<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>شهزاده سمرقندی</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 09 May 2008 18:45:56 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>آن روزهای به یاد ماندنی</title>
         <description>[[sound]]

این بار از یک ترانه محلی روسی خواهم گفت و از این که چگونه در طول یک قرن به یک ترانه جهانی تبدیل شد. ترانه «روزگار خوب آن روزها بود» (Those were the days) یا به روسی «دالینایو دلینای»

این ترانه سال ۱۹۱۷ به عنوان یک ترانه محبوب انقلابی بین مردم روس شهرت زیاد پیدا کرد. این ترانه را آهنگ‌ساز در آن زمان معروف روس بوریس ایوانوویچ فامین از حالت معصومانه و محلی خود در آورد و به آن معنای سیاسی داد.

متأسفانه از آن نسخه در بایگانی موسیقی روسیه در این زمان وجود ندارد. هر چند در نوشته‌ها و تحقیق‌های موسیقی آن سال روسیه، از آن بسیار نام برده شده است.

این ترانه تا جایی سیاسی و محبوب بود که سال‌های بعد از انقلاب کارگری روسیه، به آن اجازه پخش از رادیو و تلویزیون کشور نمی‌دادند و با این صورت این ترانه به تدریج در حال رفتن از یادها بود.

[[photow01]]

اما سال ۱۹۲۶ این ترانه را خواننده معروف آن سال‌ها تمره سیریتیلا با تغییر معنا اجرا کرد.

معنای اصل ترانه، شکایت از دستان ظالمی بود که بدون هیچ تردید، جوانان و پسران وطن را به راه مرگ و جنگ می فرستاد.

اما تاماره آن را با معنای «آن روزهای خوب و آن راه‌های طولانی که خوب و بی‌غرض و ماندگار» اجرا کرد؛ و این ترانه دوباره عمر تازه گرفت.

در سال‌هایی که تک‌نوازی با گیتار در روسیه گل کرده بود، جوانان، گیتاری در دست در گوشه و کنار شهر این ترانه را اجرا می‌کردند و همیشه آهنگ اعتراض و شکایت از روزگار بود. 

همین طور مهاجران روس در تمام کافه‌های روشنفکران اروپا و آمریکا این ترانه را اجرا می‌کردند و بین مردم اروپا این ترانه به عنوان سرود روشنفکران روس شناخته شده بود که از روزگار دوران شوروی شکایت داشتند و از دوران پادشاهی به عنوان دورانی خوب حرف می‌زدند.

این ترانه به زبان‌های فرانسوی، ژاپنی و ایتالیایی نیز سروده شده است.

سال ۱۹۶۸ با کمک و پیشنهاد پل مک‌کارتنی، معروف‌ترین آهنگ‌ساز و خواننده زمان خود، این ترانه با معنای جوان‌پسندانه به انگلیسی برگردانده شد. هر چند قبل از مک‌کارتنی نیز ترجمه‌های دیگری از این ترانه وجود داشت.

مک‌کارتنی این ترانه را در اختیار خواننده جوان اهل ولز، مری هاپکین گذاشت که مری هاپکین آن را در مسابقه ترانه‌های «Opportunity Knocks» سال ۱۹۶۸ اجرا کرد.

[[photow02]]

این ترانه در اجرای مری هاپکین به یک ترانه محبوب آن سال‌ها تبدیل شد. سالی که جوانان اروپا دست به دست هم داده بودند تا از زیر جامعه کهن و پدرسالارانه خود را آزاد کنند.

در این جنبش سهم جوانان روس را که در دوران شوروی آن سال، آزادی بیان و آزادی انتخاب نداشتند، همین ترانه اجرا کرد. به اصطلاح خود جوانان آن سال‌های روس «جوانان آن پشت دیوارهای آهنین» هوای آن‌ها را نیز داشتنند.

به خصوص مک‌کارتنی و گروه محبوب بیتلز که بارها تلاش داشتند آن سال‌ها سفری هنری به روسی داشته باشند؛ اما بارها این سفرشان لغو یا عقب‌اندازی شده بود.

ترانه «داراگای دلیننایو» با عنوان «Thoose were the days» جهانی شد.

هر چند کم کسانی می‌دانند که این ترانه در اصل یک ترانه قدیمی و محلی روسی بوده و در دوران‌های مختلف سیاسی این کشور با معناهای گوناگون سروده شده است.

اما امروز آن را بار دیگر با شیوه جدید شنیدند. وقتی سال ۱۹۹۵ سالی جوانان اروپا روحیه مبارزانه خود را دیگر از دست داده بودند و اتحاد شوری نیز قدرت خود را از دست داده بود، این ترانه برای دفعه پنجم به میدان آمد؛ این دفعه در اجرای شگی در مجموعه ترانه‌های «Intoxication»</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_51.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_51.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 09 May 2008 18:45:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روزنامه‌نگاری یعنی «از خود گذشتگی»</title>
         <description>به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات با چند تن از روزنامه‌نگاران باسابقه تاجیک در تاجیکستان تماس گرفتم و از وضع روزنامه‌نگاری در چند سال آخر پرسیدم.

[[sound]]

هر چند وضع روزنامه‌نگاری در تاجیکستان امروز به مراتب بهتر از کشورهای همسایه آن دانسته شده، اما روزنامه‌نگاری در تاجیکستان تازه به استقلال رسیده، کاری سخت و فرساینده محسوب می‌شود.

با این همه، چنین به نظر می‌رسد که در تاجیکستان برعکس کشور همسایه، ازبکستان، تعداد روزنامه‌های غیردولتی رو به افزایش است.

در این باره با عبدالقادر عبدالقهار سردبیر «رادیو تاجیک» در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان صحبت کردم. آقای عبدالقهار معتقد است که سال‌های اخیر در تاجیکستان روزنامه‌نگاری و آزادی بیان رو به بهبود آورده است و در روزنامه‌های دولتی و هم غیردولتی، از موضوع‌هایی بحث و گفتگو سورت می‌گیرد که در دوران قبل از به استقلال رسیدن این کشور، امکان‌پذیر نبوده است.

آقای عبدالقهار هم‌چنین می‌گویند که روزنامه‌نگاران این روزها بی‌باکانه نظرات انتقادی خود از دولت را نیز به چاپ می‌رسانند و با پیامدهای سرکوب‌کننده‌ای از جانب دولت روبه‌رو نمی‌شوند.

اما وقتی با آقای عبدالواحد زیور، سردبیر مجله «چشمه» صحبت کردم، دیدم ایشان نظر متفاوتی دارند و می‌گویند که ناهماهنگی بین وزارت‌های معارف و فرهنگ باعث شده که چندین روزنامه و مجله‌های کودکان و نوجوانان در شرایط سخت مالی قرار بگیرند.

وی می افزاید: وزارت معارف تاجیکستان با به راه انداختن قوانین مربوط به پخش روزنامه و یا مجله‌ها، از رشد و گسترده شدن آن بین مخاطبان جلوگیری می‌کند.

آقای زیور می‌گویند که مجله «چشمه» که مجله پرطرفدار و پرتیراژ بوده، حدود ۲۰ سال در تمام مدارس تاجیک‌زبان در کشورهای عضو اتحاد شوروی سابق پخش می‌شد، حالا از ماه دسامبر امسال حتی در مدارس داخلی تاجیکستان نیز قابل دسترس نیست.

آقای زیور از فرمان وزارت معارف تاجیکستان انتقاد می‌کند که این فرمان، عضویت و پخش هر گونه روزنامه و مجله کودکانه را در مدارس دولتی ممنوع کرده است.»

همین طور با آقای رجب میرزا، سردبیر نشریه «روز نو» که از نشریه‌های مخالف دولت محصوب می‌شود، گفتگو کردم. آقای رجب میرزا می‌گویند هر چند دولت دیگر نمی‌تواند از نشر و یا پخش این یا آن روزنامه جلوگیری کند، اما هم‌چنان می‌تواند روزنامه‌نگاران را با زیر فشار بگذارد.

آقای زیور معتقد است که در تاجیکستان روزنامه‌نگار بودن یعنی «از خود گذشتگی» و می‌خواهد که بتواند نیازهای جامعه را مطرح کند.

با این همه در تاجیکستان، رادیو و تلویزیون‌های خارجی بدون سانسور و پالایش در دسترس شهروندان تاجیکستان هستند.

این در حالی است که در کشورهای دیگر همسایه، به خصوص در ازبکستان، از سایت های خبری اینترنتی تا به موج ماهواره‌های رادیوهای خارجی که به عنوان مخالفان دولت شناخته شده‌اند، با سانسور و پالایش شدید روبه‌رو هستنند.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_50.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_50.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت وگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 06 May 2008 17:30:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از بالالایکا تا گیتار</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>امروز از موسیقی شوروی اوایل دهه ١٩٧٠ خواهم گفت. سال‌های که گیتار به اسلحه جوانان و روشنفکران تبدیل شده بود تا مقاومت و اعتراض خود را بر سنت‌های قدیمی نشان دهند. سال‌هایی که  صدای گیتار در گوشه و کنار و سراسر روسیه آن دوران شنیده می‌شد.</small></strong>

[[sound]]

مد شدن گیتار در بین جوانان و به خصوص دانشجویان باعث شد که سرود و ترانه‌های نیمه عریان آفریده شوند که بپشتر تابو شکنانه بودند.
 
از اوایل دهه ٦٠ گیتار که معمولا در بین لولیان دوره‌گرد (کولی‌ها) روسیه و اوروپای شرقی محبوبیت بسیار داشت به قلب جوانان و روشنفکران روسیه در شهرهای مرکزی راه یافت و در واقع جای اسباب موسیقی بسیار محبوب و معروف روسی «بالالایکا» را گرفت. حتا ترانه «کلینکا» که معروف‌ترین و از قدیمی‌ترین ترانه‌های مردم روس است و همیشه از قدیم با بالالایکا نواخته می‌شد، با گیتار اجرا شد.

از اویل دهه ١٩٧٠ گیتار جایگزین بالالایکا شد که از قدیم در روسیه تنها اسباب موسیقی برای تکنوازی و تکخوانی بود.

تمام ترانه‌های معروف روسی که قبلا با بالایکا اجرا می شدند همه با گیتار بازخوانی می‌شدند. از ترانه «کلینکا» تا «پرودی» که از ترانه‌های محبوب و معروف روسی‌اند.

اویل دهه ٧٠ در روسیه که سانسور و خودسانسوری هنوز در اوج بود، اما پوشیده و یا از استفاده با اسم معشوق ترانه‌های معترض می‌سرودند، مثل ترانه «میلایا مایا» (عزیز من) که در نگاه اول یک ترانه معصومانه و ساده به نظر می‌رسد، اما در اصل از جدایی روسیه و محدودیت مردم نسبت به اروپا می‌گوید که از آن از طریق اروپای شرقی می‌شنیدند.

در این ترانه از جدایی معشوقی می‌گوید که آرزوی دیدار اورا دارد در کشور های دور و کم آشنا. این ترانه را «انکاروف میخائیل» اجرا کرده است.
 
 اما «ولادیمیر ویسوتسکی» که در روسیه همیشه آشکارگوترین و بی‌باک‌ترین تک‌سرای و شاعر محسوب می‌شد در این دوران بسیار چشمگیر است. در ترانه «تاریخ راهپیمایی» از راهبر و راهنمای خود شکایت دارد و گناه خود را تنها در قد بلندی خود می داند که در صف انسان‌های هم‌قد، سر او پیداست. 

شاعر از این بابت از پدر و مادر خود سپاسگزاری می‌کند اما از راهبری که از اشتیاق رانندگی تیز و تند او جلو گیری می‌کند، ناراضی است. وی می گوید در شاهراهی که همه با سرعت بالا می‌روند آرام رفتن من خطرناک است. اما راهنما در جواب می گوید: آرام برو، آرام!

[[photow01]]

در این ترانه‌ها احساس جدایی و یا امید برای بازگشت روشنفکرانی که روسیه را ترک کرده و در کشور های گوناگون اروپایی به سر می بردنند، دیده می شود.

خواننده محبوب آن زمان «ماتوی یوا» در ترانه «زولشکا» و یا «سیندرلا»  می‌گوید: «در بین برف و توفان منتظر معجزه‌ای است که او را به محبوب و آرزو های خود برساند.» 

در روسیه‌ای که همه تلاش خود را به خرج داده بود تا نشانی از سیستم پادشاهی در ذهن مردم نگذارد، این ترانه بیانگر آرمان مردم روس است. 

گیتار در این سال‌ها بسیار محبوب بود و گیتار نواز هنرمند معتبر. در این دهه گروه‌هایی به وجود آمدند که حتا اسم خود «گیتارهای آوازخوان» و یا «گیتارهای آبی»، «گیتار های رویایی» گذاشتند. 

هرچند عنوان‌های که برای ترانه‌ها و یا فیلم‌های آن دهه انتخاب می‌شد از گذشتن فصل سرد و یا رسیدن آینده آفتابی می گفتند. روحیه خوش‌بینانه در بین مردم شکوفان بود. خوانندگان نیز موافق آن روحیه ترانه اجرا می کردند.
 
اما «ویکتور برکووسکی» و «آرسن آرکووسکی» در ترانه «اما این کم است» از احساس درجاماندگی جامعه می‌گویند:

تابستان هم گذشت<br />انگار که اصلا نیامد.<br />در کنج گرمی نشسته‌ایم<br />اما این کم است.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_49.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/05/post_49.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 01 May 2008 14:37:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیقی قزاقستان پس از شوروی </title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

این بار از کشوری خواهم گفت که بسیاری از خارجی‌ها آن را از طریق فیلم کمدی «بورات» ساخته‌ی ساشا بارون کوهن می‌شناسند.
 
سر آن بحث نمی‌کنم که این فیلم چه قدر به ضرر و چه قدر به نفع کشور قزاقستان شد. سر آن صحبت می‌کنم که چرا اروپاییان تفاوت کشورهای تازه به استقلال رسیده‌ی آسیای میانه را به درستی نمی‌شناسند.

دلیل آن زیاد است. اول این که کشورهای آسیای میانه زیر عنوان شوروی بزرگ شناخته شدند و بعد از فروپاشی شوروی هم در این کشوها اتفاقات جهانی‌ای رخ نداد که مرتبا در مطبوعات روز باشند. 

و  دلیل دیگر آن است که هوز نقشه‌های بسیاری از مدارس میانه و قبل از دانشگاهی کشورهای اروپا و آمریکا در شکل قبل از فروپاشی اتحاد شوروی است و حتا اگر نقشه‌ی جهان آنها دقیق‌تر و کامل‌تر شده باشد، اطلاعات مربوط به این کشورهای کوچک به اندازه‌ی کافی در دسترس مراکز تعلیم وجود ندارد. 

دیگر اینکه استان‌های آسیای میانه به جز از تاجیکستان، آزادی را با صلح و به اصطلاح بی‌تلفات به دست آورده‌اند و از این جاست که در مطبوعات روز کشورهای خارج کم‌تر ظاهر شده‌اند. 

به این خاطر مردم اروپایی و آمریکایی اسم بعضی از شهرهای بزرگ آسیای میانه را در رابطه با راه ابریشم در کتاب‌های تاریخ خود جای دادند و هنوز نیز اطلاع دقیق آنها از طریق همان کتاب‌های تاریخی‌ست.

[[photow01]]

کسانی‌که توجه زیاد به حقوق بشر دارند و گزارش‌های سازمان حقوق بشر را دنبال کرده باشند، آنها هم ممکن است اطلاعات بیشتری درباره‌ی کشورهای آسیای میانه داشته باشند.

اما باید اغرار کرد نسل جوان اروپایی سال‌های اخیر توجه زیاد به کشورهای کم آشنا و تازه به استقلال رسیده‌ی آسیای میانه پیدا کرده و بین مسافران جهانگرد بیشتر جوانان‌اند که به آن قسمت دنیا سفر می‌کنند. 

برای مثال این کشورها را نسل جوان هلندی از طریق «مسابقه ماشین‌های کلاسیک از آمستردام تا بیجینگ» شناختند که  تابستان 2006 از روی نقشه‌ی راه ابریشم رفتند و از خاک کشورهای آسیای میانه عبور کردند.
 
اما فیلم «بورات» گسترده‌تر از این مسابقه بود و دید دیگری از کشور قزاقستان به خارجی‌ها داد. 

باید بگویم که قزاقستان از دیگر کشورهای آسیای میانه فرق می‌کند. این تفاوت بسیار چشم‌گیر است. اول از همه، به دلیل میدان جغرافیایی بزرگ و ثروت زیاد این کشور باعث شده که سطح زندگانی نسبت به دیگر استان‌های آسیای میانه بالاتر رود. 

دیگر این که قزاقستان بیشترین مقدار پنبه را به بازار جهانی می‌فروشد که هنوز دیگر استان‌ها به آن پایه نرسیده‌اند.

با ای‌نکه قزاقستان نهمین کشور بزرگ در جهان است، اما خشک‌سالی تأثیر خود را در آن‌جا هم گذاشته است.

«زادگاه من» ترانه‌ای است در اجرای خواننده‌ی جوان قزاق، اورکر که از معدود خوانندگان نسل جوان است که به زبان قزاقی می‌خواند. چون بعد از 17 سال استقلال، برعکس دیگر کشورهای آسیای میانه زبان روسی هنوز در قزاقستان در حال گسترش است.

به ترانه‌ی «زادگاه من» در اجرای اورکر گوش دهیم که از غرور و فخر ملی تاریخی مردم خود می‌سراید. 

با وجود این که زبان روسی و فرهنگ دوران شوروی هنوز در قزاقستان پایدار است، اما سیل جوانان قزاق در حال کشف و برگشت به فرهنگ قدیمی خودند. این را در کلیپ‌های ترانه‌های جدید آنها می‌شود دید و همین‌طور فیلم‌های سال‌های اخیر که با استفاده از لباس‌های محلی و رسوم مردم قزاقستان ساخته شده است.

خواننده‌ی پر آوازه قزاق، اسیل اییم که صدای بسیار دلنشین دارد و همیشه در ترانه‌هایش از زبان دختر نجیب قزاق دشت‌نشین می‌خواند و همراه با ویدیو فیلم‌های زیبای به بازار می‌دهد.

در این ترانه از دختری می‌گوید که رابطه‌ی زیبایی با مادر خود دارد ولی زمان ازدواج رسیده و باید پای به رکاب بگذارد و با همسر خود از درگاه پدری برود. 

در این ترانه به صدای دوتار دشتی دقت کنید که در موسیقی محلی قزاقستان بسیار به گوش می‌رسد و تقریبا همه‌ی مردم حومه‌نشین قزاقستان در نواختن این اسباب موسیقی مهارت دارند. 

اگر گذارتان به محل‌های دوردست قزاقستان افتاد، حتما خواهید دید که مرد و زن بر زین اسب خود دوتار بسته و در دشت‌های بیکران می‌تازد و هنگام استراحت انگشت نوازش به آن می‌کشد و با بادهای دشت هم‌خوانی می‌کند.

در قزاقستان دین‌های زیادی فعال است، از بت‌پرستی و مسیحی ارتدکس تا دید اسلام. اما اسلام در این کشور شاید بشود گفت که شبیه دیگر کشورهای آسیای میانه نرم و در واقع فرهنگی‌ست. اسلامی‌ست که هیچ محدودیت ویژه‌ای برای زن نمی‌گذارد. 

در این ترانه می‌گوید که خدایا عشق بده تا به قدر تو و زندگانی برسم. 

گروه «اودوی» گروه جوان روس گرایی است که بیشتر در سبک هیپ هاپ و رپ رایج روسیه موسیقی اجرا می‌کند و در قزاقستان و خصوصا پایتخت این کشور به محبوبیت گسترده‌ای رسیده‌اند.

از سبک اجرای این گروه بسیار خوشم آمد که شما نیز می‌توانید در پیوند برنامه‌ی رادیویی آن را گوش کنید.

<hr>

دو ویدئوی موسیقی قزاقی را <a href="http://www.youtube.com/watch?v=pD6W1Uy1TaA"><strong>اینجا</strong></a> و <a href="http://www.youtube.com/watch?v=uYJlZAXtToQ&feature=related"><strong>اینجا</strong></a> ببینید.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_48.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_48.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 28 Apr 2008 17:30:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«شهروند تاجیک سرمایه‌گذاری زیربنایی می‌خواهد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>برنارد کوشنر، وزیر خارجه فرانسه طی سفر خود به آسیای میانه در دوشنبه پایتخت تاجیکستان از حمایت مالی فرانسه از پروژه‌ی توسعه فرودگاه این شهر خبر داده است. در این باره با عبدالغفار کمال، تحلیل‌گر مسائل تاجیکستان گفت‌وگو کردم:</small></strong>

[[sound]]

با توجه به نیاز شدید تاجیکستان به سرمایه‌گذاری خارجی، طی چند سال اخیر تقریبا رسم شده است که از هر سفر خارجی که پرزیدنت امامعلی رحمان انجام می‌دهد یا هر سفری که طی آن مقاماتی از بیرون به تاجیکستان می‌آیند، مطبوعات، رسانه‌ها و محافل خبری، بیشتر به جنبه اقتصادی آن فکر می‌کنند. 

[[photow01]]

سفر آقای برنارد کوشنر به تاجیکستان از این قاعده مستثنی نبود و بیشتر روی این موضوع صحبت می‌شود که حضور فرانسه در تاجیکستان تا چه حد می تواند به اقتصاد تاجیکستان کمک کند. این است که اختصاص بودجه 25 دلاری از سوی فرانسه برای ترمیم فرودگاه شهر دوشنبه،‌ همیشه بیشتر از سایر جنبه‌های آن مورد توجه قرار گرفته است. 

البته جنبه‌های امنیتی و سیاسی هم داشت که بیشتر به افغانستان مربوط می‌شد. ملاقات جناب کوشنر با محی‌الدین کبیری، رییس حزب نهضت اسلامی تاجیکستان هم گویای این واقعیت بود که فرانسه به مسائل امنیتی و مبارزه با افراط‌گرایی در آسیای مرکزی خیلی اهمیت می‌دهد. 

خب، می‌دانید که تاجیکستان از میان کشورهای اروپا یا غربی، بیشترین روابط را با فرانسه دارد. نخستین سفر امامعلی رحمان به جهان غرب در سال فکر کنم 2002 از فرانسه آغاز شده بود. به همین ترتیب در سال قبل آن در سال 1997 هم بعد از آنکه جانی‌های تاجیک به درگیری‌ها خاتمه دادند، یک سال بعد،‌ پاریس، میزبان کشورهای کمک کننده به تاجیکستان بود.

هرچند وعده‌های آن به  تدریج عملی نشد، ولی این می‌تواند یک سابقه‌ای باشد برای روابط پاریس و دوشنبه. 

امروز هم پاریس از میان کشورهایی است که عضو ائتلاف جهانی مبارزه با تروریسم هستند؛ فرانسه تنها کشوری است که در تاجیکستان نیرو دارد؛ حدود چهارصد افسر و سرباز. فرانسه تمام عملیات امدادی خود را در افغانستان از طریق تاجیکستان انجام می‌دهد.

[[photow02]]

این صحبت‌ها باعث می‌شود تا این دو کشور روابط نسبتا نزدیک‌تری نسبت به سایر کشورها در روابط خود داشته باشند و این چیزی که آقای کوشنر پنهان هم نکرد و در مصاحبه خود گفت که تاجیکستان برای ما کشور دوست است. حتی ما آن را شریک اقتصادی می‌خوانیم و میل داریم که از تجربه‌ی همکاری‌مان بگیریم و همکاری خود را با دیگر کشورها در آسیای مرکزی هم گسترش دهیم.

<strong>ما نتیجه‌ی این همکاری و دوستی این دو کشور را دیدیم که منجر شد به بهبود وضع فرودگاه در تاجیکستان. الان فرودگاه تاجیکستان و وضع هواپیماهای آن در چه وضعیتی است؟</strong>

یک چیزهایی از نظر امکانات رفاهی و تزیینی در نظر می‌رسد، ولی نباید فراموش کنیم که این پروژه در پایان 2009 و شاید هم در ابتدای 2010 به پایان برسد و در آن وقت مشخص خواهد شد. 

ولی من فکر می‌کنم این کمک 25 میلیون دلاری فرانسه برای تاجیکستان، در آن حدی نیست که آن بتواند مثلا چهره یک شهر و یک فرودگاه را حتی تغییر بدهد. چون طلبات و توقعات مردم روز به روز افزایش پیدا می‌کند. شاید این فرودگاه شهر دوشنبه که مثلا پنج سال پیش بود، حالا در سال 2010 خیلی فرق کند. ولی خب در سال 2010 هم انتظارات هم خیلی فرق می‌کند. یعنی این چیزها همیشه به سرمایه‌ی انسانی مدافع می‌ماند.

یک شهروند تاجیک بسیار می‌خواهد که تاجیکستان از این امکانات نظامی که در بقیه کشورهاست، از جمله پایگاه‌هایی که برای روسیه داده است و اینک پایگاه هوایی که برای فرانسه داده است؛ خیلی بیشتر از اینها استفاده کند. یعنی محدود نشود به اجاره یا همان مثلا ترمیم و بازسازی آن مکانی که آنها قرار دارند. این باعث شود این پولی شود که ربطی بدهد به سرمایه‌گذاران کشورها، مثلا فرانسه یا روسیه و دیگر کشورها بیایند و در بخش‌های مختلف تاجیکستان، در بخش‌های زیربنایی آن سرمایه‌گذاری کنند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_47.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_47.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت وگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 13 Apr 2008 16:03:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یک کمی شانس</title>
         <description>امروز از سبک موسیقی‌ای خواهم گفت که شاید همه روزه از رادیو و تلویزیون می‌شنویم و پیش خود خوانندگان را گنه‌کار می‌دانیم که چرا این قدر به موسیقی عربی‌، ترکی و یا یونانی تقلید می‌کنند.

[[sound]]

اما یهودیان به این سبک موسیقی که در آن صدای ویلان و اسباب‌های ضربی مثل طبل و تمبک غالب‌تر از بقیه اسباب‌های موسیقی است، در عبری سبک «مزراحی» (Mizrahi) می‌گویند. 

این سبک موسیقی و یا این نوع اسباب‌های موسیقی، در سال های ۱۹۹۰ از طریق موسیقی عربی به موسیقی‌های دیگر کشورهای شرقی و همسایه راه یافت و محبوبیت پیدا کرد. 

این سبک در کارهای خواننده معروف یهودی، زیواهه بن، بسیار به کار رفته است. 

زیواهه بن، با این نوع سبک محبوب شد و تا به حال نیز در این سبک اجراهای موفقی به بازار داده است. 

زیواهه بن، خواننده اسراییلی است که سال ۱۹۶۸ به دنیا آمده و از محبوب‌ترین خواننده زن اسراییلی محسوب می‌شود. 

زیواهه بن با فیلم «یکی کمی شانس» (Tipat Mazal) ساخته زییف ریوچ (Ze&apos;ev Revach) مشهوز شد. این فیلم از دختر با استعدادی می‌گوید که صدای خوبی دارد و با پدر نابینایش زندگانی می‌کند. 

تجروبه‌های اول خوانند‌گی این دختر بسیار پور‌احساس روایت می‌شود و زیواهه بن در این فیلم تمام ترانه‌ها را با صدای خود اجرا می‌کند. 

[[photow01]]

ترانه «یکی کمی شانس» (Tipat Mazal) که عنوان فیلم نیز از این برگرفته شده، از معروف‌ترین سروده‌های این خواننده است. 

به ترانه «یکی کمی شانس» (Tipat Mazal) گوش می کنیم در اجرای زیواهه بن با  خواندن ترانه معروف shir lashalam و یا «سرود صلح» نیز بیشتر معروف شد. این ترانه هر چند سروده خود او نیست، اما اجرای آن که در رابطه با حمایت از صلح و آسایش بود، توجه دوستداران هنر او را نسبت به او بیشتر کرد. 

میان این همه جنگ و دعوا با سبک عربی آهنگ اجرا کردن زیواهه و یا به قول یهودیان در سبک «مزراحی» (Mizrahi) که بر اساس آهنگ و اسباب‌های عربی به وجود آمده است، او را از دیگر خوانندگان یهودی متمایز می‌کند. 

با وجود این‌که در کودکی با یهودیان فارسی‌زبان به بار آمده‌ام، از این مردم چیز زیادی نمی‌دانم و دیگر مردم آسیای میانه نیز همین‌طور. 

در زمان شوروی‌ و سال‌های کودکی و نوجوانی من، در سمرقند آوازخوان‌های معروف یهودی داشتیم. در این حال همه این استادان آوازخوان به آمریکا مهاجرت کرده‌اند، جای آن‌ها بین مردم تاجیک و دیگر مردم آسیای میانه خالی مانده و مردم از این استادان خاطرات خوبی به ذهن سپرده‌اند. 

در زمان شوروی، یهودیان از اولین مردمی بودنند که هنر مردم آسیای میانه را به صحنه آوردند و اجرا کردند. در زمانی که هنوز مردم مسلمان آسیای میانه، بند عرف و عادت‌های سنتی خود بودند و در صحنه اجرا کردن به ضدیت و مخالفت نزدیکان هنرمندان رو به رو می‌شود. 

یهودیان در آسیای میانه از علمدار موسیقی و موسیقی در سبک شش‌مقام بودند. 

شش‌مقام، از سنتی‌ترین و قدیم‌ترین سبک هنری‌ست که در آسیای میانه هنوز نیز محبوب و محفوظ است. 

یهودیان در آسیای میانه به آن شناخته شده‌اند که همیشه دنبال کسب و یا هنری می‌روند که در نوع ساخت سیاسی و شراعت مردم به آن نیاز دارند. 

[[photow02]]

در سمرقند زرگری و کفاشی و رقص و آوازخوانی به اصطلاح در دست یهودیان بود، تا بعد از فرو‌پاشی شوروی ثروتمندان و افراد معروف و محبوب‌شان با کمک سفارت اسراییل و آمریکا در ازبکستان راه آن‌ها را به آمریکا و اسرایل باز کردند. 

دوست یهودی‌ام، کسی که خود آوازخوان بود و در لندن با او آشنا شده بودم، می‌گفت که در لس‌آنجلس محل یهودیان سمرقند است که همه به زبان تاجیکی صحبت می‌کنند و زبان عبری بلد نیستند. به گفته این دوستم میه کسیر، یهودیان آن محل از یهودیت خود تنها بعضی از رسم و آین های یهودی را حفظ کرده‌اند. 

اما در این حال در بخارا با کمک سفارت اسراییل مدرسه و مرکز یهودیانی برپا شده که در آن از آموزش زبان عبری تا رسم و آیین‌های قدیمی یهودی به یهودیان بخارا به صورت مجانی آموزش داده می‌شود. 

در آخرین سفرم به بخارا به این مرکز سری زده بودم و آن زمان، این مرکز دوست کهنسال‌تر برادران یهودی بود که دیگر نمی‌خواستند بخارا را ترک کنند و بخارا جایی بود که آن‌ها در آن به دنیا آمده بودند و می‌خواستند کنار پدر و مادر خود در بخارا خاک شوند. 

من همیشه در یهودیان اتحاد خانواد‌گی و پشتیبانی از همدیگرشان را تحسین می‌کردم، چون همین اتحاد و یکدلی آنان بود که در هر گوشه دنیا برای خود میهن کوچکی ساختند و سر بلند کردند. 
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_46.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_46.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 10 Apr 2008 19:32:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جشن گل سرخ در افغانستان زنده است</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سیزده‌به‌در در افغانستان هم جشن گرفته می‌شود. در این باره‌ با شکریه برکزای، عضو پارلمان افغانستان و فعال حقوق زنان صحبتی داشتم.
همین‌طور از او درباره‌ی «جشن گل» جشن قدیمی آریایان پرسان شدم که این روزها تنها در افغانستان جشن گرفته می‌شود و در دیگر کشور های فارسی زبان از بین رفته است.</small></strong>

[[sound]]

سیزده‌به‌در یک جشن قدیمی است که بعد از عید نوروز تجلیل می‌شود. البته به اندازه‌ی نوروز به سطح کلانش تجلیل نمی‌شود. 

در افغانستان معمولاً کوشش می‌کنند که در چهارشنبه‌ی مربوطش جشن بگیرند یا در روز جمعه‌اش. چون معمولا روز چهارشنبه و جمعه از روزهایی هستند که به شکل عام مردم دوست دارند. بیشتر این (جشن) ملی است. (و نه) به‌عنوان یک جشن کلان که عید سال نو باشد. زنان هم سهم بیشتری دارند.

در کنار اینکه لباس مخصوص به تن می‌کنند، در کنار اینکه دوست دارند با دوستان خودشان مصاحبت و رفت و آمد داشته باشند و در کنار اینکه می‌خواهند در جای سبز روی سبزه بنشینند. این را هم دوست دارند که اگر امکانش باشد با وسایل موسیقی محلی این روز را تجلیل بگیرند.
 
<strong>ایرانی‌ها یک رسم دارند که می‌روند سر تپه‌ها و سبزه گره می‌زنند و معمولا دخترهای جوان نیت می‌کنند که به شوهر برسند یا فرزنددار بشوند. این را شما دارید؟</strong>

بله، ما هم داریم. خودمان هم به شما گفتیم که اینها به جاهای سبزتری می‌روند، جایی که سبزه است. ما معمولا در رسم و رواج افغانی خودمان این را به نام «سبزه لگد کردن» هم می‌گوییم. یعنی فکر می‌کنند دختران جوانی که مراد می‌کنند، هم برای شوهر و هم بعضی مثلا یک مشکلی دارند و بخواهند در سال آینده این مشکل حل بشود، سبزه را گره را می‌زنند.
 
اما باید به این هم اشاره داشته باشم که این رسم و رواج، رسم و رواج‌هایی بوده که در گذشته‌ها بوده است. امروز این رواج‌ها از شهرهای بزرگ برچیده شده است، اما قوره و قضبات (ناحیه و کنار شهر) پس از آن هنوز این رواج‌ها با آن قوت و شدتش و با آن انعنه (رسم و عرف) در جای خودش باقی است.

[[photow01]]
 
<strong>این روزها از نظر امنیت افغانستان خیلی بهبود پیدا کرده است. بیرون آمدن زنان بدون چادر، جشن گرفتن سیزده‌به‌در امن است یا همچنان ناامنی احساس می‌کنید؟</strong>

من فکر می‌کنم موضوع ناامنی در افغانستان موضوعی است که در این سه دهه‌ مردم افغانستان به شکلی با آن کنار آمده‌اند و می‌خواهند زندگی عادی و نرمال خودشان را در همه حالتش داشته باشند. 

بیرون آمدن زن‌ها در قوره و قضبات به مرات آسان‌تر و راحت‌تر است نسبت به شهرهای بزرگی که بیشتر مسئله‌ی ناامنی در آنجاست. مخصوصا در قریه‌جات (ناحیه و کنار شهر) افغانستان که مردم زندگی کاملا محلی خود را دارند، جمع و مجموعی از رسوم و سننی هست که از قرن‌ها ما داشتیم.

من یادم هست وقتی که ما هیچ اصلا نمی‌توانستیم که نوروز را به تجلیل بگیریم، آن‌وقت هم مردم تجلیل می‌کردند، ما تجلیل می‌کردیم، با وجود اینکه این رسما منع بود. اما به‌عنوان یک‌روزی بود، یک‌روز بامعنای تاریخ سرزمین ما است، یک‌روزی است که ما به آن باور داشتیم که نیاکان ما پیرو چنین چیزهای بودند.
 
خب اگر هزارسال نه، بلکه دوهزار­ سه هزار سال قبل در این جغرافیا، در این سرزمین و در خطه چیزهایی بوده که هنوز هم به آنها افتخار می‌کنیم و می‌خواهیم زنده نگه‌اش بداریم. چه بخواهیم و چه نخواهیم رسم و رسوم قوی‌تر از این هستند بسیاری از موارد که شما ببینید.

<strong>شما بزم گل سرخ دارید یا سیر (گردش)، که یک رسم قدیمی بوده که الان تنها در افغانستان زنده مانده است. می‌شود برایمان توضیح بدهید که این بزم در چه زمانی اتفاق می‌افتد و به چه شکلی؟</strong>

میل (جشن) گل سرخ است که از روز اول حمل (برج حمل) شروع می‌شود و با چهل روز مکمل ادامه پیدا می‌کند. یعنی تا دهم ماه صور که بیشتر به آن (جشن ملی گل سرخ) می‌گویند، فقط به‌خاطر لاله‌های سرخی که در دشت و دمن سر بیرون می‌آورند و این را مردم جشن می‌گیرند. 

البته این جشن گرفتن در کنار خودش یک سلسله مراسم مذهبی را هم با خود دارد. مثلا مردم می‌روند به شهر دولت بلخ، مزار شریف، و آنجا زیارت علی  می‌کنند، زیارت سخی می‌گویند و بلند می‌کنند. و در دیگر مراسمی که ذکر می‌شود یک جنده‌ای (پارچه، توب یا در بعضی مناطق درخت و یا شاخ درخت) هست که به آن پارچه می‌بندند و آن را بلند می‌کنند، با یک نیت، با یک دعا از کلان‌های قوم (موی سفیدان) و حکومت دولت حضور باید داشته باشند.
 
در کنار این روز چهل روز مردم دوست دارند که در بیرون از خانه‌های خود باشند. مخصوصا این مدت چهل روز غذاهای مخصوص خودش هست. مثلا نذر سمنک (سملک یا سمنو) چون در صحرا می‌باشند، او را می‌کشند و کباب می‌کنند به شکلی از اشکال. این به عنوان یک میله (جشن) است که امروز هم در افغانستان جشن گل سرخ یکی از میله‌‌هایی است که معمولا با کنسرت‌ها، مسابقه ورزشی و مشاعره، با اخبار و حتا با نهال‌نشانی و شعر خوانی‌ها آغاز می‌شود.

<strong>آن‌وقت رقص آزاد است؟ این روزها زنان و دخترها راحت می‌توانند برقصند در این جشن‌ها؟</strong>

رقص در افغانستان دو شکل است. یکی رقص ملی است که به نام «اتن ملی»  اجرا می‌شود که آن هم اگر تعریف عمومی رقص این باشد که دست و پا، یعنی حرکت دادن اندام باشد همنوا با موسیقی، آن رقص است. اما بیشتر این به‌عنوان یک قرور ملی است «اتن ملی» که ولایت‌های مختلف به شکل مختلف دارند.
 
شما اگر رفص اتن محلی را در منظر عام اجرا کنید عیب پنداشته نمی‌شود، چون این به‌عنوان رقص محاسبه نمی‌شود. اما رقصی که با موسیقی غیر از اتن (رقص ملی)  و در منظر عام باشد، هنوز رواج نشده است. من فکر نکنم که هیچ وقت دیگری هم در افغانستان رایج بوده باشد. 

اما مردم در محافل خصوصی خود، در خانه‌های خود، در عروسی‌ها، ختنه‌سوری، نامزدی‌ها، در سالگردها و در سایر جشن‌های دیگر و در نذراتی که می‌کنند این کار را می‌کنند (می‌رقصند). در محلات عام نه، بلکه در محلات خاص است که فکر می‌کنند مصون‌اند و بیشتر محیط فامیلی است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_45.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_45.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت وگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Apr 2008 14:18:19 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دردسرهای قتل یک روس برای تاجیکستان</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ماجرای قتل خبرنگار روس به دست دو شهروند تاجیک که اقرار به این ماجرا کرده‌اند، بین تاجیکستان و روسیه مسایلی را ایجاد کرده است. 

اینکه دادگاه این دو متهم به قتل در تاجیکستان برگزار می‌شود یا روسیه، موضوع مورد بحث رسانه‌های این دو کشور است. در همین زمینه با عبدالغفار کمال، تحلیلگر مسایل سیاسی در تاجیکستان صحبت کردم و از او پرسیدم که مطبوعات تاجیکستان این موضوع را چطور پوشش می‌دهند؟</small></strong>

[[sound]]

بله، متاسفانه این اتفاق در روسیه افتاده است و این دو نفر شهروند تاجیک به دست داشتن خود در این جرم اعتراف کرده‌اند و تلویزیون دولتی تاجیکستان هم دو روز پیش نوارهایی از صحنه‌ی بازداشت و اقرار این مجرمان نشان داد. 

ولی در آنجا بازرس دولتی به کرات تاکید می‌کرد که اینجا هیچ عامل سیاسی و حتا جنایی هم نبوده است. بلکه یک درگیری شخصی بوده میان این دو شهروند تاجیکستان و این خبرنگار روس که قبلاً باهم ارتباط داشتند و ارتباط‌شان متاسفانه ارتباط غیراخلاقی بوده است، یعنی ارتباط همجنسگرایی.

یکی از همین مجرمان خودش در مقابل دوربین می‌گفت که من همراه دوستم که با این خبرنگار ارتباط داشت، به خانه‌اش دعوت شدیم. و بعد از اینکه مقداری شراب نوشیدیم، مست شدیم. بعد اول درگیری لفظی و بعد جسمانی شروع شد و نهایت دوست من او را زد و من هم کمک کردم و خلاصه او کشته شد.

یعنی من فکر می‌کنم بازرس دولتی تاجیکستان، این را به کرات به این خاطر می‌گفت که نشان بدهد اینجا هیچ‌گونه غرض سیاسی دخیل نیست. چون ما می‌دانیم که متاسفانه همین حالا هم مهاجران کاری ما در روسیه وضع حقوقی خوبی ندارند. 

آنها با اینکه خیلی زحمت می‌کشند و شاید چند برابر بیشتر از یک کارگر عادی روس برای این کشور سود می‌آورند، ولی تقریباً هیچ‌گونه حقوقی ندارند و شاید تنها به اندازه‌ی ده‌درصد کاری که انجام می‌دهند، مزد می‌گیرند و با وجود این تبلیغات منفی که علیه مهاجران تاجیک ما در روسیه شده‌، باعث شده به آنها، با نظر حقارت نگاه می‌کنند.

 هنوز یک ماه نمی‌شود که مطبوعات روسیه، بعضی از مطبوعات که به اداره‌های امنیتی نزدیک‌اند، خبری پخش کرده‌اند که گویا یک تاجیک قصد ترور پوتین و مدودف، رییس جمهور قبلی و فعلی روسیه را داشته که قبل از آن بازداشت شده است.

ولی بعداً با تلاش سفارت تاجیکستان در روسیه و وزارت امور خارجه‌ تاجیکستان، ثابت شد که این شهروند شهروند تاجیکستان نبوده، بلکه شهروند خود روسیه و از مسلمانان قفقاز بوده است. 

[[photow01]]

ولی متاسفانه این مطبوعات روسیه حاضر نشدند دگرباره این قضیه را چاپ کنند. چون این فضا وجود داشت، بلافاصله وقتی این چیزها بوجودآمد، در اول باور نمی‌شد برای مطبوعات تاجیک. ولی پس از آن ثابت شد که متاسفانه این دو نفر شهروندان ما، در این قتل دست داشتند. 

من فکر می‌کنم این قطعا تاثیر خود را خواهد گذاشت. هر نوع خبری، ولو خیلی کوچک و کم‌اهمیت هم، بهانه‌ای به دست مخصوصاً ملی‌گراهای روس، برای استثمار بیشتر مهاجران تاجیک و نه تنها تاجیک، بلکه بقیه مهاجران می‌دهد. و همینطور کارفرمایان و مامورین پلیس روسیه که همیشه به‌دنبال اخاذی و آزار این مهاجران هستند.
بنابراین دولت تاجیکستان به کرات این را تکرار کرد که در واقع اینها دست داشتند و قضیه درحال بررسی است، ولی اینجا هیچگونه انگیزه‌ی سیاسی و ملی وجود نداشته است. آنها با انگیزه‌ی صرفاً اخلاقی و شخصی دست به این جنایت زده‌اند.

<strong>شما اشاره کردید به همجنسگرا بودن روزنامه‌نگار روس، شورپایف. همانطور که می‌دانیم در روسیه هم همجنسگرایان حقوق زیادی ندارند. اینکه چندین‌بار از طرف دولتمردان تاجیک تکرار شده است که به‌خاطر رفتار غیراخلاقی‌اش کشته شده است، به نظر شما این بازهم نقض حقوق بشر نیست؟</strong>

نه، نگاه کنید. اینجا منظور این نیست که چون او همجنس‌باز بوده ، اینها او را تنبیه کرده‌اند. اصلاً منظور، این نیست. 

منظور این است که ماموران تاجیک می‌خواهند اثبات کنند که با انگیزه‌ی ملی، یعنی با آن غریزه‌های ملی و یا سیاسی این کار را نکرده‌اند که این تعمیم پیدا کند برای همه‌ی مهاجران و بعد مثلاً افکار عمومی در روسیه چنین شکل بگیرد که تاجیکها پس از این همه تحولی که شده است، حالا شروع کرده‌اند به کشتن شهروندان ما با انگیزه‌های ملی. یعنی بدبینی ملی و نژادی و یا با انگیزه‌های سیاسی، مثلا برهم‌زدن روابط دو کشور.

ماموران تاجیک این را در توجیه نمی‌گویند که یعنی کار خوبی کردند که او را کشتند. اینها می‌خواهند ثابت کنند که اینها چون چنین ارتباطاتی داشتند، در یک نشست کاملاً شخصی و دور از هرگونه انگیزه‌ی ملی، نژادی و سیاسی باهم درگیر شدند و چون مست بودند، مشروبات الکلی استفاده کردند، درگیری آنها به قتل این یک نفر منجر شده است.

<strong>همانطور که از مطبوعات اعلام شد، این دو شهروند تاجیک جرم خود را پذیرفته‌اند. آن‌وقت دادگاه تاجیکستان چه حکمی صادر کرد؟</strong>

خب، هنوز البته قضیه در دست بررسی است. ولی خب می‌دانید که برای این قبیل کارها جزای خیلی شدیدی در کانون مجازات تاجیکستان پیش‌بینی شده است. اما قبل از آن که ما بر پایان این پرونده و حکم دادگاه نگاه کنیم، بحث اصلی این است که آیا این دو نفر مسترد خواهند شد به روسیه یا نه.

در قانون مجازات تاجیکستان آمده است که تاجیکستان حق دارد شهروندان خود را که در قلمرو کشورهای دیگر جنایت می‌کنند، اگر در آنجا بازداشت نشوند و در خود تاجیکستان بازداشت شوند؛ که اینها را مسترد نکند و خودش مجازات کند. 

خب، اما روسیه می‌خواهد آنها را بگیرد و مجازات بکند تا بار دیگر ژندارمهای خود را در منطقه نشان بدهد. اما مطبوعات روس از حالا شروع کرده‌اند به نوشتن این مطالب که جدا از آن قانونی که قانون داخلی تاجیکستان هست، بین روسیه و تاجیکستان قانون استرداد مجرمین وجود دارد و آنان یک جوی را به وجود می‌آورند که باید تاجیکستان این دونفر را به روسیه برای مجازات بازپس بدهد.

ولی آخر قانون استرداد مجرمین می‌گوید که مثلاً اگر یک شهروند روسیه به تاجیکستان آمد و کاری انجام داد یا در روسیه کاری، جرمی انجام داد و در تاجیکستان دستگیر شد، او را مسترد کنند و یا یک تاجیک که در روسیه دستگیر شده باشد. 

ولی وقتی یک تاجیک، یک شهروند تاجیکستان که در تاجیکستان توسط مامورین تاجیک دستگیر شده است، هیچ نوع قانون یا تعهدی بین دو کشور مقامات تاجیکستان را ملزم به استرداد او به روسیه نمی‌کند. بنابراین من فکر می‌کنم فعلاً بحث روی این است که آنها در کجا مجازات خواهند شد، نه ر اینکه چگونه مجازات خواهند شد.

<hr>

در همین زمینه: <a href="http://life.ru/video/829/">فیلم اظهارات پدر یکی از قاتلین</a>

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_44.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_44.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت وگو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 04 Apr 2008 14:26:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دوست دارم با گوگوش بخوانم»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>«منیژه دولتوا» خواننده مشهور تاجیکی نامی آشنا برای دوستداران موسیقی در آسیای میانه است. افغان‌ها و ایرانیان نیز او را می‌شناسند و با ترانه‌ها و اجراهایش آشنایند. در ایام نوروز فرصتی شد با او به گپ و گفت‌وگو در باره کارهای تازه و فعالیت‌هایی که داشته، بنشینم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>نوروز امسال بسیار خوب بود. در تاجیکستان امسال از هرسال دیگر بیشتر باتنتنه (باشکوه) و خوب پیشواز گرفتند. روی صحنه اجرا داشتید؟</strong>

نه، اجرا نداشتم؛ ولیکن به هر حال برنامه خوب بود. از هر طرف احساس می‌شد.

<strong>تازگی‌ها می‌شنوم که زیاد روی صحنه نمی‌آیی یا ترانه‌ی تازه ایجاد نمی‌کنی. دلیل خاصی دارد یا اصلاً این حرف‌ها درست نیستند؟</strong>

در حقیقت در صحنه زیاد نمی‌آیم. چون فکر می‌کنم در صحنه‌ی زندگی هر روزه‌ی ما هم یک صحنه‌ی کلان است. اما به هر حال همه وقت در اجرا هستم، در جست‌وجو هستم، هیچ گاه از اجرا دور نیستم. از صحنه‌ی هنر هم دور باشم، از اجرا هیچ گاه دور نیستم. چون زندگی‌ من اجرا است؛ هر روزه‌ی‌ من اجرا است و بدون اجرا، یک لحظه‌ی خود را تصور هم نمی‌توانم بکنم.

<strong>کنسرت شما در کابل را از روی یوتیب دیدم و دیدم چه قدر استقبال خوب شده. در فکر سفر دیگری به افغانستان نیستی؟ فکر کنم در تاریخ افغانستان اولین اجرای زن بعد از حکومت طالبان بود!</strong> 

بله، بله. بعد از ۲۳ سال جنگ اولین کنسرت زن بود که یک زن در صحنه‌ی افغانستان هنرنمایی کرده بود و این هم از طرف ما بود. بعد از آن در هنر افغانستان گشاده شد (باز شد) دیگر شروع شد و می‌دیدیم که از هر گوشه‌ی دنیا به آن‌جا رفته‌اند و کنسرت اجرا می‌کنند.

<strong>می‌خواهید دوباره به افغانستان بروید و کنسرت بدهید؟</strong>

البته اگر خدا خواهد؛ اگر نصیب‌مان باشد؛ با اجرای ترانه‌های نو، شاید که برویم. چون من هیچ گاه خود را تنها هنرمند تاجیکی نمی‌دانم. چون همین کنسرت افغانستان بود که مرا به قدر امکان با تمام این فارسی‌زبانان دنیا آشنا کرد و من هنرمند افغان هم هستم و من هنرمند فارسی‌ام. به هر حال افغانستان وطن خود ما هست و انشاءالله اگر با سرودهای جدید، با آلبوم جدید، اگر نصیب کند، البته خواهم رفت.

<strong>در ازبکستان هم بسیار ترانه‌های شما را گوش می‌کنند و دوست دارند. در فکر سفر به ازبکستان نیستید؟</strong>

از ازبکستان متأسفانه خبر ندارم. باری هم سفر نکردم. من درباره‌ی هنر و هنرمندی‌شان درباره‌ی اجرای هنرمندانشان هم بسیار کم می‌دانم. اگر شرایطی باشد، چرا نه.

<strong>ایران چه طور؟ دوست دارید سفر هنری به ایران بروید؟</strong>

البته. ایرانی‌ها را بیشتر دوست دارم. مردم ایران را بیشتر دوست می‌دارم. اگر اجازه می‌دهند؟ اجازه هست که در ایران کنسرت اجرا بکنم؟

<strong>از نظر من باید اجازه باشد؛ ولی از نظر آن‌ها نمی‌دانم.</strong>

اگر که اجازه باشد، که البته. چون ایرانی‌ها را زیاد دوست دارم. چون مهر هنر و هنرمندهای ایران بود که ما امروز مهر هنر در دلمان جور شده و ما هنرمند شدیم. زیاد دوستشان دارم و یک قطره‌ای از هنر این مردمان هستیم.

<strong>از ترانه‌های ایرانی که بازخوانی می‌کنید و یا کرده‌اید، چه ترانه‌هایی را بیشتر دوست دارید؟ ترانه‌های کی را؟</strong>

ترانه‌های خانم گوگوش را. ترانه‌های خانم لیلا را، استادان عزیز. زیاد دوست دارم. ولی به‌شدت ترانه‌های گوگوش که بر زندگی هر روزه‌ی من بسیار مانند (شبیه) است. بسیارتر (بیشتر اوقات) در وقت‌هایی که احساس تنهایی می‌کنم، بیشتر خانم گوگوش را گوش می‌کنم.

[[photow01]]

<strong>خانم گوگوش در تاجیکستان واقعاً معروف بودند و هستند. به نظر شما چرا خانم گوگوش نمی‌آیند تاجیکستان؟</strong>

خانم گوگوش در حقیقت یک زنی هستند که در طول سال‌های زیاد، هر کسی می‌خواست به او مانند (همپا یا شبیه) شود؛ لیکن در سال‌های طولانی هم هیچ کس نتوانسته جای او را اشغال کند. خانم گوگوش را همچنان دوستش می‌دارم؛ مثل مادرم. هم هنرمندها و هم مردم تاجیک زیاد احترام و زیاد صمیمی هم دوستش می‌دارند و من نمی‌دانم برای چه. این را باید از خانم گوگوش سؤال کرد.

<strong>دوست داشتید که خانم گوگوش بیایند تاجیکستان با هم اجرا کنید؛ مثل این‌که با خانم لیلا اجرا داشتید؟</strong>

البته، من می‌خواهم خودم سفر کنم هر جایی که او هست و در یگان کنسرت‌هایی که در سطح جهانی برپا می‌شوند با خانم گوگوش. هر چند من یک ذره‌ام در پیش او؛ ولی به هر حال آرزو دارم که با این زن بزرگ هم‌صدا باشم. چون میل زیاد دارم.

<strong>تو خانم گوگوش را به عنوان استاد می‌شناسی یا به عنوان کسی که به تو الهام می‌دهد؟</strong>

به عنوان کسی که به من الهام می‌دهد؛ به عنوان یک زنی که در حقیقت می‌خواهم با او مانند (شبیه) باشم؛ به سبکش نه، چون که هر یک هنرمند باید سبک خود را داشته باشد، بلکه به خصلت مردانگی‌اش اگر بر اشعارش بر ایجادیاتش.

من چونان دوستش می‌دارم که انگار مهر فرزند به مادر دارد و مثل مادرم دوستش می‌دارم. اما در حقیقت او استاد همه‌ی ماست. استاد همه‌ی هنرمندهایی است که از پیروی می‌کنند. من فکر می کنم که جای او در زینه (پله) بالاست.

<strong>برگردیم به کارهای خودت منیژه جان. الان روی چه سبکی داری کار می‌کنی؟ به همان سبکی که قبلاً اجرا کردی یا سبک جدید است؟</strong>

در جست‌وجو هستم که سبکی باشد که با آن سبک‌های که قبلاً اجرا کردیم، همانند نباشد. یعنی جوری باشد که سبک خودم باشد، ولیکن این سرود با سرود دیگر مانند نباشد.

<strong>دوست داشتی رپ بخوانی؟</strong>

نه، اصولاً.

<strong>می‌دانی که خانم گوگوش رپ هم می‌خوانند تازگی‌ها.</strong>

نه. رپ را دوست دارم؛ ولی اگر رپی باشد که در سطح بلند اجرا شود. ولی رپی که هنرمندهای حاضره (امروزی) می‌خوانند، باور کنید شرمندگی است. در سطحی که امروز هنرمندهای جوان می‌خوانند.

<strong>بیشتر روی چه موضوع‌هایی دوست داری کار کنی؟ من کارهای قبلی‌ات را زیاد دوست دارم و گوش کردم؛ بیشترشان راجع به عشق و عاشقی هست؛ درست است؟</strong>

عشق و عاشقی و هر چیز که از دل من است، هر چیز که من آن را احساس می‌کنم، هر چیزی که به مصرع خوب است، به درد مردم نزدیک است، آن چیز را می‌خواهم اجرا کنم. چیزی که در زندگی خودم هم تعلق دارد، آن چیز را هم می‌خواهم اجرا کنم. فقط در حوزه‌ی شعر بلند می خواهم شعر بلند جست‌وجو می‌کنم. چون که سرودهای جدید باید که از دیگرش فرق داشته باشند. یعنی یکی از آن دیگری بلندتر نباشند؛ هم اقلاً پستی نداشته باشد و یا این‌که برابر باشند.

<strong>چه کسانی را با خودت رقیب می‌دانی؟ یا اصلاً رقیب داری در تاجیکستان در اجرا در هنر در صحنه؟</strong>

من هنر را برای مسابقه‌ی یا برای رقابت انتخاب نکردم. هنر یک چیزی هست که صرفا دوستش می‌دارم و به کسی هم کاردار نیستم، به کار خودم مشغولم؛ به اجرای خودم مشغولم. رقابت هم باشد، باید رقابتی باشد که رقابت سالم باشد. این‌که من باید فقط درجه‌ی اول باشم، این چیزها در من نیست.

<strong>اسباب موسیقی هم می‌نوازی؟</strong>

اسباب موسیقی... دایره‌ی تاجیکی، تنبک، کمی هم طبل‌ هندی.

<strong>ادبیات درس خواندی، نه؟ یا اشتباه می‌کنم. ادبیات روس درس خواندی؟</strong>

نه! من بخش ژورنالیستی را تمام کردم.

<strong>چه طور شد که ژورنالیستی خواندی و خواننده شدی؟ هر دو تا را با هم می‌کنی یا چه طور شد؟</strong>

ژورنالیستی به خاطر این انتخاب کردم که در وقت‌اش جرأت نمی‌کردم به پدر و مادرم کسب (شغل) انتخاب‌کرده‌ی خودم را آشکار کنم. جرأت نمی‌کردم بگویم. ولی ژورنالیستی به خاطر آن بود که به من یک یاردم (کمک) شود که در سحه‌ای که از کودکی پرسش می‌کنم، به آرزوی خودم یک یاردم (کمک) باشم.

<strong>کی فهمیدند؟ وقتی فهمیدند که دوست داری آواز بخوانی، چطور بود رفتارشان؟</strong>
 
فهمیدند که مادرم... یعنی به پدرم جرأت نمی‌کردم. لیکن پدرم هم که فهمید، هیچ چیزی را رد نکرد؛ برعکس دعا داد. 

<strong>دوست‌داشته‌ترین ترانه‌ات کدام است؟ آن‌هایی که خودت دوست داری.</strong>

همه‌شان.

<strong>همه‌شان را دوست داری؟</strong>

هر ترانه‌ام مثل این است که وقتی من به زبان می‌آورم وشنونده‌ها می‌شنوند، در دلم من یک زمانی زندگی می‌کند و با شادی من شادی می‌کند و با غم من غمگین می‌شود و یک‌زمانی در وجود من زندگی می‌کند. هر ترانه‌ام برای من عزیز است. ولی چرا همه را دوست می‌دارم، چون معنی زندگی من هستند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_43.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/04/post_43.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی آسیای میانه</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 02 Apr 2008 19:29:46 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رقص با دیکتاتور</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

امروز از دختری خواهم گفت که از قراقلپاقستان، جمهوری خودمختاری در قسمت غربی ازبکستان است و می‌گویند از تاجیکان خوارزم است. 

اما برای من نکته جذاب در مورد این دختر جوان که طی چند سال گذشته به عنوان خواننده معروف و محبوب ازبکستان نام آورده است، آن است که توانست ‌سهم خودرا در نگه داشتن مردم جمهوری قراقلپاقستان از تجزیه‌طلبی داشته باشد. 

با ترانه من فرزندی تویم ای خوارزم
من فرزند وفادار تویم ای ملت ازبیک!

فیروزه با این ترانه به صحنه آمد و به نظر چنین می‌رسد که به این زودی‌ها نخواهد رفت. 

فیروزه جمعه نیازوا در خوارزم به دنیا آمد. خوارزم از دوران به میدان آمدن جنبش پان‌تورکیسم در آسیای میانه هم قسمت  شهرهای فارسی‌زبان دیگر مثل سمرقند و بخارا بوده است که این خود بحثی‌ست طولانی. 

ولی امروز از این خواننده گفتنم دلیل دیگری دارد و آن هم این است‌ که در جشن نوروز که روز ۲۲ مرت در تاشکند پایتخت ازبکستان برپا شد، رییس جمهور ازبکستان، اسلام کریم‌اف هنگام اجرای فیروزه جمعه نیازوا از جای خود برخاست و با او رقصید. 

این حرکت رییس جمهوری که طی سالها حکومت خود به عنوان رییس جمهور و به عنوان کسی که به عنوان کمونیست و روسگرا شناخته شده است، غیر‌قابل انتظار بود. مردم و رسانه‌های داخلی در این روزها از این ‌حرکت کریم‌اف می‌گویند و به گونه‌های مختلف نتیجه گیری می کنند. 

بعضی‌ها می گویند که این حرکت کاملاً از قبل فکر شده است و رییس جمهور می‌خواهد به مردم خوارزم که دور از پایتخت است و طی سالها دور از توجه بوده است، بگوید که من با شما هستم، من موسیقی و رقص شما را دوست دارم. 

ولی برخی دیگر می‌گویند که کریم‌اف می‌خواهد خاطره بد مردم از فاجعه اندیجان را از دل مردم ببرد که چند سال پیش تقریباً در همین روزها اتفاق افتاد و صدها نفر مردم وادی فرغانه و نمنگان جان خودرا از دست دادنند. 

اما از طرف دیگر خود نوروز در بین مردم آسیا میانه فرصتی است برای فاش و علنی کردن فکر و اندیشه‌های نهان. 

[[photow01]]

اتفاقهای مهم در بین مردم آسیای میانه هنوز در جمع‌های عروسی، جشنهای بزرگ نوروزی گفته می‌شود. این فرصتی‌ست برای ایجاد کردن حرف و یا دلیل برای پخش شایعات بین مردم. 

این نوروز به قول سامانه "رگستان دات رو" برای فیروزه جمعه نیازآوا پربار آمد. او باعث شد که مردی که مردم از نگاه و فرمان‌های غیر قابل پیش‌بینی‌اش می‌ترسیدند با او در جمع رقصید. 

دیشب در وبلاگ‌های ازبکی زبان گردش می‌کردم که یکی از آنها نوشته بود خیلی دوست بداند که "این رقص فیروزه با دیکتاتور چه پیامد‌های خواهد داشت". 

ترانه‌ای که فیروزه درجشن نوروزی دولتی در تاشکند اجرا کرد که حتا رییس جمهوررا نیز به رقص وادار کرد "زنگ  زنگینه"  عنوان دارد.


خوارزمی‌ها از قدیم با دستبند‌هایی معروف‌اند که با زنگوله های خرد و زیاد آرایش داده می‌شود و این روزها تنها رقاصه‌گان به دست می‌کنند و عروسان. 
در این ترانه گفته می‌شود که:
 
دست بندهای زنگوله دارم را به پایم کنید 
تا اگر یار دیر رسید سر راهش بروم نگاش کنم. 

و همین طور در این ترانه می‌گوید:

آقاجان کاش از بر دور نروی 
کاش چون آفتاب روی سرم همین گونه بمانی. 

این ترانه در اصل برای رییس‌جمهوری سروده نشده اما  زمان اجرای آن خواننده یعنی فیروزه وقتی رودررو با رییس جمهور می‌خواند، حاضران آنرا به حساب آن گذاشتند، چون معنای آن درواقع حرفی است که خیلی از طرفداران کریم‌اف می‌زنند.

اما خیلی‌های دیگر هم می‌گویند که ای ابر! از سر ما برو که آفتاب بیاید. 

فیروزه یک ترانه زیبا دارد به نام : چملدیق. چملدیق پرده ایست که روز عروسی مردم آسیای میانه در عروسی‌های محلی خود عروس و داماد را پشت آن می‌نشانند و مراسم‌های خاصی اجرا می کنند. در بعضی مناطق آسیای میانه شب اول عروس و داماد و در واقع همخوابگی آنان پشت آن پرده انجام می‌شد که  با آن پرده که چملدیق می نامند، اطاق را به دو بخش تقسیم می‌کنند و آن طرف پرده پیرزنان محل و آن طرف پرده جفت جوان شب اول را می‌گذرانند، تا صبح پیرزنان به زندگانی مشترک آنان رضایت دهند. 
این مراسیم در این حال نیز در برخی از مناطق ازبکستان اجرا می‌شود. 
فیروزه ترانه‌ای در این باره دارد. 

در یوتیوب ویدیو کلیپی از این ترانه گذاشته شده است که آن را در <a href="http://www.youtube.com/watch?v=hyVg1X-jBew&feature=related">همین جا</a> اگر دوست داشتید نگاهی بیندازید.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_42.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_42.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 26 Mar 2008 16:06:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وقتی که نوروز یک جشن ممنوع بود</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نوروز در آسیای میانه به خصوص بین مردم فارسی زبان تاریخ و خاطرات متفاوتی را پشت سر گذاشته است. انقلاب کارگری روسیه که دامنه آن به آسیای میانه هم رسید، با خود تغیرات ساختاری در این منطقه به وجود اورد. یکی از این تغییرات مربوط به نوروز می‌شود.

پیش از انقلاب روسیه، مردم آسیای میانه نوروز را به عنوان جشن سال نو گرامی می‌داشتند و مراسم زیادی در ایام این جشن برگزار می‌شد. 

اما روس‌ها با عوض کردن روز تحویل سال از نوروز به ۳۱ دسامبر از برخی رسم و سنت‌های مردم آسیای میانه نیز جلوگیری کردند. این موضوع را با چند تن از افراد صاحب نظر در تاجیکستان به میان گذاشتم.</small></strong>

[[sound]]

اصغر حکیم، شاعر و ادبیات شناس معروف تاجیک  که در زمان شوروی به شهرت رسیده بود، می‌گوید: کمونیست‌ها فکر می‌کردند که نوروز جشنی اسلامی است و به همین دلیل از آن  پشتیبانی نکردند. 

با برزو عبدالرزاقف، مدیر تاتر‌ دولتی شهر خجند، که همچنین کارگردان و نمایشنامه‌نویس هم هست، صحبت کردم. آقای برزو، برنده چندین جایزه بین‌المللی است و طی سال های زیاد در رشد تاتر تاجیک فعالیت داشته است. از او پرسیدم وضع تاتر تاجیک در زمان شوروی چگونه بود و آیا پوشش دادن نوروز در تاتر با مشکلاتی رو به رو بود یا نه؟

[[photow01]]

آقای برزو می‌گوید: سخت است در این باره چیزی بگویم. چون در آن زمان  چیزی نظررسی مربوط به جشن نوروز روی صحنه آورده نشده است. هرچند نمایش نامه‌های زیادی در رابطه با شاهنامه و ادبیات کهن فارسی نوشته شده و روی صحنه آمدند. اما نمی‌‌توانم بگویم که کارهای عالی و خوبی بودند. 

همین طور با اصل‌الدین نظامف، موسیقی‌شناس و رئیس دانشگاه هنرهای زیبا در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان صحبت کردم. آقای نظامف در اینباره نظر متفاوتی دارد. 

وی می گوید که در زمان شوروی نوروز ممنوع نبود اما رسما جشن گرفته نمی‌شد. اما وی معتقد است که در زمان شوری نوروز دیگر به عنوان جشن تحویل سال قلم‌داد نمی‌شد و در حد یک جشن محلی در بین مردم تاجیک جشن گرفته می‌شد و این روزها نیز نوروز در تاجیکستان جشن سال نو محسوب نمی‌شود. 

هرچند نوروز در زمان شوروی از حد جشن تحویل سال به سطح یک جشن محلی بهار رسید و محفوظ ماند، با از هم پاشیدن اتحاد شوری در جشن نوروز تغییراتی عمده‌ای وارد نشد. 

[[photow02]]

این روزها در تاجیکستان نوروز با جلسه‌های رقص و ترانه‌های شاد در میدان‌های برزگ دولتی جشن گرفته می‌شود، اما دیگر به آن شیوه قدیم و قبل از انقلاب روسی  نیست. چون در تاجیکستان مثل دیگر کشورهای آسیای میانه شب ۳۱ دسامبر، تحویل سال را جشن می‌گیرند و دیگر مردم تاجیک سالشماری شمسی قمری را از یاد برده‌اند و تنها کسان به خصوصی از آن اطلاع کافی دارند. 

اما نوروز به عنوان جشن زیبای بهار و بیداری طبیعت در بین تاجیکان محبوب است و همراه با گستردن خوان پرنعمت و رقص و ترانه های شاد و به بر کردن لباس های نو برگزار می‌شود.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_41.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_41.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت وگو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 22 Mar 2008 20:19:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در آرزوی نوروزی امن</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>همانطور که می‌دانید نوروز در مناطق زیادی از کشورهای همسایه هم جشن گرفته می‌شود، به ویژه در افغانستان. به همین بهانه هم با اورزالا اشرف، فعال فرهنگی در کابل گفت‌وگویی کردم و از او درباره‌ی حال و هوای نوروز در افغانستان پرسیدم.</small></strong>

[[sound]] 

نوروز حال و هوای خوبی دارد و خب طبعاً مردم آمادگی‌های خود را برای روز نوروز می‌گیرند. در افغانستان همچنان از زیبایی طبیعت گرفته تا اگر بگوییم همه چیز آمادگی پذیرش روز نوروز را دارد. همه جا سرسبز شده است در شهر کابل، درختها شکوفه کرده‌اند و همه‌جا خیلی زیبا شده است. ولی با تاسف باید گفت که وضعیت امنیت و مصونیت، کماکان هنوز مثل سالهای دیگر است. خب مشکلات هنوز هم زیاد است در افغانستان و روحیه مردم خیلی گرفته است نسبت به سالهای پیش‌تر. به خاطر اینکه یک فضای نسبتاً ناامیدی بوجود آمده است که پس از چندسال  هنوز هم ما با مشکلات زیادی باید دست و پنجه نرم کنیم. مشکلاتی که هنوز هم مطمئن نیستیم که چند سال دیگر را در بر خواهد گرفت که ما بتوانیم یک نوروز بسیار مصون و آرامی داشته باشیم. سالی داشته باشیم، که آرام باشد.

[[photow01]]

<strong>در تلویزیون فضا چگونه است؟ رادیو و تلویزیون برنامه‌های نوروزی پخش می‌کنند، برای امیدوارکردن مردم کاری می‌کنند؟</strong> 
بله، بعضی برنامه‌ها پخش مستقیم است. رادیوها برنامه‌های زیاد ‌دارند که امروز در رادیوی اول بود و روز میلاد نبی بود، تمام برنامه‌های رادیو و تلویزیون همه‌اش بسیارتر هوای نوروزی داشتند، اما بعد از دوازده شب هم برنامه‌های نوروزی وجود دارد. خب مردم افغانستان، مردم خیلی دل‌زنده‌ای هستند. این را باید یادآور شد که در هر شرایطی نوروز را برگزار کرده‌اند، حتا در شرایط طالبان که شلاق می‌خورند. چون طالبان مراسم نوروز را حرام دانسته بودند. اما در همان روزها هم مردم افغانستان نوروز خود را تجلیل می‌کردند. 

معمولاً مردم می‌ریزند روی سرک‌‌ها (تپه‌ها) سبزه لگد کردن می‌روند، مبارکی سال نو به همدیگر می‌گویند. البته این مراسم ادامه دارد و رادیو و تلویزیون هم مردم را تشویق‌اش می‌کنند. ولی من به آن خاطر از ناامیدی گفتم، روز نوروز، یا شب نوروز، بازهم یکروزی‌ست‌، که آدم بالاخره به تمام سال نگاه می‌کند و می‌بیند که امسال هم بالاخره باز به کجا خواهد رسید و از این نگاه است که یک کم مردم شاید گرفتار هستند. البته ما نوروزهایی داشتیم در چندسال گذشته که خیلی پرجنب و جوش بود. حالا من یک  کمی دوست‌های جوان دارم، پسران مثلاً، که رفته‌اند مزار‌شریف. چون اصلاً میل "گل سرخ" (تاجیکان "بزم گل‌سرخ" می‌گویند) مزار شریف جریان دارد و  و ماموران امنیتی همانجا گرفته و خیلی زیاد. امیدوار هستیم که انشاالله مشکلی بوجود نیاید، ولی خب بازهم نگرانی وجود دارد برای همین‌ها. 

<strong>امیدواریم که امسال نوروز برای افغانستان همراه با خوشیهای زیاد باشد. ولی اورزالا جان آنجا تحویل سال می‌گیرند مردم؟ سال عوض می‌شود؟</strong>
ما از طریق مطبوعات می‌فهمیم که در کدام ساعت سال صورت می‌گیرد. به وقت افغانستان سال ساعت ۹ صبح تحویل می‌شود. ولی از این بیشتر، از منبع خاصی نشنیده‌ایم که ما افغان‌ها داشته باشیم.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_40.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_40.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت وگو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 22 Mar 2008 17:36:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سیل خوانندگان تازه کار در تاجیکستان</title>
         <description>[[sound]]

این روزها در تاجیکستان و در آسیای میانه، به بهانه نوروز جشن و کنسرت‌های زیادی برگزار می‌شوند. در این میان، ما نام‌های تازه و ناآشنایی را هم می‌بینیم که کنسرت‌های بزرگی برپا می‌کنند و صحنه این گونه کنسرت‌ها در واقع پر از مخاطب و بیننده است.

پشتیبانی مردم به خصوص تاجیکستان از برگزاری هر گونه برنامه‌های رقص و موسیقی قابل توجه است. این سنت مردم تاجیک است که همان گونه که از رقصندگان غیرحرفه‌ای طرفداری و پشتیبانی می‌کنند و هیج عروسی را بدون رقصنده و خواننده و آوازخوان برگزار نمی‌کنند.

سال‌های آخر سیل خوانندگان غیرحرفه‌ای هم به میدان آمدند و برخی از آن‌ها از خوانندگی در عروسی‌ها خود را به صحنه‌های بزرگ دولتی و خصوصی رساندند.

امرز این موضوع را دنبال کردم و چند نفر در تاجیکستان تماس گرفتم.

اول از همه برایتان از نگاره خالوا بگویم که نگاره از 11 سالگی شروع به خوانندگی کرد و در واقع از پدر خود آوازخوان محلی تاجیکستان است، الهام گرفت.

نگاره در این حال 18 سال سن دارد و تا به حال چهار آلبوم از مجموع ترانه‌های خود را به بازار داده است. چنان‌که خود او می‌گوید برخی از این ترانه‌ها، بازخوانی ترانه‌های محبوب خوانندگان دیگر است و بسیاری دیگر آن را با کمک پدر و مادر خود تنظیم کرده است.

با پدر نگاره خالوا هم صحبت کردم.

در این خصوص با خواننده محبوب تاجیک مستانه هم تماس گرفتم. خانوم مستانه که خود زمانی به میدان موسیقی تاجیک آمده است که مکتب آوازخوانی در تاجیکستان بسیار سخت‌گیرانه استعداد‌ها را انتخاب می‌کرد و در طول سال‌های طولانی به آن‌ها آموزش می‌داد.

خانوم مستانه می‌گویند دلیل اصلی به میدان آمدن آوازخوان‌های غیرحرفه‌ای را نمی‌داند. اما می‌داند که بسیاری از جوانان در دل هوس خوانندگی دارند و برای برآورده کردن این آرزو و هوس خود تلاش می‌کنند.


ارشاد سلیمان‌اف اعضو جمعیت جوانان خودشناس تاجیک در این مورد می‌گوید که زمینه برای آوازخوانی و بیرون دادن مجموع ترانه‌های جدید در تاجیکستان، خوب است و این، جوانان را بیشتر از دیگر کسب‌های موجود به خود جلب کرده است. وی همچنین می‌گوید که از کشور‌های دیگر فارسی‌زبان مثل ایران و افغانستان هم به تاجیکستان می‌آیند و از این فرصت‌های موجود به خوبی استفاده می‌کنند.

این موضوع قابل دنبال کردن است و فکر کنم در فرصت دیگر بیشتر در این باره خواهم گفت. نوروزی پر از ترانه و موسیقی داشته باشید.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_38.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_38.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی آسیای میانه</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 20 Mar 2008 19:35:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زنان زمینی و زمانی</title>
         <description><![CDATA[در برنامه گذشته از مفهوم زن در ترانه های سال های اخیر صحبت کردم و گفتم که چه شد که دیگر زن در ترانه ها تنها به عنوان زن زیبا و معشوقه مطرح است و مثل سال های قدیم دیگر کسی نیست که می تواند مادر باشد و یا انسانی آفریننده که شباهت با خدا دارد و بهشت زیر پای اوست. 

[[sound]]

در پای این مطلب نظرات جالبی هم دریافت شد. یکی گفته بود "بهشت زیر پای مادران نیست و برعکس زیر پای مردان گردن کلفت است، و یا مادرانی هستند که لایق این حرف ها نیستند". 

چه شد که  سبک زندگان جدید و یا مدرن باعث پراکندگی خانواده ها و یا دلیل گسترش فرهنگ تنهایی و مجرد بودن شد؟

چه شد که دیگر بیگانه پرست و یا گریزنده از اصل و نسب خود شدیم؟ چه شد که دیگر شکرگزاری از قلب های ما رفت. چه شد که دوستان و یا معشوقان جای خانواده و مادر را گرفت؟ 

مادران انگار مثل خدایان قدر و قیمت خود را باختند و در گوشه تنهایی خود دیگر شاید کمتر منتظر زنگ در و یا تلفناند. 

به این فکر و اندیشه های خود باور داشتم تا زمانی که در یوتیوب کلمه مادر را با شیوه و لهجه تاجیکی تایپ کردم: “Modar” و دیدم که هنوز مادر در بین فرزند تاجیک و هنر تاجیک جای قدیمی خود را از دست نداده است. 

[[photow01]]

در تاجیکستان هنوز رسم و سنت قدیم پایدار است و در شعر و ترانه خوانی نیز همین طور. لایق شیرعلی مجموع اشعاری در وصف مادر برای مردم تاجیک به میراث گذاشت که خوانندگان تاجیک هنوز از آن بهره مندند و انگار تا ده ها سال آینده نیز به همین منوال ادامه خواهند داد. 

شاید بعضی برخورد مردم تاجیک نسبت به جنس زن و مادر را شاید معصومانه و یا کودکانه و حتا عقب مانده بخوانند. اما جامعه تاجیک همین گونه است. ساده و صمیمی و حتا عقب مانده. آن چنان عقب مانده که هنوز مادر کدخدا، دهخدا، نور و اتحاد خانواده است. دوزخ در قلب مادر است از بس در غم فرزندان خود می سوزد. بهشت زیر پای اوست از بس بخشنده و آفریننده است. دعای او کلید درهای بسته است و قهر او انگار قهر خداست. از این‌جاست که در تاجیکستان هنوز اول دل مادر را به دست می آرند و بعد دل دیگران را. 

و از همین جاست که خوانندگان تاجیک نیز با دعای مادر خود به صحنه می آیند و در وصف او می سرایند. دعای سفید مادر در همه راه های عمر مهم و واجب است. 

تاجیکان مادر پرست‌اند. تاجیکان هنوز آن رسم قدیم مادر خدایی را حفظ کرده اند و از این سر بلندند. همه کس چه روشنفکر و چه هنرمند به این نکته رسیده که گریز از اصل خود از ریشه خود، از مادر خود پایان هر گونه آسایش و رشد است. 

تاجیکان خود را آنچنان که هستند می شناسند و هیچ گاه از مادر پیرو فرسوده خود شرم نمی دارند. برعکس تاجیکان، روس ها همیشه تلاش می کنند از خانواده فرار کنند و مادر پیر خود را حتا در عروسی و یا جشن خود راه ندهند.
 
اما اما ویتاس این تابو را شکست. کنسرتی برپا کرد برای بزرگداشت مادر خود و مجموعه ای از سروده های خودرا به مادرش بخشید

[[photow02]]

اما تنها تاجیکان نیستند که مادر را هنوز مقدس می دانند و در ترانه و  شعر و سروده های خود از او نام می برند. افغان ها هم مادر را می پرستند و هنوز وظیفه و کسب اول زن مادر بودن است. 

سال ها پیش خواننده محبوب افغان  احمد ظاهر در سوگ مادر خود سروده بود: 
خدایا مادر من باز به من ده! این ترانه سال های 1970-80 در تاجیکستان بسیار معروف بود.

زنان از نظر من به چند گروه تقسیم می‌شود:
اول: زنانی که نمی خواهند شبیه مادر خود و مادر بزرگ خود بین چهار دیوار تنگ خانواده بمانند و از این فرهنگ سنتی فرار می کنند. 

دوم: زنانی که می خواهند بهتر از مادر و مادر بزرگ برای خود زندگانی و استقلالی به دست بیارند و در این راه از تجربه و کمک مادران خود برخوردارند. 

سوم: زنانی که از همه امکان موجود و ناموجود استفاده می کنند و حتا  از پدر و برادر و کلی مردان جامعه فراتر می روند.

چهارم: زنانی اند که در راه برابری با مردان از زنانگی و طبیعت خود فرار می کنند تا فراتر از زنان جامعه خود بروند.

 اگر در آخر راه زن احساس کند که راضی از خود و روزگاری است که برای خود ساخته است همه این راه ها درست هستند.

اما یک نکته برتری زن در آن است که دامنه تجربه هایی که می تواند در  زندگی انسان داشته باشد از دامنه تجربیات مرد فراتر است؛ و آن‌هم افرودن انسان نو است. این مسئولیت خداگونه که خدا به زن واگذار کرده است.

در آخر از ترانه " Just like a woman” در اجرای نینا سیمان هم بگویم که در این ترانه می گوید: 

ای تو که رفتارت زنانه است <br>عشق ورزیدنت زنانه است <br>و درد کشیدنت زنانه است <br>اما شکستن‌ات شبیه دختری‌ست نوزاد.

البته این ترانه را بار اول باب دیلان با شیوه متفاوت اجرا کرده است. 
نینا سیمان سال 2003 در فرانسه از درگذشت و وصیت کرد که خاکستر اش را در چند کشور مختلف آفریقا بپاشند. نینا سیمان از زنان موفق سیاه پوست است که سالهای 1950 با اولین مجموع ترانه های خود نام شهرت یافت. او از جمله زنانی‌ست که فراتر از این همه بحث های برابری زن ومرد رفت و برتر از مردان جامعه خود جلوه گر شد.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

<a href="http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_37.html"><strong>برنامه پیشین را از اینجا بشنوید!</strong></a>

<a href="http://images.google.co.uk/imgres?imgurl=http://www.segnalo.it/TRACCE/MUSICA/NinaSimone/n-simone-90.jpg&imgrefurl=http://faithinactiononline.com/2006/02/&h=709&w=706&sz=33&hl=nl&start=7&tbnid=H_i3OXfbXbODqM:&tbnh=140&tbnw=139&prev=/images%3Fq%3DNina%2BSimone%26gbv%3D2%26hl%3Dnl"><strong>در باره نینا سیمان بیشتر بدانید!</strong></a>

<a href="http://www.radiozamaneh.org/music/2007/01/post_116.html"><strong>در باره «احمد ظاهر»، در رادیو زمانه</strong></a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_39.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_39.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 12 Mar 2008 19:24:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیا هنوز «بهشت زیر پای مادران است»</title>
         <description><![CDATA[ <strong><small>
چند روز بیش به روز جهانی زن نمانده است و خیلی دوست دارم تا جای که زمان اجازه می‌دهد، به موضوع زن در ترانه‌ها بپردازم. 
</small></strong>

[[sound]]

در آسیای میانه 8 مارس را به عنوان روز بین‌المللی زن و مادر جشن می‌گیرند. در آسیای میانه هنوز مفهوم زن با مادر پیوند دارد و زن اول از همه مادر است و چون مادر است، عزیز و مقدس است. 
در بسیاری از جامعه‌های عقب‌مانده هم همین ماجرا است. 

[[photow03]]

از خواننده جوان کالیفارنیایی الیلا دیانا که ترانه‌هایش حالت محلی دارد و وقتی به وب‌سایت او سری زدم دیدم که واقعان دوست دارد این جنبه محلی و یا خانوادگی خود را برجسته نگه دارد و حتا در ترانه‌هایش نیز جای دهد. 
در ترانه "آ می ماما" و یا "آی مادر من" می‌گوید:

"تو بودی ای مادر که به من عمر دادی و تشویقم کردی که آواز بخوانم. آواز بخوانم. من نیز روزی مادر خواهم شد و برای دختر نوزاد خود ترانه خواهم خواند. او نیز چون من با این آهنگ رشد خواهد کرد و چون پرنده پرواز."

آلیلا دیانا Alela Diane در این حال در آراگان به سر می‌برد و همچنان از خانواده خود که خواننده و نوازنده‌اند و در واقع آنها آلیانا را از کودکی برای ادامه کسب خانوادگی خود تشویق می‌کردند و به نتیجه هم رسیدند. (<a href="http://www.aleladiane.com/lyrics.html">+</a>) سبک الیانا بسیار متفاوت و دوست داشتنی است. 

اما این چند روز روی آن فکر کردم که موضوع زن به خصوص مادر در ترانه‌ها روز به روز کمتر و کمتر به کار می‌رود. دقت کردم، موضوع زن به خصوص در بین خوانندگان مرد تنها به عنوان معشوقه آمده است و دیگر مثل قدیم‌ها زن تنها مادر نیست. زن مقدس نیست انگار. شاید یکی از دلایل آن این است که زنان خود را به میدان کشیدند و در جامعه حق خود را ستانده‌اند و دیگر انگار کم‌تر به پشتیبانی مردان نیازمندند. اما باز هم به نظرم این همه ظاهری است. زن همان زن ۵۰ سال پیش است. ولی خوب بحث نمی‌کنم سر این موضوعی که بسیار پیچیده است. 
اما آیا شما می‌دانید که چرا دیگر از مادر به عنوان زنی مقدس حرف نمی‌زنیم و زن را مادر و یا آفریننده نمی‌بینیم؟ 

گاهی به خود فکر می‌کنم که  بعضی از زنان در این سال‌های اخیر با این که دیر ازدواج می‌کنند و حتا فرزندی به بار نمی‌آورند،  به متخصصانی شبیه شده‌اند که از تخصص خود استفاده نمی‌کنند. البته خود من هم یکی از همین زنانی‌ام که آزادی را گاهی در فرار از زن بودن می‌بینم و می‌دانم که راه غلطی‌ست. 

اما در آسیای میانه و یا در جامعه‌های در حال توسعه، زن هنوز همان زنی‌ست که هزاران سال پیش بوده است. یولدوز اثمانوا در این ترانه خود می‌گوید که "ای زن، ای مادر، چرا در فکر تمام زمین و زمان هستی، به غم و درد خود اما بی‌پروای. کی از این بار رسم وسنت رهایی خواهی یافت؟"

[[photow02]]

اما در ترانه "Woman’s worth" (قدر و یا قیمت زن) Alicia Keys آلیسیا کییس خواننده آمریکای می‌گوید: "برایم تمام مرجان‌های دنیا را هدیه کن و به تماشای جهانم ببر که من ارزش آنرا دارم."

جالب است زنی در جامعه مردسالار خود را از تار و پود مرد بیرون می‌کشد و در جامعه آمریکایی که گویا نسبتا به زن تبعیضی وجود ندارد، زنان دوباره خود را به دام مرد می‌کشند و دوست دارند کنار مرد قادرتر و تواناتری باشند. 
اما باز برمی‌گردیم به آسیای میانه و به ترانه‌های یولدوز اوثمانوا. در ترانه "ایال" و یا در فارسی "زن" می‌گوید که "ای زن، تو خود قادر و رویایی. تو خود قادری خود را به خواسته‌های خود برسانی، منتظر هیچ کسی مباش، حتا اگر خدا باشد." 

[[photow01]]

باز هم این موضوع را دنبال خواهم کرد و به ترانه‌های بیشتری گوش خواهم داد که در رابطه با مفهوم زن‌اند. اگر شما نیز چنین ترانه‌ای را سراغ دارید با ما تماس بگیرید و یا به پیوست ترانه را برایمان بفرستید. 
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_37.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/shahzadeh/2008/03/post_37.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ملل</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 06 Mar 2008 19:35:14 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
