<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>داریوش رجبیان</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 15 Jul 2008 20:31:22 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>مجله آسیای میانه بی‌بی‌سی «دیگر به صرفه نبود»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>مجله‌ی آسیای میانه‌ی رادیو بی‌بی‌سی که ماه نوامبر سال ۲۰۰۳ تا کنون برای شنونده‌های بخش فارسی در تاجیکستان پخش می‌شد، روز سی‌ام ژوئن گذشته، آخرین برنامه‌اش را پخش کرد و بسته شد. این برنامه قبلاً هم البته در ترکیب برنامه‌های بی‌بی‌سی وجود داشت و شامل رویدادهای افغانستان، تاجیکستان و سایر کشورهای آسیای میانه می‌شد. اما بعداً به یک برنامه‌ی ۴۵ دقیقه‌ای ویژه‌ی تاجیکستان تبدیل شد. در همین زمینه با بهروز آفاق، رییس بخش جهانی آسیا و اقیانوسیه بی‌بی‌سی گفت و گو کردم.</strong></small>

[[sound]]

<strong>می‌شود لطفاً دلیل تعطیل شدن برنامه‌ی ویژه‌ی تاجیکی را توضیح دهید؟</strong>

برنامه‌های فارسی بی‌بی‌سی،‌ برنامه‌های کلی ما به زبان فارسی البته همیشه در تاجیکستان شنونده داشته و مردم در تاجیکستان می‌توانستند این برنامه‌ها را بشنوند و بفهمند؛ به هر حال زبان ما یکی است.

منتها چند سال پیش که ما توانستیم با مقامات تاجیکستان به توافق برسیم و فرستنده‌های FM، یکی در شهر دوشنبه و یکی در خجند بگذاریم، به این فکر افتادیم که چون این فرستنده‌های FM آن‌جاست و صدای خیلی بهتری خواهند شنید و به هر حال، رادیوی FM رادیوی خیلی خصوصی‌تر و شخصی‌تر و نزدیک‌تری به شنونده است، ما یک سری برنامه‌های روزانه هم درست کنیم که خاص تاجیک‌ها باشد؛ علاوه بر همه‌ی برنامه‌های فارسی دیگر که به هر حال تاجیک‌ها می‌شنوند. و این برنامه‌ها شروع شد.

منتها متأسفانه مدت کوتاهی بعد از اینکه این برنامه‌ها پخش می‌شد، ‌مقامات تاجیکستان نظرشان را عوض کردند و دیگر اجازه ندادند که ما برنامه‌هایمان را روی FM پخش کنیم. ما چندین سال مشغول مذاکره با مقامات تاجیکستان بودیم و می‌خواستیم که این برنامه‌ها روی FM پخش بشود؛ منتها آن‌ها موافقت نکردند و به این دلیل، تعداد شنونده‌های ما در تاجیکستان خیلی کم شد.

بنابراین دیگر کار به صرفه‌ای نبود که ما هر روز برنامه‌ی خاصی برای مردم در تاجیکستان درست کنیم؛ چون دیگر FM نداشتیم. این است که تصمیم گرفتیم که برنامه‌هایی را که برای تاجیکستان درست می‌کنیم، فعلاً قطع کنیم.

البته همه‌ی برنامه‌های دیگر فارسی هست منتها به جای آن سایت فارسی تاجیکی‌مان را تقویت کنیم که همه‌اش به خط سیریلیک باشد که مردم در تاجیکستان بتوانند ببینند، بخوانند. بعد هم امیدوار هستیم که به زودی با تلویزیون فارسی که راه‌اندازی خواهد شد، آن هم در تاجیکستان بیننده داشته باشد و البته برنامه‌ها و مطالبی که از تاجیکستان می‌آید، در آن خواهد بود و آن‌ها دسترسی خواهند داشت.

این به این معنی نیست که ما تعهدمان را به تاجیکستان کم کرده‌ایم؛ به هیچ وجه. برای این‌که ما می‌خواهیم از تاجیکستان هر چه بیشتر اطلاع و خبر بیاید، برنامه‌های از تاجیکستان در رادیوی فارسی ما، سایت اینترنتی و ان‌شاءالله تلویزیون ما بیاید. برای همه‌ی فارسی زبان‌ها و از جمله تاجیک‌ها.

<strong>احتمالاْ از این‌که تعداد شنونده‌های بی‌بی‌سی در تاجیکستان چه قدر است، ارزیابی دقیقی وجود داشت؟</strong>

تقریباً. ما آخرین ارزیابی‌ای که داشتیم، برمی‌گشت به همان اوایل دوره‌ی FM،‌ تعداد شنونده خیلی کم بود. یعنی تعداد شنونده به نسبت رادیو کم بود. فکر می‌کنم چیزی در حدود دو درصد مردم در تاجیکستان به این برنامه‌ها گوش می‌کردند.

<strong>ولی شاید تاجیک‌ها در سایر کشورهای شوروی پیشین مثل روسیه، ازبکستان و قزاقستان هم به برنامه‌ها گوش می‌دادند. این طور نیست؟</strong>

حتماً آن‌ها هم گوش می‌دادند. منتها ما داریم در مورد کاری صحبت می‌کنیم (یعنی اگر من به شما یکی دو تا رقم بدهم برای مقایسه) مثلاً ما در افغانستان برنامه‌هایمان ۶۰ درصد شنونده دارد؛ یعنی به طور متوسط ۶۰ درصد کسانی که در سن رادیو گوش کردن، یعنی ۱۵ سال به بالا هستند،‌ مرتب به برنامه‌های ما گوش می‌کنند.

یا مثلاً در یک کشوری مثل پاکستان یا بنگلادش، ‌چیزی در حدود ۱۵-۱۴ درصد گوش می‌کنند. یا مثلاً در هند ما حدود ۲۰ میلیون شنونده داریم. البته این حدود دو درصد جمعیت بالغ است؛ منتها چون هند کشور بزرگی است، این تعداد خیلی زیاد می‌شود. بنابراین در مقایسه با این تعداد شنونده‌های ما، در تاجیکستان این تعداد خیلی زیاد نبود.

<strong>در ایران چند درصد است؟</strong>

در ایران حدود پنج درصد است.

<strong>گفتید که آنلاین به خط سیریلیک می‌شود. درست است؟ یا خط فارسی هم خواهد بود؟</strong>

به هر حال، آنلاین فارسی ما که هست. در آن مطالب تاجیکستان هم هست. علاوه بر آن، یک صفحه‌ای در آنلاین فارسی داشتیم که خاص تاجیکستان است که این صفحه دوخطه است و این معمولا خوب عمل نمی‌کند و بعد هم آدرسش، جزیی و زیرمجموعه‌ای از برنامه‌ی ایران است.

کاری که ما می‌خواهیم بکنیم، این است که ما مطالب راجع به تاجیکستان را به زبان فارسی و به خط فارسی برای کسانی که خط فارسی را راحت می‌خوانند، خواهیم داشت؛ ولی می‌خواهیم که یک صفحه‌ای هم به اصطلاح تاجیک آنلاین داشته باشیم که سیریلیک باشد و تقویت بشود و مطالب بیشتری در آن بیاید که تاجیک‌ها به آن دسترسی داشته باشند. 

<strong>در اعلامیه‌ای که آندره سیلوس، رییس بخش فارسی و پشتو بی‌بی‌سی در مورد بسته شدن برنامه‌ی مجله‌ی آسیای میانه برای کارمندان خودشان در بخش منتشر کرد، آمده بود که در تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی هم برنامه‌ی منظمی درباره‌ی تاجیکستان و برای تاجیکستان خواهد بود. می‌خواستم ببینم که آیا مشخص است که این چه برنامه‌ای است؟ آیا روزانه خواهد بود یا هفتگی یا شاید گزارش‌های پراکنده و جداگانه است که به طور نامنظم پخش خواهد شد؟</strong>

در تلویزیون فارسی،‌ یک تلویزیون خواهد بود. ببینید، ما الان در رادیو برنامه‌های فارسی داریم و سعی می‌کنیم که بعضی از برنامه‌ها بیشتر متوجه افغانستان باشد؛ بعضی از برنامه‌ها متوجه ایران باشد و در مورد تاجیکستان هم یک برنامه‌ی کوچکی داشتیم که فقط متوجه تاجیکستان بود.

در تلویزیون ما این کار را نمی‌توانیم بکنیم. امکاناتش را نداریم؛ ولی یک تلویزیون فارسی‌زبان خواهد بود که متوجه فارسی‌زبانان در هر سه کشور خواهد بود و بنابراین تاجیکستان هم و مطالبی از تاجیکستان خواهیم داشت که این مطالب از تاجیکستان فقط برای تاجیک‌ها نخواهد بود. ایرانی‌ها و افغان‌ها هم این برنامه‌ها را خواهند دید؛ هم‌چنان که برنامه‌های دیگر ما را هم تاجیک‌ها در تاجیکستان خواند دید و خواهند پسندید.

به این معنی نیست که ما هر روز یک ستون خاص برای ایران داشته باشیم؛ یک ستون،‌ یک مجله یا یک برنامه‌ی خاص برای افغانستان یا تاجیکستان داشته باشیم. چیزی که خواهد بود این است که ما در تاجیکستان امیدوار هستیم که خبرنگار داشته باشیم؛ تهیه‌‌کننده داشته باشیم و بسته به این‌که چه قدر بتوانند مطالبی را مرتب بفرستند و ما این مطالب را مرتب پخش کنیم. نه تنها اخبار،‌ بلکه برنامه‌های فرهنگی هم.

<strong>یک عده از شنونده‌های رادیو بی‌بی‌سی در تاجیکستان که با من و دوستان تماس گرفتند، در مورد بسته شدن مجله‌ی آسیای میانه ناراحت بودند و می‌گفتند که این موضوع بر فقر اطلاعاتی کشور خواهد افزود. همین حالا یک رادیو آزادی در پراگ باقی مانده که برنامه‌های ویژه‌ی تاجیکستان دارد. این رادیو هم فعلاً در تاجیکستان دچار یک مشکلاتی شده که موضوعی دیگر است. در حالی که کشورهایی چون ایران و افغانستان به اضا‌فه‌ی رسانه‌های متعدد داخلی‌شان، برنامه‌های مختلفی را هم از چندین کشور خارجی دریافت می‌کنند. این افراد که صحبتشان را کردم، نگرانند که با بسته شدن مجله‌ی آسیای میانه، تاجیکستان دچار فقر اطلاعاتی بیشتر خواهد شد. شما هم با این نظر موافق هستید؟</strong>

البته خب من می‌فهمم این موضوع را و طبعاً وقتی که ما مثلاً یک برنامه‌ی خاص روزانه داریم، وقتی این برنامه قطع می‌شود، شنونده‌های آن برنامه ناراحت می‌شوند و احساس کمبودی در آن زمینه می‌کنند.

منتها یکی دو نکته را من اضافه می‌کنم. اولاً ما به مقدار زیادی در روز برنامه‌های فارسی داریم که این‌ها همه‌اش در تاجیکستان قابل شنیدن است و این شنونده‌ها می‌توانند به این برنامه‌ها گوش کنند. به این معنی نیست که ما برای تاجیکستان برنامه پخش نمی‌کنیم؛ برنامه پخش می‌کنیم. روزی حدوداً چهار پنج ساعت برنامه‌ی فارسی هست که در تاجیکستان شنیده می‌شود.

منتها این‌که یک برنامه‌ی خاص متمرکز و متوجه تاجیکستان باشد، نداریم؛ وگرنه اطلاعات بسیار زیادی در برنامه‌های ما هست. اخبار جهانی هست؛ اخبار منطقه‌ای هست؛ اخبار کشورها هست€ اخبار خود تاجیکستان هم هست و برنامه‌های فرهنگی و هنری و تفریحی که در تاجیکستان شنونده‌های ما می‌توانند هم روی موج کوتاه و هم روی موج متوسط استفاده کنند. یعنی این به این معنی نیست که ما برای تاجیکستان برنامه نخواهیم داشت.

جدا از آن، این است که وقتی که تلویزیونمان راه‌اندازی بشود،‌ به تلویزیونمان هم دسترسی خواهند داشت و اطلاعات و برنامه‌های بیشتری امیدوار هستیم که روی سایت اینترنتی هم داشته باشیم. یعنی من فکر می‌کنم که بعد از این‌که تلویزیون ما راه بیفتد و بعد از این‌که صفحه‌ی تاجیکستان سایت ما تقویت بشود، من فکر می‌کنم عده‌ی بیشتری در تاجیکستان به اطلاعات بیشتری در مقایسه با امروز دسترسی خواهند داشت.

یعنی در مجموع مقدار اطلاعی که به مردم تاجیکستان از طریق بی‌بی‌سی خواهد رسید و فکر می‌کنم که بینندگان و شنوندگان و خوانندگان ما خیلی بیشتر از این خواهد بود که امروز هست. یعنی من فکر می‌کنم بعد از راه‌اندازی تلویزیون، یکی دو سال بعد اگر ما در تاجیکستان آمارگیری کنیم خواهیم دید که در مقایسه با امروز، عده‌ی بیشتری دارند از بی‌بی‌سی استفاده می‌کنند.

<strong>آیا این تحولات هیچ تأثیری بر روی تعداد کارمندان بخش فارسی بی‌بی‌سی در تاجیکستان نخواهد گذاشت؟</strong>

تا آن جایی که من می‌دانم، فعلاً به هیچ وجه قرار نیست که از تعداد کارمندان ما یا از مقدار کاری که از تاجیکستان تولید می‌شود، تغییری ایجاد شود.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/07/post_138.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/07/post_138.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Jul 2008 20:31:22 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موج سرکوب‌ها</title>
         <description><![CDATA[سازمان ديدبان حقوق بشر چندين مورد اقدام‌های سرکوبگرانه دولت ازبکستان را عليه فعالان حقوق تاجيکان در آغاز دهه ۱۹۹۰ ميلادی گزارش داده است.

پروفسور جمال ميرسعيدف، عضو انجمن «سمرقند» و عضو کميته موسسان انجمن ملی تاجيکان ازبکستان، ماه سپتامبر ۱۹۹۲ در همايش جهانی تاجيکان در دوشنبه سخنرانی کرد. «به محض بازگشت به ازبکستان دکتر ميرسعيدف به نقض ماده ۶۲ قانون کيفری جمهوری ازبکستان متهم شد.»[1]

دکتر اوکتم بيک‌محمدف، دبير ارشد و رئيس کميته انجمن سمرقند و رئيس کميته موسسان گروه هلسينکی در سمرقند، «با اين که فعاليتش مسالمت‌آميز بود، بارها بر پايه اتهامات دروغين بازداشت شد و در چند مورد به حبس تعليقی محکوم شد.»[2]

بنيگ باغدساريان، عضو افتخاری ارمنی‌تبار انجمن سمرقند، «روز چهارم ژوئن ۱۹۹۱ همراه با دکتر بيک‌محمدف به خاطر گرسنه‌نشينی (اعتصاب غذا) به نشان حمايت از حقوق تاجيکان ازبکستان بر پايه اتهامات دروغين بازداشت شد.» (همان جا)

آنانی که تلاش کردند صدای خود را به گوش جهانيان برسانند، قيمت گزافی پرداختند. يکی از اين موارد هسته کتاب معروف «قتل در سمرقند» کريگ موری، سفير پيشين بريتانيا در ازبکستان را تشکيل می‌دهد. 

سفير تنها به شکايت‌های پروفسور ميرسعيدف در باره وضعيت تاجيکان ازبکستان گوش داد. روز بعدی پيکر بيجان نوه نوجوان جمال ميرسعيدف را کشف کردند که روی آن نشانه‌های شکنجه با ميله‌های آهنين هويدا بود و بخش‌هايی از بدن او را در آب جوشانده بودند.

«علي‌رغم تأکيد علنی تاجيکان، ازبکستان بر رعايت حقوقشان در چارچوب جمهوری و خودداری‌شان از تقاضای پيوستن به تاجيکستان، در پی کسب استقلال فشار دولت بر فعالان حقوق تاجيکان افزايش يافت. دولت از راه سرکوب و اختناق آنها را به خاموشی واداشت.»[3]
 
همه قربانيان سرکوب‌های رژيم کريمف متعلق به جنبش ملی‌گرايانه تاجيکان نبودند. برخی از آنها از جمله مردم عادی بودند، مانند هزاران تاجيک استان سرخان‌دريا که سال ۲۰۰۰ به زور به مرکز ازبکستان کوچانده شدند.[4]
 
به نوشته مری لی نولتون، در پی صدور يک فرمان در سال ۲۰۰۲ کتاب‌های تاجيکی به کام آتش رفتند. اين اقدام به عنوان تدبيری جهت پاکسازی کتابخانه‌ها از ادبيات کمونيستی توجيه شد.

اما فعالان حقوق تاجيکان مدعی‌اند که در ميان کتاب‌های بدنصيب لنينيستی، آثار شاعران کلاسيک پارسی نيز نابود شدند. انتشارات «سغديان» سمرقند تعداد اندکی کتاب تاجيکی منتشر می کند.[5]
 
شمار مدرسه‌های تاجيکی در ازبکستان به شدت کاهش يافته‌است. «به گفته ميرسعيدف، طی سال‌های تحصيلی ۱۹۹۶- ۱۹۹۷ شمار مدرسه‌های تاجيکی‌ای که ازبکی شدند، دو تا سه برابر افزايش يافت.»[6]

«بخارای شريف»، نخستين روزنامه پارسی (تاجيکی) منطقه، به فشار فزاينده اقتصادی تاب نياورد و قربانی ازبک‌سازی شد. آن با دريافت کمک بلاعوض دولت دوباره منتشر شد، اما اين بار به زبان ازبکی.

<strong>نقش سازنده و سوزنده تاجيکستان</strong>

طی سال‌های تاجيک‌ستيزی رژيم کريمف تاجيکستان درگير اختلافات سیاسی داخلی خود بود که سرانجام به جنگ داخلی تمام‌عياری تبديل شد (۱۹۹۲- ۱۹۹۷) ازبکستان هم از بازيگران عمده جنگ تاجيکستان بود. اما پيشتر از آن تاجيکستان به بهزيستی تاجيکان در کشور همسايه علاقه وافر نشان می‌داد.

«در سال ۱۹۸۸ لايق شيرعلی، دبير اتحاديه نويسندگان تاجيکستان، امپرياليسمی ذهنی ازبکستان را به باد انتقاد گرفت. او ازبک‌ها را به لغو و نسخ آثار فيلسوفان و شاعران پارس و تاجيک متهم کرد. با اين‌که شايد اين گلايه محرمانه بود، ولی خصومت‌های قومی را آشکار کرد. مقامات نگران شدند. ماه ژانويه ۱۹۸۸ سردبير روزنامه «کمسمول تاجيکستان»، وابسته به حزب کمونيست، به خاطر چاپ مقالات تفرقه‌انگيز قومی از مقامش برکنار شد. 

گورباچف در مباحثه‌ای در باره کوهستان قره‌باغ آشکارا اظهار نگرانی کرد که ممکن است تاجيکان نيز از کامگاری ارمنی‌ها در قره‌باغ عليا الهام بگيرند و ادعا‌های ارضی خود را عليه ازبکستان در ميان بگذارند. بيم گورباچف بی‌جهت نبود. سال ۱۹۸۹ ميان روستائيان در امتداد مرز قرقيزستان خشونت‌ها بروز کردند و تقاضای اصلاح مرز با ازبکستان صدا داد. اما در عين حال مشکلی موازی وجود داشت: آغاز اين نزاع می‌توانست به طرح ضد ادعاهای ارضی بينجامد؛ يک ميليون ازبک در تاجيکستان به سر می‌برند.»[7]
 
در همان دوره اسلام کريمف، رهبر ازبکستان، از يک گروه دانشوران فرهنگستان علوم تاجيکستان نامه سرگشاده‌ای دريافت کرد، زير عنوان «خطابه به آکادميسين‌ها و روشنفکران خلاق ازبکستان برادر». در بخشی از اين خطابه بر ضرورت ترک سياست آميزش قومی تاجيکان ازبکستان، ترک تصور داشتن ميراث مشترک ازبک‌ها با تاجيک‌ها، گسترش امکانات آموزش زبان پارسی (تاجيکی)، اعطای رسميت به زبان پارسی (تاجيکی) در بخارا و سمرقند و زمينه‌سازی برای «رشد بيشتر فرهنگ تاجيکی» به‌خاطر «برادری و دوستی سنتی» ميان دو مردم تاکيد شده بود.[8]

 تنی چند از روشنفکران تاجيک، ابتکار تامين کتاب‌های درسی تاجيکی مناطق تاجيک‌نشين ازبکستان و تبديل مدارس آن منطقه‌ها به مدرسه‌های تاجيکی را به دوش می‌گرفتند. در برخی از موارد آنها کامگار بودند و نويسنده اين مطلب خود شاهد يکی دو مورد موفق تبديل مدرسه‌های ازبکی به تاجيکی در بخارای پايان دهه ۱۹۸۰ و آغاز ۱۹۹۰ بوده‌است. اما ديری نگذشت که شاهد روند وارونه آن هم شديم.

در عين حال، تاجيکستان می‌کوشيد در تحمل و تسامح نمونه عبرت تاشکند باشد:
«دولت تاجيکستان در اواخر دوره شوروی در قبال اقليت ازبک‌تبار اين جمهوری چند اقدام آشتی‌جويانه انجام داد. در سه شهر جنوبی تاجيکستان کتاب‌فروشی‌های ويژه آثار ازبکی گشايش يافت.

يک هفته‌نامه ازبکی جديد آغاز به کار کرد؛ در جمهوری قبل از آن هم دو نشريه سراسری ازبکی منتشر می‌شد. طی سال‌های متمادی در مناطقی که جمعيت قابل ملاحظه ازبک‌تبار داشتند، مدرسه‌های ازبکی فعال بودند. حدود يک دهم برنامه‌های راديویی به زبان ازبکی بود.»[9]

حتی در دوره جنگ داخلی شماری از فعالان سياسی تاجيکستان هم‌چنان نگران هم‌قومان زير ستم خود در ازبکستان بودند.

«تقريباً همه حزب و جنبش‌های مخالفان دولت تاجيکستان ادعا می‌کنند که مشکل تاجيکان در ازبکستان لاينحل مانده‌است. اين نکته در اظهارات رهبران حزب‌ها و جنبش‌های مخالفان، به مانند ميربابا ميررحيمف، شادمان يوسفف و ديگران، تاکيد شده‌است.»[10]

اما همين جنگ داخلی بود که جنبش تاجيکان ازبکستان را بدنام کرد و به دست مقامات ازبکستان بهانه‌ای داد که «به خاطر حفظ ثبات» آن را بی‌رحمانه فرو بنشانند. 

استيوآرت هورسمن از اثرات زيانبار جنگ تاجيکستان بر روشنفکران تاجيک ازبکستان می‌نويسد و به سخنان يک عضو انجمن فرهنگی «سمرقند» استناد می‌کند که گفته‌است: «نزاع داخلی تاجيکستان سبب اصلی مشکلات فرهنگی تاجيکان ازبکستان است.»[11]
 

«بنا به تحليل‌های محافظه‌کارانه رويدادهای تاجيکستان توسط مقامات ازبک، ازدياد جنبش‌های سياسی و تقاضای اصلاحات سياسی «بنيادين» از دليل‌های عمده بروز جنگ داخلی است. 

گروه‌های سياسی داخلی را همدست دشمنان بيرونی می‌دانستند که در پی به هم زدن ثبات و آرامش ازبکستان هستند. با تشديد جنگ در تاجيکستان آزار و اذيت جنبش‌های مخالف دولت ازبکستان نيز شدت گرفت.[12]

رژيم ازبکستان تاکيد می‌کرد که می‌توان فعاليت‌های جامعه تاجيکان ازبکستان را با بی‌سروسامانی در جمهوری همسايه پيوند داد.» (همان جا: ۲۰۷)

به محض اين که تاجيکستان غرق جنگ داخلی شد، شمار زيادی از مدرسه‌های تاجيکی استان سمرقند در ماه ژوئيه ۱۹۹۲ تعطيل شدند.[13]
 
از سوی ديگر، ل.م. دروبيژووا معتقد است که جنگ داخلی تاجيکستان آرزوی تاجيکان ازبکستان برای پيوستن با تاجيکستان را در نطفه کشت، «چون اکثرا ثبات و شکوفايی نسبی ازبکستان را ترجيح می‌دادند.»[14]
 
در اين ميان، بسياری در تاجيکستان بر اين باوراند که ازبکستان در بی‌ثبات کردن اوضاع در کشور همسايه‌اش دست داشته‌است، تا تاجيکان ازبکستان را از فکر پيوستن به تاجيکستان منصرف کند. 

کارشناس فرانسوی اليوير روآ بر اين نظر است که جنگ داخلی تاجيکستان کشور را به حد قابل ملاحظه‌ای کمزور کرده و هر نوع خطر طرح ادعای تاجيکان بر سمرقند و بخارا را از بين برده‌است. 

او در کتاب «آسيای ميانی نوين: ژئوپليتيک و ملت‌سازی‌ها» می‌نويسد که اين جنگ «ميان تاجيکان ازبکستان و مفهوم پان‌تاجيکيسم (pan-Tajikism) فاصله انداخت. در واقع، اگر امروز تاجيکستان کشور تحت‌الحمايه روسيه نبود، ممکن بود به سادگی در مدار سياست‌های ازبکستان قرار بگيرد.»[15]

سياست‌های تاجيک‌ستيزانه ازبکستان را لفاظی‌های «دوستانه» کريمف همراهی می‌کرد. وی پس از مساعدت در روی کار آوردن رژيم فعلی تاجيکستان گفته بود: «من اين را قبلا هم گفته‌ام و باز می‌گويم: اصلا ما يک مردم هستيم که به دو زبان تاجيکی و ازبکی صحبت می‌کنيم.» اما واقعيت‌های تلخ، اين سخن‌ها را زير سؤال برد.

در ازبکستان هنوز مدرسه‌های تاجيکی وجود دارند و روزنامه‌های تاجيکی منتشر می‌شوند. شمار اندکی از آنها از رويکرد نژادپرستانه کريمف در امان مانده‌اند. برای نابودی تدريجی آن‌ها بهانه‌های فراوانی آورده‌اند که معمولا از سير قهقرايی اقتصاد ازبکستان آغاز می‌شود. 

با وجود اين، هيچ بهانه‌ای نمی‌‌تواند وضعيت اسفبار تاجيک‌های ازبکستان را توجيه کند، در حالی که تاجيکستان، با فقری که دارد، در راستای رعايت حقوق اقليت ازبک خود می‌کوشد و برای مدارس ازبکی کتاب‌های درسی ازبکی منتشر می‌کند. اما ازبکستان با شکوفايی نسبی‌اش از اجرای اصل‌های ۴ و ۱۸ قانون اساسی خود سرپيچی می‌کند که حرمت و برابری حقوق همه شهروندان آن کشور را تضمين کرده‌اند.

طبق آمار رسمی، تنها پنج درصد جمعيت ازبکستان تاجيک‌اند. اين آمار کاملا گمراه‌کننده است. از اين رو، بيشتر راهنماها، از جمله راهنماهای جهانگردی‌ای چون World 66، به آمار غيررسمی اشاره می‌کنند:

«به دليل سياست اتحاد شوروی که خطوط قومی و زبانی را ناديده می‌گرفت، بيشتر تاجيک‌ها در بيرون از کشوری زندگی می‌کنند که ما اکنون آن را با نام تاجيکستان می‌شناسيم. بيشترين تعداد تاجيک‌ها در ازبکستان به سر می‌برند. 

اما در اين کشور اکثر تاجيک‌ها وادار شده‌اند که خود را ازبک نام‌نويس کنند. بنا به باور غالب، شمار واقعی تاجيک‌های مقيم ازبکستان نزديک به 42 درصد جمعيت کشور است.»

تنها ارج متقابل می‌تواند ضامن صلح و شکوفايی در دو کشور همسايه باشد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_137.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_137.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 17 Jun 2008 18:03:51 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پذيرش ازبک‌سازی</title>
         <description><![CDATA[در پی جدايی تاجيکستان از ازبکستان، مسکو در مورد آميزش فرهنگی طرح ريزی شده تاجيک‌های ازبکستان با ازبک‌ها، شکايت کمتر دريافت می‌کرد؛ نه به خاطر توقف اين روند، بلکه به دليل نبود شاکيان در ازبکستان. 
برنامه تمام‌عيار ازبک‌سازی به دوردست‌ترين بخش‌های ازبکستان راه می‌يافت و نگرانی‌های تاجيک‌ها پيش و پس از تعيين حدود، عملی می‌شد.

در سال ۱۹۲۵ تاجيک‌های ناحيه اورگوت استان سمرقند می‌کوشيدند واقعيت تلخ را بپذيرند و می‌گفتند: «ما تاجيکيم، اما فرزندان ما ازبک خواهند شد.»[1] 

ديرتر تاجيک‌های بخارا چنين اذعان کردند: «در گذشته ما تاجيک بوديم، اما اکنون ازبک شده‌ايم.»[2]

حس سرکوب‌شده خودشناسی ملی تاجيک‌ها، همراه با تلاش‌های پيگيرانه دولت ازبکستان در راستای آميزش اين گروه قومی بزرگ با ازبک‌های ازبکستان، به تسليم و فرمان‌برداری بخش اعظم تاجيکان ازبکستانی و پذيرش انفعالی نقض حقوق انسانی و قومی آن‌ها انجاميد.

طی سال‌های حکومت شوروی، حق آن‌ها برای بازگشت رسمی به هويت قومی‌شان، ناديده گرفته می‌شد. در دوره حکومت شراف رشيدف (۱۹۵۹-۱۹۸۳)، که يکی از بدنام‌ترين و فاسدترين رهبران کمونيست ازبکستان بود، وضعيت تاجيکان ازبکستان فاجعه‌بارتر شد؛ ميليون‌ها شهروند از حق تکلم و تحصيل به زبان مادری خود محروم بودند، در حالی که ازبک‌های تاجيکستان، از همه حقوق و آزادی‌های قانونی يک اقليت قومی برخوردار بودند.

<strong>لحظه تغيير</strong>

گورباچف با برنامه بازسازی‌اش (پرسترويکا) در درمان امپراتوری بی‌درمان بسيار کوشيد. طی همان دوره، در اواخر دهه ۱۹۸۰ بود که تاجيکان ازبکستانی در اعتراض به پايمال شدن ابتدايی‌ترين حقوقشان توسط تاشکند صدای اعتراض بلند کردند. 

مقامات ازبک که زير توفان شکايت‌های فراوان تقلا می‌کردند، به تبعيض عليه تاجيکان در گذشته اعتراف کردند.[3]
‌
جنبش تاجيکان در دامان سمرقند پروريده شد و دو سازمان تاجيکان همان جا شکل گرفتند: انجمن اجتماعی و فرهنگی «صيقل» به رياست اوکتم بيک‌محمدف (۱۹۸۹) و مرکز فرهنگی تاجيکان و تاجيک‌زبانان جمال ميرسعيدف (۱۹۹۰). ديرتر اين دو سازمان ائتلاف واحدی را تشکيل کردند که با نام «سمرقند» شناخته شد.

تصور اين موضوع اکنون سخت است که آيين‌نامه سازمان سمرقند با آن لحن بی‌پروای ملی‌اش، به تاييد رژيم کريمف رسيده بود. در عين حال، اين آيين‌نامه امکان تامل ژرف‌تر در مورد گرفتاری‌های تاجيکان ازبکستانی را فراهم می‌کند که طی ده‌‌ها ناگفته مانده بود. در يکی از بندهای اين آيين‌نامه آمده‌است:

«هدف نهايی اين تشکل و فعاليت انجمن اجتماعی و فرهنگی "سمرقند" دستيابی به هدف‌های اقتصادی، سياسی، فرهنگی و آموزشی بازسازی (پرسترويکا) در منطقه‌های تاجيک‌نشين و تاجيک‌زبان‌نشين ازبکستان است. 

ضروری است که اين مردم بيدار شوند و حس افتخار و خودشناسی ملی در آنها پرورش يابد، تا به تدريج اخلاق کاری مثبت نهادينه شود، کوشش‌های مشخصی برای ريشه‌کن کردن ديوان‌سالاری، فساد و محل‌گرايی انجام بگيرد، اتحاد همه جنبش‌های دمکراتيم منطقه و کشور استوارتر شود، انضباط و قانون و انتظام برقرار باشد و همه قدرت به شوراهای دمکراتيک نمايندگان مردم واگذار شود.»[4]

تعيين شمار واقعی مردم تاجيک و تاجيک‌زبان شهر سمرقند، استان سمرقند و جمهوری ازبکستان در کل، حل قانونی مساله اصلاح ثبت نادرست مليت در شناسنامه‌ها، برگه‌ها و ديگر اسناد شناسايی بنا به اراده افراد، اعطای مقام رسمی به زبان تاجيکی در منطقه‌های تاجيک‌نشين و نواحی‌ای که بيشتر جمعيتش تاجيک‌زبان‌اند، حل مساله آموزش کودکان و جوانان تاجيک‌زبان به زبان مادری‌شان، انتشار روزنامه‌ها، مجله‌ها، کتاب‌های درسی و ادبيات ديگر و پخش برنامه‌های راديويی و تلويزيونی به زبان تاجيکی؛ احيای نام‌های تاجيکی پيشين گذرها، کوچه و خيابان‌ها و محل‌های ديگر و ترويج هنرهای مردمی، در ميان هدف‌ها و وظيفه‌های اصلی اين سازمان ذکر شده بود.

«سمرقند» همچنين حق تحريم «تصميم‌های زيان‌بار، گمراه‌کننده و شتاب‌زده، قطع نظر از منشا آن» را برای خود حفظ کرده بود. اين تحريم می‌توانست «در صورت بی‌اثر ماندن همه تلاش‌های قانونی برای دست يافتن به برابری واقعی تا به مرحله تقاضای خودمختاری ملی برای تاجيکان و تاجيک‌زبانان جمهوری شوروی سوسياليستی ازبکستان برسد.» (همان جا).

<strong>اعطای آزادی‌ها به تاجيک‌ها</strong>

در سال ۱۹۹۱ حدود شصت هزار تن تاجيک با تاکيد بر هدف‌های مذکور نامه سرگشاده‌ای را خطاب به اسلام کريمف امضا کردند (ميرسعيدف ۱۹۹۵:۸‌). کريمف به بسياری از نکات اين تقاضاها پاسخ مناسب داد.

«طی سال‌های ۱۹۸۹-۱۹۹۲ در زمينه فرهنگ و آموزش اقليت تاجيک، اصلاحات مثبت محدودی صورت گرفت. اين دوره برای آموزش به زبان تاجيکی مفيد بود. گسترش دامنه آموزش و پرورش به زبان تاجيکی، از جمله گشايش دوره‌های آموزشی تاجيکی در موسسات تحصيلات عالی در بخارا، سمرقند و ترمذ "ميوه استقلال" عنوان شد. به گفته تاجی‌بای اکرامف از مرکز فرهنگی تاجيکان تاشکند، تقريباً ۲۰۰ مدرسه در ازبکستان به زبان تاجيکی آموزش می‌دهند.»[5]

 افزون بر اين، به تاجيک‌ها اجازه تغيير ثبت مليتشان در شناسنامه‌های داده شد. در نتيجه، در ظرف يک ماه سال ۱۹۹۱ در سمرقند ۳۵ هزار تن از تاجيک‌ها رسماً خود را تاجيک ثبت‌نام کردند (گئورگی ميرسکی ۱۹۹۷:۹۸). گذشته از آن، در تلويزيون استان سمرقند برخی برنامه‌ها به زبان تاجيکی پخش می‌شدند.

لغو آزادی‌ها

آن زمان تصور نمی‌شد که اين همه تغييرات هيجان‌انگيز، مقرراتی موقت است که به زودی فسخ خواهد شد. اندکی پس از اعطای آزادی‌های نسبی به تاجيک‌های ازبکستان، تاشکند به پيگرد رهبران جنبش تاجيک‌ها شدت بخشيد.

«اوکتم بيک‌محمدف، رهبر جناح راديکال "سمرقند" سال ۱۹۹۱ به حبس تعليقی محکوم شد و در پايان سال ۱۹۹۲ دوباره بازداشت شد. پروفسور جمال ميرسعيدف، يکی ديگر از رهبران راديکال، از مقامش در دانشگاه سمرقند برکنار شد.»[6] 

بسياری از ناظران بر اين باور‌اند که بی‌ثباتی سياسی و سپس جنگ داخلی در تاجيکستان همسايه بر جنبش تاجيک‌های ازبکستان به‌طور غيرمستقيم ضربه مهلکی زد و آن را بی‌اعتبار کرد.

دنباله دارد]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_136.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_136.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 10 Jun 2008 17:13:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ستاره‌های پاپ تاجيک در لندن</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>شامگاه ٣١ ماه مه ٢٠٠٨ در لندن نخستين کنسرت شبنم ثريا و جانی‌بيک مراد، ستاره‌های موسيقی پاپ تاجيکستان، برگزار شد. اين دو را نجيم نوابی، آوازخوان افغانستانی همراهی می کرد. کنسرت لندن از جمله برنامه‌های تور دور اروپا و آمريکای اين سه آوازخوان است که شرکت‌های دف و ستاره سازمان داده‌اند. 

شبنم، جانی بيک و نجيم پس از اين کنسرت روانه آلمان شدند، تا در چند شهر آن‌جا، از جمله مونيخ، هامبورگ و فرانکفورت هنرنمايی کنند. 

پيش از آغاز کنسرت لندن همراه با روزنامه‌نگاران ديگر با شبنم ثريا و جانی‌بيک مراد گفتگوی مفصلی انجام داديم که فشرده آن را اين‌جا می‌آورم.</small></strong>

 [[photow01]]

<strong>داريوش:</strong> پیش از هر جیز خوش آمدید، جانی بيک و شبنم عزیز. باعث افتخار است که شما را در لندن می‌بینیم. فکر می‌کنم اين یکی از سازمان یافته‌ترین تورهای آوازخوان‌های تاجیک است که در اروپا و آمریکا برگزار می‌شود. شما از کشورهای مختلف دیدن خواهید کرد و و حالا هم از دانمارک وارد لندن شديد. چطور به اینجا رسیدید؟ یعنی این برنامه‌ریزی را چه کسی انجام داد و کی تصمیم گرفت که شما را بیاورد به اروپا و آمریکا؟

<strong>جانی‌بيک:</strong> تهيه‌کننده اين برنامه در اروپا و آمریکا فواد ندی است. این چیزها را با کمپانی جی ام تشکيل کرد و من و شبنم جان امروز در خدمت تمام خلق افغان و تاجيک هستيم.

<strong>داريوش:</strong> شبنم، شما‌ هرگز فکر کردید که برای چه در میان شنوندگان خودتان در افغانستان این قدر محبوبیت دارید؟

<strong>شبنم: </strong>راستی، من باور نداشتم که این‌قدر محبوبیت دارم و این‌قدر دوست می‌دارند. تا روزی که من در کنسرت ديدم، ‌بسیار مهربان بودند و به همین خاطر برای من هیچوقت فراموش نمی‌شود. انشاء‌الله در یاد من می‌ماند همیشه. ممکن است به خاطر اين‌که سرودهای افغانی و تاجيکی را بسيار آميخته می‌کنيم. يا شايد... نمی‌دانم ... من فکر می‌کنم که بين ما هیچ مشکلی وجود ندارد، چون‌که ما هم سرحد (هم‌مرز) هستيم، هم‌زبان هستیم.

<strong>داريوش:</strong> آهنگ‌های تازه‌ای دارید که اجرا بکنید؟

<strong>جانی‌بيک:</strong> البته، در اين‌جا آهنگ‌های نو می‌شود. با همراه شبنم جان آلبوم نوی را در ازبکستان تهیه کردیم و بعد از تور آمریکا و اروپا دیسک ما آماده می‌شود در تمام دنیا که دیسک ما يکجايه (مشترک) ‌می‌شود، شبنم و جانی بيک. به فکر من، به شنوندگان بايد خوش آید.

[[photow02]]

<strong>داريوش:</strong> خیلی از دوستان افغانستانی من در لندن، سوال می‌کردند و همچنین در یوتیوب می‌دیدم بعضی‌ها می‌پرسند که شبنم و جانی بيک با هم ازدواج کرده‌اند. شايد به‌خاطر اين‌که شما را با هم می‌دیدند برنامه اجرا می‌کنید. می‌شود در این باره خودتان پاسخ بدهید؟

<strong>جانی‌بيک:</strong> نه، ما ازدواج نکرده‌ایم. ما همکاری می‌کنیم و یک سال است که همکاری می‌کنیم و من بیشتر خرسندم که با شبنم همکاری دارم.

<strong>شبنم:</strong> من هم همچنین. بسیار خرسند هستم که یک آوازخوان مشهور تاجیکستان همراه من است، جانی‌بيک‌جان. من فکر می‌کنم که کار ما تا به آخر است. ما بايد هنر تاجيکستان را نشان دهيم.

<strong>جانی‌بيک:</strong> چون ما می خواهيم نوی‌گری (بدعت) کنیم. وقتی شبنم جان تنها بود، من هم تنها کار می‌کردم. ليکن وقتی با هم شدیم بیشتر نوی‌گری کردیم. مثلا این تورهای ما در اروپا و آمریکا و کلیپ‌های نوی که ما باز جور می‌کنیم و انشاء‌الله، ما برنامه‌های بسيار خوب داریم.

<strong>شبنم:</strong> نوی‌گری ها حالا در پيش است.

<strong>جانی‌بيک:</strong> اين سرودها را بيشتر با هم انتخاب می‌کنيم. من با شبنم جان. در انتخاب آنها پرویز جان که پراديوسر ما و برادر من هستند، کمک می‌کند. و همين‌طور، مادر شبنم‌جان، پدر من...

<strong>داريوش:</strong> دو خانواده هنرمند.

<strong>جانی‌بيک:</strong> بله. اگر به بيشتر افراد خوش آيد، همان سرودها را تهيه می‌کنيم.

<strong>داريوش:</strong> در تارنمايی با نام جديد ميديا (جديدآنلاين) گزارشی پخش کرده بودند درباره جوره‌بيک مراد و جانی‌بيک مراد؛ پدر و پسر هنرمد. و این دو نفر را با هم مقایسه کردند و برای آن‌ها جالب بود که چطور یک نفر بیشتر آهنگ‌های مردمی و سنتی می‌خواند و فرزندش الآن از ستاره‌های موسیقی پاپ است در تاجیکستان. به این سوال یک مقدار روشن‌تر پاسخ بدهید که برای چه راه پدر را و شما راه مادر را پیگیری نکردید، بلکه راه تازه‌ای را پیدا کردید؟ چه نیازی بود؟

<strong>جانی‌بيک:</strong> فکر می‌کنم، هر انسان باید نوی‌گری کند. پدر ما یک راه را رفتند و ما دیگر راه را و فرزندهای ما راه های دیگر را انتخاب می‌کنند. هر چه نوی‌گری بيشتر باشد، بهتر است و برای مردم هم خوش‌تر می‌آید. برای همین پدر و مادر ما مخالف ما نيستند و نمی‌گویند که شما راه خطا را انتخاب کرده ايد. این راه را ما انتخاب کردیم و این راه ما را به مقصد خوب می‌برد.

[[photow03]]

<strong>احسان زروان (از بی بی سی):</strong> فکر می‌کنم که این آهنگ‌هایی که شما امروز می‌خوانید، این‌ها تا اندازه‌ای از هنر موسیقی پاپ فارسی تاثیر گرفته و به نظر شما، کدام یک از هنرمندان افغانستان و ایران برای شما ملاک يک نوع تقليد است؟

<strong>شبنم:</strong> فکر می‌کنم که هنرمند نباید تقلید کند. وقتی که از کسی دیگر تقلید کردی، آن صنعت کار، صنعت کار نمی‌شود. باید که هر آدمیزادی باید راه خودش را داشته باشد.

<strong>جانی‌بيک: </strong>ما بسیار احترام می‌کنیم آوازخوان‌های ایرانی و افغانی و همه‌شان را ولیکن تقلید نمی کنیم.

<strong>داريوش:</strong> شبنم و جانی وی رفتند تنفس. می‌خواهم با کیومرث صحبت بکنم که یکی از حضار تالار است و چهره‌های بنام تارنمای یوتیوب. بسياری از نماهنگ های تاجيکی را همين کيومرث است که در يوتيوب منتشر می‌کند. حالا امروز آمدی چه چیز را ببینی؟ همه را که می‌شناسی. کلش اشنا بود نه؟

<strong>کيومرث:</strong> همه‌اش آشنا بود و همه‌اش را نزديک از بر ياد دارم. شبنم را در دوشنبه هم دیدم. مگر خواستم من با همسرم گلشن شبنم را با تاجیک‌های افغانستان، یکجا همه تاجیک‌ها، چه از تاجیکستان و چه از افغانستان و خراسان، همه با هم بنشینیم و ببینیمش.

<strong>داريوش:</strong> بعد از نیمه اولش را اینکه دیدی، چه نظری داری؟

<strong>کيومرث:</strong> نگر من درباره هر دو تای‌شان خوب است. جانی‌بيک هم بسیار زیبا خواند و دست‌افشانی و پاافشانی دختران و پسران در این‌جا با شبنم و با جانی‌بيک در خور ستایش بود و از نگر من بسیار زیبا بود. ]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_135.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_135.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 04 Jun 2008 14:47:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تاجيکستان درون ازبکستان</title>
         <description><![CDATA[در ظرف پنج سال موجوديت تاجيکستان به عنوان يک بخش خودمختار در ترکيب جمهوری شوروی سوسياليستی ازبکستان (۱۹۲۴- ١٩٢٩) مسکو مجبور بود در مناقشات متعدد ميان سمرقند (پايتخت ازبکستان تا سال ١٩٣٠) و دوشنبه پادرميانی کند. 

ناهم‌خوانی آماری ميان سرشماری‌های سالهای  ۱۹۱۵، ١٩٢٠ و ۱۹۲۶ به آتش مناقشات لفظی دامن می‌زد. اما همه منازعات مربوط به ارقام سرشماری نبود؛ برخی هم به ارقام مالی مربوط می‌شد.

ماه ژوئيه سال ١٩٢٧ کميساريای خلق شوروی جمهوری خودمختار تاجيکستان از نمايندگان تاجيک در مسکو نامه‌ای دريافت کرد. در اين نامه دولت ازبکستان به سوء استفاده منظم از سهميه مالی تاجيکستان متهم می‌شد. احتمالاً آن «پانصد هزار روبل روسی» هم که موضوع بحث ميان نمايندگان تاجيک و ازبک در سال ١٩٢٩ بود و ذکرش در فرگرد پيشين رفت، بخشی از همين اختلافات مالی بود. 

در اين نامه همچنين ادعا شده بود که منابع مالی مسکو مختص تاجيکستان، در طرح‌های مختلف ازبکستان هزينه می‌شود. نکته سوم نامه، ازبکستان را به سوء استفاده از «امتياز ويژه تاجيکستان به‌عنوان يک جمهوری مهم سياسی، اما واپس مانده» متهم می‌کرد. 

به گفته نويسندگان آن نامه، «ازبکستان می‌خواهد با استفاده از آن منابع ويژه به سطح ترقی ديگر اعضای اتحاد برسد. اما هيچ يک از آن تخصيصات به مردم جمهوری خودمختار تاجيکستان نرسيده است.»

شووينيسم ازبکی رايج در ميان قشر حاکم ازبکستان که به ويژه در سامانه (سيستم) آموزش و پرورش به‌وضوح ديده می‌شد، يکی ديگر از موضوعات گلايه کمونيست‌های تاجيکستان به مسکو بود.

تاريخ‌نگار تاجيک رحيم مصف که در باره تعيين حدود در دهه ۱۹۲۰ پژوهش سترگی انجام داده است، در بايگانی دولتی مرکزی تاجيکستان سندی را پيدا کرده که «شيوه‌های اجبار» ازبک‌ها در پی تقسيمات ملی ارضی را تشريح می‌کند:

«١‌ـ اعلام شد که ازبکستان خانه تنها ازبک‌هاست. آنانی که خود را تاجيک می‌دانند، بايد به تاجيکستان بروند.

٢‌ـ آنانی که قصد دارند در ازبکستان بمانند، بايد زبان رسمی ازبکی را بپذيرند. از اين‌رو زبان کارگذاری صرفا ازبکی بود.

٣‌ـ پژوهشگران، به ويژه استادان و آموزگاران که نشانه‌هايی از ملی‌گرايی را بروز می‌دادند، از شغل خود محروم شدند و در مقام‌هايی قرار گرفتند که زبان در آن نقشی نداشت. اين اقدام به خصوص در سمرقند، بخارا و خجند انجام گرفت.

وقتی کسی را برای ماموريت رسمی به تاجيکستان می‌فرستادند، شايعاتی پخش می‌شد که او را به‌خاطر تعلقات و عقايدش يا به دليل پافشاری بر هويت تاجيکی‌اش به تاجيکستان تبعيد کرده‌اند.»

بدين‌گونه، نقض حقوق اقتصادی و فرهنگی تاجيک‌ها توسط ازبکستان در کنار انگيزه‌های داخلی و خارجی ديگر، مسکو را واداشت که جدا بر سر استقلال تاجيکستان از جمهوری ازبکستان بينديشد. اين تکليف به‌ناچار درگيری‌های لفظی بيشتری را ميان مقامات ازبک و تاجيک برانگيخت که سرانجام به چيزی منجر شد که پل برن آن را «نبرد ارضی نهايی» ميان دو واحد شوروی عنوان کرده است.

<strong>سرشماری ۱۹۲۶</strong>

تا صحبت‌ها بر سر جدايی جدی‌تر شد، مقامات ازبک بلافاصله به داده‌های سرشماری سال ۱۹۲۶ تمسک جستند که از سوی دفتر مرکزی آمارگيری اتحاد شوروی تاييد شده بود. همان‌گونه که قبلا گفته شد، اين سرشماری در بسياری از مناطق تاجيک‌نشين به ازبک‌ها دست بالا می‌داد.

برای نمونه، بنا به آمار رسمی سال ۱۹۱۵، شمار تاجيک‌های سمرقند ۵۹ هزار و ٩٠١ تن بود و تعداد ازبک ها ٨١٩ تن. طبق آمار سال ١٩٢٠، ۴۴ هزار و ۷۵۸ تن از ساکنان سمرقند تاجيک بودند، در برابر ٣٣٠١ ازبک. اين روند وارونه در سال ۱۹۲۶ به اوج خود رسيد؛ زمانی که ماموران آمارگيری مدعی شدند که ۴۳ هزار و ۳۰۴ تن از مردم سمرقند ازبک‌اند و تنها ده هزار و ۷۱۶ تن تاجيک در آن شهر به سر می‌برند. 

آمار رسمی ديگر مناطق هم حاکی از کاهش شديد شمار تاجيک‌ها بود. رسما بيشتر تاجيک‌ها در بخارای شرقی، يعنی تاجيکستان کنونی متمرکز بودند.

کسی رسما توضيح نداد که روی چه حسابی شمار تاجيکان آسيای ميانه به‌شدت افت کرده است. رهبران وقت تاجيک بر اين باور بودند که در سال ۱۹۲۶ تاجيک‌های سمرقند و بخارا و سرخان دريا و ديگر مناطق ازبکستان با تبعيد به تاجيکستان کوهستانی تهديد شده بودند، مگر اين‌که خود را ازبک نامنويس کنند. بعدا افراد زيادی از آن مناطق اين ادعا را تاييد کردند.

از اين رو در سال ١٩٢٩عبدالرحيم حاجی بايف، از رهبران کمونيست تاجيکستان، با اظهار نظر نماينده ازبکستان در باره صحت داده‌های سرشماری سال ۱۹۲۶ قويا مخالفت کرد.

وی گفت که اين اطلاعات، تا جايی که به تاجيک‌ها مربوط می‌شود، دستکاری شده و ناقص است؛ در واقع، چيزی بيش از يک مشت دروغ نيست... حاجی بايف لازم دانست بگويد: «من معتقدم که سرشماری سال ۱۹۲۶ در ازبکستان غلط است و حاضرم اين باورم را ثابت کنم. خود مقامات شوروی و ازبکستان نيز در اين مورد با من موافق اند.»[1]

ماکه‌يف، رئيس روس شورای اقتصادی آسيای ميانه، با حمايت از اظهار نظر حاجی بايف گفت:

«تا آغاز تقسيمات ارضی، زبان کارگذاری در همه مدرسه‌های تاجيکی، ازبکی بود. تاجيک‌ها وادار می شدند که خود را ازبک نامنويس کنند. شدت اين اجبار به حدی بود که آن تنها شامل حال مردم عادی نمی‌شد، بلکه حتا مقامات تاجيک حزب نيز خود را ازبک ثبت نام می‌کردند.»[2]

ماکه‌يف افزود، اگر مقامات شوروی می‌دانستند که سرشماری ۱۹۲۶ «تحت چنين شرايطی انجام گرفته است، هرگز آن را تصويب نمی‌کردند و حتا طراحان اين سرشماری را مجازات می کردند.»

ولی «طراحان» سرشماری غلط و مغرضانه مجازات نشدند. بلکه همه سياستمداران تاجيکی که با سرشماری سال ۱۹۲۶مخالف بودند ـ عبدالرحيم حاجی بايف، نصرت‌الله مخصوم، شيرين‌شاه شاتيمور، عبدالقادر محی‌الدينف و غيره ـ کمی بعدتر به جرم «تحريک ملی‌گرايی» اعدامـ شدند.

<strong>پيروزی کوتاه</strong>

بر مبنای استدلال‌هايی که دوشنبه به مقامات شوروی ارائه داد، خجند و نواحی پيرامون آن در سال ١٩٢٩ به تاجيکستان ملحق شدند. اما بيشتر تاجيک‌ها و شهرهای آنها همچنان در بيرون از مرزهای تاجيکستان مانده بودند و چنين به نظر می‌آمد که مناقشه ارضی ميان دو همسايه پايانی نخواهد داشت.

مسکو به عنوان داور کل به همه ادعاها و ضد ادعاهای هر دو سو بار ديگر گوش داد و روز سوم فوريه سال ١٩٣٠ حکم خود را صادر کرد. اين حکم پيوستن سمرقند و بخارا به تاجيکستان را مردود می‌دانست و چرايی آن را توضيح نمی‌داد. اما قرار بود انتقال ولايت سرخان دريای ازبکستان به تاجيکستان در عرض دو ماه انجام بگيرد. 

ازبکستان حاضر نبود اين باخت خود را بپذيرد. تاشکند بی‌درنگ به اين تصميم مسکو اعتراض کرد. بابشکو و کلاينر، از رهبران ازبکستان (با اصالت اسلاوی و آلمانی) از مسکو خواستند که در نهايی کردن قطعنامه خود شتاب نکند و مدعی شدند که هنگام اتخاذ تصميم به «داده ها در باره ترکيب ملی و سمتگيری اقتصادی حوزه سرخان دريا» توجه لازم مبذول نشده است.

مسکو از خود انعطافی فوق العاده بروز داد و روز ١٣ فوريه سال ١٩٣٠ روی تصميم ده روز پيش خود خط بطلان کشيد و سرخان دريا را در قلمرو ازبکستان حفظ کرد. در باره دليل اين تغيير موضع گمانه‌زنی‌ها فراوان است.

<strong>يکی از گمانه‌ها</strong>

پل برن، ديپلمات فقيد بريتانيايی، در کتاب خود «ميلاد تاجيکستان» تصميم‌گيری‌های مبهم مسکو در مورد ادعا های ارضی تاجيکستان و ازبکستان را به خوبی تحليل کرده است:

«چرا مسکو از دادن سمرقند يا سرخان دريا (به تاجيکستان) طفره رفت؟ استدلال‌های کاربردی ـ به مانند جدايی جغرافيايی از مرکز تاجيکستان و روستاهای ازبک نشين پيرامون آن مناطق ـ هيچ‌يک به درستی قانع‌کننده نيست. وگرنه تاشکند به خاک قزاقستان ملحق می‌شد و اوش و خجند به ازبکستان. آن‌گونه که خود دياکف (رئيس دفتر سازماندهی حوزه خجند تا ماه اوت سال ١٩٢٩ ـ رجبيان) در مورد ناحيه اوراتپه اذعان کرده بود، تصميم، جنبه سياسی داشت. 

تنها می‌توان فرضيه گفت. با توجه به نيروی فزون سنتی «جوان بخاری‌ها» که در حکومت جمهوری شوروی سوسياليستی ازبکستان نيز پايدار بود، باختن آن شهر ضربه تحمل ناپذيری می‌بود.

و اما اين که چرا سمرقند پايتخت نو تاجيکستان نشد، باز هم به موضع مسکو بر می‌گردد. مسکو با ملاحظات استراتژيک ترجيح داد که پايتخت تاجيکستان نزديک‌تر به قلب سرزمين تاجيکان و کمتر واقعه‌ساز باشد.

جمهوری کوچک تازه بنياد احتمالاً بيش از حد بی‌ثبات و آسيب‌پذير بود. روس‌ها جنبش «باسمچی‌گری» را خوب به‌ياد داشتند. مسکو همچنين نگران دسيسه‌های بريتانيا در منطقه بود. اگر قبضه شوروی بر تاجيکستان سست می‌شد، باکی نبود که دوشنبه را از دست بدهد. اما سرنوشت سمرقند و بخارا برای مسکو از اهميت بيشتری برخوردار بود.»[3]

دنباله دارد]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_134.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/06/post_134.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 04 Jun 2008 12:15:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بر تاجیکان ازبکستان چه گذشته است</title>
         <description><![CDATA[آزادی بیان که از ارمغان‌های بازسازی گرباچف در اواخر دهه 1980 بود، برای بیشتر دولت‌های آسیای میانه کارد دودمه‌‌ای را می‌ماند. بدیهیات پذیرفته شده و حقایقی که طی ده‌ساله‌ها مطرح بود، زیر شبهه رفت و جمهوری‌ها درصدد بازنویسی تاریخ برآمدند. 

در میان بسیاری از مسایل، موضوع دموگرافی یا آمارگیری نفوس ازبکستان نیز به‌طور مستقل توسط روشنفکران تاجیک ازبکستان و تاجیکستان دوباره بررسی شد و ادعاهایی صدا داد که شمار رسمی جمعیت تاجیک ازبکستان (زیر یک میلیون تن) دقیق نیست. 

روند بیداری ملی تاجیکان را جنگ داخلی خونین تاجیکستان در سال 1992 متوقف کرد و روند وارونه آن همراه با تدبیرهای سرکوبگرانه تاشکند همچنان ادامه دارد. در این رشته مقالات به پیشینه و امروز تاجیکان ازبکستان نگاهی می‌اندازیم.

[[photow01]]

سال‌های پسابازسازی (پس از پروسترویکا) پر از گفت‌وگوها درباره شووینیسم ازبکی و الحاق‌گرایی تاجیکی بود که بر روابط تاجیکستان و ازبکستان سایه افکند. خیزش خودشناسی ملی میان تاجیکان هر دو جمهوری همسایه، نقشه ازبکستان برای بنیاد یک کشور تک قومی، تک‌فرهنگی و تک‌فرقه‌ای را شدیدا تهدید می‌کرد. 

مرزبندی‌های سال‌های 1924 و 1929 که یکی از بعدهای تیره روابط میان قومی دوره شوروی بود، در محافل آکادمیک هر دو جمهوری بررسی شد. حقایقی که روی آب آمد، مقامات ازبک را بسیار ناخوشنود کرد. مقامات شوروی منطقه فرآیندی را که در پایان سده 19 میلادی جهت ترویج خودشناسی ملی ترک‌تباران آسیای میانه به زیان هویت پارسی آغاز شده بود، به ارث برده بودند. 

«پان ترکیست‌ها» از شعار «پرولتاریای همه جهان متحد شوید!» کارل مارکس تعبیر خود را داشتند. در تصور آنها، شعار اتحاد بین‌المللی همه کارگران جهان و مردمان ستمدیده همه کشورها به اتحاد همه ترک‌ها تغییر کرده بود.[1]

در نتیجه، تاجیک‌ها – باستانی‌ترین جمعیت ایرانی آبادی‌نشین ورارود – خود را در قبال ازبک‌ها یافتند که برآمده از چادرنشین‌های ترک و مغول بودند و در سده پانزدهم میلادی از دشت قپچاق به این منطقه مهاجرت کرده بودند (الکوت، 1987: 7). البته، قبل از آن نیز شمار اندکی از قبیله‌های ترک تبار در منطقه به سر می‌بردند که بعدا در ترکیب ازبک‌ها تحلیل رفتند. 

اتسویوکی اکابه می‌نویسد: «در دوران باستان مردم آبادی‌نشین آسیای میانه ایرانی بودند. از سده ششم میلادی به بعد چند موج از گروه‌های کوچی ترک‌تبار به آبادی‌های منطقه رخنه کردند و از جمله در وادی فرغانه سکنی گزیدند که در پی آن، برخی از ایرانیان ویژگی‌های ترکی کسب کردند. ترک تباران در روستاها و شهرها ماندگار شدند. علی‌رغم روند تاریخی ترکی‌سازی منطقه شمار زیادی از مردم در محل‌های مختلف ایرانی باقی ماندند و تا به سده بیستم میلادی رسیدند. 

آنها در عین آمیزش با مردمان ترک‌تبار و تکلم به زبان‌های ترکی، زبان مادری خود، یعنی پارسی تاجیکی را نیز در کنار سنت‌های ایرانی حفظ کردند. در آسیای میانه کنونی این مردم را «تاجیک» می‌خوانند. در دوره خانی‌گری خوقند شماری از تاجیک‌ها از منطقه کوهستانی جنوب که تاجیکستان امروزی است، به وادی‌ها مهاجرت کردند.»[2]

پان ترکیسم عنصر بنیادین جمهوری تازه تاسیس بخارا بود. در همه‌ی مناطق این جمهوری که ساکنان عمده‌اش ایرانی‌ها (تاجیک‌ها) بودند، مدرسه به زبان ترکی چغتایی بود. دانش‌آموزان تاجیک در جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی ترکستان و جمهوری شوروی خلق بخارا وادار می‌شدند، اشعار به شدت نژادپرستانه و پان ترکیستی‌ای به مانند سرود زیر را از بر کنند:

تورانیان، به پا خیزید، سلاح به دست گیرید<br />ترکان آزادند، یونان تباه شد!<br />کامیاب باد کمال!<br />جهل را رها کنید<br />جنگاور جمال<br />اسلام قایم شد، دشمن نابود<br />جهان ترکی نورپالا شد

با تلاش کمال پاشا ارتش ترک<br />تبدیل به ملت ترک شد

یونان تباه شد، ترکان آزادند<br />شهر استانبول دوباره از ما شد

کامیاب باد سرزمین ترک‌ها!<br />کامروا باد کمال!<br />جهل را رها کنید<br />جنگاور جمال

رحیم مصف، دانشمند تاجیک معتقد است که «تاجیک‌ها به‌خاطر بی‌پروایی، به‌ویژه جهان‌شهرگرایی خود قیمت گزافی پرداختند.»

پس از ارتقای مقام تاجیکستان به عنوان جمهوری تمام‌عیار اتحاد شوروی در سال 1929 بخش اعظم جمهوری بخارا، منطقه سمرقند، منطقه تاشکند و بیشتر قلمرو وادی فرغانه که همگی جمعیت قابل ملاحظه تاجیک داشتند، نصیب جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان شد. 

تعیین نامنصفانه حدود را با آمارگیری نامنصفانه‌تر نفوس توجیه کردند. بنا به مطالعه‌ای تطبیقی که کارشناسان پس از سرشماری سال 1926 انجام دادند، ماموران این سرشماری در بیشتر شهرها و روستاها 50 درصد تاجیک‌ها را ازبک نام‌نویس کرده بودند.

این روند ناهموار سرشار از دعوا و کشمکش‌های لفظی میان مقامات ازبک و تاجیک بود. یکی از آن موارد میان اسلامف و عبدالرحیم حاجی بایف، نمایندگان ازبک و تاجیک نشست ویژه‌ای برای حل مشکلات ارضی بین دو جمهوری، صورت گرفته بود.

پل برن در کتاب «میلاد تاجیکستان» شرح آن دعوا را این گونه می‌آورد: «اسلامف تلاش کرد باز هم از شگرد انحرافی کار بگیرد و موضوع مناطق پیرامون شهر خجند را دوباره مطرح کند. وی در هر جا که احساس نیاز می‌کرد، استدلال‌های اقتصادی، سیاسی و قومی به میان می‌آورد، بدون این که متوجه ناهم‌خوانی آنها بوده باشد. 

به زعم او، ناحیه‌های کان بادام و اسفره (با اکثریت تاجیک) باید در ترکیب ازبکستان باشند، زیرا ارتباط اقتصادی آنها با قلمرو ازبکستان استوارتر بود. ناحیه ناو (با اکثریت ازبک) هم باید به دلیل ترکیب قومی آن به ازبکستان تعلق بگیرد، با این که ناو از لحاظ اقتصادی به سرزمین تاجیکستان وابسته بود. 

تبادل نظرها بیش از پیش شخصی و نیشدارتر می‌شد. وقتی که اسلامف به نتایج سرشماری 1926 اشاره کرد، حاجی بایف تمام صحبت‌های او را به عنوان «یک مشت مزخرفات» کنار گذاشت و صلاحیت اسلامف را به چالش کشید که به چه دلیلی به موضوع‌هایی بر می‌گردد که حل و فصل شده‌اند. 

اسلامف به نوبه خود یادآور شد که حاجی بایف هم زیر آمار سرشماری 1926 در منطقه سرخان دریا امضا کرده بود، یعنی با نتایج آن موافق بود. در برهه ای از این ماجرا حاجی بایف مدعی شد که برخورد با ازبک‌ها در تاجیکستان سه برابر بهتر از برخورد مقامات ازبک با تاجیکان ازبکستان بوده است و افزود که ازبکستان هنوز پانصد هزار روبل طلا را که تاجیکستان قبلا تحویل داده بود، پس نداده است.» (درباره زمان و دلیل انتقال این پول جزئیاتی در دست نیست.)

«حاجی بایف برای دفاع از موضع تاجیک‌ها چند دلیل تاریخی هم پیش آورد و گفت که سرخان دریا بخشی از بخارای شرقی بود. امیر بخارا در دوشنبه ییلاق یا اقامتگاه تابستانه داشت. سرشماری نظامی ای که توسط ارتش روسیه انجام شده بود، بخارا را یک کشور پارسی (پرسیدسکی) توصیف می‌کرد، نه ازبکی. 

حاجی بایف هم تسلیم وسوسه طرح مجدد ادعاهای ارضی شد و گفت که سمرقند تنها 70 کیلومتر از مرز تاجیکستان فاصله دارد و این ادعا که تاجیک‌ها قادر به اداره آن نیستند، یاوه‌ای بیش نیست. منطقه اوش را به قرغیزها دادند، با این که آن از شهر فرونزه (بیشکک) فرسنگ‌ها فاصله دارد. حتا تیمورلنگ در دفتر خاطرات خود که در لندن محفوظ است، سمرقند را یک شهر تاجیکی نامیده بود.»[3]

دنباله دارد

<hr>

برگرفته از <a href="http://tajikistanweb.com/040508_tajiks1.html">تاجیکستان وب</a>
<strong>منابع:</strong><br><p dir="ltr">1. Rahim Masov, The History of a National Catastrophe<br>2. Atsuyuki Okabe, Islamic Area Studies with Geographical Information Systems, 2004, p.112<br>3. Paul Bergne, “The Birth of Tajikistan: National Identity and the Origins of the Republic”, 2007, pp 120-121</p>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/05/post_133.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/05/post_133.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 28 May 2008 17:02:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محل‌گرايی، عامل جنگ در تاجیکستان</title>
         <description><![CDATA[پنج سال تاريخ معاصر تاجيکستان (۱۹۹۲-۱۹۹۷) آلوده به خون است. در پی فروپاشی اتحاد شوروی و گسستگی ارتباطات اقتصادی پيوسته که تاجيکستان در آن پايين‌ترين رده‌ی اهميت را اشغال می‌کرد، جامعه به حالت آشفتگی رسيد.

اما برخی از ناظران بر اين باورند که همانا انواع محل‌گرايی تاجيکی بود که باعث بروز جنگ شد. در برابر اين ادعا می‌توان استدلال کرد که در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ گروه‌های مخالف دولت (دست‌کم بيشتر آن‌ها) تعلقات محلی نداشتند. 

دسته‌بندی محلی تنها پس از آن آغاز شد که کشور به گردآب جنگ داخلی غلتيدن گرفت. تا آن زمان تنها يک سازمان با عنوانی محلی، اما آرمانی ملی وجود داشت، با نام «لعل بدخشان».

ولی طی آن پنج سال خونين سازمان‌های بسياری با نام‌ها و آرمان‌های به شدت محلی پديد آمدند، به مانند مهر ختلان، احيای زرافشان، احيای يغناب، حصار شادمان، احيای خجند و غيره. 

واژه‌ی «احيا» در ترکيب بیشتر اين نام‌ها حاکی از نگرانی‌های منطقه‌ها در سال‌های ناآرامی است که گويا هر کدام به تنهايی می‌خواستند نامرادی‌ها را پشت سر بگذارند و دوباره زاده شوند.

جنگ داخلی نقطه ضعف عمده‌ی تاجيکان را آشکار کرد و ملتی ريز را به تکه‌های ريزتر تقسيم کرد؛ آرمان ملی کشور تازه استقلال به کلی فراموش شده بود. هر نوع شک و گمانی در مورد ضعف همبستگی ملی برداشته شد. گدازه محل‌گرايی از آتشفشان جنگ سرازير شد و جنبش‌های ملی‌گرايی چون «رستاخيز» را که دستور کارشان باززاد يا احيای ملی بود، نه محلی، گداخت و منحل کرد. برخی از منطقه‌ها به فکر اعلام استقلال از دوشنبه افتادند.

<strong>تعويض نقش‌ها</strong>

به گفته‌ی رشيد عبدالله يف و اميد باباخانف، کارشاسان تاجيک، «در حوالی ماه مارس سال ۱۹۹۲ نمايندگان استان شمالی لنين آباد در ميان جمعيت کولاب که فقيرترين منطقه‌ی جنوب کشور بود، هوادارانی يافتند. بدين‌گونه اختلاف به مناقشه کولابی‌ها و متحدانشان با نمايندگان منطقه‌های شرقی قراتگين و بدخشان تبديل شد. کانون سازمانی اولی، «جبهه‌ی خلق» و رهبر سياسی ديگری، جزب نهضت اسلامی تاجيکستان بود.[1]

هرچند ميان جبهه‌ی خلق و حزب نهضت اسلامی نمی‌شد خطوط مشخص محلی کشيد، تصوير کلی حاکی از همبستگی متحدان قديمی – کولاب و لنين آباد – عليه منطقه‌های رقيب بود. حتا شهرهای خجند (مرکز استان لنين آباد) و کولاب که هر دو در يک کشورند، <strong>برادر شهر</strong> اعلام شده بودند.

«اما با تجزيه‌ی نهادهای شوروی که به لنين آبادی‌ها امکان داد کنترل اجتماعی را تجربه کنند، توانايی دنيای زيرزمينی (جنايی) کولابی‌ها در بسيج نيروی خشونت آميز سرنوشت‌ساز واقع شد. کولابی‌ها که نمونه‌ای از گروه محافظه‌کار فقير وابسته به رژيم پيشين بودند و در قدرت آن اندکی سهم داشتند، مخالف نظام جديد بودند که می‌توانست به زيان آن‌ها تمام شود.»[2]

مرحله‌ی نخست جنگ (۱۹۹۳) کولابی‌های هوادار کمونيسم را سر قدرت آورد و اين <strong>پيروزی</strong> با تکيه به حمايت بی‌دريغ نظامی و سياسی ازبکستان و روسيه ميسر شد. از آن به بعد قدرت در دست همين محل باقی ماند، صرف نظر از اين که نخبگان لنين آبادی با ساده‌لوحی اميدوار بودند که رهبران کولابی‌ها قدرت را به رهبری سنتی چند ده‌ساله اخير کشور تحويل خواهند داد. 

در واقع، متحدان قديمی تعويض نقش کرده بودند: پيش از ناآرامی‌ها يک نماينده‌ی کولاب در راس شورای وزيران حکومتی خجندی قرار داشت و پس از جنگ همين حالت درست برعکس شد و در شکل وارونه خود تا کنون حفظ شده است.

«هر چند اين تحول به سلطه خجندی‌ها بر عرصه‌ی سياسی تاجيکستان پايان نهاد، آن به معنای پايان محل‌گرايی در کشور نبود. در واقع، تنها تغيير اين بود که قدرت از يک منطقه به منطقه‌ای ديگر منتقل شد. از آن زمان تاکنون قدرت در دست کولابی‌ها باقی مانده است. ديگر مناطق کشور، با چند استثنا، از مشارکت در حکومت ملی کنار ماندند. مهم‌ترين مقام‌های دولتی و اقتصادی به کولابی‌ها داده شد.»[3]

در حالی که بسياری از تاجيک‌ها محل‌گرايی را به عنوان يکی از عامل‌های جنگ قبول دارند، برخی استدلال می‌کنند که محل‌گرايی نمی‌توانست در آن مناقشه نقش تعيين‌کننده و بنيادينی داشته باشد. چون به نظر آن‌ها، طرف‌های درگير جنگ باورهای ايدئولوژيک خاصی داشتند، به گونه‌ای که يک طرف، هوادار کمونيسم و طرف ديگر، اسلام‌گرا و دمکرات بودند. به باور آن‌ها، محل‌گرايی ابزار کنترل جنگ بود که کمونيست‌های رو به شکست و قدرت‌های خارجی ذی‌نفع در جنگ به کار بردند. 

بارنت روبين و جک اسنايدر می‌گويند که اين توضيح می‌تواند به حقيقت نزديک‌تر باشد؛ ولی آن‌ها تلاش می‌کنند با پرس‌وجوی بيشتر به ريشه‌ی اين موضوع برسند و می‌افزايند:

«اما باز هم اين نکته به توضيح نياز دارد که چرا مردم، مستعد و پذيرای کنترل شدن بودند. اين نوع توضيح متعلق به رويکرد <strong>حالتی</strong> به نزاع هويت است. در حالت‌های ناامنی که فروپاشی امپراتوری شوروی نمونه‌ی آن بود، مردم به هر نوع همبستگی فرهنگی و سياسی موجود و مهيا می‌چسبيدند.»[4]

<strong>ملی‌گرايی دروغين</strong>

جنگ داخلی تاجيکستان نمايشی بود که روی صحنه پساشوروی رفت و پيامدهای خطرناک نبود يا کمبود خودشناسی ملی را به نمايش گذاشت. علت آن می‌تواند تا حد زيادی سياست‌های ضد و نقيض شوروی در آسيای ميانه باشد که به زيان ملی‌گرايی تاجيکی، ملی‌گرايی ترک‌تباران، به ويژه ازبک‌ها را پرورش می‌داد. کتاب «ميلاد تاجيکستان» پل برن با بند زيرين پايان می‌يابد:

«با اين که راهکار شوروی ظاهرا نوعی از هويت ملی را عرضه می‌کرد، مسکو در عين حال، شايد عمدا، ساختار محل‌گرايانه قدرتی را ساخته بود که با وحدت ملی سر ستيز داشت. احتمالا همين تناقض‌ها مانع از تبيين ملی‌گرايی شدند، چون ملی‌گرايی برای مسکو خوشايند نبود. و اين سياست‌ها بعدا – زمانی که مسئوليت‌های استقلالی ناگهانی بر دوش کشوری ناآماده حواله شد – عاقبت‌‌های فجيع در پی داشتند.[5]

دولت جديد تاجيکستان که با وعده‌ی برقراری <strong>ساختار قانونی</strong> (يعنی کمونيستی) سر قدرت آمد، به زودی ارزش‌های کمونيستی را کنار گذاشت. امامعلی رحمان، رهبر رژيم نو، صفوف حزب کمونيست را ترک کرد تا حزب خودش را بسازد که بعدا حزب خلق دمکرات نام گرفت. 

در عمل حزب کمونيست از دايره‌ی نفوذ بيرون ماند و همراهان کمونيست رحمان نيز به حزب جديد پيوستند. ظاهرا او ضرورت ايجاد سياست ملی‌گرايانه را درک کرده بود تا بتواند بر کشوری واحد و يکپارچه حکم براند، نه بر کنفدراسيون خانیگری‌های پراکنده.

بدين گونه، سلسله‌ی سامانی (۸۱۹-۹۹۲ ميلادی) بنيادگذار دولت‌داری تاجيکان اعلام شد و کارزار گسترده و گران تبليغ سامانیان در سراسر کشور راه افتاد. تنديس شاه اسماعيل سامانی در مرکز پايتخت جايگزين فردوسی شد. پول ملی تاجيکی هم از روبل به سامانی تغيير نام کرد. ریيس جمهوری با حذف پسوند روسی «-اف» از نام خانوادگی‌اش، <strong>رحمان</strong> شد.

«ذکر اين نکته مهم است که تبليغات ملی‌گرايانه تاجيکستان هدفی ديگر داشت و آن واکنش به خط مشی خصمانه و ضد تاجيکستانی ازبکستان همسايه بود. حکومت تاجيکستان می‌خواست آنانی را هدف قرار دهد که منکر انسجام و يگانگی تاجيک‌ها به عنوان ملت بودند، تا ضرورت موجوديت يک دولت تاجيکستانی را ثابت کند.»[6]

اما اين کارزار تبليغاتی به خاطر ضد و نقيض بودن سياست ملی‌گرايی دولت به قلب‌ها و ذهن‌های مردم راه نيافت. در همه جا در کنار تصوير اسماعيل سامانی می‌شد عکس ریيس جمهوری کنونی را ديد و مانندی زننده اين دو تصوير به هدف واقعی کارزار تبليغاتی اشاره می‌کرد که چيزی بيش از کيش شخصيت يک حاکم ديگر نبود. 

در کنار انحصار سياسی و اقتصادی کولاب، برتری فرهنگی اين شهر نيز از هر راه ممکن تبليغ می‌شود. تاجيکستان دو هزار و هفتصد سالگی اين شهر را جشن گرفت – تاريخی که قبلا از آن خبری نبود و اکنون کولاب را در جايگاه باستانی‌ترين شهر کشور نشانده است.

ناراحتی محل‌های ديگر که توسط رژيم ناديده گرفته شده يا طرد شده‌اند، در عمل از ميزان اعتبار دولت به عنوان يک دولت ملی کاسته است. تاکيدهای آشکار و پنهان رژيم بر ريشه‌های منطقه‌ای خود مردم را بيش از پيش از دولت بيگانه می‌کند.

<strong>ملی‌گرايی دفاعی</strong>

اين در حالی است که کشوری چون تاجيکستان، با اين همه رقيب و متحد اندک در اطراف، به ملی‌گرايی راستين ميانه‌رو، عقلانی و دفاعی نياز دارد. آن گونه که <strong>ياکوو روئی</strong> در کتاب «اروآسيای مسلمان: ميراث‌های متخاصم» می‌نويسد: «برای نخستين يا آخرين بار نخواهد بود که ملی‌گرايی دفاعی می‌تواند چون سپری عليه بيگانگان، زمينه‌ساز يکپارچگی ملت باشد.»

به اين نوع ملی‌گرايی می‌توان تنها در صورتی دست يافت که نخبگان حاکم سياست‌های خود را بازنگری کنند و شايسته‌سالاری را جايگزين وفاداری منطقه‌ای کنند و ديدگاه تنگ محل‌گرايانه را کنار بگذارند. با ميليون‌ها مردم خشمگين و مشتی طرفدار نمی‌توان ملت ساخت. برای بسياری از مردم هويت تاجيکی فراتر از مرزهای جمهوری می‌رود و آن‌ها نمی‌توانند انتظارات خود را با سياست‌های رژيم تنظيم کنند.

<hr />

پانوشت:<br><p dir="ltr">1. The Challenge of Integration, by EastWest Institute, p. 393<br>2. Barnett R. Rubin, Jack L. Snyder, Post-Soviet Political Order, p. 151<br>3. Nasrin Dadmehr in Robert Rotberg’s State Failure and State Weakness in a Time of Terror, p. 253<br>4. Barnett R. Rubin, Jack L. Snyder, Post-Soviet Political Order, p. 145<br>5. Paul Bergne, The Birth of Tajikistan, p. 134<br>6. Nasrin Dadmehr in Robert Rotberg’s State Failure and State Weakness in a Time of Terror, p. 253</p>

برگرفته از «<a href="http://tajikistanweb.com/180408_regionalism4.html">تاجيکستان وب</a>»<br /><a href="/dariush/cat-546/">بخش‌های پیشین را بخوانید.</a>

برگرفته از «<a href="http://tajikistanweb.com/180408_regionalism4.html">تاجيکستان وب</a>»<br /><a href="/dariush/cat-546/">بخش‌های پیشین را بخوانید.</a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_132.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_132.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 28 Apr 2008 13:08:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محل‌گرايی در قبال ملی‌گرايی تاجيکی</title>
         <description><![CDATA[<strong>تحکيم محل‌گرايی سياسی</strong>
در فرگرد گذشته يکی ديگر از ولايت‌های تاجيکستان دهه 1920 از قلم افتاد، چون عمر آن کوتاه بود: ولايت غرم که ترکيبی بود از منطقه‌های قراتگين و درواز شرق امارت پيشين بخارا. پس از دوره‌ای کوتاه اين ولايت منحل شد و در دهه 1950 شماری از مردم غرم اجبارا به غرب تاجيکستان کوچانده شدند.

در همان دهه 1950 دولت محل‌گرای شمالی جمهوری همه واحد‌های اداری ولايت‌ها در جنوب تاجيکستان را ملغی کرد و کنترل مستقيم خود را بر يکايک ناحيه‌های آنجا گسترد.

«يک چنين ساختار آنها را پريشان نگه می‌داشت و از بروز اقدامی دسته‌جمعی برای به چالش کشيدن قدرت لنين‌آبادی‌ها (خجندی‌ها) جلوگيری می‌کرد... پاره پاره کردن مخالفان بالقوه از چاره‌های اداری معمول در منطقه بود که غالبا به پارگی بيشتر می‌انجاميد؛ دولت سلطنتی افغانستان نيز از اين شيوه کار گرفته بود و تنها قوم‌های محلی کوچک را به عنوان طرف مراودات خود می‌شناخت، نه قوم‌های بزرگ.»[1]

<strong>تفويض قدرت در محل‌گرايی سياسی</strong>
با مرور زمان، جنوب تاجيکستان در زمينه شمار کادرهای کمونيست به خودکفايی دست يافت. افزون بر اين، در دهه‌های بعدی، به ويژه طی سال‌های 1970، کولاب (در جنوب تاجيکستان) در اقتصاد کشاورزی جمهوری جايگاه مهمی را اشغال کرد. 

صنعت فرآوری پنبه لنين‌آباد (در شمال) به پنبه‌زارهای وسيع کولاب وابسته بود. برخی از کارشناسان همين مورد وابستگی را دليل اصلی افزايش قدرت کولابی‌ها به‌عنوان شريکان کوچک حکام شمالی ارزيابی می‌کنند. 

در پی آن ولايت‌های پيشين جنوبی کولاب و قرغان‌تپه از نو برقرار شدند و لنين‌آبادی‌ها تحويل قدرت اداری منطقه‌ای به کولابی‌ها را آغاز کردند. با اين حال، کنترل امور سياسی و اقتصادی در جمهوری در دست لنين‌آبادی‌ها باقی ماند. اين ائتلاف شمال و جنوب تا آخرين روز امپراتوری شوروی محفوظ ماند.

همه اين تحولات و معاملات محل‌گرايان پشت پرده صورت می‌گرفت و مردم عادی با وظيفه سنگين تشکل حس ملی غريب شوروی دست و پنجه نرم می‌کردند. هم‌قومان آنها در ازبکستان هدف موج تازه ازبک‌سازی واقع شدند که يک طرح فراگير دولت شووينيست شراف رشيدف (رهبر حزب کمونيست ازبک) بود. 

آنانی که مايل بودند در ازبکستان بمانند، وادار می‌شدند خود را «ازبک» نام‌نويس کنند، وگرنه امکان داشت به تاجيکستان تبعيد شوند، چون بنا به تعريف دولت رشيدف از «ازبکستان»، آن جمهوری، خانه ازبک‌ها بود و بس. 

ملی‌گرايی تاجيکی ميان نخبگان حاکم در تاجيکستان به حدی واپس‌مانده و ضعيف بود که هرگز عليه جنايت‌های دولت ازبکستان به گونه‌ای مقاومت نکردند. بيزاری تاجيک‌ها از مجادله با شووينيسم ازبکی باعث نتيجه‌گيری غلط برخی از پژوهشگران شده است که گويا چيزی با نام هويت تاجيکی در کار نبود، تا در آن اعتراضات مايه بگذارد. جان مکينلی و پيتر کراس اين نکته را به نحو زير تشريح کرده‌اند:

«اين بدان معنا نيست که هويت تاجيکی وجود نداشت. آن واقعا وجود داشت و زمانی که گفتگو و داد و ستد با همسايگان به روابط دوطرفه با ازبکستان، فرقيزستان يا افغانستان پشتون تبديل شد، (نشانه‌هايی از هويت تاجيکی) بروز کرد. اما در حالی که، مثلا، در لهستان هويت لهستانی به حدی نيرومند بود که همه لهستانی‌ها را در دوره اختلافات به‌هم می‌آورد، در تاجيکستان هويت محلی، مثلا، خجندی‌های منطقه لنين‌آباد می‌توانست آنها را با ازبک‌ها متحد کند، تا عليه تاجيک‌های مناطق ديگر پيکار کنند.»[2]

تحولات بعدی نشان داد که نبود يا کمبود حس ملی‌گرايی تنها مختص نخبگان خجندی نبود. دولت کنونی تاجيکستان هم که توسط کارشناسان محل‌گرايی «کولابی» عنوان می‌شود، با تکيه بر حمايت نظامی و سياسی ازبکستان و روسيه عليه تاجيکان مناطق ديگر به قدرت دست يافت.

<strong>جوانه‌های اميد</strong>
اما با وقوع رويدادهای مهيج در منطقه پارسی‌گوی خارج، نسيمی از اميدواری از «پرده آهنين» رخنه کرد و تا به روشنفکران ملی‌گرای تاجيک رسيد. مسلما، در ميان روشنفکران تاجيک و قشرهای پايينتر جامعه افرادی بودند که به هويت ملی راستين خود ارج می‌گذاشتند و رويای همگرايی با هم‌قومان برون‌مرزی‌شان را می‌پروريدند.

«دو رويداد در سال 1979 خودشناسی ملی تاجيکان را شکل داد: اشغال افغانستان همسايه توسط ارتش شوروی و انقلاب اسلامی در ايران. در ميان واحدهای نظامی تاجيک‌ها که قرار بود عليه تاجيکان افغانستان بجنگند، احساسات پرجوش ضدشوروی بروز کرد و آنها در بسياری از موارد از دستور مستقيم حمله سرپيچی می‌کردند. 

در سال 1985 حدود هشتاد سرباز تاجيک به خاطر سرپيچی از فرمان شليک به سوی هم‌تباران تاجيک افغانستانی‌شان يا مسلمانان ديگر قوم‌های افغانستان اعدام شدند. انقلاب اسلامی به رهبری مسلمانان متعصب شيعه که نظام شهنشاهی ايران را سرنگون کرد، روی مردم نسبتا غيرمذهبی تاجيکستان تاثير کمتری داشت. اما با وجود اين، وقوع انقلاب ايران زمينه‌سازی مجدد فرهنگ تاجيکی را تقويت کرد و بر علاقه مردم به دين اسلام که از ديرباز سرکوب شده بود، افزود.»[3]

اشغال افغانستان در ميان ملی‌گرايان تاجيکستانی واکنش‌های گوناگونی را برانگيخت. جمهوری تاجيکستان اصلا به منظور ايجاد الگويی سوسياليستی برای پارسی‌گويان همسايه تشکيل شده بود، با اين اميد که در صورت بروز امکان و فرصت، سرزمين آنها نيز به قلمرو شوروی ضميمه شود. 

از اين رو، در ميان ملی‌گرايان عمدتا خشمگين افراد واقعا خرسند را هم می‌شد يافت که می‌پنداشتند لحظه وصال دوباره با همقومانشان در کرانه جنوبی رود سرانجام فرا می‌رسد. پايان داستان اکنون برای ما روشن است.

شور و حرارت ضدشوروی و افغانستان‌گرايانه زمانی به اوج خود رسيد که شماری از کهنه‌سربازان و مترجمان جنگ افغانستان که در ترکيب نيروهای شوروی خدمت کرده بودند، سال 1989 و پس از آن در شهر دوشنبه گواهی‌نامه‌های خود را آتش زدند.

<strong>1989</strong>
سال 1989 در تاريخ معاصر تاجيکستان سال بيداری ملی محسوب می‌شود. در آن سال نخستين سازمان غيرکمونيستی ملی‌گرايان با نام پارسی ناب و آرمان‌گرايانه «رستاخيز» پايه‌ريزی شد. رهبران آينده اين جنبش در راس راهپيمايی‌هايی بودند که به اعطای مقام رسمی به زبان اکثريت مردم جمهوری منجر شد. سال 1989 قانون زبان به تصويب رسيد و تاجيکی (فارسی) را به عنوان زبان رسمی دولت جايگزين روسی کرد.

بر خلاف نظر برخی از ناظران، جنبش رستاخيز محصور به هيچ منپقه بخصوصی نبود. رهبر آن طاهر عبدالجبار از شمال بود، در حالی که معاونان و اعضای حزب از ديگر بخش‌های کشور هم بودند. گذشته از اين، رستاخيز در قبال محل‌گرايی شمالی حاکم اعلام سازش‌ناپذيری کرد.

«رهبران آن روشنفکران تحصيل‌کرده و معترفا «غرب‌گرا» بودند... رستاخيز همواره خواستار پايان دادن به «وفاداری‌های خاندانی، قومی و محلی بود» که در حزب کمونيست و رهبری سياسی ريشه دوانده بود.»[4]

<strong>لحظه سردرگمی</strong>
پيدايش يک جنبش تيز و تند ضدمحل‌گرايی و ملی، محل‌گرايان تاجيک را غافلگير کرد و آنها در آغاز سراسيمه به گذشت‌ها تن دادند. اما به زودی محل‌گرايان اعتماد به نفس را بازپس به دست آوردند و ملی‌گرايان را عقب راندند. محل‌گرايی دوباره چيره شد.

نخبگان حاکم با سوءاستفاده از دوری فزاينده تاجيک‌ها از زبان پارسی، تفسير رسمی خود از واژه «رستاخيز» را منتشر کردند که بنا بر آن، «رستاخيز» تنها به معنای «قيامت» بود و اين جنبش تلاش می‌کرد با ايجاد بی‌سروسامانی قيامت بپا کند.

تظاهرات مسالمت‌آميز ماه فوريه سال 1990 بناگاه به هرج و مرج واقعی تبديل شد: دار و دسته‌های جنايی به فروشگاه‌ها و ايستگاه‌ها يورش بردند، آن‌هارا غارت کردند و به آتش کشيدند. اين حوادث با نام «بهمن‌ماه خونين» در تاريخ تاجيکستان ثبت شد. بهمن‌ماه خونين 25 کشته و چنيد زخمی بجا گذاشت. 

بدين گونه، پيش‌درآمد جنگ داخلی نواخته شد. دولت سازمان رستاخيز و ديگر گروه‌های مخالف تازه‌تاسيس را به طرح‌ريزی رويدادهای خونين متهم کرد و کوشيد دوباره کنترل کشور را قبضه کند. اما ديگر دير شده بود. 

(دنباله دارد)  

<HR>

<strong>پی‌نوشت‌ها:</strong>

<p dir="ltr">1 ـ Barnett R. Rubin, Jack L. Snyder, Post-Soviet Political Order, p .150</p>
<p dir="ltr">2 ـ John Mackinlay, Peter Cross, Regional Peacekeepers: The Paradox of Russian Peacekeeping, p. 161. </p>
<p dir="ltr">3 ـ James Minahan, Miniature Empires: A Historical Dictionary of the Newly Independent States, pp. 260-261.</p>
<p dir="ltr">4 ـ Kathleen Collins, Clans and Regime Transition in Central Asia, pp. 151-152.</p>

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_131.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_131.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 22 Apr 2008 20:55:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روایت حس معيوب مليت در تاجیکستان</title>
         <description><![CDATA[همان‌گونه که در فصل قبلی يادآوری شد، در نتيجه مرزبندی‌ها و سرشماری‌های نامنصفانه برنامه‌ريزان شوروی که بر ازبک‌ها رجحان می‌نهادند، پارسی‌گويان آسيای ميانه از امکان پرورش و توسعه‌ی حس وحدت ملی محروم ماندند. بی‌گمان ايجاد جمهوری شوروی سوسياليستی تاجيکستان پيروزی‌ای برای تاجيک‌ها به شمار می‌آمد، اما نحوه‌ی ايجاد آن، حس مليت و ملی‌گرايی را در ميان تاجيک‌ها ناقص و معيوب کرد.

نسرين دادمهر بر اين باور است که «با باقی ماندن سمرقند و بخارا، دو پايتحت فرهنگ تاجيکی، در قلمرو ازبکستان، تاجيک‌ها مجبور بودند بدون مرکزهای فرهنگی تاريخی خود هويتی تازه بسازند. اين باخت گران ضربه‌ی بنيادينی بود بر روند ملت‌سازی تاجيک‌ها و در زندگی سياسی آنها اثرات سو ژرفی باقی گذاست. روشنفکران تاجيک که عمدتا در همين دو شهر متمرکز بودند، در ازبکستان ماندند.»[1]

بدين منوال، در ميان بولشويک‌ها تصور کاذبی بروز کرد که تاجيک‌ها عمدتا کوه‌نشين‌اند. پژوهش‌های علمی بی‌شماری برای اثبات اين نکته جعل شد که ايرانيان آسيای ميانه را فاتحان ترک‌تبار منطقه از وادی‌ها به کوه‌ها رانده‌اند. هدف از انجام آن پژوهش‌ها توجيه مرزبندی غريب جمهوری تاجيکستان بود که به طور نامتناسبی از کوه‌ها عبارت بود، با آن که کسی نمی‌توانست منکر حضور شمار بيشتر تاجيک‌ها در وادی‌ها (همواری‌ها) باشد.

«به تاجيک‌ها پاره‌ی بسيار نامساعد زمين را دادند که جمعيت‌اش به طور ناجوری پخش شده بود و تاجيک‌ها مجبور بودند با چنين امکاناتی ملت بسازند.»[2]

اين رويکرد به ناچار حس حاکميت ملی تاجيک‌ها را تحت‌الشعاع قرار داد. با اين وجود، در آغاز سده‌ی بيستم ميلادی ملی‌گرايی تاجيکی در حال تشکل بود، اما به زودی توسط ماموران استالينيست شوروی سازی در نطفه خفه شد. افرادی که راغب بودند حس ملی تاجيک‌ها را بيدار کنند (که در فرگرد گذشته نام‌شان ذکر شد)، با جان قيمت تلاش‌هايشان را پرداختند. 

شيرين شا شاتيمور، دبير دوم کميته‌ی مرکزی حزب کمونيست تاجيکستان سال 1937 به گلوله بسته شد. نصرت‌الله مخصوم، ریيس کميته‌ی اجرایيه مرکزی جزب در همان سال يا يک سال پس از آن (1938) اعدام شد. عبدالرحيم حاجی بايف، ریيس شورای کميسرهای مردمی تاجيکستان نيز به مانند مخصوم به «گرايش‌های ملی‌گرايانه بورژوآزی و انحراف ملی‌گرايانه» متهم شد. او در خلال سال‌های 1937 و 1938 به قتل رسيد. 

نذرالله بکتاش (حيدری)، ریيس بخش ادبيات شعبه تاجيکی فرهنگستان علوم اتحاد شوروی نيز در دهه‌ی 1930 به ضرب گلوله کشته شد. صدرالدين عينی که در دهه‌ی 1930 به خاطر موضع تاجيک گرايانه‌اش به شدت سرزنش شده بود، تنها به خاطر انشای چند داستان انقلابی و شوروی دوستانه زنده ماند و ظاهرا تنها بازمانده کشتار ملی‌گرايان در دهه‌ی 1930 بود.

<strong>استقرار محل‌گرايی سياسی</strong>

کشوری که 93 درصد خاک آن را کوهستان فرا گرفته است، به ناحيه‌ها و استان‌ها تقسيم شد. بدين‌گونه در شمال، استان لنين‌آباد (سغد کنونی)؛ در مرکز دوشنبه و 13 ناحيه‌ی تابع جمهوری؛ در شرق، استان خودمختار کوهستان بدخشان و در جنوب غرب استان‌های کولاب و قرغان تپه شکل گرفتند. کولاب و قرغان‌تپه اخيرا يکی شدند و ختلان نام گرفتند. 

به منظور مهار کردن هر چه بيشتر حس ملی‌گرايی در ميان روشنفکران تاجيک قدرت سياسی روی شانه‌های نمايندگان گروه‌های منطقه‌ای خاصی قرار گرفت.

«اداره‌ی قدرت سياسی به موضوع جدی رقابت ميان منطقه‌های مختلف تبديل شد. نخبگان خجند از دهه‌ی 1950 تا آغاز جنگ داخلی در سال 1992 قدرت را در دست داشتند. در چنين شرايطی محل‌گرايی جايگزين ملی‌گرايی شد.»[3]

نسرين دادمهر ديدگاه خود را اين گونه تشريح می‌کند: «محل‌گرايی نه تنها بر ملت‌سازی تاثير گذاشت، بلکه آن حاکميت ملی تاجيکستان را نيز با وقفه روبه‌رو کرد. برتری سياسی خجندی‌ها که از لحاظ فرهنگی، سياسی و اقتصادی با ازبکستان در پيوند تنگاتنگ بودند، باب دخالت‌های گسترده‌ی همسايه‌ی بزرگ‌تر را گشود. نفوذ ازبکستان تا پايان دوره‌ی شوروی دوام آورد و پس از استقلال تاجيکستان نيز عنصر مهمی در ضربه زدن به ثبات تاجيکستان بود.»

خجند که يک منطقه عمدتا تاجيک نشين است، تا سال 1929 به تاجيک‌ها پس داده نشده بود و تا زمان ايجاد جمهوری شوروی سوسياليستی تاجيکستان در قلمرو جمهوری شوروی سوسياليستی ازبکستان باقی ماند. دليل اتخاذ يک چنين تصميم به طور غيرعادی تاجيک‌گرايانه بولشويک‌ها، کمبود جدی کادرهای کمونيست در جمهوری خودمختار تاجيکستان بود. 

از اين رو تصور می‌رفت که افزودن خجند به خاک تاجيکستان روند سوسياليسم در تاجيکستان را شتاب خواهد بخشيد، چون حزب کمونيست خجند نسبت به ديگر بخش‌های تاجيکستان اعضای بيشتر داشت و سازمان يافته‌تر بود.

«در آن دوره، حزب (کمونيست) خجند، 1572 عضو داشت که می‌توانست شمار کمونيست‌های تاجيکستان را يک‌باره افزايش دهد. هنوز به کلی روشن نشده است که چرا همين استدلال در مورد سمرقند پذيرفته نشد. افزودن سمرقند به خاک تاجيکستان می‌توانست بر شمار کمونيست‌های تاجيکستان به مراتب بيشتر از خجند بيفزايد.»[4]

از اين رو، خجند به عنوان محرک تاجيکستان کمونيست برگزيده شد و در عين حال محل‌گرايی سياسی به عنوان ابزار کارساز مسکو برای کنترل منطقه شکل می‌گرفت.

به گفته‌ی جيمز ميناهان، نويسنده کتاب «امپراتوری‌های ذره‌ای: فرهنگ تاريخی کشورهای مستقل نوين»، تاجيکستان تنها جمهوری شوروی پيشين است که در آن محل‌گرايی زير پوشش حزب کمونيست پرورش يافت و به خط مشی دولت تبديل شد.

ميناهان می‌نويسد: «دولت اتحاد شوروی برای بيش از نيم سده اجازه داد که قدرت در دست نمايندگان يک محل يا يک منطقه باشد. سامانه‌ی (سيستم) محلی حکومت، اهرم سياسی‌ای بود، جهت جمع‌آوری ثروت و قدرت برای رهبران منطقه‌ای در شمال با استفاده از امکانات باقی جمهوری. رهبران محلی شمال از سامانه‌ای حمايت می‌کردند که «سوسياليسم فئودالی» نام دارد که يک سامانه‌ی آلوده با خويشاوندسالاری و فساد است.»[5]

چاره‌هايی که برای جلوگيری از دستيابی روشنفکران به يک پندار مشترک از ملت تاجيک پياده شده بود، به مسکو امکان داد که از نقشه‌اش سودی ببيند. محل‌گرايی سياسی تمام‌عيار توسط محل‌گرايان تاجيک نهادينه شد و مورد کاربرد قرار گرفت؛ استان لنين‌آباد تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی پايگاه قدرت حکام کشور باقی ماند.

محل‌گرايی تاجيکی در همه‌ی پايه‌های حکومت سلسله مراتب خاص خود را شکل داد، به گونه‌ای که مقامات بلندپايه از جمله نمايندگان منطقه‌های مشخصی بودند. مرحله‌های تشکل محل‌گرايی تاجيکی در فرگرد بعدی اين جستار بررسی خواهد شد.

دنباله دارد...

<hr>

پانوشت:<br><p dir="ltr">1. Robert I. Rotberg, State Terror and State Weakness in a Time of Terror, p. 247<br>2. William O. Beeman, “The Struggle for Identity in Post-Soviet Tajikistan,” Middle East Review of International Affairs (MERIA), III (1999<br>3. Nasrin Dadmehr in Robert I. Rotberg’s State Terror and State Weakness in a Time of Terror, p. 248<br>4. Paul Bergne, The Birth of Tajikistan, pp. 109-110<br>5. James Minahan, Miniature Empires: A Historical Dictionary of the Newly Independent States p.260</p>

برگرفته از «<a href="http://tajikistanweb.com/140408_regionalism2.html">تاجيکستان‌وب</a>»<br>بخش نخست: <a href="http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_129.html">محل‌گرايی در قبال ملی‌گرايی تاجيکی</a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_130.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_130.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 21 Apr 2008 15:31:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محل‌گرايی در قبال ملی‌گرايی تاجيکی </title>
         <description><![CDATA[محل‌گرايی در تاجيکستان که زمانی عنصر اصلی سياست «تفرقه بينداز و حکومت کن» شوروی بود، اکنون مانع اصلی در راستای ايجاد ملی‌‌گرايی مدنی به شمار می‌آيد. 

در پی استقلال غيرمنتظره تاجيکستان از روسيه اين کشور شاهد صعود ناگهانی محل‌گرايی به شکل هم ايدئولوژی نانوشته دولتی و هم بحث‌های بی‌پرده مطبوعاتی روشنفکران تاجيک از مناطق مختلف کشور شده است. در اين جستار می‌کوشيم به معمای محل‌گرايی در تاجيکستان روشنی بيندازيم و خطرات ناشی از آن برای همبستگی ملی را بررسی کنيم.

محل‌گرايی که عمدتا به جامعه‌های واپسمانده منسوب است، در برخی از پيشرفته‌ترين جامعه‌ها، به مانند بريتانيا نيز حضور دارد. اما تفاوت‌های ميان جنوب انگلستان و باقی سرزمين بريتانيا صرفا جنبه‌ی اقتصادی و فرهنگی دارد و به سياست مربوط نيست. در حالی‌که محل‌گرايی تاجيکی عمدتا متکی به سياست است و زادگاه يک فرد می‌تواند در تعيين آينده‌اش مهم‌تر از درجه‌ی علمی و تحصيلی و پيشينه‌ی کاری او باشد.

محل‌گرايی تاجيکی که در گذشته در نام‌های خانوادگی مردم (بخارايی، سمرقندی، خجندی، ونجی و غيره) بروز می‌يافت، تحت حکومت شوروی به چيزی بيشتر از اشاره به محل تولد افراد تبديل شد. تعيين حدود ملی و سرزمينی که طی سال‌های 1924 و 1929 ميلادی توسط برنامه‌ريزان شوروی انجام گرفت، اکثريت تاجيکان و بيشتر منطقه‌های آنان را بيرون از قلمرو جمهوری تاجيکستان قرار داد، تا کنترل مسکو بر منطقه را تضمين کند. 

تارنمای <a href="http://tajikistanweb.com/"><strong>تاجيکستان وب</strong></a> اين موضوع را در مقاله‌ی «تبر تقسيم هويت پارسی» به تفصيل بررسی کرده است. در اين جا پيوندهايی را ميان تعيين مرزهای تاجيکستان در زمان شوروی که آشکارا نامنصفانه بود و خيزش محل‌گرايی تاجيکی روشن می‌کنيم.

پاره‌ای از گزارش آلکسی دياکف، رئيس دفتر سازماندهی حوزه‌ی خجند در سال 1928 توضيح می‌دهد که چگونه سمرقند و ديگر بخش‌های تاجيک‌نشين آسيای ميانه بر مبنای سرشماری کاذب و مغرضانه سال 1926 به ازبکستان اهدا شدند:

«ضمن سرشماری 1926 بخش قابل توجه جمعيت تاجيک، ازبک نام‌نويس شدند. مثلا، در سرشماری 1920 در سمرقند، شمار تاجيکان 44 هزار و 758 تن ثبت شده بود، در برابر 3301 ازبک. اما بنا به سرشماری 1926، شمار ازبک‌ها 43 هزار و 364 تن است و تاجيک‌ها فقط 10 هزار و 716 نفر اند. 

در برخی از روستاهای حوزه خجند، در اشت، قلعه‌چه، آقجر تاجيک و غيره که جمعيت‌شان در سال 1920 تاجيک ثبت شده بودند، در سرشماری 1926 ازبک نام‌نويس شدند. حقايق همانندی در ولايت‌های فرغانه، سمرقند و به ويژه بخارا به مشاهده رسيده است.»[1]

اين کمونيست آشکارگو ماه اوت 1929 از مقامش برکنار شد. 

شهرهای تاجيکی بخارا و سمرقند با پيشينه‌ی ديرينه‌ی پارسی‌شان، اگر به بدنه‌ی جمهوری تاجيکستان ملحق می‌شدند، می‌توانستند در بدو تاسيس امپراتوری شوروی حس ملی‌گرايی تاجيکی را شکل دهند. 

اين دو شهر که در گذشته پايتخت‌های امپراتوری‌های پارسی يا پارسی‌گو بودند، تاکنون علی‌رغم کشتار فرهنگی توسط دولت‌های مختلف ازبک عمدتا پارسی نشينند.

باختن مرکزهای سياسی و فرهنگی سنتی تاجيک‌ها مانع از تشکل تاجيک‌ها به عنوان يک ملت واحد شد و از سوی ديگر به رشد حس محل‌گرايی در ميان تاجيک‌ها مساعدت کرد.[2]

مردم درهم دريده نمی‌توانست خود را به چشم يک ملت واحد ببيند، چون بيشتر هم‌قومان و شهرهای آن بيرون از مرزهای رسمی‌اش مانده بودند.

اين نکته در کتاب «نظام سياسی پساشوروی» به قلم بارنت روبين و جک اسنايدر به خوبی روشن شده است:

«تحليل اين سمت‌گيری، ضعف ملی‌گرايی تاجيکی را به ويژگی‌های اجتماعی تاجيک‌ها، تاريخ طبقه‌ی روشنفکر تاجيک (که آفريدگار بالقوه و مامور ملی‌گرايی تصور می‌شود) و نحوه‌ی تاسيس جمهوری ملی تاجيکیستان پيوند می‌دهد. 

هرچند همه هويت‌های آسيای ميانه پيش از شوروی از خطوط کمرنگ قلمروی ملی برخوردار بودند، هويت جغرافيايی تاجيک‌ها ضعيف‌تر از همه بود. اگر قرار است ملی‌گرايی يک باور سياسی باشد که بر مبنای آن مرزهای قومی و سرزمينی با هم هم‌خوانی دارند، تاجيک‌ها کمتر از هر قوم ديگری از اين شرايط برخوردار بودند. برای تاجيک‌ها مشکل اين نبود که اين خطوط مرزی را اشتباه کشيده‌اند. مشکل واقعی آن بود که هيچ مرزی نمی‌توانست از ديدگاه ملی‌گرايانه <strong>درست</strong> ارزيابی شود.»[3]

با اين وجود، نامرادی تاجيک‌ها صرفا نتيجه تصميم‌های ازبک‌گرايانه حکومت شوراها نبود. تاجيک‌ها پيش از دوره‌ی شوروی نيز در قلمروی چندين امارت پريشان بودند. اين شرايط می‌تواند يکی از دليل‌های نبود يا کمبود حس ملی‌گرايی ميان پارسی‌گويان آسيای ميانه در آغاز سده‌ی بيستم باشد. مونت استيوآرت الفينسون، فرستاده‌ی بريتانيا به دربار افغانستان در آغاز سده‌ی نوزدهم نوشته بود:

«تاجيک‌ها به مانند بيشتر ملت‌های ديگر در يک نهاد متحد نيستند يا شامل آحاد يک کشور واحد نمی‌شوند، بلکه در بخش عظيمی از آسيا پريشان‌اند و با هم ارتباطی ندارند. آنها در بخش بزرگ‌تر مناطق حضورشان با ازبک‌ها درآميخته‌اند و در نواحی ديگر به همين شيوه با افغان‌ها (پشتون‌ها) مخلوط‌اند... 

آنها در کوهستان قراتگين، درواز، وخيها (وخيا) و بدخشان دولت‌های مستقلی دارند. به جز در همين کشورهای نيروند و چند محل جداگانه ديگر که ذکرشان بعدا خواهد آمد، تاجيک‌ها را نمی‌توان به شکل جوامع مجزا يافت، بلکه بيشتر آنها با ملت حاکم محل زيستشان درآميخته‌اند...»[4]

و اين حقيقت که اصطلاح <strong>تاجيک</strong> چيزی بيش از مترادف <strong>پارس</strong> و <strong>ايرانی</strong> نبود که توسط قبيله‌های ترک تبار به کار رفته است، به تاجيک‌ها امکان نمی‌داد که خود را به عنوان ملتی مجزا با پيشينه‌ی تاريخی، فرهنگی و زبانی خاص خود بشناسند.

با اين حال، نمی‌توان مدعی شد که تاجيک‌ها از حس ملی‌گرايی به تمامی بی‌بهره بوده‌اند. پافشاری ملی‌گرايان کمونيستی چون شيرينشا شاتيمور، نصرت‌الله مخصوم و عبدالرحيم حاجی‌بايف بود که در سال 1929 به انتقال حوزه‌ی خجند از ازبکستان به جمهوری شوروی سوسياليستی تاجيکستان نوپا انجاميد.

دنباله دارد...

<hr>

پانوشت:<br><p dir="ltr">1. Paul Bergne, The Birth of Tajikistan, 2007, с. 106<br>2. Vladimir Babak, Political Organisation in Central Asia, 2004, p. 290<br>3. Post-Soviet Political Order: Conflict and State Building, с. 135<br>4. Montstuart Elphinstone, An Account of the Kingdom of Caubul and Its Dependencies in Persia, Tartary, and India…, Karachi: Oxford University Press, 1972 [First edition, 1815], vol. 1, сс. 403-4</p>
برگرفته از «<a href="http://tajikistanweb.com/110408_regionalism.html ">تاجيکستان‌وب</a>»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_129.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/dariush/2008/04/post_129.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاجیکستان</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 20 Apr 2008 13:25:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پشتون‌سازی به شيوه استالينی</title>
         <description><![CDATA[همان گونه که قبلاً ذکر شد، پشتون‌سازی افغانستان بازتاب مو به موی ازبک‌سازی در مناطق وسيعی از آسيای ميانه است؛ با اين تفاوت که سردمداران اين دو جريان از اقوام مختلف بودند. ازبک‌سازی همراه با عنصر قوی روس‌‌سازی برای تضعيف زبان پارسی در آسيای ميانه و دور کردن آن از پارسی برون‌مرزی طرح‌ريزی شده بود؛ در حالی که پشتون‌سازی را گويندگان يک زبان ضعيف ايرانی شرقی (پشتو) به زيان ديگر زبان‌های رايج در افغانستان راه انداخته‌اند. هدف عمده آن‌ها هم پارسی است؛ چون آن همچنان زبان معاشرت بين اقوام افغانستان است و در سراسر کشور، به جز از شهرک‌های بسيار دوردست، قابل فهم و تکلم است.

به گفته ايران‌شناس روس اورانسکی (۱۹۷۷) پارسی تا سال ۱۹۳۳ تنها زبان رسمی افغانستان بود؛ «اما در جريان دهه ۱۹۳۰ جنبشی برای ترويج پشتو و ارتقای مقام آن به عنوان زبان رسمی آغاز گرفت.» (<i>Ulrich Ammon, Sociolinguistics</i>)

پيشاهنگان اين روند از خاندان سلطنتی «مصاحبان» بودند که می‌خواستند از راه کسر مقام مهم‌ترين زبان اين کشور (پارسی) زبان محلی پشتو را فراگير کنند. اما امکان توسعه پشتو در زمانی کوتاه وجود نداشت و اين حقيقت مانع از پرواز بلند انديشه‌های پشتوگرايان شد. 

با وجود اين، آن‌ها کامگار شدند تا اندازه‌ای بر پيکر زبان پارسی آسيب رسانند و موازين پارسی افغانستان را به هم بزنند. تارنمای تاجيکستان‌وب قبلاً بر مبنای تحقيق اسناد محرمانه پيشين آمريکا جزئيات اين موضوع را <a href="http://tajikistanweb.com/240208_secretafghan2.html"><u>بررسی کرده بود</u></a>.

آن‌چه اين جا می‌آيد، جزئيات بيشتر فرآيند پشتون‌سازی و مشاهدات مختلف است که تصوير را کامل‌تر خواهد کرد و ميان دو جنبش ضدپارسی در دو سوی رود آمو، خطوط موازی خواهد کشيد.

<strong>ايجاد «زبانی نو» در افغانستان</strong><br>ظاهرشاه، پادشاه پشتون افغانستان (۱۹۳۳-۱۹۷۳) همان دغدغه‌هايی را داشت که حکومت شوراها در دهه ۱۹۲۰ احساس می‌کرد. او هم نگران افزايش نفوذ فرهنگی و سياسی ايران در منطقه بود و در نتيجه، تصميم گرفت در سال ۱۹۶۴ نام زبان را از «فارسی» به «دری» تغيير دهد که يک مترادف ادبی و صفت زبان پارسی است؛ به معنای «درباری»

بدين گونه، روند جدايی صوری پارسی به سر رسيد و جهان را 