شهرنوش پارسی پور


گزارش يک زندگى - بخش شصت و یکم
غرب‌ستیزی به سبک جلال آل احمد

‌گفته مى‌شود و گويا درست هم باشد که هنگامى که سيمين خانم دانشور، همسر آل احمد، پس از اخذ درجه دکترا در دانشگاه تهران مشغول به کار شد، آل احمد به شدت به خشم آمد و از خانه قهر کرد.
بعد اما براى آن که آشتى کند گفته بود که على اصغرخان حکمت، ریيس وقت دانشگاه و استخدام کننده سيمين خانم بايد بيايد و از او معذرت بخواهد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۵
بر ساقه‌ی تابیده کنف

کتاب «بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف» یک مجموعه از اشعار شاعران مختلف زندانی است که به کوشش ایرج مصداقی گردآوری و تنظیم شده است. ایرج مصداقی به نحوی که در کتاب توضیح می‌دهد، زمانی که زندان بوده است، دوستانش اشعاری می‌گفتند و بعد اعدام‌های متوالی رخ داده است. او حافظه‌ی بسیار خوبی داشته و بعد این اشعار را با زحمت از روی کاغذ حفظ کرده و در فرصت‌هایی، نمونه‌های این اشعار را به بیرون از زندان انتقال داده است که بعد این مجموعه به این صورت امروز در سوئد فراهم آمده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨٤
داستان‌واره‌های یک نویسنده‌ی پرکار

باید بدانیم که در یک مساله‌ی اجتماعی فقط رفتار جنسی نیست که نقش بازی می‌کند. روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، اقتصاد و بسیاری از مسایل دیگر همه باهم ترکیب می‌شوند، تا ما بتوانیم یک حادثه را بسازیم. ما نمی‌توانیم صرفا براساس تکیه به رفتار جنسی مساله‌ای را جلو ببریم. این امکان‌پذیر نیست.



گزارش يک زندگى - بخش شصتم
مى‌خواهم سیمون دوبوار من باشى

آشنایی من با امیر سرفصل تازه‌اى در زندگى من بود؛ سر فصلى پر از اندوه و تنش و در عین حال از نظر علمى پربار و حاصل‌خیز. بعدها امیر به خرمشهر آمد و داوطلبانه به دیدار پدر و مادر من رفت. به آن‌ها گفت که همسر دارد، ولى به‌طور قطع باید از او جدا شود و از من خواستگارى کرد. پدرم گفت: دوست عزیز، من فکر مى‌کنم که اگر دختر من روى خرابه‌هاى زندگى همسر شما خانه‌اش را بسازد، بسیار بدبخت خواهد شد و من در ناصیه‌ی دخترم نمى‌بینم که بتواند مادر و همسر خوبى باشد. زندگى‌تان را تباه نکنید.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۳
«اعتراف می‌کنم»، دفتر شعری از بنفشه حجازی

به‌طور کلی استنباط من این است که شاعران نوپرداز ما، همه اگر واقعا شاعر هستند باید سعی کنند حداقل یک کتاب شعر را با وزن و قافیه بگویند. یعنی به ما به عنوان یک خواننده بقبولانند، ثابت کنند که شاعر هستند. چون واقعا شعر یک صنعت است و برای خودش یک قواعد و قوانینی دارد. بعد آن وقت نوآوری ممکن است.



گزارش يک زندگى - بخش پنجاه و نهم
سیگار، ودکا و ورود من به عالم اندیشمندان

من متوجه شده‌ام كه امیر با مردان ديگرى كه مى‌شناختم فرق اساسى دارد. مردان ديگر اغلب حتى پيش از آن كه بفهمند من كه هستم، مى‌كوشيدند مرا به عنوان یک شكار تصاحب كنند، اما اين امير دائم از ادبيات حرف مى‌زند. روشن است كه دانش عميقى دارد. ما شروع مى كنيم به بحث درباره "شازده كوچولو" و حداقل يك نكته روشن مى‌شود كه من اين كتاب را خوانده‌ام.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۲
ادبیات زیر خیابان صفی علیشاه

نوعی ادبیات هست که ربطی به عالم روشنفکری ندارد؛ بلکه به بازار عرضه و تقاضای ادبی در ایران مربوط می‌شود. من اسم این گونه ادبی را گذاشته‌ام: «ادبیات زیر خیابان صفی علیشاه.» نویسندگانی در ایران وجود دارند که کار آن‌ها هم بسیار پرفروش است؛ ولی به طور معمول نمی‌بینم آثار ادبی آن‌ها ضبط تاریخ بشود. چرا که به نظر می‌آید جامعه روشنفکری ایران بخشی از نویسندگان را جدی نمی‌گیرد.



گزارش يک زندگى - بخش پنجاه و هشتم
هنوز هم تكليفم با خداوند روشن نيست

حقيقت اين است كه من در تمام زندگى‌ام فقط يك بار و به معناى حقيقى كلمه سجده كرده‌ام، و آن روزى بود كه مى‌خواستم نوشتن كتاب خاطرات زندان را شروع كنم. بسيار آرزومند بودم كتابى بنويسم كه نجات بخش باشد و داد از بى‌دادگران بستانم. اكنون سيزده سال از آن تاريخ مى‌گذرد و تمامى بى‌دادگران در سر جاى خود نشسته‌اند و تقريبا آب هم از آب تكان نخورده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ٨۱
تعلیق، روایت بی‌رحمی ظل‌السلطان

کتاب «تعلیق» خوب نوشته شده است. یعنی محصول اندیشه‌ی دراز مدت محمدرحیم اخوت درباره‌ی مسایل خانوادگی اوست. داستان حول محور یک فاجعه‌ی غم‌انگیز در یک خانواده در اصفهان می‌گذرد. یعنی کشته شدن شخصیتی به‌دست یک شاهزاده سفاک قجری.



گزارش يک زندگى - بخش پنجاه و هفتم
سیگار کشیدن در خواستگاری

من سيگارى شده بودم، و ضمنا گاهى دمى به خمره مى‌زدم و اين حركت را هم بدبختانه به فضيلتى تبديل كرده بودم. يادم هست كه هنرمند بزرگ بهرام بيضائى مى‌گفت، هيچ‌وقت سيگارى نبوده، اما در مقطعى از عمرش از ترس روشنفكرها سيگار مى‌كشيده تا متهم به عقب‌ماندگى نشود. الكل هم در فرهنگ بخشى از روشنفكران ما به عنوان يک فضيلت تبليغ مى‌شد. من هم با تمام قوا مى‌دويدم كه به يک روشنفكر تبديل شوم.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۸۰
تلاشی نسبتاً موفق برای خلق نوع ویژه‌ای از ادبیات

رمان «گربه» نوشته هوشنگ اسدی، به نحو غریبی از یک جایی نزدیک به یک نوع حالت مابعدالطبیعه عبور می‌کند. یعنی داستانی به نظر می‌آید فراواقعیت‌گرا یا این طور برای شما بگویم: نوعی داستان پلیسی است که در برزخ پلیسی شدن باقی می‌ماند؛ به دلیل این‌که ارتباطات پلیسی در ایران به شکلی که در غرب رایج است، وجود ندارد. ما کارآگاه به آن مفهوم غربی نداریم که بتوانیم داستان‌های پلیسی ویژه این نوع ادبیات را به وجود بیاوریم.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۹
سرگذشت اولین وزیر زن ایرانی

بانویی که در آن سحرگاه، در کنار زنی معروف به بدکاره‌گی، و در محله‌ای بدنام در جنوب تهران، جسم‌اش را در گونی شقاوت پیچیدند، و طناب دار به گردن او آویختند، و به دارش کشیدند و تیربارانش کردند، تجسم آبرو و شخصیت زن ایرانی و نخستین زنی بود که به وزارت رسید. و هم اولین زنی بود که حکم مدیرکلی گرفت و پایه‌گذار یکی از معروفترین دانشگاههای ایران شد و نیز اولین زنی بود که به مقام معاونت وزارتخانه‌ای رسید.



گزارش يک زندگى - بخش پنجاه و ششم
مردی که روزی چهار بار تعقیبم می‌کرد

از زمانى که وارد کلاس اول دبيرستان شدم مرد جوانى وارد زندگى من شد که بعدها برايم به صورت يک مشکل فلسفى در‌آمد. من بارها به او فکر کرده‌ام و کوشيده‌ام دليل رفتار عجيب او را پيدا کنم. مساله اين بود که از همان اوايل آغاز سال تحصيلى، اين مرد جوان به همراه دوستش در برابر خانه ما ظاهر مى‌شد. خانه ما در کنار رود کارون قرار داشت و مرد جوان و دوستش در کنار رودخانه مى‌ايستادند تا من از خانه خارج شوم. ‌سپس بدون آن که کوچک‌ترين مزاحمتى ايجاد کنند، مرا تعقيب مى‌کردند تا به مدرسه برسم.



گزارش يک زندگى - بخش پنجاه و پنجم
بهین، مظهر اقتدار زنانه

"بهين" در ميان زنان مظهر آن نوعى‌ست كه اقتدار زنانه در خانه را به نمايش مى‌گذارند. اگر او مجبور بود كار كند بدون شك به يك مدير بسيار خوب و دقيق تبديل مى‌شد، اما سرنوشت چنين حكم كرده بود كه او به عنوان محور مركزى یک خانه بزرگ وظيفه خود را به انجام برساند. افرادى بودند كه زير گوش هم مى‌گفتند بهين متكبر است، اما واقعيت اين است كه گويا همانقدر كه تكبر براى مرد صفت بدى ست براى يك زن صفت خوبى به شمار مى آيد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۸
دنیای ملال‌آور کیا بهادری

کیا بهادری، به دلیلی از دلایل که برای من روشن نیست میل دارد صحنه‌های چندش آوری را تشریح کند و یا اگر چندش‌آور نیست، باید صحنه‌هایی را به دست بدهد که کسالت‌بار و ملالت‌آور است. و ملال را می‌تواند از هیچ چیز بسازد و یا از عین زیبایی بیرون بکشد. این در حقیقت در ساختارهای داستان‌های او هم به چشم می‌خورد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۷
رژ آجری

اکرم محمدی در این مجموعه نشان می‌دهد که نویسنده‌ای ساده نویس است و می‌کوشد بدون اینکه توصیف زیادی بکند با شرح ماجرایی که رخ داده است، شما را در فضایی قرار بدهد که بتوانید با قهرمانان داستانش آشنا بشوید. و روحیه و روان آنها را درک کنید. این در نوع خود یک سبک نوشتاری جالبی است. یعنی اینکه شما توصیف نمی‌کنید بلکه فقط شرح می‌دهید.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۶
داستانِ فریب‌خورده‌ی حزب توده

بعد از انقلاب اسلامی ما با نوعی از ادبیات روبروییم که می‌توانیم اسم آن را بگذاریم، ادبیات ویژه شخصیت‌های وابسته به حزب توده که خاطراتشان را می‌نویسند. شمار این آثار بسیار زیاد است. کتابِ سپیده دم ایرانی نوشته‌ی امیر‌حسن چهل‌تن، سعی می‌کند به یکی از این ماجراها که به نظر می‌رسد واقعی باشد، یک محتوای داستانی بدهد و خیلی خوب هم این داستان را بررسی کرده. یعنی بجای اینکه ما با یک شرح احوال روبرو باشیم با یک رمان روبرو هستیم.



گزارش يک زندگى - بخش پنجاه و چهارم
سفر به جنوب

چند روز پیش به خانم ایران گرگین، خواهر ایرج گرگین و همسر روانشاد دکتر حسن مرندى تلفن کردم. دوسه سال ست که از مرگ دکتر مرندى مى‌گذرد. در دوران زندگى با ناصر تقوائى بود که با این زوج آشنا شدم. آنان هر دو به نسلى از ایرانیان تعلق داشتند که زندگى خود را با آرمانى سیاسى ترکیب کرده بودند. ایران خانم جزو آن دسته از زنانى بود که فعالیت سیاسى را از نوجوانى آغاز کرده بود. دکتر مرندى نیز از بسیار جوانى وارد فعالیت سیاسى شده بود.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۵
مریم هوله و قیام نسل بعد از انقلاب

مریم هوله، فرزند انقلاب است. او در سال ۱۳۵۷ به دنیا آمده است. یعنی سالی که انقلاب ایران شکل می‌گیرد و به اصطلاح کشور ما، اسلامی می‌شود. قیام مریم هوله، قیام نسل بعد از انقلاب محسوب می‌شود. یعنی جمعیتی که حرکت دوران سیاسی قبل را ندیده است. قیام کسانی را که می‌کوشیدند به نوعی آزادی برسند یا در راه آزادی گام بردارند. مریم هوله، این نسل را تجربه نکرده ولی از خودش می‌آغازد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۷۴
نویسندگان یهودیِ ایرانی‌تبار

این شماره نگاهی داریم به نویسندگان یهودی‌تبار ایرانی که در سال‌های اخیر در سطح جهانی به شهرت رسیده‌اند، از جمله دوریت رابینیان. رابینیان اولین کتابش "کوچه بادام‌ها در امیرجان" را، درحالی که تنها ۲۱ سال داشت براساس خاطرات مادر بزرگش نوشت که در سال ۱۹۹۴ به چاپ رسید. این کتاب، دوریت جوان را به عنوان یکی از بهترین نویسندگان دهه‌ی معاصر اسراییل به همه شناساند.