تاریخ انتشار: ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ • چاپ کنید    

چه کسی خط قرمزهای زمانه را تعیین می‌کند؟

مهدی جامی
[email protected]

از من می پرسند خط قرمزهای زمانه چیست؟ جواب من ساده است. ما خط قرمز نداریم! می پرسند شرط و شروط های حامیان مالی زمانه چیست؟ بسادگی باید بگویم: هیچ. طور دیگری بگویم: ما هیچ خط قرمزی از آن دست خط قرمزها که دوستان فکر می کنند نداریم. کسی به ما نمی گوید چه بنویسیم یا ننویسیم. اما خط قرمزی که ما برای خودمان داریم از دو ناحیه می آید: اصول حرفه ای و انتظار و پسند و ناپسندهای مخاطبان. بنابرین هیچ رابطه ای بین حمایت مالی کردن و خط قرمزها وجود ندارد. ما اگر خودمان هم پول زمانه را در می آوردیم و مثلا شرکتی داشتیم که عوایدش به زمانه می رسید خط قرمزهامان همین بود که الان هست چون اصول حرفه ای همه جایی است و انتظارات مخاطبان هم همیشه در نظرگرفتنی.

کمی توضیح بیشتر: خط قرمز ما ترور و گروگان گیری و آدم ربایی است و اتهام. در این موارد مراقبت مضاعف داریم و هیچ تعارفی هم با کسی نداریم. هیچ گروگانگیری برای ما محترم نیست و هیچ آدم ربایی برای ما موجه نیست. اتهام نمی زنیم و در رعایت حقوق افراد سختگیر هستیم. افراد تا محاکمه نشده اند فقط متهم اند. به کسی هم اجازه نمی دهیم در برنامه های ما به کسی اتهام بزند.

جز این خط قرمزی نداریم مگر آنچه مخاطبان بگذارند. در واقع خط قرمزها را مخاطبان برای ما تعیین می کنند. ما ناگزیریم در حد انتطارات مخاطبان حرکت کنیم و هر تابوی فرهنگی و فکری و اجتماعی و سیاسی را با احتیاط و سنجه کردن واکنش ها بشکنیم. گاهی هم ناچاریم عقب نشینی کنیم. چنانکه از پخش موسیقی های رپ موسوم به رپ فحاش خودداری کردیم چرا که عموم مخاطبان را آزرده می کرد. هنوز این نوع موسیقی رسانه ای نشده است. این تنها مثال از این دست نیست. اما مثال روشنی است از میزان تحمل مخاطبان در بازار رسانه ای فارسی.

اما حامیان مالی ما خط معینی را از ما نمی خواهند؟ بازهم باید بگویم نه! و توضیح دهم که رابطه به این صورت نیست که بگویند این پول و این هم خط مشی. بروید اجرا کنید. برعکس. ایده ای مطرح بوده است که مثلا رادیوی فارسی زبان در هلند راه اندازی شود. من برای این رادیو طرح معینی پیشنهاد کرده ام. آن طرح مورد توجه قرار گرفته است. رادیو زمانه محصول آن طرح است. بنابرین شرطی وجود ندارد. بلکه حامیان مالی از طرح زمانه در پیشنهاد من حمایت کرده اند. طبعا شرط آنها این است که به طرح خود وفادار باشیم و آن را در گسترش طبیعی اش دنبال کنیم. به عبارتی دیگر، رادیو زمانه می توانست طور دیگری باشد اگر طراح و مدیر آن کسی دیگر بود و روش و همکاران و شبکه دیگری می داشت. محوریت کار ما البته اندیشه دموکراسی و دفاع از حقوق بشر است. اما این موضوع آنقدر وسیع و کلی است که طرحهای مختلفی در آن قابل اجرا هستند. کافی است بنگریم که پروژه های حمایت شده از سوی پارلمان هلند چقدر با هم متفاوت اند و طبعا هر یک از آنها تابع فکر طراحان خود هستند و رنگ خاص خود را دارند. این هم البته باید خیلی طبیعی باشد. قرار نیست همه از روی دست هم کار کنیم. و گرنه مفهوم پلورالیسم چه می شود؟ اما این فکر که همه ما مجریان طرحهای یک اتاق فکر خاص هستیم کاملا باطل است. چنین مرکز فکری و فرماندهی وجود ندارد.

در سوی دیگر بحث شروط، که سویه مدیریت مالی باشد، یک شرط البته وجود دارد. بودجه ما صد در صد تامین نمی شود و باید بخشی از آن را از منابع مالی دیگر تامین کنیم. شرط حامیان مالی این است که راهی را برویم که مستقل شویم. زیرا قرار نیست برای سالها از این حمایت برخوردار باشیم. همه دست اندرکاران پروژه ها در اروپا می دانند که عمر حمایت از یک پروژه بین دو تا پنج سال است. بخش عمده پروژه ها کوتاه مدت است. تنها پروژه های بسیار مهم یا بسیار موفق ممکن است مدت زمان بیشتری از حمایت برخوردار شوند ولی پایان کار یا استقلال مالی از حامیان اولیه است یا پایان پروژه به طور کلی.

بودجه زمانه در سال جاری از محل اعتباراتی که به سازمان پرس نو اختصاص داده می شود 65 درصد بودجه مورد نیاز ما ست و در طول سالهای 2009 و 2010 هر ساله ده درصد دیگر هم از آن کم می شود. بنابرین زمانه باید امسال 35 درصد بودجه خود را از راه معرفی پروژه های کوچکتر به نهادهای مختلف هلندی و یا اروپایی تامین کند که این رقم در سال بعد به 45 درصد و سپس به 55 درصد بودجه می رسد. اهمیت یافتن منابع مالی برای من به عنوان مدیر زمانه از اینجاست. اگر سیاست فعالی در تولید درآمد یا جلب حمایت نداشته باشیم تنها راه ما کاهش مداوم تولید و تعرفه ها و بنابرین کوچک شدن و آب رفتن سازمان است. در ماههای اخیر تقریبا تمام وقت من به طراحی پروژه مصروف شده و بررسی راههای معرفی پروژه ها به منابع متناسب با موضوعات آنها برای ترعیب انها به حمایت مالی. تاکنون چشم انداز سال جاری به نیمی از 35 درصد مورد انتظار هم نمی رسد و تنها بودجه هایی در مقیاس کوچک ممکن است جلب کنیم. از همین رو ناچاریم حجم تولید روزانه را برای ماههای باقیمانده از سال کاهش دهیم و همزمان بر همکاری های داوطلبانه بیفراییم.


با این مقدمه می رسم به جواب به کامنتها و پرسش های دوستان.

«تمام منو های رادیو زمانه را زیر و رو کردم هیچ جا نامی از شما نیست .... از نکات مثبت رادیو زمانه این حستجوی راحت و ایندکس خوب نویسندگان و برنامه سازان است. از تواضع زیادی است یا غرور بیش از حد نمی دانم.» اگر منظور این «دوست قدیمی» یافتن نامی از من است باید بگویم من صفحه ندارم چون تولید کننده نیستم! اما تمام تولیدکننده های ما هم نمی توانند صفحه داشته باشند. در شش ماه اول سال 2008 ما بیش از 180 نویسنده مختلف داشته ایم و طبعا نمی شود برای هر یک صفحه شخصی ایجاد کرد. معمولا فهرست برنامه سازان ما به کسانی محدود می شود که برای رادیو برنامه می سازند و کمتر به نویسندگان سایت بر می گردد. نکته دیگر در حفظ تعادل بین صفحات موضوعی و صفحات افراد است. مثلا فرض کنید اگر همه افراد دارای صفحه خود باشند ما دیگر صفحه ای برای اندیشه و حقوق انسانی و خارج از سیاست و گزارش ویژه و مانند آن نخواهیم داشت. نکته دیگر به علاقه افراد به داشتن یا نداشتن صفحه بر می گردد. این هم موضوعی است که ما به آن احترام می گذاریم.

امین نویسنده وبلاگ عنکبوت هم کامنت بلندی دارد که نظرات اوست اما در بخش سوالهاش می پرسد: «نیت‌خوانی هم به نظرم درست نیست: چگونه تنها به سوآلی پاسخ می‌دهید که برای «دانستن» و «ابهام‌زدایی» (با همین تأکید) باشد؟ نیت دانستن را از کجا خواهید دانست؟ و اصولاً اگر روشی هم برای سنجش نیت باشد، به‌کار گرفتن‌اش به کجا می‌انجامد، به جز به آن‌جا که مشابه‌اش در جمهوری اسلامی انجامیده است؟ که مثلاً می‌گویند بله رهبر پاسخ‌گوست اما نه به هر بی‌سروپایی؟» من نوشتم که سوالی که برای دانستن باشد حق پرسنده است و باید پاسخ بگیرد. فرض من هم این است که پرسش ها برای پاسخ گرفتن است و به آنها جواب می دهم. من نیت خوانی نمی کنم و اصولا نیت دانی را در اختیار و استعداد بشر نمی دانم. اما بحث من بر سر روش است. کسی هست که می پرسد و جواب گرفت قانع می شود. کسی هم هست می پرسد تا انکار خود را نشان بدهد. هیج پاسخی او را قانع نخواهد کرد. اما این به معنای طفره رفتن از پاسخ نیست. فرق اش با جمهوری مقدس هم همین است. شما باید پاسخ را بدهید. اما سنخ شناسی پرسش ربطی به این ندارد. سنخ برخی سوالها برای روشن شدن نیست برای گیردادن است. باشد. ندیدن آن ندیدن واقعیت های نشانه شناختی است. اما باعث نمی شود پاسخگو نباشیم.

سوالهای دیگر امین مربوط به شرط و شروط است و خط قرمزها که در مقدمه جواب داده ام. اما می پرسد: «کمبودهای زمانه چیست؟» باید بگویم خیلی چیزها! ما در همه بخش های کارمان کمبود داریم. نیاز به آموزش مداوم داریم. نیاز به مراقبت دایمی داریم. ساعت کارمان با وظایفی که برای خودمان تعیین کرده ایم جور نیست. وقت استراحت نداریم. بچه های زمانه بار بزرگی برداشته اند اما از نظر پشتیبانی در تنگنایند. امینت سیاسی ندارند. هم در ایران و هم در هلند تحت فشارهای مختلف اجتماعی و سیاسی اند. یک حلقه ایرانی مصمم دور زمانه هنوز شکل نگرفته است که از حیات آن مراقبت و دفاع کند. زمانه هنوز آینده مطمئنی ندارد. با همه موفقیت هایش کسی برایش حاضر به سرمایه گذاری نشده است. ایرانی ها می گویند چرا از دولت و نهادهای هلندی پول می گیرید ولی یک نفر تا امروز به من نگفته است که آقا من حاضرم سالی این قدر به زمانه کمک کنم یا این راه را می شناسم اگر بروید درآمدزایی مناسب دارد. تعداد دوستانی به اندازه انگشتان یک دست محبت بسیار دارند و راههای مختلفی را جستجو کرده اند و می کنند و به من کمک می کنند. اما فراتر از آن کسی حال ما را نپرسیده است. لابد فکر می کنند زمانه خیلی پولدار است. واقعیت این است که زمانه پولی را که دارد بسیار خوب خرج می کند چنانکه به چشم می آید. اما همه این ها را پول انجام نمی دهد. آنها که زمانه را می سازند به زمانه اعتقاد دارند و سخت کار می کنند. زمانه برای آنها فقط حرفه و شغل نیست. زندگی است.

مردی زیر باران نوشته است که «تا زمانی‌ که شما هدف و معیارهای اندازه‌گیریتون را برای مخاطب تعریف نکرده باشید و به قضاوت او نگذاشته باشید مخاطب چطور می‌تونه قضاوت درستی از کار شما بکنه؟ آماری که در این جهت ارائه بشه نه تنها خسته کننده و رسمی نیست بلکه لازمه.» خب دوست من، من در همین وبلاگ زمانه به تفصیل در چهل پنجاه مقاله در باره زمانه و هدفهاش نوشته ام. آمار هم داده ام و باز هم می دهم. آمار دادن برای من سربلندی است. ولی بحث من همیشه کیفی است. وگرنه کدام مدیری است که ببیند از بودجه یک رادیو دارد یک مجموعه چندرسانه ای اداره می کند و خوشحال نباشد؟ ببیند ویزیتور سایت اش در طول یک سال 3 برابر شده است خوشحال نباشد؟ تعداد صفحات خوانده شده اش 5 برابر شده باشد و خوشحال نباشد؟ زمانه اکنون در بهترین وضعیت از نظر محبوبیت و ایجاد بحث است. آمار تکنوراتی را که برای همه قابل دسترس است ببینید. زمانه در حالی 34 هزار لینک خورده است که بی بی سی فارسی چیزی حدود 18 هزار لینک دارد و رادیوفردا کمتر از 10 هزار. من به همکاران ام در بی بی سی و رادیو فردا احترام می گذارم ولی زمانه امروز بیشترین لینکها را برای اشتراک بین وبگردها و وب-نویسها می گیرد.

مخلوق عزیز کامنت بلندی نوشته است که نکته های بسیار خوبی در آن هست. اما من مایلم این نکته را روشن کنم که وقتی او می گوید: «رادیو زمانه در نحوه‌یِ پوششِ اخبار و دیدگاه‌هایِ مرتبط با دین و اسلام، به‌روشنی در جانبِ اصلاح‌گرایانِ دینی قرار دارد» من آن را طور دیگری می بینم. زمانه در جانب هیچ جا و هیچ کجا نیست. ما رسانه ایم و طبعا می کوشیم به چیزهایی بپردازیم که تازگی دارد. ما براستی در جانب تازگی ایستاده ایم. اما محتوای آن را تعیین نکرده ایم. این تازه می تواند بازکشف امری کهنه باشد. هر چه تازه باشد ما به آن میل می کنیم. ما بیش از آنکه این طرف یا آن طرف باشیم می کوشیم منصف باشیم. چه در باره فیلم فتنه ویلدرس چه در باره موفعیت اصلاح طلبان. قدر مسلم ما مبلغ هیچ کس و هیچ چیز نیستیم مگر دیدن همه کس و همه چیز در حد ممکن.

مخلوق از اهل منطق و فلسفه وبلاگستان است اما اینکه او هم تصور کارفرما و کارگزار از دولت هلند و زمانه دارد برای من عبرت آموز است: «درخواست‌هایِ هلند از زمانه در زمینه‌یِ نوعِ موضع‌گیری‌ها یا نحوه‌یِ پوششِ اخبار و غیره (اگر چنین درخواست‌هایی وجود دارند و اگر محذور و مانعی از انتشارِ آن‌ها برایِ مدیرِ زمانه وجود نداشته باشد) در اختیارِ خوانندگانِ رادیو قرار گیرد. پس از آن می‌توان قضاوت کرد که آیا این درخواست‌ها معقول و قابلِ دفاع بوده یا نه و آیا زمانه طابق النعل بالنعل (مو به مو) بر اساسِ این دستورالعمل‌ها عمل کرده یا نه و در نهایت آیا می‌توان زمانه را یک رادیویِ یکسره وابسته به سیاست‌هایِ دولتِ هلند دانست یا خیر.»

این نگاه حتما جایی در فرهنگ ما ریشه دارد که کاویدن اش همین الان منظور من نیست. اینکه فکر می کنیم: نمی شود کسی پولی گذاشته باشد و شرط های خاص نگذاشته باشد. اما قدر مسلم رادیو زمانه وابسته به سیاست های دولت هلند نیست. سیاست در رادیو زمانه گروهی تعیین می شود. و مرکز آن عقل سلیم و شم روزنامه نگارانه حرفه است. متاسفانه رابطه دولت و ملت در ایران آنقدر آلوده است که ایرانیان فرهیخته هم تصوری از یک رابطه سالم شهروندی با دولت ندارند. در ایران کسی که پول دارد - انهم پول بی دردسر نفت- همه کاره است و حق تعیین سرنوشت شما با اوست. اما در هلند پول داشتن داشتن همه چیز نیست. روابط تعریف شده است. دولت آقابالاسر ما یا کسی دیگر نیست. اما می دانم که در فضایی که دروغ و ریاکاری و آلودگی به انواع غرض ها میان بالادست و پایین دست میان دارا و ندار و میان دولت و ملت حاکم است درک رابطه از نوعی دیگر بسیار دشوار است. اما راست همین است که گفتم. بررسی کار و بار زمانه هم همین را نشان می دهد. ما تابع نیستیم. طراح سیاست خود هستیم و آن را مداوما صیقل می دهیم. نمی گویم اشتباه نمی کنیم. می کنیم. اما راهی که می رویم خود می رویم. ما انعکاسی از تجربه های ایرانی و ایرانیان هستیم نه انعکاس سیاست هلند و هر دولت دیگر.

سخن ام تمام نیست. اما درازگفتن هم روا نیست. باز به پاسخ هایی که باید بدهم بر می گردم.

نظرهای خوانندگان

چرا راجع به شورای ملی صلح نمی نویسید؟ نشست دوم آن برگزار شده است.

-- Roya ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

مهدی جامی عزیز

گرچه به گزارش های حسین درخشان اعتماد نمی کنم، ولی دوست دارم توضیح شما را در مورد این که با وزارت ارشاد و صفار هرندی جلسه ای در سفری به ایران داشتید را بشنوم. در صورتی که قبلا نوشته ایدهم سپاسگذارم خواهم شد که لینکش را برای من ارسال کنید.
-----------------------
م.ج: شما می دانید که بر گوینده است که دلیل و برهان و سند بیاورد. البته ان حرف از درخشان نیست اگر خطا نکنم و حرف کس دیگری است. اما منتظر می مانم ببینم غیر از ادعا هم شاهدی دارند؟ از نظر من سرتاپا دروغ و قصه بافی است. اما حتی فرض کنیم دیداری اتفاق افتاده باشد. این اتهام است؟

-- سینا ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

نگاه تند و گذرايي داشتم به مطالب اين ستون. شما هيچ خط قرمزي نداريد. هيچ خط قرمزي از آن دست ... نداريد و الخ. بسيار خوب. اما نويسندگي حركت در كناره‌هاي خط قرمزهاست. ... راديو زمانه، در همين چند سال، حركت خوبي داشت. از نخبه‌گرايي آغازين كناره گرفت، اما به نظر مي‌رسد كم كم دارد به عوام‌گرايي، به هيچي و پوچي، و بي‌مايگي نزديك مي‌شود. مصاحبه‌ها، حرفي براي گفتن ندارند. نويسندگان ثابت، با مطالب هر روزينه‌شان، به وادي بي‌مايگي افتاده‌اند. و اخيرا ديده مي‌شود كه بي‌مايگان بخش‌هاي سينمايي و ادبي را در دست گرفته‌اند. دست خود شماست كه خط قرمزي داشته باشيد يا نداشته باشيد. راديو زمانه را شما مي‌چرخانيد. اما ماندگاري زمانه دست شما نيست. من به عنوان يك خواننده‌اي كه گاه گاه، مطالب اين سايت خبري را خوانده‌ام، نظر خودم را مي‌گويم. دچار «روزمره» گي شده‌ايد. مطالب سردستي نوشته مي‌شوند. فكري پشت نوشته‌ها نيست. با هم نگاهي مقاله و يادداشت تنظيم مي‌شوند كه خبر. حال آن كه منطق خبر، پردازش، و منطق يادداشت، توليد فكر و ايده است. به اين موضوع بيشتر بينديشيد.
------------------------------------
م.ج: من پاسخ خط قرمز داشتن را داده ام. بیمایگی فرضی ربطی به پاسخ من ندارد. اگر بخواهید در این باره هم که می گویید بحث خواهم کرد.

-- فرنود فرهنگ ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

گفته‌اید: « مثلا شرکتی داشتیم که عوایدش به زمانه می رسید خط قرمزهامان همین بود که الان هست چون اصول حرفه ای همه جایی است و انتظارات مخاطبان هم همیشه در نظرگرفتنی.»

پس چطور است که به «تجربه»،‌ رسانه‌هایی که انتفاعی هستند و علی‌الاصول تنها سلیقهء مخاطب (بخوانید «عوام»)‌ را در نظر می گیرند،‌ معمولا از آنهایی که نیمه دولتی یا غیر انتفاعی هستند از نظر عمق و کیفیت کارشان بسیار در سطح پایینتری هستند؟ مثلا شبکه‌های عمدهء آمریکایی (cnn, abc, nbc) را مقایسه کنید با bbc.

شاید البته اینترنت با تلویزیون فرق داشته باشد (مثلا شاید بتوان گفت سلیقهء خواننده‌ء اینترنتی از بینندهء‌ تلویزیونی بطور متوسط بهتر است)‌. ولی به این علتی که بر شمردم،‌ من با این حرفتان خیلی موافق نیستم و به نظرم همین بهتر است که از نظر مالی مستقل از تعداد مخاطب و آمار بازدید از سایت هستید. البته اینکه بدون داشتن نگرانی مالی (و در نتیجه قربانی کردن «سلیقهء» بهتر)‌ تلاش کنید مخاطبتان بیشتر شود چیز خوبی هم هست.

-- یاشار ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

man rurast khanande matalebe shoma nistam shayad in sevominbar bashad ke ye negahy be saytetan endakhtam avalin bar ke safhetan ra baz kardam va nabavi va ...ra didam baram mosajal shod ke in sayt male az ma behtaranast man fekr mikonam tanha rahy ke baray ma mimanad inast kein saytha ra baykot konim yany matalebeshan ra nakhanim ke bedanand ke kesy vagtesh ra ba in mohumat talaf nemikonad akhe mane khanande che chizy mitavanam az behnud yad begiram daryuzegy dar mogabele godrat ra in sarvaranna fekre taze na ide taze hichy baray erae nadarand delam baray maliat dahande holandy misuzad puleshan kharje jomhury eslamy mishavad

-- nilofar ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

در طول تعطیلات تابستانی امسال، که متأسفانه چند ساعتی بیشتر از عمر آن باقی نمانده است، فرصتی بود که من هم مانند هزاران خوانندهء دیگر؛ همه روزه، چندین و چند بار به سایت شما سر بزنم و مطالب آن ( و مخصوصاً اظهار نظرهای خوانندگان) را با دقّت و حوصله بخوانم. من هم کاملاً با شما هم عقیده هستم که برخلاف خیلی از رسانه های فارسی زبان متکی بر بودجهء دولتی، شما نه فقط خطّ قرمز، بلکه هیچ خطّی ندارید. نه فقط هیچ خطّی ندارید؛ بلکه هدف و خطّ مشی و اسلوب مُشَخّصی را هم (که لازمهء هر رسانهء مبتنی بر یک پروزهء مُشَخّص – به قول شما - می باشد)، فاقد هستید. حتی یک ویراستار (ادیتور) هم ندارید که زبان نوشته هایتان را یک دست بکند. مانند بخش فارسی بی بی سی (چون شما اسم برده اید، من هم اسم می برم)، یا بخش فارسی رادیو فرانسه، بخش فارسی رادیو اسرائیل (با آن فصاحت و شیوایی فارسی نویسی و فارسی گویی در خور تحسین گردانندگان آن) و غیره.
در پارلمان هلند هم، مانند پارلمان تمامی کشور های دموکراتیک غرب، نمایندگانی از طیف های مختلف عقیدتی وجود دارند، که یکی از وظایف اصلی آن ها گذشته از نظارت بر فعالیّت و عملکرد دولت، کنترل نحوهء هزینه شدن بودجهء عمومی کشور می باشد. و اگر توافقی در پارلمان جهت تخصیص بخشی از بودجهء کشور برای تأسیس و ادارهء یک رسانهء خاص، حاصل می شود، حتم بدانید که هدف بخصوصی در ورای آن نهفته است: اعم از سیاسی و یا اقتصادی. در غیر این صورت با بودن شبکهء بین المللی رادیو هلند با آن فرستنده های پر قدرت در هیلورسوم که شبانه روز به چندین زبان مختلف برنامه پخش می کند، نیازی به راه اندازی "زمانه" نبود، بلکه در جدول برنامه ها، یک و یا چند ساعت هم برنامه ای به زبان فارسی می گنجاندند و در اختیار شما قرار می دادند.
البته تردیدی نیست که منظور از راه اندازی رادیو زمانه جز کمک به برقراری یک نظام دموکراتیک و دفاع از حقوق بشر در ایران، هدف خاص دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. و برای رسیدن به این هدف، شما هم در مقابل نمایندگان پارلمان هلند و هم در برابر سایر افراد نیک اندیش و مدافع آزادی در جامعهء اروپا پاسخگو خواهید بود.
و اما در مورد پاسخی که به اظهار نظر آن خواننده (سینا نام) داده اید و در تکذیب ملاقاتتان با آن شخص کذا نوشته اید: "... از نظر من سر تا پا دروغ و قصه بافی است. اما حتی فرض کنیم دیداری اتفاق افتاده باشد. این اتهام است؟"، باید بگویم "بله و صد بله" که اِتِّهام است. آن بابا، نه روزنامه نگار است، نه نویسنده و نه اهل علم و تحقیق، بلکه جَلاّد مطبوعات و کتاب و کتاب نویس و اهل قلم است، پس ملاقات شما (که باید مدافع آزادی فکر و قلم باشید) با آن شخص، چه مناسبتی می تواند داشته باشد؟
پیوسته ایام عزت و اجلال مستدام باد

-- میرزا ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

بررسی‌‌ كارنامه‌ راديو ‌زمانه ‌نشان ‌از آن ‌دارد ‌كه ‌‌از برخی‌ در داخل ‌ايران‌(رانت‌ قدرت)كه ‌اين ‌رانت‌ ممكن ‌است ‌‌در داخل ‌حاكميت ‌و نيروهای‌ ‌امنيتی باشد ‌و يا خارج ‌از آن ‌ساپورت ‌مالی‌ می‌شود. چون‌ راديو ‌زمانه‌ ‌‌(مخصوصا با مصاحبه‌‌هايش ‌و يك سری افراد كليشه‌ای و هميشگی ‌‌ ‌‌بی طرف‌ نيست‌. و بخاطر همان ساپورت ‌مالی ‌‌الزام ‌دارد ‌خط‌ قرمز ‌تامين ‌كنندگان ‌‌را رعايت ‌كند.
محمد شوری ‌/ نويسنده‌ورزونامه‌نگار

-- محمد شوری‌ ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

اگر کمی انصاف بخرج بدهیم و رادیو زمانه را در بستر زمانی و مکانیش در مقایسه ی با سایر رسانه های فارسی زبان دیگر ارزابی کنیم، بی شک باید به این رسانه ی تازه تأسیس نمره ی خوبی داد. در مورد بهتر شدن کار این رسانه میتوان صفحه ها مطلب انتقادی نوشت و بعنوان مثال در مورد چگونگی موازنه ی میان «عوام گرایی»/«نخبه گرایی» کار این رسانه بحث کرد. ولی اساس این بحث ها باید بر این محور باشند که فرد اصل مثبت بودن بلند مدت کارچنینن رسانه ای را ملاک قرار دهد. اینکه این رادیو فقط منافع حمایت کنندگان مالی اش را دنبال می کند نوعی سفسطه بازیِ پرخاشگرایانه است که بیشتر در پی تخریب است تا نقدی سازنده. پاسخگویی گردانندگان این رسانه از نظر من نشان از درجه ی بالای خود-پژواکی و تلاش در جهت نگاه بافاصله و از زاویه های مختلف به خودِ مدیر این رسانه دارد.

-- بهروز علیخانی ، Aug 31, 2008 در ساعت 02:11 AM

من هم می‌خواهم اینجا، یک کامنت داشته باشم. من هم دلم می‌خواهد مانند بیشتر ایرانی‌ها، سیاه و سفید ببینم و محکوم کنم. من هم تمایل دارم با کامنتی که پای مطلب کسی می‌گذارم، سوادم را به رخ بکشم یا به بزرگی، ناسزا بگویم، قضاوت کنم، دانای کل باشم و به جای انتقاد، نقش بازجوها و مفتش‌ها را بازی کنم. آی، کسانی که مطلب من را می‌خوانید؛ من از ته دل دوست دارم دیده شوم. چون سوادی ندارم، هنری ندارم و کسی به مطالب من توجه نمی‌کند، خودم را به بزرگان متصل می‌کنم و به ناچار راه اخوی محترم حاتم طایی را می‌روم.
به نظرم بیشتر کامنت‌ها را می‌شود با این فرمول بررسی کرد.

من واقعاً از سعه‌ی صدر مدیر محترم رادیو زمانه تعجب می‌کنم که چگونه علیرغم کار و مشغله‌ی فراوان، یکی یکی به پرسش‌های مخاطبان و گاه بازجوها پاسخ می‌دهد.
آقای جامی اگر فی‌المثل کامنت‌ها را ببندد چه اتفاقی می‌افتد؟ خب، چند روزی انتقاد می‌کنند و بعد همه چیز فراموش می‌شود. دیگر حتی مخلوق عزیز هم نمی‌تواند به ساعت انتشار کامنت‌ها اعتراض کند. ولی او نه تنها صورت مساله را پاک نمی‌کند بلکه جواب هم می‌دهد. حتی جواب فردی مانند آقای مانی – ب را هم می‌دهد (که من شخصاً بی‌ادبی او را لااقل بر عباس معروفی نمی‌بخشم).

جناب آقای جامی، اینها انتقاد نیست، ایراد است، آن هم از همان جنسی که اشاره کردم. هرچه بگویید، مطمئن باشید کسانی برای معرفی خودشان، یک چیزی از توی آن درمی‌آورند و فریاد یافتم یافتم سرمی‌دهد که آی مردم «زمانه» چنین است و چنان.
اما من – به عنوان یک مخاطب که در ایران هستم و «زمانه»، رسانه‌ی محبوب من است – مایلم به دوستان یادآوری کنم که؛ محتوای هر رسانه، نشان‌گر خط مشی آن است. مگر اینکه ما با انسان‌های عجایب‌المخلوق و بی‌انداره زیرکی طرف باشیم که توانسته باشند طی دو سال، بیش از میلیون‌ها ایرانی را فریب دهند و به منافع آنها ضرر بزنند و هیچ‌کس هم نفهمد، البته به استثنای احتمالاً مانی ب.

آقای مانی عزیز؛ دو سال است که رادیو زمانه فعالیت می‌کند. شما از چهاردیورای خودتان خارج شوید و با تمام تلاش بروید و همه‌ی آرشیو زمانه را جستجو کنید، اگر مطلبی پیدا کردید که مخالف منافع ایرانیان یا ضد فرهنگ و یا هرچیز دیگری بود، تازه آن زمان است که می‌توانید با سند و مدرک، اعتراض‌تان را – آن هم بصورت محترمانه و نه قلدرمآبانه – با مدیر زمانه درمیان بگذارید.

پس اینکه مفتش‌وار، دائم در جستجوی کشف این موضوعات باشیم که «زمانه» از کجا و چطور پول می‌گیرد، چگونه خرج می‌کند، دفترش را چند خریده و مدیر این رسانه با چه کسانی حشر و نشر دارد و غیره، فکر نمی‌کنم به نوبه‌ی خود، اتهام باشد و این موارد تنها در ارتباط با محتوای رسانه است که می‌تواند معنی‌دار ‌باشد. برای مثال به سهولت می‌توان با تحلیل محتوای چند قسمت از برنامه‌های [صدای آمریکا، رادیو فردا، رادیو اسراییل و ..] پی به خط‌ مشی آنها برد.

به نظر من «زمانه» به عنوان رسانه‌ای بی‌ادعا، در گوشه‌ای از این فضای پهناور مجازی، توانسته سرمشق خوبی برای یادگیری دموکراسی، نزد ما ایرانیان باشد؛ البته اگر بتوانیم از تفکر استبدادی حاکم بر ذهن‌مان رهایی یابیم.

-- سروش ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

مهدی جامی عزیز
شبهه دیگر من در مورد حمایت شما از "شورای همکاری ایرانی-آمریکایی" (یا چنین نامی) با گذاشتن تبلیغ وبسایت آن است. گرچه ممکن است در ظاهر نیت سیاسی آن ها به ضرر منافع ملی نباشد، با این حال "..." مهره ی چندان سالمی به نظر نمی آید و "..." هم شبهه ی بسیاری در موردش وجود دارد. سیاست زمانه در مورد این افراد چیست و همکاری با این ها با چه هدفی، چه متودی و چگونه تبیین شده است؟
پی نوشت: شخصا علاقه ای به حمله به اشخاص ندارم و این گونه حدل ها را معمولا بی نتیجه می دانم، ولی دوست دارم نظر شما را در مورد گرد و خاک هایی که هستند و شبهه ها بدانم.
موضوع دیگر هم این است که انتظار ندارم استراتژی شما در جواب یک کامنت کاملا بیان شود، ولی دوست دارم به عنوان مخاطبی متعامل ایده ای از تاکتیک رسانه ای شما داشته باشم.

-- سینا ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

سلام
جواب پرسش اول امین را فراموش کردید.
تأمین مالی یک پروژه همیشه تحت یک نظام کنترل‌کننده قراردارد. بودجه‌ی پروژه‌ها هم برای مدت نامعلوم مشخص نمی‌شود، بلکه کسانی که عهده‌دار انجام پروژه شده‌اند، مجبور هستند هرساله توفیق خود را در حرکت به سوی هدف از پیش تعیین شده، استدلال و اثبات کنند، والا مدت پشتیبانی مالی تمدید نمی‌شود. دست‌اندرکاران این پروژه‌ها موظف هستند برای تمدید مدت تأمین مالی از منبع «مالیات‌ها»، با استدلال و با ارایه فاکت و سند، ثابت کنند که حرکت پروژه به سمت هدف تعریف شده، در سال گذشته موفقیت‌آمیز بوده است.
طوری که از این نوشته‌ی شما پیداست، بودجه‌ی پروژه رادیوزمانه تا سال ٢٠١٠ تأمین شده است. چه استدلال‌ها، فاکت‌ها و اسنادی موفقیت این پروژه را به تأمین‌کنندگان بودجه پروژه رادیوزمانه ثابت می‌کند. آیا جذب مخاطب/ و دو یا پنج‌برابرشدن تعداد بازدید‌کنندگان وبسایت کافی است؟

-- مانی ب. ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

می نویسید: «امین نویسنده وبلاگ عنکبوت هم کامنت بلندی دارد که نظرات اوست».
این یعنی چه؟ کامنت همیشه «نظر» نویسنده ی کامنت است.

-- مانی ب. ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

یک مطلبی هم در ٤دیواری نوشتم. لینکش را این جا می گذارم و امیدوارم که خلاف پرنسیپ های پلورالیستی شما نباشد:
http://manib.blogfa.com/post-443.aspx

-- مانی ب. ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

آقا مگر ميشود كه "شما در هيچ جا و هيچ كدام نباشيد" بالاخره شما يك رسانه هستيد. مگر ميشود كه نه خطي داشته باشيد و نه ربطي؟ چرا داريد از آن سوي بام خودتان را پرت ميكنيد.
در ارتش ميگويند استتار بيش از حد باعث كشف محل ميشود.
همين.

-- شهاب ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

جناب سروش:
حرف های شما به کنار. گوش ها از این حرفهایی که می زنید پر است.
به خوانندگان این پیامگیر نشان بدهید که «بی ادبی» من به عباس معروفی چه بوده است که آن را نمی بخشید؟

-- مانی ب. ، Sep 1, 2008 در ساعت 02:11 AM

من تنها قادر به استفاده از مطالب مکتوب و نوشته شده
در سایت زمانه هستم طریقه آشنایی من با زمانه و روز آن لاین هم کیهان چاپ تهران بود! چون میدیدم مدام اسامی این سایتها را می آورد و از آنها بد گویی میکند و این مسئله کنجکاوی من را تحریک کرد تا ببینم این سایتها چیستند که انقدر باعث آزار کیهان شده اند "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"اوایل من هم از این که میدیدم سایت جهت دار نیست متعجب شده بودم
شاید به خاطر این بود که جهانی اندیشیدن و بدون تعصب سیاسی و فکری به مسائل نگریستن برای ما ایرانیها دشوار است. می گویند اگر دیدی دشمن پیدا کرده ای بدان در کارت موفق بوده ای. برای ما که در ایران تحت سانسور خبری هستیم
زمانه و بعضی از سایتهای دیگر فرصت مغتنمی هستند
تا پنجره سانسور را بگشاییم و با زمانه نفسی تازه کنیم بسیاری از مطالب زمانه جذاب و خواندنیست و این به هیچ عنوان یک تعارف و کامپلیمنت نیست نگاهتان به مسائل و وقایع انسانیست نه سیاسی
مثلا لحن گفتار و تشریح شما در مورد اعدامهای تابستان 67
بیشتر تکیه بر ابعاد انسانی قضیه است و پرداختنتان به سوژه هایی که به قول شما برای بسیاری از ایرانیان تابو است نشان از آزادمنشی و شجاعتتان در برخورد با دگماتیسم موجود در جامعه ایران دارد
پاینده باشید.

-- بدون نام ، Sep 2, 2008 در ساعت 02:11 AM

در صورتی که قرار نیست به کامنت ها جوابی داده شود لااقل بگویید که بدانیم، دیگر این راه را تا این جا نیاییم ببینیم کامنت ما ظاهر شده ولی جوابی برایش وجود ندارد!
----------------------------
م.ج: خواننده عزیز، زمانه رابطه خاصی با شورای همکاری ایرانی -آمریکایی ندارد اما من شخصا با شما موافق نیستم که مدیران شورا یا کسانی مانند آقای امیراحمدی را بتوان با انگ زدن نادیده گرفت و کوچک شمرد و کارشان را مغرضانه یا بیهوده انگاشت. در ظرف جامعه آمریکا کار کسانی مانند آقایان امیر احمدی و پارسی بسیار ارزشمند است و من تا به حال چیزی از آنها ندیده و نشنیده ام که اعتقاد مرا به ارزش کار آنها متزلزل کند.

-- سینا ، Sep 3, 2008 در ساعت 02:11 AM

چندی پیش استاد روزنامه نگاری دانشگاهی از تجربیات تدریس به روزنامه نگاران چینی سخن می گفت. این استاد که از روزنامه نگاران روزنامه دولتی استرالیایی است تعریف می کرد سخت ترین قسمت کار در چین این بود که روزنامه نگاران چینی نمی فهمیدند چطور روزنامه ء مورد نظر استرالیایی از دولت پول میگیرد اما از دولت انتقاد می کند و روزنامه مستقل و ازادی است. این مفهوم برای ایرانیها با شرایط تقریبا یکسان حکومتی غیر قابل فهم است.

-- مژده ، Sep 3, 2008 در ساعت 02:11 AM

آقای جامی من نمی دانم که قسم را باود کنم یا دم خروس را ؟ این شروطی که شما مبنای کار قرار دادید از نظر من کاملا درست و منظقی است و بنده باشما در این مورد هم نظرم اما جامی عزیز وقتی که در مورد یک نفر با سند و مدرک حرف میزنیم چرا سانسور می کنیید؟
خوب اینجا یک مشکل پیش میاد و آدم فکر می کنه که جامی میخواهد اما اطرافیان نمی گذارند؟ البته بی مورد هم نیست چون آدمهائی که در اطراف شما هستند سابقه درخشانی در زمینه حقوق بشر و دمکراسی نداشتند ( نه اینکه نمی دانستند ) . آخر چگونه می توان آدمی را که تا دیروز خواهان اعدام فوری و بلادرنگ آقای امیرانتظام بوده را در زمانه تحمل کرد؟ کسانی که خود سالها مخالفینشان را " گروهکهای امریکائی" و پا " تربچه پوک " "ضدانقلاب " " وابسته " و ....می نامیدند امروزه در رایو زمانه نفوذ کرده و همان واژه ها را فقط به رژیم منتسب می کند و خودشان جاخالی می دهند؟...... آیا گفتن این موضوعات توهین بحساب می آید ؟ .
با تشکر .
----------------------------
م.ج: آشنای عزیز من که سند و مدرکی در حرفهای شما ندیدم. اگر داشتید برای من بفرستید. ولی اگر فرضا هم کسی روزگاری عقاید دیگری داشته حق تغییر برایش محفوظ است. برای شما هم. اگر غیر این باشد فرقی با جمهوری اسلامی باقی نمی ماند: شما همیشه متهم اید چون روزی روزگاری از شما حرفی شنیده شده یا کاری سر زده که به مذاق ما خوش نیامده است.

-- ۀشنا ، Sep 4, 2008 در ساعت 02:11 AM

با توجه به متن اعلانات؛ کتاب هانا آرنت با ترجمه سعید مقدم را نیافتم. آگر قرار بود در آینده ان را منتشر کنید حداقل متذکر می شدید که "به زودی...." و اگر هم متن آماده است پس چرا در لینک کتابخانه به چشم نمی اید
----------------------------
زمانه: این اعلان کتاب است که بزودی زمانه انتشار آن را شروع خواهد کرد. احتمالا در همین سپتامبر

-- alitahery ، Sep 5, 2008 در ساعت 02:11 AM

خانم (یا آقای) مژده گرامی،

اگر در سخنان شما کمی بیشتر موشکافی کنیم در خواهیم یافت که (دست کم از نظر شما) رادیو زمانه از دولت ایران پول می گیرد:

"... روزنامه نگاران چینی نمی فهمیدند چطور روزنامه ء مورد نظر استرالیایی از دولت پول میگیرد اما از دولت انتقاد می کند و روزنامه مستقل و ازادی است."

از آن گذشته، این رادیو زمانه (یا آن روزنامه ی استرالیائی و مانند آنها) نیست که از دولت ایران (یا هر دولت دیگری) انتقاد می کند بلکه گروهی از نویسندگان و برنامه سازان آن هستند که این کار را می کنند.

اصولاً کار یک رسانه دمکراتیک و بی طرف (دست کم از نوع غربی آن) هم چیزی به جز این نیست. (جمله معروف "نظرات ابراز شده از طرف شرکت کنندگان، مصاحبه شوندگان، آگهی دهندگان و برنامه سازان این رسانه لزوماً نشان دهنده نظرات گردانندگان، مدیران یا کارکنان این رسانه نیست!" از همین روی است که در بیشتر رسانه های دمکراتیک غربی یا مانند آن مورد استفاده قرار می گیرد و هستند البته کسانی که انتقاداتی به همین مورد ویژه ی اشاره شده دارند.)

این که آیا دولت ایران (یا هر دولت دیگری) خرج رسانه های آزاد را بدهد تا آزادانه از دولت و سایرین انتقاد کنند هم چیز تازه ای نیست هر چند تفاوتهایی در روش کارکرد آنها وجود دارد. (در مورد دولتهای کشورهای دمکراتیک که به این انتقادها و گزارشهای مردمی نیاز دارند تا کار و خدمات خود را بهبود بخشیده و بهتر ارائه دهند و تا حد امکان از خطاها جلوگیری کنند. موضوع بیشتر به خاطر سازندگی است. در مورد کشورهایی با سامانه های حکومتی و اداری خود سر و انحصارگرا یا تمامیت خواه همچون چین یا ایران، موضوع بیشتر به خاطر شناسایی مخالفین و احیاناً تحت تعقیب قرار دادن و نابود کردن آنها در آینده است تا سازندگی.)

به هر صورت، کمتر موردی در حتی رسانه های دمکراتیک غربی به چشم می خورد که سردبیر رسانه "مجبور" به پاسخ گویی مستقیم به مخاطبین خود باشد مگر واقعاً مورد خاصی وجود داشته باشد. سردبیر رسانه ها معمولاً تنها به یک سرمقاله یا سخن سردبیر در هر شماره بسنده دارند و بیشتر به همان ویرایش نبشته های دیگران و کارهای اینچنینی می پردازند هر چند باید پذیرفت که موقعیت رسانه ای همچون رادیو زمانه (که از اینترنت پخش می شود) با سایر رسانه ها تفاوتهای عمده ای دارد.

فرد گرامی دیگری (آقا یا خانم سروش) نیز پس از بررسی خیلی خوب و بی طرفانه ای که از کارکرد رادیو زمانه یا سایرین کرده اند، اشاره ای هم داشته اند به کاربرد خوب زبان پارسی در بعضی از رسانه ها و نبود یا کمبود آن (فرضاً به دلیل نبودن ویراستاری یکدست) در رادیو زمانه که من هم تا حدی با آن موافقت دارم اما همین سبک موجود زمانه را بیشتر می پسندم چون به من این فرصت را می دهد تا با سبک نویسندگی، استدلال و حرف زدن افرادی که برای زمانه کاری انجام می دهند یا متنی می فرستند از نزدیک و "بدون واسطه" آشنا شوم.

حرف دیگر آنکه، اگر در اینجا صحبت از "فارسی درست" است، خود آن دوست محترم که از رادیو زمانه به خاطر فارسی ضعیف یا نادرست یا هر چیز دیگر انتقاد کرده اند (و باید یادآوری کنم که فارسی خودشان از نظر من فارسی کاملاً خوبی هم هست!) اما یک اشکال عمده در کارشان وجود دارد (که در کار بسیاری از فارسی زبانان حتی فرهیخته و با سواد بالا نیز دیده میشود) و آن استفاده از فعل جعلی "می باشد" است.

اگر در دستور زبان فارسی کلاسیک اندکی ژرف تر بنگریم درخواهیم یافت که مصدری به نام "باشیدن" اصلاً و ابداً وجود خارجی ندارد که فعل مضارع "می باشد" از آن استخراج شود!

این که این فعل جعلی کجا و کی وارد این زبان تکه پاره و نابسامان شد از دانش اندک من به دور است اما احتمالاً از نثر الکن و نا به هنجار اداری و بوروکراتیک ایران (که ریشه ای دست کم سه هزار ساله در زبانهای آرامیک دارد) وارد ادبیات رسانه ای و حتی هنری ایران شده است.

به هر حال از این نمونه ها متاسفانه در زبان شیرین پارسی زیاد است و تنها راه شاید این باشد که به عنوان "غلط مصطلح" آنها را بپذیریم و زیاد خود را با سخن گفتن در باره ی آنها نیازاریم.

با سپاس،

-- bnob ، Sep 5, 2008 در ساعت 02:11 AM

مسؤول محترم راديو زمانه،من يك بهائي هستم كه سايت شما را گهگاهي مي بينم. چون دراينجا صحبت از كم وكيف ومقاصد زمانه شد، يادم آمد حضرت بهاءالله از روزنامه به عنوان "آينهء حقيقت " يادكرده اند. يعني روزنامه ورسانه ها بايد آينهء حقيقت باشند. آنچه حقيقت است بنويسند و بگويند. ملاك محبوبيت يك رسانه وازجمله زمانه به نظرم همين است كه پس ازمدتي مردم ببينند واقعاً به دنبال حقايق بوده است. اگرچنين نباشد دست ها رو مي شود وشرمندگي نزد افكارعمومي حتمي است. با آرزوي توفيق براي شما وهمهء ايرانيان عزيزي كه دستي دررسانه ها دارند وبراي سربلندي ايران مي كوشند تا جهانيان بدانند فرزندان ايران اهل حقيقت اند ومايل اند درخانوادهء بزرگ انساني دراين كرهء خاكي قدمي درراه صلح وصفا وهمكاري بردارند ورسم دروغ وريا واختلاف وجدايي ها را براندازند. اميدوارم دررساندن حقايق، خدا وخلق خدا كمكتان كنند. با تشكراززحماتي كه مي كشيد

-- نويد ، Sep 6, 2008 در ساعت 02:11 AM


در پاسخ به bnob

بخش مربوط به اظهار های خوانندگان، نامه به سردبیر، و به قول قدیمی تر ها، "احتجاجات"، و به قول هم میهنان ینگ دنیایی "کامنت ها"؛ از پر خواننده ترین قسمت های یک نشریه (از هر رقم) بوده و هست. درج و انتشار اظهار نظر ها و موضوع های مطرح شده تَوَسُّط خوانندگان و شنوندگان ؛ امری تازه و ابتکاری و منحصر به "زمانه" نیست. از همین رو من هم هر بار به هر رسانه ای که سر می زنم، اوّل به سراغ اظهار نظر های ابراز شده تَوَسُّط خوانندگان می روم. در برخی موارد، به نظریه های جالب و پر مغزی می توان برخورد و گاهی نیز اظهار نظر هایی می خوانی که دود از نهاد آدمی بلند می کند. مانند اظهار نظری که در بالا و با امضای bnob درج شده است. این دوست محترم در بارهء یادداشت ارسالی من، اظهار نظری کرده و می نویسد: "اگر در دستور زبان فارسی کلاسیک اندکی ژرف تر بنگریم در خواهیم یافت که مصدری به نام "باشیدن" اصلاً و ابداً وجود خارجی ندارد که فعل مضارع "می باشد" از آن استخراج شود!". چون من در جایی از نوشتهء خود، فعل "می باشد" را به کار برده ام.
جل الخالق!، دوست عزیز، من از این بیم دارم که کسی مطلب شما را بخواند و حرف شما را باور کند که به راستی و به قول شما "مصدری به نام "باشیدن" اصلاً و ابداً وجود خارجی ندارد که فعل مضارع "می باشد" از آن استخراج شود!". چرا گز نکرده پاره می فرمایید؟! لازم به ژرف نگری نیست، بلکه فقط مثال های زیر بخوانید تا بدانید که مصدر باشیدن در زبان فارسی وجود داشته است و یاخیر!.
شادروان محمّد جواد مشکور، در کتاب دستور نامه شاهدی در مورد مصدر "باشیدن" از تاریخ سیستان (که از قدیمی ترین متن های منثور زبان فارسی است) نقل کرده است، به این شرح: "... و به هیچ جای مردم نباشد به نان و نمک، و فراخ معیشت و عادت کریم ایشان، خود این بود و بودست و همین باشد."
مرحوم محمّد معین در توضیح "باشیدن" می نویسد: "از این مصدر فقط مضارع ... (درست بر خلاف گفتهء شما)، امر ... و اسم مصدر ... استعمال می شود. "میباشد" به جای "هست" متداول است" . به نقل از فرهنگ معین.
و این هم شاهدی دیگر: "آنگاه سلطان اشارت کرد که این مرد را به خانهء خود گسیل کنند که من بعد باشیدن او در اینجا مصلحت نیست" (دولتشاه) به نقل از لغتنامهء دهخدا.
در ضمن، در فرهنگ بزرگ سخن، تألیف استاد گرانقدرم حسن انوری نیز شرحی در بارهء "باشیدن" می توانید ملاحظه کنید.
البته این گونه سایت ها، جای پرداختن به این گونه مباحث "ملانقطی" نیست بلکه باید مراقب بود که کسانی با قر و غربیل و با نوشتن جُمله هایی مثل " آیتم جدید دیگری که به دیسکو اضافه شده و ..."، بیش از این به زبان فارسی (که زبان بیش از 150 ملیون نفر در دنیاست)، گند نزنند.
فعلاً خدا حافظ و می روم در بارهء مطلبی از آقای جامی در این "سکشن"، و خیلی "ریلکس" و با "ابجکتیوتی" و به طور "ایمپارشیل"، "کامنت" بکنم.


-- میرزا ، Sep 6, 2008 در ساعت 02:11 AM

مهدي جامي عزيز

باز بودن شما و زمانه در برخورد با آدم ها قابل ستايش است، اما آيا زمانه نبايد در برخورد با نيروهاي متفاوت و مخالف مواظبت بيشتري به خرج بدهد؟
آيا زمانه با وارد كردن خود به بازي هاي سياسي، به سمت اين كه هويت خود را از دست بدهد پيش نمي رود؟
نوشته هاي اخير اكبر گنجي به وضوح Streotye ‌مي كنند و كسي پاسخگو نيست. آيا زمانه خود را پاسخگوي نوشته هايي كه در آن درج مي شود نمي داند؟

-- سينا ، Sep 6, 2008 در ساعت 02:11 AM

معنی سکوت شما به عنوان بنیان گذار را نمی فهمم. همه دارند روش ژورنالیستی اکبر گنجی را نقد می کنند، سری به کامنت های پای مطلب بیاندازید. مخاطب زمانه این قدر آگاه است که این روش ها را درک کند وقتی خود "مریم اقدمی" آن ها را نقد می کند. ایشان که پاسخگو نیست، شما هم تنها این ها را منتشر می کنید تنها به خاطر این که زمانه باید صداهای مختلف را منتشر کند؟
مهدی جامی عزیز
شاید وضعیت شما با آقای گنجی طوری نباشد که از ایشان بخواهید به نظرات دیگران پاسخگو باشند، اما آیا زمانه به صرف این که رسانه ای شده، بهتر نیست هویت "وبلاگ وار" خود را تا حدی حفظ کرده و آن را از دست ندهد؟ آیا قضایایی که اشاره کرده ام (تبلیغ برای شورای ایرانی-آمریکایی و انتشار آرای جنجالی گنجی) هویت زمانه را عوض نمی کنند؟ آیا تغییر این هویت منفی نیست؟
در نهایت، از شما خواهش می کنم که جواب سوالاتم را بدهید. گرچه می دانم، این که سکوت کنید کار راحتی است.

-- سینا ، Sep 7, 2008 در ساعت 02:11 AM

دوستان گرامی "سروش" و "میرزا"،

با پوزش از هر دوی شما، چون یکی را به جای دیگری گرفتم! امیدوارم که مرا ببخشید.

با میرزای گرامی نیز همرای هستم که بخش "نظرها"ی (خوانندگان) هر رسانه ای از جذابترین و حتی مهمترین آنها است و همچون شما من هم این بخش را در هر رسانه ای (به ویژه از نوع نوشتاری آن) حتماً وارسی (یا به فارسی غلط اما مصطلح آن، "چِک") می کنم، درست به همان برهانهایی که شما آورده اید.

مانند شما، من هم از بحثهای ملانقطی گریزانم اما به گمان من گاهی به آنها نیاز هست به ویژه اگر موضوع مورد بحث دچار سردرگمی یا "مغلطه" و مانند آن شود و امیدوارم دودی که به خاطر خواندن نظر من از "نهاد" نازنین شما به هوا برخاسته خدای ناخواسته درونش را از ماده ی پر ارزش خاکستری آن خالی نکرده باشد.

:-)

مراجعي كه شما برای اثبات وجود مصدر جعلی "باشیدن" ارائه می دهید (و تکرار می کنم: مصدر "جعلی" که ا ین هم بدان مفهوم نیست که این مصدر مورد استفاده نیست چرا که خیلی زیادی هم هست منتهی اصالتاً به زبان پارسی تعلق ندارد و از جای دیگر وارد این زبان «متَجاوز و متِجاوز» شده) همگی مراجعی هستند مستند اما نه چندان مستدل چرا که در موارد داستانی و تاریخی که آورده اید، بیشترشان از متونی هستند که به روش ادبی متداول زمان خود نگاشته شده اند و نگارنده های آنها برای ابراز مقصود خود از هر نوع واژه یا فعل رایج دوران خود حتماً در آنها استفاده کرده اند که همچنان، صرف به کار گیری زیاد و "غلط مصطلح" بودن بسیاری از این "کلمات" یا افعال، اصلاً دلیلی بر "اصالت" و پارسی بودن آنها نیست. کار بدی هم نیست: به هر حال، زبان دست آخر یک ابزار است برای ایجاد ارتباط بین افراد و دست کم در کاربرد روزمره و "بازاری یا اداری" آن نیاز چندانی به مو را از ماست کشیدن نیست. (این هم یادمان نرود که در اغلب آنگونه متون قدیمی که بیشترشان را ادیبان درباری یا همتایانشان "تهیه" می کردند معمولاً و به دلایلی بدیهی، سعی در استفاده از "الفاظ و لغات" خاص و بعضاً ناملموس در کنار واژگان دیگر می شده است و بیشتر این افراد به دلیل اتصالشان به مراجع قدرت بوده است که به عنوان "مرجع" ادبی در تاریخ ثبت شده اند نه به خاطر ارزش واقعی یا حقیقی آثارشان. البته این سخن آخر من هم نه فقط چیزی از ارزش تاریخی این آثار کم نمی کند که به درستی متوجه ارزش بالای این آثار از جنبه ی آشنا کردن ما با فرهنگ ادبی و مسایل تاریخی و اجتماعی دوره های خاص نگارندگان آنها می شویم.)

اگر به صرف مصرفی بودن هر کلمه ای بخواهیم آن را اصیل و بومی زبانی که در آن راه یافته اند بدانیم، پس باید بسیاری از واژه های فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و روسی و غیره را که به واسطه ی استعمال بی رویه در زبان فارسی (و نه پارسی) تقریباً به حالت طبیعی (naturalized) درآمده اند جزئی جدا ناشدنی از این زبان بدانیم (همچون بسیاری از لغات عربی که بیش از 15 قرن است چنین وضعیتی را در زبان ما یافته اند. در مورد واژگان پارسی راه یافته به زبانهای دیگر منجمله عربی هم که وضع البته به همین منوال است! جالب آنکه بسیاری از ادبای کلاسیک ایرانی، برای معادلسازی کلمات فنی وارداتی و "فرنگی" از زبان عربی کمک می گیرند و فرضاً برای electricity از لغت ظاهراً عربی "برق" استفاده می کنند که کار چندان بدی هم نیست چرا که ارتباط دو زبان پارسی و عربی بسیار قدیمی تر از ارتباط هر دوی این زبانها با "گویشهای جدید" زبانهای اروپایی است. اما اگر بدانید که عربها از چه واژه ای برای "طبیعی کردن" همان لغت یاد شده ی اروپایی می کنند، احتمالاً دود بیشتری از نهادتان بر خواهد خاست! آنها از واژه ی بسیار زیبا، کهن و دوست داشتنی "کهربا" به جای الکتریسته یا برق بهره جویی می فرمایند! بحمداله و ربّ العالمین، مرحبا، احسنت! اما اگر جرأت داریم، این را به اساتید، ببخشید، اوستایان کلاسیک و بعضاً متعصب زبان فارسی بگوییم که حتی امروزه هم بعضیشان هنوز اصرار در به کارگیری کلمات عربی در برابر سازی لغات وارداتی به جای بهره جویی از واژگان زیب ا و درست پارسی دارند ... بگذریم.)

از دیگر موارد مشابه با فعل جعلی "می باشم" کلمه ی ترکیبی احمقانه و "کلیشه ای" و قراردادی "اینجانب" است که اگر در بیشتر نامه نگاریهای رسمی و ادرای ایران (چه دولتی و چه در بخش خصوصی) جای ضمیر ساده و مفرد "من" را نگیرد (حتی پس از گذشت نزدیک به سی سال که از پایه گزاری نهادی بزرگ برای از بین بردن این بلاهتها در ایران می گذرد!) کار شخص مراجع در میان پیچ و خمهای مسخره ی دفتربازی و کاغذبازی اداری ایران نه فقط گیر خواهد کرد که حتی ممکن است عواقب ناراحت کننده ای (همچون متهم شدن به خودپرستی، غربزدگی، از خود بیگانگی، یا حتی بیسوادی) نیز داشته باشد! (مشابه این امر هنوز در بعضی از کشورهای پیشرفته ی غربی نیز مشاهده می شود، بخصوص در آمریکا ...)

در آخر، از مرجع ارزشمند دکتر معین مثال آورده اید که بسیار جالب است اما خواهش می کنم دوباره به آن مرجع مراجعه فرمائید تا ببییند که ایشان (همچون بیشتر اوستایان فرهیخته و گرامی در بیشتر زبانهای دنیا) دارند در آن بخش از اینکه چگونه یک واژه ی وارداتی در زبان فارسی روزمره مورد استفاده قرار می گیرد سخن می گویند، نه اینکه چگونه "باید" مورد استفاده قرار گیرد!

این کار همگی استادان پیشرفته و دانشمند و غیر متعصب زبان در همه ی کشورهای دنیا است (و از نظر من هم کار درستی است) که اگر نشد واژه ای اصیل (اما نه "نبش قبر" شده) برای کلمات وارداتی بیابند پس "غلط مصطلح" را به رسمیت شناخته و نهایتاً به نوعی و با تمهیدات خاص دستوری آن کلمه ی وارداتی را "طبیعی" زبان موجود کنند، که به واقع این همان کاری است که عوام و خلق الله در همه جا به طور غریزی و ذاتی از دیرباز کرده و می کنند و استادان تیزهوش تنها با دنباله روی از آنان و با رعایت احتیاطات لازمه، سعی می کنند با به سامان کردن این حرکت خودبخودی، به زبان "قواعد و دستور" بدهند و اگر شد، جلوی "هرج و مرج زبانی" را هم تا حد امکان بگیرند تا زبانهای موجود و زنده، به قول معروف پویایی و زنده-گی خود را از دست نداده و به سرنوشت زبانهای مرده یا نیمه مرده همچون لاتین، سانسکریت یا اوستایی و مانند آنها در نیایند.

اگر هم شما (چون خود من) نگران این باقیمانده ی نه چندان پر جمعیتی هستید که هنوز به این زبان باستانی و حقاً زیبا و پر ارزش سخن گفته و (بیایید با هم دعا کنیم!) تقریباً در حفظ آن کوشا نیز هستند، پس لطفاً به گویشهای دیگر پارسی هم دقت بفرمایید که تا چه حد مورد تاخت و تاز (اگر نه تجاوز) زبانهای دیگر قرار گرفته اند. به عنوان مثال، حرف تعریف the رایج در زبان انگلیسی به صورت "دِ" در پارسی افغانی نیز استفاده می شود هر چند که در فارسی ایران کاربردی ندارد (مگر در بعضی از گویشهای محلی دور افتاده.) در نگاه اول این ممکن است تا حدی نگران کننده و ناراحت کننده به نظر رسد اما با اندکی نگاه ژرف تر در خواهیم یافت تعداد واژگان (و حتی بعضی از قواعد دستوری) نزدیک، هم-ریشه یا حتی در بعضی از موارد کاملاً همصدا، در زبانهای ایرانی و اروپایی و هندی (و حتی در بعضی موارد ژاپنی و چینی و مغولی و آفریقایی و سواحیلی و ...!) آنچنان زیاد است که به کار گیری این واژه های به اصطلاح "بیگانه" را در زبان ما یا آنها تا حد زیادی توجیه کرده و شاید حتی بشود آن را تشویق نیز کرد! (البته به شرطی که ارتباط افراد با زبان مادری و باستانی شان به طور مطلق قطع نشود و به آن "گند" زده نشود!)

به همین دلیل است که پس از run كردن (ران-دَن، به راه انداختن، حرکت دادن) دستگاه رایانه (کامپیوتر) و بار (load) کردن برنامه ی مرورگر (browser) و وارد شدن (entering) به تارنمای (website) رادیو زمانه و خواندن نظرهایی چون آنِ شما یا من (that of yours or mine) می توان اندکی تا قسمتی امیدوار بود که هنوز این زبان خوشبختانه زنده و حتی پویا است وگرنه من و شما یا سایرین از اینگونه سخنهای عجیبه و غریبه در اینجا نمی راندیم!

;-)

با سپاس،

-- bnob ، Sep 7, 2008 در ساعت 02:11 AM

آقاي جامي
ثعجب ميكنم از شما كه كامنت آقاي "شهاب" را كه به زيركي بي طرفي و نا وابستگي شما را به زير سئوال برده است بي جواب گذاشتيد.
خواستار كمي دقت از جانب شما هستم.شايد هم اقامت طولاني در فرنگ شما را از درك ظرائف زبان فارسي دور كرده است.
--------------------------
م.ج: من نگران این دست مطالب نیستم. نگران ام که چرا کسی مثل شما هم باید با نام شهاب کامنت بگذارد و هم با نام دیگری بحث ان را به میان بکشد. اگر علاقه مندید چنین رفتاری داشته باشید دست کم مراقب باشید آی پی هاتان یکی نشود

-- امير پرويز هوشيار ، Sep 7, 2008 در ساعت 02:11 AM

"خط قرمز ما ترور و گروگان گیری و آدم ربایی است و اتهام. در این موارد مراقبت مضاعف داریم و هیچ تعارفی هم با کسی نداریم." ولی یک نموره با جندالله و ریگی تعارف داریم به اونها که می رسیم می شوند گروه مسلح سنی مذهب بلوچ پیشوند و پسوند تروریست یوخدی.
----------------------------------------
م.ج: گروه جندالله و هر گروهی که دست به ترور و آدم ربایی و قتل گروگان بزند بی هیچ تردیدی تروریست است.

-- rezar ، Sep 7, 2008 در ساعت 02:11 AM

درود بر شما!
با آشنائی مختصری با شیوه کار اروپائی ها و ارزشی که آنان به آزادی بیان می دهند می توان یقین داشت که آنان، و در این مورد ویژه آن دستگاه های دولتی که هزینه رادیو زمانه را می پردازند خطوط قرمزی بجز رعایت آزادی بیان برای رادیو تعیین نمی کنند.
گمان من این است که گردانندگان رادیو زمانه احتمالأ خودشان برای خودشان مقداری خطوط قرمز معین کرده اند. برای نمونه از محرومیت دانشجویان ایرانی از تحصیل در برخی رشته های دانشگاهی در هلند اخبار و تفسیرهای چندانی در رادیو زمانه نمی توان یافت. از این گذشته به نظر می رسد که گردانندگان رادیو تلاش بر این دارند که مشی رادیو را در قبال دولتمردان ایران تا اندازه ای ملایم نشان دهند. شاید گونه ای تقلید از شیوه بی بی سی که هدف آن تسهیل کار گزارش دهی از ایران باشد. اما به باور من زننده ترین چیزی که در رادیو زمانه منتشر شده مطلبی بود که در آن از پیامبر اسلام به عنوان فردی امین و درستکار یاد شده بود. بیاد داشته باشیم که پیامبر اسلام قوانین ویژه ای برای خود وضع کرد و با جنگ و خونریزی دین خود را گسترش داد.

ه. ه.

-- ه. ه. ، Sep 7, 2008 در ساعت 02:11 AM

با سلام
شما اخبار فعالان قومی ایران را به اندازه فعالان مرکز گزارش نمی کنید. آیا این ناشی از اصول حرفه ای شماست یا مورد پسند مخاطبان شما نیست؟ من چندین بار هم به خاطر این تبعیض کامنت گذاشتم ولی شما آنها را سانسور کردین. من نمی دانم تفاوت دانشجوی مرکز با دانشجوی سنندجی یا تبریزی در اعتراض به سیاستهای غیر انسانی حکومت چیست؟
----------------------------------
م.ج: در باره کامنتها ما سیاست خاص خود را داریم که بزودی ازآنها به طور روشن با مخاطبان سخن خواهیم گفت و نظرخواهی می کنیم. اما در باره اخبار فعالان قومی اگر خبرهای مستند و قابل اعتماد برسد حتما به آن توجه خواهد شد. مشکل در این است که بتوانیم سندیت خبر را از تخیل و اغراق جدا کنیم. ما در زمانه معتقدیم که ایران فقط تهران نیست اما برای محقق کردن شعار خود به همکاری دوستان قابل اعتماد نیاز داریم.

-- علی ، Sep 7, 2008 در ساعت 02:11 AM

زمانه خط قرمزی ندارد : فعلا نقد اکبر گنجی (توسط زمانه) خط قرمز، نه؟
------------------------------
م.ج: زمانه نقد نمی نویسد بلکه افراد و همکاران اند که می نویسند. تا به حال هم اگر نقدی از گنجی به دست مان رسیده منتشر کرده ایم.

-- سینا ، Sep 8, 2008 در ساعت 02:11 AM

چندی قبل مطلبی از مسعود نقره کار در سایت شما ظاهر شد که فقط چند دقیقه روی سایت شما ماند و بعد غیبش کردید. علت چه بود تا آنجا که من یادم هست از خط قرمز هایی که به آن ها اشاره کردید در آن مطلب خبری نبود , چرا مطلب را مثل برق غیبش کردید؟
----------------------
م.ج: در بانک داده های زمانه چنین چیزی پیدا نکردم. اطلاعات بیشتری لازم است. مثلا تاریخ و عنوان و احتمالا صفحه ای که موضوع را در آنجا دیده اید. ولی اگر چنین اتفاقی افتاده باشد می تواند عمدتا به دلیل محدودیتهای کپی رایت باشد که البته موارد آن بسیار معدود است. دلیل سیاسی برای آن نمی توانم متصور شوم.

-- شیوا ، Sep 9, 2008 در ساعت 02:11 AM

اقای جامی مقاله آقای نقره کار در باره سنگساز سمیه بود و عنوان آن بنیادگرایی و آن سوی چهره انسان بود و تاریخ هم می باید فوریه یا مارچ باشد مقاله را من چند روز بعد در سایت گویا نیوز دیدم . چشم انتطار جواب شما هستم.
--------------------------
م.ج: من آن را در گویا هم پیدا نکردم. لطفا لینک مطلب را برای من بفرستید. اما در باره سمیه زمانه چندین مطلب و خبر کار کرده است و دلیلی نداشته مطلبی از آقای نقره کار منتشر نشود گرچه به یاد نمی اورم ایشان اصولا مطلبی برای ما فرستاده باشند.

-- شیوا ، Sep 9, 2008 در ساعت 02:11 AM

باسلام مجددو تشکر از شما, مقاله را در آرشیو آقای نقره کار در اخبار روز پیدا کردم و این هم لینک آن:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=14176

-- شیوا ، Sep 10, 2008 در ساعت 02:11 AM

"این نگاه حتما جایی در فرهنگ ما ریشه دارد که کاویدن اش همین الان منظور من نیست. اینکه فکر می کنیم: نمی شود کسی پولی گذاشته باشد و شرط های خاص نگذاشته باشد."

حقیقتاً حقیر، با این فرهنگ از ریشه خراب اش، بس شائق شد که از فرهنگ آن قومی سر در آورد که برای رضای خدا پول خرج می کنند. اگر قدری بیشتر توضیح می دادی شاید به حل فلسفی مسئله ی پیچیده ی اخلاقی altruism هم کمکی می کرد.

-- من ، Sep 10, 2008 در ساعت 02:11 AM

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)