<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">

















































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://radiozamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2008</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>«صنعت جنگ آمریکا از بی ثباتی در منطقه سود می برد»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>توضيح مولف: پس از انتشار مصاحبه در مجله "دويچه ميليتر تسايتونگ" (د. اِم. سِت)، تازه با تذکر دوستان از مواضع سياسی-اجتماعی واقعی اين مجله آگاه شدم. برخلاف ادعای سردبير مبنی بر تعلق مجله به جناح راست محافظه کار، متوجه شدم که مجله نه راست محافظه کار، بلکه يک نشريه راست افراطی است. طبيعی است که در صورت اطلاع اينجانب از خط سياسی آن، قطعا از انجام اين مصاحبه خودداری میکردم. اما اکنون که اصل آلمانی مصاحبه منتشر شده و همزمان نيز ترجمه فارسی آن آماده شده است و با توجه به محتوای مصاحبه و اهميت پيام های آن، که کاملا مورد توافق اينجانب است، متن آن را در اختيار علاقمندان قرار می دهم.  </small></strong></p>


<p><strong>د. اِم. سِت: </strong>آقای پروفسور مسرت، ويليام فالون، فرمانده ارشد نظامی ايالات متحده برای منطقه خاور نزديک، تنها پس از يک سال به طرز غيرمترقبه ای از سمت خود استعفاء داد. ظاهرا علت اقدام او، سياست ايالات متحده آمريکا در قبال ايران است. درياسالار فالون با تاکيد بر اهميت ديپلماسی، دولت واشنگتن را با اين عنوان که "تفسيرهای جنگ طلبانه عموما کمک ويژه ای به حل مشکل نمی کند"، مورد نکوهش قرار داد. اين اقدامِ يک مقام بلند پايه ارتش ايالات متحده را چگونه می توان ارزيابی کرد؟ </p>

<p><strong>مسرت:</strong> صادقانه بايد گفت که اين نشانه بدی است، چرا که بدون اهداف واقعی جنگ طلبانه ايالات متحده آمريکا چنين اقدامی بی معناست. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> معتقد هستيد که تحقق جنگ عليه ايران واقع بينانه است؟</p>

<p><strong>مسرت: </strong>بسياری، از جمله خود من، پس از انتشار گزارش مشترک 16 سازمان اطلاعاتی و امنيتی آمريکا در نوامبر سال قبل، که بر اساس آن هرگونه دليلی برای جنگ را از چنگ آمريکا ربوده بود، نفس راحتی کشيدند. با اين وجود اسرائيل فورا شک خود را به آن ابراز نمود. بوش و چِنی ماه ها سکوت اختيار کردند، آشکارا به فراموشکاری مردم تکيه زدند، ولی اکنون باز با صدای بلند بر طبل جنگ می کوبند. تا ماداميکه اين ها بر مقدرات آمريکا حاکمند، جنگ با ايران را نمی توان منتفی دانست. اين موضوع به اعتقاد من برای رياست جمهوری مک کين هم صادق است. حد معقولی از هشدار و آماده باش ضروری است، تا اگر قرار است جنگی بشود، بتوان به موقع از آن جلوگيری کرد. علاوه بر نقشه های قديمی نومحافظه کاران که می خواهند تعويض حکومت ايران را هم از طريق جنگ به انجام برسانند، دليل تازه ای نيز در زمينه سياست داخلی به آن اضافه شده است، منظورم باراک اوباما است. تصور کنيد اسرائيل به مناسبت پرتاب اولين سفينه ايران به فضا در تابستان آينده، با شعار مردم پسند "ديگر صبر کافی است"، ابتدا به تنهايی به بمباران تجهيزات اتمی، موشکی و سايت های پرتاب موشک بپردازد و دولت ايران با ضربات متقابل واکنش نشان دهد. آن وقت است که بوش و چِنی با طرح اين که آمريکا نبايد متحد خود را تنها بگذارد، به سهم خود  وارد کارزار شوند. نومحافظه کاران به اين ترتيب نه تنها به آرزوی خود دست می يابند، بلکه همزمان با اين هدف موفق میشوند با ايجاد جو جنگ عليه ايران و تهييج احساسات ناسيوناليستی از موفقيت باراک اوبامای ضد جنگ هم جلوگيری کنند.   </p>

<p><strong>د. اِم. سِت: </strong>بهانه اصلی کشمکش ايران و آمريکا برنامه اتمی ايران و همچنين تعبيرات ضداسرائيلی رئيس جمهور ايران محمود احمدی نژاد است. به نظر شما دو عامل نامبرده تجهيز کلامی و نظامی عليه ايران را توجيه می کند؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> به اعتقاد من، خيلی سخت. بيش از هر چيز به نظر می رسد اين ها بهانه ای هستند برای راه اندازی جنگی تازه در خاور ميانه. به عنوان مثال سلاح های هسته ای پاکستان، که در حال حاضر موجودند، با گشاده رويی از سوی ايالات متحده پذيرفته شده است، در حاليکه اين سلاح ها برخلاف برنامه اتمی ايران، هم اکنون خطری جدی برای منطقه می باشند. دليل تدارک جنگ عليه ايران در حقيقت قبل از هر چيز آرزوی نومحافظه کاران ايالات متحده آمريکا برای تعويض رژيم ايران است، تا از اين راه "مخل نظم و آرامش" را از منطقه بزدايند. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت: </strong>شما به زرادخانه سلاح های اتمی پاکستان اشاره کرديد، که البته هنوز در دست متحد آمريکا، پرويز مشرف می باشد. کشور تحت تاثير ناآرامی داخلی است. آيا احتمال اين خطر وجود دارد که تسليحات هسته ای پاکستان به دست نيروهايی بيفتد که کمتر می توان به آن ها اعتماد کرد؟ </p>

<p><strong>مسرت:</strong> به هيچ وجه نمی توان اين مورد را از مد نظر دور داشت، چون مشخصا در دستگاه نظامی پاکستان نيروهای راديکال اسلامی نفوذ دارند. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> شما معتقديد که ايران خطری برای منطقه خاور ميانه و  نزديک و نيز "دنيای غرب" می باشد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> ايران در حال حاضر تنها قدرت باقی مانده در منطقه است که به ساز آمريکا نمی رقصد. اين کشور با مسامح سلطه جويانه آمريکايی ها برای کنترل کامل منابع زيرزمينی و راه های انتقال نفت و گاز به اقصی نقاط جهان مقابله می کند. ايران حتا در موقعيتی است که قادر است در اتحاد با تعدادی از کشورهای ديگر نفت خيز در منطقه، دلار را به عنوان ارز معاملات نفتی با خطرات جدی مواجه سازد. البته جايز نيست به خطر افتادن منافع سلطه جويانه آمريکا را با به خطر افتادن منافع دنيای غرب يکی دانست! به عنوان مثال ارز تجاری قوی ديگری مانند يورو قادر است در کنار دلار نقش ثبات دهنده ای برای اقتصاد جهانی داشته باشد، حتا برای اقتصاد معيوب ايالات متحده، چرا که اقتصاد ملی آمريکا تنها به لطف دلار به عنوان ارز راهبر،  توانسته به رحمت ثمرات اقتصاد ملی ديگر کشورها از طريق وام های عملا بلاعوض خود را سرپا نگهدارد. از اين رو نفع جامعه بين المللی ايجاب می کند که اقتصاد ملی ايالات متحده به جای مقروض شدن مستمر و افت ارزش دلار، از طريق توانمندی های خود رونق داشته باشد. شايد وقتی باراک اوباما از "تغيير" حرف می زند و سعی می کند با شعار "ما می توانيم از پسِ آن برآييم"، به آمريکايی ها اميد دهد، همين منظور را داشته باشد. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت: </strong>از ديدِ شما چه نظر دقيقی می توان درباره برنامه اتمی ايران داشت؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> ايران يک قدرت متوسط منطقه است و با توجه به ظرفيت هسته ای اسرائيل برای ضربات اوليه، در يک تنگنای امنيتی جدی به سر می برد. اين مشکل هيچ ربطی به رژيم کنونی ايران ندارد و هر دولت ديگری در ايران نيز  بايستی با اين مسئله دست و پنجه نرم کند. در اصل برای ايران تنها دو راه وجود دارد: اول تدارک يک برنامه هسته ای به منظور ايجاد ظرفيت برای ضربات ثانويه و يا اقدام برای ايجاد يک منطقه خالی از تسليحات اتمی، که اين البته شامل سلاح های هسته ای اسرائيلی نيز خواهد بود. دولت ايران آشکارا راه نخست را برگزيده است و همان راهی را می رود که اسرائيل بدون مزاحمت و مشکلی، و بدون توجه به قرارداد <span class="caps"><span class="caps">NPT</span></span>، اينک مدت قريب چهل سال است که در آن گام بر می دارد. البته نبايد اين نکته ی بسيار مهم را از نظر دور داشت که: <br />
الف-  ايران برای واکنش به همان کاری دست می زند که اسرائيل مشغول به آن است <br /><br />
ب- برخلاف اسرائيل دستکم در ظاهر قصد دارد اقدامات خود رابا  <span class="caps"><span class="caps">NPT  </span></span>همسو کند. <br /><br />
البته ايران به اين وسيله در وضع پارادوکسی قرار می گيرد،  زيرا به جای دلايل امنيتی که بيشتر مورد قبول دنِا است برای توجيه برنامه اتمی خود به  دلايل غيرنظامی متوسل می شود. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت: </strong>به چه دليل اين پارادوکس است؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> از ديدگاه من جمهوری اسلامی در اين راستا حرکت می کند که در نهايت امر، بدون نقض <span class="caps"><span class="caps">NPT   </span></span>به توانايی در ساخت بمب اتم دست يابد. پنهان کردن مقاصد نظامی در پس پرده استفاده صلح آميز از انرژی اتمی اساسا امکان پذير است. مشکل اين است که هيچکس در جهان نياز ضروری ايران به انرژی اتمی را باور ندارد. ايران از منابع سرشار انرژی فسيلی بهره مند است و اين امکان را هم دارد که نياز فزاينده خود به انرژی را از راه  کاربرد فن آوری های مربوط به انرژی های بازيابنده برطرف نمايد. به اين ترتيب اين سوء ظن که ايران از برنامه هسته ای خود اهداف ديگری را دنبال می کند، به سختی برطرف می شود. اگر ايران مشکل تنگنای امنيتی خود را طرح می کرد، افکار عمومی جهان اين موضوع را بهتر درک می کردند و امکان آن ميسر می شد که اين مبحث را در سطح ديگری به پيش برد. خسارات وارده از نقض <span class="caps"><span class="caps">NPT </span></span>به مراتب کم تر از خسارات کنونی خواهد بود، که ايران دراثرغيرقابل باور بودن ادله اش برای پيگيری برنامه اتمی خويش، متحمل می شود. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> ايا حمله نظامی به ايران هم مانند حملات سابق به افغانستان و عراق خواهند بود؟ </p>

<p><strong>مسرت: </strong>نقشه هايی با جزئيات در واشنگتن موجودند که به ايران از طريق هوايی حمله شود. موضوع بر سر اين است که از ايران امکان ضربات واکنشی سلب شود. از محافل نزديک به پنتاگون آشکار شده که به اين منظور بيش از  2000 هدف تخريبی در سراسر ايران تعيين شده است.</p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> اهداف نظامی؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> نه فقط. حملات می بايستی نه تنها ايران را از يک قدرت متوسط در منطقه، بلکه به عنوان يک دولت توانمند ساقط کند. اين طرح شامل حمله به فرودگاه ها، راه ها، نيروگاه ها و تصفيه خانه ها نيز می شود. در چنين طرحی خسارات به اصطلاح  جنبی، يعنی قتل مردم بيگناه نيز آگاهانه در برنامه ريزی و محاسبات نظامی قرار داده شده اند. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> اين با استراتژی آمريکايی ها در عراق بی شباهت نيست. آيا ارتش ايران هم به همان سرعت ارتش عراق فرو می ريزد؟</p>

<p><strong>مسرت: </strong>من بر اين باورم که ارتش ايران در موقعيتی است که بتواند برای مهاجمين مشکلات اساسی ايجاد کند  و نقشه های پنتاکون را برهم زند. اين هم ممکن است که ارتش ايران پس از نخستين ضربه های هوايی اجبارا به تامين احتياجات ضروری مردم عادی مشغول شود. تصور کنيد  نيروگاه های تهران، ذخاير آب و تصفيه خانه ها  همه در همان ابتدای حملات هوايی نابود شوند. در اين صورت  نيروی دفاعی نظامی عملا  فلج می شود. درست به همين خاطر است که در حملات احتمالی، مراکز غيرنظامی در ابتدا هدف اصلی جنگ قرار خواهند گرفت. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> پس از ورود نيروهای جنگی ايالات متحده به بغداد بسياری از عراقی ها به آمريکا به عنوان ناجی آن ها از سيطره رژيم صدام حسين خوش آمد گفتند. آيا چنين صحنه هايی هم در تهران قابل تصور است؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> من آن را قابل تصور نمی دانم. به يقين می توان گفت که اکثريت قابل توجهی از ايرانی ها در صورت جنگ از رژيم فعلی حمايت خواهند کرد. حتا منتقدان به دولت هم در صورت تجاوز به کشورهمين کار را خواهند کرد. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> چگونه به اين نتيجه می رسيد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> می توان در اين مورد به گذشته مراجعه کرد. پس از حمله صدام حسين به ايران در سال 1980 دنيا بر اين باور بود که ارتش ايران به خاطر انقلاب اسلامی که دو سال قبل از آن روی داده بود، در وضعيت روحی تخريب شده ای به سر می برد. تعداد زيادی از ارتشيان هنوز از هواخواهان سلطنت در دوره شاه بوده و ازاين رو از زمره  مخالفين جمهوری اسلامی محسوب می شدند. با اين وجود ارتش از تماميت ارضی کشور دفاع کرد و توانست حمله عراقی ها را که توسط ايالات متحده با پول و اسلحه وافر پشتيبانی می شد، دفع کند. در صورت حمله آمريکا و اسرائيل هم طور ديگری نخواهد شد. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> جمهوری فدرال آلمان چه نقشی در نزاع ايران ايفا می کند؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> متاسفانه آلمان نقش ظاهرا يک تماشاچی بی عمل و خنثی را بازی می کند. ولی در عمل دولت آلمان همواره از سياست دولت بوش که در پی ايجاد محاصره های شديدتر اقتصادی عليه ايران می باشد، حمايت کرده و در راه همراهی و بعضا  اجرای آن ها نيز حتا مبتکرشده  است. چنين سياستی ناشی از ساده گرايی بيش از حد برلين است. در واقع امر می بايستی مغزهای باهوش و متفکری همچون فرانک والتر اشتاين ماير از مدت ها قبل درک کرده باشند که طرح مشکل اتمی ايران از سوی آمريکا همانند طرح سلاح های کشتار جمعی عراق، يک بهانه جنگی بيش نيست. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> حمله نظامی عليه ايران، در منطقه چه عواقبی می تواند به نظر شما داشته باشد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> منطقه  به يک دوره بی ثباتی درازمدت وارد می شود. ايران با يک دولت مرکزی ديگر موجوديت نخواهد داشت، همان طور که ما در افغانستان يا عراق مشاهده می کنيم، شايد با هرج ومرج بيشتر. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> به نظر شما ايالات متحده آمريکا از کدام يک بيش تر نفع می برد، از يک منطقه باثبات يا بی ثبات؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> می خواهم باز به نمونه عراق بپردازم. از بی ثباتی در عراق در حال حاضر به طور عمده مجتمعهای نظامی و صنعتی، شرکت های بزرگ ساختمانی و صنايع نفت ايالات متحده از طريق قراردادهای کلان پس از ورود اتش آمريکا به عراق نفع می برند. بسياری از نومحافظه کاران آمريکايی مانند ديک چِنی و کوندوليزا رايس با اين بخش از صنايع پيوندهای  تنگاتنگی دارند. اين سياست غيرمسئولانه و حتا جنايتکارانه برای منافع تعدادی قليل به نظر من با منافع درازمدت مردم آمريکا و دنيای غرب به شدت در تناقض قرار دارد. هزينه های جنگی نه تنها به طور مستقيم اکثريت مردم آمريکا را تحت فشار قرار می دهد، بلکه با افت ارزش دلار به کشورهايی هم مانند چين، ژاپن و اتحاديه اروپا، که مقدار متنابهی دلار در اختيار دارد، فشار وارد می کند. اين واقعيت را هم بايد در نظر داشت که چنين تقسيم بی توازنی که به نفع دسته ای از کنسرن های بزرگ آمريکايیِ در پيوند با دولت است، به طور درازمدت پايدار نخواهد ماند. علی رغم اين واقعيت نومحافظه کاران مسلط در واشنگتن بر اين باورند که با بی ثبات سازی و فروريزی کشور چندمليتی ايران منافع مجتمع نظامی صنعتی آمريکا از راه چرخه مطمئنِ تبديل دلارهای نفتی ايران و کل منطقه  به تسليحات صادراتی، برای سال ها و دهه های آتی تضمين خواهد شد. </p>

<p><strong> د. اِم. سِت:</strong> چه نقشی اسرائيل در اين نزاع دارد؟</p>

<p><strong>مسرت: </strong>از ديد استراتژيک اسرائيل مطمئن ترين سنگر آمريکا در منطقه است. البته اين وابستگی متقابل می باشد. آمريکا برای اسرائيل يک متحد مهم و حياتی است که بدون کمک های مستمر نظامی و مالی آن پابرجا نخواهد ماند. از سوی ديگر آمريکا به اسرائيل به عنوان يک سنگر استراتژيک در خاورميانه و نزديک برای پيشبرد تلاش های  سلطه جويانه خود در منطقه نياز دارد. با تغيير حکومت در ساير کشورهای متحد آمريکا (مانند ايران پس از سقوط رژيم شاه) امکان تبديل هم پيمانان به دشمن وجود دارد، در اسرائيل اما هر نوع دولتی هميشه هم پيمان آمريکا خواهد ماند. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong>  عملکرد ايرانيان را چطور ارزيابی می کنيد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> ايران با يک ديد واقع بينانه از ميدان عمل بالقوه گسترده تری نسبت به آنچه امروز در عمل پيداست، برخوردار می باشد. قبل از هر چيز، علت آن است که دولت فعلی ايران هم مانند قدرت های غربی، اهداف کوتاه مدتی را پيگيری می کند، زيرا در پيش گرفتن راه امنيت  هسته ای به هيچ عنوان قادر نيست چشم اندازی برای صلح بگشايد. اين مسير به طرزی مکمل همان نقشه های جنگی و ثبات شکن نومحافظه کاران در آمريکاست. از نظر من دکترين ايجاد امنيت از راه سلاح های بيش تر، بيانگر طرز فکر خطرناکی است. دکترين امنيت برپايه تسليحات و قدرت هرچه بيشتر با توجه به تجربه تاريخی دو جنگ جهانی اعتبارخود را از دست داده است..</p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> هم اينک در افغانستان 3000 سرباز ارتش جمهوری فدرال مستقرند. آيا جنگ احتمالی با ايران تاثيری بر وضعيت امنيتی آن ها خواهد گذارد؟</p>

<p><strong>مسرت: </strong>به قطع و يقين! برآورد من اين است که در تمام منطقه هرج و مرج دامنگير می شود. تمام کشورهای هم پيمان آمريکا که سربازانی در افغانستان يا عراق مستقر کرده اند، هم با شرايط تازه ای مواجه خواهند شد و با تلفات جانی بيش تری بايد حساب کنند. آلمان هم همينطور. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> در جنگ رسانه ای عليه ايران از سوی غرب همواره موضوع وضعيت حقوق بشر در ايران طرح می شود، به ويژه اصطلاح تازه "فاشيسم اسلامی" که در رسانه های آلمانی هم از آن به راحتی استفاده می شود. در اين مورد چه می توان گفت؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> اين به نظر من تحولی جنجال برانگيز و بيانگر سقوط اخلاقی اين رسانه هاست. قابل اثبات و رديابی است که اين مفهوم محصولی از محافل  فکری آمريکايی-اسرائيلی است، و همان طور که به درستی متوجه شده ايد، مدت هاست که به حوزه مطبوعات آلمان هم سرايت کرده است. نشرياتی مانند دی سايت، اشپيگل و يا روزنامه فرانکفورترآلگماينه هم از انتشار اين اصطلاح بی معنا دريغی ندارند. با اين اصطلاح اين فکر در اذهان تلقين می شود که دولت های اسلامی، بالقوه دولت های فاشيستی هستند. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> به نظرتان اين تلقين با چه هدفی صورت می گيرد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> به اين قصد که با مراجعه به احساسات  ضد فاشيستی، دمکراسی های غربی را به "واکنش" و عمل دعوت نمايند، چرا که عليه فاشيسم کاربرد کليه وسايل و امکانات، از جمله ابزار نظامی، هم مجاز است. سلسله جنبان اين به اصطلاح فاشيسم جديد هم در تهران است. بسياری که اين مفهوم "فاشيسم اسلامی" را وارد و به آن جلا می بخشند، کم و بيش "راه حل نهايی مسئله ايران" را ترويج می کنند. موضوع "راه حل نهايی" البته بی پرده مطرح نمی شود، ولی طنين امواج آن آشکارا قابل شنيدن است. اعجاب برانگيز آن است که اين اصوات مستقيما از سوی اسرائيل هم شنيده می شوند، که معنای آن بی کم و کاست بی رنگ جلوه دادن فاشيسم هيتلری از طريق قياس آن با ايران است. به اين وسيله برای توجيه جنايات تازه ای عليه کشورهای اسلامی از قربانيان هولوکاست سوء استفاده می شود. درحالی که یهوديان، به ويژه در ايران به خاطر اعتقاداتشان آسيبی نديده اند. صدها سال يهوديان در جوامع اسلامی مشرق زمين در صلح و آرامش با يکديگر زندگی کرده اند، چيزی که اروپا ادعای آن را نمی تواند داشته باشد. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> آيا می توان در آينده جنگ هايی را انتظار داشت که از سوی غربی ها تحت لوای "ضدفاشيستی" انجام گيرند؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> خاطرنشان می کنم که در حمله ناتو به يوگسلاوی در سال 1999 چنين استدلالاتی به چشم می خورد. بيش از همه يوشکا فيشر، وزيرخارجه، و رودلف شارپينگ، وزير دفاع اسبق آلمان در اين خط کار می کردند. اين هم نشانه ای است  از سقوط بی دغدغه  اخلاق در سياست و مطبوعات. بعيد نيست در آينده هم شاهد تکرار چنين فجايعی باشيم. با اين وجود نبايستی خيلی هم بدبين باشيم، برای تغيير، هيچ وقت دير نيست!</p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> چطور می تواند چنين چيزی صورت بگيرد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> از اين طريق که در چارچوب امکانات، صداقت و حقيقت گرايی را در سياست به کار بنديم. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت: </strong> اصولا مواضع حقوق بشری آمريکا تا چه حد  قابل باور است،  با توجه به پيوندهای نزديک واشنگتن با سلاطين  پر زرق و برق و بيگانه از دمکراسی پادشاهی های اسلامی مثل عربستان سعودی؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> فکر می کنم که اين تناقض نيازی به تفسير ندارد. مطمئنا می توان به سير تحول دمکراسی در ايران انتقاد کرد. همينطور در مورد وضعيتی که در زمينه حقوق بشر در آن جا موجود است، سکوت جايز نيست. اما در قياس با عربستان سعودی ايران کشور دمکراتيکی است. همين طور جايز نيست که تحولات دو دهه اخير را که در آن اصلاح طلبان در ايران دست آوردهايی داشته اند، دور از نظر داشت. در هر صورت من ايران را آنطور که غرب به سياهی می کشد، استنادی نمی بينم.  </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong>  هارلن اولمن مشاور سابق دولت آمريکا در مصاحبه ای با د. اِم. سِت آلمان با اين نقطه نظر که ايرانِ مجهز به سلاح اتمی در منطقه ايجاد ثبات می کند، و نه بی ثباتی، موجب غافلگيری ما شد. او گفته خود را با ايجاد تعادل در برابر سلاح های هسته ای اسرائيل و رجعت احتمالی همسايگان ايران به سوی غرب مستدل ساخت. به نظر او در صورت مواجهه تسليحاتی با ايران خطر وقوع انقلاب های شيعه، به خصوص در بحرين، عراق و لبنان وجود دارد.</p>

<p><strong>مسرت:</strong> بخشی از آن مورد تائيد من است. بديهی است که کاربرد سلاح، بی ثباتی زيادی با خود به منطقه خواهد آورد و قطعا امکان شورش شيعيان در سراسر منطقه، وجود دارد و بعيد هم نيست با غافلگيری های فراوانی همراه باشد. با اين وجود معتقد نيستم که ايران مسلح به اتم در درازمدت قادر به ايجاد ثبات باشد. اين می تواند، همان طور که اکنون توضيح دادم، تنها راه چاره ای کوتاه مدت و در عين حال بسيار خطرناک باشد. علاوه بر اين، انتخاب اين راه ممکن است به اين منجر شود که دولت های ديگر منطقه هم ضرورت تجهيز به سلاح هسته ای را برای خود تشخيص دهند. اين روند منجر به برپايی يک مسابقه تسليحاتی اتمی در منطقه خواهد شد، که به نوبه خود با در نظر گرفتن بسياری از نزاع های حل نشده، مانند آتشی زير خاکستر عمل می کند. برخلاف اين نظر، من از ايجاد يک منطقه خالی از سلاح های کشتار جمعی دفاع می کنم. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> شما منافع آلمان را در اين منطقه چگونه تعريف می کنيد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> قبل از همه موضوع بر سر انرژی است. منافع آلمان و اروپا در تامين تضمين شده انرژی است که اساسا در 40 تا 50 سال آتی هنوز با سوخت های فسيلی صورت خواهد گرفت. چرا در اين مورد نبايستی بر پايه همکاری و تجارت آزاد عمل کرد، همانند آنچه امروز بين اروپا و روسيه  عمل می گردد؟ در اين جا دولت های اروپايی و قبل از همه آلمان بايد خودآگاهی به خرج داده و حساب خود را از منافع سلطه جويانه ايالات متحده جدا کرده و سياستی مبتنی بر همکاری و تجارت عادلانه با دولت های منطقه خاور ميانه و نزديک به پيش ببرند. </p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong>  آلمان در سال های گذشته نام بسيار برجسته ای در دنيای اسلام داشته است. اما بخصوص به دليل شرکت در اشغال افغانستان باعث شد اعتبار خود را در منطقه به شدت کاهش دهد. آيا شما برای عادی سازی اين رابطه شانسی می بينيد؟</p>

<p><strong>مسرت:</strong> صد البته. يک مثال مشخص می زنم: زمانی که گرهارد شرودر صدر اعظم سابق آلمان شرکت در جنگ عراق را به روشنی رد کرد و هم زمان ژاک شيراک رئيس جمهور فرانسه هم از مشارکت خود در اين جنگ سرباز زد، هر دوی آن ها در جهان اسلام يکشبه  به معتمد ترين افراد اروپا تبديل شدند! ژيراک چند هفته بعد، از الجزاير، يعنی سرزمينی که هنوز با استعمارگر سابق خود فرانسه مشکل دارد، ديدار کرد. او در آن جا به خاطر سياستش بر ضد جنگ عراق از سوی چيزی قريب يک ميليون الجزيره ای با استقبال بی سابقه و گرمی مواجه شد. همان طور که می بينيد، برای استقرار چنين روابطی هرگز دير نيست.</p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong>  آيا شما امکان يک توافق صلح آميز درگيری ايران را می بينيد؟</p>

<p><strong> مسرت:</strong> بله، يک امکان دشوار ولی عملی میتواند اين باشد که جنبشی جدی برای دورنمای امنيت و همکاری های مشترک منطقه ای در خاورميانه و نزديک راه اندازی شود. اين کاری است دشوار، زيرا نيروهايی که همانند آمريکا و اسرائيل با سياست تفرقه بينداز و حکومت کن خود در ايجاد نفاق و تضعيف نيروهای مخالف خود، برای نمونه در فلسطين نفاق بين حماس و جنبش آزادی بخش فلسطين يا در خاورميانه با دامن زدن به دشمنی بين شيعه و سنی، دست دارند،  کليه اهرم های قدرت سياسی خود را از دست خواهند داد و از اين رو تلاش می ورزند از تحقق چنين چشم اندازهايی جلوگيری کنند. اين امکان اما واقعی است، زيرا تمام دولت های منطقه، همينطور مردم اسرائيل،  با برقراری ديالوگ و نزديکی گام به گام به يک طرح "امنيت مشترک" و همکاری اقتصادی در ميان مدت و درازمدت استفاده خواهند برد. در سال 1943 هم اين احتمال بسيار غيرقابل تصور می نمود، که ده سال بعد از آن آلمان و فرانسه يعنی دو "دشمن ارثی" صلح کنند و جنگ های بين دولت های اروپايی منتفی شود و جامعه اروپا طی يک دوره سی ساله پس از آن به اقتصاد درخشانی که تمام مردم اروپا بطور نسبی در آن ذينفع اند، دست يابد.</p>

<p><strong>د. اِم. سِت:</strong> آقای مسرت، با سپاس فراوان از شما برای اين گفتگو. </p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_624.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_624.html</guid>


<pubDate>Mon, 12 May 2008 03:09:26 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تاریخچه عرب‌گرایی در خلیج فارس</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در دومین نشست جوانان بنیاد باران در سال 87 نظام حقوقی و سیاسی خلیج فارس و جزایر سه‌گانه مورد بررسی قرار گرفت.</p>

<p>به گزارش روابط عمومی بنیاد باران، در این جلسه دکتر داود هرمیداس باوند طی سخنانی، با تأکید بر این‌که خلیج فارس در طول تاریخ و از دوران هخامنشیان و اشکانیان و حتی بعد از اسلام، دریاچه‌ای ایرانی بوده است و هر کس در ولایت فارس حاکمیت داشته، در خلیج فارس دارای سلطه مؤثری بوده است، گفت: بعد از قدرت‌یابی آل بویه در ایران، سلطه ایران بر تمامی خلیج فارس و حتی دریای عمان و مسقط گسترش پیدا می‌کند و پس از آن در دوره سلجوقیان و ایلخانیان و اتابکان فارس نیز بر تمامی خلیج فارس به معنای امروزی آن، اعمال حاکمیت می‌شد.</p>

<p>وی افزود: پس از سال 1505 امپراطوری دریایی پرتغال ظاهر می‌شود و موفق می‌شوند که برای یک‌صد سال، سلطه خود را بر خلیج فارس تحمیل کنند و امرای هرمز را خراج‌گزار خودشان قرار دهند. ولی در زمان شاه عباس (1603 میلادی) ایرانیان موفق می‌شوند بر بحرین اعاده حاکمیت کنند و در سال 1612 منطقه امروزی امارات را از دست پرتغالی‌ها خارج کنند.</p>

<p>این استاد دانشگاه اظهار داشت: در سال 1620 بر قشم و هرمز نیز اعاده حاکمیت صورت می‌گیرد. در این دوره حاکمیت پرتغالی‌ها به مسقط و عمان محدود می‌شود. در زمان صفویه این حاکمیت ایران، حاکمیت مؤثری بود و پس از فتنه افاغنه و بحران داخلی، عمانی‌ها برای مدتی، راهزنی دریایی را در پیش می‌گیرند تا این‌که نادرشاه با نیروی دریایی مؤثری، مجدداً اعمال حاکمیت می‌کند و اعراب راهزن را سرکوب می‌کند و در خدمت نیروی دریایی ایران قرار می‌گیرند. بعد از مرگ نادرشاه نوعی جابه‌جایی جغرافیایی صورت می‌گیرد.</p>

<p>دکتر هرمیداس باوند درباره سابقه ادعای اعراب نسبت به جزایر سه‌گانه گفت: در حالی که حضور شیوخ در خلیج فارس به قرن 18 برمی‌گردد، آنان هم‌اکنون ادعا می‌کنند که دارای حاکمیت تاریخی در این منطقه هستند.</p>

<p>مسأله جزایر ایرانی پس از به پادشاهی رسیدن کریم خان مطرح شد. در نقشه‌های وزارت جنگ انگلیس که تقدیم ناصرالدین‌شاه شد، نقشه‌های دریاداری و ... جزایر سه‌گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) تحت مالکیت ایران دانسته شده است.</p>

<p>این دیپلمات سابق افزود: در آغاز قرن بیستم، انگلیس با چالش دو قدرت بزرگ (آلمان و آمریکا) مواجه می‌شود. در این شرایط، این قدرت ها تصمیم می‌گیرند که با شیوخ عرب از جمله عمان قراردادهای تحت‌الحمایگی امضا کنند و براساس آن متعهد شوند که با هیچ دولتی وارد مذاکره نشوند و سرزمین‌های خودشان را در هیچ صورتی با سایر کشورها معامله نکنند. عمان هم در آن هنگام تقاضا می‌کند که تحت‌الحمایه ایران شود و این موضوع موجب نگرانی انگلیس می‌شود. در نهایت، کویت نیز تحت‌الحمایه انگلیس می‌شود.</p>

<p>هرمیداس باوند در ادامه سخنان خود اظهار داشت: در سال1903 نخست‌وزیر انگلستان از دولت این کشور می‌خواهد تا مالکی برای جزایر سه‌گانه ایرانی پیدا کنند و سرانجام شیخ شارجه به عنوان مالک این جزایر عنوان می‌شود و انگلیس به دولت ایران این مسأله را اعلام می‌کند و در مقابل ایران نیز به این تصمیم اعتراض می‌کند و طی مذاکرات ایران تصمیم می‌گیرد که پرچم ایران را از این جزایر بردارد و مأموران گمرک را نیز خارج نماید تا پیرامون این موضوع مذاکره صورت گیرد.</p>

<p>وی تأکید کرد: تنب بزرگ و ابوموسی بلاصاحب نبوده - طبق قوانین آن دوران حق تقدم مالکیت یک سرزمین بلاصاحب با کشوری بوده که برای اولین بار پرچم خود را در آن‌جا نصب کرده است - در حالی که ابوموسی و تنب کوچک از ابتدا متعلق به ایران بوده‌اند.</p>

<p>این استاد دانشگاه تهران گفت: طی سال‌های 1904 تا 1968 انگلیسی‌ها تنب بزرگ و کوچک را به راس الخیمه و ابوموسی را به شارجه واگذار کردند و در مذاکرات 39 - 1938 ایران با انگلیس، ایران پیشنهاد می‌کند که برای جلوگیری از قاچاق دو کشور به صورت مشترک اقدام کنند. اما دولت هند مخالفت می‌کند و آن را با سلطه بلامنازع خویش در تضاد می‌بیند. </p>

<p>دکتر داود هرمیداس باوند با اشاره به سیاست دولت انگلستان در قبال جزایر خلیج فارس گفت: انگلیس جزایر خلیج فارس را به سه دسته ایرانی، عربی و مورد مناقشه تقسیم کرده بود و بحرین، ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک نیز در دسته سوم قرار داشتند.</p>

<p>از سال 1968 (همزمان با خروج انگلیسی ها از منطقه) مذاکرات ایران با انگلیس پیرامون این جزایر آغاز می‌شود و شیوخ عرب نیز دولت انگلستان را دارای صلاحیت می‌دانستند و تصمیمات آن را به رسمیت می‌شناختند.</p>

<p>وی افزود: در سال 1969 شاه طی مصاحبه‌ای در دهلی نو اعلام کرد که ایران ادعایی نسبت به بحرین ندارد. هیچ رفراندومی نیز درباره مالکیت آن صورت نگرفت.</p>

<p>یک سال بعد، موضوع جزایر سه‌گانه پیش آمد و ایران موافقت می‌کند که در جنوب ابوموسی، شیخ شارجه مدیریت داشته باشد. هم‌چنین این مسأله مورد توافق قرار می‌گیرد که هر دو طرف در این منطقه ماهی‌گیری کنند و تأمین امنیت جزیره نیز به عهده ایران گذاشته می‌شود. سپس در مورد تنب ها نیز به صورت شفاهی توافق صورت می‌گیرد.</p>

<p>وی تأکید کرد: امارات ادعای «مالکیت تاریخی» می‌کند، در حالی که این واژه، واژه مجعولی است. هم‌چنین ادعا می‌کنند که در فاصله سالهای 1870 تا آغاز قرن بیستم مسائلی پیرامون جزایر خلیج فارس مطرح بوده که با سکوت انگلستان مواجه شده است. اماراتی ها معتقدند که قرارداد مالکیت ابوموسی در شرایط تحمیلی بوده است؛ در حالی که این گونه نبود.</p>

<p>باوند افزود: نماینده انگلیس در شورای امنیت نیز تصریح می‌کند که این جزایر سه‌گانه محل اختلاف است و با ضرس قاطع اعلام نمی‌شود که متعلق به شیوخ عرب است.</p>

<p>وی در پایان گفت: در زمان هاشمی رفسنجانی، شیخ زاید یادداشتی را پیرامون مالکیت ابوموسی ارسال کرد که پاسخ آن را بر اساس اصول دیپلماتیک تنظیم کردیم که همان یادداشت سبب شد که نظر شیخ زاید تغییر کند.</p>

<p>در ادامه این جلسه دکتر محمدعلی هادی نیز در سخنانی گفت: در طول تاریخ نام خلیج فارس به این آبراه اطلاق می‌شده است و در کتابی که حاکم شارجه پیرامون تاریخ خلیج فارس نوشته است و در آن تمام نقشه‌ها را در آن جمع‌آوری کرده است، در اغلب نقشه های درون آن نام «خلیج فارس» آمده است. </p>

<p>وی افزود: دریای سرخ را در قدیم خلیج عربی می‌نامیدند و پس از مدتی دریای سرخ نامیده شد. حتی جمال عبدالناصر نیز در سخنان خود، از عنوان خلیج فارس استفاده می‌کرد.</p>

<p>محمدرضا شاه طی یک سخنرانی اعلام کرد که اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد. پس از آن سخنرانی، عبدالناصر روابط مصر با ایران را قطع کرد.</p>

<p>سفیر سایق ایران در امارات گفت: وزیر خارجه‌ی ایران هم در مقابل توضیحاتی داد که مؤثر نیفتاد و پس از آن زمان بود که جمال عبدالناصر کلمه «خلیج عربی» را به کار برد.</p>

<p>هادی گفت: شیخ صباح-حاکم کنونی کویت- هم به یکی از دیپلملتهای ایرانی تصریح می‌کند که در کتاب های درسی هم عنوان خلیج فارس آمده است. </p>

<p>وی تأکید کرد: در واقع، این مسأله (عربی نامیدن خلیج فارس) تاوان روابط شاه با اسرائیل است که هم‌اکنون پرداخت می‌کنیم. البته در گذشته هم کارگزار انگلیس در خلیج فارس در سال 1958 طی نگارش کتابی پیشنهاد عربی نامیدن خلیج فارس را برای اولین بار مطرح می‌کند.</p>

<p>پس از آن، کارگزار انگلیس در بحرین نیز، در سال 1960 این ادعای مجعول را به کار می‌برد. قبل از این دو نفر و نیز جمال عبدالناصر، هیچ سندی برای عربی نامیدن خلیج فارس وجود ندارد. </p>

<p>دکتر محمدعلی هادی گفت: به دلایل مختلف از جمله لابی قوی عربی در جهان، مسائل اقتصادی، روابط خصمانه ایران با غرب و ... دولت‌های عربی توانستند نام جعلی خلیج عربی را در جهان رواج دهند.</p>

<p>این دیپلمات سابق افزود: در سال 1971 و دو روز قبل از تشکیل امارات متحده عربی، ایران بر جزایر سه‌گانه اعاده حاکمیت کرد. اما این عمل باید به شکل قوی‌تر و به صورت کتبی انجام می‌شد.</p>

<p>در سال 1370 شمسی، ایران شماری از اعراب جزیره ابوموسی را اخراج کرد. وی گفت: من از 1368 تا 1370 سفیر ایران در امارات بودم و در طول این مدت، هیچ ادعایی نسبت به جزایر سه‌گانه مطرح نشد.</p>

<p>هادی با بیان این‌که اولویت امارات در کارهای اقتصادی است و اصولاً کاری به این مسائل نداشته است، گفت: پس از بیرون راندن اعراب از ابوموسی، امارات طی یادداشتی تقاضای انجام مذاکرات در مورد جزایر را مطرح نمود و در همان هنگام، ایران باید از این فرصت استفاده می‌کرد.</p>

<p>وی با اشاره به حادثه کشتی «خاطر» که حامل تعدادی از اتباع شارجه بود و ایران به آن کشتی اجازه لنگر انداختن نداد، گفت: این اولین جرقه اختلافات بود.</p>

<p>البته اماراتی‌ها هم در آن دوره زمانی و پس از آزادسازی برق‌آسای کویت توسط آمریکا دچار غرور شده بودند و احساس می‌کردند که به کمک آن کشور می‌توانند کاری کنند. ضمنا امارات نیاز به یک درگیری خارجی داشت تا در این سرزمین وحدت ملی ایجاد کند و این بهترین بهانه بود.</p>

<p>این دیپلمات سابق افزود: اولین بار هم در جلسه شورای همکاری خلیج فارس در جده این موضوع مطرح شد. در مقابل، ایران هم تأکید داشت که ملاک بحث نامه شیخ زاید است و در زمینه دو تنب هیچ اختلافی وجود ندارد و پیرامون ابوموسی هم یک «سوء تفاهم» مطرح است. یعنی مبنای وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران این است که هیچ اختلافی وجود ندارد.</p>

<p>هادی ادامه داد: شورای عالی هفت امارت طی جلسه‌ای اعلام کردند که کلیه اختلافات مرزی به ابوظبی مربوط است و طرف مذاکره ما به جای شارجه، ابوظبی بود.</p>

<p>سفیر سابق ایران در امارات در پایان گفت: در زمان خاتمی، شیخ زاید مایل بود که اختلافات حل شود. معتقدم فضا به گونه‌ای بود که این اختلافات بر امارات تحمیل شد و تبدیل به موضوعی حیثیتی شد. حل شدن این مسأله، راه حل حقوقی ندارد و بر سر مسائل حقوقی نباید مذاکره کنیم. زیرا ما نمی‌پذیریم که این مسأله، حقوقی است.</p>

<p>در ادامه این نشست، محمدعلی سبحانی گفت: مسأله عربی نامیدن خلیج فارس را برخی ناشی از یک طرح و نقشه غربی می‌دانند و بعضی دیگر هم آن را ناشی از پان‌عربیسم و سیاست‌های جمال عبدالناصر و مخالفت با غیرعرب ها می‌دانند. جعل عنوان خلیج فارس به خلیج عربی توسط عبدالناصر بود و هم‌اکنون بسیاری از اعراب در صدد اصلاح این مسأله برآمده‌اند؛ اما فضای پان‌عربیسم اجازه چنین کاری را به آنان نمی‌دهد.</p>

<p>وی افزود: در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، شورای همکاری خلیج فارس، که متأسفانه توسط دولت نهم به رسمیت شناخته شد، در حالی که همواره در مقابل سیاست‌های ایران قرار داشته است، به رسمیت شناخته نمی‌شد و پیشنهاد قراردادهای امنیتی و منطقه‌ای مطرح شد. اقدام دیگر نیز این بود که مسأله جزایر سه‌گانه را حقوقی نکنیم. سبحانی اظهار داشت: در دوران ریاست جمهوری هاشمی، ایران با اعراب سیاست‌های دیپلماتیک موفقی را داشت.</p>

<p>سفیر سابق ایران در لبنان با تأکید بر این مسأله که بحث‌های حقوقی با مسائل سیاسی دو مقوله متفاوت است، گفت: گاهی یک موضوع از نظر حقوقی حق مسلم یک کشور است و کسی نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. اما تحولات سیاسی و نظام قدرت بین‌المللی و منطقه‌ای نقش مؤثرتری دارد. بنابراین، دولت‌ها برای دفاع از حقوق خودشان باید یک نگاه سیاسی و همکاری با نظم موجود را در دستور کار قرار دهند.</p>

<p>وی افزود: هاشمی رفسنجانی با همین نگاه، کار را طی مذاکراتی با امیر عبدالله، ولیعهد وقت عربستان سعودی، پیگیری کرد و وی با اماراتی‌ها درگیر شد که به چه علت، این موضوع را دنبال می‌کنند. این سیاست ایران تا زمان خاتمی ادامه یافت و وی نیز ظرفیت زیادی را در اختیار داشت.</p>

<p>محمدعلی سبحانی ابراز عقیده کرد: سیاست ما در مقابل مسأله جزایر سه‌گانه، سیاست بسیطی نبود. اماراتی‌ها توان توافق با ما را نداشتند و حتی با سفر رییس‌جمهوری ایران هم این مسأله حل نمی‌شد.</p>

<p>وی با اشاره به سیاست‌های دولت نهم در زمینه جزایر ایرانی گفت: سفر احمدی‌نژاد به امارات یک خطای تاکتیکی محسوب می‌شود و حتی از اوضاع گذشته هم عقب‌نشینی زیادی داشتیم. قبلاً شرط سفر به امارات، حل مسأله جزایر بود؛ اما هم‌اکنون با انجام این سفر مشخص شد که این مسأله برایمان اهمیت زیادی ندارد.</p>

<p>سبحانی افزود: سفر احمدی‌نژاد به امارات و قطر نشان می‌دهد که ما نسبت به مالکیت جزایر سه‌گانه حساسیت زیادی نداریم و حتی در شورای همکاری خلیج فارس هم به عنوان عضو ناظر، استفاده زیادی از حق خود به عنوان عضو ناظر نکردیم.</p>

<p>سفیر سابق ایران در لبنان با اشاره به موضوع عضویت ایران در اتحادیه عرب گفت: اتحادیه عرب یک شورای قومی است و عرب‌ها می‌توانند از مزایای آن بهره‌مند شوند و سابقه روابط آن با ما نیز چندان خوب نیست.</p>

<p>اما جمهوری اسلامی ایران به دلیل همسایه بودن با چند تن از اعضای آن و نیز بر اساس اصل تنش‌زدایی که در دوره خاتمی سیاست خارجی بر اساس آن تعریف شد، تصمیم گرفت تا روابط خوبی با آن‌ها داشته باشد تا روابط منطقه‌ای را در چارچوب منافع ملی شکل دهد.</p>

<p>البته پای‌بندی اعراب به این اتحادیه به دلایل گوناگون کم شده است. اما این مسأله قابل پذیرش است که با آن همکاری داشته باشیم و این اتحادیه به ایران و ترکیه پبشنهاد داد که به عنوان عضو ناظر وارد این اتحادیه شوند.</p>

<p>وی افزود: جمهوری اسلامی این مسأله را مطرح نمود که شرط این عضویت، عدم هجمه به ایران در برخی موضوعات، رعایت اصول ایران در برخی زمینه‌ها که مورد تعرض واقع می‌شود و عدم تکرار ادعاهای اماراتی ها از سوی این اتحادیه و ... است. اما در سفر احمدی‌نژاد و سفر وزیر امور خارجه به دمشق، این هنجار دیپلماتیک شکسته شد.</p>

<p>سبحانی در پایان با بیان این‌که این مسأله به نوع نگاه دولت نهم در سیاست خارجی برمی‌گردد، گفت: دلیل این مسأله، گرفتاری دولت نهم در باتلاق توهم، عدم پاسخگویی و تصمیمات خلق‌الساعه مبتنی بر نیازهای روز است. البته تأکید می‌کنم که این اقدامات در زمینه جزایر سه‌گانه خطاهای تاکتیکی و نه استراتژیک هستند.</p><hr /><small>برگرفته از: <a href="http://www.noandish.com/com.php?id=15915">نواندیش</a></small></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_623.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_623.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 18:59:17 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>هیأت امنای حساب ذخیره ارزی منحل شد</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>هیأت وزیران با انحلال هیأت امنای حساب ذخیره ارزی، وظایف و مأموریت‌های آن را به کمیسیون اقتصادی دولت واگذار کرد.</p>

<p>پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، دلیل این اقدام را در راستای «اصلاحات ساختاری و حذف مجاری موازی تصمیم‌گیری در بخش اقتصادی دولت» عنوان کرده است.</p>

<p>هیأت امنای حساب ذخیره ارزی، هشت سال پیش از این، در دور اول ریاست‌جمهوری محمد خاتمی و بر اساس ماده یک قانون برنامه سوم توسعه تشکیل شد تا از برداشت‌های بی‌رویه درآمدهای نفتی از سوی دولت جلوگیری کند.</p>

<p>این هیأت متشکل از برخی اعضای دولت از جمله معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس‌جمهور (رییس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سابق) وزیر امور اقتصادی و دارایی، رییس کل بانک مرکزی، معاون اجرایی رییس‌جمهور و دو نفر از وزرا به انتخاب رییس‌جمهور بود.</p>

<p>گفته می‌شود این اقدام هیأت وزیران به منظور تسهیل در برداشت از این حساب از سوی دولت بوده است.</p>

<p>این در حالی است که هیأت وزیران در بیان دلایل این تصمیم «تسریع انجام وظایف و مأموریت‌های محوله با استناد به برنامه چهارم توسعه کشور» را مهم‌ترین عامل آن عنوان می‌کند.</p>

<p>بایزید مردوخی یکی از بنیان‌گذاران این حساب در واکنش به اعلام انحلال آن از سوی هیأت دولت به خبرگزاری مهر گفت: «این تعطیلی و انحلال در حقیقت شبیه انحلال نهاد دیگری با نام سازمان برنامه و بودجه است؛ زیرا حساب ذخیره ارزی و هیأت امنای آن در ردیف سازمان برنامه و بودجه سابق است.»</p>

<p>به گفته آقای مردوخی کمیسیون اقتصادی دولت که وظایف این هیأت را بر عهده گرفته است، یکی از کمیسیون‌های مهم دولتی به حساب می‌آید که تمام مصوبات اقتصادی آن به تأیید هیأت وزیران می‌رسد.</p>

<p>حساب ذخیره ارزی در سال ۱۳۷۹ تشکیل شد. مقابله با نوسانات قیمت نفت در بازار و اعطای تسهیلات به بخش خصوصی دو هدف اساسی از تشکیل این حساب بود.</p>

<p>در عین حال، ماده ۶۰ برنامه سوم، برداشت از حساب ذخیره ارزی برای تأمین هزینه‌های جاری را ممنوع می‌کرد.</p>

<p>بر اساس گزارشی که خبرگزاری مهر از عملکرد این هیأت منتشر کرده، کارکرد حساب ذخیره ارزی نشان می‌دهد در دو سال نخست فعالیت دولت احمدی‌نژاد میزان اعطای وام به بخش خصوصی از محل این ۲.۴ برابر چهار سال پایانی دولت قبلی بوده است.</p>

<p>بر اساس این گزارش، عملکرد حساب ذخیره ارزی‌، از زمان تأسیس این حساب در سال ۱۳۷۹‌ تا پایان شهریور ماه ۸۶ مجموعاً حدود ۱۶.۷ میلیارد دلار از موجودی این حساب به بخش خصوصی‌،‌ تسهیلات ارزی پرداخت شده که ۷۱ درصد این مبلغ طی دو سال نخست فعالیت دولت نهم یعنی از ابتدای مهر ۸۴ تا ابتدای مهر ۸۶ بوده است.</p>

<p>این خبرگزاری موجودی حساب ذخیره ارزی را هم‌اکنون هشت میلیارد دلار گزارش کرده است.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4892.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4892.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 18:49:37 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«سانسور در ایران، روشی استاندارد است»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>مؤسسه بین‌المللی مطبوعات در گزارش اخیر خود، ایران را «یکی از مستبدترین حکومت‌های خاورمیانه که از سانسور به عنوان روشی استاندارد برای مدیریت مطبوعات استفاده می‌کند» معرفی کرده است.</p>

<p>به نوشته وب‌سایت مؤسسه بین‌المللی مطبوعات، از سال ۲۰۰۵ و آغاز ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد در ایران، وی و همکارانش سعی در محدودیت آزادی‌های رسانه‌ای داشته‌اند و روزنامه‌نگاران منتقد را مرعوب، وادار به سکوت یا خودسانسوری می‌کنند.</p>

<p>این گزارش با اشاره به این‌که در سال ۲۰۰۷، بیش از ۳۰ روزنامه‌نگار ایرانی سال مدتی را در زندان گذرانده‌اند، می‌افزاید که اتهام برخی از آنان هنوز مشخص نشده است.</p>

<p>مؤسسه بین‌المللی مطبوعات، با اشاره به حکم اعدام برای دو روزنامه‌نگار ایرانی نوشته است که این حکم به خاطر گزارش‌هایی «انتقادی» که رویه استاندارد مطبوعات در بیشتر نقاط جهان است، برای آنان در نظر گرفته شده است.</p>

<p>توقیف پاسپورت روزنامه‌نگاران، جلوگیری از سفر و جریمه‌های نقدی سنگین از دیگر مواردی است که این مؤسسه به عنوان محدودیت‌های روزنامه‌نگاران و فعالین حقوق بشر در ایران به آن‌ها اشاره کرده است. </p>

<p>این گزارش با اشاره به سخنان آیت‌الله خامنه‌ای، محمود احمدی‌نژاد و علی جوانفکر، مشاور مطبوعاتی وی در محکومیت مطبوعات در سال اخیر افزوده است که برخی از مقامات ایران اظهارات متعددی علیه مطبوعات داشته‌اند که نشان‌دهنده آن است که روزنامه‌نگارانی که در خطوط موازی با دولت حرکت نکنند، مجازات می‌شوند.</p>

<p>پنجم ماه سپتامبر، تنها یک هفته پس از آن که حدود ۱۵۰ روزنامه‌نگار در نامه‌ای از محدودیت آزادی مطبوعات گلایه کردند، آقای خامنه‌ای‌ در سخنانی، مطبوعات را متهم کرد که «بدخواهی و کینه‌توزی» می‌کنند و «پایگاه دشمن» هستند.</p>

<p>در ادامه این گزارش با اشاره به بسیاری از مطبوعات تعطیل‌شده مثل روزنامه مشارکت و هم‌میهن و خبرگزاری ایلنا، آمده است که در این سال‌ها دستگیری زنان روزنامه‌نگار بیشتر شده است و تنها در روزی که قرار بود به وضعیت حقوقی زنان در تهران اعتراض شود، ۳۳ روزنامه‌نگار زن دستگیر شدند. </p>

<p>مؤسسه بین‌المللی مطبوعات با اشاره به این‌که دولت ایران بیش‌ترین تلاش‌ها را برای مقابله با فعالیت‌های اینترنتی داشته، افزوده است که در حالی که فضای اینترنت محیطی دوست‌داشتنی برای گفت‌وگوهای عمومی است، در ایران قوانین محدودکننده‌ای درخصوص ثبت دامنه‌ها و نظارت بر فضای عمومی اینترنت وضع می‌شود.</p>

<p>در این گزارش هم‌چنین آمده است که سایت محافظه‌کار بازتاب، برخی از سایت‌های عکس و فیلم از جمله فلیکر و یوتیوب و نیز وبلاگ‌های متعددی نیز که بیشتر به فعالان حقوق زنان تعلق دارند، در ایران مسدود شده‌اند.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4890.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4890.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 18:26:45 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>از منظومه تا نمایشنامه «لیلی و مجنون»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>برنامه‌ی این هفته‌ی رادیو همایش به نشست نقد و بررسی منظومه‌ی «لیلی و مجنون» اثر نظامی گنجوی اختصاص دارد. در این نشست که با نگاهی به نمایشنامه‌ی پری صابری به همین نام اختصاص داشت، فرزان سجودی، مهدی محبتی، یارتا یاران و پری صابری به سخنرانی پرداختند.</p>

<p>این همایش را از <a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080510_RadioHamayesh_Leyli_Majnoon.mp3"><strong>اینجا</strong></a> بشنوید. (مدت: ۱ ساعت)</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080510_RadioHamayesh_Leyli_Majnoon.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>در ابتدای این همایش پری صابری ضمن ابراز خرسندی از اجرای این نمایشنامه‌ گفت: هدف من از این نمایشنامه مطرح کردن گنجینه‌ای است که به ما ارث رسیده است. خوشحالم که اجراهای من باعث مطرح شدن این گونه آثار می‌شود. ما صاحب گنجینه‌های فراوانی هستیم و هیچ ملتی شاید مثل ما حرف هایش را با شعر بیان نکرده باشد.</p>

<p>پس از سخنان پری صابری، مهدی محبتی به نقد منظومه‌ی لیلی و مجنون پرداخت.<br />
سپس یارتا یاران بازیگر نقش مجنون در این نمایشنامه در بخشی از سخنان خود با اشاره به اینکه شاعران ایرانی میراث گرانقدر و بی نظیری را بر جای گذاشته اند گفت: زبان فارسی از لحاظ زیبایی جزو زیباترین زبان های دنیا محسوب می شود.<br /><br />
وی ادامه داد: به نظر می‌رسد ما با این سرمایه و سنت عظیم،  نسلی کم سواد و کم دانش داریم. بنابراین وقتی هنرمندی تئاتری اثری را از این سنت انتخاب می‌کند که پس‌زمینه‌ی آن شعر فارسی است، بخشی از ادبیات ما زنده می شود و حداقل هر شب نهصد تماشاگر را به سالن می‌کشاند  و این خود اتفاقی خجسته است.</p>

<p>در پایان این همایش فرزان سجودی استاد دانشگاه و منتقد ادبی به نقد نمایشنامه‌ی لیلی و مجنون پرداخت.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/hamayesh/2008/05/post_32.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/hamayesh/2008/05/post_32.html</guid>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 18:17:21 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>سروش: سست‌ایمانی نتیجه رفتار روحانیون است</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>دکتر عبدالکریم سروش، متفکر و دین‌پژوه ایرانی در دومین نامه سرگشاده خود به آیت‌الله جعفر سبحانی اعلام کرد که آن‌چه منجر به سست شدن ایمان جوانان ایران می‌شود، نظریه‌های دینی وی نیست؛ بلکه «رفتار عافیت‌جویانه و گفتار خردستیزانه پاره‌ای از روحانیان» است.</p>

<p>در نامه دکتر سروش، که دومین نامه وی طی چند ماه اخیر به جعفر سبحانی است،‌ خطاب به وی آمده است:‌ «می‌دانید چه چیز ریشه ایمان را می‌سوزاند؟ خرافه‌گستری به نام دین و بی‌عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم.»</p>

<p>سروش هم‌چنین در نامه خود می‌نویسد که «امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود بازی کردن است.»</p>

<p>وی در بخش دیگری از این نامه، در واکنش به ادعای آقای سبحانی که نظریات وی را موجب ضعف ایمان جوانان دانسته، می‌‌آورد: «جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک از روحانیان حکومتی دیده‌اند تا ایمانشان نیرومند‌تر شود؟ و از روحانیت جز جسمانیت چه دیده‌اند تا روحشان فربه‌تر گردد؟»</p>

<p>در متن این نامه که در وب‌سایت دکتر سروش منتشر شده است، وی از روحانیونی که در تأیید راه‌یافتگان به مجلس هفتم متوسل به امام دوازدهم شیعیان شده‌اند، انتقاد کرده و می‌نویسد:‌ «روحانیت ما نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی‌بیند و به یمین و یسار می‌رود تا مجرم و مقصر پیدا کند.»</p>

<p>سروش در واکنش به اظهارات چندی پیش آیت‌الله حسین نوری‌همدانی در تهدید جانی خود، نوشت:‌ «وقتی غافلی از قافله فقیهان در قم قد علم می‌کند و همزمان با نشر و نمایش فیلم «فتنه» آشکارا درس قتل و ترور می‌دهد و به کنایه ابلغ من التصریح می‌گوید «مسلمانان باید به تکلیف خود با سروش عمل کنند» چرا هم‌کسوتان و پیش‌کسوتان وی بر وی نمی‌شورند و نمی‌خروشند، که ای غافل اگر این فتوا است، چرا تعیین مصداق می‌کنی؟ و اگر حکم است، با حضور ولی فقیه، چه حق حکم کردن داری؟ و چرا گریبان او را چاک نمی‌کنند که چرا دامن اسلام را چاک می‌کنی؟ و سیاه‌رویی برای مسلمانان می‌آوری؟ و تیغ بر چهره تحقیق می‌کشی و خشونت را به جنگ حجّت می‌فرستی؟»</p>

<p>آقای سروش در بخش دیگری از این نامه، به روحانیون توصیه می‌کند: «شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین‌شان را از دست شما می‌گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آیین محمدی می‌نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می‌گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می‌شنوند.»</p>

<p>سروش در حالی این نامه را می‌نویسد که اسفندماه سال گذشته، آیت‌الله نوری همدانی گفته بود نظریه‌های مذهبی عبدالکریم سروش «ریشه نبوت، قرآن و وحی را زده است.» وی گفته بود که اگر این اقدام سروش از روی غرض باشد، مسلمانان باید به تکلیف خود عمل کنند.</p>

<p>عبدالکریم سروش در مباحث خود در باره قرآن می‌گوید: «در پدیده وحی «درون و برون پیامبر» تفاوتی ندارند. خدایی که موحدان راستین می‌شناسند، در برون و درون پیامبر به یک اندازه حاضر است و چه فرقی می‌کند که بگوییم وحی خدا، از بیرون به او می‌رسد یا از درون، و جبرئیل از برون فرا می‌رسد یا از درون؟ مگر خدا بیرون پیامبر است و مگر پیامبر دور از خداست؟ نمی‌دانم چرا قرب حق با عبد و اندکاک ممکن در واجب فراموش شده و تصویر سلطان و پیک و رعیت به جای آن‌ها نشسته است.»</p>

<p>وی هم‌چنین نزول وحی به پیامبر اسلام را با الهام‌گیری شاعر برای سرودن شعر نزدیک دانسته است و می‌گوید: «برای درک پدیده ناآشنای وحی، می‌توانیم از پدیده آشناتر شاعری (و به طور کلی خلاقیت هنری) مدد بجوئیم و آن را بهتر فهم کنیم. این فقط در مقام تصور است. مگر غزالی نگفت برای درک پدیده وحی، می‌توانید از پدیده وسوسه شیطانی مدد بگیرید؟»</p>

<p>نظریه جدید آقای سروش پیش از این نیز با اعتراض برخی جریان‌های مذهبی در ایران مواجه شده بود؛ اما بر خلاف سایر منتقدان روحانی که صرفاً به انتقاد پرداخته‌اند، آقای نوری همدانی که به نظرات تندروانه مشهور است، موضع تکفیری اتخاذ کرده است.</p>

<p>عبدالکریم سروش که اکنون به تدریس در دانشگاه‌های هاروارد و پرینستون آمریکا مشغول است، در اولین پاسخ خود به‌آقای سبحانی نوشته بود که به زودی به کشور باز می‌گردد و امیدوار است بتواند درباره آرای خود مناظره‌ای با عالمان منتقد برگزار کند.</p><hr /><small>در همین زمینه:<br /><strong><a href="/idea/2008/01/post_236.html">گفت و گو با سروش درباره قرآن</a><br /><br /><a href="/idea/2008/03/post_269.html">سروش: بشیر ما بشر بود</a><br /><a href="/pourmohsen/2008/03/post_109.html">سروش، خلافِ دین نگفته است</a><br /><br /><a href="/idea/2007/11/post_185.html">پیامبر دعوی قانون‌گذاری برای بشر ندارد</a><br /><br /><a href="/idea/2008/02/post_253.html">اصلاحگران دینی اصول اعتقادی را خدشه‌دار کرده‌اند</a></strong><br /><br /><a href="/idea/2007/07/post_136.html"><strong>شبستری و طلب دائمی ایمان</strong></a><br /><br />مصاحبه فصلنامه مدرسه با مجتهد شبستری که به توقیف این مجله منجر شد:<br /><a href="/idea/2007/11/post_185.html">«<strong>پیامبر دعوی قانون‌گذاری برای بشر ندارد</strong>»</a><br /><br />گفتگو با دکتر محمدرضا نیکفر درباره توقیف مدرسه:<br /><a href="/idea/2007/11/post_191.html">«<strong>قرآن معرفت؛ قرآن قدرت</strong>»</a><br /><br /><strong><a href="/idea/2007/11/post_194.html">بود آیا که درِ «مدرسه»‌ها بگشایند؟</a><br /><br /><a href="/idea/2008/04/post_297.html">پیشینه‌ی نظریه‌های وحی در فلسفه‌ی اسلامی</a><br /><br /><a href="/idea/2008/04/post_296.html">پیشینه‌ی نظریه‌های وحی در عالم اسلام</a></strong></small></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4889.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4889.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 17:29:16 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ماه مه ۱۹۶۸ در چشم انداز تاريخی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>نوشتهء <strong>عبدی کلانتری</strong></p>

<p><a href="http://www.zamahang.com/podcast/nilgoon/nilgoon_zamaneh_137_long.mp3">فايل صوتی</a><br />
<a href="http://www.nilgoon.org/audio/radiozamaneh/nilgoon_zamaneh_137_long.ram">فايل صوتی با سرعت معمولی</a></p>

<p><strong>شورش های ضد سيستمی</strong><br />
رويدادهای سياسی و فرهنگی سالهای آخر دههء ۱۹۶۰ در اروپا و آمريکا را بسياری از تحليلگران «شورش های ضد سيستمی» می خوانند، يعنی اعتراضات راديکالی که خواسته های آن فراتر از اصلاحات کوچک می رود و خواهان تغيير کليت نظام سياسی جامعه است. اوج اين رويدادها در ماه مه ۱۹۶۸ بروز کرد ــ يعنی درست چهل سال پيش. در اين تاريخ حرکات دانشجويان چپ در دانشگهای بزرگ آمريکا و اروپا به درگيری خشونت آميز با نظم حاکم انجاميد. رويداد ۱۹۶۸موفق نشد تحولی را فراتر از ساختار جامعهء سرمايه داری باعث شود اما در درازمدت هيچ پهنه ای از سياست و فرهنگ در جوامع پيشرفتهء اروپا و آمريکا نبود که از آن تأثير نگيرد و به نحوی بنيادی متحول نشود. از همين رو، برخی از جامعه شناسان رويداد ۱۹۶۸ را معادل يک «انقلاب» ارزيابی کرده اند. </p>

<p>برای نمونه، امانوئل والرستين يکی از مهمترين نظريه پردازان جامعه شناسی تاريخی و بانی تئوری «سيستم جهانی» (ورلد سيستم / World System)، اعتقاد دارد پديدهء ۱۹۶۸ يک انقلاب در سيستم جهانی بود. به گمان او، با آنکه هريک از رويدادهای منفرد و پراکندهء دههء ۱۹۶۰ تابع شرايط محلی و علل خاص خود بود، اما اهميت آن رويداهها را نمی توان به درستی فهميد مگر اينکه آنها را در بستر درازمدت تر تحولات ساختاری «سيستم جهانی» وارسی کرد. </p>

<p><strong>بحران هژمونی آمريکا</strong><br />
اين تحولات ساختاری  دربرگيرندهء موقعيت «هژمونيک» ايالات متحده در سيستم جهانی و ناکامی جنبش های سنتی «چپ قديم» ــ احزاب کمونيست (کومنيترن ـ اتحاد انترناسيونال سوم) و احزاب سوسيال دموکرات ــ در متحول ساختن دموکراتيک جوامع پيشرفتهء سرمايه داری بود. پديدهء ۱۹۶۸، نقطهء  پايان سه دهه از گسترش موفقيت آميز، بی سابقه، و بی وقفهء رونق اقتصادی نظام جهانی سرمايه داری («جهان آزاد» / Free World)، ثروت و رفاه طبقهء متوسط،  و برتری سياسی (هژمونيک) ايالات متحده در جهان ــ جانشين ابرقدرتهای پيشين اروپايی ــ بود. </p>

<p>بحران هژمونی آمريکا در سيستم جهانی با اين نشانه ها همراه بود: آغاز رکودی درازمدت در اقتصاد و مشکلات دلار؛ استقلال اقتصادی و سياسی بيشتر متحدان آمريکا (فرانسهء گليست، ژاپن)، شکاف سياسی در نظام يکپارچهء استالينی در بلوک شرق (اختلاف خروشچف ـ مائو) و تأثير آن در توازن قدرت در جنگ سرد؛ و اوجگيری جنگهای گرم ضداستعماری و انقلابات آزاديبخش ملی در جهان سوم. در اين ميان تثبيت کمونيسم در کوبا، جنگ رهايی بخش ويتنام، و جنبش های چريکی آمريکای لاتين و آفريقا نمونه وارند.</p>

<p><strong>تحليل ساختاری</strong><br />
عرضهء شواهد و مدارک يا داده های خام تاريخی، و نيز گزارش صرف يک رويداد،  خود به تنهايی به معنی تاريخنگاری نيست. فهم رويدادها با تاريخنگاری ممکن می شود نه با مشاهدهء داده های خام. آنچه فهم رويدادها را ميسر می کند تعبير يا روايتی است که تاريخنگار يا جامعه شناس (و در سطحی ديگر ادبيات و هنرها) از آن داده ها و شواهد عرضه می کند. هر روايت ــ به طور ضمني يا آشکار ــ متکی به يک «تئوری تاريخ» است. تئوری های تاريخ متنوع و بسيارند.</p>

<p>اين يک اصل مارکسيستی (ماترياليسم تاريخی) است که برای درک معنی يک رويداد بايد همواره آنرا در بستر تاريخی اش ارزيابی کرد. بستر تاريخی عبارت است از تعيـُن (determination) های درازمدت ساختارهای اقتصادی، سياسی، طبقاتی، و ايدئولوژيک، که سپس در يک برههء مشخص، توسط تعين های دوباره (over-determination) و کوتاه مدت تر لايه های مختلف ساختاری در همان برهه متمايز می گردد. تعين های دراز مدت «درزمانی» (داياکرونيک)، و تعين های دوباره، «همزمانی» (سينکرونيک) اند. </p>

<p>تعريف برهه قراردادی است: «دهه»ی فلان، «نسل» بهمان، سالهای ميان دو جنگ جهانی، سالهای پيش يا پس از يک کودتا يا انقلاب، و غيره. برهه، همه را يکسان نمی کند و به معنی طرز فکر مشترک و رفتار مشابه نيست. برهه بيشتر به معنی تجربهء مشترک يا رويا رو بودن با وضعيت مشترکی است که افراد و گروهها را به کنش های متفاوت بر می انگيزد؛ يعنی همان تعين ها و تعين های دوباره ای که بر بينش ها و آزادی عمل افراد،  محدوديت های ساختاری تحميل می کند.   </p>

<p><strong>بستر تاريخی رويدادهای ماه مه</strong><br />
بستر تاريخی کوتاه مدت رويدادهای ماه مه ۱۹۶۸ در ايالات متحده را می توان از جمله به سه شکل مشاهده کرد: جنبش ها، ايدئولوژی ها، و بنيادهای تئوريک. </p>

<p>آنچه به نام «جنبش های اجتماعی نو» شناخته می شود از اوايل دههء شصت با جنبش حقوق مدنی سياهان آغاز می گردد. جنبش های ديگر به فاصلهء کوتاهی به دنبال می آيند: جنبش فمينستی؛ جنبش استقلال سرخپوستان، جنبش های «سبز» محيط زيستی و ضد تکنولوژی؛ جنبش های «معنوی» ــ بوديستی، کريشنايی، عرفانی، «شرقی»، حلقه های تراپی يا رواندرمانی ِگروهی با ساده کردن و کاربرد عملی دادن به ديدگاههای اگزيستاليستی هايدگر و سارتر درباره «آزادی» بی انتها و «باز بودن در قبال ممکنات» ــ ؛ جنبش «کوچک زيباست» (Small is Beautiful) در برابر سازمانها وتشکيلات تجاری و مالی عظيم بوروکراتيک؛ هيپی ها و «قدرت گل» (فلاور پاور)؛ جنبش دانشجويان راديکال؛ و جنبش همجنسخواهان. همهء اين جنبش ها در درون خود به شاخه های گوناگون و گاه متضاد تقسيم می شوند. </p>

<p>ايدئولوژی ها را می توان زير عنوان کلی «جهان سوم گرايی» (Third Worldism) جای داد. ميان اين ايدئولوژی ها در خود جهان سوم و در کشورهای متروپل (جهان اول) يک بده بستان فکری وجود دارد که کانالهای ارتباطی آن جنبش دانشجويی اروپا و آمريکا، و کتابها و مقالات ترجمه شده در هر دو سو است. جهان سوم گرايی شامل انواع گرايش هاست نظير بومی گرايی؛ ناسيوناليسم های محلی نظير پان عربيسم، ناصريسم، مصدقيسم، بعث گرايی؛ انواع اسلاميسم و نيز نظريات اخوان المسلمين؛ نظريه های بازگشت به خود و احيای اصالت و خاطرهء قومی، نظريه های مقاومت ضد استعماری (فانون)، سوسياليسم های نيروی سومی (راه سوم ميان غرب امپرياليستی و شرق کمونيستی)، سوسياليسم آفريقايی، انواع مائويسم و تئوری جنگهای دهقانی، انواع آنارشيسم و تئوری جنگهای چريکی شهری؛ ملکوم ايکس و «ملت اسلام»؛ تئولوژی آزادی مسيحی؛ و غيره.   </p>

<p>بنيادهای تئوريک اساساً مربوط می شود به جا به جايی مرکز تئوری کلاسيک مارکس از اقتصاد سياسی سرمايه به سمت فرهنگ ــ يا در اصطلاح مارکسيستی، شيفت از «زيربنا» به «روبنا» ــ و در نتيجه توجه خاص به «انقلاب فرهنگی» و «فرهنگ مخالف» (کانتر کالچر / counter-culture) به جای تجهيز و سازماندهی طبقهء کارگر. در اين ميان مکتب فرانکفورت به ويژه دو تن از نظريه پردازان مهاجر آن در آمريکا ــ هربرت مارکوزه و اريش فروم ــ نقش ويژه ای دارند. تلفيق نظريات فرويد با مارکس جوان، يافتن «سوژه ی تاريخی» جديدی در ميان دانشجويان، اقليت ها، و وازده های نظام و در ميان خلقهای جهان سوم، جدل نظری همزمان با مارکسيسم شوروی و ليبراليسم غربی (در مناظره معروف مارکوزه با کارل پوپر) از جمله نوآوری های تئوريک اين برهه است که بستری می شود برای رويدادهای ماه مه  ۱۹۶۸. </p>

<p>بخش بعدی ـ راديکاليسم آمريکايی: جنبش خوش باشان و جنبش دانشجويی</p>

<p>لينکهای مرتبط:<br />
محمدرضا نيکفر،  <a href="http://www.nilgoon.org/archive/mohammadrezanikfar/pages/Nikfar_1968.html">۱۹۶۸ : گسترش پهنهء امکان</a></p>

<p>عبدی کلانتری، سه چهرهء مارکسيسم در ايران: <br />
<a href="http://www.radiozamaneh.org/nilgoon/2007/06/post_59.html">نخستين آموزگار</a><br /><br />
<a href="http://www.radiozamaneh.org/nilgoon/2007/06/post_60.html">چريک تنها</a><br /><br />
<a href="http://www.radiozamaneh.org/nilgoon/2007/07/post_61.html">زندانی </a></p>

<p>*  </p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/nilgoon/2008/05/post_117.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/nilgoon/2008/05/post_117.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آمريکايی که نمی شناسيم</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 17:05:12 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«نسل جوان دهه‌ی ۴۰ ایران، متاثر از جنبش می بود»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>به مناسبت چهلمین سالگرد جنبش دانشجویی می ۱۹۶۸ و به منظور ریشه‌یابی و تحلیل بیشتر این واقعه‌ی مهم تاریخ معاصر به سراغ دکتر سعید پیوندی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه پاریس هشت رفتم و با وی گفت‌وگو کردم.</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080510_Seraj_Mirdamadi_Said_peivandi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><strong>ریشه‌های جامعه‌شناختی جنبش می ۶۸ فرانسه چه بود؟ چه عواملی باعث خیزش عظیم دانشجویی در فرانسه و سایر کشورهای غربی شده بود؟</strong></p>

<p>من فکر می‌کنم اتفاق می ۶۸ را باید در زمینه و بافت دهه‌ی ۶۰ در مجموعه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی دید. یعنی این دهه، دهه‌ای است که جوانان به عنوان یک گروه جدید اجتماعی با قدرت ظهور می‌کنند. آن‌ها سعی می‌کنند نشانه‌های خودشان را به جامعه بقبولانند؛ همه رفتارهای اجتماعی، نوع زندگی، موسیقی، لباس پوشیدن، برخورد سیاسی و فاصله گرفتن از احزاب سنتی.</p>

<p>جنبش‌های جوانان بیشتر حالت اعتراضی به احزاب سنتی دارد. مثلا چپ نو در این دوره در امریکای شمالی، امریکای لاتین و در فرانسه شکل می‌گیرد و این در بستر شرایط اجتماعی خاصی هم به وجود می‌آید. یعنی سال‌های مبارزه ضد استعماری و مستقر شدن کشورها در مناطق استعمار زده دنیا، جنگ ویتنام و مبارزه علیه آن و تشدید مسابقه‌ی تسلیحاتی بین دو قطب قدرت در آن زمان، یعنی امریکا و شوروی.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/may234.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>نیازهایی که یک گروه اجتماعی به نام جوانان داشتند، بزرگسالان و نسل قبلی در جامعه سنتی چه در اروپا و چه در امریکای شمالی و سایر کشورها حاضر نبودند آن را به رسمیت بشناسند. بنابراین جوانان باید یک حرکت اعتراضی پر سر و صدا می‌کردند؛ برای این‌که این گروه اجتماعی فرهنگ، رفتارها و نگاهش به جامعه ارائه شود. </p>

<p>دانشگاه در جنبش می مهم بود؛ زیرا دانشگاه تنها جایی بود که جوانان به طور متمرکز وجود داشتند. بقیه جاهایی که جوانان بودند، این حالت زندگی جمعی در آن وجود نداشت و از طرف دیگر در دانشگاه فکر انتقادی وجود داشت و می شد در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی فکر کرد و نگاه انتقادی داشت.</p>

<p>همه این‌ها جمع شد برای این‌که دانشگاه به مرکز اعتراضات تبدیل شود. اما من فکر می‌کنم این را باید وسیع‌تر دید؛ در حد یک گروه نوظهور در جامعه به نام جوانان که می‌خواستند در برابر نسل‌های قبلی مهر و نشان خودشان‌ را بجا بزنند. </p>

<p>در فرانسه این حالت حاد پیدا کرد؛ زیرا این مقارن شد با مسایل سیاسی جامعه و جنبش دانشجویی به دنبال این رفت که با سندیکاهای کارگری و جنبش کارگری پیوند بخورد. برای این‌که چپ‌ها در آن خیلی قوی بودند. </p>

<p>علت این جنبش اعتراض به جامعه‌ای بود که حاضر نبود تغییرات را بپذیرد و سنتی باقی مانده بود و درون این جنبش یک واقعیت بزرگ اجتماعی زمان بود و آن عبارت بود از اعتراض به جنگ ویتنام و اعتراض به نابرابری‌های اجتماعی. در مورد فرانسه جوانان اعتراض داشتند به روابط فوق‌العاده استبدادی و غیر دموکراتیکی که در دانشگاه‌ها بین استادها و دانشجویان وجود داشت. بخشی از اعتراضات دانشجویی مستقیما مربوط می‌شد به نوع روابط تربیتی و دانشگاهی که وجود داشت بین دانشجویان و اساتید. دانشجویان می‌خواستند از حقوق بیشتری برخوردار باشند. </p>

<p>در سطح وسیع‌تر انواع آزادی‌هایی که جوانان می‌خواستند با آن زندگی کنند، مثل آزادی‌های جنسی، جامعه در مورد آن خیلی سخت‌گیر بود و نگاه بدبینانه و سنتی داشت. حرکات سال‌های ۱۹60 در مجموع باعث شد این حرکات تعدیل شود و بخش مهمی از آزادی زنان و برابری ایشان با مردان در جامعه از طریق این جنبش شروع شد. </p>

<p>حرکات افراطی از سوی دانشجویان در خصوص آزادی‌های جنسی دیده شد؛ تا حدی که در آلمان و فرانسه و در برخی دانشگاه‌ها دختر و پسر با هم رابطه جنسی برقرار می‌کردند. برای این‌که اعتراض کنند به آن سنت‌های گذشته و این مقطعی بود و بلافاصله تعدیل شد. حاصل این جنبش این بود که ما شاهد رشد حضور زنان و دختران جوان در دانشگاه‌ها هستیم و این از جنبش می ۶۸ شروع شد.</p>

<p><strong>آیا فکر می‌کنید جنبش می ۶۸ با جنبش دانشجویی در داخل ایران پیوند برقرار کرد؟ آیا پیام‌های می ۶۸ به داخل ایران و به محافل دانشجویی و روشنفکری در آن مقطع و بعد از آن منتقل شد یا نه؟</strong></p>

<p>من فکر می‌کنم فضای سال‌های ۶۰ جوانان به ایران منتقل شد. کاملاً و این در همه امور در ایران منعکس است. شما در تولیدات ادبی و سیاسی ایران نگاه کنید؛ تا حدودی نسل جوانی که در دهه‌ی چهل و پنجاه در ایران به وجود می‌آید، محصول این دوره هستند. </p>

<p>جنبش چریکی، چه در بخش مجاهدین و چه در بخش چریک‌های فدائی خلق به نوعی بازتاب این حرکت هستند که این‌ها اعتراضی هستند به احزاب سنتی چپ و مذهبی که از بی‌عملی و آن سیاست‌های سنتی و قدیمی ایشان جوانان می‌بریدند.</p>

<p>درست است که راهی که جوانان در پیش می‌گرفتند - راه مسلحانه - راه درستی نبود؛ اما این یک نوع اعتراض بود به راه‌های سنتی. بعدا در سنتز خودش خیلی از افراط‌ها حل و تعدیل شد؛ اما همیشه جنبش‌های اعتراضی در همه دنیا چه جنبش‌های جوانان و چه بزرگسالان ابتدا حالت افراطی دارند؛ بعدا تعدیل می‌شوند. </p>

<p>در مورد ایران، اگر به ادبیات نگاه کنید، چهره‌های اعتراضی جدید مثل فروغ و اخوان‌ثالث و خیلی از چهره‌های ادبی دیگر را که ببینید، در آن دوره یک نگاه جدید به شعر و ادبیات داشتند. در هنر و به ویژه در نقاشی آن را می‌بینید. در سیاست و اکثر زمینه‌های اجتماعی آن را می‌بینید، ولی جامعه ایران خودش به طور مستقیم در آن مقطع درگیر نشد، ولی بعدا ما یک جنبش دانشجویی خیلی وسیعی داشتیم که خیلی تحت تأثیر می ۶۸ بود، یعنی جنبش دانشجویی دهه‌ی پنجاه. دیرتر این موج به ایران رسید. </p>

<p>در فضای آن روز، اعتراض به جنگ ویتنام و رقابت بین ابرقدرت‌ها و ظهور یک قدرت جدید به نام چین وجود داشت. بنابر این جنبش مائوئیستی و اعتراضات دانشجویان به نوع روابط اجتماعی در آن دوره، در ایران که خیلی تحت تأثیر چپ‌ها بود، عینا آنچنان که در فرانسه اتفاق افتاد، رخ داد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/may2345.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>شما از یک چپ جدید نام بردید که ماهیت جنبش می ۶۸ با استفاده از این چپ جدید شکل گرفت. تفاوت این چپ جدید با آنچه که در اردوگاه کمونیستی شوروی توسط یک نظام مستقر استالینی ترویج می شد، چه بود؟</strong></p>

<p>این چپ جدید یکی از ویژگی‌هایش این بود که با سوسیالیسم موجود آن موقع فاصله‌گذاری می‌کرد. احزاب کمونیست که از شوروی و روابط بروکراتیک اداری و دیوان‌سالارانه‌ای که در این احزاب برقرار شده بود، حمایت می‌کردند، به نوعی دنباله روی از شوروی و سیاست‌گذاری بر اساس سیاست شوروی در میان این احزاب دیده می‌شد.</p>

<p>همه احزاب سنتی کمونیست آن موقع مثل حزب کمونیست فرانسه و حزب توده ایران و احزاب کمونیست منطقه، همه‌شان این ویژگی و خصلت را در مورد شوروی داشتند. چپ جدید نوعی گسست در میان این روابط حاکم بر دنیای چپ‌ها و کمونیستی بود. این چپی بود که در برخی از برنامه‌هایش خیلی افراطی‌تر و رادیکال‌تر بود، از شیوه‌هایی استفاده می‌کرد که خشونت‌آمیزتر بودند. چه گوارا و فیدل کاسترو قهرمان این چپ است و مبارزه‌ی مسلحانه می‌کردند و اشکال مبارزه سیاسی رایج را رد می‌کردند و معتقد به مبارزه سیاسی خیلی حاد بودند. </p>

<p>در اروپا ما آن‌ها را در قالب بریگاردهای سرخ یا اکسیون دیرکت در فرانسه یا بادرماینهوف در آلمان می‌شناختیم که این‌ها گروه‌های افراطی بودند که سرمشق گروه‌های چریکی در ایران هم بودند. این‌ها در واقع دو اعتراض اساسی داشتند. اول اعتراض به روابطی که در خانواده کمونیستی وجود داشت و در آن جوانان اصلا بازی داده نمی‌شدند و این روابط کلا سنتی و دیوان‌سالارانه بود. </p>

<p>دوم این‌که این احزاب کمونیستی متهم بودند به دنباله‌روی از شوروی و اتخاذ سیاست‌هایی که از نظر این‌ها سازشکارانه بود خیلی سیاسی‌کاری بود و کم‌تر دنبال عمل و حرکاتی می‌رفتند که بتواند انقلاب ایجاد کند و جامعه را به حرکت وادارد. </p>

<p>در ایران حرکت سیاهکل (نوزده بهمن) یک نمونه بود. قبل از آن سازمان مجاهدین شکل گرفته بود، در همان سال‌های 48-47 توسعه پیدا کرد، ما شاهد این چپ جدید در بسیاری از کشورهای جهان هستیم که حساب خودش را از چپ سنتی و احزاب کمونیست سنتی جدا می‌کند.</p>

<p><strong>این‌که دانشجویان توانستند جنبش کارگری را هم با خودشان به میدان بکشانند، به چه دلیل بود؟ آیا وضعیت اقتصادی به گونه‌ای بود که نیازهای مشترکی در اعتراض به حکومت در کارگران ایجاد شد که توانستند به میدان بیایند؟</strong></p>

<p>آن دوره از نظر اقتصادی هم یک دوره خاص است. دوره‌ای که شاهد چرخشی است بعد از سال‌های طولانی رشد وارد یک دوره‌ای می‌شد که می‌توانست بیکاری و تورم در آن وجود داشته باشد. اما در آن سال‌ها در خود فرانسه سندیکاهای کارگری خیلی فعال بودند. در حقیقت اتحاد بین سندیکاها و رهبران سیاسی بود که توانست به اتحاد بین دانشجویان و کارگران کمک کند. در نتیجه این یک اتحاد خودبه خودی نبود، چه چپ جدید چه چپ سنتی آن را قبول داشت و دنبالش بود. برای این‌که هر دو چپ می‌خواستند در جامعه تحول ایجاد کنند و از این امکان جدید استفاده کنند برای فشار به نهاد سیاسی و این کار را هم کردند.</p>

<p>این اتحاد خیلی تأثیر گذاشت، به‌دلیل آن که دانشجویان به تنهایی نمی‌توانستند بدون کمک کارگران و جنبش کارگری آن تأثیری که گذاشتند، بگذارند و این اتحاد بود که توانست در آن مقطع تأثیر بگذارد. هر چند که این اتحاد به قول فرانسوی‌ها یک اتحاد طبیعی (contre de nature) بود و اتحادی نبود که بتواند بلند مدت و پایدار باشد، به جهت این که این‌ها دو گروه اجتماعی کاملا مختلف بودند که منافع یکسانی نداشتند. دانشجویان اساساً می‌رفتند دانشگاه برای این‌که دیگر کارگر نباشند، در حالی‌که کارگران یک گروه متضاد با دانشگاه و آینده‌ی دانشگاهیان بودند. </p>

<p>فراموش هم نکنیم که دانشجو بودن یک دوره‌ی کاملا گذرا است و یک مرحله‌ی کاملا حساس از زندگی یک جوان است. بنابراین نمی‌توان به عنوان یک مسئله پایدار به آن نگاه کرد. دانشجو دو سه سال دانشگاه می‌رود و بعد جذب بازار کار می‌شود و احتمال زیاد جزو طبقات زحمتکش هم نمی‌شود، زیرا دانشگاه رفته و جزو طبقات ممتاز جامعه است. در آن زمان در یک مقطع کاملا عاطفی و سیاسی این اتحاد عمل کرد و توانست تأثیر هم بگذارد.</p>

<p><strong>شما پایان جنبش را چگونه می‌بینید؟ آیا در همان مقطع این جنبش با موفقیت به پایان رسید؟</strong></p>

<p>در کوتاه مدت این جنبش از این جهت موفقیت‌آمیز بود که توانست خیلی از قوانین و قواعد آموزشی را در فرانسه عوض کند. یعنی جرج پمپیدو که بعد از دوگل آمد، اساسا توانست یک حرکت جدیدی را در یک سطح نهادی در بالای جامعه ایجاد کند. بسیاری از رسانه‌های روش کارشان را تغییر دادند و خیلی دموکراتیک‌تر و بازتر شدند. زنان توانستند یک جایگاه جدیدی پیدا کنند در جامعه و همانطور جوانان. </p>

<p>بنابراین در کوتاه مدت این‌ها توانستند تأثیر بگذارند و موفق بودند. در بلند مدت هم موفق شدند، زیرا جامعه را به فکر فرو برد راجع به سمت‌گیری‌های اصلی‌اش. این خیلی در می ۶۸ مهم بود، یعنی جامعه‌ی فرانسه به جز از طریق چنین بحران عمیقی نمی‌توانست بازاندیشی بکند و یک برخورد انتقادی به نوع نظم، مسایل داخلی، به روابط گروه‌های اجتماعی و خیلی مسایل دیگر بکند. طبیعی است که یک جنبش شورشی در همه‌ی دنیا یک سری ضایعات هم داشته و دارد، اما این ضایعات برای جامعه‌ی فرانسه برخلاف آنچه که برخی از سیاستمداران راست‌گرا می‌گویند بسیار کمتر از فواید این جنبش بود که عدالت اجتماعی، بیداری جوانان و نگاه جدید به جامعه و اقتصاد را در پی داشت. </p>

<p>من همیشه فکر می‌کنم یک بحران نشان‌گر وجود یک سری روابط نامعقول و یک سری مشکلات است و ما پیش از آن‌که به اشکال بیرونی بحران نگاه کنیم باید ببینیم این بحران برای چه به وجود آمده و آیا این بحران توانسته است جامعه را نسبت به مشکلات خودش‌ آگاه کند.</p>

<p>به نظر من جنبش می ۶۸ این کار را کرد، ولی زمان می‌خواست. برای این‌که ما از حالت عاطفی و برخورد مقطعی با این جنبش جدا شویم و این جنبش را به‌صورت یک بحران اجتماعی واقعی نگاه بکنیم. </p>

<p>ببینید جنبش می ۶۸ باعث شد رفورم‌های اصلی دانشگاهی در فرانسه شروع شود که قبلا وجود نداشت. این رفورم‌ها، رفورم‌های اساسی در زمینه‌های اجتماعی و بدون این اصلاحات اساسی جامعه فرانسه هیچ‌وقت نمی‌توانست جایگاهی که امروز دارد، داشته باشد. </p>

<p>ولی هم‌زمان باید بگوییم که اگر بخواهیم به ایران برگردیم، در ایران وضع خیلی بدتر است، زیرا ما هیچ‌وقت به جنبش‌های جوانان و جنبش دانشجویی به عنوان تبلور یک بیماری تبلور یک مشکل بحران اجتماعی نگاه نکرده‌ایم، بلکه بیشتر یک نگاه امنیتی، سیاسی و کوتاه مدت داشته‌ایم چه در زمان شاه و چه بعد از انقلاب. </p>

<p>به همین دلیل هم ما هیچ‌وقت جوانان‌مان را نفهمیدیم و نتیجه‌اش این شده که جوانان، سرمایه‌های کشور که باید در ساخت ایران جدید و ایران پیشرفته کمک کنند، خیلی وقت‌ها سرخورده‌اند و ایران را می‌گذارند و می‌روند. ما بزرگ‌ترین فرار مغزها را در دنیا داریم، برای این‌که ما جوانان را نخواستیم به طور واقعی مشارکت دهیم و پیام‌شان را بفهمیم و بهای آن را جامعه ایران به شدت و سنگین می‌پردازد.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_539.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_539.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 16:25:07 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>آیت‌الله خزعلی: عید غدیر باید جایگزین نوروز شود</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی خواستار جایگزینی عید غدیر خم به جای عید نوروز به عنوان جشن بزرگ ایرانیان شد</p>

<p>این روحانی‌بلند‌پایه که مسئولیت بنیاد بین‌المللی غدیر را نیز بر عهده دارد، امروز (یکشنبه) در همایش «غدیر، نوآوری و شکوفایی» گفت: «مردم مسلمان ایران باید عید غدیر را به جای عید نوروز به عنوان عید بزرگ خود برگزینند.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/khazali.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>بر اساس باور شیعه، غدیر نام محلی است که در آن امام اول شیعیان از سوی پیامبر اسلام به عنوان اولین امام این مذهب از جانب خداوند انتخاب شده است.</p>

<p>آقای خزعلی در این باره گفت: «از سوی پیامبر، حضرت علی در سن ۱۳ سالگی و هم‌چنین در روز غدیر به عنوان وصی معرفی شد و این نشان از جایگاه والای این شخصیت بزرگوار دارد.»</p>

<p>به گفته این روحانی بلند‌پایه در عید غدیر سال گذشته بیش از ۹۰ میلیون پیامک (SMS) با استفاده از تلفن همراه به مناسبت این عید بین مشترکان ارسال شده است.</p>

<p>بر اساس این گزارش، وی میزان این تعداد از پیامک‌ها را بیشتر از سال‌های قبل عنوان کرد.</p>

<p>این برای نخستین‌بار نیست که آیت‌الله خزعلی پیشنهاد کرده است عید غدیر جایگزین عید نوروز به عنوان عید بزرگ ایرانیان شود.</p>

<p>سال گذشته نیز این پیشنهاد روحانی‌بلند‌پایه با واکنش متفاوتی روبه‌رو شده بود.</p>

<p>محمد‌علی ابطحی در واکنش به این پیشنهاد در تیرماه سال گذشته در وبلاگ خود نوشت: «روبه‌رو قرار دادن نوروز و غدیر، هم ظلم به علی است و هم ستم به تاریخ و عظمت ملت ایران است.»</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4887.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4887.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 16:01:50 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>مکانیسم نزول وحی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>گاهی از سوی خوانندگان در نقد مطالب منتشر شده در سایت زمانه، متن‌های بلندی نوشته می‌شود که از ظرفیت بخش اظهار نظر بیشتر است و انتشارش در آن حجم و اندازه ممکن نیست. ولی آنچه که در متن آمده بیانگر نکات و دیدگاه‌هایی است که نشر آن می‌تواند باعث تامل و تعمق بیشتر و نظرات تازه‌ای در مطلب مورد بحث شود. </p>

<p>در این مواقع از نویسنده‌ی مطلب ـ چنانچه آدرس ایمیل و تماسی اعلام کرده باشد ـ می‌خواهیم تا متن بلند نظرات خود را به‌شکل یادداشتی مستقل برای زمانه بفرستد که ضمن نشر آن، همچنین مورد نقد و نظر و آگاهی دیگر خوانندگان و علاقه‌مندان به موضوع قرار گیرد. مطلب زیر نمونه‌ای از این‌‌دست نظراتی است که اشاره شد.</small></strong></p>

<p>مباحثات اخیری که دکتر سروش در باب قرآن و مکانیسم نزول وحی مطرح کرده‌است یکی ازمهم‌ترین مسائل کلامی است که هر چند در عالم اسلام بی‌سابقه نبوده است، ولی صرف ورود سروش در این عرصه و صورت‌بندی نسبتاً جدیدی که از آن پیش نهاده موجب شده است که تمرکز بر مبانی و ریشه‌های بحث دوچندان گردد.  به نظر می‌آید می‌توان بحث را حول چهار مسئله مهم پیش‌برد. یکی از این مسایل جنبه اخلاقی و متدولوژیک دارد و سه مسئله‌ دیگر مسائل صرفاً کلامی‌اند. </p>

<p>مسئله اخلاقی ـ که قطعاً از خود مسائل کلامی هم مهم‌تر است ـ نحوه ورود در مسئله است و این که لوازم اخلاقی طرح چنین مباحثاتی کدام است. از مسائل کلامی هم یکی مکانیسم انتقال وحی است و دومی بحث از جنس و ماهیت وحی و سومی تفکیک مباحث قرآنی به دو بخش تاریخی و فراتاریخی است. فکر می‌کنم طرح یک به یک این مباحث و تقریر صحیح و صریح صورت مسائل و تعیین دقیق محل‌ها ، مبانی و سرچشمه‌های نزاع، مانع مجادلات کم اثر و کم نتیجه و عصب آلوده گردد. ابتدا چند کلمه‌ای راجع به نحوه ورود اخلاقی در بحث:</p>

<p>به نظر می‌رسد قبل از پرداختن به «چیستی» بحث باید از«چرایی» آن بپرسیم و این که اساساً چرا چنین مباحثی در ذهن بشر طرح می‌شود و کدام ضرورت و مشکل باعث طرح این مسائل می‌شود. این سؤال یک جواب کلی دارد و آن این که پیشینه سیرفکری بشر نشان می‌دهد که دغدغه همیشگی و لاینفک و ناگزیر بشر «معقول سازی» و«مفهوم سازی» دنیایی بوده‌است که در آن زندگی می‌کند. پیامبران هم برای پاسخ به این دغدغه آمده‌اند. جستجو به دنبال حقیقت برای یافتن آرامش و اطمینان قلبی سرنوشت ناگزیر بشر و به طریق اولی سیره و شیوه همه ابراهیمیان تاریخ و خاصه پیامبران الهی بوده‌است.</p>

<p>منع پرسش‌گری و نقادی در ایمان و آرامش روح ، خلل و خلجان می‌کند. بزرگان دینی نیز با تاسی به سیره ابراهیم نبی(ع) و با چشیدن حلاوتِ بشارت قرآنی مبنی بر لزوم «استماع اقوال مختلف و تبعیت از قول بهتر» همواره باب گفتگوهای درون دینی و حتی برون دینی ـ با اهل کتاب و حتی اهل کفر- را باز نگه می‌داشتند و آن‌چه به عنوان معارف اسلامی ـ از کلام و تفسیر و حدیث تا فلسفه و عرفان ـ بدان مفتخریم و مایه مباهات جامعه  مسلمین است، از قِبَلِ مسدود نبودن همین باب بوده‌است.</p>

<p>هر جا تکفیر و تهدید به جای گفت‌وگو و جدال احسن نشسته، جمود و عقب‌گرد و ریا و نفاق و شرک خفی رونق یافته‌است. به همین دلیل شهید مطهری از لزوم برپا کردن کرسی مارکسیسم در دانشگاه‌ها و آموزش آن توسط خود مارکسیست‌ها دفاع می‌کرد، چه رسد به مسلمانان دلسوخته‌ای چون سروش که مجال طرح بی‌دغدغه دغدغه‌های خود را در وطن که سهل است، در غربت هم ندارند و تو دلت می‌گیرد، وقتی می‌بینی که نه کرسی مارکسیسم، که حتی کرسی اسلام‌شناسی مومنانی چون او هم نه در دارالاسلام که باید در کشورهای غیر اسلامی برپا شود. </p>

<p>باز انسان حیرت می‌کند که با وجود این همه تأکیدات صریح و روشن همان قرآنی ( که متاسفانه در نگاه عده‌ای جز به کار بر سر نیزه کردن و سواستفاده ی ابزاری و سیاسی نمی‌آید.) که داعیه دفاع از آن را دارند، و با وجود این همه سیره‌های عملی بزرگان دینی، چگونه بساط تکفیر و تهدید گسترده می‌شود و باز بیشتر دلت می‌گیرد از نحوه برخورد کسی چون خرمشاهی که خود دستی در فلسفه علم دارد و حتی نوشته‌هایی دارد که موید استنتاجات سروش است.</p>

<p>مچ گیری‌های محتسب مآبانه «حافظ پژوهی» که باید مبلغ پیام «مروت و مدارا»ی حافظ با دوست و دشمن باشد، معمایی است که هنوز هم قدرت تحلیل و هضم آن را ندارم و ناخودآگاه، مرا به یاد گلی می‌اندازد که «شبلی» به سوی «حلاج» پرتاب کرد و آه از نهاد او برآورد. شاید عذر مجیدی موجه‌تر باشد چرا که با مبانی فلسفی بحث ناآشناست و حداکثر گناه او این است که ندانسته در عرصه‌ای وارد شد که جولانگه نبود و با این کار در جهت خلاف پیام سینمای سرشار از عاطفه و معنویت خود ره‌سپرد. ولی در این میانه شیوه دلسوزانه و پدرانه ی آیت‌الله  سبحانی می‌تواند برای همه درس باشد. </p>

<p>قرار نیست ما با هر آن چه که سروش یا آیت‌الله سبحانی گفته‌اند موافق باشیم. قرار باید این باشد که گشایش باب چنین بحثی را به فال نیک بگیریم و چنین فرصتی را برای نو به نو کردن ایمان خود، مغتنم بدانیم و سعی کنیم گره‌های فکری و ذهنی خود را ـ که خواه‌ناخواه بنا به طبیعت پرسش‌گر ذهن بشری دم به دم می‌روید و روی می‌نمایدـ باز کنیم تا دل و جان ایمانمان تازه و با طراوت شود.</p>

<p>می‌پردازم به مباحث کلامی اصلی که نخستین آن‌ها بحث در باره مکانیسم ارتباط وحیانی است.<br />
 <br /><br />
<strong>مکانیسم نزول وحی</strong></p>

<p>نحوه انتقال وحی به پیامبران یکی ازپیچیده‌ترین مباحث کلامی بوده‌است. صورت مسئله این است که ارتباط بین «مطلق» و «محدود» (خدا و بشر) چگونه میسر می‌شود. یکی از مداخل فرعی بحث در گذشته، قدیم یا حادث بودن قرآن بوده است. اشاعره به لحاظ اطلاقِ علی‌الاطلاق و همه جانبه ذات باری، صفات و افعال او را هم غیر حادث می‌دانستند و قرآن را به مثابه «لوح محفوظ»، نامخلوق و قدیم، تلقی می‌کردند. </p>

<p>آن‌ها نوعی «کلام نفسی» یا کلام فی‌نفسه به خداوند نسبت می‌دادند که قدیم است و نیازی به خلق ندارد. اما چنان چه کلام را امری ملفوظ یا مکتوب بدانیم، نفس «کلام نفسی» خود عباراتی تناقض‌آمیز و پارادکسیکال است کما این که کلمه «لوح محفوظ» هم دلالت به نوعی نوشته از قبیل الواح نازل شده بر موسی(ع) دارد. </p>

<p>اشاعره چون هرگونه فعل و عمل حادثی را مستلزم تغییری در ذات می‌دانستند، نمی‌توانستند آن را به خدا نسبت دهند اما معتزله تلقی دیگری از«نزول» وحی داشتند و قرآن را امر حادث می‌دانستند و استدلال می‌کردند خود این که آیات قرآنی شأن نزول‌های تاریخی داشته‌اند نشان می‌دهد که این آیات در تاریخ و جغرافیای خاص و زمان و مکان معین نازل شده‌اند. لذا قرآن نمی‌تواند قدیم بوده باشد.</p>

<p>گفتیم که قدوم و حدث قرآن از شاخه‌ها فرعی بحث مکانیسم نزول وحی بوده‌است، اما اصل بحث بیشتر در میان فلاسفه و عرفا مطرح شده‌است. ارتباط بین مطلق و محدود بسیار پیچیده به نظر می‌رسد و از قبیل گنجاندن بحر در کوزه است. در این میانه یا بشر باید صبغه‌اللهی شود و «رنگ خدا» به خود بگیرد یا خدا باید به رنگ و بوی بشر متجلی شود. محدود که نمی‌تواند به مرتبه نامحدود صعود کند، لامحاله این نامحدود است که باید به مرتبه محدود «نازل» شود و در طی این نزول ناچاراست رنگ و بوی بشری پیدا کند تا در کوزه وجود بشر بگنجد. </p>

<p>البته عرفا معتقدند در کنار قوس نزولی و حرکت از«وحدت به کثرت» قوس صعودی هم برای انسان‌های خاص میسر است و انسان می‌تواند صبغه الهی به خود بگیرد و به جایی رسد که کوس اناالحق بزند. فلاسفه گفته‌اند خداوند در ذات خود با بشر نسبتی ندارد و برای برقراری رابطه، باید در سلسله مراتبی از عقول مجرده، نزول درجات می‌یابد. پس فکر کرده‌اند ارتباط با خدا بدون واسطه میسر نیست و به صدوراتِ متواتر عقول و نفوس از ذات الهی معتقد شدند. </p>

<p>در وجود شناسی آن‌ها، عوالم ملکوت و جبروت، مابین عالم ناسوت و عالم لاهوت واسطه‌اند.  عالم ملکوت عالم فرشتگان است و عالم جبروت عالم عقول مجرده و جبرئیل هم اشاره به یکی از این عقول مجرده است که واسطه وحی است و سایر فرشتگان هم واسطه سایر افعال الهی هستند. مثلاً میکائیل واسطه رزق و عزرائیل واسطه جان‌ستانی است.</p>

<p>پسوند «ایل» هم پسوندی عبری به معنای الهه است. از میان فرشتگان مختلف، هفت تن فرشتگان مقرب و نزدیک تر به بارگاه الهی هستند که زرتشتیان بدان‌ها «امشاسپندان» می‌گفتند. باری تمام این وجودشناسی جهت تبیین مکانیسم و نحوه ارتباط ذات باری با بشر، پدید آمده‌بود و جالب است که عرفایی که با فلاسفه سر آشتی نداشتند، به‌شدت از این نحوه وجودشناسی فلاسفه متأثر بوده‌اند که اوج این تاثر، در وجودشناسی ابن‌عربی دیده می‌شود.  </p>

<p>به هر تقدیر راهی که این فلاسفه و عرفا برای تبیین ارتباط خدا با انسان یافتند این بود که معنای «نزول» دقیقا این است که لاهوت در اقدار و اندازه‌های ناسوت مقدر شود و بحر در صورت و هیات کوزه گنجانده گردد. اما آیا بحر می‌تواند در کوزه بگنجد بی آن که محدود شود؟ این درست مثل شبهه‌ای است که مخالفان دین در میان می‌آورند که آیا خداوند می‌تواند دنیا را در استکانی جای‌دهد، بدون آن که دنیا کوچک واستکان بزرگ گردد؟ هرگونه جوابی به مذاق این مخالفان خوش می‌آید ولی حق این است که اصل سوال از ریشه غلط و مهمل است و در خود پارادکسی زبانی و تناقضی مستور و مغالطه‌ای لفظی و پنهانی دارد که ضمن تحلیل زبان و ذهن می‌توان آن را نشان داد.</p>

<p>جواب این است که قدرت و اراده الهی به امر ناممکن و پارادکسیکال تعلق نمی‌گیرد.  زیرا هر آن‌چه غیر قابل تصور باشد، بی‌معنی و مهمل هم هست. همان‌گونه که تصور «مربع مدور» ناممکن است، تصور خلقت چنان مربعی نه تنها دور از ذهن، بلکه غیرممکن است، چرا که تصدیق فرع بر تصوراست.</p>

<p>اگر توانستید از مربع مدور تصور مُحَصَّل و مثبتی در ذهن داشته باشید، آن گاه حق دارید از امکان یا عدم امکان خلقت آن هم سخن گوئید. مسئله گنجاندن دنیا در استکان بدون تغییر ابعادشان هم نامتصور ودر نتیجه غیر قابل تحقق و غیر قابل تصدیق است. به همین علت مولوی می‌گوید نفس و نفخه الهی باید مقدر به اقدار نای وجود انسان شود و ظرفیت و گنجایش این نی، در میزان بهره من