ايران


شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۵)
انحطاط تمدن اسلامی

آيا حملات سهمگين غزالی عليه فلسفه و آزاد انديشی سبب انحطاط شد؟ آيا تقصير به گردن «اقوام وحشی» بود؟ آيا «ناجيان ترک» نبودند که تمدن اسلامی را از درون به تحليل بردند؟ يا اينکه انحطاط ثمرهء از دست دادن حوزهء مديترانه بود؟ زمانی که نواحی مديترانه از زير کنترل اسلام به درآمد تمدن اسلامی ديگر قادر نشد به جهانگستری خود ادامه دهد.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۴)
علم و فلسفه در تمدن اسلامی

«فلسفهء اسلامی» سرگردان ميان انديشهء يونانی از يک سو و حقيقت وحيانی قرآن از سوی ديگر، از اين سو به آن سو درمی غلطيد. غزالی در صدد برآمد فلسفهء مشايی را ناديده بگيرد و حتا در مرحله ای آنرا تخريب کند، زيرا گرايش های خودش، او را به مسيرهای بسيار متفاوت عارفانه کشانده بود.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۳)
عصر طلايی اسلام

برجستگی تمدن اسلامی در اين دوران را می توان با رنسانس ايتاليا مقايسه کرد. همانند ايتاليا در قرن پانزدهم، در شکوفايی تمدن اسلامی نيز، ثروت و رونق مادی و فکری هردو نقش داشتند. هردوی اين تمدنها متکی بودند بر جوامعی شهری که از رونق تجاری و ثروت مالی بهره می گرفتند. هردوی اين تمدنها، ثمرهء تلاش حلقه های کوچک اما درخشان ِ افرادی استثنايی بودند که از تمدن باستان تأثير گرفته بودند؛ افرادی که قرنها از مردم همعصر خويش جلوتر بودند. همچنين، هردوی اين تمدنها از سوی قبايل غير متمدن فراسوی مرزهای خود، در معرض تهديد قرار می گرفتند.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۲)
سرآغاز تمدن اسلامی

اسلام حتا در بدنهء اصلی خود نيز با وام گرفتن از تمدن های باستانی شرق و مديترانه، خويشتن را بازآفرينی کرد و به کمک يک زبان مشترک، مأموريت آنجهانی و اين جهانی اش را با آن عناصر اخذشده، ادامه داد. شروع اسلام در عربستان فقط يک اپيزود يا فصل کوتاه بود. از يک نقطه نظر، درحقيقت، تمدن اسلامی تنها زمانی آغاز شد که انبوه مردمان غيرعرب به اسلام روی آوردند.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۱)
شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی

بدون محمد و عيسا، اسلام و مسيحيت وجود نمی داشتند، اما هريک از اين اديان جديد، بر بدنهء تمدنی چنگ انداخت که پيش تر برجا مستقر بود و در کالبد دين تازه روح دميد. هرکدام از اين دو دين توانست از ميراثی غنی بهره بگيرد. اسلام به عنوان «تمدن» بر لوحی پاک نقش زده نشد، بلکه بر بستر زنده و پرگداز تمدن ماقبل خود در خاور نزديک بنا نهاده شد.



بهبود کيفيت زندگی (۵)
نگاهی از چپ

در حاليکه پوپوليست ها و بومی گرايان، فضيلت های «استقلال» از ابرقدرت ها را، به شيوهء هوگوچاوز در ونزوئلا، درمان عقب ماندگی می دانند، جناح سرمايهء تجاری، بر فضيلت های ترکيه، اندونزی، و عضويت در سازمان تجارت جهانی پامی فشارد.



بهبود کيفيت زندگی (۴)
ما و روند جهانی شدن

نئوليبراليسم نسبت به «شکل دولتها» بی تفاوت است. اگر بازارها آزاد بمانند، نئوليبراليسم می تواند با دموکراسی پارلمانی، ديکتاتوری تک حزبی، اوليگارشی دينی و تئوکراسی‌ها، رژيم های سلطنتی، و حکومت ژنرال‌ها به خوبی کنار بيايد. اما «نحوهء ادارهء دولت» بر عملکرد بازار تأثير می گذارد. برای مثال، پديده های ساختاری مهمی چون «روابط به جای ضوابط»، «فساد»، و «نفوذ بنيادهای امنيتی ـ نظامی» می تواند در طرحهای بانک جهانی يا سياست های توصيه شده از سوی سازمان تجارت جهانی، خلل های جدی وارد کند.



بهبود کيفيت زندگی (۳)
نئوليبراليسم ها

«نئوليبراليسم» مورد انتقاد، چنان موجود چندچهره‌ای است که می‌تواند تقريباً همه چيز را دربربگيرد، از فلسفه‌ی سياسی کانت و آيزايابرلين گرفته تا سياست حقوق بشر دولت‌های غربی؛ از پراگماتيسم جان ديويی تا اخلاقيات بدون بنيادِ فلسفيِ ريچارد رورتی، از تئوری عدالت جان رالز تا «اِن جی او»‌هايی که برای گشودن جامعه‌ی مدنی در جهان سوم تلاش می‌کنند اما مرکز آنها و منبع بودجه‌شان در کشورهای اروپايی و آمريکا است؛ از صندوق بين‌المللی پول وسازمان تجارت جهانی، تا بالاخره سياست اشغال نظامی عراق و دولت تحت‌الحمايه‌ی ناتو در افغانستان



بهبود کيفيت زندگی (۲)
دوراهه های ذهنيت بومی گرا

دوراههء ناخوشايند ذهنيت بومي گرا آن است که مي خواهد پيتزا، همبرگر مکدانالد، و مرغ سوخاري کنتاکي مصرف کند، رژيم لاغري بگيرد، زير ابرو بردارد، بيني اش را عمل کند، موي سر بکارد، و همزمان ايثارگر و منتظرالظهور هم باقي بماند.



بهبود کيفيت زندگی

حتا موفق ترين نمونه هاي رشد و رفاه طبقهء کوچک متوسط و نخبگان سياسي و فرهنگي، به هيچ وجه به معني بهبود زندگي اکثريت مردم نبوده است.



اعتدال گرايان کجا هستند؟

بارها و بارها به ما گفته اند يک اسلام واحد وجود ندارد. اسلام ها، به تعداد مردمان مسلمان، با يکديگر تفاوت دارند. يکي اسلام را هويت مي پندارد، ديگري آن را فرهنگ مي خواند، سومي تنها و تنها يک دين شخصي اش مي شناسد. فرد ديگري مي آيد و مي گويد اسلام هرسهء اينهاست: هويت، فرهنگ، دين، به اضافهء راهنمايي براي عمل سياسي و اجتماعي. با وجود همهء اين تفاوت ها، مسلمانها بر اين اعتقاد پا مي فشارند که اصول دين را نمي توان مورد سوآل قرار داد، يا در آنها دخل وتصرف کرد، يا با آنها مخالف شد.



چرا غرب از «بمب اسلامی» مي ترسد؟

يک جنبش دموکراتيک شهروندي، بنا به تعريف، يک جنبش صلح طلب و مستقل از دولت است، نه يک جمعيت ناسيوناليست و مدافع «حق مسلم» اي که عوامفريبان و دماگوگ ها هيزم بيار معرکه اش هستند. خواست آزاديخواهان منطقهء خاورميانه بايد اين باشد که رژيم هاي سرکوبگر و تئوکراسي هاي فاشيستي تحت هيچ شرايطي به نيروي هسته اي دست پيدا نکنند؛ به ويژه اگر اين اقدام مسابقه اي را ميان آنها دامن زند که هريک بخواهد از ديگري پيشي بگيرد. تنها يک دولت دموکراتيک، که نمايندهء واقعي شهروندان آزاد خود است و قصد محو کردن هيچکس را از صفحهء روزگار ندارد، مي تواند ضامن حقوق مسلم اين شهروندان باشد.



دوراهي فمينيسم ايراني: آزادي جهانشمول يا عامليت بومي

کلمهء «عامليت» به معني فاعل بودن و ابتکار عمل داشتن است ؛ يا آزادي عمل در يک معادلهء قدرت ، به نحوي که فشار عامليت باعث شود آن کس که دست بالا را دارد ، يعني آنکس که «هژموني» و سرکردکي و ابتکار عمل را به دست دارد، مجبور به عقب نشيني شود و بخشي از قدرت اش را به زمين بگذارد. اين راهي است که بومي گرايان فمينيست پيشنهاد مي کنند. اين گروه ، از يک سلسله نظريه با عنوان کلي نظريه هاي«پساـ استعماري» سود مي گيرند.



عرب و عجم

خصومت عرب ـ عجم کجا ريشه دارد؟ معني اسلامي شدن ايران توسط اعراب چيست؟ چرا ايرانيان هويت خود را در اسلام مي يابند اما همزمان از عرب که آن هديه را آورد کين به دل دارند؟ چرا و چگونه «تجاوز» در خاطرهء تاريخي ما به «افتخار» تبديل شد؟



عشق و انقلاب

درست به همان سان که عشق می تواند مرهمی باشد بر بيگانگی از چيزهای روزمرهء زندگی، بيگانگی از خانواده و کار، انقلاب نيز مي تواند تکانی باشد براي بيرون جهيدن از انزوا. اين دختر جوان بايد بنويسد، عاشق شود، با انقلاب به وصال برسد و سرانجام در همان انقلاب، با حريقی روبرو شود که امکان نابودي او و بستگانش را در خود دارد. براي او ، انقلاب ايران يک داستان عاشقانه بود؛ داستاني که مهرش هرگز از دل او بيرون نرفت. کتاب خاطرات او، اداي دِينی است به اين داستان عاشقانه.



دربارهء روشنفکر حوزهء عمومی (۵)
روشنفکر حوزه عمومی و زبان فارسی

علی ميرسپاسی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نيويورک می‌نويسد: ما در جستجوی گفتمان‌ای هستيم که بر هويت تاکيد نکند، از ستم مردانه به دور باشد، فرد را به رسميت بشناسد، کمتر به دين و عرفان آغشته باشد، نخبه‌گرا و اشرافی (يا برعکس تسليم و عاجز) نباشد. آيا چنين گفتمانی می‌تواند جدا از پراکتيس آن در متن نهادهای دموکراتيک به وجود آيد و رشد کند؟