| خانه > عباس معروفی > با آقای نویسنده | |
با آقای نویسندهحضور باوقار گلشيفتهچند روز گذشته اتفاقهایی رخ داد که دوگانگی آنها چند روزی مرا به فکر فرو برد. از یک سو فکر میکردم یکی از بهترین هنرپیشههای تاریخ سینمای ایران با بازی در برابر لئوناردو دیکاپریو و راه یافتن به هالیوود بار دیگر نشان داد که استعداد، هوش و توان در هر عرصهای برای ما ایرانیها دشوار نيست، یعنی تا کره مریخ هم میتوانیم برویم. اتفاق دیگری که فکرم را مشغول کرده بود مدرک قلابی یک آدم جاجسته بود که بدون داشتن لیسانس و فوقلیسانس ادعای دکترا هم داشت. در حالی که برای وزیرشدن دکترا لازم نیست. خیلیها «کاسهبشقابی» بودند و وزیر شدند. به جای مدرک دکترا رو کردن بهتر است آدم، آدم بودن خودش را نشان بدهد. اعدام؛ اهانت به کرامت انسانبا همین ذهن مجروح میبایستی میخواندم و مینوشتم و خب در روزگاری که علت و معلول، فقر و فقیر، اعتیاد و معتاد و همهی واژگان اینچنینی تعریف درستی ندارند و سرنوشتشان یکی است؛ در دورانی که هنوز اندیشهی جزمی بر اندیشههای دیگر برتری دارد، کار ما و توان ما همین نوشتن و گفتن است. اما اگر این روند کشتار و انتقام روی بگرداند نمیدانم آیا باز هم میتوان کسانی را از انتقام باز داشت؟ فرو ریختن بنای چند همسری و چند همبستریدر هفتهای که گذشت بیم و امید بر پافشاری نابخردانهی سران حکومت اسلامی در مسألهی انرژی اتمی همچنان ادامه داشت. بسیاری از روشنفکران ایران و جهان معتقد هستند که این انرژی برای ملت ایران بسیار گران تمام میشود و عاقلانهترین راه این است که مردان حکومت در انرژیهای دیگر پافشاری کنند. علاوه بر این من معتقدم در این موقعیت دولتمردان ایران میتوانستند امتیازهای زیادی از غرب بگیرند. مثلاً در گام اول میتوانستند به سوی خلع سلاح اتمی پاکستان و اسراییل بروند. این تنها موقعیت بینظیر است که میشود چند تا کشور را خلع سلاح اتمی کرد، اما کو گوش شنوا؟ تا عاشق مردمت نباشی کتابت را نمیخوانندماهی که گذشت، پایانش غمانگیز بود. هامون درگذشت. صدای قشنگ خسرو شکیبایی، بازیگر درجه یک سینمای ایران برای همیشه خاموش شد. حسابی غمگین بودم و داشتم به این فکر میکردم چه نقشهایی وجود داشت که خسرو شکیبایی میتوانست به آن زندگی دوباره بدهد و چه حیف... و چه شعرهایی بود که او میتوانست بخواند و به آنها جان تازهای ببخشد و چه حیف... خط فارسی، رابطه نسلهای بعد با ادبیات و فرهنگ ایرانهفته گذشته، وقت و دقت من تماماً مصروف یک فستیوال ادبی فرهنگی در شهر میلان بود که رنسانس دوم نام داشت. همینطور که نظرهای خوانندگانم را میخواندم، دیدم بهتر است که یک تیر و دو نشان یک طوری حرفهایم را تنظیم کنم که هم بگویم چه چیزهای جالبی دیدم و هم پاسخی داده باشم به نوشتههای شما. بحث ایران از حاشیه به متندر مطلب هفتاد ثانیه با چهرهها در گفتگو با مهدی خلجی نظرهای زیادی داشتیم که بحث اصلی ما را کشانده به زبان رسمی در ایران. ماجرای پانترکیسم و در نهایت مساله یکپارچگی کشور ایران. به نظر من چقدر عالی میشد اگر کردها و ترکها و عربها در ایران میتوانستند در مدرسه به زبان مادریشان هم خواندن و نوشتن را بر اساس متد علمی یاد بگیرند. فکر میکنم باید بیشتر روی این مساله کار کنیم و نگذاریم این یکپارچگی ایران از بین برود و نگذاریم کسانی به بهانههای مختلف روی تكهتكهشدن ایرانمان فکر کنند و نقشه بکشند. امیدوارم بتوانیم بحث را از حاشیه به متن بکشانیم و در همین رادیو زمانه یک میدان گفت و شنود از همین زبان فارسی برپا کنیم. آیا ایران یعنی زبان فارسی؟من وقتی در برابر چهرهها و فعالان فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، فلسفی قرار میگیرم، در موقعیتی خاص فیالبداهه از آنها میپرسم ایران یعنی چه؟ برای من مهم این است که آنها بدون فکر کردن بتوانند راجع به کشورشان حرف بزنند. من به آنها فرصت فکر کردن نمیدهم. این مهم است که در وهله اول در آن لحظه چه پاسخی دریافت میکنم؛ مثل یک عکس فوری. هفته پیش این پرسش را با مهدی خلجی مطرح کرده بودم که وقتی این مطلب انتشار یافت دیدم، نظرهای زیادی پای مطلب آمده. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو ماهانه
|
![]() |







