تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۸۵ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان پنجم

عمو نوروز

ماریا تبریزپور

پيرزنی بود که تنها زندگی ميکرد. تنها دل خوشی اش اين بود که دوست قديمی اش را سالی يک بار ببيند. خانه را آب و جارو ميکرد، خودش را بزک ميکرد، و به انتظار عمو نوروز مي نشست، تا اينکه، ....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

  • 1582
  • نظر بدهید

    (نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


    (نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



    موضوعات
    آرشیو ماهانه


    از دست ندهید


    انقلاب پيش از ترور

    تحریم اشخاص حقیقی

    پسا اسلام‌گرایی، ایرانی است؟

    تجربه‌های آوانگارد کلارک

    سلاح‌های نوامبر