| رادیو زمانه > خارج از سیاست > وقایع وبلاگیه > تحویل سال در وبلاگستان و حکایت کوشتکوب خانوم | ||
تحویل سال در وبلاگستان و حکایت کوشتکوب خانومبجهت نزدیکی به تحویل سال و عید نوروز، یک شادی و سروری در وبلاگستان سیلان داشته، بازار تبریکات و تحیات گرم است. خیلی ها یک پیغام تبریکی به طور عمومی در وبلاگ خود گذاشته، آنجا را چفت و کلون کرده به سیر و سیاحت رفته و بعضی دیگر نامه های فله ای با فتوگراف های مکش مرگ ما، از یک کنار برای همه فرستاده و عرض تبریک به این نحو کرده اند. این حقیر خفیه نویس، ملقب به میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه هم که از نیمه سال در شرف ماضیت، هر هفته دو کرت وقایع اتفاقیه در وبلاگستان را تحت اسم وقایع وبلاگیه راپورت کرد هم سال نو را تبریک عرض کرده، توامان حلالیت از همه طلب دارد. سعی وافر و جد بلیغی شد که اقل حب و بعض و اغراضی که هر شخصی لاجرم به آنها دوچار است داخل در تحریر و تقریر این راپورت ها نشود و لاکن استبعادی ندارد که دخول کرده باشد که من باب این کمال اعتذار داشته مجددا از متداخل علیه ها حلالیت طلب می شود. دیگر آنکه از مسکو و سن پطرزبورغ خبر رسید که عالیجنابان روسی علی رغم آنکه هزاران کرور دولار و یورو و روبل و غیره ظرف سنین اخیر از دولت علیه گرفته اند تا یک کارخانه برق تخمی (که نیروگاه برق هسته ای هم قرائت می شود) تاسیس کنند و به خاطر این خیلی هم از لحاظ دیپلماتیکی مکافات عمل و بلکه بی عملی کشیدیم؛ دبّتا اعلام کرده اند که پول و خراج بیشتری می خواهیم و باز کار را معطل کرده اند به نحوی که هیچ رجایی به اتمام این کار از جانب ایشان نیست حتی اگر تمام نقدینه ممالک محروسه هم به چاه ویل آنها ریخته شود. از این باب بعضی از جنابان بلاگرین به موضوع التفات کرده، جملگی اینها را بهانه دانسته معتقد به شارلاتانی روس ها بوده، اعتماد به آنها را هر کسی به بیانی بلکل غلط دانست و لاکن راوی خاتون که وبلاگ آونگ خاطره های ما تحت اداره وی است به جای آنکه صراحتا نظرات خود راجع به این موضوع را بیان کند حکایتی باسم گوشتکوب کشور خانوم را روایت کرد که از قرار، وقت کودکی مشارالیها، یک زن هیکلمندی باسم کشور خانوم در محله آنها به همسایگی بوده و یک مرد نحیف دستفروشی هم به مسمی به عام نیزو که انواع و اقسام چیزها را می فروخته. و راوی بانو بعد توصیفات دقیقه از هر کدام که مفرح و خوشمزه هم بود، سراغ اصل روایت رفت که یک روز کشور خانوم عام نیزو را صدا کرده از وی مطالبه گوشکوب می کند که داشته و پنج قران عرضه می کند. کشور مذکوره امتناع کرده و می گوید یک قران بیشتر نمی خواهم. عام نیزو معترض شده که یک قران کجا و پنج قران کجا و لاکن چهار قران می دهم اما ضعیفه قویه مذکوره ابرام به همان یک قران می کند. عام نیزو به سه قران راضی می شود ولی باز هم کشور خانوم اظهار می کند که یک قران بیشتر نمی دهم که منجر به اعتراض شدید عام نیزو شده اما به دو قران رضایت می دهد و چون آن زن باز هم راضی به بیشتر از یک قران نمی شود آخر الامر عام نیزو به یک قران رضایت می دهد. اما به اینجا که می رسد کشور خانوم مذکوره می گوید نمی خواهم. که البته ربط این حکایت گوشتکوب به حکایت کارخانه برق تخمی ما بر این خفیه نویس معلوم نشد و لاکن چون خیلی این قصه جلب توجه کرد و جمعی از مطلعین به امور مهمه تخمیه در وبلاگ قبل الذکر جمع و در وقت حکایت کشور خانوم، تاییدا سر جنبان بودند، من باب وظیفه، راپورت شد. تمت. بیست و هفتم اسفند 1385 جلالی مطابق بیست و دویم آوریل 2007 سال مسیحی با بهترین تحیات و تبریکات نوروزی، میرزا محمود خفیه نویس دارالصوت زمانه |
||
نظرهای خوانندگان
بیست و هفتم اسفند که برابر بیست و دوم آوریل نیست میرزا! عید شما هم مبارک !
-- شادی خاتون ، Mar 19, 2007 در ساعت 10:55 PMخیلی مخلصم.
-- بی نام ، Mar 22, 2007 در ساعت 10:55 PMعیدتان مبارک.