<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

















































<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>Radio Zamaneh</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/" />
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://radiozamaaneh.com/atom.xml" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008://4</id>
<updated></updated>

<generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.31</generator>

 
<entry>
<title>افتتاح رادیو نجوم در روز جهانی نجوم </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/naseri/2008/05/post_58.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/naseri//58.20871</id>
 
<published>2008-05-09T14:00:56Z</published>
<updated>2008-05-09T14:20:04Z</updated>
 
<summary>رادیو نجوم با رویکردی ترویجی در جهت اشاعه فراگیر علم ستاره‌شناسی و فضا تأسیس شده است و با بهره‌گیری از فضای اینترنت در نظر دارد تا با تحویل مناسب برنامه‌های خبری و تحليلی و گزارش‌های مختلف به مخاطبان علاقمند به نجوم و فضا، به جایگاه صدا در اطلاع‌رسانی اين حوزه‌های علم  تثبيت و تحكيم بخشد. اين راديو قصد دارد تا با همراه‌كردن گزارشگران آماتور در سراسر ايران به تكميل اطلاع‌رسانی علمی در عرصه نجوم و فضا بپردازد. </summary>
<author>
<name>هادی ناصری</name>


</author>
<category term="نجوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://radiozamaaneh.com/naseri/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>همزمان با ۲۰ اردیبهشت، روز جهانی نجوم، رادیو نجوم رسماً فعالیت خود را آغاز می‌کند. رادیو نجوم، رادیو - وبسایت اینترنتی است، که از ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ فعالیت آزمایشی خود را شروع کرد و طبق گفته‌ی مسئولان این رسانه، از امروز جمعه بیستم اردیبهشت فعالیت رسمی خود را آغاز می‌کند.</p>

<p>رادیو نجوم با رویکردی ترویجی در جهت اشاعه فراگیر علم ستاره‌شناسی و فضا تأسیس شده است. این رسانه با بهره‌گیری از فضای اینترنت در نظر دارد تا همواره با تحویل مناسب برنامه‌های خبری، تحليلی و گزارش‌ها به مخاطبان علاقمند به نجوم و فضا، جایگاه صدا در اطلاع‌رسانی اين حوزه‌های علم  تثبيت و تحكيم بخشد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/nojum1080508.jpg' /><br/>
<small><small>عکس از وبگاه مجله نجوم</small></small>


</p>

<p>اين راديو قصد دارد تا با همراه‌كردن گزارشگران آماتور در سراسر ايران به تكميل اطلاع‌رسانی علمی در عرصه نجوم و فضا بپردازد. اين راديو به دو روش پادكستينگ (Pod Casting) و پخش آنلاين، برنامه‌های خود را در طول هر ماه و در چند نوبت پخش خواهد نمود. همچنین در مناسبت‌های خاص اقدام به پخش زنده خواهد نمود. </p>

<p>این رسانه با همکاری موسسه‌ی آسمان و طبیعت پارس و پایگاه اطلاع‌رسانی آسمان پارس تأسیس شده است. پخش آنلاین در تابستان امسال به مجموعه رادیو نجوم اضافه خواهد شد. </p>

<p>علاوه بر برنامه‌های ویژه‌ی روز جهانی نجوم، سایر برنامه‌های این رادیو عبارتند از: اخبار نجوم، فضای ايران و جهان، رخدادهای آسمان، گفتگوهای تخصصی، سخنرانی‌های ویژه، گزارش‌های نجومی، انعکاس همایش‌های داخلی و خارجی و نشست‌های ملی شامل باشگاه‌های نجوم ، رویدادهای رقابتی، بررسی وقایع آسمان شب، میزگرد رادیویی و بخش‌های آموزشی.</p>

<p><strong>روز جهانی نجوم و هفته‌ی نجوم در ایران</strong> <br />
شهر سان فرانسیسکو را باید در دوران معاصر یکی از پیشگامان تلاش برای ترویج نجوم دانست. در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی برنامه‌های رصدی و شب‌های رصدی و میهمانی‌های آشنایی با آسمان فراوانی از سوی گروه‌های مختلف این منطقه با هدف آشنا کردن مردم با نجوم جدید برگزار می‌شد. برای مثال یکی از این گروه‌ها روزی در ماه سپتامبر که به تربیع اول ماه نزدیکتر بود برنامه‌ای را در پارک عمومی شهر برگزار می‌کرد و اعضا گروه با برپا کردن تلسکوپ‌های خود در این پارک، ماه، سیارات، خوشه‌های ستاره‌ای و کهکشان آندرومدا (امراه المسلسله) را به مردم نشان می‌دادند و هرگاه وضعیت هوا دچار تغییر می‌شد مردم از سالن اجتماعات آن اطراف استفاده می‌کردند.<br /><br />
 <br /><br />
<img id="photow" src='/pictures-new/nojum2080508.jpg' /><br/>
<small><small>عکس از وبگاه مجله نجوم</small></small>


</p>

<p>این سال‌ها مقارن بود با رویکردی که ستاره‌شناس سرشناس آماتور، جان دابسون (مبدع استقرار‌های دابسونی) به ترویج نجوم داشت. وی با شعار تلسکوپ خود را همه وقت / همه جا برپا کنی، گروهی از منجمان را سامان داد که رفته رفته به رصدگران کنارگذر‌ها معروف شدند. در همان ایام اخترشناس آماتور سرشناس دیگری به نام داوگ برگر (Doug Berger) از زاویه‌ی دیگری به موضوع نگریست و این سوال را مطرح کرد که چگونه می‌توان لذتی را که در دنیای نجوم وجود دارد به مردم منتقل کند؟ و چرا نباید همه گروه‌ها یک برنامه‌ی مشترک در سال داشته باشند که به طور عمده مردم را به دیدن زیبایی‌های دنیای آسمان شب دعوت کنند تا آنها هم بتوانند از این موقعیت لذت ببرند؟ </p>

<p>این ایده منجر به آن شد که در سال ۱۹۷۳، داوگ برگر به همراه انجمن نجوم کالیفرنیای شمالی اقدام به برگزاری اولین روز نجوم کنند. به سرعت این رویداد از مرزهای کالفرنیای شمالی گذشت و لیگ انجمن‌های نجومی آمریکا اقدام به برنامه‌ریزی و برگزاری آن در تمام آمریکای شمالی نمود. پس از آن بودکه آوازه‌ی این برنامه از مرزهای آمریکا بیرون رفت و دیگر کشورها نیز علاقمند به برگزاری آن شدند و بدین ترتیب لیگ نجومی این بار اقدام به هماهنگی برگزاری این مراسم در ابعادی بین‌المللی کرد. اکنون نهادهای نجومی ملی و بین‌المللی و آموزش علم و نجوم به حمایت از این برنامه می‌پردازند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/nojum3080508.jpg' /><br/>
<small><small>عکس از وبگاه مجله نجوم</small></small>


</p>

<p>روز بین‌المللی نجوم در چند سال اخیر تبدیل به یکی از فرصت‌های اصلی برای ترویج دانش نجوم و علاقمند کردن مردم برای توجه به جهان بالای سر خود بوده است. جهانی شگفت‌انگیز که همیشه انسان را مجذوب خود می‌کرده است و در طول تاریخ بارها با رشد و جهش‌، زندگی ما انسان‌ها را به سطحی دیگر از نظر معنی شناختی منتقل نموده است.<br />
 <br /><br />
هفته و روز نجوم اگرچه در ایران مدت طولانی نیست که برگزار می‌شود اما در همین مدت کوتاه توانسته است به تجربیات ارزشمندی دست پیدا کند و در حالی که علاقمندان فراوانی را در حوزه‌ی دانش زیبای نجوم وارد ساخته است و همزمان شرايط حضور ایرانیان در فعالیت‌های ترویجی علمی را به اطلاع جامعه جهانی رسانده است. در طی حدود ۷ سال برگزاری هفته و روز جهانی نجوم، ایران ۲ بار برنده جایزه‌ی ویژه‌ای از سوی برگزار‌کننده‌ی این مراسم شده است.</p>

<p>در ایران این برنامه برای نخستین بار در سال ۱۳۸۰ برگزار شد. در آن سال رصدخانه آموزشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (رصدخانه‌ی زعفرانیه) یک شب رصدی را به پاسداشت روز جهانی نجوم در شامگاه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۰ برگزار کرد . همان شب  شبکه ۴ سیمای جمهوری اسلامی ایران به همین مناسبت نخستین بخش از مجموعه برنامه‌های آسمان شب را به روی آنتن فرستاد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/nojum4080508.jpg' /><br/>
<small><small>عکس از وبگاه مجله نجوم</small></small>


<br /><br />
  <br /><br />
سال ۱۳۸۱ گرامیداشت روز جهانی نجوم ابعاد گسترده‌تری یافت. رصدخانه‌ی زعفرانیه تهران برنامه مفصلی را برگزار کرد  و علاوه بر آن چند گروه دیگر در تهران نیز اقدام به برگزاری برنامه‌های مشابه کردند. در مشهد برنامه‌هایی با همکاری مرحوم دکتر عدالتی در گروه فیزیک دانشگاه فردوسی و روستای رباط سنگ برگزار شد و در سعادت‌شهر شیراز و چند نقطه‌ی دیگر نیز برنامه‌های مشابهی برگزار شد. اما از سال ۱۳۸۲ این برنامه‌ها وسعت فراوانی یافت. در این سال برنامه‌هایی در ده‌ها شهر ایران برگزار شد و در تهران نیز چندین مرکز برای این برنامه مورد توجه قرار گرفت. در این سال علاوه بر رصدخانه‌ی زعفرانیه تهران، کانون‌های پرورش فکری و گروه‌های محلی اقدام به برگزاری این مراسم نمودند. یکی از این برنامه‌ها از سوی دانش‌آموزان مدرسه‌ی فرزانگان تهران وماهنامه نجوم با حمایت انجمن نجوم ایران در خانه هنرمندان تهران برگزار شد، به دلیل ایده‌های نوآورانه‌ای که از سوی دانش‌آموزان مدرسه‌ی فرزانگان برای ترویج نجوم به کار گرفته شده بود، جایزه بهترین ایده‌های نو در برگزاری روز نجوم را از سوی لیگ جهانی نجوم به دست آورد.<br /><br />
 <br /><br />
این روند با گستردگی بیشتری در سال‌های بعد ادامه یافت و در سال ۱۳۸۵ بیش از ۱۰۰ گروه در سراسر ایران به این برنامه پیوستند و سبب شد تا جایزه‌ی ویژه‌ی برگزاری روز جهانی نجوم به نمایندگی از برگزارکنندگان به هماهنگ کننده‌ی این برنامه (شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران) اهدا شود.</p>

<p>روز جهانی نجوم از آنجا که می‌خواهد تا حد امکان مردم را بیش از هر زمانی با آسمان آشنا کند و به آنها فرصت دهد تا  تجربیات جذابی از اولین مواجهه خود با دنیای ستاره‌ها را داشته باشند، یک روز مشخص را به این نام معرفی و ثبت نکرده است. به ویژه آنکه یکی از جذاب‌ترین اجرام نجومی که مردم عادی در اولین برخورد خود مایلند آن را از دریچه تلسکوپ‌ها ببینند ماه است و هر شبی برای رصد ماه مناسب نیست. به همین دلیل برای تعیین روز جهانی نجوم از قاعده زیر استفاده می‌شود که در بین نیمه‌ی ماه تا نیمه‌ی اول ماه ميلادی "مِی" ،نخستین شنبه (تعطیل پایان هفته) که به تربیع اول ماه نزدیکتر است روز نجوم خواهد بود، بدین ترتیب با توجه به اینکه امسال (۱۳۸۷) تربیع اول ماه در روز دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه اتفاق خواهد افتاد، کشورهایی که در آن تعطیلی پایان هفته روز شنبه است ، شنبه ۲۱ اردیبهشت را روز نجوم می‌گیرند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/nojum5080508.jpg' /><br/>
<small><small>عکس از وبگاه مجله نجوم</small></small>


<br /><br />
 <br /><br />
اما با توجه به اینکه انتخاب روز تعطیلی پایان هفته به دلیل امکان مشارکت بیشتر مردم در این مراسم و در عین حال تعطیلی مراکز رسمی و امکان استفاده از امكانات آنها انتخاب شده است، در ایران این مراسم در جمعه  یا پایان هفته‌ی تقویم رسمی که یک روز پیش از روز جهانی نجوم است برگزار می‌شود و بدین ترتیب روز جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ روز جهانی نجوم در ایران گرامی داشته خواهد شد. البته برخی از گروه‌ها در دیگر روزهای هفته نجوم اقدام به برگزاری این مراسم خواهند نمود که این موضوع بنا بر امکانات و برنامه ریزی‌های آنها خواهد بود.</p>

<p><a href="http://www.radionojum.com">پایگاه اینترنتی رادیو نجوم</a><br />
<a href="http://nojumnews.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=61&amp;Itemid=46&amp;searchword=روز%20نجوم ">روز جهانی نجوم در پایگاه اینترنتی مجله‌ی نجوم</a></p>

<p><a href="www.asiac.ir">کمیته‌ی اطلاع رسانی شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران</a><br />
</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>نشست کاخ سفید برای بررسی موضوع حمله به ایران</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4871.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.20895</id>
 
<published>2008-05-09T13:49:00Z</published>
<updated>2008-05-09T14:16:15Z</updated>
 
<summary>تلویزیون انگلیسی زبان دولتی ایران (پرس تی.وی) از نشستی محرمانه در کاخ سفید برای بررسی طرح‌های حمله نظامی به ایران خبر داد.</summary>
<author>



</author>
<category term="ايران و آمريکا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="تیتر یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>تلویزیون انگلیسی زبان دولتی ایران (پرس تی.وی) از نشستی محرمانه در روز سه شنبه در کاخ سفید، برای بررسی طرح‌های حمله نظامی به ایران خبر داد. </p>

<p>به گزارش پرس تي وي، مقامات بلندپایه سیاسی  آمریکا در این نشست با مقامات وزارت دفاع این کشور مذاکره کرده اند. </p>

<p>پرس تی.وی این خبر را درحالی منتشر کرده است که «جف مورل» سخنگوی پنتاگون،برگزاری این نشست را نشستی «عادی» دانسته است. </p>

<p>بنا بر این گزارش، وی با بیان اینکه مقامات آمریکا هراز چند گاه جلسه‌ای را در مورد موضوعات مربوط به ایران برگزار می‌کنند، از اعلام جزئیات این نشست خودداری کرده است. </p>

<p>سخنگوی پنتاگون در سخنانی با خبرنگاران با ادعای اینکه واشنگتن مدارک مستدلی در اثبات حمایت تهران از ستیزه جویان عراقی دارد، اعلام کرد: «آمریکا در صدد مبارزه با دخالت های مرگبار دولت ایران در عراق است».  </p>

<p>«جف مورل» همچنین دولت ایران را به دنبال کردن سیاست‌های دوگانه متهم کرد و گفت که دولت ایران علی رغم حمایت ظاهری از دولت عراق، برای کسانی که برای از بین بردن ثبات در عراق تلاش می‌کنند، اسلحه می‌فرستد.</p>

<p>رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا پیشتر در ماه مارس اعلام کرده بود که جنگ با ایران «در سطوح مختلف، فاجعه‌آمیز» خواهد بود اما به هرحال واشنگتن نباید احتمال اقدام نظامی را برضد این کشور را از گزینه‌های خود حذف کند.</p>

<p>موضوع حمايت نظامي ايران از ستيزه‌جويان عراقی از جمله مهم‌ترين دلايل تخاصم روز افزون ايران و آمريکاست و ژنرال پترائوس نيز در گزارشی که اخيراً به کنگره آمريکا ارائه کرد، از حجم روز افزون دخالت ايران در خشونت‌های عراق سخن گفته بود.</p><hr /><small>در همین رابطه:<br/>● <a href="/news/2008/04/post_4776.html">«ناوهای آمریکا در خلیج فارس، تذکر به ایران است»</a><br/>● <a href="/news/2008/04/post_4769.html">احمدی‌نژاد: مطلقاً به ایران حمله نمی‌شود</a><br/>● <a href="/news/2008/04/post_4719.html">رویارویی مجدد یک کشتی آمریکایی با قایق‌های ایران</a><br/>● <a href="/news/2008/04/post_4679.html">کلینتون، ایران را به حمله نظامی تهدید کرد</a><br/>● <a href="/news/2008/04/post_4674.html">گیتس: احتمال حمله به ایران حذف نمی‌شود</a><br/>● <a href="/news/2008/04/post_4411.html">افزایش احتمال حمله آمریکا به ایران</a></small></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>طبیعت نه نوکر درست کرده، نه ارباب</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/daneshvar/2008/05/print_post_62.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/daneshvar//62.20877</id>
 
<published>2008-05-09T13:08:35Z</published>
<updated>2008-05-09T13:00:55Z</updated>
 
<summary>«روزانه‌ها» خاطراتی از ماه می ۱۹۶۸ - روز هفتم: پسرک می‌گوید: «ما مخالف قدرت معلم‌هاییم.» یکی از بچه‌های میز بغل می‌گوید: «تا قدرت را چه معنی کنی.» دوراس فقط به او لبخند می‌زند. شش دانگ حواسش به پسرک روبه‌روش است که در ضمن، پسر زیبایی هم هست و دارد می‌گوید: «یک معلم قدرت این را دارد که آدم را تنبیه کند. اما ما قدرت نداریم از او بخواهیم دلیل کارش را بگوید.»</summary>
<author>



</author>
<category term="روزانه‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://radiozamaaneh.com/daneshvar/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>طبیعت نه نوکر درست کرده، نه ارباب. من نه می‌خواهم تکلیف برای کسی معلوم کنم،‌ نه می‌خواهم کسی برای من این کار را بکند. (از دیوارنوشته‌های سوربن)</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080507_daneshwar_mai1968_part7.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>صدای ریز و جیغ‌مانند کافه که کاملاً برعکس هیکل درشت او است، ناگهان بلند می‌شود و به مخاطبش، یک مشتری میان‌سال می‌گوید: با انقلاب موافقم؛ اما با موهای بلند نه. نه و نه و نه.</p>

<p>از توجه دیگران دستپاچه می‌شود و صدایش را پایین می‌آورد. بچه‌های میز پهلویی زیر چشمی به دوراس نگاه می‌کنند و با هم پچ پچ. حتماً مارگریت دوراس نویسنده را به جا آورده‌اند.</p>

<p>دوراس از جوانک روبه‌روش می‌پرسد: حالا چه کار می‌خواهید بکنید؟ هنوز در یک روز دیگر هستیم. هنوز در دیروزیم. دیروز گم‌شده‌ای که در روزهای گم‌شده ۴۰ سال پیش ناپدید شده.<br />جوانک می‌گوید: باید در هر مدرسه‌ای یک کمیته درست کنیم.<br />دوراس می‌پرسد: کمیته‌ی چه؟ کمیته نافرمانی!؟ یادت رفته ۱۶ سالت است؟<br />جوونک می‌گوید: بعضی وقت‌ها کاملاً یادم می‌رود. اما کمیته ربطی به سنم ندارد.<br />«به چه ربط دارد؟»<br />جواب می‌دهد: به کار سیاسی.<br />دوراس می‌گوید: می‌دانی کار سیاسی کردن یعنی چپ بودن؟</p>

<p>می‌خواهم به این نویسنده‌ی عزیز بگویم: «خانم جان این حرف، پدر یک نسل را در مملکت من در آورده.» اما دیوار زمان جلویم سبز می‌شود و سر عقل می‌آیم و دهانم را می‌بندم. بهتر است چشم و گوشم را باز کنم. اولاً هنوز توی امروز نیستم. ثانیاً پرسوناژهای این صحنه هنوز حرف‌هایی برای زدن دارند.</p>

<p>پسرک می‌گوید: «ما مخالف قدرت معلم‌هاییم.» یکی از بچه‌های میز بغل می‌گوید: «تا قدرت را چه معنی کنی.» دوراس فقط به او لبخند می‌زند. شش دانگ حواسش به پسرک روبه‌روش است که در ضمن، پسر زیبایی هم هست و دارد می‌گوید: «یک معلم قدرت این را دارد که آدم را تنبیه کند. اما ما قدرت نداریم از او بخواهیم دلیل کارش را بگوید.»</p>

<p>پسرک میز پهلویی می‌گوید: «با بابام هم همین مشکل را دارم. وقتی می‌پرسم چرا می‌زنی تو گوشم، می‌گوید دارم رفتارت را تصحیح می‌کنم. اما می‌دانیم که صحبت تصحیح نیست. دارد دیکته می‌کند و همیشه هم سنش و تجربه‌اش را به رخم می‌کشد.»</p>

<p>صدای آژیر یک آمبولانس حواس دوراس را پرت می‌کند. بین جوانک‌های میز پهلویی، یک جوان پیرتر هم هست که اعلام می‌کند: «زد و خورد بالا گرفته. بچه‌ها باید برویم.» یک نفر می‌گوید: «نمی‌دانم چی تو این گازهای اشک‌آور قاطی کرده‌اند که واقعاً آدم را کور می‌کند.»</p>

<p>شلوار جین، کاپشن آمریکایی و تی شرت تنش هست. روی تی شرت، تصویر میک جگر (خواننده گروه رولینگ استون) است. اما خودش خیلی از میک خوشگل‌تر است. دوراس به او لبخندی می‌زند. فایده سینما این است که آدم هر وقت دلش بخواهد، می‌تواند لبخند دوراس را ببیند. کافی است فقط آدم نوار را برگرداند عقب.</p>

<p>چه قدر تی‌شرت‌هایی با عکس میک جگر، جان لنون، چه گوارا، فرانسواز هاردی این روزها فروش رفته. چه قدر سر همین ماجرای می ۶۸، در همین سال ۲۰۰۸، کتاب و مجله و فیلم فروش رفت. حتی آجرهای پلاستیکی شکل پاوه، به یاد سنگفرش‌های می ۶۸، به بازار آوردند و مثل نقل و نبات می‌فروشند.</p>

<p>خب غرب، تاجر است دیگر. دنیای تازه خلق شده، دنیای جدید و بی‌سابقه جوانک‌ها، بگوییم تازه بالغ‌ها. 40 سال پیش، ایده درخشان یک بازار نوظهور و وسیع را برای تولیدکننده‌های آفیش، کتاب، کفش، تی‌شرت، موزیک و سینما، ماری جوآنا، سیگار، سفر و ترانزیستور را توی سر تاجرهایشان انداخت.</p>

<p>به زودی نسل تازه بالغ، موزیک مخصوص خودش را داشت؛ لباس‌های خودش را که شبیه لباس‌های مدل‌هایش بود و فیلم‌های خودش را و روزنامه‌های خودش را و کتاب‌های خودش را. و این طوری قاره تازه کشف‌شده‌ی نوجوانی، از این تولیدات، نشانه‌های تشخص و تفاوتش را با نسل قبل پیدا کرد و خرید و با همه‌ی این نشانه‌ها و مواد تولیدشده، زبان خودش را ساخت و ایده‌های خودش را از آن بیرون کشید.</p>

<p>این زمانی بود که جلوی چشم‌های کنجکاوشان،‌ دانش و تکنولوژی که شریک و متحد و حتی مستخدم صنایع بود، داشت همه چیز را بر طبق آرمان پیشرفت و توسعه عوض می‌کرد. از طبیعت بگیر تا جامعه. و در این رقص سرمستانه تغییر و تحول، حتی قیافه‌های جا سنگینی مثل مذهب، اخلاق و حتی خود مفهوم پیشرفت مجبور بودند پاهایشان را با آهنگ تب‌آلود زمانه هماهنگ کنند.</p>

<p>دیشب پلیس‌ها،‌ دانشجوها، ماشین‌های واژگون شده وسط خیابان، پیرزن و پیرمردهای بی‌خواب پشت شیشه پنجره‌ها، گازهای اشک‌آور و پرتاب‌کننده‌های گازهای اشک آور، پاوه‌ها و پرتاب‌کننده‌های پاوه‌ها و محله‌ی مردمانی که روز به روز انجیل را به یونانی یاد می‌گرفتند و به لاتین موعظه می‌کردند، با موزیک انترناسیونال، باب دیلن و گیتار الکترونیک تا صبح می‌رقصیدند و می‌چرخیدند. رقصی که از 40 سال پیش تا امروز ادامه دارد. </p><hr /><small><b><a href="/daneshvar/cat/">بخش‌های پیشین</a></b></small></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>ادبیات دانشجویی، زیرِ چترِ سکوت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_9.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.20763</id>
 
<published>2008-05-09T12:37:16Z</published>
<updated>2008-05-09T12:59:20Z</updated>
 
<summary>شاهرخ تندرو صالح: در حالی‌که ‌ادبیات‌ حرفه‌ای ‌ایران‌ از کم‌مخاطبی رنج می‌برد، ‌ادبیات دانشجویی‌ ‌رنگین‌کمانی از موضوعات و مضامین امروز ایران ‌را در خود دارد‌. با این همه وقتی در محافل ادبی، نامی از ادبیات دانشجویی به میان می‌آید، آن‌گونه که باید مورد استقبال جدی‌ قرار نمی‌گیرد‌؛ چون هر کس‌، حکایتی به تصور خود از ادبیات و قلمرو آفرینش آن دارد.</summary>
<author>
<name>شاهرخ تندروصالح</name>


</author>
<category term="گزارش ویژه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>در حالی‌که ‌ادبیات‌ حرفه‌ای ‌ایران‌ از کم‌مخاطبی رنج می‌برد ‌ادبیات دانشجویی‌، ‌رنگین‌کمانی از موضوعات و مضامین امروز ایران ‌را در خود دارد‌. </p>

<p>با این همه وقتی در محافل ادبی، نامی از ادبیات دانشجویی به میان می‌آید، آن‌گونه که باید مورد استقبال جدی‌ قرار نمی‌گیرد‌؛ چون هر کس‌، حکایتی به تصور خود از ادبیات و قلمرو آفرینش آن دارد.</p>

<p>‌در جامعه ما، نام دانشجو همواره‌، با نوعى اعتبار فرهنگى - اجتماعى قرین بوده است. دانشجوها، بخشی از جمعیت نخبه کشور هستند که از طبقات مختلف جامعه، در مکان فرهنگى - علمی دانشگاه به یکدیگر مى‌رسند و خود‌، میان طبقه‌اى را تشکیل مى‌دهند که وجه اشتراکشان با یکدیگر‌، برخورداری از شانس فرصت تحصیلات تکمیلی همگانی است. </p>

<p>جمعیت دانشجویی‌ در طول تحصیل‌، جریانی زنده و موثر از حیات فرهنگی‌، سیاسی - اجتماعی را شکل می‌بخشند و به نوعی‌، آیینه خُرده فرهنگ‌های ایران است‌. جمعیت کنونی دانشجویی حدود ۳/۵ میلیون نفر است.<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_9.html#fn1">1</a></sup></p>

<p>شاید بتوان ادبیات را نخستین تریبون حضورفرهنگی - اجتماعی دانشجویان برشمرد‌؛ تریبونی که می‌تواند فرصتی برای گفتمان‌های انتقادی - سیاسی با بدنه قدرت باشد‌. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/daneshpub01.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>بااتکا به نقاط قوت این فرض‌، می‌شود روایت بخشى از واقعیت‌هاى جامعه و تجربه‌هاى عمومی درمیل به آزادى، عدالت، ستیز با مظاهر استبداد‌، استثمار و استثمار را در آن دید. </p>

<p>شاید از همین منظر است که می‌کوشد به دایره ادبیات حرفه‌ای راه یافته و ازتریبون آن بهره ببرد‌. البته با حرفه‌اى‌نویسی فاصله دارد و فاصله‌اش، نه در ساختار و درونمایه‌، که در پرداخت تخصصى آثار است. به عبارتی‌، هر چقدر که ادبیات حرفه‌ای می کوشد تا خود را از تاریک راه‌های نشر و ممیزی امروز ایران عبور دهد تا به مخاطب برسد‌، این ادبیات بی‌پروا و بی‌پیرایه ‌است.</p>

<p>قالب آثار ادبی دانشجویی به ترتیب فراوانی شعر‌، طنز‌، داستان‌، نمایشنامه، نقد ادبی و مقالات تخصصی را شامل می‌شوند. </p>

<p>پرسش، اندیشه خلاق و نوآورى، سه جزء درون ساختاری طیف‌های آثار ادبى دانشجویى است. این آثار ضمن نشان دادن چهره زندگى فردى و اجتماعی دانشجویان‌، نمایه پرسش ‌های کلان از واقعیت‌های جامعه است‌. چنین رویکردى همانقدر که تجربه‌گرا و آماتور است، مستقل و بومی است و با ایده‌هاى ترجمه‌اى‌، فرضیات و تجربیات ساختارى درادبیات و فرهنگ دیگران فاصله دارد.<br />
 <br /><br />
در حوزه شعردانشجویى ایران‌، آثار مورد نظر، آمیزه‌اى از شعارهای کلی آمیخته باشور سیاسى و شتاب زدگی است. اما به رغم این ناهمگونی‌، به نوعى نیز تجربه کننده درگیرى تخیل شاعرانه با واقعیت‌هاى زندگی اجتماعی است؛ واقعیت‌هایى که از سطوح زندگى طبقاتى آن‌ها به هندسه ذهن و زبان اندیشه دانشجویى مى‌رسد و افقى اجمالى از واقعیت‌های آمیخته با تخیل شاعرانه آن‌ها را نشان مى‌دهد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/daneshpub02.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>گرایش عمده شعر دانشجویی به صورت‌های مدرن و وزن‌های نیمایی و آزاد است‌. بیشترین تاثیر‌پذیری شاعران نیز از فروغ، ابتهاج‌، سیمین‌، شاملو و آتشی صورت می‌گیرد.</p>

<p>در حوزه ادبیات داستانی دانشجویی نیز گرایش ویژه‌اى به کوتاه‌نویسى و بهره‌گیرى از عنصر روایى گفت وگو، به وضوح دیده می‌شود‌. این ویژگى، نشان‌دهنده گرایش به عبور از آثار تک صدایی و درک صداهایی دیگر است‌. میل به دموکراتیزه شدن دیدگاه‌های ادبی در این آثار، تمرینی برای آزاد زیستن اندیشه‌ها است.</p>

<p>نمایشنامه‌نویسى و اجراهاى دانشجویى از آن‌ها بیشترین برد را در بین علاقه‌مندان ادبیات دارد. این قالب به نظر مى‌رسد شکلِِ ِبه ثمر رسیده‌تری در میان سایر قالب‌های ادبی ‌باشد.</p>

<p>طنز با حوصله شگفتش‌، سهمی قابل توجه از آثار ادبی دانشجویان را به خود اختصاص داده است.</p>

<p>درخصوص آثار حوزه نقد ادبى‌،گرایش مسلط به رفتار آکادمیک و ترجمه‌ای دیده می‌شود که این موضع‌، ازنقاط امید ادبیات انتقادی دانشجویی ایران است.</p>

<p>علی‌رغم میل به تجربیات نو‌اندیش دانشجویان‌، ارایه آثار ادبیات دانشجویى به مخاطبان‌، غیر‌حرفه‌ای و ناکارآمدند. جشنواره‌ها و کنگره‌هاى شعر و داستان و نشست‌هاى محدود نقد حضورى، تنها فرصت‌هایی هستند که در آن‌ها‌، آثار ادبی دانشجویی ارایه می‌شوند. شاید بخش عظیمی از محدودیت‌ها به خاطر گریز دانشجویان از وابستگی به جریانات حمایتی - هدایتی مراکز فوق برنامه دانشجویی باشد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/daneshpub03.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>نشریات ادواری دانشجویی و جُنگ‌های ادبی بیشترین مواد انتشاراتی هستند، اما سانسور نیز تاثیرات مخربش را بر این زاویه گذاشته است. به طوری که عموماً وب‌نویسی و وب‌سایت‌ها را جایگزین نشر مکتوب آثار خود ساخته‌اند‌.</p>

<p>آمارها می‌گویند «نزدیک به ۲۶۰۰ نشریه دارای مجوز، در دانشگاه‌ها‌ی ایران منتشر می‌شوند که ۱۵۰۰ نشریه بیشترین تیراژ‌، مخاطب و درصد فعال بودن را دارند. ۳۰ درصد این نشریات در تهران منتشر می‌شود‌. ۴۱ درصد آن‌ها مستقل‌، ۴‌/۲۱ درصد وابسته به انجمن‌های علمی دانشجویی و بقیه متعلق به کانون‌های فرهنگی هنری، انجمن‌های اسلامی، بسیج دانشجویی و سایر تشکل‌ها‌ی دانشجویی است.»<sup class="footnote"><a href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_9.html#fn2">2</a></sup></p>

<p>ویژگی‌های عمومی ادبیات دانشجویی را می‌توان به شکل اجمالی زیر بر‌شمرد‌:<br />
‌<br /><br />
* ادبیات دانشجویى، ادبیات «اعتراض» و «پرسشگرى» در حوزه نقد عمومی اجتماعی است. این حوزه را مى‌توان حوزه پرسش از بدنه «قدرت» و «قانون» دانست.</p>

<p>‌* سفارش‌پذیر نیست و سفارشی عمل نمی‌کند و دریافتی آزاد در حد بینش و دانش آفرینشگر اثر را به مخاطب خود داده و در حیطه عقل‌، مخاطب خود را جستجو می‌کند و با او به گفتگو می‌نشیند. </p>

<p>‌* ادبیات دانشجویى (‌همچنان که جنبش های دانشجویی‌) ایران‌، جریان باور شده‌ای نیست اما می‌تواند حرکتى ریشه‌دار باشد‌. اختلاف دانش تحلیلگرِ وضع موجود و وضع مطلوب در این آثار‌، این شائبه را به‌وجود می‌آورد که ادبیات دانشجویی از منظر آرمان‌گرایی با مخاطب خود به سخن می‌آید‌، در حالی‌که نشانه‌های آرمان‌گرایی عبور از ساحت عقل و پرداختن به وهم است و ادبیات دانشجویی ، </p>

<p>* از مشخصه‌هاى این ادبیات مى‌توان به گریز از پاستوریزه شدن «ذهن» و «زبان» اثر ادبی اشاره داشت. پاستوریزاسیون ادبی، جریانی است که ادبیات امروز ما را شاگرد حجره‌نشین تعالیم تخیلی می‌خواهد‌. از اواسط دهه شصت در ایران شکل گرفته و ریشه دوانده و بعضاً به نام گرایش به مدرن و پست مدرن و در واقع‌، زیر سقف مراجع ممیزی رسمی و حاشیه‌نشین، به ویترین نشر کشور عرضه شده است .</p>

<p>* ادبیات دانشجویى ادبیات سرخورده و رخوت‌زده و رویا‌پرداز نیست، تحلیل کننده وقایع است. هر چندممکن است در توصیف و تحلیل واقعیت‌ها‌، در شخصی‌نویسی و اغراق متوقف بماند.<br />
 <br /><br />
‌*‌ ادبیات دانشجویی، دغدغه فروش ندارد‌. به همین خاطر از ملاحظات سیاسی - اجتماعی با فاصله حرکت می‌کند‌. از طرفی‌، مخاطب اصلی‌اش دانشجویان هستند .</p>

<p>‌*‌ ادبیات دانشجویی گرایش ویژه‌ای به وقایع‌نگاری دارد و وقایع‌نگاری‌، متکی بر اعتبار و صحت خبر است‌، لذا از ترفندهای ژورنالیستی و حرفه‌ای مرسوم در حوزه ادبیات به‌دور است .</p>

<p>شک نیست که از دل ادبیات دانشجویى امروز ما‌، آثار در خور تاملی بیرون خواهد آمد. آیا نمی‌توان براى دیده شدن این ادبیات‌، شخصیت حقوقی‌اش را پذیرفت و سپس به نقد چیستی و چگونگی آن نشست‌؟</p>

<p><hr /></p>

<p>1- <a href="http://www.shomanews.ir/print_002131.html">افزایش ۱۸برابری جمعیت دانشجویی كشور پس ازپیروزی انقلاب اسلامی</a><br />
2- <a href="http://www.msrt.gov.ir/sites/DMF/Lists/Announcements/DispForm.aspx?ID=64">دفتر برنامه‌ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی</a><br /><br />
</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>گزارش‌های ضد و نقیض از پایان درگیری‌ها در بیروت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4869.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.20891</id>
 
<published>2008-05-09T12:10:15Z</published>
<updated>2008-05-09T13:17:36Z</updated>
 
<summary>منابع خبري لبنان بعدازظهر امروز جمعه از پايان درگيري‌های دو روز گذشته در بيروت خبر دادند. بر اثر اين درگيري‌ها دست كم ‪ ۱۱‬نفر كشته و ‪ ۲۱‬نفر زخمي شدند. </summary>
<author>



</author>
<category term="تیتر یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="خاورمیانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>منابع خبري لبنان بعدازظهر امروز جمعه از پايان درگيري‌ها در شهر بيروت خبر دادند.</p>

<p>به‌گزارش ايرنا از بيروت، تلويزيون «المنار» رسانه تصويري حزب‌الله به نقل از يك مقام امنيتي لبنان در اين‌باره اعلام كرد: در پي تسلط كامل نيروهاي مخالف دولت لبنان بر مراكز نیروهای نظامي هوادار گروه حاكم در غرب بيروت، درگيري‌هايي كه بين دو طرف از دو روز گذشته آغاز شده بود، پايان يافت.</p>

<p>بر اثر اين درگيري‌ها دست كم ‪ ۱۱‬نفر كشته و ‪ ۲۱‬نفر زخمي شدند. </p>

<p>بر اساس آخرين خبرها، ارتش لبنان در مركز مهم شبه نظاميان جريان سياسي آينده موسوم به «الطريق الجديده» در غرب بيروت، از نيروهاي مسلح گروه حاكم خواسته‌است خود را تسليم كنند. </p>

<p>با این حال شبکه تلويزيوني العربيه بعداز ظهر امروز، از شنيده شدن صداي تيراندازي گسترده در منطقه «الملا» در بيروت خبر داد.</p>

<p>خبرنگار اين شبکه همچنين از شنيده شدن تيراندازي‌هاي متفرقه در ديگر مناطق بيروت خبر داد.</p>

<p>در واكنش به تحولات دو روز گذشته، احمد فتفت وزير ورزش و جوانان لبنان با محكوم كردن اين اقدام مخالفان، عوامل و دلايل اين درگيري‌ها را به قدرت‌هاي خارجي از جمله سوريه نسبت داد.</p>

<p>همچنين ميشل فرعون وزير مشاور دولت لبنان خواستار بازگشت مخالفان به اجراي طرح اتخاديه عرب براي حل بحران كشورش شد. </p>

<p>وليد جنبلاط رييس حزب سوسياليست ترقي‌خواه دروزي لبنان نیز در گفتگويي اعلام كرد وي و سعدالدين حريري رييس جريان سياسي آينده، تمامي دفاتر خود را در بيروت به ارتش لبنان واگذار كرده تا از آنها حفاظت شود. </p>

<p>جنبلاط گفت که هم اکنون در بيروت و تحت حمايت ارتش است.</p>

<p>وي اضافه کرد، كسي نمي‌تواند بر بيروت تسلط يابد و بر تصميم‌هاي دولت بطور يكجانبه سيطره داشته باشد.</p>

<p>لبنان در روزهای گذشته صحنه درگیری‌های خیابانی بین هواداران و مخالفان دولت سینیوره است که محور اصلی این درگیری‌ها محدودسازی شبکه مخابراتی حزب‌الله از سوی دولت و برکناری رئیس فرودگاه بیروت که از نزدیکان جنبش حزب‌الله محسوب می‌شود، بوده‌است.</p>

<p><strong>واکنش ایران به درگیری‌های لبنان</strong><br />
ایران در واکنش به درگیری‌های اخیر در بیروت، این ناآرامی‌ها را به آمریکا و اسرائیل نسبت داد.</p>

<p>گزارش واحد مرکزی خبر حاکی‌است، سخنگوی وزارت خارجه ایران تلاش‌ها و دخالت‌هاي ماجراجويانه آمريکا و اسرائیل را عامل اصلي استمرار وضع نابسامان در لبنان دانست و افزود: اينان که در خلال جنگ ۳۳ روزه با ملت لبنان نتوانستند به «اهداف مغرضانه» خويش دست يابند، از آن پس با انگيزه انتقام‌جويانه، استقلال، سيادت و وحدت ملي لبنان را نشانه رفته‌اند. </p>

<p>وی با ابراز تاسف از وضع نامطلوب در لبنان افزود: تلاش‌هاي بي‌دريغ جمهوري اسلامي براي کمک به ايجاد تفاهم ميان گروه‌هاي مختلف سياسي در آن کشور با مساعدت و همراهي کشورهاي ديگر همراه نبوده است. </p>

<p>وي در عین حال بر استمرار اين تلاش‌ها از جانب تهران تأکيد کرد.</p><hr /><small>در همین رابطه:<br/>● <a href="/news/2008/05/post_4867.html">درگیری‌های خیابانی در بیروت</a><br/>● <a href="/news/2008/05/post_4863.html">نصرالله: به دنبال جنگ طایفه‌ای در لبنان نیستیم</a><br/>● <a href="/news/2008/03/post_4371.html">جنبلاط: برخی اعراب تحت تاثیر امپراطوری پارس هستند</a></small></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>تکثیر چه ‌گواراهای ایرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_13.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.20881</id>
 
<published>2008-05-09T12:01:40Z</published>
<updated>2008-05-09T12:58:54Z</updated>
 
<summary>حمید صدر: در عرض چند سال جنبش در ایران، نه فقط  صاحب یک، بلکه صاحب چندین و چند چه ‌گوارای ایرانی شد. ‌شهید‌بازی و شهادت‌طلبی در آن دوران رواج زیادی نداشت. با قهرمان بازی افرادی ‌که به نام خلق می‌کشتند و کشته می‌شدند، احساس می‌کردیم  که ما نیز ویت کنگ، چریک آمریکای لاتین و یا‌ یک انقلابی در اشل انقلاب جهانی هستیم. ‌فراکسیون مصدقی‌ها بر روی این موضع ماند و خود را به آرامی ولی با قاطعیت از جنبش دموکراتیک مردم ایران جدا کرد. ما در مجموع سرمست از شهادت‌طلبی و ایثار، مشکلات جامعه‌ی مدنی را خوار می‌شمردیم و شکاف و انشقاق بین خود و چپ‌ها‌ی اروپا را مرتب بیشتر می‌کردیم.</summary>
<author>
<name> حمید صدر</name>
<uri>http://www.hamidsadr.com</uri>

</author>
<category term="چنین کنند حکایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>بعد از این واقعه ماجرای انگشتر جواهر اهدایی از سوی سفارت ایران به انگشت رییس شبانه‌روزی، آقای المر، سوژه ی گفت و گو و خنده دانشجویان شد.</p>

<p>بعد‌ها شنیدیم که سه نفری که مامور بسیج دانشجویان برای پیشواز از اعلیحضرت بودند‌، سرکردگی گروهی از شاه‌پرستان را به عهده داشته‌اند که در ۱۲ ژانویه ۱۹۶۹ در پارک شهرداری وین با زنجیر و میله‌های آهنی به جان دو تن از اعضای انجمن دانشجویی افتادند و آن‌ها را به سختی مجروح کرده‌اند.</p>

<p>گفته می‌شد، شب همان روز همان باند،‌ نعره‌کشان‌ به سالن تدریس شماره یک دانشگاه هجوم بردند، که در آن راجع به  رفرم دانشگاه بحثی  برگزار می‌شد، و همان جا نیز با میله‌های آهنی به حاضرین افتاده و با زور دو تن از ایرانیان مخالف را  به درون یک اتوبوس فولکس واگن ‌انداختند و به‌همراه بردند.</p>

<p>اعضای باند نعره‌کش می‌بایستی خود را در امنیت کامل احساس کنند، چرا ‌که‌ وقتی چپ‌ها‌ی اتریشی دست به تعقیب آدم‌ربایان زدند، از ماشین پیاده شده و آن‌ها را  دوباره زیر کتک گرفتند. و تمامی این ماجرا در مقابل چشمان پلیس اتفاق می‌افتاد.</p>

<p>اصولاً ماموران امنیتی اتریش به‌طور قاطع منکر فعالیت ‌ساواک در این شهر می‌شدند و این در حالی بود که شماره‌ی ماشین ساواک توسط ‌خود پلیس ‌یادداشت شده بود.</p>

<p><strong>بازداشت موقت (احتمال اخراج از اتریش)</strong></p>

<p>دومین عاملی که در سیاسی شدن من نقش داشت، بازداشت چند روزه‌ای بود برای انتقال به ایران.</p>

<p>خود انگیخته‌، بدون این‌که به عاقبت کار فکر کرده باشم، بی‌آن که پاسپورتم را اول ورقی زده باشم‌ و نگاهی به اجازه‌ی اقامتم در اتریش انداخته باشم (از اعتبار اقامتم دو‌ سه روزی گذشته بود)،‌ بی‌هوا روی رکاب ‌قطاری پریدم که به‌طرف آلمان می‌رفت.</p>

<p>اما‌ این نیز که مامورین مرزی آلمان‌ فدرال در شهر سالزبورگ، مرا به همکاران اتریشی خود تحویل بدهند و آن‌ها نیز بی‌درنگ مرا روانه‌ی بازداشتگاه بکنند، مافوق همه تصورات من در مورد عواقب کار بود.</p>

<p>۹ روزی که  در بازداشت به‌سر بردم تا به ایران فرستاده شوم، از جهاتی خیلی آموزنده بود. ‌اگر چه دلجویی نگهبانان اتریشی که هر روز صبح با کلماتی چون «‌یه کم تاب بیار. فردا، پاپا، مامان...» می‌خواستند مرا آرام کنند، از روی حسن نیت بود ولی نگرانی برادرم که نمی‌توانست بفهمد که من در کدام زندان سالزبورگ گرفتارم، آن طرف قضیه قرار داشت. </p>

<p>شرم آن مرد عیالوار ترک که هر بار بعد از رفع حاجت در مقابل چشمان ده نفر زندانی دیگر در سلول مشترک (غیر از ما دو نفر بقیه اتریشی بودند) از خجالت به گریه می‌افتاد، از حافظه‌ام هرگز پاک نمی‌شود. </p>

<p>موقع برگشتن به وین در تمام طول راه به چیز دیگری نمی‌توانستم فکر کنم به‌جز این تحقیر، و از عصبانیت به‌خودم می‌پیچیدم. برایم قابل قبول نبود‌ که به‌خاطر یک چنین تخلف کوچکی، با آدم مثل یک جنایتکار رفتار کنند.</p>

<p>سرخوردگی‌ام‌ حد و مرز نداشت. پس اروپایی ‌که می‌گفتتند قاره‌ی حقوق بشر است نیز این چنین از آب در‌آمد! بیشتر از همه طعنه کارمندان سفارت ایران‌ که ‌بحمدالله مشکلاتی که در سالزبورگ برایم پیش آمده برطرف شده، این معنی را می‌داد که ‌داریم هنوز در منطقه نفوذ اعلیحضرت همایونی نفس می‌کشیم.</p>

<p>با این‌که این دو تجربه کافی بود تا من حداقل به‌طور حسی علیه «بالایی‌ها» بشورم ، نمی‌خواستم بی‌درنگ تسلیم فعالین انجمن دانشجویی بشوم که به‌طور متناوب به «هینتر برول» فرستاده می‌شدند تا از نظر سیاسی روی ما «کار» بکنند.</p>

<p>تنها خشم درون نبود که مرا مستعد می‌کرد، بلکه این نگرانی نیز وجود داشت که از برادرم، سعید جدا شوم. او در این بین حسابی آکتیو شده بود و مصمم که تا آخر خط برود. امتناع ما از سوار شدن به اتوبوس سفارت برای رفتن به  پیشواز از اعلیحضرت همایونی در فرودگاه «شووه شات» وین، ظاهراً چنان سرو صدایی کرده بود، که فراکسیون‌های مختلف سازمان دانشجویی افرادشان را به‌طور مرتب به «مودلینگ» می‌فرستادند تا بیایند و ما را قر بزنند.</p>

<p>هر یک تمایل داشت، ‌این گروه پر دل و جرات را از آن خود کند. تصمیم نهایی ما ایرانی‌های شبانه‌روزی نهایتاً این شد که به‌طور یکپارچه ‌به صف مصدقی‌ها بپیوندیم. </p>

<p>سعید و چند تای دیگر خیلی زود «بسیج» شدند. من اما هنوز مردد بودم، چون زبان سربازگیران زبان من نبود. زبانی که به‌کار می‌بردند، بیشتر یاد‌آور زبانی بود که احتمالاً پدربزرگم که در انقلاب مشروطیت (۱۹۰۶) فعال بود، به‌کار می‌برد.</p>

<p>همچنین رفتار بسیج‌کنندگان خیلی به‌نظرم غیر‌مدرن می‌آمد و متاثر از جماعت بازاری بود، که کوچکترین علاقه‌ای به هنر، فیلم وادبیات مدرن و موسیقی از خود بروز نمی‌دادند. احساسم این بود که این افراد جسماً اینجا هستند، ولی کله‌هایشان در ایران است.</p>

<p>به درست بودن راه مصدق که سیاستمداری لیبرال و ملی بود (و با کودتای سیا در سال ۱۹۵۳ از نخست وزیری ساقط شد) به‌طور حسی اعتقاد داشتم. برایم مسلم بود که رفتن به‌طرف یک حکومت قانونی و استقرار یک ‌دموکراسی تنها راه مطمئن برای آینده  ایران است. ولی مطمئن نبودم که بتوان از خارج از کشور این راه را هموار کرد. </p>

<p><br />
زمانی‌که بالاخره بعد از دو سال اقامت در قرنطینه‌ی فرهنگی به اسم orstudienlehrgang  دوره شبانه‌روزی را سپری کردیم و توانستیم به عنوان دانشجو در دانشگاه وین ثبت‌نام کنیم‌، احساسم این بود که ‌از طرف گروه دوستان کنار گذاشته  می‌شوم.</p>

<p>به این خاطر تلاش کردم تا به عنوان هوادار این‌جا وآن‌جا خودی نشان بدهم. کم کم دایره‌ی روابطم گسترش یافت و با چند نفر اتریشی تماسی برقرار شد. در آن میان یک گروه تاتر و نیز خانواده‌ای اتریشی که به‌منظور غریب‌نوازی ما را در جشن کریسمس به منزل خود دعوت کردند، جای به‌خصوصی دارند.</p>

<p>تا حدودی شگفت‌زده بودم که در میان اتریشی‌ها نیز کسانی پیدا می‌شوند که خیلی رادیکال‌تر از ما به حکومت خود و اوضاع اجتماعی انتقاد می‌کنند. علامت مشخصه این اتریشی‌ها داشتن موهای بلند، شلوار جین و یک زندگی غیر قرار‌دادی بود.</p>

<p>آن‌ها از طرف اتریشی‌های دیگر به‌عنوان هیپی و لات و لوت مورد تمسخر و استهزا (و گاهی ناسزا) قرار می‌گرفتند. ‌اما ‌جملگی جوان بودند و بسیار خونگرم.‌ آن‌ها این حس را در آدم به‌وجود می‌آوردند‌ که از زمره ‌ کسانی هستند که مشکلات و مسایل ما را درک می‌کنند.</p>

<p>این مساله ‌که در بیرون از اتحادیه دانشجویی نیز دنیاها‌یی وجود دارد، که می‌توان در آن‌ها نفس کشید،‌ باعث ‌خوشوقتی بود. البته نه همه ایرانیان بلکه تعداد انگشت‌شماری نیز بودندد که مثل من بدنبال گرفتن تماس با آدم‌هایی در بیرون از محیط ایرانیان بودند.</p>

<p>سفر تجسسی در خیابان‌های شهر‌ که در این‌جا و آن‌جا به دوستی و رابطه‌ای با اتریشی‌ها منجر می‌شد و نیز مشاهده و مطالعه زندگی آن‌ها در آپارتمان‌های اجاره‌ای  محقر برایم جذابیت زیادی داشت. </p>

<p>در این آپارتمان‌های محقرانه ‌که با چهار دیواری‌های خود‌ ما فرق چندانی نداشت، آدم با جوانانی آشنا می‌شد که قبل از هر چیز، هیچ واهمه‌ای از مراوده با دیگران نداشتند. این دوران با منازل محقرانه‌ای که ترکیبی از یک اتاق و یک کابین بود (توالت و شیر آب در این منازل در راهرو قرار داشتو از  دوش و سوفاژ در آن‌ها خبری نبود)، هنوز هم در ذهن من به عنوان خاطره‌ ای خوش از آن دوران (ترانه‌های زمین، از گوستاو مالر) باقی مانده است. </p>

<p>آشپزخانه ی کوچک در راهرو در ‌میهمانی‌ها هیچ‌وقت مورد استفاده قرار نمی‌گرفت. یک قرص نان سیاه روی تخته چوبی کذاشته بودند و کنار آن یک قالب کاسه چربی خوک با  نمک و فلفل و همین.</p>

<p>نوشیدنی میمانان نیز از یک بطری دو لیتری شراب سفید یا سرخ تشکیل می‌شد ‌که آن را در لیوان‌های پلاستیکی می نوشیدند. وقتی‌ شب دیروقت بود (و تراموایی در کار نبود) ‌می‌شد، همان‌جا ‌در اتاق هم کار، هم نشیمن و هم جای خوابیدن روی همان تشکی که روی ‌زمین پهن بود، خوابید. </p>

<p>به‌جای قفسه‌های کتاب امروزی، معمولاً کنار دیوارها چند جعبه میوه و سبزی را ردیف کرده بودند که کار کتابخانه را انجام می‌داد.‌ در ضمن ‌دیوار این منازل ‌پر بود از آفیش و پلاکارد.</p>

<p>در آن زمان (در سال‌های ۷۲ـ ۱۹۷۱) ساختمان‌های وین هنوز مرمت نشده بود و آثار گلوله بر دیوارهای شهر آدم را بی‌اختیار به یاد جنگ می‌انداخت. اصولاً از همه چیز و همه جا بوی فقر به مشام می‌رسید. وقتی آدم ‌بوی ذغال سنگ را در هوای زمستان و بدنهای نشسته را در اتوبوس  استشمام می‌کرد، می‌دانست که - آهان- در این محله یا در این مجتمع نه از شوفاژ خبری هست و نه از حمام دوش. </p>

<p>WÖK  یا «آشپزخانه عمومی شهر وین» نشانی بود برای صرف غذای گرم و مناسب. در ضمن گرفتن سیگار و دادن آن رواج کامل داشت. می‌شد حتی آن را به صورت نخی از سیگارفروشی‌ها خرید. دنیای کابین‌های کوچک و محقر در مجتمع‌های اجاره‌ای سربازخانه‌وار چشمان مرا به‌طرف تاریخی باز کرد که تا آن زمان برایم ناشناخته بود:<br />
‌تاریخ جنبش کارگری در شهروین.</p>

<p>مثلاً کوشش برای ایجاد محدوده‌های ‌آفتاب‌رو برای بچه‌های کارگران (حمام آفتاب)، یا ایجاد تعاونی‌های برای منزل برای کارگران فقیر (‌برای مثال مجتمع عظیم کارل مارکس در محله «هایلیگه اشتات» هنوز هم که هنوز است مرا تحت تاثیر قرار می‌دهد) و غیره...</p>

<p>انسان‌هایی که چنین دنیای ‌و‌سیعی را به‌روی من گشودند، خود هر یک پدیده‌ای استثنایی محسوب می‌شدند. اگر چه این گروه ‌هیچوقت خود مستقیماً به ‌تاریخ چنین گذشته‌ای اشاره نمی‌کردند، ولی آن را به‌صورت ‌روزمره در زندگی خود بروز می‌دادند. </p>

<p>این طیف معجونی بود از هیپی‌ها، از آنارشیست‌ها، از اجتماع گریخته‌ها و شورشگران علیه والدین و مدرسه. </p>

<p>آفیش‌های روی دیوار اتاق‌هایشان این مقاومت ویران کننده را در همه جهات به بیننده القا می‌کرد. ‌برای مثال محتوی پلاکاردها نشان می‌دادند که ساکن اتاق، در انحراف از نرم‌های رفتار اجتماعی فعلاً درکجا قرار گرفته است. </p>

<p>ولی ‌گاهی نیز آدم را به اشتباه می‌انداختند، چرا که‌ گاهی یک چپ لیبرال، یک ‌مبارز سابق جنبش مقاومت،‌ یک عضو فرقه‌ی بودیست‌ها‌، یک فیمینست، یک «‌یوزو» (عضو جوانان حزب سوسیالیست)، یک کمونیست،‌ یک آنارشیست‌ صلح‌جو (زن یا مرد) می‌توانست زیر عکس ویلهلم رایش، زیگموند فروید، کارل مارکس و یا «مارکس برادرز» نشسته باشد و تشخیص این‌که به کدام گرایش تمایل دارد، و اقعاً ساده نبود.</p>

<p>از جایی که موها تقریباً بلند بود ‌و همه شلوار جین ‌می‌پوشیدند و یا به کافه‌هایی چون <span class="caps">WUM WUM </span>و نظیر آن آمد و رفت و آمد می‌کردند، یا تابستان‌ها ‌روی پله‌های معبد تِه زئویس در باغ ملی می‌نشستند و رالینگ استون، پینک فلوید و یا باب دیلن می‌خواندند، در چشم من ‌جملگی به گروه اتریشی‌های خوب تعلق داشتند. </p>

<p>این‌ها، همان کسانی بودند که باعث می‌شدند، ما  در جریان سفرهای تقریباً ‌سالانه‌ی شاهانه ‌به شهر وین، زیاد لت وپار و و دستگیر نشویم.‌ البته چنین همبستگی با ما در بسیاری از مواقع به بهای شکسته شدن دست وپا، خوردن لگد و شنیدن دشنام نیز تمام می‌شد که‌ از این نظر ما از آن‌ها  بسیار سپاسگزار و ممنون بودیم.</p>

<p>مشکلی که داشتم این بود که در اوایل ‌تاریخ اتریش برای من قابل درک نبود. منش آدم‌ها و روحیه‌شان که اصلاً و ابداً. البته محدویت زبان مانع از این بود که اطلاعات سرشاری که از هر طرف به‌سوی آدم جاری بود، جذب شود. غالباً فقط یک ‌تابلوی سیاه را در مقابل خود رویت می‌کردم و علت این بود که در مورد این مملکت هیچ چیز نمی‌دانستم.</p>

<p>نیاز درونی‌ به گفت وگو، تا شاید از این طریق بیشتر راجع به این کشور و مردمان آن سر در بیاورم، خیلی شدید بود.  ولی چه در سر کلاس درس عمومی شیمی «آن اورگانیک»، جلسه بحث سیاسی (تیچ - این) و یا گپی دوستانه‌ با یک دختر فقط و فقط بیست الی سی در صد از کلمات را می‌فهمیدم، باقی فقط حدس بود و گمان. </p>

<p>از این رو نقش «خانواده‌ی زاپاسی» (من ‌کسانی را که آن‌وقت‌ها از زمره چپ‌ها بحساب می‌آوردم،‌ به‌شکل خانواده و فامیل فرض می‌‌کردم) بسیار با اهمیت بود. منشا اعتماد غالباً پلاکاردهایی با تصاویر چه گوارا، رودی دوچکه، کوهن بندیت و یا ویتنام بود که به دیوار اتاق‌ها چسبانده بودند.</p>

<p>هنگام ورود به منازلی از این دست‌، مطمئن بودم که ساکنان آن قابل اعتمادند. ترانه‌های «ولف بیرمان» ‌و سخنرانی‌های‌ برونو کرایسکی درهای این جهان ناشناخته را بیشتر به روی من باز کرد. </p>

<p>شروع کردم به این‌که از طریق مطالعه مناقشات بین جریان‌های مختلف مارکسیستی را بفهمم. «آسترومارکسیست‌ها» (سوسیال دمکرات‌های مارکسیست)، لنینیست‌ها، مائویست‌ها، استالینیست‌ها و تروتسکیست‌ها ‌همه خود را مارکسیست می‌دانستند. اما به‌خاطر تجربیات دردناک در گذشته جنبش کارگری، یکدیگر را دشمن تلقی می‌کردند. </p>

<p>متخصصی ازطرف‌ جبهه‌ای‌های شهر گراتس‌ به وین فرستاده شد که بیاید و به ما اصول پایه‌ای و ‌تئوریک مارکسیسم و فلسفه تاریخ و اقتصاد آن را حالی کند. بروشور مقدماتی به قلم «ارنست ماندل» به عنوان درس ابتدایی راه‌گشای خوبی بود. چرا که رفقای آشنا در <span class="caps">VSM </span>و  <span class="caps">VSST</span>Ö(سازمان دانش‌آموزان و دانشجویان حزب سوسیالیست اتریش) نیز خیلی بیشتر از ما نمی‌دانستند.</p>

<p>بعد‌ها‌، زمانی که کار جدال بر سر تاریخ جنبش کارگری بالا گرفت، مجبور شدم خود برای جواب به پرسش‌ها دست به مطالعه بزنم. خواندم و خواندم‌ ولی تاریخ جنبش کارگری را با شکست‌ها و سرخوردگی‌ها و یاس‌هایش، پایانی نبود.</p>

<p>رفرم یا اصلاحات ‌در آن‌ زمان واژه‌ای منفی بود. رفقای اتریشی برای مثال با ضرورت رفرم و تغییر در سیستم آموزشی در دانشگاه‌ها شروع می‌کردند و در مقدمه بحث به انقلاب جهانی و طراحی برای جامعه‌ی بی‌طبقه به‌عنوان‌ تنها راه رهایی از همه‌ی مشکلات می‌کشید.</p>

<p>برچیدن بساط دیکتاتورها (مثل مورد شاه ایران) در چنین بحثی همواره در «زیر‌نویس» آن هم در ته لیست ضرورت‌های انقلابی قرار می‌گرفت. رفقا‌ی اطریشی مارا دلداری  می‌دادند که‌ نباید نا‌امید شویم، چرا که هر گامی به سمت انقلاب جهانی، هر چقدر هم  کوچک قدمی است در جهت هدف نهایی.</p>

<p>بخش ایرانی «خانواده فرضی»، یعنی «انجمن دانشجویان ایرانی مقیم  وین» که از چهار فراکسیون (مصدقی‌ها، سوسیالیست‌های راه سوم، حزب توده و مائویست‌ها) تشکیل می‌شد، کم و بیش در گیر چنین جنگ و دعوا هایی بودند. و تنها چیزی که آن‌ها را متحد می‌کرد، همانا دشمن مشترک، یعنی رژیم شاه بود.</p>

<p><strong>جنگ مسلحانه</strong></p>

<p>دو کتابچه‌ی کوچک با عنوان «رد تئوری بقا» از امیر پرویز پویان، و «جنگ مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک» از مسعود احمدزاده، با یک ضربه جنبش کمابیش قانونی ما را رادیکالیزه کرد. </p>

<p>از آن‌جایی که تئوریسین‌های هر دو کتابچه، در گذار از تئوری به پراتیک، از جان خود مایه گذاشته و در جنگی مسلحانه قربانی شده بودند، کسی را یارای آن نبود که در خدشه‌ناپذیری تئوری آن‌ها شک و تردیدی روا دارد. </p>

<p>فداییان خلق به‌صورت اسطوره و آینده‌ی سیاسی هر دو،‌ زاده شدند: این اتفاق برای فراکسیون ما در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج یک فاجعه و ‌برای جنبش دموکراتیک مردم ایران در کل یک انحراف بود.</p>

<p>وقتی به آن روزها می‌اندیشم، می‌بینم در مرحله ی اول احساس گناه بود که نقشی تعیین‌کننده داشت. در مراحل بعد شجاعت و دلاوری چریک‌هایی مارا تحت تاثیر قرار می‌داد که جان خود را در مبارزه فدا کرده بودند.</p>

<p>در عرض چند سال جنبش در ایران، نه فقط  صاحب یک، بلکه صاحب چندین و چند چه‌گوارای ایرانی شد. ‌شهید‌بازی و شهادت‌طلبی در آن دوران رواج زیادی نداشت. با  قهرمان بازی افرادی ‌که به نام خلق می‌کشتند و کشته می‌شدند، احساس می‌کردیم  که ما نیز ویت کنگ، چریک آمریکای لاتین و یا‌ یک انقلابی در اشل انقلاب جهانی هستیم. ‌فراکسیون مصدقی‌ها بر روی این موضع ماند و خود را به آرامی ولی با قاطعیت از جنبش دموکراتیک مردم ایران جدا کرد. ما در مجموع سرمست از شهادت‌طلبی و ایثار، مشکلات جامعه‌ی مدنی را خوار می‌شمردیم و شکاف و انشقاق بین خود و چپ‌ها‌ی اروپا را مرتب بیشتر می‌کردیم.</p>

<p>ما تمامی انتقادها و هشدارها‌ی آنان را در مورد تروریسم، با این پندار ‌و استدلال که چپ‌ها‌ی اروپایی‌ بی‌جربزه‌اند و شهامت ایثار جان خود را ندارند، به پشت گوش می‌انداختیم. </p>

<p>شاید از ایرانیان معدودی بودم که نسبت به موضوعات سیاسی مورد بحث اتریشی‌ها کنجکاو بودند. بر‌خلاف ما، چپ‌های اروپایی بی‌مهابا همه محدودیت‌های جامعه سرمایه‌داری را به بحث می‌گذاشتند.</p>

<p>در همان زمانی که آن‌ها راجع به ‌این محدودیت‌ها در زمینه‌های سکسوالیته، هنر، مصرف و دنیای کار بحث می‌کردند، در اتحادیه دانشجویی ما  همه مشکلات جهان به بحث در مورد امپریالیسم، جنگ مسلحانه و به نقش رژیم شاه در خاورمیانه خلاصه  شده بود. چرا، چون تم‌ها و  موضوعات آن‌ها  برای ما هنوز تابو بود. </p>

<p>تعداد زن‌ستیزان و یهودی‌ستیزان و نیز کسانی که به تبعیض مذهبی، قومی و تحقیر همجنس‌گرایی باور داشتند، در بین اعضای انجمن دانشجوئی به هیچ وجه اندک نبود. حتی بعد از سال‌ها که از واقعه «‌تیچ – این»‌ ُsös (دانشجویان سوسیالیست اتریش) می‌گذشت، از آن به عنوان یک ننگ و رسوایی نام می‌بردند.</p>

<p>قضیه از این قرار بود که در جریان یک نشست عمومی با موضوع «هنر وانقلاب» در سالن شماره یک ساختمان جدید (انستیتو)، نمایشی روی میز جلو صحنه اجرا شد که طی آن هنرمندان، برهنه در مقابل حضار، به استمنا و مسابقه‌ی ادرار کردن پرداختند و در آخر نیز هنگام خواندن سرود ملی اتریش، یکی از آن‌ها به رفع حاجت پرداخت. این موضوع مدت‌ها برای توده‌ای‌ها که دل پری از انتقاد چپ‌های جدی از حضور تانک‌های ارتش سرخ در پراگ داشتند، سوژه‌ای شد که چپ منتقد را زیر حمله بگیرند.</p>

<p>هیچوقت سیمای وحشت‌زده‌ی رفقای توده‌ای را، وقتی در باره‌ی قبح چنین برنامه‌ای داد سخن می‌دادند، فراموش نمی‌کنم. البته واکنش ما مصدقی‌ها نیز زیاد با آن‌ها فرقی نداشت. اصولاً سکسوالیته، برای نیروها‌ی مترقی و سیاسی جامعه ما همواره یک تابو بوده و هست.</p>

<p>به هر حال برای من تفاوت ‌جامعه‌ای که عصر روشنگری را پست سر گذاشته بود، با جامعه‌ای که از مدارا و تایید آزادی‌های فردی چیزی به گوشش نخورده بود، در همان زمان مشخص شد. </p>

<p>سازمان‌های «آهنینی» که بعدها تحت تاثیر آموزه‌های لنین ‌به‌وجود آمدند، با گذشت زمان به جای تقلیل شکاف بین این دو نوع جامعه، آن را هر چه بیشتر تعمیق بخشیدند، زیرا که مطالبات حقوق بشری و دموکراسی برای چپ‌ها‌ی ما در درون و بیرون از ایران فقط ‌‌یک تاکتیک محسوب می‌شد.</p>

<p>شعف و هیجان اولیه چپ‌های لنینیست در طرفداری از خمینی و رادیکالیسم او در ضد‌امپریالیست بودن، بر چنین بینشی استوار بود. </p>

<p>‌ایدئولوژیک کردن مبارزه در فراکسیون جبهه ملی نیز دایماً ‌گسترش می‌یافت. در آمیختن مارکسیسم ـ لنینیسم و جنگ مسلحانه ‌به جای شکوفایی شخصیت و فردیت در انسان‌ها، از این گروه نیز‌ توده‌ای بی‌شکل و کله بتونی به‌وجود آورد که برای‌شان فقط به‌کار بردن خشونت و تفنگ مطرح بود. </p>

<p>خود را کنار کشیدم و تمام تمرکزم را روی ادامه تحصیل گذاشتم، اما گروه نمی‌خواست به این سادگی‌ها دست از سرم بردارد. زمانی‌که «چپ نو» در اتریش علیه سفر ریچارد نیکسون به سالزبورگ، تظاهرات اعتراضی و سیعی را در آن شهر سازمان می‌داد، ‌چون به خاطر یک امتحان مهم مجبور بودم در وین بمانم و درس بخوانم، دچار ‌احساس گناهی نابخشودنی شدم. معذالک از رفتن با بقیه به سالزبورگ خود‌داری کردم. ولی پس از برگزاری تظاهرات بایستی به آن‌ها توضیح و پاسخ می‌دادم که چرا و به چه دلیل این امتحان برای من تا این اندازه اهمیت داشته است!</p>

<p>یک ‌گناه دیگر: زمانی که برونو کرایسکی در انتخابات پارلمان پیروز شد، من همراه دیگران این پیروزی را جشن گرفتم. آن موقع برای من همین‌قدر ‌که کسی بتواند به‌طور آزاد و مستقیم حزبی را انتخاب کند، به‌خودی خود یک رویداد وجدآور بود.</p>

<p>گذشته از این، برندهِ انتخابات حزبی بود ‌سوسیالیستی و کسی که در راس آن قرار داشت، مردی بود یهودی که با اکثریت مطلق آرا این پیروزی را کسب کرده بود. در آن زمان تحت رژیم شاه‌، واژه‌ی «سوسیالیسم» ‌یک تابو بود ‌و توصیف‌ناپذیر نیز تظاهرات با شکوه اول ماه مه در خیابان‌ رینگ، بعد از این انتخابات. آیا ما در ایران چیزی بیش از این می‌خواستیم؟</p>

<p>و بعد هم یک موضوع کلی: در آن زمان من همه‌ی چپ‌ها را به عنوان چپ قبول داشتم، و جدل‌های پایان‌ناپذیر آن‌ها ‌را در طیف چپ فقط ناکار کردن «پرنسیپ رال ـ پلیتیک» (هانس یورگن کرل، متفکر حزب سوسیالیست) می‌دانستم. </p>

<p>یکی از وظایف من در اتحادیه دانشجویی در آن زمان، این بود انجمن دانشجویان ایرانی را در دعوت از تمام سازمان‌های چپ در وین نمایندگی کنم و تلاش کنم که در قالب اعلامیه یا آکسیون مشترک از تحرکات اعتراضی ما مشترکاً پشتیبانی کنند.</p>

<p>به این خاطر مجاز نبودم به طور روشن سمپاتی خود را نسبت به یکی از این سازمان‌ه‌ا نشان بدهم. شعارهایی روشن چون «هیتلر ـ فرانکو ـ شاه» و غیره برایم قابل قبول‌تر بود تا بحث‌های ‌بی‌انتهای مائوئیست‌ها و تروتسکیست‌‌ها با هم.</p>

<p>خواست قلبی من هم چنین چیزی نبود. من به هیچ وجه علاقه‌ای به چنین جدل‌هایی نداشتم. مطالبات سیاسی من، از جمله اعتراض به نبود آزادی‌های سیاسی در ایران، و طرح این پرسش بود که چگونه استقرار حکومت  قانونی در کشور من میسر می‌شود.</p>

<p>با این‌که آن روزها در باب تاریخ انشعاب و انشقاق در بین چپ‌های اروپیی ‌بسیار می‌خواندم، اما همه‌ی آن، صرفاً از سر کنجکاوی بود.</p>

<p><small>بخش اول: <a href="/friday/2008/05/post_7.html">گذشته‌ای که هنوز سپری نشده است</a></small></p>

<p><hr /></p>

<p>معرفی کتاب: </p>

<p>Die Fantasie und die Macht<br />
 1968 und danach<br /><br />
 <br /><br />
در این مجموعه چهره های آشنای جنبش چپ 1968 اتریش به گذشته خود می‌پردازند. </p>

<p>۱۶نویسنده این مجموعه به ترتیب حروف الفبا:<br />
برونو آیگنر (رییس دفتر رییس جمهور کنونی اتریش)<br /><br />
روت بکرمن (کارگردان و فیلمساز)<br /><br />
جون بونزل (محقق سیاسی اجتماعی)<br /><br />
 لورنتس گالمیتسر (ژورنالیست در رادیو تلویزیون اتریش)<br /><br />
ایرم تراوت کارلسون ( محقق جنبش زنان)<br /><br />
پتر کرایسکی ( محقق و فرزند برونو کرایسکی، صدر اعظم اتریش)<br /><br />
ویلی همتس برگر (معروف به «روته ویلی» و یکی از مدیران فعلی بانک CA در اتریش)<br /><br />
کورت لانگ باین (یکی از مستند‌سازان افشاگر در اتریش)<br /><br />
رایموند لوو (خبرنگار و مفسر فعلی رادیو و تلویزیون اتریش در بروکسل)<br /><br />
هلموت اوپله تال ( ؟) <br /><br />
جرج هوفمان اوستن هوف (معاون سردبیر هفته نامه «پروفیل» در اتریش)<br /><br />
بئاتریس نوین دلینگر (فمینیست و محقق جنبش زنان)<br /><br />
پتر پیلس (نماینده پارلمان اتریش، فراکسیون سبزها)<br /><br />
حمید صدر (نویسنده)<br /><br />
روبرت شیندلر (شاعر و نویسنده)<br /><br />
الیزابت تونی اشپیرار (یکی از مستند سازان تلویزیون اتریش)</p>

<p>این کتاب پس از دوماه از انتشار به چاپ دوم رسید و درسال ۲۰۰۶ موفق به دریافت جایزه کتاب سیاسی سال برونو کرایسکی شد.</p>

<p>برای مطالعه نوشته  حمید صدر به زبان آلمانی میتوانید به <a href="http://www.hamidsadr.com">این سایت</a> مراجعه کنید.</p>

<p><br />
</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>دفاع بی‌سابقه هاشمی رفسنجانی از مطبوعات</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4870.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.20894</id>
 
<published>2008-05-09T12:00:48Z</published>
<updated>2008-05-09T13:25:06Z</updated>
 
<summary>رئیس مجلس خبرگان ایران در سخنانی بی‌سابقه در نماز جمعه تهران، با اشاره به روز جهانی آزادی مطبوعات، به تحلیل وضعیت مطبوعات در ایران پرداخت.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان ایران در سخنانی بی‌سابقه در نماز جمعه تهران، از آزادی مطبوعات سخن گفت.</p>

<p>تا کنون هرگز درباره روز جهانی آزادی مطبوعات در نماز جمعه تهران سخنی به میان نیامده بود با این حال هاشمی رفسنجانی با شکستن این سنت، مستقیماً از روز جهانی آزادی مطبوعات نام برد و به تحلیل وضعیت مطبوعات در ایران پرداخت.</p>

<p>به گزارش ایسنا، او در تجلیل از جایگاه مطبوعات گفت: مطبوعات در حال حاضر داراي اهميت زيادي هستند و در قرون اخير مي‌توانند ميدان‌داري كنند و در واقع جزو دستاوردهاي عصر تمدن جديد براي بشر محسوب مي‌شوند.</p>

<p>هاشمی بلافاصله به وضعیت مطبوعات در ایران اشاره کرد و با بیان اینکه به دلیل خاطره بد دوران پهلوی در زمینه مطبوعات، در جریان تدوین قانون اساسی چهار اصل به مطبوعات اختصاص یافته‌است، گفت: «در قانون اساسي به شدت با سانسور مخالفت و به آزادي مطبوعات توجه ويژه‌ شده، همچنين تأكيد شده كه در رسيدگي به تخلف مطبوعات بايد مسير و حركت عادلانه‌اي را در پيش گرفت.»</p>

<p>او در عین حال از وجود فاصه میان خواست قانون اساسی و موقعیت کنونی مطبوعات در ایران، سخن گفت و افزود: مطبوعات ما در حال حاضر با آن چه در قانون اساسي آمده فاصله دارند و بايد نيرومندتر و صحيح‌تر، مسئولانه‌تر و بالنده‌تر با مسائل واقعي جامعه برخورد كنند. </p>

<p>وي افزود: بايد گفت اطلاع‌رساني كار بسيار بزرگي است و رسانه‌ها وظيفه بزرگي براي آگاهي مردم و نظارت بر قدرتمندان و حكومت‌داران و هم‌چنين بسيج مردم در جهت درست دارند.</p>

<p>موضوع آزادی بیان مطبوعات در سال‌های اخیر همواره موضوع سازمان‌های بین‌المللی فعال در زمینه آزادی بیان بوده است. جمهوری اسلامی از سال گذشته تاکنون امتیاز بیش از بیست نشریه را لغو کرده است.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>نمایشگاه آثار ایران درودی در موزه هنرهای معاصر </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4868.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.20889</id>
 
<published>2008-05-09T11:07:46Z</published>
<updated>2008-05-09T12:56:51Z</updated>
 
<summary>موزه هنرهای معاصر تهران، تا پایان خردادماه میزبان نمایشگاه «جاودانه خلیج فارس» ویژه مرور آثار ایران درودی است.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="تیتر یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="زنان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>نمایشگاه «جاودانه خلیج فارس» ویژه مرور آثار ایران دَرّودی از چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت در موزه هنرهای معاصر تهران آغاز به کار کرد.</p>

<p>این نمایشگاه با ارائه بیش از ۱۷۰ اثر از این نقاش ایرانی تا پایان خردادماه ادامه خواهد داشت و در آن کلیه آثار نقاشی خانم درودی برای نخستین بار گرد هم می‌آید.</p>

<p>عنوان این نمایشگاه - جاودانه خلیج فارس- برگرفته از یکی از آثار خانم درودی است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Iran-Darroudi285.jpg' /><br/>
<small><small>ایران درودی هنرمند ایرانی در نمایشگاه آثارش در موزه هنرهای معاصر/ایسنا</small></small>


</p>

<p>ایران درودی، نقاش، کارگردان، نویسنده، منتقد هنری و استاد دانشگاه در رشته تاریخ هنر است.</p>

<p>وی در گفتگوی ویژه‌اش با زمانه، این نمایشگاه را مهم‌ترین نمایشگاه هنری خود و بازتاب ۵۰ سال کار هنری‌اش دانست.</p>

<p>این هنرمند تاکنون در ۶۰ نمایشگاه گروهی در ایران، فرانسه، بلژیک، سوئیس، آمریکا، مکزیک، ژاپن، استرالیا، کانادا، موناکو، آلمان و امارات شرکت کرده و مقالاتی درباره تاریخ هنر و نقد هنری به چاپ رسانده‌است.</p>

<p>سبک نقاشی او فراواقع‌گرایی (سورئالیسم) و تا حدی هیجان‌نمایی (اکپرسیونیسم) است و بسیاری از منتقدان هنری برای او سبک و روشی ویژه قائلند.</p>

<p>کویر، نور و نفت از مضمون‌های آثار هنری خانم درودی است.</p>

<p>از تابلوی مشهور وی تابلوی «نفت» است که احمد شاملو برای آن شعری به نام «رگ‌های ما، رگ‌های زمین» سروده و عباس کیارستمی آن را دستمایه پوستر اصلی این نمایشگاهش قرار داده‌است.</p>

<p>ایـران درودی متولد ۱۳۱۵ مشهد و دانش‌آموخته رشته نقاشی از مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس است. درودی نخستین نمایشگاه انفرادی خود را سال ۱۳۳۷ در فلوریدا برگزار کرد. </p>

<p>آثار این هنرمند سال ۱۳۳۹ برای اولین بار در ایران در تالار فرهنگ به نمایش درآمد. وی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۱ بیش از ۱۹۰۰ دقیقه فیلم مستند برای تلویزیون ایران با عنوان «شناسایی هنر» ساخته‌است. از او دو کتاب هنری نیز منتشر شده‌است.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>ایران و زیمبابوه در صدر فهرست تحدید رسانه‌ها</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4862.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.20870</id>
 
<published>2008-05-09T10:40:31Z</published>
<updated>2008-05-09T12:58:32Z</updated>
 
<summary>گزارش سالانه دیده‌بان رسانه‌ای مؤسسه مطبوعات بین‌الملل حاکی‌است دست‌یابی به مجوزهای مطبوعاتی لازم برای کار خبرنگاری، در ایران و زیمبابوه کاری بسیار دشوار است.</summary>
<author>



</author>
<category term="جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>طی سال ۲۰۰۷ میلادی ۹۳ خبرنگار در جهان کشته شده‌اند که نیمی از این تعداد در عراق بوده‌است.</p>

<p>دیده‌بان رسانه‌ای مؤسسه مطبوعات بین‌الملل، در گزارش سالانه خود که روز پنج‌شنبه منتشر شد نوشت: این آمار دومین رقم بالا در دهه اخیر است. بالاترین رقم در سال ۲۰۰۶ بود که طی آن ۱۰۰ خبرنگار جان خود را از دست دادند.</p>

<p>این گزارش همچنین محدودیت آزادی مطبوعات را در آفریقا و خاورمیانه گسترده اعلام کرد و در این رابطه به‌طور ویژه به ایران و زیمبابوه اشاره نمود. طبق گزارش مؤسسه مطبوعات بین‌الملل، دست یافتن به مجوز مطبوعاتی که برای کار خبرنگاری لازم است در ایران و زیمبابوه بسیار دشوار است.</p>

<p>طبق این گزارش در سال ۲۰۰۷، ۴۲ خبرنگار در عراق کشته شدند و بقیه مقتولان بیشتر در کشورهای پاکستان، فیلیپین، سری‌لانکا و افغانستان بودند. در همین سال چین بیشترین تعداد روزنامه‌نگاران زندانی را داشت.</p>

<p>در حال حاضر ۳۰ گزارشگر و ۵۰ بلاگر در زندان‌های چین زندانی هستند. سانسور در آفریقا نیز در همه اشکال آن وجود داشت از جمله به شکل خشونت جسمانی و سوءاستفاده‌های اداری.</p>

<p>از موارد دیگر مورد اشاره در این گزارش، ترور یک ویراستار خبری در اوکلند کالیفرنیا و کشته شدن هرانت دینک، روزنامه‌نگار ارمنی‌تبار در استانبول بود.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>نیاز به زمان و عضویت برای تشکلی قوی‌تر در هلند</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/pejman/2008/05/sound.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/pejman//35.20890</id>
 
<published>2008-05-09T00:36:52Z</published>
<updated>2008-05-08T22:51:13Z</updated>
 
<summary>گروهی از پزشکان و دندانپزشکان ایرانی ساکن هلند در انجمنی تلاش می‌کنند تا نه‌تنها ارتباط قو‌ی‌تری با یکدیگر داشته باشند بلکه تا حدی راهنمای دانشجویان تازه وارد باشند و ضمن ارتباط با انجمن‌های پزشکی در داخل ایران، در مجامع پزشکی هلند نیز خود را به عنوان یک تشکل مطرح کنند. دکتر محمود زهرایی، از اعضای هیئت مدیره این انجمن، موسوم به VIAT، جزییات بیشتری به‌دست می‌دهد.</summary>
<author>
<name>پژمان اکبرزاده</name>


</author>
<category term="ویژه برنامه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://radiozamaaneh.com/pejman/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/20070928_pejman_Mahmoud_Zahrai.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>ایرانیان مقیم هلند که شمار آنها به حدود سی هزار نفر می‌رسد در رشته‌های گوناگونی فعال هستند اما در میان نسل تازه و ایرانیان جوان‌تری که در سال‌های اخیر راهی این کشور شده‌اند، بخش قابل توجهی جذب رشته‌های پزشکی و دندانپزشکی شده‌اند. </p>

<p>گروهی از پزشکان و دندانپزشکان ایرانی ساکن هلند در انجمنی تلاش می‌کنند تا نه تنها ارتباط قو‌ی‌تری با یکدیگر داشته باشند بلکه تا حدی راهنمای دانشجویان تازه وارد باشند و ضمن ارتباط با انجمن‌های پزشکی در داخل ایران، در مجامع پزشکی هلند نیز خود را به عنوان یک تشکل مطرح کنند.</p>

<p>در همین رابطه با دکتر محمود زهرایی، از اعضای هیئت مدیره انجمن پزشکان و دندانپزشکان ایرانی مقیم هلند، موسوم به <a href="http://www.viat.nl/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=13&amp;Itemid=30"><u><span class="caps">VIAT</span></u> </a>گفتگویی کردم و ابتدا از روند تشکیل انجمن پرسیدم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/viat.png' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>محمود زهرایی</strong>: فکر تشکيل انجمن در حقيقت زماني به وجود آمد که من در هلند دانشجو بودم. به سال‌هاي حدود ۱۹۹۶ که به همراه يکي دیگر از دانشجویان فکر کرديم که نیاز است انجمني براي پزشکان ایرانی  ایجاد شود. آن زمان تنها صحبت‌اش را کرديم ولي ظاهراً آن موقع هنوز احتياج به اين اندازه‌اي که بعداً حس شد به وجود نیامده نبود. بعدها در سال ۲۰۰۴ دوباره به طور جدي با دو نفر از همکاران گفتگو کرديم و به طور جدي، تشکیل انجمن را دنبال کردیم. </p>

<p><strong>در سال ۲۰۰۴ چه موقعيتي به‌وجود آمده بود که شما فکر کرديد به طور جدي بايد کارهای تشکيل اين انجمن را دنبال کنيد؟</strong></p>

<p>بيشتر به اين شکل بود که ما احساس کرديم روز به روز تعداد دانشجويان ایرانی در رشته‌های پزشکي، داروسازی و دندان‌پزشکي در هلند بیشتر می‌شود. مثلاً من در سال اول که در دانشگاه بودم شايد از ایران دو سه نفر بيشتر دانشجوي پزشکي نبودند ولي در سال هاي آخر ما مي ديديم که تعداد خيلي زياد شده است. از دانشگاه‌هاي ديگر هم مي‌شنيديم که تعداد دانشجویان ایرانی خيلي زياد شده است. بعد که وارد کار شديم ديديم که بسیاری افراد دیگر هم هستند که ما حتي نام‌شان را نشنيده‌‌ايم و همه‌ي اين‌ها در کار پزشکي، دندان‌پزشکي و در کارهاي دیگرهستند. به همین خاطر احساس کرديم که واقعاً تعداد الان به آن اندازه شده که نیاز به يک تشکل و يک انجمن وجود دارد.  </p>

<p><strong>چه مراحلي طي شد تا توانستيد اين انجمن را تشکيل دهيد؟</strong></p>

<p>مراحل اولیه صحبت‌هاي ابتدايي بود که ما خودمان، سه چهار نفر هسته‌ي اصلي تشکيل دهنده‌ي انجمن، با یکدیگر انجام دادیم. بررسي کرديم که چطور بايد شروع کنيم. چه کساني را بايد دعوت کنيم. خب اينها خیلی طول کشيد. از اوايل سال ۲۰۰۴ شروع کرديم و چند ماه بعد، نخستین جلسه را برای یک نشست با همکاران تشکیل دادیم.<br />
 . <br /><br />
<strong>از بابت مسائل اداري و ثبت انجمن در هلند کار چگونه انجام شد؟ </strong></p>

<p>مسائل اداري بر مي‌گشت به نخستین جلسه‌ي ما که پس از آن جلسه‌ي آغازین، تشکيل داديم. چند نفر انتخاب شدند از ميان جمعي که حاضر شده بودند اساسنامه‌ي انجمن را درست کنند. پس از اين که اساسنامه‌ي انجمن درست شد دوباره همکاران را دعوت کرديم. اساسنامه را بررسي کردند، راي دادند، اساسنامه تصويب شد و آن وقت آن را وارد سيستم هلند که اساسنامه‌ها را مورد تائيد قرار مي‌دهد کردیم. تقاضا کرديم و آن هم چند ماهي طول کشيد تا اساسنامه را بررسي کنند. کارشناسان‌شان نهايتاً اساسنامه را تصويب کردند و انجمن ما در نوامبر ۲۰۰۵ در هلند به ثبت رسید.<br />
 <br /><br />
<strong>در اين انجمن شما چه مي کنيد؟ </strong></p>

<p>در وهله‌ي اول، منظور از تشکيل انجمن، جمع کردن همکاران دور هم بود. همکارانی که به‌طور پراکنده در نقاط مختلف هلند هستند و همديگر را نمي‌شناسند. اینکه دور هم جمع شويم هر چند وقت یکبار، همديگر را بينيم. در کنار اين، هدف‌هاي ديگري هم در نظر داشتيم. هدف‌مان اين بود که زمان کار با انجمن‌ها و مقام‌هاي هلندي، به عنوان يک انجمن و يک تشکل با آنها برخورد کنيم. همچنین از راه انجمن بتوانيم با دیگر انجمن‌هاي ايراني در همه‌ي دنيا از جمله در ايران ارتباط برقرار کنيم. اینکه بتوانيم براي ايرانیانی که از ايران به اينجا مي‌آيند و مي‌خواهند تحصيل‌شان را ادامه دهند يا مدرک‌شان را مورد شناسايي قرار دهند موثر باشیم. کمک کنیم که اين‌ها بتوانند راحت‌تر وارد سيستم هلند شوند. <br />
همچنين براي خود ايرانیانی که در هلند هستند و نیاز به کارهاي پزشکي دارند. در مورد مسايل درماني، خودتان شاهد هستيد که در برنامه‌هاي تلويزيوني، معمولاً زمانی که يک پزشک يا دندان‌پزشک ايراني مي آيد، مردم پرسش‌های زيادي دارند. تا کنون چند سمينار پزشکی هم تشکيل داده‌ايم که در  زمینه‌های گوناگون پزشکی، سخنران‌ها مي‌آيند و صحبت می‌کنند. </p>

<p><strong>تشکيل اين انجمن براي پزشکان ايراني در هلند امتيازي هم داشته است؟ يعني تفاوتي مي‌کرد با اين که پزشکان ایرانی به صورت پراکنده و انفرادی فعاليت کنند تا اين که الان جزو انجمن هستند؟ </strong></p>

<p>به اين پرسش الان نمي‌توانم پاسخ دهم. دو- سه سال گذشته و هنوز انجمن ما به آن شکل، جا نيفتاده ولي مطمئناً در دراز مدت تاثير خواهد داشت. <br />
براي شناسایی مدارک ايرانیانی که به اینجا می‌آیند يا برای اين که بتوانند سريع‌تر وارد سیستم تحصیلی یا کار هلند شوند نیاز است که ما به عنوان يک انجمن قوي برويم برخورد کنيم با سيستم هلند. با يک نفر، دو نفر مطمئناً آن کاربردي که دارد کم‌تر است ولي وقتي به صورت يک انجمن متشکل باشيم مي‌توانيم جواب بهتري بگيريم. </p>

<p><strong>با انجمن‌های پزشکي هلندي ارتباط‌تان در چه حدي است؟ </strong></p>

<p>در زماني که ما انجمن را افتتاح کرديم يک جشن برگذار کرديم. دو نماينده، يکي از انجمن دندان‌پزشکان هلند و يک نماينده از انجمن پزشکان هلند در مراسم سخنراني کردند‌. به طور مرتب هم ما با اين‌ها در ارتباط هستيم. آنها هم ما را دعوت مي‌کنند براي همایش‌هایشان ولي خب به آن شکل که کاملاً جا افتاده باشد صد‌درصد نيست چون زمان مي‌خواهد که انجمن قوي‌تر شود و بيشتر مورد شناسايي قرار بگيرد. </p>

<p><strong>براي ارتباط برقرار کردن با دانشجویانی که از ايران به هلند مي آيند براي تحصيل پزشکي هم تلاشي مي‌کنيد؟</strong></p>

<p>تلاش ما بيشتر از راه همين سمينارها و وب‌سايت‌مان است. از طريق دوستان و آشنايان و به هر حال از راه انتقال دادن اطلاعات. اين اطلاعات خودش کمک مي‌کند به اين که اين انجمن شناخته بشود. همکاران هر چه بيشتر با اين انجمن تماس بگيرند و در ارتباط باشند. </p>

<p><strong>هيچ آماري وجود دارد که چه تعداد پزشک ايراني در هلند فعاليت دارد؟</strong></p>

<p>متاسفانه آمار دقيقي وجود ندارد و ما هم تا حالا نتوانستيم هيچ آماري به دست بياوريم. من آماري نمي توانم بدهم ولي مي‌توانم بگويم صدها. بيش از سيصد چهارصد پزشک و دندان پزشک، به‌ویژه دندان‌پزشک الان در هلند خيلي بيشتر است. </p>

<p><strong>فکر مي کنيد حدود چند درصد از اين تعداد الان عضو انجمن شما هستند؟ </strong></p>

<p>متاسفانه تعداد زياد نيست. من از همين فرصت استفاده مي‌کنم و از همکاران پزشک، دندان‌پزشک، روان‌شناس و داروساز خواهش مي‌کنم که حتما با انجمن ارتباط برقرار کنند، عضو بشوند. هر چه ما قوي‌تر باشيم، هر چه تعداد بيشتر باشد ما با قدرت بيشتري مي‌توانيم کارمان را انجام دهيم. ما الان در حدود ۴۰ عضو داريم که فکر مي‌کنم نسبت به تعداد پزشکان، دندان‌پزشکان، دارو سازان و روان‌شناسان ایرانی که در هلند هستند تعداد بسيار کمي است. البته تعداد افرادي که ما با  آنها ارتباط داريم و زير پوشش خبري ما هستند خيلي بيشتر از اين هاست ولي متاسفانه تعداد اعضا به آن حد نیست. شايد خيلي‌ها احساس مي کنند عضو بودن لازم نيست. ولي واقعاً عضو بودن در انجمني مانند اين انجمن که نیاز دارد به برخورد کردن با انجمن‌های هلندي، واقعاً ضروري است.  </p>

<p><strong>پیوند مرتبط</strong></p>

<p>تارنمای انجمن پزشکان و دندانپزشکان ایرانی مقیم هلند<br />
http://www.viat.nl</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>توفان شن در خوزستان، یادگار جنگ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_92.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/ardavan//43.20887</id>
 
<published>2008-05-08T19:21:39Z</published>
<updated>2008-05-08T19:30:53Z</updated>
 
<summary>خوزستان در یک ماه گذشته بیش از چهل بار مورد حمله توفان و گرد و غبارها قرار گرفته است. ادارات دولتی، بانک‌ها ،‌مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شدند و میزان آلودگی هوا بیست برابر خد مجاز اعلام شد. سعید هرمزی از اهالی خرمشهر می‌گوید: «‌قبل از جنگ درخت این‌جا زیاد بود. زمانی که جنگ شد این درخت‌ها بر اثر جنگ از بین رفتند. هم سمت عراق و هم سمت ایران. آن موقع شلمچه که ما رفتیم، بیابان‌هایش اکثراً جنگل بود. درخت خرما و این‌ها بود. ولی زمانی که جنگ تمام شد دیگر عراق که اصلاً رسیدگی نمی‌کند و ایران هم که هیچ.»</summary>
<author>
<name>اردوان روزبه</name>


</author>
<category term="گفت و گو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/ardavan/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><small><strong>تا زمانی که این گفت وگو را می‌کردم، خوزستان در یک ماه گذشته بیش از چهل بار مورد حمله توفان و گرد و غبارها قرار گرفته بود. ادارات دولتی، بانک‌ها ،‌مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شدند و میزان آلودگی هوا بیست برابر خد مجاز اعلام شد.</p>

<p>می‌گویند این توفان‌ها قابل کنترل است و در گذشته با وجود گیاهان کویری و درختچه‌های بیایانی جلوی این قبیل توفان‌ها گرفته می‌شده است. آیا باید در مورد ضعف مدیریت گفت یا تغییر اکوسیستم؟</p>

<p>‌برای دانستن اوضاع از نزدیک با یک شهروند خوزستانی گفتگو کردم. سعید هرمزی، اهل خرمشهر است. او در مرکز این حادثه بود.</p>

<p>خواستم آن‌چه را که دیده است برایم بگوید:</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080504_Rooyi_Khat_Ardavan.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>این توفان امسال خیلی زیاد شده است. یعنی در طی هفته گذشته حداقل ما چهار پنج روز توفان شن داشتیم.</p>

<p><strong>دلیلش چیست و آیا این توفان‌ها قابل کنترل است؟</strong></p>

<p>اگر بتوانند در بیابان‌های ایران بوته‌ بکارند و یا جنگل‌کاری کنند و یا این‌که یک مقدار رطوبت آن‌جا را بالا ببرند، چه از سمت عربستان و یا عراق هم این کار بشود، قابل حل است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/gard-ghobar01.jpg' /><br/>
<small><small>خوزستان در یک ماه گذشته بیش از چهل بار مورد حمله توفانِ شن قرار گرفت</small></small>


</p>

<p>مثل سابق؛ قبل از جنگ اینجا همه‌اش درخت بود و توفان کمتر می‌آمد. ولی متاسفانه بعد از جنگ دیگر رسیدگی نکردند، مخصوصاً از سمت عراق و عربستان. این باعث می‌شود که چنین پدیده‌هایی پیش بیاید. البته یک پدیده دیگر هم خشکسالی است که به این مساله دامن زده است.</p>

<p><strong>امروز (دوشنبه) هوا چطور است؟</strong></p>

<p>از جمعه هوا خوب شد. اما پیش از آن، توفان قرمز رنگی آمد، چنان قرمز بود که ما نماز آیات خواندیم. ما گفتیم آخرالزمان شد. بچه‌ام گریه می‌کرد. آسمان قرمز قرمز شد. ولی خب، الحمدالله هوا خوب شد. </p>

<p><strong>این‌جور مواقع مسوولین استان چه کاری انجام می‌دهند؟</strong></p>

<p>مدارس و ادارها را تعطیل می‌کنند. توصیه می‌کنند که بچه‌ها و مریض‌هایی که آسم و این‌جور بیماری‌ها دارند، بیرون نیایند. در هفته قبل، سه روز مدارس تعطیل بود. مدارس ابتدایی، راهنمایی و همه را تعطیل کردند. روز‌های آخر هم که اداره‌جات را تعطیل کردند.</p>

<p><strong>کار دیگری انجام ندادند؟</strong></p>

<p>در رابطه با این مسایل هم مدام توضیحاتی در رسانه‌ها می‌دهند.</p>

<p><strong>تیم‌های امدادی هم به منطقه اعزام شد؟</strong></p>

<p>نه، چنین مسایلی نبود که تیم‌های امدادی بیاید. بیشتر توفان سمت آبادان و خرمشهر بود، چنین چیزی ما ندیدیم. فقط توصیه می‌کردند که بیرون نیایید و مدارس را تعطیل کردند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/gard-ghobar02.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>فکر می‌کنید راه حل این مساله چیست؟</strong></p>

<p>راه حل آن این است که بتوانند جنگل‌هایی مثل یزد درست کنند. یکی این حرکت را انجام بدهند و یکی هم بتوانند از یک طریقی با کشورهای همجوار صحبت کنند تا آن‌ها هم یک چنین حرکت مفیدی را انجام بدهند. بی‌شک وقتی جنگل بکارند، آب‌پاشی هم خود به خود انجام می‌گیرد و دیگر این مسایل پیش نمی‌آید. البته گفتم اگر بارندگی کم بشود، این مسایل زیاد است.</p>

<p><strong>شما گفتید پیش از این همین شرایط بوده است؟</strong></p>

<p>قبل از جنگ درخت این‌جا زیاد بود. زمانی که جنگ شد این درخت‌ها بر اثر جنگ از بین رفتند. هم سمت عراق و هم سمت ایران. آن موقع شلمچه که ما رفتیم، بیابان‌هایش اکثراً جنگل بود. درخت خرما و این‌ها بود. ولی زمانی که جنگ تمام شد دیگر عراق که اصلاً رسیدگی نمی‌کند و ایران هم که هیچ. </p>

<p><strong>در منطقه‌هایی مثل خرمشهر و آبادان که به هرحال در طول سال‌های جنگ هم خسارت‌های زیادی دیده، آیا بودجه‌ای برای این کار در نظر گرفته شده است؟</strong></p>

<p>اطلاع خاصی ندارم راجع به این مساله. اگر بتوانند چنین کاری انجام بدهند خوب است. به هرحال برای سلامتی مردم مفید است. برای آینده، خیلی خوب است. ولی البته امسال بیشتر این‌طور شد. سال‌های قبل به این شدت نبود.</p>

<p><strong>شما اشاره کردید به خشکسالی. امسال آن‌جا از نظر آب و وضعیت خشکسالی چطور است؟</strong></p>

<p>خوزستان که از نظر آب الحمدالله حرف اول را در ایران می‌زند. اگر البته بتوانند آب‌ها را درست مهار کنند.<br />
</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>استفاده تک‌بعدی از انرژی در ایران</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/maroufi/2008/05/post_116.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/maroufi//38.20879</id>
 
<published>2008-05-08T17:57:07Z</published>
<updated>2008-05-08T17:58:48Z</updated>
 
<summary>پروفسور سعید ناصری در گفتگو با رادیو زمانه می‌گوید:‌ «انرژی با تمام جوانب دیگر اجتماع، به اصطلاح اجتماع نوین و مترقی، باید در رابطه قرار بگیرد. فرض کنیم اگر مثال عربستان سعودی را بیاوریم، در آنجا خب وفور نفت و غیره هست، ولی می‌بینیم که در تلفیق این انرژی‌ها واقعا یک بعدی است. یعنی در جوانب دیگر از نظر فرهنگ، آن چنان بازتابی پیدا نمی‌کند. روی این حساب فکر می‌کنم اگر ما بتوانیم انرژی و فرهنگ را در ایران با همدیگر تلفیق بدهیم، شاید این کمبودها از نظر ما مهندسان برطرف بشود.»</summary>
<author>



</author>
<category term="همین گفتگوی ساده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/maroufi/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p> <strong><small>پروفسور سعید ناصری متولد 1324 در زنجان، پس از اتمام تحصیلات  متوسطه و هفت سال کار در تاسیسات حرارت مرکزی رادکو، از 25 سالگی به آلمان آمده و در رشته مکانیک تحصیلات خود را آغاز کرده و به عنوان طراح و مهندس مکانیک در رشته مهندسی فیزیک تحقیقات خودش را ادامه داده است. </p>

<p>سعید ناصری دکترای خود را در رشته علوم مهندسی فیزیک گرفته و همچنان کار خود را با تحقیقات و انتشار مقالاتی در زمینه فیزیک، مکانیک و آیرودینامیک پی گرفته است. سرانجام در دانشگاه‌های آلمان به عنوان پروفسور به خدمت درآمده و استاد دانشگاه بوده. او 15 سال است که ریاست دانشکده و ریاست دپارتمان ماشین‌سازی مدرسه عالی آکادمی‌های حرفه‌ای برلین را به عهده دارد.</p>

<p>من در کنفرانس انرژی و تغییرات آب و هوا شرکت کردم. کنفرانسی که به همت انجمن مهندسان و متخصصان ایرانی در آلمان برگزار شده بود. و سعید ناصری آغازگر این کنفرانس بود. کنفرانسی که بسیاری از چهره‌های برجسته علمی آلمان و ایران درباره انرژی ایران حرف زدند. پس از پایان کنفرانس با پروفسور سعید ناصری در زمینه انرژی‌های ایران گفتگویی کردم، که می‌شنوید. </small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080425_maroofi_hamin_goftegoo_said_naseri.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/tuenergy00508.jpg' /><br/>
<small><small> پروفسور سعید ناصری و عباس معروفی در حاشیه کنفرانس انرژی در برلین</small></small>


</p>

<p><strong>آقای ناصری، فکر می‌کنید روی انرژی ایران مطالعه دقیق شده، چه از طرف روشنفکران ایرانی در خود ایران و چه در خارج از ایران، برای اینکه ما می‌بینیم یک چیزی به عنوان انرژی فسیلی، نفت و گاز، پنج میلیون سال طول کشیده تا تولید شده، و بعد هم یک اتفاقی افتاده که کسانی هم شدند دولتمرد و صاحب آن میراث. شدند میراث خوار آن ثروت ملی و این را دارند می‌فروشند و جای آن اسلحه می‌خرند. </p>

<p>به عنوان یک روشنفکر، یک آدم تحصیل کرده که این سو هستید و روی این زمینه‌ها، در بحث انرژی کار می‌کنید، فکر می‌کنید اصلا این یک کنترلی روی آن دارد و یا اینکه نه، یک دوره‌ای باید غارت کنند و تمام سرمایه‌های ایران را به باد بدهند برود.</strong></p>

<p>عرض شود آقای معروفی، اولا خیلی متشکرم. سوال شما برای من سه جنبه را باز کرد. در درجه اول انرژی و اینکه شما گفتید مطالعه شده در ایران و به باور من در این مورد صد درصد مطالعه شده و این مطالعه منتها از دید امروزی باید یک حالت رفورم داشته باشد. بایستی به اصطلاح تکرار بشود، مطالعه عمیق‌تر بشود و مطالعه نه تنها عمیق‌تر بشود بلکه برمبنای داده‌هایی که امروزه در زمینه انرژی وجود دارد، پایه‌گذاری بشود. </p>

<p>زمینه امروزه انرژی نه تنها دولتمردان و تمام جامعه را دربر گرفته و به قول معروف سورپریز کرده، بلکه بطوری که ما مشاهده می‌کنیم از یک طرف ازدیاد جمعیت و از طرف دیگر راحت زندگی کردن ما، افرادی که در یک جامعه‌ای مثل اروپا هستیم، سبب می‌شود که مصرف انرژی روز به روز فراوان‌تر بشود. </p>

<p>در مورد کشورمان ایران شاید این قضیه با یک ضریب بیشتری مورد مطالعه قرار بگیرد و معادله‌ای که درمورد ایران می‌شود عنوان کرد این است که نه تنها افراد مملکت ما ایران از نظر جمعیت زیاد می‌شوند، بلکه خب طبیعتا با ترقی تکنولوژی و اینکه رفاه اجتماعی بوجود بیاید، احتیاج به مصرف انرژی بیشتر می‌شود. </p>

<p>حالا در این زمینه اگر ما این مصرف انرژی را به این سه قسمت تقسیم بکنیم، انرژی که به عنوان الکتریسیته و برق ما لازم داریم؛ من تا آنجایی که خاطرم هست احتیاج به انرژی برق در ایران در سال‌های اخیر بطور تصاعدی بالا می‌رود و باید روی آن توان مطالعه بشود و باید دید که این زیاده احتیاج به انرژی الکتریسیته از چه راه‌هایی تامین می‌شود. به‌خصوص در کنار این کنفرانسی که درمورد انرژی‌های تجدیدپذیر هست در چه جایگاهی این انرژی‌های تجدید پذیر می‌توانند قرار بگیرند، و فقط انرژی فسیلی و یا هسته‌ای و یا غیر تجدید پذیر نباشد. </p>

<p>روی این حساب در این زمینه باید نه تنها مطالعه بشود بلکه از تکنولوژی و داده‌های علمی دنیای خارج از ایران استفاده بشود. درمورد دوم که احتیاج به بنزین و نفت و غیره است، خب کشور ما دارای نفت هست، منتها این نفت همانطور که شما گفتید مال مردم است و به کسی که به عنوان مسئول انتخاب می‌شود، تعلق ندارد. پول شخصی نیست بلکه ملت ایران باید بتوانند از این منبع انرژی استفاده بکنند. استفاده نه اینکه مصرف بشود بلکه در رابطه با ان صحبتی که قبلا گفتم برای رفاه مردم استفاده بشود. </p>

<p>یعنی اگر فرض کنیم از استخراج نفت و از طرف دیگر با ازدیاد فروش نفت می‌شود ثروتی بدست آورد، این باید طبیعتا برای تمام مردم ایران مورد استفاده قرار بگیرد در برنامه‌های اجتماعی و غیره اینها پیاده بشود. </p>

<p>مطلب سوم اینکه تنها نفت نیست. کشور ایران دارای گاز هست که خوشبختانه خیلی هم فراوان است، ولی این باید در یک مقطع زمانی، بصورت دراز مدت، روی آن مطالعه بشود و من فکر می‌کنم اگر این سه مطلب، انرژی برق و برای اتومبیل و غیره در یک طرح خیلی مناسبی قرار بگیرد،‌ طبیعتا هم ملت ایران از این ثروت داده شده می‌توانند یک سهمی داشته باشند و هم اینکه در درازمدت لااقل ما می‌توانیم تامین انرژی را به یک نحوی جور بکنیم که بچه‌ها، نوه‌ها، و نوه‌های نوه‌های ما از این موهبتی که به کشور ما داده شده استفاده بکنند. موهبتی که فقط جنبه منابع نفتی را در نظر می‌گیرد.</p>

<p><strong>من کارم اصلا این چیزها نیست. شما رییس یک دانشگاه هستید و فضای شما، فضای مهندسی است  و در این زمینه‌ها خیلی راحت با این کلمه‌ها کنار می‌آیید و با آنها بازی می‌کنید. من این فرمول‌ها، این آمارها و این چیزها را که دیدم یکباره این سوال‌ها برای من پیش آمد. </p>

<p>اینکه احساس کردم همه چیز در قرن گذشته، این قرن و حتی قرن آینده برنامه‌ریزی شده است در دست روشنفکران است و آدم‌ها دارند روی آنها برنامه‌ریزی می‌کنند، انتقاد می‌کنند، بحث می‌کنند؛ ولی یکباره برمی‌گردم در کشور خودم می‌بینم مثلا شمال ایران برق نیست، نفت نیست، گاز نیست، بعد یک دفعه ایران دارد این همه نفت تولید می‌کند، بنزین جیره بندی می‌شود، یا اینکه مثلا گاز را از ترکمنستان می‌خرد، بنزین را از ترکمنستان می‌خرد. </p>

<p>من احساس می‌کنم در ایران برنامه‌ریزی وجود ندارد. با یک نگاه سطحی فکر می‌کنم چطور ممکن است یک رژیمی این همه ثروت دستش است و دارد اینها را می‌فروشد و یکباره کردستان ما بی‌برق می‌ماند یا بی‌بنزین می‌ماند. از این جهت این سوال‌ها برای من پیش آمده.</strong></p>

<p>عرض کنم به درستی. شاید امروز برای شما یک حالت غیرآشنا باشد، برای اینکه شما نویسنده و صاحب قلم هستید و صاحب‌نظر در این مورد هستید. سناریو شما برای آینده، سناریوهایی هستند که در چارچوب ادبی، اجتماعی قرار می‌گیرد و شما برای آینده می‌توانید از این نظر چیزهایی بدهید و همین فکر می‌کنم برای شما محاسبات معادلات و غیره یک حالت جدیدی باشد. </p>

<p>برای ما مهندسان قضیه درست برعکس است. برای اینکه ما به عنوان مهندس باید این چیزها را بدانیم و روی آنها تکیه بکنیم و نقطه عطف و نقطه خوب آن اینست که این دوتا را با هم بتوانیم تلفیق بکنیم. ما مهندسان و شما نویسندگان و هنردوستان و غیره بتوانیم برای ارتقاء جامعه، این دوتا را با هم تلفیق بدهیم. </p>

<p>درمورد ایران متاسفانه با وجود داشتن منابع سرشار نفت و گاز و غیره، این تلفیق هنوز صورت نگرفته است. یعنی در ایران مهندسان واقعا خیلی قهاری هستند و می‌توانند محاسباتی بکنند که کاملا هم درست هست. ولی چون فرهنگ ما از همان ابتدا این نبوده که این تجارب را به رشته تحریر دربیاوریم و به نسل‌های بعد بدهیم، یک مقدار نقصان در اینجا احساس می‌شود. </p>

<p>شما آهنگری را در ا