تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۸۵ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان سوم

آنکه بد کند، به خود کند

ماریا تبریزپور

خواهر و برادری بودند که نامادری سنگ دلی داشتند. روزی از روزها از خانه فرار مي‌کنند و به جنگلی مي‌روند. برادر تشنه‌اش مي‌شود و مي‌خواهد از چشمهای آب بخورد. خواهرش به او مي‌گويد که از اين چشمه آب نخورد، چون اگر آب بخورد تبديل به گوسفند مي‌شود. برادر که طاقتش طاق شده بود، آب مي‌خورد و نآگهان تبديل ميشود به گوسفندی سپيد و توپول، تا اينکه، ....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

  • 1541
  • نظر بدهید

    (نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


    (نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



    موضوعات
    آرشیو ماهانه


    از دست ندهید


    انقلاب پيش از ترور

    تحریم اشخاص حقیقی

    پسا اسلام‌گرایی، ایرانی است؟

    تجربه‌های آوانگارد کلارک

    سلاح‌های نوامبر