تاریخ انتشار: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 224

مدرسه

تا وقتي كه مدرسه را خراب نكرده بودند، كسي به ش توجه نميكرد. روزي كه مدرسه قديمي را داشتند خراب ميكردند، توي خيابان ترافيك شد. همه ماشينهايشان را پارك كردند و ايستادند به تماشاي خراب کردن مدرسه و تماشاي صورت اين و آن.كم كم قيافه ها به نظرشان آشنا آمد. كم كم هم كلاسي ها و كلاس بالايي ها و معلم ها و مدير و ناظم و بقيه را بين هم تشخيص دادند. چند نفر با هم دست دادند. چند نفر با هم روبوسي كردند. چند نفر تصميم گرفتند جلوی اين کار را بگيرند. چند نفر چند قطره اشك ريختند.
کار که تمام شد، هركس به سمت ماشين خودش رفت و رفت دنبال باقي زندگيش.

مينيمال ها و طرح هاي رضآ نآظم

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)