تاریخ انتشار: ۶ بهمن ۱۳۸۶ • چاپ کنید    

جنگ برای دمکراسی

پرویز جاهد

جان پيلجر (John Pilger)، ژورناليست و مستندساز استراليايی به خاطر گزارش های تصويری مستندش از مناطق بحرانی جهان در دوره های مختلف، از جنگ ويتنام گرفته تا عراق امروز، نامی شناخته شده در عرصه رسانه‌ای است. وی جايزه بهترين ژورناليست جهان را نيز دريافت کرد.

پيلجر، وظيفه يک ژورناليست واقعی را محافظت از حافظه عمومی می‌داند و همانند ميلان کوندرا اعتقاد دارد مبارزه مردم عليه قدرت، مبارزه حافظه عليه فراموشی است. به همين منظور سعی می‌کند با فيلم‌هايش، حافظه تاريخی مردم را که به اعتقاد او به وسيله رسانه‌های گروهی تضعيف شده و صدمه ديده، دوباره ترميم کند.


اما سوال اين است که او که خود جزيی از اين رسانه است و در دل همين سيستم کار می‌کند چگونه از پس چنين کاری برمی‌آيد.

جنگ بر سر دمکراسی (The War on Democracy) عنوان فيلم مستند بلند جان پيلجر است که در باره قاره آمريکای لاتين و ۵۰ سال دخالت آمريکا در اوضاع سياسی کشورهای مختلف اين قاره که به نام دمکراسی و آزادی صورت گرفته، ساخته شده است. فيلمی در باره بی‌عدالتی و سوءاستفاده از قدرت سياسی.


پوستر فیلمِ جنگ بر سر دمکراسی

پيلجر در اين فيلم نشان می‌دهد که چگونه ايالات متحده با طراحی کودتاها، بحران‌ها و شورش‌های ساختگی عليه دولت‌ها و جنبش‌های دمکراتيک و آزادی‌خواه اين قاره مثل شيلی، گواتمالا، ال سالوادور و ونزوئلا، به سرکوب بی‌رحمانه آنها دست زده و پس از سرنگونی دولت‌های ملی، دولت‌های دست نشانده خود و ديکتاتورهايی چون اگوستو پينوشه را بر سر کار نشانده است.

در اين فيلم، پيلجر با نگاهی رئاليستی، زاغه‌های ونزوئلا، بوليوی، شيلی را ترسيم کرده است و به زاغه‌نشينان و مردم فقير اين فرصت را داده که حرف‌هايشان را در برابر دوربين او بزنند. در واقع پيلجر با اين کار خواسته نشان دهد که اين فقط دانشگاهيان و کارشناسان امور سياسی نيستند که می‌توانند در باره سياست حرف بزنند بلکه صدای مردم عادی نيز اگر شنيده شود چه بسا رساتر و گوياتر از صداهای نخبگان باشد.

پيلجر با تحليل کودتای ناموفق سيا در ونزوئلا، کودتای سازمان يافته عليه آلنده در شيلی و مقاومت مردم در بوليوی عليه رژيم دست‌نشانده اين کشور، نشان می‌دهد که چگونه جامعه ای که مدعی تمدن و دمکراسی و حقوق بشر است برای حفظ منافع خود حاضر است دست به وحشيانه‌ترين اعمال نظامی بزند و هزاران نفر از مردم عادی را قربانی کند (پيلجر در مستند قبلی‌اش در باره عراق پيلجر نيز نشان داد که چگونه ۵۰۰۰۰۰ کودک عراقی بر اثر بمباران هوايی آمريکا کشته شدند).

بوش در يکی از سخنرانی هايش ۲۱ بار از واژه‌های دمکراسی و آزادی استفاده کرده و فيلم جنگ برای دمکراسی نشان می‌دهد که منظور واقعی بوش از آزادی و دمکراسی چيست.

روشن است که موضوع اين فيلم موضوع تازه ای نيست و تا کنون صدها فيلم مستند خصوصا از سوی فيلمسازان آمريکای لاتين مثل ميگوئل ليتين در اين باره ساخته شده اما چند چيز مستند، جان پيلجر را از نمونه‌های مشابه اين ژانر متمايز می‌سازد:

شيوه مستندسازی پيلجر اين است که معمولاً خود در فيلم‌هايش به عنوان راوی شرکت دارد. رويدادها را دائم تفسير کرده و با افراد به گفتگو می‌نشيند. اگرچه تصوير او را دائم روی پرده نمی‌بينيم ولی صدای او دارد به صورت وويس اوور بر روی تصاوير فيلم شنيده می‌شود. از اين نظر شيوه او بسيار شبيه مستندسازی مايکل مور و نيک برومفيلد است اما تفاوت روش پيلجر با مور در اين است که کلام او طنز تلخ و ويرانگر مور را ندارد. از نظر کاراکتر نيز پيلجر، برخلاف کاراکتر شوخ، سرزنده و بانشاط مور، آدمی است تا حدی خشک، جدی و عصا قورت داده.

تفاوت اساسی بين پيلجر و مور از اينجا می‌آيد که آنها متعلق به دونسل متفاوت مستندسازند. پيلجر از دهه شصت دارد مستند سياسی می‌سازد و تاکنون بيش از پنجاه فيلم مستند در کارنامه خود دارد اما مور از اواخر دهه هشتاد شروع به کار کرده و با حضور خود به عنوان يک کارکتر اصلی در فيلم و نمايش مشکلات ساختن فيلم مستند، از تلاش برای گرفتن اجازه فيلمبرداری از مقامات گرفته تا متقاعد کردن آدم‌ها برای گفتگو، شيو های بيانی فيلم مستند را ارتقا بخشيده است.
فيلم پيلجر با اينکه همانند مستندهای مايکل مور برای سينما ساخته شده اما برخلاف فيلم مايکل مور ساختاری کاملاً تلويزيونی دارد و در قالب مستندهای گزارشی بی‌بی‌سی و آی‌تی‌وی مثل پانوراما ساخته شده است.

برخی نگاه و رويکرد پيلجر را جانبدارانه دانسته و معتقدند که وی به عنوان يک ژورناليست، بی‌طرفی سياسی را رعايت نکرده است که انتقادی بی‌مورد است. چرا فيلمساز مستند حتماً بايد نگاه بی‌طرفی داشته باشد.
شايد گزارش‌گر بی‌بی‌سی يا آی‌تی‌وی ملزم به رعايت سياست‌ های به ظاهر بی‌طرفانه رسانه‌ای که با آن کار می‌کنند باشند اما يک مستندساز و خبرنگار مستقل و با وجدان وقتی می‌بيند که قدرتی سياسی با استفاده از ابزارها و شگردهای مختلف درصدد تحريفِ يک حقيقتِ تاريخی يا فريب اذهان عمومی است چگونه می‌تواند بی طرف باشد و در مقابل دروغ و رياکاری واکنش نشان ندهد.

فيلم پيلجر به تماشاگر اين فرصت را می‌دهد تا ماهيت واقعی دمکراسی صادراتی و بسته بندی شده آقای بوش و جنگ اعلام شده عليه ترور او را درک کند.

در آغاز فيلم جرج بوش می‌گويد:
آمريکا سيستم حکومتی مورد نظر ما را روی کسانی که آن را نمی‌خواهند، تحميل نمی‌کند. بلکه به جای آن کمک می‌کند تا آنها آزادی و صدای خود را پيدا کنند. اما جان پيلجر در فيلم نود دقيقه ای‌اش نشان می‌دهد که حرف بوش، ادعايی کاملاً دروغ است و آمريکا هميشه برخلاف نظر و رای ملت ها و اراده آزاد آنها، حکومت‌های مورد نظر خود را که منافع او را تامين کنند، بر آنها تحميل کرده است.

جنگ بر سر دمکراسی (به گفته پيلجر در آغاز فيلم) درباره مبارزه مردم برای رهايی از شرِ برده‌داری مدرن است.

در صحنه‌ای از فيلم، پيلجر رو به دوربين می‌گويد که جرج بوش قول داده که جهان را از شر شيطان نجات می‌دهد و ماموريت بزرگ او اين است که جوامع آزاد را در قاره های مختلف بنا کند. اما برای درک ماهيت اين دروغ حماسی بايد تاريخ را بشناسيم آن هم تاريخی که پنهان و سرکوب شده است، تاريخی که توضيح می‌دهد چرا ما غربيان در باره جنايت‌های ديگران خيلی می‌دانيم اما از جنايت های خود غافليم.


جان پيلجر، مستندساز

از ۱۹۴۵ تاکنون ايالات متحده ۵۰ حکومت را که اغلب آنها دمکراتيک بوده‌اند و با رای مردم آن کشورها بر سر کار آمده بودند، در ۳۰ کشور جهان سرنگون کرده‌اند از جمله در آرژانتين، برزيل، بوليوی، شيلی، کوبا، ال سالوادور و ونزوئلا، و به جای آنها حکومت های دست نشانده و ديکتاتوری خود را بر سر کار آورده‌اند.
بخش مهمی از فيلم، به کشور ونزوئلا اختصاص دارد که در آن پيلجر با هوگو چاوز، رئيس جمهور چپ‌گرای اين کشور به گفتگو می‌نشيند و ديدگاه‌های او را در باره دمکراسی، بهداشت، آموزش، رفاه اجتماعی و مبارزه با فقر در اين کشور جويا می‌شود.

او هوگو چاوز را صدای مردم زاغه‌نشين کاراکاس معرفی می‌کند. پايتخت کشوری که روی چاه‌های نفت خوابيده و سومين کشور بزرگ صادرکننده نفت در جهان است اما فقر و اختلاف طبقاتی در آن بيداد می‌کند. فيلم ويلاها و خانه‌های اعيانی زيبا در شرق کاراکاس را نشان می‌دهد که متعلق به اقشار مرفه جامعه است. يعنی کسانی که با سياست‌های ملی و گرايش‌های سوسياليستی چاوز در مورد فقرزدايی و پايان دادن به سلطه سرمايه‌داران ونزوئلايی بر جريان صدور نفت ارزان به غرب مخالف‌اند.

داگلاس مک کينن، وزير دفاع سابق اين کشور چاوز را تهديدی برای منافع ملی می‌داند و رسانه‌های مخالف از او چهره‌ای نفرت انگيز و شيطانی ساخته‌اند.
چاوز وجود فقر در کشور را تائيد کرده و می‌گويد: «‌من هميشه گفته‌ام که ما نمی‌خواهيم ثروتمند باشيم».

او از روش زندگی آمريکايی و ايده‌آل‌های آن انتقاد کرده و می‌گويد که «‌هدف ما اين است که با عزت و افتخار زندگی کنيم».

پيلجر سراغ گروه‌های مختلف جامعه ونزوئلا از زاغه‌نشينان تا کاخ‌نشينان می‌رود و با آنها در باره سياست‌های چاوز گفتگو می‌کند.
مردم فقير در چاوز، چهره يک قهرمان و مصلح اجتماعی را می‌‌بينند که برای آنها بهداشت و درمان مجانی، آموزش و تحصيل رايگان و محو بی‌سوادی را به ارمغان آورده است. آنها می‌گويند قبل از چاوز آنها حس نمی کرده اند که به جامعه و نزوئلا تعلق دارند. اما در مقابل سرمايه‌داران را می ‌بينيم که به عنوان يک حرکت اعتراضی در صدد ترک کشورند و می‌گويند با وجود چاوز، آينده خوبی برای کشور نمی‌بينند. اما پيلجر در تفسير خود می‌گويد آنچه اين طبقه سرمايه‌دار از دست داده، تنها کنترل‌شان بر اقتصاد عظيم نفت است.

بعد پيلجر نشان می‌دهد که چگونه مخالفان چاوز به کمک سيا کودتايی را در سال ۲۰۰۲ عليه چاوز سازماندهی می‌کند اما اين کودتا با دخالت طرفداران چاوز درهم می‌شکند.
پيلجر برای افشای ماهيتِ حرکتِ دروغينِ مخالفان چاوز از تمهيد جالبی استفاده می‌کند.

ابتدا صحنه‌هايی آرشيوی از درگيری‌های خيابانی بين طرفداران و مخالفان چاوز نشان داده می‌شود و بعد طرفداران چاوز را می‌بينيم که روی پل ايستاده‌اند و به سوی مخالفان چاوز که در زير پل قرار دارند شليک می‌کنند. اما پيلجر نماهای ديگری از اين شورش در اختيار دارد که از زاويه ديگری گرفته شده است و نشان می‌دهد که مردم روی پل، از خود در برابر تک تيراندازها و پليس‌های مخالف چاوز محافظت می‌کردند نه اينکه به مخالفان چاوز شليک کنند. يعنی رسانه‌های مخالف چاوز و نظاميان طرفدار آمريکا طوری صحنه‌سازی کردند که مدعی‌شوند چاوز به قتل عام مردم دست زده و بايد استعفا دهد. از سوی ديگر خبرنگار سی‌ان‌ان در کاراکاس به پيلجر می‌گويد که ژنرال ها به او و خبرنگاران ديگر گفته بودند که کشتار زيادی خواهد بود در حالی که هنوز کشتاری در کار نبود.

پيلجر با استفاده از برخی مدارک سيا نشان می‌دهد که آمريکا به چاوز در باره کودتا از قبل هشدار داده بود.

مخالفان چاوز را می‌بينيم که او را شيطان و ضدِ مسيح خوانده و به ساختن کوبای ديگری متهم می‌کنند و اينکه می‌خواهد به کاستروی ديگری تبديل شود که اين ادعا اگرچه کاملاً دور از حقيقت نيست ولی واقعيت‌های ونزوئلا نشان می‌دهد که شرايط حاکم بر اين کشور تفاوت زيادی با کاستروی کوبا دارد.

برخلاف کوبا سيستم کاپيتاليستی در ونزوئلا تعطيل نشده و رسانه‌های گروهی از آزادی کامل برخوردارند.

زن مورخی به نام مارگريتا لوپز می‌گويد هيچ سانسوری در ونزوئلا وجود ندارد و حرف‌هايی را که تلويزيون‌های خصوصی مخالف چاوز عليه او و کابينه‌اش می‌زنند در هيچ جای ديگرجهان نمی‌توان شنيد.

پيلجر در اثبات ادعای اين مورخ، تصوير يک گوينده تلويزيونی محلی را نشان می‌دهد که می‌گويد هوگو دارد از يک فاشيست به يک نازی تبديل می‌شود.

يکی از صحنه های جالب فيلم گفتگوی او با دوئن کلريج مامور سابق سيا در آمريکای لاتين است. در اين گفتگو مامور سيا با وقاحت تمام از سياست های سيا در آمريکای لاتين و جنايت های پينوشه دفاع می‌کند و معتقد است که گاهی برای ايجاد تغيير بايد دست به کارهای زشت و ناپسند زد.

مهم‌ترين مشکل پيلجر در اين فيلم اين است که از شخصيت چاوز يک قهرمان می‌سازد و او را نماينده جنبش‌های رهايی بخش در آمريکای لاتين معرفی می‌کند. اينکه ايده‌های ملی‌گرايانه و پوپوليستی افرادی مثل چاوز تا چه حد می‌تواند راه حلی واقعی برای نجات مردم اين قاره از شر فقر، بی‌عدالتی و فساد سياسی باشد نکته‌ای است که به روشنی نمی‌توان در باره آن سخن گفت و بايد به آينده واگذار کرد. اما آنچه که روشن است اين است که به نظر می‌رسد تحميلِ دمکراسی مورد نظر آمريکا نه تنها در آمريکای لاتين با مشکل مواجه شده و مقاومت مردمی را به دنبال داشته بلکه در خاورميانه نيز به بن بست رسيده است. اگر آمريکا بخواهد سياست به اصطلاح آزادی خواهانه‌اش را در آمريکای لاتين يا خاورميانه پياده کند ناچار است حمام خون ديگری چون استاديوم سانتياگو راه بيندازد و خون هزاران خواننده و نوازنده ملی و ميهن‌پرستی چون ويکتور خارا را بر زمين بريزد.

نظرهای خوانندگان

اي کاش به جاي اينهمه حمله به بوش و بد گويي از امريکا کمي هم از فيلم ضد اسلامي ساخت هلند مينوشتند که هنوز بر پرده نرفته سياستمداران اروپايي را نگران کرده است. مگر مرکز راديو زمانه در آمستردام هلند نيست؟

-- سلامي ، Jan 26, 2008 در ساعت 06:12 PM

متشكر از معرفي اين فيلم و فيلمساز. پيشنهاد مي كنم درباره مستند ارواح ابوغريب (The Ghosts of Abu Gharib) هم بنويسد. ضمنا به نظرم نام اين فيلم (War on Terror) را بهتر بود ‌"جنگ عليه دموكراسي" ترجمه مي كرديد كه كنايه اي است بر ملا كننده در برابر شعار رسانه اي دستگاه بوش يعني War on Terror / "جنگ عليه ترور". "جنگ بر سر دموكراسي" شايد ترجمه War over Democracy باشد كه با توضيحات شما بعيد است مورد نظر اين فيلمساز باشد.

-- شهاب اسفندياري ، Jan 26, 2008 در ساعت 06:12 PM

ممنون آقای جاهد. هم انتخابتان جالب بود هم توصیفات فیلم و هم پرسش آخر گزارش بسیار بجا. فقط اینکه ترجمه دقیق نام فیلم جنگ علیه دموکراسی می باشد و نه بر سر. به هر حال این چندمین انتخاب جالب شما بود و امیدوارم به همین نحو ادامه بدهید.

-- خشایار ، Jan 27, 2008 در ساعت 06:12 PM

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)