کتابخانه


با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ و ششم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی و پنجم: «سینمای عراق‌، مثل هنرهای دیگرش‌، کابوسی بود در بیداری‌! مخصوصاً به ما‌، به ضیا عالمی و من که عربی را بهتر از خودشان می‌نوشتیم و حرف می‌زدیم نگاهی مشکوک‌، چندش‌آور و سخت تحقیر کننده داشتند‌. کم غرض‌ترها‌، اگر، فراموش می‌کردند که در عراق تمام دیوارها موش دارند و موش‌ها هم گوششان تیز است‌. آرام‌، با صدایی گاه لرزان و گاه نامفهوم به ضیا حالی می‌کردند‌: دو راه‌، به گمانشان برای هنرمندی چون او وجود ندارد‌. یا فیلمی در مدح بعث و صدام بخصوص بسازد‌، حتا اگر فیلم کوتاهی باشد که نتواند به تنهایی در سینماها نشانش بدهند – (‌و خود می‌گفتند که این از محالات است‌‌!) یا بروند مصر، حتا سوریه هم برای سینماگر، جای مناسبی نیست.»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۴ - بخش ۴
آزادی چیست؟ - ۴

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل چهارم، بخش چهار: «از آنجا که کل مسأله‌ی آزادی برای ما در افق سنت‌‌های مسیحی از یک طرف، و سنت در اصل ضدسیاسی فلسفی از طرف دیگر، پدیدار می‌شود، درک این امر را دشوار می‌یابیم که ممکن است نوعی آزادی وجود داشته باشد که صفتِ اراده نباشد، بلکه به کنشگری و کردار تعلق داشته باشد. از این رو، بیایید بار دیگر به دوران باستان بازگردیم، یعنی به سنت‌های سیاسی و پیش‌فلسفی آزادی.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ و پنجم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی و پنجم: «مادر بزرگ‌، سرش را محکم می‌کوبد به سنگ گور دختر خود‌. پیشانی شکاف بر می‌دارد. خنده‌ام می‌گیرد می‌خندم و می‌دوم به طرف سایه تا بر قبر مادرم استفراغ نکنم‌. زیر مورد سوخته‌ای‌، همان طور ایستاده خم می‌شوم و بالا می‌آورم‌. صدای پیرزن می‌آید اما انگار بادی داغ نرمه‌های گوشم را بسوزاند اما گذرا‌: خوب شد؟ خودم را بکشم دست بر می‌داری؟ بدبخت خیالت مردم پشت سرت چی می‌گن؟ می‌گن خل و چل شده دختر‌. دیوانه شده‌، ها دیوانه شده بعد از خودکشی مادرش‌!»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ و چهارم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی و چهارم: «زن‌، حالا سر بالا می‌گیرد‌. توی تارمی نشسته تنها‌. چنین گمان می‌کند‌. چون «‌مامان‌» پشت سرش‌، به دیوار گچی تمیز تارمی پشت داده‌. زن که پشت سر را نمی‌بیند‌؟ می‌بیند پیرمرد خنزر پنزری‌، مچاله شده لبه‌ی حوض پر آب چیزی را می‌شوید وسط شستن تو گویی زیر پایش صابون لغزنده باشد که نیست‌. چرتش برده و پینکی خورده اما نیفتاده در حوض پریده است از خواب‌. زن خنده‌اش می‌گیرد‌. بلند می‌خندد و بلند می‌گوید‌: چی شده آقا مراد‌؟ پاشو تا نیفتادی تو حوض و عین گنجشک خفه نشدی.»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۴ - بخش ۳
آزادی چیست؟ - ۳

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل چهارم، بخش سه: «این تصور که آزادی و سیاست با یکدیگر ارتباط متقابل دارند، با نظریات اجتماعی دوران مدرن آشکارا در تضاد قرار می‌گیرد. متأسفانه از آنچه گفتیم نمی‌توانیم نتیجه بگیریم که فقط لازم است به دوران کهن‌تر، سنت‌ها و آرای پیش‌مدرن بازگردیم تا با تصور بالا روبرو شویم. بزرگترین دشواری در تلاش‌مان برای فهم آزادی در این حقیقت نهفته است که بازگشت ساده به سنت، به‌ویژه آنچه مطابق مرسوم «سنت بزرگ» می‌خوانیم، کمکی به ما نمی‌کند.»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۴ - بخش ۲
آزادی چیست؟ - ۲

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل چهارم، بخش دو: «آزادی در زمینه‌ی سیاست پدیده‌ای مربوط به اراده نیست. در اینجا، ما با «آزادی اراده»، با آزادی انتخاب که میان دو چیز معین، میان یک نیک و یک شر، داوری و انتخاب می‌کند، سر و ‌کار نداریم، یعنی آزادی اراده‌ای که انتخابش توسط انگیزه‌ای از پیش تعیین می‌شود که تنها کافی است به بیان درآید تا روند انتخاب را شروع کند.»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۴ - بخش ۱
آزادی چیست؟ - ۱

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل چهارم، بخش یک: «به نظر می‌رسد طرح پرسش «آزادی چیست؟» اقدامی است نومیدکننده. گویی تناقض‌ها و خلاف‌آمدهای دیرینه در کمین نشسته‌اند تا معماهای اِمتناع منطقی را به اندیشه‌ی انسان تحمیل کنند، به‌طوری که - بسته به این که انسان به کدام گوشه‌ی معما آگاهی دارد - به ذهن راه دادنِ مفهوم آزادی یا مفهوم ضدِ آن همان قدر ناممکن می‌شود که دریافتنِ تصور دایره‌ی چهارگوش.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ و سوم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی و سوم: «به دستت نگاه می‌کنی، ناگهانی قطره‌های چسبنده، بالا می‌آیند، عین ورد شیطان، نه، وسوسه‌ی شیطان بگویم بهتر است‌. ظهور ناگهانی‌اش را می‌بینی بدون هیچ پیش درآمدی‌، اخطاری‌، زنگ خطری خود را باز می‌یابی که از ورطه‌ی گناه هم گذشته‌ای و حیرت‌زده و منگ گرفتار تیرهای تیز زبان وجدان هستی که باز خواست می‌کند و دم به دم می‌پرسد‌: چرا‌؟ نه واقعاً ارزشش را داشت گناهی که کردی‌؟ اصلاً آن قدر لذت زمانی داشته که بتوانی کمتر خود را سرزنش کنی‌؟»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ و دوم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی و دوم: «التماس نمی‌کنم اما ناسلامتی شما درس خوانده‌اید‌، معلم هستید، حالا مادرتان با طناب رسم و سنت قبیله خودش را خفه می‌کند. شما چرا؟ واقعاً خیال می‌کنید مردانگی است این؟ دست و پایم را باز کنید، قول می‌دهم جیک نزنم. اما بگذارید دست و پا بسته نمیرم. بازم کنید، چشم می‌بندم تا چاقوهاتان را در تنم فرو کنید. باور نمی‌کنید نمی‌خواهم در بروم فقط می‌خواهم آزاد بمیرم. حالا شما می‌خواهید دختر خواهرتان را یتیم کنید حرفی نیست، اما «قمر» بدون من زنده نمی‌ماند‌.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ و یکم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی و یکم: «ما، چاره‌ای مگر غیر از این داشتیم که جوری رفتار کنیم که پیرزن مهربان و خوش ذوق خیال کند حرف‌های مکتوبش را می‌شناسیم و می‌خوانیم. می‌دیدی چقدر شادمان می‌شد؟ این شادمانی را حالا من و تو هم خوب می‌شناسیم‌، وقتی هنرمند می‌بیند مخاطبش، حرف و تابلو و قصّه‌اش را درک می‌کند، پنداری دنیا را به او داده‌اند. ناخدا که برگشت. با زبان خود پیرزن از او تشکر کرد و پیرزن ، خطوطی نرم و مواج با دستش توی فضا کشید، و رفت تا برای ناخدا "قهوه" بیاورد.»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۳ - بخش ۶
اتوریته چیست؟ - ۶

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل سوم، بخش شش: «یک نکته در این زمینه به طور خاص دارای اهمیّت است: همه‌ی مدل‌ها، سرنمون‌ها، و نمونه‌های مناسبات اتوریته‌بنیاد که ریشه‌ی یونانی دارند – همچون دولتمرد به عنوان مداواگر و طبیب، به عنوان متخصص، به عنوان سکاندار کشتی، به عنوان مرشدی همه‌چیزدان، به عنوان مربی، به عنوان مرد فرزانه – همگی وفادارانه حفظ شده و بیشتر تبیین شدند تا آن‌که به عبارات مبتذل میان‌تهی بدل گشتند، در حالی که به نظر می‌رسد تجربه‌ی سیاسی‌ای که اتوریته را به مثابه واژه، مفهوم و واقعیت به تاریخ مغرب زمین منتقل کرده، یعنی تجربه‌ی بنیانگذاری روم، به طور کلی از بین رفته و فراموش شده است.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل سی‌ام

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل سی‌ام: «در تنها هتل شهر، اتاقی گرفت و من به خانه رفتم. همان دم در، مادر یقه‌ام را چسبید: ـ «که نانجیبی به انتها رسانده‌ای قمر؟ حتماً باید بگذارم برادرانت سرت را برسینه‌ات بگذارند؟» گران می‌آید بر آدمی که با ناپاکی‌، پنهان و آشکار جنگیده و تهمت ناپاکی بر او بزنند و گواهانی دست ساز، به پول یا زور، بر او گرد آرند تا موج دروغ و تهمت‌، راه بر بصیرت بی‌طرفان ببندند.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل بیست و نهم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل بیست و نهم: «کارخانه را من و بیشتر سیا انجام می‌دادیم. تا شبی که مرا با خود بیرون برد و تمام حساب و کتاب‌هایش را سپرد به من، مغازه‌ای نداشت. جنسی را از این تاجر می‌خرید و به دیگری می‌فروخت. گفتم: چرا این‌ها را به من می‌گویی داداش؟ گفت – «گفتم که وقتی برگشتم و تو نان‌آور خانه شدی، من باید به کار خود برسم.» رسید اما چه رسیدنی! بدون هیچ حرفی، یادداشتی اساسی، خود را بر درخت کهن وسط حیاط حلق آویز کرد.»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۳ - بخش ۵
اتوریته چیست؟ - ۵

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل سوم، بخش پنج: «از دیدگاه سیاسی مهمترین پیامدِ ادغام نهادهای سیاسی رومی با تصورات فلسفی یونانی این بود که کلیسا بهکمک آن توانست انگاره‌های نسبتاً مبهم و متضاد مسیحیت آغازین را درباره‌ی زندگی در جهان اخروی، در پرتو اسطوره‌های سیاسی افلاتونی تفسیر کند، و به این ترتیب، بهکمک این تفسیر، توانست نظام پیچیدهای از پاداش‌ها و مجازات‌ها را برای رفتارهای نیک و رفتارهای گناه‌آلود کسانی که در جهان دنیوی سزای عادلانهی خود را دریافت نکرده بودند، به سطح اصول ایمانی یقینی ارتقا دهد.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل بیست و هشتم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل بیست و هشتم: «پدرجان! کار بدی کرده‌ام؟ عاشق شدن بد است؟ اگر بد است تو که... نه به یاد نمی آورم دروغ گفته باشی به من، حتا به قول آنهایی که مجوز می‌خواهند تا دروغ بگویند و وانمود کنند مصلحت اقتضا می‌کرده، تو بارها با من از عشق، پاکی و عصمت در اوج عاشقی داستان‌ها گفته‌ای، پیش از رفتن!»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۳ - بخش ۴
اتوریته چیست؟ - ۴

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل سوم، بخش چهار: «از آغاز جمهوری روم تا تقریباً پایان دوران امپراتوری، در کانون سیاست رومی اعتقاد به تقدس بنیانگذاری نهفته بود، به این مفهوم که وقتی چیزی بنیاد نهاده می‌شد، این بنیاد برای همه‌ی نسل‌های آینده الزام‌آور باقی می‌ماند. برای رومیان، درگیر شدن در سیاست، قبل از هر چیز، به‌مفهوم حفظ بنیاد شهر روم بود. به این سبب بود که رومیان هرگز نتوانستد بنیاد نهادن اولین دولتشهر خود را در مستعمرات‌شان تکرار کنند، اما قادر بودند به بنیاد آغازین، پیوسته بیفزایند تا زمانی که کل ایتالیا، و سرانجام سراسر جهان غرب، به‌کمک روم، وحدت یافت و توسط آن اداره شد؛ گویی همه‌ی جهان چیزی نبود جز مناطق پیرامونی روم.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل بیست و هفتم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل بیست و هفتم: «اما این فکرها چرا به سرم می‌زنند؟ تجانسی میان من و نصیب از این طرف و داستایوسکی و وان گوگ یا پسر قلدر و فاحشه‌ی بدشکل و شمایل از آن طرف نیست. تنها این چشم‌های خیس، فضای گرفته‌ی خیس پر شرجی اتاق سرگرد و بدی مردم این‌جا و هر جای دیگر، این فکرها را با چکش توی مغزم کوبیده. خنده‌ام می‌گیرد اما متوجه نیستم که بلند خندیده‌ام.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل بیست و ششم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل بیست و ششم: «یوما، چه مردی، می‌خواست بیفتد روی پای زن جوانش: «زینت! زندگی‌ام فدای تو باد. چطور به کارهای این پیرزن و خانه می‌رسی؟ مادرم دو نفر لازم دارد تا به کارهایش برسند، مادر بیچاره‌ام را، زده‌اند توی گیج گاهش! انصافتان را شکر، کسی حاضر نشد شهادت بدهد. شنیده‌ای که؟ مگر می‌شود؟ آن‌ها همه کاره‌ی سپاهند، همه کاره‌ی بسیج، بگو همه کاره‌ی خفاجیه‌اند. چطور شهادت بدهیم مسیح؟ تو زینت، فرشته‌ای؟ چه هستی آخر؟»



میان گذشته و آینده ـ فصل ۳ - بخش ۳
اتوریته چیست؟ - ۳

«میان گذشته و آینده - هشت تمرین در اندیشه‌ی سیاسی»، اثر هانا آرنت، برگردان سعید مقدم، فصل سوم، بخش سه: «دوگانگی میان نظاره‌ی حقیقت در تنهایی و از دور، و گرفتار شدن در مناسبات امور بشری و نسبی بودن آنها، در سنت اندیشه‌ی سیاسی تأثیر شگرفی داشته است. این دوگانگی متقاعدکننده‌ترین بیان خود را در تمثیل غار افلاتون می‌یابد. از این رو، به فکر انسان خطور می‌کند که ریشه‌ی آن را در آموزه‌ی ایده‌های افلاتون ببیند.»



با خلخال‌های طلایم خاکم کنید - منزل بیست و پنجم

«با خلخال‌های طلایم خاکم کنید» اثر محمد ایوبی، منزل بیست و پنجم: «پیرزن منجی، هر چه گفته بود، هر چه یادم داده بود‌، در چند جمله خلاصه می‌شد: "گندم، درست وسط گندم خط آمده، یعنی مال مردم، مال مردم است و مال من، مال من است، دست درازی من به سهم دیگران موقوف! گناهی بالاتر از این نمی‌شناخت بنده‌ی خدا. این گناه عین گناهی بود که پای من، فرشته‌های نگهبان می‌نوشتند به دفتر اعمالم: حقش را خورده‌اند و برده‌اند، اما هیچ غلطی برای گرفتن حقش نکرده است.»