عباس معروفی


گفتگو با پروفسور سعید ناصری، ریاست دپارتمان ماشین‌سازی مدرسه عالی آکادمی‌های حرفه‌ای برلین
استفاده تک‌بعدی از انرژی در ایران

پروفسور سعید ناصری در گفتگو با رادیو زمانه می‌گوید:‌ «انرژی با تمام جوانب دیگر اجتماع، به اصطلاح اجتماع نوین و مترقی، باید در رابطه قرار بگیرد. فرض کنیم اگر مثال عربستان سعودی را بیاوریم، در آنجا خب وفور نفت و غیره هست، ولی می‌بینیم که در تلفیق این انرژی‌ها واقعا یک بعدی است. یعنی در جوانب دیگر از نظر فرهنگ، آن چنان بازتابی پیدا نمی‌کند. روی این حساب فکر می‌کنم اگر ما بتوانیم انرژی و فرهنگ را در ایران با همدیگر تلفیق بدهیم، شاید این کمبودها از نظر ما مهندسان برطرف بشود.»



گفتگو با آیت نجفی، کارگردان فیلم "فوتبال سربسته"
«برای من وجه انسانی فوتبال مهم است»

آیت نجفی در گفتگو با عباس معروفی: «فوتبال به‌خاطر یک جذابیتی که دارد، اکتیو بودن آن و دوم جهانی بودن آن، می‌تواند بهانه خیلی خوبی باشد برای نشان دادن یک دنیا. ضمن اینکه با اولین برخوردی که من با آن فوتبالیست دختر داشتم و بعدا چند‌تای دیگری که به مرور دیدم؛ خیلی سریع متوجه می‌شدم که فوتبال برای اینها یک دریچه است، دریچه‌ای که اینها تلاش می‌کنند تا از آن استفاده کنند و وارد یک دنیای دیگر بشوند.»



«ایران یعنی گهواره ما»

پروفسور دکتر مجتبی ناصری، جراح و پزشک سرشناس ایرانی ساکن برلین، بیش از ۵۰ سال در شهر برلین تحصیل، تدریس و تحقیق کرده است. انگار همین دیروز بود که پروفسور بارنارد و پروفسور مجتبی ناصری به همراه تیم‌شان عمل جراحی پیوند قلب باز را برای اولبن بار انجام دادند. رییس جمهور آلمان مدال شهروند برجسته آلمان را به گردن او آویخته و کتاب دانشنامه‌ی جراحی یکی از تالیفات او است. مجتبی ناصری عکاسی هم می‌کند. نقاشی هم می‌کند. و در آستانه هشتاد سالگی هنوز شور و شوق چهل سالگی‌اش را دارد.



«ایران یعنی چه؟» از نگاه دکتر مسعود خاتمی
«من عاشق ایرانم»

پروفسور مسعود خاتمی متولد ۱۹۳۶ مشهد، در سال ۱۹۶۱ از دانشگاه پهلوی شیراز در رشته پزشکی زنان و زایمان فارغ‌التحصیل شد و از آن زمان تا کنون دارای هفت دوره همکاری علمی با دانشگاه‌های معتبر جهان از جمله دانشگاه آکسفورد است. باز هم دوستم، افشین رفاعت به یاری من شتافت و بار من را بر دوش کشید تا از پروفسور مسعود خاتمی بپرسم «ایران یعنی چه؟»



گفتگو با پروفسور دکتر مسعود خاتمی، پزشک سرشناس ایرانی مقیم آمریکا
ما ایرانی‌ها نمی‌توانیم به یکدیگر اعتماد کنیم

دکتر مسعود خاتمی در گفتگو با رادیو زمانه: «اقلیت ایرانی که در آمریکا است – در حدود یک میلیون – اگر آن انسجامی که بقیه اقلیت‌ها داشتند؛ ما خیلی خیلی بیشتر از این‌ها می‌توانستیم پیشرفت کنیم. ما به همدیگر اعتماد نمی‌توانیم بکنیم. با همدیگر تعارف می‌کنیم، روبرو تعظیم می‌کنیم و در پشت سر به همدیگر بد و بیراه می‌گوییم. ولی نباید گفت که جامعه ایرانی با همدیگر نمی‌سازند، پس کاری نکنید. هرکدام از ما می‌توانیم مثمرثمر باشیم و اگر هم نمی‌توانیم با همدیگر بسازیم، برویم و تنهایی یک کاری را انجام بدهیم. این فلسفه من است.»



«ایران،‌ آن یک تکه خاک و زمین نیست»

احمد رافت در گفتگو با عباس معروفی: «همیشه وقتی از من راجع به دموکراسی می‌پرسند یا از این مقولات مدرنتر، می‌گویم آقا دموکراسی خریدنی‌ نیست، بردنی نیست، هدیه هم نیست. نمی‌شود از سوپرمارکت یک قوطی دموکراسی خرید و برد ایران. دموکراسی فوقش می‌تواند یک تخم باشد، بذری باشد و آدم ببرد آنجا بکارد و به حالت ایرانی دربیاید. من نعناع ایرانی را که اینجا توی رم می‌کارم، طعم نعنای ایران را نمی‌دهد، یکذره فرق دارد. برای اینکه آب و هوا فرق دارد، جو فرق دارد، آب فرق دارد. آن دموکراسی هم که توی آمریکا یا نمی‌دانم، آلمان و ایتالیا هست، نمی‌شود این‌طوری پاکتش کرد و گذاشت توی چمدان و برد ایران.»



گفتگو با گرجی، مرزبان موسس کتابخانه‌ی فارسی شهر وین
نجات‌دادن کتاب‌ها از دل خاک

گرجی مرزبان، موسس کتابخانه‌ی فارسی شهر وین، در گفتگو با عباس معروفی: «علت این که با صد کتاب شروع کرذیم این بود که ما اولین اقلیتی بودیم که در اتریش تصمیم داشتیم چنین کاری را بکنیم. و متاسفانه دست‌راستی‌هایی که در وین بودند احساس خطر می‌کردند از اینکه اقلیتی که مربوط به حوزه‌ی سیاسی اروپا نیست، دست به چنین عملی بزند ولی به آن چیزی که ما برخورد کردیم، این بود که در ظرف مدت شش ماه اولی که ما این مجموعه را درست کردیم، تعداد دفعاتی که کتاب‌ها به قرض گرفته شده بودند به قدری زیاد بود که هیچ کتابی از ادبیات اروپا به گرد پای این کتاب‌ها نرسیدند.»



گفتگو با حمید مجتهدی،‌کشتی‌گیر و استئوپد ساکن رم - بخش دوم
کشتی،‌ پلی برای پیروزی

حمید مجتهدی: «بارها باید شکست بخورید و این شکست را قبول بکنید. این شکست‌ها است که بعدا پلی برای پیروزی می‌شود. این باید فلسفه شما باشد. یعنی این شکست‌ها است که برای شما تجربه می‌شود که بعدها شما، این شکست‌ها را تکرار نکنید. اینها بعد پیروزی می‌شود. این موضوع چیزی بود که من در کشتی آموختم.»



«ایران همین جاهاست»

عباس معروفی: سال‌هایی از عمر یک نویسنده که معمولا چهل‌ سالگی و پنجاه‌ سالگی‌اش بخش طلایی عمر محسوب می‌شود، نسیم خاکسار در وطنش ایران نبوده، سر جای اصلی‌اش نبوده است. اما این ناچاری را به اثر خلاقه تبدیل کرده است. او تاکنون حدود ۳۰ کتاب در زمینه‌ی ادبیات داستانی انتشار داده و همچنان پا در رکاب سواره می‌نویسد و کم نمی‌آورد.



گزارشی از رژه نوروزی ایرانیان در نیویورک
آن همه پرچم خریدار نداشت

تقريباً تمام اقوام و اقلیت‌های ایرانی در این مراسم شرکت کرده بودند. بسیار ی از زنان و مردان با لباس ساسانی، بختیاری، کردی، گیلکی، قشقایی، قاجاری با حرکت‌های هماهنگ، طول مسیر را طی می‌کردند و شادباش می‌گفتند.
در این مراسم بسیاری از چهره‌های مشهور هم بودند: زرتشت، مولانا، رستم، سهراب که در میان جماعت حضورشان را نشان می‌دادند.



گفتگو با حمید مجتهدی،‌کشتی‌گیر و استئوپد ساکن رم
«با خودم شرط می‌بستم که همه چیز شدنی است»

حمید مجتهدی: «در ایران همیشه مساله ضعف مدیریت بوده است و من در کار خودم که ورزش بوده، همیشه دیدم که ضعف عمده ما مدیریت بوده است. این مشکل عمده، لطمه زده به ورزش ما، ورزش کشتی و ورزش‌های دیگر که همیشه تا لحظه آخر، هنوز مدیریت مشخص نیست، بودجه مشخص نیست و چه چه چه. امیدوارم بتوانند این مساله را حل بکنند.»



گفتگو با ابوالفضل اردوخانی، طنزنویس ساکن بلژیک
طنز،‌ آن روی سکه تراژدی

ابوالفضل اردوخانی، طنز‌نویس ساکن بلژیک: «وقتی بچه بودم هر سال چندین بار می‌دیدم که همه‌ی فامیل برای این امام یا آن امام روضه خوانی می‌کنند و گریه می‌کنند؛ این من را به درد می‌آورد. همیشه وقتی یکی از بستگان می‌مرد، من مسخره‌بازی می‌کردم. حتی موقعی که پدر و مادر خودم هم مردند، من خندیدم و شروع کردم به مسخره‌بازی. همه گفتند تو احساس نداری. من گریه‌ام را در تنهایی کردم و نخواستم جلوی دیگران اشک بریزم. دلم می‌خواهد همیشه غمم را برای خودم نگه دارم و دیگران در خوشحالی من شریک باشند.»



گفت‌وگو با مسعود خاتمی، پزشک ایرانی مقیم آمریکا که هفت‌سین را به کاخ سفید برد
«روبه‌رو تعظیم می‌کنیم و پشت سر بد و بیراه می‌گوییم»

تنها دغدغه دکتر مسعود خاتمی، حفظ ارزش‌ها و میراث ایران است. وی اولین ایرانی بود که به رییس‌جمهور وقت، بیل کلینتون، نامه نوشت و از وی خواست که عید نوروز را به ایرانیان تبریک بگوید. با او از جشن نوروزی در کاخ سفید صحبت کردیم و بحثمان به جامعه ایرانی مقیم آمریکا کشید. او معتقد است که اگر ایرانیان، انسجامی را داشتند که دیگر اقلیت‌ها دارند، خیلی بیشتر از این‌ها پیشرفت می‌کردند.



گفت و گو با احمد رافت، روزنامه‌نگار ایرانی مقیم رم:
«همه‌ی آدمها سیاسی هستند»

با احمد رافت، روزنامه‌نگار سرشناس شهر رم، گفتگوی ما به سانسور در ایتالیا و ایران کشید و به تعبیر و تفسیرهای خودسر و غیرمسوولانه و گاه غلط، چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رسید. رافت گفت: در ایران کلمه حزبی را با سیاسی قاطی کردیم. در ایتالیا می‌گویند خبرنگار‌، البته ممنوع نیست ولی درست نیست که عضو یک حزب باشد. منتها در ایران، این مساله را اینگونه تعبیر کرده‌اند که خبرنگار نباید نظریه سیاسی داشته باشد. خیلی از مطبوعات فارسی‌زبان می‌گویند خبرنگار نباید موضع سیاسی داشته باشد، اینطوری نیست. اصلاً هر انسانی باید موضع سیاسی داشته باشد.»



گفتگو با مریم پالیزبان
مفهوم ایران از نگاه مریم پالیزبان

مریم پالیزبان، ساکن برلین، فارغ‌التحصیل هنرهای نمایشی از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او در حال حاضر دوره‌ی دکترای خود را در دانشگاه آزاد برلین می‌گذراند. علاوه بر فعالیت‌های تئاتری و سینمایی و بازیگری در زمینه‌ی شعر هم پرکار است. او بازیگر اصلی فیلم «نفس عمیق» بوده که اولین تجربه‌ی سینمایی او محسوب می‌شود. مریم پالیزبان در حال حاضر روی تعزیه در ایران و تاریخ و پیدایش و گذشته‌ و حال تعزیه کار می‌کند. از او پرسیدم، ایران یعنی چی؟



گفتگو با علی نصیر،‌ نقاش(2)
علی نصیر را دیدم، بدون ردپا از هیچ نقاشی

علی نصیر:‌ «من فکر کنم که یک کم هنرهای ما ازهم دورافتاده‌اند. یعنی اگر با سیصد‌­ چهارصدسال (پیش) که اوج هنرهای ایران بود، مثلا صفویه، مقایسه کنیم، می‌بینیم همه‌ی هنرهای‌مان در کنارهم و باهم رشد می‌کردند. واسه‌ همین روی هم نیز تاثیر می‌گذاشتند. در نتیجه‌ شعرمان، نقاشی‌مان، مینیاتورمان ازهم دورنبود. متاسفانه خب این الان اینجوری نیست. و این واقعیتی‌ست که عمدتا هنرمندان ما فقط توی رشته‌ی‌ خودشان معمولا مطالعه می‌کنند و کمتر به رشته‌های دیگر می‌پردازند.»



گفتگو با علی نصیر،‌ نقاش
منبع وجود من نگارگری ایرانی است

علی نصیر: «به​عنوان نقاش سنت به تنهایی کافی نیست. یکدفعه تماما مدرنیته هم کافی نیست. تلفیقی از این دو برای من خیلی مهم است و سعی کردم که تلفیقی اینجوری بوجود بیاورم. حالا بدون اینکه اصلا رجوع بدهیم به یک سبک دیگر دوره‌ی هنری، به این مفهوم نیست که آدم همه‌ی مرحله‌ی استتیک یا فلسفی آن بخش را بخواهد بپذیرد. آدم می‌تواند اجزای پویای این سبک را انتخاب بکند و یک فضای تازه‌ای بوجود بیاورد. و من سعی کرده‌ام با نقاشی مینیاتوری این کار را انجام بدهم.»



گفتگو با بهروز حشمت،‌ مجسمه ساز
دنبال آدم‌ها هستم

بهروز حشمت:‌ «من سعی می‌کردم در جایی که کار می کردم دیوارها را بشکافم و درونشان را نشان دهم. اینکه این دیوارها بر اساس برده‌ها ساخته شدند و اسکلت انسان‌ها در آن است و جنگ است. جنگ در این است که من می‌شکافم‌شان و این جنگ بین سیاهی و نور است. وقتی یک سیاهی شکافته می‌شود، دیوار مانع نور است و تو به خاطر نور در جنگ با سیاهی هستی.»



اين‌سو و آن‌سوی متن (17)، «اتوبوس صلواتی»، ب.سامان
درد سختِ نوشتن

انگار نویسنده خاطره‌ای را از بی‌حوصلگی روی کاغذ می‌آورد و هیچ به این فکر نمی‌کند که او مسئول گلش است. آخر آدم وقتی داستانی می‌نویسد باید به این فکر کند که گلش تک است، یگانه است، و اهلی دست و دلش شده است. تقریباً تمام نویسندگان دنیا موضوعات اجتماعی را دست‌مایه کار قرار داده‌اند و زمانه‌ی خود را در داستانی ثبت کرده‌اند. عکسی از روزگار خود گرفته و قاب کرده و به دیوار جهان آویخته‌اند.
هاینریش بل دلش گرفته است که برلین را با دیواری تیره و سیمانی و بلند نصف می‌کنند، برای همین داستانی که از دیوار می‌نویسد چنان آدم‌ها و شخصیت‌ها و فضا را می‌سازد که هنوز وقتی می‌خوانی دلت می‌لرزد که چرا دارند بین انسان‌ها دیوار می‌کشند. حتا آدم‌هایی که نیستند و از روی شماره نامی از آنها برده می‌شود، در ذهن می‌مانند و عزیز می‌شوند.



اين‌سو و آن‌سوی متن (16)، «اما تو روسپی نبودی»، ياسمن شکرگزار
واگويه و شعله‌ور

نوشتن چنین داستان‌هایی به شعر طعنه می‌زند. تا آدم، تا نویسنده به شعر نرسیده باشد نمی‌تواند به این آسانی در رگ‌های اعصاب خواننده، هجای سرخی را تکرار کند؛ سلام سلام.
نوشتن چنین داستان‌هایی تنها با صداقت کلمات ساخته و پرداخته می‌شود. صداقتی که تنها در کلمات هست، حتا اگر تمام داستان تخیل نویسنده باشد، دروغ باشد، مگر نه اینکه داستان‌نویسان دروغگویان مادرزادند.