<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>آهنگ زمانه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/music/</link>
	  <copyright>Copyright 2010</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section14_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Tue, 09 Feb 2010 18:03:56 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«در شهرم، حتی سازم را هم نمی‌توانستم حمل کنم»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>سعید شنبه‏زاده، موزیسین نام‏دار ایرانی که سال‏ها است در فرانسه کار و زندگی می‏کند، موزیک بندری را با موزیک جاز تلفیق کرده و با استفاده از نی‏انبان بوشهر در کنار ساکسی‌فون و ترومپت به نقطه‏ی تازه‏ای در موزیک بوشهری رسیده که چاووشی‏ خوانی‏ها، یزله ‏خوانی‏ها و شروه‏خوانی‏ها را ارتقا بخشیده است.</small></strong>

[[sound]]

از بچگی و در شهری که به دنیا آمدم، در محل قدیمی بوشهر، زندگی مردم جنوب خصوصاً در بوشهر به نوعی، نه به صورت رسمی، درگیر با موسیقی بود، همان‌طور که بعضی‌ها موسیقی را اجرا می‌کنند و خودشان هم نمی‌دانند که موزیسین هستند و کلمه موزیسین به کسی اطلاق نمی‌شود.

من خیلی علاقه داشتم این رشته را دنبال کنم، در خانواده ما یکی از برادرانم ترومپت می‌زد، خواهرم رقص کار می‌کرد، دلم می‌خواست که کار موسیقی را به صورت جدی‌تری ادامه دهم، و از سن ۱۰- ۱۲ سالگی به طور جدی فراگیری موسیقی را آغاز کردم.

[[photow01]]

<strong>با چه سازی کارت را شروع کردی؟</strong>

در بوشهر، مردم معمولاً با سازهای سنج و دمام آشنایی دارند ولی خودشان را موزیسین نمی‌دانند، اولین سازی که انتخاب کردم ساکسیفون و بعد هم فلوت کلاسیک بود، بعد از آن در سن ۱۶- ۱۷ سالگی اتفاقاتی افتاد که به اطراف خودم با دقت بیشتری نگاه کردم، که اگر موسیقی چهارچوبش این است و باید صدایی تولید کند و این صدا باید معنا، مفهوم و فلسفه‌ای داشته باشد، خوب ما این را در فرهنگ خودمان داریم.

از همان زمان به فراگیری سازهای بوشهر، مانند دمام، نی‌انبان، نی‌جفتی، پرداختم و سازها را به صورت جدی و با نگاه عمیق‌تری، به مراسم‌ها و طراحی آن‌ها برای اجرای صحنه دیدم و در عین حال خیلی دلم می‌خواست که با علم و شیوه نوازندگی سازی موسیقی غربی بیشتر آشنایی پیدا کنم و ادامه بدهم ولی هیچ وقت این دو را با هم نیامیختم.

<strong>اشاره به فعالیت‌های جدی در ۱۶- ۱۷ سالگی کردید، این فعالیت‌ها چه بودند و چه پژوهش‌هایی در زمینه موسیقی داشته‌اید؟</strong>

اولین کاری که کردم در سال ۱۳۶۹ به فکر افتادم گروهی را درست کنم، که قطعات موسیقی بوشهر و حرکت‌ها و رقص‌هایی را برای صحنه‌ای آماده کنیم. و در همان سال با آن گروه به جشنواره فجر رفتیم و به عنوان گروه برگزیده جشنواره انتخاب شدیم و بعد به دلیل آن‌که اداره ارشاد بوشهر خیلی فشار می‌آورد، کاری کرد که دیگر طرف گروه نرفتم.

به ما مجوز فعالیت ندادند و مجبور بودم به صورت پنهانی کار کنم، هر زمان هم که به تهران می‌رفتم، یک مرکز موسیقی در تهران بود و جشنواره‌ای در تهران شرکت می‌کردیم از بوشهر به ما فشار می‌آوردند. زمانی که برای فستیوال آوینیون انتخاب شدم، پاسپورت مرا گرفتند و به اداره حراست و ارشاد تماس گرفتند که اگر او به این فستیوال برود پناهنده می‌شود.

هر حرکتی که می‌خواستم انجام دهم برایم ایجاد مشکل می‌کردند، تا جایی که با فرودگاه بوشهر هماهنگ کرده بودند که سازم را نتوانم ببرم، حتی یک دفعه با خواهرم بودم، در کیف من را باز کردند و تا نی‌انبان و دمام را دیدند، پلیس سازها را گرفت و با مسئول امور هنری ارشاد تماس گرفت و آن‌ها خیلی خوشحال شدند، مثل آن‌که ده کیلو هروئین گرفته‌اند، سازهای من را گرفتند و با خود بردند، یعنی حتی در آن شهر من ساز خودم را هم نمی‌توانستم حمل کنم.

[[photow02]]

ولی من رها نکردم و کار خودم را با تمام انرژی ادامه می‌دادم و حدود یک سال و نیم بوشهر نبودم، با یک ضبط صوت کوچک به روستاهای اطراف، بیت، کالبه، درآن یکی دوسال می رفتم و آوازهای آن مناطق را ضبط می‌کردم.

این آزار و اذیت‌ها به نفع من شد و باعث شد که کنار بکشم و بیش‌تر به دنبال یادگیری رفتم، و همان برایم درس بزرگی شد، تا بفهمم که چه‌قدر نسبت به این موسیقی بی‌اطلاعم، اندوخته زیادی برایم شد و مبحث جدیدی به نام پژوهش برای من باز شد، تا این ضبط کردن، مصاحبه کردن، خمیر مایه‌ای بشود، اگر در آینده به عنوان یک موزیسین بخواهم اجرای صحنه‌ای داشته باشم.

<strong>چه شد که از کشور خارج شدید؟</strong>

اولین بار سال 1991 بود که به فستیوال آوینیون دعوت شدم، در این سال کار ما بسیار مورد توجه قرار گرفت و روزنامه‌های معتبر فرانسوی مثل لیبراسیون بسیار توجه نشان دادند، بعد از انقلاب ایران این اولین بار بودکه موسیقی مناطق برای اجرا به خارج از کشور می‌رفت.

کشورهای مختلف سالی یکی- دو بار در سال دعوت می‌کردند، تا این‌که سال ۲۰۰۰ در فستیوالی به نام رومئواروپا در شهر روم ایتالیا اجرا داشتیم، دو تن از فرانسوی‌ها اجرای من را دیدند، با تأتر شهر پاریس که با ما در ارتباط بودند تماسی داشتند، تا ما را برای مدت یک هفته دعوت کنند، که ورک‌شاپ رقصی برای رقصنده‌های آن‌ها داشته باشیم.

یکی از کمپانی‌های معتبر فرانسوی به نام مونتالوئه  بعد از آن یک هفته به ما پیش‌نهاد یک همکاری چهار ساله دادند، و ما پذیرفتیم، که چهار سال تبدیل به ۱۰ سال شد.

در مدت آن چهار سال من تصمیمات خودم را گرفته بودم، دیدم که بحث تحقیق و یادگیری و نگاهی که به آینده داشتم دیگر در ایران میسر نیست. چون روز به روز فشار و تنگ‌ناها شدیدتر می‌شد و من موزیسینی هستم که ۲۱ سال روی صحنه هستم و هیچ اثری از من در ایران اجازه انتشار نیافت، فقط یک اثر در سال ۱۳۷۱با ماهور، که من درآن دمام می‌زدم و بعد از آن تمام کارهای من با مشکل و مانع روبه رو می‌شد. بعد از این که به فرانسه آمدم اولین کارم با کمک یک کمپانی فرانسوی بیرون آمد.

[[photow03]]

به ایران هم رفت و آمد داشتم، تا این که حدود پنج سال پیش، در فرودگاه جلوی من را گرفتند، بعد هم به من گفتند که پاسپورتم مشکل دارد و باید به این آدرس مراجعه کنم، که بعد از مراجعه دیدم آن‌ها از بچگی من تا آن زمان پرونده دارند، حتی تا این‌که با چه کسی دعوا کرده‌ام؛ این برای من مثل کابوس بود که مگر من چه کار می‌کنم، و بعد از آن تصمیم گرفتم که با شرایط موجود، با این که برایم سخت است دیگر به ایران رفت و آمد نکنم.

<strong>گفته بودید که هدف نهایی شما از خلق آثار و اجرای آن‌ها نزدیک کردن انسان‌ها به یک‌دیگر است و موسیقی را وسیله‌ای به سوی انسان‌تر شدن دانسته‌اید.</strong>

موسیقی، یا هر رشته هنری، به نظر من یک حرف مشترک می‌خواهند بزنند و آن هم انسانیت و عشق است و هیچ چیزی خارج از این موضوع نیست. برای من موسیقی وسیله‌ای برای نزدیک‌تر شدن و پیدا کردن یک حس مشترک با انسان‌هاست.

موسیقی برای من وسیله‌ای برای خودخواهی و ارضای موضوعات شخصی نیست، معروف شدن زیاد سخت نیست ولی بزرگ شدن بسیار سخت است. موسیقی من را آدم کرده و باعث شده من چیزهایی را از آدم‌های دیگر یاد بگیرم.

اگر موسیقی هدف انسانی نداشته باشد بهتر است که سازها را کنار بگذاریم، اسلحه دست بگیریم و مردم را بکشیم، به نظر من حکام ایران اگر به موسیقی خوب گوش می‌دادند، دو تا فیلم خوب می‌دیدند، کمی با هنر بودند کمی بزرگ می‌شدند.

<strong>در حال حاضر در چه زمینه‌هایی مشغول به فعالیت هستید؟</strong>

در سه بخش مختلف موسیقی و رقص کار می‌کنم، یکی اجرای موسیقی و رقص سنتی با سازهای سنتی جنوب ایران، و بخش دیگر کار تلفیق با موسیقی جاز است و کار دیگری که با یک آهنگ‌ساز فرانسوی به نام پیر تیلوا، در دست انجام است، نوشتن قطعه‌های موسیقی جنوب ایران، تنظیم و اجرایش برای سازهای کلاسیک است.

به جز این سه بخش، یک موضوع جدی دیگری که پیش رو دارم، این است که بخش عمده کارم را در خدمت جنبش مردم ایران بگذارم، و روز ۱۲ فوریه هم اجرایی در همین راستا، در حمایت از جنبش مردم ایران داریم، که اجرای مشترکی با موسیقی جاز در شهر هامبورگ است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_306.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_306.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">خوانندگان ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 09 Feb 2010 18:03:56 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«ترانه‌های‌ام در این تاریکی شاید التیام‌دهنده باشند»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>شاید کم‌تر کسی باور کند خواننده‌ی آوایی که شنیدید ایرانی نیست و آشنایی‌اش با زبان فارسی به دوردست‌ها نمی‌رسد. این آوای «مونیکا جلیلی» فرزند پدر و مادری هلندی و آلمانی است. وی فارغ‌التحصیل موزیک از کنسرواتوار کالج موسیقی منهتن در نیویورک است که در آن‌جا آموزش و پرورش صدا نیز یافته است.

[[sound]]

دهه‌ی ۴۰ شمسی شروع دوران تغییر و شکوفایی در عرصه‌های شعر ادبیات و موسیقی بودند. دولت برآمده از انقلاب ۵۷ توقفی بر این فرآیند نهاد؛ به‌ویژه که خوانندگان زن را به‌کلی خانه‌نشین کرد و صدای آن‌ها را در انظار عمومی توقیف نمود، موسیقی پاپ را مجبور به مهاجرت به ورای مرزهای ایران نمود و بسیاری از محدودیت‌ها بر سر راه هنرمندان و موسیقی نهاد.

ترانه‌هایی که مونیکا جلیلی می‌خواند عمدتاً آهنگ‌های این دوران است؛ انتخاب او ترانه‌های عاشقانه‌ای است که آمیخته به روشنایی و امید به زندگی است. شاید از همین روست که این ترانه‌ها برای ایرانیان به‌شدت نوستالژیک و خاطره‌انگیز است.</small></strong>

<strong>در کنسرتی که به تازگی در نیویورک برگزار شد عمده‌ی تماشاگران غیر ایرانی بودند. از مونیکا جلیلی در مورد چگونگی آشنایی‌اش با ترانه‌های ایرانی پرسیدم.</strong>

همسرم ایرانی است، او تااندازه‌ای الهام‌دهنده‌ی من است. وقتی با او آشنا شدم ترانه‌های بسیار متفاوتی می‌خواندم، در آن دوران زیاد اتفاق می‌افتاد که برای اجرای کنسرت برای نوروز در نیویورک دعوت می‌شدم.

یک‌بار یکی از دوستان‌ام گفت مایلم تو را برای اجرای کنسرتی دعوت کنم که ترانه‌های قسمت‌های مختلف ایران است، آیا حاضر به هم‌کاری هستی. من با علاقه قبول کردم و او چند ترانه‌ی محلی را به من یاد داد که برخی از آن‌ها روی من تأثیری عمیق گذاشت و خیلی به آن‌ها دل‌بسته شدم.

[[photow01]]

پس از آن، یک‌بار برای ملاقات پدرشوهرم که خیلی به موسیقی و ترانه‌های ایرانی علاقه داشت رفتم. او برای استقبال من به فرودگاه آمد و زمانی که در راه بودیم یک کاست قدیمی را در ضبط صوت ماشین گذاشت.

رو به من کرد و گفت؛ این ترانه را گوش کن، فکر می‌کنم خوش‌ات بیاید. و آن ترانه‌ی «جان مریم» اثر محمد نوری بود. واقعا [آن ترانه] عشق در یک نگاه بود. هرگز صدایی به این لطافت، ظرافت و شیرینی تجربه نکرده بودم. بعد او برای‌ام گفت که معنای آن شعر چیست.

من به نیویورک بازگشتم. از یکی از دوستان همسرم که گیتار می‌نواخت پرسیدم که ترانه‌ی «جان مریم» را می‌شناسد و او گفت البته که می‌شناسد. گفتم می‌توانیم روی آن کار کنیم. بعد چند ترانه مثل «سلطان قلب‌ها»ی عارف، و چند ترانه‌ی دیگر از نوری را کار کردیم و شروع به اجرای ترانه‌ها در چند شب شعر کردیم.

در سال ۲۰۰۳ برای مدتی به لس‌آنجلس رفتم و برای یک‌ماه کلاس خصوصی فشرده برای یادگیری زبان فارسی گرفتم. بعد خودم با [توسل به] کتاب و صحبت با همسرم این یادگیری را ادامه دادم.

علاوه‌ی برآن، مکالمه‌های طولانی با پدر و مادر همسرم فارسی من را تقویت کرد. در پنج‌سال اخیر فقط فارسی خوانده‌ام، برخی را به انگلیسی و یا فرانسه ترجمه کرده‌ام که در واقع گسترش کارم بوده است. ولی به ترانه‌های فارسی واقعا عشق می‌ورزم.

<strong>مونیکا جلیلی در سال ۲۰۰۳ گروه موسیقی خود را تشکیل داد. یکی از نوازندگان آن جمشید شریفی است که از پدری ایرانی و مادری آمریکایی در کانزاس متولد شد. وی علاوه‌ی بر نواختن پیانو، گیتار هم می‌نوازد.

جمشید شریفی تهیه‌کننده‌ی سی‌دی‌های مونیکا نیز هست. وی به‌عنوان یکی از نوازندگان برنامه، آکاردئون می‌نواخت. علاوه‌ی بر آکاردئون، با ویولن و طبل و عود و بربط ارکستر او را هم‌راهی می‌کرد. مونیکا ترانه‌های ملیت‌های مختلف را نیز اجرا کرده است.</strong>

فقط دو ترانه‌ی آذری خواندم. من آذری بلد نیستم، ولی با یکی از دوستان‌ام که آذری است خیلی روی این زبان و معنای شعرها کار کردیم. فردی که برای اولین‌بار من را برای اجرای کنسرت دعوت کرد و ترانه‌های محلی را با من کار کرد، یک ترانه‌ی آذری نیز به من آموخت و برای‌ام جاودانه شد. من آن را بسیار دوست دارم.

[[photow02]]

بسیاری از این ترانه‌ها را به من معرفی و پیش‌نهاد می‌کنند، به‌ویژه پدر همسرم. ولی باید با ترانه ارتباط برقرار کنم و آن را دوست داشته باشم. خودم هم در این مورد پژوهش می‌کنم.

<strong>با یکی از تماشاگران کسنرتی که مونیکا در نیویورک برگزار کرده بود گفتگویی کردم و نظر وی را در این‌باره جویا شدم:</strong>

به نظر من کنسرت بسیار عالی بود. من خانم مونیکا جلیلی را خیلی دوست دارم. صدای شفاف و قشنگی دارند. آهنگ‌های قدیمی ایرانی و روستایی را می‌خواند که برای ما خیلی مفهوم دارد.

<strong>از کدام آهنگ بیش‌تر خوش‌تان آمد؟</strong>

«سلطان قلبم». ولی بیش‌تر آهنگ‌های‌اش را دوست دارم.

<strong>چرا دوست دارید، آیا برای شما نوستالژیک است؟</strong>

در کودکی، زمانی که ایران بودم این آهنگ‌ها را شنیده بودم.

<strong>مونیکا جلیلی، در مورد هماهنگی بین خانواده و کارهای هنری می‌گوید.</strong>

یک پسر دارم، هماهنگی کار و خانواده برای‌ام زیاد مشکل نیست. خیلی کنسرت نمی‌دهم، بنابراین اغلب اوقات با خانواده هستم. گاهی پسرم برای کنسرت می‌آید، و یا پیش همسرم می‌ماند و برخی اوقات برای‌اش پرستار می‌گیریم. در این صورت همسرم هم می‌تواند برای کنسرت به ما بپیوندد، در هر صورت زیاد مشکل نیست.

[[photow03]]

من در پیوند با هنر و موسیقی حس شخصی خودم را دارم. هر دو بیان یک موردند؛ هنر به‌ویژه موسیقی در روح و روان و قلب افراد زندگی می‌کند و ‌می‌تواند روشنایی را به دنیای آن‌ها بیاورد. به‌ویژه در دوران تاریکی‌ها، مانند دوران کنونی در هائیتی، شاید موسیقی قدری بتواند آرامش‌بخش و التیام‌دهنده باشد.

بزرگ‌ترین آرزوی‌ام ارتباط دوباره‌ی ایران و آمریکا است که درها دوباره باز شود. نه‌تنها برای مسافرت، بل‌که برای این‌که بتوانم در ایران کنسرت بدهم. این بزرگ‌ترین آرزوی من است. هرگز در ایران نبودم ولی عاشق رفتن به ایران هستم.

<a href="http://www.monikajalili.biz/">سایت شخصی مونیکا جلیلی</a>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_305.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_305.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">خوانندگان ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Feb 2010 17:45:07 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«تو از قبیله‌ی لبخند، من از قبیله اندوه»</title>
                  <description><![CDATA[در میان کسانی که در آغاز دوره‌ی شکوفایی فرهنگی وارد میدان ترانه‌سرایی شده‌اند، پرویز وکیلی نیز گردنی افراشته دارد البته بی‌آن‌که قدرش آن‌گونه که باید شناخته شده باشد. او از اندک کسانی است که به نوشتن متن‌های عاشقانه شانسونی گرایش داشتند و با شانسون‌گونه‌های خود، بعد تازه‌ای به موسیقی مصرفی ایران بخشیدند.

[[sound]]

شمار چشم‌گیری از ترانه‌های ویگن، متن‌هایی از او را در پیوند با موسیقی عطاالله خرم با خود دارد. 
از زندگی پرویز وکیلی متأسفانه چیز زیادی نمی‌دانیم، اگر چه متن‌های او را قالباً زمزمه می‌کنیم، همین‌قدر می‌دانیم که کارمند بانک ملی ایران بوده، شعر می‌سروده ولی تمایل چندانی به آفتابی‌شدن نداشته است.

عطالله خرم آهنگ‌ساز می‌گوید، که وکیلی نخستین‌بار نزد او رفته و پیش‌نهاد هم‌کاری داده است و نتیجه‌ی این هم‌کاری ترانه خواب ناز بوده که با صدای ویگن ضبط و پخش شده، و موفقیت این نخستین ترانه، آفرینش ترانه‌های دیگری را نتیجه داده است.

در بعضی متن‌های پرویز وکیلی می‌توان گرایش به تصویرسازی‌های نوآورانه را پیدا کرد، در ترانه‌ی‌ ستاره، ستاره‌ای را می‌بیند که رنگ‌اش پریده و از ترس ابر سیاهی را بر سر کشیده است، در ترانه‌ی رقص شکوفه، شکوفه‌ها را می‌بیند که با لب سرخ‌آبی به صبا بوسه می‌دهند.

[[photow01]]

در یکی از بهترین سروده‌های خود به نام دو کبوتر، راز و نیاز عاشقانه را لطافتی شاعرانه بخشیده است. او و دل‌دار چون دو کبوتر بر شاخ‌ساری آشیانه داشته و با هم شب‌ها سر بر بستر پرها می‌نهاده‌اند، با وزش هر نسیم آشیانه می‌لرزیده و آن‌ دو از بیم جان بر سر هم پر می‌کشیدند، اینک ولی از هم روی‌گردان شده‌اند و هیچ‌کدام نمی‌دانند چه شد که آشنا گشتند و چه شد که اینک از هم جدا مانده‌اند.

عطا الله خرم درباره‌ی پایان کار پرویز وکیلی می‌گوید، که نمی‌داند چرا در همان سال‌های پیش از انقلاب کارش را رها کرده به لندن رفته و گویا بعدها در هما‌ن‌جا فوت کرده‌ است.

در فهرست سروده‌های ترانه‌ای پرویز وکیلی، به شعری پر حس و حال و عاشقانه بر می‌خوریم، که با آهنگی از عباس مهرپویا درآمیخته و با صدای هم او اجرا شده است، با عنوان قبیله‌ی لیلی. وکیلی با همین سروده نشان می‌دهد که اگر مانده، و ادامه داده بود، ذهنیت شاعرانه‌ی درخشانی پیدا می‌کرد.

حدیث عشق من و تو ، حدیث ابر بهاری<br>به من چه می‌رسد ای دوست از این همه غم و زاری<br>تو از قبیله‌ی لبخند، من از قبیله اندوه<br>فضای فاصله صد آه، فضای فاصله صد کوه<br>تو از قبیله‌ی لیلی من از قبیله مجنون<br>تو از سپیده و نوری، من از شقایق پرخون<br>تو از قبیله‌ی دریا، من از نژاد کویرم<br>همیشه تشنه و غمگین، همیشه بی تو اسیرم]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_304.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_304.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">خوانندگان ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Feb 2010 11:42:52 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>جشنواره هیپ هاپ ایرانی در سوئد</title>
                  <description><![CDATA[در سوئد، با همکاری یک بنیاد هنری، جشنواره‌ای سه روزه برای ارائه موسیقی هیپ هاپ ایرانی در حال برگزاری است.

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100405_Interview_with_Nasir_Hip_Hop.mp3">بخش اول فایل صوتی را اینجا بشنوید</a>

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100205_pejman_Interview_Ghowgha.mp3">بخش دوم فایل صوتی را اینجا بشنوید</a>

این جشنواره که از دیشب در استکهلم آغاز شده، امشب در گوتنبرگ ادامه می‌یابد و فردا شب در شهر مالمو به کار خود پایان می‌دهد.

نصیر مشکوری، مشاور هنری جشنواره به «زمانه» گفت: «این نخستین بار در سوئد است که جشنواره‌ای به این شکل در زمینه موسیقی هیپ هاپ ایرانی برگزار می‌شود.»

[[photow01]]

مشکوری افزود: «تلاش بر این بود که با توجه امکانات رپ‌خوان‎های مقیم خارج، کار جشنواره بیشتر روی بچه‌های داخل ایران متمرکز شود، ولی در پی مسایل به‌وجود آمده پس از انتخابات، شرایط بسته‌تر شد.»

غوغا، دختر رپ‌خوان، تنها رپ‌خوانی است که از ایران در جشنواره شرکت کرده است. غوغا به «زمانه» گفت: «حضور در جشنواره یک ریسک بوده و من این ریسک را پذیرفته‌ام. من با حس و حال ایران در جشنواره شرکت کرده‌ام؛ حس کسانی که نمی‌توانند حرف خود را بزنند.»

غوغا، محتوای کارهای رپ‌خوانان مقیم ایران را با هویت می‌بیند ولی در عین حال نقش رپ‌خوانان ایرانی مقیم خارج را به دلیل فضای آزاد کاری‌شان بسیار موثز ارزیابی می‌کند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_303.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_303.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رویدادهای موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 05 Feb 2010 17:12:44 +0000</pubDate>
        <enclosure url="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100205_pejman_Interview_Ghowgha.mp3" length="702171" type="audio/mpeg" /><enclosure url="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100405_Interview_with_Nasir_Hip_Hop.mp3" length="1135856" type="audio/mpeg" />
      </item>
            <item>
         <title>«ناصر رستگارنژاد»؛ ترانه‌سرای نوآور</title>
                  <description><![CDATA[پیش‌تر از ترانه‌سرایان قدیمی‌تری گفتیم که در میان کارهایشان متن‌های نوآورانه‌ای می‌توان پیدا کرد؛ نام «ناصر رستگارنژاد» در صدر فهرست این نوآوران اولیه جای دارد. 

[[sound]]

او در سال ١٣١٨ در رشت زاده شده و در ١٨ سالگی، نخستین متن‌های خود را بر روی آهنگ‌های «کوچه و بازاری» نهاده است که از میان آن‌ها  شب‌های میگون، با صدای خواننده معروف آن سال‌ها، «غزال» فراگیرتر شده است. 

ترانه‌های بعدی را ناصر رستگارنژاد، برای «عباس» و «پوران شاپوری» ساخته است؛ خود می‌گوید که او همراه با شاپوری‌ها به سه تفنگ‌دار ترانه‌سازی معروف شده بودند. خزر، طلیعه، رقیب و گیتار من ، دست‌آورد این هم‌کاری‌ها بوده است.  

در این میان رستگار نژاد بر روی ترانه‌ای از «فیروز»، خواننده معروف لبنانی شعری نهاد به نام شانه؛ متنی که در زمان خود نوآورانه بود و طی آن شاعر از دلدار می‌خواست که آن قدر بر گیسوی خود شانه نزند، چرا که در هر پیچ و شکنش دل او خانه کرده است؛ شانه، با صدای پوران به‌زودی در سطح جامعه فراگیر شد. 

[[photow01]]

ناصر رستگارنژاد، آن‌گونه که خود می‌گوید کاشف و معرف «ویگن»، به رادیو ایران بوده است و شعر و موسیقی ترانه معروف مهتاب را، با اقتباسی از یک ترانه اسپانیایی برای آغاز کار رسمی او ساخته است. 

آهنگ دیگری که در پیوند با شعر ناصر رستگارنژاد و با صدای ویگن، ضبط و پخش شده است، پیام رقیب نام دارد که ویگن را به عنوان خواننده ترانه‌های شانسونی به شهرت رسانید. پیام رقیب موضوع تازه‌ای را در ترانه‌سرایی عرضه می‌کرد؛ عاشق به جای آن‌که به رقیبش حسادت بورزد، به او توصیه می‌کند که مراقب دل‌دارش باشد. 

رستگار نژاد عشق پرشور و بی‌مرزی را پیش می‌کشد که برخورد با رقیب نیز نمی‌تواند آن را از میان ببرد یا مخدوش کند، با آن‌که رقیب دل‌دار او را برده و در کنار او غنوده است، ولی باز هم شاعر عاشق نگران جان دل‌دار است. 

من رفتم و تو آمدی<br>آتش به جان من زدی<br>تا بر سر پیمان بود<br>با او مکن هرگز بدی<br>جان تو<br>جان او<br>جانم به قربان او

پیام رقیب رستگار نژاد، در پیوند با موسیقی عطاالله خرم، و با اجرای مشترک ویگن و دل‌کش بر تاریخ نشست.

ناصر رستگار نژاد، از سال‌ها پیش از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرده و مدتی در یکی، دو دانشگاه آن دیار به تدریس و معرفی موسیقی ایرانی پرداخته و نیز گاه به گاه به کار ترانه‌سرایی ادامه داده است.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_302.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/02/post_302.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Feb 2010 15:20:04 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«زندگی ما پر از تناقضات طنزآمیز است»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>دربخش نخست این نوشته، ضمن مروری بر موسیقی تام زی، اشاره‌ای داشتیم به عناصر و عوامل مشترکی که ترانه سرا و خواننده ایرانی، محسن نامجو با تام زی برزیلی دارد. 

در این بخش از مقاله، نشان خواهیم داد که سه دغدغه اصلی  تلفیق، تناقض و طنز در کار های محسن نامجو می‌تواند با دل‌مشغولی‌های تام زی هم‌خوانی داشته باشد.</small></strong>

[[sound]]

نامجو فعالیت‌های تجربی و به نوعی کارگاهی‌اش را از اوائل دهه هفتاد شمسی شروع کرده است ولی از سال ۸۲ شروع به ضبط آهنگ‌های خویش نمود که در چهار آلبوم باد و بودا، جبر جغرافیایی، ترنج و عقاید نوکانتی منتشر شده است.

[[photow01]]

محسن نامجو نیز در فضای محدود، محافطه‌کارانه و دیکتاتورمابانه شروع به خلق موسیقی کرده است. او هم از طریق نماینده ضمیر ناخودآگاه اجتماع بودن و هم از طریق نگاه هوشمندانه‌اش به جامعه سراسر متناقض ایران، این توانایی را در خود پرورانده که روایت‌گر تلفیقی همان تناقض‌ها باشد:

<strong>«شما توی تهران که راه بروید، صبح تا شب می‌توانید بارها تصویر یک شیخ، یک روحانی را ببینید که دارد همبرگر گاز می‌زند، که دارد با موبایل صحبت می‌کند. خب، این تناقض مثل همان تناقض تربت‌جام و گیتار است دیگر. این تناقض بزرگ‌ترین دغدغه‌ی ذهنی من بوده در سن و سالی که دست چپ و راستم را شناختم و هر بار یک واکنش به آن داشتم.[1]»</strong>

به کارگیری طنز، چاره هنری است که نامجو در واکنش دهن کجانه‌اش به خفقان و تناقض موجود در جامعه، از خود بروز می‌دهد:

<strong>«زندگی ما پر از تناقضات طنزآمیز است. پس من به عنوان یک موزیسین چاره‌ای در خودم نمی‌بینم جز این که این طنز را به شکلی برسانم.»</strong>

نامجو در ضمن با صمیمیت تمام به این نکته  اشاره می‌کند که: 

<strong>«کار من خندیدن است. به نظر من خندیدن جدی‌ترین و فلسفی‌ترین کاری است که یک آدم فرهنگی می‌تواند انجام دهد[2].»</strong>

فیلسوف آلمانی، کی یرکگارد تفاوت اصلی بین انسان و سایر جانوران را در انباشته شدن بیش از حد تشویش در ذهن آدمی می‌داند، به نظر می‌رسد خلق شیوه‌های هنری و یافتن وسیله انعکاس اضطراب و تشویش، وظیفه‌ای است که ضمیر ناخودآگاه هر جامعه بر دوش هنرمندان حساس و اصیل خود گذاشته است.

[[photow02]]

تکرار تام زی در نامجو، از همان ابتدای کار حرفه‌ای او مشخص است و می‌توان آن را در کارهای نامجو یسراغ گرفت. نامجو در اولین کارهایش، بخصوص در دوره کوتاهی که با  گروه «ماد» همکاری کرد، به طور آشکار از پشتوانه غنی فرهنگ بومی شمال شرق ایران، خراسان در کارهایش بهره برده است:

بیش از هر چیزی باید به اهمیت نقش تلفیق در کار نامجو اشاره کرد. او در این زمینه می‌گوید: 

<strong>«تلفیق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفیق موسیقیایی دو شكل دارد: یکی تلفیق ابزار است، مثل قرار دادن گیتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده. مثلاً کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم.»</strong>

در ترانه «واق واق سگ»، نامجو از زاویه ترانه ساز و خواننده، سه گونه سبک خواندن را با هم تلفیق می‌کند. او در این آهنگ، با راک ضجه می‌زند، از فرط استیصال و جداماندگی‌اش با دستگاه ایرانی ناله می‌کند و هم‌زمان با آن پرخاش‌جویانه فریاد متال سر می‌دهد. 

نامجو از همان ابتدا قرارش را بر آن می‌گذارد که تن به عادات موسیقی سنتی و موسیقی شهری ایران ندهد. با این وجود، همان‌طور که تام زی هیچ‌گاه از موسیقی بومی دست نکشیده است، نامجو نیز بدون هیچ محدودیتی از هر دو شاخه اصلی موسیقی معاصر ایران (موسیقی ملی و موسیقی غربی ایرانی) بهره می گیرد.

او می‌گوید: 

<strong>«چون در کارهایم آواز سنتی با سبک هایی مثل راک و بلوز تلفیق شده و کلیشه های رایج آواز ایرانی را شکسته، مسلماً حساسیت برانگیز است. تا به حال چنین موزیکی نبوده و همه علیه اش جبهه می گیرند.»</strong>

موسیقی تلفیقی نامجو، بدون هیچ ابایی، بر اساس ضرورت‌های اجتماع متناقضی که در آن زندگی می‌کند از دستگاه اصفهان، یک‌باره به موسیقی بلوز می‌پرد و از آنجا به سمت فریادی راک گونه می‌رسد، و اگر هنوز برای دغدغه‌هایش مجالی نیافت به «شعر زبان‌شناخت» تن می‌دهد که فقط تکرار فورمالیستیک صداهای ناهنجار را در پی دارد:

<strong>«استفاده‌ این‌طوری از شعر یا استفاده از اشعار، به این شکلی که گفتم بیشتر توجه به فرم است تا محتوا. آن‌طوری خواندن شعر حافظ باعث تاکید روی محتوایش می‌شود، ولی در اصل ما می‌خواهیم شعر حافظ را از محتوا خالی کنیم. یعنی به این کار نداریم که این شعر چه معنایی دارد، صرفا به این فکر کنیم که یکسری کلام است که دارد در کنار ملودی‌ها قرار می‌گیرد.[3]»</strong>

[[photow03]]

در یک سو، نامجو یاس، خشم و عشق مدرن را در راک، بلوز و شعر  سراغ می گیرد و ازسوی دیگر در تلفیقی آزادانه و بی محابا،  هنر خود را با  اندوه و اشراق بومی در هم می آمیزد. حاصل کار او اثری است فرا مدرن که قراری برای ارائه جواب و راه حل در آن نهفته نیست.

کالبد شکافی نظری در باره تکرار تام زی در محسن نامجو، نمی خواهد به گفتمانی در سطح یک کپی برداری و یا شبیه سازی دامن بزند چون محسن نامجو، به دلیل انرژی خلاق و نابغه گونه ای که در خود دارد، به همان اندازه که شباهت‌هایی با تام زی دارد ولی نشانه‌های فاحش تفاوت از او را نیز از خود بروز داده است.

محسن نامجو بر عکس تام زی، آموزش آوازخوانی داشته است، او خواننده‌ای حرفه‌ای است با قابلیت‌های کنترل حنجره، که به او اجازه می‌دهد از صدایش به صورت یک ساز موسیقی استفاده کند.

محسن نامجو برعکس قدمت و تاریخچه ۵۰ ساله فعالیت‌های تام زی، هنوز در مرحله اول  فعالیت‌های هنری خویش است. 

بی‌شک او قادر خواهد بود تا فراز های جدیدتری در کارنامه هنری‌اش ایجاد کند، دستاوردهای جدیدی که او را از تام زی متمایز تر خواهد کرد:

<strong>«بعد از سربازی که من وارد بازار نشر شدم و با زنجیره‌ی تهیه‌کننده و مخاطب و... برخورد کردم، باعث شد بروم سراغ این نوع آهنگ‌سازی. مجبور بودم تن بدهم به چیزی که در بازار است. این نوع موسیقی ایده‌آل من نیست... برای من این یک دوره‌ی گذار است. خیلی مشتاقانه منتظرم این قطعات ضبط شوند و بپردازم به آن فرم‌هایی که در سنین نوجوانی به آن می‌پرداختم.[4]»</strong>

محسن نامجو تا این لحظه نشان داده است که  موسیقی تجربی را، کمتر از تام زی چموش و همیشه بهت‌آور در دستور کار خود قرار داده است. 

در این میان  بی‌تردید باید، به نقش مخرب دنیای کاملا بسته و مذهبی شده هنر در ایران اشاره کرد که از قابلیت‌های اجرایی هنرمندان موسیقی شدیدا می‌کاهد.

باید دید نامجوی در تبعید، چگونه می‌تواند زنگ‌زدگی‌های دوره در تنگنا بودنش را پشت سر بگذارد و به زمینه‌های تجربی، انتزاعی و فرمالیستی آثارش فرصت دهد تا در اتمسفر آزاد صحنه موسیقی، به وجد آمده و نشان خود را بر کارهای نوتر وی بگذارد. 

<strong>پانوشت:</strong>

<small>۱- <a href="http://www.iranianuk.com/article.php?id=6731">گفتگوی معصومه ناصری با نامجو</a>

۲- <a href="http://www.hamedan.ir/Articles/Article_View.asp?ID=186">مصاحبه مهدی شهسواری با نامجو، روزنامه اعتماد ملی</a> 

۳- <a href="http://1000jazire.com/product/299">کتاب سخنگوی کیمیاگر، محسن نامجو، انتشارات کیمیاگر</a> 

۴- <a href="http://www.khabgard.com/?id=1177882276">مصاحبه سید رضا شکرالهی در وب سایت خوابگرد با محسن نامجو</a>

- <a href="http://sanbad.blogfa.com">ترنج موسیقی فارسی، سندباد نجفی</a></small>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_299.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_299.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 27 Jan 2010 14:30:50 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«نام‌ها هیچ معنی خاصی ندارند»</title>
                  <description><![CDATA[اگر کسی با موسیقی تنها به‌عنوان وسیله‌ای برای تفنن برخورد کند و بعد به‌صورتی کاملا اتفاقی موسیقی غربی گوش کند و از بخت بد، آن موسیقی، کاری از گروه لدزپلین باشد، یقینا سرگیجه می‌گیرد. اما چه عواملی موجب شد تا این گروه با صدای ناهنجار و برنده‌ی خواننده‌اش (روبرت پلانت) و نوازندگی عجیب گیتاریست‌اش (جیمی پیچ) و درامیست ساختارشکن‌اش (جیسون بونهام)، محبوب قلب هزاران جوان دهه‌ی هفتاد و نسل‌های پس از آن شود؟

[[sound]]

گروهی که تنها در فاصله‌ی زمانی ۱۲ سال با انتشار ۸ آلبوم، همیشه در اوج بود و همه‌ی آلبوم‌های‌اش در جدول آلبوم‌های برتر آمریکا قرار گرفت. لدزپلین زمانی آغاز به کار کرد که بیتل‌ها به فروپاشی درونی نزدیک می‌شدند و الویس پریسلی نیز دیگر نمی‌توانست یکه‌تازی کند.

لدزپلین از جهت فروش (۳۰۰ میلیون نسخه) پس از گروه هارد راک «ای.‌سی.‌دی.‌سی» یکی از پرفروش‌ترین گروه‌های جهان است. بررسی ساختار موسیقیایی این گروه را می‌توان در ساخت و تنظیم آهنگ‌ها، سازبندی، صداسازی، جنس صدای خواننده و ترانه‌های نامتعارف گروه پی‌گیری کرد.

[[photow01]]

لدزپلین در کنار المنت‌های موسیقی بلوز، راک اند رول و فولک، استیل نوینی را در راک پایه‌گذاری کرد. موسیقی آن‌ها در تاثیر اولیه‌ای که بر روان انسان می‌گذارد  هم‌چون موجی‌ست که لابرینت روح انسان را در می‌نوردد.

آن‌ها به پشتوانه‌ی مطالعاتی که در موسیقی شرق داشتند، آواها را به خدمت گرفتند. پیش از آن‌ها نیز پینک فلوید، به کمک فن‌آوری، در تصویر تجربه‌هایی این‌چنینی داشت.

لدزپلین با فهمی درست از «آتونالیتت» که اولین‌بار در آثار متاخر «فرانتس لیست» (۱۸۱۱-۱۸۸۶) و «الکساندر اسکریابین» (۱۸۷۲-۱۹۱۵) به کار گرفته شد، هارمونی و ملودی را در تنالیته‌های مختلف و مرکزگریز به کار برد.

[[photow02]]

بار اصلی موسیقی در گروه بر عهده‌ی جیمز پاتریک پیج بود  که او را یکی از مشاهیر و نوابغ موسیقی راک و نوازندگی گیتار می‌دانند. جیمی در نوازندگی مرزی نمی‌شناخت.

او می‌توانست حتی با آرشه‌ی ویلن هم گیتار بنوازد. سولوی به یادماندنی او در آهنگ «پلکانی به بهشت» نمونه‌ی یکی از ارزش‌مندترین آثار در موسیقی راک می‌باشد.

[[photow03]]

جیمی اصراری در سرعت بداهه‌ها نداشت و بر اساس تم کار فضای ملودیک و هارمونیک مناسب با آن را با هم‌راهی درام و باس فراهم می‌کرد. تسلط او به بلوز و با استیلی که از نوازندگان دهه‌ی پنجاه به دست آورده بود، معدنی از امکانات موسیقیایی را در اختیار او قرار داده بود و دست او را برای تجربه‌کردن در شاخه‌های دیگر هم‌چون «فولک ایرلندی» نیز باز می‌گذاشت.

جیمی از معدود گیتاریست‌های الکتریک‌نواز است که گیتار آگوستیک را نیز با همان قدرت در آهنگ‌ها می‌نواخت. جیمی در تعدادی از آهنگ‌ها در کنار گیتار «گیبسون ا. د. اس. ۱۲۷۵» و گیتار الکتریک «فندر»اش از «ماندولین» و سازی الکترونیکی به نام «ترمین» نیز استفاده کرده است.

[[photow04]]

جیمی پیچ گیتاریست میلیونر امروز و معتقد به علم ستاره‌بینی و علاقمند به علوم غریبه و اسرارآمیز گروه لدزپلین دقیقا درون نامتلاطم انسان در حال کشف‌شدن و کشف‌کردن را می‌نواخت و از همین رو در مثلثی طلایی به‌هم‌راه پلانت و بونهام به‌عنوان یکی از اثرگذارترین نوازندگان و آهنگ‌سازان راک و هوی‌متال تثبیت شد.

اما لدزپلین از نگاه نقادان موسیقی آن مقطع زمانی، با دشواری‌هایی روبه‌رو بود. آن‌ها  روبرت پلانت را شاگرد بد موسیقی بلوز نامیدند که با جیغ‌های بی‌معنی‌اش موجب شرم‌ساری نت‌های آبی بلوز است.

اما آن‌ها پیش‌بینی نمی‌کردند که با شروع دهه‌ی هشتاد، راهی را که لدزپلین آغاز کرده بود به گروه‌هایی چون «گانز ان روزز» و کمی بعد نیروانا می‌رسد و آن‌ها همان‌قدر محافظه‌کاری در موسیقی و ترانه را نیز کنار می‌گذارند.

[[photow05]]

این مطلب را به‌راحتی می‌توان از واکنش منفی هنرمندانی چون «باب دیلان» به موسیقی متال و هارد راک دریافت. لدزپلین با انتشار آلبوم چهارم خود بدون این‌که نامی برای آن انتخاب کند، با این عنوان که «نام‌ها و اسامی هیچ معنی خاصی ندارند» نشان داد که جدی‌تر و قوی‌تر از آن است که تحت تاثیر منتقدین قرار بگیرد.

اغلب ترانه‌های لدزپلین را روبرت پلانت نوشته است. حضور عناصر اساطیری و زبان پیچیده‌ی او گاه در فهم ترانه مشکل ایجاد می‌کند. اما این پیچیدگی در یک هم‌خوانی اورگانیک با موسیقی، سنتی را در راک پایه‌گذاری کرد تا بعدها هوی‌متال‌ها در برابر موسیقی پاپ و فولک به آن فخر بفروشند و آن‌ها را برای ساده‌انگاری و سطحی‌نگری  تحقیر کنند.

[[photow06]]

لدزپلین با جسارتی مخصوص به خود صدای خواننده را به‌عنوان یک اینسترومنت به کار گرفت. در آهنگ‌های لدزپلین درامز، گیتار، باس، و خواننده در پله‌هایی مختلف یک حجم متشکل را به حرکت در می‌آورند.

<strong>قسمت‌هایی از ترانه‌ی «زمان خوب و زمان بد»:</strong>

روزی در دوران جوانی<br>به من گفته شد که مرد بودن یعنی چه؟<br>حالا من به آن سن رسیدم و تلاش می‌کنم که از پس هر چیزی بر بیام<br>فرقی نمی‌کند چه‌جوری تلاش می‌کنم<br>من راه‌ام را در یک مربای قدیمی پیدا می‌کنم<br>زمان خوب و زمان بد<br>شما می‌دانید که من یک حقی داشتم<br>البته داشتم<br>وقتی که زن من با یک مرد چشم قهوه‌ای خانه را ترک کرد<br>خب، برای من اصلا مهم نبود<br>شانزده: من عاشق‌اش شده بودم که شیرین‌تر از او پیدا نمی‌شد<br>فقط چند روز طول کشید و از من جدا شد<br>اون به من قول داد که تا آخر زندگی با عشق با من باشد<br>ولی وقتی من در گوش او زمزمه می‌کردم<br>او به من می‌گفت که کسی دیگر را دارد<br>زمان خوب و زمان بد<br>من می‌دانم تنهابودن یعنی چه؟<br>آرزو می‌کردم که ای کاش در خانه بودم<br>مهم نیست که همسایه‌ها چه می‌گویند<br>من هر روزعاشق‌اتم<br>قلب‌ام برای تو می‌تپد]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_301.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_301.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه و موسیقی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 26 Jan 2010 17:38:46 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«رسوای زمانه»</title>
                  <description><![CDATA[در سال‌هایی که زیر نگاه ماست، نخستین تحولات چشم‌گیر در کار ترانه‌سرایی پیش‌آمد؛ به موازات افزایش تعداد آهنگ‌سازان، بر شمار ترانه‌سرایان نیز افزوده شد. برخی هم هم‌چنان همان عاشقانه‌سازی‌های کلیشه‌ای را ادامه می‌دادند. 

[[sound]]

 مانند «عبدالله الفت»، «نظام وفا»، «شهرآشوب» و «ایرج تیمورتاش». ولی شمار اندکی که کم‌تر می‌سرودند، به مصداق کم گوی و گزیده گوی در لابه‌لای ترانه‌هایشان گه‌گاه گزیده‌هایی به چشم می‌خورد. مثل «ناصر میرشریفی»، «بهادر یگانه»، «ناصر رستگارنژاد» و «پرویز وکیلی» که متأسفانه خیلی کم در باره‌ی آن‌ها صحبت شده است؛ با وجود این‌که بعضی از ترانه‌هایشان مهر ماندگاری خورده است. 

نام «ناصر میر شریفی» را بر پیشانی بعضی از متن‌های ترانه‌ای دیده‌ایم ولی آگاهی بیشتری از او نداریم و سر در هر منبعی فرو بردیم چیزی درباره‌ی او نیافتیم، «رقص گیسو» نام متن نوآورانه‌ای از اوست که با والس اقتباسی «فریدون حافظی» پیوند خورده و نخستین بار با صدای رسای «دل‌کش» به اجرا درآمده‌است. 

متن از زبان گیسوی یار سروده شده، که زیب و زیور دوش اوست و جان عاشق را به کمند تار خود گرفتار کرده است. «بهادر یگانه» هم از کم‌گوی و گزیده‌گویان به شمار می‌رفت؛ البته جرقه‌های نوآوری در شعر او کم‌تر به چشم می‌خورد ولی انسجام و استحکام کلامش نشان از ذهنیت تغزلی برجسته‌ای داشت. 

«همایون خرم»، آهنگ‌ساز نام‌دار می‌گفت: زمانی که آهنگی را در سه‌گاه برای اجرا در برنامه گل‌ها تدارک می‌دیده از طریق «داوود پیرنیا»، سرپرست برنامه گل‌ها، با بهادر یگانه آشنا شده تا شعری بر آهنگ او بگذارد. حاصل این هم‌کاری، ترانه‌ای است به نام «رسوای زمانه» که با صدای «الهه» به اجرا درآمده است. 

گمان می‌کنیم الهه با همین ترانه وارد برنامه گل‌ها شده باشد، باری، متن بهادر یگانه یک غزل پرشور است که به صورت ترانه درآمده است، اگرچه هم‌چنان از شمع و پروانه می‌گوید ولی روانی بیان و ردیف بی‌توقف قافیه‌ها آن را سخت تأثیرگذار ساخته است. 

در جایی از این متن می‌خوانیم:

وای از این شیدا دل من<br>مست و بی‌پروا دل من<br>مجنون هر صحرا دل من<br>رسوا دل من<br>لاله تنها دل من<br>داغ حسرت‌ها دل من<br>سرمایه سودا دل من<br>رسوا دل من<br>خاکستر پروانه منم<br>خون دل پیمانه منم<br>چون شور ترانه تویی<br>چون آه شبانه منم<br>رسوای زمانه منم<br>رسوای زمانه منم]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_300.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_300.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی ایرانی</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 24 Jan 2010 14:37:37 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>تکرار موسیقی «تام زی» در محسن نامجو</title>
                  <description><![CDATA[تام زی و محسن نامجو از مجموعه‌ی رو به رشدی در سلیقه موسیقی هستند که از آن به عنوان «ورلد میوزیک» یاد می‌کنند. از مشخصات اصلی موسیقی جهانی فوق، تلفیقی بودن آن‌ها است که به شکل فراگیری، توسط هنرمندان سراسر جهان به کار گرفته می شود.

[[sound]]

به عبارتی، ترانه‌سرایان و آهنگ‌سازان این سبک هنری، با نیتی از پیش تعیین شده، موسیقی بومی زادگاه خود را با موسیقی سایر ملیت‌ها و به‌خصوص موزیک مدرن شهری، نظیر جاز، راک و بلوز ، در هم می‌آمیزند.

تام زی را در غرب با فرانک زاپا مقایسه می‌کنند و اگر بخواهیم به دنبال رد پایی ایرانی از او باشیم می‌بایست نگاهی داشته باشیم به آثار محسن نامجو، و از آن طریق شاید بتوان، آثار نامجو را هم‌سنخ با موسیقی تجربی تام زی، در عرصه‌ی موسیقی  جهان دانست.

حضور قدرتمند طنز و تناقظ در کنار عنصر تلفیقی بودن موسیقی، از همنوایی‌های اساسی است که می‌توان در آثار  دو هنرمند مورد نظر جستجو کرد.

[[photow01]]

چندین عامل مشترک غیر موسیقیایی نیز این دو هنرمند را شبیه به هم می‌سازد. نامجو و تام زی هر دو از شمال شرقی کشورشان ( که از فرهنگ بومی غنی برخوردارند) ، به بزرگترین شهر مملکت خویش مهاجرت کردند.

ورود تام زی و محسن نامجو به میدان حرفه‌ای موسیقی، در اوج جاه‌طلبی‌های دیکتاتوری نوع  جهان سومی، همسانی مهم دیگری است  که از قضا انگیزه‌بخش هر دو هنرمند نیز بوده است.

برای این‌که قادر باشیم برای ادعای مطرح شده در باره‌ی هم‌سنخی تام زی و محسن نامجو پشتواته‌ی مستدل داشته باشیم ابتدا مروری خواهیم داشت برآثار هنرمند برزیلی، که در تجربی‌ترین حالت ممکن، دست به خلق و اجرای موسیقی زده است.

ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز برزیلی تام زی،  ٧٤ ساله شده است ولی لحظه‌ای در طول نیم قرن فعالیت هنری‌اش، دست از سنت‌شکنی برنداشته است. او فعالیت‌های حرفه‌ای‌اش را در دهه‌ی ٦٠، با پیوستن به «تروپاکالیستها» که جنبش موسیقی سیاسی دانشجویان برزیلی  بود شروع کرد و بلافاصله به دلیل نوآوری‌های تلفیقی در موسیقی برزیل، بر سر زبان‌ها افتاد.

تام زی که در مناطق روستایی و فقیر برزیل بزرگ شده است، بیشترین تاثیر تکنیکی‌اش را، از موسیقی بومی زادگاهش، در شمال شرقی کشور گرفته است؛ او می‌گوید:

«من مثل همه‌ی مردم شمال شرق کشورم که از سر فقر و ناچاری، زندگی ریاضت کشنده‌ای دارند، عاشق ریتم هستم. در رمان مورد علاقه‌ام «کوه جادویی» اثر توماس مان، قهرمان داستان به گفت‌وگوی چند  تبعه‌ی روسیه گوش می‌دهد و احساسش از زبان روسی این است که گویی این زبان اسکلتی ندارد، ولی چیز غریبی آن‌ها را به هم می‌تند. برای مردم من این وسیله‌ی اتصال و حتی بقا، ریتم است».

موسیقی تام زی در حالی شکل می‌گرفت که کشور برزیل در مسیر تغییرات اجتماعی سریع، سرشار بود از تناقض، از طرفی دنیای مدرن با همه علائمش در شهرهای بزرگ، احساس وجود می‌کرد، و بخشی از مردم ساکن شهرها از کیفیت بهتری از زندگی بر خوردار می‌شدند. تغییرات فوق در دوره‌ای شکل می‌گرفت که، قسمت وسیعی از کشور در فضای فرهنگی اجتماعی روستایی در جا می‌زد.

تام زی ذاتا یک شخصیت عصیان‌گر است ولی او  توانست انرژی و افکار اجتماعی رادیکالش را در سبک و سیاق موسیقی‌اش جلوه‌گر سازد. رگه‌هایی از دادایسم و هنر انتزاعی به شکلی آشکار، در اکثر ترانه‌ها و اشعارش دیده شده است.  او می‌افزاید:

«به خاطر می‌آورم که در سال ١٩٦٩ در نمایشگاه نقاشی در سائو پولو، یک تابلو که فقط یک چهارچوب شکسته بود نظرم را جلب کرد و جالب آن‌که در همان سال بازی‌کن معروف فوتبال برزیل، گلی استثنایی زد و به جای آن‌که به سمت بازی‌کنان تیم خود برود به طرف هواداران رفت تا در آغوش آن‌ها غرق شود، عملی که در فوتبال کشور سابقه نداشت. 

من از همان سال همه‌ی قرارم را بر این گذاشتم که چهارچوب‌های سنتی را در موسیقی برزیل در هم بشکنم.»

[[photow02]]

پیچیده کردن و در هم تنیدن ریتم، و تبدیل آن به مهم‌ترین عنصر در موسیقی، کاری است که با ضرافت و گستاخی تمام در ترانه‌های او به چشم می‌خورد تا آن‌جا که حتی گیتار نیز در گروه موسیقی او از وظایف سنتی شده سر باز می‌زند و در خدمت ریتم قرار می‌گیرد.

تام زی با همه دلبستگی‌اش به موسیقی بومی، می‌داند که به دلیل شرایط سخت زندگی، شانس نوآوری در موسیقی سنتی اصلا وجود ندارد. او در یادداشت اولین آلبوم تولید شده در آمریکا از « خدایان خشکیده» برزیل سخن می‌گوید و می‌افزاید:

«موزیکی که من از آن نشات گرفتم خشک و زمخت است، درست مثل محلی که در آن بزرگ شده‌ام، محلی که سرشار از خشکسالی و قحطی بود.»

دوره‌ی هم‌کاری هنری‌اش با «تروپاکالیستها» کوتاه بود، موسیقی او که در اواخر دهه‌ی ٦٠، سرشار از کنایه‌های جهت‌دار اجتماعی و سیاسی بود از دهه‌ی ٧٠ به بعد به بازی موش و گربه‌ای تبدیل شد که تناقض بین مدرنیسم و جاذبه‌های اشراقی موجود در نواحی بومی برزیل را، در ترانه‌هایش فریاد می‌زد.

مشخصات سبک شخصی تام زی را که بعدها به سمبل و تکنیک اصلی او تبدیل شد می‌توان در تکرار حروف و اصواتی دید که بیشتر از هر چیزی، یادآور ریتم‌های قدیمی‌تر بازمانده از فرهنگ سرخ‌پوست‌ها، و مهاجرین آفریقایی ساکن برزیل هستند.

[[photow03]]

او همزمان موسیقی راک و جاز را با موزیک بسیار قدیمی «سوییت فادو» که به تعبیری، موسیقی مملو از احساس تلخ و شیرین غربت است تلفیق می‌کرد و سپس همه‌ی آن‌ها را با اشعار فوق مدرنی که او و دوستانش می‌سرودند تر کیب می‌نمود. و به این ترتیب معجونی می‌ساخت که با صراحت تمام بازگوکننده‌ی دغدغه‌های فرهنگی - اجتماعی برزیل بود.

تام زی در ادامه‌ی سنت‌شکنی‌های خود، و در اوج حضور دیکتاتوری‌های نظامی برزیل در دهه‌ی ٨٠ و ٩٠ میلادی در دهان‌کجی آشکار، به موسیقی تجربی نزدیک‌تر شد. در آن دوران،  صداهای برآمده از حلقوم، صداهای برخاسته از مته و اره برقی، ریزش آب و سایر صداهای ساخته شده در زندگی شهری را در طنزی هنری به هم پیوند می‌داد.

تام زی که به گفته خودش از شهر کوچک «گوتنبرگ ندیده»، راهی سائو پولو شده بود، به مدد غنای بومی که با خود به شهر بزرگ آورد هیچ‌گاه تن به ماجراهای معمولی نداد و تاکنون غیر قابل پیش‌بینی بودنش را حفظ کرده.

<HR>

منابع:
<a href="http://www.europejazz.net/mus/ze.htm">Anna Maria Bahiana, Europe Jazz Network MUSICIANS</a>
<a href="http://www.popmatters.com/pm/review/tom-ze-estudando-o-pagode ">Michael Keefe  ,Tom Zé ? An operetta? Really?</a>
<a href="http://www.furious.com/perfect/tom-ze.html">Derrick A. Smith, Tome Ze</a>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_298.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_298.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 21 Jan 2010 18:54:20 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>هفت ستاره‌ی هفته</title>
                  <description>هفتایی‌های این هفته را شروع می‌کنیم با تیلور اندرسون سوییف، خواننده پاپ و کانتری، ترانه‌سرای  ۲۰ ساله آمریکایی با آهنگ «you belong with me». 

تیلور در یک مزرعه بزرگ شده و از ده سالگی شروع به خواندن می‌کند. در ۱۵ سالگی اولین قرارداد را برای انتشار موسیقی می‌بندد. و الان در ۲۰ سالگی تبدیل به ستاره‌ای سرشناس شده است.

[[sound]]

ریحانا، خواننده سبک پاپ و بلوز، طراح مد، مانکن و فعال امور بشردوستانه است و ساکن آمریکا. ورود او به دنیای موسیقی از اجرای دبیرستانی آهنگی از ماریا کری در سن ۱۶ سالگی بود.

از سال ۲۰۰۵ ریحانا به‌طور حرفه‌ای خوانندگی را ادامه داده و بعد از دو سال توانست جایزه‌ی گرمی را از آن خود کند. 

[[photow01]]

شوان کینگسون معروف به «کیم سون» خواننده‌ ۲۰ ساله‌ی جاماییکایی، با آهنگ &quot;Fire Burning&quot; چهره‌ی بعدی این برنامه است. 

شروع موفقیت کیم سون در سن ۱۷ سالگی با آهنگ «beautiful girl» بود. این آهنگ ۱۱ هفته در صدر جدول بود. «Fire Burning» از آلبوم دوم کیم سون می‌باشد. 

گرگ ماده « She Wolf» ترانه‌ای از همین آلبوم اثر شکیرا است. مادر شکیرا اسپانیایی - ایتالیایی و پدرش لبنانی، زبان مادریش اسپانیایی بوده ولی به انگلیسی، عربی، ایتالیایی، فارسی، پرتغالی و فرانسه هم آواز خوانده و به پنج زبان هم مسلط است.

شکیرا ادعا کرده که رقص شکم در خونم است و به محض شنیدن هر آهنگی خودبه‌خود می‌رقصم.

[[photow02]]

تلفن محصول بازار مشترک لیدی گاگا و بیان‌سه، خواننده‌های آمریکاییست. سبک این آهنگ «دنس پاپ» و «الکترو پاپ» هست. گاگا می‌گوید تلفن داخل آهنگش درواقع کسی است که می‌گوید سخت‌تر تلاش کن.

«بلک آید پیس» یک گروه چهار نفره آمریکایی است که از سه مرد و یک زن تشکیل شده است. این گروه موفق به سه بار کسب جایزه گرمی شده و هفت بار هم نامزد دریافت آن؛ و امسال هم یعنی سال ۲۰۱۰، قرار است مجددا کاندید دریافت این جایزه باشند.

«Bla Bla Blah» آهنگی از کیشا «Kesha» آهنگ آخر این برنامه است. کیشا خواننده ۲۲ ساله آمریکایی است و زاده لس‌انجلس.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_297.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/music/2010/01/post_297.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">موسیقی پاپ</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 20 Jan 2010 19:47:21 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>