| خانه > گفتگوي خودموني > وبلاگ خوانی > دستهایم . . . | |||
دستهایم . . .چندان به تهران نمیآید. اما سالی یکبار هم که به تهران میآید، گیرم میآورد. من هر بار سر به سرش میگذارم و دستهایم را پشت سرم پنهان میکنم و میگویم: «نشون نمیدم». هر جا که باشد ـ وسط «ونک» یا توی «پارک دانشجو» ـ فرقی نمیکند. به زور بغلم میکند و با آن لبهای گندهاش میبوسدم. دستهایم را جلو میآورم. اما طاقت نمیآورم به چشمان نمناکش نگاه کنم. . . وبلاگ بامدادبرنامه را از اینجا بشنوید! |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
||
![]() |
![]() |
از دست ندهید | ||||
خشونت خانگی در خانوادههای مهاجر جرم نيست! |
بم و سه سال رنجش |
سيصد: روايت تاريخی يا روايت داستانی؟ |
معجزه آرام |
خاطره و حافظهی جمعی |
![]() |








