| خانه > ِیک سر و هزار سودا > اجتماعی > مدرسه | |||
مدرسهتا وقتي كه مدرسه را خراب نكرده بودند، كسي به ش توجه نميكرد. روزي كه مدرسه قديمي را داشتند خراب ميكردند، توي خيابان ترافيك شد. همه ماشينهايشان را پارك كردند و ايستادند به تماشاي خراب کردن مدرسه و تماشاي صورت اين و آن.كم كم قيافه ها به نظرشان آشنا آمد. كم كم هم كلاسي ها و كلاس بالايي ها و معلم ها و مدير و ناظم و بقيه را بين هم تشخيص دادند. چند نفر با هم دست دادند. چند نفر با هم روبوسي كردند. چند نفر تصميم گرفتند جلوی اين کار را بگيرند. چند نفر چند قطره اشك ريختند. ![]()
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.
|
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
||
![]() |







