تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۳۸۷ • چاپ کنید    
پاسخ به دومین نقد عطاءالله مهاجرانی – بخش یکم

متدولوژی تثبیت مدعای کلام الله بودن قرآن

اکبر گنجی

پاسخ آقای گنجی به مطلب آقای مهاجرانی، سه قسمت است که بخش دوم و سوم آن در روزهای آتی منتشر خواهد شد.

بسیار خشنودم که آقای مهاجرانی باب گفت‌وگوی علمی فی‌مابین را گشوده نهاده‌اند. امیدوارم که ادامه‌ی بحث، دست‌کم به روشن شدن دیدگاه طرفین و خصوصاً محل نزاع بینجامد و از طریق نقد، تقرب به حقیقت صورت گیرد.

بخش اول پاسخ به «دومین نقد آقای مهاجرانی»، معطوف به برخی نکات متدولوژیک است.

تا آن‌جا که بنده می‌فهمم، متدولوژی بکار گرفته شده توسط آقای مهاجرانی، متدولوژیی منطقی – علمی نیست و بسیار مشکل آفرین است.

از این رو، ابتدا باید متدولوژی ایشان مورد ارزیابی قرار گیرد.


۱- آقای مهاجرانی می‌نویسند: «همه‌ی حرفم این است که این، نوآوری فکری نیست و افتخاری هم ندارد که سخن کهنه‌ی دیگران را در جامه‌ای نسبتا نو عرضه کنیم.»

۱-۱- در هیچ یک از مقالات «قرآن محمدی»، ادعای نوآوری وجود ندارد تا کسی بخواهد آن مدعا را ابطال کند. مقالات قرآن محمدی، چیزی جز «به صدای بلند فکر کردن» نویسنده نباید تلقی شوند.

اما جای طرح این پرسش‌ها وجود دارد:

چه میزان نوآوری در اندیشه‌ی «دینی – کلامی – فلسفی» جامعه‌ی ما صورت می‌گیرد؟

ابداعات فکری اندیشه‌گران اصلی ما کدام است؟

اگر از معدود افرادی چون سروش، ملکیان و شبستری بگذریم؛ آیا در دوران جدید و در حوزه‌ی فلسفه‌ی دین، کلام و هرمنیوتیک، نظریه‌ی بی‌سابقه‌ای توسط یکی از مسلمین ارائه شده است؟

آیا درخواست سخن نو، از نویسنده‌ی «قرآن محمدی» که در عالم هیچ پیشینه‌ای نداشته باشد، معقول است؟

مگر همه‌ی آن‌چه «جامعه‌ی دین‌داران» ما عرضه می‌دارند، تماماً تکرار سخنان پیشینیان نیست؟

متدولوژی آقای مهاجرانی را درباره‌ی خودشان بکار می‌بریم تا عواقب ناخواسته‌ی آن روشن شود:

مقدمه: هیچ‌یک از مدعیاتی که تاکنون آقای مهاجرانی در تمام نوشته‌های‌شان مطرح کرده‌اند، ابداع فکری و نوآوری نیست، بلکه تمام آن‌ها، پیش از این، در یک نقطه از این عالم خاکی و بوسیله‌ی شخص دیگری مطرح شده است.

نتیجه: بیان آن سخنان از سوی آقای مهاجرانی افتخاری ندارد.

۲-۱- آقای مهاجرانی تمام کوشش خود را مصروف این کرده‌اند تا نشان دهند مدعیات قرآن محمدی، مدعیاتی است که «دست‌کم، ۱۵۰ سال پیش مطرح شده است».

پیش‌فرض نامدلل ایشان این است: اگر اثبات شود مدعایی متعلق به گذشته (به تعبیر ایشان کهنه) است، به صرف مسبوق به سابقه بودن، آن مدعا ابطال خواهد شد.

برای اینکه آقای مهاجرانی دریابند که این نوع نقد مدعا، نقدی غیرمنطقی و نادرست است، چاره‌ای جز این وجود ندارد که متدولوژی مقبول ایشان را درباره‌ی مدعیات خودشان بکار گیریم تا نتایج نامقبول آن عیان گردد:

مقدمه: آقای مهاجرانی سخن کهنه‌ی سنت‌گرایان و بنیادگرایان را که قدمتی بسیار بیش از ۱۵۰ سال دارد تکرار می‌کنند.

نتیجه: تکرار این مدعا که «قرآن، کلام الله است»، نوآوری فکری نیست و افتخاری هم ندارد.


تا آنجا که من می‌فهمم، این حکم نادرست است، سخن باید مستدل باشد و قدمت سخن و مدعا، هیچ تأثیری در صدق و کذب مدعا ندارد. اگر مدعای ما، بنابر ادعای آقای مهاجرانی، قدمتی ۱۵۰ ساله دارد (البته واقعیت آن است که قدمت این مدعا در میان مسلمین، بسیار بیش از آن است که ایشان می گویند، به عنوان نمونه می‌توان به مقاله‌ی آقای مجتهد شبستری در جلد چهارم دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی درباره‌ی ابن کلاب مراجعه کرد)، مدعای آقای مهاجرانی قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد و بسیار کهنه‌تر از مدعای ما است.

بنابراین بسیار پسندیده است که آقای مهاجرانی روشن کنند: کهنگی و نویی، چه نقشی در تحکیم یا تضعیف مدعا دارند؟


۳-۱- یکی دیگر از ارکان متدولوژی آقای مهاجرانی این است که می‌خواهند اثبات کنند، تمام مدعیات قرآن محمدی، همان مدعیاتی است که «از سوی تئودور نلدکه بیان شده است».

پیش‌فرض نامدلل ایشان این است: اگر اثبات کنیم مدعایی قبلاً بوسیله‌ی یک خارجی بیان شده است، آن مدعا، به صرف بیان کننده‌ی خارجی پیشین داشتن، ابطال خواهد شد. درواقع ادله و بینه‌ی مدعا مهم نیست، بلکه مهم پیشینه‌ی خارجی داشتن یا نداشتن مدعا است.


برای اثبات نادرستی این رکن متدولوژی، چاره‌ای جز این وجود ندارد که آن را درباره‌ی مدعیات طراح‌اش بکار بندیم.

اگر کسی متدولوژی‌ای را معتبر می‌داند، باید بپذیرد که آن روش در ارزیابی مدعیات خودش هم بکار گرفته شود:

مقدمه: پیش از این، بن لادن، ملاعمر، وهابی‌ها، پادشاهان آل سعود، صدام حسین و غیره گفته‌اند: «قرآن، کلام الله است.»

نتیجه: آقای مهاجرانی مدعای آنان را تکرار می‌کنند. پس آن مدعا، نادرست است.

اصول ابتدایی منطق نشان می‌دهند که این متدولوژی باطل است. مسأله، مسأله‌ی بکارگیری متدولوژی نادرست است.

دورباد از این قلم که بخواهد انسان فرهیخته‌ای چون جناب مهاجرانی را به پیروی از تروریست‌ها و جنایت‌کاران متهم کند. برای نشان دادن غیرمنطقی – غیرعقلانی بودن متدولوژی مذکور، چاره‌ای جز کاربرد آن و برجسته کردن نتایج ناخواسته‌ی آن وجود ندارد.

مسیح می‌گفت: «حکم مکنید تا بر شما حکم نشود. زیرا بدان طریقی که حکم کنید بر شما نیز حکم خواهد شد و بدان پیمانه که پیمایید برای شما خواهند پیمود. و چون است که خس را در چشم برادر خود می‌بینی و چوبی که در چشم خود داری نمی‌یابی؟ یا چگونه به برادر خود می‌گویی اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم و اینک چوب در چشم تو است؟» (متی ۱:۷-۵)


به طور کلی، باید گفت که آراء و افکار، فقط موضوع محمول‌های منطقی و معرفت شناختی، مانند «صادق – کاذب»، «موجه – ناموجه» و «معقول – نامعقول» واقع می‌شوند و هرگونه محمول دیگری را بر آن‌ها حمل کردن، به معنای خروج از بحث فلسفی و معرفت‌شناختی است. علی‌الخصوص، چهار محمول «نو، کهنه، غربی و شرقی» هیچ نکته‌ی فلسفی – معرفت‌شناختی را درباب آراء و افکار، روشن نمی‌کنند.

آراء و افکار، در ترازوی منطق، نه زمان و تاریخ دارند، نه مکان و جغرافیا.

یک رأی می‌تواند «نو باشد و درست»، «نو باشد و نادرست»، «کهنه باشد و درست»، «کهنه باشد و نادرست»، «غربی باشد و درست»، «غربی باشد و نادرست»، «شرقی باشد و درست» و بالاخره می‌تواند «شرقی باشد و نادرست».

همه‌ی این هشت احتمال، ساری و جاری است و بنابراین، نو، کهنه، غربی و شرقی بودن یک رأی، نه می‌تواند صدق و صحت آن را تضمین کند و نه کذب و سقم آن را.


بگذریم از اینکه سخن از «نو، کهنه، غربی و شرقی» گفتن، دم زدن از مفاهیم نسبی است که چون نسبی هستند، ابهام دارند.

۱۰ سال پیش نسبت به ۲۰ سال پیش نو است و نسبت به امسال کهنه. هم‌چنین، ایران نسبت به چین غربی است و نسبت به یونان، شرقی.

اساساً این طرز مواجهه با افکار، روش نادرستی است که هگلیان، علی‌الخصوص هگلیان چپ و مارکسیست‌ها باب کردند و از این بابت، لطمه‌ی عظیمی به ساحت فکر و علم و فرهنگ و فلسفه وارد ساختند.

البته، بر نادرستی این طرز مواجهه تأکید داریم و هگلی بودن یا نبودن آن برای ما اهمیتی ندارد. اما می‌توان گوشزد کرد که کسانی که از مارکسیسم، تبری می‌جویند و دامن خود را از آن دور نگه می‌دارند، چرا هنوز این طرز مواجهه‌ی نادرست را به کار می‌گیرند.

از همه‌ی اینها گذشته، کجای سخنان امثال علامه طباطبایی، مطهری و جوادی آملی، شرقی (بومی) است؟

مگر نهایت هنر این افراد، این نبوده است که سخنان فیلسوفان یونان را فهم و هضم و قبول و تدریس و اشاعه و ترویج کنند؟ یونان شرق است یا غرب؟

به ناسیونالیست‌های ایرانی بنگرید که اسلام را فرآورده‌ی اعراب، غیرایرانی، وارداتی و بیگانه قلمداد می‌کنند. اگر هر اندیشه‌ی غیربومی (غیرایرانی) به صرف غیربومی بودن، رد شود، اسلام هم غیربومی (غیرایرانی) است. اما روشن است که اصل مدعا، باطل و ناپذیرفتنی است.

۲- متدولوژی آقای مهاجرانی، «سیاسی – توطئه اندیشانه» است.

ایشان در قسمت اول «ماه قرآن»، مدعیات «قرآن محمدی» را به مدعیات سلمان رشدی مربوط کردند و از توطئه‌ی محاسبه شده علیه اسلام، سخن راندند:

«کوشش‌هایی که تا به حال در نقد و رد قرآن صورت گرفته است، رویکردی محاسبه شده داشته است؛ تا بتوان با تضعیف کانون؛ اجزای آن را از هم گسیخته کرد.»

اینک همان مدعا در قسمت دوم «ماه قرآن» دوباره تکرار شده است:

«در زمانه‌ای که ما از یک‌سو شاهد گرایش مسلمانان به قرآن مجید هستیم و از سوی دیگر تهاجم همه جانبه‌ای به قران کریم، با شکل و شمایل متفاوت صورت می‌گیرد، این چه سلیقه‌ای است که پژوهش‌گران مسلمان هم همان حرف‌های مستشرقان را مطرح و تکرارکنند؟»

۱-۲- نقد «سیاسی – توطئه اندیشانه»، مدعیات طرف مقابل را به توطئه‌های جهانی و «تهاجم همه‌جانبه»ی دشمنان فرو می‌کاهد تا مخالف فکری را، نفوذی دشمن یا فریب خورده‌ی دشمنان قلمداد کند و به این ترتیب، مدعیاتش را ابطال شده تلقی نماید.

چنین نقدی، نقد علمی – عالمانه نام نمی‌گیرد، بلکه نقد سیاسی – توطئه اندیشانه است.

البته نباید فراموش کرد که رویکرد «توطئه اندیشانه» مدتهاست که در قلمرو سیاست هم با نقدهای جدی روبرو شده و اعتبار خود را از دست داده است.


۲-۲- متدولوژی سیاسی – توطئه اندیشانه به آنجا می‌انجامد که آقای مهاجرانی بنویسند:



«قابل توجه است که نولدکه هیچ‌گاه نمی‌گوید: تورات موسوی یا انجیل عیسوی. تنها قرآن را با این شیوه معرفی می‌کند.»



روزانه ده‌ها نقد علیه تورات و انجیل در سراسر جهان نوشته می‌شود. آیا تمام آن نقدها، برنامه ریزی شده توسط توطئه‌گران است؟ یا فقط نقدهایی که معطوف به باورهای مسلمین است، توسط توطئه‌گران برنامه ریزی شده است؟

گویی آقای مهاجرانی بر این باور هستند که هیچ‌یک از مسیحیان و یهودیان بر این باور نیستند که تورات و انجیل، کلام خدا نیستند. درحالی که برخی از متکلمان و فیلسوفان مسیحی و یهودی، نه تنها انجیل و تورات را کلام خدا تلقی نمی‌کنند، بلکه وجود شخصی به نام عیسای تاریخی را هم منکر هستند1.

این موضوع، نظری رایج در جهان غرب است که بسیاری از دین‌داران، متون مقدس دینی خود را، سخن خدا تلقی نمی‌کنند.


۳-۲- چهارده قرن است که مسلمان‌ها، متون مقدس یهودیان و مسیحیان را تحریف شده اعلام می‌کنند، هزاران کتاب و مقاله در طی این مدت در این باره نوشته‌اند.

حال آیا یهودیان و مسیحیان، بنابر متدولوژی سیاسی – توطئه اندیشانه، محق نیستند از توطئه‌های برنامه ریزی شده‌ی مسلمان‌ها، علیه کانون دین خود، سخن بگویند؟

پس از جهت مدعا وارد آوردن بر یک‌دیگر، یهودیان، مسیحیان و مسلمان‌ها، در یک موقعیت برابر قرار دارند. با این تفاوت که، تنها دلیل مسلمین درخصوص مدعای تحریف کتب مقدس آنان، تعارض مدعیات متون مقدس «یهودی – مسیحی» با مدعیات «قرآن» است. یعنی دلیلی ارائه نمی‌شود، بلکه نفس تفاوت، حمل بر حق به جانب بودن و باطل بودن طرف مقابل می‌شود.

اما یهودیان و مسیحیان با تحقیقات فراوان تاریخی و ارائه‌ی شواهد و مدارک مستقل، به دنبال تثبیت مدعای خویش هستند. شبهاتی که تاکنون، پاسخ درخوری از سوی مسلمین دریافت نکرده است.

۳- به نظر می‌رسد که تحقیر و تخفیف طرف گفت‌وگو، یکی دیگر از ارکان متدولوژی‌ای باشد که آقای مهاجرانی در نوشته خود بکار گرفته‌اند.

شرط یک گفت‌وگوی علمی و سالم، آن است که هیچ‌یک از طرفین، درباره‌ی خود، توهم استغنا و استعلا نداشته باشد و به شریک گفت‌وگو به دیده‌ی تخفیف و تحقیر ننگرد.

به این عبارت از نوشته‌ی آقای مهاجرانی توجه کنید که شریک گفت‌وگو را طبیب علفی خوانده و به او فرمان می‌دهند که مشغول «رودل و سرگیجه» باش:

«ممکن است در باره‌ی همان گزاره‌ای که آقای گنجی با قاطعیت از موضع علم و فلسفه و عقل، نقد و رد می‌کند، خود ایشان اشتباه کرده باشند. عقل و علم و فلسفه هم همین را می‌گوید! در داوری میان دوتن که یکی مطالعات قرآنی آزاد و متفنانه دارد و دیگری که تمام عمر خود را صرف قرآن کرده است، علی‌القاعده رای نفر دوم به حقیقت نزدیک‌تر است. طبیب علفی در حد همان تجویز دوای رودل و سرگیجه است. اما اگر شما به جراحی قلب و مغز نیاز داشتید دیگر قلب و مغزتان را به دست طبیب علفی نمی‌دهید. اطلاعات عمومی و آزاد درباره‌ی مباحث دینی، چیزی در همان حد طبیبان علفی است که البته می‌توانند در حد خود، گاه حاذق هم باشند. اما طبیب علفی کجا و طبیب متخصص کجا؟»

آیا شرط ادب گفت‌وگوی عقلی و حل و فصل اختلاف نظرهای علمی آن است که فرد به جای ارائه‌ی استدلال‌های خردپسند، خود را علامه‌ی دهر و شریک گفت‌وگو را نادان و بی‌خبر بنماید؟

در بحث علمی، معیار، قوت استدلال است، نه پنداری که شخص درباره‌ی شأن علمی خود می‌برد. فرهیختگان و اهل فرهنگ، با بکارگیری شیوه‌ی تحقیر، بجای شیوه تحقیق، کدام درس علمی و اخلاقی را به نسل جوان و پویای ما می‌آموزند؟

بنده‌ی (طبیب علفی)، فروتنانه از آقای مهاجرانی می‌پرسم که صرف نظر از هرگونه باوری که درباره‌ی شخص من دارند، به روشنی توضیح دهند که درباره‌ی پرسش‌های مهم زیر چگونه می‌اندیشند؟

دلیل یا دلایل عقلی ختم نبوت چیست؟
دلیل یا دلایل عقلی عصمت انبیاء چیست؟

دلیل یا دلایل عقلی کلام الله بودن قرآن چیست؟

دلیل یا دلایل عقلی تصاویر قرآنی بهشت و جهنم چیست؟

دلیل وجود موجودی به نام شیطان و جن چیست؟

دلیل یا دلایل حجیت معرفت‌شناختی وحی چیست؟

دلیل وجود امام دوازدهم شیعیان چیست؟

چگونه می‌توان حیات فردی به طول چند قرن را موجه نمود، درحالی که مطابق مستندات تاریخی ارائه شده از سوی محقق ارجمند، جناب مدرسی طباطبایی، این باور برساخته‌ی نزاع‌های خانوادگی بر سر ارث و میراث و جانشینی است2.


متدولوژی اخلاقی تخفیف، نه تنها هیچ مسأله‌یی را حل نخواهد کرد، بلکه از نظر روان‌شناختی به تضعیف مدعای تخفیف کننده خواهد انجامید. برای اینکه ناظر بی‌طرف خواهد پرسید: وقتی تمامی کسانی که قرآن را کلام الله می‌دانند، نمی‌توانند به پرسش‌های طبیب علفی، پاسخ گویند و با اقامه‌ی برهان، پرسش‌های وی را پاسخ گویند، آن‌ها چه خواهند کرد، اگر در برابر پرسش‌ها و نقدهای متخصصان قرار گیرند؟

آیا تنها پاسخ معتقدان به «کلام الله بودن قرآن»، به مدافعان «سخن پیامبر بودن قرآن»، تخفیف و تکفیر (به میان کشیدن پای سلمان رشدی از سوی آیت‌الله نوری همدانی و آقای مهاجرانی) و مرتبط سازی با توطئه‌های جهانی است3؟

ادامه دارد


پاورقی‌ها:


۱- جستجوی عیسای تاریخی هم‌چنان ادامه دارد. به عنوان نمونه اثر زیر قابل ذکر است:

Ben Witherington, II, The Jesus Quest: The Third Search for the Jew of Nazareth(Downers Grove, IL; Inter Varsity press, 1995)

۲- نظر محققانه‌ی جناب مدرسی را به طور مستند در «قرآن محمدی ۲» آورده‌ام.

۳- گویی استفاده از روش‌های غیرمنطقی نقد، می‌خواهد به سنت تبدیل شود. ناقد محترمی، به قصد دفاع از علم و تحقیق، داستان نقل شده در قرآن محمدی درخصوص دختران لوط را، «تحریف عمدی و مغرضانه‌ی قرآن» نامیده، و نویسنده را «تحریف‌گر» خوانده، و نوشته‌اش را «خزعبلات»، «دروغ‌های راست‌نما»، «خیانت»، «گمراه کننده»، «خراب کننده و به هم ریخته کننده‌ی ذهن خوانندگان»، «مروج دروغ و تحریف» خوانده است.

همه‌ی این عناوین، به قصد دفاع از «علم»، «تحقیق» و «حرمت محقق» ایراد شده‌اند.
پرسش این است: آیا بهترین راه دفاع از علم و محقق، شیوه‌ای است که ناقد نکته‌سنج و اهل دانش و فضل ما در پیش گرفته‌اند؟ این نقد اندیشه است، یا طرح نابود کردن نویسنده؟

هر کس حق دارد به نام خود یا با نام مستعار مقاله بنویسد و هر نوشته‌ای، یا شخصی را نقد کند. اما آیا کسی حق دارد با نام مستعار، «دیگری» را دروغ‌گو، تحریف‌گر، مغرض، خائن، گمراه کننده، خراب کننده و به هم ریزنده‌ی ذهن و... بخواند؟

آیا دموکراسی، آزادی و حقوق بشری که ما به دنبال آن هستیم، مجاز می‌دارد که هر کس را که با آرایش موافق نبودیم، با نام مستعار هر چه دوست داشتیم نثارش کنیم؟ اگر ناقد محترم با نام اصلی و حقیقی خود می‌نوشت، این چنین بی‌پروا سخن می‌گفت؟

ناقد محترم که به قصد دفاع از علم و تحقیق وارد صحنه شده، روش نقد علمی – محققانه را به خوانندگان می‌آموزاند.

ایشان از کل نوشته، دو سه بند (درواقع یک مورد) را انتخاب کرده تا با اثبات تحریف عمدی و مغرضانه‌ی آن مورد ، اثبات کند، کل مدعیات «قرآن محمدی» چیزی جز تحریف عمدی و مغرضانه، خیانت و خزعبلات نیست.

پرسش این است: آیا این روش، علمی و محققانه است؟ یعنی اگر یک مورد خطا یا تحریف در میان نوشته‌ی کسی کشف شود، کل نوشته‌های آن نویسنده، مبدل به خطا، تحریف، خیانت و خزعبلات خواهد شد؟

ناقد محترم، برای محققانه نشان دادن این متدولوژی، از تشبیه و تمثیل استفاده کرده‌اند. می‌گوید «مشت نمونه‌ی خروار است» و «تعیین کیفیت خروارها بتون از طریق آزمایش یک استوانه بتون» مهندسی است.

علم منطق، تمثیل را منتج نمی‌داند، برای اینکه با عوض شدن تشبیه، حکم هم عوض خواهد شد.


ناقد محترم، عزیز، گرامی و طنزنویسی که با نوشته‌هایش خنده بر لبان ما جاری می‌سازد، در پایان نوشته‌شان، بر نوشته‌ی دیگری صحه نهاده و آن را «پر مغز» خوانده‌اند، که در آن نوشته نیز، بسیار بیش از آن‌چه خود مرقوم فرموده‌اند، نثار نویسنده‌ی «قرآن محمدی» شده است.

«قرآن محمدی»، تا آنجا که قدرت بشری اجازه می‌دهد، کوشش کرده است، نظرات مفسران مختلف را دیده، آن‌گاه آیات را به گونه‌ای معنا کند که برخلاف سنت تفسیری نباشد. یعنی در میان مفسران، حداقل یک مفسر آیه را آن گونه معنا کرده باشد.

روشن است که نمی‌توان مستندات همه مدعیات را در مقاله ذکر کرد. گفت‌وگو با آقای مهاجرانی نمونه‌ی خوبی از این مدعاست. مستنداتی که در پاسخ به نقد جناب مهاجرانی آورده شد، اگر در مقالات اصلی می‌آمد، حجم مقالات بسیار افزایش می‌یافت. ماجرای دختران لوط هم از همین قبیل است.

هانس گادامر، این نکته را به خوبی روشن کرد که تفسیر ناب و خالص وجود ندارد. هر تفسیری متکی بر پیش‌فرض‌ها، پیش‌انگاشت‌ها و پیش‌داوری‌ها است.

هیچ‌کس با ذهن خالی سراغ هیچ متنی نمی‌رود. ذهن آدمی، آینه نیست و نمی‌تواند باشد. انتظاراتی که پیشاپیش، مفسر از یک متن دارد، به تفسیر خاص وی شکل و محتوا می‌دهند. پیش‌فرض‌ها، جهت تفسیر را روشن می‌کنند.

نقد پیش‌فرض‌ها، بسیار مهم است. پیش‌فرض نادرست، به تفسیر نامعتبر منتهی خواهد شد. از طریق نقد پیش‌فرض، می‌توان نشان داد که تفسیر مفسر، تفسیری معتبر از متن نیست. اما تفسیر نامعتبر از متن، تحریف متن، آن هم آگاهانه و مغرضانه، نام ندارد. خیانت و دروغ و خزعبلات هم نامیده نخواهد شد.

پیش‌فرض هرمنیوتیکی «قرآن محمدی» این است که «قرآن، در بستر سنت یهودی – مسیحی زاده شده است».

اسلام، یکی از ادیان ابراهیمی است. پیامبر اسلام، خود را ادامه‌ی انبیای ابراهیمی معرفی کرده است. متون مقدس ادیان ابراهیمی، درباره‌ی اشخاص واحدی سخن می‌گویند. ابراهیم، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان و اسلام، فردی واحد و با زندگی‌ای مشخص است.

قرآن درباره‌ی انبیاء گذشته، به تفصیل متن مقدس یهودیان و مسیحیان سخن نگفته است. و ما هر جا با کمبود اطلاعات روبرو بودیم، به متن مقدس آن دو دین مراجعه کردیم. برای اینکه، لوط قرآن، همان لوط یهودیان است. یعقوب قرآن، همان یعقوب یهودیان است.

در «قرآن محمدی» آمده است که کتاب مقدس، دختران لوط را دارای همسر معرفی کرده است. گفته شد، اگر این خبر صادق باشد، پیشنهاد لوط به قوم متجاوز، چیزی جز زنا نخواهد بود. پیشنهاد ازدواج با زنان شوهردار، زنای محصنه نامیده می‌شود. این نکته، عیناً، در قرآن محمدی آمده است.


خواننده و ناقد حق دارد پیش‌فرض قرآن محمدی را نادرست تلقی کند و مدعی شود: لوط قرآن، لوط کتاب مقدس نیست. اما نمی‌تواند بگوید در اینجا با تحریف مغرصانه و عمدی روبرو هستیم.

میلیون‌ها یهودی – مسیحی به کتاب مقدس باور دارند و دختران لوط را دارای همسر می‌دانند و معتقدند، پس از واقعه، دختران، پدر خود را مست کرده، با او همبستر شده و از پدر خود صاحب فرزند شده‌اند.

شاید گفته شود، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، تحریف شده است. اگر کسی مدعی شود «داستان‌های کتاب مقدس تحریف شده است، اما داستان‌های قرآن، حقیقت محض است»، باید برای صدق مدعای خود برهان اقامه کند. نفس تعارض داستان‌های متون مقدس دینی با یک‌دیگر، مثبت این نیست که کتاب مقدس دیگران، تحریف شده است، ولی کتاب مقدس ما، حقیقت محض است.

اگر ناقد محترم، شخصیت‌های تاریخی کتاب مقدس و قرآن را، شخصیت‌های متفاوت بداند، یا کتاب مقدس را تحریف شده تلقی کند، برای پیش‌برد بحث، چاره‌ای جز این وجود ندارد که دایره ی بحث را به قرآن محدود کنیم.

آقای طباطبایی در سوره‌ی هود، ذیل آیات مربوط به داستان قوم لوط می‌نویسد:

«وقتی شنونده بشنود که قوم لوط به طرف میهمانان لوط هجوم آوردند به طوری که یک‌دیگر را هل می‏دادند، خوب نمی‏فهمد که این هجوم برای چه بوده، ولی وقتی دنبال آن بشنود که قوم لوط معتاد به عمل‏های شنیع و گناهان شرم‏آور بودند، می‏فهمد که انگیزه آنان بر این هجوم، همان عادت زشتی بوده که فاسقان قوم به گناه و فحشاء داشته و خواسته‏اند آن عمل زشت را با میهمانان لوط انجام دهند...

لوط از در بیچارگی و ناعلاجی به قوم خود می‏گوید که این دختران من در اختیار شمایند و اینها برای شما بهترند...

آن قوم به علت اینکه ملکه فسق و فحشاء در دلهای‌شان رسوخ کرده بوده دیگر گوش شنوایی برای‌شان باقی نمانده بود و هیچ زاجری منزجرشان نمی‏کرده و هیچ موعظه و نصیحتی به خرج‌شان نمی‏رفته و به همین جهت جناب لوط در اولین کلامی که به آنان گفته، دختران خود را بر آنان عرضه کرده و سپس گفته است: فاتقوا الله ولا تخزون فی ضیفی: از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا نکنید» (المیزان، ج ۱۰، ص ۵۰۵).

طباطبایی هم‌چنین اضافه می‌کند، برخی گفته‌اند شاید منظور از اینکه: «این دختران من در اختیار شمایند، اشاره باشد به همه زنان قوم، چون یک پیغمبر، پدر همه‌ی امت خویش است و زنان آن امت، دختران اویند، هم‌چنان‌که مردان آن امت، پسران وی هستند و لوط، منظورش این بوده که به مردم بفهماند دفع شهوت بوسیله‌ی جنس زن و به طریق نکاح که خود طریقه‏ای است فطری، برای شما بهتر و پاک‌تر است از اینکه بوسیله‌ی مردان و از طریق فحشاء صورت بگیرد.

لیکن این توجیه، جنبه‌ی دست و پا زدن را دارد و از ناحیه‌ی الفاظ آیه هیچ دلیلی بر طبق آن وجود ندارد... علاوه بر این، کلام مردم در جواب لوط که گفتند: لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق: تو که می‏دانی ما رغبتی به دختران تو نداریم، با احتمالی که این مفسرین داده‏اند که منظورش از بنات، جنس زنان قوم باشد نمی‏سازد زیرا وقتی صحیح است لوط جنس زنان را دختران خود بنامد که مردم قبیله، نبوت او را پذیرفته باشند و به دنبال آن قبول داشته باشند که او پدر زن و مرد امت است،

و اما قوم لوط که آن جناب را به عنوان یک پیامبر نمی‏شناختند و به وی ایمان نیاورده بودند، مگر آن‌که صاحبان این توجیه، خواسته باشند بگویند لوط از باب تهکم، (توقع بیجا) زنان قبیله را دختران خود شمرده که اگر چنین بگویند، می‏گوییم تهکم، قرینه می‏خواهد و حال آن‌که در کلام، هیچ قرینه‏ای بر آن نیست» (المیزان،ج ۱۰، ص ۵۱۰).

پس مسأله‌ی اصلی این است، لوط، دخترانش را به چه عنوان به مهاجمان پیشنهاد کرده است؟
در میان مفسران، این قول هم وجود دارد که منظور لوط از پیشنهاد ارائه‌ی دخترانش به مهاجمان، ازدواج نبوده است.

طباطبایی قول مفسر یادشده را طرح و رد می‌کند. او می‌گوید:

«از اینجا فساد گفتار آن مفسری که منظور لوط را زنای با دختران خود دانسته روشن می‏گردد، او گفته است: لوط، بدون آوردن کلمه‌ی نکاح و یا قیدی که بفهماند منظورش نکاح است، گفت: این دختران من در اختیار شما» (المیزان، ج ۱۰، ص ۵۰۶).

پس در سنت تفسیری مسلمین این نظر هم وجود داشته است، که منظور لوط، ازدواج نبوده است. طباطبایی این رأی را نمی‌پذیرد. وی، داستان تهاجم مردم شهر به درب منزل لوط و شکستن در منزلش را به تفصیل در المیزان آورده است. لذا او باید به این پرسش پاسخ گوید که لوط دارای چند دختر بوده است؟ پنج، ده، پانزده، بیست، سی، چهل یا پنجاه؟

آیا لوط به تعداد قوم دارای دختر بوده است؟ نمی‌توان دو یا چند دختر را به ازدواج همه‌ی قوم درآورد.

داستان کتاب مقدس پذیرفته نشد، برای اینکه دختران لوط را دارای همسر معرفی می‌کرد. اما تلقی ازدواج هم، کار را به زنای محصنه می‌کشاند. برای اینکه نمی‌توان چند دختر را به نکاح تمام قوم درآورد.

در تفسیر صافی در ذیل این آیات، روایتی نقل شده است که نویسنده قادر به نقل آن نیست. پرسش این است، مگر «اسلام یک» چیزی به جز کتاب و سنت معتبر است؟ و مگر «اسلام دو»، چیزی جز فهم مسلمین از کتاب و سنت معتبر است؟

مفسری در «اسلام دو»، براساس «اسلام یک»، مدعی است که لوط پیشنهاد زنای با دخترانش را داده است. مفسر دیگری، براساس «اسلام یک» (روایت)، در «اسلام دو»، کار را بجاهای نامقبول‌تری می‌کشاند.

همان طور که در قرآن محمدی آمده است، تمام این مسائل، ناشی از تلقی واقع‌گرایانه از داستان‌های تاریخی متون مقدس دینی است. اگر داستان‌ها را نمادین (سمبلیک) تلقی کنید، آن‌گونه که برخی از مفسران کرده‌اند، همه‌ی این مسائل حل خواهد شد.

«قرآن محمدی» نشان می‌داد که تفسیر واقع‌گرایانه‌ی داستان‌های متون مقدس دینی، پرسش‌ها و مسائل بدون حل و نامقبولی پیش می‌آورد. ضمن آن‌که هیچ منبع مستقلی، مستقل از متون مقدس دینی یهودیان و مسیحیان و اسلام، ذکری از این داستان‌ها نکرده است. در «قرآن محمدی» نظر جان هیک نقل شد که این گونه داستان‌ها را اسطوره‌ای – افسانه‌ای تلقی می‌کند.

در مباحثی که پیرامون «کلام الله» یا «سخن پیامبر» بودن قرآن، در گرفته، اتفاق عجیبی رخ داده است. فقیه مبارز و آزادی‌خواه، آیت‌الله منتظری و آیت‌الله جعفر سبحانی، در نقدهایی که بر نظریه‌ی دکتر سروش وارد آوردند، اخلاق علمی و انسانی را به نمایش گذاردند.

آن دو، نظرات سروش را نقد و رد کردند، اما به هیچ‌وجه، کوچک‌ترین اهانت یا اتهامی به او وارد نیاوردند. بجای آن، برخی از روشنفکران، بجای گفت‌وگوی «منطقی – علمی – انتقادی»، بیرق اهانت، تکفیر و غربزدگی را برافراشتند.

جناب آقای خرمشاهی، از سرانصاف و مقتضای گفت‌وگو، به سرعت از دکتر سروش عذرخواهی کرد و نوشت: «دوست دیرین و برادر دانشمندم استاد دکتر عبدالکریم سروش، دین‌پژوه بزرگ تجددگرا، تفسیری تازه از وحی قرآن – و طبعاً ماهیت نبوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) – به ویژه در چند مقاله‌ اخیرش که از پنج سال تا یک ماه پیش نوشته، به دست داده است...

نخستین مقاله‌ی من در پاسخ اجمالی به اینان و این نظرگاه، «پاسخ‌هایی به قرآن‌ستیزان» نام داشت (اطلاعات، ۲۸ بهمن ۱۳۸۶).

پیداست که عنوان، نامناسب و برخورنده بود و دوست دانشمند دلبندم جناب استاد سروش، حق داشت که آزرده ‌خاطر شود، و شد و گلایه کوتاه و مؤثری در اولین مقاله جوابیه‌اش به نقد آیت‌الله جعفر سبحانی، اشاره‌وار نوشت و شرمنده شدم.

هم اینک رسماً از محضر این دوست دانشور گران‌مایه – با آن‌که اسم شریف‌شان را بالصراحه در آن مقاله نیاورده بودم – و دیگر هم‌اندیشان‌شان عذر می‌خواهم.

به قول حافظ: هرکدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت. والعذر عندکرام الناس مقبول.» (طبیعت الهی یا الهیات طبیعی، در نقد تفسیر جدید از وحی، بخش اول، رجوع شود به سایت دکتر سروش).

مسأله روشن است: قرار نیست افراد با یک‌دیگر بجنگند، قرار است مدعیات و براهین‌شان رویاروی یک‌دیگر قرار گیرد. قرار نیست آدمیان، فدای ایده‌ها و اندیشه‌ها شوند، قرار است مدعیات نامدلل نقد شوند و از طریق نقادی جمعی، رفته رفته، تقرب به حقیقت صورت گیرد و اندیشه‌هایی که زندگی‌ای اخلاقی و به سامان برای انسان‌ها تدارک می‌بینند، برگزیده شوند.


در همین رابطه
ماه قرآن
قلب قرآن، قلب صنوبری نیست
زبان قرآن؟ مخاطبان قرآن؟
غبار‌آلود کردن قرآن و بیراهه‌روی

نظرهای خوانندگان

فقط خواستن این را اصافه کنم که آقای مهاجرانی گفتند: «قابل توجه است که نولدکه هیچ‌گاه نمی‌گوید: تورات موسوی یا انجیل عیسوی. تنها قرآن را با این شیوه معرفی می‌کند.» گویا ایشان اصلاً نمی‌دانند انجیل‌های چهار‌گانه به اسم نویسندگان‌شان خوانده می‌شود، متی، مرقس، لوقا، یوحنا و دلیلی نداشته که چنین ادعایی بشود و جالب ابن‌که در متن قرآن صراحتاً ذکر شده که خداوند انجیل را نازل کرده، در‌صورتی که این با واقعیتی که ما و خود مسیحیان باور دارد تطابق ندارد!

-- خاطره‌ها ، Oct 4, 2008

آقای گنجی عزیز همه که تحقیر نمی کنند.آنها که تحقیر میکنند خودشان را تحقیر کرده اند . محبت کنید پاسخ افرادی که تحقیر نمی کنند را مرحمت فرمایید.ضمنا صدای پای آب سهراب سپهری بهترین تفسیر برای قرآن است.بخداقسم اینقدرها هم به علم بها ندهید.

-- بدون نام ، Oct 4, 2008

گفت‌وگوهاي دو طرف از يك جنس است. آقاي گنجي همان مشكلي را دارند كه طرف مقابل‌شان دارند. هم آقاي گنجي به حوزه‌هاي وسيع مطالعاتي از سياست ايران، تا دين و فرهنگ و فلسفه، و بيناموضوعات جامعه‌شناسي، مولوي‌شناسي و ... مي‌پردازند، هم آقاي مهاجراني به همه‌ي اين حوزه‌ها چشم دارند و هر دو هم متفننانه. راه به جايي نمي‌برد اين گفت‌وگوها. پاسخ‌ دادن به سوالات آقاي گنجي، مثنوي هفتاد كتاب و عمر نوح است.

-- جهانگير صالحي ، Oct 4, 2008

با درود به نماد آزادیخواهی نسل تازه ی ایرانیان آقای اکبر گنجی و سپاس از شهامت و جدیت مثال زدنی ایشان در پیگیری اهداف جهل و جور ستیزانه یشان!
امیدوارم همه ی ما از آقای گنجی بیاموزیم که برای مبارزه با ستم باید "هزینه" پرداخت کنیم و اینکه بقول مارکس:"مقدمه ی هر نقدی نقد دین است."
همچنین خوبست به یاد داشته باشیم آقای مهاجرانی مشهورند به اینکه متعلق به "مدرن ترین" لایه ی اسلامگرایان ایران هستند. برای اینکه عمق فاجعه را در یابیم تصور کنید طرف گفتگوی آقای گنجی کسی مثل "استاد مصباح یزدی" ویا "استاد پور رحیم ازغدی" می بود!
هر کس تاکنون تجربه ی کوچکترین انتقادی از دین را داشته بی تردید کوشش ترحم برانگیز آقای گنجی را برای مجبور کردن آقای مهاجرانی به وفادار ماندن در چارچوب منطقی یک گفتگوی متمدنانه را هم تجربه کرده! چیزیکه علی القاعده می بایست به عنوان الفبای گفتگو بداهتا" پذیرفته شود و نیازی به یادآوری مکرر نداشته باشد!
یک نمونه ی تاریخی(و نه متاسفانه کم نظیر) از چنین "گفتگو" هایی را در کتاب ارزشمند آقای آرامش دوستدار (امتناع تفکر در فرهنگ دینی) بین زکریای رازی دانشمند و منکر نبوت از یک سو و ناصرخسرو شاعر و مسلمان شیعی مومن می توانیم ببینیم

-- بیژن ، Oct 4, 2008

نوشتار آقای مهاجرانی بخصوص توهین ایشان در قالب "طبیب علفی" بسیار زشت است. از ایشان بعید بود. امیدوارم که گنجی به راستش ادامه دهد. اینم از شاملو تقدیم به گنجی:
"شغالی گر ماه بلند را دشنام گفت.
پیران شان مگر نجات از بیماری را تجویزی این چنین فرموده بودند!"
شما بی خیال شو راه خودت رو برو عزیز.

-- آحسان ، Oct 4, 2008

آقای گنجی روش آقای مهاجرانی را هیچ کدام از ما نپسندیدیم ولی شما هم زیاد به دل نگیرید. قاعدتا شما که این همه به دنبال مدعای مدلل می گردید باید این را هم بپذیرید میزان وابستگی عاطفی انسانها به یک امر ، آنهم امر مقدس یکسان نیست. من نمی دانم مرحوم دکتر شریعتی این جمله را از کجا نوشته یا از کجا یاد گرفته ، شاید هم ساخته ذهن خودش باشد. آنجا که می نویسد : « دوست داشتن ناخودآگاه در ذهن و حس و حتی لامسه تاثیر می گذارد. » . مضاف براین آقای مهاجرانی در فهم قرآن چندان هم به دنبال مدعای مدلل نیست. کتاب میناگران ایشان ظاهرا یک قصه است ولی حکایت خودشان هم هست. می نویسد همه این سالها با خود می اندیشیدم منظور از لطائف و دقایق قرآن که در بعضی تفاسیر آمده چیست؟ عاقبت الامر دانستم که راه فهمیدنش از کتابخانه ها نمی گذرد. ( نقل به مضمون ) این هم عقیده ای است . به گمانم حتی روی همین عقیده نیز می توان بحث کرد. چون همه نزاع بر سر فهم قرآن است. اما برسیم به قصه قلب صنوبری! حقیر برای دکتر مهاجرانی نیز نوشتم. البته بد نیست که معنای قلب صنوبری در قرآن روشن شود. ولی این همه تاکید بر معنای قلب ما را به بیراهه می برد. مگر اینکه روشن شدن معنای قلب به خلق شدن قرآن یا نشدنش ربطی داشته باشد که ندارد. اگر بدین منوال بحث پیش برود قلب که تمام شد تازه نوبت چیزهای دیگر فرا می رسد. چون آقای مهاجرانی در پاسخ یکی از کامنت ها وعده داده اند درباره نطفه هم بنویسند! متاسفانه بحث های حاشیه ای فقط وقت روشنفکران محترم را تلف می کند. مثلا آیت الله سبحانی بیش از یک چهارم نامه را به رصد سیر تحولات فکری دکتر سروش اختصاص می دهد ، در مقابل دکتر سروش هم بیش از یک چهارم نامه اش را به شرح تحولات کیهانی اندیشه خود اختصاص می دهد. کاش یکبار برای همیشه بساط این بحث های حاشیه ای جمع شود. اگر هم کسانی نمی خواهند جمع شود باید توضیح دهند چرا همیشه داد می زنند که اسلام دین استدلال است و با منطق ، حرف خودش را به کرسی می نشاند. به خدا پیغمبر اکرم هم اگر می خواست با کفار از سابقه و حالشان حرف بزند وقت پیدا نمی کرد برای گفتن حرفهای اصلی! نکته بعدی اینکه آقای مهاجرانی گفته اند در خصوص کلام الله بودن قرآن ، پاسخ حضرات آیات سبحانی و منتظری حجت را تمام کرد. اگر آقای گنجی قصد مباحثه با جناب مهاجرانی را دارند بهتر است پاسخ حضرات آیات که دکتر مهاجرانی را قانع کرده ، موردبررسی قرار گیرد.

-- احسان ، Oct 4, 2008

در ضمن خوب است آقای مهاجرانی همچنین نیز بفرمایند چرا وقتی همان نولدکه کتاب حماسه ملی ایرانیان را در باره شاهنامه می‌نویسد به‌به و چه‌چه می‌کنیم ولی همینکه با همان روش علمی به تازینامه می‌رسد آنرا به حساب توطئه می‌گذاریم؟

-- شاهین ، Oct 4, 2008

ممنون جناب گنجی. راه همین است. نقد کردن و پیش رفتن و نهراسیدن. کاش بشود خودتان هم یک بار مفصل به نظرات اساسی منتقدان غربی اسلام و قرآن بپردازید و بحث را از این زاویه و منظر هم پیش ببرید، چه تحقیقات منتقدان همین روزگار چه قدیمی ترها مثل نولدکه.
امید که راه استوار نقد را هم چنان شجاعانه و علمی پیش ببرید.

-- محمد میرزاخانی ، Oct 4, 2008


آقاي گنجي ! درود گرم و بي پايان تشنگان حقيقت نثارتان باد٠از شيوه برخوردهاي نابخردانه و خالي از منطق اين و آن آزرده خاطر نشويد و همچنان ادب و فروتني را ادامه دهيد٠ باشد كه ديگران از شما بياموزند٠

-- سهراب ، Oct 4, 2008

جناب گنجی عزیز از قدیم دوستدار شما بودم و امروز با خواندن نقد های عالمانه، عاقلانه، عادلانه و مودبانه شما به انتخاب دوستی چون شما افتخار می کنم. من نیز در کامنت هایی مودبانه، ساده و کوتاه به این شیوه غیر اخلاقی و شخص ستیزانه نقد اقایان (با طرز تفکر های متفاوت) اعتراض کرده و مغالطات اقایان را با ذکر عنوان مغالطه بیان کردم. در این جا لازم می دانم نقدی به رادیو زمانه وارد کنم و امیدوارم پاسخی در خور نقد از اصحاب محترم این رسانه دریافت نمایم. جای گله بسیار وجود دارد که در کامنتی که من مصادیقی توهین به اقای گنجی را نام بردم مانند واژه دکتر علفی اقای مهاجرانی با سانسور بخش مسئول مواجه شد! حال اگر این اقدام فراگیر بود شاید جای نقدی وارد نبود (هر چند مثلا همان کلمه در مقاله مهاجرانی امده بود) اما چند کامنت ذیل کامنت من کلماتی مانند مزخرف گویی واز این قبیل که به اقای گنجی نسبت داده شده بودمنتشر گردیده و تنها حیرتی برای من و مظلومی گنجی که گویی رسانه ای که منتشر کننده افکار او نیز هست قادر به حمایت از اندیشه منتشر شده وی نیز نمی باشد. امیدوارم مسئول مربوطه به جای قلم سانسور با پاسخ گویی شفاف مرا از این گمان رها نماید که دموکراسی در رسانه های مدعی دموکراسی نه بر پایه رابطه و سلیقه که بر پایه ضابطه و اصول حر فه ای است.

-- سید علی طباطبائی ، Oct 4, 2008

اقای مهاجرانی جوابی دارید ؟؟؟؟؟؟!!!!!!

-- توهم ، Oct 4, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم
در خواندن این مقاله احساس کردم آقای گنجی مانند بقیه دیدگاهی اخلاقی به قرآن و انجیل و تورات دارند و برای توجیه موارد ضداخلاقی مجبور می شوند تا داستان های کتب مقدس را سمبلیک فرض کنند تا از این مشکل رهاشوند.
آقای گنجی می گوید:((همان طور که در قرآن محمدی آمده است، تمام این مسائل، ناشی از تلقی واقع‌گرایانه از داستان‌های تاریخی متون مقدس دینی است. اگر داستان‌ها را نمادین (سمبلیک) تلقی کنید، آن‌گونه که برخی از مفسران کرده‌اند، همه‌ی این مسائل حل خواهد شد. ))

قرآن یک کتاب فرااخلاقی است.هم در آن اخلاق را می بینیم و هم ضداخلاق را.
ابلیس منشا شر است اما در حقیقت خداوند منشاخیر و شر است چرا؟؟؟(انعام آیه 17)ابلیس تسلیم محض خداست چرا؟
چون وقتی گمراه می شود و قادر به سجده ی آدم بواسطه تکبر نیست خداوند را مسئول می داند و به او می گوید تو مرا گمراه کردی ؟
اما آیا خداوند گمراه می کند؟؟ بلی خداوند هر کس را که بخواهد گمراه می کند.(یضل من یشاء )
ابلیس اولا خداشناس قیامت شناس و پیامبر شناس بوده که هر سه اصول دین است (فکر می کنم شهید مطهری و طباطبایی به مستندات قرآن آن را ذکرکرده اند)
دوما هیچ کس مانند ابلیس به این آیه عمل نکرده است(ایاک نستعین) از خدا می خواهد که به او اجازه دهد تا فقط بندگان مشرک و ناخالص را گمراه کند و خداوند هم دعای او را مستجاب می کند . ابلیس همه را گمراه
نمی کند بلکه گزینشی فقط مشرکان و ناخالص ها را گمراه می کند.(اعراف آیه 16 و .. ، حجر آیه 39 و... و ص آیه 82 و ..)
ابلیس طبق آیات فوق به اذن و اجازه ی خدا و با استجابت دعای او می تواند گمراه کند و در حقیقت خداوند گمراه می کند. ابلیس آیه ی 17 سوره ی انعام را فهمیده که اولا ما نمی توانیم خود را گمراه کنیم و دوما نمی توانیم دیگران را گمراه کنیم مگر اینکه خدا بخواهد لذا نمی گوید من گمراه می کنم بلکه از خدا طلب می کند تا بندگان ناخالص او را گمراه کند .
یکی از موارد ضداخلاقی و شیطانی قرآن این است که اولا اجازه ی برده داری را می دهد و هر انسانی علاوه بر همسر خود با کلفت(کنیز) خود هم می تواند رابطه جنسی داشته باشد. (مومنون 6 و معارج 30) دو ما یک حکم ضد اخلاقی دیگر قرآن که کمتر کسی شنیده است این است که هر کسی می تواند با کلفت خود (کنیز) رابطه جنسی داشته باشد حتی اگر کلفت او همسر هم داشته باشد. (تنها استثنای رابطه با زن شوهر دار) سوره نساء آیات 23 ، 24 و 25 )
حرمت علیکم .....المحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم((نکاح با زنان شوهر دار حرام است مگر کلفت هایتان که شوهر دارند(کنیزان).اصل این نظر و تفسیر آیه از . المیزان گرفته شده است
نتیجه : قرآن کتاب فرااخلاقی است. نسبت اعمال به موجودات مجازی و به اخلاقی و غیر اخلاقی تقسیم می شود . اما نسبت اعمال به خدا حقیقی و فرااخلاقی است.

-- محسن ، Oct 4, 2008

ای کاش طباطبایی زنده بود. ای کاش هانری کربن زنده بود.بحث کردن آن موقع مزه داشت.حالا یک سوال هم من از آقای گنجی دارم.دلیل عقلی که شما هنوز مسلمان باقی مانده اید چیست؟وواقعا چه علتی دارد؟لطفا با توجه به صداقتی که دارید صادقانه پاسخ دهید

-- علی ، Oct 5, 2008

قرآن، از آنجایی که مثالی ، نمادین ، رمزی و استعاری و دو پهلو است، سخنی نیست که به سادگی و با نخستین نگاه قابل درک باشد. همین باعث شده که برای خواندن و درک قرآن قرائت های متفاوتی وجود داشته باشد و یا کسانی مدعی شوند که از معنای آن با خبرند و می توانند آن را شرح و تفسیر کنند. دلیل چرایی این مطلب را خود قرآن به انحاء گوناگون در آیات متعددی اشاره کرده است. مانند آیه 23 سوره زمر که می فرماید : «اللّه انزل احسن الحدیث کتابا متشابها مثانی .. = خدا نازل کرد بهترین روایت را در کتابی متشابه و دوگونه ...». در ادامه توضیح می دهد: «تقشعرمنه جلودالذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکرالله ذلک هدی الله یهدی به من یشاء و من یضلل الله فما له من هاد = آنها که نسبت به پروردگارشان خشیت دارند (از خواندن قرآن و فهمیدن آن) پوست (تن) شان می لرزد و سپس پوست شان وقلب شان با ذکر خدا (یاد آوری کلام خدا) آرامش می گیرد. این هدایت الهی است که هرکس را بخواهد هدایت می کند و هرکس را که خدا گمراهش کند پس برای او هیچ راهنمای هدایتگری نباشد».
آقای گنجی از شما می پرسم شما آیا تا به حال از خواندن آیات قرآن پوست تنت لرزیده و یا مو بر اندام تان سیخ شده؟
عزیز من شما باید نگاهتان را به قرآن تغییر دهید نه آنکه قرآن را تا حد حیطه نگاه خودتان پایین بیآورید!
آیه 121 سوره بقره این مطلب را بگونه دیگر بیان کرده است: ‌«الذین اتیناهم الكتاب یتلونه حق تلاوته اولئك یومنون به و من یكفر به فاولئك هم الخاسرون = كسانیكه كتاب به ایشان داده شده و ایشان حق خواندن آن را به درستی می خوانند، همان كسانی اند كه به آن ایمان می آورند. و آنهایی كه (حق خواندن) آنرا می پوشانند همانهایی هستند كه زیانكارند‌». به عبارت دیگر، قرآن را آنهایی درست می خوانند که کتاب به ایشان داده شده، یعنی کسانی که با کتاب نفس شان آشنا هستند و می توانند قرائن معنوی آیات قرآن را با آیات انفسی (عناصر مربوط به روان انسانی خود) و آیات آفاقی (نشانه های مربوط به طبیعت و هستی خارج از خود) مطابقت داده و آنها را بخوانند . اما برای آنهایی که کتاب به ایشان داده نشده، (یعنی با کتاب نفس خودشان آشنا نیستند) آنها حتا اگر باسواد و فیلسوف باشند باز آز آنجایی که در وجود خود از آیات کتاب الهی قرینه ای ندارند (بعبارتی هنوز اجازه خواندن کتاب برای ایشان از عالم بالا صادر نشده) آنها به درک درستی از کلام خدا نمی رسند. ایشان کسانی اند که می توانند كافری كنند و به خودشان و پیرامون شان زیان وارد سازند. و این فقط مشمول آنهایی نیست که با اسلام و قرآن دشمنی دارند بلکه می تواند شامل حتا همین مسلمانان و شما و فیلسوفان و آیت الله ها از جمله ..... نیز باشد. چرا که شما و ایشان بدون رهبری و بدون هدایت الهی قرآن را می خوانند و از پیش خود آن را معنی و تفسیر می کنند. باز در قرآن (جمعه/2) می خوانیم : «او است آنکه از میان مردم «امی» رسولی از ایشان بر می انگیزد که بر ایشان آیات او را می خواند و پاک شان می سازد وبه آنها کتاب و حکمت می آموزد در حالی که پیشتر در گمراهی آشکار بسر می بردند». یعنی اگر شما کتاب را از راه درستش (دست اول) دریافت نکرده باشید و نتوانسته باشید ذهنتان را از ساخته و پرداخته های خودتان و دیگران (ملاها ، مفتیان ، صوفیان و فلاسفه دینی) پاک نکرده باشید آنگاه شما از راه روخوانی آیات قرآن، به هیچ معرفتی دست پیدا نخواهید کرد.
آقای گنجی قرآن برای انسانهای باسواد فیلسوف نیآمده. قرآن برای انسانها بی سواد و امی مانند من و امثال من آمده تا بخواهند از قرآن پندی بیآموزند. قرآن خود در سوره قمر به تكرار(3) می فرماید: «همانا كه ما قرآن را به جهت یادآوری و پند آسان كردیم ، پس كیست كه بخواهد از آن پند گیرد؟» یعنی خواندن قرآن و فهمیدن آن برای کسی که بخواهد پند بگیرد (نه آنکه بخواهد پند بدهد و یا مقصود دیگری را بخواهد از آن پی گیری کند) آسان است. یعنی اگر انسانها از خواندن قرآن قصدشان هدایت باشد و بخواهند که از آن کرامت های انسانی خود را تعالی بخشند، آنگاه قرآن ساده است. همین سخن می تواند در اثبات این قضیه بکار رود که فهم درست قرآن در اختیار انسانها نیست و گویی آن کسی که این آیات را بر سینه محمد نازل کرده خود اینک بر آستانه فهم قرآن نگهبانی می کند تا مگر آنکه را می خواهد با این کتاب هدایت کند و آنکه را که نمی خواهد، به جاهایی بکشاند که حتا نداند در قعر گمراهی درافتاده است. قرآن خود در آیه 9 سوره حجر به این موضوع اشاره دارد: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» ، (=همانا ما خود ذکر را نازل کردیم و خود از برای آن نگهبانیم). اگر در پرداخت قرآن محمد دخالت می داشت آنگاه این سخن بی معنی می نمود چراکه از آن معرفتی بیرون نمی آمد، جز آنکه پیامبر خدا را به گزافه گویی و دروغگویی متهم کنیم.

اما از آنجا که معتقدیم که محمد راستگو و امین بود و او در بیان قرآن جز آنچه که خداوند عالمیان بر زبانش جاری ساخته بیان نکرده، باور داریم که قرآن به تمام معنا کلام خدا است نه کلام محمد. چرا که هرچند از این کتاب تفسیرات متعددی در دسترس است، اما اغلب مسلمانان و حتا آنها که مدعی اند که با زبان ادبی قرآن آشنا هستند و در این فن استادند و به دیگران درس دین و «فلسفه اسلامی» می دهند، درک درستی از قرآن ندارند و می بینیم که باز در توضیح آن درمانده و سرگردان اند. این بدان معنی است که گویی خداوند متعال آنانی را که پرهیزگار نیستند و به خدا نسبت دروغ می دهند از آستانه قرآن دور می کند، اما بالعکس آنکه پندپذیر است و بی ادعا، به درون آن راه می دهد و او را از شگفتی های کتابش با خبر می سازد.
من اگر جای شما بودم به همان نقد قدرت می پرداختم کار دیگری نمی کردم. در عین حال اگر می خواستم با وجود اعتقاد داشتن به اسلام از راز و رمز کتاب اسمانی سر درآورم، ابتدا به خدای نزدیکتر از رگ گردن خود مراجعه می کردم و سعی می کردم با پاسخ و راهنمایی های آن خدایی که محمد را هدایت کرد کتاب نفس خودم را بخوانم.
آقای گنجی، قرآن کتابی نیست میان دو جلد. قرآن لوح محفوظ و کتاب نفس است کتابی که هرکس فصلی را از آن خواند به خدایش نزدیکتر می شود و او را و کلامش را بهتر و روشن تر درک می کند. قرآن کتاب خود شناسی و خداشناسی است. قرآن کتاب فلسفه نیست. به آنگونه که فیلسوفان یونانی فکر می کنند نیست. شما اگر پیامبران را همچون فلاسفه بنگرید و بخواهید گفتار پیامبران را با روابط عقلی فلسفه ارسطو و افلاطون بسنجید بزرگترین اشتباه را کرده اید. اگر افکار فلسفی این اقایان کارساز بود آنگاه تا به حال همه مسائل ما حل شده بود و یا شاید اصلا پیامبران نیآمدند!
اگر امروزه می بینید که در ارتباط با مذهب سخنی جدیدی و کارسازی بیان نمی شود از آنروست که مذهبیون ما نیز به تبیعت از فلسفه ارسطو و افلاطون (ابن سینا یا ملاصدرا) یا (ابن عربی و مولانا) فکر می کنند. شما قرآن را باید با چشم الهی بنگرید که متاسفانه از آن بی خبرید. گمراهی شما و سایر دوستان تان و همچنین آخوندها و فلاسفه مذهبی نیز از همین جاست و به همین خاطر هم هست که معتقدم چنانچه نظریات شما در بین مسلمانان مقبول افتد(چنانکه 30 سال پیش آنها از نظریات "آیت الله" خمینی به شبهه افتادند و گمراه شدند) آنگاه باید شاهد زیان ها و خسارت بیشتری (بیشتر از خسارت های آن انقلاب کذایی) در آینده باشیم.
شما با وجود آنکه در این رابطه بسیار کنجکاوی کرده اید و می کنید اما بدلیل آنکه از آن جهنم دره (جمهوری اسلامی) بلند شده اید هنوز چشم تان و روح تان به اندازه کافی پاک نشده که بتوانید حقیقت را ببینید. خداوند ما را از شر افکار شما و سروش و مجتهد شبستری و خمینی و همه دارو دسته او حفظ نماید.
نگاه کنید به قرآن کلام خدا در سایت معترضه
www.motarezeh.com

-- حسین میرمبینی ، Oct 5, 2008

بدرستی که روح انسان تنها به حقیقت ارام میشه و بنظرم هر دو اقایان در طلب حقیقتند اگر چه یکی به جهد متعصبانه و دیگری به جهد جسورانه.

در جواب دوستی که به باور خود ایشان دو نمونه از ایات غیر اخلاقی قران رو نمونه اورده اند میخواستم عرض کنم که :

اولا در مورد برده داری قران هیج وقت برده داری رو تایید یا تشویق نکرده بلکه برده داری رو به عنوان یک واقعیت همیشه صادق زندگی اجتماعی بشر در کنار بینوایی و یتیمی اورده و برعکس به طرق مختلف تشویق به آزاد کردن برده از شرایطش رو هم کرده. اگر هم بگوییم که دیگر برده ای در این زمان وجود ندارد که بحث دیگریست در جای دیگری.

دوما از میان ایات مذکور از سوره نساء فقط ایه ۲۴ است که احتیاج به چند بار خواندن و تامل دارد .چنانجه بنظر میرسد مقصود ایه شریف اینست که زنان شوهر دار برای تو حلال نیستند مگر انانکه به مالکیت تو درامده اند ( شاید به واسطه اسارت در جنگ و امثالهم و این باعث ایجاد حقی برای تو شده ) - ایات ۲۳ و ۲۵ بنظرم از ارکان اخلاقی همه جوامع امروز بشری چه در غرب و چه در شرق هستند.

-- مهدی ، Oct 5, 2008

گرامی اکبر گنجی. برای این که زبان نقد هم چنان گیرا و برّا بماند خواهشم این است که از لفت و لعاب هایی چون " استاد ارجمند و... دوست دیرین دانشمندم استاد دکتر... جناب آقای دکتر... حضرت آیت الله... به جدّ بپرهیزید. تا کنون رسم بوده که با چنین القابی زبان منتقدان را ببندند ( اگر دست شان نمی رسید ببُرند)، هم چنان که می بینیم ستاینده گان آقای مهاجرانی با آوردن عنوان "دکتر" چنین می کنند. ونیز در مورد سروش و شریعتی و ... وحال آن که غربی ها را صاف و ساده هابرماس و گادامر و مارکس و هگل و هیدگر و راسل و اینشتین ووو می نامند. امیدوارم شما دراین مورد هم به جدّ بکوشید و هم چنان پاس دار نقد و اندیشه باشید. با درود . م. خردیار

-- بدون نام ، Oct 5, 2008

آقای گنجی عزیز
خیلی عالی جواب دادید. تفاوت یک ذهن علمی و منطق گرا با یک ذهن درگیر تابوها و تعصبات (آقای مهاجرانی) به خوبی دیده میشود. لطفا به نقد دینی ادامه دهید و بگذلرید ببینیم جراحان مغز و اعصاب چه پاسخی به دکتر علفی میدهند.

-- زیبا ، Oct 5, 2008

aaghaye gangi,be nazare man shomaa besyar be raweshe tafakkore gharbi nazdik shodeid.rooz be rooz in farhichtegiye elmie shomaa dar masaaele mochtalef baraaye man baareztar mishawad.mowaffagh bashid

-- jebril ، Oct 5, 2008

آقای گنجی شما فقط چند قرن با تاریخ فلسفه فاصله دارید که تلاش می کنید همه اندیشه را از نگاه محدود علمی نظاره گر باشید، وگرنه این کانت آلمانی چند قرن پیش نقد خرد محض را برای بی سوادانی چون ما مطرح کرده بود!!!
فقط یک نکته را دوستانه توصیه می کنم که در عالم اندیشه جای رادیکال عمل کردن نیست. حاصل عمل کرد نابخردانه و رادیکال شما و امثال در عالم سیاست چنین فاجعه ای را به بار آورده است، در عالم اندیشه این فاجعه بسا مصیبت بار تر باشد!!! این عرصه را به اهلش واگذارید و شما به همان رادیکالیسم سیاسی تان مشغول بمانید. باور کنید از مقام علامگی سقوط نمی کنید!!!

-- کیوان ، Oct 5, 2008

تصدقتان گردم
من اینفارسی نوشت را ندیدم-عجب چیز خوبی است-و اما عرض ارادتم به خط فارسی:
اقای گنجی عزیز:به نظر من روش اندیشیدن شما در مسایل مختلف نشان درک عمیق شما از روش شناسی علمی است.
از اینکه دایره طلسم پر مدعای تاریکفکران(که معجونی از پرت و پلا بافی و پر مدعایی است) روز به روز تنگتر-یا امیدوارم تنگتر-میشود
انهم با پایمردی و جسارت خارقالعاده شما مسرورم و برایتان ارزوی موفقیت دارم.

جبریل.

-- jebril ، Oct 5, 2008

فرموده‌ايد: «اگر از معدود افرادی چون سروش، ملکیان و شبستری بگذریم؛ آیا در دوران جدید و در حوزه‌ی فلسفه‌ی دین، کلام و هرمنیوتیک، نظریه‌ی بی‌سابقه‌ای توسط یکی از مسلمین ارائه شده است؟»
آقاي گنجي، چرا يك طرفه به قاضي مي‌رويد؟ واقعاً از شما انتظار نمي‌رفت بر يك چهره متشخص اسلام «در دوران معاصر» چشم ببنديد و او را نا ديده بگيريد. يعني شما انديشه‌هاي حجه‌الاسلام حسني (امام جمعه اروميه) را نظريه جديد و بي‌سابقه دنياي اسلام نمي‌دانيد؟! نظريات و انديشه‌هاي وي، حتا در 1400 سال پيش هم به فكر كسي خطور نمي‌كرد!! ((:

-- صحرايي ، Oct 5, 2008

فکر می کنم در کتابهای بینش دینی که در دبیرستانهای ایران تدریس می شود به بیشتر سوالات آقای گنجی پاسخ داده شده
مثلا گفته شده که پیامبران معلمان بیرونی انسان برای هدایت به سوی آنچه کمال نامیده شده هستند و عقل در
فقه اسلامی پیامبر یا راهنمای درونی انسانها معرفی شده و خداوند با این دلیل محمد را آخرین پیامبر دانسته که بشر را در آن زمان
در ابتدای راه خرد ورزی دانسته که می تواند بدون تکیه و احتیاج به پیامبران و راهنمایانی که مستقیما از جانب خدا آمده باشند انسان هارا قادر به این دانسته که با تکیه بر عقل خود مسیر کمال را می توانند بپیمایند و البته در پیمودن این راه از راهنمایی عالمان دینی بهره گیرند یعنی ختم نبوت را دلیلی بر بلوغ فکری انسانها دانسته که دیگر احتیاج به راهنمایان بزرگ ندارند..بزرگترین درد خدا این بوده که به محمد می گفته تو هر چقدر هم به کافران معجزه نشان دهی آنها به پیامبری تو و ایمان به تو و ایمان به خدایی که معرفی می کنی و کتابش ایمان نمی آورند چون مقوله وحی از مقولات متافیزیکی و غیر جسمانی است که خوب
در یک مجادله و بحث کلامی
دو امر و موضوع باید هم عرض و هم جنس باشند تا بتوان آنهارا با یکدیگر مقایسه کرده و به چالش کشید عقل زمینی بشر تنها چیزهای مادی را از طریق حواس پنجگانه حس می کند و از لحاظ عقلی می پذیرد اما امور متافیزیکی را چون نمی ببیند و لمس کند در پذیرششان یا راه انکار را در پیش می گیرد یا راه تردید را
در واقع تکیه قرآن بر عقلانی بودنش و کتابش بر نظم شگفت آوریست که در گردش زمین و سیارات و همچنین آفرینش پیچیده مخلوقات وجود دارد
مخلوقات زیرا عقلا نمی توان پذیرفت که طبیعت بی شعور بتواند مثلا موجودی مانند انسان را بیافریند که
فکر میکند.

-- بدون نام ، Oct 5, 2008

گنجی فرزند راستین ایران زمین است؛ نه بخاطر زیر سوال بردن قرآن، که بخاطر فکر کردن. تفکر و اندیشه منتقدانه است که ما را از بند تقلید کورکورانه و کوته نظری میرهاند و روح و فکر انسان را پرواز میدهد و به اوج میرساند.
پرواز کن اکبر جان؛ تماشایت لذتبخش است.

-- گشتاسب ، Oct 5, 2008

جالب است روزي آقاي مهاجراني فرياد مي كرد كه بايد با سلمان رشدي منطقي وارد بحث شويم تا جواب او را بدهيم و حتي اقدام به نوضيح مسائل مطروحه ي سلمان رشدي هم كرد و حالا اين آقاي كنجي ست كه ايشان را به همان راه فرا مي خواند تا ببينيم جه كسي به آقاي كنجي توصيه خواهد كرد و اين دور باطل تا كجا ادامه مي يابد ؟

-- فرهاد-فرياد ، Oct 5, 2008

سوال من از دوستانی که روش منطق و عقل و خرد را بر روش مصباح یزدی و ازغدی ترجیح داده اند این است که چه چیز خلاف منطقی در این گفته است که ان تناقضات و توهماتی که در متون مقدس هست نشان دهنده این نیست که کلام خدا به طور غیر مستقیم و از دهان پیامبرش خارج شده بلکه نشان دهنده این است که این کلام از انسانی صادر شده و در بهترین شکل این انسان متوهم به دریافت از عالم بالا بوده و در بدترین شکل در پی قدرت و مقام و.....

-- Rough ، Oct 5, 2008

سلام دوباره. یادم هست که وقتی مصاحبه دکتر سروش منتشر شد دکتر کدیور در سایتش اطلاعیه ای گذاشته بود که تشکیل جلسات " مقایسه تطبیقی الهیات مسیحی لیبیرال و الهیات اسلامی » را خبر می داد. اما ظاهرا به دلیل فضای موجود و حملاتی که علیه سروش بالا گرفته بود منصرف شد. حالا البته ایشان از قرار در آمریکا هستند. من یک پیشنهاد دارم که نمی دانم چقدر می توان رویش حساب کرد. ولی این را می دانم که خارج از ایران دیگر بهانه ای برای عدم برگزاری جلسات مناظره وجود ندارد. به هر حال چرا هر کسی خطابه خودش را بخواند ؟ وقتی می توان در یک جایی مثل کانون توحید لندن جمع شد و مثلا دکتر سروش و آقای گنجی یک طرف و دکتر کدیور و آقای دکتر مهاجرانی هم یک طرف بنشینند و دو دو تا چهار تا بحث کنند خیلی عالی می شود . حتی خود رادیو زمانه هم می تواند پیشقدم شود. از مهدی جامی عزیز می خواهم این ایده را اگر پسندیدند با آقای گنجی در میان بگذارند.

-- بدون نام ، Oct 5, 2008

من بحث ها و پیام های منطقی اقای حسین میر مبینی را دنبال می کنم و اینرا حق ایشان میدانم که بتوانند در همین بخش اندیشه زمانه به انتقاد از اقای گنجی و یا دیگران به پردازند. ایشان لا اقل دو بار در گذشته از اینکه سایت زمانه اجازه پخش ایده هایشان را نداده شکایت کرده اند اگر ادعای ایشان مبنی بر سانسور عقاید شان صحت نداره پس چرا مدیر محترم سایت زمانه بهش پاسخی نداده اند.؟ ایا سکوت علامت رضایت نیست.؟

-- سهند ، Oct 5, 2008

I wrote in Persian now ,but could not send ?

-- Kudos Talsh ، Oct 5, 2008

با سلام، در پاسخ به سوال اقا یا خانم سهند من هم نوشتار اقای میر مبینی را دنبال می کنم و متاسفانه ایشان با ذهنیت دگم و جذمی که نسبت به قران دارند و در کامنت های ایشان کاملا اشکار است انسان صلاحیت داری برای یک مبحث اندیشمندانه نمی باشند. کافی ست یک بار دیگر کامنت وی را مطالعه کنید جز استدلالت دوری ومنبری و مدعای بلادلیل که قران این است و ان است و کسی نمی فهمد و نمی داند (حتما ایشان فقط می فهمد و می داند واگر اینگونه است دیگر چه لزومی برای نزول قران میتوان قائل شد) و توهین و تهمت و تیین تکلیف برای بزرگان این حوزه چه کلام عالمانه و عاقلانه ای بیان نمودند. در پایان برای مزاح هم خوبست بگویم مادر بزرگ بی سواد من هم همین بیانات ایشان را در جواب نقدهای من وارد می کرد براستی در کامنتشان درست گفتند قران برای باسوادان نیست بلکه برای بی سوادان است.

-- سید علی طباطبائی ، Oct 5, 2008

با سپاس از اکبر گنجی گرامی لازم می دانم به همگان گوشزد کنم که گنجی خود این دگردیسی فکری را با زحمت بسیار و زیر فشار مذهب افراطی به دست اورده و یاداور شوم که پایه گذاری رنسان اسلامی لطفی به اینده ی بشریست که امروز گرفتار در چنگال تعصبگرایی اسلامیست .
ما با دانش امروزه باید بسی بیفکر باشیم که خلقت را که تماما مهندسی ژنتیک و دانش افریدگار که بس ژرفست و اصراری بر اینکه اساسش ماده یا
ارفان معرفی شود وجود ندارد نادیده گرفته و بدنبال تعاریفی که برای کوراندیشان و عوام در ٢٠٠٠و یا١٤٠٠ سال پیش بار فکری عزیم به همراه داشته در عصر حاضر که عده ای کوشش بر مدرن جلوه دادن ان دارند بپذیریم .
باز هم می گویم خالق ما دانشمندست و او به علومی حاکمست که ما امروز پایه های انرا می اموزیم و ما نیز روزی خلق خواهیم کرد چرا که به علم و دانش حاکم خواهیم شد.

الف.افشار-المان

-- الف.افشار-المان ، Oct 5, 2008

جناب گنجی لطف کنید و توضیح دهید; کی و کجا "هگلیان، علی‌الخصوص هگلیان چپ و مارکسیست‌ها" این"روش نادرست" را "باب کردند و از این بابت، "لطمه‌ی عظیمی به ساحت فکر و علم و فرهنگ و فلسفه وارد ساختند."
البته میدانم که با توضیح شما و جناب سروش مبنی بر اینکه قران کلام محمد است و نه الله, جهان علم و فلسفه را تا ابدالدهر وامدار خود ساختید ولی اگر هم که فرصت کردید کمی از خدمات دیگر خودتان و همفکران مسلمان و نواندیشان دینیتان به "ساحت فکر و علم و فرهنگ و فلسفه " جهان بنویسید.

-- سمک ، Oct 6, 2008

نیمی از عمرمان به این عذاب دچار بودیم که انواع مختلف نظرات کارشناسانه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و حتی فنی و علمی را از آقایان متولی دین بشنویم و این شد نتیجه ای که امروز می بینیم (فرار نجبگان و دربدری اقتصادی سیاسی) گویا نیمه دوم عمر گرانمایه را باید به عذاب افاضات دین شناسانه و قران شناسانه ژورنالیستهای نامتخصصی باید بگذرانیم که اینقدر علم ندارد که بداند قران غیر از ان ترجمه وحشتناک فاسد و پر خطای دم دستش یا ان تفسیر های یونانی زده امثال طباطبایی است. من نمی خواهم از تفسیر های مدرن شریعتی و طالقانی و غیره حرف بزنم بلکه می خواهم بدانم آیا جناب قران شناس ما آقای گنجی هرگز به متقدمین روشنفکر و اسلام شناسانی چون علامه غروی که کاری عظیم در کار کلام شناسی قران کرده و یا تفاسیر عرفانی و عقلانی قرون سوم و چهارم هجری مثل مفردات راغب مراجعه کرده اند. برای من عجیب نیست که چرا امثال شبه روشنفکری به شبه اسلام شناسی محتاج است تا ادله خود را بهتر اثبات کند. چون انها اهداف راحت تری برای زدن هستند. اینطور نیست؟

-- احمد آل حسین ، Oct 6, 2008

کوزه را داخل چشمه کردم. کوزه فرو نمی رفت. با هر دو دست کوزه را فشار دادم. کوزه مقاومت کرد. آب از گلوی کوزه به درون جریان پیدا کرد. قل قل قل...کوزه اندک اندک پر شد و آرام گرفت و سنگین شد.
" دیدی پسر چه شد؟"
صدای حاج آخوند بود. زیر درختی نشسته بود. بالاتر از سطح چشمه بود. او را ندیده بودم. تا خواستم حرفی بزنم. دوباره گفت:" دیدی چه شد؟" منظورش را نفهمیده بودم.با تعجب پرسیدم:" چه شد؟"
گفت:" کوزه را می گویم. دیدی چه شد؟"
" نه نمی دانم."
" کوزه را خالی کن. دوباره پر کن."
کوزه در بغلم بود . ان را خماندم و آب را بر آب چشمه ریختم. نمی دانستم چه باید کرد.
" کوزه را پر کن!"
دوباره کوزه را در آب فشردم. قل قل قل... کوزه پر آب شد و آرام و سنگین!
" دیدی چه شد؟"
" پر آب شد!"
حاج آخوند خندید. تیغه ای از آفتاب هم بر برگ های نوک صنوبر ها افتاده بود. برگ های سبز و نقره ای که برق می زدند. گفت:" دیدی تا وقتی خالی بود چقدر سر و صدا می کرد. وقتی پر شد آرام گرفت. آدم ها هم مثل همین کوزه اند. هر که پر هیاهو تر خالی تر... وقتی پر شد آرام و سنگین می شود."
آقاي گنجي بيچاره يك عمر عبادت را به خاطر آخوندهايي كه به تو ظلم كردند با دين خدا و پيامبر خدا قاطي نكن و تمام اين كساني كه به به بهت ميگن نادانند اما اگر ميدانستي آيات بيشماري كه 1400سال قبل نازل شده امروزه علم جديد به مفاهيم آن رسيدند مثل آياتي ة علم فيزيك و نجوم به آن رسيدند
لطفا تجديد نظر كنيد و به دين آسيب نرسانيد كه ميدانم و ميدانيد كه فقط داريد با مهاجراني بازي ميكنيد

-- martin ، Oct 6, 2008

در اوائل قرن گذشته (قرن بیستم ) میتوان گفت این مباحث متافیزیک به کناری گذاشته شد بدین معنا که عرصه خاص خود را دارد همچون شعر و نقاشی و موسیقی .
در مباحث فلسفی لغات و بطور کلی زبان باید از دقت کافی برخوردار باشد .
تصور کنید با مفاهیمی همجون نبوت وحی متون مقدس تجربه نبوی و ... و... بخواهید
یک منظومه منسجم فلسفی بسازید .
تجربه نشان میدهد که اگر نقل اشعار شعرا
بکار گیری شگرد های کلامی را از این متون بگیرید چیزی از آنها باقی نمیماند (مصداق بارز آن عبدالکریم سروش ) . پیروان حلقه وین راه حل را در این دیدند (بنیان گذاران فلسفه تحلیلی ) مسائل متافیزیک بی فایده اند و راه بجائی نمبرند از اساس ناشی از بکار گیری غلط زبان اند در مقابلش باید سکوت کرد .

-- فرزین ، Oct 6, 2008

با تشکر از رادیو زمانه که مجال این مقال را برای همه فراهم کرده است.

جناب گنجی سلام، در تلاش شما ( چه جمع آوری شده، چه ابدأع شده )یک اصل به شکلی‌ ارادی نادیده گرفته میشود و آن لزوم مواجه با آیات داستانی‌، منشوری، مثالی و اجتمأعی قران بر اساس معیار‌ها و شرایط آن زمانیست. خط کشی‌ و اندازه گیری آنها با دانسته ها و دستاوردهای جامعه امروز بشری نه کار علمی‌ تلقی‌ میگردد و نه دغدغه هیچ خدا پرستی ( چه سنتی و چه پویشی) به حساب میاید، چرا که هر آنکس که در دلش ( کالبدی، محل نفخه روح الهی و چه حتی چاکرأی) مرضی نیست، محلی برای نزاع بر سر محمدی بودن یا نبودن قران مجید نیز نخواهد بود. همه آنها که باید، میدانند که راه و روش خلقت و هدایت بر اساس پویش بنا نهاده شده و نعمت داده شده عقل ابزاری راه گشای تدبیر امور انسانها پس از ختم نبوت هست و خواهد بود. این چه انتظار است که پروردگار میباید در ۱۴۰۰ سال پیش بر مبنای علم، قانون و حقوق امروزی ما با مخاطب خود و از طریق پیامبرش سخن براند؟ اصلا چرا بر اساس دستاوردهای ۱۰۰۰ سال دیگر به نسبت امروز ما سخن نگفته؟! پروردگار این موضوع را به ساده‌ترین شکل در یکی‌ از آیات اخباری خود بیان داشته " اگر خدا میخواست همه شما نوع بشر را یکجا هدایت میکرد" .

مشکل اینجاست که برخی‌ با محدود و بسته دیدن تمام آیات انچنان عرصه را تنگ میکنند که روح و نهاد قران تماما فراموش میگردد، و برخی‌ دیگر چنان انتظار دارند که خدای بردبار همان یکبار که مکتوب و مستند !! سخن رانده هر آنچه مناسب شأن خود از کمال و علم و فضیلت است به یکباره و قلپی بیندازد در دامن ما :-) ، غافل از اینکه پروردگار حکمت هر چیز را نیز میداند.

کلام الله مجید دارای آیات اخباری، امید دهنده و بر حذر دارنده نیز هست که مخاطب آن هم بشر آن روز است و هم انسان امروز. نیازی نیز به مجاهدت‌های آخوند‌ها و رمز گشایان متفکر برای بیدار کردن دل ابنا بشر در پیروی از دین اسلام و زندگی‌ بر اساس قانون برد..برد ندارد. چه بسا در ایندست گزاره‌ها مفاهیمی نهفته است که برای نوع بشر همچنان جدید و شایسته تحقیق است "بهشت ساختن برای خود و نور فرستادن با اعمال نیک، و جهنم پرداختن و تاریکی ساختن با اعمال غیر نیک". "خدا بر ما ظلم نمیکند، بلکه این خود ما هستیم که کار خود میسازیم" ( ببخشید که بنده آیات رو به عربی‌ نمینویسم، چون ما عرب نیستیم). در هر حال من این مشغله درست کردن را همچون آن چیزی میبینم که حدود ۳۰ سال است یک قشر از جامعه ایرانی‌ به بقیه مردم تحمیل میکنند در حالیکه اصول و شایسته و بایسته‌های تحقیق و بر رسی‌ به کلی‌ بدست فراموشی سپرده شده. مجددا از شما اگر حقیقتا دغدغه ایران و سلامت فکری جامعه دینی آنرا دارید، تقاضا می‌کنم به مفاهیمی جعلی چون ولایت و امامت (به معنی‌ سروری و قیمومیت)، حد اکثری بودن دین (پیوند دین و دولت) بپردازید، که به این ترتیب دست کم دین گریزان و خدا ناباوران از گرد حلقه شما دوری گزینند. ضمن اینکه حضورتان یاد آوری کنم، کامنت من به مفهوم مقبول بودن تمام مطالب آقای مهاجرانی نیز نیست. با احترام امیر---کالیفرنیا


-- بدون نام ، Oct 6, 2008

این همه اصرار که بگویید قرآن محمدی کاملا قابل ستایش است!!!
اما راجع به قدمت این ادعا در بین مسلمانان، من خبر ندارم و مطالعه ای هم در این زمینه نداشته ام. اما می دانم که مشرکان و کفار احمق و جاهل عصر رسول الله هم چنین ادعایی داشتند که همان زمان هم خود قرآن و هم خود رسول خدا به آن ادعاها که ریشه در جاهلیت اعراب جاهلی داشته پاسخ گفته اند. قرآن اینقدر واضح به این ادعا پاسخ گفته که فقط کسانی که کوردل هستند، توانایی دیدن آن را ندارند. من فقط متاسفم برای ... مجتهد شبستری، سروش و گنجی که اینچنین در اثر فشارهای سیاسی، عین ... به دین و قرآن و مقدسات بند کرده اند. آقایان به اصطلاح روشنفکر برای خالی کردن عقده های سیاسی، بد طریقی را برگزیده اید. دنیایتان که خراب شد، اخرتتان را چرا خراب می کنید؟ البته شاید هم واقعا منافعی در گفتن این خضعبلات و اباطیل متوجه شما خواهد شد. اما این منافع هر چه هم که باشد به آخرت نمی ارزد.
...
من نه انقلابی هستم، نه سیاسی هستم، نه طرفدار هیچ خط و ربط سیاسی، اما دلم می سوزد که تو ... به خاطر بازی های سیاسی وارد حریمی شدی که اصلا قدش نیستی.

-- بدون نام ، Oct 6, 2008

... قبلا همیشه ازت دفاع میکردم ولی الان فهمیدم که اشتباه مبکردم.

-- سپهر ، Oct 6, 2008

برای اطلاع سهند عزیز می گویم، من دوبار مطلبم را برای سایت رادیو زمانه فرستادم اما آقای جامی منتشرش نکردند. به نظرم اقای جامی در ارتباط با موضوعات دینی ترجیح می دهند مطالب کسانی را منتشر کنند که در ایران اسم و رسمی دارند و نظراتشان مورد قبول اکثریت مذهبیون ایرانی است. به هرحال این به خود ایشان و سیاست های رادیو زمانه مربوط است. امروز اغلب سایت های اینترنتی مخصوصا آنها که در خارج از کشور فعالیت دارند کم و بیش همینگونه عمل می کنند. با این حال باز جای شکرش باقی است که رادیو زمانه حداقل کامنت ها را منتشر می کند. اما در پاسخ کامنت آقای سید علی طباطبایی که سخنشان را با سلام آغاز می کنند اما جز تهمت زدن حرفی ندارند بگویند، باید بگویم:
آقای عزیز اینکه سخن من غیر از سخن شما و غیر از سخن آن کسانی است که شما دوست شان دارید دلیل ذهنیت دگم و جزم اندیشی من نمی تواند باشد. من ممکن است دگم باشم اما نه به آن دلائلی که شما می فرمایید. شما اگر خود جزم اندیش نبودید آنگاه اینگونه تنها به این دلیل که سخن اقای گنجی می تواند جهالت های شما را (یا ضدیت تان با خدا و قرآن را ) توجیه و تفسیر کند، با من مخالفت نمی کردید و مرا تا حد مادر بزرگ بیسواد (اما به نظر من روشن دل) تان پایین نمی آوردید. "خرد" من اما به من می گوید آقای گنجی و دوستانشان دارند دست به کار خطرناکی می زنند که می تواند خرابی عظیمی را ببار آورد. دلیل من نیز در همین جا است که می گویم فکر ایشان تا چه میزان اختلاف برانگیز است و اینکه اگر مجال مطرح شدن پیدا کند مشکلات بزرگی را در جامعه بوجود می آورد و اینکه نشان دهم سخن ایشان فقط از جانب کسانی مقبولیت پیدا می کند که چیزی از دین و قرآن نمی دانند و یا با آن دشمنی دارند.
اگر آقای طباطبایی خود دگم نمی بود، و معرفت می داشت می توانست درک کند که با سخن من (اینکه قرآن کلام خدا است) ما زودتر به دموکراسی و آزادی دست پیدا می کنیم. چراکه بنا به استدلال من قرآن کتابی نیست که کسی بتواند ادعا کند آن را خوب می فهمد تا بر اساس فهم او امتیازی برای او فراهم شود که بتواند بر دیگران حکومت کند. قصد من این است تا ثابت کنم همه مفسرین و مترجمین و فیلسوفان و آخوندها و حتا عارفان در ارتباط با تفسیر قرآن راه خطا رفته اند و معنای کلام خدا درواقع چیزی غیر کلام ایشان است. اما براساس فکر آقای سروش و گنجی که ادعا می کنند قرآن کتابی است در حد کتاب مثنوی آنگاه این توهم بوجود می آید که قرآن برای مردم قابل فهم می شود (من این مطلب را در نقد دکتر سروش در نامه دوم او به آیت الله سبحانی تحت نام "نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست"، مفصلا شرح داده ام – مراجعه کنید به سایت معترضه www.motarezeh.com . ضمنا توجه داشته باشید که دکتر سروش مقاله مرا در سایت خودش منتشر نکرده است) .
هموطنان ما از این مسئله نباید غفلت کنند که مدعایات اقای گنجی به هموار کردن راه گذار ما به دموکراسی کمکی نمی کند. به نظرمن نتیجه این مدعیات (در صورت شکست) نهایت به سود جمهوری اسلامی منجر می شود و (در صورت پیروزی) فقط باعث تفرقه و دعوا شده و نهایت منجر به جنگ می شود. دوستان روشنفکر ما اصلا توجه ندارند به اینکه از این سخن گنجی هیچ خیری به انها نمی رسد جز اینکه باز یک عده از مجموعه کسانی که چون گنجی و سروش فکر می کنند بر آنها غلبه کرده و باز بر حسب تعبیرات جدیدی که از "قرآن محمدی" بوجود می آید، جامعه را به خودی و غیرخودی تقسیم می کنند و خر خودشان را می رانند.
درحالیکه سخن من و تعبیر من از قرآن در ارتباط با این مسئله است که بگویم (بر حسب داشتن قرائت های متفاوت از قرآن) دین و قرآن را باید از موضوع حکومت و قدرت جدا ساخت. چراکه در حال حاضر هیچ کسی نیست که بتواند ادعا کند که به درستی به همه قرآن دست پیدا کرده و می تواند آیات الهی را به همان معنا که بر حضرت محمد نازل شده بفهمد. اگر اقای گنجی ادعا می کند که با تبدیل "قرآن کلام خدا" به "قرآن محمدی" همه مشکلات فهم قرآن از بین می رود، چرا بجای این همه حرفهای زیادی و نامربوط مثلا یک سوره را (یا حتا مجموعه ای از آیات یک سوره را- فرضا آیات مربوط به خلقت آدم را که در سوره های بقره و طه و .. آمده) ، بر اساس همان یافته های خودشان، تفسیر نمی کنند! تا ما نیز با آوردن تعبیر دیگری از همان ایات بتوانیم به هموطنان مان نشان دهیم که والله بلله سخن ایشان سخن بیهوده ای است.
این مسئله را من در پاسخم به دکتر سروش بروشنی بیان کرده ام و نشان داده ام که دکتر سروش قادر نیست آیات قرآنی را تفسیر کند. او نهایتا در ارتباط با آیات قرآنی می گوید این هم سخنی مثل سخن مولانا یا "....يا بايد نوع ديگری از تفننات کلامی و بازی های زبانی دانست که در واقع خطاب به پيامبر نيست. ولی جامه خطاب مستقيم پوشيده است"!!
یا یاوه های از این قبیل...
به عبارت دیگر قصد من این است تا ثابت کنم اگر ما بپذیریم که قرآن کلام خدا است (نه سخن انسان) آنگاه به هرکس اجازه می دهیم که هر طور می خواهد با خدای خویش از طریق قرآنی که می فهمد ارتباط برقرار سازد. اگر او پرهیزکار بود و خدا خواست، آنگاه او هدایت می شود و اگر خدا نخواست، بالطبع او آن را بد می فهمد و گمراه می شود. لب سخن من این است که بنابه آیه 13 سوره حجرات بگویم