تاریخ انتشار: ۳۰ فروردین ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 207

دستهای کوچلوی خواستنی

شب. وقتی تنم مونده بیرون لحاف و سرد شده ، وقتی صدای چرخیدن بچه توی تختش بیدارم می کنه ، بغلش می کنم. می آرمش کنارم. تن داغ و کوچولوش ، بین دستهای من. دستهای گرم و داغش روی تن من. نمی تونم توصیف کنم این احساس رو. اگه نزدیک صبح باشه. اگه کمی بیدار باشم نگاه می کنم به چشمهای بسته اش و شیر خوردنش. نگاه می کنم به دستهای کوچولوی متجاوزش. این دستها به خلوت زندگی من تجاوز کردن! به خوابهای شب من ، به استراحتهای روز من ، به زندگی اجتماعی من ، به خلوت زندگی زناشویی من و من عاشقانه اونا رو دوست دارم. من این دستهای کوچولو و خیلی خیلی داغ رو که شبونه روی بدنم سر می خوره دوست دارم. شیر خوردنش که تموم میشه متجاوز بی وفای من پشتش رو می کنه به من ، غلت می زنه و می ره توی تختش می خوابه. من گیج عشق عجیبم بیدار می مونم و به صدای نفسهاش گوش می دم.

روزنگار خانم شین ...

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)