<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>آزاده اسدی</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Mon, 22 Sep 2008 19:05:06 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>تصویر امام علی در ذهن جوانان ایرانی</title>
         <description>ماه رمضان بهترین بهانه برای حرف زدن درباره‌ی امام اول شیعیان، امام علی است که شب‌های ضربت و شهادت‌اش از ۱۹ تا ۲۱ رمضان، هسته اصلی برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی است.

امام علی در کتاب‌های درسی مدارس و کتاب‌های تاریخ اسلام  به‌عنوان یک ابرمرد به کودکان و نوجوانان در ایران معرفی می‌شود. آیت‌الله خمینی در مورد ابعاد شخصیت امام علی گفته بود:

«اسمای کسی که انسان کامل و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالی است، برحسب حق تعالی باید هزارتا باشد و ما نمی‌توانیم حتا از عهده بیان یکی از آن‌ها هم برآییم. به همین دلیل بهتر می‌دانم که در این موضوع ساکت باشم.»

[[sound]]

آیا باید به این دانسته‌ها و ندانسته‌ها اکتفا کنیم؟ نسل جدید ایرانی چه تصویری از امام علی دارند؟ حمید کاوسی، جوان ۲۲ ساله در تهران در این مورد می‌گوید:

«تصویری که ما داریم این است که حضرت علی مردی بود که کارهای خود را با سیاست پیش می‌برد و اتفاقاتی که برای ایشان می‌افتاد حاصل فعل و انفعالات منطقی بود.»

پوریا، شهروند مشهدی معتقد است که برداشت افراد از امام علی بستگی به کنکاش و نوع اطلاعات‌اش از این موضوع برمی‌گردد:

«برداشت شخصی به اطلاعاتی ربط پیدا می‌کند که شما از تحقیق به دست می‌آورید. به همین دلیل ممکن است در طول سال‌ها نظرتان در مورد یک موضوع تغییر کند. گاهی وقت‌ها اطلاعات بر‌اساس شنیده‌ها از منابر و مساجد است و گاهی هم از طریق کتاب‌ها و یا افرادی که ممکن است به موضوع اعتقادی نداشته باشند کسب اطلاعات می‌کنیم. تلاش کرده‌ام که اطلاعات‌ام را در مورد این شخصیت از منابع مختلف به دست بیاورم.»

[[photow01]]

با این همه، علی زمانی، معلم درس تاریخ در دبیرستان‌های تهران معتقد است که در مورد شناساندن امام علی به مردم ایران چه در صدا و سیما و چه در رسانه‌ها کم‌کاری شده است:

«امام علی نمونه‌ای از قدرت خدا روی زمین بوده که خیلی‌ها از این موضوع بی‌خبرند. من با خواندن چندین کتاب به این نتیجه رسیده‌ام‌. معمولاً انتقال حس درونی فرد به بیرون دشوار است. در مورد حضرت علی هم شاهدیم که این قضیه در جامعه خوب پردازش نشده و رسانه‌ها و مطبوعات در این زمینه درست کار نکرده‌اند.»

پوریا در مورد چگونگی تصاویری که در مورد امام علی در ذهن دانش‌آموزان ساخته شده، می‌گوید: «آن چه مسلم است این است که یک‌سری اطلاعات از ابتدا در اختیار بچه‌ها و دانش‌آموزان قرار داده می‌شود، مثل این‌که امام علی معصوم بوده و کارهایی که انجام داده بزرگ‌تر از حد توان یک انسان معمولی بوده است.»

او می‌گوید که نگرشش در طول زمان تغییر کرده است: «اگر چه بیشتر کسانی که در ایران زندگی می‌کنند همین تصاویر را در ذهن دارند و مشکل اساسی هم همین‌جا پیش می‌آید‌. اما آن تصویر اولیه برای من شکسته شده است. یعنی امام علی برای من تبدیل به یک شخص شده، شخصی که مافوق بشری نیست اما انسانی است که به‌عنوان یک الگو می‌تواند مورد استفاده ما قرار بگیرد.»

در چند سال اخیر، مداحان جدیدی با اشعار و اجرای تازه‌ای به فرم عزاداری‌ها شکل می‌دهند که طرفداران کمی هم بین جوانان ندارند. صدای این مداحان در روزهای عزاداری امام علی و بقیه امامان زنگ موبایل برخی از جوانان در ایران شده است.

تصویر امام علی و دیگر امامان شیعیان از بین تصاویر ساخته شده  این مداحان برای نسل جدید شکل دیگری گرفته‌اند. حالا حتی از داخل ضبط صوت ماشین‌های جوانان صدای این مداحان شنیده می‌شود که از معجزات یا حتی زیبایی‌های فیزیکی امامان با انطباق بر ریتم و آهنگ‌های روز ایرانی می‌گویند.

پوریا در این مورد می‌گوید: «همیشه افرادی که از یک نفر بد طرفداری می‌کنند باعث می‌شوند که تصویر آن فرد نزد مردم خراب شود. من افرادی را ترجیح می‌دهم که حتی مخالف باشند اما دیدگاه‌های خود را واضح بیان کنند، مثل بعضی از نویسندگان غیرمسلمانی که در مورد شخصیت حضرت علی شفاف و بدون بزرگ‌نمایی صحبت می‌کنند. چون افرادی که روضه یا نوحه می‌خوانند از این مسال سود مالی می‌برند در‌صدد تصویری بر‌می‌آیند که برای مردم جذاب باشد.»

آقای کاوسی در‌باره برداشت حکومت جمهوری اسلامی از احادیث، اشعار و دعاهای به جا مانده از حضرت علی می‌گوید:

«از طریق مساجد، هیات‌ها و تریبون‌هایی که به صورت غیرمستقیم در دست دولت بود. علاوه بر نکاتی که از قهرمان‌بازی و رشادت‌های که در مورد فتح خیبر و جنگ‌ها می‌گویند، تصویری کاملاً پارادوکس و متضاد هم از ایشان ارایه می‌دهند، مثلاً حضرت علی با وجود آن‌که می‌توانست بعد از رحلت پیامبر خلافت را برعهده بگیرد اما هیچ کاری نمی‌کند، واکنشی نشان نمی‌دهد.»

او می‌گوید: «به نظر من حکومت از این ماجرا مصادره به نفع کرده و نظر شخصی خودشان را در پس این مسایل بیان کرده‌اند. در کتاب درسی داشتیم که حضرت علی یک شیرمرد و یک ابرقهرمان بوده اما همان نوجوانی که این مطالب را در مدرسه می‌خواند اگر شب به مسجد محله‌شان می‌رفت، می‌شنید که از حضرت علی آدمی تصویر می‌شود که برای رسیدن به خلافت سکوت اختیار کرده و ۲۰ ‌سال سرش را در چاه کرده و گریسته است.»

مسلمانان به امام علی به‌خاطر تلاش، و از جان گذشتگی‌اش برای اسلام، احترام می‌گذارند و معتقدند به‌خاطر کرم‌، گذشت، شجاعت و عدالت بین مردم زمان خود و شیعیان محبوب است.

اما آیا تصویر ساخته شده از امام علی در ذهن بسیاری از نوجوانان و جوانان ایرانی، تصویر درست و کاملی از امام علی است؟ پوریا در این‌باره معتقد است:

«در‌باره نسل خودم می‌توانم بگویم که از دو طرف بام در حال افتادن هستند، یا به آن سمتی می‌روند که هیچ‌کدام از این مسایل مذهبی را قبول نمی‌کنند یا به سمتی گرایش پیدا می‌کنند که با چشم و گوش بسته همه چیز را می‌پذیرند.»</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_135.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_135.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 19:05:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«‌جراحی پلاستیک، حجاب پسامدرن است»</title>
         <description><![CDATA[نوال سعداوی پزشک، روان‌پزشک، فعال حقوق زنان، فعال اجتماعی و نویسنده‌ای است که فقط در جهان عرب شهرت ندارد. 

خانم سعداوی در غرب و شرق، به دلیل مبارزات سیاسی‌ـ اجتماعی‌ در مقابل حکومت مصر و همین‌طور کتاب‌ها و رمان‌هایش در مورد مشکلات اجتماعی و سنتی زنان، چهره‌ شناخته شده‌ای است.

[[sound]]

دو ماه پیش خانم سعداوی مهمان یکی از موسسات و انتشارات اروپایی در بروکسل بود. وقتی پذیرفت تا برای گفت ‌و گو با زمانه صحبت کند، به او گفتم نامش در ایران بیشتر به عنوان فمینیست شناخته شده است، نه نویسنده. 

او که به شدت از این موضوع گریزان است، گفت: «این برداشت اشتباه است. اگر به فهرست آثار من نگاه کنید، می‌بینید بیشتر کتاب‌های من رمان هستند. اما چون مفهوم فمینیسم حاد است، یک رمان در آن حد و اندازه خیلی ملایم محسوب می‌شود. تعبیر ادبی‌ نویسنده، ملایم است. تاثیر یک رمان، تاثیری دور و بعید است.»

این نویسنده معتقد است‌ این رسانه‌ها هستند که روی «فمینیست» بودنش بیش از حد تاکید می‌کنند: 
«وقتی من زندان هستم، رسانه‌ها خیلی به موضوع علاقه‌مند هستند. ‌ولی وقتی رمان می‌نویسم، این علاقه به اندازه‌ توجه به ‌قضیه‌ حاد زندان یا دادگاه رفتن نیست. رسانه‌ها، زمانی به موضوع علاقمند می‌شوند که جنبش فمینیستی، موضوع را مطرح می‌کند. فمینیسم، یعنی زندان، یعنی فهرست اعدام،یعنی دادگاه و مبارزه؛  اینها موضوعاتی هستند که به شدتبرای رسانه‌ها جذاب هستند و جای کار دارند.»

از او می‌پرسم، چرا کلمه‌ «فمینیسم و فمینیست» را به‌کار می‌برید، در حالی که خیلی از این کلمات راضی نیستید؟

این نویسنده ۷۸ ساله می‌گوید: «فمینیسم برای من تلاش و مبارزه برای عدالت است؛ برابری یک زن و مرد، برابری میان طبقات و برابری کشورها است. این هدف هر نویسنده‌ای است. چرا من رمان می‌نویسم؟ چون عدالت را می‌خواهم. عدالت، آزادی وعشق، رویای من است. من سخت، از بی‌عدالتی و نابرابری آزرده‌خاطر ستم. در نتیجه، خشمگینم؛ می‌خواهم چیزی بنویسم و به نوعی مبارزه کنم. پس نوشتن من همان مبارزه با نابرابری و بی‌عدالتی است.»

کتاب‌های مختلف نوال سعداوی از جمله: «زنی در نقطه‌ صفر»، «غایب»، «مردان و جنسیت»، «چهره‌ برهنه‌ زنان عرب»، «چهره‌ پنهان حوا»، «زنان و جنسیت» و ده‌ها اثر دیگر از این نویسنده، تا به حال، دست کم به سی زبان ترجمه شده‌اند. 

[[photow02]]

بیشتر این کتاب‌ها بر محور زنان تاکید دارند. او در این زمینه می‌گوید:‌ «نظام جهانی مبتنی بر مردسالاری است؛ نظام برده‌داری پسامدرن یا نظام مردسالاریِ اخلاق‌گرا،  مبتنی بر قدرت است؛ نه عدالت.»

دکتر سعداوی قبل از انقلاب ایران، سه بار به ایران سفر کرده و بین صحبت‌هایش، چندین بار حکومت جمهوری اسلامی ایران را با حکومت مصر مقایسه می‌کند.

از او می‌پرسم: چقدر درباره‌ فمینیست‌های ایرانی می‌دانید؟ فعالان حقوق زنان ایرانی را چقدر می‌شناسید؟

«شیرین عبادی را در ماه آوریل گذشته در دانشگاه ‌دوک‌ در امریکا دیدم. فکر نمی‌کنم او فمینیست باشد. اما او به نوعی در نظریاتش پیشرو بود. در‌باره‌ ایران و زنان ایرانی هم خوانده‌ام و می‌دانم که زنان ایرانی الان فیلم می‌سازند و با روش‌های مختلف با عقب‌ماندگی مبارزه می‌کنند.»

دو سال است که سعداوی در تبعید زندگی می‌کند. او استاد دانشگاه «آتلانتا» در آمریکا است. چاپ کتاب‌هایش در کشورش، مصر، ممنوع است؛ ولی او هم‌چنان فعال است و در محافل حقوقی و رسانه‌ای جهان عرب و خارج از آن، فعالیت می‌کند. به نحوی که انگار در کشور خودش زندگی می‌کند. اما او در مورد این نوع زندگی می‌گوید:

«من هرگز کلمه‌ "تبعید" را به‌کار نمی‌برم. چون وطن برای من قطعه زمینی نیست که روی آن متولد شده باشم. 

گاهی اوقات حتی در کشور خودم احساس آوار‌گی و بی‌خانمانی می‌کنم؛ وقتی به من ستم می‌شود یا به زندان می‌افتم، وقتی مردم محکومم می‌کنند، یا من را به دادگاه می‌کشانند، وقتی دولت به من ظلم می‌کند، گاهی اوقات در خانه‌ات احساس غربت می‌کنی. بستگی دارد که هدف‌ات در زندگی چه باشد.»

هدف نوال سعداوی در زندگی، رمان نوشتن بوده است. از او می‌پرسم: شما می‌گویید وطن جایی است که در آن آزادی، برابری، عشق و انسانیت را پیدا می‌کنید. ولی آیا  احساس می‌کنید که به اندازه‌ای که در داخل کشورتان مفید بوده‌اید، خارج از مصر هم مبارزاتتان به همان اندازه مفید است؟

«فرقی نمی‌کند. همه جا می‌شود مبارزه کرد. می‌توانم در راه هدفم، همه جا بجنگم. پیش‌ترها این‌طوری نبودم. شاید چندین سال پیش، من این تصور وسیع را از وطن نداشتم. اما از وقتی که کتاب‌هایم تقریباً به همه‌ زبان‌ها ترجمه شدند و با خوانندگانی برخورد کردم که آثارم را در کشورشان خوانده بودند، احساس در وطن بودن و مفید بودن می‌کنم.»

دکتر نوال سعداوی معتقد است «آرایش» یکی از بزرگ‌ترین سندهای برد‌‌‌گی زنان امروز است. او این سال‌ها به موضوع حجاب مدرن و پست مدرن می‌پردازد: «من حجاب زن را با حجاب ذهن، حجاب جهانی و حجاب سیاسی مرتبط می‌دانم. همین دروغ‌هایی که جرج بوش در‌باره‌ جنگ در عراق، یا جنگ در فلسطین می‌گوید، این‌ها حجاب ذهن هستند.»

او معتقد است‌ که ما در دنیا هم‌چنان در یک نظام برده‌داری پسامدرن زندگی می‌کنیم: 

«قدرت مردسالارانه نیاز دارد که ذهن مردم در حجاب باشد تا مردم در جهل بمانند و از دلیل جنگ یا ظلم و فقر بی‌خبر بمانند. زنان در این نظام به دام افتاده‌اند. از زنان به منزله‌ تن و کالا استفاده می‌شود. در نظام سرمایه‌داری در بازار آزاد، زنان به کالای جنسی  و "تن‌های بدون سر" تبدیل می‌شوند. 

پس برای این‌که تنها "تن" باشید، باید مراقب این تن باشید، که این تن و بدن چین و چروک برندارد و همیشه برای مردان جذاب باشد.»

[[photow01]]

‌او می‌گوید: «من اسم آرایش و جراحی پلاستیک را حجاب پسامدرن می‌گذارم؛ چون زنان گاهی اوقات از این حجاب ناآگاهند.»

این فعال اجتماعی و سیاسی می‌ گوید‌ با این که از کودکی به عنوان زشت‌ترین بچه، بین خواهران و برادرانش شناخته می‌شده و حتی به او لقب برده می‌دادند، تا به حال آرایش نکرده و تن به این حجاب پسامدرن نداده است.

او تاکید می‌کند چهره‌ طبیعی‌اش را دوست دارد: «چون خودم را دوست دارم. مساله اعتماد کردن به خود است. ما از دوران طفولیت، از طرف خانواده‌های‌مان از این اعتماد محروم شدیم. چون آن‌ها معیارهای خاصی برای زیبایی داشتند؛ و وقتی با این معیارها سازگار نباشی، تو را زشت به حساب می‌آورند. 

مغز من، سد و مانعی در برابر زندگی من بود. این مغز برایم سدی بود در راه داشتن یک ازدواج شاد و یا پذیرفته شدن از سوی دولت. ذهن خلاق، ذهنی است منتقد. خدا را نقد می‌کند، دین را نقد می‌کند، پدر و مادر و رییس جمهور را نقد می‌کند.»

سعداوی مدام تاکید می‌کند که زندگی بسیار دشواری را به عنوان یک پزشک و روان‌پزشک گذرانده است. خودش می‌گوید که ازدواج خیلی سختی داشته است. در نوشتن هم اوقات ناگوارای را گذرانده است. 

از او می‌پرسم: آیا اصولا از زندگی‌اش لذت برده است: «تنها چیزی که کمک کرد زنده بمانم، لذت نوشتن بود، که لذتی بیشتر از سکس، برای من دارد. من از زندگی خانوادگی‌ام هیچ لذتی نبردم، مگر از دخترم و پسرم. اما شوق و لذت نوشتن، بالاترین لذت است.»

نوال سعداوی، یکی از استادان مدعو در سال تحصیلی ۲۰۰۷ـ ۲۰۰۸ در رشته‌ علوم اجتماعی و حقوق بشر  دانشکده‌ «اسپل‌من» در امریکا است.

از او‌ که در اروپا و امریکا زندگی کرده، در حالی که همه‌ آرمانش مبارزه برای برابری بوده، در باره‌ چگونگی تبعیض در اروپا می‌پرسم: 

«در اروپا هنوز نژادپرستی و تبعیض فراوانی بین اروپاییان و مهاجران هست. درحال تغییر قوانین هستند تا مهاجران ‌دیگری به اروپا نیایند. از مهاجران به عنوان نیروی کار ارزان استفاده می‌کنند. علتش هم این است که ما هنوز در نظام برده‌داری پسامدرن زندگی می‌کنیم. در امریکا هم وضع همین است.»

‌با این وجود او ادامه می‌دهد: «اما مسلم است زنان در اروپا و امریکا، از حقوق بیشتری برخوردارند، تا در کشورهای ما مثل ایران یا مصر.»

پخش تصویر یا هر نوع خبری از نوال سعداوی یا حتی سخنی در مورد او، از تلویزیون دولتی مصر ممنوع است. از او می‌پرسم: شما در مصر چه نوع  آزادی‌هایی دارید؟

«فکر نمی‌کنم  ما در مصر آزادی داشته باشیم. دولت، پلیس و بنیادگراها ما را کنترل می‌کنند و هم‌چنین، فقر زندگی مردم را احاطه کرده. وقتی بیش از نیمی از جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کنند، هیچ نوع آزادی وجود ندارد. ما به خاطر استعمار امریکا آزادی فکر و اندیشه نداریم و آزادی اولیه را هم نداریم. 

دولت مصر گفته که ما دموکراسی داریم. با این وجود پس هرکسی می‌تواند در انتخابات با رییس جمهور رقابت کند. من اسمم را به عنوان نامزد ریاست جمهوری، در برابر حسنی مبارک، ثبت کردم. چه اتفاقی افتاد!؟ پلیس دنبالم افتاد و جلوی تبلیغات انتخاباتی‌ام را گرفت. من هم انتخابات را تحریم کردم و گفتم دمکراسی دروغین است، آزادی وجود ندارد.»

سعداوی سال پیش نمایش‌نامه‌ تخیلی‌ای به نام «خدا در جلسه‌ همایش استعفا می‌دهد»  را نوشت‌ که نقد کتاب‌های مقدس است. او ده سال به مطالعه‌ کتاب‌های مقدس پرداخته. اما این نمایش‌نامه، توقیف شد و او متهم به الحاد؛ و این کتاب در کشورش پاره‌ شد.

بعد از مدتی «جمعیت اسلامی مصر» در ماه ژوییه ۲۰۰۸ از مقامات مصری خواست که دکتر نوال سعداوی را به خاطر کفرگویی و توهین به دین و خدا، تحت تعقیب قرار بدهند.

ناشر سعداوی در حال حاضر کتاب‌های او، یعنی «سقوط امام» و نمایش‌نامه‌ «خدا در جلسه‌ همایش استعفا می‌دهد» را جمع‌آوری کرده است. 

در ماه‌های اخیر این موضوع بین بنیادگرایان مصری مطرح شده که چرا تا به حال سعداوی تعقیب نشده است. او در مورد این مشکلات که با چاپ کتاب برایش پیش آمده می‌گوید:

«پدرم همیشه به من می‌گفت که؛ خدا، کتاب نیست، خدا انجیل یا قران نیست، خدا بعد از ماشین چاپ پیدا نشده. خدا عدالت، آزادی و عشق است. خدا وجدان ماست. در نمایش‌نامه‌ام در باره‌ این وجدان ‌و آگاهی صحبت کردم، که خدای ما در درون ماست، نه کتاب مقدس.‌

دولت هم از همین موضوع خشمگین شد. من را به دادگاه کشاند و می‌خواست ملیت و گذرنامه‌ مصری را از من سلب کند.

من هم اعتراض کردم که پس آزادی نوشتن کجاست؟ بالاخره در این دعوای دادگاه برنده شدم. چون دادگاه واقعاً عادل بود و گفتند ما در مصر آزادی نوشتن داریم، ما نویسنده‌ را مجازات نمی‌کنیم و او آزاد است.

این نکته هم در آن شرایط بدون آزادی، خودش مثبت است. می‌توان گفت که بعضی از قاضی‌ها و دادگا‌ه‌ها هستند که مدافع آزادی اندیشه‌اند و گروه‌های دیگر، گروه‌های سیاسی هستند که مخالف آزادی اندیشه هستند.»

<strong>در همین زمینه:</strong>
<a href="http://radiozamaaneh.com/movie/2008/09/post_130.html">یک روز با نوال السعداوی</a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_134.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_134.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت‌وگو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 20 Sep 2008 20:30:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روز «پیشگیری از خودکشی» و بی‌تفاوتی در ایران</title>
         <description><![CDATA[دهمین روز از ماه سپتامبر، روز جهانی «پیشگیری از خودکشی» است. سازمان بهداشت جهانی در این روز تلاش می‌کند توجه جهانی به آمار سالی یک میلیون خودکشی را جلب کند.

این سازمان امسال تلاش کرد تا اعلام کند، جلوگیری از خودکشی وظیفه‌ همه‌ آدم‌هاست، نه فقط کسانی که به شکل تخصصی روی این موضوع و معضل کار می‌کنند.

[[sound]]

در سال ۲۰۰۸ سازمان بهداشت جهانی با کمک محققان، متخصصان، انجمن‌های مختلف و داوطلبان همکاری در این زمینه، تلاش کرد برای آگاهی رساندن به مردم در طبقات مختلف اجتماعی و مشخص کردن مفاهیم خودکشی به‌عنوان یک مشکل سلامت عمومی حرکت کند و روش‌ها و متدهای جلوگیری از این موضوع را جلوگیری و بررسی کند.

[[photow01]]

به همین دلیل از سوی این سازمان به شکل اختصاصی بر سه محور تاکید شد: پیش‌بینی رفتار متمایل به خودکشی، کاهش آثار مربوط به خودکشی و راه‌اندازی یک کانون برای تحصیل‌کرده‌ها، متخصصان سلامت ذهنی و روحی همراه با نجات‌یافتگان از خودکشی.

«سازمان جهانی جلوگیری از خودکشی» در سال ۱۹۶۰ در اتریش به نام IASP نام‌گذاری شد. درحال حاضر بیش از ۵۰ کشور در آن عضو هستند و به شکل رسمی با سازمان بهداشت جهانی همکاری می‌کنند.

شعار امسال برگزارکنندگان روز پیش‌گیری از خودکشی این بود: «جهانی فکر کنید، ملی برنامه‌ریزی کنید و محلی عمل کنید.»


<strong>خودکشی در ایران</strong>

موضوع خودکشی در دانشگاه‌ها، مترو، خانه‌ها و حتی در مدارس ایران تبدیل به خبر معمولی شده است که فقط هر ‌از چند گاهی خبر یا گزارشی در این زمینه در رسانه‌ها منتشر می‌شود. دکتر شهلا اعزازی، استاد رشته‌ جامعه‌شناسی در دانشگاه علامه طباطبایی در این مورد می‌گوید: «درصد خودکشی و آمارهای خودکشی در ایران بسیار بالا است، ولی از دلایل اصلی عدم انعکاس این اخبار اطلاعی ندارم. شاید رسانه‌ها این برداشت را دارند که مسایل اقتصادی و بیکاری می‌تواند منجر به خودکشی شود و باید به آن‌ها  بیشتر رسیدگی شود.»

او می‌گوید: «چند سال قبل بسیاری از موارد مربوط به خودکشی و خودسوزی‌ها را به مناطق محروم نسبت می‌دادند. یکی از دلایل اصلی میزان خودکشی بالا در ایران فشارهای اجتماعی است. از آن طرف امکانات برای این‌که افرادی که به فکر خودکشی هستند از فکر یا جبر خودکشی خارج شوند، خیلی کمتر است.»

بر ‌اساس برخی آمارهای موجود در ایران، سالانه شش نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت خودکشی می‌کنند. دکتر اعزازی در مورد آمار متفاوت اعلام شده در ایران می‌گوید:

«‌اصولاً خودکشی یک پدیده‌ مخفی است. اگر آمار وجود داشته باشد هم نامشخص است. بنابراین حتی اگر مرکز آمار هم در این مورد آمار بدهد، درست نیست. چون در بسیاری مواقع بازماندگان تلاش می‌کنند که خودکشی را مرگ طبیعی جلوه بدهند.

هم‌چنین درصد زیادی از خودکشی‌ها را داریم که به فوت منجر نمی‌شود. در حالی که آن‌ها هم جزو افرادی هستند که خودکشی کرده‌اند؛ ولی هیچ‌گاه در آمار منعکس نمی‌شود.»


با وجود آن‌که نمی‌توان چندان به آمار تکیه کرد، اما واقعیت این است که درصد خودکشی در ایران با توجه به همین آمارهای رسمی و در مقایسه با کشورهای دیگر بالا است.

نخستین روز امسال یعنی فروردین ۱۳۸۷ فقط در تهران پنج مورد خودکشی گزارش شد. دفتر سلامت روان وزارت بهداشت، آمار خودکشی در شهرهای مختلف را متفاوت می‌داند؛ ولی اعلام کرده است که اقدام به خودکشی بین زنان شایع‌تر است.

رتبه‌ ایران بین کشورهای مختلف دنیا در زمینه خود‌کشی ۴۳ است. بیشترین آمار خودکشی سال‌هاست که در استان لرستان ثبت شده که البته بیشتر خودسوزی زنان بوده است.

بیشترین آمار خودکشی، بین مردان مجرد و همین‌طور برعکس بین زنان متاهل بوده است. بیشترین تعداد خودکشی موفق بین مردان اتفاق افتاده است.

در ایران نوجوانان، جوانان و زنان بخشی از جامعه هستند که بیشتر از سایرین دست به خودکشی می‌زنند. آمارها نشان می‌دهد که آمار خودکشی و به‌خصوص خودسوزی در استان‌های محروم کشور، به‌ویژه استان‌های غربی مثل ایلام، کرمانشاه، همدان و لرستان بیشتر از دیگر مناطق کشور است.

دکتر اعزازی که سال‌ها در زمینه‌ خشونت علیه زنان و کودکان تحقیق کرده است، در ‌مورد افزایش میزان خودکشی جوانان می‌گوید:

«در گروهی که اصلاً نباید خودکشی صورت بگیرد، مثل دانشجویان که در حال تحصیل هستند، تعداد خودکشی خیلی بالا است و استناد من همان آمارهایی است که در روزنامه‌ها انعکاس پیدا می‌کند.»

او می‌گوید: «یکی از دلایل، فشارهایی است که بر جوانان وارد می‌شود. اکثر کشورها موردی تحت عنوان «هات‌لاین» دارند که افرادی که آمادگی کشتن خود را دارند، می‌توانند تلفن کنند یا مراکز مشاوره‌ای وجود دارد تا با صحبت و مشاوره آرام شوند.

اما در جامعه ما از یک طرف فشارها فوق‌العاده زیاد است و از سوی دیگر هیچ نوع کمکی در جامعه برای این افراد وجود ندارد. بنابراین اگر این موضوع را یک مشکل اجتماعی بگیریم، اصلاً سازمان‌های حامی و حمایت‌کننده وجود ندارد.»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_133.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_133.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Sep 2008 17:30:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«وبلاگ‌نویسی دوی استقامت است، نه دوی سرعت»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>۱۶ شهریور ماه هفت سال پیش، وبلاگ‌نویسی فارسی شروع شد. سلمان جریری نخستین پست وبلاگ ایرانی را نوشت. در این پست او درباره‌ی وبلاگ توضیح داد. جریری؛ متخصص IT و مدیر پروژه در یک شرکت کامپیوتری و اینترنتی در دوبی است و از چهار سال پیش درامارات متحده عربی زندگی می‌کند. با او به مناسبت هفتمین سالگرد شروع وبلاگ نویسی فارسی گفت و گو کردم.</strong></small>

[[sound]]

«در آن تابستان من در تهرن دانشجو بودم و سرم خلوت‌تر بود. یادم است که کتابی به انگلیسی راجع به جهانی شدن بود و من e-book (کتاب الکترونیکی) آن را خریده بودم. خیلی ذوق زده بودم و هر شب آن را می‌خواندم و واقعا تا یکی دو ماه درگیر آن بودم. احساس کردم دوست دارم هر چقدر که از آن را می‌خوانم با دیگران در میان بگذارم. آن موقع قالب home page های شخصی (سایت‌های ساده شخصی) بود ولی وبلاگ هم تازه بین غربی‌ها به‌وجود آمده بود، البته نه به وسعت امروز. ولی احساس کردم که وبلاگ قالب خوبی است برای اینکه ایده‌هایی را که راجع به جهانی شدن دارم مطرح کنم. 

[[photow01]]

در ده بیست روز اول اگر نگاه کنید، جهانی شدن برای من به عنوان  یک دانشجوی ۲۲ ساله چیز مهمی بود و خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم، گرچه خب به همان سمت ادامه پیدا نکرد.»
 

کمی بعد دفترچه‌ راهنمای وبلاگ‌نویسی هم منتشر شد و حسین درخشان در وبلاگ خودش ایرانی‌ها را تشویق کرد که برای خودشان وبلاگ بسازند. 

سلمان جریری در هفتمین سالگرد تولد وبلاگ‌نویسی فارسی، بعد از نوشتن در مورد جهانی شدن، حالا دیگر درگیر مسائل تئوری نیست و در مورد رشد اقتصادی و رشد شرکت‌ها در وبلاگ خودش می‌نویسد. او در مورد تغییر نگاه و حتی نگرش وبلاگ نویس‌های ایرانی بعد از هفت سال می‌گوید: 

«فکر می‌کنم این تغییر را باید با توجه به رسانه وبلاگ نگاه کرد. یعنی باید ببینیم آن نویسنده‌ای که بدون هیچ مزدی هر روز راجع به خودش و یا یک موضوعی می‌خواهد بنویسد و آن رسانه، در اثر زمان دچار چه تغییری شده است؟ در این‌ها من دو تغییر مهم می‌بینم. یکی آن بدون مرکز بودنی که همه از اول می‌دانیم و خیلی ادعایش را می‌کنیم، و وقتی وارد نوشتن می‌شویم، اول خیلی جو ما را می‌گیرد و احساس می‌کنیم که ما مرکز همه چیز هستیم و همه چیز در دور و بر ما هست. این را در خیلی از موج‌های وبلاگی که بوجود آمده می‌توانیم ببینیم.»
 
از هفت سال پیش چندین روند در وبلاگ‌نویسی شروع شد و بعد از مدتی در سکوت تمام شد. سلمان جریری درباره این موج‌ها می‌گوید:

«موج‌های وبلاگی مثل وبلاگ‌های زنان، خیلی برای ما مهم بودند، یک موجی بود و تمام شد؛ وبلاگ‌هایی که از ممنوعه‌ها می‌نوشتند، یک موجی بود، یک سال، دو سال، و تمام شد. یک موج وبلاگ‌نویسی نویسنده‌ها را داشتیم؛ ژورنالیست‌ها خیلی وارد شدند به عنوان کسانی که قدیم در روزنامه‌ها می‌نوشتند؛ موج ITنویس‌ها را داریم. یعنی در هر موجی می‌آمدند که آن مرکزیتی را که دوست دارند، بدست آورند. که هر  نویسنده آن مرکز توجه بودن را بدست بیاورد، ولی خب اینترنت جایی است که مرکز ندارد، برای همین بعد از یکی دو سال وقتی یک نویسنده آن عدم مرکزیت را می‌بیند در نوشته هایش، ممکن است سرخورده شود و کمتر بنویسد. یا اینکه بعضی‌ها متوجه شوند که نوشته هایشان را در همان سطح چندصد خواننده‌ای که دارند (که البته رسانه بزرگی است)، در همان سطح محدود می‌توانند بنویسند.»  

سلمان، نویسنده وبلاگ <a href="http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html">Salman’s Weblog</a>، که الان در سایت شخصی خود Global Persian قرار دارد، معتقد است که یکی از دلایل اصلی کم نوشتن تعدادی از وبلاگ‌نویس‌های قدیمی و یا حتی ننوشتن آن‌ها دلیل اقتصادی دارد. 

[[photow02]]

«روند نوشتن به سمتی می‌رود که با مکانیزم اقتصادی قضیه بیشتر سازگار باشد، به این ترتیب که یک نویسنده به طور رایگان نوشته‌هایش را برای شما می‌گذارد. او باید با کمترین هزینه بتواند بنویسد. الان مثلا Twitter که یک چیزی است که شما فقط با اس ام اس آن را آپدیت می‌کنید یا فقط با ۱۶۰ کاراکتر کوتاه وبلاگ خود را آپدیت می‌کنید، این چیزی هست که نویسنده می‌تواند (از طریق آن) با هزینه‌ خیلی کمی مخاطب خود را راضی نگاه دارد. الان می بینید خیلی از آن وبلاگ‌ها در مدیوم‌هایی مثل twitter و ... فعال هستند و هر روز آپدیت می کنند ولی چون نوشتن وبلاگ (اگر بخواهید مطلب عمیقی بنویسید) ممکن است که ۴ ساعت وقتتان را بگیرد، دیگر نمی‌توانید مثل قبل برای آن زمان بگذارید. به نظر من دو قضیه هست. بحث مخاطب که نویسنده دیگر احساس نمی‌کند آن مرکزیت را دارد و دیگری بحث اقتصادی نوشتن رایگان.»
 
دنیای وبلاگ‌ها در این مدت به شدت گسترده شده و تغییرات زیادی در مجموعه وبلاگ‌ها در دو سه سال اخیر اتفاق افتاده است. در این مدت تعداد وبلاگ‌های با محتوای نه چندان عمیق رشد کرده اند. در این باره سلمان می‌گوید:

«وقتی فقط ۱۰۰ وبلاگ وجود داشت، همه‌ خوانندگان مجموعه وبلاگ‌های فارسی همان صد تا را می‌خواندند. ولی هر چه تعداد وبلاگ‌ها بیشتر شد، این پراکندگی خواننده‌ها هم بیشتر شد. فکر می‌کنم که اینجا مجموعه‌های بزرگ‌تر هستند که می‌توانند از وبلاگ‌هایی که احساس می‌کنند محتوای بهتری دارند، حمایت کنند. این اتفاق هم کم و بیش افتاده، ولی تا آنجایی که خواننده درگیر این قضیه هست فکر می‌کنم این پراکندگی خواننده حتما وجود خواهد داشت."

 او می گوید:"این در همه‌ رسانه‌ها هست. من خیلی دیدم اشاره می‌کنند ‌به اینکه این وبلاگ چه رسانه‌ای است که هر کسی می‌تواند در عرض یک دقیقه برای خودش درست کند. من فکر کنم الان در آن حدی هستیم که هر رسانه‌ای را می‌توان ایجاد کرد، مثلا در چند دقیقه می‌توان یک ایستگاه رادیویی آنلاین راه انداخت. بنابراین اینکه یک رسانه‌ای را یک نویسنده می‌تواند در عرض یک یا دو دقیقه ایجاد کند، نمی‌تواند باعث آن ‌شود که بگوییم پس کیفیت آن رسانه پایین خواهد آمد. فکر می‌کنم که باید این دید را داشته باشیم که آن کسانی که واقعا می‌مانند و آن کسانی که با دید بلند مدت و محتوای زیاد وارد این رسانه شدند، خودشان را شخصی کنند.»

اما موج جدید وبلاگ‌های تکنولوژی و IT چطور؟ آیا این تعداد وبلاگ فنی‌نویس و اطلاع‌رسان درباره‌ی تازه‌های اینترنت و کامپیوتر هم به سرگذشت بقیه موج‌ها مبتلا می‌شوند؟
 
«همه‌ی آن‌ها فقط راجع به یک چیزی می‌نویسند. مثلا مرورگر گوگل به بازار آمد، همه راجع به آن می‌نویسند. اگر آن‌ها خودشان را شخصی نکنند و یک تم شخصی به مطالبشان ندهند، قطعا همان بلایی که سر آن موج‌های قدیمی آمد، دوباره می‌آید. 

چون این ها با تکنولوژی نوشتن بیشتر آشنا هستند، مثلا همان فید یا خوراک - که الان خیلی در وبلاگ ها باب شده است و همه تلاش می‌کنند که تعداد بیشتری خواننده در فیدشان داشته باشند -  اول یک چیزی بود که وبلاگ‌های تکنولوژی آی تی بیشتر می‌دانستند (و در نتیجه از این طریق خواننده‌های بیشتر جذب کرده بودند.) مثلا سیستم وبلاگ من در سه سال گذشته خوراک منتشر می‌کرد و خود من که در آی تی هستم اطلاعی نداشتم ولی خیلی‌ها از آن طریق خواننده‌اش بودند. این وبلاگ‌های تکنولوژی هستند که (اول متوجه می‌شوند که) مثلا می‌توانند با مدیومی مثل Google Reader بتوانند از طریق فید وبلاگ یکدیگر را بخوانند. این یک موجی هست که اول وبلاگ های IT می‌توانند موج را ایجاد کنند و بین همدیگر این خوراک‌ها را به اشتراک بگذارند و اینجور چیزها را داشته باشند. اما بقیه وبلاگ‌ها هم به تدریج با این فن آشنا شده و آن مزیت از انحصار وبلاگ‌های IT خارج می‌شود.»

سلمان جریری درباره این موج‌ها که در فضای وبلاگ‌های ایرانی آمده و رفته است، در مقایسه با وبلاگ‌های انگلیسی‌زبان می‌گوید:
 
«در آنها (وبلاگ‌های انگلیسی‌زبان) موج‌های خیلی متفاوتی می‌توانیم ببینیم. مثلا روزنامه‌های آنها به عنوان مدیاهای حرفه‌ای نویسندگی، خیلی زود این قضیه وبلاگ را گرفتند و با تمام قوا وارد صحنه شدند. شما الان در وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز، (یا سایت‌های رسانه‌های مشابه) وارد می‌شوید، بخش وبلاگ یا نویسنده ‌هایی که در قالب وبلاگ می‌نویسند - یعنی مطالبی که هر روز توسط یک نویسنده به ترتیب زمان نوشته می‌شود - خیلی جدی حضور دارد و واقعا این روند وبلاگ‌های دیگرشان را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. یا مثلا وبلاگ‌هایی که کوچک بودند ولی با گرفتن سرمایه‌ و کارمند الان ۴۰، ۵۰ نفر را دارند که در قالب همان وبلاگ دارند آن‌جا را اداره می‌کنند و در آن می‌نویسند.

موج‌های آن‌ها مختلف بوده و نمی‌توان با موج‌های وبلاگ‌نویسی ما خیلی مقایسه‌اشان کرد.اما شبیه موج‌های ما را هم داشته‌اند.»
  
اما سلمان جریری جزو کدام یک از این بلاگرهاست؟ یک وبلاگ‌نویس قدیمی که در مرکز توجه بودن و موضوع اقتصادی وبلاگ نویسی برایش مهم نیست، یا کسی که نسبت به وبلاگ‌نویسی حسی مشابه روزهای شروع آن را ندارد؟

«راستش من برای یکی از بچه‌هایی که برای سالگرد وبلاگ‌نویسی نوشته‌ها را جمع می‌کرد، نوشتم که نویسنده اولین وبلاگ فارسی بودن آنقدر مهم نیست. من دوست دارم نویسنده‌ی آخرین وبلاگ فارسی باشم. به نظر من این بازی، بازی طولانی‌ای است. قرار نیست که با مثلا چندصدتا خواننده بیشتر و کم‌تر شدن مثلا آن را کنار بگذاریم ومحتوا تولید نکنیم. من احساس می‌کنم سال‌های سال قرار است بنویسیم و این یک دوی استقامت است نه دوی سرعت، و باید آرام آرام با یک خواننده و دو خواننده در روز همینطور ادامه پیدا کند. 

من همه‌ی این موضوعاتی را که می‌گویم خودم تجربه کرده‌ام واگر در نوشته‌های خودم نگاه کنید، آن اوایل شبیه لینکدونی و لینک دادن به سایت‌های مختلف بود، ولی وقتی شما الان بالاترین را دارید که بهترین لینک‌های وب را توسط خواننده‌های وب جمع می‌کند، اگر شما بخواهید فقط لینک به جایی بدهید، دیگر نمی‌توانید آن میزان خواننده را داشته باشید. 

برای خود من مساله‌ی مهاجرتم  خیلی مهم بود و در نوشته‌های من و در وبلاگم هم با نوشته‌هایی که بیشتر تم مهاجرت داشت منعکس می‌شد. فکر می‌کنم (وبلاگ نویسی) خیلی پویا هست. وبلاگ دقیقا به شخصیت و وضع شخصی نویسنده‌اش ربط دارد و آن پویایی را در طول زمان به همراه نویسنده‌اش تجربه می‌کند. بعضی از دوستان بعد از آن نوشته گفتند که این «آخرین وبلاگ» هم خیلی حس امیدواری ایجاد نمی‌کند؛ ولی بیشتر منظورم این بود که این بازی خیلی زیاد ادامه خواهد داشت، یعنی طولانی‌تر از آن است که بخواهیم فکر کنیم در یکی دوسال، سه چهارسال، خواننده‌ی من یا او بیشتر است. به نوعی ما با نوشته‌هایمان در طول زمان تعریف می‌شویم. من آن زمان ۲۲ ساله بودم که شروع کردم والان ۲۹ ساله هستم. نوشته‌های ما هستند که در طول زمان ما را تعریف می‌کنند و ما میلیون‌ها نفر هستیم. رسانه‌ی عجیبی است این وبلاگ.»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_132.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_132.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت‌وگو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Sep 2008 20:23:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«کاهش ساعت کار‌، نه توجیه فرهنگی دارد نه اقتصادی»</title>
         <description>چند سالی است که قبل از شروع ماه رمضان در مورد تغییر ساعت کاری و همین‌طور کاهش زمان کار در ادارات و مدارس بحث می‌شود.

این موضوع از دید کارمندان ادارات دولتی که مشمول این طرح می‌شوند و همین‌طور از دید اقتصاد‌دانان و کارشناسان اقتصادی، با واکنش و برداشت‌های مختلفی روبرو شده است.

[[sound]]

هیات وزیران برای ایجاد زمینه لازم برای استفاده‌ی مطلوب کارکنان دولت از فضایل و معنویات ماه رمضان، ساعت کار ادارات و مدارس و بانک‌ها را تغییر داد. 

یعنی ساعت کار الان ۹ صبح تا ۲ است. از بعدازظهر ۲ ساعت و از صبح هم یک ساعت کم شده. یعنی ۸ شده ۹ و ۴ هم شده ۲. 

بر اساس تصمیم هیات وزیران و برای به‌وجود آمدن فرصتی مناسب برای خودسازی مردم در ماه رمضان، در همه‌ی استان‌ها به استثنای تهران، فعالیت اداری صبح‌ها با یک ساعت تاخیر شروع می‌شود و بعدازظهر هم یک ساعت و نیم زودتر تمام می‌شود. یعنی سه ساعت کاهش زمان کار در طول روز. 

یک کارمند سازمان دولتی در تهران در این مورد می‌گوید:

«در کل تایم اداری ما، خیلی ساعت مفیدی نداریم که بخواهیم چیزی را از دست بدهیم وقتی که ساعت کاری ما کم می‌شود. یعنی زمانی که هشت ساعت تایم کاری بود، خیلی کار مفیدی انجام نمی‌شد. در اکثر ادارات همین‌گونه است.» 

[[photow01]]

این اقدام دولت، واکنش احمد توکلی نماینده‌ی اصولگرا را در پی داشت. توکلی، عضو کمیسیون بودجه و برنامه محاسبات مجلس شورای اسلامی است که در این مورد گفته: 

«تغییر ساعت ماه رمضان با قانون مصوب مجلس شورای اسلامی سازگار نیست و این تغییر ساعت محسوب نمی‌شود و در واقع کاهش ساعت کار است و ساعت کار هم طبق قانون باید ۴۴ ساعت در هفته باشد. 

زمانی که دولت ساعت کار را بر ۲۵ ساعت تقلیل می‌دهد، امکان خدمت‌رسانی به همین نسبت هم کاهش پیدا می‌کند و مردمی که با دستگاه‌های حکومتی کار دارند از اداره ثبت گرفته تا بانک‌ها دچار مشکل می‌شوند. 

اقدامی که خود نیروها و کارکنان نسبت به این مساله دارند بالطبع باعث می‌شود که مدت بیشتری در منزل باشند و استراحت کنند و از طرف دیگر بخشی از هزینه‌های جاری سازمان‌ها پایین می‌رود.»

آقای مقدم، کارمند یکی از ادارات وابسته به سازمان امور اداری و استخدام کشور، هیات وزیران و همین‌طور بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران را موظف کرده تا ساعت فعالیت بانک‌ها را طوری تنظیم کند که شروع کار آن‌ها حداقل نیم‌ساعت قبل از آغاز بکار ادارات و سازمان‌ها باشد. 

خانم سهرابی، کارمند وزارت کشاورزی درباره‌ی ساعات و دقایق مفید برخی ادارات دولتی می‌گوید: 

«وقت‌های ما در اداره‌‌ها هدر می‌رود. از صبح که تا بعدازظهر می‌رویم عملاً کاری نیست که انجام بدهیم. تایم مفید ۸ ساعت در ادارات ایران، ۲۰ دقیقه است. وقتی بیست دقیقه باشد و سر و ته آن هم زده باشد، خیلی تفاوتی نمی‌کند.»

همین‌طور با تصمیم هیات وزیران، هر نوع فعالیت فوق برنامه در ماه رمضان، باید پیش یا پس از ساعت کار انجام شود. 

قانون اساسی برای تنظیم ساعت کار تکلیفی را برای دولت تعیین کرده که بر اساس آن باید ساعت کار طوری تنظیم شود که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت خودسازی معنوی هم داشته باشد. 

آقای مقدم در این مورد می‌گوید: «این خیلی فردی است. من خودم ماه رمضان باشد یا نباشد برای من فرقی نمی‌کند، چهارچوب‌هایی دارم که بر اساس آن عمل می‌کنم. من دوستان زیادی دارم که از این فرصت‌هایی که به‌دست می‌آید، در همین زمینه یعنی در مراسم خاص شرکت می‌کنند و برای دعا و نذر و بعضی‌ها هم به مساجد می‌روند.»

این کارمند در مورد این طرح جدید از دید برخی کارمندان می‌گوید: 

«ممکن است در شرایط فعلی، دستگاه‌ها به آن شدت قبل از ماه رمضان به فعالیت نپردازند. طبعاً این مساله باعث می‌شود که یک سری از کارمندان، مثل کارمندان بانک به دلیل کار زیاد، از آن جهت خوشحال می‌شوند که وقت کمتری را می‌گذارند و بالاخره دردسرشان کم می‌شود و یک عده هم که بیکار هستند و کلاً خوشحال می‌شوند. »

[[photow02]]

دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه طباطبایی درباره‌ی این راه‌کاری که دولت چندین سال است برای کم کردن ساعت کار اداری در ماه رمضان در پیش گرفته، می‌گوید: 

«تردیدی وجود ندارد که این مساله کاملاً با ملاحظات مربوط به بازدهی و بهره‌وری مغایرت دارد و چیزی که یک مقدار مساله را غم‌انگیزتر می‌کند این است که در یک اقدامی می‌خواهند به‌نوعی مغایرت بین رعایت موازین دین و بهبود عملکرد اقتصادی را القا کنند. 

به اضافه‌ی این‌که هر نوع تغییر قابل توجهی که پیش می‌آید، به‌خصوص از باب این‌که این تغییر برای یک دوره زمانی بسیار کوتاهی هم اعمال می‌شود، فقط آثار سوء تبلیغاتی و روحی روانی ‌علیه ریاست‌های دولت باقی می‌گذارد، وگرنه اثربخشی عملی آن بسیار اندک و ناچیز است. 

به اضافه‌ی این‌که چون آمادگی کافی هم برای این تغییرات وجود ندارد، به نظر می‌رسد که یک نوع فرسایش و انرژی‌بری سنگینی برای مردم ایجاد می‌کند و به نظر من از هیچ‌کدام این اقدامات توجیه کافی ندارد.»
 
اما آیا این طرح در این مدت اثر مثبتی داشته است؟ 

«دولت و دستگاه‌های دولتی ساعت کمتری به عرضه خدمات می‌پردازند. همه‌ی کسانی که به نوعی با فعالیت تولیدی و اشتغال روبرو هستند و به دستگاه‌های دولتی مواجهه دارند، کارهای این‌ها دچار اختلال می‌شود. 

چون با همین میزان ساعات کار موجود، ما از یک نارضایتی نسبتن گسترده‌ای برخوردار هستیم. وقتی که همین میزان کار عرضه شده هم کاهش پیدا می‌کند، معنایش این است که هزینه مبادله در سطح ملی فوق‌العاده افزایش پیدا می‌کند و این به هیچ‌وجه به صلاح کشور نیست. 

ضمن این‌که اصل آن توجیه هم به نظر می‌رسد که به هیچ‌وجه‌ قابل قبول نیست. ما سالیان سال را تجربه کردیم که هیچ نوع اختلال و وقفه‌ای ایجاد نشده و هیچ مشکلی هم نه برای روزه‌داران و نه برای مردم از این ناحیه به‌وجود نیامده است. 

بنابراین دعوت مردم به کم کاری، در اصول با موازین توسعه ناسازگار است و من فکر می‌کنم به هیچ‌وجه این پیام خوبی برای سرنوشت کشور و عملکرد اقتصادی نخواهد بود.‌»

وزارت آموزش و پرورش هم از طرف هیات وزیران مکلف شده تا ساعت شروع مدارس را طوری تنظیم کند که آغاز کار مدارس حداقل نیم‌ساعت زودتر از آغاز به کار سازمان‌ها و ادارات باشد. 

«بخش عظیمی از کسانی که در معرض اصابت این قضیه قرار می‌گیرند، دانش‌آموزان هستند که آن‌ها تقریباً بیش از نیمی از ماه مبارک را خارج از مدارس سپری کردند و به نظر من اصلاً نیازی به چنین کارهایی نیست. 

چرا باید القا کنیم که برای رعایت واجبات دینی باید حتماً کمتر کار کنیم؟ ما هم یک کشور در حال توسعه هستیم و هم بزرگ‌ترین فضیلت اولیای دین ما پرکاری فوق‌العاده بوده است. من فکر می‌کنم که یک برداشت نادرستی از دین را در جامعه القا می‌کند که نه از نظر فرهنگی برای ما مناسب است و نه منطق اقتصادی دارد.»
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_131.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_131.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Sep 2008 17:57:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>لباس ناتالی پورتمن و بخت‌های تصاحب شیر طلایی ونیز</title>
         <description>تا امروز یعنی هشتمین روز از شصت و پنجمین جشنواره‌ فیلم ونیز، ۱۸ فیلم در بخش مسابقه نمایش داده شده است.

[[sound]]

در سه روز گذشته، فیلم «Bird Watchers» ساخته مارکو بکیز، فیلم‌ساز ایتالیایی - شیلیایی، به عنوان یکی از فیلم‌های بخش مسابقه امسال نمایش داده شد.
 این فیلم درباره قتل عام سرخپوستان گوآرانی در برزیل است. فیلمی مستند و داستانی که در آن حدود ۲۳۰ بومی گوارایی در کنار بازیگران برزیلی و ایتالیایی، برای نخستین بار روبه‌روی دوربین، بازیگری را تجربه کرده‌اند.

قصه این فیلم در بخش داستانی درباره ثروتمندانی‌ست که زندگی سرشار از لذت و تفریح دارند و مزارع بزرگ گیاهان دست‌کاری شده ژنتیکی را اداره می‌کنند و شب‌ها را با توریست‌هایی می‌گذرانند که برای تماشای پرنده‌ها به آن‌جا می‌آیند.

اما روایت اصلی مقابله سرخپوستان آمازون و گله‌دارهای ثروتمند برزیلی و بومیان گوارایی است که بردگی کشاورزان ثروتمند را می‌کنند و برای عکاسان ژست می‌گیرند.

[[photow01]]

مارکو بکیز کارگردان این فیلم می‌گو‌ید فیلم‌نامه سفت و سختی نداشته و همه چیز بر اساس اتفاق‌ها شکل می‌گرفته است.

بکیز در جلسه مطبوعاتی از فیلمش راهی برای معرفی بازماندگان یکی از بزرگ‌ترین نسل‌کشی‌های تاریخ اعلام کرد.

«Bird Watchers» یکی از چهار فیلم ایتالیایی جشنواره ونیز امسال است که برای جایزه شیر طلا رقابت می‌کنند. دو فیلم «یک روز عالی» اثر فرزان اوزپتک و «پدر جووانا» ساخته پوپی آواتی هم در بخش مسابقه به نمایش درآمده‌اند. 

فیلم ایتالیایی «پدر جووآنا» ساخته‌ فیلم‌ساز معروف ایتالیایی، پوپی اواتی که در بخش مسابقه‌ فیلم ونیز نمایش داده شد، داستانی است درباره‌ رابطه‌ پدری با دخترش که دچار بیماری روانی است.

این فیلم درباره‌ دختری جوان است که دوست نزدیکش را از روی حسادت می‌کشد و زمان بمباران متفقین در بیمارستان روانی بستری می‌شود.

فرانچسکا نری و سیلویو اورلاندو بازیگران اصلی این فیلم هستند. 

[[photow03]]

پوپی‌ اواتی کارگردان این فیلم تا کنون ۹ مرتبه در جشنواره فیلم ونیز شرکت کرده است. «پدر جووآنا» یکی دیگر از چهار فیلم ایتالیایی است که برای گرفتن شیر طلایی امسال در بخش مسابقه رقابت می‌کند.

اما امسال از آمریکا یک فیلم‌ساز اتیوپیایی‌الاصل شرکت کرده که در آمریکا به خاطر فیلم مستندش درباره‌ برده‌داری در آفریقا معروف شده است. 

فیلم «Teza» ساخته هایله جریما، داستان زندگی جوان اتیوپیایی را از زمان دانش‌آموزی در آلمان غربی تا سن ۶۰ سالگی روایت می‌کند که به روستای زادگاه خودش برمی‌گردد.

کارگردان این فیلم اعلام کرد که فیلمش را بر اساس تجربیات شخصی‌اش ساخته است. شخصیت اصلی این فیلم در شرایطی قرار دارد که نه می‌تواند با زندگی روستایی خانواده‌اش کنار بیاید و نه با دنیای امروزی و مدرن راحت است.

استقبال خبرنگاران از جلسه مطبوعاتی و بحث‌های مربوط به این فیلم بین منتقدان سینما، چنان است که این فیلم را یکی از شانس‌های دریافت شیر طلایی می‌دانند.

طارق تقيه، فیلم‌ساز الجزایری که پیش از این با فیلم «رم، و نه شما» در جشنواره بریلانه تقدیر شده بود، امسال با فیلم «درون‌مرزی» در بخش مسابقه فستیوال ونیز شرکت کرد. فیلم جدید او ساخته مشترک الجزایر و فرانسه است.

«سرباز کاغذی» ساخته‌ فیلم‌ساز روس آلکسی گرمن، درباره‌ سال‌های ابتدای دهه‌ ۶۰ در قزاقستان است.

دانیل پوکوفسکی یک پزشک ارتش متأهل است که در طول کارش با یک دختر جوان آشنا می‌شود. مسائل کاری او بر اساس روابط عاطفی‌اش با دو زن دچار مشکلات مختلفی می‌شود و باعث می‌شود که به فکر جدایی از این زن‌ها و حتی ترک کارش بیفتد.

این فیلم، بازسازی تلاش شوروی سابق برای فرستادن اولین انسان یعنی یوری گاگارین به فضاست.

همین طور فیلم «شیر» ساخته‌ سمیح کاپلان‌اغلو، فیلم‌ساز موج نوی ترکیه روز گذشته در بخش مسابقه نمایش داده شد و تا حد زیادی مورد توجه منتقدان قرار گرفت.

[[photow05]]

کارگردان این فیلم پیش از این فیلم تحسین‌شده «تخم‌مرغ» را ساخته بود که مثل همین فیلم، داستان یک شاعر جوان بود و در جشنواره‌های خارجی از استقبال زیادی برخوردار شد.

فیلم «شیر» دومین بخش از سه‌گانه این کارگردان ترک است که خودش می‌گوید «عسل» این سه‌گانه را تکمیل خواهد کرد.

«شیر» درباره‌ پسر جوانی است که در امتحان ورودی دانشگاه پذیرفته نمی‌شود و با انتشار شعرهایش در مطبوعات ترکیه سرگرم است.

او شروع به فروختن شیر و پنیر می‌کند تا به مادر بیوه‌اش کمک کند. اما به زودی متوجه خیانت مادرش و رابطه‌اش با رییس قطار شهر می‌شود. این باعث می‌شود به سرعت مرحله‌ نوجوانی و جوانی را طی کند و روش دیگری را برای ادامه زندگی انتخاب کند. 

فیلم «Nuit de chien» (سگ شبی) ساخته‌ ورنر شروتر، کار مشترک فرانسه و آلمان و پرتغال است. داستان این فیلم درباره‌ مرد میان‌سالی است که نیمه‌شب در ایستگاه قطار سانتا ماریا همراه با تعداد زیادی سرباز و پناهنده، پیاده می‌شود.

او وارد شهری می‌شود که قبلاً با معشوقه‌اش آن‌جا آشنا شده بود ولی ناگهان می‌بیند که همه‌ چیز تغییر کرده و جنگ و گرسنگی شهر را پوشانده است.

«شروتر» فیلم‌ساز معروف آلمانی است که یکی از مهم‌ترین سینماگران بعد از جنگ در کشورش محسوب می‌شود و سال‌ها پیش در فستیوال فیلم برلین جایزه خرس طلایی را دریافت کرده است.

کارگردان &quot;شب سگی&quot;در کنفرانس مطبوعاتی گفت: «ماجرای این فیلم در زمان و مکان نامشخصی اتفاق می‌افتد و تخریب جامعه‌ای را نشان می‌دهد که در آن، شریف بودن ممکن نیست.»

«عروسی کردن ریچل» ساخته جاناتان دمی، فیلم‌ساز آمریکایی نیز روز گذشته در فستیوال نمایش داده شد. این فیلم یکی از موارد مورد توجه منتقدان در فستیوال است. در فیلم &quot;ازدواج کردن ریچل&quot;  آن هاتاوی در این ملودرام نقش دختری را دارد که پس از 10 سال اقامت در مرکز بازپروری برای شرکت در عروسی خواهرش بازمی‌گردد و باعث می‌شود تنش‌های خانوادگی از سر گرفته شود.

فیلم سینمایی &quot;کشتی‌گیر&quot; ساخته دارن آرونوفسکی که میکی رورک در آن نقش یک قهرمان کشتی سابق را بازی کرده، در دهمین روز از شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز در بخش مسابقه نمایش داده شد.
آرنوفسکی، خالق فیلم تحسین‌شده &quot;مرثیه‌ای برای یک رویا&quot; است که اینبار داستان کشتی‌گیری بازنشسته را نشان می‌دهد که عاشق زنی میانسالی با بازی ماریزا تومی می‌شود.


[[photow04]]

فیلم انیمیشن «The sky crawlers» ساخته فیلم‌ساز ژاپنی مامورو اوشی، هم در بخش مسابقه نمایش داده شد. پیش از این کارتون «پونیو، روی صخره کنار دریا» ساخته هایائو میازاکی که یکی از محبوب‌ترین انیمیشن‌های ژاپنی در این روزهاست، نمایش داده شده بود.

از این دو فیلم انیمیشن تا امروز به عنوان محبوب‌ترین‌ها در فستیوال فیلم ونیز بین منتقدان ایتالیایی نام برده می‌شود.


اما در کنار بخش‌های مختلف جشنواره امسال ونیز، بخش فیلم کوتاه هم دیروز افتتاح شد. این بخش با نمایش فیلم «حوا» اولین ساخته‌ ناتالی پورتمن، بازیگر سینمای آمریکا که در فیلم «Birdwachers» هم بازی کرده، افتتاح شد.

[[photow02]]

موضوع مورد علاقه عکاسان پاپاراتزی دیروز نوع پوشش و لباس ساده‌ ناتالی پورتمن بود که با شلوار جین و تی‌شرت برای دیدن فیلم‌های کورتو کورتسیموی فستیوال فیلم ونیز حاضر شد.

در این بخش تا امروز ۱۳ فیلم کوتاه بین ۷ تا ۳۰ دقیقه‌ای از فیلم‌سازان فرانسوی، آلمانی و هنگ‌کنگی نمایش داده شد. 

فستیوال فیلم ونیز تا شنبه آینده هم‌چنان ادامه دارد و در مراسم اختتامیه، جایزه شیر طلایی بین بهترین فیلم‌ها و بازیگران و ستاره‌های سینما تقسیم می‌شود.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_130.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_130.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 03 Sep 2008 21:29:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تنها دویدن از «وگاس» تا «ماه»</title>
         <description>در میان پنج فیلم آمریکایی شرکت‌کننده در بخش مسابقه شصت‌ و پنجمین فستیوال فیلم ونیز، یک فیلم  مستقل با مایه‌ آمریکایی وجود دارد که فیلم‌ساز آن ایرانی، است.

[[sound]]

امیر نادری شصت ‌و سه ساله که بیش از دو دهه است از ایران خارج شده، در نیویورک زندگی می‌کند و با فیلم «وگاس؛ بر اساس یک داستان واقعی» در فستیوال فیلم ونیز امسال حضور دارد. 

امیر نادری؛ فیلم‌ساز و فیلم‌نامه‌نویس اهل آبادان که به خاطر فیلم‌های خداحافظ رفیق، تنگسیر، سازدهنی، دونده و آب، باد، خاک در ایران شهرت زیادی دارد، مدت زیادی است که وارد سینمای آمریکا شده است. 

او یکی از افراد موثر در موج جدید سینمای ایران محسوب می‌شود که با سینمای کلاسیک شروع کرد و حالا در هالیوود با تهیه کننده‌ها و فیلم‌ساز‌های معروف آمریکایی روزگار می‌گذراند. 

راهی که به سادگی طی نکرده، ولی خودش می‌گوید: «بالاخره یک نفر باید این ریسک را بکند و راه را برای نفر بعدی باز کند.»

[[photow01]]

در روزهای برگزاری فستیوال فیلم ونیز، هر روز می‌شد امیر نادری را دید که یا در حال کار با کامپیوترش است، یا تنهایی قدم می‌زند و یا در حال جستجو در اطراف فستیوال است.

‌اولین بار که او را دیدم خوشحال شد که یک ایرانی در جشنواره است. ولی وقتی متوجه شد با خبرنگار حرف می‌زند، خداحافظی کرد و رفت. 

چند روزی همدیگر را می‌دیدیم. دستی تکان می‌داد و می‌رفت یا چند جمله با هم رد و بدل می‌کردیم. یک‌بار که به او گفتم فقط می‌خواهم با او حرف بزنم، به صورت شخصی نه برای هیچ رسانه‌ای، بحث‌مان به این‌جا رسید که باید برای کار و زندگی به عنوان یک مهاجر در کشوری دیگر، شکل آن جامعه شد. 

مفهوم این اعتقاد و حرفش را می‌توان از فیلم‌های اخیرش در آمریکا فهمید که خودش برای ساخت منهتن از روی شماره، ای، بی، سی منهتن، ماراتن و دیوار صوتی، چقدر در جامعه آمریکا حل شده و سبک و نگاه و روش فیلم‌سازی‌اش به نوع آمریکایی نزدیک شده است. 

امیر نادری پراز انرژی، یک لحظه آرام و قرار ندارد. برای دیدن هیچ فیلمی به سالن‌ها نمی‌آید و هروقت از او می‌پرسم، فیلمی دیده است که به نظرش فیلم خوبی باشد، می‌گو‌ید‌ تا روزی که فیلم خودش &quot;وگاس&quot; نمایش داده شود، نمی‌تواند هیچ فیلمی ببیند. 

او حتی فیلم «شیرین» ساخته دوست قدیمی‌اش عباس کیارستمی را نمی‌بیند، ولی در کنفرانس مطبوعاتی کیارستمی، بی‌سروصدا گوشه سالن می‌نشیند و به سوالات و جواب‌ها گوش می‌کند.

این فیلم‌ساز بعد از ممنوعیت پی‌ در پی فیلم‌هایش مثل «جستجوی یک» و «جستجوی دو» از ایران بیرون رفت و دیگر تقریباً از او در مطبوعات خبری نیست. 

یک‌بار که موفق می‌شوم اعتمادش را جلب کنم و در اتاق خبرنگاران فستیوال ونیز کنارش نشستم، گفت کاملاً از ایران بی‌خبر است. هیچ سایت ایرانی و فارسی را چک نمی‌کند. از اروپا بی‌خبر است و با این‌که فیلم‌هایش چندین بار در فستیوال‌های مختلف اروپایی به خصوص روتردام پذیرفته شده‌اند، ولی نیامده، چون فکر می‌کرده، «دور» است. 

او حتی نمی‌داند که چقدر ایرانی مهاجر در اروپا زندگی می‌کنند و از این‌که امثال من او را می‌شناسند که هم‌سن انقلاب ایران هستند، تعجب می‌کند. 

بارها می‌گوید این‌ها را ضبط نکن! بگذار یک وقت دیگر... آخرین بار هم همین را گفت ولی آه از نهادم برآمد و گفتم ما در ایران به این روش می‌گوییم پیچاندن!
آن‌قدر از این اصطلاح خوشش آمد، که آن‌را یادداشت کرد.

همین موقع بود که به او گفتم: «تقصیر نسل من چیست که از امیر نادری بعد از انقلاب و از وقتی که در ایران زندگی نمی‌کند، خبری نداریم؟ تقصیر ما چیست که سینمای نادری را دوست داریم، ولی نمی‌دانیم سال‌هاست در سکوت چه می‌کند؟» 
دستش را برد بالا و گفت:&quot; کات! اوکی... دیگر حرف نزن!&quot;

بعد دستم را گرفت و به یک کافه نزدیک فستیوال رفتیم. مثل یک کارگردان روی صندلی لم داد و جواب همان سوالم را داد: «‌هیچ نقشه‌ای در کار نبوده که مثلاً بگویم نمی‌خواهم کسی را ببینم و تماسی با کسی نداشته باشم. من سال ۱۹۷۵ به نیویورک رفتم. بار سوم یا چهارم بود که به نیویورک می‌آمدم. اما به خاطر انقلاب از ایران بیرون نیامدم.

درست است که جلوی فیلم‌هایم را گرفته بودند و من کمی عصبانی بودم، ولی همیشه هدف‌ام این بود که در خارج از ایران فیلم بسازم. 

آرزویم نبود، هدفم بود. علتش هم این است که من بچه‌ آبادان هستم. زمانی که من در آن‌جا به دنیا آمدم و زندگی کردم، آبادان مثل یک کشور خارجی بود. برای همین وقتی به تهران رفتم، هیچ‌وقت خودم را متعلق به آن‌جا ندانستم. 

وقتی که جنگ شد و من برگشتم به آن شهر تا فیلم جستجوی۲ را بسازم، دیدم که دیگر &quot;آبادانی&quot; وجود ندارد و از همان‌جا بود که فهمیدم من دیگر &quot;شهری&quot; ندارم.»

[[photow02]]
 امیر نادری بعد از این تجربه، تصمیم گرفت مدتی به بیابان برود. همان موقع بود که «آب، باد، خاک» را ساخت. او مدام تاکید می‌کند که آدم «بیابان‌بازی» است و روحیاتش ربطی به سبزه و گل و جنگل ندارد.

‌او بعد از ساخت آخرین فیلمش در ایران، به این نتیجه می‌رسد که باید کشور را ترک کند: «وقتی که جایی مثل نیویورک یا حتی آمستردام برای زندگی بروی، شرایط خیلی سخت است. زمانی که من به نیویورک رفتم، هیچ نسخه‌ای نبود که از روی آن نگاه کنم و بگویم که مثلاً کسی این‌کار را کرده است. می‌دانستم که باید تمام دارو و راهش را خودم بسازم و از روی آن به چیزی که می‌خواهم برسم.»

فیلم‌های امیر نادری چه آن‌هایی که در ایران ساخت و چه مواردی که در آمریکا ساخته شده، تا به‌حال در جشنواره‌های مختلف جهانی تقدیر شده‌اند و جایزه گرفتند؛ ای، بی، سی...منهتن در فستیوال کن در سال ۱۹۹۷ در بخش رسمی نمایش داده شد. 
«ماراتن» برای اولین بار در جشنواره‌ فیلم اکس توکیو نمایش داده شد و فیلم «دیوار صوتی» در فستیوال فیلم رم جایزه‌ منتقدان روبرتو روسلینی را به‌دست آورد. 

فیلم‌های‌ امیر نادری در این سال‌ها جنس آمریکایی دارند. از او می‌پرسم که چطور به این مرحله رسیده و به نگاه جهانی در فیلم‌هایش دست پیدا کرده: «بعد از اینکه به آمریکا آمدم، فهمیدم برای کار باید پشت‌ام را از لحاظ احساس و خاطره و خواب به زبان مادری، خالی کنم. هر کدام از این‌ها یک وزنه بسیار زیبا ولی سنگینی دارند که ‌با آن‌ها  نمی‌توان دوید.»

او می‌گو‌ید در این مرحله هیچ چیز از زندگی جدیدت نمی‌دانی و برای همین نباید پشت سرت را نگاه کنی و نباید توقع داشته باشی: «فقط باید بدوی تا اتفاق بیافتد. ولی باید دقیقا بدانی که چه می‌خواهی. نباید خیال واهی داشته باشی و باید هدفت را بدانی.»

امیر نادری می‌گوید‌ وقتی با این شرایط کارش را در یادگیری شروع کرده، همه فکر می‌کردند که موفق نمی‌شود:  «یک خاصیتی که ما ایرانی‌ها داریم‌ این است که وقتی کسی می‌خواهد سدی را بشکند و راهی را باز کند، همه با مثال‌های‌ منفی و با ترس جلو می‌روند و دیگر دل ریسک کردن ندارند؛ یا آدم زن دارد یا بچه یا فامیل دارد یا مادر مریض دارد و کلی ارتباطات عاطفی، وجود دارد. 

هیچ‌وقت هیچ‌کس نمی‌گوید که بالاخره یک کسی باید این ریسک را بکند و برود و راه را باز کند برای نفر بعد. برای همین اوائل به من و کارم به طرز مسخره‌ای نگاه می‌کردند.»

[[photow03]]

نادری همیشه شیفته سینمای غرب و آمریکا  بوده است. استنلی کوبریک را به خاطر فیلم اودیسه ۲۰۰۱ می‌ستوده و می‌گوید که خودش را به لندن رسانده تا بتواند فیلم او را در اولین اکران ببیند و با کوبریک حرف بزند. 

او موفق شده تا قبل از مرگ کوبریک، چندین بار با او درباره فضا و فیلمش حرف بزند. او رویای فیلم‌سازی درباره فضا را داشته و دارد: «اول همه  فحش می‌دادند، بعد همه می‌خندیدند، بعد حرف‌های زشت می‌زدند، چرت می‌گفتند و غیبت می‌کردند. بعد کم‌کم خسته شدند و یادشان رفت و بچه‌دار شدند و بچه‌هایشان بزرگ شدند. ولی مرا ندیدند چون در تمام این سال‌ها کارهایم را می‌کردم.»

امیر نادری معتقد است در زمان فیلم‌سازی در ایران، نسبت به سینمای ‌ایران، چهل ساله بوده است: «ولی نسبت به سینمای غرب، شش ساله بودم. درحالیکه آدم‌ها از من توقع داشتند به محض این‌که می‌آیم  خارج از کشور یک کاری بکنم. من داشتم یاد می‌گرفتم و تمرین می‌کردم و درد می‌کشیدم.

تا ده سالی که در آمریکا بودم نسبت به سینمای آمریکا، سه‌ساله بودم. برای همین طول کشید تا جا بیفتم و راه بیفتم. الان احساس می‌کنم که ۱۸ ساله شده‌ام نسبت به سینمای آمریکا.»

امیر نادری سال‌هاست که در دانشگاه کلمبیا و دانشگاه نوادا در لاس‌وگاس، سینما و تصویر درس می‌دهد.  
فیلم «وگاس؛ بر اساس داستان واقعی»، آخرین ساخته‌ امیر نادری‌، به عنوان نخستین اکران، در بخش مسابقه‌ی شصت وپنجمین فستیوال فیلم ونیز نمایش داده شد تا با بیست فیلم دیگر در این بخش برای به‌دست آوردن شیر طلایی رقابت کند. 

فیلم وگاس درباره‌ خانواده‌ آمریکایی فقیری‌ست که در حاشیه لاس‌وگاس زندگی می‌کنند و بعد از پیشنهاد مردی برای خرید خانه‌شان، با ماجراهای جدیدی درگیر می‌شوند. 

امیر نادری در مورد روند ساخت این فیلم می‌گو‌ید: «فیلم‌برداری این فیلم هشت ماه طول کشید. من هدف داشتم. از زندگی خیلی چیزها یاد گرفتم. این فیلم راجع به نیویورک بود و من به عنوان ایرانی در آن‌جا نبودم. من به عنوان یک نیویورکی آن‌‌جا بودم. برای ساخت این فیلم سال‌ها به همین شکل زندگی کردم. دو سال پیش نمایشگاه عکس وگاس را در موزه تورینو در ایتالیا برگزار کردم.»

او در مورد هزینه ساخت این فیلم می‌گوید: «با پول چند نفر قمارباز این فیلم را ساختم. یعنی به قول خودمان تقارن مسخره‌اش این است که با پولی که از قمار در لاس‌وگاس به دست آوردم، راجع به لاس‌وگاس فیلم ساختم.»

او ساخت این فیلم را نتیجه هدف و دنبال کردن رویاهایش می‌داند. نتیجه سال‌ها زندگی در انواع متل‌های آمریکایی، بازی و از دست دادن و زندگی مجنون‌وار. حالا هم به فکر پروژه‌ای‌ست که بیست سال است به آن فکر می‌کند. فیلمی درباره «ماه» که زندگی و روزهایش را به خود اختصاص داده است. 

او می‌گوید: «درباره این فیلم که توی مغزم هست، با کسی حرف نزده‌ام، چون کسی درک نمی‌کند و مسخره‌ام می‌کنند.»
</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_129.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/09/post_129.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت‌وگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Sep 2008 20:40:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جشنواره ونیز، تقدیم به یوسف شاهین‬</title>
         <description>[[sound]]

شصت و پنجمین جشنواره‌ی فیلم ونیز، به یوسف شاهین تقدیم شده است. فیلم‌ساز فقید مصری که ماه گذشته درگذشت. فیلم «قاهره؛ ایستگاه مرکزی» این فیلم‌ساز امروز در جشنواره نمایش داده شد.

از ۲۱ فیلم در بخش مسابقه‌ی شصت و پنجمین فستیوال فیلم ونیز تا روز چهارم‌، هشت فیلم نمایش داده شده است.

«جریشو» (Jerichow)، ساخته‌ی کریستین پتزولد، فیلم‌ساز آلمانی، «آشیل و لاک‌پشت» ساخته‌ی فیلم‌ساز ژاپنی، تاکشی کیتانو، «اینجو، دیو در سایه» فیلمی از باربه شرودر، «دشت سوزان» اولین فیلم گی‌لرمو آریاگا و «پلاستیک سیتی» ساخته‌ی یو‌لیک وای، همین‌طور «یک روز عالی» ساخته‌ی فرزان اوزپتک و «یکی دیگر» ساخته‌ی پاتریک ماریو برنار و پی‌یر تریویدیک، فیلم‌سازان فرانسوی و فیلم انیمیشن ژاپنی «پونیو؛ روی صخره،کنار دریا» ساخته‌ی انیماتوریست معروف ژاپنی هایائو میازاکی، در بخش مسابقه تا امروز نمایش داده شده‌اند.

[[photow01]]

«اینجو؛ دیو در سایه» (Inju, la Bete dans l Ombre)‌‌، داستان آلکس پی‌یارد، نویسنده‌ی فرانسوی معروف داستان‌های جنایی است که برای معرفی کتابش به ژاپن دعوت می‌شود.

او با یک گیشای ژاپنی آشنا می‌شود که داستان زندگی خودش را برای او تعریف می‌کند. این‌که معشوق سابقش که یک نویسنده معروف ژاپنی به نام اینجو است، قصد کشتن او را دارد.

نویسنده فرانسوی برای کمک به او وارد عمل می‌شود تا این‌که پایه‌های داستانی و جنایی این داستان شکل می‌گیرد. اما این فیلم از دقیقه‌ی ۴۰ رو به مرحله‌ای می‌رود که می‌توان همه‌ی قسمت‌های آن را به سادگی حدس زد. برای همین تعدادی از منتقدان سینمایی در این جشنواره معتقدند این فیلم نمی‌تواند رقیب خوبی برای بقیه‌ی فیلم‌های بخش مسابقه باشد.

[[photow02]]

«یکی دیگر» (The Other One) ساخته‌ی مشترک پاتریک ماریو برنار و پی‌یر تریویدیک از فیلم سازان فرانسوی است. فیلمی درباره‌ی یک زن و شوهر که از هم جدا می‌شوند ولی با هم ارتباط دوستانه‌ای دارند تا این‌که زن متوجه می‌شود شوهر سابقش با یک زن دیگر در ارتباط است.

فیلم با کشمکش‌های زن برای ارتباط با رقیبش و همین‌طور راه‌‌حل‌هایی که پیاده می‌کند جلو می‌رود و می‌تواند تماشاگران را برای دیدن یک ماجرای درام کنجکاو‌کننده نگه دارد.

انیمیشن «پونیو؛ روی صخره کنار دریا» که ساخته‌ی یک فیلم‌ساز معروف ژاپنی به نام هایائو میازاکی است،بر اساس داستان &quot;پری دریایی کوچک&quot; نوشته هانس کریستین اندرسن ساخته شده است. داستان فیلم جدید میازاکی درباره یک پری دریایی کوچک به نام پونیو است که سوار بر عروس دریایی از خانه خود در دریا فرار می کند و برای رسیدن به آرزویش با یک پسربچه پنج ساله دوست می شود. 

[[photow03]]

گی‌لرمو آریاگا، فیلمنامه‌نویس معروف مکزیکی است که نوشتن فیلمنامه‌های «بابل» و «21 گرم»، فیلم‌های معروف الخاندرو گونزالس به عهده او بوده است، امسال با نخستین فیلم خودش «دشت سوزان» شانس زیادی برای رقابت تنگاتنگ با بقیه فیلم‌های بخش مسابقه دارد.

فیلمنامه‌ی این فیلم‌ هم مثل فیلمنامه‌های سابقش بر‌اساس روایت داستان چند فرد با شرایط و اوضاع متفاوت به شکل موازی نوشته شده است.

چارلیز ترون در نقش رستوران‌داری که هربار با مردی می‌خوابد و نوجوان زنازاده‌ی مکزیکی که کشف می‌کند پدرش به دست زنی کشته شده است که با او رابطه‌ی عشقی داشته و همین‌طور زن خانه‌داری که سرگردانی روحی و مشکلاتش را از خانواده پنهان می‌کند از شخصیت‌های این فیلم هستند.

همه‌ی این روابط و داستان‌ها با هسته‌ی مرکزی به شکل یک داستان مستقل و مجزا در فیلم شکل می‌گیرند و جلو می‌روند و مخاطب را نگه می‌دارند که جايی همه‌ی این‌ها به هم برسند.

[[photow04]]

«یک روز کامل» (Perfect Day) ساخته‌ی فیلم‌ساز ترکی ـ ایتالیایی فرزان اوزپتک است. داستانی که بعد از جدایی زن و مردی ایتالیایی شروع می‌شود و ۲۴ ساعت از این جدایی و تنهایی را نقل می‌کند و مرد را درگیر اتفاقات شومی می‌کند که ربطی به او ندارد.

این فیلم هم یکی از مواردی است که به نظر بعضی از فیلمنامه‌نویسان می‌تواند چند پله به شیر طلایی فستیوال فیلم ونیز نزدیک شود.

«شیر طلایی جایزه بهترین فیلم» بخشی از فستیوال فیلم ونیز است که هر سال تعداد زیادی سینماگر در این بخش با هم رقابت می‌کنند.

فیلم «وگاس؛ بر اساس داستان واقعی»، ساخته‌ی امیر نادری فیلم‌ساز ایرانی مقیم نیویورک، یکی از این فیلم‌ها هست که روز سی‌ و یکم ماه اوت نمایش داده می‌شود.

[[photow05]]

فیلم «خستگی»؛ ساخته‌ی بهمن معتمدیان، در روز سوم جشنواره، در بخش افق‌های جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد. فیلمی با مایه داستانی مستند درباره‌ی هفت ترانسکشوال که در تهران مشکلات خانوادگی‌شان را جلوی دوربین بازی می‌کنند و مسائل اجتماعی را که با آنها درگیرند، نشان می دهند.

شب سوم جشنواره، فیلم «خداحافظ سولو» ساخته‌ی رامین بحرانی، فیلم‌ساز جوان ایرانی مقیم آمریکا نمایش داده شد. داستان یک راننده تاکسی سنگالی در آمریکا که یک سفید‌پوست آمریکایی او و ماشینش را برای دو هفته اجاره می‌کند تا به بالاترین نقطه در کوهی برساند که نقشه پریدن از آن را دارد.

اما این راننده تاکسی تصمیم می‌گیرد که به ویلیام نزدیک شود تا او را از این تصمیم منصرف کند. این فیلم با استقبال تماشاگران روبه‌رو شد.

فرش قرمز «Red Carpet» فستیوال فیلم ونیز همچنان پا برجاست و هنوز دست‌اندرکاران فیلم‌ها در بخش‌های مختلف روی آن قدم می‌زنند، تا در اولین نمایش فیلم خودشان حضور داشته باشند.

امروز بیشتر ستاره‌های فیلم اروپا روی این فرش پا گذاشتند و برای عکاسان دست تکان دادند که طرفداران آن‌ها نسبت به ستارگان هالیوودی کمتر در صحنه حاضر بودند.

پاپی آواتی و سیلویا اورلاندو، کارگردان و بازیگرا ایتالیایی و فیلم‌سازان فرانسوی مثل پی‌یر تریویدیک، امروز وارد این فستیوال شدند. 

جشنواره شصت و پنجم فیلم ونیز  ششم سپتامبر با اهدای جوایز بهترین ها به پایان می رسد.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_128.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_128.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 30 Aug 2008 20:18:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کیارستمی، آشیل و والنتینو در جشنواره فیلم ونیز</title>
         <description>[[sound]]

دومین روز از فستیوال جهانی فیلم ونیز در حالی شروع شده که هنوز بحث بر سر فیلم «بعد از خواندن بسوزان» (Burn After Reading) ساخته‌ی برادران کوئن که در مراسم افتتاحیه‌ی دیشب نمایش داده شد، ادامه دارد.

هنوز عده‌ای از منتقدان معتقد هستند که این فیلم فقط کمدی و خنده‌دار بوده و بعضی‌ها معتقدند که بهترین فیلمی بوده که در این دو روز دیده‌اند.

[[photow01]]

امروز فیلم «آشیل و لاک‌پشت» ساخته‌ی تاکیشی کیتانو، فیلم‌ساز ژاپنی نمایش داده شد.

این فیلم داستان تنها پسر یک کلکسیونر ثروتمند است که به شدت به نقاشی علاقه دارد. داستان زندگی سخت و مشکلاتی که باعث می‌شود او از عشقش یعنی نقاشی دور بشود، موضوعی است که موفق شده امروز نظر منتقدان را به خودش جلب کند.

داستان پرمایه و قوی و توجه کارگردان به جزییات زندگی یک زوج ژاپنی در بخش‌های مختلف این فیلم برجسته است.

[[photow02]]

اما فیلم جریشو (Jerichow) ‌ساخته‌ی فیلم‌ساز آلمانی کریستین پتسولد در بخش مسابقه ونیز امسال هم نمایش داده شد. داستان این فیلم در شمال شرقی آلمان و در یک ساحل می‌گذرد. در واقع فیلم «جریشو» بازسازی فیلم کلاسیک نوآر «پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند» است.

این فیلم، با کمترین دیالوگ که صحنه‌های مختلف کشاکش روانی بین شخصیت‌های فیلم را نشان می‌دهد. بعضی از منتقدان و سینمایی‌نویس‌ها معتقدند که فیلم «جریشو» در بخش احساسی به اندازه‌ی بخش تکنیکی و فنی، قوی نبوده است.

[[photow03]]

اما همه‌ی جشنواره‌ی ونیز به بخش مسابقه ختم نمی‌شود. امروز در بخش خارج از مسابقه، فیلم «شیرین» ساخته‌ی کیارستمی نمایش داده شد که 113 بازیگر ایران همراه با ژولیت بینوش، بازیگر فرانسوی در آن حضور دارند.

به نظر می‌رسد که کیارستمی در ادامه‌ی فیلم چهار دقیقه‌ای «گریه» که برای جشنواره‌ی کن سال گذشته ساخته بود، این فیلم را ساخته است؛ هر چند که خودش این موضوع را تأیید نمی‌کند.

در فیلم «شیرین» چهره‌های زنان بازیگر سینمای ایران را می‌بینیم که رو به دوربین، در حالی که به نظر می‌رسد فیلمی را درباره‌ی داستان خسرو و شیرین تماشا می‌کنند و داستان عاشقانه‌ی آن‌ها را دنبال می‌کنند، اشک می‌ریزند.

[[photow04]]

عباس کیارستمی در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمایش این فیلم گفت که این بازیگران به هیچ چیز نگاه نمی‌کردند و فقط با یادآوری چیزی در درون خودشان اشک می‌ریختند.

از کیارستمی پرسیدم که چرا از نابازیگر استفاده نکرده؛ در حالی که اصرار داشته این بازیگران ادا در نیاورند؟ او در پاسخ گفت:

«یکی به نظرم علاقه‌ای بود به این همه بازیگر که در کشور ما هستند و همه‌ی آن‌ها هم قابل احترام هستند. ولی این نقشی بود که بازیگران غیرحرفه‌ای هم می‌توانستند بازی کنند.»

فدریکا، منتقد مجله‌ی فیلم آپ در ایتالیا در مورد شیرین می‌گوید: داستان فیلم قوی بود و دیدن چشمان زنان مختلف در کل فیلم، حس داستان را می‌رساند و بر خلاف بقیه‌ی فیلم‌ها، نیازی به دیدن به داستان از زاویه‌ی دیگر نبود.»

کیارستمی به هنر و داستان مینیمال علاقه‌مند است و به نظر می‌رسد در این فیلم تلاش کرده که مفهوم بازیگری مینیمال و حتی فیلم‌سازی را در شکل مینیمالیستی نشان بدهد.

[[photow05]]

در بخش «رویدادها در افق‌ها»ی جشنواره‌ی فیلم ونیز، فیلم‌هایی نمایش داده می‌شود که نمی‌شود قالب و سبک مشخصی را برای آن‌ها بین داستانی یا مستند بودن آن‌ها قائل شد. امروز در این بخش فیلم «والنتینو، آخرین امپراتور» ساخته‌ی مت تیرنائر نمایش داده شد.

والنتینو، طراح مد معروف ایتالیایی در این فیلم از زندگی و کارهای خودش می‌گوید و از مد جدید و قدیم حرف می‌زند.

این فیلم پر از لحظه‌های خاص زندگی والنتینو است که بی‌توجه به دوربین طراحی می‌کند و با مدل‌ها و خیاط‌ها بحث می‌کند.

طنز کلام والنتینو و اعتماد به نفس او موقع تعریف از سختی‌های زندگی و شرایط گذشته‌اش و نقد مفهوم مد در این سال‌ها، تماشاگران را در طول فیلم حتی سر پا نگه داشته بود.

یکی از حاشیه‌های امروز هم حضور خود والنتینو، طراح مد در سالن سینما بود که شعف تماشاگرهای ایتالیایی را برانگیخت.

[[photow06]]

جشنواره‌ی شصت و پنجم فیلم ونیز در حالی ادامه دارد که هر روز به تعداد سینماگرها و میهمان‌ها و ستاره‌های سینمایی در فستیوال اضافه می‌شود.

امروز حضور شارلیز ترون، بازیگر سینمای آمریکا در فستیوال برای فیلم «دشت سوزان» توجه عکاس‌های پاپارتزی را جلب کرد.

فردا یعنی سومین روز از فستیوال فیلم ونیز، فیلم «خستگی» ساخته‌ی بهمن معتمدیان در بخش‌ها افق‌ها به نمایش درمی‌آید و سه فیلم دیگر در بخش مسابقه نمایش داده می‌شود.

جشنواره‌ی فیلم ونیز تا ششم سپتامبر ادامه دارد.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_127.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_127.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 28 Aug 2008 21:00:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ستارگان روی فرش قرمز ونیز </title>
         <description><![CDATA[جشنواره‌ی جهانی فیلم ونیز، ۶۵ سال است که در جزیره‌ی ۱۸ کیلومتری لیدو در شهر ونیز، برگزار می‌شود. برای رفتن به این فستیوال باید ۱۱ کیلومتر از ونیز تا لیدو را با قایق رفت.

در بیست و هفتمین روز از ماه اوت، جشنواره‌ی ۶۵ فیلم ونیز با حضور فیلم‌سازان و سینماگران مختلف اروپایی، آمریکایی و آسیایی شروع شد.

بین فیلم‌سازانی که روز چهارشنبه به جشنواره رسیدند، کارگردان‌های زیاد شرقی وجود دارند که تازه به فستیوال قدم گذاشتند.

[[sound]]

عباس کیارستمی، امیر نادری و بهمن معتمدیان در کنار فیلم‌سازان آمریکایی مثل برادران کوئن و فیلم‌سازان آسیای دور، مثل توکشی کیتانو‬ و کاوازاکی در جشنواره‌ی امسال حاضر شدند.

روز چهارشنبه هیأت داوران در کنفرانس مطبوعاتی به سؤالات خبرنگاران جواب دادند. ویم وندرس، رییس هیأت داوران و فیلم‌ساز آلمانی، یوری آرابوف، فیلم‌ساز روسی، والریو گولینو، بازیگر ایتالیایی، داگلاس گوردن، هنرمندی در زمینه‌ی هنرهای تصویری، جان لندیس، فیلم‌ساز آمریکایی، لوکریشیا مارتل، کارگردان جوان آرژانتینی و جونی تو، کارگردان هنگ‌کنگی در این کنفرانس شرکت کردند.

[[photow05]]

از هیأت داوران پرسیده شد چه طور می‌خواهند فیلم‌ها را ببینند و در نهایت چه طور فیلم برنده‌ی شیر طلایی را انتخاب می‌کنند؟

داگلاس گوردن با خنده گفت با چشم‌هایی باز انتخاب می‌کند و ویم وندرس گفت دقت می‌کند فیلم‌ها فوکوس باشند.

اما وندرس کمی قضیه را جدی‌تر گرفت و گفت نگاه می‌کنیم در هیأت داوران خانم‌ها چه را دوست دارند و بعد مردها به آن ری می‌دهند.

وندرس ادامه داد: ما ۲۱ فیلم می‌بینیم و تعصبی نخواهیم داشت. خوشحالیم که تصمیمات ما ربطی به ملیت‌گرایی افراد مختلف در هیأت داوران ندارد و می‌خواهیم ببینیم امروز سینما چیست.

او اشاره کرد ترجیح می‌دهد هیأت داوران فیلم‌ها را با تماشاگران بینند. جایزه‌ی شیر طلایی به فیلم برگزیده به عنوان بهترین فیلم در فستیوال فیلم ونیز اهدا می‌شود.

جشنواره‌ی فیلم ونیز در شصت و پنجمین دوره‌اش، به صورت رسمی با پخش فیلم «بعد از خواندن بسوزان» (Burn After Reading) شروع شد و برادران کوئن همراه با بازیگران این فیلم در فستیوال حضور دارند.

[[photow02]]

ولی در شکل غیررسمی، جشنواره‌ی امسال از صبح چهارشنبه، ۲۷ ماه اوت با یک فیلم ایتالیایی به کارگردانی پیرو تلینی شروع شد.

از صبح تا ساعت هفت شب که مراسم افتتاحیه شروع شد و بازیگرها روی فرش قرمز برای علاقه‌مندان و عکاسان و خبرنگاران دست تکان دادند، حدود ۱۰ فیلم نمایش داده شده است.

برادران کوئن که در دوره‌ی گذشته مراسم اسکار، چهار جایزه را برای فیلم «سرزمینی برای پیرمردها وجود ندارد» گرفتند، چهارشنبه آخرین ساخته‌ی خودشان را با بازی جورج کلونی، براد پیت، جان مالکوویچ، فرانسیس مک‌دومان و تیلدا سوئینتن نمایش دادند.

جورج کلونی و تیلدا سوئینتن که هر دوی آن‌ها برای فیلم «مایکل‌ کلیتون» سال پیش در همین جشنواره حضور داشتند و شیطنت‌های‌شان مقابل دوربین عکاس‌ها، سر و صدای زیادی به راه انداخته بود، امسال هم در جشنواره هستند و همان شیطنت‌ها را تکرار می‌کنند.

فیلم «بعد از خواندن بسوزان» یک کمدی سیاه جاسوسی درباره‌ی یکی از رؤسای سازمان سیا در آمریکا است که یک سی‌دی اطلاعات سری آن دست دو نفر می‌افتد که باعث می‌شود انواع بازی‌ها را برای گرفتن حق‌السکوت و اهداف دیگری که در سر دارند، بکنند.

همسر این مرد رابطه‌ی عاشقانه‌ای را با یک مرد متأهل و یک پلیس فدرال برقرار می‌کند و باعث می‌شود که اتفاق‌های مختلف، لابه‌لای ماجرای رابطه‌ها بین آدم‌ها شکل بگیرد.

در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمایش فیلم پر سر و صدای «بعد از خواندن بسوزان» دست‌اندرکاران این فیلم حاضر شدند.

[[photow03]]

به نظر می‌رسید جورج کلونی، براد پیت، تیلدا سوئینتن، فرانسیس مک‌دورمان و هر دو برادر کوئن هماهنگ کردند تا به سؤالات خصوصی و غیرژورنالیستی جواب سرراست و مشخصی ندهند.

یکی از خبرنگارها از جورج کلونی پرسید آیا برنامه‌ای دارید که بچه داشته باشید و کلونی با خنده گفت همین امروز می‌خواهم ازدواج کنم و بچه‌دار بشوم‌.

بازیگران این فیلم اعلام کردند هنوز فیلم را ندیدند و مستقیم به جلسه‌ی نقد و بررسی آمدند و برای همین نمی‌توانستند چندان کمکی درمورد انتقادهایی که به بخش‌های مختلف فیلم می‌شد بکنند.

<strong>از فرودریک کوندی‌موریس، منتقد و سینمانویس هرالد تریبون که در این مراسم حضور داشت در مورد این فیلم پرسیدم. او گفت:</strong>

نقطه ضعف فیلم، تعداد زیاد کاراکترها است که موقعیت گیج‌کننده‌ای را به وجود آورده و گاهی در شرایط مختلف به هم برخورد می‌کنند. «بعد از خواندن بسوزان» فیلم زنده‌ای است که فیلم‌نامه‌ی آن خیلی روان و سرگرم‌کننده پیش می‌رود.

از نظر این منتقد، فیلم، موفق شده است از نظر روانی شخصیت و شرایط یک کارمند سی‌آی‌ای را به طور واقعی نشان بدهد و این رمز و راز را به وجود آورده که آیا این شخصیت واقعی است.

جو و ایتن کوئن، دو برادر فیلم‌سازی که فقط دو سال با هم تفاوت سنی دارند هم‌چنان موفق‌ترین جفت سینماگران آمریکایی هستند که خانوادگی کار می‌کنند و کارهای موفقی را هم می‌سازند.

سازندگان «فارگو» و «لوبوسکی بزرگ» و «آه، برادر کجایی؟» که اسکار را گرفتند، فیلم‌شان در جشنواره‌ی ونیز امسال در بخش خارج از مسابقه در چند نوبت نمایش داده می‌شود. صبح چهارشنبه این فیلم برای خبرنگاران و به شکل اختصاصی نمایش داده شد.

[[photow04]]

ویم وندرس، فیلم‌ساز آلمانی که ۲۶ سال پیش از جشنواره‌ی فیلم ونیز جایزه شیر طلایی را برای فیلم «وضعیت اوضاع» گرفته بود، امسال مدیر همین جشنواره است.

وندرس، سینمای ایران را می‌شناسد و سال پیش در یک مصاحبه از ایران به‌عنوان کشور حافظ‌ها و کیارستمی‌ها اسم برده بود.

<strong>اما کیارستمی:</strong>

فیلم «شیرین» کیارستمی که در آن از ژولیت بینوش گرفته تا نیکی کریمی و مهناز افشار بازی می‌کنند، در بخش خارج از مسابقه نمایش داده شد.

<strong>از ویم وندرس پرسیدم با وجود علاقه‌ای که به کیارستمی دارد، آیا می‌داند چرا باید در بخش خارج از مسابقه فیلم کیارستمی نمایش داده بشود؟</strong>

نمی‌دانم. منتظرم که فیلم او را ببینم. فیلم‌های کیارستمی را خیلی دوست دارم و به نظرم کیارستمی یکی از بهترین فیلم‌سازان معاصر است.

نمی‌دانم چرا این تصمیم گرفته شده که فیلم را خارج از بخش مسابقه پخش کنند. حتی اگر در برنامه‌ی کاری هم نباشد، فیلم «شیرین» کیارستمی را در جشنواره می‌بینم.

[[photow01]]

قرار است ساعت هفت شب بیست و هفتم ماه اوت، بازیگرها روی فرش قرمز قدم بگذارند. از دو ساعت قبل از شروع مراسم، مردم از بخش‌های مختلف شهر ونیز و حتی ایتالیا با دوربین‌های کوچولو و قلم به دست منتظر بودند تا بازیگرها از روی فرش قرمز عبور کنند.

فیلم «شیرین»، ساخته‌ی کیارستمی ساعت ۱۰ شب چهارشنبه نمایش داده ‌شد که خود کیارستمی هم در آن حضور داشت.

به خاطر این‌که در روز چهارشنبه، جشنواره تازه شروع شده بود و روز اول آن بود، تعداد کمی فیلم تا نیمه‌شب، نمایش داده شد.

رامین بحرانی با فیلم «خداحافظ سولو» در بخش افق‌های جشنواره همراه با بهمن معتمدیان که در بخش افق‌ها البته در قسمت فیلم‌های غافلگیر‌کننده، فیلم خستگی را در دست دارد.

جشنواره‌ی فیلم ونیز در شصت و پنجمین سالگرد خودش از بیست و هفتم ماه اوت شروع شده و تا ششم سپتامبر ادامه دارد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_126.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_126.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 28 Aug 2008 16:59:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پرادا و گوچی در محله چینی‌ها</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سال‌ها است که اسم چین تصویر یک کارخانه‌ بزرگ را به یاد خیلی‌ها می‌اندازد. اقتصاد کشور چین مدت‌هاست که براساس ساخت اجناس تقلبی رو به رشد است.

فقط در ایران نیست که با واردات بی‌رویه چینی، کفش و کیف و لباس‌های تقلبی به‌جای مارک‌های معروف ایتالیایی و اسپانیایی به مردم فروخته می‌شود.

به‌خاطر رشد اقتصادی چین در تولید اجناس قلابی؛ کشورهای اروپایی و حتی آمریکایی هم با همین مشکل روبه‌رو هستند. </small></strong>

[[sound]]

این روزها در چین فقط موضوع المپیک نیست که برای توریست‌ها و رسانه‌ها جذاب است. ۴۵ دقیقه دورتر از هنگ‌کنگ، در چین، شهر بندری شن‌جن واقع شده که یک مرکز خرید تجاری‌ست و نقطه‌ دوم جذابی است که خیلی از توریست‌ها بعد از عبور از مرز هنگ‌کنگ می‌خواهند آنجا را ببینند؛ این منطقه به‌خاطر فروش اجناس تقلبی بسیار شهرت دارد.

در یکی از اتاق‌های یک هتل در همین منطقه ممکن است با دنیایی از کیف‌هایی روبه‌رو شوید که مارک گوچی یا پرادا را دارند و به‌صورت غیرقانونی و به شکل خصوصی به مشتریان فروخته می‌شوند.

کار برای کسانی که دست در ساخت جنس تقلبی در این منطقه از چین دارند، چندان هم ساده نیست ولی همیشه کسانی هستند که مراقب پلیس و بازرس‌ها هستند و ورود آن‌ها را به محل انبار اجناس خبر می‌دهند.

شبکه سی‌ان‌ان، درهمین زمینه گزارشی را پخش کرد و نشان داد که در روزهای المپیک برای توریست‌ها، کاتالوگ‌هایی در چین با عکس مدل‌های اصلی یا اوریجینال اجناس چاپ شده است.

مشتری‌ها می‌توانند براساس عکس‌های این کاتالوگ‌ها، کیف مورد نظرشان را سفارش بدهند تا مدل جعلی یا تقلبی آن از روی همان عکس ساخته شود.

کیف و کفش‌های چینی، اگر هم ظاهر مناسبی داشته باشند کیفیت خوبی ندارند و به سرعت از بین می‌روند.

اما غیر از توریست‌های هیجان‌زده در چین، مصرف‌کننده‌های ایرانی هم به‌خاطر ظاهر و مارک خارجی همین اجناس تمایل زیادی به خرید آن‌ها دارند.

افشین فرهنگ، مدیر یک شرکت واردات و صادرات در چین، درمورد کیفیت اجناس چینی می‌گوید: «کیفیت کالاهای چینی به سه درجه تقسیم می‌شود؛ درجه‌ A,B,C. متاسفانه تاجران ایرانی که کالای خود را از چین خریداری می‌کنند، درجه‌ سی را انتخاب می‌کنند که پست‌ترین و بی‌کیفیت‌ترین درجه است. در صورتی که درجه‌ Aدر اروپا و آمریکا مورد تایید است و کیفیت عالی دارد.»

[[photow01]]

اما اجناس بی‌کیفیت چینی وارد کشورهای اروپایی مثل هلند هم می‌شوند. درحالی‌که واردات این نوع اجناس با درجه C در اروپا، غیرقانونی است.

فرهنگ در این مورد می‌گوید: «برای صادرات از کشور چین به اروپا، کالا باید حتماً درجه A باشد. کالایی که کیفیت ندارد از راه‌های اصلی وارد کشور هلند یا کشورهای اروپایی نمی‌شود. اجناسی را که با کیفیت ضعیف می‌بینید به‌طور قطع از راه قاچاق وارد اروپا شده است. وگرنه اگر قرار باشد که یک جنس چینی وارد اروپا شود، حتماً باید تایید استاندارد بشود، کنترل کیفیت بشود و بعد می‌توانند آن کالا را صادر کنند.»

چینی‌ها مدت‌هاست از مارک یا برند کشورهای مهم معروف مد و کالا استفاده می‌کنند و برچسب یا نشان تجاری معروف این شرکت‌ها را روی جنس‌های تقلبی خودشان می‌زنند. اما این کار حتی در کشور چین هم قانونی نیست. 

افشین فرهنگ می‌گوید: «از زمانی که کشور چین وارد بازار جهانی شد؛‌ در مورد برندهای معروف، به‌خصوص گمرک آن، مجازات‌های سنگینی در حد اعدام برای کمپانی‌های تولیدکننده کالای قلابی گذاشتند. یک‌سری کالاهای چینی که کپی برندهای معروف هستند، در کارگاه‌های کوچکی در چین تولید شده‌اند که مخفیانه در اطراف کشور فعالیت می‌کنند.» 

او تاکید می‌کند که کارخانه‌های اصلی و بزرگ تحت نظر هستند و بازرس‌ها مدام در حال بررسی آن‌ها هستند. بنابراین به‌هیچ‌وجه کپی از مارک‌های تجاری معروف در مراکز مجاز انجام نخواهد شد.»

برخی کارشناسان معتقدند رشد اقتصادی چین در چند سال اخیر به حدی رسیده که امکان رقیب شدن این کشور با آمریکا در آینده‌ای نزدیک وجود دارد.

اما افشین فرهنگ که ۱۰ سال است در چین زندگی و کار می‌کند، می‌گوید: «از سال گذشته ارزش واحد پول چین پایین آمده و روی اقتصاد چین تاثیر منفی گذاشته است.»

[[photow02]]

او تاکید می‌کند از سال گذشته کالاها تا 35 درصد،‌ افزایش قیمت داشته‌اند. نرخ برابری دلار با یوان (واحد پول چین) سال گذشته حدود هشت بوده و حالا به ۶.۸ رسیده است و تاثیر منفی روی بازار چین گذاشته است: «با همه این‌ها می‌توانم بگویم تا سه الی چهار سال آینده از نظر اقتصادی چین می‌تواند یکی از ابرقدرت‌ها حتی در مقابل آمریکاباشد.»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_125.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/azadeh/2008/08/post_125.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 24 Aug 2008 12:15:10 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«قطع برق، خودزنی دولت احمدی‌نژاد بود»</title>
         <description>از دو ماه پیش که برق در ایران جیره‌بندی شد و دولت به دلیل کمبود برق در ساعاتی از شبانه روز، برق مناطق مختلف را قطع می‌کند، نارضایتی مردم از این موضوع همچنان بالا می‌رود.

مدتی است که دست‌کم حدود پنج هزار مگاوات نیروگاه برق‌آبی به دلیل خشکسالی دیگر برقی تولید نمی‌کنند و بخشی از نیروگاه‌های دیگر هم به دلیل مشکلات فنی با ظرفیت کامل کار نمی‌کنند.

از آن‌جایی که مصرف بیشتر از تولید است، دولت برنامه‌ زمان‌بندی شده‌ای را برای قطع برق در اختیار مردم قرار داد تا شاید دردسرهای قطع برق کمتر شود و مردم از قبل بدانند که چه موقع برق قطع می‌شود.

[[sound]]

یک شهروند کرجی در این زمینه به زمانه می‌گوید: «اوایل برق منازل نمی‌رفت و فقط برق مغازه‌ها حدود دو ساعت و نیم می‌رفت. یک مدت هم برق منازل رفت. ولی مدتی است که دیگر برق نمی‌رود و فقط ممکن است هفته‌ای یک بار آن هم دو ساعت و نیم این اتفاق بیفتد.»

خاموشی‌های اخیر برای بیشتر ایرانی‌ها یادآور کمبود شدید انرژی به مدت یک دهه بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ است.

قطع برق که روزانه حداقل دو ساعت طول می‌کشد در تابستان امسال که درجه حرارت تا ۴۰ درجه سانتی‌گراد بالا رفته باعث مختل شدن زندگی در منزل و حتی در محل کار شده است.

در دهه‌ ۶۰ قطع برق به‌عنوان بخشی از زندگی روزمره پذیرفته شده بود؛ ولی ایرانی‌ها در حال حاضر این سوال را مطرح می‌کنند که چرا درآمدهای بی‌سابقه‌ نفتی که در شش ماهه اول سال میلادی جاری بالغ بر چندین میلیارد دلار بوده، تاثیر ناچیزی بر سطح زندگی آن‌ها دارد.

یک شهروند تهرانی می‌گوید: «همه این کارها را برای صرفه‌جویی کرده‌اند ولی اسراف کاملاً مشهود است. مثلاً اگر جشن یا تولد مذهبی باشد در سطح شهر از لامپ استفاده می‌کنند و برق چندین برابر مصرف خانگی مصرف می‌کنند. در کنارش عده‌ای در ظهر گرما در تابستان برق ندارند و باید صرفه‌جویی کنند.»

دولت خشکسالی را دلیل اصلی کمبود برق می‌داند ولی برخی کارشناسان چنین ادعایی را رد می‌کنند و می‌گویند که ۹۰ درصد از ۳۶ هزارمگاوات برق در نیروگاه‌های حرارتی تولید می‌شوند، نه در نیروگاه‌های آبی.

[[photow01]]

بعضی از شهروندان تهرانی می‌گویند که در طول شبانه روز چندین بار برق آن‌ها قطع می‌شود و در بعضی مواقع مدت خاموشی بیشتر از دو ساعتی است که در برنامه‌ زمان‌بندی وزارت نیرو گنجانده شده است.

یک شهروند تهرانی می‌گوید: «زمانش متغیر است و خیلی نمی‌توانیم روی زمان‌بندی آن به شکل دقیق حساب کنیم. بعضی مواقع ممکن است یک هفته برق قطع نشود یا برعکس یک هفته پشت سر هم برق قطع شود.»

یکی دیگر می‌گوید: «چرا در تهرانپارس بیشتر از جاهای دیگر برق‌مان قطع می‌شود؟»

از کار افتادن و خراب شدن یخچال، کولر و حتی تلویزیون در این مدت بخشی از زندگی مردم شده است.

یک شهروند خوزستانی می‌گوید: «ما سفر بودیم. کلی گوشت و مواد فاسد شدنی در یخچال بود. برق رفت و بعد دیگر در محافظ یخچال برنگشت. یخچال خراب شد و در آن بو افتاد و باعث شد همه چیز را بیرون بریزیم.»

با این همه بعضی از شهروندان در بعضی از شهرها می‌گویند که اصلاً قطعی برق را تجربه نکردند.

یک شهروند مشهدی می‌گوید: «نمی‌دانم دلیل این تبعیض چیست؟ یعنی در مشهد نیازی نبوده که برق قطع شود. تا حالا یک ساعت هم برق ما قطع نشده است.»

با وجود این مشکلات دولت از احتمال پنج برابر شدن بهای الکتریسیته به علت حذف یارانه‌ها در آینده نزدیک خبر داده است.

شهروندی دیگر می‌گوید: «در قب