<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>گزارش ويژه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/special/</link>
	  <copyright>Copyright 2009</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section28_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Thu, 02 Jul 2009 17:40:54 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>میلانی: مشارکت مردم، تقلب در انتخابات را آشکار کرد</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>دکتر عباس میلانی، مورخ، محقق و نویسنده است. در اوایل انقلاب مدتی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران تدریس می‌کرد. او در حال حاضر استاد علوم سیاسی و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استانفورد است. کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته و ترجمه کرده است.

با عباس میلانی درباره نسل جوان و جنبش مسالمت‌آمیز در ایران گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>آقای دکتر میلانی، جنبشی که جهانیان در ایران شاهد آن هستند، یک جنبش، انقلاب، یا یک حرکت خودجوش است؟</strong>

به نظر من، فرایندی در حال شدن است. هنوز به مرحله‏ی پایانش نرسیده است و تنها بعد از پایان آن است که می‏توان تصمیم گرفت آیا یک جنبش یا یک انقلاب بود. فکر می‏کنم، بیشتر به جنبش شبیه است تا به انقلاب. عوامل خودجوش در آن خیلی زیاد هستند. ولی فقط عوامل خودجوش نبودند.

شکافی است بین مردم و رژیم که سی سال است ادامه دارد و در مقاطع مختلف به منصه‏ی ظهور در‏آمده است. شکاف دومی هم هست که بین جناح‏های مختلف رژیم وجود داشته است. این دو شکاف در یک مقطع، یعنی در انتخابات تقلبی آقای احمدی‏نژاد، به هم برخوردند و طوفان عظیمی ایجاد شد که پایان ‏آن هنوز معلوم نیست.

<strong>به قول  مائو: «کسانی که باد می‏کارند، طوفان درو می‏کنند…»</strong>

این بدون شک، در مورد آقای خامنه‏ای صادق است. آقای خامنه‏ای، با دستوری که به سپاه داد، کمک کرد که آقای احمدی‏نژاد انتخابات قبل را بدزدد. ولی صدای مردم درنیامد. آقای رفسنجانی هم آن زمان تصمیم گرفت، به جای این‌‌که با آقای خامنه‏ای رودرو شود، به خدا شکایت کند.

این بار، طرف آن‏ها آقای موسوی است که به نظر می‏آید، بسیار قاطع و در عین حال، بسیار با متانت، ایستاده و این بار جنبش نیز سخت وسیع‏تر از هربار دیگری است. اقشار مختلف را دربر می‏گیرد. در این میان، خانم‏ها رسالت تاریخی خیلی مهمی را به عهده دارند. 

همان کاری که چریک‏ها می‏خواستند در دوران شاه، انجام دهند، خانم‏ها با این رژیم کردند. به این معنا، که تئوری چریک‏ها از این برخاسته بود که ما با ر‏ژیم می‏جنگیم، ضربه‏پذیری رژیم را نشان می‏دهیم. آن‏گاه مردم جرأت می‏کنند و وارد مبارزه می‏شوند. یعنی با مبارزه، این حال و هوای رعب و وحشت را بشکنیم.

این تئوری چریک‏ها بود که زیاد هم به نتیجه نرسید. چرا که رژیم توانست سرکوب‏شان کند. ولی خانم‏ها مبارزه کردند و آن‏قدر این مبارزه را ادامه دادند که واقعاً، در شکستن این فضای رعب و وحشت، به نظر من، نقش تاریخی اساسی داشتند.

<strong>چریک‏ها گفتند: شکست سکوت و آقای احمد‏زاده هم کتابی نوشته بود: «مبارزه‏ی مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک». آن‏چه امروز شروع شده؛ حرکت، جنبش، انقلاب و یا هر اسمی که روی آن بگذاریم، بسیار عجیب است. در غرب به آن جنبش توییتر، الکترونیکی یا انقلاب سایبر و… می‏‏گویند و شاید یکی از نخستین جنبش‏هایی است که از تمامی این ابزارهای مدرن ارتباطی استفاده می‏کند و دنیا را هم با نمایش فیلم و عکس‏های ارسالی مبهوت کرده است. نظر شما در این باره چیست؟</strong>

از یک طرف، نوع تکنولوژی که استفاده می‏کنند، تازگی دارد ولی از بابت دیگری، تکرار یک پدیده‏ی تاریخی است. ما در ایران سه حرکت وسیع توده‏ای در قرن بیستم و بیست و یکم داشتیم؛ انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی و این حرکت سوم. در هرسه‏ی این‏ها، توده‏ی مردم در استفاده از تکنولوژی زمان، یک قدم از استبداد جلوتر بودند.

در انقلاب مشروطه، رژیم قاجار منبرها، محله‏ها و قهوه‏خانه‏ها را کنترل می‏‏‏‏کرد و فکر می‏کرد بر جامعه سوار است. اما اپوزیسیون از روزنامه و از صنعت چاپ که تازه به ایران آمده بود، استفاده می‏کرد. در انقلاب خمینی، رژیم شاه تلویزیون را داشت، در همه‏ی مطبوعات، از قبیل کیهان، اطلاعات و… سردبیرهای دست نشانده‏ی ساواک را نشانده بود، آقای خمینی از نوار ضبط استفاده کرد.

الان هم رژیم فکر می‏کند، رادیو تلویزیون را گرفته، فکر می‏کند بر دستگاه‏های کامپیوتر و اینترنت مسلط است، از چینی‏‏ها دستگاه می‏خرد، از سن‏حوزه دستگاه می‏خرد، ولی عقل مشترک مردم، همیشه یک قدم از استبداد جلوتر است و عقل تکنولوژی امروز، خیلی جلوتر از استبداد است.

دقیقاً، هم به لحاظ این‌که دنیای ما، دنیای کوچک‏تری است، همین آدم‏ها می‏توانند در ایران استبداد شکن باشند. چینی‏ای که در سنگاپور نشسته، می‏تواند پدر وزارت ارشاد، دستگاه سانسور و فیلترهای چین ساخته‏اش را دربیاورد.

[[photow01]]

<strong>در جنبش کنونی ایران، نقش جوان‏های حتا غیرایرانی در همه جای دنیا هر روز پررنگ‏تر می‏شود و در آمریکا، شاهدیم که چگونه حتا جوان‏های آمریکایی دارند در این مبارزه سهیم می‏شوند و آشکارا از برادرها و خواهرهای خود در ایران حمایت می‏کنند. نکته‏ی مهمی که می‏خواهم اشاره کنم، این است که در کشورهای همسایه‏ی ما، مثل افغانستان، پاکستان،عراق و… به دنبال مبارزه با بنیادگرایی و مسایلی از این دست هستند که انگار در ایران حل شده است. آیا واقعاً، ایران مسایلی از قبیل بنیادگرایی و طالبانیسم ندارد؟ اسلام و شیعه‏ی بنیادگرا ندارد یا به چشم نمی‏خورد؟ چگونه است که ایران از این بابت با همسایگان خود تفاوت دارد؟</strong>

ایران با همسایگانش فرق می‏کند، برای این‌که ایران در صد سال اخیر، جلوتر از همسایگان خود بوده است. اتفاقاتی که در صد سال اخیر، در خاورمیانه افتاده است، همواره در ایران شروع شده است. از انقلاب مشروطه تا حرکت مصدق تا انقلاب اسلامی و الان هم انقلاب جوان‏ها که شاید به جاهای دیگر تسری پیدا کند.

ولی ما در شیعه هم بنیادگرایی داریم. اندیشه‏های آقای مصباح که مرشد و مراد آقای احمدی‏نژاد است، چیزی کم از طالبان ندارد. عنادش با دمکراسی به اندازه‏ی طالبان است، نظرات خرافی‏اش به اندازه‏ی نظرات خرافی هر سنی‏ای خرافاتی است. به همین‏ خاطر فکر نمی‏کنم، خرافه‏پرستی و جزم‏اندیشی ویژه‏ی اهل تسنن باشد. گرچه مهم‏ترین ارکان جنبش بنیادگرایی سلفی از مصر، از اخوان‏المسلمین شروع شد و بعد به بقیه تسری پیدا کرد.

ولی ایران از لحاظ رشد اجتماعی و اقتصادی، میزان تحصیل‏ کرده‏هایش، میزان طبقه‏ی متوسط آن، میزان کسانی که به خارج رفتند، خیلی جلوتر از این کشورها است. در ایران با هفتاد میلیون جمعیت، بیست و دو میلیون نفر با کامپیوتر سر و کار دارند، پانصد و پنجاه هزار وبلاگ‌نویس ایرانی هست، سال پیش شش هزار کتاب چاپ شده است. چهار سال پیش در کل کشورهای عربی هزار و دویست عنوان کتاب چاپ شده است.

در ایران پویایی‏ وجود دارد و وجود داشته و به خاطر همین هم هست که برای شهروندان آمریکایی که کمک می‏کنند، قابل تحسین است که چنین حرکتی در مملکتی صورت بگیرد که سی سال است بسیاری از مطبوعات آمریکا، به خصوص مطبوعات محافظه‏‏کاران سعی کرده‏اند مردم ایران را به یک چوب با رژیم برانند. مردم ایران را به عنوان عوامل سیاه و عوامل ترور بشناسند. مردم ایران، یک‏شبه، این تصور را زیر و رو کردند.

پنج شش ماه پیش مقاله‏ای در «بوستن ریویو» نوشتم و در آن توضیح دادم که جنبش دمکراتیک ایران، پیش از آن‌که احتیاج به کمک دولت آمریکا داشته باشد، به کمک شهروندان آمریکایی احتیاج دارد. کمک فنی، کمک معرفتی، ترجمه‏ی آثارشان، روز را سیاه کردن بر آقای احمدی‏نژاد وقتی که به نیویورک می‏آید.

آقای احمدی‏نژاد، کسی که در هولوکاست تشکیک کرده، کسی که خواستار نابودی اسراییل شده است، کسی که معتقد است در ایران هم‏جنس‏گرا نیست، کسی که تجسم استبداد و خرافه است، به راحتی بتواند به نیویورک سفر کند. این از بی‏همتی همین خواهران و برداران ایرانی ما و آمریکایی‏ها است.

کارهایی که شاه کرد با کارهایی که احمدی‏نژاد کرده، قابل قیاس نیست، تعداد کسانی که این‏ها در یک روز کشته‏اند، برابر با تمام سی و هفت سال شاه است. اما شاه در ده سال آخر سلطنتش نمی‏توانست به بسیاری از ممالک اروپا سفر کند. سفر آخر او به آمریکا را به یاد بیاورید که مردم چکار کردند. الان ده برابر آن موقع، این‏جا ایرانی هست. هم مرفه‏تر و هم متحدترهستند. گردانندگان و عمال این رژیم می‏آیند، می‏چرخند، سرمایه‏‏گذاری می‏کنند، برمی‏گردند، کک‏شان هم نمی‏گزد.

<strong>شهروندان آمریکایی از حرکت دمکراتیک ایران حمایت می‏کنند. باید این حمایت‏ها بیشتر هم بشود. اما، آیا دولت آمریکا نباید رسماً، خیلی از این جنبش حمایت کند؟</strong>

فکر می‏کنم، حتماً همین‏طور است. آمریکا باید حتی‏الامکان از دخالت در امور داخلی ایران خودداری کند. هم‏دردی با ملت ایران، تا آن حدی هم که ممکن است، به نظر من، آقای اوباما این کار را کرده است. ولی در شرایط فعلی، از این بیشتر، اوباما چکار می‏تواند بکند؟

خیلی از کسانی که الان به اوباما ایراد می‏گیرند، اتفاقاً، کسانی هستند که به‏خاطر ندانم‏کاری‏های آن‏ها، به خاطر کج‏اندیشی‏هایشان، به خاطر حرف‏های بی‏رویه‏ای که دو سال پیش زدند، اوباما باید دو برابر محتاط باشد.

وقتی آقای مک‏کین گفت: «بم، بم، بمب»، آواز خواند و بمباران کردن ایران را مسخره کرد، فضایی بر ضد آمریکا ایجاد کرد که الان اوباما برای رفع آن فضا، برای جبران آن مافات، باید احتیاط بیشتری بکند. همین‏ها که آن بلاها را بر سر ایران آوردند، آن زمان، اعلام کردند که پنج میلیون دلار داریم و فقط کسانی که بویی از دمکراسی نبرده بودند و فقط بوی دلار را شنیده بودند، دنبال پول آمدند.

کدام دمکرات ایرانی دنبال این پول‏ها می‏آمد؟ با همان پنج میلیون دلار، تمام دمکرات‏های ایران را بدنام کردند. همان‏ها که این کار را کردند، حالا به اوباما ایراد می‏گیرند که چرا فعالانه‏تر شرکت نمی‏کند، چرا صریح‏تر صحبت نمی‏کند.

<strong>نکته‏ی بسیار جالبی است. می‏دانیم که نتایج «مثلث شیطانی» و «بم بم بمب» چی بود و چقدر به مسیر دمکراسی در ایران ضربه زد. قدر مسلم اگر مردم به این وسعت در انتخابات شرکت نمی‏کردند، هرگز شاهد چنین جنبشی نبودیم. هرچند کسی باور نمی‏کرد که چنین حرکتی به این وسعت شکل بگیرد. اما  همین رأی دادن، به مردم این اجازه را داد که به دنبال رأی‏شان بروند که الان از آن هم فراتر رفته است و به دنبال مطالبات دیگری هستند.

سوالم این است که فضای قبل از انتخابات و فضایی که بعد از انتخابات و امروز شاهد آن هستیم را چگونه می‏بینید؟</strong>

اولاً، با این نظر شما موافق نیستم که هیچ کسی پیش‏بینی نمی‏کرد. بعضی‏ها بودند، من هم یکی از آن‏ها بودم. الان چهار سال است که در تمام مطالب منتشر شده به زبان انگلیسی، نوشته‏ام: آن‏هایی که می‏گویند جنبش دمکراتیک در ایران مرده است، دروغ می‏گویند.

این‏ها یا مداحان این رژیم‏اند یا کسانی هستند که منافع شخصی خودشان را دنبال می‏کنند. یک جنبش دمکراتیک جدی در ایران وجود دارد. آمریکا هم اگر می‏خواهد به این جنبش کمک کند، بهترین کار این است که بگذارد جنبش کار خود را بکند. فضای جنگ ایجاد نکند.

برای این‌که فضای جنگ، آن‏هم جنگی که معلوم است نمی‏تواند انجام بگیرد، تهدید نظامی‏ای که خالی است، در فضایی که خامنه‏ای می‏دانست آمریکا که در دو جبهه دارد می‏جنگد، توان این‌که جبهه‏ی تازه‏ای را در ایران باز کند ندارد، توپ خالی زدن، فقط به خامنه‏ای‏ها کمک می‏کرد و دمکرات‏های ایران را تضعیف می‏کرد. دمکرات‏های ایران هم دائم این را می‏گفتند. ولی نه این تلویزیون‏های لوس‏آنجلس گوششان به‏کار بود، نه آقای بوش.

خوشبختانه کسی به حرف این‏هایی هم که گفتند، تحریم کنیم، گوش نمی‏کند، ولی فرض کنید گوش می‏کردند، فرض کنید پنجاه درصد مردمی که رأی دادند، رأی نمی‏دادند. چه اتفاقی می‏افتاد؟ آقای احمدی‏نژد و آقای خامنه‏ای، به جای این‌که مجبور شوند به این شکل واضح و مفتضح انتخابات را بدزدند، مثل چهار سال پیش می‏دزدیدند. آب هم از آب تکان نمی‏خورد. به هم تبریک می‏گفتند، مردم هم که رأی نداده بودند، در خانه می‏ماندند.

یک نفر از این تحریمی‏ها، هنوز نیامده توضیح بدهد که اشتباه کرده است یا این‌که اگر فکر می‏کند، نظرش  درست بوده و هست، توضیح بدهد و تحلیل کند که چرا فکرش درست است. همه اشتباه می‏کنند. من در همان مقاله، گفتم که چهار سال پیش ما گفتیم، تحریم می‏کنیم، آن وقت هم اشتباه بود. اگر آن وقت ملت به میدان آمده بودند و جدی گرفته بودند، شاید آن‏ موقع، رفسنجانی جرأت می‏کرد، جلوی این‏ها بایستد…

<strong>شاید الان این مسایل را نداشتیم…</strong>

چهار سال احمدی‏نژاد را نداشتیم. اگر رفسنجانی فکر می‏کرد، حرکتی پشتش هست، شاید می‏ایستاد. چرا آقای موسوی این‏قدر قاطع ایستاده است؟ مقداری ناشی از شخصیت متین خود او است، مقداری هم خود او در بیانیه‏ی پنجمش می‏گوید: «من را شما من کردید.» راست می‏گوید.

میلان کوندرا در «سبکی تحمل‏ناپذیر زندگی» نکته‏ی جالبی را در مورد کمونیست‏های چکسلواکی می‏گوید: «اُدیب وقتی فهمید اشتباه کرده، چشم‏های خود را درآورد و باقی عمرش را در بیابان‏ها به سرگردانی گشت. برای این که خود را مجازات کند.»

این‏ها وقتی این همه اشتباه می‏کنند، ما نمی‏گوییم چشم‏شان را دربیاورند، بلکه بیایند بگویند: این سیاست غلط بود. ما از مردم یاد گرفتیم. در این شرایط که باید حداکثر نیروها را برای حمایت از مردم ایران جمع کنیم، هنوز عده‏ای این‏جا در فکر این هستند که دکان سیاسی خودشان را رونق بدهند. آن وقت می‏گویند چرا آخوندها سوارند. آخوندها سوارند، برای این‌که ما پیاده هستیم.

<strong>این‏جا شکاف عمیقی بین نسل جوان، کسانی که در خیابان‏ها هستند و نسلی که نه از نظر سنی، ولی از نظر تفکری خیلی پیر شده‏اند، وجود دارد.  نسل جوان می‏گوید: «آب را گل‏آلود نکنید، بگذارید ما کارمان را بکنیم.» عده‏ای می‏خواهند این جنبش را رادیکالیزه کنند. اما آن‏ها در ایران، سعی می‏کنند این جنبش به حالت مسالمت‏آمیز پیش برود. کلاً، شکافی بین طرز تفکر مدرن توییتری و فیس‏بوکی با کسانی که هنوز در عوالم کهنه‏ی گذشته‏شان هستند، وجود دارد. این‏طور نیست؟</strong>

شش ماه پیش برای سخنرانی به دانشگاه ویرجینیاتک رفته بودم. یکی از گروه‏های دعوت کننده، دانشجویان ایرانی بودند که همراه آن‏ها به منزل یکی از استادان ایرانی دعوت شدم. حدود سی نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بودند که داشتند برای فوق‏لیسانس می‏خواندند.

در ارتباط با انتخابات ایران به صحبت پرداختیم. این دانشجویان با چنان دانش دقیق، با چنان بینش ریزبین و ژرف‏کاوی در مورد مسایل صحبت می‏کردند. بدون کوچک‏ترین حب و بغض ایدئولوژیک، بدون کوچک‏ترین پیش‏داوری، واقعاً حظ کردم. دیدم این‏ها دنیا را، اساساً، متفاوت از نسل ما می‏بینند.

نسل ما، نسل سیاه و سفیدبین بود. نسلی بود که می‏گفت: «رژیم شاه نه می‏خواهد، نه می‏تواند اصلاحات کند» و بر اساس این حکم، دیگر کار تمام بود. این‏ها از هر شکافی در این رژیم استفاده می‏کنند. از هر لحظه‏ای که می‏شود، استفاده می‏کنند که حرفشان را بزنند.

اصلاً، تعلق ایدئولوژیک ندارند. ایدئولوژیک به این معنا که جهانی پیش ساخته داشته باشند و بخواهند جهان را به آن شکل دربیاورند. نه! با جهان آن‏چنان که هست، مواجه می‏شوند.

نسل ما با جهان، آن‏چنان که ایدئولوژی‏مان حکم می‏کرد، مواجه می‏شدیم و اگر جهان به ایدئولوژی ‏ما نمی‏خورد، به قول هگل می‏گفتیم: «هیهات برای جهان!» ایدئولوژی را ول نمی‏کردیم. این‏ها با جهان آن‏چنان که هست مواجه هستنند و با او هم دقیقاً با زبان خودش مبارزه می‏کنند.

و می‏بینیم که در خیابان چکار می‏کنند، در اینترنت چکار می‏کنند، می‏بینیم چطور این رژیم را می‏پیچانند و در چشم به هم زدنی، قدر قدرتی آقای خامنه‏ای را بر آب می‏دهند. یک بار هم شعار ایدئولوژیک نمی‏دهند. فقط یک «مرگ بر دیکتاتور» می‏گویند که آن را هم کسی نمی‏تواند ایراد بگیرد، اگر شما دیکتاتور نیستید…

<strong>خود آقای خامنه‏ای هم مرگ بر دیکتاتور می‏گفت…</strong>

بله، کاملاً. می‏توانند بگویند منظور ما هم همان دیکتاتوری است که شما می‏گویید. به قول  نشانی‏ها را می‏دهند، ولی اسمش را نمی‏گویند.

در خیابان‏‏های ایران، دخترها و پسرها را می‏بینیم که همه خیلی هم خوش‏تیپ هستند و حتا چهره‏های‏شان با کسانی که در مجلس شورای اسلامی هستند، خیلی فرق می‏کند. انگار که از دو کشور یا حتا سیاره‏ی متفاوت می‏آیند. ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_809.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_809.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Jul 2009 17:40:54 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>هلهله‌های سوگواری برای کیانوش </title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>روز سه‌شنبه، نهم تیرماه مراسم ختم و سوگواری در شهر کرمانشاه برای کیانوش آسا، دانشجوی ۲۵ ساله که در جریان وقایع اخیر کشته شده از سوی خانواده او برگزارشد. در این مراسم هزار نفر از شهروندان کرمانشاه و دوستان دانشجو و استاد‌ان او شرکت داشتند.

کیانوش آسا، دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد رشته پتروشیمی دانشگاه علم و صنعت تهران بود. او در روز ۲۵ خرداد در تظاهرات اعتراض مردم به تقلب در انتخابات شرکت داشت‌، که با گلوله‌ای به گفته دوستان اواز طرف لباس شخصی‌ها کشته شد.

کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر در گفت و گویی با رادیو زمانه درباره چگونگی کشته شدن کیانوش آسا و نحوه اطلاع خانواده از این موضوع می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]

البته به خاطر آن شرایط روحی و موقعیتی که خانواده او در آن قرار داشتند امکان این وجود نداشت که بشود با آن‌ها صحبت کرد و اطلاعات بیشتری گرفت‌. ولی موثق‌ترین خبر این بود که در روز بیست و پنج خرداد و همان حوالی میدان آزادی کیانوش تیر می‌خورد و کشته می‌شود. و این‌که این جسد به دست چه کسی می‌افتد و کجا می‌رود، هنوز نمی‌دانیم.

نمی‌دانیم وقتی تیر شلیک می‌شود لحظه مرگ کیانوش هست و یا این‌که بعد از انتقال به بیمارستان این اتفاق برایش می‌افتد؟ برای ما هنوز مشخص نیست. ولی این‌که کسی مشخصاً شاهد این واقعه باشد نه چنین نبوده است. اگر چنین بود دوستانش و یا همراهانش به نوعی امکان این را داشتند که با جنازه به محل بیمارستان بروند و یا اگر هنوز زخمی بوده  این کار را بکنند و به هر شکل قضیه را پیگیری بکنند.

به شکلی بوده که دوستان کیانوش با خانواده‌اش تماس می‌گیرند و اطلاع می‌دهند که بعد از حضور کیانوش در این تجمع ایشان گم شده و هیچ خبری از او نیست. خانواده او می‌آیند تهران و خیلی پی‌گیری می‌کنند و فکر می‌کنند ممکن است کیانوش تیر خورده باشد و به بیمارستان تهران مراجعه می‌کنند و به خیلی از بیمارستان‌ها برای حست‌وجو می‌روند. یکی از دوستان کیانوش در مراسم ختم او می‌گفت حداقل چند بیمارستان را با خواهر او گشته ولی هیچ نشانی پیدا نکرده بودند‌.

نهایتاً در پزشکی قانونی بعد از مشاهده چند جسد موفق می‌شوند جسد کیانوش را شناسایی کنند. و چون زمانی که این اتفاق افتاده هیچ مدرک شناسایی همراه کیانوش نبوده، پزشک قانونی هم خیلی راحت جنازه را تحویل خانواده‌اش نمی‌دهد و این‌ باعث می‌شود که تحویل جنازه به تأخیر بیفتد‌.

تا دو روز پیش که جنازه را از تهران به کرمانشاه آوردند و در مزار شهر کرمانشاه به خاک سپرده شد و تشییع جنازه‌اش هم خیلی اطلاع‌رسانی نشده بود و جز دوستان و آشنایان کسانی دیگر حضور نداشتند ولی روز سه‌شنبه، نهم تیر‌ماه که مراسم ختم او از طرف خانواده برگزار شد جمعیت کثیری از مردم کرمانشاه شاید حدود شش هزار نفر در مراسم حضور داشتند.

[[photow01]]

<strong>مراسم ختم کجا و چطور برگزارشد؟</strong>

مراسم ختم در تالار امام حسین کرمانشاه واقع در چهارراه شیر و خورشید بود که اتفاقاً مراسم یکی دیگر از کشته شدگان وقایع اخیر آقای «حسین طهماسبی» که همان روز دوشنبه ۲۵ خرداد در جریان تجمعی در کرمانشاه کشته شدند، هفته گذشته در همین تالار برگزار شده بود، اما تفاوتی که مراسم کیانوش داشت شلوغی بیش از اندازه مراسم بود یعنی تالاری که مراسم در آن بود چندین بار پر و خالی شد.

کیانوش از کردان اهل حق کرمانشاه بود و از وابستگان مذهبی آیین یا یارسان بود. تعدادی از جامعه اهل حق حضور داشتند و تعداد زیادی از هم‌دانشگاهی‌های دوره لیسانس کیانوش در دانشگاه رازی کرمانشاه آنجا بودند و تعدادی هم از هم‌دانشگاهی‌هایش از دانشگاه علم و صنعت آمده بودند. آقای اشرفی‌زاده، استاد کیانوش در دانشگاه علم و صنعت هم این‌ها را همراهی می‌کرد و صحبتی هم آنجا داشتند و سخنرانی هم در مراسم ختم کردند.

<strong>در این مراسم، از خانواده کیانوش هم کسی صحبت کرد و اساساً می‌دانید که خانواده درباره نحوه کشته شدن فرزندشان و پیگیری آن چه می‌خواهند بکنند؟</strong>

ببینید، هیچ کدام از اعضای خانواده صحبت نکردند گویا تحت فشار قرار داشتند که هیچ صحبتی از نحوه مرگ کیانوش در مراسم نشود. مراسم به همان شیوه سنتی از آغاز شروع شد‌. به هر حال سن کیانوش خیلی کم بود و در مناطق ما رسم است که وقتی جوانی ناکام از دنیا می‌رود یک سری سمبل‌هایی که در مراسم عروسی‌اش استفاده می‌شود در مراسم ختمش استفاده می‌کنند.

برادران کیانوش هم این کار را کرده بودند و یک ماشین را شکل ماشین عروس گل‌کاری کرده بودند و درب تالار پارک کرده بودند و مرتباً از قسمت زنانه تالار هم صدای هلهله‌هایی می‌آمد که به رسم هلهله‌هایی که برای عروس و داماد می‌کشند از طرف خواهرانش مرتب تکرار می‌شد و فریادهای گریه و شیون مادرش و یا اقوام دیگر کیانوش که فضای آن محل را گرفته بود این‌قدر تاثیر‌گذار بود که هنوز که چند ساعت از حضور من در آن مراسم می‌گذرد تحت تاثیر آن فضا قرار دارم.

<strong>گفتید دوستان دانشجو و استاد کیانوش آسا در مراسم ختم حضور داشتند، درباره زندگی و کار او چه صحبتی شد؟</strong>

کیانوش یکی از فعالان محیط زیستی در کرمانشاه بود. عضو انجمنی در کرمانشاه بود که در ارتباط با محیط زیست و فضای سبز فعالیت می‌کند. همچنین اهل موسیقی بود. تنبور بسیار زیبا می‌نواخت که دوستانش در این جمع همه به خاطرات تنبور‌نوازی و خاطراتی که در کرمانشاه در کنار کیانوش داشتند، اشاره می‌کردند.

مشخصاً دکتر اشرفی‌زاده، استاد کیانوش در مقطع فوق لیسانس دانشگاه علم و صنعت، در آن نیم ساعت پایانی مراسم سخنرانی داشت که در همان ابتدا تحت تاثیر فضای حاکم در مراسم مخصوصاً صدا‌های گریه و زاری و آن شیوه زاری مادر کیانوش که ایشان خطاب به حاضران اشاره‌ای داشت به سوابق علمی کیانوش و  گفت من اعلام می‌کنم که ایران یکی از نخبگان خود را در رشته شیمی از دست داده است.

آقای دکتر اشرفی‌زاده خطاب به مادر کیانوش تأکید کرد که اگر شما فرزندت را از دست دادی من هم یک فرزند، یک شاگرد، یک رفیق و یک نخبه را از دست دادم و متاسفم برای درگذشت کیانوشی که سال‌ها باید بگذرد تا کسی مثل او متولد بشود. روی فضایل اخلاقی ایشان و دانش ایشان در علم شیمی تاکید داشتند. صحبت‌های دکتر اشرفی‌زاده جمع را خیلی تحت تاثیر قرار داد.

مراسم بعد از سخنرانی دکتر اشرفی‌زاده پایان یافت. از طرف خانواده اعلام شد اگر کسانی هستند که می‌خواهند خانواده را تا درب منزل همراهی کنند، می‌توانند همراه شوند و جمعیتی حدود دو هزار نفر که خیلی از آ‌ن‌ها شاخه‌های گل و عکس‌هایی از کیانوش را در دست داشتند، همراه خانواده شدند. مسیر در سکوت کامل و بدون هیچ شعاری طی شد. ولی حضور مأمورین امنیتی و انتظامی در مسیر راهپیمایی مشهود بود. هر چند که برخوردی صورت نگرفت و اتفاقی برای کسی نیفتاد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_808.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_808.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 01 Jul 2009 19:44:13 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>دیوار در حال فرو ریختن نیست</title>
                  <description>هر گاه در طول این دو هفته به تصاویری از ایران برمی‌خوریم، بی‌اختیار وقایع پیش از ۱۹۸۹ (فروپاشی شوروی) را در ذهن‌مان تداعی می‌کند. درست زمانی که مردم به خیابان‌ها ریختند و دولت‌های حاکم را که رژیم‌های باثباتی به نظر می‌رسیدند به چالش کشیدند و نشان دادند که آن ساختارها از درون پوچ شده‌اند و به سرعت می‌توان آن‌ها را به فروپاشی کشاند. آنچه از میان این رویدادها سر برآورد، دموکراسیِ لیبرال بود. اما در شرایط کنونی آیا امکان وقوع انقلاب مخملی در ایران وجود دارد؟

البته تحقق این امر محتمل است، اما بعید به نظر می‌رسد. در حالی که حقانیت (مشروعیت) رژیم شکسته شده ـ و این ضربه مهلک حاصل انباشت آسیب‌هایی است که از دیرباز به حقانیت این رژیم وارد شده ـ احتمالاً جمهوری اسلامی باید از تسلیحات فراوان و پول‌های هنگفت خود بهره بگیرد تا قدرت خود را انسجام و استحکام ببخشد.

از یاد نبرید که بهای نفت در سال‌های نزدیک به ۱۹۸۹ کمتر از ۲۰ دلار بود. بهای کنونی نفت ۶۹ دلار است. نکته مهم‌تر، همان‌طور که زبیگنیو برژینسکی هم به آن اشاره کرد، این است که وقایع ۱۹۸۹ تا حد زیادی غیرعادی و نامتعارف بود و به عنوان یک واقعه تاریخی نمی‌تواند رهیافت‌های مفید و رهنمودهای روشنی برای دیگر جنبش‌های ضد دیکتاتوری در سایر نقاط دنیا داشته باشد.

دموکراسی، مذهب و ناسیونالیسم (ملی‌گرایی) سه نیروی قدرتمند موجود در جهان مدرن‌اند. در سال ۱۹۸۹ در اروپای شرقی، هر سه نیروی مذکور علیه رژیم‌های حاکم صف‌آرایی کرده بودند. شهروندان از دولت‌های مبتوع خود متنفر بودند،‌ چرا که آن‌ها مردم را از آزادی و مشارکت سیاسی محروم می‌کردند.

معتقدان به مذهب از رهبران کمونیست نفرت داشتند، چون آن‌ها خداستیز بودند و هرگونه فعالیت و گرایش مذهبی را حتی در کشورهایی که ایمان و اعتقاد مذهبی عمیقا محترم شمرده می‌شد ممنوع می‌کردند. و این‌گونه بود که مردم به مقابله با رژیم‌های حاکم پرداختند، چون به نظر می‌رسید که از سوی یک قدرت خارجی  ـ که در آن هنگام امپراتوری منفور اتحادیه جماهیر شوروی بود ـ به آن‌ها تحمیل شده است.

[[photow01]]

اما وضعیت ایران و شرایط حاکم بر این کشور پیچیده‌تر از این‌ها است. دموکراسی آشکارا کاملاً بر ضد این رژیم سرکوب‌گر عمل می‌کند و توسل به آن کاملاً به ضرر حاکمیت است. اما با این وجود، نیروهای مذهبی در صف مخالفان رژیم قرار نمی‌گیرند و اساساً ضدیتی با آن ندارند.

به نظر می‌رسد بسیاری از ایرانیان ـ و شاید حتی بتوان گفت اکثر آن‌ها ـ از تئوکراسی (دین سالاری؛ حکومت مذهبی) خسته شده‌اند. اما این بدان معنی نیست که آن‌ها از مذهب هم خسته و روی‌گردان شده‌اند. کاملاً آشکار است که بیش از هر قشر دیگری، این دین‌دران ایرانی ـ فقرا و روستانشینان ـ بودند که به محمود احمدی‌نژاد رأی دادند.

تنها یک راه وجود دارد که ممکن است با بهره‌گیری از آن مذهب بتواند بر ضد رهبران ایران عمل کند، البته تحقق این سناریو بسیار بعید به نظر می‌رسد: این‌که آیت‌الله علی سیستانی که در عراق مستقر است فتوایی صادر کند و اقدامات صورت گرفته در تهران را از هر نظر محکوم کند. چنین اقدامی لرزه بر اندام حاکمان ایران می‌اندازد و چنان تأثیر ویران‌کننده‌ای دارد که احتمالاً می‌تواند به سقوط رژیم بیانجامد.

به خاطر داشته باشید که سیستانی اصالتاً ایرانی است و شاید بتوان گفت در سراسر جهان تشیع بیش از هر آیت‌الله دیگری مورد احترام است. او از اساس با مبانی نظریه ولایت فقیه مخالف است؛ این همان نظریه‌ای است که جمهوری اسلامی بر پایه آن شکل گرفته است. دیگاه شخصی وی این است که روحانیون نباید وارد عرصه سیاست شوند و به همین خاطر است که از پذیرش هرگونه نقش سیاسی در عراق سر باز زده است. اما بعید است که او علناً از رژیم حاکم بر ایران انتقاد کند (اگرچه در گذشته وی چنین کاری کرد و در جریان دیدار اخیر محمود احمدی‌نژاد از عراق در مارس ۲۰۰۸ نپذیرفت که با وی ملاقات کند.)

در میان این سه نیرویی که از آن‌ها نام برده شد، ناسیونالیسم، پیچیده‌ترین آن‌ها است. رژیم ایران در بخش عمده‌ای از تاریخ خود از احساسات ناسیونالیستی به نفع خود بهره‌برداری کرده است. آیت‌الله روح‌الله خمینی با غلبه بر شاه ـ که به زعم بسیاری از مردم، دست‌نشانده آمریکایی‌ها بود ـ بر مسند قدرت نشست. بلافاصله پس از انقلاب، عراق به ایران حمله کرد و روحانیون حاکم دوباره خود را در پرچم میهن پیچیدند و احساسات ناسیونالیستی را به نفع خود مصادره کردند.

آمریکا در آن جنگ علاوه بر حمایت از عراق، از بهره‌گیری صدام حسین از تسلیحات شیمیایی بر ضد ایرانی‌ها چشم‌پوشی کرد؛ این چیزی است که ایرانیان هرگز از یاد نبرده‌اند. در هشت سال گذشته، دولت بوش چندین بار ایران را تهدید به حمله کرد و همین به روحانیون حاکم بر این کشور این امکان را داد که حمایت‌هایی به دست آورند (همه مخالفان رژیم ایران، از اکبر گنجی گرفته تا شیرین عبادی به این نکته اشاره کرده‌اند که تهدید ایران به حملات هوایی، به تقویت رژیم انجامیده است.)

باید این نکته را هم به خاطر داشته باشیم که ایالات متحده هنوز هم از گروه‌های مخالف و مبارزی که در صدد سرنگون کردن جمهوری اسلامی هستند، حمایت مالی می‌کند. بیشتر آن‌ها گروه‌های کوچکی هستند که هیچ شانسی برای موفقیت ندارند،‌ اما از بودجه‌های عظیمی بهره‌مند می‌شوند تا فقط دل جناح راستی‌ها (جمهوری‌خواهان) کنگره قدری خنک شود. اما همین اقدامات کافی است تا دولت‌مردان تهران آن را به عنوان یک کمپین گسترده ضد ایرانی ببینند.

در چنین شرایطی، رئیس‌جمهور اوباما کاملاً درست می‌گوید که باید محتاطانه گام برداشت. او حمایت معنوی خود از معترضان ایرانی را افزایش داد، اما از نظر سیاسی مداخله‌ای نکرد. ایالات متحده همیشه قدرت سرد ناسیونالیسم در سرتاسر جهان را دست‌کم گرفته و همواره بر این گمان بوده است که مردم تسلیم ادعاهای سست دولت‌ها علیه تسلط خارجی‌ها نخواهند شد.

اما به آنچه در عراق در حال وقوع است بنگرید؛ جایی که نخست‌وزیر نوری المالکی در توصیف خروج نیروهای آمریکایی، با افتخار آن را «عقب‌نشینی قهرمانانه اشغال‌گران خارجی» می‌خواند. البته مالکی بدون حضور این نیروهای اشغال‌گر هرگز نمی‌توانست به قدرت برسد و همان اشغال‌گران هستند که اکنون از دولت او محافظت می‌کنند، اما او سیاست‌مدار زیرکی است و می‌داند که چه چیزی خوشایند مردم عراق خواهد بود.

احمدی‌نژاد هم سیاست‌مداری است که توانایی چشم‌گیری در تشخیص خواسته‌های توده مردم دارد. او اخیراً آمریکا و انگلیس را به مداخله در امور ایران متهم کرد. استراتژی ما باید به‌گونه‌ای تدوین و اجرا شود که این اتهامات تا جایی که ممکن است احمقانه و بی‌اساس به نظر برسند. اگر رئیس‌جمهور اوباما به‌گونه‌ای رفتار کند که بخواهد احساسات دیگران را برانگیزد و رهبری اعتراضات را بر عهده بگیرد، به تحقق استراتژی احمدی‌نژاد کمک خواهد کرد، نه استراتژی آمریکا.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_807.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/07/post_807.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 01 Jul 2009 16:55:06 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>پروژه‏ی اعتراف‏گیری و اهداف آن</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>در ادامه‏ی کشمکش‏ها میان حامیان دولت نهم و نیروهای معترض به نتیجه‏ی انتخابات و دستگیری‏های وسیع حامیان دو نامزد اصلاح‏طلب، این روزها مسأله‏ی کسب اعترافات تلویزیونی از بازداشت‏ شدگان که اغلب چهره‏های سرشناس سیاسی هستند، فضای ویژه‏ای را در جامعه‏ی سیاسی ایران ایجاد کرده است.

یکی از روزنامه‏های حامی دولت، با ذکر الفبای نام برخی از این دستگیرشدگان، اعلام کرده است که آنان اعترافاتی مبنی بر شرکت در توطئه و تخریب در فضای سیاسی و انتخاباتی کشور را داشته‏اند.

اولین نمونه‏ی این اعترافات، شنبه‏شب، توسط یکی از اعضای نسبتاً جوان شورای مرکزی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» انتشار یافت و به این نگرانی‏ها دامن زد.

امیرحسین مهدوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در محل خبرگزاری ایسنا حاضر شد و اعترافاتی بر این مبانی انجام داد.

در مورد این برنامه که در ایران به «پروژه‏ی اعتراف‏گیری» شهرت دارد، با آقایان: عیسی سحرخیز، تحلیل‏گر سیاسی در تهران و هم‏چنین علیرضا نامور حقیقی، تحلیل‏گر سیاسی و استاد دانشگاه در کانادا، گفت و گو کرده‏ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>از آقای سحرخیز می‏پرسم، مهم‏ترین انگیزه یا هدف برای تهیه‏ی این اعترافات و احتمالاً، انتشار آن‏ها، چیست؟</strong>

گمان نمی‏کنم، مطالبی که در روزنامه‏ی جوان، وابسته به سپاه پاسداران، نوشته شده، چیزی بیش از یک جنگ روانی و تبلیغاتی باشد. سعی می‏کنند فضای رعب و وحشتی را ایجاد کنند، اسامی که می‏نویسند و کمیته‏هایی که می‏گویند، بیش از این در موردهای مختلف هم عمدتاً توسط روزنامه‏های ایران، کیهان و سایت‏های وابسته مطرح می‏شد.

وبلاگ‏نویس‏ها  نیز می‏نوشتند که این یک کمیته‏ی عنکوبتی است. هرکدام از آن‏ها برایش اسمی می‏گذارند و مواردی در رابطه با آن مطرح می‏کنند که بگویند طرح بزرگی را کشف کردیم. افرادی را دستگیر کردند، پیش از این ماجرا هم تعدادی را دستگیر کرده‏اند.

در نامه‏ی آقای موسوی به شورای نگهبان هم که این مسأله و چگونگی حمله به ستاد ایشان، به عنوان تخلف ذکر شده است، مشخص می‏شود که این‏ها برنامه‏ای از قبل طراحی شده است و می‏خواهند کودتای نرمی را که الان به کودتای سخت تبدیل کرده‏اند، توجیه کنند.

[[photow01]]

<strong>فکر می‏کنید، برای این هدف، این حرکت ادامه پیدا می‏کند و به چهره‏های مشخص هم می‏رسد؟</strong>

بعید می‏دانم، کسی این جرأت و جسارت را داشته باشد که اسامی‏ای را که با عنوان مستعار نوشته شده، مثلاً از آقای بهزاد نبوی، به عنوان رییس این جریان نام برده، یا آقای تاج‏زاده، عطریانفر و… را بیاورند و بخواهند محاکمه کنند، یا حتا آ‏نان صحبتی بکنند.

<strong>به این ‏ترتیب، فکر می‏کنید که نباید اهمیت خاصی برای این مسأله قائل شد؟</strong>

گمان من این است که مسأله، یک جنگ روانی است. اما این نگرانی را هم نمی‏توانم پنهان کنم که در سطوح پایین، نه افرادی که این‏جا نام برده ‏شدند، جوان‏هایی را بخواهند بیاورند، تحت فشار قرار بدهند. حتا بعید نیست که این مسأله را تهیه کرده باشند، روزنامه را به قسمت بازجویی‏ها ببرند، جلوی افراد بگذارند، بگویند که این مسأله کشف شده، این‏ها را هم دستگیر کرده‏ایم که آن‏ها را ببرانند. این موارد در گذشته هم اتفاق افتاده است.

فکر نمی‏کنم در سطح بسیار بالا، چنین جرأت و جسارتی باشد، در سطح پایین هم برای اعتراف‏گیری و نوعی فضا‌سازی ممکن است شبیه مواردی که آوردند و مرتبط با منافقین مطرح کردند و بعد هم گفتند مثلاً، خانم ندا آقا سلطان را که شهید شده، این‏ها کشته‏اند. در این حد بیشتر نیست و من مسأله را زیاد جدی نمی‏گیرم.

اعتراف‏گیری‏ها، باید افشا شود. می‏دانیم که مسأله‏ی مهمی نیست، اما اگر این را بدانیم که جنگی روانی می‏تواند در جاهایی اثر خود را بگذارد، در زندان، در بازداشت‏گاه‏ها و یا در فضای عمومی که جوان‏ها هستند و فکر می‏کنند ماجرا به گونه‏ای است که این‏ها چیزی در دست دارند.

همین اعضایی را که از حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، و کارگزاران که دستگیر کرده‏اند نگاه کنید مشخص است وضعیت‏شان چگونه است و به این‏ها استناد می‏کنند. چیز جدیدی در دست ندارند. همان‏طور هم که گفتم، اگر نظام بخواهد به افرادی که در سطح جامعه شناخته شده هستند، برخورد کند، به سمت و سویی رفته‏ایم که وضعیت‏ بسیار وخیم‏تر از این ماجرا خواهد شد و کسی نمی‏تواند آن را جمع کند.

[[photow02]]

<strong><small>آقای علیرضا نامور حقیقی در این باره، چگونه می‏اندیشند؟</small></strong>

هدف پروژه‏ی اعتراف‏گیری این است که افکار عمومی را که الان ملتهب است و معتقد است آرای او عادلانه خوانده نشده است، تحت تأثیر قرار بدهد و نشان بدهد که آرا خوانده شده و رأی واقعی‏ای که آمده، همان رأی‏ای است که به آقای احمدی‏نژاد داده شده است.

واقعیت این است که این نوع پروژه‏ها در حال حاضر، نمی‏توانند آن تأثیراتی را داشته باشد که در اوایل انقلاب ممکن بود داشته باشد.

<strong>دلایل این عدم توفیق، به نظر شما، چیست؟</strong>

خود این‏ها معتقدند آقای موسوی باید از طریق قانونی مسایل را دنبال کند و می‏گویند:«ایشان چون دارد غیرقانونی رفتار می‏کند، معلوم نیست چگونه می‏خواهد رییس جمهور این قانون اساسی باشد.» ولی خود این دستگیری‏ها، فشارهایی که روی خانواده‏ها می‏گذارند، همه‏ی این‏ها خلاف قوانین آیین دادرسی کیفری و قانون حقوق شهروندی است که در دوره‏ی آقای شاهرودی به تصویب رسیده است.

بنابراین، قوه‏ی قضاییه با مسئولیت آقای مرتضوی، کاری را دارد دنبال می‏کند که خود مدعی است دیگران خلاف قانون عمل می‏کنند. یعنی، با بی‏قانونی با بی‏قانونی مقابله می‏کنند، اگر ادعایی که دارند می‏کنند، درست باشد.

اما از جنبه‏ی سیاسی، علت این‌که نمی‏تواند تأثیر داشته باشد، این است که اعتراض جامعه به رأی‏ای است که داده و معتقد است خوانده نشده است. این را هر فردی در محیط اجتماعی خود مشاهد می‏کند. کسی که در یک اداره می‏بیند، از بیست و هفت نفر، بیست نفر به آقای موسوی رأی داده‏اند، طبیعی است که نمی‏تواند این مسأله را قبول کند. آن‏ها هم به جای این که افکار عمومی را اغنا کنند، سعی می‏کنند با تبلیغات مربوط به اعتراف‏گیری این موضوع را حل کنند.

ولی حل نخواهد شد، برای این‌که خود افراد تجربه‏ی مستقیمی در این قضیه دارند. فرق می‏کند، با اعترافاتی که اوایل انقلاب در ارتباط با نیروهای سیاسی مطرح می‏شد که افراد مستقیما با آن گروه‏ها ارتباطی نداشتد. ولی الان مردم خودشان رأی داده‏اند و خودشان دیده‏اند که نتیجه نسبت به رأی‏ای که داده‏اند، عادلانه نبوده است.

علاوه بر این، اتهاماتی که به نقش نیروهای خارجی می‏زنند، بیش از این‌که مثبت باشد، منفی است. الان، مشاور آقای احمدی‏نژاد، آقای مولانا، فردی است با تابعیت آمریکایی که کار خلاف قانون آمریکا دارد انجام می‏دهد. طبق قانون آمریکا، ایشان حق ندارد بیش از صد دلار ارتباط مالی با ایران داشته باشد و حق ندارد به دولت ایران مشاوره بدهد. ایشان مشاور رسمی رییس جمهور است. به آمریکا هم رفت و آمد می‏کند و معلوم است که با اطلاع آمریکایی‏ها دارد این کار را می‏کند.

پس اگر مسأله،‏ ارتباط با خارجی‏ها باشد، مشاور محترم رییس جمهور که در حوزه‏های بین‏المللی نزدیک‏ترین فرد به ایشان است و تمام تئوری‏های‏اش در مورد سقوط آمریکا، از او است را باید مورد بازجویی قرار بدهند.

<strong>آقای حقیقی، با این اوصاف، پیش‏بینی شما در این مورد چیست؟ فکر می‏کنید تا چه حد در این ارتباط پیش‏روی کنند؟ ما باید منتظر چه برخوردهای دیگری باشیم؟</strong>

به نظر من، هنوز تصمیم‏گیری به یک درجه‏ی کامل نرسیده است. جناح‏هایی در درون قدرت معتقدند این پروژه را باید تا انتها ادامه بدهند و همه‏ی افراد دستگیر شده را جلوی تلویزیون بیاورند و آقای احمدی‏نژاد هم با قدرت، رییس جمهور شود. ولی عده‏ای هم معتقدند نباید این کار را کرد و آبروی نظام را نباید قربانی پیروزی آقای احمدی‏نژاد کرد.

اگر گرایش دوم پیروز شود، طبیعی است که روند اعتراف‏گیر‏ی‏ها ممکن است ادامه پیدا نکند. هیأت ویژه‏ای هم که شورای نگهبان مطرح کرده، امر جدیدی است که بخشی از آن انعطاف را نشان می‏دهد.

در غیر این صورت، این پروژه باعث خواهد شد که گروهی از مقامات جمهوری اسلامی بیایند، به مسایلی اعتراف کنند که خود آن باعث بدبینی و یأس در میان جوانان می‏شود و معتقد خواهند شد که کلیت نظام بر امر باطل و بیهوده‏ای استوار است.

نباید یادمان برود که سه تن از کاندایداهای انتخابات ریاست جمهوری، ارتباط نزدیک با آیت‏الله خمینی داشتند و یک نفر آیت‏الله خمینی را از دور دیده بوده  و آن‏ هم آقای احمدی‏نژاد است. الان ایشان مدعی احیای خط امام در مقابله با سه کاندیدای دیگر است. این طنزی است که دود آن به چشم خود جمهوری اسلامی می‏رود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_806.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_806.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 29 Jun 2009 15:20:46 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>ضرب وشتم مادران عزادار در پارک لاله</title>
                  <description><![CDATA[گروهی از مادران عزادار، در روزهای اخیردر فراخوانی اعلام کرده اند که شنبه ها ساعت 7 بعد از ظهر، همان ساعتی که ندا آقا سلطان بی رحمانه کشته شد، در پارک لاله جمع می شوند تا با سکوت خود بغض و غم خود را نشان دهند. اما اولین تجمع عزاداری آنها روز شنبه ششم تیر ماه با دخالت نیروهای انتظامی و با خشونت سرکوب شد.

[[sound]]

 <strong>"پویا عزیزی" یکی از شاهدان عینی در گفتگویی به رادیو زمانه می گوید مادرها با سکوت کامل کنار هم نشسته بودند.</strong>
من ساعت تقریبا یک ربع به هفت بود که دور و بر پارک لاله بودم و متوجه شدم که نیروهای زیادی در اطراف پارک لاله مستقر کرده اند. اکثرا نیروهای انتظامی بودند و بر خلاف گذشته لباس شخصی آن دور و بر نبود به جز دو سه نفر لباس شخصی که بیسیم دستشان بود و احتمالا نیروهای اطلاعاتی بودند. دور آبنما را دیدم که مادرها نشسته اند روی نیمکت ها بدون هیچگونه نشانه یا تبیلغ یا پوستر و در سکوت کامل فقط کنار هم نشسته بودند. مثل بقیه افرادی که به پارک می آیند. فقط اینها کمی نزدیکتر در کنار آبنما کنار هم نشسته بودند. وقتی متوجه این نیروها در بیرون شدم،  به یکی از این دوستان تلفن زدم و گفتم خیلی شلوغ است و مواظب خودتان باشید . در همین حین تلفن بود که  نیروی انتظامی حمله کرد به آنها و ضمن اینکه خواست آنها بلند شوند، فحاشی کرد و شروع کرد به باطوم زدن و متفرق کردن مادرها.
<strong>یعنی تجمع مادران به این ترتیب پراکنده شد؟</strong>
مادرها حرکت کردند به سوی خیابان فرعی که روبرویشان  و به سمت بلوار کشاورز است. از آنجا هم ماموران خیلی شدیدتر و با الفاظ رکیک و باطوم  با مادران برخوردکردند، چون مادران به راهپیمایی خود ادامه دادند و متفرق نشدند.  باطومهایی که به آنها می زدند باعث شد که جیغ آنها بلند شود و مردم هم متوجه شدند و ایستادند و نگاه کردند و هیچ کس هم نمی توانست در برابر این سرکوب اعتراضی بکند چون برابر بود با دستگیریشان.
<strong>آیا کسی هم مجروح شد؟</strong>
خیلی ها را من دیدم باطوم خوردند . البته به آن شکل مشخصی که دیده بشود به کجا ضربه ها میخورد، من ندیدم. فقط خانمی را دیدم که توی چمن ها نشسته بود و پلیس های زن دور او را گرفته بودند و چند باطوم در صورتش خورده بود و اجازه نمی دادند که ما آن نزدیک بایستیم، چون با باطوم به ما هم حمله می کردند. 
<strong>چه تعدادی بودند مادرانی که آنجا آمده بودند؟</strong>
مادران حدود سی تا چهل نفر بودند. ولی غیر از آن هم زیر درختها ایستاده بودند هم افراد پراکنده بودند.جمعیت زیاد بود . اما آن تعداد متمرکز که من دیدم و حرکت کرد، این تعداد بود.
<strong>گفته می شود که تعدادی را بازداشت کردند؟</strong>
بله ، یک تعدادی را همان اطراف بازداشت کردند و با توجه به این که پلیس های زن را هم آورده بودند. ماشینهای  پلیسی که قبلا گشت ارشاد بودند هم آرمهای گشت ارشادشان را پاک کرده بودند و وارد پارک شدند، در صورتی که هیچ ماشینی اجازه ورود به پارک را ندارد . با استفاده از پلیس های زن و مرد نیروهای انتظامی تعدادی را بازداشت کردند و حتی دو سه نفر از جوانهای اطراف را که داشتند تماشا می کردند ،دستگیر کردند. 
<strong>این ضرب و شتم مادران را پلیس های زن انجام می دادند؟</strong>
خیر پلیس های زن هیچ دخالتی نکردند. تا لحظه ای که مادران را هدایت کردند به سمت ماشین ها و قصددستگیری داشتند پلیس های زن در صحنه نبودند. توی ماشین ها بودند و ماشین ها هم کنار  بلوار و خیابان پارک شده بودند. بعد که آنها را آوردند به سمت بلوار آنجا پلیس های زن وارد شدند و آنهایی را که باید دستگیر می کردند با خود بردند.
<strong>چه تعداد ی را بازداشت کردند و آیا اسم و مشخصات آنها را می دانید و در اختیارتان هست؟ </strong>
تعداد بازداشتی ها بالاتر از بیست نفر است که تعدادی در وزرا هستند و تعدادی هم در بازداشتگاهی در خیابان وحدت اسلامی به نام شاپور.
<strong>یعنی هم از مادران و هم از کسانی که شاهدان عینی بودند.</strong>
بله و دوربین خبر گزاری فارس و دوربین خبر گزاری های دیگر واطلاعاتی ها هم در حال عکس گرفتن و خبر تهیه کردن بودند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_805.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_805.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 29 Jun 2009 13:12:25 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>گاز اشک‏آور و دولت مصدق </title>
                  <description>استفاده از «گاز اشک‏آور» در خیابان‏های تهران، مرا به یاد زد و خوردهای خیابانی دوران دکتر محمد مصدق انداخت. این تنها سلاحی بود که از حکومت مصدقی به یادگار ماند. چون نه کسی را می‏کشت، نه مجروح می‏کرد، فقط اشک مردم را درمی‏آورد و گویا از روز اول برای دکتر مصدق خلق شده بود و با طبع و سرشت ملت رنج‏دیده‏ی ایران هم سازگاری داشت.

[[photow01]]

چون این ملتی بود که به کم‏ترین ناملایم می‏گریست یا می‏گرید و به همین جهت است که اشک در تاریخ ادبی ما منزلت خاصی دارد و در امثال و حکم دهخدا آمده‌است که «اشک‏اش در مشت است»، عوام می‏گویند: «اشک‏اش در مشک‏اش است»، خواص می‏گویند: «اشک‏اش در آستین است» و صائت تبریزی گفته‌است:

اظهار عجز پیش ستم‏گر روا مدار

اشک کباب باعث طغیان آتش است

هم‏سن و سال‏های من به خاطر دارند که در همان روزگار مصدق، ملی کردن صنعت نفت، پایه‏گذارجنبش بزرگی شد که پشت امپراطوری انگلیس را به ‏لرزه درآورد. اگرچه این جنبش در کوتاه‏ مدت با شکست مواجه شد، اما در دراز مدت و مآلاً، به نفع ملت ایران تمام شد و میلیون‏ها درآمد سرشاری که در دوران شاه نصیب ایرانیان گردید، ثمره‏ی ملی شدن صنعت نفت بود.

غربی‏ها مردم کوردل و بی‏انصافی نیستند و البته هر ملتی در درجه‏ی اول، به منافع و مصالح خود می‏اندیشد. ولی نحوه‏ی تامین و تحقق این منافع و مصالح چیزی نیست که همه‏ی انسان‏ها، چه در شرق و چه در غرب، در مورد آن اتفاق‏نظر داشته باشند.

یک انگلیسی یا آمریکایی، همان‏قدر وطن خود را دوست دارد که یک ایرانی. از این نظر تفاوتی بین ما و آن‏ها نیست. تفاوت‏ها وقتی به‏وجود می‏آید که من و شما یا آن امریکایی یا انگلیسی، عقیده و اندیشه‏ی خود را ابراز و اظهار می‏کنیم.

زمانی که نفت ایران ملی شد، هم در ایران و هم در انگلیس، واکنش‏های متفاوتی در موافقت یا مخالفت با آن ظاهر شد. هم در ایران و هم در انگلیس، این واکنش‏ها یک وجه داخلی داشت و یک وجه خارجی؛ وجه داخلی آن، واکنشی بود که ملت‏های ایران و انگلیس نسبت به دولت‏های متبوع‏شان نشان دادند و وجه خارجی آن‏، واکنش هر  یک از دولت‏های طرفین در برابر دولت مقابل بود.

روزی که مجلس شورای ملی به دکتر مصدق رأی تمایل داد، روزنامه‏ی اطلاعات در سمت راست صفحه‏ی اول نوشت: «علاء استعفا داد و مجلس به دکتر مصدق رأی تمای داد» و در سمت چپ نوشت: «نیروهای مسلح و چتربازهای انگلیسی برای ورود به خاک ایران آماده شده‏اند».

این وقایع در روز شنبه، هفتم اردی‏بهشت ۱۳۳۰ به وقوع پیوست. دو روز بعد، ماده غلیظتر شد و اطلاعات خبر داد که وزارت خارجه‏ی انگلیس معتقد است که… دولت انگلیس باید موسسات آبادان را پیاده یا منهدم سازد.

روز شنبه، چهاردهم اردی‏بهشت، صحنه‏ی دعوا تماشایی‏تر شد و اطلاعات به نقل از خبرگزاری فرانسه، خبر داد که: «در حالی که غبار اندوه و نگرانیِ ملی کردن صنعت نفت ایران سراسر انگلستان را فرا گرفته، محافل نفتی امریکا از ابراز شور و شعف در این مورد نمی‏توانند خودداری کنند. امریکایی‏ها معتقدند که شرکت نفت انگلیس و ایران، بزرگ‏ترین شرکت جهانی و رقیب بسیار سرسخت کلیه‏ی شرکت‏های امریکایی می‏باشد».(۱)

اما واکنش مجلس شورای ملی و مطبوعات داخلی ایران در برابر دولت مصدق، در ابتدا با احترام و تحسین و تایید توأم بود و هنگامی که دولت مصدق، طبق آیین‏نامه‏ی مجلس، برنامه‏ی خود را به مجلس تقدیم کرد، بیست و یک‏ نفر از نمایندگان برای ایراد نطق در موافقت با این برنامه، ثبت‏نام کردند و این در مجلس بی‏سابقه بود. در مقابل، برای مخالفت با برنامه‏ی دولت‏اش، فقط دو نفر (امامی اهری و سید محمد علی شوشتری) ثبت نام کردند.

گفتنی است که برنامه‏ی دولت مصدق، فقط از دو ماده تشکیل می‏شد: اصلاح قانون انتخابات و اجرای  قانون ملی شدن صنعت نفت.

چند روز بعد، یعنی چهارشنبه، هیجدهم اردی‏بهشت ۱۳۳۰، دکتر رضازاده شفق که در مجلس سنا عضویت داشت و مرد بذله‏گو و شیرین سخنی بود، در توجیه مختصر بودن برنامه‏ی دولت مصدق گفت: «…این برنامه می‏دانیم که بسیار مختصر است و عجیب هم نیست. زیرا این دنیا دار مکافات است. این‏گونه برنامه، کفاره‏ی گناه برنامه‏های دور و دراز و مواعید گوناگون دولت‏های سابق است که گفتند و وعده دادند و ده یک گفته‏های خود را نتوانستند به‏کار ببندند».

وی در باره‏ی ملی کردن صنعت نفت گفت: «جوش و خروش و طغیان احساسات که بالطبع در این امر سر زد، به جای خود خوب بود و جلوگیری از آن امکان نداشت. زیرا مستند به دعاوی مشروع ملی بود. ولی حالا دوره‏ی تدبیر و منطق را شروع کرده و لازم است دولت ما با کمال خونسردی، راه عقل و برهان را پیش گیرد و در راه حل قضیه، از روی کمال بصیرت، قدم بردارد».

بالاخره، بعد از نطق نمایندگان و سناتورها در موافقت و مخالفت با دولت، خود مصدق پشت تریبون رفت و نطق مفصلی را که قبل از حضور در جلسه تهیه کرده بود، قرائت کرد. او در این نطق، از مشکلات طاقت‏فرسای کار نفت در مدتی که در کمیسیون نفت مجلس به مطالعه مشغول بود، سخن گفت و سپس یادآور شد که: «تصویب ملی شدن صنعت نفت که هیچ‏کس گمان نمی‏کرد از آن کمیسیون بگذرد، سبب شد که مأیوس نشوم و با نهایت فرسودگی باز درکمیسیون حاضر شوم و یک روز قبل از این که کمیسیون رأی خود را برای تصویب ۹ ماده بدهد، در مورد مخاطراتی که متوجه مملکت می‏شد، در جلسه‏ی علنی مجلس اعلام خطر کردم».

او تاکید کرد که اگر قبل از تشکیل دولت وی، گزارش کمیسیون نفت از تصویب این کمیسیون نمی‏گذشت، در واقع، هیچ وقت این کار انجام نمی‏شد. زیرا حریف ترتیب کار را طوری داده بود که یکی از پسر عموهای آقای سید شوشتری (۲) وارد کار شود و مجلس را منحل کند و وضعیت را طوری درهم وبرهم و تیره کند که اگر مملکت از مخاطره جان به در ببرد، باز وقت مردم تلف شود.

مصدق در پایان نطق خود گفت که چون بودن در خانه و رفت و آمد در شوارع ممکن است برای من ایجاد خطر کند، بنابراین اجازه بدهید در همین مجلس، تا روزی که تکلیف نفت تمام نشده، بمانم.

به مجرد این که مصدق از پشت تریبون پایین آمد، از حال رفت و به زمین افتاد. چند تنی از نمایندگان مجلس که پزشک بودند، او را از تالار بیرون بردند و جلسه‏ی مجلس ادامه پیدا کرد.

مصدق در طول نطق‏های خود، هروقت سخن از بدبختی و درماندگی و فقر هم‏وطنان‏اش به میان می‏آمد، بی‏اختیار اشک‏اش جاری می‏شد و وقتی او می‏گریست، کسانی هم که دچار رقت قلب بودند، می‏گریستند. آن زمان به قول خلیل ملکی، اشک سمبل ملت ایران شده بود و همین اشک‏ها بود که بیست و پنج سال بعد، تبدیل به سیلاب شد. 
۱ـ امریکایی‏ها در ابتدا از جنبش ملی کردن نفت حمایت کردند. ولی به تدریج، سیاست آن‏ها تحت‏الشعاع منافع نفت‏خواران قرار گرفت و عاقبت، کار به کودا کشید. 

۲ـ منظور مصدق «سید ضیاءالدین طباطبایی» بود. </description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_804.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_804.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاریخ</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 28 Jun 2009 21:04:06 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>&quot;یک راه دیگرراه حل زیمبابوه ای است&quot;</title>
                  <description><![CDATA[<strong>مسایل و چشم اندازهای انتخابات ریاست جمهوری ایران نظرات و پرسش های بسیاری را برانگیخته است. برای ارزیابی مجموعه نظرات و تحلیلهای صاحبنظران و فعالین سیاسی خارج از کشور و پاسخ های احتمالی ای که در این رابطه وجود دارد با حسن شریعتمداری، تحلیلگر سیاسی و عضو شورای مرکزی " جمهوری خواهان ملی" در آلمان، گفقتگو کرده ام.</strong> 

[[sound]]

<strong>آقای شریعتمداری گذشته از موضع‏گیری حکومت در باره‏ی این انتخابات و دخالت احتمالی او در نتیجه‏ی آرا، نزاعی را که بین مردم ایران، میان رأی دهندگان و رأی‏ ندهندگان به محمود احمدی‏نژاد هست، چگونه باید دید؟</strong>

کار فرهنگی بسیار مهمی است که متاسفانه کم انجام می‏شود. آن هم این است که باورمندان به آقای احمدی‏نژاد، اغلب به آقای احمدی‏نژادی باور داشتند و رأی دادند که او را آدم شایسته‏ای می‏دانستند که مملکت را بهتر اداره ‏کند. به یک متقلب دروغ‏گویی که دست در آرای مردم ببرد، اصول‏گرایان هم باور ندارند. 

در هر خانواده‏ای عده‏ای اصول‏گرا و عده‏ای کم‏تر اصول‏گرا و طرف‏دار آقای موسوی وجود دارند. باید این بحث عمومی درگیر شود که آیا شما که به آقای احمدی‏‏نژاد رأی دادید، از تقلب، دروغ، تزویر و کلاه سر هموطنانتان گذاشتن، حمایت می‏کنید؟ یا از یک کاندیدای اصلح حمایت می‏کردید که مملکت را بهتر اداره کند؟

من فکر نمی‏کنم که مردم از قاتلین فرزندان مملکت‏شان، اگر هم اصول‏گرا باشند، طرف‏داری کنند. نمونه‏ی آن، آقای ده‏نمکی و مقاله‏ی امروز ایشان در سایت‏اش است. به نظر من، این بحث عمومی ملی، در سطح ملی باید درگیر شود.

<strong>شاید این یادآوری بد نباشد که اشاره‏ی آقای شریعتمداری به مقاله‏ای است که مسعود ده‏نمکی از چهره‏های شاخص اصول‏گرایان و مدافعان آقای احمدی‏نژاد در وبلاگ‏اش منتشر کرده و نوشته که ای‏ کاش این انتخابات را تحریم می‏کرده است و حتا آقای خامنه‏ای را به فاصله گرفتن از خط امام خمینی و غرق شدن در عطش قدرت، متهم کرده است.

نزدیک‏ترین احتمالی را که در رابطه با روند موجود، وجود دارد، آقای شریعتمداری این گونه توضیح می‏دهند:</strong>

یک طرف قضیه، حرکت به سمت یک دیکتاتوری نظامی است که در آن ولی‏فقیه آبروباخته، بسیار ضعیف‏تر خواهد شد و قوای نظامی به خاطر این که توانسته‏اند در مقابل مقاومت مردم سرسختی نشان بدهند، در دایره‏ی تنگ حکومت‏گران فرادستی خواهند یافت.

طرف دیگر این است که شکاف حکومت به ‏قدری بزرگ باشد که ولی فقیه و باند آقای احمدی‏نژاد در مقابل اراده‏ی مردم تمکین کنند و یا حاضر به یک سازش باشند. در آن صورت، بسته به این که سازش به چه نحوی و در کجا باشد، تعادل قوای جدیدی در درون حکومت برقرار خواهد شد که از پیش دیدنی نیست.

<strong>فکر می‏کنید، آقای خامنه‏ای لزوماً، تا پایان روی انتخاب خود و با آقای احمدی‏نژاد باقی خواهند ماند؟ سرنوشت این دو با هم گره خورده یا این که ممکن است  وجه سازش منجر به آن شود که آقای خامنه‏ای، آقای احمدی‏نژاد را از خود دور کند؟</strong>

بستگی به فشار جامعه و شکاف درون حکومت دارد. راه‏حلی که از طرف بعضی پیشنهاد شده و به عنوان یکی از چهار سناریوی محتمل، ابتدا در «نیویورک تایمز» و فردای آن در روزنامه‏ی آلمانی  «فرانکفورتر آلگماینه»  نقل شد ( ودر اصطلاح آلمانی، قربانی کردن عامل دست دوم نام دارد)، این  است که آقای احمدی‏نژاد را آقای خامنه‏ای و بدنه‏ی سپاه قربانی و او را وادار به استعفا کنند، برای این که بقیه را نجات بدهند.

این یکی از راه‏های محتمل است و ممکن است پیش بیاید. اما، ولی‏فقیه حتا در این صورت هم شخصی است آبروباخته که خود را در کنار کودتاچیان انتخاباتی قرار داده  و از تقلب آنان دفاع کرده بود. در حقیقت، ایمان به او در میان باورمندان به ولایت فقیه نیز سلب خواهد شد و به تدریج، عکس‏العمل‏های جدی در مقابل کاری که انجام گرفته، از جناح‏های معتقد به نظام هم ظهور خواهد کرد.

<strong>در ایران این فکر هم وجود دارد که برای عبور از این بحران، شاید آقای خامنه‏ای و حاکمیت، در مجموع، نخواهند آقای احمدی‏نژاد را علناً و آشکارا قربانی کنند و دنبال راه‏های دیگری باشند. به نظر شما، چنین راه‏هایی موجود اشت؟</strong>

یک راه دیگر که در همین روزنامه‏ها نوشته شده بود و این روزها در ایران هم از آن صحبت می‏شود، راه‏حل زیمبابوه‏ای است. یعنی، آقای احمدی‏نژاد، مثل موگابه، با وجودی که انتخابات را باخته است، در قدرت بماند و آقای موسوی و دوستان ایشان را در رده‏ی پایین‏تر در حکومت بیاورد. با شناختی که تا کنون از آقای موسوی وجود دارد، چنین راه حلی چندان محتمل نیست و ایشان به چنین راه حلی تن نخواهد داد. 

ولی در عالم فرض، همه‏ی این‏ها ممکن است و بسته به ترکیب درونی بازیگران قدرت دارد و این که اپوزیسیون چقدر به ایده‏آل‏های‏اش پایبند است و چقدر به عنوان سازش، حاضر است از راه‏ حل‏های عملی‏تر، حتا اگر به قیمت از دست دادن اعتبارش‏ در بین مردم منجر شود، پیروی کند. همه‏ی این‏ها از پیش دیدنی نیست.

آن‏چه که مردم کوچه و خیابان، مردمی که رأی داده بودند، می‏خواهند و تا کنون برای آن پافشاری کرده‏اند، این است که به رأی آن‏ها احترام گذاشته شود، انتخابات ابطال و انتخابات جدیدی برگزار شود.

[[photow01]]

<strong>اگر مردمی که به خیابان آمده‏اند، قرار شود رهبری شوند، رهبری این جریان مجاز است و می‏تواند از بخشی از خواسته‏های‏اش بگذرد و در مرحله‏ای با آن بخش از حکومت که بر نتیجه‏ی آرا پافشاری کرده، توافق کند؟ یعنی، راه میانه‏ای موجود است  که از نظر شما هم درست باشد؟</strong>

معمولا‏، کسی سازش می‏کند که در نتیجه‏ی سازش چیزی به دست بیاورد. اپوزیسیون فقط بر اساس ایده‏آل‏های‏اش که یک انتخابات آزاد هست، مخصوصاً اپوزیسیون سکولار و دگر اندیشانی که سهمی در دایره‏ی قدرت ندارند، فقط در چنین حالتی است که ممکن است در آینده، بتوانند حضور خود را رسمیت ببخشند.

ما فقط می‏توانیم نگرانی خودمان را از این که اگر سپاه، این بار به هر وسیله‏ای، بتواند نقش سیاسی خود را تثبیت کند، حذف دیگران دیر یا زود در دستور است، ابراز کنیم.  راه‏حل‏های میانه‏ای با این تمایل سپاه به سیاست مشت آهنین، یعنی ماندن در پشت پرده و تحمیل سیاست‏های خود به دولت‏مردانی که نماینده‏ی خود فرض می‏کند و یا حضور علنی و ایجاد یک دیکتاتوری نظامی، امکان نخواهد داشت. مسلماً، نه تنها آقایان موسی و خاتمی و دیگران، بلکه حتا آقای خامنه‏ای هم در آینده، قربانی این طعم سپاه به تصاحب سیاست خواهد بود.

<strong>ولی آقای شریعتمداری، نکته‏ این‏جاست که همه‏ی نیروهایی که این لحظه در مقابل حاکمیت ایستاده‏اند، اپوزیسیون سکولار نیستند. بخشی هم که حتا معتقدند در چهارچوب قانون اساسی می‏توانند عمل کنند، دارند مبارزه می‏کنند. به نظر شما، راه حل برای آن‏ها چیست؟ آن‏ها چه باید بکنند؟ اپوزیسیون سکولار که مجموعه‏ی حاکمیت و نظام را قبول ندارد، با ایده‏آل‏هایش با این مساله برخورد می‏کند. اما در عمل، برای این که بخشی از حقوق مردم به دست بیاید، به نظر شما، راه چیست؟</strong>
حداقل قضیه این است که می‏دانید انتخابات آزاد در چهارچوب این نظام عملی نیست. ایده‏آل‏های ما تا تغییر در قانون اساسی و تغییر در قانون انتخابات، عملی نیست و اصولاً، امروز هر راه‏حلی، راه‏حل ما نیست.

ولی آن‏هایی که در چهارچوب این نظام مبارزه می‏کنند، مسلماً یک انتخابات عادلانه را می‏توانند بخواهند. یعنی، ابطال این انتخابات و برگزاری یک انتخاب عادلانه، نسبت به همین کاندیداهایی که شورای نگهبان آن‏ها را تایید کرده است.
این چیزی است که آن‏ها می‏توانند بخواهند، می‏توانند پای آن بایستند و به نظر من، با توجه به تعادل قوایی که فعلا وجود دارد و با توجه به شکاف بسیار عمیقی که در درون حکومت هست، آن را به دست بیاورند. 

دست‏کم، اگر سازشی هم در دستور کار آن‏ها باشد، وقت‏اش حالا نیست که هنوز پتانسیل مردم برای حمایت از آن‏ها به نحو بارزی وجود دارد. هنوز دست‏آوردهای زیادی می‏توان داشت، به شرطی که این حرکت، رهبری داشته باشد.
متاسفانه، آن‏چه که در ایران می‏بینم، عکس‏العمل رهبری نسبت به حرکت‏های مردم، شاید به خاطر موانعی که به‏وجود می‏آورند، خیلی به‏موقع نیست.

<strong>البته، در همان رهبری نامنسجمی که اشاره می‏کنید، شاید این نگرانی وجود داشته باشد که خشونت گسترده‏ای علیه مردم به‏کار گرفته شود و بعد ‏آن‏ها دچار شکست، رکود و خمود بشوند. به نظر شما، این نگرانی جا دارد؟ یا این که به هرحال، در این مرحله، باید بخشی  هزینه‏ها را که ممکن است مردم بپردازند، نادیده گرفت؟</strong>

این هزینه‏ها، متاسفانه وجود دارد. خطر یک راه حل چینی، یعنی کشتار دسته ‏جمعی، به نظر من، رفع شده است. ولی حتا اگر هر ایده‏‏آلی در ایران پیش برود، این خطر که گروهی چنین سخت‏جان که در دوروبر آقای احمدی‏نژاد هستند، باخت را قبول نکنند و بعدها دست به ترور اشخاص هم بزنند، وجود دارد.

در حقیقت، این نتیجه‏ی سی سال کم‏کاری و سی‏ سال استحمالی است که در مقابل ولی فقیه شده است. مسئول این کار، همه‏ی آن‏هایی هستند که سی سال سکوت کردند. ما نیستیم و این هزینه را در هر راه‏حلی، متاسفانه، ملت ایران خواهند پرداخت. هیچ راه حل بدون هزینه‏ای وجود ندارد. فقط صحبت بر سر این است که کدام هزینه، دست‏آورد هم خواهد داشت.

<strong>شیوه‏های متنوعی از مبارزه‏ی عمومی به‏وجود آمده است؛ تظاهرات متمرکز و بزرگ خیابانی، تظاهرات پراکنده، رفتن روی بام‏ها، شعارهای الله‏اکبر و… به نظر شما، این مجموعه می‏تواند تا پایان موثر باشد و به نتیجه منتهی شود؟ یا این که باید به فکر راه دیگری بود؟</strong>

من، متاسفانه، متخصص مبارزات مسالمت‏آمیز نیستم. ولی تا ‏آن‏جایی که می‏توانم تشخیص بدهم، تظاهرات خیابانی، بدون پشتوانه‏ی یک اعتصاب، اعتصابات مقطعی و اعتصابات عمومی، عزاداری‏ها و در نهایت، کشاندن بخش مهمی از روحانیت که در تعادل قدرتی با سپاه و نیروهای نظامی هستند به پشتیبانی از این قضایا، به جایی نخواهد رسید.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_803.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_803.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 24 Jun 2009 16:43:45 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>به یاد ندا، گل پرپر شده ما </title>
                  <description>امسال بیستمین کنفرانس بین المللی  بنیاد پژوهش  زنان ایرانی در هانوفر آلمان برگزار شد. این کنفرانس  به همت زنان فمینیست مهاجر و پناهنده ایرانی از سال 1989 هرسال در یک کشور برگزار شده است. نهال نوررس بنیاد که بیست سال پیش به دست تنی چند از زنان محقق ایرانی مثل افسانه نجم آبادی، گلناز امین و دیگران کاشته شده بود ، در بیست سال گذشته  شکوفا شده و به بار نشسته است. در دو دهه اخیر زنان دانش پژوه و کنشگر از ایران، امریکا، کانادا و اروپا هربار در این گرد همایی  شرکت کرده و حاصل تحقیق، مطالعات و تجربیات  خود را به بحث و بررسی گذاشته اند.  این کنفرانس که من دوست دارم آن را فستیوال شور و شعور بنامم هربار با تلاش گروهی از فمینیست های ایرانی برگزار شده و هرسال چند صد زن ایرانی از کشور های مختلف  در آن شرکت می کنند.

اما برگزاری  کنفرانس امسال در شهر هانفر  آلمان با  تظاهرات و  سرکوب خونین  آخر هفته گذشته در ایران همزمان شد. زنان شرکت کنده از سویی با جدیت و علاقه به برنامه ها و بحث و سخنرانی پرداخته و ار سویی با  نگرانی و چشمانی اشک بار اخبار مربوط به  اعتراضات مردم  و درگیری های خونین را دنبال می کردند.  آن ها در کنار شرکت در سخنرانی ها،  با برگزاری دو راه  پیمایی سرکوب و کشتار مردم را در ایران محکوم کردند.

[[photow01]]

من در این گزارش قصد بررسی محتوایی کنفرانس را ندارم و آن را به فرصتی دیگر موکول می کنم . و تنها به بازگویی دیده و شنیده هایم از سه روز سرشار از فعالیت ، همدلی وهمبستگی زنان ایرانی با جنبش نوین مردم ایران برای آزادی و دموکراسی  درجریان این کنفرانس می پردازم. 

امسال هم مثل هرسال از نیمی از شرکت کنندگان که از کشورهای دیگر آمده اند. هایده مغیثی ،  شکوفه تقی و  تعداد دیگری از دوستان محقق از اروپا و امریکا  برای سخنرانی  دعوت شده اند.  از ایران شادی صدر حقوقدان و کنشگر مسائل زنان،  پروین اردلان ژورنالیست و نویسنده، جلوه جواهری ار اعضا کمپین یک ملیون امضا  ونوشین کشاورز نیا محقق و از اعضای کمپین یک ملیون امضا برای سخنرانی  دعوت شده  بودند.  اما ما  فقط شادی  و نوشین  را می بینیم.  متاسفانه   پروین  و جلوه هنوز ممنوع الخروج  اند.  

باور کردنی نیست که من چهار نسل از زنان ا یرانی را اینجا در کنار هم می بینیم. زنانی مثل راضیه خانم غلامی  که یکی از اولین زنانی است که به جرم فعالیت سیاسی در زمان رضا شاه به زندان افتاده بود و با و جود کهولت سن در بیشتر کنفرانس های بنیاد شرکت می کند. همه سخنرانی ها را گوش می کند. و در صف پرسش و پاسخ هم  با حاضر جوابی اش به همه انرژی می دهد. چند مادر بزرگ، مادر و دختران جوا نشان را می بینیم که در کنار هم نشسته اند.جوان ترین مادر بزرگ این کنفرانس شادی امین از فمینیست های پر شر و شور ساکن آلمان است که با غرور نوه چند روزه اش را به همه نشان می دهد. خوشبختانه حضور نسل جدید زنان ایرانی که در خارج از کشور بزرگ شده اند هرساله در این جشن زنانه بیشتر می شود.

برنامه روز جمعه با آواز زبیای آژین جوان آغاز می شود. سالن پراست و همه با اشتیاق سخنرانی ها و  بحت ها را دنبال می کنند. در بیرون از سالن چند نفر از دوستان با لپ تاپ های شان نشسته اند. و خبر ها را دنبال می کنند. در سالن دیگری آثار هنری زنان نقاش وطراح ارائه شده است. اقدس شعبانی و سیمین بصیری از اعضای کمیته برگزارکننده دائم در حال حرکتند. فضای امسال کنفرانس،  فضای دیگری است. در فاصله کوتاه میان برنامه ها همه در سالن بیرونی جمع می شوندو گروهی  خبررسانان و لپ تاپ هایشان را دوره می کنند. همه می خواهند از آخرین خبرها ی ایران مطلع شوند. 

[[photow02]]

اخبار رسیده از نماز جمعه تهران در 29 خرداد، و تایید دوباره احمدی نژاد و تهدیدات رهبرهمه حاضرین  را عصبانی کرده  است. حدس ها و گما ن ها!  که حالا چه خواهد شد و واکنش مردم چه خواهد بود.نگرانی از خشونت و سرکوب بیشتر مردم  فضای پر جنب و چوش کنفرانس را تحت الشعاع خود قرار داده است.  بیشتر دوستان از حوادث چند روز اخیرصحبت می کنند و خاطرات خود  را از انقلاب سی سال پیش را بازگو می کنند. اکثر این خانم ها در آن زمان دانش آموز و یا دانشجو بودند و در انقلاب بهمن 57 به فعالیت های سیاسی کشیده شدند. حالا همه منتظرند و می خواهند بنینند که چه خواهد شد. برایشان باور نکردنی است که حوادث روزهای اخیر به این سرعت اتقاق افتاده است و سیلی خروشان و عاصی از زنان و مردان در خیابا ن های تهران و شهر های دیگر به راه افتاده است.

 آیا فردا تظاهرات بزرگی به راه می افتد؟ و خون جوانان بیشتری ریخته خواهد شد؟  از این حکومت هیچ  کاری بعید نیست! حتما فردا با تانک  خیابا ن ها را مسدود می کنند. کسی به فکر گل ها نیست، به فکر جوانانی که با دست خالی و مشت های گره کرده  در خیابان ها حرکت می کنند! و حکومت از درو کردن آن ها هیچ ابایی ندارد و تازه آن ها را مسئول جان خودشان معرفی می کند! 

  زنان و تعداد انگشت شماری از مردان که به کنفرانس آمده اند هم چنان به بحث  مشغول اند.  بعضی ها سال است که همدیگر را ندبده اند. در وقت استراحت،  گفتگو  و درد ودل ادامه دارد. من با خودم می گویم چقدر خوب است که ما در این لحظات سخت با هم هستیم.  بعضی ها را می بینم که به شدت نگران اعضای خانواده شان در ایران هستند. بسیاری سال ها  است که ایران را ترک کرده اند و درد غربت را عمیقا حس کرده اند.

 شادی صدر مرتب به این طرف و آن طرف می رود و با نگرانی  اوضاع را  دنبال می کند. او پر انرژی و سر زنده است . فقط سی و چهار ساله  دارد اما به اندازه یک آدم هفتاد ساله کار کرده است.  با همه گپ می زند و با شنیدن صحبت های زنان در تحسین شجاعت و درایت  خودش  وسایر فعالین زن داخل کشور،  اشک در چشمانش  حلقه می زند. او پیش نویس منشور زنان را هم با خودش آورده تا برای نظر خواهی به دوستان دهد. زنان نسل پیشین  مداوم او را بغل می کنند و می بوسند.

  ژانت باوئر محقق امریکایی را هم می بینم که چندی پیش بعد از سال ها  سفری به ایران داشته است. او با تحسین از زنان و مردان جوانی حرف می زند که  با امکانات محدود خود در ایران  مشکلات زندگی را تاب می آورند.  خانمی سپید موی به طرفم می آید و می گوید برای اولین بار است که به این جا آمده است.  شوهراو را سال ها پیش به جرم بهایی بودن اعدام کرده اند و او در برلین زندگی می کند. خانم سپید موی دیگری از زنان فعال افغانی را می بینم که با خشم  از ستم و تبعیضی که در ایران بر زنان اقغانی می رود حرف می زند. زنانی که به جرم افغانی بودن حتی از حقوق معمولی شهروندی هم در ایران محروم هستند!

دوستم  ثریا  با دروبین عکس و فیلم برداری و کوله ای بر پشت  مداوم در حرکت است. می خواهد تمام چهره ها، نگاه ها، حرف ها و صداها را ثبت کند.  از عفت ماهباز خواهش کرده اند که مدام خبرها را مکتوب  و بر دیوار ها نصب کند تا همه بتوانند  از آخرین تحولات ایران مطلع شوند. بزودی دیوار بالای سرش پر از خبر می شود. آخرین اخبار در گیری ها و بگیر و بندها هیجانی را که در فضا موج می زند بیشتر کرده است.

آخرین برنامه روز جمعه آواز کر زنان آلمانی بو د که به زیبایی و به همه زبان ها می خواندند. و باعث شدند که  همگی موقتا کمی آرامش  بیابیم.  تا بتوانیم  دوباره به  تبادل نطر در باره حوادث  که  تا نیمه شب در کافه بیرون سالن ادامه داشت، ادامه دهیم.

در روز شنبه  برنامه با خوش آمد گویی گلناز امین مسئول بنیاد آغاز می شود. با تلاش بی وقفه اوهر ساله این کنفرانس  برگزار شده و هم این اوست  که یک آرشیو با ارزش  از تمام مکتوبات بنیاد به وجود آورده است. 

 امروز هم همه  در فاصله میان سخنرانی ها جویای خبر هستند. عده ای به ایران زنگ می زنند و نمی توانند تماس برقرار کنند.  چند نفر مشغول بررسی سایت ها و فیس بوک هستند. هنوز ساعتی نگذشته است که خبر های جدید در گیری ها می رسد. سالن سخنرانی پراست و بحث های  داغ و جالب فمینیستی ادامه دارد. 

 در فرصت های کوتاه میان برنامه ها  دوباره همه دور میزها و لپ تاپ ها گرد آمده ایم. د ربعد از ظهر خبرهای  شنبه سی خرداد را می شنویم. و فیلم هایش را در اینترنت می بینیم. پرستو فروهر دختر داریوش فروهر را می بینم که با رنگی پریده به صفحه کامپیوتر چشم دوخته است. همه یک دفعه داد می زنند و به کناری می روند. فیلم کشته شدن ندا  دختری زیبا و جوان و چشمان باز مانده و صورت پرخون او را دیده اند. فیلم را دوباره می بینیم. ثریا دوربین اش را رها کرده و  اشک می ریزد.  چشمان ندا تمام ذهن مرا اشغال کرده و چیز دیگری نمی بینم . کتایون با غصه  روی صندلی ولو می شود. همه می آیند به صحنه کشته شدن ندا نگاه می کنند و با  درد و حیرت به کناری می روند. 

[[photow03]]

فیلم تظاهرات در خیابان فرصت تهران  را می بینیم. جمعیت عظیمی در حرکت است.  مردم شعار می دهند: دولت جنایت می کند، رهبر حمایت می کند. و یا نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.  این فیلم مال نیم ساعت پیش است . میهن جزنی، منیره برادران و دوستان دیگر همه با هم  بر مردم درود می فرستند. خانم راضیه کهنسال و اسطوره ای  با اندوه به نقطه ای خیره شده و ساکت است.

 در این وضعیت  چه کار باید کرد ؟ از سویی باید برنامه کنفرانس را که ماه ها بر روی آن کار شده ادامه داد و از سویی به این فکر بود که ما پانصد ایرانی که اینجا هستیم  با ید به این کشت و کشتار در ایران اعتراض کنیم. آیا می توان در این شرایط  به کار کنفرانس به روال عادی ادامه داد.؟  به هر حال باید در پایان برنامه ها کاری کرد. 

شهین نوایی در تکاپو است. اجازه راه پیمایی که امشب نداریم. اما می توانیم  در سکوت و با هم  در خیابان به راه  افتیم و  سرود بخوانیم. به آمستردام زنگ می زنم و می شنوم که مردم فرار است در میدان اصلی شهر جمع شوند و با شمع هایی روشن برای جوانان در خون غلطیده آواز بخوانند. شهین نوایی می گوید ما هم همین کار را می کنیم و برای تهیه شمع می رود.  در پایان برنامه سیما بهمنش و دریا دادفر آواز می خوانند. آواز هایی زیبا، پر از مهر و دوستی!  جمعیت در سالن به شدت تشویق شان می کند. هم می خندند و هم گریه می کنند.

پاسی از شب گذشته است و ما با شمع هایی روشن در خیابان به طرف ایستگاه قطار می رویم. در محوطه باز ایستگاه حلقه وار می ایستیم . نور شمع ها  نگاه مردم کنجکاو را به سوی ما می کشد. بچه ها آرام می خوانند. بعضی ها اشک می ریزند. ثریا و چند بفر دیگر عکس و فیلم می گیرند. من با خیلی ها حرف می زنم و صدایشان را ضبط می کنم. شب سنگینی است.  خاطره و واقعیت در هم آمیخته و سالهای دور تداعی می شود. ده سال پیش را بیاد می آورم که در لاهه برای اعتراض به قتل فروهر ها ، مختاری و پوینده راه پیمایی کردیم. بعد  با شمع های روشن راه رفته را باز می گردیم.  آیا امشب می توان خوابید؟ثریا به ندا فکر کی کند و می گوید چشمان باز و صورت پر خون  ندا تمام ذهنش را گرفته است. گناه ندا و تمام آنانی که امروز به خاک افتادند چه بود؟ 

روز یک شنبه هم برنامه ها ادامه دارد و قرار است که در فقط استراحت راه پیمایی کنیم . اجازه  پلیس را گرفته اند. دوستان برگزار کننده  سریع عمل می کنند و همه با عکس و پلاکاردها به راه می افتیم. به تعداد شرکت کننده ها  در راه پیمایی مرتب  اضافه می شود با اینکه فرصت خبر رسانی نبوده است. گروهی را می بینم که در کنفرانس نبودند ولی آمده اند. بیشتر شعار ها به آلمانی است.  همه  فریاد می زنند :  ترور ترور در ایران و به جمهوری اسلامی نه بگو. در شهر به راه می افتیم و مسافتی طولانی را پشت سر می گداریم. روحیه همه بالا رفته و با مشت های گره کرده فریاد می کنند.  آلمانی ها در دوطرف مسیر به تما شا ایستاده اند و بعضی ها در همبستگی با مردم ایران با ما به راه می افتند. ثریا هم چنان عکس و فیلم می گیرد. بیش از هزار نفر در این راه پیمایی شرکت دارند. مسئولین کنفرانس در تکاپوی حفظ نظم و ترتیب  و فشردگی صفوف ما هستند. شادی امین از توی ماشینی که به آرامی حرکت می کند شعارها را فریاد می کند. 

 عکس کشته شده گان و مجروحین دیروز در دست مردم است.  خانمی را می بینم که شالی سبز دارد و با اعتراض خانمی دیگر مواجه شده که می گوید چرا این شال را باز نمی کنی! او می گوید ، کسی نباید با سمبل خاص یک گروه در این تظاهرات  شرکت کند!  و آن خانم می گوید من طرفدار موسوی نیستم ولی برای همبستگی با او و مردم ایران شال سبزم را بسته ام.  

امروز یک شنبه است و مردم  در مرکز شهر در کافه ها نشسته اند و به موزیک گوش می دهند. و ما در راه برگشت به محل کنفرانس در صفوف فشرده هم چنان آزادی را فریاد می کنیم. تظاهرات موفقی بود.  دوبار ه همه به داخل سالن کنفرانس برمی گردند و برنامه بعد از ظهر هم ادامه پیدا می کند. حرف های نوشین کشاورز نیا در باره کمپین یک ملیون امضا  تحسین همگان رابر می انگیزد. زنان  او را در آغوش می گیرند.  

 و ما بازبه خبرها گوش می دهیم  و به صفحه فیس بوک خیره می شویم. ثریا هم چنان فیلم وعکس می گیرد. میهن جزنی به مردم درود می فرستد. ویدا حاجبی و منیره برادران از خاطرات دور می گویند! شهین نوایی بغض می کند! اقدس شعبانی هم چنان در تکاپو است.

  متاسفانه در جشن پایانی کنفرانس و پایکوبی زنان شرکت ندارم. وقت رفتن  فرا رسیده است.اما می دانم که  دوستان  بازهم در این  یک شنبه  خونین سی و یکم خرداد  تا پاسی از شب سرود خواهند خواند و در مورد کنفرانس سال آینده حرف خواهند زد.

  تا صبح دوشنبه یعنی فقط یک روز بعد  ده ها آهنگ برای ندا ساخته و خوانده شده است. و فیس بوک پر از پوستر و فیلم  و مو زیک برای ندا است . عکس چهره معصوم  اش روی تمام سایت هاست. حالا همه دنیا می داند ندا کیست. گوینده اخبار تلویزیون هلند می گو ید:  ندا  به فارسی به معنای صدا است.  و حالا این صدا صدای ماست. ندای ماست.
</description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_802.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_802.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 24 Jun 2009 14:16:19 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>&quot;عقب نشینی نظام بدتر از قطعنامه 598 نیست&quot;</title>
                  <description><![CDATA[<strong>در ادامه‏ی فعالیت‏های معترضین به نتیجه‏ی انتخابات ریاست جمهوری و نهادهای دولتی که تا کنون بر نتیجه‏ی این انتخابات صحه‏ گذاشته‏اند، روز دوشنبه، اول تیرماه، دیداری میان رؤسای سه قوه‏ی قضایی، قانون‏گذاری و اجرایی کشور، با  آیت‏الله خامنه‏ای انجام گرفت.
دُری نجف‏آبادی، دادستان کل کشور، اعلام کرد که این دیدار طبعا، در‏ باره‏ی مساله‏ی انتخابات و مسایل مرتبط با آن خواهد بود.
در باره‏ی نتایج احتمالی این دیدار که هنوز اخباری در باره‏ی آن منتشر نشده است و به طور کلی، بیم‏ و امید‏هایی که در فضای سیاسی ایران موج می‏زند، با آقایان هوشنگ آگاه، تحلیل‏گر مسایل سیاسی و از اعضای ستاد میرحسین موسوی، هم‏چنین عباس عبدی، تحلیل‏گر سیاسی و از مشاوران مهدی کروبی، دیگر نامزد اصلاح‏طلب انتخابات ریاست جمهوری، گفت‏گوهایی انجام داده‏ام</strong>

[[sound]]

<strong>آقای هوشنگ آگاه در باره‏ی دیدار امروز سران سه قوه با آقای خامنه‏ای و دیدارهای دیگری که این روزها در همین ارتباط انجام گرفته است، می‏گویند:</strong>

امروز، آیت‏الله خامنه‏ای با آقای لاریجانی، احمدی‏نژاد و آیت‏‏الله شاهرودی، رؤسای سه قوه، جلسه‏ی چند ساعته‏ای داشتند. این از معدود جلساتی است که بدون حضور آقای هاشمی رفسنجانی که رییس مجلس خبرگان و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، برگزار شد و در آن قاعدتا، مطالبی در ارتباط با مسایل اخیر مطرح شده است.
تشکیل این جلسه‏، با توجه به صحبت‏های پریشب آقای لاریجانی، در برنامه‏ی چهل و پنج دقیقه‏ای تلویزیونی که راه‏حل‏هایی برای برون رفت از بحران را مطرح می‏کرد، حائز اهمیت است. به خصوص بعد از ملاقات‏های چهار تن از فقهای شورای نگهبان و سخنگوی این شورا، با بعضی از آیات عظام در قم. این ملاقات‏ها هم طی دو روز گذشته برای قانع کردن بخشی از روحانیت محافظه‏کار که در این ارتباط  مساله‏دار شده و مایل است قضیه به صورت آبرومندانه‏ای حل و فصل شود،  انجام می‏شده است.

<strong>این صورت آبرومندانه، از نظر شما، چه اشکالی می‏تواند داشته باشد؟</strong>

برای برون رفت از این بحران، باید قضایا طوری مطرح شود که با توجه به صحبت‏های تند آیت‏الله خامنه‏ای در خطبه‏های نماز جمعه، شخصیت ایشان را خیلی زیر سوال نکشد.

<strong>سوال همین‏ جا است. چگونه ممکن است که ایشان کاملا زیر سوال کشیده نشود، ولی معترضین هم به خواست خودشان برسند؟</strong>

آیت‏الله صافی گلپایگانی، از آیات عظام بسیار تندرویی هستند که عضو شورای نگهبان بوده‏اند و به عنوان یکی از راست ترین چهره‏های مذهبی در قم، همیشه در مسایلی که حکومت با قسمت‏‏های مختلف جامعه داشته، پشتیبان و مدافع حکومت بود‏ه‏اند. در بخشی از صحبت‏های ایشان که به بیرون درز کرده و تایید شده است، به سخن‏گوی شورای نگهبان و چهار تن از فقهایی که دیروز به دیدن وی رفته بودند، گفته‏اند: «افراد می‏آیند و می‏روند. ولی ‏آن‏چه که می‏ماند، حاکمیت و نظام است و باید به اسلام فکر کنیم و نه افراد».

<strong>منظور از این افراد چه کسی یا چه کسانی هستند؟</strong>

اگر بخواهیم در این مورد مقداری با دقت، خبری داشته باشیم، راه را باز می‏کند برای قربانی کردن آقای احمدی‏نژاد، اگر لازم شود. چون از نظر آیات عظام، آن چه که اصل است، حفظ نظام و حاکمیت است که با تقلب در انتخابات زیر سوال رفته است. مردم هم به هیچ عنوان قانع نمی‏شوند. 

آقای لاریجانی هم در صحبت‏های پریشب خود در این زمینه تاکید داشت که تقلب ممکن است اتفاق افتاده باشد، باید مردم را قانع کرد و به شورای نگهبان هم توصیه کرده که راه‏هایی را پیدا کنند که بعد از این جریان، شورای نگهبان هم‏چنان مورد اعتماد مردم باشد. این گفته‏ی آقای لاریجانی، تاکید بر این است که شورای نگهبان دیگر مورد اعتماد مردم نیست.

<strong>صحبت‏های آقای لاریجانی را امکانی برای تجدید یا ابطال انتخابات می‏بینید؟</strong>

باید پذیرفت که آقای لاریجانی از بخش متفکر جامعه است و بدون نظر آقای خامنه‏ای، نیامده این صحبت را بکند. آقای شاهرودی هم با ورود شورای نگهبان به طرف‏داری از یکی از کاندیداها، مخالف بود.

بنابراین به نظر می‏رسد، در سطح بالای حکومت دارند برای حل این مساله، به صورتی که بتوانند به شکل آبرومندانه‏ای از آن خارج شوند، راه‏گشایی می‏کنند.

<strong>اما آقای عباس عبدی، به تاکید خودشان در نوسان میان یأس و امید، چنین تحلیل می‏کنند:</strong>

اگر چنانچه تصمیمی بگیرند، می‏شود این قضیه را حل کرد. حتا مشکلی هم ندارم که شورای نگهبان انتخابات را تایید کند. گرچه که نمی‏تواند تایید کند. با اظهاراتی که امروز سخنگوی شورای نگهبان کرد، خیلی روشن است که قابل تایید نیست.

<strong>اما، آقای کدخدایی در نهایت، گفتند که انتقادات کاندیداها، در مجموع، وارد نیست…</strong>

ایشان، نتیجه‏گیری خود را گفته است. وقتی که آرای پنجاه شهر بالای صد در صد است، معنایش آن است که دویست شهر بالای هشتاد و پنج درصد که معمول حداکثر مشارکت است باشد.  چنین حالتی تازه، روی کوه یخ است که دیده می‏شود، نود درصد آن زیر است. بنابراین، امکان ندارد.  ضمن این که قبلا شورای نگهبان به دلیل وجود همین نوع اشکال، انتخابات مجلس را ابطال کرده است.

<strong>آقای عبدی، گفتید مشکلی ندارید که حتا شورای نگهبان نتیجه‏ی انتخابات را تایید کند. پس در این صورت، چه راهی برای رسیدگی به اعتراضات یا اموری که اتفاق افتاده و نشانه‏های آشکار تقلب هستند، وجود دارد؟</strong>

فکر می‏کنم، اگر رهبری نظام تصمیم جدی‏ای بگیرند و بگویند: فارغ از این که تقلب شده یا نشده یا حتا بگوید: انتخابات درست است، ولی آن را تجدید می‏کنیم. روحانیون و سیاست‏مداران نیز از این قضیه دفاع خواهند کرد. وقتی من معتقد هستم، انتخابات درست است، ولی این بحران پیش آمده، زیر بار زور رفتن هم نیست. به هر حال، مردم شواهد و قراین کافی برای این موضوع دارند. 

بنابراین، خوب است که انتخابات را تجدید کنند و از این بحران بیرون بیاییم. در تجدید آن، اگر انتخابات درست بود، حتما نتیجه‏ی آن همین می‏شود. اگر هم اشکالی داشته، نتیجه‏ی درستی حاصل می‏شود. 

من فکر می‏کنم، اگر این اتفاق بیفتد، خیلی اتفاق میمون و مبارکی است، اگر نه که خیلی مشکل خواهد شد.

<strong>با وجود جوی که وجود دارد، حساسیت‏های شدید عاطفی‏ای که در جامعه، به‏خصوص بین جوانان، ایجاد شده، فکر می‏کنید چگونه می‏شود به سمت چشم‏اندازی که شما تصویر می‏کنید، رفت؟</strong>

باید یک مقدار کوشید که از الان به بعد، در جهت حل اوضاع رفت و این که طرفین به نقطه‏ی مشترکی برسند. اگر هر دو طرف بخواهند که طرف دیگر صد درصد عقب‏نشینی کند و تمام ادعاهای آن‏ها را بپذیرد، با بن‏بستی مواجه می‏شویم که خسارت‏های آن خیلی زیاد خواهد بود. باید گشت، راه میانه‏ای انتخاب کرد، شاید از این وضعیت بیرون بیاییم. راهی که ضررش بیشتر از اینی که هست، گریبان مردم را نگیرد.

<strong>نشانه‏های عملی هم برای این امیدواری شما وجود دارد؟</strong>

اظهارات رییس مجلس، اظهارات برخی دیگر افراد منتسب به حاکمیت را، در برآیند موجود، نکته‏ی مثبتی می‏بینم که  آمادگی‏هایی وجود دارد که راه میانه و قابل قبولی انتخاب شود. اظهاراتی که بعضی از مراجع تقلید کرده‏اند، به نظرم آقای صافی هم نکته‏ی مهمی را گفته‏اند که با این وضعیت باید یک طرف کوتاه بیاید.

بهترین راه این است که قضیه‏ی انتخابات را دور بزنیم و تجدید شود. فکر هم نمی‏کنم هیچ مشکلی هم در آینده ایجاد کند. بدعت بدی هم نیست. از این وضعیتی که به وجود آمده، هزاران، ده‏ها و صدها هزار نفر به خیابان می‏ریزند و خدای ناکرده کشته می‏دهیم. خونی که می‏ریزد را نمی‏توان جمع کرد، این نفرت و کینه‏ای که به‏وجود می‏آید را باید مقداری کنترل کرد و گذشت.

<strong>چطور می‏گویید بدعتی نیست، انتخابات را باطل کردن و از ادعای محکمی که حاکمیت یک بار کرده است، کوتاه آمدن…</strong>

هر کاری هم نظام بکند، عقب نشینی‏اش بیشتر از قطعنامه‏ی ۵۹۸ نیست که! در برابر یک کشور دشمن این کار را کرد. در حالی که ما یقین داشتیم حقمان است. گفته بودیم باید جلو برویم، همه‏ی ملت هم قبول داشتند. اما  وقتی که مصلحت ایجاد می‏کند، کسانی که قدرت تصمیم‏گیری دارند، برای این روزها هستند. هر روز که قرار نیست آدم تصمیم بگیرد. برای چنین روزهایی است و من فکر نمی‏کنم، هیچ مشکلی ایجاد کند. 

همچنان که پذیرش ۵۹۸، علی‏رغم این که حقمان نبود، موجب استحکام قدرت نظام شد و از آن هم موفق بیرون آورد، دلیلی ندارد، الان این کار به شکل دیگری، در برابر مردم صورت نگیرد. فکر می‏کنم، این نکته‏ای است که حتما باید به آن توجه کرد و امید هم دارم که این اتفاق بیفتد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/_598.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/_598.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 23 Jun 2009 15:26:53 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>تظاهرات و همبستگی با اعتراضات مردم ایران</title>
                  <description>بیستمین کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان امسال در شهر هانوفر آلمان از تاریخ ۲۹ تا ۳۱ خردادماه برگزار شد. در کنفرانس امسال بیش از ۵۰۰ نفر شرکت کرده بودند و با توجه به تحولات سیاسی و درگیری‌های خشونت‌آمیز چند روز اخیر در ایران کنفرانس امسال حال و هوای دیگری داشت و در کنار سخنرانی‌های متعدد و میزگردهای بحث‌انگیز زنان ما با شرکت در دو تظاهرات خودجوش و از قبل برنامه‌ریزی‌ نشده همبستگی خودشان را با اعتراضات و تظاهرات مردم در ایران نشان دادند.

[[sound]]

بعضی‌ها مدام مشغول تلفن به ایران بودند و یا با نگاه کردن به تصاویر اینترنتی درگیری‌ها اشک می‌ریختند و با خواندن آوازهای جمعی با هموطنان خود ابراز همدردی می‌کردن. گزارشی داریم از تظاهراتی که زنان ما در شامگاه شنبه ۳۰ خرداد و بعدازظهر یکشنبه ۳۱ خرداد در هانوفر آلمان برگزار کردند.

در تظاهرات آرام شنبه بیش از ۲۰۰ تن از زنان و مردان ایرانی شمع به‌دست و سرودخوان به طرف ایستگاه مرکزی قطار در هانوفر به‌ راه افتادند و در سالن ایستگاه به سرودخوانی پرداختند تا با مردم کشورشان که در آن ساعتها بر بامهای شهرهای ایران با سردادن الله اکبر به اعتراض به سرکوب و کشتار پرداخته بودند اعلام همبستگی کنند.

[[photow01]]

«بچه‌ها تمام طول کنفرانس با ایمیل و ( تلفن و چت) با ایران طبیعتا تماس داشتند. خبر دستگیری‌ها می‌رسد، خبر سرکوب تظاهرات، فیلم کشتن یک دختر دانشجو در ایران. همه‌ی اینها طبیعتا آدمهایی را که در این کنفرانس بودند متاثر کرد. آرامش و روند عادی کنفرانس امکان نداشت و بعد از کنفرانس بچه‌ها تشخیص دادند با شمعی در دست حداقل در خیابانهای شهر راه بیفتند. یک حرکت مشترک انجام بدهند. با خواندن حداقل سرود هم همبستگی‌شان را اعلام کنند هم دردشان را اینجا مشترک باهم تقسیم کنند»

[[photow02]]

تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن

روز یکشنبه همه در کنار دوستانی که مشغول خبررسانی هستند جمع شده و به آخرین خبرها گوش می‌دهند. خانم میهن جزنی یکی از فعالین زنان و شرکت‌کننده در کنفرانس می‌گوید:

«ملت ما بعد از سی سال سرکوب بالاخره توانست که خودش را دریابد. و هیچ وقت ظلم نمی‌توانست پایدار بماند»

منیره برادران زندانی سیاسی سابق و فعال حقوق بشر هم که در این کنفرانس شرکت دارد می‌گوید:

«من نه سال زندان بودم. از سال ۶۰ تا ۶۹. و خب جمهوری اسلامی را هم خوب می‌شناسم. با پوست و گوشت‌ام احساسش کرده‌ام. برادرم سال ۶۰ اعدام شده و می‌دانم که جمهوری اسلامی با حرکتهای مردم به چه شکلی برخورد می‌کند. من شاهد بودم که سال ۶۷ هزاران زندانی را بردند و کشتند. از بند ما بودند زنانی که رفتند. زنانی که حکم داشتند یا از قبل محکوم شده بودند و یا اصلا قرار بود آزاد بشوند. اینها را بردند اعدام کردند. بعد به زنهای دیگر که چپ بودند شلاق زدند، به خاطر این که نماز نخواندند. خب الان من می‌بینم که بعد از این همه سال یکسری مسایلی که ما آن موقع مطرح می‌کردیم مثل آزادی مطبوعات و عدالت، الان دارد یک بخش‌اش مطرح می‌شود. باید این چیزها باشد تا این که چیزی به دست آورد. چون جمهوری اسلامی بدون دادن هزینه هیچ حقی را به ما نمی‌دهد. مگر این که واقعا خود ما با همبستگی‌مان، با مبارزاتمان به دست بیاوریم»

[[photow03]]

در تظاهرات بعدازظهر یکشنبه ۳۱ خرداد که زنان شرکت‌کننده در کنفرانس برگزار کردند، بیش از ۱۰۰۰ نفر از ایرانیان هانوفر شرکت داشتند و مردم با شعارهای خود به زبان آلمانی در صفوف فشرده حرکت می‌کردند.

در بازگشت از تظاهرات با خانم شهین نوایی فعال حقوق زنان گفت‌وگو کردم:

«امروز صبح زود با پلیس تماس گرفتند. مجوز تظاهرات را گرفتند. محل تظاهرات تا ساعت ۱۲ معلوم نبود کجاست. بالاخره در صحبت‌هایمان با پلیس موفق شدیم در بهترین جای شهر که روز یکشنبه می‌توانست اهالی این شهر را مخاطب قرار بدهد حرکت را شروع کردند و از محل کنفرانس به طرف مرکز شهر رفتند»

</description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_801.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2009/06/post_801.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 23 Jun 2009 11:05:42 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>