تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۸۵ • چاپ کنید    
قصه های چله زمستان؛ داستان دوم

سنگ صبور

ماریا تبریزپور

روزی از روزها، پدری به دخترش اناری برای بازی ميدهد. انار از دست دختر مي افتد. دختر به دنبال انار ميرود تا ميرسد به قصری که در آن مرد مرده ای افتاده و تنش پر از تير است. بالای سر مرد ،تابلويی است که نوشته شده: هر کس اين تيرها را از تن مرد بيرون آورد و چهل شبانه روز برايش دعا بخواند ،اين مرد زنده ميشود.... دختر؛ تیر ها را از تن مرد در می آورد. ميگذرد و ميگذرد؛ تا اينکه،....

ادامه قصه را «اینجا» بشنوید.

', $afterCounter=''); ?>

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)



موضوعات
آرشیو ماهانه


از دست ندهید


انقلاب پيش از ترور

تحریم اشخاص حقیقی

پسا اسلام‌گرایی، ایرانی است؟

تجربه‌های آوانگارد کلارک

سلاح‌های نوامبر