| خانه > ِیک سر و هزار سودا > شخصی | |
شخصیسودای 446 زماننمیدونم واقعا تا حالا به این توجه کردی؛ سودای 400 رسوبديدی يه وقتايی اونقد آروم میمونی و تکون نمیخوری که تمام جِرمها و ناخالصیهات رسوب میکنن و لِرد میبندن و تو سبک میشی ... سودای 399 ماه رمضان و من دلتنگآن زمانهای دور که هنوز هشت سالم بود و دانش آموز کلاس دوم بودم ، علاقه زیادی به ماه رمضان و روزه داشتم .گاهی اوقات به همراه .... سودای 382 زن بیاجازهزنی که درون من است سر به عصيان برمیدارد و لگد میکوبد به جدارههای داخلی روحم، چنگ میاندازد و دندان به هم میسايد. ... سودای 376 بر باد رفتههیچ کسی درست و حسابی یادش نبود که پدرنهال رو از کجا آورده بود. سودای 375 چرا آدما بچه ها می شوند؟فکر می کنم یکی از دلایلی که آدم ها تصمیم می گیرن بچه دار بشن اینه که دیگه هیچ چیزی برای تغییر تو زندگیشون ندارن، زندگی شده ... سودای 373 قهرمانسعی کردم قهرمان زندگی خودم باشم ; روزهايی بود و هست که بودم و هستم اما با بقيه روزهام چیکار کنم که خسته ام ... سودای 372 احساسگاهی درست وقتی که مطمئنی احساساتت تحت کنترلت هستن ، درست وقتی که فکر می کنی بعضی چیزها رو مدت هاست خاک کردی... سودای 372 احساسگاهی درست وقتی که مطمئنی احساساتت تحت کنترلت هستن ، درست وقتی که فکر می کنی بعضی چیزها رو مدت هاست خاک کردی... سودای 371 نرمش هواچه آسان به دست می آیی و چه سخت از دست می روی ؟ یادت می آید در فاصله دو بوسه از دست رفتی و در فاصله یک هم آغوشی ... سودای 366 گفتماندوباره دعوایشان شده بود.مرد اصلا حرف نمیزد. زن میگفت: آخه نمی گی من چطوری باید خرج خانه رو در بیارم؟ ببین دستام رو ... سودای 356 سی سالگیدیروز موهایم را سپردم به قیچی خانم آرایشگر بلکه کمی شکل بگیرد، بعد رفتم پیش نگار عکس بگیرم ...... سودای 343 حالا حكايت ماستبخت برگشتگي شاخ و دم ندارد. وقتي بخواهد برايت ببارد مي بارد. حالا هی باور نکن. فکر کن فقير و بدبخت باشي ... سودای 336 چاهدورتادورمان پُر است از چاه؛ دستساز خودمان. بیل بر میداریم و چاهها را پُر میکنیم. پُر میشوند ولی به قیمت ... سودای 335 نقطهميدوني؟ مدتهاست که ميخوام اين مطلبو بگم... اما نتونستم روش تمرکز کنم. خيلي وقته که ميخوام بگم وقتي نقطهاي رو ته ِ يه خط ميذاري، ديگه خيالت راحته... سودای 334 باروننمی دونی چقدر دوست دارم نیمه های شب با صدای بارون از خواب بیدار شم . انگار ده دوازده ساله میشم شایدم یه دختر دبیرستانی که همیشه هیجانزده است ... سودای 325 پر روبهبعضی آدمها رو که میدهی،یکمرتبه بهخودت میآیی و میبینی تا جایی که شده فضای تو را اشغال کردهاند... سودای 324 خنده تلخبا خودم فکر می کنم : بهتر است وهم ورت ندارد دختر و مزه تلخ چای را می چشم.نمی شود که همیشه تو به او شک کنی ... سودای 323 زندگیوای که چقدر این نوع زندگی کردن را دوست دارم. اینکه از صبح تا شب توی خانه بمانی.تابستان امسال خیلی سرم خلوت است. ... سودای 315 مرگ و زندگییادت میآید هر دوتایمان آرزو میکردیم که زودتر از دیگری بمیریم. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






