| خانه > نيلگون | |
نيلگونقدرت مردمحميد دباشی ــ اولين، اصليترين و مهمترين بازندهء انتخابات رياست جمهوری خرداد ۸۸، شخص سيدعلی خامنه اي، مقام رهبری و ولی فقيه است. اگر اين انتخابات -- فرآيند انتخابات و نه نتيجهء قلب شده اش -- درسی در خود داشت، آن درس جز اين نبود که ملت آن قدر سفيه نيست که نيازمند فقيهی باشد که چوپانش شود. از اصلاحات تا انقلابچه شد که بلوک قدرت حاکم (خط امام) ــ نيرويی که در نظام اسلامی از ابتدا تا کنون دست بالا را داشته ــ حاضر به مصالحه با اصلاحگرايان «خودی» نشد؟ آيا شکاف درون هيأت حاکمهء نظام به مرحله ای بحرانی و سازش ناپذير رسيده بود؟ فلسطين و اسراييل بنیموريس و فلسطيناين ماه کتاب تازه ای از بنيموريس تاريخنگار اسرائيلی به نام «يک دولت، دو دولت» (انتشارات دانشگاه ييل) در آمريکا منتشر شد. بنيموريس از تاريخنگاران سرشناس اسرائيلی و يکی از پيشگامان «تاريخنگاری نوين» در اين کشور محسوب می شود. کتاب معروف او به نام «قربانيان راستکردار: تاريخ ستيزهی صهيونيستـ عرب، ۱۸۸۱-۲۰۰۱» در زمرهی معتبرترين منابع دربارهی شکلگيری دولت اسرائيل است. به مناسبت سیامين سالگرد انقلاب بهمن (۹) بهمن پنجاه و هفت ـ چرا انقلاب شد؟ما از تاريخ می آموزيم بی آنکه بتوانيم آنرا پيشبينی کنيم. هر انقلاب سياسی يک سلسله علل بيواسطهی کوتاه مدت دارد که همچون اهرم نهايی سرنگونی رژيم پيشين عمل می کنند، ويک سلسله علل تاريخيی درازمدتتر، که همچون فعل و انفعالات زيرزمينی آرام آرام طی سالها تضادهايی را تشديد می کنند که اگر حل نشده باقی بمانند به جايی خواهند رسيد که ممکن است زمين لرزهای سياسی را سبب گردند. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۸) داستانگويی و تاريخنگاریدر سالهای ۱۹۶۰، تأکيد زيادی بر پيشداوریهای سياسيی يک مؤلف میشد و اينکه تاريخنويس سعی داشت جايگاه خود را در دنيای گسترده تر ِ اجتماعی و سياسی تعريف کند. امروزه پرسشهای ظريفتری مطرح میشود که اهميتشان کمتر نيست. تاريخنگاران بيش از پيش متوجه میشوند که گزينشهای ظاهراً طبيعی و متداول ِ تکنيک های روايی و شکلهای تحليلی، دارای نتايج ضمنيی اجتماعی و سياسی است. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۷) مشکل انعکاس واقعيت در زبان تاريخنگارانههم در تاريخنگاريی هنر و هم در نقد ادبی، بازنمايی [بازتاب يا انعکاس واقعيت] مدتی است که همچون مشکل اصلی اين رشتهها شناخته شده است. چيست که يک تصوير يا يک رمان در عمل انجام میدهد و چگونه اين کار را میکند؟ چه رابطهای است ميان تصوير يا رمان، و جهانی که به وسيلهی آن تصوير و رمان بازنموده میشود؟ دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۶) تئوری ادبی و روش تاريخنگاریبايد توجه داشت که دستهای از تئوریها به عامل پذيرش يا قرائت متون توجه دارند و دسته ای ديگر به عامل توليد يا نوشتن متن. دستهای بر وحدت و انسجام معنی در متن تأکيد میکنند و دستهای ديگر بر بازيی اختلاف درونی و راههايی که توسط آنها متون به نحوی عمل میکنند که هدفهای ظاهريشان توسط خود آنها واژگون میشود. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۵) انسانشناسی و روش تاريخنگاریدر سالهای اخير، مطرح ترين انسانشناس در زمينهی تاريخنگاريی فرهنگی کليفورد گيرتز بوده است. مجموعه مقالات او به نام «تفسير فرهنگها» از سوی نويسندگان متعددی در دورههای مختلف و در مکانهای متعدد مورد رجوع قرار گرفته است. در اين روش، استخراج معانی، و نه پيدا کردن قوانين علت و معلولی در تبيين، به عنوان وظيفهی اصليی تاريخنگاری رسميت می يابد. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۴) تبارشناسی و تاريخنگاریهرچند انتقادهای بنيادی ميشل فوکو تاريخنگاران را به طور اساسی به فکر واداشت، اما آنها روش يا ضدروش او را سرمشق نکردند. فوکو تحليل علت و معلولی را مردود میشمرد و اعتباری برای برای رابطههای تعـيـّنی ميان شکلبندیهای گفتاری و زمينههای اجتماعی و سياسی آنها قايل نبود. او با حرارت تمام مخالف تحقيق دربارهی سرآغازها يا منشاء اجتماعي پديدهها بود و «تبارشناسي»های او از هرنوع الزام به ريشهيابيی خود در اقتصاد، جامعه، يا سياست برکنار بودند. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۳) چرخش از اقتصاد به فرهنگ در روش تاريخنگاریيکی از جالبترين چرخشهای تاريخنگاران مارکسيست به سمت فرهنگ، توجه روزافزون آنها به زبان است. آن عده از تاريخنگاران مکتب فرانسوی آنال نيز که به پژوهش در رفتار و کردارهای فرهنگی روی آورده اند، تحت تأثير ميشل فوکو و انتقادات او از مفروضات بنياديی تاريخنگاری اجتماعی قرار گرفتند. فوکو علاقهای به يافتن علتهای «زيرساختی و تعيينکننده» ی شکلبندیهای گفتاری (ديسکورسيو) نداشت، بلکه میخواست بداند، از لحاظ تاريخی، چگونه اثراتی که دلالتگر وجود حقيقتها میشوند در درون گفتارها توليد میشود، ديسکورسهايی که به خودی خود نه حقيقت و نه کذب را در خود داشتند. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۲) يک مکتب فرانسوی در تاريخنگاریفرنان برودل، چهرهی اصليی مکتب آنال در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، در کتابهايی که راجع به سرزمين های حوزهی مديترانه نوشته، سـه سطح تحليلی را از يکديگر متمايز میکند، اين سطوح منطبقاند با سه واحد زمانی مجزا: «ساختار» يا «دراز مدت» که متأثر از محيط اقليمی و جغرافيايی است؛ «برهه» يا «ميانـ مدت» که معطوف به زندگی اجتماعی است؛ و «رخداد» گذرا که شامل سياست روز و همهی مسايل مربوط به فرد در جامعه می شود. ساختار يا دراز مدت دارای تقدم است، در حاليکه رخدادهها شبيه خاشاک يا کف روی دريا هستند. دربارهی روش در تاريخنگاری معاصر (۱) دربارهی روش در تاريخنگاری معاصردر سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تاريخ نويسان توجه شان را از تاريخ نگاری سـنتی که دربارهی رهبران سياسی و نهادهای سياسی بود به سمت تحقيقاتی در زمينهی ترکيب اجتماعيی زندگيی روزانهی کارگران، خدمتگاران، زنان، گروههای قومی، و نظير اينها معطوف کردند. حماسهی فائزهآن سالها، ما در تهران «لوليتا» نمیخوانديم، بلکه به تسخير لانهی جاسوسيی آمريکا میرفتيم. هدف اين بود كه به قول حضرت امام هيبت آمريكا شكسته شود كه همين طور هم شد چون همراه با تسخير لانه جاسوسی حركتهای ضد آمريكايی در دنيا كمكم اوج گرفت. لباس اطو كشيدهی حقوق بشر امريكا، ليبراليسم، و غول ابر قدرتی آمريكا شكسته شد. دستور کار بايد، نه احيای سوبژکتيويتهای غربی برای زن مسلمان، بلکه نابودی تمامی پروژهی سکولاريسم روشنگرانه و گفتمان حقوق بشر باشد. به مناسبت سیامين سالگرد انقلاب بهمن (۸) انقلابيان روس و انقلابيان ما ـ بلشويسموقتی که رهبری انقلاب به دست ائتلافی از خمينيستها و ليبرالهای اسلامگرا افتاد، کمونيستها ــ که خود را مغبون و رانده از مشارکت در حکومت انقلابی يافتند ــ می بايست تکليف خود را با اين رهبری روشن می کردند. آنها می بايست تصميم بگيرند ماهيت دولت برآمده از انقلاب بهمن چيست، تا چه اندازه بايد با آن اتحاد کرد؛ نيروهای دوست و دشمن کدامند؛ با چه نيرويی (در دولت و خارج از دولت) بايد متحدشد و با کدام جنگيد. به مناسبت سیامين سالگرد انقلاب بهمن (۷) متفکران روس و روشنفکران ما ــ پوپوليسمدر بررسی انقلاب بهمن پنجاه و هفت، يکی از پرسشهای مطرح شده، مربوط است به رفتار روشنفکران در اين انقلاب. چرا روشنفکرانی که مهمترين خواستهی آنها «آزادي» بود، بيش از همه با «ليبرالها» و «ليبراليسم» دشمنی ورزيدند، و در عوض، حمايت فکری و سياسيی خود را در اختيار روحانيت و نيروهای مذهبی بومیگرا قرار دادند؟ اين پرسش به ويژه در بارهی روشنفکران سکولار جديت پيدا می کند، همانها که سازندگان اصلی فرهنگ جديد ايرانی در قرن بيستم به شمار می آيند. چه عناصری در جهان بينی و ايدئولوژی آنها بود که آنان را وامی داشت «آزادیهای ليبرالي» را فدای مبارزه با غرب و «امپرياليسم» سازند؟ به مناسبت سی امين سالگرد انقلاب ايران (۶) منورالفکران و مجتهدان در انقلاب مشروطهبرای فهم بهتر انقلاب اسلامي بهمن ۱۳۵۷ بايد دو روش توأمان را به کار گرفت: قرار دادن اين انقلاب در زمينه و بستر رابطه ميان شيعيسم و نظام سياسی در تاريخ ايران، و مقايسهء اين انقلاب با انقلابهای تاريخی ديگر. يکی از گرهگاههای مهم ارتباط شيعيسم با نظام سياسی را در انقلاب مشروطيت ايران شاهد هستيم. اين گرهگاه از جهتی ديگر نيز حائز اهميت است و آن ارتباط يا تقابل شيعيسم با روشنفکريی مدرن است؛ يعنی همان تضاد تاريخيی عميقی که در جنبش ملی شدن نفت، در «انقلاب سفيد» محمدرضا شاه، و مهمتر ازهمه در انقلاب اسلامی ۱۳۸۷ شمسی، تکرار شد و تا همين امروز نيز شکلهای متفاوت آنرا میتوانيم ببينيم. بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۱۳) پيروزی جزمياتپس از غزالی، بزرگ ترين انديشمندان فلسفی در تمدن عربی اسلامی، از چند استثنا که بگذريم، همواره در توانايیهای عقلی انسان تشکيک کردند و منطق اثباتی را خفيف داشتند؛ آنها بر تقدم ايمان و مرجعيت بی چون و چرای سنت و شريعت تأکيد کردند. عقل نزد آنان منحصر می شد به استفاده از منطق قياسی، و هرگز اين نظر مورد قبول واقع نشد که عقل می تواند بدون ياری از وحی و کلام، خود مستقلاً راهش را به حقيقت بيابد. نوآوری در مسايل دينی، معادل بدعت و گاه الحاد دانسته شد. جنگ غزه، روشنفکر ايرانی، و ديالکتيک فاجعهموراليسم ــ يعني همان احساسات «بشردوستانه و غيرايدئولوژيک» ــ فرض را براين می گذارد که همهی مردم دنيا در يک جهان ِ اخلاقی ِ مشترک زندگی می کنند و ارزشهای نيک و بد نيز يونيورسال و جهانشمول اند، در نتيجه، آنچه ما شهامت، رذالت، جنايت، ترور، بی گناهی، ظلم، و غيره می خوانيم، در چشم همه به يکسان معنی پيدا می کنند. آنچه در ميان بروز احساسات «بشردوستانه» از ديده پنهان می ماند، زيرساخت ايدئولوژيک و پيشفرضهای ناخودآگاهی است که در شکل دادن به اين عواطف مؤثر هستند. بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب (۱۲) انسان شناسی فلسفی معتزله و اشعریاينکه انسان بايد پاسخگوی اعمالی باشد که عليه خدا و ديگران مرتکب شده، پذيرفته میشود اما فراتر از اين حکم کلی، هيچ نظريه حقوقي ای دربارهی مسامحه و قصور و هيچ نظريهای دربارهی مسؤوليت اعمال ناشی از کوتاهی و ندانمکاری که به ديگران صدمه میزند، تدوين نمیشود. موضع صريح اشعری اين بود که، «در مورد همهی افعال که خدا خالق آنها و انسان کسب کنندهی آنها است، خدا دارای قدرتی است که انسانها را به انجام آن افعال برمیانگيزد.» بررسی تطبيقی عقلانيت در اسلام و غرب ـ بخش دوازدهم به مناسبت شصتمين سالگرد صدور اعلاميهء حقوق بشر اختراع حقوق بشربه هنگام بحث از حقوق بشر معمولاً از سه اعلاميهء مهم سخن به ميان میآيد: اعلاميهء استقلال آمريکا (۱۷۷۶)، اعلاميهء حقوق بشر و شهروندان در انقلاب کبير فرانسه (۱۷۸۹)، و اعلاميهء جهانی حقوق بشر مصوبهء سازمان ملل متحد (۱۹۴۸). نويسندگان اين اعلاميهها آگاه بودند که طی تاريخ اين حقوق به هيچ وجه «طبيعی» و «جهانی» نبوده اند. اين نويسندگان در واقع معتقد بودند که اين حقوق بايد طبيعی و جهانی تلقی شوند. اين يک قضاوت اخلاقی (و نه ناشی از مشاهدهء تاريخي) است. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو ماهانه
|
![]() |






