| خانه > یکی بود ... | |
یکی بود ...قصه های چله زمستان؛ داستان هفتم بختدر هفتمین افسانه از سری قصههای چله زمستان می شنویم که: روزی جوانی برای پيدا کردن بخت خويش به راه مي افتد. از صحراها و کوهها ميگذرد و ميگذرد تا ميرسد به جنگلی. در جنگل شير بيماری ميبيند که از درد به خود ميپيچد. قصه های چله زمستان؛ داستان ششم معجزهدر ششمین افسانه از سری قصههای چله زمستان می شنویم که: چهار برادر با هم به سفر ميروند، يکی خياط، يکی جواهرساز، يکی نجار، يکی کيمياگر. شب به جنگلی ميرسند و چون آن حوالی شيری زندگی ميکرد، شب را به نوبت بيدار ميمانند.... قصه های چله زمستان؛ داستان پنجم عمو نوروزدر پنجمین افسانه از سری قصههای چله زمستان می شنویم که: پيرزنی بود که تنها زندگی ميکرد. تنها دلخوشیاش اين بود که دوست قديمیاش را سالی يک بار ببيند.... قصه های چله زمستان؛ داستان چهارم کوزه شيره و مرد برزنگیدر چهارمین افسانه از سری قصههای چله زمستان می شنویم که: پيرزنی بود که بچه نداشت و در آرزوی فرزند، هميشه غصه ميخورد و اندوهگين بود. تا اينکه روزی از روزها، کوزه ای را از گنجه در آورد و کوزه را نقاشی کرد و به شکل دختری زيبا درآورد. قصه های چله زمستان؛ داستان سوم آنکه بد کند، به خود کنددر سومین افسانه از سری قصه های چله زمستان می شنویم که: خواهر و برادری بودند که نامادری سنگ دلی داشتند. روزی از روزها از خانه فرار ميکنند و به جنگلی ميروند. برادر تشنهاش ميشود و ميخواهد از چشمهای آب بخورد.... قصه های چله زمستان؛ داستان دوم سنگ صبوردر دومین افسانه از سری قصه های چله زمستان می شنویم که: روزی از روزها، پدری به دخترش اناری برای بازی ميدهد. انار از دست دختر مي افتد. دختر به دنبال انار ميرود تا ميرسد به قصری که در آن مرد مرده ای افتاده و تنش پر از تير است. قصه های چله زمستان؛ داستان اول دروغ شاخداردر نخستین افسانه از سری قصه های چله زمستان می شنویم که: شاهزاده خانومی بود که خواستگاران زيادی داشت و پدرش از او ميخواست هر چه زودتر ازدواج کند. اما شاهزاده خانوم شرطی داشت.... مزرعه سبز، برنامه دوازدهمبه پیشنهاد اردی برای استخدام کسی که بتواند سر پناهی برای بچه های مزرعه سبز بسازد از طریق پخش آگهی اقدام می کنند ... kids radio drama مزرعه سبز، برنامه یازدهمبا اضافه شدن اردی به جمع بچه های مزرعه سبز، بوبی به فکر ساختن محلی برای دور هم جمع مزرعه سبز، برنامه دهمخیسی که بدون اجازه، رادیوئی که اردی به عنوان سوغات برای غوکی آورده را برداشته است به شدت مورد شماتت سایرین قرار می گیرد. ... مزرعه سبز، برنامه نهمآمدن اردی و نزدیکی او به غوکی موجب برانگیختن حس حسادت خیسی شد و او به انحاء مختلف این مزرعه سبز، برنامه هشتماردی پرنده ای که دوست غوکی است بدون خبر قبلی به مزرعه سبز می آید واین درست در زمانی مزرعه سبز، برنامه هفتمغوکی نامه ای از دوستش اردی که پرنده ای آبزی است دریافت می کند که در آن اشاره شده بزودی مزرعه سبز، برنامه ششمبچه های مزرعه سبز به خاطر اینکه مسئولیت نگهداری از بامبولی فقط بعهده خیسی نباشد بامشورت مزرعه سبز، برنامه پنجمخیسی که درماجرای پیدا کردن بامبولی کرم جونده ای که موجب ناراحتی بقیه را فراهم نموده نقش مزرعه سبز، برنامه چهارمبوبی خیسی و غوکی هرکدام درمی یابند موجود جونده ای باعث اذیت و آزار آنان گردیده و با اینکه در مزرعه سبز، برنامه سومترس غوکی از مار موجب می شود که خیسی تلاش نماید به نحوی این ترس را زایل نماید و در این راه از بوبی که آشنا به علم هیپنوتیزم است کمک می گیرد مزرعه سبز، برنامه دوم"غوکی"، قورباغه ای که تازه وارد مزرعه سبز شده درمی یابد خیسی دوست جدیدش با ماری آشناست که این موضوع او را به شدت هراسان می کند و خیسی که نمی داند دلیل ترس قورباغه از مار چیست برای رفع این مشکل از بوبی یعنی ماری که غوکی ازشنیدن نامش وحشت می کند کمک می خواهد. مزرعه سبز، برنامه اولدر مزرعه سبز یعنی جائی که هر یک از ما برای یک بار هم شده آنجا را دیده ایم، خیسی(خرس کوچک) که یکی ازساکنین آنجاست در روزی که از تنهائی های خود ابراز دلتنگی می کند، طی تصادف جالبی با غوکی یعنی قورباغه ای که برحسب اتفاق وارد مزرعه سبز شده آشنا می شود، و اساس این آشنائی ماجراهای پی درپی مزرعه را به وجود می آورد. خطاهای روزمره - ۲۲ «در مورد رابطه با آمریکا، فقط رهبر تصمیم میگیرد»۲۵ تیر | (0) نظر | لینک مستقیم رییسجمهوری ایران روز یکشنبه، پس از شرکت در جلسهی هیات دولت گفته است که برای برقراری رابطه با آمریکا، نیازی به واسطه نیست و هر زمان لازم باشد ایران مذاکره خواهد... |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو ماهانه
|
![]() |
![]() |
از دست ندهید | ||||
سهم من، نیمی از آزادی |
حکایت «کوری» و «روشندلی» |
کتاب محبوب قدرتمندان |
سرطان استخوان |
هیچوقت به «وزرا» نروید |
![]() |








