تاریخ انتشار: ۱۶ فروردین ۱۳۸۶ • چاپ کنید    
سودای 191

یکی برایم قصه بگوید

فایل صوتی
بحث های سیاسی بی‌خود... مردان اتاق بغلی فقط از سیاست حرف می‌زنند. چرا حرف دیگری برای گفتن نیست؟ مثلا از زندگی؟ یا از بچه هایشان؟ یا از آخرین سفری که رفته‌اند؟ یا از آخرین فیلمی که دیده‌اند؟ حتی حرف‌زدن از شام دیشب می‌تواند جالب‌تر باشد.

خیلی خسته‌کننده‌اند.

اگر بهشان درباره آن‌همه چیزی که می‌شود حرف‌زد و درباره سیاست حرف نزد، بگویم، جواب خواهند داد: اوه! خانم مهندس شما دل بی‌خیال داری و زندگی بی‌غم و توی دلشان هم می‌گویند : از خودمتشکر افاده‌ای. مثل وقتی که میرزا‌قاسمی پر از سیر را تعارف کردند و رد کردم و گفتند: خانم مهندس غذای مارا قابل نمی‌داند.

چه‌ربطی داشت آخر؟ کی میرزا قاسمی سرکار می‌خورد که من بخورم؟

داشتم می‌گفتم.
چقدر دلم می‌خواهد وقتی صدای مردان پشت پارتیشن را می‌شنوم، به‌جای این‌که هدفون بگذارم، گوشم را تیز کنم تا چیزهای جالب را از لابلای کلماتشان بدزدم و یواشکی یادداشت کنم.

یا وقتی وارد شرکت می‌شوم از بوی نیمروی صبحانه نفسم نگیرد.

کاش یک دسته نرگس روی میز می‌گذاشتند.

یا درکمد پالتوها را که باز می‌کنم، نفس عمیقی بکشم و سوال کنم کی این ادوکلن شاهکار را زده‌است؟

به‌جای این‌که یواشکی یک بوگیر آن زیرها قایم کنم.

خدایا ..

آرزوهای من خیلی کوچکند.

خودم از آنها کوچکتر.

دلم یک سری آدم رنگی و عطری می‌خواهد.

می‌دانم که خیلی ازخودمتشکر و افاده‌ای هستم.

فروغ

Share/Save/Bookmark
نظرات بیان شده در این نوشته الزاماً نظرات سایت زمانه نیست.

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)