<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سهند صاحب دیوانی</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 04 Jul 2008 16:43:35 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>موسیقی کولی‌ها</title>
         <description><![CDATA[چند روز پیش دولت برلوسکونی اعلام کرد که همه کولی‌های ایتالیا باید انگشت‌نگاری بشوند. این نشان‌دهنده ترسی است که در بعضی از کشورهای اروپا از مهاجران وجود دارد. 

[[sound]]

این نگرانی به خصوص بعد از باز شدن مرزهای کشورهای اروپایی و آمدن تعداد زیادی کولی از اروپای شرقی به اروپای غربی بیشتر شد. 

بحث این‌که مهاجرت چه مشکلاتی با خودش می‌آورد و چطور باید با این مشکلات روبرو شد، کار جامعه‌شناسان و سیاستمدارها است. ما که اهل هنر هستیم کاری به این کارها نداریم. اتفاقاً ما با موسیقی و هنری که مهاجران با خودشان می‌آورند، وارد یک دنیای دیگر می‌شویم و از آن‌ها لذت  می‌بریم.

[[photow01]]

مانو چاوو، یک خواننده فرانسوی است که پدر و مادرش از اسپانیای فرانکو فرار می‌کنند. مانو در فرانسه، بین نوازنده‌های فرهنگ‌های مختلف بزرگ شده و تاثیر همه‌ی آن‌ها را در موسیقی او می‌شود دید.

آهنگ کلاندستینو برای همه خارجی‌هایی است که غیر‌قانونی در کشور دیگری زندگی می‌کنند و همیشه ترس این را دارند که بالاخره یک روز دستگیرشان می‌کنند و از کشور بیرونشان می‌اندازند.

[[photow02]]

البته کارهای خلاف به‌طور کلی در فرهنگ کولی‌ها وجود دارد. مثلاً یکی از معروف‌ترین گروه‌های کولی این دوره گروه <a href="http://www.myspace.com/fortythievesorkestar">تاراف دا هایدوکس</a> است که معنی تقریبی اسم آن‌ها می‌شود دسته یاغی‌ها. یا یک گروه دیگر با این‌که از انگلیس آمدند، ولی خیلی از فرهنگ اروپای شرقی تاثیر گرفتند. آن‌ها اسم گروه خودشان را گذاشتند فورتی تیوز ارکسترار. ارکستر چهل دزد.

<a href="http://www.antoniozambujo.com">آنتونیو زامبجو</a>، یک خواننده فادو ‌است ولی در کارهای جدیدش به خواندن سبک‌های دیگر هم علاقه پیدا کرده. یکی از آن‌هایی که این خواننده دنبال کرده، سبکی است به نام کانتو که مال منطقه‌ای است در جنوب پرتغال که این خواننده از آن‌جا می‌آید. 

[[photow03]]

جالبی این سبک در این است که تاثیر موسیقی عرب‌ها را در کانتو خیلی خوب می‌شود تشخیص داد.

در دنیای فلامنکو، این روزها اتفاق‌هایی می‌افتد که آدم را به تعجب وامی‌دارد. مثلاً یک خواننده فلامنکو به نام <a href="http://www.buika.net">بویکا</a>، نه فقط موسیقی‌اش خیلی بیشتر شبیه موسیقی آمریکای لاتین است تا فلامنکو، بلکه خودش هم با بقیه خواننده‌های فلامنگو خیلی فرق دارد. 

[[photow04]]

بویکا قبل از این‌که به شهرت برسد خواننده بلوز بوده؛ آهنگ‌های تینا ترنر را می‌خوانده و یک کارهایی هم برای دیسکوها می‌ساخته. من که هیچ خواننده سیاه پوستی را سراغ ندارم که قبل از بویکا در فلامنگو فعالیت داشته باشد. با این‌که پدر و مادر بویکا مهاجر هستند، ولی صدای بویکا یک روح کاملاً اسپانیایی دارد.

[[photow05]]

آخرین خواننده امروز ما <a href="http://rachidtaha.artistes.universalmusic.fr/">رشید طاها</a>، اهل شهر اوران الجزیره است. جایی که بیشتر خواننده‌های موسیقی «رای» از آن‌جا می‌آیند. رشید، ساکن فرانسه است و در موسیقی‌اش هم رایل و هم راک وجود دارد‌. و شعرهای آهنگ‌هایش خیلی ‌علیه راسیسم و فاناتیسم مذهبی است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/07/post_23.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/07/post_23.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 04 Jul 2008 16:43:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بار دیگر، قدرت موسیقی</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

«بوبی» و«سانا» یک زوج جوان هلندی‌اند که اولین بار است بعد از مدت‌ها تجربه و اجرا در سبک‌های مختلف یک سی‌دی از موسیقی یهودی‌ها به بازار می‌دهند. بوبی که گیتاریست گروه است، در صحبت‌هاش به من می‌گفت پدرش همیشه از صحبت‌ کردن درباره‌ی گذشته و فامیل یهودی‌اش شانه خالی می‌کرد و معمولاً در هیچ جمع یا مراسمی که مربوط به یهودی‌ها می‌شد شرکت نمی‌کرد؛ ولی از وقتی اجراهای پسرش و دوست‌دختر او را شنیده، دوباره جذب شده و سعی می‌کند همیشه در همه‌ی کنسرت‌ها شرکت کند. بین شنونده‌ها، او از کسانی‌ست که همیشه از شنیدن این موسیقی همیشه اشک به چشم‌هایش می‌آید. این‌جاست که یک بار دیگر موسیقی قدرت خودش را نشان می‌دهد.

روی این سی‌دی غیر از کارهای قدیمی و سنتی چند کار جدید هم ضبط شده. یکی از آن‌ها آهنگی‌ست به‌نام «آمستردام گریه می‌کند.» این آهنگ تقریباً مال ۴۵-۴۰ سال پیش است و در باره‌ی خاطرات پدری‌ست که در حال نگاه کردن به آلبوم عکس‌هایش، دارد از خاطرات شاد محله‌های قدیمی آمستردام تعریف می‌کند که بودن یهودی‌ها به آن‌جا رنگ و شادی می‌داد. یکی از تفاوت‌های اجرای بوبی و سانا با اجراهای قبل این است که بوبی شعرهای این آهنگ را با پچ‌پچ می‌خواند.

[[photow01]]

حالا بعد از اجرای جدید بوبی و سانا به اجرای اصلی این آهنگ گوش کنید. آهنگی که هم درباره‌ی شادی‌‌ست و هم به خاطر از بین رفتن شادی. 

خواننده‌ی دیگری هم فضای آن دوره‌ از آمستردام را زنده کرده، خواننده‌ای که نه غمگین، بلکه با طنز و شادی و تقریبا در فرم رپ، زندگی یک «خاسید» را نشان می‌دهد. خاسید‌ها یهودی‌های سنتی‌اند. نام این آهنگ «یک خاسید در آمسترادم» است.

غیر از یهودی‌ها مهاجرت بلژیکی‌ها هم روی آمستردام خیلی تاثیر گذاشته. به نظر من زیباترین آهنگی که درباره‌ی آمستردام ساخته شده کار یک بلژیکی است: «ژاک برل». البته بعضی‌ها می‌گویند برل این آهنگ را واسه «آنتبربن» نوشته بوده. ولی چون قافیه و وزن کلمه‌ی آنتبربن تو این آهنگ خوب درنیامده، کمی آهنگ را تغییر داده و بجای آنتبربن نام آمستردام را گذاشته.

<a href="http://www.youtube.com/watch?v=T6rvMZnWKZc">ببینید:‌ آمستردام، ژاک برل</a>

اجرایی از ترانه «آمستردام» برل که به انگلیسی خوانده شده، می‌تواند پایان خوبی برای برنامه‌ی امروز ما باشد. همراه با بوبی، سانا، ژاک برل، یهودی‌ها و بلژیکی‌های آمستردام با شما خداحافظی می‌کنم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/06/post_22.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/06/post_22.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 27 Jun 2008 19:10:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>با «کِبِک» موسیقی فرانسوی بشنویم</title>
         <description><![CDATA[از جنگ دوم جهانی به این طرف که زبان انگلیسی در دنیا نفوذ زیادی پیدا کرد، در عالم موسیقی هم تقریبا اجراهای همه گروه‌هایی که می‌خواستند موفقیت جهانی داشته باشند به زبان انگلیسی بود.

[[sound]]

البته موسیقی هر کشوری زبان خودش را دارد. مثل «فلامینکو» که زبان آن اسپانیایی است. در این دوره خیلی‌ها به زبان خودشان رپ اجرا می‌کنند. مثلا شما در ایران گروهی را می‌شناسید که انگلیسی رپ کند؟

من خودم از سن پترزبورگ سی‌دی‌هایی دارم که اسکا و رگه روسی روی آنها ضبط شده. ولی حالا زبان‌های دیگری هم در موسیقی هستند که از یک کشور بیرون رفتند و جهانی ‌شدند. مثل زبان فرانسه که از کانادا تا اروپا و آفریقا نفوذ دارد و خواننده‌ها و نوازنده‌ها امکان این را پیدا کردند که در یک بازار خیلی بزرگ‌تر کارهای‌شان را عرضه کنند.

در دهه نود یک رپر فرانسوی که ریشه‌های او آفریقایی است شروع کرد به فرانسه رپ کردن و کارش خیلی گرفت. نه فقط در فرانسه - که فرانسوی‌ها به او افتخار می‌کردند - بلکه در خیلی از کشورهای آفریقایی فرانسه زبان گل کرد. چون غیر از اینکه فرانسه رپ می‌کرد، در کارهایش از مهاجرت و مشکل‌های قاره آفریقا هم صحبت می‌کرد. 

اولین باری که من به یکی از کارهای این خواننده گوش می‌دادم، شنیدن صدای یک رپر فرانسوی به اسم ام‌سی‌سولار، برای ما جوان‌های آمستردام بسیار جالب بود. در ده پانزده سال پیش شنیدن رپ فرانسوی با این که ما معنی هیچ کدام از کلمه‌ها را نمی‌فهمیدیم خیلی تازگی داشت. بعد از ام‌سی‌سولار زیاد طولی نکشید که گروه‌های هلندی هم رپ را به زبان خودشان شروع کردند.

تقریبا همه مردم مراکش و الجزایر زبان فرانسه بلدند، ولی در الجزیره بعضی از روشنفکرها به این زبان خیلی تعصب دارند و فقط فرانسه صحبت می‌کنند. اگر کسی عربی حرف بزند، می‌گویند این یارو دهاتی است و جوابش را نمی‌دهند. 

شما حتما باید با فواد ماسی، خواننده اهل الجزیره آشنا باشید. این خواننده که آهنگ‌های زیادی به عربی خوانده به فرانسه هم کارهای خوبی اجرا کرده است.

حالا یک جایی می‌رویم که با کاروان موسیقی تا حالا نرفتیم؛ کِبِک، منطقه فرانسه‌زبان کانادا. 

اگر شما مثل من با موسیقی کبک آشنایی نداشتید، بد نیست که باهم گوش کنیم به کارهای یک سی‌دی جدید که دو هفته دیگر به بازار می‌آید به مناسبت چهارصدمین سال شهر کبک، پایتخت این منطقه. 

از این سی‌دی که اسم آن «کبک» است، آهنگ «اتغانژ» (Etrange) از گروه دوباکاراکال (DobaCaracol) را برای شما انتخاب می‌کنم.

[[photow01]]

بعد از شنیدن این آهنگ معلوم می‌شود قصد کسانی که این سی‌دی را به بازار دادند این نیست که کارهای سنتی آنجا را نشان بدهند، بلکه منظور نشان دادن تنوع موسیقی در کارهای نسل جدید کبک است. 

اگر شروع آهنگ بعدی (Je m'demande) یک مقدار شبیه فیلم‌های وسترن باشد، زیاد عجیب نیست. آخر مارتین لئو سازنده این آهنگ، یک زمانی شاگرد انیو موریکونه سازنده موزیک متن فیلم‌های وسترن بوده است.

همراه با پخش یک آهنگ دیگر از سی‌دی کبک به نام «زنده باد عشق» (Vive l'amour) از گروه «لو ونت دونوغ» (Le Vent Du Nord)، برنامه امروز را به پایان می‌رسانم و با شما خداحافظی می‌کنم.

<a href="http://www.amazon.com/Putumayo-Presents-Quebec-Various-Artists/dp/B00187PNBU/ref=sr_1_2?ie=UTF8&s=music&qid=1213969336&sr=1-2"><strong>اطلاعات بیشتر درباره آلبوم Putumayo Presents: Quebec</strong></a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/06/post_21.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/06/post_21.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 20 Jun 2008 13:05:11 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عیش کامل در کافه کوبانو</title>
         <description>[[sound]]

این‌طور که برمی‌آید با رفتن فیدل کاسترو و آمدن رائول برادر فیدل، دارد یک اتفاق‌هایی در کوبا می‌افتد. ولی من نمی‌دانم انتشار سی‌دی کافه کوبانو که هفته پیش به بازار آمد به این دلیل است، یا برای این است که عیش مردم در هوای خوب و تعطیلات تابستانی با موسیقی شاد و زیبای کوبا تکمیل بشود 

[[photow01]]

کسانی که آهنگ‌های این سی‌دی را انتخاب کردند ترکیب جالبی را به‌وجود آورده‌اند. اول نمونه‌هایی از موسیقی پیشکسوت‌های کوبا.

ایگنسیو مازتور کامیو که متولد ۱۹۲۷ است در سال ۱۹۸۸ بازنشسته شده بود. ولی با برگشتن قدیمی‌های موسیقی کوبا به صحنه دوباره درخشید و حتی توانسته در این سن و سال، یک سایت راه بیندازد. 

آهنگ لاگنیناس لیکراس، اشک‌های سیاه، با اجرای مازا کوزس، یک آهنگ قدیمی که در کوبا خیلی محبوب است.

پدرو لوییس فرر، یک ریش سفید دیگر موسیقی کوبا است که شنونده‌های کاروان موسیقی با او آشنا هستند، از کسانی است که می‌شود یکی از کارهایش را در این سی‌دی پیدا کرد. 

فرر برعکس ایناسیو و عده‌ی دیگری که فقط آهنگ‌های معمولی می‌خوانند با آهنگ‌هایش از حکومت کوبا انتقاد می کند. برای همین از طرف دولت خیلی تحت فشار قرار گرفته است.

گروه آسره که در اروپا خیلی کارش گرفته دارد یک آهنگ برای ما می‌خواند به اسم گراسون. آهنگ بعدی کاری است که چند سال پیش ویکتور خارا برای چه گوارا خوانده. این آهنگ در سی‌دی کافه کوبانو نیست.

میامی جایی است که مهاجر و فراری کوبایی در آنجا خیلی زیاد است. پدر و مادر خوزه کنده، خواننده آهنگ بعدی دو تا از این فراری‌ها بودند. آهنگی که در این سی‌دی آمده شبیه آهنگی است که برای چه گوارا می‌خوانند.

اینجا بر خلاف آهنگ قبلی، خواننده در این شعر که بر علیه چه‌گوارا نوشته شده از شنونده‌هایش می‌پرسد: چطور بعضی از مردم می‌توانند کسی را که این‌قدر طرفدار خشونت است یک قهرمان بدانند؟ خوزه، چه‌گوارا را یک جنایتکار می‌داند و او را با یک شغال تشبیه می‌کند.

همراه با سی‌دی کافه کوبانو که مجموعه‌ای است از کارهای متنوع پیرها و جوان‌ها؛ شاد، سیاسی و غیر سیاسی، با شما خداحافظی می‌کنم.
شاد باشید
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/06/post_20.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/06/post_20.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 13 Jun 2008 19:00:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیقی سودان در بطن جنگ</title>
         <description>این برنامه کاروان موسیقی راجع به کشور سودان است. البته ما قبلاً به سودان سفر کرده بودیم. ولی تا زمانی که جنگ داخلی آن‌جا ادامه داشته باشد، باز هم باید به آن کشور برویم تا بلکه بتوانیم به اندازه خودمان، توجه عده‌ای را به وضع خراب آن‌جا جلب کنیم.

[[sound]]

در این وضع خیلی از خواننده‌های سودان هنوز راجع به زیبایی‌های این کشور آواز می‌خوانند و با موسیقی‌شان می‌توانند باعث شوند که مردم مناطق جنگ‌زده سودان کمی از بدبختی‌های‌شان را فراموش کنند.

هم زمان خواننده‌های سودانی و غیر‌سودانی فعالیت دارند که سعی می‌کنند با هنرشان توجه مردم دنیا را به وضع خراب این کشور جلب کنند. اولین آهنگ امروز کاری است به نام کومسو از خواننده‌ای به نام ستونا.

صدای کومسو اولین بار است که از کاروان موسیقی شنیده می‌شود. ولی راشا، خواننده آشنای برنامه ما‌ست و خیلی مورد علاقه من است. در کارهای راشا، فرهنگ موسیقی عرب‌ها و سیاه‌ها، سنتی و مدرن همه با فرمی خیلی زیبا به هم می‌رسند.

راشا در کنار موسیقی برای حقوق زن‌ها، پناهنده‌ها و مسایل دیگر اجتماعی فعالیت زیادی دارد. مثلاً تازگی به کمپ‌های مردم صحرا که به خاطر استقلال کشورشان با مراکش درگیری دارند رفته بود.

[[photow01]]

آهنگ رییس، یکی از آهنگ‌های محلی قبیله گوموز است.
امانوئل جال، یک رپر جوان سودانی است که از سن هفت تا یازده سالگی در سودان و اتیوپی همراه با یک کلاشینکف به جنگ رفته بود. 

امانوئل با کارهایش در عین حال که می‌خواهد توجه دنیا را به بچه‌هایی که به جنگ فرستاده می‌شوند جلب کند، می‌خواهد به آن‌ها که خیال می‌کنند رپ، فقط راجع به پول و جواهرات و زن‌های خوشگل این حرف‌ها است بگوید و یادشان بیندازد که رپ می‌تواند یک پیام اجتماعی داشته باشد.


گوا، اسم این آهنگ است که امانوئل همراه با عبدالقادر سلیم اجرا کرده و همین که یک مسیحی و یک مسلمان سودانی به این خوبی می‌توانند با هم کار کنند، می‌تواند پیغام جالب و مهم این آهنگ باشد.

استیو ردیو، اسم یک گروه موزیک امریکایی است که با این آهنگ جنگ سودان را محکوم می‌کند و جالب است با اینکه اعضای این گروه همه امریکایی هستند در شعر این آهنگ سودان را کشور خودشان می‌دانند.

آخرین خواننده برنامه امروز ما، بوجی بانتون است که اهل جاماییکا‌ست. بوجو به زبان آن‌جایی‌ها یعنی تپل. بوجو با این‌که خیلی لاغر و کشیده است، تپل، لقبی است که از بچگی روی او مانده است. بوجو هم در این آهنگ از وضع بد سودان شکایت می‌کند.
کسانی که به این حرف‌ها و موزیک‌ها گوش می‌کنند ممکن است که فکر کنند این حرف‌ها تاثیری ندارد و راه به جایی نمی‌برد. آری درست است. ولی با این همه اگر مردمی بشنوند که یک جایی در دنیا عده‌ای به فکر آن‌ها هستند، خودش می‌تواند برای آن‌ها دلگرمی خوبی باشد.

با امید به این‌که در سفر بعدی به سودان، دیگر از جنگ خبری نباشد، برنامه امروز را به پایان می‌برم و با شما خداحافظی می‌کنم.
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_19.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_19.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 30 May 2008 16:51:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیقیِ اندلسی و موسیقی هندی</title>
         <description>زمان ما برای کسانی که به موسیقی فرهنگ‌های مختلف علاقه دارند، دوره خوبی است. قبلاً اگر کسی می‌خواست موسیقی دلخواهش را، نه آن‌هایی که در رادیو و تلویزیون پخش می‌شوند، پیدا کند؛ باید خیلی اینور و آنور می‌گشت. اما حالا اینترنت خیلی کار را راحت کرده است.

در کنار اینترنت، نشریات خیلی باارزشی هم راجع به موسیقی منتشر می‌شود که آدم می‌تواند از آن‌ها کمک بگیرد. این مجله‌ها معمولاً یک سی‌دی هم از آهنگ‌هایی که معرفی کردند، همراهشان دارند تا دوستداران موسیقی فرهنگ‌ها به نمونه‌هایی از آن‌ها گوش بدهند و با علاقه بیشتر دنبال آن‌ها بروند.

[[sound]]

در هلند در کنار مجله‌های جور و واجور راک و پاپ و جاز و کلاسیک، از پارسال یک مجله‌ای منتشر می‌شود که کارش معرفی موسیقی فرهنگ‌های مختلف است. اسم این مجله میکسد بیاند است.

ولی مجله‌ای که من همیشه برای دیدن شماره جدیدش بی‌تابی می‌کنم سام‌لایز است که در انگلیس چاپ می‌شود. نشریه‌ای است که سال‌ها است با کیفیت خوب دارد منتشر می‌شود و همیشه پر از خبرهای جدید و دست اول دنیای موسیقی است و همیشه کارهایی را معرفی می‌کند که آدم دیگر دلش نمی‌آید آن‌ها را از دستگاه موسیقی‌اش بیرون بیاورد.

اسم یکی از این آلبوم‌ها سی‌دی خدا و شیطان است که ساندلاینز در شماره این ماه‌اش آن را معرفی کرده است. شنونده‌های برنامه‌های کاروان موسیقی می‌دانند که من چقدر به موسیقی اسپانیایی، مخصوصاً آندلسی علاقه دارم.

برای همین آلبوم خدا و شیطان برای من و همه کسانی که موسیقی اسپانیای قدیم را دوست دارند یک غنیمت است. خواننده‌های این آلبوم سه نفر زن آلمانی، اسپانیایی و عرب هستند که اسم گروه‌شان پروژه الآندولس است. با یک آهنگ از پروژه آلاندولس از مجموعه خدا و شیطان کارمان را شروع می‌کنیم.

اسم مجله ساند‌لاینز خیلی با مسما است. ساندلاینز که به معنی خط‌های آواز است، اشاره‌ای است به یک رسم قدیمی بومی‌های استرالیا که از این آهنگ‌ها، به عنوان راهنمای سفرهای‌شان استفاده می‌کردند.

سواد ماسی که حتماً می‌شناسید. خواننده‌ی الجزیره‌ای که اجراهایش در فرانسه خیلی سر و صدا و توجه همه را به خودش جلب کرده. حالا بعد از سواد ماسی یک خواننده دیگر است به اسم سوها.

این خواننده یکی از کسانی است که در شماره آخر ساندلاینز معرفی شده. سوها، دورگه الجزیره فرانسوی است که موسیقی‌های محلی الجزیره را از مادرش یاد گرفته و از بچگی همراه با خواهر و برادرهایش به سبک‌هایی مثل رگی و خواننده‌هایی مثل ژاک برل گوش می‌کرده و از آن‌ها تاثیر گرفته است.

شجاعت خان، نوازنده هندی برای ما ایرانی‌ها مخصوصاً بعد از همکاری او با کیهان کلهر خیلی آشنا‌ست. شجاعت خان، هم‌نوازی با نوازنده‌های جاهای دیگر را ادامه داده. یکی از آن‌ها کار مشترک او است با چنگ نواز معروف مالی به نام مامادو یات باته و چند نفر دیگر از نوازنده‌های شمال و جنوب هند که کار قشنگی از آب درآمده است.

صحبت شجاعت خان شد، یاد هند افتادم و موسیقی هندی و این داستان تکراری و درعین حال تازه رفتن موسیقی از یک‌جا به یک‌جای دیگر. ولی بهتر است هیچ چیز نگویم و اول گوش کنیم به آهنگی از گروه بلک اید پیس.

تعجب کردید که چرا این آهنگ این‌جا آمده. الان ربطش معلوم می‌شود. برادرهای بالیوود، آنانجی و کالیانجی ویرجیشا، یکی از مهم‌ترین آهنگسازان فیلم‌های هندی دهه ۶۰ و ۷۰ بودند. این دو تا برادر کارهای زیادی دارند که بعضی از آن‌ها عیناً کپی آهنگ‌های غربی است. ولی با گوش دادن به بلک آید پیس می‌بینیم که بعد از سی چهل سال، کار بد شده و گروه‌های غربی دارند از روی کارهای آن‌ها کپی‌برداری می‌کنند. با آهنگی از برادرهای بالیوود با شما خداحافظی می‌کنم.
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_18.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_18.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 16 May 2008 14:00:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیقی اعتراضی و موسیقی ممنوع</title>
         <description>در این دنیایی که از قدیم خیلی جاها حرف زدن و اظهار عقیده ممنوع می‌شده، عجیب نیست که موسیقی هم زیر فشار قرار گرفته باشد. چون به هرحال موسیقی هم خودش یک نوع حرف زدن است. مطالعه نوشته‌ها، کتاب و سواد لازم دارد. اما برای شنیدن یک آهنگ، یک رادیو ترانزیستوری کافی است تا با شنیدن آن در ذهن طرف بماند و این آهنگ را سینه به سینه به دیگران یاد بدهد.

[[sound]]

خود موسیقی می‌تواند احساس یک شعر یا حتی کلمه را قوی‌تر کند و آن را منتقل کند. موسیقی، احساس و تاثیر یک شعر را خیلی قوی و ماندنی‌تر می‌کند. نمونه‌های زیادی از کارهای خواننده‌ها وجود دارد که نشان‌دهنده این موضوع است. 

یکی از معروف‌ترین کسانی که آوازهای او و موسیقی او سمبل مبارزه شده؛ ویکتور خارا، خواننده معروف شیلیایی است. ویکتور خارا طرفدار آلنده، رییس جمهور سوسیالیست شیلی بود و یکی از کسانی بود که بعد از کودتای سال ۷۳ شیلی دستگیر و به شکل فجیعی به قتل می‌رسد.

نمونه‌هایی مثل ویکتور خارا و آهنگ‌های اعتراض، کم نیست. مثلاً همین چند هفته پیش بود که ما از یک خواننده آنگولایی به اسم بونگا نام بردیم که به حکومت پرتقالی‌ها اعتراض می‌کرد. این حرف‌ها را اینجا داشته باشید. حالا به نمونه‌ها و موقعیت‌هایی اشاره می‌کنیم که نه فقط صدای یک خواننده یا پیغام او ممنوع می‌شود؛ بلکه کل موسیقی زیر فشار قرار می‌گیرد.

معروف‌ترین آن‌ها، حکومت طالبان و برخوردش با موسیقی بود. راستی خوب است بدانید یک زمانی در همین اروپا، کلیسای کشور سوئد، نواختن بعضی از سازها را ممنوع کرده بود. چون می‌ترسید با نواختن این سازهای سنتی، بعضی از رسوم قبل از مسیحیت زنده بشود.

یکی از دوستان نوازنده من که از کشور غنا آمده، تعریف می‌کرد یکبار کلیسایی در غنا از او دعوت می‌کند که برای آن‌ها چند تا آهنگ اجرا کند. آن‌جا متوجه می‌شود که مردم مذهبی، دور سازهای او حلقه زدند و دارند برای بخشیده شدن گناه‌های این نوازنده روسیاه و بیرون کردن ارواح شیطانی از سازهایش دعا می‌کنند.

این دوست می‌گفت: آن روز با هر سختی بود کارم را انجام دادم. ولی هرگز آن برخوردهای تحقیر‌آمیز و تلخ از ذهنم پاک نمی‌شود. 

البته باید اشاره کنم این برخورد با موسیقی فقط خاص حکومت‌ها و دستگاه‌های مذهبی نبوده است. مثلاً در بعضی از جاهای قاره آمریکا، برده‌ها حق نداشتند سازها و موسیقی بومی خودشان را بنوازند.

یا در اتحاد شوروی به دستور استالین تعداد زیادی از نوازنده‌های اکراین از بین می‌روند. چون دولت تصمیم گرفته بود حد زیادی از هویت و موسیقی مردم اکراین را از بین ببرد.

جولین کیتاسی، یک نوازنده اکراینی‌الاصل است که در کانادا زندگی می‌کند. جولین می‌خواهد ساز کبزا که یک ساز عاشق‌های اکراین است و آوازهای اکراین را که داشتند از بین می‌رفتند، دوباره زنده کند.

اما مواردی هم از سانسور وجود دارد که ربطی به هیچ دین و دولتی ندارد و آن سانسوری است که خود مردم باعث آن می‌شوند. 

مثلاً با این‌که قانون اساسی آمریکا روی آزادی‌های فردی، به خصوص آزادی بیان خیلی تاکید می‌کند، یک بار تیپرگر، زن ال گور، مشاور رییس جمهور سابق آمریکا؛ یک سی‌دی از پرنس برای بچه‌های خود می‌خرد. اما به نظرش می‌آید که شعر تصنیف دارلی نیکی از سکس و جنسیت صحبت می‌کند و برای جوان‌های زیر ۱۸ سال مناسب نیست. برای همین خیلی نیرو می‌گذارد تا یک هیاتی تشکیل بشود تا سی‌دی‌هایی را که به نظر آنها برای بچه‌ها خوب نیست، با یک برچسب علامت بزنند تا پدر و مادرها مواظب باشند که این آهنگ‌ها به گوش بچه‌های‌شان نرسد.

اما جالب اینجا است، اگرچه این کار باعث شد تا عده‌ای خودشان را سانسور کنند که این برچسب‌ها را نگیرند، ولی از یک طرف دیگر باعث شد تا فروش بعضی از سی‌دی‌های برچسب‌دار بالا برود. چون جوان‌های زیر ۱۸ سال فکر می‌کردند این سی‌دی‌ها برای آن‌ها آموزنده‌تر است.

خب، با این آهنگ دارلی نیکی از پرنس با شما خداحافظی می‌کنم.
تا هفته آینده و برنامه بعدی کاروان موسیقی
شاد باشید
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_17.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_17.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 09 May 2008 15:40:21 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیقی آفریقا را هم بشنویم</title>
         <description><![CDATA[برنامه‌ی امروز کاروان موسیقی معرفی دو سی‌دی جدید است. این سی‌دی‌ها قرار است روز دوشنبه ۲۹ آوریل به بازار بیایند؛ <strong>آفریکن پارتی</strong> یا جشن آفریقایی و <strong>آفریکن دریم لندز</strong> یا دنیای خواب آفریقایی.

[[sound]]

آفریکن دریم لندز مجموعه‌ای است از آهنگ‌های ملایم که می‌تواند لالایی‌های خوبی برای بچه‌ها باشد. اگر بچه‌ها شب‌ها با این آهنگ‌ها بخوابند، هم می‌توانند آرام به خواب بروند و هم گوش‌های آنها با ملودی‌ها و ریتم‌های جالبی از فرهنگ دیگر جاهای دور آشنا بشود. این سی‌دی می‌تواند برای پدر و مادرهایی جالب باشد که می‌خواهند بچه‌های خود را از کوچکی با موسیقی جاهای دیگر آشنا کنند و به آنها یاد بدهند که چطوری از موسیقی‌های مختلف لذت ببرند. 

غیر از اینها آدم تا به این سی‌دی گوش نکند، باورش نمی‌شود که کارهای این همه هنرمند معروف در یک سی‌دی لالایی پیدا بشود. حبیب کویته، تومانی بایته و گروه‌هایی مثل لیلیس بلک منبزو که قبلا با پس سایمن آن سی‌دی معروف گریس لن را به بازار دادند؛ چند تا از آنها هستند.

این هم آهنگی است به نام نوماتمپا که همان گروه لیلیس بلکمنموزو برای ما اجرا می‌کند. معنی اسم این آهنگ در زبان زولوها می‌شود، امید. این آهنگ درباره‌ی یک دختری است که به امید یک زندگی بهتر از یک ده کوچک راه می‌افتد می‌رود به یک شهر بزرگ.

آهنگ بعدی از خواننده‌ای است به اسم کایسا. در این آهنگ کایسا برای بچه‌ها می‌خواند: کوچولو گریه نکن. تو هم یک روز بزرگ و قوی می‌شوی.

آن یکی سی‌دی یعنی آفریکن پارتی تشکیل شده از چند تا آهنگ شاد از قاره آفریقا. این سی‌دی برای کسانی که با موسیقی آفریقا کم آشنا هستند، مجموعه خوب و پرتنوعی است. البته اگر مردم با موسیقی قاره آفریقا بیشتر آشنا بودند شاید این مجموعه به این شکل ضبط نمی‌شد. چون موسیقی هر کدام از ده‌ها کشور آفریقا به قدری جور و واجور و متنوع است که یک سی‌دی نمی‌تواند همه‌ی نمونه‌های موسیقی قاره را در خودش جا بدهد. 

این کار مثل این می‌ماند که یک سی‌دی به بازار بیاید به اسم موسیقی آسیا که آهنگ ایرانی و چینی و ژاپنی و غیره در آن ضبط شده باشد. ولی همانطور که اشاره کرده بودم، این سی‌دی برای کسانی که هنوز فرق بین موسیقی کشورهای مختلف آفریقا را نمی‌دانند، ولی می‌خواهند با موسیقی آفریقا آشنا بشوند و از ان لذت ببرند، خیلی مناسب است. 

اینکه مردم تفاوت‌های موسیقی بین کشورهای آفریقا را نمی‌بینند، یک واقعیتی است که تقصیر تهیه‌کننده‌های این سی‌دی نیست. تهیه‌کننده‌های این سی‌دی خیلی با سلیقه برای این مخاطبان آهنگ‌های این سی‌دی را انتخاب کردند و من حدس می‌زنم که اینها امیدوارند که با شنیدن این سی‌دی، توجه عده‌ی بیشتری را به موسیقی کشورهای خاصی از آفریقا جلب کنند. 

یکی از آهنگ‌های این سی‌دی، آهنگی است از سکونا بامبینو؛ خواننده‌ی معروف گینه به اسم فامو.

از این آلبوم به یک آهنگ دیگر گوش می‌کنیم. از یک خواننده‌ی آنگولایی به نام بونگا. بونگا نه فقط خواننده معروفی است،‌ بلکه در جوانی ورزشکار خیلی خوبی بوده است و یک زمانی رکورددار دوی ۴۰۰ متر کشورش. بونگا همچنین برای حقوق بشر در آنگولا خیلی زحمت کشید. 

موبلم شانگولا، اسم آهنگی است که بونگا می‌خواهد برای ما بخواند.

تا اینجا کار ما معرفی دو تا سی‌دی بود که تا چند روز دیگر در بازار هستند. چون با این برنامه خواستیم بگوییم دوستداران موسیقی حتما باید از موسیقی کشورهای مختلف آفریقا شناخت بیشتری پیدا کنند، وقت باقی مانده‌مان را می‌دهیم به فلاکوتی نیجری؛ یکی از پدیده‌های موسیقی آفریقا. 

اگر به نظر می‌آید کار فلاکوتی شبیه بعضی از گروه‌های آمریکایی است، دلیل آن این است که آنها از فلاکوتی تقلید کردند و نه برعکس. کافرین فور هدس دی، یعنی یک تابوت برای پیشوای کشور.

اینجا همراه با فلاکوتی از شما خداحافظی می‌کنم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_16.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/05/post_16.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 02 May 2008 13:25:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وقتی زنان اسپانیایی می‌خوانند</title>
         <description>همینطور که هفته پیش قرار گذاشته بودیم، امروز چند تا خواننده زن از اسپانیا، میهمان برنامه کاروان موسیقی هستند. به این خاطر که در تاریخ اسپانیا برای اولین بار تعداد زن‌های عضو هیات دولت بیشتر از مردها هستند. 

[[sound]]

جالب است بدانیم که وزیر دفاع اسپانیا، خانمی است که ضمن انجام وظیفه در وزارت دفاع، منتظر تولد بچه خود هم هست که تا دو ماه آینده باید به دنیا بیاید. برای کسانی که اتفاقات سیاسی اسپانیا را دنبال می‌کنند، این رویداد زیاد هم تعجب آور نیست.

[[photow01]]

شون زاپاترو، نخست وزیر اسپانیا در دوره اول وزارت خود قوانین سختی علیه خشونت در خانواده از مجلس گذراند. قانونی کردن ازدواج دو همجنس و راحت کردن قانون طلاق و مجبور کردن احزاب به احترام برابری حقوق زن و مرد از اصلاحات دیگر زاپاترو است. و از آن موقع بود که در کابینه اسپانیا، تعداد وزرای زن و مرد با هم برابر شد. و در دور دوم وزارت زاپاترو، با تشکیل وزارت برابری برای اولین بار در کابینه اسپانیا، زن‌ها در اکثریت قرار گرفتند. خب فکر می‌کنم همین‌ها بهانه خوبی باشد برای اینکه برویم سراغ خواننده‌های زن اسپانیا و با این برنامه به همه زن‌ها و مردهای اسپانیا تبریک بگوییم.

اولین خواننده از منطقه گالیسیا آمده و اسم او مرسدس هیون است. مرسدس، موسیقی منطقه گالیسیا به فرم خیلی جدید اجرا می‌‌کند که واقعا پرجاذبه است.

من با اینکه در هلند بزرگ شدم ولی موضوع زن‌های اسپانیا برای من همیشه خیلی جالب بوده. یادم است در بچگی، زمانی که تاریخ هلند را می‌خواندم می‌دیدم زمانی که اسپانیا هلند را اشغال کرده بود، مثل همه ارتش‌های اشغالگر تعدادی از سربازهای اسپانیا با زن‌های قوی و قدبلند و مستقل هلندی دوست شده بودند. اما بعد از یک مدت بیشتر آنها دلشان برای زن‌های ریزه میزه و سر به زیر مملکت خودشان تنگ شد. حالا می‌بینیم که همان زن‌های ریزه میزه و سر به زیر، چطوری به حقوق خودشان رسیدند.

با این مثال می‌شود تاحدی فرق بین موقعیت زن‌های پروتستان و کاتولیک را فهمید. کتاب‌ها به ما می‌گفتند که زن‌های کاتولیک بیشتر در خانه‌ها فعال بودند تا بیرون. بنابراین برابری بین زن و مرد در جامعه کاتولیک کمتر بود. مثلا تا همین پارسال، هنوز در پرتقال، قانون برای سقط جنین خیلی سخت گیری می‌کرد و فقط در شرایط بسیار استثنایی اجازه سقط جنین داده می‌شد. در ایتالیا عده‌ای می‌گفتند اگر به زنی تجاوز می‌شد، قانون قضیه را زیاد جدی نمی‌گرفت و این باعث اعتراض زن‌های این کشور شده بود. با این نمونه‌ها می‌شود متوجه شد که زنان جنوب اروپا، نه تنها نسبت به گذشته خودشان خیلی پیشرفت کردند بلکه با این پیشرفت‌ها دارند حتی بعضی از کشورهای اروپای شمالی را هم پشت سر می‌گذارند.

[[photow02]]

موخیرس، یعنی زنان. اسم آلبومی است از استریا مورینته. خواننده‌ای که هنر، زندگی او است. استریا در یک خانواده هنرمند بزرگ شده است. مادر او رقصنده فلامنگو و پدر او خواننده فلامنگو و شوهر او یک ماتادور است. 

بعد از شنیدن این خواننده جوان و امروزی، یک نسل به عقب برمی‌گردیم و به میهمانی صدای مارتریو می‌رویم. مارتریو به زبان اسپانیایی یعنی شهید.

اسم این آهنگ، اوخوس وردس است. یعنی چشم‌های سبز که از آلبوم لابولا دلاویدا داموغ انتخاب شده است.

[[photow03]]

برنامه امروز ما با یکی از کارهای خانم ماریا سالگادو تمام می‌شود. این خواننده از جاهایی الهام می‌گیرد که بیرون از اسپانیا هستند. سالگادو اینجا از موسیقی هاوانرا که مال کوبا و کشورهای آن اطراف است، استفاده کرده. این آهنگ درباره یک دختر هاوانایی است که همیشه شوهرش با مردهای دیگر، غافلگیرش می‌کند و همیشه هم آخرین لحظه از کشتن آنها منصرف می‌شود.

همراه با زنان موفق اسپانیا، سفر امروز ما به پایان می‌رسد. به امید خبرهای خوش دیگر و سفرهای خوب با شما خداحافظی می‌کنم.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/04/post_15.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/04/post_15.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 20 Apr 2008 17:14:11 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>با موسیقی به آمریکای لاتین سفر کنیم</title>
         <description>[[sound]]

امروز موقع آن است که دوباره یک سفری به آمریکای جنوبی داشته باشیم و تجربه‌های جدیدی به دست بیاوریم. پیش از سفر بد نیست که بدانیم در این قاره هویت ملی خیلی تحت تاثیر هویت قاره‌ای قرار دارد. این یک چیزی است که غیر از آفریقا که مردم آن در کنار هویت ملی‌شان، به آفریقایی بودن خودشان هم افتخار می‌کنند، در قاره‌های دیگر کمتر دیده می‌شود. مثلا مردم هلند و لهستان در اروپا، یا مردم ایران و چین در آسیا، خودشان را اهل اروپا یا آسیا می‌دانند ولی زیاد با هم احساس نزدیکی نمی‌کنند. 

در خیلی از کشورهای آمریکای لاتین، زبان اسپانیایی و تاریخ مشترک مهاجرت، مردمی را که از همه جای دنیا هستند به هم نزدیک کرده است. طوری که همه خودشان را اهل این قاره می‌دانند. این موضوع را خیلی خوب در کارهای نویسنده‌های امریکای لاتین مثل کارلوس فوئنتس و مارکز می‌شود دید. 

برای نمونه در کتاب‌های «عشق سال‌های وبا» یا «گزارش یک قتل» از مارکز یا «سرهیدرا» اثر کارلوس فوئنتس می‌بینیم که شخصیت‌های این کتاب‌ها از سوریه گرفته تا ایتالیا با هم زندگی می‌کنند و همه آنها هم خودشان را اهل این قاره می‌دانند. همینطور مارکز کتاب «صد سال تنهایی» را طوری نوشته که خیلی از مردم آمریکای لاتین وقتی این کتاب را می‌خوانند با خودشان می‌گویند، مثل اینکه این چیزها در کشور خودمان اتفاق افتاده. 

ولی به‌جای این حرف‌ها و با این وقت کم بهتر است زودتر برویم سراغ موسیقی و آهنگ‌های خوبی که برای شما انتخاب کردم:

[[photow01]]

این آهنگ «آندرس روبین» است که غیر از نوشتن و خواندن این آهنگ، تقریبا همه سازها را هم خودش زده.

درست است که هر کشور آمریکای لاتین فرهنگ و موسیقی خودش را دارد، ولی من امروز کارهایی را انتخاب کردم که در آنها، احساس آمریکای لاتین با یک حس بین‌المللی ترکیب شده تا هرکس آنها را می‌شنود، اهل هرکجا که باشد، شاد بشود و به رقص بیفتد.

«من دیگر نمی‌خواهم دعوا کنم» اسم آهنگی است که پائولو مورلن بارو خوانده است.

خواننده‌ی بعدی هم برزیلی است و اسم او لنین است. آره، درست حدس زدید. پدر این خواننده کمونیست بود. برای همین اسم این بچه شده لنین. معروفیت لنین فقط به خاطر خواندن و زدن او نیست، بلکه آهنگساز خوب و پرکاری هم هست. لنین تا حالا بیشتر از 500 تا آهنگ برای خواننده‌های دیگر ساخته است.

[[photow02]]

رفتن به برزیل این خطر را دارد که موسیقی آن، آدم را گیر بیندازد و از جاهای دیگر غافل کند که البته زیاد هم عجیب نیست. کشور به این بزرگی، با موسیقی با این تنوع خیلی پرجاذبه است. بی‌خود نیست که وزیر فرهنگ برزیل، یک خواننده‌ی معروف است که با حفظ سمت در همه جای دنیا هنوز کنسرت‌های موفقی دارد. 

اتفاقا امشب هم در بارسلونا و هفته دیگر در پرتقال است. ما قبلا با این خواننده آشنا شده بودیم. ولی حتما و باز هم باید به سراغ او برویم. ولی فعلا به یکی از آهنگ‌های او که خیلی مورد علاقه‌ی من است، گوش می‌کنیم؛ آهنگ «آکلا براس» از ژیلورتو ویوز.

در کوبا یک خواننده‌ای به اسم «پترو لوییس فرر» فعالیت دارد و با اینکه خیلی مظلوم است و ریش هم دارد، ولی یکی از کسانی است که همیشه به سیاست و دولت کوبا انتقاد داشت. برای همین دولت کوبا با این خواننده خیلی مساله دارد.

[[photow03]]

در ونزوئلا یک گروه موسیقی به اسم «دوست‌های نامرئی» وجود دارد که موسیقی آنها نشان می‌دهد که آنها چقدر زیاد به موسیقی فانگ و لانژ آمریکایی گوش دادند. ولی الان به آهنگی از این گروه گوش می‌کنیم که در کنار فانگ و لانژ، ریشه‌های موسیقی آمریکای لاتین را در آن می‌شود شنید.

بعد از شنیدن چندتا از کارهای جوان‌ها و نوآوری‌های آنها، یک یادی از هنرمندی نکنیم که نوآوری‌های او در زمان خودش، اسم او را سر زبان‌ها انداخت. این هنرمند کسی نیست جز «آستور پیاتزولا». این آهنگساز با کارهای خود نشان می‌دهد که هر نسلی باید نوآوری‌های زمان خودش را داشته باشد.

اینجا سفر ما به پایان می‌رسد. ولی قبل از خداحافظی، یک خبر جالب دارم و آن این است که برای اولین بار در تاریخ اسپانیا، اکثریت اعضای کابینه در دست زن‌ها قرار گرفته. به همین مناسبت برنامه‌ی هفته آینده‌ی کاروان موسیقی، راجع به زنان خواننده و نوازنده در اسپانیاست.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/04/post_14.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/04/post_14.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 13 Apr 2008 15:13:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سفری همراه با موسیقی به دور دنیا</title>
         <description>شنونده‌های ما می‌دانند که یکی ازفعالیتهای برنامه‌های کاروان موسیقی، معرفی کارهای جدید موسیقی است. امروز می‌خواهم سه تا از سی‌دی‌هایی را که بدست ما رسیده و قرار است تا سه هفته دیگر به بازار بیاید، به شما معرفی کنم.

[[sound]]

 اولی، سی‌دی ای است به نام فولک سانگز او ولز (Folk Songs of Wales) یا آوازهای محلی ولز. این سی‌دی یک مجموعه است از کارهای چند تا گروه. این آهنگ‌ها موضوع‌های بسیار متنوعی دارند. از آهنگ‌های مذهبی گرفته تا آنهایی که مال عرق خورها است. از عاشقانه‌ها تا آهنگ‌های طنزآمیز. این یک بخش از آهنگی است که گاوچران‌ها می‌خوانند.

[[photow01]]

در بریتانیای کبیر، اقلیت‌هایی که زیاد اسم آنها سر زبان‌ها است، ایرلندی‌ها و اسکاتلندی‌ها هستند که به خاطر مبارزه‌های طولانی آنها برای آزادی و خود مختاری معروف شدند. مردم منطقه ولز هم سابقه مبارزاتشان کم نیست. ولی مثل آنها معروف نشدند. درست است که برای مردم منطقه ولز مثل ایرلندی‌ها و اسکاتلندی‌ها، فیلم‌ها و داستان‌های آنچنانی ساخته و نوشته نشده ولی خوب است بدانیم که مردم ولز قبل از انگلیسی‌ها در بریتانیای کبیر زندگی می‌کردند و فرهنگ و زبان آنها از قدیمی‌ترین و غنی‌ترین فرهنگ‌ها و زبان‌های بریتانیای کبیر است. شعرهای آهنگ بعدی، راجع به زیبایی‌های منطقه کانویی است که با کمی حزن خوانده می‌شود.



افریکن هارت بیتز (African Heart Beats) یا ضربان قلب آفریقا، اسم سی‌دی دوم است. نوازنده این ریتم‌ها اسمش &quot;بری فانزایل&quot; است که اهل آفریقای جنوبی است. سیاه‌های آفریقای جنوبی از نژادهای مختلف هستند با فرهنگ‌های متفاوت که اصلا با هم قابل مقایسه نیستند. ولی &quot;بری فانزایل&quot; سفید پوست است و بنابراین خودش مال هیچ کدام از این فرهنگ‌ها نیست. فقط با علاقه دنبال همه این فرهنگ‌ها رفته که ریتم‌های موسیقی‌شان را پیدا کند. البته &quot;بری&quot; از کسانی نیست که فقط دنبال جمع آوری این ریتم‌ها باشد، بلکه می‌خواهد آنها را در موسیقی‌هایی که می‌سازد به فرم جدید بکار ببرد. او حتی از موسیقی جوان‌های خیابانی آفریقای جنوبی در کارهایش استفاده می‌کند. به شکلی که الان می‌خواهیم به یکی از آنها گوش کنیم. کوایتو.

[[photow02]]

&quot;بری&quot; دید بازی نسبت به ریتم‌های آفریقا دارد و حتی روی موسیقی هندی‌های مهاجر آفریقای جنوبی هم کار کرده و معتقد است که چون این هندی‌ها چند نسل است که در آفریقای جنوبی زندگی می‌کنند، یکی از اقلیت‌های این کشور هستند و باید فرهنگ این مردم را جزیی از فرهنگ این کشور دانست.

 آهنگ بعد که از موسیقی زولوآ است، معمولا با گیتار زده می‌شود. ولی این اجرا با زنبورک است. گیتار و زنبورک هردو از غرب به آنجا رفتند و هردو کاملا جذب موسیقی آنجا شدند. اینطوری است که آدم بیشتر متوجه می‌شود که چند تا فرهنگ مختلف در یک کشور چگونه می‌توانند با هم ترکیب بشوند.

این دو تا سی‌دی اگرچه ممکن است برای کسانی که اهل موسیقی هستند، خیلی جالب باشد، ولی من فکر می‌کنم یک سی‌دی فقط با آوازهای ولز یا فقط ریتم‌های آفریقا، ممکن است برای بعضی‌ها کمی یکنواخت باشد. 

اگرچه اینها سی‌دی‌های خوب و کاملی هستند. ولی سی‌دی بعدی، کاری است که می‌تواند همه را به خودش جلب کند. بعضی از آنها، قدیمی و خاطره انگیز است. چند تایی هم جدید هستند و نوازنده‌های گروه، خودشان آنها را ساختند; گروه ساری گلین از آذربایجان. 

سازهای این گروه تار، دایره، سورنا، نقاره، آلابان و کمانچه است. شعرهای آهنگ‌ها هم از شعرای کلاسیک شروع می‌شود و تا شاعران معاصر ادامه پیدا می‌کند. من مطمئن هستم که همه ایرانی‌ها، به خصوص هموطنان آذری از این آهنگ‌ها لذت می‌برند.

[[photow03]]

اسم خواننده این گروه، گرچک اصغروف است که اهل قره‌باغ است. قره‌باغ به خواننده‌های خوب خود معروف است. در سال 2006، اصغروف یکی از برنده‌های &quot;مقام استار&quot; شد و از آن موقع در اروپا و آمریکا، اجراهای زیادی داشته است. جالب بودن کارهای این خواننده و گروهش در تنوع است. اصغروف کنار آهنگ‌های شاد، آهنگ‌های آرام هم اجرا می‌کند و آدم را به جاهای جور و واجوری می‌برد. 

بعد از حیدربابا نوبت یک آهنگی است که همه از آن خاطره دارند. ولی حتما این اجرا را نشنیدند. ساری گلین.

وقت امروز ما دارد تمام می‌شود. ولی نمی‌شود از گروه ساری گلین دل کند. برنامه امروز را با یک رنگ شاد از این گروه تمام می‌کنیم. این قسمت چون بدون خواننده اجرا می‌شود، آدم بیشتر به کار نوازنده‌ها دقیق می‌شود. همانطوری که گفتم این سی‌دی‌ها قرار است تا سه هفته دیگر به بازار بیاید.

امیدوارم از برنامه امروز لذت برده باشید.
تا هفته آینده و برنامه بعدی با شما خداحافظی می‌کنم. شاد باشید.
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/04/post_13.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/04/post_13.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Apr 2008 17:02:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیقی غنی آمریکا</title>
         <description>[[sound]]

این روزها نسبتاً کم پیش می‌آید که آدم به کسی برخورد کند که با فرهنگ آمریکا زیاد آشنا باشد و رویدادهای هنری و فرهنگی آن‌جا را جدا از هنر بازاری دنبال کند.

متأسفانه کسانی که نسبت به سیاست آمریکا موضع دارند یا تاریخ آمریکا را فقط تبعیض نژادی در مورد سیاهان و یا نسل‌کشی سرخ‌پوست‌ها می‌دانند، فکر می‌کنند آمریکا یعنی فقط ام.تی.وی یا مک‌دونالد و این جور چیزها؛ و تصورش را هم نمی‌کنند که در کنار این‌ها، این کشور می‌تواند فرهنگ بالایی هم داشته باشد. 

ولی اگر آدم با علاقه و بی‌طرفی دنبال فرهنگ آمریکا برود، می‌بیند که اتفاقاً این کشور در همه‌ی زمینه‌های هنری مثل ادبیات، سینما و موسیقی و غیره پیشرفت‌های درخشانی دارد. البته چون سر و کار برنامه‌ی ما فقط با موسیقی‌ست، باید در همین زمینه صحبت کنیم و با آوردن چند نمونه از موسیقی آمریکا، کمی بیشتر با موسیقی این کشور آشنا بشویم.

اول می‌رویم سراغ گروه Thomsen Brothers. کار این گروه اجرای Bluegrass مدرن است. ریشه‌های موسیقی Bluegrass در موسیقی‌های انگلیسی، اسکاتلندی، جاز و بلوز است.
یکی از نقاط قوت موسیقی آمریکا، تنوعش است. 

[[photow01]]

ملت آمریکا از همه‌جای دنیا به این کشور رفته‌اند و فرهنگ‌های مختلف این مردم، ترکیب‌های بسیار جالبی در موسیقی به وجود آورده است. مثلاً سیاهان فرانسه‌زبانِ اطراف نئواورلئان سبک خاص موسیقی خودشان را دارند که بیشتر با آکاردئون و وسایل قدیمی شستن لباس نواخته می‌شود. از منطقه‌ی نئواورلئان به یکی از کارهای گروه نئواورلئان کلزمر آل استارز گوش می‌کنیم.

کلزمر «Klezmer» موسیقی یک گروه مهاجر دیگر است. موسیقی یهودیانی‌ست که اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از اروپایی شرقی فرار کردند و به آمریکا رفتند.

ایالات کارولینای شمالی یکی از مناطقی است که گروه‌های موسیقی فعالی دارد. گروه اسکوال نات سپرز با ترکیب موسیقی‌های دلتا بلوز، جیپسی جاز، سویین ۷۰-۶۰ سال پیش و کلزمر، موسیقی‌ای را به وجود آورده که از یک طرف خیلی مهم است؛ و از طرف دیگر گاهی آدم فکر می‌کند دارد به موسیقی آن سال‌ها گوش می‌دهد.

در دنیای اقتصاد اصطلاحی هست که می‌گوید اگر آمریکا عطسه کند، بقیه دنیا سرما می‌خورد. در موسیقی هم این اصطلاح کاربرد دارد. چون بعضی از سبک‌هایی که در آمریکا به وجود آمدند، در دنیا استاندارد شدند. مثلاً رپ که مال جوان‌های سیاه فقیر بود. چون احتیاج به وسایل موسیقی نداشت؛ این طوری این جوانها با رپ می‌توانستند به وضع خرابشان اعتراض کنند. 

موسیقی جاز هم همین طور این قدر در دنیا متداول شده که خیلی جاها در دانشکده‌های موسیقی یک بخش کامل مخصوص موسیقی جاز دارند. راجع به موسیقی جاز می‌شود ساعت‌ها صحبت کرد؛ ولی ما فعلاً فقط به آهنگ «?How Am I To Know» از مایلز دیویس (miles davis) گوش می‌کنیم.

[[photow02]]

حال که صحبت از جاز شد، باید از بلوز هم یادی کنیم. میکی و پتر اسمیت یک پدر و پسر اهل آمستردام یک آلبوم از کارهای مختلف بلوز به بازار دادند که خوب است باهاش آشنا بشویم.

در کنار این سبک‌هایی که دنیا را فتح کردند، یک هنر جدیدی به وجود آمده است که با وجود اینکه همه‌جا نفوذ نکرده، ولی طرفدارهای پروپاقرص خودش را دارد. به این سبک می‌گویند «spoken word» که ترکیبی‌ست از رپ، شعرهای خیلی سنگین و اجراهای خیلی قوی که گاهی همراه با موسیقی جاز مدرن هم اجرا می‌شود.

چارلز مینگوس (Charles Mingus) که در زمینه‌ی جاز فعال بود و باس می‌نواخت، برای پدرش الگوی خوبی بود. اریک مینگوس که کار پدر را خوب دنبال کرده همزمان با جاز در سبک «spoken word» هم فعالیت دارد.

آواز زیبای موزیک متن فیلم «راه رفتن مرد مُرده» (Dead Man Walking) بخش پایانی برنامه‌ی امروز ماست. این آواز را «Eddie Vedder» خواننده گروه «Pearl Jam» همراه با  استاد «Nusrat Fateh Ali Khan» دو خواننده‌ی گروه پرو همراه با استاد نصرت فاتح علیخان اجرا کرده است.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/03/post_12.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/03/post_12.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 31 Mar 2008 19:05:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سالِ اوجِ موسیقی عربی</title>
         <description>[[sound]]

قبل از شروع برنامه، سال جدید را تبریک می‌گویم و برای همه آرزوی شادی می‌کنم. از همین شروع سال نو، نشانه‌هایی وجود دارد که می‌گوید دنیای موسیقی باید منتظر سورپرایزهای خوبی باشد. خب، مگر ما چه چیزی‌مان از کسان دیگر کمتر است که برای سال نو پیشگویی نکنیم؟ پیش‌بینی من این است که امسال، سال موسیقی عربی و ترکیب سازها و موسیقی عربی با موسیقی جاهای دیگر جهان است. 

در این چند ساله، نوازنده‌های سازهای عربی نشان دادند که چه امکانات خوبی دارند و چقدر خوب می‌توانند با نوازنده‌های دیگر همکاری داشته باشند. در دنیای موسیقی، خیلی شاهد بودیم که موسیقی یک منطقه مد شده و همه به دنبال آن رفتند. مثلاً بعد از سفر بیتل ها به هندا، ‌سال‌ها موسیقی هند مد می‌شود. بعد با کارهای پل سایمن و پیتر گابریل، علاقمندان موسیقی آفریقا زیاد شدند. به نظر من، الان هم وقت آن است که موسیقی عربی، مثل یک موج بیاید و توجه خیلی‌ها را به خودش جلب کند. ربی ابوخلیل، یک نوازنده لبنانی است که شادی و طنز قشنگی در کارهایش است. ربی با همکاری نوازنده‌های همه دنیا، به خصوص نوازنده‌های موسیقی جاز، کارهای قشنگی کرده است. 

در هلند هم از این همکاری‌ها داریم. گروه نو‌بلوز که از آتسفانس هلندی، هیثم سخیه اهل اورشلیم و چند نوازنده دیگر تشکیل شده، بلوز را با موسیقی عربی میکس کرده است. اگر با دقت به بقیه کارهای سخیه گوش کنیم، متوجه می‌شویم که موسیقی ایرانی هم در کارهای او تاثیر گذاشته است.

موسیقی یک منطقه، زمانی خیلی مد می‌شود که عده‌ای بیرون از دنیای آن موسیقی با سازهای آنجا آشنا بشوند و بتوانند آنها را بزنند. این روزها عده زیادی غیر‌عرب به سازهای موسیقی عربی علاقه پیدا کردند و کسانی که خوب می‌توانند آنها را بزنند، کم نیستند. گروه کاسپا، یک گروه مراکشی است که در هلند تشکیل شده است. این گروه، هروقت در مراکش کنسرت داشته، با استقبال زیادی مواجه شده و سی‌دی‌های آنها خیلی فروش کرده است.

 چند نفر از نوازنده‌های گروه کاسپا، هلندی هستند و همین بیشتر باعث معروف شدن این گروه در مراکش شده است. چون مراکشی‌ها خیلی افتخار می‌کنند که چند تا نوازنده اروپایی، این همه به موسیقی مراکشی علاقه نشان می‌دهند.

گفته بودم برای معروف شدن موسیقی یک کشور، همکاری یک خواننده یا یک گروه مهم، خیلی تاثیر دارد. مثل موسیقی هند که با بیتل‌ها معروف شد. یا موسیقی آفریقا با پل سایمن و پیتر گابریل مطرح شد. در موسیقی عربی هم، خواننده معروفی مثل استینگ با شب ممی الجزیره‌ای، قدم‌های اول را برداشتند. ولی هنوز کافی نیست. مثلاً اگر یک خواننده خیلی معروف مثل مادونا، چند تا آهنگ عربی اجرا کند؛ آن وقت است که همه شروع می کنند به عربی رقصیدن و عربی ‌خواندن. 

حالا مادونا، اگر داری به برنامه ما گوش می‌دهی، چند تا آهنگ عربی بخوان. بگذار پیشگویی عید امسال ما درست دربیاید. اگر هم فارسی ما را نفهمیدی، از دوستان ایرانی خود سوال کن، به تو می‌گویند که ما چه خواهشی از تو داریم.

سیو جبران، سه تا برادر اهل ناصره هستند که از نوازنده‌های مهم این نسل هستند و از همه جای دنیا برای اجرای کنسرت دعوت می‌شوند.

پیش از آنکه برنامه ما تمام شود، باید بگویم که موسیقی ایرانی هم یک گنجینه‌ای است که از موسیقی جاهای دیگر، چیزی کم ندارد و قابلیت‌های زیادی دارد که با تلاش هنرمندان ایرانی، یواش یواش دارد خودش را به دنیا نشان دهد. اگر ما می‌گوییم امسال موسیقی عربی گل می‌کند، برای این است که می‌بینیم قدم‌های اولیه برای معرفی این هنر برداشته شده. خیلی دلم می‌خواهد و امیدوارم تا یکی دو سال دیگر، موقعیت موسیقی ایرانی هم طوری باشد که ما با خوشحالی پیشگویی کنیم، امسال، سال موسیقی ایرانی است. به امید آن روز
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/03/post_11.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/03/post_11.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 25 Mar 2008 18:25:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ناجی موسیقی‌های در حال فراموشی</title>
         <description>[[sound]]

همیشه در دنیا کسانی وجود دارند که دنبال این هستند که نگذارند یک چیزهای فرهنگی از بین برود. بعضی‌ها هم برای حفظ آثار تاریخی تلاش می‌کنند. اگر یادتان باشد، بعد از زلزله‌ی بم، خانم پریسا دمندان در خرابه‌های بم، دنبال عکس‌های مردم و جمع‌آوری آن‌ها بود تا چهره‌های مردم و صحنه‌هایی که پیش از زلزله از مردم باقی مانده بود، از بین نرود.

عده‌ای به جاهای پرتی مثل آمازون می‌روند تا جلوی از بین رفتن زبانی را بگیرند که عده‌ی کمی با آن صحبت می‌کنند. بعضی‌‌ها هم در موسیقی این کار را کردند. آن‌ها نه فقط نگذاشتند بعضی از موسیقی‌ها فراموش بشود؛ بلکه باعث شدند عده‌ای هم به این موسیقی‌ها علاقه‌مند بشوند.

مثلاً در ایران کسی مثل حنانه سال‌ها زحمت کشید تا مجموعه‌ای از موسیقی محلی ایران را جمع‌آوری کند. از این نمونه‌ها زیادند؛ ولی امروز ما می‌خواهیم از کسی صحبت کنیم که طرز کارش با بقیه فرق دارد. «Ry cooder» کسی است که نه فقط دنبال موسیقی‌هایی بوده که داشت از بین می‌رفت یا علاقه‌ی کمی برای آن‌ها وجود داشت؛ بلکه نوازنده‌ی خیلی خوبی هم هست.

[[photow01]]

مجله‌ی رولینگ استونز گفته است که ری کودر یکی از ده گیتاریست بزرگ دنیاست. جالبی کار ری کودر در این است که آدم وقتی به موسیقی‌اش گوش می‌دهد، فکر می‌کند منظور ری کودر از این جست‌وجوها فقط این بوده که نوازنده‌هایی را از جاهای مختلف پیدا بکند، با آن‌ها ساز بزند و حال کند. حالا این‌که نتیجه‌ی این کار، ماندن آن موسیقی و علاقه‌مند شدن مردم به موسیقی جاهای مختلف شده، به نظر می‌آید شانس دوست‌داران موسیقی بوده.

این یکی از کارهای گروه «Reising sons» است که در آن، ری کودر ۱۸ ساله با نوازنده‌ای به نام «تاج‌محل» همراهی می‌کند. اگر چه این گروه چندان موفق نبود؛ ولی گیتار ری کودر با این گروه شناخته شد.

ری کودر می‌توانست همین طور ادامه بدهد. یعنی برای فیلم‌های معروف بنوازد یا با گروه‌های معروفی مثل «رولینگ استونز» همکاری کند. ولی یک موقعی احساس می‌کند که دنیای موسیقی‌ای که در آن کار می‌کند، برایش خیلی محدود است و دلش می‌خواهد با سبک‌های دیگر موسیقی آشنا بشود. برای همین به دنیای موسیقی جاهای دیگر هم سر می‌زند.

یکی از نتایج خوب این سفر همین همکاری‌اش با «ال فاکا توره» است. نوازنده‌ی مهم اهل مالی در سال ۹۴. قبل از ری کودر، کسان دیگری هم بودند که فهمیده باشند موسیقی مالی و بلوز به هم نزدیک است. همین تاج‌محل که ۲۵ سال قبل با ری کودر همکاری داشت، یک سال قبل از همکاری با ری کودر، با ال فاکا توره یک آلبوم به بازار داده بود. ولی نتیجه‌ی همکاری ری کودر و ال فاکا توره به دست آوردن جایزه‌ی مهم «گرمی» (Grammy) بود.

[[photow02]]

یکی از معروف‌ترین و جالب‌ترین کارهای ری کودر، آلبوم «Buena Vista Social Club» است. آلبومی که ری کمتر در آن خودش را نشان می‌دهد و با فروتنی سعی می‌کند میدان را به دست نوازنده‌های نسل قبل کوبا بدهد.

ممکن است خیلی‌ها اسم ری کودر را نشنیده باشند؛ ولی آهنگ‌های این آلبوم را خوب بشناسند. ری کودر به کوبا دعوت می‌شود که با دو نوازنده‌ی آفریقایی، یک آلبوم پر کند. ولی چون آن دو نمی‌توانند ویزا بگیرند، ری کودر می‌گوید باید یک فکر دیگر کرد. نتیجه‌ی این فکر آلبوم معروف «Buena Vista Social Club» شد.

این آلبوم درست شد تا نوازنده‌های خوبی که داشتند فراموش می‌شدند، دوباره کشف شوند و بعضی‌هایشان آن چنان انرژی‌ای پیدا کنند که بتوانند در سنین بالا، چند آلبوم موفق دیگر درست بکنند. مثلاً «ابراهیم فرر» در مدت هفت سالی که بعد از این آلبوم زنده بود، موفق شد هشت آلبوم تازه در بیاورد.

از ۲۸ آلبوم ری کودر که هنوز چیزی از آن‌ها پخش نکردیم، من یکی را انتخاب کرده‌ام که آخرین آهنگ از این نوازنده است که توی این برنامه بگذارم. آهنگ «Poor Man&apos;s Shangri-La» از آلبوم «Chávez Ravine»

اسم این آلبوم، یعنی Chávez Ravine، از منطقه‌ای که در لس‌آنجلس است و اکثریت مردم آن‌جا مکزیکی بوده‌اند، گرفته شده است. شهرداری لس‌آنجلس این منطقه را خراب کرد که به جایش ساختمان‌های بلند بسازد. این ساختمان‌ها ساخته نشد؛ ولی فرهنگ این منطقه از بین رفت. ری کودر که با کارهایش در خدمت موسیقی خیلی از جاهای دنیا بوده است، از سفرش به آمریکا برگشت که با این آلبوم موسیقی این منطقه را دوباره زنده کند و به اصل خودش برگرداند.

بعد از صحبت‌مان راجع به ری کودر می‌خواهم از یک هنرمند ایرانی نام برده شود. این هنرمند «پاشا کرمی» نوازنده‌ی تنبک است. من مطمئنم پاشا در آینده یکی از نوازنده‌های مهم می‌شود. او الان با نوازنده‌هایی مثل «حمید متبسم» همکاری دارد و این هفته اولین آلبومش را به بازار داده است. خوشحالم بگویم کاروان موسیقی اولین برنامه‌ای است که این آلبوم را معرفی می‌کند: «small planet»</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2007/12/post_10.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2007/12/post_10.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 30 Dec 2007 13:29:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فقرای دیروز، نژادپرستان امروز</title>
         <description><![CDATA[

<u><a href="http://www.zamahang.com/podcast/20071124_sahand_karavan_61.mp3">کاروان موسیقی را از اینجا بشنوید</a></u>.

یادم است که یک روز می‌خواستم بروم و یک جا بنشینم که یک قهوه بخورم و خستگی در کنم. اما صاحب کافه از من خوشش نیامد و من را به کافه راه نداد. بعداً فهمیدم که صاحب مغازه از این نژادپرست‌ها (راسیست‌های) دوآتشه است و چشم دیدن خارجی‌ها را ندارد. ولی خنده‌دار این بود که دکور آن‌جا به سبک کافه‌های یونانی بود و از اول وقت تا موقعی که کافه تعطیل می‌شد، برای مشتری‌ها موزیک یونانی پخش می‌شد.

این قضیه برای من خیلی جالب بود. چون تا ۵۰-۴۰ سال پیش که هلندی‌ها هنوز با مهاجرهای ترک و مراکش مسأله نداشتند، برای نژادپرستان آن زمان، همه‌ی ایتالیایی‌ها و یونانی‌ها یک مشت چاقوکش و خلاف‌کار بودند که باید از هلند بیرونشان می‌کردند.

چند روز پیش یکی از دوست‌های ایرلندی من با خنده می‌گفت که یک پدیده‌ی جالب در ایرلند به وجود آمده. پرسیدم که می‌شود من هم بدانم این پدیده‌ی جالب چیست؟ گفت «نژادپرستی.» گفتم «کجای نژادپرستی جالب است؟» گفت «آن جایش که نشان می‌دهد وضع ایرلند دارد خوب می‌شود. تا چند سال پیش، خیلی از ایرلندی‌ها که دستشان به دهانشان نمی‌رسید، آواره‌ی کشورهای دیگر بودند که یک پولی در بیاورند تا کمک حال خانواده‌هایشان باشند.

ولی حالا که وضع ایرلند در حال خوب شدن است، برعکس شده است و همین باعث شده که یک عده از ایرلندی‌ها بگویند که این خارجی‌ها دارند مملکت ما را ناامن می‌کنند. این نشانه‌ی خوبی است، مگر نه؟ بالاخره برای اولین بار در تاریخ، وضع پولی ما هم دارد خوب می‌شود و در کشورمان خارجی داریم.»

این داستان را چند کشور دیگر اروپایی هم که قبلاً فقیرتر بوده‌اند، دارند. مثل اسپانیا، که تا چند سال پیش خیلی‌هایشان این طرف و آن‌ طرف آواره بودند؛ اما خودشان حالا خیلی مهاجر مراکشی دارند. ایتالیا هم چند وقت پیش به خاطر رومانیایی‌های خلاف‌کار از مهاجرهای این کشور ناراضی بود. ولی بعد از این که دو رومانیایی یک زن را به قتل رساندند، جنگ مغلوبه شد و جو شدید ضدرومانی در ایتالیا بالا گرفت. یک نمونه‌اش این که عده‌ای از ایتالیایی‌ها با زنجیر و چاقو چند نفر رومانیایی را روانه بیمارستان کردند و حتی دولت اعلام کرد که در مورد خلاف‌کارهای خارجی قوانین سختی را به اجرا می‌گذارد.

این مقدمه را چیدم که باز هم بروم سر این حرف که رفتار عده‌ای از آدم‌ها در شرایط مهاجرت یا موقعیت های سخت دیگر، دلیل نمی‌شود که آدم فرهنگ آن مردم را کلاً زیر سؤال ببرد و آن‌ها را نفی کند. مخصوصاً در این زمان که تصویر بدی از مردم رومانی در ذهن مردم ایتالیا و بعضی جاهای دیگر وجود دارد، وقت آن است که با بخشی از فرهنگ این مردم، یعنی موسیقی‌شان آشنا بشویم. این کار را با گوش کردن به صدای بسیار زیبای ماریا تاناس شروع می‌کنیم.

ماریا تاناس، ۴۵ سال پیش در سن ۵۰ سالگی فوت کرد، ولی صدایش برای مردم رومانی همیشه زنده است. در آن زمان، هم فاشیست‌ها و هم کمونیست‌ها، چشم دیدن تاناس را نداشتند. چون چند دوست یهودی داشت که به آن‌ها کمک می‌کرد.

این که مردم یک کشور با مهاجران مشکل داشته باشند، چیز تازه‌ای نیست و از این حرف‌ها زیاد است. ولی چیزی که قضیه‌ی ایتالیا را جالب می‌کند، این است که مردم رومانی خودشان را فرزندان واقعی رم قدیم می‌دانند. اگر آدم یک سفر به رومانی برود، متوجه می‌شود که مردم آن‌جا چه‌قدر به رمی بودنشان افتخار می‌کنند و می‌گویند که زبان ما به لاتین نزدیک‌تر است تا ایتالیایی؛ که البته حرفشان زیاد هم بی‌پایه نیست.

زبان ایتالیایی به خاطر نفوذ یونانی‌ها از هزار سال پیش به این طرف، پر از لغات یونانی شده است. حالا اگر بعضی از مردم ایتالیا بخواهند رابطه‌شان را با مردم رومانی قطع کنند، در واقع ‌رابطه‌شان را با یک فرهنگ قدیمی رمی که بخشی از فرهنگ خودشان است، قطع می‌کنند.

منطقه‌ی والاخیا در رومانی که ما را به طرف خودش کشانده است، محل زندگی چند قوم است که کولی‌ها یکی از آن‌ها هستند. نوازنده‌های خیلی خوب کولی آن منطقه توانسته‌اند دنیا را با موسیقی‌شان فتح کنند. لیویو واسیلیچا که سه سال پیش از دنیا رفت، نمونه‌ای از شادی و تحرک در موسیقی والاخیا است.

حالا دیگر معلوم شد که چرا به والاخیا رفتیم. موقعی که درباره‌ی نظرات نژادپرستانه نسبت مردم رومانی صحبت می‌شود، لازم است که به برخورد خود مردم رومانی نسبت به بخشی از مردم خودشان، یعنی به کولی‌های آن‌جا اشاره کنیم.

بعد از اتفاقاتی که در ایتالیا پیش آمده، مردم رومانی می‌گویند که این‌کار‌ها تقصیر خود مردم رومانی نیست و توسط کولی‌ها انجام شده است. درست است که این‌ها گذرنامه رومانی دارند، ولی رومانیایی واقعی نیستند. خود این حرف‌ها مسأله را پیچیده‌تر می‌کند.

وضع خراب اجتماعی مهاجر‌های یک کشور چگونه حل می‌شود؛ اگر کشور مادر آن‌ها را بچه‌های خودش نداند؟ البته برای کولی‌ها این حرف‌ها تازه نیست. صدها سال است که همه بر سرشان زده‌اند و آن‌ها هم کم و زیاد زندگی‌شان را گذرانده‌اند.

معروف‌ترین گروه موسیقی والاخیا به نام تارافه هایدوس، تا همین چند وقت پیش کارشان ساز زدن در جشن‌ها و عروسی‌ها بود تا این‌که ازشان دعوت شد در چند فیلم شرکت کنند. این فیلم‌ها اسم این گروه‌ را سر زبان‌ها انداخت.

تعداد نوازنده‌های این بستگی به بودجه‌ی دعوت‌کننده‌ها دارد. که از سه یا چهار نفر شروع می‌شود و گاهی به ۳۰ نفر هم می‌رسد.

حالا که این‌جا هستیم باید یک سری هم به ترانسیلوانی بزنیم. البته نه به کاخ دراکولا. آخر قصر دراکولای معروف در این منطقه است. این‌جا تا چند وقت پیش بخشی از مجارستان بود و زبان اکثر مردم این‌جا مجاری است.

تابستان سال پیش در ترانسیلوانی با یک کشیش به نام پدر ایلینه‌یو آشنا شدم که برای حفظ کردن موسیقی و رقص این منطقه خیلی وقت گذاشته است. این مرد مهربان، با حوصله به سؤال‌های من که تمامی هم نداشتند جواب داد و موقع خداحافظی یک سی‌دی از آهنگ‌های مورد علاقه‌اش را به برنامه‌ی کاروان موسیقی هدیه کرد.

پدر ایلینه‌یو خیلی علاقه داشت که با نظر‌های شما آشنا شود. اگر پیغامی دارید برای من بفرستید تا برایش ای‌میل کنم. 

در این سی‌دی آهنگ‌های قشنگی هم هست که باید شنید. ولی حیف که باید یواش یواش آماده‌ی خداحافظی شد. در فرصت‌های بعدی باز ‌هم به رومانی و مردمش سر می‌زنیم. هفته‌ی دیگر شما را به آفریقا می‌برم. قاره‌ی سیاه. تا آن موقع با شما خداحافظی می‌کنم. شاد باشید.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/sahand/2007/11/post_9.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/sahand/2007/11/post_9.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاروان موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 26 Nov 2007 15:05:33 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
