| خانه > یکی بود ... > داستانهای اقوام ايرانی > معجزه | |||
معجزهماریا تبریزپورچهار برادر با هم به سفر ميروند، يکی خياط، يکی جواهرساز، يکی نجار، يکی کيمياگر. شب به جنگلی ميرسند و چون آن حوالی شيری زندگی ميکرد، شب را به نوبت بيدار ميمانند. برادر نجار، تکه چوبی بر ميدارد و ميتراشد تا اينکه از تکه چوب بیجان، مجسمه دختری را ميتراشد. برادر خياط هم از گل، برای دختر لباس درست ميکند. تا اینکه نوبت به کیمیاگر میرسد.... ادامه قصه را «اینجا» بشنوید. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو ماهانه
|
||
![]() |
![]() |
از دست ندهید | ||||
انقلاب پيش از ترور |
تحریم اشخاص حقیقی |
پسا اسلامگرایی، ایرانی است؟ |
تجربههای آوانگارد کلارک |
سلاحهای نوامبر |
![]() |








