<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گفتگوي خودموني</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 20 May 2008 12:15:38 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>بازداشت بهاییان و معنای هموفوبیا نبودن</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong>هوموفوبیا نداشتن، دوست داشتن همجنس‌گرایان یا پذیرفتن گرایش آن‌ها؟</strong><br />۲۷ اردیبهشت با ۱۷ می روز جهانی مقابله با هموفوبیا بود که به همین مناسبت هر ساله مراسمی در شهرهای مختلف جهان برگزار می‌شود. در همین ارتباط مطلبی را در وبلاگ <a href="http://mirzakasrabakhtiyary.wordpress.com/">میرزا کسری بختیاری</a> پیدا کردم. او نوشته است:

«مدتی پیش با یکی از دوستانم مشغول صحبت بودم که متوجه شدم او برداشت درستی از معنی هوموفوبیا ندارد. برداشت غلطی که آن شخص و خیلی از ماها درباره معنی هوفوبیا داریم این است که فکر می کنیم کسی که به هوموفوبیا مبتلا نیست، حتماً باید همجنس‌گرایان را درک کند یا سکس با همجنس را دوست داشته باشد!

طی صحبت‌هایی که من با دوستم داشتم، متوجه می‌شدم که گاهی او با خجالت به من می‌گوید ببین من با این‌که مدعی هستم یک دموکرات باید به گرایش جنسی افراد مختلف احترام بگذارد، اما خودم گاهی به هوموفوبیا مبتلا می‌شوم. 

من لبخندی زدم و گفتم اشکالی ندارد. راحت باش، من هم گاهی به هموفوبیا مبتلا می‌شوم؛ اما سعی می‌کنم حواسم را جمع کنم. مهم این است که آدم تا متوجه می‌شود سعی کند رفتارش را اصلاح کند.

عدم ابتلا به هوموفوبیا، به این معنی نیست که ما سعی کنیم همان احساس یک همجنس‌گرا یا تمایلات جنسی او را داشته باشیم. عدم ابتلا به هوموفوبیا یعنی این‌که ما بپذیریم که همجنس‌گرایی، یک گرایش نرمال و عادی است و این عقیده را از دید دیگران مخفی نکنیم.

اگر نمی‌خواهیم در بعضی شرایط خاص در موردش صحبت کنیم، حداقل علیه آن حرفی نزنیم یا حداقل سنگ جلوی پای دیگران نیندازیم. به همجنس‌گراها احترام بگذاریم و آن‌ها را بپذیریم؛ هر چند که ممکن است به هم شبیه نباشند. آن‌ها را مسخره نکنیم، از آن‌ها نترسیم و ‌...

متأسفانه تعداد ایرانیان مبتلا به هوموفوبیا، در سراسر دنیا نیز کم نیست. امیدوارم روزی فرا برسد که ریشه‌ی دو بیماری بزرگ روانی در ایران کنده شود؛ اول دیکتاتوری که زیربنای تمام مشکلات روانی ما انسان‌ها از جمله مردسالاری، زن سالاری، نژادپرستی، کودک آزاری و ... است و دوم هوموفوبیا که این بیماری نیز، خود ناشی از نبود یک روحیه‌ی دموکرات در بین ما ایرانیان است.» 

<center>***</center>

<strong>سلامتی و امنیت بازداشت‌شدگان بهاییان در خطر است</strong><br />در <a href="http://bahaiyyat.blogfa.com/post-29.aspx">وبلاگ بهاییت</a> می‌خوانیم که:
کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران از مقامات قضایی‌ ایران خواست که با توجه به قوانین داخلی و بین‌المللی، در‌باره بازداشت شش نفر از اعضای رهبری جامعه بهاییان در روز ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ و انتقال آن‌ها به زندان اوین، ‌توضیح دهد.

جامعه بهاییان در ایران که با نام یاران  فعالیت می‌کنند، هفت عضو رهبری دارد که شش نفر از آن‌ها دیروز بازداشت شدند و نفر هفتم که در ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ در مشهد بازداشت شده بود، هم‌چنان زندانی است. تا کنون هیچ اتهامی علیه این افراد اعلام نشده است.

‌همه این افراد بازداشت شده همواره به طور فردی و منظم احضار، بازجویی و بازداشت شده‌اند؛ اما این اولین باری است که همه آن‌ها به صورت گروهی دستگیر می‌شوند و به این ترتیب تمام اعضای رهبری جامعه بهاییان ایران در بازداشت هستند.

نیروهای امنیتی در صبح روز ۲۵ اردیبهشت ماه، فریبا کمال‌آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم را پس از تفتیش وسایل شخصی، در خانه‌هایشان بازداشت کردند. مهوش ثابت، نفر هفتم از اعضای رهبری جامعه بهاییان ایران، از ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ در بازداشت بدون هیچ ارتباط با بیرون به سر می‌برد.

یک چنین دستگیری‌ای با توجه به رفتارهای قبلی و اخیر با بهاییان در ایران نگران کننده و هشدار‌دهنده است. در دهه ۱۳۶۰، دولت ایران، رهبری جامعه بهاییت را با دستگیری‌های وسیع هدف قرار داد و ۱۷ نفر از اعضای رهبری آن را اعدام کرد. در سه سال گذشته تعداد اعدام از همه نوع آن در ایران به ناگهان سرعت گرفته و هر سال دو برابر شده است. 

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران از جامعه بین‌المللی، سازمان ملل و اتحادیه اروپا می‌خواهد که به یک چنین بازداشت‌های بی‌موردی، اعتراض کنند و در صورتی که بر اساس معیارهای بین‌المللی هیچ اتهامی متوجه آن‌ها نیست، آزادی فوری همه اعضای بازداشت شده بهایی را خواستار شوند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_250.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_250.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">در وب چه خبر</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 20 May 2008 12:15:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هشتاد شاکی سردار زارعی و مسابقه تذکر لسانی</title>
         <description><![CDATA[<strong>بزرگداشت فردوسی</strong>

دیروز ۲۵اردیبهشت، روز بزرگداشت  شاعر و حماسه‌سرا حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. به همین بهانه سری به وبلاگ‌ها و سایت ها زدم که در مکتوب روزنوشت‌های سیدعطاءالله مهاجرانی این مطلب را خواندم:

[[sound]]

«فردوسي براي سرودن شاهنامه حدود پانزده سال و با هزينه كردن تمام سرمايه خود با ملاك قرار دادن شاهنامه ابومنصوري وقت صرف كرد. با اين حال از آن‌جا كه هيچ پادشاهي را سزاوار هديه كردن كتابش نمي‌ديد، مدتي آن را مخفي نگه داشت و بخش‌هاي ديگري نيز به آن افزود. 

پس از حدود ده سال در سن ۶۵ سالگي و به دنبال تنگدستي، تصميم گرفت كتابش را به سلطان محمود تقديم كند. فردوسي آن را در شش يا هفت جلد براي سلطان محمود فرستاد. 

به گفته خود فردوسي، سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نكرد و پاداشي را كه مورد انتظار فردوسي بود برايش نفرستاد. 

جنازه فردوسي پس از مرگش، اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نيافت و در باغ خود وي يا دخترش در طوس دفن شد»

<a href="http://mohajerani.maktuob.net/">سیدعطاءالله مهاجرانی</a> می‌گوید:

این متن در توضیح چاپ ایران چک فردوسی که تازگی منتشر شده است، در خبرگزاری فارس و دیگر سایت‌های خبری مثل فردا آمده است. تنها در یک جمله می‌توان گفت اطلاعات این گزارش نادرست است. دیگر هر کودک دبستانی می‌داند که فردوسی ۳۰ سال صرف سرودن شاهنامه کرد.

[[photow01]]

بسی رنج بردم دراین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازین پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام.

پیداست فردوسی شاهنامه را برای این که به شاهی تقدیم کند و پولی بگیرد نسروده است. و داستان فردوسی و محمود هم داستان دیگری‌ست...

فردوسی شاهنامه را به محمود غزنوی تقدیم کرد تا کتاب بماند. او که یک نسخه بیشتر نداشت. اگر کتاب به دربار محمود نمی‌رفت، استنساخ نمی‌شد و نمی‌ماند. کتابی که در محتوا ضد‌محمود غزنوی بود و ترکان تورانی را نقد می‌کرد...به محمود اهدا شد. رندی شگفت‌انگیز فردوسی.
و دیگر سخن این که شاهنامه ابو منصوری ملاک نبود...
 
<strong>از سوءاستفاده جنسی تا باجگیری</strong> 

آرش سیگارچی، در <a href="http://sigarchi02.blogsky.com/?PostID=63">روزنگاری‌ها</a>ی خود می نویسد:
در روزهایی که نیروی انتظامی در آستانه آغاز تابستانی دیگر، بر شدت فعالیت های خود افزوده است و از شنبه «برخورد ‏با مروجان گروه‌های غربی» را آغاز می کند، از پرونده سردار زارعی، فرمانده سابق نیروی انتظامی استان تهران، خبر ‏می‌رسد که بالاخره «علیرغم فشارهای وارده»‌، این پرونده روال طبیعی خود را بازیافته و کسانی که شکایتی از این ‏فرمانده سابق نیروی انتظامی دارند می‌توانند با مراجعه به دادگستری شکایت خود را اعلام کنند.

[[photow02]]

روزنگار یادآوری می‌کند که در آغاز اسفند ماه گذشته یک سایت اینترنتی خبر داد: «یکی از فرماندهان نیروی انتظامی در یک خانه فساد ‏دستگیر شده است»، و بعد به ناگهان اعلام شد: «فرمانده نیروی انتظامی استان تهران تغییر کرد.»

گزارش این خبر در ‏شرایطی در خبرگزاری‌های‌ها منعکس شد که تصویری که از این مراسم منتشر شد، نشانگر برگزاری جلسه تودیع و ‏معارفه‌ای «خصوصی» و بدون حضور کس دیگری بود. پس از آن بسیاری از سایت‌های خبری از سردار زارعی به ‏عنوان همان فرمانده نیروی انتظامی متخلف نام بردند. همان زمان گفته شد از سردار طرح امنیت اجتماعی بیش از ۳۶ ‏ساعت فیلم برداری در عین ارتباطات جنسی گرفته شده، هر چند مقامات مسوول این موضوع را انکار کردند. ‏

سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی کل کشور در همین ارتباط روز ۲۱ اسفند به صراحت اعلام کرد: «اگر از ما ‏سوال می‌کنید از فرماندهان نیروی انتظامی نه کسی دستگیر و نه ‏کسی زندانی شده است» اما چهار روز بعد سخنگوی قوه ‏قضاییه تایید کرد که «سردار زارعی در بازداشت است.» وی البته در باره جرایم سردار سخنی نگفت. ‏

فروردین ماه گذشته در حالی‌که دیگر خبرگزاری‌ها از تعیین شعبه برای رسیدگی به پرونده این فرمانده نیروی انتظامی ‏خبر می‌دادند، بالاخره فرمانده نیروی انتظامی هم اعلام کرد سردار زارعی در زندان است. با این حال احمدی مقدم جرایم ‏زارعی را غیر اخلاقی ندانست و گفت: «وی به دلیل تخلفات کاری و مالی در زندان است». وی همچنین «اظهارامیدواری ‏کرد» با بررسی بی‌گناهی زارعی، وی بزودی «آزاد» شود.

آرش سگارچی می‌نویسد:
در حال حاضر «هشتاد ‏نفر» از این فرمانده نیروی انتظامی استان تهران «شکایت» کرده‌اند.‏ ‏
 
<strong>مسابقه تذکر لسانی؛ راه‌های رسیدن به خدا بسیار است! </strong>

در وبلاگ <a href="http://aknoononline.blogspot.com/2008/05/blog-post_14.html">اکنون</a>، در مورد مسابقه تذکر لسانی می‌خوانیم. در این وبلاگ آمده:
اخبار عجیب این روزها زیاد به گوش می‌رسد اما بعضی از این خبرها در ردیف عجیب‌ترها یا عجیب‌ترین‌ها قرار می‌گیرند.

مثلاً این خبر مسابقه تذکر لسانی دیگر یک خبر عجیب معمولی نیست، می‌شود آن را در ردیف عجیایب قرار داد. آن‌طور که در سایت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر آمده ظاهراً قرار است مسابقه تذکر لسانی برگزار کنند.

در این <a href="http://www.setad-ehia.ir/edame60.html">سایت</a> آمده :
«مسابقه تذکر لسانی و امر به معروف و نهی از منکر با حضور اصناف، اتحادیه‌ها و مجامع صنفی سراسر کشور برگزار می‌شود.»

نویسنده وبلاگ اکنون می‌گوید:
خب، تذکر لسانی همان‌طور که نامش پیداست یعنی این که جلوی زن و بچه مردم را بگیری و در بهترین حالت با لبخند! بگویی خواهر حجابت رو درست کن لطفاً! یا مثلاً برادر این شلوار که پوشیدی شایسته شما و جامعه اسلامی ما نیست، یا مثلاً این تی‌شرت چرا شکلک داره؟! آستینش چرا کوتاست؟ 

خلاصه این‌ها از نوع اون خواهر برادرای با تریپ مهرورزی هست، وگرنه به قول وبلاگ اکنون، ممکن است مسابقه تذکر لسانی به کشتی کج و بوکس چینی یا با کمی تامل و استخاره به جاهای خلوت و باریک و شاید هم تاریک بکشه و منکر به کلی از صفحه روزگار محو بشه. اتفاقی که نمونه‌اش کم رخ نداده در این سال‌ها.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_249.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_249.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">در وب چه خبر</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 17 May 2008 13:04:36 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وبلاگ‌های سنندج</title>
         <description><![CDATA[<strong>سنندج</strong>، (به کردی سنه Sine) مرکز استان کردستان ایران است. این شهر، همچنین مرکز شهرستان سنندج در این استان نیز هست. این شهر قریه‌ای بوده‌ از قراء کردستان و به «سینه» و «سنه» مشهور بود. به‌خاطر قلعه‌ای که خاندان اردلان در آنجا بنا کردند به «سنه دژ» یا سنندج معروف شد.

[[sound]]

شهر سنندج از شمال به «ميان دو آب»، از جنوب به «کرمانشاه»، از مغرب به «مريوان» و از شرق به «قروه» و «بيجار» محدود می‌شود. این شهر از طریق چهار شریان ارتباطی، با شهرهای استان و مرکز استان‌های همجوار و مرکز کشور در ارتباط است.

در نزدیکی سنندج سد بزرگی به نام «سد قشلاق» ساخته شده‌است که آب شهر و ناحیه را تامین می‌سازد. جمعیت این شهر حدود ۴۵۰ هزار نفر است.

این‌ها مقدمه‌ای بود برای این‌که بگوییم گشت و گذار ما در منطقه کردستان ادامه دارد و این بار به سراغ شهر سنندج و وبلاگ‌نویس‌های این شهر می‌رویم.

برای این‌که بیشتر راجع به کردها بدانیم، سراغ وبلاگ <a href="http://sanandaj-love.blogfa.com/">سنندج شهر عشق و دوستی </a>می‌رویم:
«کردستان نام یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (کردستان عثمانی).

[[photow01]]

امپراتوری عثمانی سال‌ها چون ابرنیرویی بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرنده‌ی سرزمین‌های عربی، آسیای صغیر؛ بالکان فرمان ‌راندند تا این‌که با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمین‌های عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجاً مستقل گرديدند.

(کردستان عثمانی)، در نقشه‌ی جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.
در حال حاضر چنین فرض می‌شود که کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه‌ و مادها هستند و به زبان کردی، مربوط به شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند. این نکته که که زبان کردی بازمانده‌ی زبان ماد است، و التزاماً کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند، تا زمانی که زبان مادی به‌درستی شناخته نشده، کماکان یک فرضیه باقی می‌ماند.

منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد.
بر طبق برخی منابع فارسی که‌ تعریفی سنتی از این واژه‌ می‌دهند آن‌ها گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانواده‌است. گرد بعدها در زبان‌ها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شده‌است. کورد همچنین می‌تواند به معنی پسر تعبیر شود.»

وقتی میان وبلاگ‌های سنندجی می‌گردم، بیشترین چیزی که توجه من را به خودش جلب می‌کند، این است که بر و بچه‌های این شهر تلاش زیادی برای شناساندن این شهر به بقیه می‌کنند و بیشتر وبلاگ‌ها، به فتوبلاگ تبدیل شدند و پر هستند از عکس‌های دیدنی و خیره کننده از این شهر و منطقه‌.

مثل وبلاگ <a href="http://www.sanandaj30t.blogfa.com/">سنندج 30 تی</a> که در این وبلاگ هم می‌خوانیم سنندج در سال ۲۰۰۷ میلادی لقب شهر هزار تپه را از سوی سازمان جهانی توریسم به خودش اختصاص داده و دومین شهر لقب‌دار ایران در سازمان جهانی توریسم در فهرست شهرهای زیبای جهان قرار گرفته است. یا وبلاگ <a href="http://www.sharsna.blogfa.com/">ئا ویه‌ر‌و</a> یا <a href="http://www.sanandaj.blogfa.com/">سنندج در تصویر </a>و خیلی‌‌های دیگر.

[[photow02]]

بعضی از وبلاگ‌نویسان این شهر جور دیگر به معرفی شهرشان می‌پردازند و آن هم معرفی نام‌ها و چهر‌ه‌های ماندگار سنندج است. مثل وبلاگ <a href="http://kamildesign.wordpress.com/2008/03/">سید کامل سیدی</a> که در وبلاگش به معرفی شخصیت‌های مختلف سنندجی از قشر های مختلف می‌گوید، از استاد مجيد نعمتيان، هنرمند و هنركار چوب گرفته که در سال ۱۳۵۴ شمسي در رشته صنعت چوب و ظريف‌كاري در سطح كشور به مقام اول رسيده، تا اقبال لطف‌الله که مقام‌های زیادی را در رشته پینگ پنگ به دست آورده و اولین باشگاه‌های پینگ پنگ را در این شهر احداث کرده.

اما شعر یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های این وبلاگ‌نویسان است که راستش به‌ندرت وبلاگی پیدا می‌شد که در آن اثری از شعری و شاعری نبود. حتی وقتی به وبلاگ <a href="http://eistgah.blogfa.com/">ایستگاه</a> نوشته‌های رضا ولی‌زاده، نویسنده و مدیر سایت بازنگار سر زدم هم رد پای شعر را در آن دیدم که شعر «در باجه تلفن» را برایتان انتخاب کردم.

«وقتی شکسته‌ای دو زانو <br>در باجه‌ی تلفن<br>تا خورده‌ای<br>و کسی با سکه می‌زند به شیشه<br>صدای هق‌هقت تاب می‌خورد در گوشی که آونگ شده است<br>جهان چه جای تنگی است<br>باپنجره‌هایی مه‌آلود<br>و سکه‌ای که ضرب گرفته روی شیشه<br>زنی که تاب می‌خورد در گوشی<br>چه باقی گذاشته برایت جز مشتی خالی<br>تلفنی که یک در میان به سکه‌هایت نارو  زده است.»<br>

ما سفر‌مان را به خطه کردستان ادامه خواهیم داد و در برنامه‌های آینده به شهر‌های دیگر این استان هم سفر خواهیم کرد و از وبلاگ‌های آن‌ها برایتان خواهیم گفت.

‌این برنامه ‌وبلاگ‌های سنندجی را با یک شعر دیگر از وبلاگ <a href="http://omid-ebadi.blogfa.com/">باران بهانه</a> بود به پایان می‌بریم. 

«چشم گشودم آسمان آبی، آرزویم بود<br>گل‌های بهاری عطر مشام<br>نمی‌شنیدم، گوش‌هایم پر از مهربانی بود<br>دستانم جز آغوش مادر، حسی دیگر نداشت<br>زبان به سخن نگشودم،‌ خنده کلام جاودانم شد<br>حال با کبوتران انتظار و شوق باران آسمان خاکستری را خانه تکانی می‌کنم<br>صدایت می‌زنم:<br>باران بهانه بود.....<br>اما،<br>چشمانت افسانه نبود!<br>در تهی دستی<br>مهربانیت آوازی شنیدنی بود 
"چتر‌ها را باید بست<br>زیر باران باید رفت<br>چشم‌ها را باید شست<br>جور دیگر باید دید"<br>باران بهانه بود...»<br>
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_248.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_248.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 15 May 2008 15:13:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برنج‌های گم‌شده، پارادوکس، پدر ناجوانمرد و مادر بت‌پرست</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong>ارقام سخن می‌گویند!</strong><br>بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران از افزایش ۴۲ درصدی قیمت برنج وارداتی غیرتایلندی و ۴۰ درصدی برنج داخله درجه یک در هفته منتهی به ۲۰ اردیبهشت ماه جاری نسبت به هفته قبل از آن خبر داد.

<u><a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=680989">به گزارش خبرنگار مهر</a></u>، بانک مرکزی قیمت هر کیلو برنج داخلی درجه یک را در هفته گذشته ۳۱ هزار و ۵۲۰ ریال عنوان کرد.

[[photow01]]

امیر دبیری مهر در وبلاگش <u><a href="http://dabirimehr.blogfa.com/post-421.aspx">اندیشکده خرد</a></u> در همین رابطه می‌نویسد:<br />امروز در صفحه چهار روزنامه همشهری، آقای عیسی کلانتری وزیر اسبق کشاورزی و دبیر کل خانه کشاورز یادداشتی نوشته درباره افزایش قیمت برنج و در آن تأکید کرده «توجیه نابسامانی‌های اخیر بازار به استناد افزایش قیمت‌های جهانی یا نبود ابزارهای لازم برای تنظیم بازار، در شرایطی که داعیه مدیریت جهانی داریم، پذیرفتنی نیست و امری قابل تأمل است.»

او می‌نویسد: گر چه آمار حدود دو میلیون تنی تولید برنج در سال زراعی گذشته چندان واقعی به نظر نمی‌رسد، اما اگر تولید یک میلیون و ۶۰۰ هزار تا يک ميليون و ۷۰۰ هزار تن برنج در این سال را بپذیریم، برای تأمین دو میلیون و ۲۵۰ هزار تنی بازار بر اساس سرانه مصرف ۳۵ کیلوگرم برای هر نفر و ۷۰ میلیون نفر جمعیت کشور، نیازمند واردات حدود ۵۵۰ هزار تن برنج بوده‌ایم.

در حالی در سال زراعی گذشته یک میلیون و ۶۰۰ هزار تن برنج وارد شده و با وجود این روند، افزایش قیمت این محصول نیز سیر صعودی داشته است.

با همین دو دو تا چهار تای ساده می‌توان ثابت کرد که حدود یک  میلیون تن برنج احتکار شده است. خیلی مسأله پیچیده‌ای نبود. نه؟ 

[[photow02]]

<strong>پارادوکس!</strong><br>در آخرین روز از نمایشگاه کتاب تهران سری به وبلاگ ابتکار سبز می‌زنیم که از «<u><a href="http://greenebtekar.persianblog.ir/post/191">پارادوکس</a></u>» می‌گوید.

معصومه ابتکار از پارادوکس‌هایی می‌گوید که اولش باعث می‌شوند آدم جا بخورد؛ ولی بعد که به واقعیت قضیه دقیق می‌شویم، می‌بینم پارادوکس همیشه چیز بدی نیست و گاهی می‌شود در پس آن راهی به سوی روشنی یافت. او می‌گوید:

مثلاً همین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که روز پنج‌شنبه توفیق دیدار از آن را داشتم، بار پارادوکس‌های متعددی را بر دوش می‌کشد که حالا به چند تایش اشاره می‌کنم.

وقتی به سمت شبستان و سالن اصلی غرفه‌های ناشران داخلی حرکت می‌کردم، یک پارادوکس در ذهنم جرقه زد: راستی، چه قدر مصلی به درد این کار می‌خورد. ما هم ملت جالبی هستیم ها ... نماز جمعه را در دانشگاه می‌خوانیم و نمایشگاه کتاب را در مصلی برگزار می‌کنیم.

عصر پنج‌شنبه بود و از جمعیت غلغله. خیلی جاها در ترافیک پیاده‌ها گیر می‌کردیم و نه راه پس داشتیم و نه پیش. نمایشگاه کتاب به این شلوغی و چند میلیون نفر بازدیدکننده، پس چرا نرخ کتاب‌خوانی در کشور ما آن قدر پایین است که می‌گویند به پنج دقیقه در روز هم نمی‌رسد؟ این هم یک پارادوکس دیگر.

[[photow03]]

در مسیر بازگشت به خانه همین طور که در فکر پارادوکس‌ها بودم چشمم به چند بیلبورد بزرگ تبلیغاتی خورد. شرکت دخانیات در بیلبوردی نسبت به خطرات دود سیگار برای کودکان هشدار داده است و جالب‌تر آن تبلیغات ساعت امگاست که به عکسی از جرج کلونی، بازیگر معروف هالیوود مزین شده است. آن هم کجا؟ در بیلبورد بزرگی جلوی مصلای تهران در بزرگراه مدرس و در قلب تپنده پایتخت.

البته ایشان تقاضا دارد که متعصبین محترم عجله نکنند و کاسه کوزه نمایندگی امگا در تهران را به هم نزنند. چون جرج کلونی اگر چه بازیگر سینماست، ولی از منتقدین سرسخت سیاست‌های جنگ‌افروزانه دولت آمریکا به شمار می‌رود. معصومه ابتکار از این افراد می‌خواهد که آرام باشند و بگذارند ایشان پارادوکس‌یابی‌شان را ادامه دهند ...

[[photow04]]

<strong>پدر ناجوانمرد و مادر بت‌پرست</strong><br>سید احمد علم‌الهدی امام جمعه مشهد با تأکید بر این‌که «<u><a href="http://news.gooya.com/didaniha/archives/2008/05/071372.php">دشمن اکنون در خانه شماست</a></u>» گفت: این ماهواره و اینترنتی که در خانه شما و مقابل چشم دختر و پسر جوان شماست، دشمن اسلام و دین شماست...

فرزند شما زمان چت کردن با مفسد و معتادی که با هر نوع فسادی مرتبط است آشنا می‌شود و آیا شما خبر دارید فرزندتان از طریق اینترنت به کجا سیر می‌کند و چه چیزی تماشا می‌کنند؟ و این مسأله‌ای است که شما باید حل کنید نه دولت.

وی اذعان داشت: شما پدر ناجوانمردی که دیش ماهواره را روی پشت‌بام خانه‌اش نصب کرده‌ای و شما مادر بت‌پرستی که حتماً باید در مجتمعی ساکن شوی که دیش ماهواره داشته باشد، بدانید که زهر کشنده‌ای را با دست خود به فرزندانتان می دهید.

وی با بیان این‌که «دو هزار شبکه از طریق ماهواره قابل دسترسی است» گفت: در این شبکه‌ها فساد، سکس و یا بی‌دینی و لامذهبی‌ها نمایش داده می‌شود و یا وهابی‌گری‌های ضد علی (ع) را تبلیغ می‌کنند...

وی با اشاره به ۴۱۹ شبکه ورزشی در ماهواره گفت: از طریق این شبکه‌های ورزشی و در ورزشگاه‌ها، هزاران فحشا و فساد و رابطه دختر و پسر را تا آخرین مرحله به اسم ورزش نشان می‌دهد و شما در کنار فرزندانتان تماشا می‌کنید.

وی با بیان این‌که «میوه دل خود را با دست خود زهر ندهید» گفت: تمام ویرانی‌ها، مفاسد و آمار طلاق بالا ریشه‌اش در همین است که بایستی به دست شما خواهران و برادران حل شود.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_247.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_247.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">در وب چه خبر</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 12 May 2008 14:29:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ادبیات رییس دانشکده خبر و اعتراض به ظهور امام زمان</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong>جدیدترین اظهارات رییس دانشکده خبر به دانشجویان: تمبونتان را می‌کشم پایین</strong>

 در <strong><a href="http://www.autnews.info/archives/1387,02,0009216">خبرنامه امیرکبیر</a></strong> آمده:
«احمدزاده کرمانی، در جدیدترین اظهارات خود، به دانشجویانی که برای مذاکره و صحبت به اتاق وی رفته بودند، وقتی که بحث بالا می‌گیرد، گفته است: تمبونتان را می‌کشم پایین.

رییس دانشکده خبر ۲۹ سال سن دارد و یکی از مواردی که دانشجویان به آن اعتراض دارند این است که رییس دانشکده هم‌سن و سال آنها است.

احمدزاده کرمانی مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه امام صادق(ع) گرفته و هم‌اکنون دانشجوی مقطع دکترا در دانشگاه آزاد است. 

اقدامات محدود کننده در فعالیت‌های دانشجویی و ادبیات زننده احمدزاده با اعتراض دانشجویان همراه شده است و بازگو کردن سخنان احمدزاده نزد برخی اساتید دانشکده باعث تعجب آنها می‌شود. صحبت‌های وی به صورت شوخی بین دانشجویان رد و بدل می‌شود. 

او هفته گذشته نیز با همین لحن زننده به مدیرمسئول نشریه دانشجویی «اندیشه آزاد» گفته بود: حال نمی‌کنم به شماها اجازه فعالیت بدهم.»

<strong>پتیشن در اعتراض به ظهور امام زمان</strong>

محمود احمدی‌نژاد روز دوشنبه در سخنرانی خود در جمع طلاب گفت که امام زمان دارد جهان را مدیریت می‌كند و ما داریم می‌بینیم دست هدایت آقا امام زمان در همه امور كشور نمایان است.

در <strong><a href="http://www.mimnoon.com/mana/archives/000529.html">وبلاگ کافه ناصری</a></strong> آمده: 

«راستش مثل هر شیعه دیگری من هم فکر می‌کردم خوب است امام زمان ظهور کند و اعتقاد داشتم ظهور ایشان علیرغم بعضی حرف و حدیث‌ها در مورد بکش بکشی که می‌گویند در آن زمان قرار است اتفاق بیفتد می‌تواند باعث اتفاقات خوب شود. اما الان پشیمانم.

در این حد پشیمانم که می‌خواهم پتیشن راه بیندازم و از امام زمان بخواهم لطفا ظهور نکند. اگر نتایج مدیریت ایشان این وضعیتی است که در جهان می‌بینیم که اصلا در شان یک امام که هزار سال امتش را منتظر نگه داشته نیست.

توی کتاب‌های دینی ما نوشته بود ایشان می‌آیند و عدل و داد می‌گسترانند. اگر حرف آقای احمدی‌نژاد درست باشد که خب تا حالا که هیچ نشانه‌هایی از این گسترش دیده نمی‌شود.

یا باید احمدی‌نژاد حرفش را پس بگیرد یا امام زمان دست داشتنش را در وضعیت امروز جهان تکذیب کند یا من پتیشن راه می‌اندازم که آقا ظهور نکند.

اگر قرار باشد ایشان ظهور کند و آش همین آش باشد و کاسه همین کاسه، خب داریم زندگی‌مان را می‌کنیم بی‌خیال ظهور.»



]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_246.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_246.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">در وب چه خبر</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 09 May 2008 14:25:57 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
