نقد و پيشنهاد


کارنامه وبلاگستانی زمانه

رادیو زمانه شعار باز بودن همه درها را به روی همه می‌داد و اعلام کرده بود که از هرگونه مقاله، پیشنهاد، مطلب، نقد، پادکست یا رادیوبلاگ که از وبلاگستان آمده باشد استقبال می‌کند. به تدریج و با گذشت زمان معلوم شد زمانه به طور منفعلانه تنها از نوآوری‌های وبلاگستانی به طور گزینشی و سلیقه‌ای یا انعکاس اتفاقات کلی با دادن لینک به وبلاگ‌های رجال سیاسی، ژورنالیست‌های اصلاح طلب، نویسندگان مشهور ... استقبال می‌کند و فعالانه دنبال بسترسازی و اختصاص بخش ویژه‌ای از ظرفیت رسانه‌ای خود به وبلاگستان نیست.



زمانه، رادیوی محلی وبلاگستان

وبلاگ و وبلاگستان باید بیش از هر چیز "موضوع" و سوژه زمانه باشد، نه منبع تغذیه. از این رو مهم نیست که برخی برنامه های آن برای نا آشنایان به وبلاگستان غریب و گنگ باشد یا زیادی جزئی نگرانه به نظر آید، چرا که این رسانه، رسانه محلی وبلاگستان است و باید به وبلاگ و وبلاگستان تخصصی تر و با جزئیات و حواشی بیشتری از سطح فعلی بپردازد.



اعتراض دانشجویی؛ تیتر فکرشده یا کلیشه ای و اکتیویستی؟

آیا ما در تعیین تیتر خبر یک خود در روز دوشنبه 8 اکتبر (16 مهرماه) اشتباه کردیم؟ وقتی تیتر را انتخاب می کردیم به این فکر کرده بودیم که چرا تیتر متفاوتی انتخاب می کنیم؟ پیام و پیامدهای آن را سنجیده بودیم؟ چرا نخواستیم با آوردن کلماتی مانند تنش و تشنج و درگیری سطح حساسیت خبر را بالاتر ببریم؟ چرا دیگر همکاران ما در رسانه های دیگر به خود تردیدی راه ندادند که این ماجرا را با کلماتی بازگو کنند که ما از آن پرهیز کرده بودیم؟ آیا ما با خبر دانشگاه به قول یکی از مخاطبان زمانه "ساده و سطحی" برخورد کردیم؟



ضرورت گذاری نو به چندروایتی در زمانه

سایت زمانه به باور من ایجادگر چالش و دیالوگی خوب میان افراد، گروه‌‌ها و نسل‌‌ها در عرصه‌های مختلف بوده است. از یک طرف قادر به ایجاد امکان چندروایتی مدرن و فردی بوده است و از طرف دیگر زمینه‌ساز جدل مدرن میان این روایت‌ها گشته است. مسیر تحول آتی سایت زمانه نیز باید به شکل منطقی در ادامه‌یابی این تحول مهم و دست‌یابی هرچه عمیق‌تر به شرکت نسل‌ها و متخصصین مختلف در سایت و جدل میان این نگاه‌ها صورت گیرد.



روزنامه نگاری آماتوری را باور كنيم

مهمترين نكته براي هر رسانه‌اي شخصيت و جايگاهي است كه به آن در ميان مردم و متخصصين مشهور مي‌شود. به طور مثال كسي كه روزنامه «سان» مي‌خواند با كسي كه روزنامه گاردين تفاوت سليقه و عقيده دارد. اين در مورد...



حرفه ای بودن در دنیای دیجیتال

حرفه ای بودن در دنیای دیجیتال معنای تازه ای یاقته است و معیارهای ارزشگذاری تغییر کرده است. به دیگر سخن هدف یک کار حرفه ای همچنان پابرجاست اما روشهای دسترسی به آن هدف تغییر کرده اند. هدف تمامی ابرازهای رسانه ای ( از آغاز تا کنون) ایجاد پل ارتباطی برای ارسال پیام به مخاطب بوده است. در دنیای دیجیتال روشهای دسترسی به ابزار رسانه ای سهل شده است اما علیرغم کثرت تولید در تمامی جوانب و شئونات رسانه ای تنها مواردی «حرفه ای» محسوب می شوند که بتوانند پل ارتباطی بین مخاطب و پیام را به درستی ایجاد کنند. اینکه چه کسی، با چه دانشی، و با چه ابزاری پیام را منتقل کرده است دیگر مورد نظر نیست.



زمانه‌ی ما و رادیو زمانه

رادیو زمانه تجلی ظهور یک رسانه‌ی بدون مرز است. رسانه‌ای که گر چه در ذاتش ایرانی‌ست و تاکید بر ایرانیت را در مناسبت‌های مختلف نشان داده، اما به رسانه‌ای بدون مرز تبدیل شده که در هر گوشه‌ی دنیا خبرنگاری دارد.

کسانی که برنامه‌ تولید می‌کنند خودشان به یک رسانه تبدیل شده‌اند. این ویژگی هنگامی بیشتر به چشم می‌آید که بدانیم تنها یک سال از تأسیس زمانه می‌گذرد و این همه پیشرفت در کوتاه مدت تأمل برانگیز است



نقد بی تعارف اندیشه زمانه

تمام خوبی‌های زمانه را من يک طرف می‌بينم و نشان حضور پر رنگ و بلامنازع روشنفکری سکولار (می‌شود گفت دين‌ستيز؟) را هم يک سوی ديگر. زمانه به هر دليلی که وضعِ امروزی‌اش چنين باشد، از منظر فکری برای من اعتبار يک رسانه‌ی متکثر را در عرصه‌ی اندیشه ندارد. حداکثر می‌شود به آن مراجعه کرد برای اين‌که ببينی چه کسی احتمالاً انديشه‌ات را به چالش کشيده (يا آن را به تمسخر گرفته است). اما مسئول متکثرتر شدن زمانه کی‌ست؟ مخاطب؟ چه بسا اين پاسخ را از سوی زمانه بشنويم، اما اين پاسخ درستی نيست.



در سالگرد زمانه
نگاه‌تان متفاوت است

جمشید فاروقی -- نگاه زمانه با نگاهی که توی رادیوهای فارسی‌زبان دیگر وجود دارد تا حدودی متفاوت است. خیلی از رادیوها نگاهشان به مسایل فرهنگی و اجتماعی نگاهی سیاسی‌ست، شما نگاهتان به سیاست نگاه فرهنگی‌ست. و این یکی از ويژگی‌های رادیو زمانه است که فکر می‌کنم بخاطر همین هم توانسته آن میزان شنونده‌ای را که الان دارد و مخاطبی که برای سایت دارد، به خود جذب کند.



در سالگرد زمانه
زمانه، نمایشگاهی با غرفه‌های متعدد

فرنگیس حبیبی -- رادیو زمانه در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران یک مورد یگانه‌ست، بخاطر چند پایه‌ای بودنش و کنارهم قرارگرفتن متن و صدا و تصویر. در واقع محل ملاقات عده‌ی زیادی از کسانی‌ست که حرفی برای زدن دارند. برای من رادیو زمانه [هروقت که سری به آن می‌زنم] همانند یک نمایشگاه بزرگ است که چندین غرفه دارد و هرکسی بنابر ذوق و نیازش می‌تواند برود به یکی از غرفه‌ها و یا به چندتا از این غرفه‌ها و آنچه را می‌خواهد دنبالش بگردد.



يک نامه دلگرم کننده، يک رابطه انسانی

مطلبی که در پاسخ به مخاطبی ناآشنا نوشته بودم که «آيا ما پوپوليست ايم» امروز با نامه ای از سوی او پاسخ گرفته است. شفافيت و صراحت اين نامه برای من دلپذير و شيوه نقد و چالشگری آن نمونه و در خور تحسين است. در کار رسانه مهمترين چيز انتقال پيام است. من از نامه اشکان آويشن در می يابم که زمانه توانسته است مهمترين بخش پيام خويش را با کار رسانه ای اش منتقل کند و جز پاره ای از توضيحات و ملاحظات در کليت مفاهيمی که نويسنده مطرح می کند با او همدل و همنظرم و اميدوارم اين آغاز همراهی و همکاری هم باشد. متن نامه را در پی می خوانيد.



روايت (های شخصی) و ارجاع (به ديگری)

گزارش زندگی پارسی‌پور، توان جدیدی به رسانه‌ی زمانه داد. اگر پیش‌تر گفته‌بودم که روی آوردنِ چهره‌های سرشناس به ضبط خانگی و پخش برنامه‌هایشان در زمانه، یکی از دستاوردهای بزرگ این رادیوست؛ حالا می‌توانیم با افتخار بگوییم که گزارش و روایتِ شخصی آدم‌های سرشناس، در برنامه‌ای مثل «گزارش یک زندگی»، آشکارتر در جهتِ سیاست‌های زمانه قرار می‌گیرد. روایتِ خاطره‌های فروغ هم ادامه دارد و روایتِ شخصی را در زمانه پررنگ‌تر می‌کند. در گفتگوها بر روایت‌های شخصی بیشتر انگشت گذاشته می‌شود و خلاصه، همه‌ی این‌ها خوب است. هم‌چنان امّا یک گام اساسی دیگر می‌توان برداشت. گامی که شاید نبودش را تنها «یک سر و هزار سودا» تا حدّی جبران می‌کند. آن‌چه فقدانش را حس می‌کنم روایتِ زندگی آدم‌های «معمولی»ست.



تفاوت راديوهای جوان و گفتگو با زمانه

با تعدّد رسانه‌ها ـ رسانه‌هایی که گاهی دست‌رسی بهشان خیلی ساده‌ست ـ کار زمانه البتّه دشوار است. در ایران، رادیو جوان، برای بسیاری ـ همان‌طور که در وبلاگ‌های‌شان می‌نویسند ـ جای کاست‌ها و سی‌دی‌ها را در خودروها گرفته. رادیو گفتگو هم ـ همان‌طور که باز از بعضی وبلاگ‌ها مشهود است ـ کم‌کم دارد جایش را باز می‌کند. علی‌رغم این‌ها، کار زمانه می‌تواند مشخّصاً آسان باشد؛ اگر بداند مطابقِ سیاستِ هوشمندانه‌ی تأسیس اش، قرار است کجا را بگیرد. - در اين شماره نقدی بر: گزارش نمايشگاه بدن، حقوق بشر و کلاغستون



بهتر است از مثال شروع کنيم و از روايت شخصی حرف بزنيم

دیده‌بانی سیاست‌های اطّلاع‌رسانی «زمانه»، منطبق با برداشتی‌ست که شخصاً از سیاست‌های متناسب با رسانه‌ای چون زمانه ـ که گفته قرار است از وبلاگ بیاموزد ـ دارم. همان‌طور که در يادداشت پيشين خود گفتم هر یک از ما که همراهِ زمانه در کلاس درس وبلاگ شرکت کرده‌ایم، می‌توانیم ارزیابی خودمان را مطابق آن‌چه مهم می‌شماریم، بیان کنیم. یکی از کلیدهای موفقیّت، ارزیابی مستمر است؛ استمرار ارزیابی هم مطمئناً از یک نفر ساخته نیست. متأسّفانه از سال‌های دور تا هنوز هم در کلاس‌های درس به ما آموخته‌اند که فقط معلّم حق ارزیابی دانش‌آموز را دارد. حال‌آن‌که به نظرم همه ـ از معلّم تا هم‌کلاسی، از اولیای دانش‌آموز تا خودِ او ـ حق دارند هم‌دیگر را ارزیابی کنند. معنای «تمرینِ بازی در جمعِ تماشاگران» همین است. - اين هفته: نقد موسيقی ملل، انديشه انتقادی، يک سر و هزار سودا و يک خبر



دیده‌بانی سیاست‌های اطّلاع‌رسانی زمانه

ماجرا خيلی ساده است: ما چند ماه است که برنامه های زمانه را ديده بانی می کنيم و نتايج آن را در حلقه همکاران زمانه توزيع می کنيم. نخست از يکی از حرفه ای های راديو در اروپا خواستيم برنامه ها را دو بار در هفته ضبط و بررسی و نقد کند و در يک ماه گذشته نيز فريد حائری نژاد تهيه کننده سرشناس سی بی سی کانادا اين نقد را بر عهده داشته است. فريد يک از برندگان اصلی در مسابقه نقد زمانه بود و ما از زمانی که نتايج مشخص شد اين کار را به او سفارش داديم. چند هفته ای است که نقد برنامه ها را بر اساس سياستهای رسانه ای زمانه نيز آغاز کرده ايم و اين کار را وبلاگ نويس جوان و خوشفکر ايرانی پويان بر عهده دارد. از اين هفته يک ويرايش فشرده از نقدهای او را برای مخاطبان زمانه منتشر می کنيم تا به آن اصل که در آغاز گفته ايم پايبند مانده باشيم: تمرين بازی در جمع تماشاگران.



نظر-بازی زمانه: توپ در زمين "شما"

می دانم و اين آسان است دانستن اش که هر موضع و رفتاری که زمانه برگزيند گروهی با آن موافق خواهند بود و گروهی بدان انتقاد خواهند داشت. اما چاره ای نيست جز تکيه بر نظر آنها که وارد بازی می شوند. اگر کسی می خواهد زمانه را شکل دهد الان وقت اش است. زمانه را جدی گرفتن ِ اين بازی خواهد ساخت (برای جلوگيری از بدخوانی: جدی گرفتن اين بازی، زمانه را خواهد ساخت) و کسانی که تغيير در زمانه آنقدر برايشان جدی است که وقت می گذارند و نظر می دهند. باشگاه زمانه پس از اين بازی به برنده بازی واگذار خواهد شد! To read this post in English CLICK to see the extended entry



زمانه؛ راديويي براي از ما بهتران

حامد متقی در نقد راديو زمانه مطلب بلندی نوشته است که مايلم دوستان ديگر هم آن را بخوانند و نظرشان را مطرح کنند. بخشی از اين حرفها کاملا درست است و بخشی نياز به توضيح دارد که می کوشم در روزهای آتی به آن بپردازم. ولی حاليا بهتر است نقد او را شما هم ببينيد. - مهدی جامی

رسانه‏اي که اتفاقا مرحله آزمايش را مي‏گذراند تا نظر مخاطبانش را بداند بايد خود را به راحتي در معرض قرار دهد. آقايان در آن طرف دنيا در مهد تکنولوژي نشسته‏اند فکر مي‏کنند همه جا آسمان همان رنگ است. شايد هم اصلا براي از ما بهتران پخش مي‏شود؟ دقيقا همان مشکلي که ساير رسانه‏ها کمابيش دارند اينجا نيز تکرار شده به مراتب بيشتر: کمترين ارزش و احترامي براي راحتي مخاطب در نظر گرفته نمي‏شود مخاطبي که از ابتدا فرض مي‏شود در ايران است با اين خطوط گازوئيلي اينترنت.



زمانه اينگونه ساخته می شود

زمانه اينگونه ساخته می شود: با نقد شما. دو کامنت خواندنی ديدم فکر کردم بهتر است بگذارم در وبلاگ تا از حاشيه به متن تبديل شود. دوستان اگر نقد و بحثی دارند می توانند برای وبلاگ يادداشت بنويسند. استفاده خواهيم کرد.

کامنت اول

من در ابتدا حس خوبی نسبت به این زمانه نداشتم . به دو دلیل .
اول اینکه شنیده بودم زمانه با بودجه ای دولتی در هلند راه افتاده که خوب، تکلیف این رسانه های بودجه بگیر از دولت های غربی در ذهنم روشن بود. یعنی فارغ از محتوایی که ارائه می دهند می دانیم که "گربه برای رضای خدا موش نمی گیرد " و موش هم برای رضای خدا خودش را دم دست گربه قرار نمی دهد.

بودجه بگیرها هم از فرصتی که جهانگشایی مدل آمریکایی –بوشی فراهم کرده استفاده می کنند و سبیلی چرب می کنند و احیانا جایی برای خودشان در دولت بعد از جمهوری اسلامی رزرو می کنند. اما توضیحاتی که سیبستان در این باره نوشت برای من یکی قانع کننده بود.

دوم اینکه فکر می کردم این رادیو به رسانه ای برای خلاصه سازی دیدگاههای وبلاگ نویس ایرانی و فروش آن به مخاطب بی حوصله و هدف دار اروپایی تبدیل خواهد شد که خوب می دانیم این مشخصا مرام چه کسی است:)