<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>گزارش ويژه</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/special/</link>
	  <copyright>Copyright 2008</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section28_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Sun, 06 Jul 2008 11:25:00 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«می‌شود برخی آیات قرآن را تعطیل کرد»</title>
                  <description><![CDATA[<small><strong>محمدتقی فاضل میبدی، طبق مدارج حوزوی، آیت‌الله است اما هفته گذشته در حالی در حاشیه کنفرانسی در شهر پاریس ملاقاتشان کردم که ظاهرشان چندان شبیه تصور ما از ظاهر یک «آیت‌الله» نبود. بیرون از عبا و عمامه معمول روحانیت، راحت‌تر می‌شد با ایشان گفت و گو کرد. 

با آیت‌الله محمدتقی فاضل میبدی هم درباره نگاه اسلام به زنان، حجاب و رنگ و روی امروزین قرآن حرف زدم و هم درباره لباس روحانیت.

او از جمله روحانیون نواندیشی است که تلاش می‌کند چهره روشن‌تر و مدرن‌تری از اسلام به جهان ارائه کند هرچند در دوران غلبه بنیادگراها به نظر می‌رسد کار دشواری در پیش داشته باشد.

محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع مدرسین حوزه قم و استاد دانشکده مفید این شهر و از نزدیکان فکری سید محمد خاتمی است.</strong></small>

[[sound]]

<strong>در اینترنت همین دیشب دنبال مطالبی از شما می‌گشتم. عکس‌هایی که از شما دیدم، همه معمم و در لباس روحانیت بود. اگر که ممکن است اول کمی راجع به لباس روحانیت حرف بزنیم؟</strong>

در نظام روحانیت شیعه، یک سنتی هست که یک کسی که وارد حوزه شد، چند سال درس خواند و بهره کافی از علوم حوزوی گرفت؛ لباس ویژه‌ای بر تن او می‌کنند که ما به آن می‌گوییم عبا و عمامه. به هرحال این هم یونیفورمی است که این بخشی از تحصیل‌کردگان علوم دینی را در جامعه با این لباس مشخص می‌کند.

و اما در مورد این‌که عکس من را در سایت‌ها با لباس دیده‌اید و این‌جا لباس ندارم، معمولاً من در شهرستان‌ها و مسافرت‌ها، لباس روحانیت کمتر می‌پوشم. اولاً معتقدم که این لباس همه‌جا برای ما واجب نیست و ثانیاً در سفر باعث سختی و مشکلات زیادی می‌شود. عبای بلند و قبای بلند، مضاف بر این دو در کشورهای خارج آدم حس می‌کند که گاهی انگشت‌نما است و توجه ویژه‌ای به او می‌شود. این است که من حس می‌کنم بدون لباس در پاره‌ای از مواقع راحت‌تر هستم. ولی در قم که هستم، در لباس روحانیتم.

<strong>شما خودتان چقدر برای این لباس قدسیت قائلید؟ چقدر قائلید که این لباس، لباس پیامبر است؟</strong>

من معتقدم که هیچ لباسی قدسیت ندارد. پیامبر هم لباسش قدسیت نداشته است. قدسیت مال پیام پیامبر بوده ،نه لباس پیامبر. لباس پیامبر، لباس مردم عربستان بوده، لباس مردم بوده، لباس معمولی بوده و من قبول ندارم که این لباس، لباس پیامبر است.

[[photow01]]

<strong>خودتان احساس می‌کنید که وقتی که آن لباس را که شما خودتان از عنوان یونیفورم از آن استفاده کردید کنار می‌گذارید یک کمی رابطه‌تان با مردم عادی، عادی‌تر می‌شود؟</strong>

بستگی دارد کجا باشد. در روستاها، در خیلی از بخش‌های جامعه‌ی ما، مردم، ما را با آن لباس می‌شناسند و اگر ملبس باشیم به آن لباس راحت‌تر می‌آیند پیش ما؛ بیشتر احساس خودی بودن می‌کنند. ولی من خودم حس می‌کنم در خیلی از جاها مثل مراکز دانشگاهی و شهرهای بزرگ، خود انسان حس بکند که (بدون این لباس) راحت‌تر بتواند ارتباط برقرار کند، به‌ویژه الان در این موقعیت به نظر من این‌طور است.

<strong>این لباس شان حجاب هم دارد ؟</strong>

به هرحال هر لباسی برای خودش یک شان حجابیت هم دارد. کراوات هم ممکن است شان حجابیت داشته باشد. ولی آن حجابی که در ایران به عنوان حجاب شرعی مطرح است، نه؛‌ این لباس، هیچ جنبه‌ حجابیت ندارد. ممکن است شما عبا را بگذارید کنار، قبا را بگذارید کنار، عمامه را هم بگذارید کنار، ولی حجاب داشته باشید.

<strong>شما خودتان گفتید که برای این‌که در سفر و گاهی در شهرستان‌ها و در رفت و آمدهای‌تان آسوده‌تر رفت و آمد کنید و راحت‌تر باشید و دست و پاگیرتر نباشد، این لباس را کنار می‌گذارید. این لباس روحانیت شباهت خیلی زیادی به لباس سنتی رایج زنان ایرانی دارد به لحاظ حجمی که دارد، از عمامه و این‌ها که بگذریم؛ شیوه استفاده از آن در مناطق عرب‌نشین حتی حجابی به همین شکل دارند که اصلاً اسمش عبا است.</strong>

اصلاً عبارت عبا پوشیدن را به کار می‌برند.

<strong>بله، اصلاً آن‌جا زن‌ها عبا می‌پوشند. چطور شما این انتخاب را برای شرایط مختلف برای خودتان قائل هستید و از طرفی می‌بینیم که این حق انتخاب برای خانم‌ها الان وجود ندارد و در انتخاب لباس آسوده نیستند.</strong>

شما از لباس روحانیت پل زدید به حجاب خانم‌ها! ببینید به هرحال من معتقدم که لباس، یک چیز عرفی است. ممکن است که یک زن عرب در آن عبایی که می‌پوشد بیشتر احساس راحتی بکند تا این‌که بخواهد آن را بگذارد کنار. 

یک زن ایرانی اگر بیاید در فرانسه و بخواهد حجابش را بگذارد کنار، ممکن است از لحاظ روحی برای او سخت باشد. این است که من معتقدم از جهت روحی و روانی هر کسی دوست دارد عرف خودش را حفظ کند. یکی از شاخصه‌های عرف هم، لباسی است که انسان می‌پوشد.

خیلی از خانم‌ها که در ایران چادر می‌پوشند، وقتی می‌آیند به فرانسه، برای این‌که چادرشان را می‌گذارند کنار و آن حجاب شرعی‌شان را دارند، برای این‌که حس می‌کنند در عرف فرانسه با آن حجاب ممکن است انگشت‌نما باشند. می‌گویند آن‌طور من راحت‌ترم. 

این است که لباس یک امر شرعی نیست و امری کاملا عرفی است. در مورد زن‌ها هم، زن ایرانی یک نوع حجاب داشته، زن عرب یک گونه‌ی دیگری حجاب داشته؛ تمام پوشش‌ها در همه عرف‌ها یک‌جور و یکسان نبوده، یعنی حجاب شرعی زن ایرانی با حجاب شرعی زن الجزایری فرق می‌کند.

[[photow02]]

<strong>ولی این حجاب و به عنوان حجاب شرعی، یک پایه اصلی دارد.</strong>

خب، این سوال مهمی است. ببینید، در اسلام آمده که زن بایستی سر و گردنش را بپوشاند که این دستور برای مردها نیست. این (مساله) را که قرآن صریحاً دلالت کند بر این‌که زن‌ باید مویش را هم بپوشاند، من در ذیل آیاتی بررسی کردم. 

پوشش سر در قرآن، کلمه «شعر» را که مو باشد و کلمه سر که «راس» را که سر باشد و پوشیدن این دو با هم در قرآن نیامده است. ولی گونه‌ای لباس در قرآن طراحی شده به عنوان جلباب یا خمر که می‌گویند این جلباب و این خمر در زبان عرب به گونه‌ای استفاده می‌شده که سرها را هم می‌پوشانده است. 

این‌که در قرآن آمده است پوشاندن سینه‌ها و گردن‌ها است. ولی اگر ما بخواهیم به اهل لغت رجوع کنیم، به عرف زمان عرب؛ ممکن است که بگوییم بله، سر و مو هم شاملش می‌شده است. ولی باید تاکید بکنم در قرآن، ما آیه‌ای در این مورد که مو را و سر را بایستی بپوشانیم نداریم. در برخی از تفاسیر این گونه تفسیر شده. ولی با تاسی به کتاب لغت ممکن است چنین استفاده‌ای کرد.

آن که قرآن می‌گوید «‌ولیضربن به خمرهن علی جیوبهن». جیوب شامل سر نمی‌شود. آن گردن و گریبان است که شاملش می‌شود.

<strong>پس مبنای آن‌چه ما الان به عنوان حجاب اسلامی نه تنها ایران بلکه در کشورهای عربی هم داریم؛ که گاهی بازتر است و گاهی بسته‌تر، چیست. یعنی ممکن است که سوء‌تفاهم به این بزرگی و این گستردگی در تفاسیر قرآن ایجاد شده باشد؟</strong>

چه سوء تفاهمی؟

<strong>این‌که این همه مسلمان به تعبیر خودشان از حجاب، و سخت گیرانه‌تر از آنچه خدا خواسته باشد، عمل کرده باشند؟</strong>

ممکن است. من این را رد نمی‌کنم. در قرآن یک طایفه از زن‌هایی که از حجاب استثناء شده‌اند که زنانی هستند که  دیگر امید ازدواج ندارند خداوند می‌فرماید: « وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ ». یعنی زنی که سنش بالا رفته، این اشکال ندارد که لباس رویش را بگذارد کنار و به قول ماها بی‌حجاب باشد. ولی در عرف ما زن هرچه مسن‌تر می‌شود باحجاب‌تر می‌خواهد باشد و رویش را تنگ‌تر می‌گیرد. 

یعنی از یک طرف سوال شما را من می‌پذیرم و قبول دارم که در برخی از عرف‌ها و جوامع کشورهای اسلامی آن حجابی که در قرآن گفته شده، در بخشی از جاها به جنبه افراط رسیده و این را منکر نیستم. مثلاً شما در روستاهای ایران که نگاه کنید، غالب زن‌ها که چادر به سر می‌کنند حتی عمده‌ صورت خود را هم می‌پوشانند و فقط چشم‌های‌شان را باز می‌گذارند.

‌در حالی‌که هیچ دستور اسلامی نیست که شما صورت‌تان را هم بپوشانید. اول سخنم هم گفتم که خیلی از این حجاب‌ها شرعی نیست، ممکن است از دو طرف شرعی نباشد، هم جهت افراط آن و هم جهت تفریط آن.

<strong>یعنی ممکن است کسی یا کسانی به این گستردگی  در هرچه بیشتر پوشاندن زنان در این همه کشور اسلامی منافعی داشته باشند؟</strong>

من روی این سوال فکر نکردم. نمی‌دانم. مثلاً چه منافعی داشته باشند؟ اگر خواسته باشید اینطور فکر کنید و هر چیزی را براساس منافع بسنجید این همان تحلیل‌های مارکسیستی می‌شود که برای من خیلی قابل قبول نیست که بگوییم هر چیزی باید مبنای طبقاتی و اقتصادی در آن پیدا کرد. نه این برای من خیلی روشن نیست و قبول ندارم. 

ولی این مساله را من اینجا ذکر کنم که حجاب؛ شکلی که ما در اسلام داریم و زن‌های ما هم به آن عمل می‌کنند، یک امر اخلاقی است و ارزشی است. البته این برداشت من است. ممکن است که برداشتم درست نباشد و هر کسی هم حق دارد که این برداشت من را رد کند. برداشت من این است که حجاب در اسلام برای این است که هم پاکدامنی زن‌ها حفظ بشود و هم پاکدامنی مردان. 

به این معنا حجاب، مقدمه حفظ عفت در جامعه است. آن که اسلام روی آن حساسیت دارد طهارت باطن است، طهارت دل است، طهارت روح است و اینکه یک دختر و زن مسلمان در خیابان از جهت دامن و از جهت عفت، پاک باشد. و قرآن هم این را در خیلی از جاها تصریح می‌کند که شما سعی کنید چشم‌ها را ندوزید تا دل شماها پاک بماند.

حالا اگر در جایی بی‌حجابی مقدمه‌ بی‌عفتی نبود؛ مثلاً یک زن ایرانی رفته کانادا، آمده لندن، آمستردام، آمده پاریس؛ اگر حجابش را گذاشت کنار  و این کار مقدمه‌ هیچ نوع بی‌عفتی و تر دامنی نشد و پاکدامن ماند، آیا آنجا هم حجاب واجب شرعی است؟ خود این برای من سوال است. 

برداشت من این است که نه. من ندیدم که کسی این برداشت را کرده باشد. البته خیلی‌ها تلویحا گفتند ولی من تصریحا می‌گویم آنطوری که من دقت کردم حجاب مساله‌ای است که خودش طریقیت دارد برای حفظ عفت در جامعه.

<strong>یعنی آن چیزی که به نظر شما اولویت دارد اخلاق است و آن چه که شما از آن به عنوان «عفت» نام می‌برید. بنابراین اگر کسی اخلاق خودش را حفظ بکند و پاکدامنی خودش را حفظ بکند بدون استفاده از آن حجاب شرعی این کفایت می‌کند هر جا که باشد؟</strong>

ببینید، سوال، سوال صریحی است اما پاسخ نمی‌تواند از طرف من خیلی صریح باشد. گفتم عرف جوامع فرق می‌کند. ممکن است که در عرف ایران نشود این فتوا را داد. برای اینکه در عرف ایران، (حالا من به شهر تهران یا جاهای دیگر کار ندارم) و عرف بخش کثیری از جامعه‌ مذهبی ما این است که اگر زن حجابش را گذاشت کنار ممکن است که انگشت‌نما بشود، نگاه‌هایی به قیافه او دوخته بشود. 

حالا نگوییم کانادا، اروپا و...، شما اگر به شهر مکه بروید یا در شهر مدینه، اگر زنی آنجا بی‌حجاب پیدا بشود خب خیلی نگاه‌ها به او دوخته می‌شود. ولی در جده نه. بی‌حجاب هم وجود دارد. این است که من معتقدم حجاب مساله‌ای است که از نظر فقهی و اجتهادی بایستی نگاه مجددی به آن دوخته بشود. 

مساله‌ دیگری که باید اینجا اضافه کرد به نظر من این است که حجاب از طرف کسی نمی‌تواند الزامی و اجباری باشد. این امری است اخلاقی. اگر زنی بی‌حجابی را اختیاری کرد، ولو مسلمان هم باشد نمی‌تواند کسی او را الزام به پوشش کند. مگر اینکه بی‌حجابی او مقدمه‌ بی‌عفتی در جامعه بشود. بحث این فرق می‌کند. ولی اگر نشد نه از طرف حکومت و نه از جهت امر به معروف و نهی از منکر نمی‌شود او را ملزم کرد.

[[photow03]]

<strong>مبنای این چیست؟ یعنی ما چطور می‌توانیم تشخیص بدهیم آیا این بی‌حجابی مقدمه بی عفتی هست یا نه؟ یا اصلا کی می‌تواند تشخیص بدهد این بی‌حجابی ممکن است باعث بی‌عفتی بشود یا نشود؟</strong>

این‌ها به هرحال شاقول ندارد، تراز ندارد؛ این‌ها بیشتر به عرف برمی‌گردد. مشکل است یک مقدار.

<strong>شما چطور می‌توانید در این مساله راهگشا باشید؟</strong>

که چه کار بکنیم؟

<strong> شما نباید به عنوان یکی از علمای اسلام و یکی از علمای اعلام، نظر صریح و روشنی در این زمینه داشته باشید؟ من عرف را و تاکید شما را روی عرف می‌پذیرم ولی به هرحال می‌شود گفت با عرف تهران و از خیابان انقلاب به بالا مثلا چه حد از حجاب می‌تواند باعث بی‌عفتی یا با عفتی بشود؟ آیا می‌شود اینقدر جزیی نگاه کرد در این بحث‌ها؟</strong>

ببینید گفتم با نگاه سنتی به داستان نگاه کردن آن‌طور که در توضیح‌المسائل مراجع تقلید هم  آمده، برخلاف آن چیزی است که من الان دارم خدمت شما عرض می‌کنم. اینها همه بر این باورند و بر این اعتقادند که حجاب باید حفظ بشود. در هر شرایطی و در هر زمان و مکانی. 

 برداشت خود من این است که اگر برای زنی در جامعه‌ای این لباس و این حجاب عسر و حرج بود یا مقدمه بی‌عفتی نبود آنجا هم باید این نگاه را به آن داشت یا نه؟ واقعا برای خودم هم سوال است، تا آنجایی که من تحقیق کردم، نه. آن که در اسلام حتمیت دارد، اولویت دارد و موضوعیت دارد این است که جامعه از نظر عفت، مردم در امان باشند. 

بالاخره اسلام دینی است که یک سازمان اخلاقی دارد و اسلام با آن چیزهایی که بخواهد این نرم را به هم بریزد، این سازمان اخلاقی را به هم بریزد، مخالفت می‌کند. حالا مخالفت هم دو جور است. یک وقت می‌گوید کار حرام می‌کنید، روز قیامت مجازات می‌شوید. 

یک وقت می‌گوید در این دنیا هم باید با تو برخورد بشود. اگر قرار شد امنیت اجتماعی یک نرم باشد، اگر کسی بخواهد از راه دزدی یا تهدید امنیت جامعه را به هم بریزد؛ اسلام با او برخورد فیزیکی می‌کند. در همه جوامع هم این قانون را دارند که با کسی که مخل نظم عمومی است باید با او برخورد فیزیکی کرد. 

بحث حجاب، مساله‌ اخلاق است. اگر بخواهد بی‌حجابی این نرم اخلاقی را به هم بریزد، بالاخره باید برای آن راهی پیدا کرد. ولی نفس حجاب، یک امر الزامی و واجبی نیست. دستوری است در اسلام که هرکس می‌خواهد عمل بکند و هرکس می‌خواهد عمل نکند. این به اختیار خود شخص گذاشته شده است.

<strong>شما در این نظرتان، تنها هستید؟</strong>

من فکر می‌کنم کسانی دیگر هم این نظر را دارند ولی شاید به صراحت اعلام نکنند و پاره‌ای از مقالات را که می‌خوانم می بینم کسانی به این نظر نزدیک هستند. من مجتهد نیستم، مرجع تقلید نیستم ولی براساس تحقیقاتی که خودم در امر حجاب داشتم، به این نکته رسیده‌ام.  یک مقاله‌ای هم اخیرا در یکی از مجلات تهران به نام "کتاب زنان" خواندم که یکی از دوستان به نام آقای مسلم خلفی این مقاله را نوشته بود؛ آنجا مفصل این را بحث کرده و تقریبا همین نظر من را آنجا ایشان هم آورده است.

<strong>گیر من روی این کلمه ب"ی‌عفتی" است. آیا برای این بی‌عفتی می‌شود رفراندوم برگزار کرد؟ یا برای اینکه به دست بیاوریم چه چیزی عرف است و مردم چه چیزی را می‌پذیرند؛ آیا باید به رای عمومی مراجعه کرد، به سلیقه حاکم مراجعه کرد، چطوری ما می‌توانیم این را بفهمیم؟</strong>

اشکال کار این است که شما می‌خواهید همه‌ جزییات این مساله را در این چند دقیقه از من پاسخش را بگیرید. من هم هیچ مسبوق به مطالعه در تمام این قضیه نیستم. ولی عرض کردم بی‌عفتی در هر فرهنگی یک تعریفی دارد. من هم معتقدم که عرف یک چیز ثابتی نیست. ممکن است که صد سال دیگر در ایران زن مکشوفه، خلاف عفت تلقی نشود و در عرف هم این پذیرفته شده باشد. من نمی‌دانم. هیچ بعید نیست. به دلیل اینکه الان بی‌چادری در عرف ایران دارد پذیرفته می‌شود.

<strong>نگاه شما آقای فاضل به این بحث‌ها نگاه متفاوتی است از آن چیزی که در بین علمای اعلام رایج است. شما و بعضی از علمای دیگر؛ یعنی تعداد معدودی از همفکران شما تلاش می کنید چهره‌ای را نشان بدهید از اسلام که با تساهل و تسامح بیشتری همراه است به قول آقای خاتمی. از آن اسلامی که حاکم است، روشنتر است، نگاه امروزی‌تری دارد، مدرن‌تر و جوان پسند‌تر است. شما این نگاه را می‌خواهید به اسلام قالب بکنید یا اسلام همین هست؟</strong>

من اخیرا در کنفرانسی دعوت شدم با عنوان "کنفرانس صلح" در آمریکا. خب اسلام خیلی متهم است به این‌که دین خشونت و شمشیر و کشورگشایی است. موضوع مقاله‌ من "سیره صلح جویانه" پیامبر است. برداشتی که خود من از اسلام دارم این است که اسلام دینی است که دو چیز در آن خیلی جدی است، یکی مساله عقلانیت دیگری مساله انسانیت. انسان در اسلام یک موجود فوق‌العاده با ارزش است. در هر رنگ و آیینی هم می‌خواهد باشد.

پیغمبر اسلام می‌فرماید مردم پیش ما مثل دندانه‌های شانه می‌مانند. این‌قدر هم ردیف و هم سطح و یکسانند. می‌گوید مردم و نمی‌گوید مسلمان‌ها. نظر من این است که اسلام دین لطیف، پر ازعشق و محبتی است که از نظر آن همه‌ آدم‌ها می‌توانند عاشق هم باشند و با هم زندگی کنند. در هر آئینی هم که بخواهند باشند. 

متاسفانه قرائت‌های نابابی از اسلام شده؛ برخورد و عدم تحمل و ضد تساهل و خط کشی‌های خیلی بی‌جا و بین این مذهب، بین آن مذهب، تکفیر و الحاد و این‌ها به نظر من جزو اسلام نیست و اسلام دینی است که هیچ کدام از این‌ها جزوش نیست و بعدها عده‌ای در تاریخ به آن اضافه کرده‌اند. 

متاسفانه آن چیزی که در اسلام در تاریخ کمرنگ شد، عقلانیت اسلام بود. سه تا جریان آمد و این عقلانیت را از اسلام گرفت. یکی خوارج بودند در همان قرون اول؛ یکی اشعری‌ها بودند و یکی هم اخباری‌ها بودند. این سه ضربه بزرگ بر اسلام وارد شد و عقلانیت از این دین گرفته شد. اگر اسلام به اضافه عقلانیت و به اضافه انسانیت در جامعه ما رواج پیدا بکند؛ نه با حقوق بشر مشکل دارد، نه با احیای حقوق زن مشکل دارد، نه با کنوانسیون‌ها مشکل دارد؛ هیچ مشکل ندارد. 

این خط کشی‌های فقهی که در پاره‌ای از مسائل می‌آید اسلام را از آن عطوفت می‌اندازد، من نظرم این است که باید در آنها تجدید نظر کرد. چرا باید بگوییم حتماً حتماً تا خدا خدا هست و تا قیامت، این دیه زن و مرد باید نابرابر باشد؟ ما می‌گوییم اسلام یک چیز گفته و آن عدالت در میان مردم است. اگر جامعه امروز، تشخیص داد که این دیه نابرابر خلاف عدالت است برای زن‌ها، خب چرا من باید بیایم چنین حرفی بزنم.

<strong>حتی اگر آن چیزی که شما از آن با عنوان "خلاف عدالت"تعبیر می‌کنید چیزی باشد که در قرآن تصریح شده باشد؟</strong>

در قرآن پاره‌ای از آیات تصریح شده که به نظر من می‌توان با نگاه روشی به آن‌ها نگاه کرد. بعد از انقلاب، رهبر انقلاب مرحوم آیت‌الله خمینی در برخی موارد جلوی سنگسار زن‌ها را گرفتند. خب دستور سنگسار در قرآن هست. در سوره نور هم هست. توقف آن به معنای تعطیلی قرآن نیست. می گوید این روش در دنیای امروز بدآموزی دارد. وهن به اسلام تلقی می‌شود.

اسلام می‌گوید اگر حد باید جاری بشود در کشور غیر اسلامی جاری نشود. یعنی اصل اولیه این است که هر چیزی که وهن به اسلام باشد باید جلوی آن را گرفت. هدف اسلام از این‌که می‌گوید دست دزد را باید قطع کنید، زن را سنگسار کنید؛ این است که در جامعه تامین مالی باشد و تامین ناموس مردم باشد. این امنیت باید تامین بشود. 

حالا یک روش این است که شما سنگسار کنید، اگر این سنگسار بدآموزی داشت، وهن به اسلام بود، جواب مثبت نمی‌داد خود همان قرآن می‌گوید «تعقلون»، «تفکرون»، فکر کنید. ممکن است راه‌های دیگری برای شما باز باشد. 

این است که نگاه من به این آیات این است که نگاه اسلام یک نگاه روشی بوده و نه ارزشی. یعنی شما باید دنبال تامین مال مردم در جامعه باشید، نه دنبال دست بریدن. نگویید من دست می برم می‌خواهد تامین مالی بشود می‌خواهد نشود. من معتقدم که اسلام این را نمی‌خواهد بگوید. خب بعضی‌ها این حرف را می‌زنند. یعنی می‌گویند باید دست را قطع کنید حالا می‌خواهد دزدی کمتر بشود یا بیشتر. 

من می‌گویم اگر دست بریدن دزدی را بیشتر کرد باز هم باید این روش را ادامه داد؟ این برای من سوال است. برای من روشن نیست. مثل همان مساله طلاق است. قرآن که نگفته جایی طلاق به عهده مرد است. جایی از قرآن نیست ولی به هر حال در دستورات اسلام هست. 

دنیا امروز می‌گوید آقا این طلاق اگر امروز دست مردان باشد سوء استفاده می‌شود و ظلم به زن‌ها است، شما باید این حرف را گوش بدهید. در این فتوا تجدید نظر کنید. یا مثلا اگر زن‌ها نافرمانی کردند؛ «فضربوهن، فهجروهن**»،. من نظرم این است که باید در دنیای امروز به این «فضربوهن» نگاه دیگری کرد. نمی‌شود این نص را اجرا کرد.

<strong>برداشت من از حرف‌های شما این هست که با توجه به شرایط، با توجه به عرف، با توجه به مقبولیت یک نگاه در یک جامعه می‌شود بعضی از آیات قرآن را تعطیل کرد و برای رسیدن به آن هدفی که آن آیات قرآن منظورشان بوده شیوه‌ی دیگری جایگزین کرد. برداشت من درست است؟</strong>

ببینید ما بحثی داریم در اسلام به نام بحث «نسخ». یعنی یک آیه‌ موقتاً نازل می‌شده و کاربرد آن آیه بنابر احتمال تمام می‌شده و آن آیه را خداوند نسخ می‌کرده است. البته بعضی از مراجع مثل آیت‌الله خویی نسخ را خیلی قبول ندارند. ولی اصل نسخ یعنی برداشت یک حکم و قانون و جایگزین کردن به قانون دیگر. این از اصول مسلم اسلامی است که در اصول ما هم مطرح شده است.

قرآن، کتاب عمل به زندگی است. در قرآن، دستورات زندگی آمده، قرآن یک زندگی سالم و درست و اخلاقی برای بشریت خواسته. به نظر من قرآن کتاب قانون نیست. کتاب اخلاق و کتاب هدایت است. اگر دستوراتی هم که ظاهر قانونی دارد در آن آمده، می‌توان به آن نگاه دیگری داشت و اگر آن قانون در جامعه‌ای کاربرد نداشت می‌توان تعطیلش کرد.

همان‌طوری که ما در انقلاب سنگسار زن را تعطیل کردیم و صریح قرآن هم هست که اگر کسی را سنگسار می‌کنید در ملا عام باشد. رییس قوه قضاییه فعلی جمهوری اسلامی دستور داد کسی را در ملا‌عام اعدام نکنید، سنگسار نکنید، قصاص نکنید؛ چون بدآموزی دارد. یعنی عملاً هم ما در اسلام داریم می‌بینیم که برخی از احکام و آیات این چنینی در جامعه ما کاربرد ندارد یا بدآموزی دارد. هیچ وحشت هم نیست که ما بگوییم این آیات را می‌توان تعطیل کرد.

<strong>شما از این صحبت کردید که آیات قرآن و اسلام مطابق فطرت انسانی است، مطابق با عدالت انسانی است؛ با این حساب و با این پیش زمینه چطور می‌توانیم تصور کنیم این برداشت از اسلام در حاشیه قرار گرفته باشد و اقلیتی از علما و درواقع متدینین جانب این نگاه را گرفته باشند و اکثریت با آن کسانی باشند که خداوند را به جباریت قبول دارند؟</strong>

من آمار نگرفته‌ام که صاحبان این دیدگاه اقلیت هستند یا در اکثریت قرار دارند. منتها نگاه غالب و رایج جامعه ما این است که به اسلام باید مطابق با همان احکامی که در سنت آمده عمل کرد. حتی شما نگاه کنید طلاق هنوز در مسائل شرعی ما هست که به دست مرد است. 

در دادگاه‌های مدنی ما اجازه نمی‌دهند که دست مرد باشد. یا هنوز در رساله‌های عملیه سنتی ما، ازدواج دختر ۹ساله مشروع تلقی می‌شود. ولی در قانون ما، فی‌البداهه مشروع نیست یعنی قانونی نیست. این چالش‌ها وجود دارد ولی من فکر می‌کنم که الان جریان اجتهادی و فقاهتی حوزه به گونه‌ای دارد حرکت می‌کند که ما در کل این مسائلی که مربوط به قصاص و دیات و حدود این‌ها هست، تجدید نظر بشود.

<strong>فکر می‌کنید که چند سال دیگر اکثریت با شما بشود و با کسانی که مثل شما فکر می‌کنند؟</strong>

من که رقمی نیستم. خب خیلی‌ها هم هستند که مثل من فکر می‌کنند و الان در حوزه علمیه قم نگاه‌های نو، برداشت‌های جدید خیلی وجود دارد و خیلی از طلاب حوزه علمیه قم به هرحال نگاه می‌کنند ببینند که این دین اسلام، حکومت اسلام تا چه اندازه در جامعه پاسخش مثبت بوده، منفی بوده، نقد و تحلیل می شود و از سویی هم به هرحال این ارتباطات و مراودات با دنیای بیرون از اسلام و حوزه این‌قدر زیاد شده که بی‌تاثیر نیست.

دنیای الکترونیک هست، کامپیوتر هست، اینترنت هست و این‌ها روی نگاه‌ها به نظر من خیلی تاثیر داشته و این تاثیرات هم فوق‌العاده صریح است. برداشت من این است که شما در چند سال آینده خیلی از مسائل را می‌بینید که به‌صورت شرعی این‌ها دگرگون شده برای این‌که موضوع مساله مبدل شده، موضوع مساله که مبدل شد طبیعتا فتوای آن هم عوض می‌شود.

<hr>

*آیه ۳۱ سوره نور:وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ

**آیه ۳۴سوره نسا: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_597.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_597.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Jul 2008 11:25:00 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>مادران خاوران، زنان برگزیده سال</title>
                  <description><![CDATA[نوزدهمین کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان، یک زن سال نداشت. امسال، هزاران زن برگزیده شدند؛ هزاران مادر، مادران خاوران. 

[[sound]]

برنامه زن سال کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان، جمعه ۴ جولای با نمایش فیلمی از روایت‌های برخی از مادران خاوران از آن‌چه در دهه شصت و خصوصاً کشتار سال شصت و هشت رخ داد، شروع شد.

این ‌فیلم مستند، دربرگیرنده روایت‌های «مادر ریاحی» و «مادر لطفی» از تلاش‌های مادران کشته‌شدگان دهه شصت، برای به رسمیت شناخته شدن گورستان خاوران و تلاش‌های این مادران ‌در راه عدالت‌خواهی برای فرزندانشان بود.

[[photow01]]

این فیلم هم‌چنین دربرگیرنده مستنداتی بود از قبیل عکس‌هایی از گورستان خاوران و جنازه‌هایی که از گورهای کم‌عمق بیرون مانده بودند، تکه فیلم‌هایی از آوازخوانی خانواده‌ها در گورستان خاوران و تصاویری از روزنامه‌های سال شصت و شصت و هفت. 

پس از آن، گلناز امین، دبیر بنیاد پژوهش‌های زنان لوح تقدیر بنیاد را به مادران خاوران اهدا کرد: 

«به مادران داغدیده‌ای که با دلیری و جسارت، پی فرزندان گرفتند، ‌نام به خون خفتگان را همه جا آواز دادند، نگذاشتند نمودها و نمونه‌های ایستادگی مردمان‌مان به فراموشی سپرده شود. با پیکار و پشتکاری شبانه‌روز خاوران را برپا نگه داشتند و از آن گلزاری ساختند در دل ایران زمین، به مادران خاوران.» 

[[photow02]]

پس از اهدا لوح که پای پارچه‌ای گذاشته شد که بر روی آن نام بیش از چهار هزار نفر از کشته شدگان دهه شصت نوشته شده بود، میهن روستا در‌خواست کرد آن دسته از حاضرینی که نزدیکان‌شان را در کشتار دهه شصت از دست داده‌اند، با‌‌یستند. سپس اعضای کمیته محلی برگزار کننده کنفرانس، به این افراد شاخه‌های گل سرخ اهدا کردند که با گریه‌های آرام حاضرین استقبال شد. 

<strong>شری موراگا، سخنران افتتاحیه کنفرانس</strong>

<a href="http://www.cherriemoraga.com/">شری موراگا</a>، شاعر،‌ نویسنده، و نمایش‌نامه‌نویس و فعال حقوق زنان، سخنران افتتاحیه کنفرانس بود. وی با اشاره به سابقه خانوادگی خود به عنوان یک زن مهاجر مکزیکی (چیکانا) در ایالات متحده به رنج زنان اقلیت و رنگین‌‌پوست و نادیده گرفته شدن آن‌ها در جنبش‌های فمینیستی پرداخت. 

وی با اشاره به تجربه مشترک بسیاری از زنان اقلیت در تجربه وحشت و فقر و ترور و گرسنگی،‌ از این تجربیات به عنوان عوامل محکمی در نزدیکی این زنان یاد کرد. او به تجاوز زنان در کشور مادری‌اش و مقاومت این زنان دربرابر جنگ و نسل‌کشی و خشونت و حرکت شجاعانه آن‌ها در عبور از مرزها و مهاجرت برای رهایی اشاره کرد. 

او همچنین به تلاش زنان مهاجر و در تبعید برای به خاطر سپردن سرزمین مادری اشان و انتقال خاطره‌های سرزمین مادری به فرزندانشان و سختی حفط این خاطره‌ها اشاره کرد. 

[[photow03]]

او یادآوری کرد که مطالعات زنان برای دهه‌ها در آمریکا بیشتر از زنان سفید‌پوستی از طبقه بالای متوسط جامعه‌‌ تشکیل شده که رنج زنان اقلیت را در نمی‌یابند. او از حضار ایرانی پرسید که به دنبال پشتیبانی چه گروه‌هایی در میان زنان آمریکایی هستند؟‌ 

«زنان اقلیت و رنگین پوست؟‌ بله، اگر چنین است باید به شما هشدار بدهم که این گروه‌ها در خدمت گروه غالب در نیامده‌اند. ما امتیازی نداریم که به شما ارائه کنیم. ما چهره دیگر مهاجرت هستیم. نوه‌های بردگان، دختران پناهندگان.»

وی با انتقاد از فمینیسم سفیدپوستان و شکست آنان در پاسخگویی و حتی توجه به زنان اقلیت گفت: «برقراری ارتباط فراملیتی و مقاومت در برابر حل شدن در فرهنگ کشور میزبان باید هدف فمینیست‌های اقلیت باشد. سوالی که می‌ماند این است که چطور با همه مسایلی که از یک طرف ما در سطح ملی و با کشور خودمان داریم‌ و از طرف دیگر با امپریالیسم، می‌توانیم در سطح فراملیتی نیز کار کنیم. 

شری موراگا اظهار امیدواری کرد که نژاد‌پرستی و امپریالیسم فرهنگی، مانع همکاری و همبستگی میان زنان اقلیت نشود. 

<strong>بیانیه کمیته محلی:‌ فراسوی جنبش فرعی بودن</strong>

کمیته محلی برگزار‌کننده کنفرانس امسال بنیاد که در دانشگاه برکلی برگزار شد، در بیانیه خود اشاره کردند که کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان که به شکل مستمر ۱۹ سال برگزار شده است، یک پل ارتباطی بوده بین کنش‌گران و علاقمندان جنبش زنان در گوشه و کنار جهان و توانسته با نقد و بررسی کلیشه‌ها، انگاره‌‌ها، قوانین و تابوهای زن‌ستیز و جزم‌اندیش نقشی کارساز در ارتقا سطح آگاهی این جنبش بازی کند. 

در بخش دیگری از این بیانیه، نورا بیانی به نمایندگی از کمیته محلی کنفرانس امسال گفت: 

«یکی از معضلات جنبش زنان ایران این بوده است که همواره به عنوان جنبش دوم نگریسته شده. پریروز انقلاب عمده بود، دیروز جنگ با عراق و امروز امپریالیسم آمریکا و خطر حمله نظامی.»

[[photow04]]

وی این موراد را دستاویزهایی دانست که جنبش زنان را در سایه قرار می‌دهند و به فضای سرکوب کمک می‌کنند. 

او در ادامه به تشریح نگاهی پرداخت که کمیته محلی کنفرانس امسال، تحت‌تاثیر آن کنفرانس امثال را تدارک دیدند. 
 
«شاید بتوان نگاه دیگری داشت، حرکتی سیال، جدی، منعطف اما محکم. فراسوی بایدها و شایدها، نبایدها و نشایدها، فراسوی نیک و بد، غرب و شرق، بومی‌گرایی و سلطه‌طلبی خارجی. دوسو‌یه کردن این و یا آن. می‌توان هم‌زمان خواهان برابری حقوق زنان و آزادی‌طلبی بود و تشخیص ماهیت زن‌ستیز جمهوری اسلامی. می‌توان مخالف جنگ‌طلبی و قدرت‌طلبی غرب بود و حمله نظامی به ایران.» 

<strong>تاثیر سینما بر ضمیر ناخودآگاه و تثبیت کلیشه های جنسیتی</strong>
 
<a href="http://www.iwsf.org/bk19/docs/partow_n_bio.pdf">پرتو نوری‌علا</a>، شاعر،‌ نویسنده، منتقد ادبی و عضو کانون نویسندگان، در سخنرانی خود با عنوان «لزوم شکستن الگوی زن سنتی در تصویر» به تشریح تصویر ارایه شده از زن در سینمای قبل و بعد از انقلاب پرداخت. 

[[photow05]]
 
نوری علا گفت: «در سینمای ایران چه پیش و چه پس از انقلاب، ‌به جز در چند فیلم معدود، به‌طور کل تصویر زن چه بی‌حجاب و چه با‌حجاب با بر‌داشتی سطحی و برآمده از فرهنگ سرگوب‌گر پدرسالار و مغایر با فرهنگ غالب پدرسالار همراه بوده است.»

وی با اشاره به تصویر سیاه و سفید زن در سینمای قبل از انقلاب، به بیان تاثیر سینما بر ناخودآگاه‌ انسان‌ها اشاره کرد و نتیجه‌گیری کرد که سینما در جامعه پدرسالار در واقع ابزاری است برای نهادینه کردن نقش‌های سنتی زن به عنوان زن خوب و شناسایی زن بد یا بدکاره، به عنوان کسی که این نقش‌های سنتی را پذیرا نیست.

خانم نوری علا با اشاره به فیلم‌های ساخته شده در بعد از انقلاب، به نقش تبلیغاتی آن‌ها برای دستگاه حکومتی و سیستم سنتی مردسالار پرداخت. برای نمونه وی به مساله زایمان اشاره کرد که در تمام فیلم‌های ایرانی‌، به‌جز در فیلم‌های محسن مخملباف، غایب است.

[[photow06]] 

وی افزود در فیلم‌های مخملباف هم، هرجا صحنه زایمان زنی وجود دارد، صحنه زایمان توسط زایمان حیواناتی مانند گاو یا گوسفند، به شکلی انتزاعی نشان داده می شود.

در پایان وی به فیلم‌های تهمینه میلانی پرداخت و گفت با همه نواندیشی‌های این کارگردان که خود را فیمینست می‌داند‌،‌ باز هم فیلم‌های او، مبلغ همان چهره زن سنتی است.

سخنان پرتو نوری علا با اعتراض بعضی حاضرین روبرو شد و برخی از سوال‌ کنندگان با اشاره به فیلم‌های فیلم‌سازانی از قبیل بهرام بیضایی و ناصر تقوایی، تذکر دادند که چهره سیاه و سفید ارایه شده توسط پرتو نوری علا، چهره دقیقی از واقعیت‌های سینمای ایران نیست. نوری علا با تایید گفته‌های اعتراض‌کنندگان، کمبود وقت را دلیل ذکر نکردن نمونه‌هایی از چهره‌های مثبت زنان در سینما اعلام کرد. 

[[photow07]]

اولین روز نوزدهمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان با اجرای آوازهایی بر اساس شعرهای سروده زندان، به خوانندگی گلرخ جهانگیری و نوازندگی ویولون میشا رفیعی ادامه پیدا کرد که این برنامه، پس از اجرای یک قطعه به دلیل مشکلات فنی متوقف شد. 

برنامه روز اول این کنفرانس با اجرای تئاتر «‌در سوگ کاظم اشتری» به پایان رسید. 

در طول دوران برگزاری کنفرانس نمایشگاه آثار هنری زنان ایرانی برپاست. همچنین غرفه‌های کتاب‌های نویسندگان زن ایرانی و میز فعالان کمپین میلیون امضا در کالیفرنیا در بخشی از سالن برگزاری کنفرانس، برپاست. 

برای آگاهی از برنامه های کامل کنفرانس به <a href="http://www.iwsf.org/bk19/Upcoming_EVENT.html">این‌جا</a> مراجعه کنید. 
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_596.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_596.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 05 Jul 2008 20:12:11 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>بهانه‌تراشی آمریکا برای جنگ با ایران</title>
                  <description><![CDATA[قانونی که شیهان به آن استناد می‌کرد، قانون تجدید سازمان دفاعی سال ۱۹۸۶ بود که به نام قانون گلدواتر- نیکولز مشهور شد و در سلسله مراتب فرماندهی بدین صورت تشریح شده است: 

از رییس‌جمهوری به وزیر دفاع، از طریق رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح و فرماندهان رزمی مختلف که مسوولیت جنبه‌های مختلف عملیات نظامی از جمله آموزش مشترک و لجستیک را بر عهده دارند. 

در این قانون آمده بود که چنین اختیاراتی در بین رده‌های مختلف فرماندهی قابل تقسیم نبود، اما دولت بوش در جنگ خود علیه تروریسم در سراسر جهان، سیاست‌های تازه‌ای اعمال کرد که اختیارات فرماندهان محلی را نقض می‌کرد؛ مثلاً به گروه‌های عملیات ویژه در فرماندهی‌های نظامی در گوشه و کنار جهان از لحاظ تسلیحاتی و پشتیبانی بیشترین اولویت را می‌داد. تنزل سلسله مراتب سنتی فرماندهی در خلال چند سال گذشته، به بروز تنش میان کاخ سفید و مقامات نظامی منجر شده است.

شیهان گفت: «انسجام استراتژی نظامی در حال فروپاشی است، چرا که غیرنظامیان به ناحق رهبری عملیات نظامی غیر متعارف را برعهده گرفته‌اند و این نوع عملیات را تحت تاثیر قرار می‌دهند.»

وی ادامه داد: «اگر گروه کوچکی بدون اطلاع و کنترل فرمانده رزمی، عملیات نظامی را برنامه‌ریزی و اجرا کند، نمی‌توان استراتژی نظامی منسجمی داشت. نتیجه چنین وضعیتی، فاجعه است مثل همان وضعیتی که در بازسازی عراق به وجود آمد.»

‌یکی از همکاران فالون به من گفت که دریاسالار فالون که به روباه شهرت دارد، می‌دانست به عنوان نخستین افسر نیروی دریایی که به ریاست فرماندهی مرکزی منصوب می‌شود، با مشکلات خاصی روبرو خواهد شد. چرا که این پست تا پیش از این، در اختیار افسران نیروی زمینی بوده است. 

وی همچنین می‌دانست که گروه‌های شرکت‌کننده در عملیات ویژه هم برایش مشکلاتی ایجاد خواهند کرد. همکار فالون گفت: «روباه می‌گفت عملیات ویژه با مسائل عجیب فراوانی همراه است و من به او گفتم که باید بفهمد آن‌ها واقعا در حال انجام چه کاری هستند. نیروهای ویژه بالاخره متوجه شدند که به روباه نیاز دارند و شروع به مشورت با وی کردند. اگر چنی نبود، فالون در مبارزه با نیروهای ویژه پیروز می‌شد.»

به گفته یکی از مشاوران پنتاگون، «فالون به این دلیل از کارش کناره گرفت که می‌خواست به شیوه خودش از جنگ با ایران پیش گیری کند و باید وی را به این خاطر تحسین کرد.»

[[photow01]]

‌به نوشته رسانه‌های ایران، در ماه‌های اخیر میزان خشونت‌ها در این کشور افزایش یافته است، با این وجود نمی‌توان در این مرحله، فرماندهی مشترک عملیات ویژه یا سیا را مسوول این خشونت‌ها دانست و یا این امر را تاثیر این نهادها بر سران ایران ارزیابی کرد. 

سام گاردینر سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی آمریکا که پیشتر کار تدریس استراتژی در دانشکده ملی جنگ را به عهده داشت و در حال حاضر کار عملیات جنگی با محوریت ایران را برای دولت فدرال، اندیشمندان و دانشگاه‌ها به عهده دارد، به دقت بر گزارش‌های روزنامه‌های ایران نظارت می‌کند. 

گاردینر گفت که روزنامه‌های ایران «در گزارش قتل‌هایی که داخل این کشور روی می‌دهد، بسیار باز عمل می‌کنند.» وی افزود که با توجه به «کنترل روزنامه‌های ایران، انتشار چنین مطالبی بسیار مهم است. ما نظارت بر داخل حاکمیت ایران را شروع کرده‌ایم و اکنون روزها گذشته است و شاهد درگیری‌هایی نیستیم. تنها سه یا چهار مورد درگیری رخ داده که شماری از افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن کشته شده‌اند.»

‌اوایل سال جاری یک گروه شبه‌نظامی اهوازی، مدعی ترور یک سرهنگ سپاه شد و دولت ایران نیز پذیرفت که انفجار در یک مرکز فرهنگی در شیراز که موجب مرگ حداقل دوازده نفر و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ نفر شد، بر خلاف اصرار قبلی‌اش که مدعی بود حادثه بوده است، یک اقدام تروریستی به شمار می‌آید. 

اگرچه هنوز نمی‌توان گفت که آمریکا در این حادثه خاص در ایران دست داشته است یا خیر، ‌‌اما به گفته گاردینر، ایرانیان عملاً ایالات متحده، بریتانیا و اخیراً سازمان سیا را نیز در این حوادث مقصر دانسته‌اند. 

همکاری سازمان سیا در دو کودتای ۱۹۵۳ و ۱۳۳۲ و حمایت این سازمان از رژیم غیر‌مردمی محمد‌رضا‌شاه پهلوی که در ۱۹۷۹ سرنگون شد، سال‌ها از سوی روحانیون حاکم محکوم شده بود. 

گاردینر می‌گفت: «ایرانیان همیشه در هر مساله‌ای، در نهایت، سیا را متهم می‌کنند.» 

وی ادامه داد: «و این مورد جدید، نشان از بالا گرفتن اختلاف بین دو طرف دارد. این امر، حمایت از رژیم ایران را به دنبال دارد و به مردم این کشور نیز نشان می‌دهد که تهدید‌های شیطان بزرگ همچنان ادامه دارد.» به عقیده گاردینر خشونت‌ها به جای تضعیف رژیم ایران، ممکن است باعث افزایش حمایت از آن شود.

‌ممکن است ایرانیان ناراضی، اقدامات بسیاری انجام دهند که آمریکا نقشی در آن‌ها نداشته باشد. یکی از مشکلات «انتقال پول» (برای فردی که به کاری آشناست) به شکل مخفی این است که کنترل محلی که پول به آن جا می‌رود و فردی که پول به سود وی خرج می‌شود، دشوار است.

با این وجود یک مقام ارشد اطلاعاتی سابق گفت: «به خاطر انتقال سلاح و اطلاعاتمان در معرض دید قرار گرفته‌ایم. ایرانیان ممکن است این مساله را مطرح کنند که مخالفان حکومت از آمریکا خط می‌گیرند. تا‌کنون چندین بار این مساله را بدون این‌که سوال صحیحی مطرح کرده باشیم آزموده‌ایم. آیا ارزش خطر کردن دارد؟»

یکی از پیامدهای احتمالی این دست عملیات، سرکوب خشن ‌ناراضی از سوی حکومت ایران است که البته به دولت بوش، بهانه لازم برای دخالت را می‌دهد.

‌به گفته ولی نصر، مدرس روابط بین‌الملل در دانشگاه تافتس و عضو ارشد شورای روابط خارجی آمریکا، استراتژی استفاده از قومیت‌ها برای تضعیف حکومت ایران ناکارامد است. 

نصر به من گفت: «لبنان، عراق و پاکستان هم همین مشکل قومیتی را دارند و این بدین معنی نیست که فقط ایران از این مشکل رنج می‌برد.» به عقیده نصر، ایران هم مثل آلمان و فرانسه، کشوری با گذشته طولانی است و شهروندان آن ناسیونالیست هستند. 

ایالات متحده بیش از اندازه روی مساله قومیت‌ها در ایران حساب باز کرده است. گروه‌هایی که آمریکا در تلاش برای برقراری رابطه با آن‌هاست بسیار کوچک، در حاشیه یا سازمان نیافته هستند و یا نفوذ و قدرت کافی برای به چالش کشاندن حکومت را ندارند.» 

نصر می‌گفت: «همیشه می‌توان  گروه‌هایی را پیدا کرد که حاضرند دست به کشتن پلیس بزنند، اما این کار با حمایت اقلیت و به حاشیه رانده شدن از سوی اکثریت مردم همراه خواهد بود.»

ممکن است دولت بوش بخواهد به سازمان‌های ناراضی ایرانی که دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد آن‌ها زمانی بر ضد منافع آمریکا در منطقه تلاش می‌کردند، اعتماد کند. مثلاً استفاده از عناصر بلوچ، مشکل‌ساز است. 

[[photow02]]

رابرت بائر، عضو سابق سیا که نزدیک به دو دهه در حوزه جنوب آسیا و خاورمیانه کار کرده است، به من گفت: «بلوچ‌ها، سنی ‌بنیاد‌گرایی هستند که از رژیم تهران منتفرند اما می‌توان آن‌ها را به نوعی یک القاعده توصیف کرد. آن‌ها سر شیعیان ایرانی را که به باور آن‌ها کافرند، از تنشان جدا می‌کنند. عجیب این‌که آمریکا یک‌بار با سنی‌های بنیاد‌گرا در افغانستان در دهه۱۹۸۰ همکاری کرده است.»

رمزی یوسف که متهم به دست داشتن در حملات برج‌های تجارت جهانی در سال ۱۹۹۳ بود و خالد شیخ محمد که در حملات یازده سپتامبر دست داشت، از سنی‌های بنیادگرای بلوچ هستند.

‌یکی از گروه‌های بسیار فعال و ضد‌رژیم در ایران، جندالله است که خود را جنبش مقاومت مردمی ایران معرفی می‌کند. 

نصر به من گفت: «جندالله همان گروه تندروی سلفی است که اعضای آن در مدرسه‌هایی درس خوانده‌اند که اعضای طالبان در مدارس پاکستان می‌خوانند. آن‌ها به ارتباط با القاعده متهم هستند و گفته می‌شود در قاچاق مواد مخدر نیز دست دارند.» 

جندالله مسوولیت بمب‌گذاری در اتوبوس نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فوریه ۲۰۰۷ را به عهده گرفته است که حداقل یازده عضو سپاه در آن حادثه کشته شدند. به گفته بائر و گزارش‌های مطبوعات، جندالله از جمله گروه‌هایی است که از حمایت آمریکا سود می‌برد.

سازمان سیا و فرماندهی مشترک عملیات ویژه نیز روابطی دراز مدت با دو گروه مخالف در ایران دارند: مجاهدین خلق که در غرب به اختصار ام‌ای‌کی نامیده می‌شود و یک گروه جدایی‌طلب کرد، به نام حزب زندگی آزاد در کردستان یا پژاک.

‌نام مجاهدین خلق بیش از یک دهه در فهرست گروه‌های تروریستی وزارت‌خارجه آمریکا بود، با وجود این در سال‌های اخیر این گروه به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از آمریکا کمک‌های تسلیحاتی و اطلاعاتی دریافت می‌کرده است. 

مشاور پنتاگون به من گفت که برخی از وجوه پنهانی در نهایت به خزانه سازمان مجاهدین خلق راهی می‌شود.

وی افزود: «نیروی عمل جدید با این گروه همکاری خواهد کرد. دولت آمریکا به شدت به نتایج این مساله نیاز دارد. این گروه تاکنون هدف بازرسی و تحقیق هیچ سازمانی نبوده است و به نظر می‌رسد رهبران آن سال‌ها جیب‌های خود را پر می‌کرده‌اند. 

تنها کافی است مردم ‌بدانند چه چیزی نصیب این گروه می‌شود و چه پول‌هایی به حساب آن‌ها می‌رود. در حالی‌که تقریباً هیچ‌کدام اهدافی که دولت آمریکا از این گروه انتظار داشته، برآورد نشده و هیچ فایده‌ای برای دولت امریکا نداشته‌اند.»

‌اما حزب کردی پژاک که گفته می‌شود به ‌طور پنهانی مورد حمایت آمریکاست، حداقل ظرف سه سال اخیر از پایگاه‌های خود در شمال عراق، علیه ایران فعالیت داشته است. (ایران مثل عراق و ترکیه، دارای اقلیت کرد است و پژاک و دیگر گروه‌های کرد برای دستیابی به استقلال بخش‌های کردنشین این کشورها مبارزه می‌کنند.)

در هفته‌های اخیر بنا به اظهارات سام گاردینر که یک استراتژیست نظامی است، درگیری‌های گروه پژاک با نیروهای ایرانی و حملات تروریستی علیه اهدافی داخل خاک ایران افزایش قابل توجهی داشته است. 

در اوایل ژوئن، خبرگزاری فارس گزارش داد که حدود ۱۲ نفر از اعضای پژاک و چهار مرزبان ایرانی در درگیری نزدیک مرز عراق کشته شدند. حمله مشابهی از این گروه در ماه می گذشته به کشته شدن سه نیروی سپاه پاسداران انقلاب و ۹ عضو پژاک انجامید. 

پژاک همچنین ترکیه را نیز که یکی از اعضای ناتو است، بارها هدف حملات تروریستی خود قرار داده است و گزارش‌ها نشان می‌دهد حمایت آمریکا از این گروه، یکی از علل تنش میان ترکیه و آمریکا بوده است.

‌‌گاردینر همچنین به سفر کوتاه نوری مالکی، نخست وزیر عراق به تهران در ماه ژوئن اشاره کرد. پس از بازگشت، مالکی اعلام کرد که دولت او هر‌گونه تماس میان خارجی‌ها و گروه مجاهدین خلق را ممنوع می‌کند که در واقع ضربه‌ای به معاملات و مراودات آمریکا با این گروه بود. 

مالکی همچنین اعلام کرد که عراق تمایل ندارد میدانی برای اقدامات و عملیات پنهان علیه دیگر کشورها باشد. گاردینر گفت که این نشانه‌ای بود مبنی بر این‌که مالکی «منافع عراق را بر منافع آمریکا ترجیح می‌دهد.» 

درخصوص اتهامات ایالات متحده به ایران، مبنی بر نقش این کشور در کشته شدن نظامیان آمریکایی در عراق نیز گاردینر افزود: «مالکی تمایل نداشت وارد بازی متهم کردن ایران شود.» 

گاردینر ادامه داد که پاکستان قبول کرده است یکی از رهبران گروه جندالله را به دولت ایران تحویل دهد. گاردینر گفت: «‌به نظر می‌رسد عملیات مخفیانه آمریکا باعث آسیب دیدن روابط این کشور با دولت‌های عراق و پاکستان و تقویت هرچه بیشتر روابط تهران و بغداد شود.»

[[photow03]]

‌تاکید کاخ سفید بر عوامل عملیاتی قابل بازجویی و نقشه‌های مربوط به عملیات مرگبار در داخل ایران، باعث خشم و نگرانی برخی از سازمان‌های اطلاعاتی و عملیات ویژه آمریکا شد. 

گفته می‌شود عملیات جی‌اس‌او‌سی در ایران، بر اساس مدل برنامه‌ای که برای هدف قراردادن رهبران طالبان در مناطق قبیله‌ای وزیرستان در مجاورت مرز پاکستان و افغانستان به صورت موفقیت‌آمیزی انجام شد، طرح‌ریزی شده است. اما وضعیت وزیرستان و ایران، قابل مقایسه نیست.

‌این مقام سابق و ارشد اطلاعاتی به من گفت: «در وزیرستان، این برنامه کارگر بود چرا که سرزمینی ‌کوچک است و افراد زیرکی برنامه را پیش می‌برند. در واقع افراد حرفه‌ای آن را به عهده دارند. 

ان‌اس‌ای و سیا و دیا (سازمان اطلاعات وزارت دفاع) با نیروهای ویژه خود در آن‌جا حضور دارند و سازمان اطلاعاتی پاکستان نیز با آن‌ها همکاری دارد. کار آن‌ها هم به گونه‌ای است که با افراد بسیار نامطلوب سر و کار دارند. 

وی افزود: «ما مجبوریم به دقت مراقب استفاده از موشک‌ها باشیم. همچنین باید برخی از خانه‌ها را در زمان‌های معینی هدف قرار دهیم. عده‌ای هم با دوربین، تا فاصله چندصد یاردی را کنترل می‌کنند و نقاط هدف را به دقت اطلاع می‌دهند. ما شکار خود را مدتی معطل می‌کنیم تا این‌که شکار مورد نظر به داخل خانه‌ای برود. پس از آن باید مطمئن شویم که افراد خودی به قدر کافی از هدف فاصله دارند تا به آن‌ها آسیبی نرسد.» 

این مقام سابق گفت که یکی از معروف‌ترین قربانیان این برنامه، ابو‌لیث اللیبی، یکی از فرماندهان ارشد طالبان بود که در سی و یکم ژانویه بر اثر اصابت موشک کشته شد. در این حمله یازده نفر دیگر نیز کشته شدند.

‌در ۲۶ مارس، واشنگتن پست گزارشی درباره شمار فزاینده حملات موفقیت‌آمیز علیه طالبان و دیگر گروه‌های شبه نظامی مسلح در مناطق قبیله‌ای پاکستان منتشر کرد. 

البته بعداً مقاله دیگری نیز منتشر شد که در آن تاکید شده بود که طالبان نیز «ده‌ها نفر» از کسانی را که مظنون به جاسوسی برای آمریکا و متحدانش درباره رهبران طالبان بودند، کشته‌ است. 

گفته می‌شود بسیاری از قربانیان، از جاسوسان آمریکایی بودند و قتل آن‌ها که در یک مورد به صورت سربریدن بود، به عنوان هشداری برای بقیه به صورت تصاویر ویدئویی منتشر می‌شد.

‌جرای برنامه‌ای مشابه در ایران، کار ساده‌ای نیست. این مقام سابق اطلاعاتی آمریکا گفت: «همه درباره فهرست اهداف با ارزش بالا صحبت می‌کنند. افراد عملیات ویژه بی‌حوصله و ناراحت هستند چرا که دفتر چنی، اولویت‌هایی را برای برخی از اهداف تعیین کرده است. چنی در حال حاضر هم بی‌صبر شده است و برای دست‌یابی هر چه زودتر به نتیجه فشار می‌آورد. اما قراردادن افراد مناسب در محل مناسب زمان زیادی می‌برد.»

‌مشاور پنتاگون به من گفت: «ما در شاخ آفریقا از طریق به کارگیری افراد واسطه، پرچم‌های جعلی، تاکتیک‌های ضد‌اطلاعاتی و پاتک‌های پایه‌ای به نتایج شگفت‌انگیزی رسیده بودیم و به زودی این روش‌ها در افغانستان هم به نتیجه می‌رسد. اما کاخ سفید قصد دارد در صورتی ‌که هدف ایران باشد، این برنامه را خط زده و تغییر دهد. 

مساله حملات گزینش شده و ترورها در وزیرستان یک چیز و ایران چیز دیگری است. کاخ سفید بر این باور است که نخست، وسعت محدوده عملیات، تغییر می‌کند اما مسایل حقوقی و قانونی مربوط به قتل‌های غیرقانونی در وزیرستان معمولاً مشکلی پیش نمی‌آورد چرا که القاعده و طالبان با عبور از مرز افغانستان وارد این کشور می‌شوند و دوباره به عقب برمی‌گردند. 

تعقیب و گریز میان آن‌ها و نیروهای آمریکا و ناتو هم اغلب وجود دارد. اما شرایط درباره ایران چندان روشن نیست. همه ملاحظات قضایی، استراتژیک و سیاسی در ایران متفاوت است.»

‌او ادامه داد: «در حال حاضر مخالفت‌های زیادی در دستگاه اطلاعاتی آمریکا در خصوص راه‌اندازی جنگ سری در داخل ایران و استفاده از بلوچ‌ها و اهوازی‌ها وجود دارد. در هر حال ایران، وزیرستان نیست.»

‌نظرسنجی موسسه گالوپ در ماه نوامبر و پیش از انتشار گزارش اطلاعات ملی آمریکا درباره ایران نشان داد ۷۳ درصد از افراد مورد سوال، معتقد بودند که آمریکا باید از اقدامات اقتصادی و دیپلماتیک برای توقف برنامه هسته‌ای ایران استفاده کند، در حالی‌که تنها ۱۸ درصد از پرسش شوندگان با عملیات مستقیم نظامی موافق بودند. 

جمهوری‌خواهان دو برابر دموکرات‌ها به عملیات نظامی باور داشتند. بدون شک نتایج جنگ عراق و آگاهی افکار عمومی از شرایط آن، درباره حمله به ایران تاثیر گذاشته است. گرچه این حالت ممکن است به سرعت تغییر کند. 

احتمال افزایش تنش و درگیری نظامی از اوایل ژانویه و پس از آن‌که پنج قایق گشتی ایران که به نظر تحت فرمان سپاه پاسداران انقلاب بودند حرکاتی تهاجمی به سمت کشتی‌های جنگی نیروی دریایی آمریکا داشتند که از تنگه هرمز عبور می‌کردند، آشکار شد. 

گزارش‌های اولیه درباره این حادثه، ابتدا از سوی دفتر مطبوعاتی پنتاگون منتشر شد که در آن گفته شده بود، ایرانی‌ها با ارسال پیام‌های رادیویی، کشتی‌های آمریکایی را تهدید به «انفجار» می‌کردند. 

در کنفرانس خبری کاخ سفید، رییس‌جمهوری آمریکا پیش از سفر دوره‌ای هشت روزه خود به‌خاورمیانه، این حادثه را «تحریک‌آمیز» و «خطرناک» توصیف کرد. خلاصه این که همه این‌ها نشان از بحران و عصبانیت آمریکا از ایران داشت به طوری که یکی از روزنامه‌های چاپ انگلیس با تیتر درشتی نوشت «دو دقیقه مانده به جنگ».

‌البته این بحران بلافاصله با وساطت دریادار کوین کاسگریف، فرمانده نیروهای دریایی آمریکا در منطقه خنثی شد. این دریادار در هفتم ژانویه از طریق تله کنفرانس از مقر خود در بحرین به دفتر مطبوعاتی پنتاگون گفت: 

«در این حادثه هیچ گلوله‌ای برای هشدار شلیک نشد. البته این حادثه جدی‌تر از چیزی بود که در گذشته دیده بودیم. با این حال ما دائماً با سپاه پاسداران ایران و نیروی دریایی ایران در تعامل هستیم. گزارش‌هایی که به دست من رسیده است، هیچ‌گونه ترس و وحشتی را از این پنج قایق نشان نمی‌دهد.»

‌‌البته احتیاط دریادار کاسگریف کاملاً درست بود، چرا که یک هفته پس از آن، پنتاگون اعتراف کرد که نتوانسته است تایید کند منبع پیام‌های رادیویی تهدید‌آمیز، قایق‌های ایرانی بوده‌اند و گزارش‌های رسانه‌ها نیز نشان داد این پیام‌های رادیویی از طرف گروه‌های مزاحمی بود که مدت‌هاست به علت ارسال چنین پیام‌های جعلی در منطقه شهرت دارند. 

به گفته این مقام اطلاعاتی سابق، در هر صورت این رفتار کاسگریف باعث خشم چنی شد، اما درسی که از این حادثه گرفته شد این بود که مردم آمریکا با مقابله به مثل موافق بودند و حتی از خود می‌پرسیدند که چرا آمریکا بیش از این کاری نکرد.

این مقام سابق اطلاعاتی افزود که چند هفته بعد، جلسه‌ای در دفتر معاون رییس جمهوری آمریکا برگزار شد که هدف آن این بود که «چگونه می‌توان بهانه برای جنگ میان تهران و واشنگتن تراشید.»

‌در ژوئن، جورج بوش آخرین سفر خود را در این سمت به اروپا آغاز کرد. وی با الیزابت دوم‌ ملکه بریتانیا  چای خورد و با نیکلای سارکوزی و کارلا برونی، رییس‌جمهوری و بانوی اول فرانسه شام خورد. اما جلسات اصلی گفت و گو میان مقامات طرفین، پشت درهای بسته برگزار شد که درباره تلاش‌های دیپلماتیک جدید برای ترغیب ایران به توقف برنامه غنی‌سازی اورانیم بود. (ایران اصرار می‌ورزد که برنامه غنی‌سازی این کشور، برای مقاصد غیرنظامی و بر‌اساس پیمان ان‌پی‌تی، قانونی است.) 

رایس، وزیر خارجه آمریکا در تدوین بسته جدید مشوق‌ها همکاری داشته است اما به نظر می‌رسد همچنان موضع اصلی امریکا درباره مذاکرات نکرده است. ایالات متحده همچنان تاکید دارد که گفت و گوها تا زمانی که ایران برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکند برگزار نخواهد شد. 

ایران بارها و قاطعانه، این پیش شرط را رد کرده و باعث شده است تا شرایط دیپلماتیک گره بخورد. ایران هنوز رسماً به بسته جدید مشوق‌ها پاسخ نداده و البته این بن‌بست ادامه‌دار، بسیاری از ناظران را نگران کرده است.

یوشکا، فیشر وزیر خارجه سابق آلمان اخیراً از شکست مذاکرات و تلاش‌ها اظهار نگرانی کرده و گفته است که ممکن است اوضاع به سرعت وارد مراحل جدی شود. 

وقتی من با فیشر که تماس‌های گسترده‌ای با جامعه دیپلماتیک داشته است، صحبت کردم گفت که جدیدترین رویکرد غرب شامل عنصر جدیدی است و آن تمایل آمریکا و اروپا به پذیرش توقف نه چندان کامل غنی‌سازی به عنوان گامی متوسط در این خصوص است. 

فیشر افزود: «این پیشنهاد می‌گوید که ایران باید ساخت سانتریفوژهای جدید را متوقف کند تا طرف دیگر هم همه فعالیت‌ها برای اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران در شورای امنیت را متوقف کند. با وجود این، ایران باید با آغاز مذاکرات رسمی، فعالیت‌های غنی‌سازی خود را متوقف کند و اگر حسن نیت داشته باشد این مساله را قبول می‌کند.»

فیشر ادامه داد که به نظر او «سوال بزرگ در واشنگتن است. به نظر من آمریکایی‌ها به شدت بر سر این‌که با ایران چه کنند با یکدیگر اختلاف دارند و میان‌شان دودستگی عمیقی وجود دارد. برخی از مقامات درباره پیامدهای حمله نظامی نگران هستند و برخی دیگر هم فکر می‌کنند که حمله به ایران اجتناب ناپذیر است. من اروپایی‌ها را می‌شناسم، اما درباره آمریکایی‌ها و این‌که سرانجام درباره این مساله چه خواهند کرد چیزی نمی‌دانم.»

‌‌پیچیدگی دیگری در مساله وجود دارد و آن سیاست نامزدهای انتخاباتی آمریکاست.‌ باراک اوباما گفته است که در صورت پیروزی در انتخابات، بدون هیچ پیش شرطی که خود مانع باشد با ایران گفت وگو خواهد کرد، (گرچه این گفت و گو، پس از فراهم شدن زمینه‌های دیپلماتیک آن خواهد بود.) این موضع به شدت از طرف مک‌کین مورد انتقاد قرار گرفت.

واشنگتن پست اخیراً به نقل از راندی شوینمان، مدیر بخش امنیت ملی مبارزات انتخاباتی مک کین نوشت که مک‌کین، از موضع کاخ سفید طرفداری می‌کند و باید برنامه هسته‌ای ایران پیش از آغاز مذاکرات، تعلیق شود. 

شوینمان گفت: «اما آن‌چه که اوباما پیشنهاد داده است، یک‌جانبه و اجلاسی برای گاوچران‌ها خواهد بود.»
‌شوینمان نئومحافظه کار، هم‌چنین مهم‌ترین کانال ارتباطی مک‌کین با کاخ سفید است. او دوست دیوید ادینگتون، رییس کارمندان دیک چنی است.

من حرف‌های زیادی درباره سابقه روابط شوینمان با مک‌کین شنیده‌ام. اگرچه برخی از نزدیکان انتخاباتی مک‌کین از شوینمان به عنوان مشاور امنیت ملی احتمالی مک‌کین نام می‌برند، اما برخی دیگر او را به عنوان کسی که هنوز چندان جدی گرفته نشده است می‌شناسند. البته یکی از مشاوران ارشد مک‌کین معتقد است شوینمان کسی است که حرف‌هایی می‌زند که «چنی و دیگران دوست دارند بشنوند.»

‌‌هنوز معلوم نیست که آیا مک‌کین که یکی از اعضای مهم جمهوری‌خواه در کمیته نیروهای مسلح سنا‌ست، رسماً درباره عملیات علیه ایران مطلع شده باشد. 

در کنفرانس سالیانه کمیته امور عمومی اسرائیل- آمریکا در ماه ژوئن، اوباما بار دیگر خواستار دیپلماسی سخت‌گیرانه و اصولی علیه ایران شد، با وجود این، او هم همانند مک‌کین تاکید کرد که عملیات نظامی علیه ایران را مد نظر دارد. 

<hr>
بخش اول: <a href="/special/2008/06/post_592.html">آماده‌سازی میدان نبرد</a>
بخش دوم: <a href="/special/2008/07/post_593.html">بی‌اطلاعی کنگره از اقدامات بوش</a>
برگرفته از: <a href="http://www.newyorker.com/reporting/2008/07/07/080707fa_fact_hersh?printable=true">نیویورکر</a>
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_595.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_595.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه های غرب و ايران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 03 Jul 2008 13:00:37 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>مایکل لدین: «مقاله‌ی هرش، حقه است»</title>
                  <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>انتشار مقاله اخیر سیمور هرش، روزنامه‌نگار معروف و جنجالی آمریکایی در مجله نیویورکر، در‌باره مقدمه‌چینی آمریکا برای حمله به ایران، واکنش‌های مختلفی را برانگیخته است. 

به گفته هرش، جرج بوش، رییس‌جمهوری آمریکا از کنگره خواسته است از عملیات پنهانی آمریکا برای تضعیف رهبری و سختار حکومت تهران حمایت کند. 

ظاهراً و بر اساس مدارکی که هرش مدعی است به‌دست آورده، بوش از کنگره در‌خواست اختصاص بودجه‌ای تا حد ۴۰۰ میلیون دلار برای تامین هزینه‌های این عملیات پنهانی کرده است. 

این رقم در عین حال برای حمایت از گروه‌های نظامی و شبه‌نظامی الاهواز مستقر در خوزستان و جندالله در سیستان و بلوچستان در نظر گرفته شده است.

به گفته هرش، بحث عملیات پنهانی و نفوذی به داخل ایران، جدید نیست و با مجوز رئیس جمهوری آمریکا از مدت‌ها قبل در جریان بوده است.

تا این لحظه، مقام‌های کنگره و سنا، اطلاعات ارائه شده در نوشتار سیمور هرش را تکذیب نکرده‌اند. کاخ سفید نیز عملاً در مقابل این ادعاها سکوت اختیار کرده است.</small></strong>

[[photow04]]

<strong><small>او در گفت و گو با سی‌ان‌ان می‌گوید که آمریکا از سال ۲۰۰۵ مشغول انجام عملیات مخفیانه برای جمع‌آوری اطلاعات هسته‌ای و کمک به براندازی دولت ایران بوده است. 

در یک سال اخیر میزان عملیات بیشتر شده است. دولت مجوز خرج کردن برای این عملیات تا حد ۴۰۰ میلیون دلار را داشته، که البته به این معنا نیست که همه‌اش صرف شده است. ولی مجوز را از یکی از کمیته‌های سری کنگره گرفته‌اند. 

بوش و چنی اصلاً به برآورد امنیت ملی اطمینان ندارند که می‌گوید ایران از سال ۲۰۰۳ هیچ اقدامی در جهت تولید بمب هسته‌ای نکرده است. آن‌ها ماموریت خود را این می‌دانند که یا به ایران حمله کنند یا برنامه هسته‌ای اش ایران ‌متوقف شود. 

هرش در مقاله‌اش عنوان می‌کند که نیروهای آمریکایی از درون خاک عراق، وارد ایران شده‌اند.

با این حال، رایان کراکر سفیر آمریکا در عراق، مساله نفوذ از درون خاک عراق را رد کرده است.

اما هرش معتقد است که این عملیات آنقدر مخفیانه بوده‌ است که حتی سفیر آمریکا در عراق هم از وجودش بی‌اطلاع بوده است.

هرش می‌گوید که ممکن است بعضی از نیروهای آمریکایی از طریق افغانستان وارد ایران شده باشند. 
 
‌در‌باره این مقاله و تأثیرات احتمالی‌اش بر فضای سیاسی ایران و آمریکا با سه تحلیل‌گر و روزنامه‌نگار در آمریکا گفت و گو کردم.

مایکل لدین، تحلیل‌گر سیاسی نزدیک به جناح راست آمریکا و عضو موسسه آمریکن انترپرایز می‌گوید که نقدش را به مقاله هرش پس فردا منتشر می‌کند. او معتقد است که هرش حیله‌گرانه ماجرای ۴۰۰ میلیون دلار را مطرح کرده است. </small></strong>

[[photow01]]

لدین: مطلب هرش را با دقت بخوانید. نمی‌گوید که ۴۰۰ میلیون دلار صرف این حمایت مالی شده، می‌گوید بوش از کنگره درخواست کرده، تا حد ۴۰۰ میلیون دلار تقاضا کرده است. هرش، عدد دقیقی ندارد، نمی‌داند این بودجه دقیقاً چقدر است، چون تا حد ۴۰۰ میلیون دلار می‌تواند از یک صفر دلار تا ۴۰۰ میلیون دلار باشد! این یکی از حقه‌های معمول هرش از زبان انگلیسی است. 

<strong>پس اگر کسی این رقم را رد نکند، می‌تواند بگوید ۴۰۰ میلیون دلار بوده؟</strong>

لدین: نمی‌گوید ۴۰۰ میلیون دلار!

<strong>به نظر شما علت سکوت دموکرات‌ها در برابر این ادعا چیست؟</strong>

لدین: دلایل محتمل مختلفی وجود دارد. یکی این‌که این اقدام مورد تایید آن‌ها بوده است. دوم این‌که این بحثی محرمانه است و نمی‌توانند در‌باره‌اش اظهار نظر کنند.‌ و همین دو دلیل برای سکوت کافی است!

<strong>از آن طرف اگر به ماجرا نگاه کنیم، بعضی از فعالان سیاسی و روشنفرکران ایرانی معتقدند که این مساله می‌تواند تأثیر بدی بگذارد. چون دولت ایران باز انگشت اتهام را متوجه منتقدین کرده و روند دستگیری‌ها و فشارها افزایش می‌یابد.</strong>

لدین: درست مثل امروز که دولت ‌ایران با مخالفین با محبت خاص خودش برخورد می‌کند! این بحث جدیدی نیست. ایران در سر صف نقض‌کنندگان حقوق‌بشر قرار گرفته، دومین حکومت از نظر تعداد اعدام است. آن‌ها هر کاری که بخواهند در مورد هر کسی که بخواهند، انجام می دهند. 

[[photow02]]

<strong>از باربارا سلیوین، روزنامه‌نگاری که در حال حاضر از محققین برجسته موسسه صلح ایالات متحده است و سال‌ها در باره ایران نوشته، در‌باره گزارش هرش پرسیدم.</strong>

بارابارا سلیوین: این گزارش‌ها همیشه وجود داشته و من متعجب می‌شدم اگر آمریکا به چنین عملیات پنهانکارانه‌ای دست نمی‌زد، ولی در‌باره میزان و بزرگی آن فکر نمی‌کنم چندان بزرگ باشد. 

<strong>علت سکوت نمایندگان دموکرات کنگره چیست؟ </strong>

بارابارا سلیوین: مقاله هرش تازه بیرون آمده. هرش، خبرنگار خوبی است، ولی نمی‌توان گفت کارش صد‌در‌صد صحیح است. باید همیشه درک کنید که او منعکس کننده نظرات کسانی است که مخالف چنین عملیاتی از سوی دولت آمریکا هستند و به همین دلیل در واکنش به این جور مطالب باید اندکی مراقب بود. 

<strong>پس می‌شود گفت که این مقاله به نوعی حمله‌ای پیشگیرانه برای جلوگیری از حمله آمریکا به ایران از سوی سیمور هرش است؟</strong>

باربارا سلیوین: نه، می‌شود گفت حمله‌ای است از سوی کسانی در ایالات متحده که نمی‌خواهند کشور درگیر جنگ با ایران شود و نگران این موضوع هستند. ما باید نگران این موضوع باشیم چون هنوز احتمالش وجود دارد، ولی من این ماجرای عملیات پنهانی را خیلی جدی نمی‌گیرم. 

[[photow03]]

<strong>در‌باره احتمال حمله آمریکا و آغاز جنگ بر ‌اساس مطلب هرش، از گری سیک، یکی از مشاورین اسبق امنیت ملی دولت‌های فورد، کارتر و ریگان پرسیدم:</strong>

گری سیک: باید در ابتدا بگویم که فکر نمی‌کنم که اصلاٌ جنگی اتفاق بیفتد. ‌‌هر ۹ ماه یک بار از این گزارش‌ها داشته‌ایم که آمریکا و اسرائیل آماده حمله به ایران بوده‌اند و هر بار غلط از آب در آمده. البته شاید واقعاً این مساله روزی رنگ واقعیت به خود بگیرد، ولی من چنین باوری ندارم.

<strong>از گری سیک پرسیدم که آیا انتشار این مطلب افشاگرانه می‌تواند مانعی بر سر راه‌‌ جنگ باشد؟</strong>

گری سیک: بله، می‌تواند. چون توجه همه را به مسائل متعددی جلب می‌کند و این سوال پیش خواهد آمد که نقش آمریکا در خاور‌میانه و نسبت به ایران‌ چه باید باشد و اگر فرض کنیم که اسرائیل و آمریکا قصد حمله به ایران را داشته‌اند، انتشار این گزارش باعث خواهد شد که مسوولانی که در این ماجرا درگیر بوده‌اند، در برابر مردم مواضعی بگیرند که چندان راحت نیست. 

<strong>از گری سیک در‌باره تأثیرات احتمالی مطرح شدن کمک‌های آمریکا به گروه‌های مخالف سوال کردم، و این‌که چه اتفاقی برای منتقدینی خواهد افتاد که اصلاً ارتباطی به این ماجرا نداشته‌اند و ندارند؟</strong>

گری سیک: روشنفکران و فعالان سیاسی همین الان هم هزینه چنین اقداماتی را ناخواسته پرداخته‌اند و ضرر اقدامات پیشین کمک‌های آمریکا به گروه‌های مجری پروژه‌های جامعه مدنی را داده‌اند و این کمک‌های آمریکا به این گروه‌ها، زندگی را بر فعالان دیگر سخت کرده که اصلاً ربطی به آمریکا ندارند و به حکومت تهران، بهانه لازم را برای برخورد قهرآمیز را داده که آن‌ها را مزدبگیر آمریکا بخواند، که ‌در مورد اکثریت فعالان واقعیت ندارد و بسیاری از آن‌ها حاضر نشده‌اند ذره‌ای از آمریکا کمک بگیرند، اما کار به اندازه کافی خراب شده است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_594.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_594.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Jul 2008 18:36:21 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>بی‌اطلاعی کنگره از اقدامات بوش</title>
                  <description>یک مقام اطلاعاتی ارشد سابق گفت که در حکم رییس‌جمهوری در خصوص مساله زبان برای سازمان سیا هم تاکید شده بود. عملیات مخفیانه در این حکم، هم‌زمان با فعالیت‌های یک نیروی ضربت نظامی مخفی که اکنون در ایران فعالیت داشته و تحت کنترل جی‌اس‌او‌سی قرار دارد، تعیین شده بود. 

بر اساس تفسیر دولت جورج بوش از قانون، برخلاف عملیات سری سازمان سیا، فعالیت‌های مخفیانه نظامی، نیازی به تشریح در حکم رئیس‌جمهوری ندارد، چرا که رئیس‌جمهور مطابق قانون اساسی دارای یک حق قانونی برای فرماندهی نیروهای رزمی در میدان نبرد، بدون دخالت کنگره است. 

[[photow03]]

اما مرز میان این نوع عملیات همیشه مشخص نیست: عوامل سیا و عوامل منطقه‌ای در ایران، توانایی‌های زبانی و دانش محلی برای تماس با ماموران جی‌اس‌او‌سی را دارند و با آن‌ها برای انتقال پول، کالا و هدایت افراد از پایگاهی نامعلوم در غرب افغانستان همکاری‌هایی داشته‌اند. در نتیجه، کنگره تنها از بخشی از چگونگی هزینه بودجه مصوب مطلع شده است. 

یکی از ماموریت‌های نیروی ضربت جی‌اس‌او‌سی یعنی تعقیب «اهداف بسیار ارزشمند» در حکم رئیس‌جمهوری به‌طور مستقیم بررسی نشده است. تفاهم میان برخی از نمایندگان در خصوص این که دولت بوش در سال‌های اخیر با اختلاط تعاریف عملیات اطلاعاتی و نظامی از آگاه کردن کامل کنگره خودداری کرده، رو به افزایش است.

فرد آشنا به حکم رئیس‌جمهوری گفت: «موضوع مهمی است. سازمان سیا برای اجرای فعالیت‌های ثابت خود به این حکم نیاز داشته، اما این حکم برای جی‌اس‌او‌سی قابلیت کاربردی نداشته است. 

جورج بوش بعد از یازده سپتامبر به پنتاگون اجازه داد هر گونه اقدام ضروری را بدون اطلاع کنگره انجام دهد. ادعا هم این بود که ارتش در حال آمادگی برای جنگ است و با استفاده از این واژه، مقامات کاخ سفید قادر بودند کنگره را دور بزنند. هر چیزی در تعریف مبارزه جهانی با تروریسم توجیه شده است.» وی گفت که دولت، با به هم ریختگی مرزها فاصله بین عملیات مختلف را از میان برده است.

یک مقام سابق اطلاعاتی به من (هرش) گفت: «سازمان سیا می‌گوید نمی‌خواهد در موقعیتی قرار گیرد که بدون حکم، به کشته شدن افراد کمک کرده باشد.» وی به تهدید قانونی در رویارویی برخی عوامل این سازمان برای مشارکت در عملیات ربودن افراد و شکنجه مورد ادعا علیه مظنونان در جنگ با تروریسم اشاره کرد. او گفت: «این موضوع موجب ناراحتی برخی افراد نظامی می‌شود.» 

مقام اطلاعاتی سابق گفت که تاجایی‌که به سازمان سیا مربوط می‌شود، «فعالیت‌های مجاز، شامل کشتن افراد هم می‌شود، اما نه به اندازه جمع آوری اطلاعات و حمایت‌های عملیاتی که از الویت‌های ماموریت این سازمان است.» حکم یادشده که به کنگره ارسال شد، مصالحه‌ای بود که برای سازمان سیا در عین اجازه استفاده از نیروی مرگبار در شرایط مبهم، پوشش قانونی هم فراهم می کرد. 

به گفته منابع کنگره، لحن تدافعی حکم موجب شد تا برخی از دمکرات‌ها از مدیر سازمان سیا و ژنرال نیروی هوائی مایکل وی‌هایدن بخواهند در نشست ویژه‌ای به پرسش‌های آن‌ها پاسخ دهند. 

هایدن به اعضای کنگره اطمینان داد که استفاده از لحن تدافعی هیچ کاربرد دیگری جز دادن اختیارات به عوامل نیروهای ویژه در داخل ایران برای استفاده از اسلحه در شرایطی که خطر دستگیری یا آسیب دیدن وجود داشته باشد، نداشته است.

قانون‌گذاران در کنگره، از توضیحات ارائه شده قانع نشدند. متعاقباً یکی از اعضای کنگره در نامه‌ای خصوصی به بوش نوشت که زمان مجاز شمردن انجام اقدامات مرگبار در داخل مرزهای ایران گذشته است. با وجودی‌که این نامه در ماه ژوئن به بوش نوشته شده اما این عضو کنگره هنوز پاسخی دریافت نکرده است.

اعضای کنگره آمریکا در باره صحت اطلاعاتی که کاخ سفید در گذشته در اختیار آن‌ها قرار داده ابراز تردید کرده‌اند. 

[[photow02]]

پانزدهم مارس ۲۰۰۵ دیوید اوبی از مقامات ارشد دموکرات وقت در کمیته تخصیص بودجه مجلس نمایندگان که جمهوری‌خواهان در آن اکثریت داشتند، اعلام کرد از قصد خود برای ارائه متممی در این روز خاص منصرف شده است و همه بودجه اختصاص یافته برای برنامه‌های امنیت ملی را حذف خواهد کرد، مگر این‌که رئیس‌جمهور، کنگره را به طور کامل از فعالیت‌های محرمانه نظامی که در راستای جنگ علیه تروریسم اتخاذ شده‌اند مطلع کند. 

وی گفت از آن‌جا که کاخ سفید قول داده بود همکاری بیشتری در این زمینه داشته باشد، تصمیم خود را عوض کرده است. 

دیوید اوبی در سخنرانی در مجلس نمایندگان افزود: «قوه مجریه می‌داند که ما قصد تحمیل کردن دیدگاه‌های خود به آن‌ها را نداریم بلکه می‌خواهیم مطمئن شویم اقدامات آن‌ها با باور‌های مردم آمریکا سازگار است و کشور را دچار مشکل نخواهد کرد.»

‌اوبی، جزئیات عملیات در ایران را بازگو نکرد، اما به من گفت که کاخ سفید به وعده خود مبنی بر مشورت کامل با کنگره عمل نکرده است. 

وی افزود: «گمان می‌کنم اقداماتی در حال انجام است اما نمی‌دانم باید چه چیزی را باور کنم. چنی همیشه به دنبال حمله به ایران بوده و اگر وقت بیشتری داشت، حتماً برای حمله به این کشور راهی پیدا می‌کرد. ما هنوز هم به اندازه کافی اطلاعات در اختیار نداریم ‌و مطمئن نیستم که سازمان‌های اطلاعاتی، مطالب مهم را به ما بگویند.»

‌هیچ‌یک از دموکرات‌های عضو گروه هشت یعنی هری رید رهبر اکثریت در مجلس سنا، نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان، جان دی‌راکفلر رئیس کمیته اطلاعات سنا و سیلوستر ریز رئیس کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان؛ درباره حکم رئیس‌جمهوری اظهار نظری نکردند و تنها گفتند که این حکم بسیار محرمانه است. 

یکی از دستیاران دموکرات‌ها به نمایندگی از جانب یکی از اعضا با اشاره به محدودیت‌های گروه هشت، در‌باره حکم رئیس‌جمهوری گفت: «هیچ اطلاعاتی از سوی کاخ سفید ارائه نشده و تنها حکم رئیس‌جمهوری ابلاغ شده است. نشانه‌ای هم از تصویب عملیات به چشم نمی‌خورد. نظارت دقیق بر فعالیت‌های جاری اطلاعاتی از طریق اظهاراتی که مقامات اطلاعاتی در کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان و مجلس سنا ارائه می‌دهند صورت می‌گیرند.» 

با وجودی‌که کنگره، امکاناتی برای به چالش کشیدن کاخ سفید در مواقعی که حکم ریاست‌جمهوری به آن‌جا ارسال می‌شود در اختیار ندارد، اما این اختیار را دارد که از تخصیص بودجه برای هریک از عملیات دولت که لازم می‌داند خودداری کند. 

اعضای دموکرات در مجلس نمایندگان و سنا که به حکم رئیس‌جمهوری دسترسی دارند، در صورتی‌که بخواهند و در عین حال موضع مشترکی داشته باشند، می‌توانند راهی برای تحت تاثیر قرار دادن خط مشی و سیاست‌های دولت پیدا کنند. (یک سخنگوی سازمان سیا گفت: «قاعده این است که ما درخصوص اتهامات مربوط به عملیات مخفیانه یا در‌باره یافته‌ها به هیچ وجه اظهار نظر نمی‌کنیم.» کاخ سفید هم از اظهار نظر در این‌باره خودداری کرد.) 

یکی از اعضای کمیته تخصیص بودجه مجلس نمایندگان تصدیق کرد که حتی با پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری نوامبر هم حدود یک‌سال زمان لازم است تا دموکرات‌ها بتوانند فعالیت‌های اطلاعاتی را تحت کنترل خود درآورند. 

وی ادامه داد: «ما بودجه را کنترل می‌کنیم و آن‌ها بدون پول قادر به هیچ کاری نخواهند بود. همه چیز وابسته به پول است. اما من به این دولت بسیار ظنین هستم. این دولت بسیار مرموز است.»

[[photow01]]

‌یکی از مسائل عجیب در‌باره کناره‌گیری دریا‌دار، فالون این است که وی در بسیاری از زمینه‌ها با بوش در‌باره خطر ایران هم‌عقیده بود. فالون در زمان مسوولیت فرماندهی مرکزی به من گفت که رابطه کاری خوبی با بوش داشته است. 

چهارم ماه مارس یعنی یک هفته پیش از کناره گیری، فالون در کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا حضور یافت و گفت که از اوضاع عراق و افغانستان «راضی» است.

او افزود: «مقامات ایران نه تنها کمکی برای بهبود اوضاع در عراق و افغانستان انجام نداده‌اند بلکه نقش بسیار مخربی در این دو کشور بازی کرده‌اند. من نمی‌توانم از هیچ یک از فعالیت‌های آن‌ها چشم‌پوشی کنم. از وقتی که این مسوولیت را بر عهده گرفته‌ام هرگز شاهد اقدام مفیدی از سوی ایران در این منطقه نبوده‌ام.»

‌فالون در گفت و گوهایی که با من داشت، گفت که اظهار‌نظر آشکار درباره رئیس‌جمهور، معاون وی و یا عملیات ویژه کار مناسبی نیست. اما افزود که شنیده است مقامات کاخ سفید با رئیس‌جمهوری برسر ایران «مجادله» داشته‌اند. 

فالون می‌گفت: «وقتی من مسوولیت فرماندهی مرکزی را بر عهده گرفتم، ایرانی‌ها به همه گروه‌های داخل عراق کمک می‌کردند. به نفع آن‌ها بود که ما از عراق بیرون برویم و به همین دلیل تصمیم گرفتند تا جایی‌که ممکن است تعداد بیشتری از نیروهای آمریکایی را از پای درآورند و چرا که نه؟ آن‌ها نمی‌دانستند چه کسی در این نبرد پیروز خواهد شد، اما می‌خواستند ما از عراق خارج شویم. 

من به این نتیجه رسیدم که نمی‌توانم اوضاع عراق را بدون کنار آمدن با همسایگان سامان دهم. برای حل این مشکل در عراق ناچار بودیم تا حدودی با ایران و سوریه وارد گفت و گو شویم. چاره‌ای جز کنار آمدن با همسایگان عراق نداشتم.»

‌فالون به من گفت که توجه وی به مساله هسته‌ای ایران یا تغیر رژیم این کشور معطوف نبوده، بلکه نگرانی اصلی وی «فرونشاندن شعله‌های عراق بود.» 

فالون می‌گفت: «‌در واشنگتن و عراق همیشه بحث‌هایی در باره چگونگی کنار آمدن با ایران و گزینه بمباران وجود داشت.» وی معتقد بود که حمله به ایران تنها زمانی رخ خواهد داد که این کشور اقدامی احمقانه انجام دهد.

بازنشستگی زودهنگام فالون، نه نتها به علت اظهار‌نظر‌های منفی وی در باره بمباران ایران، بلکه در عین حال به علت باور قوی او درباره زنجیره فرماندهی و پافشاری او درخصوص ضرورت آگاه ساختن وی از عملیات ویژه در حوزه مسوولیتش سرچشمه گرفته است. 

یکی از مدافعان فالون، ژنرال بازنشسته تفنگدار دریائی‌جان جی‌شیهان است که آخرین ماموریتش، فرماندهی نیروهای ایالات متحده در منطقه اقیانوس آرام بود. فالون، معاوی وی بود. 

سال گذشته ژنرال بازنشسته، جان شیهان پیشنهاد بوش را برای پذیرفتن فرماندهی نیروهای آمریکائی در عراق و افغانستان رد کرد. 

شیهان به من گفت: «یکی از دلایلی که موجب شد کاخ سفید، دریاردار فالون را به ریاست فرماندهی مرکزی منصوب کند، شهرت وی در زمینه استراتژی‌هایش در خصوص ایران، عراق و افغانستان بود. وی این مهارت را در اقیانوس آرام به نمایش گذاشته بود.» (فالون از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ فرمانده نیروهای آمریکا در منطقه اقیانوس آرام را بر عهده داشت.) 

شیهان افزود که فالون ماموریت داشت تا استراتژی جامعی را برای سه کشور یادشده تدوین کند و بر اساس قانون، فرمانده رزمی مسوولیت عملیات نظامی در حوزه عملیاتی خود را بر عهده دارد. 

شیهان گفت: «چنین وضعیتی دیده نمی‌شد و زمانی‌که فالون تلاش کرد تا فعالیت‌های آشکار و پنهانی را که ارتش در حوزه مسوولیت وی انجام می‌داد بفهمد، گروه کوچکی در کاخ سفید صدای وی را در نطفه خفه کردند.»</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_593.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_593.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه های غرب و ايران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Jul 2008 13:33:27 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>آماده‌سازی میدان نبرد</title>
                  <description>منابع کنونی و سابق نظامی، اطلاعاتی و کنگره آمریکا اعلام کردند که اواخر سال گذشته، کنگره با درخواست بوش برای افزایش بودجه انجام عملیات مخفیانه علیه ایران موافقت کرد. 

بودجه درخواستی بوش برای انجام این عملیات،۴۰۰ میلیون دلار بود که از سوی وی، به عنوان حکم ویژه‌ی رییس‌جمهوری امضا‌ شده بود و هدف آن هم، بی‌ثبات کردن مدیریت و رهبری مذهبی ایران است. 

این عملیات مخفیانه، از اقلیت عرب اهوازی و گروه‌های بلوچ و سایر سازمان‌های مخالف حمایت می‌کند و جمع‌آوری اطلاعات درباره برنامه تسلیحات هسته‌ای مورد ظن ایران را هم دربر می‌گیرد.

عملیات مخفیانه علیه ایران، چیز جدیدی نیست. نیروهای عملیات ویژه ایالات متحده، از سال گذشته با اجازه ریاست‌جمهوری، از سمت جنوب عراق با عبور از مرز، چندین عملیات را انجام داده بودند.

این عملیات، شامل دستگیری اعضای سپاه قدس از میان کماندوهای سپاه پاسداران انقلاب و انتقال آن‌ها به عراق برای بازجویی، تعقیب «اهداف بسیار ارزشمند» در راستای جنگ رئیس‌جمهور با تروریسم که منجر به دستگیری و یا کشته شدن این اهداف شد، بود.

[[photow01]]

اما به گفته مقامات فعلی و سابق، ابعاد و گستره این عملیات در داخل ایران، که سازمان اطلاعات مرکزی و فرماندهی مشترک نیروهای ویژه آمریکا (جی‌اس‌او‌سی) در آن مشارکت دارند، به طرز قابل توجهی گسترده‌تر شده است. بسیاری از سازمان‌‌ها و افراد، با بودجه درنظر گرفته شده برای این عملیات، موافق نبودند و برخی از رهبران کنگره نیز درباره ماهیت عملیات سوالات بسیار جدی داشتند.

بر اساس قانون فدرال، حکم کاملاً طبقه بندی شده وابسته به ریاست‌جمهوری، باید در هنگام اجرای عملیات مخفی منتشر شود و یا حداقل به اطلاع نمایندگان دموکرات و جمهوری‌خواه در مجالس نمایندگان و سنا و اعضا ارشد کمیته‌های اطلاعاتی در این مجالس موسوم به گروه هشت قرار گیرند. این کمیته می‌تواند در صورت لزوم بودجه این عملیات را با توجه به عملیات قبلی تعیین کرده و حتی کاهش دهد.


فردی آشنا با محتویات حکم مصوب کنگره که با «گروه‌های مخالف برای تامین مالی آن‌ها همکاری دارد» گفت: «این حکم به تضعیف بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران و تضعیف حاکمیت از طریق تغییر رژیم متمرکز شده است.»

به گفته وی این حکم، گستره وسیعی از فعالین ایرانی را در جنوب و در شرق این کشور که مخالفان سیاسی قدرتمند بلوچ حضور دارند، در برمی‌گیرد.

منبع آشنا با حکم گفت با وجودی که برخی قانون‌گذاران با جنبه‌هایی از حکم مشکل داشتند و «مذاکرات سطح بالای قابل توجهی در مورد آن صورت گرفت»، بودجه تقویت عملیات مخفیانه تائید شد.

به عبارت دیگر، در حالی که کاندیدای جسور حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری، از تمایل به گفت و گو و استفاده از دیپلماسی در مورد ایران سخن می‌گوید، برخی از رهبران دموکرات کنگره که از انتخابات ۲۰۰۶ به شدت این مکان را تحت کنترل داشته‌اند، در خفا با دولت برای گسترش فعالیت‌های مخفیانه علیه ایران همکاری می‌کنند.

درخواست افزایش بودجه، همزمان با برآورد سازمان اطلاعاتی آمریکا در دسامبر مبنی بر این‌که ایران از سال ۲۰۰۳ فعالیت برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را متوقف کرده است، مطرح شد. 

[[photow02]]

دولت با کم‌ارزش جلوه دادن گزارش یادشده، در حالی‌که می‌گوید متعهد به استفاده از دیپلماسی است، بر ضرورت انجام واکنش سریع برای مقابله با خطر هسته‌ای ایران تاکید کرده است. 

جورج بوش در مورد نتیجه‌گیری سازمان ملی اطلاعاتی آمریکا نظر مقامات ارشد امنیت ملی مثل رابرت گیتس، وزیر دفاع و کاندولیزا رایس، وزیر‌خارجه را خواستار شد که همه مثل وی آن را زیر سوال بردند. (جان مک‌کین، کاندیدای جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری هم چنین نظری داشت)

در این اثنی، دولت، اتهامی علیه رهبری ایران را مبنی بر دخالت در کشته شدن سربازان آمریکایی در عراق به صورت مستقیم و با اعزام نیروی نظامی به عراق و یا به صورت غیرمستقیم با تامین بمب‌های کنار جاده‌ای و سایر کالاهای مرگ‌آور در عراق مطرح کرد. (سوالاتی درباره درستی این ادعا مطرح است که مجله تایم در گزارشی با عنوان «مدارک دخالت، نامعتبر است» به آن اشاره کرده است.)

رهبران نظامی و غیرنظامی پنتاگون در نگرانی کاخ سفید در مورد برنامه هسته‌ای ایران سهیم هستند اما در خصوص درستی استفاده از تهاجم نظامی علیه این کشور توافق ندارند.

برخی مقامات پنتاگون معتقدند بمباران ایران پاسخ مناسبی به مسئله تکثیر سلاح هسته‌ای نیست و در این خصوص بیشتر به دیپلماسی نیاز است. آن‌ها نظراتشان را به کنگره و رسانه‌ها هم اعلام کرده‌اند.

یک سناتور دموکرات به من (سیمور هرش) گفت که اواخر سال گذشته در جلسه‌ای محرمانه، گیتس وزیر دفاع در دیدار با رهبران دموکرات سنا (که این نوع دیدارها اغلب رخ می‌دهد) در خصوص حمله پیش‌دستانه دولت بوش به ایران هشدار داده و گفته است: «در صورت بروز جنگ، ما نسلی از جهادگران را می‌آفرینیم که با نوه‌های ما این جا در آمریکا مبارزه خواهند کرد.» 

نظر گیتس، دموکرات‌ها را متعجب کرد و او در پاسخ یکی از سناتورها که پرسید آیا او نظرش را به بوش و یا معاون او دیک چنی گفته است افزود: «اجازه دهید بگویم که من گویی این‌ها را برای خودم می‌گویم.» (سخنگوی گیتس هم نظر وی را در خصوص نتایج حمله به ایران در آن نشست تایید کرد.)

به گفته فردی آشنا به محتویات حکم رئیس‌جمهوری، ستاد مشترک ارتش ایالات متحده که ریاست آن بر عهده مایک مولن است «به‌شدت» در خصوص فشار کاخ سفید برای اجرای یک حمله هوایی نظامی علیه ایران مخالفت کرده است.

[[photow03]]

به همین نحو، یکی از مشاوران پنتاگون که در جنگ با تروریسم مشارکت دارد گفت که «حداقل ۱۰ افسر ارشد شامل دریاسالاران، فرماندهان رزمی و ژنرال‌های ارشد که عملیات نظامی در سراسر جهان را هدایت می‌کنند «درباره این موضوع وارد بحث شده‌اند.»

‌جنجالی‌ترین فرد در میان این فرماندهان، ادمیرال ویلیام فالون، فرمانده سابق نیروهای مرکزی آمریکا است که اخیراً فرماندهی نیروهای ایالات متحده در عراق و افغانستان را به‌عهده داشت. 

فالون در ماه مارس تحت فشار طرح نظرات خود درباره حمله نظامی به ایران، استعفا کرد. به عنوان مثال وی سال گذشته به فایننشال تایمز گفت که «هدف واقعی» سیاست آمریکا، تغییر رفتار ایرانی‌ها بوده و ادامه داد: «به نظر من حمله به آن‌ها به‌عنوان یک وسیله برای رسیدن به هدف، نخستین گزینه نیست.»

‌ادمیرال فالون در ماه ژوئن در گفت و گو با من (هرش) گفت که برخی افراد در کاخ سفید، از اظهارات علنی وی ناراحت شده‌اند. او به من گفت: «بسیاری باور دارند که شما مجبورید یا با ایرانی‌ها و یا علیه آن‌ها باشید. بیایید جدی فکر کنیم که ۸۰ میلیون نفر در ایران زندگی می‌کنند و هر کس هم برای خودش دیدگاهی دارد. این‌که بگوییم تنها این راه یا تنها یک راه دیگر وجود دارد، منطقی نیست.»

‌موافقت سران دموکرات برای اختصاص صدها میلیون دلار برای انجام عملیات مخفیانه بیشتر در ایران با توجه به نگرانی‌های مقاماتی مثل گیتس، فالون و بسیاری دیگر قابل توجه بود. 

فرد آشنا به محتویات حکم رئیس‌جمهوری گفت: «پروسه نظارت بر این موضوع، دقیق نبوده و دولت در واقع بر اساس آن‌چه خواسته عمل کرده است. پروسه منقطع شده و ما شاهد اوضاع خطرناکی هستیم.»

‌دموکرات‌های ارشد کنگره به من گفتند که درخصوص این‌که استنباط آن‌ها از اقدامات جدید، متفاوت از دیدگاه کاخ سفید باشد نگران هستند. فرد آشنا به حکم گفت که موضوعی در این حکم به اقدام دفاعی مهلک از سوی ماموران عملیاتی آمریکا در ایران اشاره دارد. (در اوایل ماه می، اندرو کاکبرن ژورنالیست، عناصر این حکم را در مجله اینترنتی کانتر پانچ منتشر کرد.)

ادامه دارد</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/06/post_592.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/06/post_592.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه های غرب و ايران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 30 Jun 2008 13:47:56 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>دو ایرانی در بین ۱۰ روشنفکر مردمی برتر جهان</title>
                  <description><![CDATA[خوانندگان مجله آمریکایی <a href="http://www.foreignpolicy.com/story/cms.php?story_id=4349"><u>فارن پالیسی</u></a> و نشریه بریتانیایی <a href="http://www.prospect-magazine.co.uk/article_details.php?id=10261"><u>پراسپکت</u></a>، صد «روشنفکر مردمی» را برگزیده‌اند و در بین ده نفر نخست، نام دو ایرانی، عبدالکریم سروش و شیرین عبادی، دیده می‌شود. 

فتح‌الله گولن، محمد یونس، یوسف القرضاوی، اورهان پاموک، اعتزاز احسان، عمرو خالد، عبدالکریم سروش، طارق رمضان، محمود مدنی و شیرین عبادی به ترتیب اول تا دهم شده‌اند. 

اشتباه نکنید. این رأی‌گیری فقط برای انتخاب روشنفکران مسلمان نبوده، ولی این شایبه شکل گرفته است که نوعی سیل آرا به‌سوی روشنفکران سرشناس مسلمان از سوی خوانندگان مسلمان سرازیر شده تا آن‌ها، از چهره‌هایی همچون نوام چامسکی و آمارتیا سن بالاتر بایستند. 

البته مدیران فارن پالیسی می‌گویند همین واقعیت را می‌توان نشانه محبوبیت ده روشنفکر مردمی برتر دانست، چرا که آن‌ها کسانی هستند که با مردم خود ارتباطی روشن و گسترده دارند. فارن پالیسی می‌گوید یقیناً این مهارت برقراری ارتباط، برای صدرنشینان این فهرست «یک دارایی» است.

مجموعاً بیش از پانصد هزار نفر طی چهار هفته در این رای‌گیری اینترنتی شرکت کردند و در نهایت فتح‌الله گولن روشنفکر دینی از ترکیه در صدر ایستاد. مدیران مجله پراسپکت می‌نویسند هنگامی که نامزدها معرفی شدند، برگزارکنندگان این نظرسنجی اصلاً تصور نمی کردند، یک صوفی ترک که به‌ندرت در غرب شناخته شده، پیشتاز شود. البته روشنفکران مسلمان از ابتدای رأی‌گیری پیشتاز نبودند. 

پراسپکت می‌نویسد که در روزهای نخست ماریو بارگاس یوسا، رمان‌نویس پرویایی، و گری کاسپاروف، قهرمان پیشین شطرنج و ناراضی سیاسی از روسیه، در صدر آرا‌ بودند و زمانی نیز به نظر می‌رسید ال گور، معاون پیشین رییس جمهور آمریکا و فعال محیط زیست، عنوان «برترین روشنفکر مردمی» را به افتخارات دیگرش، از جمله جایزه صلح نوبل و اسکار می‌افزاید.

اما در حالی‌که یک هفته از رأی‌گیری گذشته بود، سیل آرا‌ برای فتح‌الله گولن سرازیر شد و تا آخرین روز ادامه داشت. 

[[photow01]]

پراسپکت می‌نویسد: «ابتدا ما بر این باور بودیم که یکی 