<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>بیژن روحانی</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Mon, 13 Oct 2008 17:16:42 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>مدرنیته با تاخیر</title>
         <description><![CDATA[یکی از بلندپروازانه‌ترین پروژه‌های ساختمانی ایران در سال‌های اخیر، سرانجام در هفته گذشته به طور آزمایشی افتتاح شد. برج میلاد در طول زمان ساخته شدنش از سوی بسیاری لقب نماد جدید تهران را دریافت کرده بود.

برجی که از سویی آن را نشان پیشرفت و توان مهندسی و فنی ایران و از سوی دیگر نماد معماری ایرانی پس از انقلاب ذکر می‌کنند. اما به راستی میلادِ این برج ۴۳۵ متری نشانه چست؟

[[sound]]

اندیشه ساختن برج میلاد به دهه ۷۰ خورشیدی و به دوران شهرداری غلامحسین کرباسچی باز‌می‌گردد، یعنی دورانی که در ادبیات سیاسی ایران به دوران سازندگی مشهور شده است.

اگر پروژه مصلای بزرگ تهران را یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌هایی بدانیم که ایده ساختن آن در ابتدای دهه ۶۰ خورشیدی مطرح شد، در برابر برج میلاد که با چند سال تاخیر در اواخر دهه ۸۰ افتتاح شد، نشان‌دهنده روحیات تکنوکرات‌ها یا فن‌سالارانی است که مدیریت شهر را پس از پایان جنگ در دست گرفته بودند.

شاید کنار هم قرار دادن این دو پروژه با دو کارکرد بسیار متفاوت از این‌رو اهمیت داشته باشد که هرکدام سعی بر آن دارد تا معرف دست‌آوردی شگرف در زمینه معماری و ساختمان در سال‌های پس از انقلاب معرفی شود.

با استناد به کتابچه «<a href="http://www.musalla.ir/tabid/58/Default.aspx "><u>برنامه مصلای بزرگ تهران</u></a>» مشاهده می‌شود مهم‌ترین اصولی که می‌بایست از دید برنامه‌ریزان این پروژه رعایت می‌شد «جهان‌بینی اسلامی»، «اصالت»، «همزادی با انقلاب اسلامی»، «مردمی بودن» و غیره بود.

اما در برابر آن برج میلاد و مجموعه «یادمان» که برج در میان آن واقع شده از دید برنامه‌ریزان احداث آن، می‌بایست مکانی برای همراه نشان دادن تهران با افق تحولات جدید جهانی باشد:

«میلاد» در اصل چهارمین برج بلند مخابراتی و تلویزیونی دنیاست و در میان مجموعه‌ای قرار گرفته که شامل مرکز تجارت بین‌المللی، هتل پنج ستاره و تالارهای مختلف گردهمایی است.

اگر در همان زمان پیش‌بینی شده، برج می‌توانست ساخته و افتتاح شود شاید نمادی  از تحولات آغاز شده در تهران می‌شد.

[[photow01]]

نماد ساخت و ساز در شهری که پس از جنگی هشت ساله آرام آرام رنگ عوض می‌کرد و ساختمان‌های بلند مرتبه با فروش تراکم ساختمانی در محلات گوناگون و به خصوص شمالی‌اش به سرعت بالاتر و بالاتر می‌رفتند. شهری که پس از یک دوره رکود، هرچه بیشتر به سمت بالا رشد می‌کرد.

اما ایده برافراشتن چنین برجی پیش از آن‌که در دهه ۷۰ مطرح شود در سال‌های پیش از انقلاب و به هنگام طراحی مجموعه بزرگ شهری «شهستان پهلوی» پیش‌بینی شده بود.

«شهستان پهلوی» یک مرکز بزرگ و مدرن شهری بود که می‌بایست در تپه‌های عباس‌آباد تهران ساخته می‌شد.

این مجموعه با میدان بزرگ «شاه و ملت»‌، کاربری‌های متعدد سیاسی، اداری، خدماتی، فرهنگی، تالارهای موسیقی، تماشاخانه‌ها، مرکز تجارت جهانی، فروشگاه‌ها و ایستگاه‌های مترو  قرار بود پروژه‌ای برای نمایش توانایی‌ها و دستاورد‌های مدرن کشور و ساختن چهره‌ای جهانی از پایتخت باشد.

«شهستان پهلوی» اولین مجموعه در نوع خود در کل خاورمیانه و بزرگ‌ترین در آسیا بود. در میان آن مجموعه بزرگ و مدرن شهری، این برج مخابراتی نیز می‌بایست از دور همانند نشان یا علامتی برای دیدن آن از هر نقطه شهر یا دعوتی برای ورود به آن مرکز باشد.

مجموعه‌ای که قبل از ساخت و سازهای گسترده همسایگان جنوبی ایران در خلیج فارس و به خصوص در شهر دوبی، در پی متمایز نشان دادن چهره تهران به عنوان پایتختی مدرن حداقل در میان شهرهای خاورمیانه بود. نقد و بررسی طرح «شهستان پهلوی» البته مجالی دیگر می‌طلبد.

در هرحال با وقوع انقلاب اسلامی این پروژه اجرا نشد و اراضی پیش‌بینی شده برای آن هر کدام کاربری دیگری پیدا کردند. اما تنها ایده‌ی ساختن برجی بلند برفراز تهران بود که از میان صدها طرح‌ مربوط به «شهستان پهلوی» امکان اجرا شدن یافت. آیا برج میلاد نشانه اشتراکات فکری تکنوکرات‌های ایرانی در دو مقطع تاریخی متفاوت قبل و بعد از انقلاب است؟ 

اکنون بسیاری منتقدان، کارکرد برج‌های مخابراتی و ضرورت برپاکردن آن‌ها را مربوط به دهه‌های پیشین می‌دانند.
یعنی هنگامی که هنوز سطح استفاده از فن‌آوری ماهواره‌ای و مخابراتی به اندازه امروز نرسیده بود. مطابق این دیدگاه شاید راه‌حل‌های امروزی‌تر یا آسان‌تری می‌توانست جایگزین ساختن برج میلاد شود.

نگاهی به برج‌های مخابراتی دیگر نیز نشان‌دهنده این است که برج تهران با اختلاف زمانی نسبتاً قابل توجهی نسبت به سایر برج‌ها قد برافراشته است.

برج تورنتو، مرتفع‌ترین برج مخابراتی به سال ۱۹۷۶و برج مسکو دومین برج مرتفع به سال ۱۹۶۷ افتتاح شده است. «میلاد» البته در میان ساختمان‌ها و برج‌های مرتفع با صرف بیش از ۱۰ سال زمان، رکورد‌دار طولانی مدت‌ترین پروژه ساخت نیز هست.

[[photow02]]

آنچه در این میان جالب توجه است، تلاش‌های صورت گرفته برای انتساب «هویت ایرانی» به برجی است که ویژگی اصلی آن کارهای فنی و دشوار صورت گرفته برای ساختن آن است.

هم‌زمان با افتتاح برج، سخنگوی شهرداری تهران <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=757039"><u>اعلام کرده بود</u> </a>در طراحی این برج از معماری ایرانی و اسلامی بهره گرفته شده است.

همچنین  در میان تحلیل‌های مشابه، این دیدگاه نیز وجود دارد که برج، برقرار کننده ارتباط میان دست‌آوردهای معماری گذشته و فن‌آوری‌های روز است.

این‌گونه تشبیه‌ها نشان تلاشی برای پیداکردن خط و ربطی با «هویت تاریخی» است. امری که مشخص نیست به طور خاص در مورد یک برج ۴۳۵متری مخابراتی تا چه حد می‌تواند مصداق داشته باشد.

به طور مثال چگونه می‌توان صرفاً هشت ضلعی بودن مقطع آن را با هشت ضلعی بودن یک برج آجری دوران تیموری قابل قیاس دانست.

«میلاد» حتماً از نظر مهندسی و فنی نشان‌دهنده توانایی طراحان و سازندگانش خواهد بود. اما شاید در این لحظه نمادی از چند تاخیر تاریخی نیز باشد.

به‌جز تاخیر در ساخت و افتتاح برج به دلیل مسایل مختلف، برج نشانی از عملی شدن ایده‌ای است که سرمنشاء آن حداقل به بیش از سه دهه گذشته مرتبط است.

برج رفیع میلاد، قطعاً یک نشانه شهری است. برجی که تقریباً می‌توان آن را از بسیاری نقاط شهر دید، حتماً یک نشانه مهم در خط آسمان تهران خواهد بود.

اما آیا میلاد می‌تواند علاوه بر یک نشانه و راهنمای شهری به نمادی مهم نیز تبدیل شود و به عنوان مثال به جایگاهی که برج شهیاد یا آزادی دست پیدا کرده دست یابد؟

این پرسشی است که پاسخ به آن به گذشت زمان نیاز دارد. این نکته را نباید فراموش کرد که برج میلاد برای پایداری در طول سالیانی دراز طراحی و ساخته شده است.

یک یادمان معماری برای وارد شدن به فضای ذهنی مردمان باید پیوندهای ويژه‌ای با زندگی و رویدادهای شهری مرتبط با آن پیدا کند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_13.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_13.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 13 Oct 2008 17:16:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ابرشهر بی‌گورستان</title>
         <description>تهران با جمعیتی بیش از هشت میلیون نفر، تا چند ماه آینده با بحران پر شدن گورستان اصلی خود رو‌به‌رو خواهد شد و این در حالی‌ است که تاکنون جایگزین مناسبی برای آن پیدا نشده است.

از چندی پیش و هنگامی که مسوولان سازمان بهشت زهرا اعلام کردند به زودی ظرفیت این منطقه پر خواهد شد، شهرداری و شورای شهر تهران به دنبال یافتن منطقه مناسبی برای احداث گورستانی جدید بودند.

[[sound]]

مهم‌ترین گزینه‌ای که شهرداری تهران تاکنون بر آن تاکید داشته، منطقه تلو در شرق شهر تهران است. احداث گورستان جدید در منطقه تلو در ابتدا با مخالفت سازمان محیط زیست رو‌به‌رو شد.

اما درست هنگامی که بحث‌های زیست محیطی در مورد مناسب نبودن منطقه تلو میان شهرداری و سازمان محیط زیست در جریان بود، ارتش مخالفت نهایی و قاطع خود را با این پروژه اعلام کرد و به این ترتیب بحث در مورد این منطقه فعلاً منتفی شد.

ارتش ایران که مالک زمین‌های این منطقه از استان تهران است در نامه‌‌ی هفته گذشته خود خطاب به شهرداری تهران، وجود مسایل امنیتی، کاربری نظامی و مشکلات زیست محیطی را از جمله دلایل اصلی این مخالفت ذکر کرد.

اما پیش از آن‌که ارتش به‌عنوان مالک این زمین‌ها با اظهار نظر خود پرونده منطقه تلو را به بایگانی بسپارد، سازمان حفاظت محیط زیست و کارشناسان مسایل زیست محیطی  نیز به صورت جدی با احداث گورستانی بزرگ در این منطقه مخالفت کرده بودند.

از مهم‌ترین دلایل مخالفت سازمان محیط زیست با احداث این پروژه در منطقه تلو، قرار گرفتن آن روی گسل بوده است. این سازمان معتقد بود ساختن گورستان روی گسل باعث خواهد شد که آب غسال‌خانه‌ و تصفیه‌خانه گورستان وارد رودخانه جاجرود شود.

رودخانه جاجرود یکی از منابع تامین آب آشامیدنی تهران است. از طرف دیگر منطقه تلو در بالادست چند تصفیه‌خانه مهم آب شهر تهران قرار دارد و احتمال دارد با نفوذ آب‌های آلوده به منابع زیرزمینی آب و یا ورود آن‌ها به چرخه آب تصفیه‌خانه‌ها یا چاه‌ها و قنات‌ها باعث آلوده شدن آب شرب تهران شود.

[[photow01]]

معضل ترافیکی نیز یکی دیگر از دلایل مهم مخالفت‌ها بوده است. برخی کارشناسان، جاده‌ها و گذرگاه‌های شرقی تهران را فاقد ظرفیت لازم برای حجم ترافیک این منطقه در صورت احداث این گورستان دانسته‌اند.

علی‌رغم مخالفت‌های پیشین سازمان حفاظت محیط زیست و اکنون نیز مخالفت صریح ارتش، شورای شهر تهران همچنان معتقد است با توجه به پیش‌بینی‌های صورت گرفته در‌ طرح جامع تهران، منطقه تلو مناسب‌ترین مکان برای ساخت این پروژه جدید است.

پیشتر خسرو دانشجو، سخنگوی شورای شهر تهران اعلام کرده بود که تمام کارشناسی‌های لازم برای این منطقه انجام شده و مخالفت سازمان محیط زیست فاقد توجیهات مناسب است.

بهشت زهرا، بزرگ‌ترین گورستان ایران، در سال ۱۳۴۹ خورشیدی و به منظور استفاده در یک دوره ۵۰ ساله طراحی و احداث شد.

رشد فزاینده جمعیت تهران و افزوده شدن قطعه کشته‌شدگان جنگ ایران و عراق یا «قطعه شهدا» ظرفیت این گورستان را قبل از زمان پیش‌بینی شده به اتمام رسانده است.

محمد باقر قالیباف، شهردار کنونی تهران از تمام شدن ظرفیت بهشت زهرا به عنوان یک معضل بسیار حاد و جدی برای این شهر نام برده است.

در اواخر مردادماه سال‌جاری رییس سازمان بهشت زهرا اعلام کرده بود که تنها سه قطعه دیگر به اتمام ظرفیت این منطقه باقی مانده که آن‌ها نیز تنها ظرف مدت چند ماه پر خواهند شد.

برای رفع مشکل گورستان ابرشهر تهران تاکنون راه‌های گوناگونی پیشنهاد شده است. داریوش گل‌علی زاده، معاون محیط زیست انسانی اداره کل محیط زیست استان تهران، پیش از این از نیاز به  احداث چهار گورستان در چهار نقطه اطراف این شهر به همراه یک گورستان بزرگ و جدید خبر داده بود.

راه حلی که به اعتقاد وی می‌تواند پاسخ‌گوی نیاز این شهر تا ۵۰ سال دیگر باشد. از سوی دیگر طرح‌هایی نیز مبنی بر توسعه بهشت زهرا به سمت باقر‌شهر در جنوب تهران وجود دارد.

اما این طرح نیز تنها می‌تواند به مدت ۱۰ سال پاسخ‌گوی نیازهای موجود باشد. گرچه بحث‌ها در مورد این طرح نیز با مخالفت ساکنان باقرشهر رو‌به‌رو شده که خواهان گسترش گورستان به سمت محل زندگی خود نیستند.

تمام کارشناسان بر این اعتقادند که احداث گورستان جدید برای تهران در هر نقطه‌ای که باشد باید با مطالعه کامل و در نظر گرفتن کلیه مسایل زیست محیطی باشد تا در آینده مشکلاتی را چه برای شهروندان تهران و چه شهروندان مناطق اطراف به وجود نیاورد.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_10.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_10.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 09 Oct 2008 20:20:15 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اسکندریه؛ موزه‌ای زیر آب</title>
         <description>گرچه بیش از چند قرن است که تمدن باستانی مصر مورد کاوش و جست‌وجوی باستان‌شناسان قرار دارد، اما هنوز جذابیت‌ها و شگفتی‌های آن برجای خود باقی ‌است.

در آینده نزدیک گردشگران می‌توانند کاخ کلئوپاترا، ملکه باستانی مصر را زیر آب‌های بندر اسکندریه مشاهده کنند. پروژه بلند‌ پروازانه دولت مصر با همکاری معماران فرانسوی، امکان ایجاد نخستین موزه زیر آب جهان را فراهم خواهد کرد.

[[sound]]

در دهه ۹۰ میلادی، کاوش‌ها در زیر آب‌های اسکندریه منجر به کشف هزاران شیء باستانی شد: ۲۶ مجسمه ابوالهول یا اسفینکس، کشتی‌های غرق شده یونانی و رمی، یک نیم‌تنه بزرگ از خدای رودخانه نیل، مجسمه‌های‌ تقدیمی به خدایان کهن، زیورآلات و همچنین ستون‌ها و قطعات بزرگ سنگی.

تعدد آثار کشف شده زیر دریا، فکر ایجاد موزه‌ای بزرگ را برای جلب گردشگران به این نقطه مطرح کرد. در سال ۲۰۰۶ یک نشست بین‌المللی به منظور طرح فکرها و ایده‌های گوناگون برای تاسیس این موزه در شهر اسکندریه برپا شد.

هدف این نشست نه تنها بررسی راه‌های ایجاد موزه‌ای زیر آب، بلکه به دست دادن الگویی مناسب برای سایر کشورهایی بود که خواهان استفاده از جذابیت‌های باستانی زیر ‌دریاهای خود هستند.

[[photow01]]

در حال حاضر یونان، چین و سنگاپور نیز مشغول مطالعه و بررسی امکان تاسیس چنین موزه‌هایی هستند. مصری‌ها از حدود سال ۲۰۰۰ عملیات خروج آثار باستانی را از زیر آب متوقف کردند.

باستان‌شناسان از آن پس تنها به خارج کردن سکه‌ها، جواهرات و سایر اشیاء کوچک و قیمتی پرداختند که احتمال به سرقت رفتن‌شان وجود داشت.

آثار باستانی  دیگر و بناهای غرق شده همچنان در زیر آب باقی ماندند تا در آینده نزدیک بخش‌هایی از پروژه بزرگ موزه زیردریایی اسکندریه را تشکیل دهند.

از مهم‌ترین مسایل و مشکلات پیش روی موزه، آلودگی شدید و ورود فاضلاب به دریاست که باعث تیره و کدر شدن رنگ آب و در نتیجه کاهش دید آثار باستانی زیر آب می‌شود.

از این رو مقامات شهر اسکندریه ابتدا به چاره‌جویی برای رفع این مشکل پرداختند تا ورود فاضلاب به آب‌های ساحلی متوقف شود.

اکنون کانال‌های بزرگ ورود فاضلاب به آب‌های بندر مسدود شده و شهرداری در حال جایگزین کردن روش‌های دیگری برای دفع فاضلاب است.

[[photow02]]

شهر اسکندریه در حدود سال ۳۳۲ پیش از میلاد توسط اسکندر مقدونی پایه‌گذاری شد. شهر بر کرانه دریای مدیترانه و حاشیه غربی رود نیل قرار گرفته است.

اسکندریه برای قرن‌ها مهم‌ترین و بزرگ‌ترین شهر مصر باقی ماند. فانوس دریایی اسکندریه یکی از عجایب هفتگانه دنیای باستانی، کتابخانه مشهور اسکندریه و همچنین قصرها و معابد از مهم‌ترین آثار دوران باستان اسکندریه هستند.

بخش بیشتر این آثار یا از بین رفته‌اند و یا براثر یک زلزله شدید اکنون در زیر آب قرار دارند.

نام اسکندریه از یک‌سو با نام اسکندر مقدونی بنیان‌گذار شهر و از سوی دیگر با داستان‌های تاریخی ملکه کلئوپاترا که به همراه معشوق رمی خود، مارک آنتونی در این شهر به سر‌ می‌برد و در همانجا نیز خودکشی کرد، پیوند خورده است.

[[photow03]]

شهر اسکندریه نقش مهمی در گسترش فرهنگ هلنی در سراسر منطقه مدیترانه داشته است. موزه جدید اسکندریه شامل قسمت‌هایی در ساحل و خشکی و همچنین قسمت مهمی در زیر آب خواهد بود.

طراح این پروژه بزرگ ژاک روژری (Jacques Rougerie) معمار فرانسوی است. او چهار سازه مرتفع به شکل بادبان قایق‌هایی که از سده‌های پیش تاکنون روی نیل سفر می‌کنند طراحی کرده است؛ بادبان‌های شیشه‌ای بسیار بلند که از داخل آب سر برافراشته‌ و با نور ملایم آبی رنگی روشن خواهند شد.

این چهار بادبان فروزان اشاره‌ای به فانوس باستانی اسکندریه نیز خواهد داشت که قرن‌ها راهنمای دریانوردان مصری بوده است.

در زیر آب دریا، تونل‌ها و گالری‌هایی از جنس فایبرگلاس ایجاد خواهد شد که بازدیدکنندگان در طول آن می‌توانند آثاری را که هنوز زیر آب قرار دارد تماشا کنند.

[[photow04]]

از آنجایی که عمق خلیج اسکندریه بیش از پنج تا شش متر نیست، طراحان این سازه زیرآبی با مساله فشار بیش از حد آب رو‌به‌رو نخواهند بود.

اما ایجاد جذابیت برای گردشگران تنها یکی از دلایل احداث این موزه است. دلیل دیگر این تصمیم رعایت معاهده «حفاظت از میراث زیر آب» سازمان جهانی یونسکو مصوب سال ۲۰۰۱ میلادی است.

طبق این معاهده، گزینه مطلوب در‌مورد میراث فرهنگی زیر آب، حفاظت و نگهداری از آن‌ها در همان محل است و ترجیح بر آن است تا حد ممکن این آثار از محل خود (بستر اقیانوس، دریا، دریاچه، رودخانه، تالاب) خارج نشوند.

این بند از معاهده به اهمیت قرار داشتن میراث فرهنگی در زمینه و بستر تاریخی خود اشاره دارد. از طرف دیگر حضور چند صد ساله بعضی آثار در زیر آب باعث شده تا آن‌ها با محیط اطراف خود به تعادل برسند و خروج ناگهانی‌شان از آب می‌تواند اثرات نامطلوبی بر آن‌ها بگذارد.

با این حال یونسکو توصیه می‌کند هنگامی که مسایل حفاظتی، مرمتی یا مطالعاتی، استخراج آن‌ها را از زیر آب لازم کند، باید به آن مبادرت ورزید.

[[photow05]]

اما آیا ساختن موزه‌ای درست روی آثار، آسیب‌هایی برای این میراث غرق شده به همراه نخواهد داشت؟ این پرسشی است که هم‌اکنون گروه بزرگی متشکل از باستان‌شناس، مرمت‌گر، مهندس، معمار و تخصص‌های دیگر مشغول بررسی پاسخ‌های آن هستند و در صورتی که تمام جوانب امر سنجیده شود این پروژه رویایی ظرف سه سال ساخته خواهد شد.

پیش از این طرح‌های دیگری به جای احداث موزه مطرح شده بود. از جمله استفاده از زیردریایی‌های کوچک برای گردش بازدیدکنندگان و دیدن آثار.

اما از آنجا که حرکت مداوم این قایق‌ها و زیردریایی‌ها می‌توانست اثرات نامطلوبی روی شهر غرق شده اسکندریه داشته باشد، استفاده از آن مورد تایید قرار نگرفت.‌

موزه زیر آب شهر اسکندریه به همراه کتابخانه مدرن آن که در سال ۲۰۰۲ افتتاح شد، دوباره این شهر را به یکی از مراکز مهم فرهنگی تبدیل خواهد کرد.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_7.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_7.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 06 Oct 2008 16:50:52 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اپرا در ایران، با رستم و سهراب دوباره زنده شد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بهروز غریب‌پور، کارگردان ایرانی، به همراه گروه تئاتر عروسکی‏اش در شب‌های سی‌‌‌‌‌ام سپتامبر و اول اکتبر در سالن تئاتر آرجنتینا (Argentina) در شهر رم، نمایش عروسکی رستم و سهراب را بر اساس اپرایی اثر لوریس چکناواریان روی صحنه برد.

سالن تئاتر آرجنتینا با قدمت بیش از دویست و هفتاد سال، یکی از معتبرترین سالن‌های نمایش در رم است که فصل جدید خود را در سال‌جاری با نمایش رستم و سهراب آغاز کرد. کار عروسکی غریب‌پور در رم با استقبال فوق‏العاده‏ی ایتالیایی‌ها و ایرانی‌های مقیم این شهر روبرو شد. 

پس از اجرای رستم و سهراب در شهر رم، غریب‌پور به همراه گروه ۲۵ نفره‏اش عازم شهر تورین در شمال ایتالیا شد تا در آن‏جا اپرای «مکبث» را بر اساس اثری از جوزپه وردی (Giuseppe Verdi) آهنگ‏ساز نام‏دار ایتالیایی اجرا ‏کند. وردی این اپرا را در سال ۱۸۴۷ و بر اساس نمایشنامه «مکبث» اثر ویلیام شکسپیر تصنیف کرده است.

‌روز بعد از آخرین نمایش در رم، با غریب‌پور در هتل محل اقامت گروه گفت و گو کردم:</small></strong>

[[sound]]

<strong>دعوت برای اجرای اپرای رستم و سهراب در رم از چه طریقی انجام شد و چه نهادی در ایتالیا شما را دعوت کرد؟</strong> 

از دو سه سال پیش، موقعی که رستم و سهراب روی صحنه آمده بود، رایزنی فرهنگی ایتالیا در ایران و موزه‏ی شرق‌شناسی تلاش می‏کردند که رستم و سهراب در ایتالیا نمایش داده شود. 

تا پیدا شدن اسپانسر برای چنین سفری، سفر ما با تاخیر صورت گرفت. این عملی نشد تا همین چند وقت پیش که ما رستم و سهراب را به صورت جدی برای نمایش در ایتالیا، آماده می‏کردیم. 

در حال حاضر ترکیبی از تئاتر آرجنتینا، تئاتر رم و رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا، حامی این پروژه هستند که این تئاتر در ایتالیا نمایش داده شود.

اما در این میان تئاتر آرجنتینا، به دلیل اهمیت خود بنا، قدمت ‏آن و آثاری که روی صحنه می‏برد، اگر دی.وی.دی کار را نمی‏دید و از بیوگرافی کارگردان باخبر نمی‏شد، اجرای نمایش را تایید نمی‏کرد. اما سرانجام دی.وی.دی را دیدند و پذیرفتند که به عنوان نمایش آغازین فصل تئاتری تئاتر آرجنتینا روی صحنه بیاید. 

[[photow01]]

<strong>«رستم و سهراب» غیر از ایران، در دوبی هم روی صحنه بوده است. مختصری درباره‌ی اجراهای قبلی‏تان و برنامه‏های آینده‌تان‌ برای رستم و سهراب توضیح دهید.</strong>

رستم و سهراب در ایران، قریب به یک سال روی صحنه بود و در تهران، مشهد و گرگان اجرا شد. در کشورهای دیگر هم نظیر امارات متحده‏ی عربی و در شهر دبی، و هم‌چنین‌ در پراگ در جمهوری چک به اجرا درآمد. 

این سومین سفر خارجی رستم و سهراب محسوب می‏شود. البته کشورهای متقاضی برای نمایش رستم و سهراب زیاد هستند، اما به دلیل این که ما تعداد گروه‏مان زیاد است و بار خیلی سنگینی ـ نزدیک به پنج تن ‏ـ داریم، طبیعی است که جابه‌جایی این نمایش بسیار سخت است.

قرار بود در کانادا و فرانسه هم آن را اجرا کنیم و حتا یک تور اروپایی داشته باشیم. هنوز این تور اروپایی انجام نشده ولی در سفری که این‏بار آمده‏ایم، فکر می‏کنم از این به بعد تئاتر «رستم و سهراب» و هم‏چنین «مکبث» که در تورین اجرا خواهیم کرد، امکان بیشتری برای پیدا کردن اسپانسرها و حامی‌های غیرایرانی خواهند یافت تا روی صحنه بیایند.

اپرای رستم و سهراب، آغازگر یک مکتب در تئاتر عروسکی و تئاتر ایران است. پیش از این، تئاتر عروسکی ما به موضوعاتی که می‏پرداخت یا شیوه‏ی اجرای آن، ادامه دهنده‏ی مسیری بود که از سالیان قبل پی‏ریزی کرده بودیم. 
ولی برای رستم و سهراب من تصمیم گرفتم، اپرا را که در ایران متوقف شده  بود و بنابراین خیلی از مردم درکی از اپرا نداشتند، به شیوه‏ی عروسکی دوباره در ایران احیا کنم.

بنابراین اپرای رستم و سهراب در عین حال که یک مکتب عروسکی نخی را معرفی می‏کند، اپرا را هم در ایران از نو زنده کرد. جالب است که  بیش از نود درصد تماشاگران در این مدت بزرگ‏سالان بودند. برخلاف آن چه که معروف است که تئاتر عروسکی برای کودکان است، در ایران ما حتی خانم و آقای هشتاد- نود ساله داشتیم که در حقیقت می‏خواستند اپرا ببینند.

‏نه تنها در ایران،‏ بلکه در دنیا  هم درکی که از نمایش عروسکی وجود دارد این است که نمایش عروسکی، زبانی است محدود برای اجرای نمایش‏هایی برای کودکان، یا نمایش‏هایی که به موضوعات ساده‏ای می‏پردازند. 
من فکر کردم مردم باید از وسعت زبان نمایش عروسکی آگاه شوند. پیش از این تصور می‏شد  که در تئاتر، هرگز رستم باور نمی‏شود، هرگز فردوسی باور نمی‏شود، اما  در اجرای «رستم و سهراب» این باور به‏وجود آمد که رستم، سهراب، فردوسی و تمام پرسوناژها را مردم می‏پذیرند.

محصول دوم ما مکبث بود. باز برای اولین بار در ایران، بعد از انقلاب، نمایشی روی صحنه بردیم که به زبان ایتالیایی بود.

فیلم اجرای «مکبث» که در اوکراین و در جشنواره‏ی تئاتر عروسکی نمایش داده شد، خیلی از نمایش‏گران تئاتر عروسکی طالب  بودند که حتماً این نمایش  به فستیوال‏های مختلف برود. از جمله ‌اینکانتی INCANTI‌، جشنواره‏ی معتبر تئاتر عروسکی ایتالیا، نمایش را دعوت کرد. بنابراین ما از رم عازم تورینو هستیم تا روز چهارم اکتبر «مکبث» را روی صحنه ببریم.

<strong>شما برای آماده کردن این نمایش و انجام آن، چقدر با مصنف اثر، آقای چکناواریان، همکاری و تبادل فکری داشته‏اید؟</strong>

آقای چکناواریان درکی از نمایش عروسکی و اپرای عروسکی نداشت. اصلاً قرار بود من نمایش را به صورت زنده اجرا کنم. بنابراین ایشان ابتدا خیلی سر این قضیه مساله داشت که کاری که به آن خیلی دل بسته بود و سالیان سال بر سرآن کار کرده بود، آیا در اجرای صحنه‏ای قربانی خواهد شد یا نه؟

نکته‏ی بعدی این بود که آقای چکناواریان روی این اثر، روی دقایق و طول زمانی‏اش خیلی حساس بود. ولی من به دلیل این که می‏خواستم یک کار فشرده‏تر و موثرتر روی صحنه بیاورم، اجرایم را می‏بایستی خیلی کوتاه‏تر می‌کردم. یعنی نزدیک به ۱۱۰ دقیقه از اثر آقای چکناواریان را بایستی با رضایت خودش حذف کنم. 

او ابتدا، مثل هر کس دیگری، می‏گوید: «یک دقیقه از کارم امکان ندارد حذف شود». ولی بعد اعتماد کرد و ۱۱۰ دقیقه‏ای که کم شد، به ایشان نشان داد که این کاهش زمانی به این دلیل است که ارزش‏های نهفته در اثر را آشکارتر کنم.

[[photow02]]

چکناواریان همیشه گفته: «تو مرا زنده کردی». اگر اثر رستم و سهراب به صورت زنده اجرا می‏شد، چهار یا پنج شب بیشتر نمی‏توانست روی صحنه باشد. در حالی که الان صدها اجرا داشته و صدها بار نام چکناواریان در ایران و در دنیا تکرار شده است. تصورم این است که ایشان خیلی راضی است.

<strong>مقداری به خود نمایش و یکی دو صحنه از آن بپردازیم. در منظومه‏ی فردوسی، در داستان رستم و سهراب، دو صحنه‏ی خیلی پررنگ داریم؛ یعنی صحنه‌ی نبرد اول رستم و سهراب، وقتی که رستم از سهراب رخصت می‌خواهد و بعد نبرد دوم آن‌ها و ماجراهایی که همه می‏دانیم. در اثر شما اما نبرد این دو در پس‏زمینه‌ نشان داده می‏شود. تفسیر ویژه‏ی شما از این داستان که منجر به پس‏زمینه بردن آن نبرد یا آن صحنه‏ها شد، چیست؟</strong> 

در رستم و سهراب، چه در اصل اثر که متعلق به فردوسی است، و چه در اثر چکناواریان، یک قربانی بزرگ می‏بینم و آن تهمینه است. 

تهمینه در میدان جنگ نیست و از دور می‏شنود که چه اتفاقی دارد می‏افتد. این درد و رنج را به عنوان خبری از دور، خبری که باعث می‏شود او در طرفة‏العینی جوانی‏اش را از دست بدهد، من در محور کار قرار داده‏ام و آن نبردی که اتفاق می‏افتد در پس‏زمینه است.

ضمن این‌که تئاتر عروسکی سایه‏ای که بخشی از این اجرا است، ابهت جنگ را خیلی بیشتر می‏کند. 

عروسک‏های ما، عروسک‏های کوچکی هستند، ولی با این شیوه، سعی کرده‏ام بلافاصله با انتقال پروژکتورها و جابه‌جایی‏ها، عروسک‏ها، اسب‏ها یا سوارکاران را بسیار بزرگ‏تر از اندازه‏ی واقعی‏شان بنمایانم؛ یعنی آن‏چه که در شاهنامه و در فرهنگ‏مان است و می‏پذیرم که هردوی این‏ها دو ‏پهلوان بزرگ هستند و دارای ابعاد و اندازه‏هایی هستند که آن‏ها را از انسان‏های معمولی، متفاوت می‏کند.

<strong>در اثر شما می‏بینیم که تهمینه در لحظه یا صحنه‏ای که پدر و پسر مشغول نبرد هستند، با فردوسی روی صحنه می‏آید و بدون این که کلامی ردوبدل بشود، مشخص است که از او می‏خواهد تقدیر یا سرنوشت رقم نخورد، یا نوشته نشود. ولی ظاهراً از فردوسی هم کاری برنمی‏آید.</strong> 

در اثری که آقای چکناواریان نوشته بود، پرسوناژ فردوسی وجود نداشت و به جایش یک  نقال بود. من نقال را تبدیل کردم به فردوسی. من از آنجایی که مدت‏ها  روی متن رستم و سهراب کار کرده‏ام کاملا اشک‏های فردوسی را ،‌ در داستانی که خود فردوسی می‏گوید، احساس می‏کردم. 

در نمایش، صحنه‏ای را گذاشته‏ام که اصلاً در اپرای آقای چکناواریان وجود ندارد؛ آن‌جا که خالق اثر می‏گوید: «امکان‏ناپذیر است، تقدیر رقم خورده و برگشت‏ناپذیر است»، و دریغ‏اش از این است. این است که تهمینه دست به دامن فردوسی می‏شود، ولی می‏شود گفت که دست به دامن خدا می‏شود که نگذار این قضیه اتفاق بیفتد.

به هرحال از نکاتی که برای من خیلی رنج‏آور است، این است که چه در داستان اصلی که اگر واقعاً بوده باشد و چه در ذهن فردوسی و چه در ذهن مردم ما، این اشک و دریغ و افسوس هست که «ای کاش این اتفاق نمی‏افتاد» و تهمینه است که این «ای کاش» را از ابتدای عشق‏اش به رستم تا پیونداش، تا به دنیا آوردن سهراب و تا از بین رفتن هر دو بیان می‌کند. 

برای تهمینه هم سهراب از بین می‏رود‌ و هم رستم. می‌دانید که در داستان اصلی، تهمینه بعد از یک سال می‏میرد ولی رستم به زندگی‏اش ادامه می‏دهد. من زن و به‏خصوص مادر را محور قرار داده‏ام. مادران در پشت جبهه‏های جنگ اشک‏های فراوانی می‏ریزند، پدران هم ممکن است به همین شدت، اما بروز و تظاهر این غم و غصه را به آن صورت ندارند.

<strong>طراحی و ساخت عروسک‏ها با چه کسی بوده است؟</strong>

طراح عروسک‏ها در حقیقت‌ خود من هستم. اما سازنده‏ها کسان دیگری هستند.
زمانی که رستم و سهراب را شروع کردم، در ایران عروسک نخی روی صحنه آمده بود. اصلاً شیوه‏ی سنتی ما، عروسک نخی یا خیمه‏شب بازی است. ولی فکر کردم می‏بایست به کسانی متوسل شوم که در این رابطه دارای قدمت و سابقه‏ی حرفه‏ای هستند.

بنابراین عروسک‏ها را به وسیله‏ی سازندگان اتریشی ساختیم. نکته‏ی شاید بسیار مهم این است که این تکنیک ساخت و این نوع عروسک را در ابتدا و شروع حیات گروه تئاتر عروسکی «آران» در ایران نداشتیم. اما بعد برای مکبث همه چیز در ایران ساخته شد، به‏خصوص عروسک‏های خود اپرا.

در مورد خوانندگان اپرا هم، چون خواننده‏های اپرا بعد از انقلاب از ایران کوچ کردند یا اصلاً محو شدند و دیگر نبودند، مجبور شدیم از خواننده‏های ارمنی که نزدیکی بیشتری از نظر تاریخی و فرهنگی و زبان با ما دارند، استفاده کنیم. 

ولی اپرای سوم که در حال ساختن آن هستم، توسط خواننده‏های ایرانی خوانده می‏شود و خوشبختانه این گام دیگری است‌ برای احیای اپرا در ایران. 
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_6.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_6.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 05 Oct 2008 19:22:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وقتی زمین فرو می‌رود</title>
         <description><![CDATA[استفاده و برداشت بی‌رویه از منابع آب‌های زیرزمینی باعث شده تا در سی سال گذشته سطح این منابع در ایران در حدود پانزده متر کاهش پیدا کند. این امر سبب فرونشست زمین در بخش‌های وسیعی مانند دشت‌های پسته کاری در اطراف رفسنجان، دشت ورامین و مناطق مرکزی ایران شده است. 

این مطالعات با استفاده از تحلیل تصاویر ماهواره‌ای در مرکز زمین‌شناسی آلمان صورت گرفته است. فرونشست زمین علاوه بر تهدید اراضی کشاورزی باعث خساراتی در مناطق مسکونی و صنعتی نیز شده است.

[[sound]]

خالی شدن ذخایر آب‌های زیرزمینی در ایران، چنان شتاب و ابعاد بزرگی یافته که اکنون منجر به فرونشست زمین در بسیاری از نقاط کشور شده است. مطابق گزارشی که به تازگی در تارنمای نشریه «نشنال جئوگرافیک» منتشر شده است برداشت بی‌رویه از سفره‌های آب زیرزمینی سبب شده تا سطح قابل توجهی از زمین‌ در ایران با خطر نشست و فرو رفتن رو به رو شود. پایین رفتن مدام سطح آبخوان‌ها باعث پوک و خالی شدن لایه‌های زیرین زمین شده است.

<a href="http://news.nationalgeographic.com/news/2008/09/080922-iran-groundwater.html"><strong>گزارش نشنال جئوگرافیک را در این‌جا بخوانید</strong></a>

 نشست زمین از یک سو اراضی کشاورزی را تهدید می‌کند و از سوی دیگر خطری است برای ساختمان‌ها و تاسیسات زیربنایی که در این مناطق ساخته شده‌اند. مطابق تحقیقات جدید زمین‌شناسی، در پانزده سال اخیر در ایران، هرسال چیزی نزدیک به نیم متر از سطح سفره‌های زیرزمینی و آبخوان‌ها کاسته شده است. 

این تحقیقات با استفاده از جمع آوری و تحلیل اطلاعات به دست آمده از ماهواره‌ها در مرکز تحقیقات زمین شناسی آلمان، GFZ  صورت گرفته است. دکتر مهدی مطاق ((Mahdi Motagh به همراه همکاران خود در دانشگاه پتسدام آلمان پس از انجام این مطالعات نسبت به وضعیت بحرانی نشست زمین در ایران هشدار داده اند.

[[photow01]]

بخش های وسیعی از ایران جزو مناطق گرم و خشک و کم باران هستند و تنها حدود ده درصد از این سرزمین از بارش کافی جهت تامین نیازهای آبی خود برخوردار است. اکثر مناطق کشور برای تامین آب مورد نیاز خود به منابع زیرزمینی آب  و آبخوان‌ها وابسته است. 

افزایش جمعیت به همراه رشد و توسعه اقتصادی و همچنین روند شتابان صنعتی شدن و توسعه مناطق کشاورزی، نیاز به آب را در ایران به چنان مرحله ای رسانده است که اکنون برداشت از ذخیره‌های آب در این سرزمین بیش از میزان ورود آب به سفره‌های زیرزمینی است. منابعی که تجدید آن‌ها به سالیانی بسیار طولانی و گاه حتا به صدها سال نیاز دارد. 

اطلاعات ماهواره‌ای مشخص کرده‌اند که در فاصله سال‌های ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۱، یعنی به مدت سی سال، سطح سفره‌های آب زیرزمینی در حدود ۱۵ متر پایین رفته‌اند. در برخی مناطق این میزان تا حدود پنجاه سانتیمتر در سال بوده است.

مطابق گفته‌های آقای مطاق به «نشنال جئوگرافیک»، در این بخش‌ها چاله‌ها و شکاف‌هایی با عرض یک تا دو متر و عمق چندین متر در سطح زمین قابل رویت است. در حال حاضر وضعیت برخی مناطق کشاورزی مانند دشت‌های پسته کاری در اطراف رفسنجان از همه‌جا وخیم تر است.کم آبی و اصرار به استفاده از روش‌های قدیمی باعث شده تا کشاورزان برای دست‌یابی به آب همچنان چاه‌های عمیق‌تری حفر کنند.

[[photow02]]

اما فقط این مناطق کشاورزی نیستند که با فرونشست زمین مواجه شده‌اند، بلکه بسیاری از شهرهای ایران نیز اکنون با این پدیده نگران کننده رو به رو هستند. به عنوان مثال هم‌اکنون در تهران با فرونشست زمین در برخی مناطق مسکونی، شکاف‌ها و ترک‌هایی در ساختمان‌ها، خیابان‌ها و خطوط لوله آب و گاز مشاهده شده است.از طرف دیگر سست شدن خاک براثر پایین رفتن سطح آب‌ها، می‌تواند تاثیرات زلزله را تشدید کند، چون به این ترتیب زمین با شدت و سهولت بیشتری خواهد لرزید. 

با این حال ایران تنها کشوری نیست که با این مشکل رو به روست. مطابق گزارش نشنال جئوگرافیک در قرن بیستم مناطقی در آمریکا، مانند ایالت کالیفرنیا نیز با این مشکل رو به رو بوده‌اند. این مشکل یا با جایگزین کردن منابع جدید آب برطرف می‌شود و یا با کاهش مصارف کشاورزی، صنعتی و خانگی. گرچه به کار بستن این روش‌ها در مناطقی که با بحران آب رو به رو هستند کار چندان ساده‌ای نیست.

فرونشست زمین در مناطقی که تاسیسات صنعتی و نیروگاه‌ها در آن احداث شده‌اند می‌تواند خطرات و خسارت‌های فراوانی را سبب شود. این عوارض از چند سال گذشته در ایران قابل مشاهده هستند. به عنوان مثال در سال‌های اخیر مشخص شده است که نیروگاه هزار مگاواتی برق همدان نیز با خطر فرونشست زمین رو به روست. کارشناسان علت این امر را نیز برداشت بی‌رویه از آب‌های زیر زمینی و افت شدید سطح آنها درسال‌های گذشته ذکر کرده‌اند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_4.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/10/post_4.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Oct 2008 20:11:34 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مترو در مواجهه با شهرهای تاریخی</title>
         <description>آیا شهرهای تاریخی به دلیل برخورداری از میراث غنی و وجود آثار ارزشمند معماری و شهرسازی باید از امکانات جدید رفاهی محروم بمانند؟ این سوالی است که بسیاری اوقات شهروندان در مواجه با مخالفت متخصصان میراث فرهنگی با برخی پروژه‌های توسعه و عمران شهری آن را مطرح می‌کنند. 

[[sound]]

هفته گذشته زمانی که از مخالفت سازمان میراث فرهنگی با عبور مترو از محور چهارباغ عباسی اصفهان سخن گفتیم و با محمدعلی دادخواه، وکیل دادگستری و از پیگیری‌کنندگان پرونده توقف پروژه مترو گفت و گو کردیم، این پرسش برای تعدادی از مخاطبان پیش آمد که «آیا واقعاً متروی ‌اصفهان با عبور از عمق زمین می‌تواند باعث خرابی آثار تاریخی شود و آیا سایر شهرهای تاریخی دنیا هم‌چنان فاقد مترو هستند؟»

این مضمون نامه‌ی یکی از شنوندگان برنامه هفته گذشته میراث فرهنگی بود. برای پاسخ به این سوال باید آن را به دو بخش تقسیم کرد؛ یعنی‌ ابتدا بررسی مورد خاص اصفهان و سپس تجربه سایر شهرهای تاریخی.

در مورد قضیه مترو اصفهان، سازمان میراث فرهنگی کشور با استناد به مطالعات صورت گرفته از سوی دانشگاه اصفهان، به صراحت مخالفت خود را با عبور مترو از این محور تاریخی اعلام و پیشنهاد تغییر مسیر آن را پیش‌تر اعلام کرده بود. 

[[photow01]]

مطابق قانونِ اساسنامه سازمان میراث فرهنگی مصوب سال ۱۳۶۷، این سازمان «مسوول اظهار‌نظر در مورد کلیه طرح‌های عمرانی در مورد مناطق فرهنگی و تاریخی و موافقت نهایی با آنهاست.» 

یعنی در حقیقت این سازمان میراث فرهنگی کشور است که ‌باید تشخیص دهد آیا یک پروژه عمرانی‌ تداوم حیات ساختمان‌های تاریخی را با تهدید رو به رو می‌کند یا خیر. 

پیشتر عبدالعظیم شاه کرمی، از متخصصان ژئوتکنیک در گفت و گو با خبرگزاری‌ فارس (بیستم آبان ۱۳۸۵) اعلام کرده بود عبور مترو از لایه‌های زیرزمینی در قسمت مدرسه چهارباغ می‌تواند در جریان آب‌های زیرزمین اخلال ایجاد کرده و باعث برهم خوردن وضعیت تعادل بنا شود.

هم اکنون نیز دو ضلع مدرسه چهارباغ به دلیل رطوبت و نشست زمین دچار آسیب‌هایی شده که هر تغییر دیگر محیطی می‌تواند آن را تشدید کند.

گرچه همواره در مورد مطالعات کارشناسی و آزمایش‌های فنی می‌توان بحث‌ها و پرسش‌های فراوانی را مطرح کرد و خواستار تکرار آن‌ها شد، اما آن‌چه اینک اهمیت دارد آن است که آزمایش‌هایی که تاکنون به قصد بررسی تاثیر عبور مترو بر بناهای تاریخی محور چهارباغ انجام شده‌‌، بنابر اظهار نظر رسمی سازمان میراث فرهنگی حاکی از مخرب بودن این پروژه است. 

[[photow02]]

اما آیا ممکن است از نظر فنی راه حلی موجود باشد که هم مترو به مسیر خود ادامه دهد و هم به بناهای تاریخی آسیب وارد نشود؟ این سئوالی است که باید جمعی گسترده از کارشناسان رشته‌های گوناگون به آن پاسخ دهند و شرط احتیاط آن است که در غیاب چنین راه حلی، مترو از ورود به محدوده چهارباغ خودداری کند.

تاثیر مترو بر ساختمان‌ها و بناهای تاریخی به عوامل مختلفی از جمله ساختار زمین‌شناسی منطقه، عمق و محل عبور مترو از لایه‌های زیرزمینی و هم‌چنین ساختار و شالوده بناهای تاریخی و استحکام آن‌ها بستگی دارد. 

در بسیاری از شهرهای تاریخی جهان که شرایط عبور مهیا بوده و مطالعات کافی نیز آن را نشان داده است، اکنون شبکه مترو و قطارهای زیرزمینی فعال هستند و اتفاقاً در بعضی از این شهرها ایستگاه‌های مترو در نزدیکی بناها یا مجموعه‌های تاریخی نیز قرار دارند.

شهرهای پاریس، رم، آتن، مسکو و لندن مثال‌هایی از این دست هستند. ایستگاه مترو لورو- پاله رویال در پاریس در نزدیکی ورودی اصلی موزه لوور و هم‌چنین کاخ پاله رویال قرار دارد.

در رم، شهری با قدمت بیش از دوهزار و هفتصد سال، دو خط اصلی مترو از زیر شهرتاریخی عبور می‌کند. ایستگاه مترو کلوسئو مقابل آمفی‌تئاتر عظیم و هزار ونهصد ساله کلوسئو قرار دارد و مسافران پس از عبور از عرض خیابان به میدان مقابل آن وارد می‌شوند. میدان‌های‌ تاریخی رپوبلیکا و اسپانیا در شهر رم نیز دارای ایستگاه مترو هستند. 

اما در برخی موارد دیگر مترو مجبور به حفظ فاصله با مجموعه‌ها و محوطه‌های تاریخی شده است. مجموعه موزه‌های تاریخی واتیکان در رم تا ایستگاه مترو در حدود پانصد متر فاصله دارند.

[[photow03]]

وجود شبکه‌های مترو در شهرهای توریستی، عامل موثری برای راحتی گردشگران در بازدید از مکان‌های دیدنی شهر است. با این حال همان‌طور که پیش تر ذکر شد، شرایط زمین شناختی، وضعیت ساختمان‌ها و چگونگی عبور تونل مترو از لایه‌های زمین عوامل تعیین کننده‌ای هستند که سبب می‌شود صدرو احکام کلی در این زمینه میسر نباشد.

بنابراین در هرموردی باید مطالعات خاص و ویژه‌ای در مورد همان مکان صورت بگیرد تا بی‌خطر بودن عبور مترو مشخص شود.

در برخی شهرهای تاریخی، عملیات احداث مترو ممکن است گاه تا مدت‌ها به دلیل برخورد با لایه‌ها و یافته‌های باستان‌شناسی به تعویق بیفتد و یا مسیر آن عوض شود. 

در شهر رم که هم اکنون عملیات احداث خط جدید مترو آن در حال انجام است، در بسیاری از نقاط شهر و میدان‌های اصلی پیش از حفر تونل‌های اصلی مترو کارگاه‌های باستان‌شناسی برای بررسی وضعیت آثار احتمالی موجود در زیرزمین برپا شده است.

در آتن، پایتخت یونان و یکی از باستانی‌ترین شهرهای جهان، عملیات احداث مترو منجر به کشف تعداد زیادی ساختمان‌های باستانی و آثار تاریخی و هنری شد که بسیاری از آن‌ها مرمت شدند و در همان محل‌های ایستگاه مترو به نمایش گذاشته شدند.

[[photow04]]

عملیات باستان‌شناسان در مترو آتن حدود شش سال زمان برده است و آثار فراوانی شامل خانه، خیابان‌های باستانی، گورستان، محوطه‌های مقدس، کارگاه و بسیاری دیگر از آثار آتن باستان را آشکار کرده است.

در تعدادی از ایستگاه‌های آتن مانند سینتاگما و موناستیراکی می‌توان از پشت ویترین‌های شیشه‌ای آثار تاریخی و لایه‌های باستانی همان محل را مشاهده کرد و به این تریب این ایستگاه‌ها خود تبدیل به موزه‌های کوچک اما جالب توجهی شده‌اند.

مساله دیگری که باید پس از حل مشکلات فنی عبور مترو از زیرزمین به آن توجه کرد، شکل و حجم بیرونی ایستگاه‌های مترو در میدان‌ها یا محورهای تاریخی است. هرنوع معماری نامتناسب می‌تواند منظر مکان‌های تاریخی را که ایستگاه مترو در جوار آن‌ها قرار دارد، مخدوش کند یا تحت‌الشعاع قرار دهد. 

در بسیاری اوقات خروجی‌های مترو با کمترین تظاهر بیرونی ساخته می‌شوند. در میدان اسپانیا، یکی از میدان‌های تاریخی و زیبای رم، یکی از خروجی‌های مترو به کوچه باریکی در مجاور میدان منتقل شده است.

همان‌طور که گفته شد در مورد احداث مترو در شهرهای تاریخی یک پاسخ ثابت وجود ندارد و شرایط ويژه هرمکان و هر ساختمان به طور خاص، تعیین کننده نحوه عبور مترو و فاصله آن با محوطه‌های تاریخی-فرهنگی است.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_3.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_3.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 28 Sep 2008 19:00:36 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روز کوهستان پاک</title>
         <description>از چند سال پیش در ایران، چهارم مهر‌ماه به عنوان روز کوهستان پاک نام‌گذاری شده است. روزی که کوهنوردان و طبیعت‌گردان به پاک کردن مسیر‌های کوهنوردی از زباله می‌پردازند.

[[sound]]

با افزایش جمعیت و حضور روزافزون مردم درطبیعت و تشویق شدن‌شان به گذراندن اوقات فراغت در کوهستان‌ها، مساله‌ی حفاظت از محیط زیست این مکان‌ها نیز به یکی از مسایل علاقه‌مندان این رشته تبدیل شده است.

در همین زمینه بسیاری از کارشناسان مسایل زیست محیطی نسبت به وضعیت کوهستان‌های ایران هشدار داده‌اند.

‌آن‌ها از عوامل متعددی نام می برند که این محیط‌ ‌های بکر و دست‌نخورده‌ی طبیعی را با آلودگی روبه رو کرده است.

[[photow01]]

عباس محمدی، رییس هیات مدیره‌ی انجمن غیر دولتی کوهنوردان ایران ومدیر گروه دیده‌بان کوهستان، در روز کوهستان پاک وضعیت کلی و تصویر کوهستان‌های ایران را چندان مطلوب ارزیابی نمی‌کند:

«تصویرکلی از کوهستان‌های ایران همان تصویری است  که به طور کلی از محیط زیست ایران وجود دارد؛ یعنی متاسفانه یک تصویر غمبار. در ایران به خاطر مشکلات اقتصادی ومعیشتی به مسایل محیط زیستی کم‌تر پرداخته می‌شود و موضوع محیط زیست به محاق رفته است. در حالی‌که مساله‌ی محیط زیست از مهم‌ترین مسایل بشریت و هم‌چنین کشور ماست.

در تمام مناطق ایران چه دشت و چه کوه شاهد تخریب محیط و آلودگی هستیم. هر چند که این مشکل در همه جای دنیا وجود دارد، اما در کشور ما این مشکلات با شدت بیشتر‌ی به چشم می‌خورد. 

با توجه به این که تراکم جمعیت کشور ما با توجه به مساحت آن از خیلی از کشورها کمتر است، بنابراین توقع نمی‌رود که زیستگاه‌های طبیعی ما با این حجم زیاد آلودگی و تخریب رو به رو باشد. 

طبق آمارهای جهانی رتبه‌ی ما از نظر مسایل محیط زیستی مرتباً در حال نزول است و در بین حدود ۲۰۰ کشور ما در رتبه تقریبا ۱۹۰ قرار داریم.»

محمدی با توجه به این که مدیر گروه دیده‌بان کوهستان ایران نیز هست و وضعیت کوه‌ها را همیشه از نزدیک مورد برسی قرار می‌دهد، در مورد مهم‌ترین تهدیدات این محیط‌های طبیعی می‌گوید: 

«مسایل مختلفی در این راستا وجود دارد مثل ساخت‌و‌ساز، معدن‌کاوی و سدسازی.

از قدیم نیز تعدادی عوامل مثل چرای بی رویه‌ی دام همچنان به شدت ادامه دارد و امیدواری به این که این قبیل مشکلات در آینده کمتر روی دهد وجود ندارد.»

[[photow02]]

اما در مورد آلوده کردن کوهستان‌ها با زباله، ‌بیشتر چه کسی مقصر است؟ کوهنوردان یا نهادها و دستگاه‌های رسمی و مسوول؟ محمدی در این ارتباط می‌گوید: 

«من سال‌های سال کوهنوردی کرده‌ام و الان هم درگیر اداره‌ی یک تشکیلات کوهنوردی به نسبت وسیع در ایران هستم، قصور را متوجه‌ی کوهنوردان هم می‌بینم. بسیاری از ما عادت کرده‌ایم به فرافکنی. 

مثلاً مردم فقط  دستگاه‌های اجرایی و دولتی را در این قبیل مساییل مقصر می‌دانند در حالی که همه‌ی ما از جمله بسیاری از دوستان کوهنورد من هم مقصر هستند. چون می بینیم که در قله‌ی دماوند و یا در ارتفاع چهار‌هزار متر به بالای بسیاری از کوهستان‌های کشور ‌انبوهی از زباله وجود دارد.»

با این حال مدیر گروه دیده‌بان کوهستان ایران به اقدامات مثبتی اشاره می‌کند که در سالهای اخیر از حجم و شدت آلودگی در کوهستان‌ها کاسته است:

«در عین حال یک جریان مبارزه با این حرکت‌های مخرب هم هست که اگر این حرکت بین کوهنوردان و دوستداران طبیعت نبود، مطمئن باشید که الان دماوند با تلی از زباله پوشانده شده بود و ما باید بر روی زباله صعود می‌کردیم.»

[[photow03]]

اخیراً توجه سازمان میراث فرهنگی هم به حفظ و ثبت آثار طبیعی ارزشمند ایران جلب شده است که از آن جمله می‌توان به ثبت دماوند به عنوان یک اثر طبیعی ملی نام برد. 

اما با وجود ثبت این کوهستان هم‌چنان مساله‌‌ی آلوده بودن محیط آن با زباله‌های فراوان گردشگران برجای خود باقی مانده است. محمدی در مورد ثمربخش بودن ثبت دماوند درفهرست آثار ملی ایران معتقد است: 

«با وجود آن که تخریب محیط زیست در ایران باشدت زیادی وجود دارد، اما این بدان معنا نیست که هیچ حرکتی در حمایت از محیط زیست نمی‌شود. 

چه درمیان مدیران دولتی یا سازمان‌های غیر‌دولتی طی ده یا پانزده سال اخیر، تحرک خیلی زیادی در حمایت از محیط زیست صورت گرفته است. اما کفه ترازو بیشتر به نفع تخریب‌گران و آلوده‌سازان است. 

اما حرکتی مثل ثبت دماوند در فهرست آثار ملی، صرف‌نظر از این که تاثیر مطلوبی دارد یا خیر، حرکتی مثبت است و ما نمی‌توانیم حرکت مثبت را نادیده بگیریم.»

عباس محمدی به این نکته اشاره می کند که در حال حاضر نهاد‌های دولتی مثل فدراسیون کوهنوردی چندان در ارایه‌ی آموزش های لازم برای حفظ محیط‌ زیست و پاک نگه‌داشتن کوهستان‌ها فعال نیستند و این آموزش‌ها بیشتر از طرف گروه‌ها و انجمن‌های غیر‌دولتی به کوهنوردان ارایه می‌شوند. 

[[photow04]]

رییس هیات مدیره انجمن کوهنوردان ایران، در مورد لزوم ارایه آموزش‌های لازم از سوی نهادهای دولتی به زمانه می‌گوید:

«مسوول آموزش و پرورش و به‌طور کلی فرهنگ در همه‌جای دنیا، دولت‌ها هستند. 

فکر می‌کنم که از سوی دولت باید بیشتر از این‌ها به این قضیه پرداخته شود و مثلاً فدراسیون کوهنوردی که کار آموزش را برعهده دارد، باید در این راستا بیشتر تلاش کند و گروه‌های کوهنوردی و سازمان‌هایی که با مجوز دولتی در حال فعالیت هستند، باید این کار را به عنوان وظیفه‌ی خودشان فرض کنند و دستگاه‌های دولتی هم باید از این‌ها بخواهد که عملکرد زیست محیطی خودشان را مرتب ارائه دهند.»

‌انجمن کوهنوردان ایران، از اول مهرماه با انتشار اطلاعیه‌ای از تمام گروه‌های کوهنوردی دعوت کرده است که در تمام طول این ماه در مسیرهای کوهستانی، به آموزش چهره به چهره‌ی مردم در زمینه‌ی چگونگی حفظ محیط‌ زیست بپردازند و همچنین کوهستان‌‌های سراسر ایران را از وجود زباله پاک کنند.
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_1.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_1.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Sep 2008 17:01:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شورای شهر: مترو وارد چهارباغ می‌شود</title>
         <description><![CDATA[سرانجام پس از چندین بار تایید و تکذیب، شورای شهر اصفهان اعلام کرد که مسیر مترو از زیر محور تاریخی چهارباغ عباسی عبور خواهد کرد. روز بیست و هفتم شهریور، عباس حاج‌رسولی‌ها، رییس شورای شهر اصفهان در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا اظهار داشت:

«طبق مصوبه‌ی شورای عالی ترافیک مسیر مترو به سمت پیاده‌رو غربی چهارباغ تغییر داده شده است و پس از عبور از غرب سی‌ و سه پل به سمت خیابان چهارباغ بالا حرکت و بقیه‌ی مسیر را طی می‌کند».

[[sound]]

او همچنین تاکید کرد مترو در مسیر خود از زیر ساختمان‌ها عبور نخواهد کرد. پیش از آخرین اظهار‌ نظر رییس شورای شهر اصفهان، فریبرز دولت‌آبادی، معاون سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در هجدهم شهریورماه سال‌ جاری در مورد شایعاتی مبنی بر عبور مسیر مترو از زیر محور چهارباغ در گفت و گویی با همان خبرگزاری اظهار داشته بود:

«مترو از چهارباغ عبور نکرده و عبور نخواهد کرد». این معاون سازمان میراث فرهنگی همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا واقعاً عبور مترو از زیر زمین می‌تواند خطری را متوجه آثار تاریخی کند یا خیر گفته بود:

«با همکاری سازمان نظام مهندسی و دانشگاه صنعتی اصفهان یک گروه حدوداً ۲۰ نفره را از استادان رشته‌های مختلف مانند زمین‌شناسی و مهندسی خاک تشکیل دادیم. این گروه تحلیل کرد که عبور مترو از زیر چهارباغ نه‌تنها برای آثار خطر دارد، بلکه بهترین گزینه‌ی اقتصادی یا ترافیکی هم نیست.»

[[photow01]]

<h4>پرونده قطور مترو</h4>

داستان متروی اصفهان و خیابان چهارباغ از واپسین سال‌های دهه ۷۰ خورشیدی آغاز شد. در سال ۱۳۷۹ شورای عالی ترافیک کشور تصویب کرد که مترو این شهر در ادامه مسیر خود از زیر محور چهارباغ عبور کند.

با این حال اعتراضات وسیع و مخالفت سازمان میراث فرهنگی سبب شد تا در سال ۱۳۸۵ شورای عالی ترافیک تصویب کند که خط مترو با فاصله گرفتن از چهارباغ به مسیر خود ادامه دهد.

اما یک سال بعد از تصویب این طرح، رییس شورای شهر اصفهان اعلام کرد چون مترو نمی‌تواند به یک‌باره تغییر مسیر دهد، بنابراین باید ابتدا وارد خیابان چهار باغ شود و سپس آرام آرام از آن فاصله بگیرد.

[[photow02]]

اما در همان سال ۸۶ رییس سازمان میراث فرهنگی اصفهان با یک موضع‌گیری قاطع اعلام کرده بود: «ورود مترو به چهارباغ عباسی حتا یک متر هم ممنوع است و چنانچه این امر صورت بگیرد با متخلف برخورد خواهد شد».

اما اطمینان میراث فرهنگی اصفهان از عدم ورود مترو به چهارباغ در ابتدای شهریورماه امسال با تردید رو‌به‌رو شد. یعنی زمانی که رییس سازمان میراث فرهنگی اصفهان گفت:

«مسوولان مترو اجازه بازدید از مسیر مترو را به کارشناسان میراث فرهنگی نداده‌اند و بنابراین احتمال دارد که مترو در حال عبور از زیر محور چهارباغ باشد.»

[[photow03]]

<h4>شکایت کانون مدافعان حقوق بشر</h4>

عبور مترو از محور تاریخی چهارباغ اصفهان نه تنها تاکنون با مخالفت سازمان میراث فرهنگی رو‌به‌رو شده بلکه بسیاری از نهادهای مدنی نیز با این کار مخالف کرده‌اند.

کانون مدافعان حقوق بشر از جمله نهادهای مدنی در ایران است که در پیگیری وضعیت حفظ آثار تاریخی نیز فعالیت می‌کند و پیش از این نیز در سال ۸۵ شکایتی را علیه مسوولان این پروژه به دادگستری تسلیم کرده بود.

محمد‌علی دادخواه، وکیل دادگستری و سخنگوی این کانون ضمن این‌که آخرین تصمیم شورای شهر اصفهان را غیر‌قانونی می‌داند به زمانه می‌گوید:

«مثل این‌که شورای شهر فراموش کرده است که وظیفه‌اش تحکیم مبانی تمدن و شهروندی است چون اقدامی که اکنون انجام می‌دهد انهدام تمام بافت ارزشمند صفوی در چهارباغ است. این کار شورا برخلاف قانون و مغایر اخلاق است. چون قبلاً شعبه پنج دادسرای اصفهان دستور تعطیل و توقف این پروژه را داده است.»

او ادامه می‌دهد: «‌مثل این‌که این‌ها با خودکامگی مبادرت به اقدامات خودشان می‌کنند. یعنی به اصول به قوانین و به حفظ فرهنگ این سرزمین بی‌توجه هستند. اکنون رسالت دادستان اصفهان این است که بلافاصله جلو این اقدامات را بگیرد و اجازه ندهد که شورای شهر به جای استحکام برای انهدام میراث فرهنگی گام بردارد.»

[[photow04]]

آیا شکایت نهادهای مدنی به دادگستری همراه با مطالعات علمی و کارشناسی بوده است که بتواند مضر بودن عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ را تایید اثبات کند؟ دادخواه در این مورد می‌گوید:

«بله، ما از یک متخصص زمین‌شناس دعوت کردیم. علاوه بر ما سازمان میراث فرهنگی هم از گروهی از متخصصان دانشگاه صنعتی اصفهان دعوت کرد. آقای دکتر محمدرضا اسپهبد صراحتاً اعلام کرد که عبور مترو از چهارباغ برای کاخ هشت بهشت، ساختمان مدرسه چهارباغ و همچنین برای هویت تاریخی و کهنسال چهارباغ مضر است.»

محمدعلی دادخواه در مورد اقدامات آتی در برابر تصمیم جدید شورای شهر، بر پیگیری مجدد این پرونده در دادگستری تاکید می‌کند:

«ما از بازپرس خواهیم خواست که جلو این اقدامات را بگیرد چون قبلاً دستور کیفری مبنی بر تعطیل و توقف عبور مترو از چهارباغ صادر شده بود. و برمبنای همین امر آقای دولت‌آبادی، معاون آقای مشایی، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، صراحتاً در هفته پیش اعلام کرد که هیچ ارگانی حق ندارد مترو را از چهارباغ عبور دهد.»

محور چهارباغ عباسی، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای شهرسازی صفوی همچنان منتظر تصمیم نهایی شورای شهر اصفهان و سازمان میراث فرهنگی کشور است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_251.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_251.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 21 Sep 2008 20:07:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هرات در گذر تاریخ</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در برنامه گذشته به مناسبت اهدای جایزه منطقه‌ی آسیا-پاسیفیک سازمان یونسکو به پروژه مرمت شهر تاریخی هرات، به سراغ سرپرست ایرانی این پروژه آرش بوستانی رفتیم و با او در مورد خصوصیات این طرح بزرگ گفت و گو کردیم. اما شاید بد نباشد به‌طور مختصر اهمیت تاریخی این شهر، میراث فرهنگی و پدیدآورندگان آن را نیز بررسی کنیم.</small></strong>

[[sound]]

شاید امروز نام هرات برای یک ایرانی در درجه اول تداعی‌کننده نام مکتب «نقاشی هرات» باشد. مکتبی در نگار‌گری که در سده‌های میانی اسلامی و به روزگار تیموریان در شهر هرات پا گرفت و رشد کرد. یعنی زمانی که شاهرخ تیموری هرات را مرکز حکومت خود قرار داده بود و در سایه حمایت‌های او هنرمندان مختلفی توانستند در فضای فرهنگی این شهر به فعالیت بپردازند.

شاهرخ در هرات کارگاهی برای تصویر‌سازی برپا کرده بود که هنرمندان نامداری در آن و سپس در کارگاه‌های هنری پسرش، بایسنقر میرزا به کار مصور کردن کتاب‌ها می‌پرداختند.

شاهنامه بایسنقری که در جهان به دلیل تصاویر بدیع و کم‌نظیرش پرآوازه شده، محصول کارگاه‌های هنری شهر هرات است. به‌جز شاهنامه بایسنقری، کلیله و دمنه بایسنقری نیز از مشهور‌ترین کتاب‌های آراسته به نگارگری در مکتب هرات است.

[[photow01]]

<h4>هرات باستان</h4>

اما پیش از روزگار تیموریان و در حقیقت از دوران باستان نیز هرات همواره یکی از شهرهای مهم در منظومه شهرهای خراسان بزرگ بوده است. گرچه به درستی تاریخ شکل‌گیری شهر مشخص نیست اما حداقل از روزگار هخامنشیان نام و یادی از این شهر برجای مانده که نشان‌گر اهمیت این شهر است.

این شهر و ناحیه پیرامون آن در زمان هخامنشی به نام هریوا (Haraiva‌) شناخته می‌شده است. نام هرات در کتیبه هخامنشی بیستون نیز آمده‌؛ آنجا که داریوش نام سرزمین‌های تحت فرمانروایی‌ خود را اعلام می‌کند. در اوستا نیز نام هرات به صورت «هَـرَئيـوَه» ثبت شده است.

نام هرات با نام رودخانه هریرود نیز در ارتباط است. نام این رودخانه که هم‌اکنون نیز از کوه‌های شمال افغانستان سرچمشه گرفته و از مرز مشترک میان ایران و افغانستان می‌گذرد در پارسی باستان به معنی «پر‌شتاب» بوده است.

[[photow02]]

اسکندر مقدونی پس از فتح امپراتوری هخامنشی پیشروی خود را به شرق ادامه داد و توانست مرکز ساتراپی هرات را تسخیر کند. اسکندر سپس با نوسازی شهر نام آن را به «اسکندریه آریا» (Alexandria of Areia) تغییر داد.

در هرات امروزی ارگی وجود دارد که به نام قلعه اختیارالدین شناخته می‌شود. اعتقاد عمومی بر این است که این ارگ یا قلعه را اسکندر بنا نهاده است.

آرش بوستانی سرپرست پروژه مرمت شهر هرات در مورد صحت انتساب این قلعه به اسکندر مقدونی  به «زمانه» می‌گوید:

«اگر به مراجعی که توسط اروپایی‌ها برای شرقی‌ها خصوصاً ایران و افغانستان و تاجیکستان نوشته شده مراجعه کنید می‌بینید که تمام ساخت و سازهای مهم را به اسکندر نسبت داده‌اند. هرچند که ما سند مستدلی نداریم که وضعیت این قلعه پیش از اسکندر چگونه بوده است و نمی‌توانیم به‌طور دقیق بگوییم که این قلعه را اسکندر ساخته است یا خیر.»

او ادامه می‌دهد: «ولی در برخی منابع دیگر گفته می‌شود در آن منطقه‌ای که شمیره نامیده می‌شود (البته این تا حدی افسانه‌ای است که به دوران پیشدادیان و کیانیان بر‌می‌گردد) قلعه‌ای ابتدا توسط شمیره دختر ضحاک پایه‌گذاری شده است. هرچند که ما نباید به این افسانه‌ها به‌عنوان واقعیت نگاه کنیم اما شاید نشان‌دهنده این امر باشد که در گذشته در این محل، قلعه و برج و بارویی وجود داشته است.»

[[photow03]]

او می‌گوید: «ظاهراً گفته می‌شود وقتی که اسکندر هرات را فتح می‌کند آنجا قلعه‌ای می‌سازد. اما این‌که این قلعه را از اساس ساخته است و یا قلعه موجود را گسترش می‌دهد و ترمیم می‌کند چندان برای ما روشن نیست. متاسفانه چون هنوز کارهای باستان‌شناسی در قلعه به پایان نرسیده خیلی نمی‌توان در این زمینه اظهار نظر کرد. باید اجازه داد کارهای باستان‌شناسی گروه آلمانی در این قلعه به پایان برسد تا مشخص شود آیا آثاری از پیش از دوران اسکندر هم در آنجا یافت می‌شود یا خیر.»

به‌جز ذکر نام هرات در آثار هخامنشی و یونانی، نام این شهر در کتیبه ساسانی شاپور اول در «کعبه زرتشت» واقع در «نقش رستم» هم به‌عنوان یکی از شهرها و سرزمین‌های تحت فرمان شاپور ذکر شده است. شهر همچنین ضرابخانه سکه‌های ساسانی نیز بوده است. در دوره‌های بعدی هرات شاهد حضور جامعه‌ای از مسیحیان است.

[[photow04]]

<h4>هرات در سده‌های میانی</h4>

در سده‌های میانی هرات به همراه نیشابور، بلخ و مرو از مهم‌ترین شهرهای شرقی ایران بوده است. هرات تا روزگار تیموریان چند بار ویرانی‌های سهمگینی را تجربه کرد.

ویرانی توسط لشگریان چنگیز و سپس بار دیگر ویرانی در جریان حمله تیمور. گرچه یکی از ویرانی‌های بزرگ هرات در زمان حمله تیمور رخ داد، اما در دوره جانشین تیمور یعنی پسرش شاهرخ، یکی از شکوفاترین دوران فرهنگی و هنری هرات پدید آمد. او با تلاش فراوان به ترمیم خرابی‌های حملات پدرش پرداخت.

این دوران را زمان نوزایی هرات نیز نام داده‌اند. در کنار شاهرخ، همسرش گوهرشاد نیز نقش مهمی در آبادانی و نوزایی فرهنگی هرات داشته است. بوستانی در مورد تاثیرات گوهرشاد در هرات می‌گوید:

«گوهرشاد که علاقه زیادی به هنر و معماری داشته معماران زیادی از جمله قوام‌الدین شیرازی را تشویق می‌کند که در آنجا مدرسه و مسجد بسازند. و بعدها فرزندان و نوادگان این‌ها هم در زمان بایسنقر و سلطان حسین بایقرا این ساخت و سازها را ادامه می‌دهند.»

[[photow05]]

قوام‌الدین شیرازی، معمار قرن نهم هجری و از معماران برجسته تیموریان بود. او که در اصل زاده شیراز است با تشویق‌های گوهرشاد آثاری بسیار به یادماندنی در خراسان برپا می‌کند.

مساجد گوهرشاد در هرات و مشهد و مصلای هرات از آثار اوست. کار احداث مسجد و مدرسه خرگرد را نیز او آغاز کرد، گرچه در میانه کار از دنیا رفت. از دیگر بناهای یادگار او می‌توان از بقعه «تربت جام» و مقبره «الغ‌بيگ» فرزند شاهرخ در سمرقند نام برد.

اما به جز مساجد و مدارس، باغ‌ها و کاخ‌های تیموری نیز از اهمیت به سزایی برخوردار بوده‌اند. آرش بوستانی درباره باغ‌های مهم هرات می‌گوید:

«شهر هرات در دوره تیموری دارای باغ‌های زیادی مانند باغ سفید، باغ جهان‌آرا، باغ نظرگاه و غیره بوده است. در حقیقت این‌ها فقط باغ نبوده‌اند و برخی از آن‌ها مانند «باغ جهان‌آرا» کاخ‌های زیبایی را هم داخل خودشان داشته‌اند.»

[[photow06]]

از دیگر ساختارهای تاریخی و جالب توجه هرات، شیوه آب‌رسانی این شهر است. بوستانی که خود در این زمینه تحقیقاتی نیز انجام داده مشکل اصلی ساکنان قدیم در انتقال آب را به دلیل بالاتر بودن ارتفاع شهر نسبت به رودخانه هریرود ذکر می‌کند:

«به دلیل این دشواری در بیش از هزار سال پیش با احداث کانالی آب را به شمال شهر منتقل کرده و سپس از آنجا با استفاده از یک کانال فرعی آب به نزدیکی شهر می‌رسد و سپس وارد شهر می‌شود. از اینجا به بعد مجراهای زیرزمینی آب را در تمام سطح شهر انتقال می‌داده است.»

او ادامه می‌دهد: «در حقیقت زیر سطح شهر یک سیستم آب‌رسانی پیشرفته وجود داشته که آب را ابتدا به آب انبارها و خانه افراد متنفذ و مهم شهر می‌برده است. از این سیستم برای آبیاری فضای سبز نیز استفاده می شده است. در عین حال وقتی که بارندگی شدید بوده و حیاط خانه‌ها پر از آب باران می‌شده، آب را به روی آب‌انبارها می‌بستند و همین سیستم آب‌رسانی برای خارج کردن آب زیادی باران مورد استفاده قرار می‌گرفته و آب‌ها را به خندق‌ اطراف شهر منتقل می‌کرده است.»

مرمت شهر تاریخی هرات و ساز و کار آب‌رسانی قدیم آن هم‌اکنون از طرف بنیاد فرهنگی آقاخان در جریان است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_250.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_250.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 14 Sep 2008 18:30:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اراده‌ای برای حفظ محیط زیست وجود ندارد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>جمعی از فعالان و متخصصان سرشناس محیط زیست در ایران، اخیراً با انتشار بیانیه‌ای، نگرانی عمیق خود را نسبت به روند تخریب محیط زیست و بی‌توجهی دستگاه‌های مربوطه اعلام کرده‌اند. 

این بیانیه به بهانه‌ی ضرب و شتم مدیر کل محیط زیست استان تهران، محمد باقر صدوق، از سوی عده‌ای از تصرف‌کنندگان بخش‌هایی از پارک ملی سرخه حصار تهران، منتشر شده است.

<a href="http://naserkarami.blogfa.com/post-183.aspx">متن کامل بیانیه و امضا‌های آن را در این‌جا بخوانید.</a>

‌اما در حقیقت حمله به حافظان محیط زیست در هفته‌ی گذشته فقط بهانه‌ای برای پرداختن به این موضوع بوده است و امضا‌کنندگان در اصل فقدان اراده کافی برای حفظ محیط زیست در ایران را مورد انتقاد قرار دادند. 

دکتر ناصر کرمی، اقلیم‌شناس و روزنامه‌نگار حوزه محیط زیست و از امضا‌کنندگان این بیانیه، در مورد پیگیری‌های صورت گرفته در خصوص حمله به مدیرکل سازمان محیط زیست استان تهران و هم‌چنین دیگر انگیزه‌های انتشار این بیانیه به «زمانه» می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]
 
طبق آخرین اطلاعی که ما داریم، تاکنون پیگیری‌ خاصی صورت نگرفته است. حتی زمانی که دکتر صدوق به خاطر ضرب و شتم  در بیمارستان بودند، بازدید یا عیادتی از طرف ستاد محیط زیست از ایشان صورت نگرفته است. 

اما آن چیزی که در حقیقت عامل اصلی انتشار  این بیانیه شده، فقط پیگیری کردن موضوع اشخاص حمله کننده نیست. این افراد کاملاً شناخته شده‌اند و قبلاً هم تهدید کرده بودند. 

حتی امروز هم روزنامه‌هایی را که خبر را چاپ کرده‌اند تهدید کردند که به شما هم حمله می‌کنیم. 

اصلاً روح بیانیه این نیست که این چند نفر دستگیر یا تنبیه بشوند، چون ما در این چند سال برخوردهای خیلی بدتر هم داشته‌ایم. چند مورد قتل محیط‌‌‌بان‌ها را داشته‌ایم ‌که حتی الان هم قاتل در زندان نیست و با قرار وثیقه آزاد است.

نکته اصلی ‌این است که اساساً موضوع محیط زیست از اولویت‌های جدی سیستم قضایی ‌و اجرایی کشور محسوب نمی‌شود، وگرنه می‌بایست برخوردهای شدیدتر و سریع‌تری ‌انجام می‌شد.

<strong>از آن‌جا که بیانیه، هم مسوولان دستگاه‌های اجرایی و هم نمایندگان مجلس و قوه مقننه را مورد پرسش قرار داده است این سوال پیش می‌آید که آیا مشکلات اصلی در این زمینه به دلیل عدم وجود قوانین حفاظتی کارآمد است و یا عمل نکردن به قوانین موجود‌؟ </strong>

من فکر می‌کنم کمبود اصلی مربوط به نداشتن عزم و اراده‌ی جدی برای حفظ محیط زیست است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل پنجاهم، اصلی است بسیار مترقی. 

در تعداد محدودی از کشورهای جهان به این صورت و به صراحت در قانون اساسی‌شان روی بحث حفاظت از محیط زیست، تاکید شده است. 

دلیل آن که ما در بیانیه، قوه مقننه را هم مورد خطاب قرار داده‌ایم این است که‌ چرا به وظیفه نظارتی خودشان بر دستگاه‌های اجرایی است عمل نمی کنند. 

چون سازمان حفاظت محیط زیست، وزارتخانه نیست، بنابراین امکانی برای استیضاح رییس این سازمان وجود ندارد. 

نمایندگان برای پرسش از این سازمان در مورد محیط زیست، باید خود رییس‌جمهور را مورد پرسش قرار دهند. و خب این کاری است که بسیار کم سابقه است و یا اصلاً انجام نشده است. 

به همین خاطر عملاً سازمان حفاظت محیط زیست از حوزه نظارت مجلس خارج بوده است و هرگز عملکرد این سازمان تحت نظارت جدی از سوی  نمایندگان مردم در مجلس شورا قرار نگرفته است.

<strong>بیانیه اشاره می‌کند که نام ایران غالباً بین ده کشوری وجود دارد که با بیشترین چالش‌ها و مسایل محیط زیستی روبرو هستند. با توجه به این‌که در میان امضا‌کنندگان این بیانیه، نام استادان دانشگاه و محققان محیط زیست هم وجود دارد، ظاهراً این هشدار باید بسیار جدی تلقی شود. </strong>

‌در فرسایش خاک ما در دنیا کشور دوم هستیم. در جنگل‌زدایی جزو شش کشور اول بودیم و در بیابان‌زایی جزو پنج کشور اول هستیم. 

بحث فرونشست آب‌های زیرزمینی اکنون یکی از نگران‌کننده‌ترین ابعاد ماجرای قهقرای محیط زیست در کشور ما است. از طرف دیگر بحث نابودی تالاب‌ها نیز مطرح است. 

نه تنها اراده‌ای برای حفاظت از تالاب‌ها وجود ندارد، بلکه به‌صورت تعمدی قصد خشکاندن آن‌ها هم با طرح‌های مختلف وجود دارد. 

بعضاً برای این‌که اراضی کشاورزی ایجاد کنند و یا برای راه‌سازی. یا به شکل دیگر نظام هیدرو شناختی زمین را دستکاری می‌کنند و آبی را که حقابه  طبیعی یک آبریز طبیعی بوده از مسیر خود خارج می‌کنند و در سدها ذخیره می‌کنند و به مصرف آب شهری می‌رسانند.

به هرحال تمام این موارد باعث شده که عمده تالاب‌های ایران یا خشک شوند و یا در معرض خطر جدی نابودی قرار بگیرند.  

<strong>در بخش دیگری از بیانیه آمده است: «شهروندان برای دادخواهی در برابر این موج تخریب زیست محیطی ایران، باید به کجا شکایت برند.» آیا این بخش از بیانیه به این مفهوم است که در حال حاضر با توجه به همین قوانین موجود هم نمی‌توان از تخریب‌کنندگان محیط زیست به قوه قضاییه شکایت کرد و یا این‌که اصلاً این شکایت‌ها نتیجه‌ای در بر ندارد؟</strong>

‌من تصور می‌کنم که ما قطعاً قوانین متناسب با موضوع را داریم و قطعاً هم می توان سیستمی را تعریف کرد که بر اساس آن شهروندان بتوانند شکایت کنند و پیگیری‌هایی هم بشود انجام داد. کما این‌که دیوان ‌عدالت اداری هم بعضاً حکم‌های خوبی در این زمینه صادر کرده است. 

اما اساساً در حال حاضر ساز و کار تعریف شده‌ای برای این که ان.جی.او ها (سازمان‌های غیر دولتی) یا خود اشخاص حقیقی بتواند شکایتی در زمینه محیط زیست انجام دهند و آن را  پیگیری کنند وجود ندارد. 

به عنوان مثال، هرکدام از ما به عنوان یک شهروند جمهوری اسلامی ایران، مانند یک سهامدار، مالکیت مشاع جنگل‌های شمال را بر عهده داریم. 

اما این‌که در مورد تخریب این جنگل‌ها، نابودی تنوع زیستی، خطر انقراض برای برخی از گونه‌های کم‌نظیر حیات‌ وحش و... شما اگر بخواهید شکایت کنید، فکر می‌کنم سیستم قضایی در حال حاضر آمادگی پذیرش چنین شکایتی را ندارد.‌
 
<strong>در روزهای گذشته، اقدام وزارت نفت برای اکتشاف نفت و گاز در پارک ملی کویر در حوالی گرمسار، ضمن این‌که با مخالفت سازمان محیط زیست روبرو شد، حساسیت‌های زیادی را هم برانگیخت. ناصر کرمی، در مورد وقایع اخیر پارک ملی کویر و نتیجه‌بخش بودن اقدامات سازمان محیط زیست معتقد است: </strong>

پارک ملی کویر، یک پارک ملی است و حتی ورود توریست و ورود طبیعت‌گرد به آن‌جا باید خیلی سخت‌گیرانه و با ملاحظات خاصی باشد. 

اما در همین پارک، انواع فعالیت‌های ضد‌محیط زیست در حال انجام است. گوشه‌ای از آن را می‌خواهند اتوبان بکشند، طرف دیگر آن‌ پادگان است و در گوشه‌ای دیگر وزارت نفت چاه حفر می‌کند.

به هر حال این پارک، روزگاری جزو معدود زیستگاه‌های گونه‌های خیلی مهمی مثل یوزپلنگ آسیایی، گورخر آسیایی و جبیر(یکی از گونه‌های آهو) بوده است. اما در حال حاضر چنین اطلاقی به این پارک دیگر محلی از اعراب ندارد. 

مطابق آن چه که ساختار اداری دستگاه‌های اجرایی کشور است، قاعدتاً نباید سازمان حفاظت محیط زیست شکوه کند که چرا در این مناطقی که تحت اختیار من است، وزارت راه جاده‌ی غیر مجاز می‌سازد و یا یکی دیگر شهرک‌سازی غیر مجاز می‌کند و دیگری هم چاه غیر مجاز حفر می‌کند.  

چون این سازمان به‌طور مستقیم در نهاد ریاست جمهوری قرار دارد و رییس این سازمان، سطحش از نظر اداری بالاتر از همه وزراست، بنابراین نباید شکوه کند. 

اما متاسفانه تاکنون جز شکایت و ناله کار زیادی از سازمان محیط زیست بر نیامده است. و این مورد هم لزوماً به این دو سه سال اخیر مربوط نمی‌شود، بلکه حدود بیست سال است که این ماجرا ادامه دارد. در نهایت کل سیستم‌ باید به اراده حفظ محیط زیست برسد.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_249.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_249.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Sep 2008 16:37:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جایزه یونسکو برای مرمت شهر تاریخی هرات</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>هرات که امروز یکی از چهار شهر بزرگ افغانستان محسوب می‌شود، در گذشته‌ی دور و در منظومه شهرهای خراسان قدیم، شاید از اهمیت و آبادانی بیشتری برخوردار بوده باشد.

شهری که در دوره‌ی هخامنشی یکی از ساتراپی‌ها یا ایالت‌های امپراطوری بزرگ بوده و در دوره‌های بعدی هم همچنان اهمیت ‌خودش را حفظ کرده است، به‌طوری‌که به آن «دل خراسان» می‌گفتند.

در سده‌های میانی اسلامی هم هرات یکی از آبادترین و بزرگ‌ترین شهرهای منطقه بوده است. اما هرات در دوران معاصر مثل اکثر شهرهای افغانستان، به دلیل سال‌های طولانی جنگ و بی‌ثباتی از توسعه بازماند و آسیب‌های فراوانی به آثار کم‌نظیر آن وارد شد.

از چند سال گذشته پروژه مرمت و حفاظت این شهر تاریخی آغاز شده است. در هفته‌ی گذشته یک اتفاق مهم برای این شهر افتاد. سازمان جهانی یونسکو، جایزه‌ی منطقه‌ی آسیا - پاسیفیک خود را به پروژه‌ی مرمت شهر هرات اهدا کرد.

در کنار پروژه مرمت شهر هرات، پروژه مرمت یک استادیوم در مالزی نیز جایزه یونسکو را به خود اختصاص داد.

سرپرست مرمت شهر تاریخی هرات، مهندس آرش بوستانی، مرمت‌گر و حفاظت‌گر ایرانی است. با او در هرات تماس گرفتم و در مورد پروژه مرمت این شهر تاریخی گفت و گو کردم.</small></strong>

[[photow01]]

کل پروژه از طرف بنیاد فرهنگی آقاخان و پروژه حمایت از شهرهای تاریخی صورت گرفته است. البته به غیر از خود بنیاد، وزارت خارجه آلمان هم سهم بسیار مهمی در این زمینه داشته است.

<strong>در سال ۲۰۰۴ مطالعات ابتدایی برای شناسایی شهر قدیم هرات شروع شد و سپس در سال بعد، پروژه وارد مرحله‌ی جدیدتری شد.</strong>

 بعد از این‌که ارزش‌های تاریخی، شهری و کالبدی شهر هرات شناسایی شد، پروژه رسماً از ابتدای سال ۲۰۰۵ شروع به کار کرد. اول سعی کرد مطالعات شهری را انجام دهد.

می‌توان گفت ۲۵ هزار واحد و به تقریب تمامی خانه‌های شهر قدیم مورد بازدید و از نظر فیزیکی مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفت و خانه‌های دارای ارزش تاریخی شناسایی شدند.

بعد از آن سیاست بر این بود که هسته‌های تاریخی و مهم را که بیشتر در منطقه مرکز شهر یا چهار سوق شهر وجود داشت مرمت کنیم.

[[photow02]]

<strong>سازمان یونسکو این پروژه مرمت شهری را به جهت انجام دادن تلاشی مهم برای عادی کردن شرایط در یک منطقه جنگ‌زده ستایش و به موارد دیگری هم در این زمینه توجه کرده است.</strong>

یکی از دلایلی که این جایزه به شهر قدیم هرات تعلق گرفت، شرایط کاری و در حقیقت انجام یک پروژه‌ی مرمتی و حفاظتی در سطح یک شهر و آن هم در شرایطی بود که مسایل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی و امنیتی زیادی مطرح بود.

از طرف دیگر این پروژه چالشی بوده است، از یک طرف بین کارهایی که لازم بود برای یک کشور جنگ‌زده صورت بگیرد - که هنوز نمی‌توانیم بگوییم از آن شرایط جنگ‌زدگی بیرون آمده - و از طرف دیگر بررسی و پرداختن به مسایل فرهنگی و خصوصاً در زمینه میراث فرهنگی و مرمت این شهر.

البته در کنار آن، نوعی مستندسازی انجام شده و یکی از پروژه‌ها که تبدیل یک خانه تاریخی در مجموعه شهر قدیم به مدرسه موسیقی سنتی بوده نیز مورد توجه قرار گرفته است.

<strong>در طول این پروژه بیشتر چه بخش‌هایی از شهر تاریخی هرات، در کانون توجه مرمت‌گران قرار داشته است؟</strong>

به دلیل این‌که ابعاد شهر قدیم هرات بسیار وسیع است و چیزی در حدود ۱۵۰۰ متر در ۱۶۰۰ متر طول و عرض دارد، ما نمی توانستیم تمام شهر را پوشش دهیم.

به همین خاطر مجبور شدیم محدوده‌هایی را انتخاب کنیم و کار را بیشتر در آن‌جا انجام دهیم.

در کنار مرمت تعدادی از خانه‌ها و بناهای عمومی مانند آب انبارها متوجه شدیم که شهر به دلیل فقدان و عدم کارکرد سیستم‌های زیربنایی مثل آب و فاضلاب دچار مشکلات زیادی است و بسیاری از آسیب‌هایی که به بناهای قدیمی وارد می‌شود به دلیل این فقدان سیستم آب و فاضلاب شهری است.

[[photow03]]

وقتی مطالعه کردیم متوجه شدیم که شهر قدیم هرات در گذشته یک سیستم آب و فاضلاب قوی و پیشرفته را داشته ولیکن به‌ دلیل عدم نگهداری و رسیدگی به آن دچار معضلات و اشکالات زیادی شده بود و در حقیقت آن را از کار انداخته بود.

پروژه بازسازی سیستم‌های زیربنایی را مد‌نظر قرار دادیم. از این طریق می‌توانستیم وضعیت عمومی و بهداشتی مردم شهر را ارتقاء ببخشیم و به این ترتیب آب‌های فاضلاب و آب‌های ناشی از بارندگی در زمستان را که جایی برای خروج نداشتند از شهر قدیم خارج کنیم.

به هر صورت این پروژه ادامه پیدا کرد و تا به امروز تعداد زیادی بناهای عمومی مثل مساجد، آب انبارها، خانه‌های قدیمی، گذرها و دالان‌ها ترمیم شده است.

<strong>چه عواملی باعث می‌شود که آرش بوستانی کار در شرایط دشوار را بپذیرد و آیا به‌جز او افراد خارجی دیگری در این پروژه فعال بودند؟</strong>

در حقیقت با اشتیاق زیادی این کار را پذیرفتم، چون شانس بزرگی برای من بود که بتوانم در شهری که بکر و دست‌نخورده بوده کار کنم.

اساس و سیاست کار در بنیاد، آموزش و بالا بردن سطح علمی و عملی افغان‌هایی است که در اینجا زندگی می‌کنند.

در حال حاضر در کل پروژه هرات سه خارجی بیشتر حضور ندارند و سعی شده که تیمی از جوانان هرات و افغان‌ها در اینجا آموزش ببینند.

یکی از معضلات و مشکلاتی که در اینجا داشتیم، عدم وجود دانشکده معماری در هرات بود. متاسفانه شهری با این همه قابلیت معماری، دانشکده معماری ندارد.

فقدان معمار در شهر هرات خیلی احساس می‌شود. این بود که سعی کردیم از دانشجویان دانشکده مهندسی شهر هرات که بیشتر دانشجویان ساختمان بودند، استفاده کنیم.

[[photow04]]

<strong>افغانستان در دوران معاصر به مدت طولانی درگیر جنگ‌ها و درگیری‌های زیادی بوده است. این درگیری‌ها چه تاثیرات مخربی بر آثار تاریخی شهر هرات داشته است.</strong>

جنگ‌هایی که ظرف این سال‌ها انجام گرفته، بیشتر کابل، قندهار و غزنین را مورد هدف قرار داده است. به‌دلیل این‌که هرات در کنج شمال غربی افغانستان قرار داشته از این منازعات دور بوده است.

هرچند که این جنگ‌ها بی‌تاثیر هم نبوده است و تخریبات زیادی را از بمباران‌های دوران اشغال افغانستان توسط نیروی‌های نظامی شوروی می‌توانیم شاهد باشیم.

وقتی طالبان شهر را اشغال می‌کنند، زد و خوردهایی در حوالی «پایه حصار» و «قلعه اختیار‌الدین» که در شمال شهر قرار گرفته است رخ می‌دهد.

تا به امروز هم می‌توانید جای این انفجارها را در «قلعه اختیارالدین» و بعضی از خانه‌های قدیمی مشاهده کنید.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_248.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_248.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Sep 2008 15:27:14 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آلودگی کاریز‌های تهران</title>
         <description><![CDATA[فعالیت‌های انسانی به خصوص در دهه‌های اخیر نه فقط هوا و زمین را آلوده کرده، بلکه سطوح و لایه‌های زیرزمین را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. 

[[sound]]

از میان آلودگی‌های راه یافته به زیر زمین، آلودگی آب‌های زیر زمینی شاید تاثیر فوری و مشخص‌تری بر زندگی انسان‌ها و سایر موجودات داشته باشد. 

<strong>فاضلاب‌های صنعتی و خانگی</strong>

اخیراً رییس سازمان حفاظت محیط زیست شهرستان تهران در گفت و گویی با رسانه‌ها اعلام کرد: «آب‌های زیرزمینی تهران به دلیل ورود فاضلاب‌های صنعتی و خانگی به شدت آلوده هستند.»

بنابر اظهارات شینا انصاری، این آلودگی‌ها در هر منطقه بنابر میزان فعالیت‌های صنعتی و یا تراکم واحدهای مسکونی متفاوت است. از آن‌جا که در مناطق چهار، نه، هجده و بیست و یک تهران تعداد و فعالیت ‌واحدهای ‌صنعتی بیشتر است، فاضلاب‌های صنعتی آلوده‌کننده آب‌های زیرزمینی نیز در این مناطق از حجم بیشتری برخوردارند.

این در حالی است که بخش قابل توجهی از آب شرب تهران از آب‌های زیرزمینی تامین می‌شود. این رقم به استناد گفته‌های رییس سازمان محیط زیست استان تهران بین سی تا چهل درصد است.

<strong>شهر جدید پردیس</strong>

اما تنها فقدان سیستم فاصلاب مناسب در شهر تهران باعث آلوده شدن آب‌های زیرزمینی نیست، بلکه شهرهای جدید و تازه تاسیس نیز که انتظار می‌رود از استانداردهای بالاتر شهرسازی برخوردار باشند در این زمینه سهم مهمی دارند.

[[photow01]]

رییس سازمان حفاظت محیط زیست شهرستان تهران <a href="http://www.yjc.ir/News/NewsDesc.aspx?newsid=75023"><u>در گفت و گویی دیگر با باشگاه خبرنگاران جوان</u></a> نیز اعلام کرده بود که فاضلاب بیش از پنجاه هزار نفر سکنه شهر جدید پردیس، در کنار جاده تهران-بومهن، وارد منابع آب‌های زیرزمینی و هم‌چنین سد ماملو شده است.

‌شهر پردیس از جمله پروژه‌های احداث شهرهای جدید در ایران است که با رشد شهرنشینی و اشباع شهرهای بزرگ، احداث آن‌ها در سال‌های پیش تصویب شد. تاکنون حدود هجده شهر جدید در استان‌های مختلف ایران احداث شده است. 

در این شهرها قرار بوده است تا ملاحظات زیست محیطی و طراحی شهری مطابق با آخرین استانداردهای روز صورت پذیرد. اما اینک سازمان محیط زیست تهران اعلام کرده است یکی از مهم‌ترین این شهرها، پردیس‌ که در حومه ابرشهر تهران قرارداد به دلیل فقدان ساز و کار مناسب تصفیه فاضلاب به یکی از منابع مهم آلوده‌کننده محیطی تبدیل شده است. 

کوهستانی بودن این منطقه حفر چاه‌های جذبی را ناممکن ساخته و راه حل موجود احداث شبکه جمع‌آوری و تصفیه فاضلاب است. 

در سال ۱۳۸۲ وزارت مسکن و شهرسازی ایران طی تفاهم‌نامه‌ای احداث فاضلاب این شهر جدید را به شرکت «آبفا‌» واگذار کرد که این پروژه تاکنون به سرانجام نرسیده است.

<strong>کاریز‌های تهران</strong>

اما آلودگی آب‌های زیرزمینی در تهران، کاریزها و  قنات های قدیمی این شهر را نیز تحت تاثیر قرار داده است. ‌طبق مطالعات انجام شده از سوی شهرداری تهران که نتایج آن  در سال‌های ۸۶-۱۳۸۵ منتشر شد، در تهران بیش از هزار کیلومتر کاریز فعال، نیمه فعال و متروکه وجود دارد. 

موقعیت و نقشه این کاریز‌ها در مطالعات سامانه اطلاعات جغرافیایی (G.I.S) سازمان پیشگیری و مدیریت بحران وابسته به شهرداری تهران مشخص شده است.

[[photow02]]

اما راه یافتن آلودگی فاضلاب‌های شهری و صنعتی به زیر زمین، این کاریزهای قدیمی را نیز آلوده ساخته است. تعداد کاریز‌های تهران بیش از پانصد رشته است که تنها صد و بیست رشته از آن‌ها هم‌چنان فعالند. 

برآورد شده است در صورت ساماندهی قنات‌های تهران می‌توان از یک میلیون و یکصدهزار مترمکعب آب آن‌ها برای آبیاری و گسترش فضاهای سبز در تهران بهره برداری کرد. شورای شهر تهران، شهرداری این شهر را موظف کرده است تا طرحی را برای ساماندهی این قنات‌ها تهیه کند.

اما بحث آلوده شدن قنات‌های تهران ابعاد مختلفی دارد. پیشتر سازمان حفاظت محيط زيست <a href="http://www.aftabnews.ir/vdcevo8jhx8pw.html"><u>اعلام کرده بود</u></a>: «بيش از دو دهه است كه مردم جنوب شهر تهران از آب آلوده به نفت استفاده می کنند و آب مرده‌شور خانه بهشت‌ زهرا نیز به قناتهای اطراف آن منطقه سرازير مي‌شود.» 

با این حال مدیرعامل سازمان بهشت زهرا در خردادماه سال‌جاری <a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1149311"><u>در گفت و گویی با خبرگزاری ایسنا </u></a>ضمن تکذیب این موضوع اعلام کرده بود از آب غسال‌خانه‌ها پس از تصفیه شدن تنها برای آبیاری فضای سبز این گورستان استفاده می‌شود. 

در تهران نیز همانند بسیاری از شهرهای ایرانی از دوران قدیم شبکه‌های دست ساز قنات و کاریز، کار آب‌رسانی به نقاط مختلف آن را برعهده داشته‌اند. 

از مهم‌ترین کاریز‌های تهران می‌توان به «قنات شاه» اشاره کرد. این کاریز به دستور ناصرالدین شاه ساخته شد و او آن را در سال ۱۲۷۳ هجری قمری وقف آب‌رسانی عمومی کرد. 

علاوه بر این یکی از منابع اصلی آب‌رسانی به کاخ گلستان نیز همین قنات بوده است. آب «قنات شاه» هم‌چنان تا سال‌های ابتدایی دهه سی خورشیدی نیز مورد استفاده مردم تهران بوده است. 

به جز مناطق مرکزی، در مناطق شمالی تهران و منطقه شمیرانات و لواسانات نیز کاریز‌های فراوانی وجود دارند که بخشی از آن‌ها یا متروک شده و یا مانند <a href="http://www.chn.ir/news/?section=2&id=42384"><u>کاریز‌های منطقه سه تهران به دلیل نشت فاضلاب به درون آنها، آلوده شده است.</u></a>

کاریز در طول تاریخ همواره یکی از روش‌های کارآمد ایرانیان در مدیریت و انتقال آب در سراسر سرزمینی محسوب می‌شده که کم‌آبی از خصوصیات مشخص آن بوده است. ایران را از این رو سرزمینی می‌دانند که رشد و شکوفایی تمدن در آن وابسته به وجود کاریزها و قنات‌ها بوده است.

‌در دهه‌های اخیر که بحث بحران آب و چاره‌اندیشی برای مدیرت و استفاده صحیح‌تر از آن به یکی از مهم‌ترین چالش‌های زیست محیطی در سرتاسر جهان تبدیل شده، چگونگی حفظ منابع آب زیرزمینی ‌توجه بیشتری را می‌طلبد.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_247.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/09/post_247.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">محیط زیست</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 04 Sep 2008 19:18:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دستی که طبیعت را می‌سوزاند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>جایزه‌ی سازمان منطقه‌ای حفاظت از محیط زیست خلیج فارس یا راپمی (ROPME) در سال  ۲۰۰۸به‌طور مشترک به <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?28208">مژگان جمشیدی، روزنامه‌نگار و فعال محیط زیست ایران و فعالان دیگری در این حوزه اهدا شد</a>. ‌این جایزه هرسال به افراد یا سازمان‌هایی كه كار برجسته‌ای در خصوص حمایت و حفاظت از محیط زیست خلیج فارس و دریای عمان انجام داده‌اند، اهدا می‌شود. 

جمشیدی این جایزه را به دلیل فعالیت‌هایش در زمینه‌ی اطلاع‌رسانی در خصوص تخریب محیط زیست و سواحل مرجانی و هم‌چنین آلودگی‌های دریایی جنوب ایران دریافت کرده است. برگزیدگان دیگر این جایزه از کشورهای بحرین، کویت، عمان و عربستان سعودی بودند.

مژگان جمشیدی که نویسنده‌ی وبلاگ <a href="http://jamshidi6.blogfa.com">«دیده‌بان محیط زیست»</a> ‌هم هست در مورد آتش‌سوزی‌های اخیر جنگل‌های گلستان نیز چندین گزارش منتشر کرده بود. 

با او درمورد وضعیت فعلی پارک ملی گلستان بعد از مهار آتش‌سوزی صحبت کردم:</small></strong>

[[sound]]

پارک ملی گلستان سه روز در آتش سوخت و هنوز هم ماموران محیط زیست و منابع طبیعی در حالت آماده‌باش هستند، چون امکان دارد که به دلیل وسعت محدوده‌ی آتش‌سوزی، مجدداً آتش شعله‌ور شود. 

میزان خسارتی ‌که از طرف منابع رسمی اعلام شده به این صورت است که بیش از ۱۲۰ هکتار جنگل و مراتع مشجر در آتش سوخته است. اما منابع غیررسمی و کارشناسان این رقم را بالای ۲۰۰ هکتار عنوان می‌کنند.

<strong>آیا تا به حال دلیل این آتش‌سوزی وسیع در جنگل‌های گلستان مشخص شده و یا این‌که هنوز دلایل آن در پرده‌ی ابهام است؟</strong>

از ابتدای سال جاری تا الان پارک ملی گلستان چهار مرتبه دچار حریق شد که عمدتاً هم در مناسبت‌های آخر هفته بوده و  یا مناسبت‌های مذهبی و یا اعیاد و تعطیلی‌های دیگر؛ یعنی زمانی که به دلیل تردد بیش از حد مردم از طریق جاده داخل پارک و حضورشان در داخل جنگل و احیاناً بی‌احتیاطی‌هایی که صورت گرفته، جنگل دچار حریق شده و خب خیلی هم زود مهار شده است. 

اما این دو دفعه‌ی آخر، وسعت آتش‌سوزی خیلی زیاد بود. پارک ملی گلستان درست در همان منطقه‌ای که این هفته آتش‌سوزی شد، هفته‌ی قبل هم دچار حریق شده بود و بین ۴۵ تا ۵۰ هکتار جنگل و مراتع مشجر در آتش سوختند و مجدداً این هفته دوباره در همان منطقه پارک دچار آتش‌سوزی شد.

[[photow01]]

آن چیزی که کارشناسان عنوان می‌کنند، گویا به نظر می‌رسد که آتش‌سوزی‌ها عمدی، بوده است. خیلی بعید به نظر می‌رسد که خشکسالی یا گرمای تابستان خود به خود باعث آتش‌سوزی شده باشد. 

ممکن است وزش بادهای گرم یا پایین بودن رطوبت هوا در مقطعی، مثلاً در سه چهار روز گذشته باعث شده باشد که آتش پیش‌روی بکند؛ ولی علت آتش‌سوزی نبوده و به نظر می‌رسد که این آتش‌سوزی عمدی بوده است.

<strong>در صورت عمدی بودن این آتش‌سوزی؛ چه کسانی و براساس چه منافع یا انگیزه‌های احتمالی اقدام به این عمل کرده‌اند؟</strong>

متاسفانه ما الان در شرایطی به سر می‌بریم که محیط زیست جایگاه خاصی را در برنامه‌ریزی‌های کلان کشوری ندارد و بعضاً حتی ما می‌بینیم که عالی‌ترین مسوولان اجرایی کشورمان مقابل محیط زیست ایستادگی می‌کنند و حتی بعضاً تفکرات حفاظت از محیط زیست را یک ایده یا تفکر غربی می‌پندارند. 

در یک چنین شرایطی این فضا به گونه‌ای باز می‌شود که خیلی از افراد سودجو و متخلف از همین صحبت‌ها استفاده بکنند تا به پارک‌های ملی یا تالاب‌ها و یا مناطق دیگر حفاظت شده دست‌اندازی کنند. 

درست در شرایطی که پارک ملی گلستان به عنوان یک ذخیره گاه بیوسفری، درحال سوختن بود؛ از صبح روز یک‌شنبه تالاب بین‌المللی امیر کلایه در استان گیلان نیز که به عنوان پناهگاه حیات وحش تحت حفاظت سازمان محیط زیست قرار دارد هم، دچار حرق شده بود. 

[[photow02]]

من با مسوولین محلی که صحبت می‌کردم همه عنوان می‌کردند که آتش‌سوزی‌ها صد درصد عمدی است و حتی مردم محلی می‌رفتند و به ماموران آتش‌نشانی می‌گفتند که نمی‌خواهد این‌ها را خاموش کنید. اگر