<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>حقوق انسانی ما</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 17 Jul 2008 16:14:42 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>ساکنان «واحد مسکونی» سکوت را شکستند!</title>
         <description><![CDATA[«واحد مسکونی» این واژه معصوم و گرمابخش، در واژگان زندان در دهه ۶۰ اما طنینی دیگر داشت. وحشت برمی‌انگیخت؛ حین این‌که پر رمز و راز مانده بود. زنانی که ماه‌ها ساکن آن‌جا بودند، ساکت و در خود فرو رفته، به بند بازگشته بودند و با کسی حرف نمی‌زدند.

می‌گفتند عقل فرزانه عمویی را در «واحد مسکونی» از او گرفته‌اند؛ او به تمامی تعادلش را از دست داده بود. همان جا بود که چند نفر از زندانیان قدیمی، همکار بازجو و نگهبان‌ها شده و دیگر زندانی‌ها را آزار و شکنجه می‌کردند. با آن‌ها چه کرده بودند که از چشمانشان نفرت می‌بارید؟

در واحد مسکونی بر زندانیان چه گذشته بود؟ مگر بدتر از «قیامت» و «تابوت» هم وجود دارد؟ «تابوت‌ها» را می‌شناختیم. کم نبودند کسانی که روانشان در آن‌جا به شدت بیمار و علیل شد و دیگر توان نیافتند آن‌چه را که بر آن‌ها گذشته بود، بازگو کنند.

با این همه اما کسانی از این تابوت‌نشستگان، سکوت و سکون بی مرز آن‌جا را، که بی‌انتها می‌نمود، به انتها رسانده و ناگفته‌ها را گفتند.

زمان لازم است تا تکه‌های شکسته جسم و روان دوباره ترمیم شوند. برای «ساکنان واحد مسکونی» ربع قرن باید می‌گذشت تا توان یابند از مشاهده‌ها و تجربه‌های دردناک خود در این «واحد» سخن بگویند.

ایرج مصداقی این اظهارات را ثبت کرده و با دقت و امانت آن‌ها را در کتاب «دوزخ روی زمین» آورده است تا ما ببینیم که در یک سیستم شکنجه‌گر، به ویژه وقتی جامه دین به تن آن کنند، چه شقاوت‌ها می‌تواند آفریده شود.

راه گریزی نیست باید باور کنیم که زمانی در کشور ما دوزخ خیالی کتب دینی به دوزخ واقعی در روی زمین تبدیل شد. مصداقی یادآوری می‌کند که دلیل این‌که این دو شیوه شکنجه بی‌پایان و بی‌مرز تنها در مورد زنان به کار گرفته شد، غیر از عامل مقاومت، در نگاه زن‌ستیز اسلام نهفته است.

<strong>«واحد مسکونی» چه بود؟</strong>

جایی بود مثل یک آپارتمان در کنار در ورودی زندان قزل‌حصار، که در اصل برای استراحت مسئولان و پرسنل زندان در نظر گرفته شده بود. کنار آن یک سالن بزرگ، شبیه یک سالن ورزشی قرار داشت که زندانیان را در آن‌جا جا داده بودند.

«واحد مسکونی» نه صندلی میخ‌دار داشت، نه دستگاه ناخن‌کشی و نه چرخه دندانه‌دار که زندانی را به آن ببندند و بچرخانند. در آن‌جا «دستگاهی» که برای خرد کردن انسان‌ها به کار گرفته می‌شد، عبارت بود از یک تخت شکنجه و یک ایدئولوژی واپس‌گرا با قدرتی مطلق.

نام «واحد مسکونی» در اردیبهشت ۱۳۶۲ به این آپارتمان داده شد زمانی که زنان مجاهدی را به اتهام «تشکیلات بند» برای تنبیه و ارشاد به آن‌جا فرستادند. آن‌ها مجبور بودند تمام مدت چشم‌بند داشته باشند و اجازه نداشتند کلامی حتی سلامی با هم‌بند خود رد و بدل کنند.

در یکی از اتاق‌ها تختی بود که زندانی را روی آن می‌خواباندند و می‌زدند. بقیه مجبور به شنیدن صدای درد هم‌زنجیر خود بودند. تخت در انتظار همه بود و هر لحظه. مرزی بین جایی که زندانی رو به دیوار می‌نشست یا مجبور به سر پا ایستادن بود، با بازجویی وجود نداشت.

ساکنان واحد مسکونی از هیچ لحظه‌ای برای خویش برخوردار نبودند. آن‌ها به صورت مستمر در اختیار بازجویان قرار داشتند. بازجویان را نمی‌دیدند؛ اما خواب، طرز غذاخوردنشان تا حالت صورتشان در زیر چشم‌بند، زیر نظر آن‌ها بود.

آن‌ها نمی‌دانستند چه برخوردی باید داشته باشند. در آن‌جا هیچ چیز روال منطقی نداشت. هر کاری، حتی ساده‌ترین امور می‌توانست «خلاف» به حساب آید. یکی از ساکنان آن‌جا به خاطر دو بار تقاضای دستشویی رفتن تنبیه می‌شود.

بعد از چند مشت و لگد، مجبورش می‌کنند شب تا صبح سر پا بایستد و دست‌ها را رو به دیوار نگه دارد؛ بدون آن‌که انگشتان بتوانند لحظه‌ای دیوار را لمس کنند. بی‌خوابی‌های ممتد یکی دیگر از این شیوه‌ها بود.

«بعد که به هوش آمدیم گفتند بایستیم و بی‌خوابی دادن‌هایی که گاه تا ۵۰ ساعت ادامه می‌یافت، شروع شد. تا جایی که روی پای خودمان نمی‌توانستیم بایستیم. به در و دیوار می‌خوردیم و زیر پایمان خالی می‌شد ...»

بعدها تعداد دیگری را هم به واحد مسکونی آوردند و این «دستگاه» تا تیرماه ۱۳۶۳ ادامه یافت. این‌ها دختران جوانی بودند که از تابستان سال ۶۰ در زندان به سر می‌بردند و مدت‌ها در بندهای تنبیهی و انفرادی‌های جنون‌آور گوهردشت زندانی بودند.

در زندان‌های دهه ۶۰ در بند تنبیه بودن - حتی اگر یک بار و بی‌دلیل هم بوده باشد - کافی است تا همیشه در صف مقدم «مقصران» باشی؛ تنبیه شدن به یک داغ ابدی می‌ماند. 

<strong>تحقیر تا مرز بی‌مرزی </strong>

تحقیر به قصد در هم شکستن هویت و شخصیت زندانی یکی از اهداف شکنجه است. در واحد مسکونی، تحقیر زندانی به پست‌ترین حالت صورت می‌گرفت. فردی که از ترس و اضطراب در لحظه حمله به زندانیان در لباس خود ادرار می‌کند، با خنده جنون‌آمیز بازجوها مواجه می‌شود. «این تحقیر و تمسخر تا مدت‌ها و هرگاه که او را می‌بینند، تکرار می‌شود.»

تواب‌ها که در ایفای نقش شکنجه‌گر دستشان باز است، جلسه «مدرسه موش‌ها» ترتیب می‌دهند و از زندانی‌ها می‌خواهند که نقش آقا خرسه، آقا خپله و نارنجی را بازی کنند. یکی از کم‌سن‌ترین تواب‌ها گرداننده نمایش می‌شود.

در موردی دیگر «یک زندانی را مجبور می‌کنند تا در مقابل پرسش بازجویش سعید که از او می‌پرسد: خدای تو کیست؟ بگوید: تو! سپس وی را وا می‌دارند که به این خدا تسلیم شده و در برابر او سجده کند.

این زندانی، دلیل انجام این کار را بعداً این گونه عنوان کرد: نمی‌خواستم به دست من شلاقی دهند تا بر پیکر یکی از هم‌بندانم فرود آورم»

زندانی را مجبور می‌کنند تا ضربه شلاق را او بر پیکر هم‌بندی خود بلند کند. درد این عمل را کسی جز قربانی نمی‌فهمد. چه قدر زمان لازم است تا او از شرم و دردی که در این عمل حس کرده، بازگو کند. یکی از ساکنان ۲۵ سال زمان لازم داشت تا تعریف کند:

«در یکی از آخرین روزهای برپایی واحد مسکونی، سعید مرا به اتاقی برد. یکی از بچه‌ها را روی تخت شکنجه خوابانده بودند. نمی‌دانستم چرا آن‌جا هستم. سعید با کسی که روی تخت بود، چند لحظه صحبت کرد و بعد به طرف من آمد. 

هم‌زمان با گذاشتن دستش روی بینی‌اش، مرا دعوت به سکوت کرد و به سرعت کابل فلزی را به دستم داد. در جا خشکم زد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم در چنین موقعیتی قرار گیرم. سعید منتظر ایستاده بود و به من نگاه می‌کرد.

این که او مرا دعوت به سکوت کرده بود، بدان معنی بود که فرد خوابیده بر تخت نمی‌دانست چه کسی در اتاق است. همین، حس شرم را از بین می‌برد و مرا در موقعیت آسان‌تری قرار می‌داد ...

به سرعت این فکر از سرم گذشت: محال است بشود گفت نه ... بلافاصله توجیه عمل در ذهنم پدیدار شد: ضربه‌های من ضعیف‌تر از ضربه‌های بازجو است و او درد کمتری خواهد کشید.

در حالی که از چهره‌ام به سختی تلاطم درونم پیدا بود، شلاق سنگینی را که برای اولین بار لمس می‌کردم، بالا بردم؛ شلاقی که خود نیز مزه درد بی‌انتهای آن را چشیده بودم. ضربه سوم را که زدم، سعید با لبخندی پیروزمندانه اشاره کرد که کافی است. و مرا بی‌سروصدا از اتاق بیرون فرستاد.

سال‌ها از آن ماجرا می‌گذرد؛ اما این درد همچنان با من است ... آن روز نفهمیدم که این شکنجه، بیش از آن که برای زندانی مقاومی که در آخرین روزهای واحد مسکونی اثری از زندگی، عقیده و اظهار نظر از خود نشان داده بود، باشد، برای من بود که در تله بازجو گرفتار شده بودم.» 

<strong>برای سکولار شدن باید «واحد مسکونی» را هم شناخت</strong>

حال که کتاب «دوزخ روی زمین» روی میزم پخش شده و دوزخیان رهایم نمی‌کنند، راز سکوتشان را می‌فهمم. می‌فهمم؟ م. ب، یکی از دخترانی که به هنگام دستگیری ۱۷ ساله و دانش‌آموز بود، می‌گوید:

«واحد مسکونی، قبرستان دختران نیمه‌روانی شده بود؛ چرا که چیزهایی بزرگی از ما را در خود دفن کرده بود. برای همین هم از میان ما کسی صحبت نکرد.» 

گوش‌ها را نبندیم، فراموش نکنیم و دست کم نگیریم که این روش‌های ضد انسانی به نام دین و ارشاد صورت گرفت. بحث سکولاریسم و نقد درآمیختگی دین با حکومت، یک بحث صرفاً نظری و فلسفی نیست.

شناخت و شناساندن آن‌چه که در دهه ۶۰ در زندان‌ها اتفاق افتاد، گرچه نیشمان می‌زند، به دردمان می‌آورد و ما را گاه تا حد بیزاری از انسانیت می‌کشاند، اما آگاهی به آن‌ها ضرورت سکولاریسم را بر ما می‌نمایاند. ایرج مصداقی در مقدمه کتاب توضیح می‌دهد:

«هدف من در این تحقیق و بررسی، اسلام‌ستیزی نیست. برعکس عمیقاً معتقدم برای ایجاد تحولات دموکراتیک در کشورمان نیاز جدی به دین‌پیرایی و تعمق دوباره در مفاهیم دینی داریم. بر آنان که دغدغه دین و خدا دارند، واجب است که پرده‌ها را دریده و قدم در راه سخت و دشوار "اجتهاد در اصول" نهند.»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_259.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_259.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندان و مجازات</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 17 Jul 2008 16:14:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفت و گو با کامیار علایی، پیش از بازداشت</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کامیار علایی، پژوهشگر دانشگاه هاروارد و کارشناس بین‌المللی بهداشت، که پایه‌گذار برنامه‌های کلینیکی مثلثی برای جلوگیری از ایدز در ایران است، از سوی مقام‌های امنیتی ایران بازداشت شده، خانواده علایی از وضعیت او اظهار بی‌اطلاعی کردند. 

کامیار علایی برای من توضیح داد که در سال‌های اخیر بدون این‌که برخلاف دیگر گروه‌های اجتماعی‌، بخواهند کار پر سر و صدایی بکنند، چقدر توانسته‌اند به بیماران مبتلا به ایدز کمک کنند.

همان‌طور که می‌دانید ایدز در ایران می‌تواند مشکل بزرگی محسوب شود. به خاطر این‌که بسیاری از بیماران مجبورند بیماری خود را مخفی نگه دارند و هنوز آمار دقیقی وجود ندارد که واقعاً چند نفر در ایران مبتلا به ایدز هستند و به همین لحاظ کار علایی بسیار مهم بوده است.

کار مهم دیگری که کامیار علایی انجام می‌داد این بود که کارشناسان متخصص ایدز را از آمریکا به ایران و متحصصان ایرانی را به آمریکا می‌برد که از این طریق، یک نوع تبادل علمی صورت بگیرد.

سه ماه پیش با کامیار گفت و گویی انجام دادم که اکنون می‌توانید آن ‌را بخوانید.</small></strong>

[[sound]]

<strong>کامیار، کار شما در موسسه پارس چیست؟</strong>

من با کسانی که مبتلا به ایدز هستند یا معتادند، کار می‌کنم. 

<strong>آیا کار کردن با مبتلایان به ایدز، خطرناک هم هست؟</strong>

نه، آن‌ها هم مثل ما انسان هستند.

<strong>ما در ایران چند نفر مبتلا به ایدز داریم؟</strong>

آمارش دقیق نیست. چون علامتی ندارد که افراد بدانند ایدز دارند، ولی تا حالا گفته‌اند پانزده هزار نفر مراجعه کرده‌اند.

[[photow01]]

<strong>گفته می‌شود که در یکی از زندان‌های غرب کشور، تعداد زیادی به ایدز مبتلا شدند. آیا این خبر واقعیت دارد؟</strong>

نه، همه نگرفتند. ولی زندان هم یکی از مکان‌هایی است که آدم‌ها می‌توانند ایدز بگیرند.

<strong>به چه صورت؟</strong>

معتادانی که آن‌جا هستند، از طریق سرنگ مشترک مبتلا می‌شوند که ‌بیرون از زندان هم می‌توانند بگیرند.

<strong>بسیاری از مبلغان مذهبی می‌گفتند که ایدز فقط از طریق رابطه غیراخلاقی منتقل می‌شود. این مساله تا چه حد صحت دارد؟</strong>

نه، مثلاً بچه‌ای که از مادرش می‌گیرد، چه کار بدی کرده است؟

<strong>آیا مبتلایان به ایدز جان سالم هم به در می‌برند؟</strong>

الان داروهایی هست که اگر به موقع مراجعه کنند، با این داروها تا سی سال می‌توانند عمر کنند. اما مشکل این است که چون ‌نمی‌دانند ایدز دارند و فکر می‌کنند هرکس که ایدز دارد، حتماً رفتار غیراخلاقی دارد، پس مراجعه نمی‌کنند. 

چون مراجعه نمی‌کنند به عزیزترین کسان‌شان که زن‌شان هست، منتقل می‌کنند و مادر به بچه‌اش ناخواسته منتقل می‌‌کند.

<strong>به عبارتی، ایدز ممکن است نسل به نسل در خانواده‌ها منتقل می‌شود؟</strong>

چون که نمی‌دانند، متاسفانه بله.

<strong>پس ما باید خیلی بیشتر از پانزده هزار نفر مبتلا به ایدز درداخل کشور داشته باشیم.</strong>

خب ممکن است. بعضی‌ها تخمین می‌زنند حدوداً صدهزار مبتلا داریم. ولی مهم این است که می‌توانیم جلویش را بگیریم.

<strong>گفته می‌شود ایرانیان در بسیاری از کشورها‌ی هم‌جوار، به ایدز مبتلا شده‌اند و این بیماری را به ایران آوردند. آیا این درست است؟</strong>

این را نمی‌شود گفت. شایعات هم زیاد است. یادم هست که یک نفر گفت که شب خوابیده، صبح در آینه ده نفر نوشتند که شما را به ایدز مبتلا کرده اند. شانس این‌که کسی ‌در یک تماس جنسی ایدز بگیرد، کمتر از نیم درصد است.

<strong>یک سوال دیگر، آیا امکان ابتلا از طریق تیادل سرنگ آلوده، بیشتر از امکان انتقال ویروس از طریق رابطه جنسی هست؟</strong>

فعلاً که نه. چون که تنها ده درصد از معتادان تزریقی‌اند. ولی اگر میزان تزریقی‌ها زیاد شود، بله.

<strong>حالا ما در منطقه دوروبر خودمان و یا در دنیا چه وضعیتی داریم؟</strong>

در منطقه فعلاً میزان مبتلایان به ایدز زیاد نیست. اما اگر جلویش را نگیریم، به سرعت در حال افزایش خواهد بود.

<strong>بقیه از ما می‌گیرند؟ یا ما از بقیه؟</strong>

هردویش. مهم این است که در کشور دیگر آزمایش نمی‌کنند. وقتی آزمایش نکنند، اگر ایدزی هم داشته باشند، مشخص نمی‌شود. و این بدتر است.

<strong>این ماجرای ابتلا به ایدز بیماران هموفیلی به کجا رسید و آیا هنوز کسی از آن گروه زنده است؟</strong>

بله. خیلی‌هاشان الان زنده مانده‌اند. مشکل این است که آن موقع خون‌ها آلوده بود، اما اکنون تمام خون‌ها تست می‌شود.

<strong>چه بر سر آن مسوول انتقال خون وقت آمد؟</strong>

این را نمی دانم. این مربوط به بیست و چهار پنج سال پیش است و من در جریان نیستم.

<strong>آیا در داخل کشور، کاندوم به عنوان یک راه حل مقابله در اختیار همه قرار می‌گیرد؟</strong>

بله. همه جا در دسترس هست.

<strong>و چه چیزی در اختیار تزریقی‌ها قرار داده می‌شود؟</strong>

به آن‌ها سرنگ نو می‌دهند و متادون. برنامه‌ای هست برای معتادان؛ به جای این‌که تزریق کنند از قرص ‌استفاده می‌کنند که دیگر نیاز به تزریق نداشته باشند. 
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_258.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_258.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 17 Jul 2008 13:16:10 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ديگر سکوت روا نيست</title>
         <description><![CDATA[يکی از دانشجويان معترض ايرانی که به خاطر عکسی که از وی پشت جلد مجله‌ی ما چاپ شد و به مرگ محکوم شده بود، به آمريکا گريخته است.

۹ سال پيش، عکس احمد باطبی پشت جلد اکونوميست چاپ شد. آن زمان او ۲۱ سال داشت و يکی از هزاران دانشجوی معترض به حکومت ايران در آن تابستان بود. از او عکسی گرفته شد که در آن پيراهنی آغشته به خون يکی ديگر از معترضين را بر سر دست گرفته بود. 

[[photow01]]

اندک زمانی بعد، او بازداشت شد و شماره‌ی ۱۷ جولای ۱۹۹۹ مجله‌ی ما را به او نشان دادند. به او گفتند: «با اين کار، حکم مرگ خودت را امضا کرده‌ای.»

در طول بازجويی‌ها، به او چشم‌بند زدند و آن‌قدر او را با کابل کتک زدند که از هوش رفت. به اسارت‌گيرندگان او نمک به زخم‌‌های‌اش می‌ماليدند تا او را بيدار کنند و بار ديگر بتوانند شکنجه‌اش دهند. آن‌ها سرش را داخل لوله‌ی فاضلاب نگه می‌داشتند تا بوی تعفن را استنشاق کند. 

او به خاطر می‌آورد که برای پايان يافتن اين درد، آرزوی مرگ می‌کرده‌ است. برای او صدايی را پخش می‌کرده‌اند و به او می‌گفتند که صدای شکنجه شدن مادرش است. به اسارت گيرندگان‌اش از او می‌خواسته‌اند که به ساير دانشجويان خيانت کند و آن‌ها را در جرم‌ها و تخلفات متفاوتی مقصر قلمداد کند و در تلويزيون بگويد که خونی که روی آن پيراهن بوده، فقط رنگ قرمز بوده است. او می‌گويد که به اين‌ها تن نداده بوده است.

او به خاطر «ايجاد اغتشاش خيابانی» محکوم به اعدام شد. اما پس از اعتراض‌های جهانی، حکم وی به ۱۵ سال زندان تقليل يافت. او حدس می‌زند که شهرت او باعث شده بود که کشتن‌اش بدون ايجاد تبليغات منفی دشوار شود. 

او را دو سال در زندان انفرادی، در سلولی که از توالت کوچک‌تر بوده و تنها تخته‌ای چوبی بالای‌اش داشته است، زندانی کرده بودند. او را مرتب شکنجه می‌کرده‌اند. تنها وقتی که به او اجازه دادند که با ساير زندانيان معاشرت داشته باشد، دوباره توانسته بود بر يأس و نااميدی‌اش غلبه کند.

او دچاره سکته‌ای خفیف شده بود که سمت راست بدن‌اش را بی‌حس کرده بود. باطبی نياز به مراقبت پزشکی داشته است. او می‌گويد که از آن‌جا که حکومت نمی‌خواست به خاطر مرگ او پشت ميله‌های زندان سرزنش شود، اجازه‌ی مداوای او را داده بود. سه ماه بعد، در روز اول سال نو ايرانی، او به عراق گريخت و روز ۲۴ ژوئن وارد آمريکا شد.

[[photow02]]

باطبی روز هفتم ژوییه با اکونوميست گفت‌وگو کرد. او به عکسی که باعث اين همه رنج و مصيبت شده بود نگاه می‌کند و می‌گويد که اگر کس ديگری جای او بود، خيلی عصبانی بود، ولی او از اين وضع عصبانی نيست. 

آقای باطبی خود عکاس است. او می‌گويد درک می‌کند که کار روزنامه‌نگاری چه اقتضائاتی دارد. او می‌گويد که اگر ما عکس‌اش را منتشر نکرده بوديم، روزنامه‌ای ديگر ممکن بود اين کار را بکند. 

خانم ليلی مظاهری که وکيل، مترجم و دوست اوست، به همان عکس نگاه می‌کند و با حالتی که اشک‌اش می‌خواهد سرازير شود، می‌گويد: در اين عکس، بازوان رنگ‌پريده‌ی باطبی جوان هنوز اثری از زخم‌های شکنجه ندارند.

اعتراض‌هايی که نه سال پيش باطبی در آن‌ها شرکت کرد، حاکمان ايران را به وحشت انداخته بود. دانشجويان به خاطر سانسور، تعقيب روشنفکران و از رفتار اراذلی که به کتک زدن دانشجويانی که حکومت را خوار می‌شمردند، خشمگين بودند. 

باطبی فکر می‌کند که ایران می‌تواند روزی يک حکومت دموکراتيک استوار داشته باشد. در کشورهای همسايه، افراطی‌گری دينی بسيار پررونق است. او می‌گويد که در ايران دولت در امر دین افراط می‌کند،‌ اما مردم افراطی نيستند.
او دقيقاً بروز نمی‌دهد که چگونه گريخته است. اما می‌گويد که با دوربين گوشی موبايل تقريباً همه‌ی مراحل سفرش را فيلم‌برداری کرده است و در آينده‌ی نزديک عکس‌ها و سخنان خودش را به‌طور علنی منتشر خواهد کرد. 

در اين حین، به نظر می‌رسد که او از در آمريکا بودن لذت می‌برد. او از اين‌که «مردم فرصتی دارند که آن‌چه می‌خواهند بشوند» ستايش می‌کند. باطبی اندک زمانی پس از اين‌که به آمريکا رسيد، عکسی از خودش در برابر کنگره‌ی آمريکا را روی وبلاگ فارسی‌اش با اين توضيح منتشر کرد: «دستت به من نمی‌رسه.»

<hr>

این مقاله با عنوان «<a href="http://www.economist.com/opinion/displaystory.cfm?story_id=11707464">Silent no more</a>» در مجله اکونومیست چاپ دهم ژوییه 2008 چاپ شده است.<br><a href="http://blog.360.yahoo.com/blog-KjyoxDgwc6uQN8Q8PTn1n8dj8oA-?cq=1">وبلاگ احمد باطبی</a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_256.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_256.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 14 Jul 2008 17:45:19 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انحلال انجمن صنفی روزنامه‌نگاران؛ انقراض نهاد مدنی</title>
         <description><![CDATA[چندی پیش در مقابل حیرت و بهت همگانی، وزارت کار و امور اجتماعی، دستور انحلال یکی از بزرگ‌ترین انجمن‌های صنفی کشور یعنی «انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران» را صادر کرد. 

در آن زمان در گفت‌وگوهایی که با مسوولین این انجمن داشتیم، آن‌ها به هیچ شکل این حکم را قانونی نمی‌دانستند و معتقد به اجرای آن نبودند.

امروز فراخوانی با امضای ۵۰۰ روزنامه‌نگار از داخل و خارج کشور در حمایت از انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، منتشر شد. به همین مناسبت با خانم نوشابه امیری، یکی از امضاکنندگان فراخوان در خارج از کشور و آقای علی مزروعی، رییس هیأت مدیره‌ی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران گفت و گو کردم.

[[sound]]

<strong>خانم امیری شما یکی از ۵۰۰ روزنامه‌نگاری هستید که فراخوانی را در حمایت از  انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، امضا کرده‌اید. با توجه به این که این فراخوان در واقع عکس‌العملی است نسبت به حکم تعطیلی این انجمن و با توجه به این که شما اینک مقیم خارج از کشور هستید، این حکم و این‌گونه رفتار را با انجمن چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

من از اولین سال‌ها، یعنی بعد از دوم خرداد عضو این انجمن صنفی شده‌ام. وضعیتی که امروز برای انجمن پیش آمده، در ادامه‌ی همان سیاست انقراض همه‌ی نهادهای مدنی، تحت اختیار گرفتن این نهادها و لوث کردن فعالیت مدنی در جامعه‌ی ایران است.

[[photow01]]

<strong>شما به نوعی به سابقه‌ی این جریان اشاره می‌کنید. ممکن است با توجه به تجربیاتی که دارید توضیح دهید که سابقه‌ی این برخوردها با انجمن به کجا برمی‌گردد؟</strong>

روزنامه‌نگاری در ایران یک سابقه دارد. ما یک سندیکای روزنامه‌نگاران در ایران داشتیم که این سندیکا به‌ویژه در انقلاب خیلی نقش مهمی را بازی کرد. بعد از انقلاب به یک شکلی این انجمن را منحل کردند و روزنامه‌نگاران تا سال‌های سال نتوانستند هیچ نهادی داشته باشند. در دوم خرداد انجمن صنفی روزنامه‌نگاران شکل گرفت.

طبعا با توجه به تعداد زیاد روزنامه‌نگاران که بعد از دوم خرداد فرصت کار حرفه‌ای پیدا کردند و جوانانی که به این سمت روی آوردند، در انتخابات متعددی که برگزار شد کسانی برگزیده شدند که یا به جمع اصلاح‌طلبان حکومتی تعلق داشتند یا به اصلاح‌طلبان خارج از حکومت. به یک معنا وابستگان به جناح راست چندان راهی به این جمع نداشتند. 

به همین دلیل آنها سعی کردند در دوره‌های مختلف وارد این ماجرا بشوند. در آخرین سال ریاست جمهوری آقای خاتمی، یک یورشی در انتخابات کردند که انتخابات را به تشنج کشاندند. ناگهان افرادی را از روزنامه‌ کیهان فرستادند که عضو انجمن شوند، ولی رای نیاوردند. 

بعد از آن، به تدریج وقتی دیدند که از طریق انتخابات به جایی نمی‌رسند، برای فتح این انجمن مثل جاهای دیگر سعی کردند از شیوه‌های فشارهای دولتی و فشارهای غیرمستقیم دولتی استفاده کنند.

<strong>خانم امیری، آیا شما علت مشکلی را که برای انجمن پیش آمده درگیری بین نیروهای راست می‌بینید که نتوانسته‌اند در انتخابات انجمن اثرگذار باشند، یا نوعی یورش دولتی و سیاسی به انجمن صنفی روزنامه‌نگاران؟</strong>

هر دوی اینهاست. اینها می‌خواستند انجمن را در اختیار بگیرند و تبدیلش کنند به آن چیزی که اکنون نمونه‌هایش را دارند (مثل انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، انجمن منتقدان سینمایی مسلمان)، از این انجمن‌هایی که پشت آن یک پسوند «اسلامی» می‌گذارند و در واقع ادامه‌ی سیاست‌های دولت نهم است. 

ولی در اینجا نتوانستند. به همین دلیل سعی کردند دو کار را هم زمان بکنند؛ از یک طرف مانع‌تراشی کنند که این انجمن صنفی نتواند به وظایفش عمل کند و اعضایش را ناراضی کنند. جلوی هدیه‌های ساده‌ای را که آقای خاتمی می‌خواستند بدهد، گرفتند. 

انجمن انتخابات برگزار می‌کرد، جشنواره مطبوعات برگزار می‌شد. جلوی تمام این ابزارهای اجرایی را گرفتند که اولین نتیجه‌اش آن است که اعضا وقتی ببینند جواب صنفی نمی‌گیرند، طبعا ناراضی می‌شوند. از طرف دیگر سعی کردند از راه‌های به اصطلاح قانونی وارد شوند و آن را ثبت کنند. یعنی با یک هدف بسیار مشخص انجمن را گوشه دیوار قرار دادند و سعی کردند اعضایش را از او جدا کنند تا به نتیجه خودشان برسند. این را منحل کنند و انجمن خودشان را راه بیاندازند، مثل بقیه انجمن‌ها. 

همان‌طور که سندیکای کارگران را نمی‌توانند تحمل کنند، آقای اسانلو را به زندان می‌اندازند، جمع‌های دانشجویی، جمع‌های زنان را نمی‌توانند تحمل کنند و در کنار اینها ببینید چقدر انجمن‌های موازی را درست می‌کنند که این انجمن‌ها جواب‌گوی خواست‌های جامعه‌ی مدنی نیستند و در واقع مجریان سیاستی هستند که حکومت می‌خواهد.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

[[photow02]]

<strong>آقای مزروعی، نظر شما درباره‌ی علت یورش به انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران چیست؟</strong>

از وقتی که دولت نهم روی کار آمده، دل خوشی از نهادهای صنفی و مدنی ندارد. از وقتی آمده‌اند، دنبال بهانه برای برخورد با انجمن می‌گشتند. به نظر ما حتی بهانه‌ای هم نتوانستند پیدا کنند. ولی فعلا از قدرت سازمانی‌شان استفاده کردند و این بحث‌ها را مطرح می‌کنند. ولی به لحاظ قانونی انجمن فعالیت خودش را ادامه می‌دهد و فکر نمی‌کنم که به لحاظ حقوقی بتوانند انجمن را تعطیل کنند.

<strong>یعنی انجمن در حال حاضر به فعالیت‌های خودش ادامه می‌دهد؟</strong>

بله، بله کماکان فعالیت خودش را ادامه می‌دهد و ما اعلام کرده‌ایم که در روز هجدهم مرداد (روز خبرنگار) هم مجمع عمومی انجمن برگزار می‌شود و از اعضا در مورد ادامه‌ی کار انجمن نظرخواهی می‌شود.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_257.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_257.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه و آزادی بيان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 14 Jul 2008 16:05:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حسرتِ آزادی در دانشگاه آزاد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دانشگاه آزاد طی بیست و شش سالی که از تاسیس آن می‌گذرد، تحت یک مدیریت ثابت و بدون نظارت جدی بر این مجموعه، اداره شده است. 

فعالان دانشجویی در این دانشگاه نسبت به دانشگاه‌های سراسری، با محدودیت‌های بیشتری مواجه هستند. در این رابطه با سلمان سیما، فعال دانشجویی دانشگاه آزاد و مدیر مسوول نشریه دانشجویی سخن تازه گفت و گو کردم. وی در ابتدا به گسترش بی‌رویه این مجموعه دانشگاهی و پایین بودن سطح کیفی و آموزشی آن اشاره کرد.</small></strong>

[[sound]]

ما حتی در بعضی از شهرهایی که با تامین دبیر مقطع دبیرستان و راهنمایی با مشکل مواجه هستیم، آن‌جا می‌بینیم که دانشگاه آزاد داریم. سرانه آموزشی خیلی کم است. پذیرش دانشجو، بی‌رویه است. جدیداً هم در نیمه دوم سال، در بهمن ماه مجدداً پذیرش می‌شود، درحالی‌که امکانات آموزشی کم است. سرانه اینترنت در دانشکده‌های فنی که واقعاً به آن نیاز دارند، به شدت پایین است.

<strong>وضعیت تشکل‌های صنفی و دانشجویی در دانشگاه آزاد چگونه است؟</strong>

به جرات می‌شود گفت که در دانشگاه آزاد، تشکل و انجمن صنفی وجود ندارد و با کانون‌های دانشجویی و اصولاً شکل‌گیری هرگونه جمع دانشجویی به شدت مخالفت می‌کنند. 

حتی انجمن‌های علمی هم با مشکلات عدیده‌ای مواجه هستند و هیچ شورای صنفی در هیچ‌یک از واحدهای دانشگاه آزاد، متاسفانه نمی‌تواند فعالیت بکند. هرگونه فعالیت سیاسی خارج از اراده مسوولین دانشگاه آزاد، سرکوب می‌شود. 

متاسفانه تشکل‌های سیاسی در دانشگاه آزاد هم‌چون دانشگاه‌های سراسری، تحت پوشش هیات نظارت هستند. هیات نظارت از سه عضو تشکیل شده که نهاد رهبری هست، نماینده دکتر جاسبی هست و رییس واحد. یعنی دانشجوها در هیات نظارت، هیچ‌گونه دخل و تصرفی ندارند.

[[photow01]]

<strong>برخورد با تشکل‌های دانشجویی به چه صورتی انجام می‌شود؟</strong>

دانشگاه آزاد، خواستار برگزاری انتخابات دانشگاه‌ها می‌شود، آن هم در برهه‌ای که دانشگاه تعطیل است. یعنی از ۲۰ خرداد به بعد ما شاهد هستیم که به خیلی از تشکل‌ها دستور داده شده که انتخابات سالانه‌شان را برگزار کنند.

شما خودتان می‌دانید که ۲۰ خرداد به بعد رسماً و علناً دانشگاه تعطیل است و نمی‌توانند به آن صورت که باید، انتخابات را برگزار کنند و این دستاویزی قرار داده شده که تشکل‌های مختلف، سرکوب بشوند و بعضاً با تعلیق و بسته شدن مواجه بشوند.

از آن جمله ما می‌توانیم به پلمب شدن صندوق‌های انتخابات انجمن اسلامی تبریز - که هیات نظارت، صندوق‌ها را توقیف کرده- و بسته شدن انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهر ری اشاره کنیم و مشکلاتی که انجمن اسلامی دانشگاه آزاد کرج با هیات نظارت درگیر است و همچنین بسته شدن تشکل کانون دانشجویان مسلمان واحد تهران مرکز هست که این‌ها همه به بهانه انتخابات، با سرکوب و مشکلات عدیده‌ای مواجه شدند.

<strong>و آیا این برخورد علاوه بر تشکل‌ها، فعالان دانشجویی را هم شامل می‌شود؟</strong>

فعالین دانشجویی هم کاملاً با این برخوردها مواجه هستند. روزنامه‌نگاران و دانشجویان زیادی داریم که در دانشگاه آزاد فعال هستند و هرگونه اتفاقی که در دانشگاه آزاد رخ می‌دهد، کمیته‌های انضباطی و بازوهای سرکوب در دانشگاه‌ها،  از ‌جمله حراست و حفاظت فیزیکی این دوستان را احضار می‌کنند و اصلاً ممکن است در آن لحظه و آن اتفاقی که در آن واحد دانشگاهی خاص افتاده، آن دانشجو در آن شهرستان نبوده باشد ولی باز هم باید برود و جواب بدهد به دلیل سابقه فعالیتی که دارد. 

دوستانی که فعال سیاسی یا صنفی هستند، معمولاً از حق تجدید‌نظر در واحد برخوردار نیستند که خود این، خلاف آیین‌نامه است و مستقیماً حکم را می‌زنند غیرقابل تجدید‌نظر و نکته‌ای که واقعاً برای بچه‌های دانشگاه آزاد سخت است این است که وقتی با احکام تعلیق مواجه می‌شوند، باز هم مجبور به پرداخت شهریه هستند و در غیر این صورت برای‌شان مشکلات آموزشی زیادی درست می‌شود.

<strong>خود شما به عنوان مدیر مسوول نشریه دانشجويي سخن تازه، به یک ترم محرومیت از تحصیل و دو ترم تبعید به دانشگاه آزاد واحد کرج محکوم شدید. وضعیت نشریات در دانشگاه آزاد چگونه است؟</strong>

دانشگاه حتی مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را که جایگاه قانونی بودن این شورا و مصوباتش خودش جای بحث دارد؛ این‌ها را هم رعایت نمی‌کند. کاملاً سلیقه‌ای عمل می‌کند. 

در بحث نشریات، شورای فرهنگی هستند کهبه شدت دانشجوها را دچار پیله‌ی بوروکراسی و هزارتو می‌کند تا هرکسی که می‌خواهد نشریه بزند، واقعاً پشیمان بشود.

اگر دانشجویی هم که مصر هست نشریه دربیاورد و موفق می‌شود بعد از هفت خوان رستم‌، یک نسریه‌ای را منتشر کند، ضمن این‌که درباره‌ی مطالبی که می‌نویسد باید پاسخگو باشد، جدیداً طنز تلخی هم به‌وجود آمده که در مورد مطالبی هم که نمی‌نویسد، باید پاسخگو باشد. 

برخوردهای زیادی بوده که معاونین فرهنگی واحدها و نهاد رهبری و شورای فرهنگی گفتند که چرا از فلان عالم یا از فلان مطلب در نشریات‌تان استفاده نکردید. ما دیده بودیم که برای نوشتن چیزی باید جواب پس بدهیم، ولی برای ننوشتنش ندیده بودیم.

<strong>برخورد و اعمال فشاری که به آن‌ها اشاره داشتید، آیا تنها مختص فعالین سیاسی است؟</strong>

باز هم متاسفانه باید بگویم که دانشجویان دیگر را هم شامل می‌شود. بالاخص دختران دانشجو را که بعد از اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی، این روند خیلی سخت‌گیرانه‌تر شده و در این زمینه سرکوب جدی را شاهد هستیم.

سال گذشته در دانشگاه آزاد کرج، حدود ۸۶ تا حکم انضباطی داشتیم به دلیل نامتعارف بودن موی ریش و داشتن لاک ناخن که همه‌ی این‌ها را می‌آیند و تحت عنوان عدم رعایت شئونات دانشجویی مطرح می‌کنند؛ عبارت به شدت مبهمی که تشخیص این عدم رعایت هم بر مجموعه کمیته انضباطی و حراست است که هیچ‌کسی نمی‌تواند در آن‌ها دخل و تصرفی داشته باشد. 

در دانشگاه آزاد شهر ری هم حدود چهل تا حکم انضباطی باز هم به بهانه عدم رعایت شوونات دانشجویی داشتیم و مورد تاسف‌بار دیگر که اخیراً خود ما هم شاهد آن بودیم، این بود که در یکی از واحدهای تهران دانشجوها هنگام خروج‌، مستقیماً با گشت ارشاد مواجه می‌شدند. 

گویا گشت ارشاد با حراست آن واحد دانشگاهی در هماهنگی کامل بوده، به‌طوری که ما دختران دانشجوی زیادی را داشتیم که آن روز متاسفانه توسط گشت ارشاد بازداشت شدند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_255.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/07/post_255.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Jul 2008 17:00:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سی سال جمهوری اسلامی و نهادهای مدنی</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

[[photow02]]

<strong>
بنیاد مطالعات علوم سیاسی سمیناری با عنوان " سی سال جمهوری اسلامی، تشکلات صنفی، مطالبات اجتماعی و شکل گیری جامعه مدنی در ایران"  در روزهای 26 و 27 ژوئن در پاریس برگزار خواهد کرد. دکتر فریبا عادل خواه، محقق ایرانی این مرکز تحقیقاتی و برپا کننده این سمینار در گفتگو با زمانه از اهداف‌شان برای برپایی این سمینار و برنامه‌هایی که طی این دو روز سمینار در نظر گرفته شده می‌گویند.</strong>

این همایش طی دو روز  و حول موضوع تشکلات صنفی، مطالبات اجتماعی و شکل گیری و ساختار جامعه مدنی برگزار می‌شود ودرواقع نگاهی است به سی سال جمهوری اسلامی از دریچه فعالیت‌های تشکلات اجتماعی. 
مساله تشکلات اجتماعی را ما به این دلیل طرح می‌کنیم که از جامعه مدنی زیاد صحبت کرده‌ایم اما از گروه‌هایی که نقش میانه‌ای و نقش واسطه فرهنگی میان دولت و ملت را بازی می کنند  در این سی سال کمتر حرف زده‌ایم.
گروه‌هایی شامل روزنامه نگاران، علما، زنان و سندیکاها در طی این سی سال هم باید مخاطبان خودشان را حفظ می‌کردند، هم باید پاسخگوی چارچوب‌های قانونی یا چارچوب‌های دینی می‌بودند. نگه داشتن مخاطبانشان یک مشکل بود برای اینکه حیات اینها به مخاطبان آنها بستگی دارد و پاسخگوی شاکله‌های قانونی بودن هم یک مشکل دیگر.
در طی این سی سال با این بازی خیلی ظریف این چهار گروه هم موفق شدند خودشان را تعریف بکنند ، تعریف یک حرفه خاص، ما روزنامه نگار حرفه‌ای نداشتیم، عالم حرفه‌ای نداشتیم به این شکل، گروه زنان و مطالبات زنان به این شکل نداشتیم. صنف‌های کارگری داشتیم ولی شاید با این وسعت و قدرت بسیج نداشتیم. در عین حال می‌شود گفت که اینها در این سی سال خودشان را تعریف کردند و هم توانستند استقلال خودشان را در مقابل حکومت حفظ بکنند. چیزی که برای ما مطرح است استقلال است و حفظ مردم است با شگردهایی که اینها به کار بردند.
 به نوعی شاید مساله اصلی ما این باشد که بخواهیم  از دو جبرگرایی که ما در تحلیل‌های جامعه ایران داریم فاصله بگیریم؛ یکی جبرگرایی دینی و دیگری جبرگرایی سیاسی. 
ما همه چیز را از دریچه سیاست نگاه می‌کنیم یا همه چیز را از دریچه دینی. 
به نظر<strong> می‌رسد که بیشتر میهمان‌های شما از طیف‌های نزدیک به جریان اصلاح طلب‌ها باشند. آیا چنین نگرشی و چنین ذهنیتی برای دعوت از سخنرانان وجود داشته یا نه؟</strong>

نه اتفاقا فکر می‌کنم این یکی از مسائلی است که من از اول می خواستم از آن دور بشوم. در طیف علما اگر نگاه بکنید آقای زاهدی کاملا در کارهای عام المنفعه و خیریه هستند و با اصلاح طلبان هم اصلا فکر نمی‌کنم میانه‌ی خوبی داشته باشند به اضافه اینکه سیاسی هم نیستند. یا آقای اعتمادی بیشتر در کار مدیریت مدارس علمی و حوزه‌ها هستند.  از  روزنامه نگاران امیر محبیان که یکی از حرفه‌ای ترین روزنامه نگاران راست هستند و در روزنامه رسالت قلم می زنند دعوت شده‌اند. یعنی می‌خواهم بگویم حساسیت نبود به اینکه محافظه کار نباشند.
 

<strong>چرا شما در این برنامه از نیروهای خارج نظام استفاده نکردید و از نیروهایی که متعلق به اپوزسیون جمهوری اسلامی هستند و در محافل آکادمیک و علمی و تحلیلی اروپایی و آمریکایی هم فعالیت دارند و می‌توانند در این زمینه نظرات خودشان را مطرح کنند بهره نبردید؟</strong>
حرف خوبی است ولی همانطور که گفتم موضوع ما موضوع جامعه مدنی است و استنباطی که ما از جامعه مدنی داریم ، جامعه‌ای است که حتما در تضاد با دولت است زیرا از دریچه سیاسی نگاه می‌کنیم. در صورتی که جامعه مدنی درواقع تقابل دولت و ملت است. این جایگاه میانی که میان دولت و ملت شکل می‌گیرد  مد نظر ما است.
و چون مساله من نگاه کردن به جامعه ایران بود می‌خواستم کسانی باشند که در این سی سال به نوعی با این مسئله دست و پنجه نرم کرده‌اند. در این سی سال زندگی کردند، مقاومت کردند و در طی این مقاومت ساختند. چون چیزی که الان به نام کمپین ساخته شده را ما نمی توانیم از دل تمام حرکت‌هایی که در جامعه ایران بود جدا بکنیم. درواقع می‌شود گفت که سلسله مراتبی است که منطق خودش را دارد و به هم وابسته هستند. 

کمپین یک میلیون امضا اگر با این شعار شروع کرد که ما نه ضد دینی هستیم  و نه ضد دولت؛ این حکایت  ازسعه صدر خانم‌ها و تجربه‌ای داشت که در این دوران سخت داشته‌اند. 
ما می‌خواهیم از ایران صحبت بکنیم و کسانی که از ایران جدا نشدند و در ایران با این شرایط زندگی کردند. 

<strong>یکی از مهمترین گروه‌های اجتماعی که در طول این سال‌ها فعال بوده در عرصه اجتماعی و بسیار حضور پر رنگی را داشته گروه دانشجوها بوده که در تقسیم بندی چهارگانه شما دیده نمی‌شود. شاید این مساله را در سندیکاها بشود گنجاند ولی به هرحال جریان دانشجویی و جنبش دانشجویی یا تشکل‌های دانشجویی حضور پر رنگی در تحولات سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی جامعه داشتند و به نظر می‌رسد در این تقسیم بندی شما نادیده گرفته شده اند.</strong>

"گروه‌های حامی مطالبات صنفی" نشستی است که در آن آقای علی هنری از نقش دانشجوها و در ضمن از ویژه بودن جنبش دانشجوها صحبت می‌کند. 
تنها جنبش ما که سیاسی مانده جنبش دانشجویی است. در صورتی که جنبش معلمان، کارگران، جنبش راننده‌های اتوبوس جنبش‌هایی کاملا حرفه‌ای است که صنفی شده‌اند و مطالبات روز و زندگی روزمره‌شان مهم شده است. این جنبش دانشجویی است که سیاسی مانده است. البته برای این بحث نشست جداگانه‌ای نگذاشته‌ایم ولی در نشست مطالبات صنفی مسائل‌شان طرح می‌شود.


<strong>آیا از این مجموعه برنامه‌ها با این گستردگی در گذشته هم وجود داشته یا نه؟ چون به نظر می‌رسد که درواقع این تعداد سخنران و پروژه‌ای که مرکز علوم سیاسی پاریس تعریف کرده و هزینه نسبتا قابل توجهی که می‌کند بی سابقه است. چطور شد که این مرکز به این پروژه رسید؟</strong>
 ما در این دفتر 60 تا پژوهشگرهستیم. وقتی درخواستی می‌کنیم بعضی مواقع‌ دو سه سالی طول می‌کشد تا به نتیجه برسد. من شانس آوردم که رسیدیم به سی سالگی جمهوری اسلامی برای اینکه تقریبا دو سه سال است که من این پروژه را طرح کرده‌ام. 

<strong>می‌شود معرفی مختصری از این مرکز داشته باشید که اینجا از نظر بودجه وابسته به کجاست ؟</strong>
از آنجایی که همه دانشگاه‌ها در فرانسه دانشگاه‌های دولتی هستند، بنیاد مطالعات علوم سیاسی پاریس هم در نتیجه دولتی است.

<strong>اسم کامل آن چیست، می شود  برای اطلاع شنوندگان ما بگویید؟</strong>
بنیاد ملی علوم سیاسی که به نام "علوم سیاسی" اختصاراً معروف است چهارتا هدف دارد. یکی تعلیم و تربیت، دیگری تحقیق که 12 تا لابراتوار تحقیقاتی دارند، بخش دیگر آرشیو است و یکی از اهدافش که خیلی آرشیو غنی دارند به اضافه یک کتابخانه‌ که فکر می‌کنم تمام زیرزمین‌های ‌قسمت سنت ژرمن دپره، کتابخانه علوم سیاسی پاریس باشد. این مرکز 60 تا محقق دارد. نصفی از این محقق‌ها وابسته به CNRS هستند که دولتی است و نصف دیگر آن استخدام علوم سیاسی ‌پاریس هستند. 
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_254.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_254.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه مدنی</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 26 Jun 2008 17:49:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تحصن دانشجویی برای پیشنهاد بی‌شرمانه</title>
         <description><![CDATA[در حالی که تحصن و اعتصاب دانشجویان دانشگاه تربیت معلم هفته گذشته با موافقت مسؤولان با خواسته‌های تحصن‌کنندگان پایان یافت، برخی دانشگاه‌های کشور کماکان با صحنه اعتراض دانشجویان روبه‌رو هستند.

دانشجویان دانشگاه بوعلی ‌سینای همدان که در روزهای اخیر از غذای دانشگاه استفاده کرده‌ بودند، به دلیل مسمومیت شدید غذایی در بیمارستان‌های این شهر بستری شدند.

وضعیت مسمومیت دانشجویان وخیم گزارش شده؛ تا آن‌جا که ظرفیت پذیرش بیمار اکثریت بیمارستان‌های همدان تکمیل شده است. تا کنون حدود ۵۰۰ دانشجوی دختر و پسر دانشگاه بوعلی سینای همدان به بیمارستان‌های مختلف این شهر مراجعه کرده‌اند.

در پی این اتفاق دانشجویان در داخل دانشگاه تجمع و تحصن کرده و خواستار پاسخگویی مسؤولان هستند. این در حالی است که رییس دانشگاه بوعلی سینا در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، دلیل مسمومیت دانشجویان این دانشگاه را «نفوذ فاضلاب به آب این دانشگاه» دانسته است.

[[photow01]]

از سوی دیگر در حدود سه هزار نفر از دانشجویان دانشگاه زنجان از ساعت هفت بعد از ظهر شنبه ۲۵ خردادماه در سالن ورزشی دانشگاه تحصن کرده و خواستار استعفای رییس دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی این دانشگاه شده‌اند.

به نوشته خبرنامه امیرکبیر این تجمع در پی آن رخ داد که معاون دانشجویی دانشگاه زنجان که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی این دانشگاه است، قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر، وی را مجبور به ارتباط جنسی کند. 

در این گزارش چنین آمده: «پس از آن که یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شد، معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داد تا به خواسته‌های بی‌شرمانه وی تن دهد.»

بنا به گزارش این خبرنامه پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه این مسئول دانشگاه را فاش سازند.

«ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی‌ که معاون دانشگاه در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل، از وی فیلم‌بردای نموده و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.»

چند روز پیش از این اتفاق، هیأت نظارت دانشگاه طی ابلاغیه‌ای مجوز انجمن اسلامی دانشگاه را لغو کرده بود.

بهرام واحدی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه زنجان در توضیح این مسأله می‌گوید: «انجمن اسلامی دانشگاه که از سوی دانشگاه تعطیل شده بود، در بهمن‌ماه سال گذشته بازگشایی شد. طبق اساسنامه ما موظف بودیم انتخابات اعضای شورای مرکزی را در دهه‌ی سوم اردیبهشت برگزار کنیم. اما یک ماه پیش، هیأت نظارت دانشگاه با استناد به بند چهار ماده سه آیین‌نامه تشکل‌های اسلامی اعلام کرد که انتخابات انجمن غیرقانونی است؛ چرا که انجمن اسلامی لیست اعضای خود و هم‌چنین اساسنامه را به هیأت نظارت تحویل نداده است.»

بهرام واحدی می گوید: «ما این مدارک را تحویل داده بودیم و مهر تایید هیات نظارت را در اختیار داریم. پس از آن، سه‌شنبه هفته گذشته، ۲۱ خردادماه معاون دانشجویی و دبیر هیأت نظارت دانشگاه، طی نامه‌ای، مجوز انجمن اسلامی را لغو و اعلام نمود که دفتر انجمن اسلامی بایستی تا ۲۷ خرداد تخلیه شود.» 

دبیر انجمن اسلامی دانشگاه زنجان گفت که معاون دانشجویی «تلویحاً ما را به فساد اخلاقی متهم کرد.»

چنین ادعا می‌شود که سوء استفاده معاون دانشجویی و رییس کمیته بدوی انضباطی دانشگاه از مقام خود و اعمال فشار بر دانشجویان، سابقه‌ای طولانی داشته است. یکی از فعالان دانشجویی با بیان این مطلب می‌افزاید: «بارها دانشجویان دختر با چشمان گریان از خواسته‌های غیراخلاقی رییس کمیته انضباطی صحبت کرده بودند. ما اصرار می‌کردیم که شکایت کنید؛ اما آن‌ها به خاطر مسایل عرفی و خانوادگی حاضر به این کار نبودند.»

<a href="http://www.youtube.com/watch?v=y95o5iUJGMU"><strong>> فیلم منسوب به تعرض یکی از اساتید دانشگاه زنجان به دانشجوی دختر را ببینید.</strong></a>

گفته می شود که معاون دانشجویی در سال اخیر دختران دانشجوی بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فرا خوانده است.

به گفته یکی از اعضای شورای متحصنین، دانشجویان خواستار اخراج معاون دانشجویی، استعفای رییس دانشگاه و کناره‌گیری و استعفای حراست دانشگاه هستند. عدم سرکوب تشکل‌ها و نهادهای دانشجویی، بررسی مجدد پرونده‌های رسیدگی شده در زمان تصدی معاون دانشجویی فعلی و هم‌چنین عدم برخورد با تحصن‌کنندگان، از دیگر خواسته‌های دانشجویان است.

آقای واحدی می‌گوید: «مهم‌ترین خواسته‌ متحصنین در داخل دانشگاه برگزاری انتخابات پس از استعفای هیأت رییسه به منظور انتخاب رییس جدید است. در خارج از دانشگاه نیز خواستار سؤال و استیضاح وزیر علوم در مجلس هستیم.»

در پی حوادث دانشگاه زنجان دفتر تحکیم وحدت نیز با صدور اطلاعیه‌ای، ضمن برشمردن حوادث مشابه در دانشگاه‌های کشور خواستار استعفای وزیر علوم شد. در این اطلاعیه چنین آمده: 

«هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه کارنامه به آن‌ها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می‌یابد و همچنین تشکل‌های مستقل تعلیق یا منحل می‌شوند. از سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی، سوء مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت، من‌جمله برخی از مسؤولان دانشگاه‌ها هر روز فاجعه می‌آفریند و البته در این میان بیکاری، گرانی، فساد اداری و سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهروزان نهم خود تکرار مکررات است.»

[[photow02]]

مهدی ‌عربشاهی، دبیر سیاسی دفتر تحکیم در رابطه با این بیانیه می‌گوید: «اخیرا شاهد وقایع زیادی از این دست در دانشگاه‌های کشور هستیم.»

وی با اشاره به «تجاوز یکی از مأموران حراست دانشگاه کرمانشاه به یکی از دانشجویان دختر» و نظیر همین اقدام از سوی یک کارمند در دانشگاه صنعتی سهند تبریز می‌افزاید: «توجه به این نکته مهم است که کسانی که خود از امنیت اخلاقی و اجتماعی دم می‌زنند و به این منظور به نقض حقوق شهروندان مبادرت می‌ورزند، امروز، خود به مهم‌ترین بر هم زنندگان امنیت روانی دانشگاه مبدل گشته‌اند. همین شخص چند روز پیش حکم به انحلال انجمن اسلامی منتخب دانشجویان داده است؛ چرا که حذف تشکل‌های منتقد در دانشگاه باعث خواهد شد تا نظارت و بازخواستی در قبال عملکرد مسؤولان وجود صورت نگیرد و به نوعی دست آن‌ها را برای سوء استفاده باز خواهد گذاشت.»

عربشاهی می‌گوید: «همه جای دنیا مرسوم است یک مقام اجرایی زمانی که در حوزه‌ی مسؤولیت خود چنین اتفاقی می‌افتد، از مقام خود استعفا می‌دهد. به ویژه که وزیر علوم در ابتدای انتخاب خود اعلام نمود که با طرح انتخاب رؤسای دانشگاه‌ها از سوی هیأت علمی مخالف است و حالا بایستی پاسخ‌گوی اقدامات مسؤولان منتصب به خود باشد. بر این اساس ما خواستار عذرخواهی و استعفای وزیر علوم هستیم.»
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_253.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_253.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 15 Jun 2008 16:05:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تحصن ۱۴۰۰ نفره یا خواسته‌های ۴۰ دانشجو؟</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>اعتصاب دانشجویان تربیت معلم واحد پردیس کرج که پنجشنبه‌شب آغاز شده بود، دیروز وارد پنجمین روز خود شد. به اضافه این‌که گروهی از دانشجویان در اعتصاب غذا قرار دارند و تعدادی از میان آن‌ها دچار مشکل شده‌اند.

خواست‌های سه‌گانه دانشجویان که عمدتاً رفاهی و صنفی بوده، اکنون به هشت مورد رسیده است. این اعتصاب و تحصن به دلیل تعطیلاتی که این روزها در ایران برقرار است از جانب رسانه‌ها و سایت‌های داخل کشور امکان انعکاس کافی نیافته است.

در مورد این اعتصاب، علل و انگیزه‌های آن و چگونگی موقعیتی که فعلاً دانشجویان در آن قرار دارند، با سه تن از دانشجویان گفتگو کردم.

اولین نفر، آقای ناصح فریدی، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم بود که دیدارهایی را جهت انعکاس‌های خواست‌های دانشجویان به مسئولان دانشگاه انجام می‌دهد.</strong></small>

تحصن ۱۴۰۰ نفری دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران امروز در چهارمین روز خودش به سر می‌برد که سه روز از این واقعه به اعتصاب غذا اختصاص داشته است.

<strong>مضمون خواست‌های دانشجویان چه سمتی دارد؟</strong>

این تحصن کاملاً صنفی است و هیچ خواسته سیاسی در آن نیست. هر چند عده‌ای سعی‌شان بر این است که این تحصن را سیاسی جلوه بدهند که بتوانند یک تفرقه‌ای را بین دانشجویان درست بکنند.

<strong>این عده‌ای که می‌خواهند تحصن را جور دیگری جلوه بدهند، چه کسانی هستند؟</strong>

یکی از آن‌ها تشکل انجمن اسلامی مستقل (به اصطلاح مستقل) دانشجویان است. ما دو نوع تشکل انجمن اسلامی داریم. یکی انجمن اسلامی دانشجویان که زیرمجموعه دفتر تحکیم وحدت هستند و انجمن اسلامی دیگر که نام خودشان را «مستقل» گذاشته‌اند؛ اما گرایش‌هایی شبیه به گرایش بسیج دارند.

یک نهاد دیگر بسیج دانشجویی است که مرتب بین بچه‌ها نفوذ می‌کند و شعارهایی می‌دهند که این تحصن سیاسی است و از آن خارج بشوید؛ اما دانشجویان هیچ وقت به این خواسته تمکین نکردند.

گروه دیگر هم نهادهای امنیتی است که با لباس حراست دانشگاه سعی کردند وارد بشوند و یک شایعاتی را در دانشگاه درست بکنند تا بچه‌ها بترسند و از تحصن عقب‌نشینی کنند.

<small><strong>نتیجه صحبت آقای فریدی با مقامات دانشگاه را خانم پریسا هاشمی این گونه شرح می‌دهند.</strong></small>

در صحبتی که یکی از بچه‌های ما (آقای فریدی) با ریاست دانشگاه، آقای دکتر طاهرزاده داشتند، ایشان متذکر شدند که ما به خاطر ۴۰ نفر از دانشجویان، نمی‌توانیم جواب‌گوی بقیه دانشجوها باشیم و بخواهیم دو تن از معاونین دانشگاه را از معاونت برکنار کنیم.

در صورتی که متحصنین بیش از هزار نفر جمعیت دارند و رییس دانشگاه این را اعلام کردند که می‌شود نظرسنجی کرد و بچه‌ها کاملاً با این امر که نظرسنجی بشود، موافقت کردند.

<strong>دانشگاه تربیت معلم شعبات گسترده‌ای در تهران و اطراف تهران دارد. این، کدام بخش از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم هستند؟ </strong>

دانشکده ما دو تاست؛ پردیس تهران و کرج. و بچه‌های کرج تحصن را انجام دادند.

<strong>ولی به همین دانشگاه تربیت معلم تهران مربوط می‌شود. درست است!؟</strong>

بله. بچه‌ها یکی هستند و بچه‌های تهران هم از بچه‌های حصارک حمایت کردند و می‌کنند. اما چون ما در حال حاضر در «فرجه‌ها» (تعطیلات پیش از امتحانات پایان‌ترم) ‌هستیم، بچه‌های تهران رفتند. بچه‌های حصارک هم چون خوابگاهی هستند، نصفشان رفته‌اند برای فرجه‌ها؛ اما بقیه‌شان در خوابگاه‌ها باقی ماندند.

<strong>الان دختران هم در تحصن شبانه هستند؟</strong>

الان دو شب است که دختران خوابگاه در تحصن شبانه هم دارند شرکت می‌کنند.

<strong>تا به حال، معمول نبوده که در تحصن شبانه، دخترها هم باشند؟</strong>

نه! معمولاً از جریان ۱۸ تیر ۷۸ تا الان سابقه نداشته که دختران در تحصن شبانه شرکت کنند و معمولاً در تحصن‌های روزانه بودند؛ شب‌ها متفرق می‌شدند و صبح‌ها دوباره برمی‌گشتند. اما در کرج، چون مأموران حراست آمدند برای این‌که دختران به خوابگاه منتقل بشوند، بچه‌ها را تهدید کردند، پسرها تحصن را به جلوی خوابگاه دخترها منتقل کردند و دخترها در تحصن شرکت کردند. حتی کسانی که صبح در تحصن نبودند، شب به بچه‌ها اضافه شدند.

<strong>یعنی عکس خواسته آن‌ها شد؟ به این ترتیب آیا فشارها روی دانشجوها زیاد است یا این‌که جریان این تحصن و اعتصاب را موفق می‌بینید؟</strong>

نکته اصلی این است که فشارها روز به روز دارد به بچه‌ها بیشتر می‌شود و خیلی بیشتر از روزهای قبل بچه‌ها تحت فشار قرار گرفتند به طوری که اصلاً سابقه نداشت ...

<strong>مثلاً چه نوع فشارهایی؟</strong>

آب حوزه ریاست دانشکده را بستند.

<strong>آب حوزه ریاست به تحصن بچه‌ها چه ارتباطی دارد؟</strong>

چون حوزه ریاست الان به حوزه متحصنین تبدیل شده است. در حقیقت آن‌جا تحصن دارند و آب آن‌جا را از امروز دیروز قطع کرده‌اند و خودتان هم می‌دانید الان تابستان است و شدت گرما و قحطی آب است.

از طرفی هم نیروهای لباس شخصی هستند که دور تا دور دانشگاه را پر کرده‌اند و آنتن موبایل‌ها قطع است و حراست با خانواده دانشجوها تماس گرفته است. دقیقه به دقیقه هم دارد به جمعیت اعتصاب‌کننده‌ها اضافه می‌شود.

تعداد بچه‌هایی هم که به درمانگاه منتقل می‌شوند، خیلی زیاد است؛ به حدی که روز سه‌شنبه، حال هفت تن از بچه‌ها - آخرین آماری که به ما رسیده - خیلی وخیم بوده و یکی از آن‌ها تشنج شدید گرفته و حتی بیهوش بوده و دانشگاه این اجازه را نداده که به خارج از دانشگاه منتقل بشود و اورژانسی در اختیار او قرار نداده که بخواهد بچه‌ها را به بیمارستان منتقل کنند.

<strong>شما اشاره کردید که امتحانات شروع می‌شود.</strong>

امتحانات دانشکده ما از یکشنبه هفته آینده دیگر شروع می‌شود. یعنی چهارشنبه که کل خبرگزاری‌ها تعطیل است و یکشنبه هم امتحانات دانشگاه ما شروع می‌شود که از این جهت هم روی بچه‌ها خیلی فشار است.

از یک طرف دیگر هم حراست هر روز دارد با خانواده بچه‌ها تماس می‌گیرد و به خانواده‌ها منتقل می‌کند که بچه‌های شما دارند اقدام علیه امنیت ملی انجام می‌دهند؛ بچه‌هایتان را جمع کنید و فشار روی خانواده بچه‌ها تا جایی بوده که پدر یکی از بچه‌ها، به علت صحبت‌هایی که مسئولین دانشگاه با آن‌ها داشتند، به بیمارستان منتقل شده است.

<strong>پس آیا ممکن است امتحانات برگزار نشود؟</strong>

نمی‌دانم امتحانات عقب می‌افتد یا نه. اما این هم می شود یک وزنه فشار روی بچه‌هایی که در تحصن شرکت کردند.

<strong>تماس گرفتن با موبایل‌های بچه‌های دانشجو که در داخل تحصن هستند، تقریباً غیرممکن است.</strong>

بله چون کلاً نویز (پارازیت) انداخته‌اند. فقط از امروز صبح من با یک خط ایرانسل در تماس هستم و انگار یک نقطه در دانشگاه هست که موبایل از آن نقطه تکان بخورد، جاهای دیگر آنتن ندارد و بچه‌ها خیلی به سختی با بیرون در ارتباط هستند. یعنی خبررسانی‌هایی که می‌شود، با کلی دردسر و فشارهایی که روی آن‌هاست، خبرها را به بیرون منتقل می‌کنند.

<small><strong>یکی از دانشجویانی نیز که برای کمک به یکی از دوستان خود که گویا در اعتصاب غذا دچار مشکل شده بود، در محل تحصن حضور داشت، گفت:</strong></small>

تا حالا ۱۳ نفر، چهار دختر و ۹ پسر به درمانگاه رفته‌اند. ولی اجازه نمی‌دهند که آن‌ها را به بیرون از دانشگاه ببرند.

<strong>پس آن‌ها را به درمانگاه دانشگاه برد‌اید؟</strong>

بله و اجازه نمی‌دهند که این‌ها را ببرند خارج از دانشگاه.

<strong>خانواده‌ها پیش دانشجوها می‌آیند؟</strong>

نه. مخصوصاً چون با خانواده‌ها قبلا تماس گرفته شده و اصلاً حراست دانشگاه، جرأت این‌که خودش به عهده بگیرد، نداشت.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_252.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_252.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 04 Jun 2008 19:46:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«خیلی از مردم افغانستان، حقوق بشر را نقض می‌کنند»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

عفو بین‌الملل در شصتمین سالگرد صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر از دولت افغانستان و همکاران بین‌المللی این کشور که به بهانه‌ی مبارزه علیه تروریسم مسبب نقض حقوق بشر می‌شوند، شدیداْ انتقاد کرده است.

این گروه مدافع حقوق بشر که مقر آن در لندن است، در گزارش سالانه خود از کشته شدن دست کم ۶۵۰۰ نفر در جریان درگیری‌های سال گذشته یادآور شده و کشته شدن غیرنظامیان از سوی نیروهای دولتی و خارجی در این کشور را «بی‌باکی آن‌ها به قوانین بین‌المللی» خوانده است.

گزارش سالانه عفو بین‌الملل که همزمان با ۶۰ سالگی صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر منتشر شد، نظام قضایی افغانستان را شدیداً مورد انتقاد قرار داده و دادگاه‌های افغانستان را به رفتار ناعادلانه در برابر مجرمین متهم می‌کند.

عفو بین‌الملل از مأموران غیرمسلکی پلیس، گروه‌های مسلح غیرمسؤول و فرهنگ فرار از مجازات، به عنوان چالش‌های فراروی حاکمیت قانون در افغانستان یاد کرده است.

در این گزارش، تشدید درگیری‌ها و ادامه ناآرامی‌ها در شماری از ولایت‌های افغانستان، خشکسالی و جاری شدن سیل که سبب آوارگی شمار زیادی از شهروندان افغان گردیده است، ابراز نگرانی شده است.

در گزارش سالانه عفو بین‌الملل از وضعیت نابسامان زنان و کودکان افغان و محدودیت آزادی بیان در این کشور نیز یاد شده است.

[[photow01]]

<b>ناقضین حقوق بشر؟</b><br />دکتر سیما سمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان سهم بیشتر نقض حقوق بشر در افغانستان را به بزرگ‌شدگان جهاد افغانستان که امروزه فرماندهان مسلح غیرمسؤول خطاب می‌شوند، نسبت داده و می‌گوید:

«البته مقصر اصلی در افغانستان خیلی زیاد است. یک تعداد افراد غیرمسؤول مسلح که در دوران جهاد افغانستان بزرگ شده و هنوز هم گروه‌های مسلح خود را نگه می‌دارند، باعث یک مقدار یا یک تعداد زیاد از خشونت‌ها و تخطی‌های حقوق بشر می‌شوند.»

خانم سمر در کنار این فرماندهان، به شماری از موارد نقض حقوق بشر از سوی دستگاه دولت افغانستان اشاره کرده می‌افزاید:

«متأسفانه بعضی از نیروهای دولتی به صورت عموم باعث نقض حقوق بشر و تخطی می‌شوند. به خاطر این‌که از نظر من رشوه گرفتن هم نقض حقوق بشر است. خود فساد اداری از جمله تخطی‌های حقوق بشر به صورت جدی محسوب می‌شود؛ به خاطر این‌که وقتی فساد اداری باشد، هیچ گاه حق به حق‌دار نمی‌رسد. وقتی حق به حق‌دار نرسید، طبیعی است که تخطی حقوق بشری صورت می‌گیرد.»

خانم سمر می‌گوید اگر قرار باشد که مسایل حقوق بشری را به صورت جدی در افغانستان بررسی کنیم، شمار زیادی از مردم این کشوردر نقض حقوق بشر سهیم‌اند:

«حتی افرادی که احتکار می‌کنند و سودجویی و فرصت‌طلبی می‌کنند، بعضی مواد غذایی را مثلاً احتکار می‌کنند که یک مقدار قیمت شد، بعد آن را به بازار عرضه بکنند، به نظر من یک تخطی حقوق بشر است. یعنی بیشتر از حدی که باید آن‌ها سود ببرند، از مجبوریت مردم سود می‌برند؛ این از نظر من، خودش یک نقض است.

ولی اگر قرار باشد این گونه حساب بکنیم، تقریبآ تعداد زیادی از مردم افغانستان متأسفانه نقض حقوق بشر را انجام می‌دهند.»

حقوق بشر، دموکراسی و حاکمیت قانون، اساسی‌ترین شعار‌های دولت زیر سایه ناتو در افغانستان بوده است که آرام آرام رنگ خود را می‌بازد. کارشناسان بدین باورند که دولت افغانستان و شرکای بین‌المللی این کشور، با این واژه‌ها بیشتر از این‌که برخورد ارزشی کرده باشند، به بهره‌برداری‌های سیاسی پرداخته و دولت‌مردان افغان، دموکراسی، حقوق بشر و حاکمیت قانون را فدای آرمان‌های خود کرده‌اند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_251.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_251.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">همسايگان ايران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 04 Jun 2008 13:01:10 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عبادی: بیشتر دیکتاتورها با دموکراسی به حکومت رسیده‌اند</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

اولین کنفرانس رسانه‌های صلح‌ساز و پیشگیری از جنگ، امروز با سخنان شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در شهر بُن آلمان آغاز به کار کرد. در این کنفرانس که نماینده‌هایی از رسانه‌های بیش از ۹۰ کشور جهان حضور دارند، نقش رسانه‌ها در پیش‌گیری از جنگ مورد بحث و تبادل نظر قرار می‌گیرد.

سخنران اصلی افتتاحیه این کنفرانس در سخنان خود از نقش رسانه‌ها در ترویج اندیشه‌های حقوق بشری گفت و از روزنامه‌‌نگاران به همکاران خوب مدافعان حقوق بشر نام برد؛ چرا که به گفته وی بدون همکاری روزنامه‌نگاران فعالان حقوق بشر نمی‌توانستند اخبار نقض حقوق بشر را در ایران و جهان به گوش افکار عمومی برسانند.

[[photow01]]

شیرین عبادی گفت: شما زبان گویای قربانیان نقض حقوق بشر هستید و به همین خاطر همکاران شما مورد آزار حکومت‌های غیردموکراتیک قرار می‌گیرند که مایلند خبرها آن‌گونه که آن‌ها مایلند به گوش جهانیان برسد.

مهم‌ترین ابزار برای حیات سالم یک جامعه آزادی بیان است. تا ملتی در بیان عقاید خود آزاد نباشد، دموکراسی معنا و مفهوم ندارد. دموکراسی به معنای حکومت اکثریت بر اقلیت جامعه است؛ اما اکثریتی که در یک انتخابات آزاد به حکومت رسیده، حق ندارد هر طور می‌خواهد، عمل کند.

دموکراسی چهارچوبی دارد که نباید از آن عدول کرد. به خاطر داشته باشیم بسیاری از دیکتاتورها با دموکراسی به حکومت رسیدند؛ اما چهارچوب دموکراسی و ضوابط حقوق بشر را رعایت نکردند.

فراموش نکنیم حقوق بشر بالاتر از قوانین بین‌المللی و داخلی کشورهاست و حتی قانون اساسی یک کشور است و قوانین داخلی باید خودشان را با ضوابط بین‌المللی هماهنگ کنند. دیکتاتورها حق ندارند با تکیه بر قوانین داخلی حقوق بشر را نقض کنند.

اولین پله دموکراسی آزادی بیان است و منظور از آن آزادی مخالفان است چرا که موافقان همیشه برای مدح و ثنا آزادند.

در حقیقت آزادی بیان مورد تأیید حقوق بشر ناظر به آزادی بیان اقلیت است؛ چرا که بدیهی است که اکثریت به قدریت رسیده، هر حقی را برای خودش تصویب می‌کند و به خودش اختصاص می‌دهد.

در یک حکومت لائیک، پیروان مذاهب الهی؛ و در یک حکومت مذهبی، افراد لائیک؛ و در یک حکومت سوسیالیستی، طرفداران سرمایه‌داری باید بتوانند با آزادی کامل عقایدشان را بیان کنند و از مجازات مصون باشند.

[[photow04]]

تنها موردی که می‌تواند آزادی فرد را محدود کند، تبلیغ برای جنگ است. در کنوانسیون حقوق سیاسی، بیان هر مطلبی که منجر به جنگ در سطح بین‌المللی شود، ممنوع شده و بر همین اساس است که در برخی کشورها مثل آلمان، تردید در مورد هولوکاست شایسته مجازات شناخته می‌شود؛ چرا که تردید در آن ممکن است باعث فجایعی چون جنگ جهانی دوم شود.

امروز باید از انتشار مطالبی توجیه‌کننده برخورد تمدن‌هاست، جلوگیری کرد. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، برای توجیه هزینه‌های نظامی و توجیه تداوم نیاز جهان به نیروهای نظامی آمریکا، برخی تئوری‌پردازان، نظریه نادرست برخورد تمدن‌ها را مطرح کردند تا بهتر بتوانند جنگ‌های خاورمیانه را توجیه کنند.

باید هوشیار بود تا درج مطالب و نقل اخبار به گونه‌ای صورت بگیرد که مورد سوء استفاده جنگ افروزان قرار نگیرد؛ اما تعداد کمی از رسانه‌ها به این مسأله توجه دارند.

از جمله هنگام درج خبر مربوط به یک تروریست یا جنایتکار در صورتی که مذهب او چیزی جز مسیحیت و از مهاجرین باشد، بلافاصله بعد از نام وی، ملیت و مذهبش را هم درج می‌کنند و به طور غیرمستقیم ذهن شنونده را به این نکته توجه می‌دهند که جنایتکاران از مذهب و ملیت شما نیستند.
درج مذهب و ملیت خطاکاران در رسانه‌های خبری امری نادرست و در جهت توجیه جنگ است.

[[photow02]]

<strong>سانسور</strong><br>شیرین عبادی سپس به مسأله سانسور پرداخت و گفت: گاهی حکومت‌ها صراحتاً دست به سانسور می‌زنند و انتشار کتاب یا نشریه را موکول به گرفتن مجوز می‌کنند. این سانسور باعث خودسانسوری می‌شود.

نویسنده و خبرنگار برای انتشار نوشته‌اش باید موافقت حکومت را جلب کند و به شیوه‌ای عمل کند که اثرش قابل چاپ تشخیص داده شود و به این صورت خلاقیت هنری و ادبی از بین می‌رود.

وی از ایران یه عنوان کشوری نام برد که در آن سانسور حکومتی حاکم است و هیچ چاپخانه‌ای حق ندارد اثری را بدون مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کند.

وی گفت حتی در انتشار آثار بزرگ ادبی هم سانسور اعمال می‌شود و مترجم را مجبور به حذف برخی قسمت‌های یک اثر ادبی جهانی می‌کنند.

شیرین عبادی گفت گاهی اوقات دادگاه مجوز صادر شده از سوی وزارت ارشاد را هم نادیده می‌گیرد و نویسنده و ناشر و مترجم را به خاطر انتشار اثری مجازات می‌کند. یعنی گرفتن مجوز هم نمی‌تواند برای نویسنده حاشیه امنیتی ایجاد کند.

به گفته شیرین عبادی حتی بر اساس قانون مطبوعات، در ایران انتقاد از قانون اساسی در نشریات ممنوع است و باعث تعطیلی نشریه می‌شود.

خانم عبادی یادآور شد که قصه سانسور محدود به سال‌های پس از انقلاب اسلامی در ایران نیست و در دوران حکومت پهلوی هم مردم ایران شاهد سانسور بوده‌اند. به گفته وی تنها در سال اول وقوع انقلاب، مطبوعات ایران از نظر آزادی بیان وضعیت بهتری داشته‌اند.

شیرین عبادی گفت: در سال‌های اخیر جمهوری اسلامی به آثاری که مروج فمینیسم، لاییسم و نیهیلیسم باشد، مجوز انتشار نمی‌دهد. فمینیسم از دیدگاه حکومت مطرود است و می‌گویند این طرز تفکر زاییده فرهنگ غرب است و معتقد به برابری حقوق زن و مرد نیستند.

به گفته وی، دولت بسیاری از سایت‌های اینترنتی را فیلتر کرده است و برخی از وبلاگ‌نویسان به زندان افتاده‌اند. وی از کبودوند، باقی و‌حسن پور به عنوان کسانی نام برد که هم‌اکنون به جرم اظهار عقایدشان در زندان به سر می‌برند.

شیرین عبادی هم‌چنین به تعطیلی تعدادی از نشریان در سه سال اخیر از جمله ماهنامه زنان اشاره کرد و گفت خط قرمز مطبوعات و منطقه ممنوعه برای آن‌ها هر روز گسترده‌تر می‌شود و حتی درج اخبار محاکمات ممنوع است.

شیرین عبادی به پرونده موکلش زهرا بنی‌یعقوب پزشک جوان اشاره کرد که به گفته وی همراه نامزدش در پارک به وسیله پلیس اخلاق بازداشت شده؛ سپس به دستور بازپرس روانه زندان می‌شود و دو روز بعد از بازداشت جسدش تحویل خانواده‌اش داده می‌شود.

مأموران زندان ادعا کرده‌اند که زهرا خودکشی کرده است؛ اما به گفته خانم عبادی که وکیل خانواده این پزشک جوان است، این ادعا با مندرجات پرونده مطابقت ندارد.

خانم عبادی گفت با این حساب تکلیف پرداختن به مسائل مهم‌تری مثل انرژی هسته‌ای یا احتمال حمله نظامی و بحث در مورد تبعات آن روشن است.

خانم عبادی هم‌چنین به سانسور در کشورهای غربی از جمله آمریکا اشاره کرد و گفت در این کشورها کسی را به جرم نوشتن زندانی نمی‌کنند؛ اما به خاطر محدود شدن قدرت رسانه‌ای در دست عده‌ای معدود، امکان کنترل افکار عمومی هم برای آن‌ها فراهم است.

به گفته خانم عبادی پنج غول رسانه‌ای کنترل پنج هزار میلیارد دلار سرمایه رسانه‌ای را در دست دارند و این امکان رقابت رسانه‌های مستقل را از آن‌ها می‌گیرد.

[[photow03]]

<strong>شکاف دیجیتالی</strong><br>شیرین عبادی در ادامه سخنرانی‌اش از شکاف عمیق دیجیتالی بین کشورهای صنعتی و کشورهای توسعه‌نیافته یاد کرد و گفت این فاصله، باعث می‌شود خبرنگاران و روزنامه‌نگاران نتوانند به مخاطبانشان دسترسی پیدا کنند.

خانم عبادی گفت آمار نشان می‌دهد ۵۰ میلیون نفر از مردم جهان تا کنون حتی تلفن هم ندیده‌اند و در این شرایط، چگونه یک نویسنده می‌تواند به مخاطب دست پیدا کند.

وی گفت شاید به همین دلیل باشد که بزرگ‌ترین جوایز ادبی به نویسنده‌هایی از کشورهای توسعه‌یافته تعلق می‌گیرد و این مسابقه‌ای نابرابر است.

پیش از خانم عبادی، اریک بترمن مدیر کل دویچه‌وله در سخنانی به نقش رسانه‌ها در تثبیت اندیشه صلح اشاره کرد.

وی گفت در روزهای آینده در این کنفرانس با همکاران رسانه‌ای‌مان از سراسر جهان درباره راه حل‌هایی که پیش پای رسانه‌ها برای پیش‌گیری از جنگ و ستیزه وجود دارد، به گفتگو خواهیم پرداخت.

بترمن گفت پیش از این‌که در اندیشه صلح باشیم باید بدانیم چگونه یک رسانه صلح‌ساز باشیم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_250.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/06/post_250.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه و آزادی بيان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 02 Jun 2008 15:01:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گزارش «عفو بین‌الملل» از وضعیت حقوق بشر در ایران</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>جمهوری اسلامی ایران<br>رییس کشور: رهبر جمهوری اسلامی ایران: آیت‌الله سید علی خامنه‌ای<br>رییس دولت: رییس‌جمهور دکتر محمود احمدی‌نژاد<br>مجازات مرگ: اعمال می‌شود<br>جمعیت: ۷۱.۲ میلیون<br>عمر قابل انتظار: ۷۰.۲ سال<br>مرگ و میر زیر پنج سال (پسر- دختر): ۳۱-۳۲ در هزار<br>سواد بزرگسالان: ۸۲.۴ درصد</strong></small>

مقامات به سرکوب مخالفان ادامه داده‌اند. روزنامه‌نگاران، نویسندگان، دانشمندان، و فعالان حقوق زنان و جامعه در معرض دستگیری‌های خودسرانه، ممنوعیت سفر، تعطیل ان‌جی‌او‌های آنان و آزار بوده‌اند. مخالفت مسلحانه، عمدتاً به وسیله گروه‌های کرد و بلوچ، همراه با سرکوب حکومتی جوامع اقلیت ادامه یافت. تبعیض علیه زنان در قانون و عمل تثبیت شده است. شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها در زندان‌ها و بازداشت‌گاه‌ها گسترده بود.

یک شدت عمل امنیتی که در آوریل اعلام شد به افزایش شدیدی از اعدام منجر شد: دست کم ۳۳۵ نفر اعدام شدند، که هفت تن از آنان بزهکاران خردسال بودند. احکام اعدام به وسیله سنگسار، قطع عضو و شلاق هم‌چنان صادر شد و به مرحله اجرا در آمد.

 ‌ 

<h4>پس‌زمینه</h4>

برنامه غنی‌سازی هسته‌ای ایران هم‌چنان یک کانون‌ تنش‌ بین‌المللی بود. مقامات اسرائیل و آمریکا از نفی امکان حمله نظامی علیه ایران خودداری کردند. در ماه مارس، شورای امنیت سازمان ملل تحریم‌های بیشتری وضع کرد. در سپتامبر، حکومت آمریکا سپاه پاسداران انقلاب ایران را به خاطر حمایت‌های ادعایی از شورشیان عراق و افغانستان، یک «سازمان تروریستی» اعلام کرد.

در دسامبر، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا گزارشی را منتشر کردند حاکی از این که ایران در سال ۲۰۰۳ همه برنامه‌های سلاح هسته‌ای خود را قطع کرده است. در همان ماه، مجمع عمومی سازمان ملل وضعیت حقوق بشر در ایران را محکوم کرد.

آیت‌الله مشکینی، رییس مجلس خبرگان که بر انتصاب رهبر انقلاب نظارت دارد، در ماه ژوئیه درگذشت. مقام او را رییس‌جمهور سابق هاشمی رفسنجانی گرفته است.

با خراب شدن وضعیت اقتصادی کشور، تعداد فزاینده‌ای از ایرانیان با فقر روبه‌رو شده‌اند. در ماه ژوئن، جیره‌بندی بنزین به شورش منجر شد.

یک اعتصاب سه‌ماهه کارگران کارخانه شکر هفت‌تپه در استان خوزستان به خاطر عدم پرداخت حقوق و مزایا در ماه اکتبر با زور به وسیله نیروهای امنیتی در هم شکسته شد. کارگران هفت‌تپه و سایر گروه‌های کارگری و معلمان تظاهرات مفصلی به راه انداختند و عده‌ای دستگیر شدند.

<strong>آزادی بیان </strong><br>قوانین حاوی تعبیرات مبهم و عملیات سختگیرانه، سرکوب گسترده مخالفت مسالمت‌آمیز را به دنبال داشته است. تظاهرات غالباً به دستگیری‌های گروهی و محاکمات ناعادلانه منجر شده است.

مقامات محدودیت‌های شدیدی بر دسترسی به اینترنت برقرار کرده‌اند. روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان و وبلاگ‌نویسان، از جمله افرادی با ملیت‌ دوگانه، دستگیر و به زندان یا شلاق محکوم شدند، و چندین نشریه تعطیل شد.

در ماه آوریل، غلامحسین اژه‌ای، وزیر اطلاعات، علنا دانشجویان و جنبش زنان را به این که بخشی از یک تلاش برای «براندازی‌نرم» حکومت ایران هستند متهم کرد.

● در ماه اکتبر، روزنامه‌نگارعلی فرحبخش پس از ۱۱ ماه بازداشت به طور مشروط زودتر از موقع آزاد شد. او در رابطه با حضورش در یک کنفرانس رسانه‌ای در تایلند، به «جاسوسی» و «دریافت پول از خارجیان» مجرم شناخته شده بود.

 ‌ 

<h4>مدافعان حقوق بشر</h4>

گروه‌های مستقل حقوق بشر و سایر ان‌جی‌اوها هم‌چنان برای ثبت نام رسمی با تأخیر‌های طولانی، که غالباً به سال‌ها می‌رسد، روبه‌رو بودند و از این رو به خاطر انجام اقدامات غیر قانونی در خطر تعطیلی قرار داشتند.

دانشجویانی که برای احترام بیشتر به حقوق بشر مبارزه می‌کردند با عملیات تلافی‌جویانه، از جمله دستگیری‌های خودسرانه و شکنجه روبه‌رو بودند. مدافعان فردی حقوق بشر به خاطر فعالیتشان تحت سرکوب قرار گرفتند و برخی از آنان زندانی وجدان بودند.

● عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و ی‍ک مبارز برجسته علیه مجازات اعدام، در ماه اکتبر پس از این که به اتهام «به خطر انداختن امنیت کشور» احضار شده بود، بازداشت شد.<br>وقتی که خانواده او وثیقه آماده کردند، به آنان گفته شد که او باید یک حکم زندان تعلیقی در سال ۲۰۰۳ را که از جمله به خاطر «نشر اکاذیب» صادر شده بود، بگذراند.<br>یک زندان سه ساله دیگر در ژوئیه ۲۰۰۷ به دلیل «تبلیغ برای دشمنان نظام» به خاطر فعالیت او در مورد عرب‌های اهوازی‌ ایران که پس از محاکمات ناعادلانه به مرگ محکوم شده بودند، صادر شد و در جریان تجدید نظر بود.<br>همسر او، فاطمه کمالی احمد سرایی و دخترش مریم باقی پس از شرکت در یک کارگاه حقوق بشر در دوبی در ۲۰۰۴ به دلیل «دیدار و تبانی به قصد اخلال در امنیت کشور» در ماه اکتبر به سه سال زندان تعلیقی‌ محکوم شدند. در ماه دسامبر، او در زندان به یک حمله قلبی دچار شد. 

● منصور اوسانلو رییس اتحادیه کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه در ماه ژوئیه پس از این که به منظور کسب حمایت برای جنبش سندیکای مستقل کارگری ایران به اروپا سفر کرده بود، بازداشت شد.<br>پس از اعتراضات بین‌المللی، او برای صدمه‌ای که به قرار اطلاع در یک بازداشت پیشین از سوی مأموران زندان به چشمش وارد شده بود، تحت مداوا قرار گرفت. در ماه اکتبر، یک دادگاه تجدید نظر محکومیت زندان پنج ساله‌ای را که برای‌ او در فوریه صادر شده بود تأیید کرد.

 ‌ 

<h4>تبعیض علیه زنان</h4>

زنان هم‌چنان در قانون و عمل با تبعیضات گسترده ای روبه‌رو بودند. هزاران نفر به خاطر عدم رعایت مقررات اجباری حجاب دستگیر شدند. فعالان کمپین برای برابری، که جمع‌آوری یک میلیون امضا برای پایان بخشیدن به تبعیضات قانونی علیه زنان را دنبال می‌کند، با آزار و دستگیری روبه‌رو بودند.

در ماه اوت، نسیم سرابندی و فاطمه دهدشتی به خاطر «اقدام علیه امنیت کشور از طریق پخش اکاذیب علیه نظام» به شش ماه زندان تعلیق شده برای دوسال محکوم شدند. اینان اولین کسانی بودند که به خاطر جمع‌آوری امضا محاکمه و محکوم شدند.

در پایان سال، چهار فعال بدون محاکمه در زندان به سر می‌بردند - روناک صفار زاده و هانا عبدی دو زن کرد که به ترتبب در ماه‌های اکتبر و نوامبر در سنندج دستگیر شده بودند، و مریم حسین‌خواه و جلوه جواهری که در رابطه با کارشان در ویراستاری پایگاه اینترنتی کمپین در تهران دستگیر شده‌اند. مقامات مرتبا پایگاه را فیلتر می‌کردند و دسترسی به آن را مشکل می‌ساختند.

محکومیت ۳۰ ماهه زندان دلارام علی، مدافع حقوق زنان، که در ژوئن ۲۰۰۶ به دنبال یک تظاهرات مسالمت‌آمیز با خواست احترام بیشتر به حقوق زنان دستگیر شده بود، پس از یک پیکار داخلی و جهانی به تعویق افتاد.

در ماه مارس، ۳۳ فعال زن در جلو دادگاه انقلاب تهران، در جریان اعتراض علیه محاکمه پنج زن که در رابطه با تظاهرات ژوئن ۲۰۰۶ تحت محاکمه قرار داشتند، دستگیر شدند. همه آنان بعدا آزاد شدند؛ ولی‌ برخی از آنان دادگاهی شدند.

 ‌ 

<h4>سرکوب اقلیت‌ها</h4>

سرکوب اقلیت‌های قومی که برای شناخت بیشتر حقوق فرهنگی و سیاسی خود مبارزه می‌کنند‌ هم‌چنان ادامه یافت.

<strong>عرب‌ها</strong><br>دست کم هشت عرب اهوازی ایرانی پس از این که در رابطه با انفجار بمب در خوزستان در سال ۲۰۰۵ مجرم شناخته شده بودند، اعدام گردیدند. دست کم ۱۷ عرب دیگر، بنا به گزارش، پس از محاکمات ناعادلانه در رابطه با بمب‌گذاری‌ها به اعدام محکوم شده‌اند.

بنا به گزارش‌ها، در ماه آوریل، در آستانه سالگرد شورش‌های سال ۲۰۰۵ که در اعتراض به نامه‌ای صورت گرفت که بنا به ادعا از سوی یک مشاور ریاست جمهوری نوشته شده بود و صحت آن از طرف او تکذیب گردید، و حاوی سیاست‌هایی برای کاهش دادن جمعیت عرب خوزستان بود، ده‌ها و احتمالاً صدها نفر از عرب‌های اهوازی دستگیر شدند.

● در ماه آوریل، محمد حسن فلاحیه به خاطر نوشتن مقاله‌ای انتقادی از حکومت و اتهام تماس با گروه‌های مخالف مستقر در خارج کشور به سه سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد.<br>او در نوامبر ۲۰۰۶ بازداشت شده بود و در تمام مراحل دادرسی، از دسترسی به وکیل محروم بود. خانواده او گفتند که مقامات زندان اوین اجازه ندادند که داروهای مورد نیاز او را که برای ناراحتی‌های قلبی و خونی‌ او لازم است به او برسانند و از این رو حیات او را در خطر قرار داده‌اند.

<strong>آذربایجانی‌ها</strong><br>در ۲۱ فوریه، صدها فعال آذربایجانی ایرانی در رابطه با تظاهرات مسالمت‌آمیز به مناسبت روز جهانی زبان مادری دستگیر شدند. تظاهرکنندگان خواهان آن بودند که زبان خودشان در مدارس و سایر نهادهای آموزشی در مناطق شمال غربی ایران که بیشتر آذربایجانیان ایرانی در آن‌جا سکونت دارند، به کار گرفته شود.

● زندانی وجدان صالح کامرانی، یک حقوقدان و مدافع حقوق بشر، بین ماه‌های اوت و دسامبر در زندان اوین بازداشت شده بود. در سپتامبر ۲۰۰۶، او به خاطر «پخش تبلیغات علیه نظام» به یک سال زندان محکوم شد که برای پنج سال تعلیق شده است. روشن نبود که آیا دستگیری او در رابطه با این حکم بوده است یا خیر.

<strong>بلوچ‌ها</strong><br>یک گروه مسلح بلوچ به نام جندالله به حمله علیه مأموران ایرانی، از جمله بمب‌گذاری یک اتوبوس حامل نیروهای سپاه پاسداران در فوریه، دست زده است. این گروه هم‌چنین افرادی را گروگان گرفت که دست کم یکی از آنان کشته شده است.

● نصرالله شنبه‌زهی پس از انفجار اتوبوس یادشده دستگیر شد. پنج روز بعد، او پس از یک محاکمه سریع در ملأ عام اعدام گردید.

● یعقوب مهرنهاد، رییس انجمن جوانان صدای عدالت، که یک ان‌جی‌اوی ثبت شده است، پس از شرکت در جلسه‌ای در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان که در آن بنا به گزارش فرماندار زاهدان نیز حضور داشته است، در ماه آوریل در زاهدان ابتدائاً به وسیله وزارت اطلاعات دستگیر شد.<br>او در پایان سال، بدون دسترسی به وکیل در زندان زاهدان به سر می‌برد. او ممکن است تحت شکنجه قرار گرفته باشد.

● در ماه مه، پلیس به یک دختر ۱۱ ساله بلوچ به نام رؤیا سارانی، در حالی که پدرش او را با اتومبیل از مدرسه به خانه می‌برد، تیراندازی کرد و او را کشت.<br>بنا به گزارش، مقامات به خانواده او فشار وارد آوردند که تشییع جنازه محدودی بگیرند. اعتقاد بر این است که هیچ تحقیق رسمی درباره کشتن او انجام نگرفته است.

<strong>کردها</strong><br>اعضای حزب حیات آزاد در کردستان (پژاک) به نیروهای ایرانی حمله کردند و ایران بخشی از شمال عراق را که گفته می‌شود مخفی‌گاه پژاک به شمار می‌رود، بمباران کرد. تعداد زیادی کرد دستگیر شدند؛ برخی از آنان به عضویت در گروه‌های غیرقانونی یا تماس با آن‌ها متهم شدند. روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق بشر کرد به خصوص در خطر آزار و بازداشت به سر می‌بردند.

● محمد صدیق کبودوند، رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و سردبیر هفته‌نامه توقیف شده پیام مردم، در ماه ژوئن ظاهراً به خاطر «اقدام علیه امنیت کشور» و «همکاری با گروه‌های مخالف نظام» بازداشت شد؛ گرچه به او تفهیم اتهام نشده است.<br>او از شرایط بد زندان و بدرفتاری، از جمله ممنوعیت دسترسی به مستراح، که ظاهراً به منظور فشار آوردن به سایر رهبران این سازمان برای تسلیم خود به مقامات برای بازجویی اعمال می‌شود، شکایت کرده است. 

<strong>اقلیت‌های مذهبی</strong><br>بهاییان در سراسر کشور به خاطر مذهبشان هم‌چنان با سرکوب روبه‌رو بودند. دست کم ۱۳ نفر بهایی در حداقل ۱۰ شهر دستگیر شدند و در معرض آزار و رفتارهای تبعیض‌آمیز، مانند محرومیت از دسترسی به آموزش عالی، وام بانکی و پرداخت حقوق بازنشستگی، قرار گرفتند. ۹ گورستان بهایی‌ها در معرض بی‌حرمتی قرار گرفت.

در ماه‌های اوت و نوامبر، تعدادی درگیری‌ با صوفی‌ها ده‌ها نفر زخمی بر جای گذاشت و در نوامبر بیش از ۱۰۰ نفر دستگیر شدند. در ماه سپتامبر، یک زن و شوهر - یک مسیحی تغییر مذهب داده که با یک زن مسیحی در مراسمی اسلامی ازدواج کرده بود - بنا به گزارش در رابطه با مذهبشان در گوهردشت شلاق خوردند.

 ‌ 

<h4>شکنجه و سایر بدرفتار‌ی‌ها</h4>

شکنجه و سایر بدرفتار‌ی‌ها، با بهره‌گیری از دوران طولانی بازداشت پیش از اتهام و محرومیت از دسترسی به وکیل و خانواده، در بسیاری از زندان‌ها و بازداشت‌گاه‌ها عمومیت داشت.

دست کم دو نفر، احتمالاً بر اثر شکنجه، در بازداشت در گذشتند. شکنجه‌گران به ندرت (اگر نگوییم هرگز) به خاطر جنایتشان تحت تعقیب قرار گرفتند.

● در ماه مه، چهار دانشجو و سردبیران نشریات دانشجویی که در پلی‌تکنیک امیرکبیر دستگیر شده بودند، به گزارش خانواده‌هایشان، تحت شکنجه قرار گرفتند.<br>بدرفتاری‌ها از جمله شامل جلسات بازجویی ۲۴ ساعته، محرومیت از خواب، ضربات با کابل و مشت، و تهدید زندانیان و خانوادهایشان بوده است.<br>بازداشتی‌ها در رابطه با مقالاتی که از سوی مقامات دانشگاهی «اهانت به مقدسات اسلامی» تلقی شد دستگیر شده بودند.<br>در ماه ژوئیه، خانواده‌های بازداشتی‌ها نامه سرگشاده‌ای خطاب به آیت‌الله شاهرودی رییس قوه قضائیه نوشتند و در آن شکنجه‌های گفته شده را شرح دادند.

● زهرا بنی‌یعقوب، یک فارغ‌التحصیل پزشکی در ماه اکتبر در بازداشت در همدان درگذشت. او به خاطر راه رفتن در پارک به همراه نامزدش دستگیر شده بود و روز بعد در بازداشت درگذشت.<br>مقامات گفتند که او خود را حلق‌آویز کرده است. خانواده‌اش گفتند که او نیم‌ساعت پیش از آن که مرگش کشف شود، تلفنی با آنان صحبت کرده و روحیه خوبی داشته است.<br>یک گزارش در ماه نوامبر حاکی از آن بود که رییس بازداشتگاه دستگیر شده است؛ ولی با قید وثیقه آزاد شده و بر سر کار خود باقی مانده است.

● در ماه نوامبر، دستور یک محاکمه مجدد در مورد پرونده مرگ در حین بازداشت زهرا کاظمی، یک روزنامه‌نگار عکاس ایرانی - کانادایی در سال ۲۰۰۳، صادر شد. <br>او زیر شکنجه درگذشته بود؛ ولی تنها کسی که تحت تعقیب قرار گرفت، در سال ۲۰۰۴ تبرئه شد و این حکم در ۲۰۰۵ تأیید گردید. او به خاطر عکس‌برداری از خارج زندان اوین دستگیر شده بود.

 ‌ 

<h4>مجازات اعدام</h4>

در سال ۲۰۰۷، تعداد اعدام‌ها به شدت بالا رفت. عفو بین‌الملل گزارش‌های مربوط به اعدام ۳۳۵ نفر را دریافت کرد؛ گرچه ارقام واقعی اعدام‌ها به طور تقریبا قاطعانه‌ای بالاتر است.

برخی از اعدام‌ها در ملاء عام، آن هم غالباً به صورت اعدام‌های چندنفره اجرا شد. مجازات مرگ برای جرایم گسترده‌ای شامل قاچاق مواد مخدر، سرقت مسلحانه، قتل، جاسوسی، خشونت سیاسی و تخلفات جنسی اعمال شده است.

در ماه مه، یک دادگاه «مخصوص» در شرق ایران ایجاد شد تا زمان بین جرم و مجازات را کاهش دهد، و این امر به افزایش چشم‌گیر تعداد اعدام بلوچ‌ها منجر گردید.

<strong>بزهکاران خردسال</strong><br>دست کم هفت نفر که به هنگام جرم زیر ۱۸ سال بوده‌اند، اعدام شدند و ۷۵ بزهکار خردسال دیگر در انتظار اعدام به سر می‌برند. به دنبال اعتراضات داخلی و بین‌المللی، حکم اعدام دست کم دو بزهکار خردسال - سینا پایمرد و نازنین فتحی - تخفیف یافت.

● مکوان مولودزاده، یک بزهکار خردسال کرد ایرانی، پس از یک محاکمه به شدت مخدوش، به دلیل تجاوزی جنسی که بنا به ادعا، او در ۱۳ سالگی، یعنی هشت سال پیش‌تر مرتکب شده بود، در ماه دسامبر اعدام شد.<br>در صدور حکم اعدام، قاضی به «علم» خود مبنی بر این که جرم اتفاق افتاده و مکوان مولودزاده در زمان وقوع جرم به بلوغ رسیده بوده و بنابراین می‌تواند به عنوان یک بزرگسال محاکمه و محکوم شود، اتکا کرده است.

<strong>اعدام به وسیله سنگسار</strong><br>جعفر کیانی، علی‌رغم دستور رییس قوه قضاییه مبنی‌ بر توقف موقت حکم او، در ماه ژوئیه در تاکستان به وسیله سنگسار اعدام شد. بعداً مقامات گفتند که قاضی مربوطه «اشتباه» کرده بوده است. دست کم ۹ زن، از جمله هم‌پرونده جعفر کیانی، و دو مرد در خطر سنگسار باقی مانده‌اند.

در ماه نوامبر، مقامات قضایی گفتند که یک متن جدید قانون مجازات برای تصویب به مجلس فرستاده شده است و اگر به تصویب برسد، امکان تخفیف احکام سنگسار فراهم خواهد شد.

<strong>مجازات‌های بی‌رحمانه، غیر انسانی و خفت‌آور</strong><br>احکام شلاق و قطع عضو هم‌چنان صادر می‌شد و به مرحله اجرا در می‌آمد.

● در ماه نوامبر، صغرا مولائی پس از این که حکم سنگسار او در یک محاکمه مجدد لغو شد، به خاطر «روابط نامشروع» ۸۰ ضربه شلاق خورد. او به خاطر شرکت در قتل شوهرش در زندان به سر می‌برد.

● انگشتان یا دست‌های دست کم هشت نفر پس از این که در دزدی مجرم شناخته شدند، قطع شده است.

 ‌ 

<h4>گزارش‌های عفو بین‌الملل</h4>

ایران: تضییعات حقوق بشری علیه اقلیت بلوچ (ایندکس عفو بین‌الملل: ام دی ای ۱۳ / ۱۰۴ / ۲۰۰۷)<br>ایران: آخرین اعدام‌کننده کودکان (ایندکس عفو بین‌الملل: ام دی ای ۱۳ / ۰۵۹ / ۲۰۰۷)]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/05/post_249.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/05/post_249.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 28 May 2008 18:44:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بازجویان، تفتیش عقاید می‌کنند»</title>
         <description>نشست کمیته پیگیری بازداشت خودسرانه به عنوان برخوردهای قضایی با دانشجویان، دوشنبه پیش در مجمع اسلامی زنان برگزار شد.

[[sound]]

در آغاز برنامه که در سالگرد بازداشت دانشجویان امیر‌کبیر و با حضور خانواده‌های سه دانشجوی دربند برگزار می‌شد، مجری مراسم با تاکید بر این‌که در سالی که گذشت تعداد قابل توجهی از دانشجویان با احضار به نهادهای امنیتی بازجویی و بازداشت شدند، اشاره کرد که نتیجه این بازداشت‌ها صدور حکم زندان و شلاق برای فعالین دانشجویی بوده است.

مجری مراسم از علی نیکو‌نسبتی، مسوول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت دعوت کرد تا درمورد برخوردهای صورت گرفته با دانشجویان صحبت کند. نیکو نسبتی که خود توسط دادگاه به ۵ ماه زندان و ۱۰ ضربه شلاق محکوم و حکمش به جزای نقدی تبدیل شده، با نگران کننده خواندن روند برخورد با دانشجویان و اشاره به منحرف شدن اتهامات از موضوع اصلی گفت:

«اگر در کل نگاه بکنید می‌بینید روندی را در پیش گرفتند که شما اگر اعتراضی بکنید مطمئن هستید که به دلیل دیگری با شما برخورد می‌کنند. به دلایل واهی دیگری بالاخره یک بهانه‌تراشی می‌کنند و شما را محکوم می‌کنند.

در کمیته انضباطی هم که شرایط به مراتب سخت‌تر است. یعنی آن‌جا دیگر قاضی و شاکی و دادستان و این‌ها همه یک نفر است. خود رییس دانشگاه هم شکایت می‌کند، هم خودش مسوول کمیته انضباطی است و هم خودش رسیدگی می‌کند، در معاون دانشجویی هم، نهایتاً دانشجویانی که در آن کمیته هستند یا اصلاً حضور ندارند یا اگر هم حضور دارند باز هم با نظر رییس دانشگاه انتخاب می‌شوند.»

مجری مراسم به ابهامات موجود در پرونده سه دانشجوی امیرکبیر و این‌که مادر یکی از این سه دانشجو طی سال گذشته موفق به دیدار فرزند خود نشده اشاره ‌کرد و نامه وی را قرائت کرد.

سخنران بعدی عباس حکیم‌زاده، یکی از دانشجویانی بود که خود در خرداد‌ماه سال گذشته در جریان پرونده نشریات امیرکبیر بازداشت شد. حکیم‌زاده به توضیح ماجرای جعل نشریات و برخوردهای صورت گرفته با خود و دیگر دانشجویان بازداشتی در زندان پرداخت. وی در قسمتی از سخنان خود گفت:

«آن لحظه‌ای که من داشتم آزاد می‌شدم، احمد قصابان تنها می‌ماند و هیچکسی نبود که پیش او باشد. من احساس می‌کردم که دوست من که از یک ماه زودتر از من بازداشت شده و این روند سنگین بازجویی‌ها را دیده، حالا باید تنها بماند و این ادامه راه را باز تنها طی بکند. من در آن فضای احساسی که موقع آزاد شدنم به‌وجود آمد، به احمد قصابان قول دادم تا آن‌جا که می‌توانم برای آزادی او تلاش کنم، حتی اگر دوباره خودم بازداشت بشوم.

ما زمانی که آزاد شدیم خیلی تلاش کردیم برای دوستان‌مان. از هر قانونی که می‌شد اقدام کردیم. بحث شکنجه‌ها را در دفتر حقوق شهروندی مطرح کردیم و پیگیری‌های خیلی زیادی انجام دادیم. اما متاسفانه بعد از یک سال، این پیگیری‌ها نشان 