|
|
وقایع وبلاگیه شصت و ششم
حکایت رویای صادقه آقا ناوران گیلانی از عالم بعد از مرگ و جماعت متمدنه اهل دوزخ
بگیرید و بشنوید
داریوش خان صاحب ارض ملکوت یک فستیوالی راه انداخت که مطابق آن هر کس از اهل وبلاگستان اعلان کند که موثرترین کسان و چیزها در حیات وی چه و علی الابتدا خودش داخل به این مسابقه شد و به همان وجهی که از منورالفکر صاحب ارض ملکوتی نظیر وی انتظار می رفت اعلام کرد که بر وی جنابان ضخیمانی چون حافظ و مولوی و عین القضات و ابوسعید و ابتهاج و سروش و شجریان موثر بوده اند بعد هم مطابق رسم این طور بازی های وبلاگی چند تن از بلاگرین دیگر را اسمزد کرد که آنها هم به همین طریق عمل، بازی اشاعه یابد که تا حال اکابری مثل حامد اوغلی قدوسی و آقا سید رضا شکر اللهی و کوروش خان علیانی و آقا سید یاسر میردامادی و پرستوباجی دوکوهکی به این بازی داخل یا در حال دخولند که تا اینجا از تقریرات کسانی که به داعی لبیک گفته اند معلوم شده که موثرین بر آنها از فلاسفه و نویسندگان ومتکلمین و هنرورانی مثل پوپر و بونوئل و مصطفی ملکیان و اسپیلبرگ کمتر نبوده اند یا مایل نیستند که باشند.
دیگر آنکه از طریق یکی از وبالیگ جدیده یک فقره نامه رسمی یحتمل از رئیس امنیه قریه ونک و بلوکات شمیران به مقام منیع سر کلانتر طهران در باب اوضاع امنیت عمومی و وضعیت چادر چاقچور نسوان آن ناحیه بدست آمد که علی رغم آنکه در نمرات قبلی راپورتها به این موضوع داخل، لاکن بجهت اهمیت و ایضا اصالت املا و انشاء از وبلاگ مذکور قسمتی از آن نقل می شود:
وزارت داخله
حکومت علیه طهران
امنیه ایالتی
از امنیه قریه ونک و بلوکات شمیران به مقام منیع سر کلانتر طهران در باب اوضاع امنیت عمومی.
در تعقیب مرقومه محترمه نمره308 /1 حضرتعالی دامت شوکته راجع به اوضاع پریشان البسه رعایا علی حده وضع جامعه اناث در شوارع و طرق عمومی و لزوم رسیدگی بالفور به اوضاع موصوف، ضمن عرض پوزش در تاخیر عرض جواب به علت دیر رسیدن راپورت از بلوکات ؛اینک اطلاعاتی در باب امریه آن مقام جلیله تحت نمره فوق معروض می دارد...
حسب نظر آن مقام مبارک در مورد شیوع فساد در مملکت به واسطه برهنگی نسوان در کوی و برزن ، چندین ده زن و دختر از شوارع عمومی جمع آوری و اغلب به امنیه انتقال یافتند که کثرتا یا چارقد مناسب نداشتند ، یا تمبانشان کوتاه بوده یا امنیه چی بند پستان بندشان را رویت کرده بود لهذا آنهایی که اوضاعشان به غایت اسفبار بود توقیف شدند که اغلب با کولی گری و غربتی بازی سعی در امتناع سوار شدن به اتومبیل امنیه داشتند که با ضرب چماق قانون ناچار به متابعت شدند .بعضا هم ضعیفه ها با عشوه گری وطنازی و گاه با تطمیع و اغفال برخی امنیه چی ها ی ضعیف النفس از چنگ قانون خلاص شده بودند که به محض وصول راپورت ؛خاطیان خلع درجه ودر سرداب امنیه به فلک کشیده شده و قپان بند شدند. حسب فرمایش پس از انتقال موقوفین و اخذ تعهد ، اولیای اناث معلوم الحال به امنیه احضار و آنها جهت تحویل اولاد خود با تمبان و شلیته ی یدک به امنیه مراجعه نمودند که مضاعفا از ایشان نیز اخذ تعهد گردید که اگر من بعد اناث تحت حفظشان بر سبیل سابق در شوارع عمومی حاضر گردند خود آنها نیز توقیف خواهند شد مضافا اناثی که سجل آنها صادره از قری و دهات غیر از طهران بود طبق دستخط دادستان حکومت علیه؛ تحت الحفظ به دهات مادری خود تبعید شدند تا به فلاحت و حشم داری مشغول شوند.
ضمنا عطف به اقدام صنف خیاط و بزاز ومنسوج بافته به تمام مالکین البسه فروش زنانه اخطار داده شد کلیه البسه نامناسب را معدوم و بلعوض تمبان ملی که از کرباس ساخته پشگل خاندوز ولایت استر آباد و شباهت به تمبان کردی دارد و چادر ملی که آنهم از نوغان چهار دولی قریه حاجیلر اطراف اصفهان است وبه قاعده چادر شب است راعرضه نمایند.
امضا
نایب الامنیه حکومت تهران
کفیل امنیه قریه ونک و جردن وبلوک شمران سفلی
دیگر آنکه آقا ناوران گیلانی که از اهل نظر وبلاگستان و صاحب بلاگ گیلماز است یک چند شب پیش یک رویای صادقه ای از بهشت و جهنم و عالم برزخ دیده که خیلی باعث انقلاب روحی وی شد. از قرار اظهارات مشارالیه آقا ناوران خود را در عالم رویا در یک مکانی شبیه طیاره خانه دیده هیچ به خاطر نمی آورد که از کجا آمده به کجا می رود. بعد دو پریرو یکی به اسم فرشته دیگری آنجلا بی مقدمه وی را به تالاری برده آنجا مشغول بوس و کنار با آقا ناوران می شوند که از این جهت علی القاعده گمان می برد که لابدا وی صاحب منصبی یا آقازاده ایست که بجهت عقد معاهده ای یا اخذ شیتیل جات آنجا شرف حضور دارد. لاکن بعد مختصری به امر هاتفی وی را از آنجا خارج به محکمه ای می برند که معلوم می شود بجهت رسیدن به حساب ثواب و گناه مشارالیه منعقد شده و همه کارهای خیر و شر حیات وی از زمان گاز گرفتن پستان والده مرحومه اش الی انتها در آن مثل سینماتوگراف نمایش داده، به ازای هر سیئه یک اژدها به کفه چپ ترازوی اعمالش و در مقابل هر ثواب یک حورالعین به کفه راست اضافه می شود که عاقبت چون عدد حوری ها غلبه می کند بر اژدهاها رای محکمه به نفع آقا ناوران گیلانی صادر، وی مخیر می شود که ظرف سه روز از بین جهنم و بهشت هر کدام که تمایل داشت را انتخاب کند.
علی هذا اول سری به جهنم می زند که آنجا را بکمال تعجب خیلی منظم و نظیف یافته آدمهای مشهور و معروفی از همه قسم نظیر مارکس و خیام و رزا لوکزامبورگ و میرزا کوچک خان و هگل و مزدک و بی بی خانم استرآبادی و حتی حضرت زرتشت را آنجا ملاقات می کند که به غایت خوشی و ترتیباتی که شایان ملل راقیه هست با اهل جهنم به زنگی مشغولند. راوی خیلی متعجب می شود از این اوضاع و قیاس آن با آن توصیفاتی که شنیده بوده و علت را پرس و جو که معلوم می شود اوضاع آنجا فی الواقع به همان نحوی بوده که غالبا توصیف می شود لاکن این جماعت و جمع کثیری از منورالفکران و مشاهیر جهنمی بعد جد و جهد فراوان چند صد ساله، دیو و دد و جانوران آدمخوار دوزخ را تادیب و تربیت، در معیت آنها به طور مدنیت زندگانی می کنند. بعد از آنجا به بهشت رفته و آنجا را البته همانطور که وصف آنجا می شود با دار و درخت فراوان و نهرهای پر از شیر و عسل و حورالعین زیاد می یابد لاکن ملتفت که اشجار مصنوعی و بهشتیان از کثرت اکل و شرب فربه و بیریخت و حوریان کثیر النکاح و حشرات بواسطه شیر و عسل فراوان به وفور هستند و... از این دست حکایات خاصه که نقل آنها در این راپورتجات که چندان محرمانه نیستند به صلاح نمی باشد و طالبین به وبلاگ مذکور رجوع کنند.
تمت میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه
|
|