<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>وقایع وبلاگیه</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 14 Jun 2007 16:30:32 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>رساله گربیه میرزا محمدرضا خان ترکی</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.zamahang.com/podcast/20070614_vaghaye.mp3">بگیرید و بشنوید</a></strong>

یکی از ادبای وبلاگستان باسم <strong><a href="http://mr-torki.blogfa.com/post-162.aspx">میرزا محمدرضا خان ترکی</a> </strong>در وبلاگ خود رساله گربیه منتشر، فیض مبسوطی به گربه شناسان و ایضا گربه نشناسان رساند. مشارالیه علاوه بر تعریفات جنسی و فصلی مبسوط  از این موجود چهارپای بی چشم و روی شارب داری که پلنگ است در شکار موش و متقابلا موش در مصاف پلنگ،  انواع آن را بمدد کتب ادبی تعریف، که از این قرارند:
 اول گربه عابد که علی الدوام اشتغال به جانماز آب کشیدن داشته، وجه مشخصه آن اینست که میو را از مخرج حروف به طرز صحیح ادا نموده و در خصوص وی آمده: غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد!"
دویم گربه زاهد که خیلی شباهت به گربه عابد داشته منتها با این فرق که به نان و پنیر و بوقلمونی قانع است!
سیم گربه مرتضی علی که –بلاتشبیه!-  لجاجت و خیره سری خاصی داشته از هر ارتفاعی که رهایش کنند بطرز چارچنگولی فرود می آید. 
چهارم گربه دزده که حساسیت خاصی به نباتات داشته، به محض برداشتن چوب فرار را برقرار ترجیح می دهد. 
پنجم گربه مسکین که علامت شاخصه آن این است که بال و پر ندارد و از همین رو شاعر فرموده:
گربه مسکین اگر پر داشتی    تخم گنجشک از زمین برداشتی
و ششم گربه مصاحب بابا که یحتمل با ملیجک مصاحب شاه بابا سببا یا نسبا مربوط بوده بهمین سبب همسنگ و قیمت استر چموش بوده و در قدر آن آمده است:
آن استر چموش لگدزن از آن من     آن گربه مصاحب بابا از آن تو!
و سایر گربیات که عشاق الگربا جهت اطلاع از آنها مختارند که به <a href="http://mr-torki.blogfa.com">فصل فاصله</a> جناب ترکی رجوع کنند.

دیگر آنکه <strong><a href="http://akmont.blogfa.com/post-241.aspx">اکبر خان منتجبی</a> </strong>بجهت یک عمارتی که بلدیه طهران مشغول به احداث آن  و قرار است ان شالله از چند جهت به خلق الله فایده برساند بنای اعتراض گذاشت. از قرار ادعای وی، اینطور تعیین شده که طبقه اول این عمارت را در اختیار منورالفکران و هنرمندان و ادبا قرار دهند و طبقه دویم که همطراز شارع عمومی آن طرفی ست  را مبال عمومی کنند برای قضای حاجات عوام الناس. صحت و سقم این ماجرا تا به حال که مشخص نشده لاکن خیلی ابتکار جالبی به نظر می رسد از این جهت که  اینکه بلدیه جهد می نماید که روابط نظری فی مابین عوام و خواص در ممالک محروسه را به این دقت نظر نمایش دهد. حتی استبعادی ندارد عینهو سن تیاترهای لندن در عهد ملکه الیزابت مرحومه، دیوار یک طرف را نگذاشته، رسما آنجا را آمفی تئاتر کرده، بتبعیت از برشت شهیر، تیاتر را "آنکه گفت آری آنکه گفت نه" اسم کرده، بلیط هم بفروشند!

دیگر آنکه <strong><a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2007/06/12/859.php">دکتر عطالله خان مهاجرانی</a></strong> در مکتوب به ماجرای اعلان اعضای شورایی مسمی به  <em>نظارت بر اثار و افکار رئیس الوزرا </em>که چندی قبل از طرف رییس دفتر و دیوان معزی الیه صادر شد و بیدرنگ بعضی از آن اعضا با قسم و آیه منکر عضویت در آن و اعاده حیثیت شدند؛ داخل، این کلام را متذکر شد که  : لسنا نرعد حتی نمطر! یعنی تا نباریم، غرش نمی نماییم یا اگر غرش کنیم حتما می باریم.
مع هذا مدت مدیدی ست اوضاع جوی ممالک محروسه یکطوری شده که دائما صدای غرش هایی می آید که جسارتا انگار ماتحت آسمان دریده شده لاکن هیچ از باریدن خبری نیست بنحوی که اولی الابصار اعتقاد یافته اند "با"ی این فعل فعلا اضافیست!

<em>تمت. میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه</em>

<a href="javascript:var%20b=document.body;var%20GR________bookmarklet_domain='http://www.google.com';if(b&&!document.xmlVersion){void(z=document.createElement('script'));void(z.src='http://www.google.com/reader/ui/link-bookmarklet.js');void(b.appendChild(z));}else{}"><img style="width: 124px; height: 26px;" src="http://bp0.blogger.com/_QriD2y6VZ-Y/SB-NOAVTHhI/AAAAAAAAAfk/oXVTIfTUPKM/s1600/bookmarklet.png" alt="Note in Reader" /></a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_70.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_70.html</guid>
        
        
         <pubDate>Thu, 14 Jun 2007 16:30:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رسم الخط لاتینی میرزا پیام نظام یزدانجو و اشکال قامت یار شاعر</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href=" http://www.zamahang.com/podcast/20070610_weblagiya.mp3">بگيريد و بشنويد</a></strong>

<strong><a href="http://www.sharagim.net/2007/06/post_110.html">شراگیم خان زند</a></strong> یک تنه در وبلاگ خود یک اعلامیه بلندبالایی تهیه، اسم آن را منشور آزادی خواهی مردم ایران گذاشته عموم اهل وبلاگستان را دعوت کرد که آن را مستظهر کنند به حمایت های خودشان. یک موارد و حقوق مترقی هم در متن آن داخل نمود، که جدا موجب تحسین است و لاکن از قرار محاسبات این خفیه نویس، این یک هزار و هشتصد و چهارمین فقره ایست که یکی از اهل وبلاگستان یک نامه یا اعلامیه ای را با زحمت زیاد و انطباق با حقوق ملت ممالک راقیه فراهم، عده ای و از همه افزون تر خود را بجهت امضا و اعلان حمایت به تعب انداخته و لاکن هیچ این قبیل میخ های آهنین در سنگ حکومت فرو نمی رود. علی ایحال شراگیم خان اعلام کرده هر کس که با این منشور موافقت دارد یک دستمال زرد رنگي به بازوی خود بسته نمایش بدهد. فعلا که زردیت مخصوصی مشهود نیست.

دیگر آنکه <strong><a href="http://masoudbehnoud.com/weblog/2007/06/blog-post_08.html">میرزا مسعود خان بهنود</a></strong> مورخ باشی در شب نوشته هایش گفت که با اوضاع این روزهای مملکت و مجریانش، چند بیتی از جناب جامی را وصف الحال می بیند از این قرار
من که خدمت کرده ام رندان دردآشام را         کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
شیخ شهرت جوی رعنا را تماشا کن که چون      در لباس خاص ظاهر شد فریب عام را
محتسب در منع می از حد تجاوز می کند         می برد زین فعل منکر رونق اسلام را
که با وجود تدبر و تحقیق زیاد، بر این کمترین معلوم نشد جناب ایشان از دارالحکومه قیصریه لندن در بریطانیا به وضع زاهدان كه واقع است در ولایت سیستان چه کاری داشته و ایضا اینکه چطور اینقدر افراط شده که محتسبان بجهت مقابله با می خوارگی، تجاوز را پیشه کرده اند. این قدر هست که يحتمل به رمز خواسته بفماند كه اوضاع در سرحدات میزان و قمر احوال رعاياي اهل مي‌خوارگي و طرب و بي‌حجابيِ ممالك محروسه در عقرب است.

دیگر آنکه <strong>میرزا پیام نظام یزدانجو</strong> که از منورالفکران اهل فضل و کتاب، <strong><a href="http://francula.blogspot.com/">فرانکولا</a></strong> را در وبلاگستان راه می برد، جد و جهد می کند که رسم الخط فارسی را لاتینی کرده به ترقی مردم و مملکت مدد رساند. از قرار شایعات، بعد آنکه مشارالیه ملتفت می شود که با نوشتن و ترجمه کتب فخیم و ضخیمِ ادبیات و فلسفه، چندان توفیری به حال رشد و ترقی مملکت حاصل نمی شود، مصمم شده از همان طریقی که آتاتورک عثمانی را جبرا داخل به تمدن جدیده کرد عمل نموده، از وبلاگستان هم نهضت خو را در صدد است که بیاغازد. هر چقدر هم که اعتراض و اشکال به وی وارد کرده اند، همه را رد کرده، ابرام دارد که نوشتن به حروف لاتینی اشکال که ایجاد نمی کند، هیچ؛ مزایای زیاد هم داشته دقیق تر و شکیل تر است. 
لاکن اعتنا نمیکند جناب پیام نظام که فی المثل اگر الف منبعد نظیر حرف اول یا A لاتینی نوشته شود و جا بیفتد، یک نفر در ایام مستقبل که نمی داند الف حقیقی به چه شمایلی بوده، به این مصراع که می رسد
نیست در لوح دلم جز الف قامت یار
بعوض یک<strong> ا </strong>رعنا و کشیده سه و نیم نقطه ای، این<strong> A</strong> جلف با آن پاهای گشاد و عمودی که به هر دو ساقش وارد است را در نظر آورده، پاک از معانی عرفانی و عاشقانه مد نظر شاعر دور، نعوذ بالله افکار سخیفی در باب جلافت و گشادت یار جناب شاعر به مخیله اش خطور می کند و از این قبیل اشکالات.

Tammat, Mirza Mahmood, khofye nevise darossowte Zamaneh


]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_69.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_69.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 12 Jun 2007 11:00:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مرافعه آقا عبدي كلانتري و داريوش خان محمدپور به سبب امتناع تفکر!</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.zamahang.com/podcast/20070607_farjami_71prog.mp3 ">بگیرید و بشنوید</a></strong>

دعواي ميان <strong><a href="http://www.nilgoon.org/">آقا عبدي كلانتري</a></strong> و <strong><a href="http://blog.malakut.org">داريوش خان محمدپور</a></strong> كه اولي نيلگوني و دويمي ملكوتيست بالا گرفته، دارالصوت زمانه و يك قسمتهايي از وبلاگستان را هم دربرگرفته. و از اين منورالفكران، داريوش خان هواخواه دكتور <strong>حاج عبدالكريم سروش</strong> و آقا عبدي كلانتري طرف جناب <strong>آرامش دوستدار</strong> است كه بين اين دو محاربه فكري و مشاجره لساني سابقه داشته، لاجرم حضرات كلانتري و محمدپور را هم داخل به ماجرا كرده، اول از كرتيك و نقادي شروع في الحال به گيس‌كشي رسيده. شرح ماجرا كه مع الاسف بعلت ضعف سوادي و قلت معلومات اين خفيه نويس كه ضمنا «امتناع تفكر» هم دارد، مقدور نيست لاكن اينقدر هست كه مثل اكثر دعواهاي منورالفكري اول يكي كرتيك عقايد مراد آن يكي را كرده، بعد طرف ديگر به تلافي مراد اين يكي را به پريشان‌گويي متصف كرده، مجددا آن يكي با حدت بيشتري مراد و مريد مقابل را بي‌سواد خوانده، متقابلا اين هم جد و آبا طرف مقابل و مرادش را يكي كرده و... قس علي هذا كه سابقا در جريده كيان خيلي اين قبيل تنويرات رايج، جماعت حظ وافري مي‌بردند. كه البته اهل نظر تاييد مي كنند كه در اين قبيل مرافعات هيچكس مثل خود جناب حاج عبدالكريم نيست كه علاوه بر فصاحت كلامش كه خصم را ايكي ثانيتا به فضاحت مي‌كشاند؛ تا پيش از سروشيت، متصف به صنف دباغ بوده، علي هذا در پوست‌كني يد بيضايي داشته از پروفسفور <strong>فرديد </strong>تا دكتور <strong>وحيد </strong>هركه با وي سر سوزني طرفيت حاصل كرده، بطئي يا دفعي دباغي، پوست وي قلفتي كنده شده. تا بر اين بيچاره چه رود.

ديگر آنكه ماجراي متعه كه جناب جلالت مآب وزير كشور فرمود كه بايد ترويج شود، ولوله‌اي در وبلاگستان انداخت كه طوفان گانو كه اخيرا بوشهر را در هم كوفت در قياس با آن عطسه پشه محسوب مي‌شود. از قرار اخبار معظي اليه در يك مجلسي در يك جايي و به يك مناسبتي نيم كلامي در اين خصوص فرموده، لاكن بجهت اهميت حياتي مطلب بقدري مورد التفات خاص و عام قرار گرفت كه انگار آسمان شكاف برداشته به تعبير ايرج ميرزاي شاعر به سرعت برق مومنين رسيدند! البته يك عده‌اي هم بناي مخالف با آن را گذاشته مدعي اند كه رواج متعه تساوي دارد با آزادي جنسي و لاكن اكثرا معتقدند كه چه بهتر! موثق نيست و ليكن شايع شده كه <strong>ميجر مهدي خان جامي</strong> هم خيلي گلايه‌مند و گفته اين جماعت كه براي صيغه اينقدر مبالغه مي‌كنند پس چرا دائما به زمانه من اشكال وارد كه در سكسيت افراط مي‌كند و حال آنكه ما در حوزه نظر و اين ماجراي اخير كاملا عملي‌ست. جواب هم آمده دقيقا به همين سبب!

تمت ميرزا محمود. خفيه نويس دارالصوت زمانه

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_68.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_68.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 Jun 2007 15:06:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اعتراض میرمحمد خان درویش به وحشی گری های فوتبالیون</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.zamahang.com/podcast/20070603_vaqayeweblogiye.mp3">بگيريد و بشنويد</a></strong>

<strong><a href="http://darvish100.blogfa.com/post-680.aspx">میر محمدخان درویش</a></strong> که از صاحب دلان وبلاگستان بوده مهار بيابان زايي را در اداره دارد بجهت آنکه هواخواهان تیم پرسپولیس دارالحومه طهران را به آشوب کشاندند بنای اعتراض را گذاشت. در ایام نسبتا معاصریک بازی مهیجی در بلاد مرسوم شده باسم فوتبال که بسبب آن دو دسته یازده نفری دنبال یک گوی چرمینی کرده با لگد گاهی به آن و گاهی به ساق های هم زده، سعی بلیغی می کنند تا آن را درون چارچوب طرف مقابل که به آن دروازه می گویند داخل کنند. هواخواهان هر دسته هم از بیرون میدان داد و هوار سر داده، تشویق تیم خود و ذکر خواهر و مادر و سایر نوامیس بازی گران تیم مقابل را می کنند و رسم شده که اگر چنانچه یک تیمی برد، هواخواهان آن بجهت نمایش شدت شعف خود ترقه های مهیب در کرده، ناسزا به مغلوبین داده، در و دیوار و شیشه و اتول سالم در مسیر خود نگذراند و ایضا هواداران دسته بازنده به جهت اظهار ناخشنودی و عصبیت خود، فحش های رکیک به طرفین و داور داده از شکستن و آتش زدن و آشوب و کتک کاری حتی الامکان دریغ نفرمایند. از قرار مسموع جمعه اخیر تیم پرسپولیس به طرز فجیعی باخت حاصل نموده، هواداران غیور آن هم به تلافی وسائط نقلیه را آتش زده مردم را کتک کاری، بقدر صدسال نیاز مخدرات کل ممالک محروسه، کلفت جات به نوامیس خود و دیگران حواله داده اند. نظمیه هم بلکل از مقابله آنها عاجز مانده در عوض به اطفا حریق و تنظیف خیابان ها از اشیای شکسته و سوخته همت گماشته. از این بابت، جناب درویش خان خیلی نکوهش کرد این قبیل اعمال را که مع الاسف در سنوات اخیره حالت عادی به خود گرفته و اگر غیر آن باشد عجیب می نماید و سوالا به اهل وبلاگستان گفت چرا به این قبیل اعمال عادت کرده اعتراضی نمی شود؟ لاکن اکثرا سکوت، جواب چندانی نیامد؛ بعید نیست از اهل وبلاگستان در آن ماجرا دخیل بلکه فعال بوده باشند!

دیگر آنکه خیلی از مرکز فشار وارد است این ایام به وبلاگستان و هر روز کثیری را فیلتر استعمال می کنند تا بجایی که حتی یکی از <a href="http://masih.mihanblog.com">جنبشیون استشهادی</a> که علی القاعده در امن و امان کامل حکومت هستند را هم فیلتر، بعد که آن بیچاره عارض می شود که مگر من چه خبطی کرده بودم، <strong><a href="http://masih.mihanblog.com/Post-393.aspx">جواب می آید</a></strong> که تو یک جایی در وبلاگت یک اشاره ای به یکی داشته ای که قبلا حکم به فیلتر وی شده بوده و این مثل آن است که یکی در خانه اش به یک حرامی مستحق مجازات پناه دهد که البته خودش هم شریک جرم محسوب شده باید مجازات شود. بعد هر چه آن بیچاره فزع می کند که من روحم هم از فیلتریت برخی خبر نداشته والله که بعمد نبوده خبط من، لااقل خبری و زینهاری قبلش می دادید؛ اعلان می شود که این کار را یک تعدادی گزمه آهنی مسمی به روبوت کرده، شهرام بهرام برایشان توفیری نداشته مکلفند که هر بلاگی که به مجرم فیلتر شده ای لینک داده را یافته، فی الفور فیلتر به وی استعمال کنند. از این جهت هیچ غریب نیست عن قریب کل وبلاگستان به کف با کفایت این روابیت فیلتر شده، خیال حضرات بلکل از این بابت آسوده شود. لاکن گمان نمی رود آنجا هم آخر کار باشد، چنانچه یکی از بلاگرین مسمی به <strong><a href="http://gameeron.blogfa.com/post-27.aspx">میرزا علی کلائی</a></strong> خبر آورد که یک ماشین تحریری در حال اختراع است که آن هم عین روابیت قبل الذکرهوشمند بوده، هر کلامی که مطابق میل حضرات نباشد را فی الفور جرح و تعدیل کرده، حاصل به نحوی خواهد بود که هیچ احتیاج به کار دیگری نباشد.

دیگر آنکه <strong><a href="http://blog.ata-khalighi.com">عطاالله خان خلیقی سیگارودی</a></strong> که یکی از اعاظم قدیمه وبلاگستان و معمار قلاع عظیم پرشین بلاگ بوده در وبلاگستان وزنه ای – حدودا هشتاد من تبریز- محسوب می شود، در بلاگ خودش <strong><a href="http://blog.ata-khalighi.com/archives/1386_3_archive.htm#6919353">کرتیک کرد</a></strong> به دارالصوت زمانه و گفت زمانه از دو جهت حمامی شده است. اولا خیلی به مسایل لختی و زیر شکمی التفات می کند و ثانیا صدای بعضی از زمانیون انعکاس و بقول متجددین "اکو" داشته، عین این می ماند که در حمام صدایشان حبس می شود. پیغام به میجر مهدی خان صاحب زمانه راپورت، جوابی نیامد. اندرونی پیغام داده اند با ابواب جمعی زمانه، گرمابه اند!

تمت. میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه

 
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_67.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_67.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 Jun 2007 08:13:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نصایح پارسا خانِ عزلت گزیده در ترک وبلاگستان</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070531_Farjami_69.mp3 ">بگيريد و بشنويد</a></strong>

<strong><a href="http://parsanevesht.blogspot.com/2007/05/blog-post.html">پارساخان صائبی</a></strong> که اخیرا از مرتبه نظرناپذیری و بی التفاتی به تعداد مراجعین به عزلت رو آورده خیلی کم در وبلاگ خود حضور می یافت، اخیرا آنجا حاضر اندرزهای گرانسنگی به عموم اهل وبلاگستان داد. لب لباب آن هم اینکه موکد فرمود که این وبلاگستان را رها کنید تا عاقبت بخیر شوید و اگر بواسطه ضعف نفس این مقدورتان نیست لااقل کمتر ظاهر شوید و کمتر بگویید که مجرب شده که کثیری از مطالب ممکنه اگر در همان صحرای عدم بمانند و وجود نیابند هیچ توفیری به حال هیچکس ندارد وعینا راپورت می شود که ایشان به صراحت حتی اسرار مگوگویی کرده اظهار نمود که " وبلاگستان آدم را نابود میکند." و قس علی هذا. بعد هم چون دید هیچ این حرف ها به اهل وبلاگستان اثر نکرده بطرز عاقلانه ای نگاه در ایشان می کنند، مجددا به کنج خود رفته اثری از وی نیست فی الحال.

دیگر آنکه <strong><a href="http://noqte.com/daily/index.php?view=277#277">میرزا ناصر خالدیان</a></strong> از قرار مسموع یک پیغامی بواسطه راپورت اسبق این خفیه نویس به دارالصوت زمانه فرستاده لاکن مع الاسف از شدت شیرتو شیریت به آن سرعتی که مطلوب جناب کبیرالدوله بوده اعلان نمی شود، وی هم برآشفته آن را در وبلاگ خود گذاشته به بهانه و معیت آن گفت زمانه رو به انحطاط است و سخافت و سکاست آن مشکوک، بلکه استبعادی ندارد که این همه ترویج بی ناموسی جات که در آن می شود به دستور مافوق ها و به منظورها و اهداف خاصی باشد (فی المثل فرح بانوی کریمی و میجر تونی بلر و مادام پاریس خاتون همیلتون و  میرزا دیک خان چنی با هم یک غمپانی داشته، از آنجا به طرقی به مهدی خان صاحب زمانه فشار وارد که باید الفیه و شلفیه نشر دهی.) و ایضا گفت که باید اسم این جا را از زمانه تغییر و ز ما یه گذاشت و از این قبیل که از جناب ایشان با آن کبارت و کبیرالدولگی بعید می نمود بواسطه یک تاخیر در نشر پیغام اینچنین حدتی علی الخصوص که موکد هم کرد همانجا که آنقدر به کثرت به این جامی و زمانه اش هجمه شده که من ترحم می کنم به حال وی و علی هذا هیچ عزم حمله ندارم.

دیگر آنکه یکی از مخدرات وبلاگستان که رها تخلص کرده در هیات یک دختر دم بخت مکش مرگما در وبلاگ خود ظهور یافته دلشدگان کثیری دارد، <strong><a href="http://radiocity.blogfa.com/post-296.aspx">مدعی شده</a></strong> که حالات کشف و شهود به مشارالیها عارض شده، با خود حضرت باری تکلم کرده و حتی ادعا دارد که خود حضرت ایزدی بوسیله تلفون به وی متصل مفصلا اختلاط فرموده. از قرار اظهارات وی بعد برقراری اتصال جناب باری احوال پرسی کرده و توصیه به اینکه مراقب چشم اجنبی باشد، مشارالیها هم متقابلا احوالات حوریات و مقربین درگاه را پرسیده از حال و روز شیطان که آیا سر براه شده جویا می شود که معلوم می شود انها فعلا منتظر به خدمت و از شیطان هم قطع امید شده بلکه به یکی از این ادارات رعیتی مسمی به  ان جی او برود تا سر به راه شود. که علی هذا چون مبرهن است ان جی او ها مخصوص رعایای دست از زمین و آسمان کوتاه بوده، احدی از شیاطین رغبت رفتن به آنجا که از وجوهات دولتی خبری نیست را نمی کند، یقین حاصل شد کشف و شهود وی جعلیست غریب نیست یکی مزاحمت تلفنی نموده باشد. 

تمت میرزا محمود، خفیه نویس دارالصوت زمانه

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_66.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/06/post_66.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 02 Jun 2007 08:05:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بلاگر شدن میرمحمدباقر خان قالی نظام و مجاورتش با آقاسید محمدعلی ابطحی</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070527_vaqayeweblogiye.mp3">بگیرید و بشنوید</a></strong>

میر محمدباقر خان قالی نظام که از امیر لشکرهای بنام و فی الحال رییس بلدیه طهران است به وبلاگستان نزول اجلال فرمود و در نشانی <strong><a href="http://www.ghalibaf.ir/">قالیباف نقطه ایر</a></strong> (ir) در یک عمارت به غایت مجلل و چشم نوازی ساکن شده. در سنوات اخیره قبح بلاگداری برای امرا و وزرا و وکلا شکسته، سهل است خیلی برای جلب محبوبیت هم که شده یک وبلاگی بنا کرده در وبلاگستان هم ابراز وجود می کنند، لاکن بندرت واقع می شود که وبلاگ ایشان مثل <strong><a href="http://webneveshteha.com">وبلاگ آشیخ محمدعلی ابطحی</a></strong> مقبول و پرازدحام شود. اهم دلایل این امر هم آنکه بزرگان و ضخما چون عادت به داشتن خدم و حشم داشته هر امری بجز ارتباط با ما فوقهم را به منشیان و مباشران و عاملین واگذار می کنند معمولا اداره وبلاگ خود را به عهده یکی از ایشان و یا فوقا یکی از خویشان گذاشته تا وی به نام ایشان آنجا را اداره کند. رعیت وبلاگستان هم که این یک قلم کار را خبره است فی الفور تشخیص این امر را داده، دور آنجا را قلم گرفته بعد اندکی بلکل آن وبلاگ از رونق خارج می گردد که ان شالله وبلاگ معظی الیه از این قاعده خارج خوب یا بد لااقل مثل وبلاگ شیخ ابطحی، مراجعین از اینکه آنجا تحت اداره خود جناب قالی نظام است اطمینان حاصل کنند.  ضمن اینکه خیلی از خیرخواهان رجا دارند به اینکه به مدد این مجاورت بلاگی، ماجرای پدرکشتگی جنابان مشهدیان میرمحمدباقرخان و آشیخ محمدعلی که مسبوق به سوابق خاصه ایست مرتفع، بساط آشتی به پا شود. 

دیگر آنکه امیرعباس آقای فخرآور که از ایالات متحده وبلاگی مسمی به<strong><a href="http://pesaregostakh1.blogfa.com/"> پسر گستاخ</a></strong> را در قلاع بلاگفا تحت اداره دارد، آنجا بمناسبتی اعلان داد که میرزا علی آقای افشاری و دکتور محسن سازگارا هر یک فلان قدر از دولت قیصریه امریکا وظیفه می گیرند و لاکن وی پولی از آن نگرفته است و  از این قبیل حرف هایی که معمولا وقتی یک کدورتی سر تقسیم غنائم بین رفقا درمی گیرد پشت هم ابراز می کنند و مستمع عاقل زیاد جدی نمی گیرد، هر چند که استبعادی هم ندارد که مقسم چون به حساب سوابق مبارزاتی و به قیمت اعتبار پلوتیکی مقرری می داده پولی به وی نرسیده با مقداری حلوا و خروس قندی، این پسر گستاخ را راضی نموده باشد.

دیگر آنکه چون از مرکز خبر رسید که دولت دستور به صناعت یک دوچرخه ای بجهت نسوان را داده که در کمال اسلامیت ابدان ایشان را پوشانیده، از چشم اجنبی کل پستی و بلندی و قلمبه جات مشارالیهن را پنهان می کند، نسوان وبلاگستان از استماع این اختراع عظیم که بعد ماشین بخار و موکن برقی، مثل آن از جهت رفع حوایج ضروری پدید نیامده خیلی مسرور شدند بحدی که<strong> <a href="http://www.bbgoal.com/archives/044681.php">بی بی گل بانوی صدر</a></strong> که کامله زنی مستحصله و صاحب کتاب هم حتی هست، از شدت خوشحالیت مثل دخترکان نوبالغ در وبلاگ خود به جست و خیز مشغول و یک شعری کودکانه ای که در این خصوص سروده را می خواند از این قرار
- چرخ چرخ عباسی ................ حجابشو نندازی
- چرخ چرخ منصوره ............ دوچرخه ات چجوره؟
شاسی داره این هوا .............. می پوشونه سرتاپا
بدنه داره یه همچین .............. حجابشه!چه سنگین!
- چرخ چرخ کمینه.................. نگاه ما همینه
چه رو اسب و چه شتر........ چه رو چرخ و چه موتور
جلوی هر چی لوطی .............. باید بری تو قوطی!

تمت. میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه


]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_65.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_65.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 29 May 2007 15:31:34 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ممنوعیت نشر فتوگراف برهنگی از خود و داروغگی میرزا ناصر</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070524_Farjami-Vaghaye.mp3 ">بگيريد و بشنويد</a></strong>

شادی خاتون ضابط از <strong><a href="http://www.persianblog.com/posts/?weblog=weblogvar.persianblog.com&postid=6844129">وبلاگوار </a></strong>خودش اعلان داد که در تعاقب بلاگرین مرد از خود نویس است و این شادی خاتون از نسوان مستفرنگه و اصحاب تونیورسیتی است که مقرر شده برای دکتور شدن از مدارس فرانسه سی تن از اهل وبلاگستان که شرح حال خود و مسایل جاریه شخصیه را در وبلاگشان اظهار می کنند را یافته به اساتیذ خود معرفی کند.
از قرار مسموع مدارس آنجا به درجه ترقی مدارس ما  و محصلین آنجا هم به زیرکی محصلین ایرانی نیستند که بطریق تعاون و نسخه نویسی از روی هم، درجات عالیه در تحصیلات تکمیلی را اخذ کنند و بسبب این شادی خاتون ناگزیر شده که واقعا سی تن را بیابد آنها را بجهت تز خود تفتیش و بهمراه نظرات خود تحویل به اساتید نماید تا ان شاالله دکتور شود. لاکن علی رغم آنچه به نظر می آید خیلی از بلاگرینی که در غم یار و جفای روزگار و ستایش رب العالمین و امید به زندگانی ور وبالیگ خود اظهاراتی دارند فی الواقع آن حرفها از خودشان نیست و به سنت کپی پیستیه حتی درددلهایشان را هم از سایرین وام میگیرند، علی هذا یافتن سی بلاگر که مطابق شرایط مشارالیها از خود نویس بوده و لااقل یک سال از شرف حضورش در وبلاگستان گذشته باشد صعوبت دارد. از چند نفری هم که تا بحال یافت شده اند اکثر زنند که این سبب شده شادی خاتون برای حفظ توازن دنبال مردان واجد شرایط باشد ان شاالله به مطلوبش برسد.

دیگر آنکه از <strong><a href="http://noqte.com/blogs/blog.php?code=248">نقطه ته خط </a></strong>میرزا ناصر خالدیان خبر رسید که معظم الیه قداره بسته راه بسته که منبعد هر کس در وبلاگستان فتوگراف برهنه از خودش نشان بدهد یا از الفیه و شلفیه حرف بزند یا نعوذ بالله ترویج لوطی گری کند با من طرفیت داشته قریب سه ساعت هم لیچار به میرحسین خان <strong>هودر</strong> گفت و البته موکد هم کرد که روی حرفش با وی نیست و بجهت مثال اسم وی را آورده مع ذالک فتوگراف برهنه وی را هم قربتا الی الله نشان داد. و این جناب میرزا ناصر کبیرالدوله هیچ معلوم نیست که بعد آن ماجراها با میس فلرتیشیا که از فرنگ عاشق وی، دائما پیغام های انلارجمت بجهت میرزا ناصر می داد؛ به چه سبب تعصب و غیرتمندی زائد الوصفی یافته سر مسایل ناموسی، تا بحال چند مرتبه از این جهت خون به پا کرده بنحوی که به محض اینکه در ناحیه منورالفکری وبلاگستان که عمارت وبلاگ آن جناب هم همانجا واقع است حرفی از بی ناموسی جات بشود مثل داروغه، فی الفور در مکان حاضر به شدت تمام برخورد می کند. از قرار در بلوای اخیر هم علاوه بر میرحسین خان، جناب <strong>آقا رضا قاسمی </strong>سراینده شهیر همنوایی شبانه ارکستر چوب ها و صاحب بلاگ دوات را چون در مصاحبه تازه خود با دارالصوت زمانه از اسرار مگوی زیر لحافی حرفهایی به میان آورده بود یک مقدار نواخته حتی گفته که چون این آقا رضا پیر شده بجای مغز با هر دو خصیتینش فکر می کند و لاکن باید مثل من بجای مغز با هردو خصیتینش فکر نکند که این یک مقداری مبهم بوده این خفیه نویس مطمئن نیست منظور میرزا ناصر یکی بوده یا هیچکدام! 

تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_64.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_64.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 27 May 2007 15:11:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حکایت رویای صادقه آقا ناوران گیلانی از عالم بعد از مرگ و جماعت متمدنه اهل دوزخ</title>
         <description><![CDATA[<a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070517_vaghaye.mp3">بگیرید و بشنوید</a>

داریوش خان صاحب ارض ملکوت یک فستیوالی راه انداخت که مطابق آن هر کس از اهل وبلاگستان اعلان کند که موثرترین کسان و چیزها در حیات وی چه و علی الابتدا خودش داخل به این مسابقه شد و به همان وجهی که از منورالفکر صاحب ارض ملکوتی نظیر وی انتظار می رفت اعلام کرد که بر وی جنابان ضخیمانی چون حافظ و مولوی و عین القضات و ابوسعید و ابتهاج و سروش و شجریان موثر بوده اند بعد هم مطابق رسم این طور بازی های وبلاگی چند تن از بلاگرین دیگر را اسمزد کرد که آنها هم به همین طریق عمل، بازی اشاعه یابد که تا حال اکابری مثل حامد اوغلی قدوسی و آقا سید رضا شکر اللهی و کوروش خان علیانی و آقا سید یاسر میردامادی و پرستوباجی دوکوهکی به این بازی داخل یا در حال دخولند که تا اینجا از تقریرات کسانی که به داعی لبیک گفته اند معلوم شده که موثرین بر آنها از فلاسفه و نویسندگان ومتکلمین و هنرورانی مثل پوپر و بونوئل و مصطفی ملکیان و اسپیلبرگ کمتر نبوده اند یا مایل نیستند که باشند.

دیگر آنکه از طریق یکی از وبالیگ جدیده یک فقره نامه رسمی  یحتمل از رئیس امنیه قریه ونک و بلوکات شمیران به مقام منیع سر کلانتر طهران در باب اوضاع امنیت عمومی و وضعیت چادر چاقچور نسوان آن ناحیه بدست آمد که علی رغم آنکه در نمرات قبلی راپورتها به این موضوع داخل، لاکن بجهت اهمیت و ایضا اصالت املا و انشاء از وبلاگ مذکور قسمتی از آن نقل می شود:
وزارت داخله 
حکومت علیه طهران
امنیه ایالتی
از امنیه قریه ونک و بلوکات شمیران به مقام منیع سر کلانتر طهران در باب اوضاع امنیت عمومی.
در تعقیب مرقومه محترمه نمره308 /1 حضرتعالی دامت شوکته راجع به اوضاع پریشان البسه رعایا علی حده وضع جامعه اناث در شوارع و طرق عمومی و لزوم رسیدگی بالفور به اوضاع موصوف، ضمن عرض پوزش در تاخیر عرض جواب به علت دیر رسیدن راپورت از بلوکات ؛اینک اطلاعاتی در باب امریه آن مقام جلیله تحت نمره فوق معروض می دارد...
حسب نظر آن مقام مبارک در مورد شیوع فساد در مملکت به واسطه برهنگی نسوان در کوی و برزن ، چندین ده زن و دختر از شوارع عمومی جمع آوری و اغلب به امنیه انتقال یافتند که کثرتا یا چارقد مناسب نداشتند ، یا تمبانشان کوتاه بوده یا امنیه چی بند پستان بندشان را رویت کرده بود لهذا آنهایی که اوضاعشان به غایت اسفبار بود توقیف شدند که اغلب با کولی گری و غربتی بازی سعی در امتناع سوار شدن به اتومبیل امنیه داشتند که با ضرب چماق قانون ناچار به متابعت شدند .بعضا هم ضعیفه ها با عشوه گری وطنازی و گاه با تطمیع و اغفال برخی امنیه چی ها ی ضعیف النفس از چنگ قانون خلاص شده بودند که به محض وصول راپورت ؛خاطیان خلع درجه ودر سرداب امنیه به فلک کشیده شده و قپان بند شدند. حسب فرمایش پس از انتقال موقوفین و اخذ تعهد ، اولیای اناث معلوم الحال به امنیه احضار و آنها جهت تحویل اولاد خود با تمبان و شلیته ی یدک به امنیه مراجعه نمودند که مضاعفا از ایشان نیز اخذ تعهد گردید که اگر من بعد اناث تحت حفظشان بر سبیل سابق در شوارع عمومی حاضر گردند خود آنها نیز توقیف خواهند شد مضافا اناثی که سجل آنها صادره از قری و دهات غیر از طهران بود طبق دستخط دادستان حکومت علیه؛ تحت الحفظ به دهات مادری خود تبعید شدند تا به فلاحت و حشم داری مشغول شوند.
ضمنا عطف به اقدام صنف خیاط و بزاز ومنسوج بافته به تمام مالکین البسه فروش زنانه اخطار داده شد کلیه البسه نامناسب را معدوم و بلعوض تمبان ملی که از کرباس ساخته پشگل خاندوز ولایت استر آباد و شباهت به تمبان کردی دارد و چادر ملی که آنهم از نوغان چهار دولی قریه حاجیلر اطراف اصفهان است وبه قاعده چادر شب است راعرضه نمایند.
امضا
نایب الامنیه حکومت تهران 
کفیل امنیه قریه ونک و جردن وبلوک شمران سفلی

دیگر آنکه آقا ناوران گیلانی که از اهل نظر وبلاگستان و صاحب بلاگ گیلماز است یک چند شب پیش یک رویای صادقه ای از بهشت و جهنم و عالم برزخ دیده که خیلی باعث انقلاب روحی وی شد. از قرار اظهارات مشارالیه آقا ناوران خود را در عالم رویا در یک مکانی شبیه طیاره خانه دیده هیچ به خاطر نمی آورد که از کجا آمده به کجا می رود. بعد دو پریرو یکی به اسم فرشته دیگری آنجلا بی مقدمه وی را به تالاری برده آنجا مشغول بوس و کنار با آقا ناوران می شوند که از این جهت علی القاعده گمان می برد که لابدا وی صاحب منصبی یا آقازاده ایست که بجهت عقد معاهده ای یا اخذ شیتیل جات آنجا شرف حضور دارد. لاکن بعد مختصری به امر هاتفی وی را از آنجا خارج به محکمه ای می برند که معلوم می شود بجهت رسیدن به حساب ثواب و گناه مشارالیه منعقد شده و همه کارهای خیر و شر حیات وی از زمان گاز گرفتن پستان والده مرحومه اش الی انتها در آن مثل سینماتوگراف نمایش داده، به ازای هر سیئه یک اژدها به کفه چپ ترازوی اعمالش و در مقابل هر ثواب یک حورالعین به کفه راست اضافه می شود که عاقبت چون عدد حوری ها غلبه می کند بر اژدهاها رای محکمه به نفع آقا ناوران گیلانی صادر، وی مخیر می شود که ظرف سه روز از بین جهنم و بهشت هر کدام که تمایل داشت را انتخاب کند.
علی هذا اول سری به جهنم می زند که آنجا را بکمال تعجب خیلی منظم و نظیف یافته آدمهای مشهور و معروفی از همه قسم نظیر مارکس و خیام و  رزا لوکزامبورگ و میرزا کوچک خان و هگل و مزدک و بی بی خانم استرآبادی و حتی حضرت زرتشت را آنجا ملاقات می کند که به غایت خوشی و ترتیباتی که شایان ملل راقیه هست با اهل جهنم به زنگی مشغولند. راوی خیلی متعجب می شود از این اوضاع و قیاس آن با آن توصیفاتی که شنیده بوده و علت را پرس و جو که معلوم می شود اوضاع آنجا فی الواقع به همان نحوی بوده که غالبا توصیف می شود لاکن این جماعت و جمع کثیری از منورالفکران و مشاهیر جهنمی بعد جد و جهد فراوان چند صد ساله، دیو و دد و جانوران آدمخوار دوزخ را تادیب و تربیت، در معیت آنها به طور مدنیت زندگانی می کنند. بعد از آنجا به بهشت رفته و آنجا را البته همانطور که وصف آنجا می شود با دار و درخت فراوان و نهرهای پر از شیر و عسل و حورالعین زیاد می یابد لاکن ملتفت که اشجار مصنوعی و بهشتیان از کثرت اکل و شرب فربه و بیریخت و حوریان کثیر النکاح و حشرات بواسطه شیر و عسل فراوان به وفور هستند و... از این دست حکایات خاصه که نقل آنها در این راپورتجات که چندان محرمانه نیستند به صلاح نمی باشد و طالبین به وبلاگ مذکور رجوع کنند.
تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_63.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_63.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 19 May 2007 13:13:11 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>طرقی بجهت کسب سهل الوصول لذایذ دنیوی</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070517_vaghaye.mp3">بگيريد و بشنويد</a></strong>

میرزا محسن خان متفکر الرعایا که وبلاگ<strong> <a href="http://mjpt1.blogfa.com/post-44.aspx">اندیشه هایم</a></strong> را در اداره دارد، قریب چند روز قبل اعلان داد که چون اکثریت ملت خیلی دلمرده و ناراضی از زندگانی هستند، مشارالیه طرقی ابداع نموده تا هر کس به سهولت بتوسط آنها قادر به لذت بردن از آناتی از حیات خود باشد. فی الفور جمعیتی آنجا حاضر معزی الیه هم وفای به عهد خود نمود آنها را مجانا عرضه کرد که بعضی از طرق وی مختصرا از این قرار بود که یکنفر مقادیر زیادی مایعات و اشربه نوشیده، چند ساعتی ترک مبال کند تا به حد انفجار رسد آنگاه آنجا رفته تخلی کند تا دقایقی از لذت عمیقی محظوظ شود یا در شب سرد ایاسی از منزل خارج سعی به خوابیدن در بوستانی کند و بعد چند ساعتی که مسلم شد بوی که اینکار ناممکن است، لرزان و کوفته به منزل مراجعت، زیر لحاف گرم و نرم بخزد تا لذت شکر خواب را درک کند یا هر چه مقدورش هست چپق و قلیان و سیگارت و عرق کلبی و آب بکشد و بخورد تا مدهوش شود و بعد ساعتی که با سردرد و حال تهوع به هوش آمد بتوسط قهوه تلخ استفراغ کند تا بعد که حالش به وضع عادی برگشت، لذت تندرستی را حس کند ... واز این قبیل. از قرار مسموع جماعت طالب لذایذ که آنجا جمع بودند بعد استماع این اظهارات، مشغول به یک کاری با میرزا محسن خان شده اند که ان شاالله اگر زنده از زیر دست و پای آنها بیرون بیاید تا آخر عمر لذت زندگی را خواهد برد!

دیگر آنکه نمودنگاه کتب طهران که طی آن هر کاتب وناشری، هرچه دارد را عرضه می کند تا اگر مجاز بود وزارت فخیمه ارشاد اجازه بیع و شرای آنها را بدهد و رعایا هم هر سال از آن استقبال می کنند امسال در مصلی به پا شد و خیلی از اهل وبلاگستان از آن دیدن کردند که اکثرا ناراضی بودند. لاکن <strong><a href="http://pouriaalami.blogspot.com/2007/05/blog-post_10.html">پوریاخان عالمی </a></strong>بعد مراجعت از آنجا بقدری راضی می نمود که چند جایزه هم در وبلاگ خود مسمی به انگار نه انگار به برخی ناشرین این نمودنگاه داد. منجمله به خاطر قرائت ملکوتی و روحانی اسم و محل غرفه‌های کتاب مخبر مصلای تهران را به عنوان بهترین ناشر صدادار و به خاطر استفاده از کاسه و دلو در ایام نمودنگاه بجهت ممانعت ازپیشروی چکه کردن آب از سقف مصلا کل ناشرین عربی را به عنوان بهترین ناشر صنایع دستی انتخاب نمود...  که شائقین استطلاع از جزئیات بیشتر مختارند به انگار نه انگار رجوع کنند.


دیگر آنکه وبلاگ <strong><a href="http://www.kabuli.org/archives/000755_print.php">سهراب خان کابلی</a></strong> که از افاغنه متشخص مقیم در وبلاگستان هست  را اخیرا چند هاکر سعودی مهکور کردند به این ترتیب که یک روز صبح که مشارالیه قصد وبلاگ خود را داشته مواجه می شود با یک پیغامی در سردر آنجا که ما اینجا را هاک کردیم و از حیز انتفاع ساقط است. سهراب خان به محض مشاهده منقلب شده و لاکن بعد ازآنکه مطلع میشود که آن حرامی ها فقط سردر عمارت وبلاگ وی را به این وجه معدوم کرده و به محتویات داخل دسترسی نیافته یا یافته ولی خبط بیشتری نکرده اند مسرور، به مدت کمی وبلاگ خود را به حال اول در می آورد. از قرار شایعات، هاکرین عضو شرطه مذهبی اسلامی هستند که محضا للله از این قبیل حرامی ها می کنند و از این جهت خطرناکتر. علی ایحال عقلا اعلان داده اند در وبلاگستان که احتیاط واجب است که بلاگرین و بلاگرات ذوی الاحترام مدام از محتویات وبالیگ خود نسخ پشتیبان بگیرند.

تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_62.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_62.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 18 May 2007 20:49:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اظهارات میرزا عطاالله خان مهاجرانی درباب لزوم نزدیکی</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070510_Farjami-Vagayewebbelagiye-64.mp3 ">بگیرید و بشنوید</a></strong>

<strong><a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2007/05/09/837.php">میرزا عطاالله خان کارگزار الدوله</a> </strong>در وبلاگ خود مکتوب که با زوجه محترمه اش جمیله خاتون کدیور بوجه اشتراکی آنجا را اداره می نماید در باب مذاکره با ایالات متحده اظهاراتی کرد. و این عطالله خان که از رجال سیاسی و دیپلوماتیکی مهم بوده و ان شاالله هست همان جناب است که قریب پانزده سال قبل در این خصوص اظهاراتی نمود و گفت شاید بد نباشد که مقداراتی از خصومت با این ایالات متحده بکاهیم و بلکه مختصری مذاکره نماییم که بطور فجیعی با وی مقابله، کم مانده بود که حکم تکفیر وی صادر، خونش مباح شود و بعد هم که ضامنش شدند و از مهلکه جست، علی الدوام وی را مثل اینکه داغ ننگی داشته باشد، به صفت شائق به ارتباط با شیطان اکبر می خواندند.
لاکن حالا که دولت بِیَد همان هایی ست که بسبب آن اظهارات، تشنه به خون این عطاالله خان مفلوک بودند، زمزمه و استمزاج رابطه با شیطان اکبر اسبق قبحی و عقوبت که ندارد سهل، جناب رییس الوزرا نامه به پرزیدنت آنها می نویسد و تمجید هم بابت این عمل می شود. اخیرا هم وزیر خارجه ممالک محروسه با وزیر خارجه آنها که یک زنی ست دیدار اما از قرار اخبار بخاطر حضور یک مطربی، موفق به رابطه نشدند علی هذا عطاالله خان گفت علی رغم آنکه با ما بخاطر رابطه و نزدیکی ای که نداشتیم و نکردیم آن جفاها را کردند ولی صواب همین است که بخلاف خواسته روس و اسرائیل و یوروپ و ایضا خیلی از رجال ایرانی که از عدم این رابطه متمتع و خرسدندند هرچه زودتر  این وصلت که بنفع مملکت و ملت است بشود و اگر حاج منوچ خان متکی قادر به این نزدیکی نیست من خود آماده این کارم.

دیگر آنکه بند و بست فیلترینگ که هر روز از جانب حکومت بیشتر به اهالی وبلاگستان اعمال می شود فغان همه را به آسمان رسانده. از قرار  مسموع، همین چند روز قبل <strong><a href="http://www.montaghed.net/blog/archives/000532.php">میرصادق خان دالوندی</a></strong> که حوصله هیچ کاری در وبلاگ خود نداشته به فکر صله ارحام و دیدن همسایه ها افتاده اول به سراغ وبلاگ عمو اروند می رود که مشاهده می کند آنجا فیلتر کرده ورود به آنجا ممکن نیست. بعد عزم می کند که سراغ اسدالله خان علیمحدی رفته احوال وی و سگش را جویا شود که آنجا هم حصار فیلترینگ مانع دخولش می شود. دست از پا درازتر هوس دیدن میرزا محمود فرجامی و سهرابش را می کند اما مواجه می شود با اینکه دهان نیمه باز او را هم به زور فیلتر بسته اند. بعد به همین ترتیب وبالیگ  آقا سید یوسف منیری و روزبه خان بهبهانی و عبدالقادر خان بلوچ و میرحسین خان درخشان و میرزا مهدی محسنی و مهدی آقای حکیمی و محسن خان حسینیان هیچکدام را بسبب همین فیلتر ملعون نمی تواند سرکشی کند. پاک منگ شده مدهوش می شود... به خود که می آید با درد و الم شدید ملتفت می شود که به خود وی هم فیلتر استعمال کرده اند!

دیگر آنکه معصومه خانوم ناصری که یک کافه ای به اسم خود را در وبلاگستان اداره می کند، و لاکن تا بحال بخلاف کافه های لاله زاری که برای جلب مشتری و کسب دخل بیشتر از شهنازجات استفاده می کردند، هیچ از این کارها نکرده، به کمال وقار به کافه داری خود مشغول، با اعمال و بحثهای منورالفکری، سعی بلیغ می کرد <a href="http://www.mimnoon.com/mana/archives/000375.html"><strong>کافه ناصری</strong></a> را به کافه نادری نزدیک کند، چندی قبل به غایت شگفتی یک کتابی که در دولت فعلی به طبع رسیده و در آن بوفور پر و پاچه و ساق و سینه و از این قبیل امور یافت می شد را عرضه کرد.
جسارتا من باب وظیفه یک چند بیتی از کتاب مذکور مسمی به فدای دامن آبیت بگردم که تحت ارشاد عموصفار فیلترباف منتشر شده، نقل می شود:

دو پستونت سفید و سینه پر خال      بپوش رو سینه‌تو که رفتم از حال
 بپوش رو سینه‌تو که کس نبینه        بشه مثل من عاشق گرفتار! 

تن گل از تو و گل چیدن از من           لب لعل از تو و بوسیدن از من
 دو پستونت بده بر دست عاشق       تحمل از تو و مالیدن از من! 

فدای سینه بی‌ کینه تو                  فدای قلب چون آیینه تو
به حمام می‌روی صابون نداری        شوم صابون بشویم سینه تو  

علی هذا جماعت زیادی انجا جمع و یحتمل از اثرات همین صابون در حال کف کردنند. <strong><a href="http://roozbeh.net/goftar/2007/05/post_62.html">روزبه خان بهبهانی</a> </strong>احسن الگفتار هم از این دامن آبی به ذوق آمده چند بیتی در همین قالب صابونی سروده که طالبان مختارند به وبلاگ معظم الیه رجوع کرده حظ و کف بیشتر کنند.

تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه 

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_61.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_61.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 10 May 2007 16:40:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تقطیع و مدرنیزاسیون حافظ به سعی ساکی</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070506_vaghaye.mp3 ">بگيريد و بشنويد</a></strong>

اخیرا میرزا <strong><a href="http://www.joonomi.ir/">جلال آقای سمیعیِ</a></strong> وغیرالدوله، خودش را دکتور جلال سمیعی لقب کرده، <strong>آقا رضای ساکی</strong> صاحب بلاگ عبید شاکی را حضرت استاد خطاب نموده، مدعیست که معظم الیه کتاب گرانسنگی به اسم "حافظ به سعی ساکی" نشر داده که بکمال مدرنیت غزلیات حافظ شیرین سخن شیرازی را ارائه کرده. <strong><a href="http://www.persianblog.com/posts/?weblog=obeid.persianblog.com&postid=6793778">یک نامه</a> </strong>سر و ته گشاده ای هم خطاب به وی نوشته که در آن بعد باز کردن یک گاری نوشابه به افتخار آقا رضا و ایضا خودش، شرح ماوقع داده که وقتی کتاب مذکور به دستش رسیده، آنچنان مجذوب آن شده که عیال را در میانه سوق البسه رها کرده، کل آن را در یک قعود و قیام خوانده و این یک شاهکاری در حافظ پژوهیست و بی نظیر است و از این قبیل تعارفات و شاخ در جیب و هنودوانه زیر بغل گذاشتن هایی که همه ادبا و شعرا تا وقتی رفیقند بجهت هم نثار می کنند ولاکن بعد که رفاقتشان بهم خورد، شاخ و هندوانه ها را بطور دیگری نثار هم می کنند! 
کتاب که تا بحال برغم گشتن های زیاد، بدست داعی خفیه نویس نرسیده و استبعادی ندارد مثل کثیری از کتب ادبی، جز چند نسخه معدود که در اختیار مشارالیهما باشد، نباشد، یا بلکه اصلا نباشد و فقط همان مقدار که جناب وغیرالدوله نقل کرده، موجود باشد چون این میرزا جلال و آقا رضا معروفند به هجاگویی و همه کاری در این فن از ایشان ممکن است بخصوص آنکه سابقه اعتراض به این قبیل مدرنیزاسیون ها را هم دارند.
علی ایحال، چند بیتی از اشعار حضرت حافظ که به سعی آقارضا تقطیع و مدرنیته شده، یعنی از حالت خوابیده و افقی به وجه عمودی و ایستاده درآمده، عینا راپورت می شود تا چه آید و افتد:

حافظ تو ختم
کن که
هنر خود
عیان شود

/
گفتم ای مسند 
جم جام 
جهان‌بینت کو

/


عن 
قا
شکار کس نشود
دام بازچین

/
به ملا
زمان
سل
طان
که رسا
ند این
دعا را

/


دل گفت
وصا
لش
به دعا
باز توان یافت

/


با
زآی
که
بازآید
عمر
شده‌ی حافظ

/


مکن به چشم
حقارت
نگاه
در من مست

/


به خر 
من
دو جهان
سر فرو
نمی‌آرند

/
به داغ 
بند
گی
مردن
بدین
در



دیگر آنکه <strong><a href="http://www.vakhsh.blogfa.com/post-8.aspx">میرزا محمد جعفرخان یاحقی</a> </strong>که یکی از علمای وبلاگستان و مسبوق به سابقه تدریس و تعلیم است چون اشکال کرده بود یک نفری در وبلاگ معزی الیه که سنتی ست و آنچنان که مرسوم در وبلاگستان است مدرن و امروزی نیست، به کمال متانت جواب داد که از نوع من انتظار نداشته باشید که مثل شما نسل انفورماتیک و پست مدرنیت با همه چیز راحت و خودمانی برخورد کنم. و من از نسل چراغ موشی و تپاله هستم که حالا به هزار مرارت به وبلاگستان داخل شده ام و حتی یک ازمنه ای را شاهد بوده ام که برخی اتوموبیل را خر شیطان و قوه برق را چراغ اجنه تصور می کردند. همین که با این کهولت سن خود را از آنجا تا به اینجا کشانیده ام، حیرن آور است و مستحق دست و پا مریزاد. 

دیگر آنکه بقرار اخبار یکی از سفرا و دیپلوماتهایی که تا همین چند روز پیش خیلی امین و مورد وثوق بوده، روزی چند مرتبه به سر وی قسم یاد می شد، باسم میرحسین بیگ موسویان را بجرم جاسوسی امر به گرفتن دادند و فی الفور به حبس رفت. علی هذا، <strong><a href="http://hajiwashington.com/blog/1386/02/12/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/">حاجی واشینگتن</a></strong> که علی القاعده هم فرنگ و ینگه دنیا دیده و هم وارد به امور دیپلوماتیکی ست از وی تمجیدات زیادی کرد و گفت مشارالیه هم در دوره سفارت آلمانش و هم وقتی که جزو مذاکرین مسایل تخمیه (بقولی: هسته ای) بود خیلی خوب از عهده کار و وظایفش برمی آمد و دست به معاملات بزرگ و نافعی زده بود.  هم جوابا در وبلاگ خود اظهار داشت که رسم همین است و مثال زد که همیشه رسیده ها میریزند و کال ها منتظر رسیدنند تا به همان تقدیر محتوم گرفتار شوند و از این قبیل.
علی ایحال میرحسین بیگ مذکور چه کال و چه رسیده، دربند، از قرار معلوم حسابش با کرام الکاتبین است.

تمت. میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه





]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_60.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_60.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 May 2007 18:47:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تکامل قند پارسی از ابوی تا ددی</title>
         <description><![CDATA[بجهت آنکه در کل بلاد و دهات ممالک محروسه، نظمیه با آنها که به هیات سواسیل و ژواگیل باشند و حتی نسوانی که مختصر مویشان مرئی باشد، جدا مقابله کرده، خیلی ها را که مختصر شباهتی به این طایفه داشته، توقیف می کند، بسیاری از اهل وبلاگستان داخل به این موضوع شده، اکثر قریب به اتفاق این حرکات را تقبیح کردند. از این میان که راپورت سیاهه ایشان هم به جهت کثرت میسور نیست، یکی از ظریفان وبلاگستان که به <strong>مرد رند </strong>تخلص می کند یک شعر پرمغزی سرود که وصف حال می نماید از این قرار:

برخورد مي‌كنيم و دهان صاف مي‌كنيم	<br>بي‌سـيم مي‌زنيــم و تلگــراف مي‌كنيم

هـرچـه خـلاف شــرع ببـيـنيـم، لاجـرم	<br>ارشادشان به شيوه‌ي اخلاف مي‌كنيم

قـرتي‌گري و پــرده‌دري، توي پايتخت؟!	<br>پـررو شدند از بــــس الـطاف مي‌كنـيم!!

مــا نيز معتقد به صفـــا و تسـاهـلــيم	<br>امـا نه توي شهــر، در اطـراف مي‌كـنيـم

اطراف شهر، جاي منـاسب اگر نـبـــود	<br>در ناف شهر، يا كه در اكناف(!) مي‌كنيم

گر خواجه‌اي مشاهده كرديم دين‌درست	<br>او را رئيــس خـانـه‌ي عـفّـاف مي‌كــنيـم 

در تـــنــگـنا نـبــــودن انـــدام بــانــــوان	<br>را مــصــدر تـمــامي اهـداف مي‌كـنـيــم

مربوط مي‌شود به گراني، لباس تنگ؟!	<br>لابد در ايـن زمينه كم اسراف مي‌كنــيم

اين رخت‌هاي كوته و تنگ از بـر عموم	<br>در مي‌كنيم و داخــل اشكاف مي‌كنيـم

پوشـيـدن لبـاس ملوّن قـدغــن است	<br>تبعيد –صاحبش- به بم و خواف مي‌كنيم

ابـرو قشنگ، يا پســر مـــــو بلـــــند را	<br>تغـييـر چهــره داده و فيـس‌آف مي‌كنـيم

روداري و مـغـالطــه گــر كـرد در جــواب	<br>حداقـل دو هـفـتـه‌اش عـلّاف مي‌كــنـيـم

هر‌كس كه جلب گشت و به ارشاد منتهي	<br>در حق‌ّ وي، گمان مبر، اجحاف مي‌كنيم

اول كـلانتـــري و سپـس تــوي دادگـــاه	<br>گاهي جريمه، گه دهنش صاف مي‌كنيم!

قدري به راه راست هدايت نموده، بعد	<br>او را بـــري ز كــج‌روي و گــاف مي‌كنـيـم

دیگر آنکه یک وبلاگی هست در ناحیه ای از وبلاگستان که تحت اداره یک مردی ست که دائما با لباس منزل آنجا اشتغال به هندوانه خوری و کشیدن غلیان فرط اعلا و نق زدن داشته علی هذا <strong>نق نقو</strong> نام گرفته لاکن الحق و الانصاف زیاد واقع می شود که اظهارات حسابی و در خور اعتنا را به وجه نق اظهار می کند. مدت قلیلی قبل، مشارالیه شبیه تیاتر یک پیسی ارائه داد که در پرده اول یک محصلی که گویا در فرنگ اشتغال به تحصیل عمل طب داشته، یک نامه ای به کمال فصاحت و بلاغت با کلمات و اصطلاحاتی که این خفیه نویس خیلی پسندید به ابوی گرام نوشته که:

مرکب در قلمدان مثل آب است<br>خجالت می کشم خطم خرابست

خدمت ابوی بزرگوارم، قربانت گردم مرقومه ی شریفه که به دستخط مبارک مزین فرموده بودید عطای وصول بخشید و رفع نگرانی شد. اگر از احوالات این فرزند حقیر جویا باشید، سلامتی حاصل است والحمدالله جای نگرانی نیست. به تحقیق و تفحص درعلوم طب درانیورسیته شبانه روز اشتغال دارم.
از بابت مخارج خاطر مبارک آسوده باشد. درضمن اشتغال یومیه به امر تحصیل، شبانه به عنوان شاگرد در هوسپیتال (که همان شفاخانه ی مانوس باشد) به امر سوزن زنی مُرَضا مشغول و مداخلی فراهم است که علاوه بر مخارج ، قدری هم اندوخته میماند.
زیاده جسارت است، والده ی محترم را سلام دارم و همشیرگان عزیز ترازجان را به هکذا. از راه دور دستتان را می بوسم و در جوف پاکت وجهی ناقابل و چند قلم جوراب و سنجاق سربه عنوان هدیه به همشیرگان ارسال میگردد، برگ سبزیست تحفه ی درویش، چه کند بینوا همین دارد

بعد در پرده دویم یک جوانکی که یحتمل امروزی تر بود نامه مغلوطی با کلمات عمدتا جلف و سخیف به ابوی اش نوشت که:

ای نامه که می روی به سویش<br>از جانب من ببوس رویش<br>پدرجان سلام، <br>امیدوارم خوب و خوش باشید. من خوبم جای نگرانی نیست. یک کم به خاطر فشار درس ها حالم گرفته است. درسا زیاده ، آخر هفته هم تو ساندویچ فروشی مکدونالد کارمیکنم. خرجم درمیاد. زیاد سه نیست!
به همه ازقول من سلام برسونید. رویتان را می بوسم.

و لاکن در پرده بعدی کار از سخافت و جلافت گذشته، جوانکی در نامه خود بکمال بی شرمی کلمات بی سر و تهی خطاب به ابوی گرام خود نوشت که علی رغم آنکه بکل برای این خفیه نویس نامفهوم است، بجهت ادای وظیفه جسارتا راپورت:

های دَد
خوبید؟ من خوبم فقط کمی هوم سیک شدم و شما و مامی رو میس کردم. اوزا احوال اینجا خفن فانه، توپّه دونت واری. فِلَن دارم کورسای زبان میگزرونم. خیلی سخته! روزی سه ساعت باید کلَس اَتند کنم. ولی پیشرفتم خیلی خوبه به قول جنی یازده ما دیگه به دوره ی ادونس میرسم (ال او ال).
خرجم زیاده لتفن یه کم بیشترپول برفستین (دی دونقطه). کیس مام فورمی!
لاویو بای

اسم این را هم جناب نق نقوی قبل الذکر، سیر تکامل قند پارسی گذاشت، آن را به پرده چهارم که پاک داعی از راپورت آن عاجز است ختم کرد. 

دیگر آنکه یک عده ای از بلاگرین ذوی الاحترام را میرزا فواد خان خاکی نژاد که وبلاگ قورباغه باز و جمیع وزغ های آنجا به کف با کفایت وی است در یک کافه ای مسمی به تیتر جمع، دیدارها تازه و گئده کردند. از قرار، یک مدت قبلی وی مصمم می شود به آنکه یکتنه فستیوالی را بجهت بلاگرین منعقد، به سرعت برق و باد این کار را انجام، نفرات برگزیده را اعلان می کند و به این وجه، یک فستیوال به یک کرور فستیوالی که هر ساله در وبلاگستان برپا می شود اضافه کرده و این واقعه را بلاگرینی مثل کوروش خان ضیابری و پوریاخان عالمی در وبالیگ خود راپورت کردند که  شائقین مختارند مراجعه، مطلع شوند.


 تمت. میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه  
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_59.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/05/post_59.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 May 2007 12:29:34 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حکایت جگر و دل و پستانی که میرزا بهمن به قیمت نازل عرضه کرد</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070426_vaghaye_mirza.mp3">بگيريد و بشنويد</a></strong>

شایع شد جگر و دل و پستان در وبلاگ <strong><a href="http://kelash.persianblog.com/1386_2_kelash_archive.html#6726271">کلاشینکف دیجیتال</a></strong> هر یک به نرخ دویست و پنجاه تومان عرضه شده، جماعت علی الخصوص عناصر ذکور هول عظیم شده به آنجا که تحت اداره بهمن میرزای هدایتی است هجوم برده و لاکن آنجا چند <strong><a href="http://img3.freeimagehosting.net/uploads/58f135f67f.jpg">فتوگراف</a> </strong>دیدند که معلوم می داشت این اقلام را در یک جگرکی یا دکانی امثال ذلک به آن قیمت نازل می دهند. فلذا اکثریت جماعت بکمال یاس و نارضایتی از آنجا مراجعت، منتظر انواع حقیقی تر دیگر اقلام مذکور نشسته و ایستاده اند. و اصولا در وبلاگستان بسبب جمعیت عظیم عزب و کف کرده ای که موجود است، قاعده این شده که بمجرد آنکه خبری می رسد که فی المثل در فلان جا فتوگرافی یا حکایتی از یک موضوعی که بنحوی مرتبط با حشری جات باشد موجود هست، یک دفعه آنجا ازدحام شده،همین اغوا می کند که بعضی ها بعضا الفیه و شلفیات نشر داده و آنها که متشرع ترند، مثل میرزا بهمن از موضوعات متشابه با آن استفاده حد اکثری کنند.  

دیگر آنکه <strong><a href="http://z8un.com/archives/2007_04.html#001949">زیتون بانوی</a></strong> وبلاگستان خبر داد که در وبلاگستان یک پیغمبری جدیدی ظهور کرده؛ متعاقبا حضرت وی را که از قرار <strong><a href="http://mahdi-zaman.netfirms.com/index.htm">سید جاوید هاشمی</a></strong> نام دارد را مجازی و مهمل خواند. لاکن بعقیده این خفیه نویس هیچ بعید نیست که بخلاف عقیده مشارالیها رسول مذکور که البته مجازی ست، بقاعده این که رسول مبعوث بجهت هر قومی لازم است که از جنس همان قوم باشد بجهت هدایت امت اهل وبلاگستان مفید فایده باشد، چرا که لابدا این امت سایبر و مجازی یک رسول مجازی و غیر حقیقی هم میخواهد.


دیگر آنکه <strong><a href="http://7ghalam.com/sao-weblog/music/mp3/khorasani/Tasnif-EshghePiri2-1.mp3">یک تصنیفی به لهجه مشهدی</a> </strong>که قبلا محمدرضا خان شجریان خوانده بوده این ایام خیلی در وبلاگستان شایع شده. یحتمل اول بار داریوش خان صاحب ارض ملکوت که همولایتی معظم الیه هم هست  آن را در طربستان وبلاگ خود به استماع اهل وبلاگستان رسانده بعدا امیرعباس آقای ریاضی صاحب وبلاگ سوشیانت آن را صفحه کرده که بلاگرین و بلاگرات متعددی از آن استقبال کردند. علی هذا اینجا نقل، ملتمس است این خفیه نویس از تامین گر ذوی الاحترام پروگرام که به طور معمول ترانه ها و تصنیفات انتهای هر راپورت را زائد، قسمتی یا همه آنها را مقراض می کند، این یک را استثنائا به طور کامل اجازه پخش دهد. 

تمت ششم اردیبهشت ماه 1386 جلالی مطابق بیست و ششم آوریل 2007 سال مسیحی
میرزا محمود خفیه نويس دارالصوت زمانه
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/04/post_58.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/04/post_58.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 28 Apr 2007 07:08:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حکایت آن زوجی که غیر قانونا به حریم آبهای ایران محروسه وارد شده بودند</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.radiozamaneh.org/podcast/programs/20070422_vaghaye.mirza.mahmoud.mp3">بگیرید و بشنوید</a></strong>

بجهت آنکه جناب منصف المورخین <strong><a href="http://parvizrajabi.blogspot.com/search/label/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA">پرویز خان رجبی کفر گفته، </a></strong>شتم و رجم وبلاگ وی رونق گرفته. از قرار مسموع بعد آنکه جمع کثیری از اهل وبلاگستان بسبب آب انداختن پشت سد سیوند در ولایت فارس کفن پوشان بساط لعن و نفرین آب اندازان را به پا کرده حتی یک چند نفری بنای اعتراضات عملی تری را می گذارند، این جناب پرویز خان رجبی علیرغم آنکه کامل مردیست و قاعدتا باید جانب حزم و احتیاط را بیش از دیگران نگه دارد، برداشته بخلاف آمد رسم زمانه و خوش آمد استصلاحیون پروتست کرده که اصلا آبِ ظهر این سد هیچ دخلی به مقبره کوروش شاه کبیر نداشته، بلکه بعضی، از این همه اعتراضات، اغراض شخصیه و حزبیه پلوتیکی و غیر آن را دنبال می کنند. 
به مجرد این حرف، غلغله ای درگرفت شب نامه علیه معزی الیه توزیع کردند و وی را متهم به خودفروشی، که پرویزخان هم جوابا گفت اگر آبگیری سد مذکور فاجعه باشد، من در ماجرای این فاجعه با یک فاجعه بزرگتری آشنا شده ام و آن اینکه یک عده ای هزار راست و دروغ را به هم بافته تا اغراض خود را به بهانه سیوند دنبال کرده، هرکس که کرتیک کند یا عقیده ای مخالف ایشان داشته باشد از هیچ تهمت و ناسزا و عمل شنیعی با وی ابا ندارند؛ به نحوی که یقینا برخی از شنیدن خبر توقف آبگیری آن کمتر مسرور و مشعوف می شوند تا آنکه واقعا به اثر این کار یک عمارتی بزیر آب برود، که نمی رود.
مقداراتی هم بواسطه آنکه اظهار شده بود در حکومت پهلوی بخلاف فعلی خیلی قدر آثار و اماکن باستانی و تاریخی را می دانستند، مشارالیه که مورخ است گفت اگر اینطور باشد پس دوازده دروازه طهران و تکیه دولت و عمارت امیرکبیر و کاخ تلگرافخانه و امثال ذلک در کدام دوره مضمحل شدند؟ یک خاطره ای هم نقل کرد که در همان دوره، وقت افتتاح یک تالاری از آثار نقاشی، عالیجناب پهلبد وزیر وقت فرهنگ و هنر که دیدن آن موزه را می کرده، وقتی به تابلوی رنگ و روغن تمام قد شاه شهید، ناصر الدین شاه قاجار که روی زمین تکیه به دیوار داشته، مي‌رسد چنان لگدی به آن می زند که فی الفور پاره، نعره که این قرمساق را کدام قرمساقی به اینجا راه داده.
که این خفیه نویس احتمال زیاد می دهد بواسطه این اظهارات ثانوی، کار معترضین با جناب منصف المورخین از بهتان و سخط گذشته، عن قریب جناب وی سنگسار یا به توپ بسته شود.


دیگر آنکه در ناحیه ادبی وبلاگستان، برخی بلاگران مثل آقا <strong><a href="http://khabgard.com">سیدرضا شکراللهی</a></strong> و <strong><a href="http://kargah.blogspot.com">علیرضاخان بهنام، </a></strong>این روزها خیلی در جوش و خروشند بواسطه آنکه یکی از رفقای ایشان باسم یعقوب بیگ یادعلی که ذاتا لر اصفهانی الاصل و در یاسوج مشغول به نویسندگی بوده را محکمه آنجا امر به گرفتن داده، از سه روز مانده به عید تا الان در حبس است. علی الظاهر دلیل گرفتن مشارالیه هم آن بوده که یکی دو تا از کتب وی را که قبلا نوشته بوده از زیر خاک درآورده، مشاهده که یک زنی در یکی از صفحات آن به لهجه الوار با یک مرد اجنبی حرف های نامربوط می زند. از قرار مدعی العموم آنجا بسبب چندتایی از این دست اتهامات برای یعقوب بیگ تقاضای مجازات شدیدی کرده به نحوی که بیم جان وی می رود. رفقای وی هم صرفا التماس دارند که محکمه وی بطهران منتقل شود تا بلکه بدست یک قضات و بازپرسانی بیفتد که بین مقاله و اظهارات شخصی را با داستان و رمان فرق می گذارند.


دیگر آنکه میرزا <strong>ارژنگ حاتمی</strong> در وبلاگ خود <strong><a href="http://arjang62.blogfa.com/post-109.aspx">یک راپورت مهیجی</a></strong> از ورود غیرقانونی دو تن به حریم آب های ایران محروسه داد که چون بلاگ رولینگ که حکم جارچی وبلاگستان را دارد این روزها به کمال خرابی است و لاجرم خوب اخبار رد و بدل نمی شوند مقدور نشد که صحت و سقم آن را داعی وارسی نماید و علی رغم اینکه این ماجرا خیلی غریب و مضحک است چون اینجا هم دست کمی از سرزمین عجایب ندارد، فلذا بی دواری صرفا راپورت می شود:
از قرار اظهارات میرزا ارژنگ صبح روز واقعه، یک زوج که مدعی بوده اند در نکاح همند غیرقانونا ورود به حریم آبهای ایران، بعد دستگیری مرد جوان که خود را تونی و اهل مملکت قیصریه بریطانیا معرفی کرده اظهار داشه که یک سال است با این دخترعموی خود عقد کرده و لاکن پول کافی جهت تهیه ملزومات زندگی نداشته تصمیم گرفتیم که جهت اخذ کت و شلوار و ایضا پول حاصل از فروش خاطرات، به اینجا آمده و چنانچه لباس عروس را هم تامین کنید بهتر است. 
ظهر همان روز پرزیدنت امریکا اعلان می هد که یا اين اسرایی که به عنف گرفته اید را رها کنید یا علیه شما قطعنامه صادر می کنیم و اگر فایده ندهد یکی دیگر و آنقدر مداومت می کنیم تا رهایشان کنید. لاکن عصر روز مذکور رئیس الوزرای بریطانیا میجر تونی بلر اعلام که ما اتباع خود را شمارش کرده، یک نفر هم کم نشده چه رسد به دو.
علی هذا جد و جهدی برای یافتن آن زوج انجام که منتج می شود به یافتن کارت های ملی ایشان که معلوم می دارد یکی مسمی به غضنفر غضنفریان و آن دیگری کبری غضنفریان بوده، محبوس می شوند. غضنفر هم بنای عربده کشی را گذاشته که پس البسه ما چه می شود که یکی از مرتبطین جواب داده 'چون این دو از اتباع ممالک محروسه بوده، لذا ورود ایشان تجاوز محسوب نشده، از مزایایی که بجهت متجاوزین منظور بوده محروم می باشند و حتی اطمعه ای را هم که در این چند ساعت لمباردمان کرده اند وجه آن را به تمام گرفته، بتمام به بیت المال مرجوع می کنیم.'

تمت دویم اردیبهشت 1386 جلالی مطابق بیست و دویم آوریل 2007 سال مسیحی
میرزا محمود، خفیه نویس دارالصوت زمانه
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/04/post_57.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/04/post_57.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 23 Apr 2007 17:03:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>منشور درخشان تجرد میرزا جلال وغیرالدوله</title>
         <description><![CDATA[<strong>بگيريد و بشنويد</strong>

جناب <strong>میرزا جلال سمیعی وغیرالدوله</strong>، اعلام کرد که <strong><a href="http://www.joonomi.ir/2007/04/post-268.html">منشور درخشان تجرد</a></strong> را مشغول به تالیف است که ابتدای امر بواسطه قیل و قال های لاینقطع میرحسین خان درخشان در وبلاگستان خیلی ها گمان بردند که این منشور به وی اشاره دارد، خاصه آنکه مشارالیه از همه حیث مجرد هم شده؛ ولاکن بعدا معلوم شد که ربط چندانی به میرحسین خان نداشته، بیشتر مربوط است به گرفت و گیرهای اخیر که نظمیه اعلان داده چون بواسطه فصل ربیع به عادت مالوف و طریق شدیدا معروف، کثیری از نسوان دارالحکومه،  البسه شان تنگ تر شده، پاچه تنبان ها بالاتر رفته، سر و ساق شان نیم برهنه، مابینهم دوچار قلمباسیون خواهد شد، ما هم برخورد می کنیم. میرزا جلال هم که لابد گمان برده آن اوضاع زبطی به عشق و عاشقی و تاهل و تجرد دارد، از سر خیرخواهی یک منشوری تالیف و در وبلاگ خود نصب العین عموم قرار داده که در آن مزایای تجرد و ارضای به خود و معایب و مضار عشق و عاشقی و علی الخصوص تاهل و عیالواری را ذکر، ضمیمتا برای اجتناب از چنین خبطی، دستورالعمل های مفیدی را داده که طالبین و شائقین به وبلاگ معظم الیه می توانند رجوع کنند.

دیگر آنکه از قرار اخبار <strong>میرزا ناصر خالدیان</strong> ملقب به کبیرالدوله، یک دست خط هایی از خاطرات جناب ببری خان گربه شاه شهید، سلطان ابن سلطان ابن سلطان ناصر الدین شاه را در وبلاگ خود نشر داده که خیلی مقبول است و لاکن به نظر عده ای که دوسیه و سابقه جنسیت ببری خان و میرزا ناصر دستشان است مشکوک! علی ایحال <strong><a href="http://noqte.com/blogs/blog.php?code=247">یک قطعه ای از خاطرات ببری خان</a></strong> مذکور که گویا به همه گربه های زمان خود سمت خاقانی داشته، اهل ادب و وارد به سیاست و حکمرانی بوده و در نقطه ته خط میرزا ناصر آمده عینا راپورت می شود:
ما يك غلطي كرديم در يكي از سفرهاي عتبات كه به اتفاق شاه رفته بوديم با گربه‌اي آنجا آشنائيت يافتيم كه شيرين‌كاري خوب مي‌كرد. از هر طرف كه مي‌انداختنش پايين، چهار دست و پا بر خاك فرود مي‌آمد قرمساق. اسمش «گربه‌ي مرتضي علي» بود. حالا از عتبات راهي شده آمده طهران، كانهوا سريش به ما چسبيده و هر روز با طايفه و فرقه‌اي سرگردان است. يك روز با گربه‌هاي سفارت روس يك روز با گربه‌هاي سفارت انگليس يك روز با گربه‌هاي اندروني و هر روز به رنگي در مي‌آيد. از هرات تا پطرزبورغ به شكلي در مي‌آيد و ابن‌الوقتي است كه دومي ندارد. انتظار دارد بلديه‌ي گربه‌هاي طهران را به او بدهيم.

دیگر آنکه آقا نیمای مخالف خوان صاحب وبلاگ <strong>ساز مخالف، </strong>بواسطه اتفاقات اخیر که منجر به گرفتن و اندکی زندان رفتن یک عده ای از نسوان فعال شده، <strong><a href="http://mokhaalef.blogfa.com/post-132.aspx">یک کرتیکی کرد</a></strong> به اصلاحیون و کثیری از فعالین حقوق بشر و نسوان، که چرا شما به مجرد اینکه یک نفر چند ساعتی در بند می ماند در حمایت از وی و محکومیت حکومت به یک طوری افراط می کنید که انگار صرف زندان رفتن را تقدیس می کنید؟ بعد هم ضمن آنکه معترف شد که یک ایامی حتی خودش آرزوی زندان رفتن را می کشیده، گفت من فیمینیستهای واقع بين و اهل عمل به فمينيستهاي رمانتيك و ايده آليست ترجيح مي دهم که از قرار شایعات کثیری برایش پیغام داده اند یافت می نشود گشته ایم ما!

تمت. سی فروردین 1386 جلالی مطابق نوزدهم آوریل 2007 سال مسیحی
میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/04/post_56.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/mirza/2007/04/post_56.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وقایع وبلاگیه</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 21 Apr 2007 14:48:50 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
