| خانه > ِیک سر و هزار سودا > ریزه میزه ها | |
ریزه میزه هاسودای 452 پاشویهبسترنشینی ِ ما مکافاتِ دلدادگیست... ناخوشاحوالیمان غمبادِ دلتنگی. لَنگِ مرهمیم بر زخم عاشقی؛ نه شفا. چشمانتظار پاقدمت... سودای 451 تنهاییتنهایی یعنی دلت گرفته باشه و تنها کاری که بتونی بکنی تو خیابون چرخ بزنی و آهنگ گوش بدی و آهنگ گوش بدی و آهنگ گوش بدی..! سودای 392 مغزخوب بود اگر مغز آدم مثل خانوم ها دوره ای داشت که افکار کثیف و زائد رو تخلیه می کرد تا بتونه چند هفته ای تازه نفس کار کنه ... سودای 378 رومانتیکدست خودم نیست ،معده ام ضعيف شده!حرف عشق و عاشقي كه مي شود، به اسهال و استفراغ مي افتم... خياط باشي... سودای 377 آفرينش انسانروایت است که در جایی غیر از کتب آسمانی ٬ خداوند فرموده است که من انسان را اینگونه زشت صفت و کریح و دغلباز و شیاد و آب زیر کاه و منفعت طلب و ... نیافریده ام ... سودای 369 بادهر بار باد برگها را تکان میدهد يادت باشد باد نگهبان زمين است، دارد میرود آنطرف اين کوه و برگ، نکند ... سودای 368 چرخهصبحها در انتظار عصر خانه کوچک را هزار باره دوره می کنم سودای 367 زندگیزندگي با همه پستي و بلندي هاش, بعضي موقع ها خيلي دوست داشتني مي شهִ بعضي موقع هاست كه آدم رو به آسمان مي كنه ... سودای 367 زندگیزندگي با همه پستي و بلندي هاش, بعضي موقع ها خيلي دوست داشتني مي شهִ بعضي موقع هاست كه آدم رو به آسمان مي كنه ... سودای 337 مقصدخط كشي ها تمامي ندارد از اين سر خيابان تا ته آن پيچ عاشق! من اين وسط ايستاده ام ، مقصدم را ميگويم و هيچ تنابنده اي مقصد ... سودای 301 تابستانتازه فهمیدم چرا تابستون رو با همه گرمای مخ جوش آورش دوست دارم چون به نظرم همه چیز سودای 291 داستان مرگ منداستان مرگ من سودای 288 ای بابا...!اعتراض که میکنم سودای 287 تاهل و پنچشنبه صبحهايکی از شاگردام که از جنس مونثه با شروع کلاس در ساعت ۸ صبح ۵شنبه ها بدجوری مشکل داره! ازش پرسيدم ... سودای 286 جسارتاً"خوب بچه جان اگه قول بدی که درسات رو خوب بخونی و امسال یه ضرب قبول شی منم قول می دم اون ... سودای 285 دوستی چند طرفهماجرا خیلی ساده است من تورا دوست دارم و تو دیگری را تو مرا محل نمی گذاری، دیگری تو را سودای 284 پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت . . .شب هفتمی که آدم خانه نرفت ، حوا به جای اینکه دوباره برود در خانه حوری ها دنبالش ، یکراست رفت پیش خدا . ... سودای 277 متحجرما متحجر نیستیم تنها ذهنمان را به اندازهی اندیشههای سردِ تاریخ کوچک کردهایم سودای 261 گوسفندباربعضی وقتا در زندگی درست مثل گوسفند رفتار می کنیم، همینطوری سرمون رو زیر می اندازیم و یه کاری رو انجام می دهیم ... سودای 253 جمهوری وحشت!نه! تو دیگر برادر من نیستی! که برادریت هم برادری برادران یوسف است! وقتی که در میدان هفت تیر ... |
لینکدونی
موضوعات
|
![]() |






