May 2007


سودای 263
نقاب انسانيت بر چه پيكري؟

گاهي فكر مي‌كنم پليس، نيرويي است كه چند نفر به صلاحديد و نظر و فكر خود، هر طور كه بخواهند از آن استفاده مي‌كنند. ويژگي‌اش اين است ...



سودای 262
سوخت هسته ای

صدای گوش‌خراشی می‌آید، بچه‌ها توی کوچه‌ جمع شده‌اند، قند توی دل‌شان آب شده، مردها گذری نگاهی می‌اندازند، ...



سودای 260
از ایران خسته شدم

در تمام مدتي كه بيرون از خانه هستم از همه چيز تنفر دارم. از ديشب مدام چهره اون زني رو مي بينم كه ...



سودای 261
گوسفندبار

بعضی وقتا در زندگی درست مثل گوسفند رفتار می کنیم، همینطوری سرمون رو زیر می اندازیم و یه کاری رو انجام می دهیم ...



سودای 258
طالبان در تهران

ماجرا خیلی ساده است:غیور مردان نیروی انتظامی میخواهند جلوی دخترکی را که کمی زیادی زیباست را بگیرند ...



سودای 259
بیوه عنکبوتی

شک ندارم که در یکی از زندگی های قبلی ام یک عنکبوت بیوه سیاه بوده ام.وگر نه این استعداد بی نظیر از کجا ...



سودای 257
حرکات عاشقانه

حس و حال حرکات عاشقانه رو ندارم این روزها.
می‌خواستم برات دسته گل ...



سودای 256
پای لب گور انسانیت

در گوشه کنار جهان هستی هر ملتی با ویژگی هایی خاص خود شناخته می شوند: مثلا اسکاتلندی ها به خساست و چینی ها با ضرب المثل هایشان معروف هستند. بد نیست ما هم به صبور بودنمان ...



سودای 255
رذلی کنار خانه‌ی ما

هوا آفتابیست. نشسته‌ام کنار پنجره یک چشم به طبیعت یک چشم به صفحه‌ی مونیتور اخبار می‌خوانم:
در تهران جمع آوری اراذل ...



سودای254
صندلی تک نفره

يه نظریه هست که میگه
صندلی های تک نفره ی اتوبوس زودتر پر میشن
!!!...



سودای 253
جمهوری وحشت!

نه! تو دیگر برادر من نیستی! که برادریت هم برادری برادران یوسف است! وقتی که در میدان هفت تیر ...



سودای 252
جمعه

مامان دوباره تكانم داد. گفتم: «پنج دقيقه. فقط پنج دقيقه ديگه. تو رو خدا.» گفت: «بلند شو خودتو لوس نكن. الان يك ساعته ...



سودای 251
کيميای قرن ۲۱: تبدیل همه چيز به خشونت!

آنها که خاک را به هنر کیمیا میکردند٬ حتی تصور هم نمیکردند که روزی در همین آب و خاک٬ مردمانی ...



سودای 250
سبز و خاکستری

آخرین نگاه را که به سراپای خاکستری سیر خودم می‌اندازم، یکهو دلم هوای آن مانتوی سبز روشنی را می‌کند ...



سودای 249
انسان، گرگ انسان

ديگر نمي توان سخني گفت كه عكس ها خود گوياترين تصوير از سقوط انسانيت در اين روزهاي پايتخت ...



سودای 248
تی شرت

همکارم ایستاده و زیر لب غر می زنه، علتشو که می پرسم انگار داغ دلش تازه شده باشه، گله می کنه ...



سودای 247
اردیبهشت

بانو این روزها هماره بوی تو را داشته است . بوی اردیبهشت بوی تن نو بهاری تو است .عطر تنت ...



سودای 246
دموکراسی

دموکراسی در تعریف جهانی: حکومت اکثریت بر اقلیت با احترام به اقلیت.
...



سودای 245
ببخشید کبریت دارید؟

جايی از قول کنفسيوس خواندم: «به جای آن که به تاريکی لعنت بفرستی، شمعی روشن کن.»
از آن جمله های شيک و باکلاسی است، ...



سودای 244
خودفروشی

مرا دوست می‏داری، پس بگذار برایت بگویم که من جسمم را صدها بار فروخته‏ام.
این کار هنر ...