Mar 2007


سودای 186
تاکسی

آذر ۱۳۸۵/حصارک کرج/ مسیر منتهی به میدان حصارک :
چند جوان هیکلی که بالاتنه شان لخت است، ...



سودای 185
راننده

پای دیفال یا تو جوب، راسیاتشو بخوای خیلی توفیری نمی‌کنه. همینشو ا ما داشته باش که این آخری‌یا ا راننده ...



سودای 184
گردش مکانیکی سیاره

اینقدر این روزگار کهنه را به بهانه گردش مکانیکی سیاره‌یی به گرد ستاره‌یی روز نو خوانده‌ایم و هلهله کشیده‌ام ...



سودای 183
اشتباه

گاهی سال ها طول می کشه تا بتونیم چیزی رو آباد کنیم. اما گاهی اوقات یه اشتباه یه خودخواهی بچه گونه ...



سودای 181
مرگ بر آزادی

من و تو مثل دو تا ماهی‏قرمز زیبا، وسط سفره هفت‏سین. دنیامون اون‏قدر کوچیکه و ما به هم اون‏قدر نزدیک، ...



سودای 180
تخمه

داشتم تخمه می‌شکستم وقتی پسره اومد شیشه‌ی ماشین رو دستمال بکشه. بعد
کوچیک ...



سودای 179
احساسات

من تو را مي فهمم. با همين تنها احساس باقي مانده ام تو را حس مي كنم. تو متعلق به آن دنياي ديگر هستي، ...



سودای 178
آدمهای مترو

آدمهای ِ مترو را دوست ندارم.آدمهای در اتوبوس واحد مهربانترند، به چشمانت بیشتر نگاه می کنند و دستت ...




موضوعات