<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ايرانيان کانادا</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/canada/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 04 Oct 2008 19:00:04 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>از «تالون» تا «عصیان»‌، با موزیسین‌های جوان مهاجر</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به دلایل گوناگون از جمله دوری از وطن و نوستالژی حاصل از آن، ایرانیان مهاجر توجه خاصی به موسیقی اصیل ایرانی داشته‌اند و استقبالی که در همه جا، از جمله کانادا از خوانندگان و موزیسین‌های ایرانی می‌شود نشانه‌ای روشن از این توجه است.

اما آنچه تا‌کنون در این چند ساله کمتر در میان ایرانیان مهاجر به کانادا دیده می‌شد، گرایش و فعالیت مهاجران جوان‌تر و به ویژه نسل دوم مهاجران به موسیقی اصیل ایرانی بوده است، در حالی که به شکل قابل توجه چنین فعالیت‌هایی رو به افزایش است.

چندی پیش چند تن از موزیسین‌های جوان ایرانی ـ کانادایی در یک برنامه‌ی رونمایی CD قطعه‌هایی از کارهای موسیقی سنتی خود را در گالری «آرتا» در تورنتو برای گروهی از جوانان و دانشجویان ایرانی به اجرا گذاشتند.

با سعید کامجو، سرپرست این گروه و نوازنده‌ی کمانچه ساکن «مونترال» که همراه با آراز سالک و شاهین فیاض، دو موزیسین جوان دیگر گروه موسیقی سنتی «شیراز» را تشکیل داده‌اند، گفت‌ و ‌گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>درباره‌ی گروه موسیقی شیراز برایمان توضیح می‌دهید؟</strong>

تقریباً یک سال است که با هم کار کرده و برنامه اجرا کرده‌ایم، آخرین کار ما هم یک کار مشترک با گروهی به نام «نماد» بود که دو ماه پیش در جشنواره «تیرگان» در تورنتو اجرا کردیم.

کار «عصیان» را هم به همراه دیگر دوستان انجام دادیم. کارهای ارایه شده در این مراسم هم با انتخاب قطعاتی از CD  «تالون» اجرا شد.

<strong>کل کارهایی که روی این CD است قطعاتی جدید یا تکراری از کارهای گذشته و CD‌های گذشته است‌؟</strong>

خیر، ملودی و آهنگ های «تالون» را خودم ساختم. همیشه نسبت به امکانات موسیقی ایرانی یک حالت شگفت‌زدگی داشته و سال‌ها روی این مساله کار کرده‌ام.

به‌خصوص وقتی به بعضی از متون قدیمی ایرانی مراجعه می‌کنم، می‌بینم از بابت ریتم و امکانات تنوع زیادی به ما می‌دهد.

به قول دوستان قطعاتی را که اینجا کار کرده‌ام، سخت است و این به دلیل استفاده از تنوع ریتمیک است. یکی از قطعات بر‌اساس یکی از گوشه‌های «ردیف» است که نظر من این بود، تنوعی به کار داده باشم و با یک ریتم قرن هشتمی به نام «دور ماهوری» تنظیم بکنم.

قطعه‌ی آخری هم که با دوستان اجرا شد بر‌اساس «گوشه‌ی زنگ‌شتر» و ریتم ماهوری بود. کار را به دلیل علاقه‌ی قلبی انجام دادم و خیلی به این فکر نکردم که نو باشد یا قدیمی. اما کل قطعات اجرا شده قطعاتی است که خودم آهنگ‌سازی آن‌ها را بر عهده داشته‌ام.

[[photow01]]

<strong>بیشتر در زمینه‌ی آهنگ‌های ریتمیک کار می‌کنید یا دستگاه‌های موسیقی هم مورد توجه‌ی شما هستند؟</strong>

به هر حال مجموعه‌ای که من در موسیقی «تالون» ساخته‌ام، برگرفته از حرکتی است که در موسیقی ایران وجود دارد اما در آن قطعاتی هم وجود دارد که مثلاً متعلق به موسیقی کرمانشاه است. یعنی برداشتی خیلی کلی است.

قطعه‌ای به نام «فریاد ‌بی‌صدا» دارم، این اسم متعلق به یکی از اشعار «بیدل‌دهلوی» است که خیلی دوست داشتم و آهنگی هم از «مقام سحری» شنیده بودم که با استفاده از برداشتی که از این موسیقی داشتم و احساس خودم این قطعه را ساختم.

یعنی دقیقاً قطعات اجرا شده «نعل به نعل» موسیقی کلاسیک ایرانی نیست. ولی به هر حال ملهم از این موسیقی است.

<strong>این مساله که گفته می‌شود ایرانیان خارج از کشور در‌مورد موسیقی اصیل ایرانی بیشتر به ریتم گرایش دارند و توجه و علاقه بیشتری به تصنیف‌سازی نشان می‌دهند تا موسیقی دستگاه‌های ایرانی، باعث 
می‌شود که به این مساله توجه کنید یا خیر؟ به‌عنوان یک موزیسین آن کاری را که دوست داری و بر‌اساس خلاقیت فردی به وجود می‌آید می‌سازی؟</strong>

موسیقی که همراه شعر می‌آید کمی وظایف فرد را آسان‌تر می‌کند، چون شعر آنجا حضور دارد و شما به نوعی تابع حرکت درونی شعر هستید.

در بیشتر کارهایی که انجام داده‌ام سعی کرده‌ام، موسیقی در آن بیشتر باشد. با وجود آن‌که شعر را خیلی دوست دارم اما فکر می‌کنم کار کردن روی شعر و تعهد داشتن به محتوای درونی یک شعر آسان نیست.

به همین دلیل مقداری پرهیز کردم و بیشتر قطعاتی که داشته‌ام «سازی» بوده است. فکر می‌کنم این موسیقی آن‌قدر ظرفیت دارد که بتواند گاهی اوقات مستقل از شعر، بیان خود را داشته باشد.

<strong>شما ساکن «مونترال» و دیگر اعضای گروه ساکن «تورنتو» هستند. فعالیت گروه موسیقی شما، مثلاً تمرین کردن، چگونه هماهنگ می‌شود؟</strong>

فکر می‌کنم بیشتر ارتباط روحی و عاطفی و توافق ذهنی که نسبت به موسیقی داریم کمک‌مان می‌کند تا بُعد فاصله.

برای نمونه وقتی برای فستیوال «تیرگان» کار می‌کردیم دوستان ما از «لس‌آنجلس» و «سن‌دیه‌گو» آمدند. من با آن گروه هم کار می‌کنم.

به‌زودی هم تور رو‌نمایی CD «عصیان» را که بر‌اساس شعر «فروغ فرخزاد» ساخته شده است در پیش داریم. تصور می‌کنم بیشتر همدلی به کمک ما می‌آید تا بُعد فاصله. چون همه ما از یک سرچشمه فرهنگی استفاده می‌کنیم و بنابر ‌این اصل، کار ما خیلی آسان‌تر می‌شود.

[[photow02]]

<strong>استقبال از کار گروه «شیراز» چگونه است؟ با توجه به این‌که شما فستیوال «تیرگان» را پشت سر گذاشته‌اید، اکنون نظر مخاطبان شما در‌مورد نوع موسیقی که ارایه می‌دهید، چیست؟</strong>

این‌که بگویم استقبال خیلی خوب بوده است، یک‌طرفه به قاضی رفتن است. اما خوشبختانه به خاطر ماهیت همگانی و فراگیر فستیوال که بسیار کار دشواری بود با استقبال خوبی رو‌به‌رو شد.

متاسفانه تعدادی از عزیزانی که علاقه‌مند به دیدن برنامه در فستیوال «تیرگان» بودند، پشت در ماندند و آنچه من از افرادی که شنونده این اجراها بودند، شنیدم حاکی از رضایت آنان بود که یکی از علت‌های آن می‌تواند همدلی گروه باشد.

دلیل دیگر وجود و اجرای شعر «عصیان» فروغ فرخزاد است که بسیاری از ایرانیان با این شعر و شعر سیاوش کسرایی که از طرف گروه اجرا شد، ارتباط برقرار می‌کنند.

با وجود آن‌که من در «تورنتو» زندگی نمی‌کنم اما همیشه در این شهر نکته جالبی وجود دارد و آن هم «گشاده‌رویی فرهنگی» در این شهر است.

هر موقع در این شهر حضور پیدا می‌کنم از این‌که کار فرهنگی انجام می‌دهم خوشحال می‌شوم. کلاً از استقبال خیلی راضی بوده‌ام.

<strong>با توجه به برنامه‌های اجرایی از طرف گروه «شیراز» آیا می‌توانیم این نوید را به ایرانیان «تورنتو» و حتی ایرانیان کانادا بدهیم که به زودی یک گروه منسجم موسیقی اصیل ایرانی مخصوص ایرانی‌های مقیم کانادا خواهیم داشت؟</strong>

تمام دوستانی که در این کار مشارکت داشتند، از یک سرچشمه فرهنگی به نام موسیقی ایرانی به همراه اساتیدی که از محضرشان بهره گرفتیم هستند.

ولی سعی خودمان را می‌کنیم که بر‌اساس برداشت‌های خودمان کاری را ارایه کنیم که پیش از هر چیز خود ما را راضی کند و امیدوارم مجموعه کارهایی که می‌توانیم انجام بدهیم بتواند شنوندگان را راضی کند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/10/post_141.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/10/post_141.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 04 Oct 2008 19:00:04 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بخت ایرانیان در گرو حاکمانی که علیه دروغ می‌جنگند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دکتر شکوفه تقی، پژوهش‏گر و استاد دانشگاه در سوئد، چند ماه پیش کتابی با عنوان «زن‏آزاری در قصه‏ها و تاریخ ایران» منتشر کرده است.

دکتر شکوفه تقی که چندی پیش برای شرکت در کنفرانس «مطالعات ایران‏شناسی» به تورنتو آمده بود تا در‌باره‏ی مفهوم کلمه‏ی «بخت و اقبال» در شاهنامه سخنرانی کند، در یکی از کتابخانه‏های عمومی نیز در جلسه‏ای با حضور ایرانیان در‌باره‏ی کتاب‌اش بحث و گفت‏ و گویی داشت.

با او در‌باره‏ی موضوع کتاب‌اش و نیز مفهوم کلمه‏ی «بخت» در شاهنامه، گفت‏ و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

در کتاب «زن‏آزاری در قصه‏ها و تاریخ»، تمام متون کتبی و شفاهی را که در آن به نوعی به تحقیر و آزار زن اشاره شده و درعین حال جواز تحقیر و مجازات زن داده شده و توجیه شده که چون زن توانایی مغزی ندارد، باید مجازات شود یا زن را یک موجود دیوگونه یا جنسی تعریف کرده، جمع‌آوری کرده‏ام.

همچنین یک تحقیق میدانی هم انجام داده‏ام، به این معنا که به ایران رفته‏ام  صه‏ها و مراسم آیینی را جمع کرده‏ام، گفت و گوهایی هم در رابطه با این موضوع انجام داده‏ام.

همه‏ی متون مذهبی قبل و بعد از اسلام، قصه‏ها و داستان‏ها، افسانه‏ها، اشعار و تمام متون نوشتاری را نیز جمع کرده‏ام و با هم مقایسه می‏کنم.

<strong>از این تحقیق میدانی که در ایران انجام داده‏اید، چه نتایجی به دست آورده‏اید؟</strong>

سعی کرده‏ام در این کتاب، از این‌که نظر شخصی‏ام را مستقیم اعلام کنم، پرهیز کنم. چون آن‌قدر مثال در کنار هم گذاشته‏ام که نتیجه‏گیری در نحوه‏ی چیدن این مثال‏ها در کنار هم است و برای خواننده شکی باقی نمی‏گذارد که زن همواره مورد تحقیر و مورد آسیب بوده و این آسیب توجیه شده است.

دردناک این‏جاست که نقل‏کننده‏ها در بسیاری موارد خود زن‏ها هستند، بدون این‌که حساسیتی نسبت به این همه تحقیر و این همه زشت‏گویی که در متن‌ها وجود دارد، نشان بدهند.

یا زن‏ها تمرین‌کننده‏ی آن سنت هستند، بدون این‌که یک لحظه توقف کنند و بگویند: «من دارم چه‏کار می‏کنم؟» یا «من دارم در حق دختر خودم چه‏ می‏کنم؟»

همه‏ی هدف‏ام این بوده که این یک هشدار آگاه‌کننده باشد. یعنی وقتی دوباره به این متون برمی‏گردیم، سوال کنیم چرا باید این‏طور باشد؟‌ و باید یک جایی قطع شود.

<strong>آیا این روند در متون معاصر هم وجود دارد؟ یا این‌که تغییر و تحولی پیدا کرده است؟</strong>

بیشتر متون مذهبی، قصه‏ها، متون شفاهی و اشعار را بررسی کرده‏ام. در دوره‏ی معاصر بیشتر مراسم آیینی را نگاه کرده‏ام و مصاحبه‏هایی انجام داده‏ام. ولی این‌که در قصه‏ها یا رمان‏های امروز نگاه کرده باشم، این کار را انجام نداده‏ام.

<strong>بر‌اساس تحقیقی که کرده‏اید، راه برون‏رفت از این مشکل و نگرش چیست؟</strong>

بهترین راهی که به نظر من رسیده، این است که ما در درجه‏‏ی اول، خشونتی را که در جامعه، در گفتارها و رفتارها وجود دارد، یک‌بار دیگر مورد بررسی قرار بدهیم.

ببینیم چگونه و چرا ما خشونت را توجیه می‏کنیم. اول از خشونت، تعریف امروزی و درست بکنیم و این‌که آیا خشونت توجیه‏پذیر است یا نه و چرا ما توجیه‏اش می‏کنیم.

بعد از آن، باور من بر این است که ما باید قوانینی داشته باشیم ـ که ضمانت اجرایی هم داشته باشند ـ مبنی بر این‌که روابط زن و مرد را در جهت نزدیک شدن به هم و برخورد سالم‌، نه تنها تشویق، بلکه تربیت بکنند. این تربیت  از کودکستان و از سنین خیلی پایین شروع می‏شود.

[[photow01]]

<h4>وقتی بخت «پادشاه» تیره می‌شود، بخت ایرانیان هم تیره می‌شود</h4>

<strong><small>دکتر شکوفه‏ تقی در‌مورد مفهوم کلمه‏ی «بخت» در شاهنامه و در متون ادبی کهن ایران، که موضوع سخنرانی وی در کنفرانس «مطالعات ایرانی» بود، این‏طور توضیح می‏دهد:</small></strong>

بخت و فرّه در شاهنامه، متعلق به ایرانیان است. بخت به مرد جوانی که توانایی بدنی دارد، از نژاد سالمی برخاسته و به نوعی به نژاد خسروان برمی‏گردد و در عمل و رفتار هم نشان داده است که علیه دروغ  و برای حقیقت مبارزه می‏کند، تعلق می‏گیرد.

نمونه‏‏های آن از کیومرث شروع و به جمشید می‏رسد. در دوره‏ی پهلوانی هم به پهلوانانی مثل زال و رستم می‏رسد. در دوره‏‏ی رشد دین زرتشت نیز به گشتاسب و کیخسرو می‏رسد و ادامه پیدا می‏کند. فردوسی در شاهنامه، «بخت» پادشاه را بخت مردم می‏بیند.

یعنی وقتی که پادشاه ِ خوبی، نماینده‏ی درست خدا و نماینده‏ی درست حقیقت در ایران و  هفت کشور ایرانی حکومت می‏کند، درهای رحمت و برکت هم به روی مردم باز می‏شود. خود این هم تعریف دارد، یعنی مردم ایران ثروتمندتر می‏شوند، سربلند هستند، با درست‏کاری برخورد می‏کنند و با دروغ می‏جنگند.

وقتی که بخت پادشاه به هر دلیلی تیره می‏شود و آن کسی که در رأس قرار می‏گیرد، انسانی است که تایید خدایی با او نیست و نمی‏تواند برای حقیقت بجنگد، به دنبال‌اش بخت ایرانی‏ها هم تیره می‏شود و می‏خوابد.

هم‏زمان با خوابیدن بخت ایرانی‏ها، ابرها دیگر باران‏زا نیستند، زمین دیگر سبز نمی‏شود و ثروت به آن‏ها روی نمی‏آورد. در پی آن، فقر و گرسنگی کشور را می‏گیرد، مردم شکست‌پذیر می‏شوند، انسان‏ها سرافکنده هستند و دروغ و ناامنی تمام مرزهای ایران را دربر می‏گیرد.

<strong>در برابر دوران‏های نیک‏بختی ایرانیان، شوربختی آن‏ها در شاهنامه در چه دوره‏هایی آشکار شده است؟</strong>

بیشترین تجلی شوربختی ایرانیان، بعد از دوران جمشید، در دوران ضحاک است. یعنی زمانی که یک غیرایرانی در ایران سر کار می‏آید و هیچ احساس هم‏دردی با ایرانی‏ نمی‏کند.

او ـ که اژدهاک است، دیو است، مار است ـ کسی نیست که ایران برای‌اش فرقی بکند. به دنبال این، آسمان هم دیگر نمی‏بارد، زمین خشک می‏شود.

طبیعی است در چنین شرایطی که فقر و ناامنی کشور را دربر می‏گیرد، مردم دیگر خودشان نیستند و می‏بینیم که به نوعی دیو بر کشور حاکم می‏شود.

این وضعیت در دوران ضحاک هزار سال ادامه پیدا می‏کند. ممکن است این یک عدد اساطیری باشد، ولی می‏خواهد بگوید یک دوران بسیار، بسیار، بسیار طولانی است که در آن ایرانی به نهایت نابودی می‏رسد.

تا جایی که ـ در نمونه‏ی ضحاک آمده است ـ دیگر سری، مغزی برای کسی باقی نمی‏ماند، چون مارهای دوش ضحاک احتیاج به خوراک دارند و شگفت این‏جاست که خوارک‌شان فقط مغز آدم‏ها است.

در چنین دورانی، این بخت وقتی بیدار می‏شود که آن فرد ِ درست پیدا می‏شود و او فریدون است که با گاو پرمایه شیر داده شده و در کوهستان البرز پرورش پیدا کرده است.

شگفت این‏جاست که وقتی فریدون می‏آید، با همه‏ی توانایی بدنی که دارد، چون تایید آسمانی با اوست، همه‏ی طلسم‏ها فرو می‏ریزد و او سواره به قصر ضحاک وارد می‏شود. به دنبال این، دوباره دوران عظمت و سربلندی ایرانی‏ها شروع می‏شود.

فردوسی این را خیلی روشن نشان می‏دهد که وقتی در ایران فردی که تایید الهی و آسمانی با اوست، یعنی برای حقیقت می‏جنگد و بر ضد دروغ است، بر هفت کشور ایران حاکم می‏شود، بخت ایرانی‏ها هم بیدار می‏شود و ثروت و برکت به مرزهای ایران روی می‏آورد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/09/post_140.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/09/post_140.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Sep 2008 14:06:45 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از «کوچه برج‌های دزاشیب» تا «درخونگاه»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در میان فعالیت‌های گوناگون فرهنگی - اجتماعی ایرانیان کانادا، اگرچه چاپ و انتشار کتاب‌های ادبی کم نبوده است، اما برگزاری مراسم رونمایی از کتاب ِ مجموعه شعرهای شاعری جوان، آن هم در حضور گروهی قابل توجه ازایرانیان، کم‌تر مشاهده شده است.

چندی پیش گالری آرتا در تورنتو، محل اجرای مراسم رونمایی از مجموعه شعرهای عبدالرضا مقدم به نام «نت‌های متن ِ من» بود که توسط انتشارات «افرا» در کانادا چاپ و منتشر شده است.

در پایان این مراسم با عبدالرضا مقدم و ساسان قهرمان، مدیر انتشارات افرا، گفت و گو کردم و در‌ مورد ویژگی برخی از شعرهای او می‌پرسم که در آن‌ها به نام مکان‌های مختلف شهر تهران اشاره می‌شود و این‌که این مکان‌های مختلف شهر تهران، کجا و به چه شکل در ذهن شاعر تاثیرگذار بوده است؟</small></strong>

[[sound]]

بگذارید مقدمه‌ی کوچکی بگویم. از فروغ فرخزاد سوال می‌کنند که زندگی‌نامه‌ات چیست؟ می‌گوید «من یک جایی به دنیا آمدم و یک روزی عاشق می‌شوم و می‌میرم و یا زندگی می‌کنم. چه فرقی می‌کند».

اما من فکر می‌کنم به همین را‌حتی هم نیست. ما وقتی به دنیا می‌آییم، با خودمان امضایی می‌آوریم که از جایی آمده‌ایم.

هیچ اشکالی ندارد آن را بگوییم. آن چیزی که در شعر من می‌بینید، که فکر می‌کنم خیلی خوب است، این است که اسم جایی را بگویم که مشخصه‌ی من است.

می‌توانید از یک جای بومی شروع کنید و اگر به آن بومی بودن اصالت دهید و روی آن کار کنید می‌توانید آن را جهانی کنید.

این کار قبلاً انجام شده؛ نیما گفته: «مثل این‌که وازِنا پیدا نیست». وازنا اسم یک کوه است. نیما با اسامی جایی که در آن‌ بزرگ شده، این کار را کرده است.

شاید من مثل نیما روستایی نبوده باشم و در شهر به دنیا آمده باشم و خاطرات‌ام خاطرات شهر باشد و طبیعی است که اسم محله‌ها بیاید.

به نظر من خیلی خوب است که در زبان و شعر فارسی این محله‌ها را به این شکل در شعرها وارد کنیم و شاید این یک کار خیلی کوچکی بوده که من به آن توجه کرده‌ و آورده‌ام.

[[photow01]]

<strong>برخی از این مکان‌ها، دست کم از نظر فضای جامعه‌شناختی ایران و به‌ویژه شهر تهران، در دو نقطه‌ی افراطی تفاوت طبقاتی قرار دارند. شما از «دزاشیب» و «درخونگاه» حرف می‌زنید. این دو مکان چگونه برای نوجوان وجوان شاعری که در ایران زندگی کرده، کنار هم قرار می‌گیرد؟ چرا «دزاشیب» و چرا «درخونگاه» و چه رابطه‌ای میان این دو مکان است؟</strong>

من در خود شعر این مکان‌ها را در برابر هم قرار نداده‌ام که بگویم دزاشیب و درخونگاه. می‌گویم: کوچه برج‌های دزاشیب. چون دزاشیب هم دیگر آن دزاشیب نیست. نمی‌گویم کوچه باغ‌های دزاشیب، می‌گویم کوچه برج‌های دزاشیب.

پس این دزاشیبی که می‌گویم دزاشیب اصلی نیست. یا درخونگاه، آن درخونگاهی نیست که نشانه‌ی سطح پایین طبقاتی باشد. این درخونگاهی هست که اتفاقاً در کوچه برج‌های دزاشیب وجود دارد. یا بر «دو پّهلویِِ پهلوی» وجود دارد.

جغرافیایی است که می‌خواهم در این شعر بگویم؛ یا در شعر اصفهان، من درباره‌ی صدای زنده‌ی رود و منار‌‌های جنبنده‌ خراب صحبت می‌کنم.

همان‌طور که می‌دانید این اتفاق افتاده است و فکر می‌کنم فقط روبرو قرار دادن این دو مکان یا نهایت دو چیز نیست‌؛ مجموعه‌ای از این‌هاست. سعی کردم این را بگویم.

<h4>ما همه جا «در وطن خویش غریب» هستیم</h4>

<strong>زندگی در غربت و مهاجرت چقدر باعث پررنگ شدن خاطرات و ذهنیتی که از این مکان‌ها در ذهن شما وجود داشت، شده است؟</strong>

اولاً سعی کردم زیاد خودم را مثل کسی که در غربت به سر می‌برد حساب نکنم چون زمان ِ شعر من زمانی شکل می‌گیرد که در ایران بودم و مدت زمان زیادی نیست که در خارج از ایران زندگی می‌کنم و برای همین احساس غربت و تبعیدی بودن را نمی‌کنم.

ما همه، فرقی نمی‌کند حتی در ایران، به قول اخوان ثالث: «در وطن خویش غریب» هستیم؛ این یک زبان «سی‌ پار»ی است که ما داریم و همه در وطن خویش غریب هستیم، فرقی نمی‌کند کجا باشیم.

شاید کسانی که در تهران هستند به آن‌ها ظلم مضاعف می‌شود. اما خوبی دیگری که مهاجرت من داشت، چشم من را به یک دنیای دیگری باز کرد و دنیای من وسعت پیدا کرد.

منتهی من این دنیا را از دید کسی که ایرانی و فارسی‌زبان هست، تجربه می‌کنم. من شعرهایی دارم که در آن معماری شهرهای دیگری وجود دارد، اگر این کتاب را نگاه کنید می‌توانید در آن پیدا کنید.

ولی اساساً خودم را به‌عنوان شاعر مهاجر یا شاعر در تبعید یا ادبیات مهاجرت و یا ادبیات در تبعید، طبقه‌بندی نمی‌کنم. این یک بخشی از زبان و ادبیات است. اگر در آن حد باشد.

<h4>مهندسی و شاعری، هر دو را با هم می‌خواهم</h4>

<strong>تحصیلات و تخصص حرفه‌ای شما مهندسی است و الان هم که دکترای مهندسی در زمینه مکانیک خاک را تمام می‌کنی. تخصص در خاک‌شناسی چقدر در توجه و علاقه به مکان‌ها اثر گذاشته است؟</strong>

این نوع کار و تحصیل چه در اینجا و چه در ایران به من فرصتی می‌دهد که توجه به مکان را در جاهای مختلف دنیا تجربه کنم.

در ایران این قضیه بیشتر و بهتر بود، چون به جاهایی می‌رفتم که شاید رفتن‌اش برای هر آدمی خیلی سخت است. این کار و حرفه از این نظر خیلی کمک کرد و یک توازن بین این‌که من خودم را به‌صورت مهندس و یا مطلق شاعر ببینم به‌وجود آورد.

این دوگانگی را دوست‌ دارم و برای من لذت‌بخش است. مشخصاً هر دو را با هم می‌خواهم. حاضر نیستم که یکی را به‌خاطر دیگری از دست بدهم. 

<em><center><strong>فارما کن</strong>
<strong>Pharmakon</strong>

تقصیر من کوتاه نیست گیسو بلند که بلندتر نمی‌شوم...<br>که صد - اسفند سوزندنم هنوز<br>وماهی‌ی ِ آبی، سرخ ِ سفره‌ی ِ سرد<br>و رود‌ابه‌کان<br>تشنه‌ی ِ ته مانده‌ی ِ هیر‌مند ِ تهمینه‌سوز<br>و هی 
لا ایها الذین لا آمنوا لای لای ِ بر ناف<br>گشنه‌گی را زیاد<br>در گشنی‌ی ِ گماشته‌گان ِ روز<br>و دیگر هیچ‌کس<br>حالا<br>هیچ‌کس<br>به هیچ چیز نیندیشید- است.<br>

تقصیر ِ من کوتاه نیست<br>گیسو بلند<br>تو کوتاه نیا.<br></center></em>

[[photow02]]

<h4>شاعرانی شعر «می‌آفرینند» و شاعرانی شعر «می‌سازند»</h4>

<strong>از ساسان قهرمان، مدیر انتشارات افرا در کانادا که خود نویسنده و شاعر هم است و تاکنون آثار ادبی بسیاری از ایرانیان مقیم کانادا را منتشر کرده است، درباره‌ی ویژگی‌های شعرهای عبدالرضا مقدم می‌پرسم:</strong>

عبدالرضا از جمله شاعرانی است که در کاری که می‌کند خیلی دقت دارد. یعنی شعر را با کلماتی که استفاده می‌کند، به ترتیب اصوات و جان کلمات، کنار هم می‌نشاند و خیلی دقت دارد که چطور باید این‌ها را بیان کرد و این کار او را از دو جهت با دو گروه شاعر دیگر متمایز می‌کند.

شاعرانی هستند که شعر آن‌ها آفریده می‌شود و بیرون ریخته می‌شود و به نظر می‌رسد که شاعر هیچ دخالتی ندارد و برای آن‌ها برنامه‌ریزی نداشته، نه که فکر جدی، ولی فکری برای ساختن آن‌ها نداشته است.

گروه دیگری هستند که شعر را می‌سازند و این شعر را تبدیل به یک چیز ساخته شده می‌کنند که جان خاصی از خودش ندارد.

اما در شعر عبدالرضا این دو ویژگی وجود دارد. از یک طرف شعر هست و می‌دانیم که این شعر جان دارد و برای خودش حضور دارد و از طرف دیگر کاملاً مطمئن هستیم که نشسته و روی آن‌ها کار کرده و کلمات را تراشیده و به منظور خاصی در کنار هم گذاشته است.

این را به نزدیک‌ترین چیزی که می‌توان تشبیه کرد، تولد کودک است. کودکی که ضمن داشتن جان و شخصیت و روح خودش، کسی به پای آن نشسته و آن را به بار آورده است.

<strong>آیا عبدالرضا سبک خاصی را پیروی و دنبال می‌کند و یا می‌توان او را تاثیر گرفته از شاعرانی دانست که در این زمینه کار کرده‌اند؟</strong>

عبدالرضا زبان خودش را پیدا کرده است. شعرهای این کتاب زبان خود عبدالرضا هستند، اما در عین حال با شاعران دیگر گفت و گو می‌کند.

در همین کتاب در اولین شعر، «ر ِ- ب ِ- کا» ، آدم احساس می‌کند یک گفت و گوی درونی با نیما دارد و شعر دیگری که گفت و گوی درونی با فروغ است و در شعر دیگری خطابی به دکتر براهنی دارد.

می‌بینیم که به زبان دکتر براهنی نزدیک می‌شود و زبان شعرهای او و هر کدام از این‌ها که آن گفت و گو را دارند، طبعاً با آن زبان نزدیک‌اند ولی زبان خودشان را هم پیدا کردند.

<em><center><strong>پروانه</strong>

پر  وا  نمی‌کنی که «نه» می‌گویی<br>و می‌کشانی<br> پروانه را، از رنگ‌ها بر.<br>

پروا نمی‌کنی که می‌پرانی، مرا آخر!<br>

***
پا پس نمی‌کشم<br>تا پر پر درآوری از من<br>پس تا پای پر درآوردنت باز  من<br>

***
پروانه می‌شوی و دست همی‌ گذارم روی‌ات<br>می‌شکنت پرهایت.<br>پروانه می‌شوی و دست، نمی‌گذارم روی‌ات<br>پر می‌کشانی پر!</center></em>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/09/post_139.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/09/post_139.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Sep 2008 13:47:21 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بدون حقوق بشر، آینده روشنی نخواهیم داشت»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مانند همه‌ی سال‌های پس از رویدادها و اعدام‌های سال ۱۳۶۷ در ایران، تابستان امسال نیز بحث‌ها و گفت و گوهایی، به‌ویژه در‌باره‌ی قربانیان سال ۶۷ و به‌طور کلی موارد نقض حقوق بشر در ایران، مطرح شده است.

برخی از این بحث‌ها حول و حوش چگونگی ‌پیگیری حقوقی و تلاش برای اجرای عدالتِ مورد درخواست بازماندگان قربانیان، و برخی دیگر در‌باره‌ی چگونگی پیگیری و محاکمه‌ی مسوولان آن اعدام‌ها صورت گرفته است.

چندی ‌پیش با دکتر پیام اخوان، حقوق‌دان و استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه مک‌گیل در شهر مونترال و فعال بین‌المللی حقوق بشر، در‌باره‌ی قوانین و دادگاه‌های بین‌المللی ویژه‌ی نقض حقوق بشر در همه‌ی کشورها و امکانات پیگرد قانونی عاملان جرایمی که «جنایت علیه بشریت» نام‌گذاری شده است، گفت و گویی داشتم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>نخست از دکتر ‌پیام اخوان در‌باره‌ی وضعیت کنونی نقض حقوق بشر در ایران می‌پرسم:</strong>

نقض حقوق بشر در ایران چندین مورد دارد: یک جنبه آن قانون مجازات  اسلامی و مواردی مانند سنگسار، بریدن دست یا پا، اعدام به خاطر جرایم نامعلوم که قاعدتا جرم‌های سیاسی‌‌اند است؛ جنبه‌ی دیگر، تبعیض سیستماتیک بر ضد زنان است که در قوانین ایران در چندین مورد، حقوق مساوی با مردان ندارند.

هم‌چنین وضع اقلیت‌های مذهبی مانند جامعه‌ی بهائیان، و اصولاً عدم آزادی تفکر و مذهب در قانون ایران. همین‌طور در زندان‌های ایران، شکنجه به‌طور گسترده اتفاق می‌افتد.

قوه‌ی قضاییه در ایران به جای این‌که از نقض حقوق بشر جلوگیری کند، ابزاری برای سرکوب مخالفین، اقلیت‌ها، زنان و جامعه‌ی مدنی شده است.

یکی از مشکلات بزرگ سر راه جلوگیری از نقض حقوق بشر، مصونیت اشخاصی است که مسوول کشتارها و شکنجه هستند.

[[photow01]]

اگر در یک سیستم قانونی، اشخاصی که به‌طور گسترده و سیستماتیک مسوول نقض حقوق بشر هستند، مجازات نشوند، هیچ امیدی برای حمایت از حقوق بشر نیست.

از این لحاظ، کشتارهای ۶۷ اهمیت به‌خصوصی دارد. با وجود این‌که این کشتارها تنها مشکل حقوق بشر در ایران نیست، مظهر خشونت دولت نسبت به شهروندان ایران و نمونه‌ای است از مصونیت اشخاصی که در جرم‌های این‌چنینی شرکت کرده‌اند.

این اشخاص نه تنها مجازات نشده‌اند، بلکه خیلی از آن‌ها در مقامات بسیار مهم دولتی جا پیدا کرده‌اند.

کشتار ۶۷ خیلی گسترده بود. حدود ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ زندانی را درعرض چند روز اعدام کردند. مطابق با شرح ِ «جنایت علیه بشریت» در قانون بین‌الملل، کشتار یا شکنجه‌ی گسترده، به‌خصوص وقتی بر‌اساس مذهب یا عقیده‌ی سیاسی باشد، یک جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود. در چهارچوب قانون بین‌الملل، می‌توان کسانی را که مسوول این کشتار بوده‌اند، تحت پیگرد قرار داد و محاکمه کرد.

<h4>دادگاه کیفری بین‌الملل لاهه نسبت به ایران صلاحیت ندارد</h4>

<strong>آیا در سطح بین‌المللی نهادهایی هستند که بتوانند چنین مواردِ نقض حقوق بشر را که برطبق قوانین بین‌المللی، «جنایت علیه بشریت» محسوب می‌شود، ‌پیگیری کنند؟</strong>

در حال حاضر چنین دادگاهی وجود ندارد. صلاحیت دادگاه کیفری بین‌الملل در لاهه، از ماه جولای ۲۰۰۲ به بعد است.

زیرا دادگاهی است  که اخیرا ً تشکیل شده و به همین دلیل صلاحیتی نسبت به جنایات سال ۶۷ ندارد. همچنین ایران به قرارداد این دادگاه نپیوسته است و این دادگاه نسبت به ایران صلاحیت ندارد.

قاعدتاً دادگاه‌های خود کشوری که این جنایات در آن اتفاق افتاده است، باید این اشخاص را محاکمه کنند. متاسفانه در ایران قوه‌‌ی قضاییه نه تنها این اشخاص را محاکمه نکرده، بلکه خود، یکی از ابزارهای بازداشت، شکنجه و اعدام این افراد بوده است.

در حال حاضر دادگاه بین‌المللی که بتواند به این پرونده رسیدگی کند، وجود ندارد؛ ولی اگر دادگاه‌های ملی کشورهای دیگر در کانادا، امریکا و اروپا این‌ اشخاص را در این کشورها ‌پیدا کنند، می‌توانند بر اساس قوانین بین‌الملل، آن‌ها را محاکمه کنند.

ولی اجرای عدالت در مورد این جرم‌ها کار درازمدت است. می‌بینیم که اشخاصی مثل آدولف آیشمن، یکی از نازی‌هایی که مسوول نسل‌کشی یهودی‌ها در آلمان بود، تا سال ۱۹۶۱ بازداشت نشد و رادووان کاراجیج ۱۳ سال بعد از نسل‌کشی بر ضد مسلمانان بوسنی، بازداشت شده است.

قاعدتاً جرم‌های بین‌المللی و جرم‌های علیه بشریت، به دست دولت‌ها اجرا می شود و ما باید یک دید درازمدت نسبت به این موضوع داشته باشیم.

همانطور که «اسلوبودان میلوسویچ»، رییس‌جمهور یوگسلاوی، یک روز مقام ‌پرقدرتی داشت و هیچ کس تصور نمی‌کرد به پای میز محاکمه کشیده شود، قدرتش را از دست داد و در شرایط درستی در دادگاه لاهه محاکمه شد.

رییس‌جمهور سودان، «عمر البشیر»،  که اخیراً دادگاه بین‌المللی علیه او یک کیفرخواست صادرکرده است، ممکن است امروز بتواند با مصونیت در «دارفور» نسل‌کشی کند، ولی در درازمدت عدالت در مورد او هم اجرا خواهد شد.

جامعه‌ی مدنی ایران می‌تواند با همکاری جامعه‌ی بین‌الملل این جرم‌ها را جمع‌آوری کند و پیامی برای رهبرانی که مسوول این جرم‌ها بوده‌اند بفرستد که «با وجودی که امروز مصونیت دارند و قدرت‌مند هستند، جامعه‌ی بین‌الملل این جرم‌ها را فراموش نخواهد کرد و یک روزی آن‌ها را به ‌پای میز محاکمه خواهد کشید».

[[photow03]]

<strong>به مورد رادووان کاراجیج اشاره کردید که ۱۳ سال از مجازات فرار کرده بود. فکر می‌کنید اگر دولت کنونی صرب کمک نمی‌کرد، رادووان کاراجیج دستگیر می‌شد؟</strong>

وقتی در دادگاه بین‌الملی لاهه کار می‌کردم و کیفرخواست را بر ضد کاراجیج صادر کردیم، او هنوز رییس‌جمهور جمهوری صرب در بوسنی بود و امکان محاکمه‌ی وی نبود.

یکی از دلایلی که لازم بود یک دادگاه بین‌الملل تشکیل شود، این بود که دادگاه‌های قوه‌ی قضاییه در یوگسلاوی نمی‌توانست به این پرونده‌ها رسیدگی کند؛ چون خود اسلوبودان میلوسویچ و اشخاصی که مسوول این قتل‌ها بودند، قدرت را در دست داشتند.

حرف شما کاملاً درست است. اگر دولت صربی همکاری نمی‌کرد، نمی‌شد رادووان کاراجیج را بازداشت و محاکمه کرد. ولی دولت صرب براساس فشارهای جامعه‌ی بین‌المللی این کار را کرد.

بازار مشترک اروپا صراحتاً به دولت صربی گفته بود که اگر کاراجیج و اشخاص دیگر را به دادگاه بین‌الملل نفرستد، امکان روابط اقتصادی و سیاسی با ارو‌پا را نخواهد داشت.

مشکل کار در ایران این است که جامعه‌ی بین‌الملل، ایران را فقط در چهارچوب سلاح هسته‌ای، نفت و تهدید اسراییل می‌بیند.

هیچ‌کس حرف حقوق بشر را نمی‌زند و اگر در شرایط فعلی دولت‌های اروپا یا آمریکا راجع به نقض حقوق بشر در ایران صحبت کنند، در صورتی‌ که شرایط عوض شود و ایران با جامعه‌ی غرب همکاری کند، دیگر هیچ‌کس حرف از نقض حقوق بشر نخواهد زد.

برای همین، این مسوولیت به دوش خود مردم ایران و مخصوصاً جامعه‌ی مدنی می‌افتد که موضوع حقوق بشر را در درازمدت و بر‌‌اساس اصول انسانی پیگیری کنند.

اگر جامعه‌ی بین‌الملل شرط روابط سیاسی و اقتصادی با ایران را، به  وضعیت حقوق بشر در ایران وابسته کند، هم مردم ایران بهره‌مند می‌شوند و هم جامعه‌ی بین‌الملل.

دولتی که مردم خودش را سرکوب می‌کند و شهروندانش را شکنجه می‌دهد، در روابط بین‌المل هم دولت قابل اعتمادی نخواهد بود.

دولتی که بر‌اساس دمکراسی و حقوق بشر حاکمیت کند، در روابطش با کشورهای دیگر هم بر‌اساس اصول بین‌الملل رفتار می‌کند.

متاسفانه دولت امریکا با ایجاد ترس ِ خشونت نظامی و به‌خاطر تمرکز روی موضوع هسته‌ای، موضوع حقوق بشر را در ایران در اصل ‌پنهان کرده و به رهبران جمهوری اسلامی بهانه‌ای داده است تا به جای این‌که به آزادی و حقوق بشر در ایران توجه کنند، سر مردم را با تهدیدهای آمریکا گرم کنند.

[[photow02]]

<h4>مردم ایران باید فرهنگ حقوق بشر ایجاد کنند</h4>

<strong>مساله‌ی نقض حقوق بشر در ایران، حتی از طرف خود ایرانیان چه در داخل ایران و به‌خصوص در خارج از کشور در طول این سال‌ها مورد توجه کمتری قرار گرفته است. به نظر شما دلیل آن چیست؟</strong>

جامعه‌ی ایرانی خارج از کشور دو گروهند؛ گروهی هستند که اصولاً نمی‌خواهند در سیاست دخالت کنند و مشغول تجارت، کار و کاسبی و پیشرفت اقتصادی و کاری هستند.

بعضی‌ها هم تصور می‌کنند هرکس که از حقوق بشر صحبت کند، سیاسی است. درست است؛ حقوق بشر یک جنبه‌ی سیاسی دارد، چون دفاع از حقوق بشر در هر سیستمی چه در آمریکا، چه در کانادا یا ایران، مبارزه با دولت است.

اساس حقوق بشر این است که دولت حق ندارد از قدرتش برای نقض حقوق بشر استفاده کند. همان‌طور که ما در دادگاه عالی آمریکا یک ‌پرونده علیه «دونالد رامسفلد» به خاطر نقض حقوق بشر زندانیان گوانتانامو داشتیم.

باید این دید را داشته باشیم که در ایران هم حتی اگر در آینده یک دولت دمکراتیک سرکار باشد، حقوق بشر، نه به گستردگی امروز، اما هنوز یک مشکل خواهد بود. حقوق بشر در تمام شرایط یک جنبه‌ی مبارزه با قدرت دارد.

مشکل دیگری که در جامعه‌ی ایرانی هست، این است که مردم باید یک فرهنگ حقوق بشر ایجاد بکنند. الان گروه‌های سیاسی، از حقوق بشر در ارتباط با منافع ویژه‌ی خود استفاده می‌کنند. باید در جامعه‌ی ایرانی یک فرهنگ سیاسی جدیدی را ایجاد کنیم که اساس آن حقوق بشر باشد.

قربانی نقض حقوق بشر ممکن است هر شخصی باشد، ممکن است مجاهدین خلق ، اصلاح‌طلب اسلامی، آیت‌الله، یک بهایی و یا یک کلیمی باشد.

نباید اول از خودمان بپرسیم قربانی حقوق بشر کیست؟ و بعد از حق آن شخص دفاع کنیم.

موقعی که با چند شخص دیگر پرونده‌ای را علیه دونالد رامسفلد، وزیر دفاع آمریکا به‌خاطر رفتار ارتش با زندانیان گوانتانامو به دادگاه عالی امریکا بردیم، بعضی از دوستانم به من انتقاد می‌کردند و می‌گفتند تو چرا از حق تروریست دفاع می‌کنی؟ 

اما حق مال همه است. اساس حقوق بشر، هویت بشر است و تا وقتی که ما این آگاهی را نداشته باشیم، آینده‌ی روشنی در ایران نخواهیم داشت.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/09/post_138.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/09/post_138.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 01 Sep 2008 16:40:03 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بانو با سگ ملوسش» تجربه‌ای نو در صحنه‌پردازی تئاتر</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>در میان فعالیت‌های هنری ایرانی‌ها در خارج از کشور، شاید هنر تئاتر کمتر مورد توجه قرار گرفته است و در بین فعالیت‌های تئاتری انجام‌شده هم، تئاتر جدی و تجربی به دلیل عدم استقبال تماشاگران از یک سو و ویژگی‌های گاه دشوار هنر تئاتر از سوی دیگر، کمتر فرصت اجرا و ارایه داشته است.

این هفته اما یک اجرای تئاتر بسیار تجربی و تازه از سوی یکی از هنرمندان ایرانی کانادایی تئاتر، در گالری «آرتا» در تورنتو ارایه شد که تا کنون سابقه نداشت.

لوون هفتوان، کارگردان و بازیگر میان‌سال ایرانی که بیشتر از ۳۰ سال است در ایران و خارج از ایران در حیطه‌ی هنر تئاتر فعالیت داشته، نمایش‌نامه‌ی «بانو با سگ ملوسش» را که بر اساس داستان کوتاه و معروف آنتوان چخوف، نویسنده‌ی بزرگ روس تنظیم شده، به اجرا گذاشت.

تجربی بودن و تازگی اجرای این نمایش‌نامه از این جهت بود که نیمه‌ی اول نمایش‌نامه در فضای باز و در کوچه‌های منطقه‌ی توریستی و قدیمی «دیس‌تیلری» که محل کارخانه‌های عرق‌گیری و تهیه‌ی مشروبات الکلی در دهه‌های پیش در شهر تورنتو بوده و حالا یکی از جاذبه‌ها‌ی توریستی این شهر شده، اجرا شد.

بازیگران قدم‌زنان و در‌ حالی که تماشاگران را دنبال خود می‌کشیدند، ادامه‌ی نمایش را در گالری آرتا که تنها گالری نقاشی و هنری ایرانی در شهر تورنتو است، اجرا کردند.

در پایان نمایش با لوون هفتوان، کارگردان نمایش «بانو با سگ ملوس» که به زبان انگلیسی و در نخستین شب در حضور نزدیک به یکصد تن از ایرانیان علاقه‌مند به هنر تئاتر اجرا شد، گفت و گو کردم و نخست از دلیل انتخاب این نمایش پرسیدم.</small></strong>

[[photow01]]

در حقیقت برداشتی که ما کردیم، برداشتی از نمایش‌نامه‌نویس ایرلندی، برایان فریبل بوده که این را به نمایش تبدیل کرده است. او نمایش‌نامه‌نویس خیلی بزرگی است و این کار را در سال ۲۰۰۱ انجام داده است.

هم‌چنین او برداشت‌های متفاوتی از نویسندگان روس از جمله «پدران و پسران» تورگنیف را کار کرده است. این داستان کوتاه چخوف را هم به صورت نمایش‌نامه درآورده بود، وقتی متن آن را خواندم خیلی پسندیدم.

<strong>دلیل اصلی انتخاب این متن چه بود؟</strong>

یکی از مسایلی که همیشه دل‌مشغولی من است و باعث نگرانی من می‌شود، مسأله‌ی رابطه‌ی بین دو زوج است و تا حالا یک‌سری از کارهایی که کردم، در این موضوع فوکوس کرده است.

این‌که چه مقدار از این رابطه واقعی و چه مقدار زاییده‌ی ذهن این دو زوج است. در بخش‌هایی از این نمایش هم تکیه می‌شود که کجا واقعی بود.

آیا این اتفاقی که افتاد و این‌ها آشنا شدند، چون در حقیقت هر دوی آن‌ها همسر دارند؛ ولی در یک شهر ساحلی هم‌دیگر را می‌بینند و آشنا می‌شوند و یک رابطه‌ای پیش می‌آید و بعد که از هم‌دیگر جدا می‌شوند.

به نظر من، این‌جاست که متن اهمیت پیدا می‌کند که آیا آن‌که در گذشته اتفاق افتاد، واقعی بود یا این‌که الان هست، کجا ایستاده‌ایم؟ در واقعیت ایستاده‌ایم یا در خیال ایستاده‌ایم؟ این موضوعات از دل‌مشغولی‌های من است و برای همین هم از متن خوشم آمده بود.

[[photow02]]

<strong>ویژگی کاری که ارائه شد، این بود که بخشی از این نمایش را از سالن، بیرون آوردید و در فضای باز اجرا کردید. آیا تا به حال چنین کاری سابقه داشته یا اولین بار به ذهن شما رسید و چرا این کار را کردید؟</strong>

برای اولین بار، من این‌طوری تجربه کردم. ولی به هر حال کاری است که در نمایش امروز جهان معروف است به نمایش‌هایی که در مکان مشخص اجرا می‌شود.

خیلی کارها در کانادا‌، یعنی سالی دو سه تا کار دیده‌ام. این با آن کارهایی که فقط در پارک اجرا می‌شود، متفاوت است. به‌اصطلاح در پارک صحنه می‌سازند؛ همان صحنه‌ی سنتی.

این کارها در فضای خاصی ساخته می‌شود؛ مثلاً در کارخانه‌ها، انبارها و کارهای جالبی انجام می‌شود. مطمئناً جاهای دیگر دنیا هم انجام می‌شود.

برای من اولین بار بود و به هرحال این متن برای صحنه نوشته شده بود. ولی وقتی متن را خواندم و پیشنهاد فیروزه اطهاری (مدیر گالری آرتا) را شنیدم که کار را در آرتا گالری انجام بدهیم، حس کردم که این در آن صحنه نمی‌گنجد و باید در یک فضای تاریخی، در همین منطقه‌ی دیس‌تیلری تورنتو اجرا شود. خوشبختانه اجازه‌ها را گرفتیم و توانستیم این تجربه را بکنیم. برای من هم اولین بار بود.

مدتی در خانه و در فضای بسته تمرین می‌کردیم. اولین بار که بیرون قدم گذاشتیم تا جاها را پیدا کنیم، خیلی برای من هیجان‌انگیز بود. به هر حال امیدوارم که تماشاچی هم لذت برده باشد و تجربه‌ی موفقی بوده باشد.

[[photow03]]

<h4>تئاتر کار کردن، خطر است</h4>

<strong>بسیاری از بخش‌های نمایش‌نامه در حال حرکت اجرا می‌شد و دیالوگ‌ها در فضای باز ارایه می‌شد. آیا فکر نمی‌کنید که چنین صحنه‌پردازی می‌تواند یک مقدار تماشاچی را از متن اصلی جدا و ارتباطش را با محتوای اصلی نمایش قطع بکند؟</strong>

مسأله‌ای که مطرح می‌کنید کاملاً درست است. ولی من می‌خواستم ببینم اجرای ما چi قدر می‌تواند تماشاچی را جلب کند. در حقیقت کار به نوعی تجربه است.

همیشه می‌گویم که کار تئاتر، خطر است. خطر این کار بیشتر بود و به هرحال برای من جالب است که با تماشاچی راه بروم و ببینم تماشاچی کجا ما را گم و کجا پیدا می‌کند؟

گاهی هم در تمرین‌ها اتفاق افتاد که مثل امروز و به اندازه‌ی امروز تماشاچی نداشتیم؛ مردمی که در همین دیستیلری راه می‌رفتند برای پنج دقیقه می‌ایستادند‌ تا ببینند چه اتفاقی دارد می‌افتد.

یکی دو نمونه بود که تا آخر یعنی این مسیر را با ما آمدند و این مسیر را تا داخل سالن ادامه دادند. به هر حال یک کمی خطر این کار زیاد بود. امیدوارم که دوستان زیاد ناراضی نباشند.

به نظر من رفتن به تئاتر، یک انتخاب است. یعنی فرد خودش را در یک فضایی می‌گذارد که خودش مسوولیت دارد و باید حضور داشته باشد. این به غیر از سینما و ویدئو و نگاه کردن تابلو است یا این‌که موسیقی را روشن کنیم و بشنویم.

شما در یک فضای زنده و در ارتباط تنگاتنگ می‌روید. برای من این اهمیت داشت که هنوز تماشاچی خودش را دخالت می‌دهد یا نه. نمی‌گویم کاملاً موفق بوده ولی به هر حال یک جاهایی این حس به من دست داده که تماشاچی کشیده می‌شود.

[[photow04]]

<h4>تئاتر یا سینمای زنده</h4>

<strong>آیا این نوع صحنه‌پردازی، یک مقدار تئاتر را به نوعی شاید بشود گفت سینمای زنده، نزدیک نمی‌کند؟</strong>

قبول دارم؛ یک جاهایی اتفاقاً تصاویر بیشتر به اصطلاح سینمایی‌تر می‌شود. یعنی بیشتر فضاسازی‌های بیرون و صحنه‌پردازی‌های بیرون است که توجه تماشاچی را جلب می‌کند تا این‌که بخواهد دقت و تمرکز روی متن نمایش داشته باشد.

در صورتی که آن بخش که در سالن سرپوشیده اجرا شد، کاملاً تماشاچی را تحت تاثیر قرار داد و دو هنرپیشه توانستند کاملاً تمرکز تماشاچی را بگیرند و در اختیار خودشان داشته باشند.

اما فکر می‌کنم حرف‌ شما درست است. یعنی به هر حال جذابیت و تنوع تصویر بیرون خیلی زیاد است.

ولی نکته‌ی بعدی که گفتید، اتفاقاً مسأله‌ی من همین بود که بگذاریم یک کمی تماشاچی لذت بصری ببرد و بعد به حال‌ و‌ هوای داستان بیاید. به نظر من اتفاقاً از آن‌جا است که داستان شروع می‌شود.

از آن‌جایی که ما به فضای بسته می‌رویم. قبل از آن یک ماجرای عاشقانه خیلی ساده است. البته من همیشه روی متن خیلی تکیه دارم و می‌گویم که متن را باید به دقت اجرا کرد.

ولی گاهی به بازیگرها هم می‌گفتم که این قدر قشنگ است که می‌فهمد. چون خودشان نگران بودند آیا تماشاچی حرف ما را می‌شنود؟ می‌گفتم این قدر قشنگ است که می‌فهمد. حالا نشنود هم اشکال ندارد. یعنی آن رابطه و آن فضا درست می‌شود.

من می‌خواستم این داستان عشقی خیلی ساده، خیلی لایت (ملایم و لطیف) برگزار شود. می‌توانست روی صحنه باشد؛ ولی آن تضاد حسی را نمی‌داد. الان تماشاچی در این تضاد قرار می‌گیرد.

اول همه چیز خیلی قشنگ و خوب است و بعد یک‌دفعه که فاصله می‌افتد، ، ما تازه در خودمان می‌رویم و جهان درونی‌مان را می کاویم.

برای همین هم می‌خواستم این اتفاق بیرون بیفتد و وقتی که ما به درون‌مان نگاه می‌کنیم و شروع به یادآوری می‌کنیم و این‌که این خاطره است یا واقعیت‌.

[[photow05]]

<h4>«ویس و رامین» در تخت جمشید هم همین تجربه بود</h4>

<strong>فکر می‌کنید چنین صحنه‌پردازی و چنین تجربه‌ای را می‌شود در مورد نمایش‌نامه‌های دیگر ایرانی هم به کار برد و آیا نمایش‌نامه‌‌ای ایرانی در ذهن شما هست که بشود چنین صحنه‌پردازی را در مورد آن اجرا کرد؟</strong>

زیاد تجربه شده است؛ حتی در ایران؛ البته نه ایران فعلی که من زیاد در جریان نیستم و شنیده‌ام که تجربیاتی می‌شود. 

ولی ما قبل از انقلاب نمایش «ویس و رامین» را داشتیم که همان دوره که جشن هنر شیراز بود،  اجرا شد. البته من آن موقع ندیدم؛ چون کوچک‌تر از حالا بودم.

آربی آوانسیان آن را اجرا کرد و اصلاً بر اساس این بود که زمان غروب و طلوع آفتاب در این اجرا اهمیت داشته است؛ یا «پیتر بروک» کارگردان معروف قبل از انقلاب در همان جشن هنر شیراز، «ارگاست» را در تخت جمشید اجرا می‌کند.

به نظر من می‌شود. البته باید متن‌ها برای این نوع کار بیشتر نوشته شود.

نمی‌دانم الان شرایط فعلی ایران چه طور است. ما این‌جا یک مقدار نسبتاً راحت‌تر هستیم. به هر حال فقط مجوزی از یک جایی باید بگیریم که ما این فضا را می‌خواهیم استفاده کنیم.

ولی به نظر من جذابیت دارد. متن مشخصی یادم نیست؛ ولی به نظر من کارهای آقای بیضایی این قابلیت را دارد که در فضای باز اجرا بشوند.

البته باید دقت کرد، انتخاب خیلی مهم است. فکر می‌کنم من شانس آوردم و این متن برای این فضا خیلی منطبق شده بود. شاید متن دیگر بشود و شاید هم نشود.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_137.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_137.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 27 Aug 2008 16:15:56 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ایرانی‌ها، ملی‌گراتر و مسجد‌گریزتر شده‌اند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تغییر و تحولاتی که در اندیشه و گرایش جمعی ایرانیان در‌رابطه با سوژه‌هایی چون ملی‌گرایی، هویت ملی، هویت مذهبی و یا قومی، وطن‌پرستی و یا موضوعاتی از این دست در تاریخ معاصر ایران و به‌ویژه سه دهه‌ی اخیر روی داده، بن‌مایه‌ی تعدادی از پژوهش‌های دانشگاهی در ایران و کشورهای دیگر بوده و است.

چندی پیش دکتر منصور معدل، استاد و پژوهش‌گر دانشگاه میشیگان در آمریکا در چارچوب کنفرانس مطالعات ایرانی در تورنتو، یک سخنرانی براساس نتایج نظرسنجی‌های صورت گرفته در ۱۰ کشور اسلامی در‌رابطه با غیرمذهبی شدن و یا گرایش مردم به مذهب، ایدئولوژی دولت و دوگانگی فرهنگی را در یک جلسه‌ی بحث و گفت و گو ارایه کرد.

بخشی از سخنرانی دکتر معدل در‌رابطه با ذهنیت ایرانیان بر پایه‌ی نتایج دو نظر‌سنجی علمی که در سطح ایران در همین زمینه انجام شده قرار داشت. 

[[sound]]

در گفت و گویی با دکتر منصور معدل، نخست از او درباره‌ی دو نظر‌سنجی که در ایران انجام شده می‌پرسم.</small></strong>

براساس یافته‌های دو نظرسنجی در سطح ملی که در ایران انجام شد؛ نظر‌سنجی اول در سال ۲۰۰۰ با یک نمونه‌برداری ملی، تقریباً ۲۵۰۰ نفر در تمام کشور به‌جز کردستان و بلوچستان مصاحبه شدند.

در سال ۲۰۰۵ نظرسنجی دیگری در تمام کشور براساس نمونه‌ی ۲۶۰۰ نفری، که شامل کردستان و بلوچستان هم می‌شد انجام شد.

<strong><h4>هرچه رشد اقتصادی کشورها بالاتر می‌رود مردم کمتر مسجد می‌روند</h4></strong>

<strong>مهم‌ترین نتایجی که در این نظرسنجی‌ها به‌دست آمد چه بود؟</strong>

از نقطه‌نظر مقایسه‌ی بین ده کشور اسلامی، نخست این‌که رابطه‌ی معکوسی بین رشد اقتصادی و سکولاریزه شدن جامعه وجود دارد.

یعنی هرچه رشد اقتصادی کشورها بالاتر می‌رود مردم کمتر مسجد می‌روند. دوم این‌که یک رابطه معکوس بین مذهبی بودن دولت و مذهبی بودن مردم، یعنی رفتن آن‌ها به مسجد وجود دارد.

به‌طور کلی در کشورهایی که رژیم‌های اسلامی بر سر کار هستند مثل ایران و عربستان سعودی و تا حدودی عراق، که در سال ۲۰۰۰ اشخاص مذهبی و همچنین گروه‌های تروریستی خیلی نفوذ داشتند، میزان رفتن مردم به مسجد‌ خیلی خیلی پایین‌تر از سایر کشورهای اسلامی بود.

این کشورهای اسلامی شامل اندونزی، ترکیه، مصر،‌ اردن، مراکش، الجزایر و چند کشور دیگر بود. تحقیق نشان داد بین ۱۰ کشور اسلامی که ما اطلاعاتی در‌رابطه با مسجد رفتن آن‌ها داشتیم، در ایران و عربستان سعودی که رژیم اسلامی دارند، مردم کمتر مذهبی هستند و کمتر به مسجد می‌روند تا سایر کشورهای اسلامی.

این نشان می‌دهد که بین مذهبی بودن دولت و مذهبی بودن مردم رابطه‌ی معکوسی وجود دارد.

علت نظریه‌ی این پدیده براین اساس است که وقتی دولت در امور مذهبی مردم دخالت می‌کند و به مردم یک نوع خاص دیسکورس (گفتمان) مذهبی تحمیل می‌کند، کیفیت کالاهای مذهبی که به مردم ارایه می‌شود پایین می‌آید.

مثلاً مردمی که به مسجد می‌روند تا به مسایل معنوی، روانی و انسانی خودشان فکر کنند و آرامش روحی پیدا کنند، بیشتر شعار می‌شنوند. شعارهایی مثل «مرگ بر آمریکا» یا «مرگ بر اسراییل».

در عربستان سعودی هم همین‌طور است. مذهب یک پدیده خیلی مهمی برای افراد است. درواقع افراد نیازهای معنوی یا روحی دارند و مذهب این نیازها را تامین می‌کند.

وقتی دولت می‌آید و در مذهب دخالت می‌کند آن نهادهای مذهبی نمی‌توانند این نیازهای روحی مردم را تولید کنند و به‌ همین خاطر، مردم از مذهب زده می‌شوند.

[[photow01]]

<strong><h4>هویت ایرانی دارد جایگزین هویت اسلامی می‌شود</h4></strong>

<strong>در فاصله‌ی بین این دو تحقیق رابطه‌ی بین هویت مذهبی و هویت ملی ایرانی‌ها چطور بوده است؟</strong>

در بین ایرانی‌ها دو «شیفت» جالب، یعنی تغییر فرهنگی، از نقطه‌نظر ارزشی رخ داده است.

اولین شیفت این است که هویت ایرانی دارد جایگزین هویت اسلامی می‌شود. یعنی درصد ایرانی‌هایی که خودشان را قبل از همه چیز ایرانی می‌دانند‌، در سال ۲۰۰۵ در مقایسه با سال ۲۰۰۰ بیشتر شده است.

دوم این‌که غرور ملی هم پایین آمده است. یعنی تعداد کسانی که می‌گفتند خیلی مغرور هستند که ایرانی‌اند از ۸۹ درصد به ۶۴ درصد رسیده است و این پدیده‌‌ای جالب است.

یعنی از یک طرف هویت ملی بالا رفته ولی غرور ایرانی‌ها پایین آمده است. در نتیجه یک رابطه‌ی جالبی بین این دو متغیر و نظر ایرانی‌ها در‌رابطه با ایدئولوژی جمهوری اسلامی، وجود دارد.

آن‌هایی که غرور ملی دارند، تحمل مذهبی‌شان کم است و طرفدار سیاست‌های جمهوری اسلامی هستند.

از جمله این‌که زن‌ها باید چادر سر بکنند و زن باید از شوهرش اطاعت بکند و همچنین ضد‌غرب هستند.

برعکس، کسانی که هویت ایرانی دارند بیشتر طرفدار برابری زن و مرد هستند، تحمل مذهبی‌شان بیشتر است و با غرب هم ستیز ندارند و بیشتر طرفدار غرب هستند.

بنابراین در ایران دو تفکر متضاد روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند. یکی تفکر رسمی و تفکر مذهبی سیاسی است که جمهوری اسلامی دارد و از اول انقلاب، در بین ایرانی‌ها تحمیل می‌کرده است.

دیگری تفکر ملی است. یعنی وطن‌پرستی ایرانی در مقابل افراطی‌گری‌ها و برخورد جمهوری اسلامی و فرهنگی که جمهوری اسلامی در ایران اشاعه می‌دهد ایستاده و به نظر می‌رسد که تفکر وطن‌پرستی دارد پیروز می‌شود.

یعنی نتایج نظرسنجی‌ها بین ایرانی‌ها، مخصوصاً بین طبقه‌ی تحصیل‌کرده، نشان داده که گرایش وطن‌پرستی دارد جلوی گرایش اسلامی افراطی که در ایران ترویج می‌دهند می‌ایستد.

این براساس نظر شخصی من نیست بلکه براساس جوابی است که ایرانی‌ها به نظرسنجی ما در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۵ دادند.

<strong><h4>خود‌مختاری باعث می‌شود اقلیت‌ها خودشان را بیشتر جزو کشور بدانند</h4></strong>

<strong>هویت ملی و وطن‌پرستی ایرانی‌ها در‌رابطه با هویت قومی فرهنگی آن‌ها چگونه است؟</strong>

طبعاً بعضی از اقلیت‌های فرهنگی هویت خاص خودشان را دارند. مثلاً در کردستان اکثریت خودشان را کرد می‌دانند تا ایرانی، یا حتی مسلمان.

بین اعراب درصد کسانی که خودشان را قبل از همه چیز عرب می‌دانند ۲۰ درصد است. یعنی ناسیونالیسم عربی بین ایرانی‌ها بیشتر است تا بین عرب‌ها در کشورهای عربی.

بلوچستانی‌ها اسلامی‌تر هستند ولی چون بلوچ‌ها سنی هستند، ممکن است گرایش‌های اسلامی سنی‌گرایانه و تا‌حدودی اسلامی قوی‌تر باشد.

بنابراین نکته خیلی مهم این است که اقلیت‌ها می‌بایستی در فعالیت‌های سیاسی شرکت کنند تا بیشتر خودشان را ایرانی بدانند و از ایران دفاع بکنند. 

یعنی کشور، دموکراتیک‌تر بشود و این‌ها بتوانند بیشتر در سطح ملی در تصمیم‌گیری‌ها شرکت کنند و خودشان را سهیم بدانند.

به‌عنوان مثال در سال ۲۰۰۴، وقتی که اولین تحقیق را در عراق انجام دادیم، فقط ۳۰ درصد در کردستان عراق افتخار می‌کردند که عراقی هستند.

منتها در تحقیق‌های بعدی تعداد کردهایی که خودشان را عراقی می‌دانستند خیلی بالا رفته بود. بنابراین وقتی که به اقلیت‌ها خودمختاری و آزادی می‌دهید؛ این‌ها خودشان را کنار نمی‌کشند.

خود‌مختاری مرحله‌ی اول جدا شدن کشور نیست برعکس، خود‌مختاری باعث می‌شود که خودشان را بیشتر جزو کشور بدانند.

چون الان کردهای عراقی بیشتر خودشان را عراقی می‌دانند تا کردهای ترک، خودشان را ترک بدانند یا کردهای ایرانی خودشان را ایرانی بدانند. چرا؟ به‌خاطر این‌که کردها بخشی از دولت جدید عراق شده‌اند.

[[photow02]]

<strong><h4>همیشه سلطه خارجی باعث رشد هویت ملی می‌شود</h4></strong>

<strong>شما اشاره کردید در تحقیقی که در عراق انجام شده میزان غرور ملی عراقی‌ها به‌تدریج بالاتر می‌رود و حس وطن‌پرستی در عراقی‌ها دارد رشد می‌کند. چرا اینچنین است؟</strong>

ما می‌دانیم که همیشه سلطه‌ی خارجی، چه خوب چه بد، باعث می‌شود که هویت ملی رشد بکند. براساس مدارک تاریخی که در دست است رشد ناسیونالیسم مصری در اوایل قرن بیستم به‌خاطر این بود که در آن زمان مصر تحت سلطه‌ی انگلیس‌ها قرار داشت.

ناسیونالیسم در ایران، تا قبل از انقلاب ایران به آن صورت قوی نبوده است. در انقلاب مشروطیت لیبرالیسم و همچنین ضدیت با روحانیت یک دیسکورس حاکم بود.

در اواسط قرن بیستم ناسیونالیسم اقتصادی بر ایرانی‌ها حاکم بود؛ به خاطر این‌که ایرانی‌ها معتقد بودند اگر ما سلطه‌ی انگلیسی را از نفت از بین ببریم اوضاع و احوال خوب می‌شود.

یعنی مسایل ایران را به‌اصطلاح از دید ناسیونالیسم اقتصادی تجزیه و تحلیل می‌کردند چون بریتانیا در آن زمان بر اقتصاد نفت ایران تسلط داشت. به همین خاطر ناسیونالیسم اقتصادی رخ داد.

وقتی یک دولت خارجی بر دولتی دیگر کلاً مسلط می‌شود باعث می‌شود که هویت ملی در آن کشور تقویت بشود.

کما این‌که در عراق درصد عراقی‌هایی که خودشان را قبل از همه چیز عراقی می‌دانستند در ۲۰۰۴ از ۲۶ درصد به نزدیک ۶۰ درصد در سال ۲۰۰۷ رسید.

یعنی بین ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ نزدیک سی چهل درصد از مردم عراق گرایش ناسیونالیستی و هویت عراقی پیدا کردند و این به خاطر این است که همیشه سلطه‌ی خارجی باعث می‌شود ناسیونالیسم به وجود بیاید.

این اتفاقاً پدیده‌ی خوبی است چون هویت ملی یکی از ارکان تشکیل دولت سکولار و دولت ملی است. به خاطر همین فکر می‌کنم به ثبات سیاسی عراق کمک خواهد کرد.

<strong><h4>رشد سریع میهن‌پرستی ممکن است باعث افراطی‌گری ایرانی بشود</h4></strong>

<strong>در آمارهایی که شما نشان می‌دهید رشد روحیه‌ی میهن‌پرستی در مردم عراق شباهت زیادی با رشد روحیه‌ی میهن‌پرستی در ایران دارد. منتها در عراق یک اشغال خارجی است، اما در ایران که اشغال خارجی نیست؟</strong>

البته جمهوری اسلامی تغییر و تحول زیادی طی کرده است. در اوایل انقلاب، جمهوری اسلامی نمایان‌گر یک ایدئولوژی جهان‌شمول اسلامی بود.

یعنی هرکس که خودش را مسلمان می‌دانست خود را جزیی از جمهوری اسلامی می‌دانست.

به عبارت دیگر به دلیل رهبری انقلاب در سال ۱۹۷۹، و به خاطر این‌که پارامترهای انقلاب از طریق اسلام تعریف می‌شد، می‌توان گفت واقعاً خدا رهبری آن را داشت. به خاطر این‌که مردم دنبال یک جامعه‌ی خدایی و منزه بودند.

منتها این جمهوری که الان شکل گرفته یک ائتلافی از یک عده‌ی محدودی از علما، تحت رهبری سید علی خامنه‌ای است.

این رژیم نه اسلامی است و نه ایرانی. رژیمی است که در درجه‌ی اول هدف آن حفظ و بقا منافع رهبر و همچنین منافع یک گروه خاصی است که روحانیت طرفدار آن هستند.

به این خاطر‌، شعار مخالفین رژیم که می‌گویند ایران تحت یک حکومت اشغال‌گر قرار گرفته، تا اندازه‌ای درست است. زیرا رفتار و حرکاتی که می‌کند و سیاست خارجی آن هیچ دم‌خوری و دم‌سازی و هماهنگی با نیازهای ملی ایرانی‌ها ندارد.

به خاطر همین است که ایرانی‌هایی که بیشتر خودشان را ایرانی می‌دانند و هویت ایرانی‌شان را تاکید می‌کنند؛ نسبت به این رژیم به‌عنوان یک نیروی خارجی نگاه می‌کنند.

<strong>آیا رشد سریع روحیه‌ی میهن‌پرستی خطرهایی هم می‌تواند دربر داشته باشد؟</strong>

ممکن است باعث یک نوع افراطی‌گری ایرانی هم بشود. ولی خوشبختانه تا حالا یک رابطه‌ی مستقیم و مثبتی بین هویت ایرانی و برابری زن و مرد، تحمل مذهبی و دید مثبت داشتن نسبت به فرهنگ غربی و مردم غرب وجود دارد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_136.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_136.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 17 Aug 2008 17:36:39 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تولد نسل تازه‌ای از پژوهش‌گران ایرانی </title>
         <description><![CDATA[کنفرانس دوسالانه‌ی انجمن جهانی پژوهش‌های ایرانی که به مدت چهار روز از ۳۱ ژوییه تا سوم اوت در شهر تورنتو با شرکت حدود ۲۰۰ تن از استادان و پژوهش‌گران ایرانی و غیر ایرانی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی بسیاری از کشورها و نیز ایران برگزار شد؛ روز پایانی بسیار غنی و متنوعی داشت. 

[[sound]]

اگرچه معمولاً در بیشتر چنین کنفرانس‌هایی، روز پایانی، کم‌برنامه‌تر و سبک‌تر از روزهای نخست است، اما برگزاری شانزده جلسه‌ی سخنرانی و بحث و گفت و گو و برنامه‌ی اجرایی در روز یک‌شنبه - سوم اوت - نشان داد که کنفرانس امسال انجمن جهانی مطالعات ایرانی، تفاوت عمده‌ای از نظر فرم و محتوا با کنفرانس‌های دو سالانه‌ی پیشین دارد. 

هم‌چنین تنوع سوژه‌های طرح شده در جلسات سخنرانی و بحث و گفت و گو نیز ویژگی دیگر کنفرانس امسال بود. 

سوژه‌هایی چون «رویارویی با خدا در ادبیات مدرن فارسی» که با ارایه بحث‌هایی از سوی حورا یاوری، پژوهش‌گر دانشگاه کلمبیا تحت عنوان «خدا و صوفیان مدرن» صورت گرفت؛ یا «برخورد ادبی خدا و شیطان در رمان‌های پس از انقلاب» که از سوی مهدی خرمی از دانشگاه نیویورک ارائه شد و یا «چوبکِ نویسنده و خدای او» که از سوی علی فردوسی از دانشگاه «نوتردام دونمور» سوییس ارایه شد؛ از جمله این جلسات و این سوژه‌ها بود. 

جلسه‌ی سخنرانی «خشونت، چند گونگی و مدرنیته سیاسی» که از جمله با شرکت مینا یزدانی از دانشگاه تورنتو و حسین مصباحیان، استاد دانشگاه تهران انجام شد؛ یکی دیگر از جلسات سخنرانی آخرین روز کنفرانس بود. 

«عشق و تمنا در اشعار پیش مدرن فارسی»؛ «گرایش‌های روشنفکری در ایران قرن بیستم» که با شرکت رامین جهانبگلو استاد دانشگاه تورنتو برگزار شد؛ جلسه بحث و گفت و گو در‌باره «زنان، آموزش و کاریابی در ایران پیش و پس از انقلاب» و یک جلسه‌ی بحث و گفت و گو به زبان فارسی با شرکت مرشد ولی‌الله ترابی، نقال و شاهنامه‌خوان معروف ایران، فرزانه کابلی، رقصنده و طراح رقص ایرانی و پری برکشلی، موزیسین و کارشناس تاریخ موسیقی برنامه‌های دیگر روز یک‌شنبه بود. 

برنامه‌ی پایانی کنفرانس اما نقل «سهراب‌کشی» توسط مرشد ترابی بود که مهارت نقالی و انتخاب تراژیک‌ترین داستان شاهنامه، یعنی کشته شدن سهراب به‌دست رستم، حدود ۲۰۰ تن از تماشاگران این برنامه را به شدت تحت تاثیر قرار داد.

[[photow01]]

<h4>دعوت‌شدگان از ایران نتوانستند ویزا بگیرند</h4>

‌پس از پایان کنفرانس به سراغ سه تن از چهره‌های شاخص مطالعات ایرانی در دانشگاه‌های انگلستان، آمریکا و کانادا رفتم تا نظر و جمع بندی‌شان را درباره‌ی کنفرانس امسال بپرسم. 

<strong>نخست از دکتر همایون کاتوزیان، استاد و پژوهش‌گر دانشگاه آکسفورد در انگلستان می‌پرسم کنفرانس امسال چه ویژگی‌هایی نسبت به کنفرانس‌های دوره‌های پیش داشت؟</strong>
‌‌
کنفرانس علی‌الاصول فرق زیادی با کنفرانس‌های پیشینی ما نداشت. اما در مواردی مثل دو سال پیش که ششمین کنفرانس دوسالانه انجمن مطالعات ایرانی در لندن در دانشگاه لندن برگزار شد، همه‌ی کسانی که ما برای شرکت در کنفرانس دعوت کردیم موفق شدند ویزا بگیرند و آمدند، در حالی که امسال متاسفانه خیلی از کسانی که از ایران دعوت شده بودند موفق نشدند که بیایند. 

ولی نسبت به محتوای کنفرانس، به نظر من کنفرانس امسال بسیار بسیار غنی و متنوع بود و با این‌که بیش از ۲۰۰ مقاله ارایه شد،‌ اما ازدحامی ایجاد نکرد. برای این‌که غالباً مقالات بسیار ارزنده‌ای بودند و به این جهت حالت شلوغی پیش نیامد. 

نکته دیگر این است که ما همیشه در کنار کنفرانس‌ها، فعالیت‌های فرهنگی داشته‌ایم، ولی این‌بار فعالیت‌های فرهنگی ما خیلی غنی‌تر بود. به خصوص کنسرت هزاره‌ی شاهنامه که «تریلوژی» (سه‌گانه)‌ای بود با ادغام و تداخل نقالی و کنسرت به معنای اخص کلمه و نمایش نقاشی، همه در ارتباط با شاهنامه. 

در این برنامه به نظر من نقالی در سطح بسیار بالایی بود. موسیقی خوب بود و خیلی خوب انطباق داده شده بود. یعنی موسیقی چون درباره‌ی خون سیاووش بود، این داستان را زنده می‌کرد و به صحنه می‌آورد. یعنی که انسان می‌توانست حادثه را مجسم کند‌، و قسمت اول آن که راجع به زال و سیمرغ بود، به نظر من بسیار موفقیت آمیز اجرا شد.

<strong>‌کنفرانس بعدی در کجا برگزار خواهد شد؟</strong>

‌این مساله‌ای است که ما هنوز درباره‌ی آن داریم فکر می‌کنیم. یعنی درواقع مهم‌ترین مساله‌ای که ما در نظر داریم برای تعیین مکان کنفرانس این است که تا چه اندازه مدعوین ایرانی ما موفق خواهند بود که به آن کشور بیایند. یعنی به آن‌ها ویزا داده شود. 

صحبت چندجا از جمله منطقه واشنگتن شده است. اما واشنگتن با این‌که بسیار خوب است، فقط این مشکل وجود دارد که ممکن است (دعوت‌شدگان از ایران) نتوانند ویزا بگیرند. اسم چند جا از جمله هلند و استانبول مطرح شده و حتی کسی دوبی را پیشنهاد کرده که من جدی نمی‌گیرم. ولی به هرحال هنوز تصمیم نگرفته‌ایم.

[[photow02]]

<h4>جلوه‌ای از فرهنگ مردمی در کنفرانس مطالعات ایرانی</h4>

<strong>دکتر احمد کریمی حکاک، استاد و مدیر انستیتوی ایران شناسی دانشگاه مریلند در آمریکا، جمع‌بندی خود از کنفرانس امسال را این‌طور بیان می‌کند:</strong>

‌کنفرانس امسال یکی از ویژگی‌هایی که داشت این بود که دکتر محمد توکلی که رییس برنامه‌ریزی این کنفرانس بودند، این کنفرانس را گسترده و در چندین جهت باز کرده بودند. 

مهم‌ترینش در جهت فرهنگ مردمی بود که جلوه‌‌ی نهایی آن در دو رویداد شبانه یعنی دیشب و امشب بود که شب دوم و شب سوم اوت باشد؛ در شب آخر به خصوص شما به چشم خودتان دیدید که چگونه مرشد ترابی واقعاً یک نقالی بسیار گیرا و کارا از سهراب‌کشی برای ما ارایه دادند. 

من سهراب‌کشی را از دوران کودکی خودم، در شهرهای خراسان می‌دیدم و به یاد دارم. ولی به نظر من اجرای ایشان، اجرایی بود که هم در یک سطح خیلی بالا و قابل ارایه‌ای بود و هم در یک سطح کاملاً عاطفی، و آن تخلیه انرژی عاطفی را که ما ایرانی‌ها در طول چهارصد پانصد سال گذشته از شاهنامه‌خوانی و از نقالان می‌گیریم، باعث شدند اتفاق بیفتد.

<strong>‌یک ویژگی که امسال در این کنفرانس مشاهده شد، بحث سر موضوعات جدیدی بود که در جلسه‌های گوناگون مطرح شد. طرح سوژه‌های بسیار تازه و حتی بحث‌انگیز را شما چطور دیدید و آیا این روش ادامه خواهد داشت یا نه؟</strong>

‌امیدواریم ادامه پیدا بکند. البته من با تایید نظر کامل به این رویداد نگاه می‌کنم. ما همیشه به کمیته‌های برنامه‌ریزی محلی اختیار می‌دهیم که در حیطه‌ی اختیارات و محدوده‌ی کار دانشگاهی، هرچه می‌توانند گسترش بدهند و امسال نهایت استفاده از این اختیار داده شده صورت گرفته بود.

هم‌چنین به این‌که در شهر تورنتو، جمع بزرگی از ایرانیان مقیم هستند و در نتیجه علاقه به مطالب روزمره و به مطالبی که ممکن است مبتلابه جامعه ایرانی-آمریکایی- کانادایی زیاد باشد، توجه کرده بودند و به نظر ما همه‌ی این‌ها در حیطه‌ی اختیارات یک نهاد دانشگاهی مثل انجمن بین‌المللی مطالعات ایرانی قرار دارد.

[[photow03]]

و سرانجام دکتر محمد توکلی ترقی، مدیر برنامه‌ریزی و میزبان کنفرانس امسال و استاد تاریخ و مطالعات خاورمیانه دانشگاه تورنتو درباره‌ی ویژگی‌ها و تفاوت کنفرانس امسال با دیگر کنفرانس‌های انجمن جهانی مطالعات ایرانی گفت:

‌ویژگی خاص این کنفرانس این بود که اولاً افراد بسیار زیادی از جامعه‌ی ایرانی تورنتو و کانادا و شمال آمریکا در این کنفرانس شرکت کردند و بعد این‌که تعداد بسیار زیادی از دانشگاهیان خیلی نوپا و جدید و یک نسل جدید محقق ایرانی دارد وارد صحنه می‌شود که برای من خیلی پیامد شیرینی بود. 

بعد هم موضوع‌های مهمی در مورد مطالعات ایرانی طرح شده که به نظر من موضوعات جدیدی ‌است. 

مثلاً برای اولین بار ما جهانی شدن جامعه‌ی ایرانی را داریم مشاهده می‌کنیم و این جهانی شدن جامعه‌ی ایرانی باعث مرز‌زدایی از هویت ایرانی می شود. یعنی هویت ایرانی می‌آید و می‌رود در جاهای دیگر مثل تورنتو، مثل شهر لس‌آنجلس و جاهای دیگر، یک هویت جدید ایرانی می‌سازد. 

این‌ها موضوعات تحقیقاتی بودند که در این کنفرانس مورد بررسی قرار گرفت و برای اولین بار در کنفرانس ما نشست‌های زیادی در مورد زبان فارسی، رابطه‌ی زبان فارسی با زبان سانسکریت؛ نشست‌های جالبی در مورد آیین زرتشتی و جوانب متفاوت تاریخ ایران، تاریخ دوره اسلامی، پیش از اسلام و دوره‌ی معاصر داشتیم.

فکر می‌کنم به‌طور کلی شاید بشود بگوییم این یکی از موفق‌ترین کنفرانس‌های مطالعات ایرانی بوده است. برای این‌که نیروهای جدیدی آمدند و اتفاقاً برای من جالب‌ترین مساله این بود که بعد از هر نشستی انرژی را در راهرو‌ها می‌دیدیم که نشان می‌داد مردم به شکلی لذت می‌بردند و این بحث‌های دانشگاهی برای من خیلی لذت‌بخش بود.

<strong>حاصل این کنفرانس و مقالاتی که در جلسه‌‌های مختلف مطرح شد چه وقت منتشر خواهد شد؟</strong>

‌مقاله‌ها را هر کسی که در این‌جا عرضه کرده بعداً به شکل یک مقاله یا کتابی درمی‌آورد. برخی از این مقاله‌ها در نشریه «مطالعات ایرانی» که نشریه انجمن مطالعات ایرانی است، منتشر خواهد شد.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_135.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_135.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 14 Aug 2008 16:32:52 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هزاره شاهنامه: سمفونی «سه‌گانه‌ی پارسی» و نقالی</title>
         <description><![CDATA[در سومین روز کنفرانس دوسالانه‌ی مطالعات ایرانی که از پنج‌شنبه‌ی گذشته با حضور ۲۰۰ استاد و پژوهشگر ایرانی و غیر ایرانی از دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی اروپا، آسیا، آمریکا و ایران در تورنتو آغاز شد، در میان ۱۷ جلسه سخنرانی و بحث و گفت‌وگو درباره‌ی موضوعات گوناگون ادبی، فرهنگی، هنری و سیاسی اجتماعی، دو برنامه بیش از باقی برنامه‌ها مورد توجه شرکت کنندگان در کنفرانس قرار گرفت.

[[sound]]

جلسه‌ی سخنرانی و بحث و گفت‌وگوی دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درباره‌ی چگونگی و آغاز آشنایی ایرانیان با سرزمین کانادا و کنسرت بزرگ هزاره‌ی شاهنامه، این دو رویداد بود. 

دکتر ابراهیم باستانی پاریزی چهره‌ی شاخص فرهنگ و ادب ایران که ۸۳ سالگی را هم پشت سر گذاشته، همچنان با نکته سنجی‌ها و ذهن تیز و پربار خود در کنار احمد اشرف، نویسنده و پژوهشگر ایرانی دانشگاه کلمبیا نشست تا در حضور دکتر احسان یارشاطر به خیل مشتاقان حرف‌هایش بگوید که سابقه‌ی آشنایی ایرانیان با کانادا آن‌چنان که به مزاح گفته می‌شود با نوشابه‌ای به نام «کانادا» نبوده!

[[photow01]]

<strong>باستانی پاریزی: ایرانیان ۱۵۰ سال پیش با کانادا آشنا شدند</strong>

«ظاهرا نخستین آشنایی‌های ایرانی با مکتوبات عمومی و به اسم کانادا اندکی بیش از ۱۵۰ سال قبل شروع می‌شود. سخنان من برای این که برائت داشته باشد مربوط می‌شود به نخستین آشنایی جامعه‌ی فرهنگی ایران با کلمه‌ی «کانادا». این البته مربوط به ارتباطات رسمی و یا سیاسی که بعدها صورت گرفته و موکول به تحقیق در آرشیوهای دو کشور است، نخواهد بود که امکان آن نیز برای من نبوده است.»

دکتر احسان یارشاطر در تمجید از تلاش‌های دکتر باستانی پاریزی چنین عقیده دارد: «ما در دوره‌های جدید چندین مورخ خوب داشتیم. از اسد کیمیا کم و بیش شروع می‌شود تا عباس اقبال آشتیانی، نصرالله فلسفی، فریدون آدمیت و عده‌ای دیگر. ولی کتاب‌های آنان در حقیقت بیشتر به کار اهل تحقیق می‌خورد. اما کتاب‌های آقای دکتر باستانی پاریزی، بدون آن که از تحقیق چیزی کم داشته باشد به صورتی نوشته شده است که تاریخ را در بین مردم برده است. 

این خصوصیت آثار ایشان است و به نظر من این یک خدمتی است که انسان یک علم را با نوشتن آثاری با فارسی روشن و آسان‌تر و شیرین، توام با داستان و قصه و تمثیل و مزاح، بتواند به میان مردم ببرد و مردم را با علمی که موضوع تحقیق اوست آشنا کند. من به عنوان یک ایرانی از ایشان تشکر می‌کنم.»

[[photow02]]

<strong>بزرگ‌داشت احسان یار شاطر پیش از کنسرت هزاره شاهنامه</strong>

در تمام ساعات سومین روز کنفرانس، حرف و سخن بسیاری از شرکت‌کنندگان در جلسات سخنرانی، درباره‌ی رویداد شاخص کنفرانس امسال یعنی کنسرت «سه‌گانه‌ی پارسی» اثر بهزاد رنجبران، موسیقی‌دان ایرانی و شاهنامه‌خوانی مرشد ولی‌الله ترابی نیز بود، که این نوآوری هنری، یعنی موسیقی غربی - که با اجرای ارکستر سمفونی ۸۰ نفره‌ی تورنتو به رهبری جوآن فالتا برگذار شد - چگونه با نقالی و شاهنامه خوانی که هنر سنتی ایرانی است هارمونی خواهد داشت. 

انجمن جهانی پژوهش‌های ایرانی همچنین برنامه‌ریزی کرده بود تا در مراسمی پیش از کنسرت، بزرگ‌داشتی نیز از دکتر احسان یارشاطر، بنیانگذار و مدیر دانشنامه‌ی معروف ایرانیکا انجام دهد. 

مراسم بزرگ‌داشت دکتر یارشاطر که به خاطر یک عمر تلاش بی وقفه‌ی او در معرفی و رشد فرهنگ و ادب ایران صورت گرفت در سالن «روی تامسون»، که یکی از بزرگ‌ترین و مجلل‌ترین سالن‌های کنسرت آمریکای شمالی است، انجام شد. 

پس از این مراسم، کنسرت «سه‌گانه‌ی پارسی» در حضور بیش از دو هزار نفر با ضرب و زنگ زورخانه‌ای که توسط محمد قوی حلم، تنبک نواز ایرانی نواخته می‌شد و نقل داستان هفت خوان رستم آغاز شد.

در بخش نخست کنسرت هزاره‌ی شاهنامه، فشرده‌ای از داستان‌های هفت خوان رستم و زال و سیمرغ به زبان انگلیسی بر روی پرده‌ی نمایش بزرگی نشان داده می‌شد و پس از نواختن ضرب، مرشد شاهنامه‌خوان به روی صحنه می‌آمد؛ نقلی از داستانی که ترجمه‌اش به نظر تماشاگران رسیده بود، می‌گفت و با خروج وی از صحنه، ارکستر سمفونی ۸۰ نفره قطعه‌ی مربوط به همان داستان را می‌نواخت.

در بخش دوم کنسرت که به گفته‌ی بسیاری از هارمونی موسیقی و نقالی و پیوستگی داستانی بیشتری برخوردار بود، داستان «خون سیاوش» در هفت قطعه با نقالی و موسیقی به اجرا درآمد.

[[photow03]]

<strong>دریا دادور: من نقش تهمینه را بازی کرده‌ام</strong>

در پایان کنسرت هزاره‌ی شاهنامه به سراغ «دریا دادور»، خواننده‌ی ایرانی که سه هفته‌ی پیش کنسرت‌اش در جشنواره‌ی تیرگان با استقبال بی‌نظیر ایرانیان روبه‌رو شد، رفتم و نظرش را درباره‌ی سمفونی «سه‌گانه‌ی پارسی» و نقالی مرشد ترابی پرسیدم.

«من خیلی خوشحال هستم که این جا بودم، برنامه‌ی بسیار عالی‌ای بود و من خیلی لذت بردم. من شاهنامه را خیلی دوست دارم و از بچگی می‌خواندم و خودم هم یک مقدار کار می‌کنم روی شاهنامه. ولی نظر شخصی من این است که مطمئنا آقای رنجبران دلیل خاصی داشتند که از هیچ عنصر موسیقی ایرانی استفاده نکردند. 

خود من دوست دارم که اگر موسیقی‌ای به ایران ربط دارد، یک مقدار از دستگاه‌های ایرانی استفاده‌ شود. به این خاطر که متوجه بشویم که این (موسیقی) به شرق یا فرهنگ ما ربط دارد. ولی با همه‌ی این احوالات من مطمئنم ایشان دلیل خاصی داشتند و خیلی خیلی لذت بردم.»

<strong>در کارهای خود شما نیز نوآوری کم نیست. این تلفیق موسیقی کلاسیک غربی با نقالی و شاهنامه‌خوانی سنتی ایرانی به نظر شما به عنوان اولین تجربه‌ای که اجرا شد، چگونه بود؟</strong>

بسیار عالی و زیبا بود و من خیلی چیز یاد گرفتم. همیشه شنیدن شاهنامه و نقالی باعث خوشایندی می‌شود و خیلی دوست داشتم.

<strong>اولین بار بود که نقالی می‌دیدید؟</strong>

از نزدیک بله. ولی خیلی گوش داده‌ام و شنیده‌ام. من در سال ۲۰۰۳ به دعوت آقای لوریس چکنواریان به ایران رفتم و شاهنامه خواندم و نقش تهمینه را اجرا کردم. من این اپرا را خیلی دوست دارم چون ایشان از شاهنامه‌خوانی و زورخانه و قسمت‌های مختلف فرنگ ما استفاده کردند.

[[photow04]]

<strong><small>دو تن از تماشاگران کنسرت و نقالی هم نظرشان را این طور بیان کردند:</small></strong>

از نظر من خیلی عالی بود؛ بسیار زیبا. دو قسمت خیلی جالب بود. چیزی بود که تا به حال اجرا نشده بود و معلوم بود که خیلی هم زحمت کشیده بودند. خیلی عالی بود.

<strong>نقالی مرشد ترابی را چطور دیدید؟</strong>

بسیار عالی بود. خیلی خوب بود. خیلی ماهرانه بود و واقعا لقب استاد برای ایشان برازنده است.

<strong>ترکیب موسیقی کلاسیک با شاهنامه که یک روایت سنتی ایرانی است، چه‌طور بود؟</strong>

من از کسی شنیدم که ما دوست داشتیم شاهنامه را با تم ایرانی بشنویم، ولی برای این که این کار نوظهوری است بیشتر خوشم آمد. خیلی قشنگ بود.

<strong><small>یکی دیگر از تماشاگران می‌گوید:</small></strong>

بسیار زیبا، بسیار زیبا.

<strong>از چه نظر زیبا بود، موسیقی یا نقالی؟</strong>

در درجه‌ی اول نقالی و بعد هم موزیک بسیار زیبا بود. ترکیبی یگانه و بسیار انحصاری بود. من تا به حال چنین چیزی ندیده بودم. به نظر می‌آید که جز کارهایی است که همیشه باقی خواهد بود. بسیار تاثیر گذار بود؛ تلفیق سنت و مدرنیته با همدیگر.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_134.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_134.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 12 Aug 2008 19:59:05 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دولت احمدی‌نژاد به امام زمان پاسخ‌گوست نه به ملت»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>در دومین روز هفتمین کنفرانس انجمن بین‌المللی پژوهش‌های ایرانی که از پنج‌شنبه گذشته در شهر تورنتو آغاز شد ۱۹ جلسه‌ی سخنرانی و بحث و گفت و گو در زمینه‌های ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اقتصادی و نمایش فیلم برگزار شد. 

در این جلسات که در پنج مقطع زمانی دو ساعته و در هر دو ساعت هم‌زمان چهار یا پنج جلسه برگزار شد، ده‌ها تن از استادان و پژوهش‌گران ایرانی و غیر‌ایرانی چکیده‌ای از آخرین کارهای تحقیقاتی خود را به صدها تن از علاقه‌مندان مطالعات ایرانی ارایه کردند.

اگرچه هر یک از جلسات سخنرانی و بحث و گفت و گو با‌ توجه به موضوع آن، توجه گروهی از دانشجویان، پژوهش‌گران، استادان و افراد غیر‌متخصص را به خود جلب می‌کرد اما سوژه و سخنرانان برخی از جلسات به دلیل ارتباط‌شان با مسایل روز یا موضوعاتی که تا‌کنون در چنین کنفرانس‌هایی ارایه نشده  است علاقه‌مندان بیشتری را به خود جلب می‌کرد.

از جمله جلسات سخنرانی بسیار مورد توجه روز دوم کنفرانس، جلساتی با عنوان‌های آیا همه‌ی ما فریب اخلاق را خورده‌ایم؛ نگاهی به تاریخ روابط ایران و آمریکا؛ زندانیان سیاسی ایران؛ تاریخ برده‌داری در ایران؛ تولیدات فرهنگی و هویت ملی و تقاضای ایران برای دستیابی به انرژی هسته‌ای بود.
 
دکتر علی‌رضا نامور حقیقی، مدرس علوم سیاسی در دانشگاه تورنتو در جلسه‌ی «آیا ما فریب اخلاق را خورده‌ایم» با عنوان «تئوری‌های هابز و ماکیاولی در گفتمان اخلاقی سیاسی ایران در دوران کنونی» سخنرانی داشت. 

علی‌رضا حقیقی در بخشی از سخنرانی خود در مورد سیاست‌ها و روش‌های تبلیغاتی آقای احمدی‌نژاد و نوع اخلاق جدیدی که از طریق گفتارها و رفتارهای دولت به جامعه منتقل می‌شود و تغییراتی که در روابط جامعه‌ی مدنی اتفاق می‌افتد صحبت کرد.</small></strong>

[[photow02]]

<strong>از علی‌رضا حقیقی می‌پرسم چه تغییراتی در روابط جامعه‌ی مدنی در ایران رخ داده؟</strong>

برخلاف دولت آقای خاتمی شعار دولت آقای احمدی‌نژاد دولت پاسخگو نیست بلکه دولت خدمتگزار است و به‌علاوه این دولت معتقد است با توجه به ارتباطی که امام زمان با این دولت دارد در حقیقت این دولت به امام زمان پاسخگو است و امام زمان رفتارهای آن را کنترل می‌کند و بنابراین نیازی به نهادهای جامعه‌ی مدنی نیست.

در ارتباط با کنترل دولت اگر متن‌های مربوط به مرکز پژوهش‌های ریاست‌جمهوری را هم ملاحظه کنید می‌بینید که احزاب و سازمان‌های جامعه‌ی مدنی به‌عنوان نهادهای مصنوعی که مانع رابطه‌ی دولت و ملت بوده‌اند تشبیه شده است و درواقع دولت نهم این موانع را برکنار کرده است. 

همچنین دولت می‌خواهد تصویر خودش را به‌عنوان یک دولت قدرتمند و کسی که با مافیا می‌جنگد نشان بدهد و عنوان کند بر‌خلاف دولت آقای خاتمی که دولت ضعیفی بود‌؛ دولتی است قدرتمند، مقتدر، مبارز و مقدس و این ویژگی‌ها باعث می‌شود که در مقابله با معنویت و عدالت که از نظر این دولت در ۱۶ سال گذشته به فراموشی سپرده شده بود بتواند کمک کند که آنها را به دست بیاورد.

در حوزه‌ی سیاست خارجی هم، سیاست آقای احمدی‌نژاد سیاستی است که معتقد است با نظم کنونی جهان، ایران نمی‌تواند جایگاه مناسبی پیدا کند و در حقیقت در روابط بین‌الملل هم معتقد است که بایستی با سیاست تهاجمی بازی کرد و سیاست تنش‌زدایی جواب نمی‌دهد.

اگر بخواهیم با سیاست تنش‌زدایی ادامه بدهیم ما را در خانه‌ی خودمان گیر خواهند انداخت و ما مجال نفس کشیدن نخواهیم داشت. بنابراین سیاست تهاجمی را دنبال می‌کنیم.

البته باید توجه داشت که معمولاً پوپولیسم و شعارهای پوپولیستی مصرف داخلی دارد ولی دولت‌هایی که بخواهند این را در حوزه‌ی خارجی به کار ببرند به‌خاطر این‌که سیاست خارجی حوزه‌ی منافع و تحلیل‌های عینی است؛ معمولاً این نوع شعارها ممکن است با مشکلات جدی مواجه بشود.

دولت آقای احمدی‌نژاد هم در برخی مواقع متوجه شده که این مسایل وجود دارد و سعی کرده حداقل در جملاتی که در ارتباط با آمریکایی‌ها به کار می‌برد یک تجدید‌نظری بکند.

این تجدید‌نظر نشان‌‌دهنده‌ی این است که پوپولیسم در عرصه‌ی سیاست خارجی با موانع جدی روبه‌رو می‌شود.

[[photow01]]

<strong>غلو کردن کمکی نمی‌کند، باید حقیقت را پیدا کرد</strong>

جلسه‌ی دیگری که توجه تعداد زیادی از شرکت‌کنندگان در کنفرانس را به خود جلب کرد؛ سخنرانی و بحث و گفت و گو درباره‌ی زندانیان سیاسی در ایران بود.

دکتر شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان در دانشگاه تورنتو که گرداننده‌ی این جلسه بود ضمن اشاره به دلایل گوناگون بی‌توجهی گروهی از مردم و به‌ویژه دانشگاهیان و پژوهش‌گران خارج از ایران نسبت به قربانیان شکنجه و اعدام و زندانیان سیاسی در ایران، در مورد تاثیر گذشت زمان در کم‌توجهی مردم گفت:

گذشت زمان در خارج از کشور به نوعی باعث رشد یک‌سری ادبیات بسیار مهم در مورد زندان شده است. ما الان در مورد ادبیات دیاسپورا با بروز ادبیات بسیار گسترده‌ای مواجه هستیم. از خاطرات گرفته تا حتی آثار هنری مهم مثل فیلم و نقاشی.

و بار این مساله روی دوش این زندانیان بوده است و جای تاسف است که دنیای آکادمیک، محققین ما، نسل جوان ما نه تنها از این تاریخ آگاهی ندارد، بلکه دسترسی هم ندارد.

این ادبیات به زبان فارسی نوشته شده است. در‌نتیجه وظیفه‌ی مشکلی روی دوش ما است که هم این ادبیات را به زبان‌های دیگر و مخصوصاً زبان انگلیسی در خدمت خوانندگان و بینندگان بگذاریم و هم محققینی تربیت کنیم که بتوانند این اسناد را برای مستند‌سازی این جنایت به شکل اسناد قانونی دربیاورند و تاریخی را بسازیم که تکرار نشود.

آمار دقیقی در مورد قربانیان  در دست نیست و یکی از مشکلات این است که در مورد این نوع مستند‌سازی باید دقت زیاد کرد. غلو کردن کمکی نمی‌کند و باید حقیقت را پیدا کرد. ما باید به دنبال حقیقت باشیم.

ما از یک طرف باید این ایده را جا بیندازیم که باید جنایت و اعدام علیه هر کسی در ایران لغو شود چون اعدام یک نفر اعدام یک ملت است.

وظیفه‌ دیگر، یادگیری یک فرهنگ سیاسی که انعطاف آن زیاد باشد است. فرهنگی که پایه‌های رفتار حقوق‌بشرانه‌ را بنیان بگذارد. ما احتیاج به این داریم که چنین فرهنگی را جا بیندازیم.

[[photow03]]

<strong>ادبیات زندان و ویژگی‌های آن</strong>

دکتر سعید یوسف، پژوهش‌گر ایرانی دانشگاه میشیگان در سخنرانی خود در این جلسه به بررسی شعرهای منتشر شده از سوی زندانیان سیاسی ایران اشاره کرد. دکتر سعید یوسف درباره‌ی این‌که به‌طور کلی ادبیات زندان در مجموعه‌ی ادبیات ایران چه جایگاه و ویژگی‌هایی دارد گفت:

شاید قابل تاکیدترین بخش آن خاطره‌نویسی باشد. این خاطره‌ها تصویرهای بسیار زنده‌ای ارایه می‌کند و درواقع برای مستند کردن آن فجایعی که در زندان‌ها گذشته بسیار مفید است.

همیشه کوشش‌هایی را که به شکل ادبی انجام گرفته موفق ندیدم و به‌ویژه نوع اشعاری که در زندان‌های جمهوری اسلامی نوشته شده - البته بگذریم از شاعران برجسته‌ای چون محمد مختاری که او هم اشعار زندان دارد -  ولی آن چیزهایی که در کتاب‌های دیگری که گردآوری شده‌اند دیدم‌، از آن زبانی برخوردار نیستند که عمق آن فجایع را بتوانند به درستی نشان بدهند.

در طول بررسی تاریخی من نه فقط به مسعود سعد بلکه به زندانیان رضا‌شاه نیز اشاره کردم، مثل فرخی یزدی و بهار که اشعار بسیار خوب و تفسیرهای زنده‌ای از زندان را در حبسیات‌ خودش ارایه می‌کند و همین‌طور می‌رسیم به دوران‌های بعدی، پهلوی دوم و کسانی مثل سعید سلطانپور.

ما در دوره‌های مختلف شاعران مختلفی داشتیم که در زندان بودند و هر کدام تاثیر دوران خودشان را به لحاظ هنری هم نشان دادند.

یعنی نه تنها بازتاب مشاهدات خودشان و تاثیراتی را که از آن محیط گرفتند در کارشان می‌بینیم‌، بلکه بازتاب شیوه‌ی رایج هنری زمان‌شان را هم در کارنامه‌ی آنها می‌بینیم.

اما در ارایه‌ی تصویر درست به لحاظ نوع تاثیری که شاعران زندانی در دوران جمهوری اسلامی از شعر مسلط داخل ایران گرفتند، آن را خیلی موفق ندیدم.

در حالی که ما در تبعید شاعرانی داشتیم که اگر می‌خواستند همان فجایع را بیان کنند احتمالاً با بیان و روان دیگری می‌گفتند.

ولی در داخل ایران متاسفانه همه‌ی شاعران به یک زبان واحد نزدیک شدند و این زبان واحد آن چیزی نیست که واقعاً برای بیان آن فجایع مورد نیاز باشد.

کاوه شهروز، حقوق‌دان و پژوهش‌گر مسایل حقوق بشر در دانشگاه هاروارد موضوع سخنرانی خود را رویدادهای سال ۶۷ و اعدام‌های انجام شده در آن سال قرار داد و دلایل موجود در مورد بی‌توجهی به قربانیان سیاسی را این‌طور بیان کرد:

ما الان احتیاج داریم که با جوامع دیگر که تجربه‌هایی مثل ایرانی‌ها داشته‌اند، مثل مردم آرژانتین یا شیلی؛‌ بیشتر رابطه برقرار کنیم و از آنها یاد بگیریم که چه کارهایی باید کرد و چه اشتباهاتی را نباید کرد و مهم است که دید مردم را نسبت به این اعدام‌ها عوض کنیم.

یعنی اعدام‌ها فقط این نبوده که دولت ایران آدم‌هایی را که جزو احزاب مختلف بودند اعدام کند، بلکه این جنایتی بود که علیه تمام ایرانیان انجام شد.

و این مسوولیت ما است که به سازمان ملل و به گروه‌هایی مانند سازمان ملل اطلاعات کافی بدهیم که شاید حاضر شوند از نظر حقوقی این داستان را دنبال بکنند.

در همین روز دکتر اکبر اعتماد، رییس سازمان انرژی اتمی  ایران در دوران پیش از انقلاب، در یک جلسه‌ی سخنرانی و پرسش و پاسخ درباره تاریخچه پروژه‌های انرژی هسته‌ای در ایران شرکت کرد.

محبوبه عباس‌قلی‌زاده از فعالان حقوق زنان در ایران که از معدود کسانی است که موفق شده است برای شرکت در کنفرانس مطالعات ایرانی ویزا دریافت کند با ارایه‌ی دو فیلم مستند کوتاه از زندگی دو زن زندانی پس از آزادی صحبت کرد.

با دکتر اکبر اعتماد در مورد تاریخچه‌ی انرژی هسته‌ای در ایران و با محبوبه عباس‌قلی‌زاده، فعال حقوق زنان در ایران گفت و گوهای جداگانه‌ای کردم که در روزهای آینده خواهید شنید.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_133.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/canada/2008/08/post_133.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تورنتو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 10 Aug 2008 14:26:41 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مقدمه‌ای بر نام‌های خانوادگی در ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هفتمین کنفرانس دو سالانه‌ی انجمن جهانی پژوهش‌های ایرانی از روز پنج‌شنبه ۳۱ ژوییه در شهر تورنتو آغاز شد. در این کنفرانس بیش از ۲۰۰ نفر از پژوهش‌گران ایرانی و غیر‌ایرانی که در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی کشورهای مختلف اروپا، آسیا، ایالت‌های گوناگون آمریکا و ایران در زمینه‌ی مطالعات تاریخی، فرهنگی، هنری، ادبی و حقوق بشری فعالیت می‌کنند؛ نتیجه‌ی آخرین تحقیقات خود را در جلسات سخنرانی و بحث و گفت و گو ارایه کردند.

‌‌قرار بود در کنفرانس امسال حدود ۶۰ تن از استادان و پژوهش‌گران مطالعات ایرانی از ایران به تورنتو بیایند که به دلیل سخت‌گیری‌های سفارت کانادا در ایران، ویزای سفر به کانادا برای آنها صادر نشد.
تنها چند تن که اغلب یا اقامت کانادا را دارند و یا بستگان نزدیک آن‌ها در کانادا زندگی می‌کنند موفق شدند در کنفرانس مطالعاتی ایران امسال شرکت کنند.

روز پنج‌شنبه در یکی از جلسات سخنرانی و بحث و گفت و گو که زیر عنوان هویت شخصی و اسکیزوفرنی فرهنگی ترتیب یافته بود؛ دکتر هوشنگ شهابی، استاد دانشگاه بوستون در آمریکا سخنرانی خود را با عنوان «مقدمه‌ای بر نام‌های خانوادگی در ایران» ارایه کرد.‌این سخنرانی، فشرده‌ی تحقیقی بود که درباره‌ی تاریخ ایجاد و صدور شناسنامه در ایران صورت گرفته.</small></strong>

[[sound]]

<strong>از دکتر شهابی می‌پرسم انتخاب نام خانوادگی و صدور شناسنامه در ایران چگونه و از چه زمانی آغاز شد؟</strong>

قانونی در ۱۳۰۴ یا ۱۹۲۵ در مجلس ایران درباره‌ی سجل احوال تصویب شد که یکی از نکات این قانون اجباری کردن اسم فامیل در ایران بود.

<strong>قبل از آن چطور بود و ایرانی‌ها چه نام فامیلی را برای خودشان انتخاب می‌کردند؟</strong>

کلاً نام فامیل وجود نداشت. اسم یک شخص عبارت بود از اسمش، مثلاً حسن، حسین؛ گاهی وقت‌ها یک کنیه مثل ابوسعید، یک لقب مثل عمر خیام، یعنی عمر خیمه‌ساز یا ازون‌حسن، یعنی حسن‌‌دراز.

‌بعد، یک نسبت هم بود مثل خراسانی، اصفهانی؛ یا پسر فلانی، دختر فلانی، ابن؛ زاد؛ خیلی وقت‌ها شعرا تخلص داشتند. لقب هم بود مثلاً آدم‌های متشخص مثل نظام‌الاطباء؛ میرزا؛ حاج؛ و با تمام این عناصر مختلف هویت یک شخص مشخص می‌شد. 

[[photow01]]

<strong>بعد از تصویب این قانون، انتخاب نام فامیل از طرف مردم به چه شکلی صورت گرفت و چه عواملی باعث می‌شد که مردم نام فامیل خودشان را انتخاب کنند؟</strong>

در خانواده‌های دیوانی که نخبگان مملکت بودند خیلی وقت‌ها عنصر اول لقب را می‌گرفتند و یک یای نسبت به آن اضافه می‌کردند. آنچنان‌که مثلاً القاب امین‌الدوله شدند امینی.

در خانواده‌های طبقه‌ی متوسط خیلی وقت‌ها شغل آنها اسم فامیل می‌شد مثل جورابچی یعنی جوراب‌فروش یا بلور‌فروش یا بزاز، پارچه‌فروش و این‌ها. خیلی از خانواده‌ها یک ناحیه‌ای را انتخاب می‌کردند که می‌توانست یک ناحیه‌ای از یک شهر مثل سنگلجی، یک استان مثل خراسانی یا شیرازی باشد.

‌خیلی‌ها هم اسم زاده را به اسم یکی از پدران‌شان اضافه می‌کردند‌،‌ مثل احمد‌زاده. یا اگر هیچ کدام از این‌ها مورد قبول نبود با به هم وصل کردن چند تا لغت اسمی برای خودشان  می‌ساختند.

<strong>در بخشی از سخنرانی‌تان به اجباری که بعد از گذراندن این قانون از طرف رضا‌‌شاه در مورد حداقل تغییر نام خانوادگی خودش پیش آمد اشاره کردید. این اجبار چه مراحل قانونی را طی کرد؟</strong>

وقتی رضا‌‌خان هنوز نخست‌وزیر بود اسم پهلوی را برای خودش انتخاب کرد. با این‌که نام خانوادگی در ۱۹۲۵ اجباری شد ولی از ۱۹۱۸ امکان داشتن اسم فامیل در ایران وجود داشت. مخصوصاً در تهران. 

در این فاصله یعنی بین ۱۹۱۸ و ۱۹۲۵رضا‌خان اسم پهلوی را برای خودش انتخاب کرد و بعد از به سلطنت رسیدن دیگران را از انتخاب این نام منع کرد. یعنی آدم‌های دیگری هم پهلوی را انتخاب کرده بودند که آنها من جمله فامیل‌های خودش را منع کرد.

<strong>در تحقیقی که شما انجام داده اید، تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی چه نقشی در انتخاب نام خانوادگی مردم داشته؟</strong>

یکی از تحولاتی که پیش آمده این است که بع