فلسفه رسانه


تحول مفاهیم در ژورنالیسم عصر دیجیتال

به مناسبت سوم ماه می: سازمان ملل شعار خود را برای رسانه های آزاد «دسترسی به اطلاعات و قدرت بخشیدن به مردم» انتخاب کرده است. مایه های قدرت بخشی به مردم دست کم از یک دهه پیش با همه گیر شدن عصر دیجیتال وجود داشته است اما تنها در این اواخر امکانات و افق های تازه خود را نشان داده است و البته هنوز هم چندان که باید عمومی نشده است. نگاهی به رسانه های جریان اصلی در بازار رسانه ای فارسی نشان می دهد که تصورات رسانه ای حاکم همچنان از مدلهای کهنه عصر ما قبل دیجیتال تبعیت می کند.



شهروندانِ دولتِ گوگوش

بعد از این‌که نوشته‌های وبلاگی را درباره‌ی اجرای اخیرِ خانم گوگوش در دُبی دیدم – که روایت کرده بودند مردم از اقشار و طبقات و پایگاه‌های مختلف اجتماعی آن‌جا حاضر شده بودند – دریافتم چه اندازه دوست داشتم در کنسرت می‌بودم. دوست داشتم از نزدیک، شهروندانِ دولتِ گوگوش را ببینم که پیر و جوان و مذهبی و بی‌دین و سالم و علیل نمی‌شناسد و مرزهایش به ایران و ایرانی محدود نمی‌شود.



کتاب و کودک

خیلی دوست دارم یک چاپخانه داشته باشم در سمرقند. نه به خاطر این که عاشق کتابی به زبان تاجیکی و خوشرنگ هستم، بلکه به خاطر این که کودکان تاجیک به آن نیاز دارند. چنان نیاز دارند که یادشان رفته کتاب می تواند نو باشد، کتاب می تواند با زبان تاجیکی باشد با زبان مادری خودشان
باشد. کتاب می تواند مال خودشان باشد.



رسانه های زنانه؛ قدرت نیمه ی پنهانی که آشکار می‌شود

درواقع داشتن تریبون حتا در حد یک سایت اینترنتی برای فعالان جنبش زنان، از ابزار مهم قدرت اجتماعی محسوب می شود. سایتهای خبری و اطلاع رسانی زنانه و وبلاگهای زنان، نه فقط موجب گسترش توجه عمومی به جنبش زنان ایران شده اند که گویش متداول رسانه ای را نیز که همواره از پرداختن به مسائل پشت پرده خانواده ها ابا داشت و در مسیر حفظ شرایط موجود قدم برمی داشت، دگرگون کرده اند.



نشانه های اپیدمی سانسور - بخش یکم
سانسور ما را بیمار کرده است

سانسور شدید و چند جانبه را می توان با یک بیماری همانند دانست که شیوع یافته و به اصطلاح به یک اپیدمی تبدیل شده است. نشانه های این بیماری را می توان در سانسورگر، سانسور شده و هرکس که با سانسور در ارتباط بوده است پیدا کرد. رسانه تحت سانسور هم یک رسانه بیمار است: نشانه های بیماری را می توان در پیام و ساختار و گردانندگان رسانه دید: پیام مخدوش است، ساختار رانتی است و گردانندگان با سانسور خوی گرفته اند.



گردشی در عجایب المخلوقات جدید - پاره دوم
رسانه، فحشا و امر مقدس

رسانه موجود پلیدی است از روز اولی که به وجود آمده است. چه وقتی رادیو بود چه وقتی سینما شد و بعد تلویزیون و ویدئو و سپس ماهواره و سپس تر اینترنت. معنای فحشای اینترنتی چه می تواند بود جز آنکه نمایشگر کثرت است و تنوع است و تکثیر کننده این کثرت وحشت آور برای وحدت طلبان؟ برای کسانی که رسانه ایشان را پس می زند. رسانه در گوهر خود خواهان کثرت است. و این برای ایشان جز فحشا نیست.



راه‌های یکطرفه رفتن رسانه‌ها

اطلاعات مربوط به سرکوب گسترده، قتل و شکنجه‌هايی که کشورهای راستگرا و هم‌پيمان آمريکا مثل ترکيه، اندونزی، عربستان سعودی، مراکش، ال‌سالوادور، گواتمالا و بسيار کشورهای ديگر، به سادگی از جريان غالب رسانه‌ای حذف می‌شود و در نتيجه امکان بحث و بررسی و انتقاد عمومی از آن‌ها سلب می‌شود. اين اطلاعات با چنان کارآيی و يکپارچگی‌ای سرکوب می‌شوند که اگر در کشورهای ديگر رخ می‌دادند، آن‌ها را «تماميت‌خواه» و مستبد نام می‌دادند.



رفتارشناسی رسانه های قدیم و جدید

رسانه‌ها دستخوش دگرگونی و تغییر جهت‌اند؛ اما تغییر جهت رسانه‌ها تنها به معنای «کوچک علیه بزرگ» نیست. دموکراتیزه کردن رسانه‌ها به معنای بازگرداندن قدرت تحلیل اخبار، کامنت گذاشتن و صاحب نظر بودن به مردم در زمانی‌ست که آن‌ها تکنولوژی ارزان وبلاگ، دوربین دیجیتال و اینترنت با پهنای باند وسیع را در اختیار دارند. البته با این تغییرات زمینه‌ی آزمون و خطاهای فراوانی هم پیش می‌آید. تجربه‌هایی پدید می‌آیند که در غوغاها و جار و جنجال‌ها نیمه‌کاره می‌مانند یا هرگز به هدف نمی‌رسند. اما بسیاری از آن‌ها هم موفق می‌شوند و راهی نو پیش روی ما می‌گشایند.



هر خبری می تواند «باورنکردنی» باشد

دلایل مختلفی وجود دارد که رسانه ها مطالب شوخی با ظاهر جدی منتشر می کنند. مهمترین دلیل حرفه ای و مسئولانه آن همیشه هشدار دادن به خواننده است که در برابر هر مطلبی که می خواند موضع انتقادی خود را حفظ کند. جهان ما پر از گزارش های بی پایه و دروغ و تحلیل های آبدوغ-خیاری و حرفهای من-عندی است که گاه برای سرگرمی و شوخی و خنده صرف نوشته می شود و گاه نیز برای گمراه کردن خواننده و تحریک افکار عمومی و جهت دادن به آن بر اساس میل صاحبان رسانه. اتکای صرف به آنچه رسانه ها بگویند تعطیل خرد انتقادی است.



زمانه؛ فرصتی برای حوزه‌ی عمومی جای‌گزین

اکنون به مددِ رسانه‌های ترازِ جدید ـ مثل وبلاگ‌ها ـ حوزه‌های خصوصی و عمومی دیگر مرزهای سفت و سختِ قبلی را ندارند. مرزها به کمکِ رسانه‌های نو، شکسته. وبلاگ‌ها، مانندِ برنامه‌های خانواده‌ی تله‌ویزیون، تقلیدی تصنّعی از فضای واقعی خانه نیستند: آن‌ها خانه‌های واقعی وبلاگ‌نویسان‌ند و به تَبَعِ وبلاگستان، «زمانه» هم با ضبطِ «خانگی»، آمده تا حدود و ثغورِ فضای عمومی و خصوصی را به هم بریزد و این بار، آدم‌های واقعی را در مکان‌های واقعی، جای‌گزینِ آدم‌های مقلّدی سازد که در مکان‌های مصنوعی سعی در تولید صمیمیّتی می‌کردند که هدفش «پذیرش» در مکان‌های خصوصی بود.



ما نمی‌خواهیم یکی از انبوه مشتری‌های رسانه باشیم

یکی از ویژگی‌های دوست‌داشتنی «مهر» هفته‌نامه‌ی پرمخاطبِ حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، این بود که در آن سراغی از مثلاً «صفحه‌ی بزرگان کاریکاتور» نمی‌یافتیم؛ بلکه می‌دانستیم هر هفته با «صفحه‌ی نیک‌آهنگ کوثر» مواجهیم. این نویسندگان مهر ـ میرفتّاح، نبوی، افخمی، کوثر، جعفریان و دیگران ـ بودند که صفحه داشتند و ستون‌ها به عناوینی انتزاعی مثل «اندیشه»، «داستان»، «طنز» و چه و چه اختصاص نمی‌یافت. رسانه‌ی پیش‌رو در همین ایستگاه متوقّف نمی‌مانَد. چنین رسانه‌ای گامی پیشتر می‌گذارد و سعی می‌کند عرصه را وقفِ مصرف‌کننده کند. کاری که وبلاگ‌ستان عملی‌بودنش را به سادگی نشان‌مان داده است: وبلاگستان نشان داده که مکان فردی و نمایش عمومی در حوزه‌ی رسانه‌ای ممکن است. آدم‌ها این‌جا ـ آن‌طور که مهدی جامی نوشته بود ـ «موجودات بی‌شکلی به اسم مردم» ـ «انبوهه» ـ نیستند؛ آن‌ها «فرد»ند. «زمانه» به خوبی این آموزه‌ی وبلاگستان را به کار بسته است.



اهميت سرنوشت فردی در تحول رسانه ای

رسانه ها را که نگاه کنيد عموما از موجودات بی شکلی به اسم مردم حرف می زنند. سياستمداران و تا حدود معينی گروههايی از نخبگان گويا تنها چهره های مشخص رسانه ها هستند. چهره مردم در آن به طور شخصی پيدا نيست. رسانه های فارسی زبان بخصوص هنوز از عصری می آيند که در آن جامعه اصل بوده است. همه چيز به خاطر جامعه مطرح می شده است. جمع اصل بوده و فرد آن ميانه گم می شده است. امروز زمان ورق خوردن اين فصل و گشايش به سوی فرد است. پذيرش فرد و شخصيت او و سرنوشت او و شنيدن صدای او ست که فارق رسانه جامعه گرا و فردگرا ست. رسانه قرن بيستم رسانه شکل دادن به جمع بود و رسانه قرن بيست و يکم رسانه هويت بخشی به فرد و برجسته سازی خبر و نظر اوست.



انقلاب رسانه ای

امروز نه رسانه های ابودلقکان کمانچه کش جواب نيازهای ما ست و نه رسانه های ايدئولوژيک دولتی يا آنتی-دولت. قدرت در بازگشت به مردم و نو کردن روشهای رسانه ای و تعريف مجدد آنها برای همسويی با مردم همچون پديدآورندگان رسانه ای است. کنار گذاشتن گله و شکايت از دست مردم و نظر های تيز و صريح ايشان است. راه باز کردن برای پسند آنها ست و دست برداشتن از هدايت ايدئولوژيک و تعيين تکليف کردن برای مخاطب که چه بپسندد و چه نپسندد.



رسانه‌ها در تعطیلات، بلاگرها در جاده چالوس

چراغ زمانه که همیشه روشن است حتی در تعطیلاتی از این دست که ملت یا در رخوت بهاره به سر می‌برند یا در جاده‌های بین شهری پرتصادف.
جالب اینجاست که حتی بلاگرها هم کمتر در این روزها دست به کیبورد می‌شوند و ترجیح می‌دهند بزنند به جاده‌، مثلاً جاده چالوس!



چگونه می توان همه را صاحب رسانه کرد؟

ما می کوشيم نخست آنچه زمين مانده را از زمين برداريم. تنها بعد از آن است که می توانيم به کارهای کاملا تازه برسيم. اما نخست بايد تمام کسانی را که از رسانه محروم بوده اند در حد امکان صاحب رسانه کرد. طبعا ما تنها می توانيم نمونه هايی را نشان بدهيم و از جايی آغاز کنيم (مثلا از قصه و روايت و خاطره و وبلاگ). اما اگر موفق شويم، کسانی ديگر و رسانه هايی ديگر هم به اين انديشه خواهند پيوست. ما برای کارها و پيشنهادهامان کپی رايت هم قائل نيستيم. مهم انتشار اين انديشه است که هر رسانه بايد توانسته باشد فرصتی برای کسانی ايجاد کند که رسانه نداشته اند.



شخصيت سال ۲۰۰۶ "شما" هستيد!

ايده جديد رسانه به سرعت در حال گسترش است. اينکه عصر قهرمانان و شخصيت های بزرگ گذشته است و تک تک مردم به نسبت ورود به رسانه های مدرن و خودمانی کردن آن اهميت می يابند. ايده مرکزی زمانه معرفی و آزمون شهروند روزنامه نگار يا رسانه پرداز خودمانی است. گروههايی از روزنامه نگاران به اين موضوع توجه دارند چنانکه در همين چند ماهه اخير اين ايده در محافلی در تهران نيز مطرح شده است. تراست بی بی سی هم سايت تعاملی زيگ زاگ را به فارسی راه اندازی کرده است. حال مجله تايم ايده رسانه خودمانی را در مرکز توجه قرار داده و و رسانه پردازان و توليدگران خودمانی را شخصيت های سال معرفی کرده است.



حقوق بشر در زمانه ما

نگاه به جهان از منظر حقوق بشر می تواند بسيار نااميد کننده باشد. از زمان تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر تا کنون دهها جنگ بزرگ در جهان اتفاق افتاده است، صدها هزار نفر در معرض کوچ اجباری قرار گرفته اند، امنيت ميليونها انسان به خطر افتاده است، زندانيان بسياری در معرض تحقير و توهين و شکنجه های روانی و جسمی قرارداشته اند، محاکمه های ناعادلانه بی شماری در کشورهای مختلف جهان برپا شده است، زنان بسياری به زور شوهر داده شده اند يا در معرض قاچاق و بردگی جنسی بوده اند. با اينهمه، جهان پس از تصويب حقوق بشر جهانی روادارتر و انسانی تر شده است.



اسطوره رسانه وزين

رسانه از آنجا که کاری برای جمع است و جماعت انبوه، ناچار فاشگوی بسياری از کاستی های نظری و عملی در انديشه اجتماعی ما هم هست. نمونه مقاله احمد توکلی در اين زمينه کاملا گوياست. سرگردانی ما ميان رسانه نخبه گرا و عامه پسند. می خواهيم پرفروش و پربيننده و خواننده باشيم اما بيرون از دوراهه زردنگاری و نخبه پسندی راهی نمی شناسيم. موضوعی که احتمالا نه فقط يک مشکل نظری است که به يک شکاف اجتماعی هم اشاره دارد. آيا جامعه ايرانی می تواند رسانه ای داشته باشد که بدون زرد بودن محبوب و پرطرفدار باشد؟ يا هر محبوبيتی زرد است و هر کار جدی بی طرفدار؟:

شايد اگر رسانه اي در ايران، صفحه اولش را مثل گاردين يا واشينگتن پست ببندد، ممكن است متهم به زرد شدن شود. همانطور كه گفته شد، روزنامه زرد روزنامه بد است، اما آستانه زرد بودن كجاست؟

به عقيده من، مدارس روزنامه نگاري و روزنامه نگاران ما و روشنفكران جامعه بايد بنشينند و درباره اينكه ما كجا قرار داريم و كجا بايد برويم فكر كنند.كاركرد هاي رسانه اي بايد دوباره بازخواني شوند. اگر به كاركرد رسانه به عنوان بازوي فرهنگي قوي در جامعه اعتقاد داريم، بايد فكري براي آن صورت گيرد. روزنامه نگار فرهيخته، خواننده فرهيخته مي خواهد، خواننده فرهيخته ممكن است، روزي روزنامه نگار فرهيخته شود. با اين وجود بايد ابتدا خواننده اي وجود داشته باشد. اين خواننده كجاست؟ اگر خواننده اي را يافتيد بايد نوشته اي قابل خواندن به دست او بدهيد. اين مطلب كجاست؟