تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۸۵ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان ششم

معجزه

ماریا تبریزپور

چهار برادر با هم به سفر ميروند، يکی خياط، يکی جواهرساز، يکی نجار، يکی کيمياگر. شب به جنگلی مي‌رسند و چون آن حوالی شيری زندگی مي‌کرد، شب را به نوبت بيدار مي‌مانند.

برادر نجار، تکه چوبی بر مي‌دارد و مي‌تراشد تا اينکه از تکه چوب بی‌جان، مجسمه دختری را مي‌تراشد.

برادر خياط هم از گل، برای دختر لباس درست مي‌کند. تا اینکه نوبت به کیمیاگر می‌رسد....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

  • 1586
  • نظر بدهید

    (نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


    (نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



    موضوعات
    آرشیو ماهانه


    از دست ندهید


    انقلاب پيش از ترور

    تحریم اشخاص حقیقی

    پسا اسلام‌گرایی، ایرانی است؟

    تجربه‌های آوانگارد کلارک

    سلاح‌های نوامبر