تاریخ انتشار: ۶ فروردین ۱۳۸۷ • چاپ کنید    
کند‌ و‌ کاوی در ساختار القاب قاجاری

دسپوتیسم سلطانی و شغال‌الملک‌های درباری

واروژ میناسیان

اشاره: بازخوانی و بازاندیشی تاریخ عصر قاجار؛ همان زمانی‌که ایرانیان با دو رویه تمدن غرب رو‌بر‌و شدند، برخلاف نظر بسیاری از متجددان، نه تنها امری مهم، بلکه ضروری است؛ چراکه باید پذیرفت ریشه همه عقب‌ماندگی‌ها، پس‌روی‌ها و البته نوگرایی‌ها در متن رفتار گذشتگان جا خوش کرده است و بیرون کشیدن و بازنمایی آنان بی‌تردید چراغ روشنی برای افق‌های پیش‌روی زندگی فرد ایرانی است.
قاجار و زمانه آن یکی از مهم‌ترین نقاط عطف گذار ایرانیان از سنت به تجدد است. در این گفتار کوشش شده است به توصیف مختصری از القاب دیوانی، توصیفی و شخصی درباریان قاجار و نقش این القاب در مناسبات قدرت پرداخته شود.


خاندان قاجار، چهار ایدئولوگ شهیرِ سنت‌مدار داشت؛ میرزای قمی،کاشف الغطاء، ملا احمد‌نراقی و سید جعفربن‌ابی‌اسحاق کشفی. همین ایدئولوگ‌ها بودند که متن مقدس را بازخوانی و بازشناسی کرده، پادشاهان قاجار را سایه خدا روی زمین دانسته و "دسپوتیسم قجری"1 را بنیان نهادند.

میرزای قمی معتقد بود شاه "شبیه جانشین خداست" و طبق مشیت الهی، شاه شده و بندگان را نشاید که "سر از کمند اطاعت" او پیچند.2 کاشف الغطاء دوستی عجیبی با پادشاهان داشت.3 این فقیه را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین تئوریسین‌های فتحعلی‌شاه قاجار دانست که مشروعیت دولت او را از جانب خداوند امضاء کرده بود.

نراقی نیز ادامه دهنده سنتی بود که پیشینیان برآن سبیل بودند. او «منصب والای ظل اللهی» همراه با "مرتبه جلیله عالم پناهی" را شایسته پادشاهان دادگر می‌دانست و "سلاطین عدالت شعار و خواقین معدلت آثار" را "از جانب حضرت مالک‌الملک برای رفع ستم و پاسبانی عرض ومال اهل عالم معین" شده می‌فهمید.4

همین سایه‌های خداوند روی زمین بودند که بکارت‌ها از دختران فقیر و نادار می‌گرفتند و خون‌های بسیاری به ناحق می‌ریختند.5 پشتوانه این رفتارها هم سنت بود و هم تفسیر عالمان دینی از متون الهی! گسترش و تعمیق چنین مناسباتی، جامعه سنت‌مدار ایرانی را در جایگاهی قرار داد که همه آفریده‌ها را مخلوق اراده غیرقابل تغییر دانسته و نه تنها تلاشی در جهت تغییر امور نمی‌کرد بلکه برای سلامتی سلطان – نماینده خداوند- شب و روز دست بر دعا برمی‌داشت، به "تنبلی همواره خوشایند و طبع نواز" دل سپرد و با "ترک مسئولیت و پرداختن به سرنوشت و تقدیر محتوم" از "مسئولیت پذیری و فکر و تعقل" گریخت.6

از آن‌جاچنین فرهنگی، دریافت مدال و نشان از سایه خداوند را نشان برتری فرد در سلسله مراتب قدرت و اجتماع به حساب می‌آورد، بسیاری را هدف این بود که با ترفند یا آستان بوسی درگاه حضرت دوست، به مقامی، اسمی وعنوانی دست یابند، تا پایان عمر خود را مشمول الطاف شاهنشاه دانسته و به مراتب بالای ثروت و قدرت دست یابند.

فوبیا و قدرت

هرچند فرهنگ تملق، جزء لاینفک دسپوتیسم حکومت قجر بود و کس به والامقامی نمی‌رسید جز به مدد تملق‌گویی و چاپلوسی‌بازی7، اما سلطانیسم خودکامه قجری نسبتِ مهربانانه‌ای با مخلصان و چاکران خود نداشت. در این میان" آنانی‌که به مقام دیوانی می‌رسیدند بیشتر کسانی بودند گرفتار ترس و قدرت را به واسطه ترس ستایش و تقدیس می‌کردند؛ "انسانی که گرفتار ترس است یک‌سره طالب قدرت است، آن هم قدرت تام، چراکه در قاموس او قدرت تقسیم شده معنی ندارد، او یا باید صاحب تمام قدرت باشد یا عاجز و ناتوان."8

این ترس، چنان در لایه‌های جامعه ایرانی رسوخ کرده‌بود که توده‌ها جز مجیز گویی از برای جان، چاره‌ای دیگری نداشتند. به قول محمد‌علی جمال‌زاده از "چنین مردمی در مقابل چنان بلای آسمانی، در برابر چنین ستمگر سفاک و خونخواری، چگونه می‌توان توقع داشت تملق نگویند، ریا و تظاهر نکند و به دروغ متوسل نشود."9


در دسپوتیسم قجری دروغ، تزویر و تملق، به عنوان راه‌های دفاعی حفظ نفس و مال یا تامین منافع و مقام قلمداد می‌شدند.

قدرت‌گرایی

توده‌ای که در جهان سلطان‌باره می‌زیست، بسیار آسیب‌پذیر بود، به همین‌خاطر در مواجهه با سلطان، یا تسلیم می‌شد یا از او قدرت مشروط می‌گرفت؛ در هر دو صورت، شخصیت‌پرست می‌شد، قائم به دیگران بود و کیش شخصیت پیدا می‌کرد.

اریک فروم در تحلیل چنین شخصیتی می‌نویسد: "فردی که دچار ناامنی خاطر شود سعی در یافتن مکانیسم فرار از وضعیت مزبور می‌کند و با مستحیل کردن خود در دیگران به دنبال احساس امنیت می‌گردد."10 در تاریخ دربار ایران هم "ناامنی، چهره غالب و بدل به هنجار عمومی اجتماعی شده بود."11

سنت القاب دیوانی

درچنین جهان لقب‌مدار توصیفی، شخصی و دیوانی بود که سه دوره مشخص رونق محور، تورم‌زا و انحطاط خواه در دربار قاجار شکل گرفت.12 دوره رونق را فتحعلی‌شاه قاجار بر عهده داشت، دوره تورم را ناصرالدین‌شاه به راه انداخت و دوره انحطاط بر دوش مظفر‌الدین‌شاه و احمد‌شاه گذاشته شد.

فتحعلی‌شاه نخستین لقب دیوانی را - با الگو برداری از سنت صفویان- "اعتماد‌الدوله" به صدر اعظم داد و سپس اقدام به اعطای چند لقب توصیفی مربوط به مشاغل عالی کرد؛ مستوفی الممالک، منشی الممالک و معیر‌الممالک که متعلق به صاحب منصبان و درباریان بلند مرتبه بود.

فتحعلی‌شاه همچنین در حدود 50 لقب توصیفی با مضاف‌الیه "دوله"، "سلطنه" و چند لفظ دیگر به شاهزادگان، زنان حرم و برخی از رجال دیوانی اعطا کرد. (تاریخ عضدی، ص25 ،302 و فهرست اعلام، ص 60،15 ) محمد‌شاه هم به همین سبک و سیاق، تعدادی لقب به افراد مختلف اعطا کرد. در اواخر سلطنت فتحعلی‌شاه یکی از مولفان به تمسخر، نام و لقب 102 شاهزاده را با مضاف الیه "ملک" که هنوز در آن دوره چندان متداول نبود، به دست داد و با توجه به زاد و رود شاه، پیش‌بینی هزاران لقب از آن نوع را کرد که در دوره ناصری و اواخر قاجار همه ‌آن‌ها تحقق یافت. (رستم التواریخ، ص71،467 )


فهرست القاب

فهرست القاب در چهلمین‌سال سلطنت ناصرالدین شاه، ساخت و ترکیب القاب دیوانی دوره قاجاریه را نشان می‌دهد (الماثر و الاثر،ص42،230 ) که در آن 618 لقب آمده است: 218 لقب نوعیه شغلی و 400 لقب توصیفی- شخصی. در این فهرست بیش از 40 مضاف‌الیه و حدود 130 مضاف به کار رفته است. براساس یک برآورد، حدود250 کلمه مناسب برای مضاف القاب وجود داشته که با 40 مضاف‌الیه حدود 10 هزار لقب قابل ساخت می‌شد (شرح زندگانی من، ج1، ص 591).

مضاف‌های القاب از اسماء وصفی انتخاب می‌شدند و حسب تناسب معنی با وظیفه و مرتبه رجال به آنان اعطا می‌شد.

یکم: آن‌چه حکایت از شغل می‌کرد؛ 17 اسم، مثل؛ دبیر و مستوفی.
دوم: آن‌چه حاکی از ریاست بود؛ 14 اسم، مثل؛ سلطان، صدر، عمید و نقیب.

سوم: آن‌چه دلالت بر یاری و اتکا می‌کرد؛ 11 اسم، مثل؛ اعتضاد، اعتصام، ظهیر، قوام.

چهارم: آن‌چه حاکی از پیروزی و خوشی بود؛ 12 اسم، مثل؛ اقبال، سعد، ظفر و نصر.

پنجم: آن‌چه به معنای درستی و امانت بود؛ 9 عنوان ،مثل؛ امین، صدیق و موتمن.

ششم: آن چه حاکی از نور و روشنایی بود؛ 9 اسم، مثل؛ شعاع و شهاب.

هفتم: آن چه دلالت برحشمت و جلال بود؛ 9 عنوان، مثل؛ حشمت و مجد.

حدود 14 اسم دیگر به معنای مختلف مانند؛ آصف، شرف، ملتزم و مشیر. حدود 30 اسم برای زنان حرم بود که غالبا از اسامی متداول زنان که معنی وصفی داشت گرفته شده بود.

بعضی از مضاف‌ها نیز میان رجال و نساء مشترک بود که برای تمایز با مضاف‌الیه‌های مختلفی مثل"نصرت‌الملوک و شمس‌الملوک" برای زنان و "نصرت‌الدوله و شمس‌العلماء" برای مردان همراه می‌شد.13


مضاف‌الیه، جزء اساسی لقب بود و مناسب با مقام و موقعیت و وظایف دیوانی یا اجتماعی صاحب لقب اعطا می‌شد. توزیع 400 لقب توصیفی بر حسب فراوانی مضاف‌الیه‌ها و تعلق آن‌ها به مقامات و مراتب اجتماعی از این قرار بود:

یکم: القاب شاهزادگان و رجال 189 عنوان. دوله 50، سلطنه 31، ملک73 ، ممالک 8 (که مربوط به صاحبان مشاغل معینی مثل مستوفی‌الممالک و معیر‌الممالک بود)، سلطان 3، دیوان 5، سفرا 3، تولیه 10، اختیار 1 و موارد خاص 5.

دوم: القاب زنان حرم 81 عنوان. دوله 23، سلطنه 31، ملوک 18، حاجیه 4، خاقان 1.

سوم: القاب عمله خلوت حرم 15 عنوان. خلوت 5، حضور 5، حرم 3.

چهارم: القاب عمال نظامی 15 عنوان. نظام 5، لشکر 10.

پنجم: القاب عمال دیوانی 21 عنوان. وزراء 8، رعایا 3، بکاء 2.

ششم: القاب علماء و روحانیون و سادات 34 عنوان. علماء 10 ،سادات و اشراف 8، ذاکرین 5، واعظین 3.

هفتم: القاب نویسندگان و اطباء 38 عنوان. اطباء 24، شعرا 5، کتاب 4، ادبا 2، حکما 2.

هشتم: القاب تجار 7 عنوان. با مضاف‌الیه تجار.14

هم مضاف و هم مضاف‌الیه و نیز ترکیبات مختلف آن‌ها؛ به حسب معانی، عذوبت الفاظ و یا به حسب فخامت، سلسله مراتبی داشت. در میان مضاف‌الیه‌ها "دوله" که لقب اکثر شاهان آل‌بویه و غزنوی و امرا و وزرای بزرگ بود اعتبار فراوان داشت. "سلطان"هم در عصر ناصری از اهمیت فراوان برخوردار شد، چون تنها در اختیار سه کس بود؛ ظل‌السلطان فرزند ارشد شاه، امین‌السلطان مرد شماره دو دربار و عزیز‌السلطان ملیجک ‌شاه.

سلسه مراتب دیوانی

از آن‌جا‌ که القاب سلسله مراتبی داشت و تا حدی با سلسله مراتب شغلی همبسته بود، دربایان غالبا یا پیش از ارتقاء یا هم زمان و یا بعد از آن، لقب می‌گرفتند. در نتیجه غالب رجال بزرگ در طول خدمت چند لقب دریافت می‌کردند.

طبق برآوردی که احمد اشرف براساس شرح حال رجال ایران از تعداد القاب به عمل آورده، حدود یک چهارم رجال، دو لقب و حدود یک دهم آنان سه لقب و بیشتر داشته‌اند. القاب نیز مانند مشاغل تا حدی جنبه موروثی داشت، به خصوص اگر القاب از درجات پایین‌تر بود و داوطلب ذی نفوذی نداشت.

در دهه آخر سلطنت ناصرالدین شاه، امین‌السلطان صدراعظم، برای بسط نفوذ خویش القاب بسیاری تصویب کرد و به صحه شاه رسانید که مقدمه تورم القاب شد. در آن زمان برای لقب فرمان صادر می‌کردند و از 50 تا 100 سکه پنج هزاری طلا برای صدور فرمان پیشکش داده‌می‌شد. اما در زمان مظفرالدین شاه موضوع فرمان شاه منتفی و تنها به دست‌خط اکتفا شد.


القاب مضحک
در پایان این گزارش کوتاه، نقل پاره‌ای از القاب که نشان دهنده موقعیت هر یک از صاحبان القاب بود، خالی از لطف نیست. مثلا در نظام سلطانی یک اصطبل‌بان افتخار می‌کرد با القابی به ظاهر خوشایند، از سوی شاه تحقیر و تحمیق شود.



آقا لی‌لی: پسر پنجاه و نهم فتحعلی‌شاه به نام امان‌الله میرزا. آقا لی‌لی بیشتر عمر خود را در نجف به عنوان متولی آرام‌گاه آغامحمد خان قاجار گذرانید و در سال 1303 ه.ق درگذشت.

احمد‌جوجه: پسر یوسف‌خان سرتیپ، پسر حسن‌خان سردار ایروانی بود. در سال 1310 از سوی ناصرالدین‌شاه لقب شیر حضوری گرفت. احمد‌جوجه از پیش‌خدمت‌های وفادار ناصرالدین‌شاه و مظفر‌الدین‌شاه بود.

احمد‌گربه: احمدخان پیش‌خدمت، معروف به گربه در دربار ناصری مشغول خدمت بود. در سال 1310 ه.ق که ابوالقاسم‌خان قره گوزلو به لقب ناصرالملکی مفتخر شد، احمد گربه را فرمان مشیر حضوری دادند.

اکبرشاه: شیخ مهدی و سیداکبر شاه هر دو از واعظان نامدار بودند. سید اکبر شاه از مخالفین مشروطه و از منتقدان سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی بود.
بگمز:دکتر محمدحسن عمادالا طباء چشم پزشک دربار ناصرالدین شاه بود. بگمز یا بگماز، غم واندوه را گویند.

پلنگ توش‌خان: در زمان فتحعلی شاه قاجار به سال 1245 ه.ق حاکم کلات بود و در سال 1246 با الله‌قلیخان خوارزمی علیه دولت قیام کرد، ولی دستگیر شد و پس از اظهار ندامت مورد عفو ملوکانه قرار گرفت.

جوجوق ده‌ده: همان ملیجک است که از سوگلی‌های ناصرالدین‌شاه بود.
چالانچی‌خان: چالانچی به زبان ترکی یعنی نوازنده. چالانچی‌خان از نوازندگان دربار فتحعلی شاه بود و کمانچه را نیکو می‌نواخت.

چپری‌باشی: شفیع‌خان معروف به چپری‌باشی، متصدی امورپست در زمان ناصرالدین‌شاه بود. چپر مخفف چاپار و لغتی ترکی است به معنای پیک و نامه‌رسان.
خرده‌خانم: همسر عباس‌میرزا، نایب السلطنه فتحعلی شاه و مادر مصطفی‌قلی‌میرزا و جهانگیر‌میرزا بود. محمدشاه در سال 1250 ه.ق پس از مرگ فتحعلی‌شاه و به هنگام عزیمت به تهران برادران خود را کور و به زندان افکند.

ریش: میرزا سیدکاظم پسر میرزا سیدهدایت‌الله تفرشی به سیدکاظم ریش معروف بود. او در سال 1236 ه.ق زاده شد و به عهد ناصرالدین‌شاه از متصدیان اصطبل سلطنتی بود. وجه تسمیه او به ریش به سبب ریش بلندش بود.

شاه پلنگ‌خان: او یکی از سرداران مرتضی‌قلی‌خان برادر آغا‌محمدخان قاجار بود. وی در سال‌های 1205 تا 1209 ه.ق به دستور مرتضی‌قلی‌خان با فرستادگان آغامحمدخان در جنگ بود.

شوهری: از غلام‌بچه‌های دربار ناصری بود و میرزا علی‌اکبر نام داشت. او بعد‌ها سمت فراش خلوتی ناصرالدین شاه راه یافت. شاه او را لوس و ننر بارآورد و لقب شوهری به او داد.

کن‌کن: رحیم کن‌کن، نایب فراشخانه دربار ناصری بود و جثه‌ای بزرگ داشت.

کوتوله: آقامحمد کرمانشاهی از خواجه‌های مقرب ناصرالدین شاه بود و قدی کوتاه داشت. هر وقت شاه از اندرون بیرون می‌آمد او هم دنبال شاه بود.

مشتری‌باجی: او زن چهل‌و‌چهارم فتحعلی‌شاه و مادر پاشاخانم بود. مشتری‌باجی اهل شیراز و زنی موسیقی‌دان و خواننده بود.


1- دسپوتیسم حکومتی است که هیچ حد و مرز قانونی ندارد و خودسرانه به کار حکومت می‏پردازد، مانند شیوه حکومت تمدن‏های کهن شرقی مثل تمدن چین، هند، ایران و نیز تمدن‏های سرخپوستان امریکا مانند تمدن اینکا، مایا، و آزتک.
2- قاضی طباطبایی،"ارشادنامه"، ص377

3- عبدالهادی حائری،"نخستین رویارویی"، ص329

4- ملا احمد نراقی، "معراج السعاده"، ص348

5- سلطان مسعود غزنوی خانه ای جهت فساد درست کرده و به دیوارهای آن انواع تصاویر زنان عریان را رسم کرده بود تا قدرت تصویر‌سازی ذهن او را تقویت کند و میدان تخیلش را وسعت دهد تا تحریک خویشتن آسان کند. ناصرالدین شاه هم دستور داده بود که تحقیقی در انواع نزدیکی و استیفای لذات کنند که این کار در مجموع، تبدیل به رساله فجوریه شد که تحقیقی بود درباره عملکرد امردان، فحشاء و فساد در تهران.

رک به: جامعه شناسی خود‌کامگی ،علی رضا قلی، نشر نی، چاپ ششم، سال 1377، ص118

6- کارل پوپر. جامعه باز و دشمنانش، ترجمه علی‌اصغر مهاجر، شرکت سهامی انتشار، سال 1364، ص8

7- میری، سید احمد، دیباچه ای بر فرهنگ استبداد در ایران، نگاه معاصر، سال 1380 ، ص71

8- رک به: مانس اشپربر، نقد و تحلیل جباریت، ترجمه کریم قصیم، تهران، دماوند، 1363، ص43

9- جمال زاده، محمدعلی، خلقیات ما ایرانیان، تهران، بی جا، 1345، ص153

10- فروم، اریک، انقلاب امید، ترجمه روشنگران، تهران، مروارید، 1360، ص 147

11- رضا قلی، علی، توسعه و جامعه سنتی، نظریه پردازی اجتماعی، کتاب توسعه، جلد 5، 1372، ص42

12- اشرف، احمد، القاب دیوانی در عهد قاجار، مجله آینده، جلد نهم، ص 29

13- همان، ص30

14- همان، ص31

Share/Save/Bookmark

نظرهای خوانندگان

salam
matlabe jalebi bood soalate ziadi dashtam
[email protected]
pirooz bashid
bedroud

-- mehdi ، Mar 28, 2008

ba salam,
moteassefaneh manzoore hazrate ali, nevisandeh in maghaleh ro man dark nakardam, oonjai ke shoma be aghaye kashefolgheta in tohmat ro mizanid va natijeh giri mifarmaid ke "تا پایان عمر خود را مشمول الطاف شاهنشاه دانسته و به مراتب بالای ثروت و قدرت دست یابند." Aya shodeh ke az khodetoon beporsid , ayaa shakhsi hanooz az atrafione ishoon zendeh hast va man in mozakhrafat ro minevisam?, bandeh moftakharam begam kasi ke ketabhaye ishoon ro az arabi be farsi bargardand va chap kard, damade bozorge ma boodand , pishnahad mikonam kami dar morede zendegie in afrad jostojoo befarmaid, sepas ghalam be dast begirid va har harfi ke matbooe deletoon hast ro, chap befarmaid,
ba ehteram

-- sina ، Sep 9, 2009

amazing... I can't stop reading your forum, there is huge amount of interesting information... I'll go to take my favorite tea and will return to your website. Btw, I recommend to everybody this tea http://www.iherb.com/Yogi-Tea-Kava-Stress-Relief-Caffeine-Free-16-Tea-Bags-1-27-oz-36-g/5473?at=0
It helps to concentrate and gives me power. You can use this code YAB426 for discount.

Thanks for the wonderful website!

-- searchenginewatch ، Nov 8, 2010

This theme was quite enlightening and properly written. I plan to complete some a lot more investigation on this. Many thanks for sharing this timely facts. We will need more this way. Greets from Germany

-- Veneers Lumineers ، Dec 13, 2010

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)