|
خانه
>
ِیک سر و هزار سودا
>
شخصی
>
زن بیاجازه
|
سودای 382
زن بیاجازه
فایل صوتی
زنی که درون من است سر به عصيان برمیدارد و لگد میکوبد به جدارههای داخلی روحم، چنگ میاندازد و دندان به هم میسايد. زنی که بيرون من است اما لبخند میزند به مرد و رويش را برمیگرداند و بیکلام به کارش ادامه میدهد. زن بيرون ديگر چم و خم زندگی را از بر شده، به کولیگریهای آن ديگری توجهی ندارد. ياد گرفته همين است که هست؛ و تازه همين که هست میتوانست هزاربار بدتر از اين هم باشد. زن ساکت میماند تا مردم دنيای بيرون نگاهش کنند، به او لبخند بزنند و حسرت خوشبختیش را داشته باشند. زن درون اما هنوز و هر روز دندان به هم میسايد و چنگ میزند بر رشتههای دلم.
آهو نمی شوی به این جست و خیزف گوسپند؟

نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|
|