| خانه > ِیک سر و هزار سودا > Jul 2007 | |
Jul 2007سودای 326 بدحجابیگامهايش را سريع برمیدارد، انگار میخواهد لای مردم بدود. مانتويی آبی نفتی و کفشهای پاشنه بلند روبازی پوشيده است ... سودای 325 پر روبهبعضی آدمها رو که میدهی،یکمرتبه بهخودت میآیی و میبینی تا جایی که شده فضای تو را اشغال کردهاند... سودای 324 خنده تلخبا خودم فکر می کنم : بهتر است وهم ورت ندارد دختر و مزه تلخ چای را می چشم.نمی شود که همیشه تو به او شک کنی ... سودای 323 زندگیوای که چقدر این نوع زندگی کردن را دوست دارم. اینکه از صبح تا شب توی خانه بمانی.تابستان امسال خیلی سرم خلوت است. ... سودای 320 بنزینبا ماشین میریم توی پمپ بنزین. صف را انتخاب میکنیم. بعد از حدودا سی ثانیه یکی تق تق میزنه به شیشهی ماشین. ... سودای 318 مخاطب دور جدید سریال اعترافگیری تلویزیونگمان نمیکنم مخاطب دور جدید سریال اعترافگیری تلویزیون حتی مردم عادی هم باشد. این برنامه را دست و پا کردند ... سودای 317 دیگه این پلیس، پلیس نیستامروز راهم از میدون ونک میگذشت. طبق معمول بساط بگیر بگیر به راه بود. کمی ایستادم و نگاه کردم... ظاهرا تیپ من مورد قبول دوستان انتظامی بود... سودای 316 بالا رفتن قیمت بنزینمن شکی ندارم که دولت باید روزی سوبسید ها را بردارد و قیمتها را واقعی کند تا از اینهمه خرج زاید بزند و به کارهای واجبش برسد ... سودای 315 مرگ و زندگییادت میآید هر دوتایمان آرزو میکردیم که زودتر از دیگری بمیریم. سودای 314 وقتی از تو حرف می زنمدلم يه آسمون نيمه ابری خواسته بود با يه بارون يواش خيلی نم نم سودای 313 هیچ وقت نفهمیدم چرا...همه¬ی ما موقعی که می¬خوابیم، در واقع برای یک ماموریت مهم فرازمینی اعزام می¬شیم. ما کهکشان رو نجات می¬دیم .... سودای 312 شئونات اسلامی«مسافر خانم و آقای گرامی جهت حفظ شئونات اسلامی از نشستن کنار هم خودداری گردد.» سودای 311 زنان مجاهدبه عمه جان زنگ میزنم میگویم خدا را شکر نمردی و حجةالاسلام پورمحمدی وزیر کشور طی فرمایش فتوا گونهای فرمودند ... سودای 310 طبال من ، عنکبوت،گنجشکمخم خاک گرفته. به همین راحتی. من هم درگیر همان لذت هایی که عاطفه می برد،هستم. صبح تا شب می توانم بنشینم ... سودای 309 آخر بازیدر پس تمام این رفتن ها و آمدن ها، تمام این خندیدن ها و گریستن ها، دیدن ها و خواندن ها، شنیدن ها و زمزمه کردن ها، ... سودای 307 نذارید منو ببرندآره، میدونم. همه چیز رو میدونم. میدونم اینجا موندن و درس خوندن سخته. آره، یادم هست که استادم دیگه نیست. ... سودای 306 سوسیسیه جایی هست توی مورچه و مورچهخوار که مورچه یه سوسیس میذاره رو سرش و از جلوی مورچهخوار عبور میکنه. ... سودای 305 همه ی اسمهای ماچند وقت پیش که برای انجام کاری به دانشگاه سابق ام رفته بودم، مورد جالبی رو متوجه شدم. مورد این بود: اغلب خانمهای کارمند دانشگاه ما ... سودای 304 زاناکساحیانا کسی این دو رو بر مظنه بازار دستش است که قیمت یک شب همخوابگی با یک پسر چقدر است؟ ... سودای303 ترس داشتند، شرم داشتند، دلهره داشتندبه یکدیگر که سلام دادند، شرم روی صورت شان بود. آرام نشستند روی نیمکت بلوار کنار خیابان. زیر چشمی به هم نگاه کردند؛ ... |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






