سياست


آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟ (۲)
از جامعهء سياسی بدوی تا امپراتوری

جامعه سياسی اسلامی از بدو پيدايش خود در عصر غزوات تا تشکيل امپراتوری امويان، از منطق نظامی ـ سياسی واحدی پيروی می کرد. طی اين دوران، مناقشات جامعهء سياسی مسلمان بر سر «گرفتن بيعت»، بر سر «قدرت» و فرونشاندن «فتنه» ها، و برسر «امارت» (حق داشتن منشور اميرالمؤمنين) و فراهم کردن نوعی مرجعيت و مشروعيت دينی به «قدرت» در چارچوب سياستهای باديه نشينان است، که سپس به خاطر مرجعيت قرآن، خصلت يک تئولوژی سياسی جهانشمول (يونيورسال) و جهانگستر به خود می گيرد.



آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟ (۱)
آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟

هرچه بر اهميت «تجربهء مدينه» تأکيد شود ناکافي است. اين يک خيالواره سياسي ـ ديني است که نقش و قدرت آن مرتب تکرار مي شود. همهء فعاليت هاي حائز اهميت در تاريخ اسلام ، ناشي از همين خيالوارهء آغازين و تئولوژی سياسی منبعث از آن بوده است.



استعمار چيست؟

استعمار چيست؟ ابرقدرت ها و امپراتوري ها چگونه پديد مي آيند؟ «جهانخواري» يعني چه؟ در تبليغات سياسي بومي گرايان غرب ستيز، کليتي يکپارچه به نام «غرب» يا «آمريکا» با قدرت نظامي و اهرم هاي اقتصادي، به «غارت جهان سوم» می پردازد و با تحميل رهبران دست نشانده، اين کشور ها را «عقب مانده» نگه مي دارد. نقد بومی گرايی جديد ـ بخش ششم



اسلام و نظامی گری در پاکستان

بي نظير بوتو همهء تضمين هاي لازم را داده بود که خلاف منافع واشنگتن عمل نکند. او همدلي خود را با اشغال نظامي عراق و افغانستان اعلام کرده بود. اما برخلاف پرويز مشرف، بي نظير بوتو قصد داشت حاميان اسلامگراي طالبان را از ارتش و دستگاه امنيتي کنار بگذارد. اسلامگرايان ارتش پاکستان هنوز در انتظار روزي هستند که با کمک قواي بازسازي شدهء طالبان و قبايل پشتون بتوانند افغانستان را دوباره از آن خود کنند و از سود بي انتهاي تجارت ترياک و هرويين برثروتهاي بادآوردهء خود بيفزايند.



بومي گرايی نو

روشنفکر بومي گرا معتقد است ما نياز نداريم به همان جاده اي پا بگذاريم که غرب از آن گذشته است. مسير تمدن غربي، يک راه اجتناب ناپذير نيست. نه تجدد يک الگوي واحد (مُدرنيتهء غربي) دارد و نه رسيدن به آن از يک مسير واحد مي گذرد. پس نبايد فرهنگ غرب را بزرگ جلوه داد و فراورده هايش را گرامي داشت؛ کاري که در عمل به تحقير فرهنگ خودي منجر مي شود. برعکس، بايد دست به «مقاومت فرهنگي» بزنيم و روايت هاي بديل خود را خلق کنيم.



اعتدال گرايان کجا هستند؟

بارها و بارها به ما گفته اند يک اسلام واحد وجود ندارد. اسلام ها، به تعداد مردمان مسلمان، با يکديگر تفاوت دارند. يکي اسلام را هويت مي پندارد، ديگري آن را فرهنگ مي خواند، سومي تنها و تنها يک دين شخصي اش مي شناسد. فرد ديگري مي آيد و مي گويد اسلام هرسهء اينهاست: هويت، فرهنگ، دين، به اضافهء راهنمايي براي عمل سياسي و اجتماعي. با وجود همهء اين تفاوت ها، مسلمانها بر اين اعتقاد پا مي فشارند که اصول دين را نمي توان مورد سوآل قرار داد، يا در آنها دخل وتصرف کرد، يا با آنها مخالف شد.



چرا غرب از «بمب اسلامی» مي ترسد؟

يک جنبش دموکراتيک شهروندي، بنا به تعريف، يک جنبش صلح طلب و مستقل از دولت است، نه يک جمعيت ناسيوناليست و مدافع «حق مسلم» اي که عوامفريبان و دماگوگ ها هيزم بيار معرکه اش هستند. خواست آزاديخواهان منطقهء خاورميانه بايد اين باشد که رژيم هاي سرکوبگر و تئوکراسي هاي فاشيستي تحت هيچ شرايطي به نيروي هسته اي دست پيدا نکنند؛ به ويژه اگر اين اقدام مسابقه اي را ميان آنها دامن زند که هريک بخواهد از ديگري پيشي بگيرد. تنها يک دولت دموکراتيک، که نمايندهء واقعي شهروندان آزاد خود است و قصد محو کردن هيچکس را از صفحهء روزگار ندارد، مي تواند ضامن حقوق مسلم اين شهروندان باشد.



دانشگاهيان، رسانه ها، و مراکز قدرت

در محيط هاي غربي، و در فضاهاي روشنفکري غرب، تا اندازهء زيادي خودمختاري ِ نسـبي وجود دارد و رسانه ها اقتدار نسبي دارند. روشنفکران ايراني بايد گوش شان را باز کنند، همهء راديوهاي ايراني را بشنوند، و هرجا هم که تريبوني پيدا کنند و بتوانند حرف شان را آزادانه بزنند، از آن استفاده کنند. مصاحبه با دکتر سهراب بهداد، اقتصاددان و استاد دانشگاه.



سياست در کار روشنفکر و رسانه

شما نمي توانيد از راديويي که مي خواهد در عين انعکاس دادن اخبار ايران، و در عين حال که ابعاد منفي دولت ايران را هم مي خواهد نشان دهد، و همچنين مي خواهد اخبار جهان را که در ايران منعکس نمي شود به مردم برساندــ شما نمي توانيد از آن به عنوان رسانهء «اپوزيسيون» حکومت استفاده کنيد! مصاحبه با دکتر علي اکبر مَهدي ـ جامعه شناس و استاد دانشگاه اوهايو در آمريکا.



روشنفکران در تبعيد

جامعهء تبعيدي ايران تا ده ـ پانزده سال پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، هرچند از لحاظ گرايش هاي سياسي متنوع بود، اما در رابطه با حکومت کشوري که از آن تبعيد شده بود، يکپارچگي داشت. چه عواملي باعث شد که بعضي از روشنفکران تبعيدي نتيجه بگيرند که «اوضاع عوض شده» و بايد زبان را «ملايم» و «غيرپرخاشجويانه» به کار برد؟ چرا بعضي از روشنفکران تبعيدي به اين نتيجه رسيدند که تنها تحول اجتماعي ممکن در ايران بايد از درون خود اين رژيم صورت بگيرد؟ بحثی ديگر دربارهء «روشنفکر، رسانه، و قدرت».



بازتوليد کدام قدرت؟

نقدي بر مصاحبهء نيلگون با رامين احمدي ـ آقاي احمدي با ياري گرفتن از مفاهيم آنتويو گرامشي، نظر مي دهد که روشنفکران اصلاح طلب مسلمان و راديو زمانه به هژموني (اقتدار معنوي و مشروعيت) حکومت ايران و بازتوليد آن کمک مي کنند. اين نکته نه در مورد تعداد زيادي از اصلاح طلبان داخل و خارج از ايران صدق مي کند و نه در مورد اکثر برنامه هاي راديو زمانه.



روشنفکرانی که دموکراسی یکشبه می خواهند

کسانی که به رادیو زمانه این انتقاد را می کنند که این رسانه به تقویت دموکراسی در ایران کمک نمی کند باید بدانند، بعدِ اجتماعی-روانیِ دموکراسی تنها با ابزار و اهداف سیاسی فربه نمی شود. تغییر ساختار احساسی و غریزی و الگوهای رفتاری انسانها، فرایندی است بس زمانبر. کار روشنگری و روشنفکری جهت دادن و سرعت دادنِ بیشتر به این فرایند است. در این راه پر سنگلاخ نتیجه هر گونه کم حوصلگی علمی، رادیکالیسم و سیاست زدگی است.



گفتن حقيقت به قدرت

يکي از مهمترين و با ارزش ترين خصوصيات يک روشنفکر، گفتن حقيقت به قدرت است. شما در مقابل قدرت مي ايستيد و به او همهء آن چيزهايي را که نمي خواهد بشنود مي گوييد. بخش دوم گفتگو با رامين احمدي دربارهء راديو زمانه، سانسور، زبان، و قدرت ِ هژمونيک.



روشـنفکر، رســانه و قدرت

در مصاحبه‌ای با رامين احمدي، پزشک و فعال حقوق بشر و استاديار «طب و حقوق بشر» در دانشگاه ييل، او درباره‌ی روشنفکران ديني و رسانه‌هاي اصلاح‌طلب و نقش آنها در بازتوليد «هژموني» فرهنگي و سياسي قدرت حاکم صحبت مي‌کند و در همين چارچوب انتقادات خودش را از راديو زمانه نيز با ما درميان مي گذارد.



يازدهم سپتامبر

«من با مردم آمريکا اين چند کلمه را در ميان مي گذارم: قسم به خداي بزرگ که آمريکا هرگز در صلح نخواهد زيست مگر آنکه نخست صلح به مردم فلسطين بازگردانده، و ارتش کفار از سرزمين محمد خارج شده باشند.»



مهمانداران احمدی نژاد در دانشگاه کلمبيا

دانشگاه کلمبيا از حقوق منتقدان و از اصل آزادي بيان برای همه دفاع می کند. اما دانشگاه کلمبيا نيز همانند بسياري از نهادهاي خصوصي آموزشي با محدويت هايي مواجه است که به طور بالقوه ضوابط و پرنسيپ هاي آزادي بيان را تهديد مي کنند. آمريکايی که نمی شناسيم ـ بخش نهم



شريعتی در نگاه جامعه شناسان

اسم علی شريعتی در هفته های اخير بار ديگر بر سر زبانها بود و دربارهء نقش او در تبارشناسی گفتار انقلاب اسلامی، و جايگاه افکارش در شرايط امروز، بحث هايي در رسانه ها درگرفت. به همين مناسبت نگاهي مي اندازيم به چند بررسي مهم که طي دو دههء اخير از سوي جامعه شناسان دربارهء شريعتي به چاپ رسيده است.



قتل های ناموسی در ترکيه

چندي پيش از سوي يکي از ارگانهاي وابسته به سازمان ملل متحد، گزارشي دربارهء قتل هاي ناموسي در ترکيه منتشر شد. هدف اين تحقيق جمع آوري اطلاعات آماري نبود. هدف پروژه آن بود که با شناخت از مفهوم «شرف و ناموس» و برداشت هايي که اهالي ترکيه از «شرف و ناموس» داشتند، دلايل قتل هاي ناموسي در ترکيه بهتر فهميده شود. توجه به نظام ارزشي، آداب، و سنت ها در اين مورد، توضيح دهندهء رفتار اجتماعي اي بود که به قتل هاي ناموسي مي انجاميد.



به اسم دموکراسی

در سياست، ضروری است همواره ميان «دوست» و «دشمن» تمايز برقرار باشد. دولت‌ها نمی‌خواهند «جامعه مدنی» به اختيار خود رها شود تا «دشمن» در آن فعال شود. همه‌ی روشنفکران، از جمله روشنفکران سياسي، در شبکه های ارتباطی دوست و دشمن عمل می‌کنند. هيچکس «غير متعهد» نيست.



دکترهای استشهادی

دکتر استشهادي پزشکي است که جان انسان ها را مي گيرد. اين کار را از روي ايمان قلبي، اعتقاد راسخ ديني ، و در جبههء نبرد حق عليه باطل مي کند. دکتر استشهادي قسم خورده است ـ به الله ـ و نسخهء او شفاي جاودانه مي بخشد. مريض او جامعهء بيمار غربي است.