<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>اردوان روزبه</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 11 May 2008 13:06:48 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>خواسته‌های صنفی دانشجویان بیرجند در انتظار پاسخ</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دانشجویان دانشگاه بیرجند از روز شنبه چهاردهم اردیبهشت ماه در اعتراض به مشکلات صنفی خود از قبیل شلوغی خوابگاه‌ها، کیفیت نامطلوب غذاهای سلف سرویس و کمبود امکانات رفاهی اقدام به برگزاری یک تحصن کرده‌اند. 

گفته می‌شود در این تجمع که به دعوت شورای صنفی دانشگاه بیرجند برگزار شده، بیش از هزار نفر از دانشجویان حضور پیدا کرده‌اند و تعدادی نیز دست به اعتتصاب غذا زدند. بر اساس توافق با مسوولان دانشگاه بنا شد تجمع تا روز شنبه به حالت تعلیق در آید تا خواسته های صنفی دانشجویان مورد بررسی و اعلام به مقامات بالاتر قرار گیرد. این دانشگاه با کمبود بودجه رفاهی مواجه است. مسوولان این دانشگاه در پی آن هستند تا با کسب بودجه بیشتر به درخواست دانشجویان معترض پاسخ گویند. من با نماینده دانشجویان متحصن در همین زمینه صحیت کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای اشکانی به من بگویید که دلیل تحصن شما در دانشگاه بیرجند چیست و گروه تحصن‌کننده چه کسانی هستند؟</strong>

دلیل تحصن در دانشگاه، قصورات فوق‌العاده بالای مسوولان دانشگاه در زمینه امور رفاهی دانشجویان هست که در یک سال گذشته، شورای سیاسی دانشجویان به شدت به دنبال این بوده که این مشکلات را حل کند.

اما از آن‌جایی که موفق نشد و تمام مذاکراتش چه با وزارت علوم و چه با دانشگاه به نتیجه نرسید، بچه‌ها بعد از این‌که کیفیت تمام امکانات به حد غیرقابل تحمل رسید، تصمیم گرفتند اعتراض کنند. 

[[photow01]]

درخواست تحصن در ابتدا از سوی شورای سیاسی بود و بعد از مدتی بچه‌های متحصن شورای متحصنین را تشکیل دادند و اینک مستقل، تحصن را ادامه می‌دهند. 

در ابتدا بعد از دو روز از تحصن، ریاست دانشگاه یک مهلت کوتاه خواست. اینک بچه‌ها تا روز شنبه مهلت داده‌اند اگر احتمالن خواسته‌های بچه‌ها که کاملاً مشخص است تامین نشود، روز شنبه ادامه تحصن‌شان را شروع می‌کنند.

<strong>به شکل مشخص تحصن‌کنندگان چه خواسته‌هایی دارند؟</strong>

خواسته‌ها همه در زمینه امکانات رفاهی است. اعم از رسیدگی به وضعیت فوق‌العاده وحشتناک خوابگاه‌ها که تحمل آن بیش از حد توان ماست، خوابگاه‌هایی با  اتاق‌های کوچک که هشت نفر در آن زندگی می‌کنند.

بدی کیفیت سلف سرویس غذا‌ست که بچه‌ها دچار سوء‌هاضمه شده‌اند. بسیاری در دانشگاه مشکلات دستگاه گوارشی پیدا کرده‌اند و دلیل آن هم به تشخیص پزشک، مصرف غذای نامناسب بوده. کمبود امکانات تحصیلی و ‌آموزشی هم از دیگر موارد اعتراض است.

<strong>در این تحصن چند نفر شرکت کرده‌اند؟</strong>

تحصن با حدود صد نفر شروع شد و در روز دوم تعداد به حدود ۷۰۰ نفر رسید، ولی در روز سوم حدود ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر تحصن کننده داشتیم.

<strong>شنیده شد که مسوول دانشگاه در محل تحصن حاضر شد، آیا وعده‌ای داده شد؟</strong>

او اشاره کرد که کمبود بودجه باعث مشکلات شده و قول پیگیری داد. ما منتظر گزارش رییس دانشگاه هستیم.

[[photow02]]

<strong>در بیانیه‌تان اشاره کرده بودید که تحت فشارهایی هستید، منظورتان از این فشارها چیست؟ </strong>

حقیقت این است که بچه‌های شورای تحصن توسط رییس حراست و رییس دانشگاه تهدید می‌شوند. حتا حراست اسامی پنج نفر از دانشجویان را اعلام کرده که در سایت اعلامیه تحصن بوده‌اند و می خواهند به کمیته انضباطی بفرستند.

اما ما یک‌سری تلفن‌هایی هم داریم که هیچ شماره‌ای نمی‌افتد و ما را تهدید امنیت می‌کنند.

<strong>شما می‌دانید که این تهدیدها ممکن است از ناحیه چه کسانی باشد؟</strong>

نمی‌دانم.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_93.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_93.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 11 May 2008 13:06:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>توفان شن در خوزستان، یادگار جنگ</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>تا زمانی که این گفت وگو را می‌کردم، خوزستان در یک ماه گذشته بیش از چهل بار مورد حمله توفان و گرد و غبارها قرار گرفته بود. ادارات دولتی، بانک‌ها ،‌مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شدند و میزان آلودگی هوا بیست برابر خد مجاز اعلام شد.

می‌گویند این توفان‌ها قابل کنترل است و در گذشته با وجود گیاهان کویری و درختچه‌های بیایانی جلوی این قبیل توفان‌ها گرفته می‌شده است. آیا باید در مورد ضعف مدیریت گفت یا تغییر اکوسیستم؟

‌برای دانستن اوضاع از نزدیک با یک شهروند خوزستانی گفتگو کردم. سعید هرمزی، اهل خرمشهر است. او در مرکز این حادثه بود.

خواستم آن‌چه را که دیده است برایم بگوید:</small></strong>

[[sound]]

این توفان امسال خیلی زیاد شده است. یعنی در طی هفته گذشته حداقل ما چهار پنج روز توفان شن داشتیم.

<strong>دلیلش چیست و آیا این توفان‌ها قابل کنترل است؟</strong>

اگر بتوانند در بیابان‌های ایران بوته‌ بکارند و یا جنگل‌کاری کنند و یا این‌که یک مقدار رطوبت آن‌جا را بالا ببرند، چه از سمت عربستان و یا عراق هم این کار بشود، قابل حل است. 

[[photow01]]

مثل سابق؛ قبل از جنگ اینجا همه‌اش درخت بود و توفان کمتر می‌آمد. ولی متاسفانه بعد از جنگ دیگر رسیدگی نکردند، مخصوصاً از سمت عراق و عربستان. این باعث می‌شود که چنین پدیده‌هایی پیش بیاید. البته یک پدیده دیگر هم خشکسالی است که به این مساله دامن زده است.

<strong>امروز (دوشنبه) هوا چطور است؟</strong>

از جمعه هوا خوب شد. اما پیش از آن، توفان قرمز رنگی آمد، چنان قرمز بود که ما نماز آیات خواندیم. ما گفتیم آخرالزمان شد. بچه‌ام گریه می‌کرد. آسمان قرمز قرمز شد. ولی خب، الحمدالله هوا خوب شد. 

<strong>این‌جور مواقع مسوولین استان چه کاری انجام می‌دهند؟</strong>

مدارس و ادارها را تعطیل می‌کنند. توصیه می‌کنند که بچه‌ها و مریض‌هایی که آسم و این‌جور بیماری‌ها دارند، بیرون نیایند. در هفته قبل، سه روز مدارس تعطیل بود. مدارس ابتدایی، راهنمایی و همه را تعطیل کردند. روز‌های آخر هم که اداره‌جات را تعطیل کردند.

<strong>کار دیگری انجام ندادند؟</strong>

در رابطه با این مسایل هم مدام توضیحاتی در رسانه‌ها می‌دهند.

<strong>تیم‌های امدادی هم به منطقه اعزام شد؟</strong>

نه، چنین مسایلی نبود که تیم‌های امدادی بیاید. بیشتر توفان سمت آبادان و خرمشهر بود، چنین چیزی ما ندیدیم. فقط توصیه می‌کردند که بیرون نیایید و مدارس را تعطیل کردند.

[[photow02]]

<strong>فکر می‌کنید راه حل این مساله چیست؟</strong>

راه حل آن این است که بتوانند جنگل‌هایی مثل یزد درست کنند. یکی این حرکت را انجام بدهند و یکی هم بتوانند از یک طریقی با کشورهای همجوار صحبت کنند تا آن‌ها هم یک چنین حرکت مفیدی را انجام بدهند. بی‌شک وقتی جنگل بکارند، آب‌پاشی هم خود به خود انجام می‌گیرد و دیگر این مسایل پیش نمی‌آید. البته گفتم اگر بارندگی کم بشود، این مسایل زیاد است.

<strong>شما گفتید پیش از این همین شرایط بوده است؟</strong>

قبل از جنگ درخت این‌جا زیاد بود. زمانی که جنگ شد این درخت‌ها بر اثر جنگ از بین رفتند. هم سمت عراق و هم سمت ایران. آن موقع شلمچه که ما رفتیم، بیابان‌هایش اکثراً جنگل بود. درخت خرما و این‌ها بود. ولی زمانی که جنگ تمام شد دیگر عراق که اصلاً رسیدگی نمی‌کند و ایران هم که هیچ. 

<strong>در منطقه‌هایی مثل خرمشهر و آبادان که به هرحال در طول سال‌های جنگ هم خسارت‌های زیادی دیده، آیا بودجه‌ای برای این کار در نظر گرفته شده است؟</strong>

اطلاع خاصی ندارم راجع به این مساله. اگر بتوانند چنین کاری انجام بدهند خوب است. به هرحال برای سلامتی مردم مفید است. برای آینده، خیلی خوب است. ولی البته امسال بیشتر این‌طور شد. سال‌های قبل به این شدت نبود.

<strong>شما اشاره کردید به خشکسالی. امسال آن‌جا از نظر آب و وضعیت خشکسالی چطور است؟</strong>

خوزستان که از نظر آب الحمدالله حرف اول را در ایران می‌زند. اگر البته بتوانند آب‌ها را درست مهار کنند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_92.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_92.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 08 May 2008 19:21:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آزادی برای مطبوعات یا مطبوعات برای آزادی؟</title>
         <description><![CDATA[<strong>یک خبر پیش از گزارش:</strong>

حزب موتلفه اسلامی با انتشار بیانیه‌ای به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات، از دست‌اندركاران مطبوعات ایران خواست خط قرمزهای نظام را رعایت کنند. 

به گزارش ایسنا، این حزب در بیانیه خود از مطبوعات خواسته است «اسلام، اصل و اصول انقلاب را زير سوال نبرند»، «جنجال‌آفرينی نكنند و فضای كشور را فضای تشنج مطبوعاتی قرار ندهند»، «نظام را تضعيف نكنند»، و «به گونه‌اي قلم نزنند كه افكار عمومی افق آينده خود را تيره و مه‌آلود ببينند».

[[sound]]

مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادهای سازنده، پیشنهادها، توضیحات مردم و مس,ولین را با رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند. همچنین هیچ مقام دولتی و غیردولتی حق ندارد برای چاپ مطلب و یا مقاله‌ای درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآید و یا به سانسور و کنترل نشریات مبادرت کند. 

این دو ماده از فصل سوم قانون مطبوعات در ایران است. نکاتی که می‌تواند برای یک روزنامه‌نگار احساس امنیت حرفه‌ای را به ارمغان آورد. اما اشکال از این‌جا آغاز می‌شود که هر روز می‌خوانیم تعدادی روزنامه‌نگار دستگیر و یا محکوم به زندان و مجازات‌های سنگین شده‌اند. سوم می، روز آزادی مطبوعات است.

این روز در سال ۱۹۹۳ از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان روز جهانی آزادی مطبوعات اعلام شده است.‌ این روز موقعیتی است برای ارج نهادن به آزادی مطبوعات، بررسی وضعیت آزادی مطبوعات، دفاع از مطبوعات در برابر حملات بر علیه استقلال‌شان و بزرگداشت خبرنگارانی که در هنگام کار، جانشان را از دست داده‌اند. 

پیش از نوشتن چند روز گذشته در مطبوعات ایران، کمتر مطلبی در این مورد دیدم، انگار موضوع آزادی مطبوعات به دلایل عدیده، دیگر دلیلی برای طرح ندارد. 

با یک مرور خواهیم فهمید محکومیت برای نوشتن، موضوع تازه‌ای در ایران نیست. این ماجرا حتا برمی‌گردد به روزهای ابتدای انقلاب در ایران – به سال ۵۷ – که بسیاری از روزنامه‌نگاران، موجی از مطبوعات نو را در ایران راه انداختند. از کتاب جمعه احمد شاملو تا تهران مصور مسعود بهنود. امید ایران و سیاه و سفید تا آیندگان. اما بعد یک به یک بسته شدند و یا خود خواسته، بستند. انگار قانونی نانوشته سرنوشت آنان را رقم می‌زد. 

اما تعریف آزادی برای مطبوعات با نگرشی یک‌سویه که در ایران دهه ۶۰ شکل گرفت به مرور موضوعیتش تغییر کرد. به نوعی که اگرچه نظام مجبور به برخوردهای قهری بود، اما این میزان در برابر مواردی که تعریف‌شان از آزادی در چارچوب عقاید نظام بود، بسیار قلیل بود و در عمده مطبوعات موضوع نقد، عملکرد نظام نبود. 

زمان، فرصتی بود و جریان نو روزنامه‌نگاری مبتنی بر روشنفکری آزاد و تکثر در عقاید در راه بود. این جریان روزنامه‌نگاری نو بعد از آغاز جنبش ترجمه و موج نوی ارتباطات فراتر از رسانه‌های شنیداری و دیداری دولتی، مسیری تازه یافت. وجود صداهایی به‌جز چهارچوب نظام و اعلام حضور آن‌ها اگرچه برای بسیاری سخت بود، اما غیرقابل انکار می‌نمود. وبلاگ‌نویسی یکی از مواردی بود که به یمن همین اتفاقات حادث شد.

<strong>علی محدث</strong>، مدیر عامل خانه مطبوعات:

«بین تقاضاهایی که در جامعه مطبوعاتی وجود دارد یا نیازها و خواسته‌ها و تعطیلی آن‌ها و یافتن راه حل‌های جایگزین، حتماً رابطه‌ای وجود دارد. یعنی می‌توانیم بگوییم اگر کسی خواسته‌اش را از طریق رسانه‌های گروهی موجود نتواند تامین کند، بی‌تردید به سراغ رسانه‌های جایگزین می‌رود.

امروز وقتی کسی پیامش را از طریق یک رسانه گروهی رسمی ندهد، راه‌های دیگری که امکان نوشتن و پیام دادن و ارتباط برقرار کردن را انتخاب می‌کند. همان‌طور که عرض کردم نو بودن فضا، در کنار ویژگی‌های دیگری که وبلاگ‌نویسی دارد نظیر راحت‌نویسی، قابل دسترس بودن، امکان برقراری ارتباط با دیگران به شکل سهل و آسان و کم هزینه بودن؛ همه این‌ها می‌تواند از دلایل رواج یافتن وبلاگ‌های روزنامه‌نگاری باشد.

به هر حال انسان‌ها وقتی نیازی دارند که به روش‌های معمول قابل پاسخ گرفتن نیست، روش‌های جدید را پیدا می‌کنند».

[[photow01]]

اینک به یمن تکنولوژی و رسانه‌های نو، روزنامه‌نگاران علی‌رغم فشارهای اجتماعی و دولتی در فرآیند روزنامه‌نگاری، توانسته‌اند چون یک رسانه فردی عمل کنند و هر روز خود را از دایره نظارت بیشتر خارج کنند. برای یک روزنامه‌نگار شرایطی فراهم شده که بتواند بر روی وبلاگ خود آنچه را که در یک مطبع خط قرمز رویش کشیده می‌شود، منتشر کند. 

به این شکل است که هر روز بر اهمیت وجود خبرنگار‌- شهروند افزوده می‌شود. اگرچه فشارهایی نیز بر روی وبلاگ‌نویسان وجود دارد، اما این در مقابل میزان پرافزون اطلاعاتی که هر روز به واسطه آن منتشر می‌شود، به نظر بسیار اندک می‌آید. 

باید توجه داشت هر ساله فشارهای بیشتری بر روزنامه‌نگاران جهان به لحاظ آزادی وارد شده است و این محدود به ایران نبوده. چنان‌چه در گزارش سازمان غیردولتی <a href="http://www.freedomhouse.com/">«خانه آزادی» </a>آورده شده، آزادی مطبوعات در جهان در سال ۲۰۰۷ میلادی همچنان روند نزولی داشته است.

این سازمان درباره ایران معتقد است که اگرچه مطبوعات در ایران آزادی بالایی نداشته‌اند، اما به دلیل وجود رسانه‌های وبلاگی و امکان دستیابی به اینترنت، ایران پایین‌ترین سطح آزادی را نداشته است.

همین سازمان کره شمالی و میانمار را دو کشور با پایین‌ترین سطح آزادی مطبوعات بیان کرده. با توجه به همین مساله کم نیستند روزنامه‌نگارانی که با رویکرد آزاد‌نویسی به‌سوی رسانه وبلاگی روی آورده‌اند. <strong>مرضیه کوهستانی</strong>، روزنامه‌نگار:

«در ابتدا دلیل این‌که من وبلاگم را راه انداختم، خیلی شخصی بود. یک زمانی احساس می‌کردم که خوب است یک‌جایی باشد که برای خودم چیزهایی را ثبت کنم. ولی بعد آن‌قدر درگیری‌ها و دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی داشتم که خواه ناخواه وارد روزنامه‌نگاری وبلاگی شدم».

<strong>پیش آمده که از چاپ یه نوشته در رسانه‌های کاغذی صرف‌ نظر کنی و آن را در وبلاگت منتشر کنی؟</strong>

مسلم است، بیشتر پست‌های سیاسی و اجتماعی که می‌گذارم، همین طوری است. مثلاً تجمع یا چادر زدن یک‌سری آدم‌ها که می‌خواهند زمین‌های آن‌ها را از آنان بگیرند و یا اعتراض‌ها و... مطالبی است که آدم رسماً تهدید می‌شود به این‌که نباید چاپ کند و یا دردسر و درگیری پیش می‌آید، قاعدتاً آن‌ها را بر روی وبلاگم کار می‌کنم. مخاطبش را پیدا می‌کند و لااقل در فضای اینترنتی خبرم هم خیلی زود منتشر می‌شود.

البته گاهی وقتی طرف مصاحبه‌شونده نگران باشد، حتا وبلاگ را هم پیشنهاد نمی‌کند. چون می‌دانید که فضای اینترنتی ایران هم خیلی امن‌تر از فضای چاپی نیست. به هر حال خیلی وقت‌ها می‌شود که مصاحبه می‌کنم و حداقل اگر شده، درحدی که خبرش را بنویسم حتا بدون اسم و عنوان و منبع خبر، آن را را بر روی وبلاگم منتشر می‌کنم.

<strong>مطبوعات آزاد یعنی چه؟</strong>

مطبعه‌ای که بتوانی در آن هر چیزی بنویسی، بدون هیچ پیش‌ سانسوری. یعنی بدون این‌که از دولت بترسی، از سیستم بترسی و فقط دغدغه این را داشته باشی که مخاطبت این مطلب را می‌خواند. به درد آن مخاطب می‌خورد یا نمی‌خورد.

[[photow02]]

<strong>حتا اگر ضد اخلاق باشد؟</strong>

تز کاملاً شخصی من است، بله حتا اگر ضد اخلاق باشد. به نظرم یک‌سری چیزها هم خیلی تابو است. یعنی ما خیلی چیزها را که ضد‌اخلاق می‌دانیم، شاید ضد اخلاق نباشد. فقط ما آن‌ها را تابو کردیم و به خودمان حق نمی‌دهیم که درمورد آن‌ها بگوییم، بنویسیم، حرف بزنیم. مثلا سکس یکی از آن مباحث است. نه من فکر می‌کنم ‌مخاطب حق دارد درمورد چیزهایی هم که تابو است و یا ضد اخلاق قلمداد می‌شود، بداند.

<strong>چند سال است که روزنامه نگاری می‌کنی؟</strong>

حدود شش سال.

<strong>در این شش ساله چند دفعه پیش آمده که روی مطالبت خط بکشند و به آن اجازه چاپ ندهند؟</strong>

خیلی زیاد...

<center>***</center>

توجه به این موضوع حائز اهمیت است که میزان آزادی مطبوعات، یکی از شاخص‌های رشد یک کشور محسوب می‌شود. وجود روزنامه‌نگاران دربند یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف یک حکومت برآورد می‌شود. 

سازمان گزارشگران بدون مرز از آزادی مطبوعات به این شکل یاد می‌کند: تلاش برای آزادی روزنامه‌نگاران زندانی یک مبارزه صنفی نیست. دفاع از آزادی اطلاع رسانی و در عین حال دفاع از حق دانستن است. این حرکت یادآور این امر است که بدون آزادی مطبوعات، آزادی و بدون مطبوعات مستقل و کثرت گرا، دموکراسی وجود ندارد. این مبارزه باید امر همگان باشد. 

<strong>زهرا چوپان‌کاره</strong>، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس دیگری است که با او صحبت کردم:

<strong>آیا شده یک چیزی را بنویسید و خودتان احساس کنید نمی‌توانید در یک نشریه آن را چاپ کنید و از چاپ آن صرف نظر کنید؟</strong>

بله، خیلی از بچه‌هایی که وبلاگی هستند یک مطلبی را می‌نویسند اما با حذف یکسری از مطالب و یا با حذف کلی آن در مطبوعات ترجیح می‌دهند که آن را در وبلاگ خودشان منتشر کنند. یا به دلیل این‌که مدیران مطبوعات آن را برای چاپ مناسب نمی‌دانند و یا به دلیل این‌که فکر می‌کنند اگر هم این مطلب را ارایه بدهند کسی نیست که آن را چاپ کند.

<strong>تعریف شما از آزادی مطبوعات چیست؟</strong>

این است که هر کسی با توجه به ملیتی که دارد، بتواند در کشور خودش در یک رسانه آزاد فعال باشد. این اتفاقی است که همه جای دنیا می‌افتد و متاسفانه ما و چند کشور دیگری مثل ما از این اصل مستثنا هستیم. آزادی مطبوعات یعنی این‌که برای گفتن حرف‌ها و حقایق، نیازی به مجوز یک دولت نباشد.

<strong>فکر می‌کنید مطبوعات در ایران از چه سطح آزادی برخوردارند؟</strong>

در سطح خیلی محدود و متاسفانه روز به روز هم با توجه به تصمیمات جدیدی هم که دولت می‌گیرد، محدودتر می‌شود. 

<strong>مطالبی که می‌نویسید خودتان سانسور می‌کنید یا به دست سردبیر ‌سانسور می‌شود؟</strong>

باید بگویم که متاسفانه خیلی از مواقع خودم مجبور به این کار می‌شوم...

<center>***</center>

اینک به روایتی، در حال حاضر بیش از یکصد هزار وبلاگ فارسی در وبلاگستان ایرانی وجود دارد (برخی منابع این رقم را چندین برابر در کل سرویس دهنده‌های وبلاگی می‌دانند). بعضی از آنان نیز حتا به عنوان منابع خبری برای رسانه‌های رسمی به کار گرفته می‌شود.

کافی است نقش این وبلاگ‌ها را در مواردی مانند سقوط هواپیمای سوخو نیروی هوایی در فرودگاه مهرآباد تهران و یا انفجار در حسینیه شیراز بررسی کنید تا دریابید که وبلاگستان می‌تواند در بسیاری از موارد از رسانه های کلاسیک پیشی بگیرد.

شاید برای بسیاری از نظام‌ها، این خود یک خطر باشد که با روش‌هایی مانند فیلترینگ بخواهند موجب جلوگیری از این جریان باشند. اما تجربه ثابت کرده است که کار به این سادگی نیست و نیک باید دانست وبلاگ به نوعی با توجه به فاکتور هایی در ایران مولود روش‌های کنترلی شدید است.

در نهایت اصل یازده اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌گوید: «هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار به تمام وسایل ممکن بیان و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_91.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_91.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 07 May 2008 14:14:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«خود سانسوری، خطرناک‌تر از هر سانسوری است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز جهانی گرافیک موضوعی است که کم راجع به آن صحبت می‌شود، البته شاید طبیعی باشد. چون این یک مناسبت عام نیست. اما این روز را آن‌هایی که با هنر تصویر‌گری سر‌و‌کار دارند، خوب می‌شناسند. 

مانا نیستانی، کارتونیست ایرانی است که در سال‌های اخیر به بهانه‌های زیادی اسمش را شنیده‌ایم. او خالق آثار چون خندیدن قدغن نیست، پازل عاشقانه آقای‌کا، دو قسمت از ماجرا‌های آقای کا با عنوان خانه اشباح و کابوس است. مانا متولد سال ۱۳۵۲ و فارغ التحصیل در رشته معماری است. از او خواستم بگوید میزان تاثیر گذاری هنر دیداری را تا چه حد می‌داند؟</small></strong>

[[sound]]

سوال سختی است. وقتی سوال می‌کنید که میزان تاثیر در جامعه چه هست، باید یک‌سری ابزار داشته باشیم تا بسنجیم مردم چطور برخورد می‌کنند و بتوانیم آمار بگیریم. اما به هرحال نمونه‌هایی در کشورمان داشته‌ایم، مثل انیمیش‌های راهنمایی و رانندگی که بازخورد خوبی داشته و مردم با این‌ها ارتباط برقرار کردند و آن‌ها هم کار تصویری محسوب می‌شود.

بنابراین به نظر می‌رسد هنر تصویر می‌تواند موفق باشد. هرچند که من معتقد هستم جامعه ما هنوز یک مقدار تاکید روی فرهنگ شنیداری دارد.
 
شاید خیلی هنوز عادت به تصویر و هنرهای بصری ندارد و خیلی رواج پیدا نکرده و البته برای این گفته هم من دلایلی دارم. معتقدم که هر هنری باید در یک بستری شکل بگیرد. بسترش باید آماده باشد تا در آن رشد ‌کند و به سرانجام  برسد و با مردم و با مخاطبانش ارتباط برقرار کند. طبیعتاً وقتی این بستر آماده نباشد، خیلی سخت می‌شود آن هنر را مورد قضاوت و مقایسه قرار داد و میزان تاثیرگذاری آن را روی مردم سنجید. 

<strong>نگرانی‌های یک تصویر‌...</strong>

وقتی شما یک نویسنده هستید، کار شما ارتباط پیدا می‌کند با صنعت چاپ، فضای محدود حاکم بر آن، با تیراژ کتاب، با گرانی کاغذ و خیلی از عوامل دیگر که تا محصول شما به دست مردم برسد، نقش بازی می‌کند. اگر شما یک سینماگر باشید، سخت‌افزاری که در کار سینما تاثیرگذار هست، خیلی حیاتی می‌شود و خیلی اهمیت پیدا می‌کند.

این‌که سینما‌ها آیا پتانسیل این را دارند که فیلم را به خوبی به نمایش دربیاورند. آیا مخاطب می‌تواند در سینما به آن راحتی و آرامش لازم برسد که بتواند با فیلم ارتباط برقرار کند. آیا اصلاً ابزار مورد نیاز سینماگر و هنرمند وجود دارد تا بتواند با آن هنر آفرینی کند؟ 

این موضوع در هنرهای بصری هم مهم است. اگر شما راجع به تصویرگری و گرافیک صحبت می‌کنید، بالاخره این محصول قرار است بصورت گرافیک و یا تصویرسازی کتاب مطرح شود،‌ لذا طبیعی است با شرایط کتاب، نشر و مطبوعات ارتباط پیدا کند و خب همه می‌دانیم که مطبوعات و صنعت نشر وچاپ در ایران بسیار ضعیف، شکننده و حتا بیمار است.

[[photow01]]

ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تیراژ کتاب‌ها حدود سه تا پنچ هزار جلد است و یا در بهترین حالت و با تعدد چاپ‌ها، شصت هزار جلد می‌شود. البته آن تیراژ هم کمتر مربوط به کتاب‌های داخلی است و از آثاری مثل هری پاتر و امثالهم است. به طبع تصویرسازی مطبوعاتی یا تصویر‌سازی برای کتاب‌، تابع این شرایط بیمارگونه می‌شود.

<strong>یعنی اگر بخواهیم سر جمع از مشکلات پبش روی بگوییم، چه می‌شود؟</strong>

تمام چیزهایی که گفتم یک طوری به این چالش‌هایی که هنر تصویرگری در پیش رو دارد، اشاره داشت. درنهایت چیزی که در تصویرگری برای من جالب است این است که مرز بین تصویرگری کارتون و یا دیگر ابعاد گرافیک مشخص نیست. برای این‌که این هنرها در یک فضای حرفه‌ای شکل نگرفته و نمی‌گیرد. طبعن مرزها هم خیلی مه آلود و نامشخص و درهم فرو رفته‌ است.

<strong>آیا ابزارهایی که در تصویرگری دنیا مرسوم است (نظیر ارایه اشکال مختلف ارتباطات اجتماعی و سیاسی، ارتباط زن و مرد و یا شاید اروتیسم که خیلی عادی هم به نظر می‌رسد)، وقتی این‌جا حذف می‌شود، خللی در کار به وجود آمده؟ برخی معتقدند این نکته، موجب خلاقیت هنر بصری ایرانی هم شده...</strong>

نظر شخصی من این است که هیچ‌گونه سانسور و کنترل و محدودیت باعث ایجاد خلاقیت نمی‌شود. من کاملاً مخالف این عقیده هستم. 

متاسفانه حتا بین بعضی از هنرمندان و روشنفکران ما مطرح می‌شود که اعمال محدودیت، باعث رشد و بروز خلاقیت می‌شود. نه، سانسور فقط خلاقیت را می‌کشد. نهایت اتفاقی که می‌افتد این است که هنرمندان برای این‌که چیزی را نشان بدهند، شروع می‌کنند به راه‌ها را دور زدن و به قول معروف لقمه را از پشت پیچاندن و هزار یک نوع کلک که برای این‌که یک چیز ساده را بگویند. 

به عنوان مثال وقتی از وجود اروتیسم در تبلیغات نمی‌شود استفاده کرد، رو به استفاده از کودکان می‌آورند و از کودکان به همان شیوه و سیستمی استفاده می‌کنند که تبلیغات غربی از زنان بالغ استفاده می‌کند. به نظر من این کار بسیار شکل و شمایل و حالت منحرف کننده‌تر و خطرناک‌تری می‌تواند داشته باشد. 

ولی من معتقد هستم که در جامعه، فرهنگ بصری و هنرهای تصویری ما مسایل بسیار مهم‌تری هم وجود دارد که ابتدا آن‌ها باید حل و فصل شده و درمورد آن‌ها تصمیم‌گیری‌های درست انجام شود و به سرانجامی برسند، از جمله بستری که در آن‌ این هنرها عرضه می‌شود، آماده سازی و مشکلات آن رفع بشود، بعد به این مقوله هم برسیم. 

اینک اگر بخواهیم در مطبوعات کاری با عنوان تصویر مورد کنکاش قرار بدهیم، اول باید  مشکلاتی که مطبوعات ایران با آن روبروست، مورد بررسی قرار بگیرد. یا اگر در کتاب اول صنعت چاپ و نشر باید مورد آنالیز قرار بگیرد. 

مسلم است ما وقتی مطبوعاتی داریم که ضعیف و غیر‌حرفه‌ای هستند و امکان رقابت با نمونه‌های برتر جهانی را ندارند؛ نمی‌توانیم توقع داشته باشیم زیرشاخه‌ای مثل تصویرگری مطبوعاتی رشد پیدا کند. 

بیشترین تیراژ صنعت نشر، سه هزار است. مخاطب فوق‌العاده کم و محدودی دارد. خب این ناشر بی‌شک نمی‌تواند از یک جریان قدرتمند گرافیک کتاب حمایت کند. بنابراین به نظر من باید ابتدا این مسایل ابتدایی و اما اساسی در هنرهای بصری، گرافیک، در گرافیک مطبوعاتی و کتاب ایران رفع و رجوع شود و بعد می‌توانیم صحبت کنیم که چقدر موانعی مثل محدودیت‌ها می‌تواند ضربه زننده باشد. 

البته این را هم تاکید کنم که من اعتقاد به وجود و حضور خط قرمزها دارم و کاملاً به آنها معتقد هستم. به هرحال ما در فردا یا در یک محیط انتزاعی زندگی نمی‌کنیم. اگر جوامعی وجود دارند که هنرمندان می‌توانند بدون ترس از هیچ مشکلی عقایدشان را بدون سانسور بگویند و سلایق‌شان را اعمال کنند، به هرحال مردمی آنجا زندگی می‌کنند که این بروز عقاید را پذیرفته‌اند.

آیا در کشور ما چنین پذیرشی به‌وجود آمده و آیا می‌شود به آن راحتی و بدون در نظر گرفتن آن روحیه و آن اخلاق حاکم در جامعه دست به تولید هنری و کاری مثل گرافیک زد؟ هنری که مستقیم با مخاطب عام سر و کار دارد. مخصوصن در گرافیک مطبوعاتی و گرافیک تجاری. 

از طرفی چیزی که به نظر می‌تواند بسیار آسیب زننده باشد، این است که خطوط قرمز روز به روز گسترش پیدا کند، روز به روز مرزهای آن مبهم‌تر شود و محدوده بیشتری را در اختیار خودشان بگیرند که این اتفاق به نظر من دارد می‌افتد. البته تمام این را هم نمی‌شود تقصیر حاکمیت، اوضاع سیاسی و جریان حاکم گذاشت.

<strong>صحبت از حاکمیت شد. فکر می‌کنی دستگاه ناظر در برابر تصویر چقدر پذیرنده است؟</strong>

جداً و قویاً اعتقاد دارم که مشکلاتی که الان در سر راه هنرهای بصری ایران، حالا نه فقط تصویرگری و کارتون، بلکه در سینما هم وجود دارد، بخش عمده‌ای از آن باورهای مردم ما است. 

من خودم را از این باورها جدا نمی‌کنم و در خود من هم وجود دارد، به نظر من اتفاق خیلی خطرناکی افتاده، که این فقط محصول دستگاه نظارتی دولت حاضر هم نیست. شرایطی که در طول زمان پیش آمده، رشد پیدا کرده و روی همه چیز خودش را گسترش داده، موقعیتی است که سانسور، از سانسور بیرونی و از نگاه یک دستگاه نظارتی خارج شده، فراتر رفته و تبدیل شده به خود سانسوری. 

این به حدی است که در حال حاضر من خیلی نمی‌توانم به دقت به شما بگویم که تحمل دستگاه نظارت دولت ایران نسبت به هنرهای تصویری چقدر است، برای این‌که اینقدر ما هنرمندان و ارباب جراید (حالا چه مدیر مسوول یک نشریه باشد یا هرکس دیگر)، آن‌قدر دچار خود سانسوری و احتیاط شدیم که اصلن نمی‌گذاریم که کار به آن مرحله برسد که بخواهد در مورد آن توسط دستگاه‌های نظارتی قضاوتی صورت بگیرد.

<strong>‌با توجه به آنچه در بالا رفت، هنر تصویری را در این سرزمین چگونه می‌بینید؟</strong>

سوال این است: گرافیک و تصویرسازی ایران در جهان چگونه است؟ زمینه رقابت و سنجش ما چه و کجاست؟ آیا چنین زمینه ای وجود دارد که ما چنین ارزیابی انجام بدهیم؟ یا ناچار هستیم که خیلی ایدئالیستی بگوییم، هنر نزد ایرانیان است و بس و خیلی اوضاع خوب است و بچه‌ها همه استعداد دارند و همه چیز بر وفق مراد است و یا این‌که بالاخره یک نظری بدهیم که آن هم باز بر اساس یک چیز مستند نیست.

هروقت که ما زمینه‌های کاری جهانی پیدا کردیم، هروقت مطبوعاتی در سطح بین‌المللی پیدا کردیم که کارهای بچه‌ها در آن‌ها عرضه شد و واقعاً در معرض رقابت قرار گرفت و امثال من خودشان را مجبور دیدند که با همتایانشان در کشورهای دیگر رقابت کنند، آن وقت عیارها سنجیده می‌شود و آن وقت می‌توانیم راجع به وضعیت هنرهای بصری به فرض گرافیک مطبوعاتی، تصویرآرایی، تصویرگری یا صفحه‌آرایی قضاوت کنیم. در شرایط فعلی درباره همه چیز باید در فضای انتزاعی و در هوا  صحبت کنیم که به نظر من راه به جایی نمی‌برد.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_90.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/05/post_90.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 04 May 2008 13:59:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اعتراض دانشجویان در مقابل دفتر سازمان ملل در مشهد</title>
         <description><![CDATA[این روزها نام خلیج فارس و گوگل در کنار هم زیاد شنیده می‌شود، آن هم به دلیل اعتراضی که به‌خاطر استفاده نام مجعول «خلیج عربی» در گوگل ارث انجام شده است. 

[[sound]]

بعد از این تغییر نام، تاکنون اعتراض‌های بسیار زیادی از طرف فعالان ایرانی و فارسی‌زبان‌های اقصا نقاط دنیا انجام شده است، آن‌هم با هرچه دم دست‌شان آمده: پیام کوتاه، پایگاه‌های اینترنتی، بیانیه‌های مختلف و یا اعتراض‌هایی که در گوشه و کنار ایران و جهان برگزار می‌شود. این روزها شنیده می‌شود طومار اینترنتی اعتراضی که به همین علت تنظیم شده، به نیم میلیون امضا رسیده است.  

اینک فعالان اجتماعی با انرژی بیشتری سعی می‌کنند به روایتی، جور مسوولان دولتی کشور را هم بکشند. 

چرا که به نظر می‌آید در این ایام بیشترین اعتراض باید از ناحیه‌ی دولت ایران انجام‌ پذیرد، ولی به نظر می‌رسد این موضوع جزو مواردی است که دولت ایران سکوت اختیار کرده است. شاید این‌روز‌ها آنقدر تحریم‌های ریز و درشت، ایران را احاطه کرده که دیگر نام این خلیج برای آنان اهمیتی پیدا نمی‌کند.

[[photow01]]

چندی پیش بر سر استفاده از نام خلیج فارس در«نشنال جئوگرافیک»، فعالان مدنی ایران ثابت کردند که با اعتراض می‌توانند آن را تغییر دهند، چرا که توانستند بار دیگر نام خلیج فارس را در این نشریه احیا کنند. 

روز سه‌شنبه گروه‌های دانشجویی از جمله جمعی از اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های شرق کشور و شهر مشهد، با دعوت از فعالین مدنی، صنفی، دانشجویی و سیاسی در برابر سازمان ملل در مشهد تجمع اعتراض‌آمیزی برای تغییر نام خلیج فارس در گوگل، به‌همراه اعتراض به ادعای کشور امارات متحده عربی نسبت به مالکیت جزایر سه‌‌گانه برگزار کردند که روی آن فقط به جامعه جهانی نبود، بلکه دولتمردان ایرانی را نیز مورد اعتراض قرار می‌داد.

به نقل از شاهدان، این تجمع به رغم اعلام قبلی بنا بوده توسط نیروی انتظامی برهم زده شود که این کار میسر نشده است.

در قانون اساسی ایران علی‌الخصوص در اصل ۲۷، برگزاری تجمع‌ها، اجتماعات و راه پیمایی‌ها بدون حمل سلاح و به شرط آن‌که مخل مبانی اسلام نباشد، بلامانع است.

در این مراسم شرکت‌کنندگان نوشته‌هایی را با عناوینی چون: «‌وطن یعنی گذشته حال فردا، تمام سهم یک ملت زدنیا‌»، «‌سکوت دولت در برابر هجوم بیگانه، چرا؟‌»، «‌چو ایران نباشد تن من مباد‌»، «دیروز دریای خزر، امروز خلیج فارس ، فردا کجا؟‌»، «‌وطن یعنی: خلیج تا ابد پارس‌»، «‌سکوت نهاد‌های بین‌المللی در برابر تعرض به تمامیت ارضی ایران محکوم است‌»، «Persian gulf is Persian gulf forever» را در دست داشتند. 

این نوشته‌ها در پایان مراسم به روی دیوار سازمان ملل نصب شد. همچنین تعدادی از فعالان دانشجویی نیز به اعلام نظراتشان پرداختند.

[[photow02]]

در این‌باره، با <strong>علی قلی‌زاده</strong>، نماینده دانشجویان شاهرود صحبت کردم. او در مورد این اعتراض چنین اشاره کرد:
مساله‌ی اصلی ما، دفاع از منافع ملی در کنار موضع انتقادی فعالین دانشجویی نسبت به رفتارهای دولت است. 

خصوصاً بحثی که اخیراً در سایت گوگل درباره‌ی نام خلیج فارس مطرح شده و از سویی ادعاهای اعراب، بعد از آن که آقای احمدی‌نژاد در اجلاسی شرکت کرد که از نام جعلی خلیج استفاده شده بود و در بیانیه‌ی پایانی اجلاس هم ادعاهای اعراب مجدد تکرار شد.

ما در قبال انزوای سیاسی‌ای که جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، تصمیم گرفتیم نسبت به مسایلی که مربوط به منافع ملی می‌شود اعتراض خودمان را اعلام کنیم. اعتراضی به سکوت مجامع بین‌المللی که به گونه‌ای، هم‌گامی با تعرض به منافع ملی ایران کرده و موضوع دوم هم اعتراض به سکوت ‌حاکمیت جمهوری اسلامی در قبال این تعرضات است.

بعد از کاهش سهم ۵۰ درصدی ایران از دریای خزر و امروز جزایر سه‌گانه در خلیج فارس و سکوت دولت، معلوم نیست که فردا باید منتظر چه اتفاق دیگری باشیم و کدام قسمت از خاک ایران باید از آن جدا شود؟ به نظر من این رفتار دولت ایران، خصوصاً دولت احمدی‌نژاد، رفتار پادشاهان قجری است.

[[photow03]]

<strong>در این اعتراض، کدام گروهای فعال مدنی همراه شما بودند؟</strong>

در واقع حرکت، دانشجویی‌ بود. البته فعالان مدنی و اجتماعی شهر مشهد هم شرکت می‌کردند. بعضی از انجمن‌های اسلامی دانشجویی شهر مشهد و گروه‌‌های مختلف، انجمن‌های اسلامی دانشگاههای شرق کشور و برخی فعالان دانشجویی این برنامه‌ها را سازماندهی کردند.

بعد البته گروه‌های مختلف فعال اجتماعی، زنان و معلم‌ها نیز در این برنامه حضور داشتند. اما سازماندهی برنامه، صرف دانشجویی‌ بود.

<strong>به نظر شما چرا دولت جمهوری اسلامی در قبال این اتفاق سکوت می‌کند؟</strong>

دولت جمهوری اسلامی به هر میزانی که به منتقدین داخلی فشار آورده است، در قبال معترضین خارجی به تمامیت ارضی ایران خصوصاً در سه سال اخیر سکوت کرده است.

آن‌ها برای آن که از فشارهای خارجی کم کنند و بتوانند دو روز بیشتر حکومت کنند، سکوت می‌کنند. تاکنون این چنین بوده که هر موقع میزان اعتراض در داخل کشور افزایش یافته است، نرمش و عقب‌نشینی دولت در مقابل تهدیدات خارجی خیلی بیشتر شده است. در ایران این یک امر طبیعی تاریخی است.

<strong>آیا شما بر این موضع هم انتقاد دارید و در تجمع چنین انتقادی مطرح شد؟</strong>

حتماً. اگرچه که این اعتراضات هزینه‌های هنگفتی برای جنبش دانشجویی ایجاد کرده است، اما جنبش دانشجویی علی‌رغم تمام این هزینه‌ها و رفتارهای بد دولت، بازهم اعتراض خواهد کرد. 

[[photow04]]

این تجمع، اول در اعتراض به سکوت مجامع بین‌المللی در قبال تحریف نام خلیج فارس و ادعاهای کذب اعراب در جزایر سه‌گانه بود، وجه دوم و پررنگش هم اعتراض به سکوت جمهوری اسلامی در قبال این مسایل‌، خصوصاً دولت آقای احمدی‌نژاد است.

<cente>r***</center>

همچنین <strong>محمد احسانی</strong>، یکی از دانشجویان شرکت‌کننده بود که من توانستم پس از برگزاری این اجتماع با او صحبت کنم. او نیز توضیح داد:

این تجمع به دعوت جمعی از اعضای انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های مختلف کشور، در اعتراض به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی و هم‌چنین ادعای امارات متحده عربی در مورد جزایر سه گانه‌ی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی بود. در این تجمع نزدیک به دویست نفر از فعالین مدنی‌­ اجتماعی مشهد شرکت کرده بودند. 

<strong>آیا در این زمینه بیانیه‌ای هم صادر شد؟</strong>

بله. ما در انتهای برنامه قطعنامه صادر کردیم. شعارهای ما دو نوع بود. یکی در مورد اقدام سایت گوگل و اعتراض به کشورهای حاشیه خلیج فارس بود و دیگری خطاب به مسولان جمهوری اسلامی که با دیپلماسی و سیاست‌های بهتر می‌توانند این ماجرا را پیش ببرند تا یک چنین اتفاقی نیفتد.

<strong>شما فکر می‌کنید که دولت ایران در قبال مسایل اخیر عملکرد پرقدرتی داشته است؟</strong>

متاسفانه ما هرگز شاهد عملکرد قدرتمند سیاسی در این زمینه نبودیم. من فکر می‌کنم با توجه به مطالعه‌ای که از تاریخ داشته‌ام، احساس می‌کنم هر زمان در تاریخ معاصر که قدرت دولت مرکزی ضعیف شده یا وضعیت اقتصادی و سیاسی آن بد شده و گروه‌های سیاسی نتوانسته‌اند سهم خودشان را بگیرند، هر زمانی که دانشجوها، فعالان کارگری و سایر فعالان جامعه مدنی بازداشت شدند و وضعیت اقتصادی به شکل کنونی در آمده که یک چنین نرخ بالای تورم و بیکاری وجود داشته است و یا هر زمانی که مشکلات داخلی داشته‌ایم، با این سکوت مواجه شده‌ایم. 

اینک این اقدامات از سوی عرب‌ها خیلی خیلی طبیعی است و کار عجیب و تازه‌ای نیست. در طول تاریخ هم هر زمان که این‌ها قدرت داشتند و احساس کردند که ما در داخل ضعف داریم و یا دموکراسی و آزادی‌های لازم وجود ندارد و مردم از دولت جدا شده‌اند، یک چنین ادعا‌هایی را کرده‌اند. 

الان هم با توجه به این که در ایران وضعیت نامناسب اقتصادی، باعث شده شکاف بزرگی میان ملت و دولت بوجود بیاید و دولت در واقع قدرت خودش را از دست بدهد، با وجود این‌که قیمت نفت هم بالا رفته است، مسلماً کشورهای دیگر سوءاستفاده و فرصت‌طلبی می‌کنند و ‌در این شرایط چنین ادعاهایی را مطرح می‌کنند.

[[photow05]]

<strong>بیانیه تجمع اعتراض‌آمیز در مشهد</strong>

نام‌های جغرافیایی، بخشی از تاریخ و فرهنگ یک سرزمین‌اند و به عنوان میراث معنوی یک ملت، به نشان ماندگاری ارزش‌ها و آرمانهایشان به یادگار می‌مانند. 

در کهن دیار ما نام‌های تاریخی بسیاری است که ریشه در هزاره‌های دور دارد و یکی از شناسه‌های ملی مردم سرزمین ما به شمار می‌آید و از آن‌جا که شناسه‌های ملی سهم قابل توجهی در خود آگاهی ملی و پیشرفت و توسعه کشور دارد، بایسته است نگاه ویژه‌ای به آن داشت.

خلیج همیشه پارس در اندیشه‌ی مردم ایران بزرگ از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده و یادآور شهریاری جهانی ایرانی در سده‌های نه چندان دور است که پیام آور آزدای، برابری و حقوق بشر برای جهانیان بودند.

در این میان اگر نسلی آگاه، خواهان آینده‌ای روشن‌ هستند، خاموشی و سکوت نارویی و خیانتی گران به تاریخ این سرزمین و آیندگان آن است. تازش فرهنگی دشمن چون توفانی سرزمین ما را درمی‌نوردد و ناروی دوست‌نمایان زیر پایمان را خالی می‌کند تا دوست و دشمن در کنار هم ریشه‌ی کهن این سرزمین را بخشکانند. 

به‌راستی کجایند دلیران ایران زمین که چون آرش و حنیف جوان و جهان آرا جان خود را در اره سربلندی ایران در تیر نهند و پستی و خواری ایران و ایرانی را نپذیرند.

و اکنون در رویارویی فرهنگ دیگری همتی بلند باید تا از میراث نیاکانمان پاسداری کنیم. متاسفانه سایت گوگل در یک حرکت غیر‌علمی و دشمنانه در وارونه کردن تاریخ، نام خلیج فارس را دگرگون و به خلیج عرب تغییر داده است. 
همچنین کشور امارات متحده‌ی عربی که هنوز عمر آن به نیم قرن نرسیده است، به خاک کشورمان و جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی چشم دوخته است. 

اکنون بایسته است هر یک از ایرانیان به فراخور توان خود ناخشنودی خویش را ابراز داشته و هر چند اندک گامی در این راه بردارند.

از این میان ما فعالان جامعه‌ی مدنی و دانشجویی پیشنهاد می‌دهیم:

۱) هوشمندی کارگزاران جمهوری اسلامی ایران در برابر کشورهای استعمار ساخته‌ی کناره‌های خلیج فارس و برخورد قاطع و قوی با ادعاهای پوچ و بی‌اساسشان.
۲) عدم سرمایه‌گذاری ایرانیان در این کشورها و به ویژه کشور امارات متحده‌ی عربی.
۳) گرد آمدن احزاب، گروه‌ها، دسته‌ها و فعالین مدنی، صنفی، اجتماعی در برابر سفارت امارت.
۴) از دولت کنونی و آتی جمهوری اسلامی ایران انتظار می‌رود با برنامه‌‌ریزی دقیق و با دیپلماسی سنجیده به بهترین نحو در برابر این ادعاهای پوچ و بی اساس برخواسته و با شدیدترین نحو با آن برخورد کنند.  
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_89.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_89.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 25 Apr 2008 13:56:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مالزی فقط یک سکوی پرتاب است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>اگر یادتان باشد ما در میزگردی با صفا، شادی، مریم، رضا و سمیرا در آپارتمان او، بحث‌مان را شروع کرده بودیم. اینک بخش پایانی این گفتگو را می‌خوانید.</small></strong>

[[sound]]

<strong>من از رضا خواستم رک و پوست کنده بگوید که مالزی برای او چطور جایی است؟</strong>

این از آن سوال‌های کوچکی است که جواب‌های بزرگ می‌خواهد. مالزی جایی است که خیلی چیزها برای کشف دارد. وزارت گردشگری مالزی شعاری دارد که می‌گوید، مالزی تمام آسیا‌ست. همه فرهنگ‌های آسیایی را این‌جا می‌شود دید.

از این‌ها گذشته، مالزی کشوری است که به نسبت گسترده است. آن چیزی که ما می‌بینیم و در آن داریم زندگی می‌کنیم فقط کی‌ال (کوالالامپور) و اطراف آن است. 

مردم این‌جا حدود ۸۰ درصد یا بیشتر درآمدشان از‌ توریسم است. از خارجی درآمد دارند و به همین خاطر خیلی میهمان‌نواز هستند. زندگی این‌جا خیلی راحت و از یک حدی هم دیگر زیادی راحت است. 

این‌جا آدم شل می‌شود. فعالیتش کم می‌شود و مثل خودشان می‌شود. آب و هوا هم همین حالت را ایجاد می‌کند. مثل اروپا نیست، ولی امکانات اروپا را دارد. برای ایرانی‌ها که یک کشور منزوی هستند و هیچ‌جا نمی‌توانند بروند، از یک طرف بسیار سهل‌الوصول است. 

ولی درکل مالزی یک ویژگی دارد که مهاجرپذیر نیست. کسی این‌جا هیچ وقت به این فکر نخواهد کرد که ماندگار بشود. چون اساساً به شکل قانونی این‌جا کسی نمی‌تواند ماندگار بشود. مالزی برای همه یک دوره است.

<center>***</center>

<strong>سمیرا</strong> این‌جا را این‌طور می‌بیند:

یک کشور درحال توسعه است با امکانات خاص خودش. شاید بگویم در مالزی زندگی‌ام خیلی تغییر کرد. از لحاظ مالی به سمت خوبی پیش رفت، ولی مالزی جایی بود که من خیلی تنها شدم. یک مقدار احساس می‌کنم که افسردگی گرفتم.

فکر می‌کنم در آینده هیچ‌وقت نخواهم بچه‌ام را در این کشور بزرگ کنم. به خاطر این‌که نمی‌تواند چیز خاصی یاد بگیرد. غیر از «شاپینگ» و الکی خندیدن به روی مردم. 

مالزی‌ها این‌طوری هستند و هیچ‌وقت فکر نمی‌کنند. به خاطر این‌که هر شرایطی برای آن‌ها تعریف بشود، همان را انجام می‌دهند و فکر می‌کنند همان‌طوری هم درست است. 

ولی ما ایرانی‌ها، آدم‌هایی هستیم که یک مقدار بیشتر فکر می‌کنیم. دوست داریم همه چیز را تجزیه و تحلیل کنیم یا انتقاد کنیم از چیزهایی که دوست نداریم. 

ولی این‌جا، این چیزها را نمی‌پذیرند. از طرفی مالایی‌ها، فوق‌العاده نژاد‌پرست هستند. اگر مسلمان نبودند ممکن بود اتفاق‌های بدی در این کشور بیفتد. ولی به خاطر این‌که اسلام به آنها می‌گوید که آنچه از طرف خدا می‌آید را باید پذیرند، کنترل می‌شوند.
 
وقتی که می‌رویم در اجتماع مالایی‌هایی که تحصیل‌کرده نیستند؛ خیلی چیزهایی می‌بینید که هیچ جای دیگر نمی‌توانید ببینید...

<strong>این‌جا بحث کمی تغییر می‌کند. رضا با نظر سمیرا موافق نیست و من از سمیرا می‌خواهم که موضوع را کمی بازتر کند. حقیقت این است که این نکته‌ای است که کمتر راجع به آن صحبت شده. او ادامه می‌دهد:</strong>

ببینید، مالایی‌ها اگر امکاناتی باشد اول دوست دارند در اختیار خودشان باشد. چینی‌ها و هندی‌ها هم قصه‌های خودشان را دارند، چون من دوست‌های چینی و هندی هم دارم و می‌توانم بگویم که آنها چطوری زندگی می‌کنند. 

در این‌جا اگر آدم زرنگی باشید، دوست ندارند زیاد به شما موقعیت بدهند به خاطر این‌که فکر می‌کنند خارجی هستید.

<strong>رضا ترجیح می‌دهد که خودش سوالش را بپرسد و از سمیرا می‌پرسد که او خودش در دانشگاه با این مسایل روبرو شده یا در زندگی روزمره؟</strong>

‌بینید، مثلاً من در آزمایشگاه دانشگاه کار می‌کردم، از ده تا از بچه‌ها که آن‌جا بودند، سه - چهار تا از آن‌ها ایرانی بودند و از صبح تا شب کار می‌کردند، آن‌ها خیلی به کار و درسشان توجه می‌کردند ولی هیچ‌وقت مورد احترام استاد ما که یکی از بهترین استادهای دانشگاه «یو‌پی‌ام» بود، قرار نمی‌گرفتند.

[[photow01]]

در نهایت «اسکالرشیپ» و این‌طور چیزها می‌رفت برای مالایی‌ها، بعد چینی‌ها، بعد ایرانی‌ها. 

مردم هم این‌طور هستند، در اجتماع خیلی چیزها دیده‌ام. در مسافرت، از راننده اتوبوس گرفته، راننده تاکسی و مردم عادی برخوردشان همین است. اصلاً یکی از بی‌ادب‌ترین مردم دنیا هستند و در این رفتارشان معروف است.

<strong>صفا </strong>می‌خواهد صحبت را ادامه بدهد:
می‌خواهم چیزی به حرف‌های سمیرا اضافه کنم. شاید من هنوز به این شدتی که سمیرا می‌گوید لمس نکرده‌ام، ولی نقل قولی را که از یکی از دوستانم شنیده‌ام برای شما می‌گویم.

مالایی‌های مسلمان در عید قربان به‌جای گوسفند، گاو قربانی می‌کنند. به دلیل تقدسی که گاو برای هندی‌ها دارد، گاو قربانی می‌کنند. به خاطر این‌که حال هندی‌ها را بگیرند.

من راننده تاکسی مالایی بی‌تربیت و بی‌ادب هم خیلی کم ندیده‌ام. علیرغم این به اصطلاح لعاب خوش آب و رنگی که به خاطر جذب توریست روی مالزی کشیده شده، من به وضوح رگه‌هایی از بدویت را در رفتار اجتماعی مالایی می‌بینم. 

من قبل از این‌که بیایم، از کشور پیشرفته‌ای می‌شنیدم ولی بعد دیدم نه، با فرهنگ شدن، لازمه‌اش گذشت زمان است و نه فقط تدریس و حرف زدن برای مردم. باید زمان از آن بگذرد.


<strong>شادی </strong>به صفا این‌طور پاسخ می‌دهد:
اما با توجه به شروع این فرهنگ‌سازی در کشور مالزی، ما یک قیاس کنیم با ایران و فرهنگ خودمان. به نظر تو الان ما متمدن هستیم یا این‌ها؟ زمان را بسنجید...

<strong>صفا‌</strong>پاسخ می‌دهد:
من نمی‌توانم جواب بدهم. ببینید می‌گویند که مالایی‌ها، آدم‌های باهوشی هستند ولی من این را قبول ندارم. چون به نظر من در تعریف هوش، هوش هیجانی ملاک نیست و همان‌طور که رضا و سمیرا گفتند، خیلی آدم‌های راحتی هستند، حتا تا حدی می‌توانم بگویم که آدم‌های تنبلی هستند.

آن تیزهوشی را که ما ایرانی‌ها داریم را ندارند. این‌ها بعد از مدتی با رفتارشان روی اعصاب آدم هستند. شاید نشود در درازمدت روی مالزی حساب کرد.

<strong>مریم:</strong>
در مالزی اصلاً امنیت نیست. این چیزی است که من خیلی وقت‌ها به کسانی که می‌خواهند به مالزی بیایند، می‌گویم. من شخصاً همیشه سعی می‌کنم، ۱۰ شب خانه باشم حتی اگر کلاسم دیر تمام شود. 
هم خانه‌ای‌‌های من، یک مالزیایی چینی است. اما او هم همین نظر را دارد. در خانه ما قفل دارد. روی آن یک پنجره دارد و ما دوباره در را از پشت قفل می‌کنیم. او به من می‌گوید که وقتی می‌خوابی در اتاقت را از پشت قفل کن.

<center>***</center>

این‌جا ما تقریباً به قسمت‌های جالب بحث رسیده‌ایم. یعنی ورود به لایه‌های زیرینی که کمتر مطرح می‌شود. چرا که مسافر  یک هفته می‌آید «کی‌‌ال‌سی‌سی» می‌رود، «مک‌دونالد» و ‌«چیلیز» می‌خورد. بعد هم یک مقدار خرت و پرت می‌خرد، هارد‌راک کافه می‌رود و بعد هم می‌رود و می‌گوید وای مالزی، آخر دنیا است. 

<strong>از مریم می‌پرسم با این عیوبی که بر این کشور وارد می‌داند، چرا این‌جا زندگی می‌کند؟</strong>

دلیل‌هایی هست که من می‌گویم مالزی بیشتر از ۲ یا ۳ سال، جای مناسبی برای زندگی نیست. من شخصن آدم تاثیرپذیری هستم و خودم احساس می‌کنم در این یک سال و نیم، من از مسوولم تاثیر گرفته‌ام. من آدم تنبل‌تری شده‌ام. 

حتا موقعی که به ایران برگشته بودم، به من می‌گفتند که تو این‌قدر خنگ نبودی. حالا خیلی چیزها را دیرتر می‌فهمم. یا این‌که سعی می‌کنم فقط چیزهایی را که مربوط به خودم است بگیرم. اما در کنارش، من چیزهای خوبی از مالزیایی‌ها یاد گرفته‌ام. 

در استادهایم صداقت خیلی خوبی را پیدا کرده‌ام. فروتنی آن‌ها خیلی برای من جالب است. مثلاً رییس دانشکده ما، پروفسوری است که خیلی راحت می‌آید در سالن و به من می‌گوید مریم امروز چطوری؟ درس‌هایت خوب پیش می‌رود یا نه؟ یا مسوول دپارتمان ما هم همین‌طور است.

این‌ آدم‌ها را من در دانشگاه‌مان در ایران نمی‌دیدم. حداکثر دیدار دو بار در سال بود و آن‌هم جلسه پرسش و پاسخ. اما این‌جا همان نخست وزیرشان، احمد بداوی خیلی هم صمیمی است. در مجموع آدم‌های خیلی فروتنی هستند. 

نکته بعدی که من در مالزی دوست دارم این است که در دپارتمان ما، ۸۰ درصد استادها خانم هستند. همه هم تحصیل‌کرده‌ی آمریکا یا انگلیس یا کشورهای خوب و حتا رییس دانشگاه «یو‌ ام» از پارسال یک خانم است. این‌ها خیلی خوب است و من دوست دارم. می‌بینم که در مالزی، خانم‌های‌شان خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. 

اما <strong>سمیرا</strong> اشاره می‌کند:
ولی یادم هست حول و حوش سه سال پیش، قانونی تصویب شده بود که آقایان می‌توانستند با اس ام اس، خانم‌های‌شان را طلاق بدهند...

<center>***</center>

طرح این موضوع باعث می‌شود بخواهم یکی از بچه‌ها کمی بیشتر درباره حضور اجتماعی زنان در این جامعه صحبت کند. رضا داوطلب می‌شود. ظاهراً خانم‌ها را در مالزی بیشتر می‌شناسد:

اگر بخواهید این‌جا را با ایران مقایسه کنید، تا آن‌جا که من درحد سطحی می‌دانم، شاید قوانین حکومتی این‌جا بدتر از ایران است. ولی در اجتماع، نسبت به ایران اختلاف زن با مرد کمتر است.

در ایران برعکس این‌که خانم‌ها خیلی اعتراض می‌کنند، به لحاظ اجتماعی حقوق‌شان بعضی جاها بیشتر از مردها است. مثلاً صف جدا دارند.

<strong>این‌که صف جدا دارند، تو این را برای آن‌ها امتیازی می‌دانی؟</strong>

خب، این امتیازی است که اجتماع می‌دهد.

<strong>سمیرا:</strong> ببینید هیچ محدودیتی در این نیست که یک خانم در اجتماع بخواهد، جایگاه خیلی خوبی را داشته باشد. یعنی اگر خانم‌ها بخواهند، می‌توانند بروند تحصیل کنند و به جاهای خیلی خوب برسند. ولی در زندگی شخصی‌شان من می‌بینم زمانی که عروسی می‌شود، عروس دست مرد را ماچ می‌کند.

<strong>صفا:</strong> جایی خواندم که گروه‌های نه چندان تندرو اسلامی، ولی گروه‌های اسلام‌گرا در مالزی، شدیدن چند همسری را تبلیغ می‌کنند، دلیلش به خاطر این است که این را سنت رسول می‌دانند.

حتا چند وقت پیش در سریالی که از تلوزیون مالزی پخش شده بود و خود من هم سریال را دیده‌بودم، به وضوح این موضوع تبلیغ می‌شد. خیلی قشنگ نشان داده می‌شد که یک آقایی با چهار همسرش در یک خانه زندگی می‌کند.

<strong>سمیرا:</strong> این‌ها خیلی راحت، داشتن دوست‌دختر با وجود همسر برای‌شان عادی است و حتا برای دختر هم عادی است که دوست آقایی باشد که خانواده داشته باشد.

<center>***</center>

دیدم این بحث چند‌همسری برای جامعه ایرانی بدآموزی دارد. برای همین بحث را به سمت دیگری بردم. موضوعی که مطرح کردم این بود که ایرانی‌های این‌جا چطور روزگار می‌گذرانند. این سوال را با <strong>شادی</strong> شروع کردم.

من در دانشگاه «یو‌پی‌ام» هستم. یو‌پی‌ام شاید بیشترین تمرکز دانشجویان ایرانی را داشته باشد. فکر می‌کنم حول و حوش ۹۰۰ نفر دانشجو ایرانی‌ها دارد. وقتی در خیابان دانشکده راه می‌رویم، بیشتر از این‌که محلی ببینیم، هم‌وطنان خودمان را می‌بینیم.

اما چهره‌ای که می‌بینید قشنگ نیست. یعنی آن تصویری که شما از ایرانیان می‌بینید اصلن قشنگ نیست. شما حتا یک یکنواختی در نوع پوشش بچه‌ها نمی‌بینید. این هم باز برای خودش دلایلی دارد. خیلی‌ها بودند روز اول (حالا من نمی‌دانم می‌توانم این‌ها را صحبت کنم یا نه) بی‌حجاب، خیلی شیک، اسپورت، می‌آمدند. اما ترم دوم، روسری، مانتو. شما تعجب می‌کردید. یا گاهی طرف را نمی‌شناختید.

خیلی‌ها هم برعکس، یعنی با حجاب می‌آمدند ولی ترم دوم بی‌حجاب می‌شدند. خود من به عنوان یک ایرانی دچار این فکر می‌شدم که آخر چه اتفاقی دارد می‌افتد. چرا امروز این شکلی و فردا آن شکلی. هیچ‌وقت به خودم این جسارت را نمی‌دادم که سوال کنم ولی همیشه در ذهن هست.

این سوال برای دوستان محلی‌ام هم بدتر، به من می‌گفتند شادی جریان چیه؟ چرا این‌ها این‌طوری هستند؟ این نشان می‌دهد که بچه‌ها، همه دچار تشویش هستند. 

به نظر من به شخصی که این‌طوری باشد، نمی‌توانید اعتماد کنید. شما نمی‌توانید در خانه را باز بکنید و بگویید بیایید تو تا ما امروز با هم شاد باشیم. چهارشنبه سوری بگیری و بگویی بزنیم و برقصیم. نمی‌توانید به کسی اعتماد کنید. چون کسی که امروز این شکلی است و فردا یک شکل دیگر، در بقیه مسایل هم این‌طور است.

<strong>رضا:</strong> جامعه ایرانی این‌جا جامعه‌ای است که سابقه کوتاهی دارد. یعنی وقتی شما درمورد جامعه ایرانی در آمریکا و یا در انگلیس صحبت کنید؛ حداقل ۲۰ سال سابقه دارند و ماندگار هستند و آن‌جا لنگر انداختند. سعی می‌کنند که  آمریکایی بشوند یا آمریکایی‌اند به نوعی.

این‌جا، نه کسی قصد این را دارد و نه جذابیت دارد که مالایی بشود و نه این امکان هست. از یک طرف هم تا حدودی برعکس کسانی که می‌گویند مالایی‌ها نژادپرست هستند، ایرانی‌ها در مقابل مالایی‌ها، خیلی نژادپرست‌تر هستند. در رفتارهای‌شان، در صحبت‌های‌شان. ایرانی‌های این‌جا خیلی با غرور می‌گویند ایرانی هستیم.

<center>***</center>

<strong>با این شرایط چیزی که ذهنم را مشغول کرده را می‌خواهم از صفا بپرسم. اختلاف رفتاری ایرانی‌ها، این‌که جلوی سفارت روسری بر سر می‌گذارند و در جامعه بدون روسری می‌گردند و یا خیلی رفتار‌های متناقض دیگر، این نشانه چیست؟</strong>

راستش من نمی‌دانم. من این قضیه روسری در سفارت را نمی‌دانستم و اصلاً نمی‌توانم این را حل کنم. در این فاصله که این را شنیدم دارم فکر می‌کنم که حتا از جانب خود آن سفارت که این قانون را گذاشتند، چه دلیلی می‌توانسته داشته باشد. شاید به خاطر این بوده می‌گویند که شما بیرون هرجوری می‌خواهید باشید، منتها در سفارت به خاطر این‌که خاک ایران است، رعایت کنید.

شادی ادامه می‌دهد: 
یک دلیل این کار این است که مدارک ما و همه باید توسط سفارت تایید بشود. شاید علت آن که افرادی بی‌حجاب می‌آیند و ترم بعد باحجاب می‌شوند، یک دلیلش همین باشد. 

<strong>از شادی می‌خواهم صریح‌تر پاسخ مرا بدهد. می‌پرسم: تو آن‌جا روسری سرت می‌کنی می‌روی، تا بعد مدرک تو را سفارت تایید بکند؟</strong>

برای من مهم نیست که سفارت مدرک من را تایید کند یا نه. چون اصلاً نمی‌خواهم از این مدرک استفاده خاصی بکنم. اما وقتی آنجا می‌روم به لحاظ این‌که من را راه نمی‌دهند، روسری را می‌گذارم و مانتو هم می‌پوشم. 

آن‌جا دیده‌ام خانمی بود که لباس کوتاه داشت به او تذکر دادند که برو بیرون. سالی یک بار اگر بروم سفارت، دوست ندارم جلوی یک عده ایرانی من را بیرون کنند. به همین خاطر، من این کار را مجبورم بکنم. ولی وقتی سفارت برنامه‌هایی می‌گذارد من ترجیحن شرکت نمی‌کنم، شاید یک دلیلش این باشد که شما باید محجبه داخل شوید.

<center>***</center>

شاید بشود گفت این نگاه گروهی از ایرانیان است. گروهی کوچک یا جامعه قالب. اما مهم این است که می شود این بحث را با نظرات شما ادامه داد. راستی برای شما مالزی چه جور جایی است؟ شما این بحث را ادامه بدهید.


<a href="/ardavan/2008/04/post_87.html">بخش اول میزگرد: چرا سر از مالزی درآوردم؟</a>
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_88.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_88.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 21 Apr 2008 15:32:44 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا سر از مالزی درآوردم؟</title>
         <description><![CDATA[سفر به مالزی این روزها برای جوان‌های ایرانی جذابیت زیادی پیدا کرده است. کشوری در حال پیشرفت و مسلمان که هم می‌تواند رویای خیلی از جوانان ایرانی‌ و هم نقطه امنی برای خانواده‌ها و هم فرصتی مناسب باشد. آن‌هم برای مردمانی که این روزها سفر کردنشان به سایر کشور‌ها هر روز با تحریم‌های بین المللی سخت‌تر می‌شود. 

چندی است که در مالزی به دنبال گفته‌ها و نا‌گفته‌ها هستم. از زندگی تا اتفاقاتی که می‌تواند برای خیلی از سوال‌هایم پاسخ باشد. هر فرصتی برای بیشتر نزدیک شدن به آن‌هایی که به دنبال جامه عمل پوشاندن رویا‌هایشان یا بر اثر اتفاق و یا انتخاب سر از این سرزمین در آوردند. 

[[sound]]

<strong>مالزی را چرا انتخاب کردم...</strong>

خب، این یک سوال خیلی ساده و سخت است. سوالی که هم می‌شود گفت جواب ساده‌ای دارد و هم می‌شود گفت سخت است. 

این‌که چرا تو می‌توانی خانه و کاشانه‌ات را رها کنی و بروی یک‌جای دور، پاسخ‌اش آسان نیست. آن‌هم معمولاً تنها. بدون آن‌هایی که دوستشان داری.

بعد از تهیه چند گزارش، یکی از دغدغه‌های من نشستن پای صحبت بچه‌های ایرانی در مالزی بود. حرف‌هایی از چراها و بایدها و نبایدها. با کمک چند دوست خوب توانستم یک میزگرد زمانه‌ای راه بیندازم و بچه‌ها را دور هم جمع کنم و کمی از زندگی با هم صحبت کنیم. قرار پا گرفت. 

یک بعد‌از‌ظهر بارانی در خانه یکی از همین بچه‌ها. این برنامه با شیرینی‌های خوبی که صفا گرفته بود، صفای ویژه‌ای پیدا کرد و با کافی که سمیرا درست کرد، گرمتر شد. وقتی صحبت آغاز شد. ‌بیشتر از آن‌چه که فکر می‌کردم، فضا صمیمی بود. سعی می‌کنم صحبت‌های بچه‌ها را در دو قسمت ارایه کنم. 

این نشست با صفا، شادی، مریم، رضا و سمیرا شکل گرفت. جای همه خالی بود.

در ابتدا خواستم طبق سنت عمل کنم، بچه‌ها باید خودشان را معرفی می‌کردند و می‌گفتند چه شد که مالزی را انتخاب کردند...

اسم من <strong>صفا</strong> هراتیان است. من متولد سال ۱۳۶۱ هستم. حدود یک سال و نیم است که در مالزی هستم. رشته اینفورمیشن سکیوریتی می‌خوانم. یکی از شاخه‌های کامپیوتر. 

قرار شده که بگویم چرا آمدم این‌جا. راستش آمدن من خیلی دلایل پیچیده‌ای نداشت. من بعد از این‌که لیسانسم را در ایران تمام کردم، کاری نداشتم که در ایران انجام بدهم. 

اما یکی از دلایلی که برای آمدنم بهای زیادی به آن می‌دهم این بود که با مشکل سربازی مواجه بودم. قطعاً دلم نمی‌خواست سربازی بروم. از طرف دیگر هم نمی‌توانستم هیچ‌کدام از رشته‌های تحصیلی را در ایران انتخاب کنم. شاید به دلیل محدود بودن رشته‌ها و حالا به نوعی بگوییم غیر تخصصی بودن، فکر می‌کردم وقت تلف کردن است. 

حتا اگر در همین حال حاضر هم به من بگویند بیا برای فوق لیسانس در یکی از دانشگاه‌های ایران درس بخوان، نمی‌توانم زیر بار بروم. این شد که تصمیم گرفتم از کشور خارج بشوم.

<center>***</center>

<strong>شادی</strong> هستم. ۳۴ سالم است. مستر می‌خوانم، انگلیش تیچر. دلیلی که من آمدم مالزی، شاید مشابه دوستان نباشد. من مدت زیادی در ایران کار می‌کردم. کار خوبی داشتم. 

اما باید صبح تا شب و حتا روزهای تعطیل کار می‌کردم. چون به لحاظ شرایط کاری و مدیریت سنتی که الان در سطح ایران حاکم است، کارفرماها حتی‌المقدور و تا جایی که بتوانند از کارمند کار می‌کشند. ما مدام کار می‌کردیم. جمعه‌ها هم سرکار بودیم. هیچ تعطیلاتی نداشتیم. 

خب، دیگر کار زیاد من را خسته کرده بود. ضمن این‌که می‌دیدم کسانی که از راه می‌رسند، مدارک بالاتری دارند، با حقوق‌های بهتر اما شرایط خیلی راحت‌تر کار را ادامه می‌دهند. گاهی کاری هم نمی‌کنند اما بار‌ کاری آن‌ها روی ما است. 

این‌جا بود که به فکر افتادم سطح تحصیلاتم را بالاتر ببرم تا از این وضعیت درآیم و حداقل این وسط برای خودم نفس‌کشی را ایجاد کنم. چون خیلی از نظر روحی هم خسته بودم. 

[[photow01]]

من با کشورها اروپایی شروع کردم، یعنی دوست داشتم اروپا بروم و «ام‌بی‌ای» بخوانم چون به کارم بیشتر می‌خورد تا رشته‌ای که الان دارم می‌خوانم. اما کار آسان نبود و به دلایلی نمی‌توانستم بروم. تا این‌که یکی از دوستانم گفت: چرا با مالزی شروع نمی‌کنی؟ 

در اینترنت سرچ کردم و اصلاً هم دنبال مالزی نبودم. ولی وقتی هزینه‌ها را بررسی کردم و دیدم خوب است، با خودم فکر کردم مستر را آن‌جا می‌گیرم و برای «پی‌اچ‌دی» یک فکر بهتر می‌کنم. این شد که سر از مالزی درآوردم. آن‌هم با رشته‌ای که در فکر آن نبودم.

<center>***</center>

به نام خدا. من <strong>مریم</strong> ذاکری هستم. ۲۶ سالم است. دانشجوی ساب اینجرینگ دانشگاه «یو ام». اما دلیل این‌که چه شد سر از مالزی درآوردم این است که من در ایران از ۲۲ سالگی، راهنمای توریست بودم.

همیشه نگاه می‌کردم و می‌دیدم که توریست‌هایی که من راهنمای آنها هستم، شغل‌های خیلی سطح پایینی دارند. مثلاً شاید معلم نقاشی هستند، معلم مدرسه هستند. اما خیلی راحت با پس‌انداز کردن حقوق یک ماه یا دو ماه‌شان، می‌توانند بیایند و حداقل یک کشور آسیایی را ببینند. این برای من نشانه سطح کیفی زندگی‌شان بود. 

درعین حال دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم. رشته من مهندسی نرم‌افزار بود. دو سال پی در پی هم در کنکور فوق‌لیسانس شرکت کرده و رد شده بودم. چون خیلی سخت بود. خیلی کم دانشجو می‌گرفتند.

این دو، دست به دست هم داد که من دلم بخواهد در یک کشور دیگر ادامه تحصیل بدهم. هرچند که جو داخلی و فشارهایی که بود مزید بر علت شد.

ما با بچه‌ها یک شرکت داشتیم، من یک دختر بودم و خیلی وقت‌ها در جامعه مردسالار ما، برای ارتباط مشکل داشتم. یا حتا بعضی از جاهایی که قرارداد می‌بستیم که حالا نمی‌خواهم خیلی وارد آن بشوم، من را به عنوان مدیر شرکت قبول نمی‌کردند، شاید سن من کم بود و یا این‌که دوست نداشتند یک خانم بیاید و با آن‌ها کار کند.

در این مواقع از همکاران مردمان می‌خواستیم که آن‌ها بروند و صحبت کنند. این‌ها، همه من را آزار می‌داد و باعث می‌شد که دلم بخواهد یک‌جای دیگر بروم. مالزی را انتخاب کردم چون برای من خوب بود. به خاطر این‌که مالزی یک کشور مسلمان، اما پبشرفته بود.

<center>***</center>

من <strong>رضا</strong> هستم. دو سال پیش به این‌جا آمدم. هدفم اول برای بررسی بود. قصد تحصیل نداشتم و واقعاً برای بررسی زندگی آمده بودم. این‌جا گرفتار کار شدم. از شرایطم راضی هستم. چون جو اینجا، جو دانشجویی است و من هم تحت تاثیر قرار گرفتم و درسم را این‌جا ادامه دادم.

<center>***</center>

من <strong>سمیرا</strong> هستم. ۳۰ ساله. ۳ سال هم هست که به مالزی آمدم. علت آمدن من به مالزی خیلی طولانی است. ولی خب می‌گویم. 

زمانی که ایران بودم در یک شرکت دارویی کار می‌کردم. تا این‌که یکی از دوستان نزدیک پدرم به من پیشنهاد کرد که ما می‌توانیم در کشور امارات یک شرکت دارویی بزنیم.

خیلی با پدرم صحبت کرد که من به امارات بروم. پدرم زیاد راضی نبود. اما من زیاد به حرف او اهمیت ندادم و به امارات رفتم.

بعد از چند مدت فهمیدم که خب، آره اشتباه کردم و آن‌چه فکر می‌کردم نبود. بعد بلند شدم آمدم مالزی و دیدم جای خوبی است و می‌شود ماند. یعنی در اصل می‌خواستم از آن شرایطی که در ایران داشتم فرار کنم.

در این‌جا مستر «انیمال بایوتک» خواندم و الان در یک شرکت «بای‌تک» کار می‌کنم که شرکت خوبی است و داروهای ضد‌سرطان می‌سازند و متعلق به پسر ماهاتیر‌محمد است.

<center>***</center>

در این‌جا خواستم بچه‌ها در مورد نگاهشان صحبت کنند. خواستم برایم بگویند برای آن‌ها مالزی، چطور جایی است؟

صفا معتقد بود: 
مالزی برای من یک سکوی پرتاب بود. یعنی بیشتر از این راجع به آن فکر نمی‌کنم و روی آن هم سرمایه‌گذاری نمی‌کنم. به یک‌جای دیگر فکر می‌کنم. هرچند شاید یک پل بزرگ‌تر هم باشد.

شادی می‌گفت:
مالزی از دید من یک کشور آسیایی متوسط، آرام است. اگر آدم کار داشته باشد، برای زندگی خوب است. چون به نظر من این‌جا همه چیز هست.

مریم، ساده نظرش را این‌طوری گفت:
مالزی به قول بچه‌ها، خارج متوسط رو به بالا‌ست که درواقع نه آن ایده‌آلی استکه ما از خارج داریم و نه آن چیزی است که قبلاً در ایران تجربه کردیم. از دید من برای بیش از دو یا سه سال ماندن در مالزی، اشتباه است.

البته این‌جا همه چیز هست، ممکن است خیلی هم اسلامی نباشد، به هرحال درست است که هرکسی راه خودش را می‌رود. هم غذای غیر‌حلال هست و هم می‌توانید روسری نپوشید و یا چیزهای دیگری هم هست، ولی خب این‌جا قبله را می‌توان پیدا کرد. صدای اذان را هم می توان شنوید و همه جا نمازخانه داریم و من می‌توانم همه این‌ها را به پدرم نشان بدهم، تا او بداند که دار جایی هستم که بالاخره دور از فرهنگ ما نیست.

این‌جا شادی می‌خواست صحبت مریم را ادامه بدهد:
فقط یک نکته را می‌خواستم به حرف‌های مریم اضافه کنم. زمانی که من دعوت فرانسه را داشتم و بعد کار مالزی درست شد، دچار یک سرگشتگی بودم.

اما از آن‌طرف در فضای سرد اروپا،‌ احساس خوبی نداشتم. از این طرف مالزی را دوست نداشتم چون می‌دانستم گرید تحصیلی خوبی برای من نیست. وقتی با خانواده مشورت کردم، پدرم می‌گفت برو مالزی. 

علت چه بود؟ علت این بود که می‌گفت تو خودت اروپا را دیده‌ای. در آن‌جا افراد نژاد‌پرستی هستند که ایرانی‌ها، و مسلمانان را دوست ندارند. تو اگر تنها آن‌جا بروی، دچار مشکلاتی می‌شوی، مثلاً افسرده می‌شوی و مسایل دیگر. آیا توانش را داری یا نه؟ پس توصیه می‌کنم بروی مالزی، چون این داستان، در مالزی نیست. 

نکته مثبتی دیگری که شاید خانواده‌ها برای زندگی فرزندانشان در این‌جا به آن نگاه می‌کنند، بودن چند نفر است که شاید تکه‌هایی از فکرشان شبیه به هم هست و یا یک حرف مشترک می‌توانند با هم داشته باشند. حداقل در این‌جا قومیت‌ها و مذاهب به هم احترام متقابل می‌گذارند که این خیلی مهم است.

صفا برای آمدنش دلایل دیگری دارد که می‌خواهد راجع به آن صحبت کند:
در ادامه آن دلایلی که برای آمدنم ذکر کردم، می‌خواهم اضافه کنم که من قبل از این‌که بیایم، ابداً جزو آن دسته از آدم‌هایی نبودم که شب‌ها خواب خارج رفتن می‌بینند یا مثلاً برای بیرون آمدن از ایران بی‌تاب باشم. 

اما در این یک سال - یک سال و نیمی که من این‌جا هستم، دارم این‌طوری می‌فهمم که دیگر نمی‌توانم به ایران برگردم. ولی راجع به تصمیم‌گیری درباره ادامه زندگی‌ام دچار شک هستم.

آیا برگشتن، آیا رفتن. کجا خوشحال‌تر خواهم بود. الان برای من همه این‌ها یک پارادوکس است. چون می‌دانم با خارج شدن از ایران هم یک‌سری چیزهای دیگر را از دست می‌دهم.

ادامه دارد
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_87.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_87.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 18 Apr 2008 17:39:20 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در شیراز، ترس مردم از تکرارش است</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>تا این زمان علت حادثه‌ی انفجار شنبه شب گذشته در شیراز که حداقل ۱۲ کشته و بیش از ۲۰۰ مجروح بر جای گذاشته، از سوی مقامات مسئول به شکل رسمی اعلام نشده است. این در حالی است که برخی سایت‌ها از تنش میان استانداری و رییس شورای تأمین شهر شیراز با برخی از افراد با‌نفوذ‌ این شهر بر سر تعیین بمب‌گذاری یا حادثه بودن این اتفاق خبر می‌دهند.

اگر چه که خبرگزاری مهر اعلام کرده است که این انفجار ناشی از بمب‌گذاری نبوده، اما هنوز تأکید برخی بر این است که این حادثه ناشی از یک حرکت خرابکارانه بوده است. همین فکر در شهر شیراز نگرانی‌هایی را هم برای مردم به وجود آورده. حتا گمانه‌زنی‌های مختلفی در این باره در افکار عمومی هم مطرح می‌شود.

در گفتگویی با محمد رحمتی فعال اجتماعی در شیراز، از او درباره‌ی این گمانه‌زنی‌ها در بین مردم این شهر پرسیدم. او اشاره کرد:</strong></small>

[[photow01]]

در واقع یک اثر آنی که این مسأله گذاشته، ترس و وحشت است. مثلن یک احساس ناامنی از احتمال ادامه‌دار بودن این مسأله. بیشتر این قضیه در بین مردم مطرح است.

حتا یکی از فامیل‌هایمان که خیلی اهل مسجد و این‌هاست و اکثرن نمازش را در مسجد به جماعت می‌خواند، شنیدم که فامیل خیلی فشار آوردند که حداقل برای مدتی نمازش را در منزل بخواند و از اجتماع کمی دوری کند.

بیشتر نگرانی‌ها امنیتی است. حتا شایعات این جور هستند که شاید اگر قرار باشد ادامه‌دار باشد، بازار یا جاهای شلوغ را هدف قرار بدهند. من خودم هم احساس می‌کنم حداقل در اطرافیان یک جور ترس و نگرانی از تجمعات به وجود آمده است.

<strong>یعنی مردم به این نتیجه رسیده‌اند که این بمب‌گذاری بوده؟</strong>

بیشتر کسانی که من با آن‌ها در تماس بوده‌ام، فکر می‌کنند که این بمب است. البته دو نکته در این قضیه وجود دارد. یکی تعداد کشته‌هایی را که اعلام کرده‌اند، به نظر خیلی از آن‌هایی که آن‌جا بودند، بیشتر از این‌ها بوده است. اما می‌گویند به دلایل امنیتی برای این که ترس و وحشت به وجود نیاید و به نگرانی‌ها بیشتر از این دامن نزنند، ممکن است تعداد را کمتر گفته باشند.

دوم باید بگویم که اکثریت قریب به اتفاق اعتقاد دارند که این انفجار عمدی و به صورت بمب بوده است. در میان ۱۵-۱۰ نفری که با آن‌ها صحبت می‌کردیم، شاید یک نفر احتمال این را می‌داد که ناشی از انفجار گاز باشد. اکثریت قریب‌ به اتفاق، این را حرکتی تروریستی قلمداد می‌کردند.

<strong>شما با اهداف یا افکار و برنامه‌های موسسه «ره‌پویان وصال» آشنایی دارید؟</strong>

نه متأسفانه. به هیچ عنوان. یعنی هیچ گونه اطلاعی از این که حتا این‌ها چه کسانی بودند و چه مراسمی بوده، ندارم. حتا برای خودم هم مایه تعجب بود و از آشنایان پرسیدم که الان ماه‌های محرم و این‌ها گذشته؛ آیا مراسم دیگری این‌جا برگزار می‌شود؟ و یا آیا جلسات هفتگی در حسینیه برپا بوده، یا قرائت قرآن و جلسه‌ی بحث و درس و چیزی بوده است.

واقعن این سؤال‌ها را من هم کرده بودم که متأسفانه اطلاعی هم دریافت نکردم. یعنی تقریبن از این قضیه آگاهی وجود ندارد.

<strong>منابع دیگری اعلام کرده بودند که شاید این بمب‌گذاری از طرف تندروهای اهل سنت باشد. آیا چنین چیزی را شما شنیده‌اید؟</strong>

تندروهای اهل سنت... نه، نشنیده‌ام!

<strong>آیا سابقه‌ی این هست که در شهر شیراز درگیری‌های قومی یا مذهبی وجود داشته باشد که منجر به خشونت بشود؟</strong>

درگیری‌های قومی و مذهبی... فکر نمی‌کنم. شیراز به اصطلاح خیلی از نظر اعتقادات مذهبی، حتا، قومی متنوع است و فکر می‌کنم فضای دموکراتیکی دارد و اکثرن وارد این مسایل نمی‌شوند. تا به حال من حداقل اطلاعی نداشته‌ام که از سوی تندروهای قومی یا مذهبی چنین مسائلی را باعث شده باشد و یا تشنجی به وجود بیاید.

فقط خاطرم هست که مواردی بوده که مثلن خوزستانی‌هایی که بر اثر جنگ به شیراز مهاجرت کرده بودند، چند دعوای کوچک داشته‌اند که به تدریج بزرگ‌تر شد و بعد هم دامن زده شد که آن هم مربوط به خیلی سال پیش است، مورد دیگری از این دست نداشته‌ایم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_86.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_86.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 16 Apr 2008 18:37:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفتگو با شاهد عینی انفجار شیراز </title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>بنا به آخرین گزارش‌هایی که از سوی مقامات مسئول استان فارس در ایران اعلام شد، حادثه انفجار شنبه شب در یک حسینیه در شیراز که مرکز کانونی به نام ره‌پویان وصال نیز بوده، تا کنون ۱۲ کشته و ۲۰۲ مجروح بر جای گذاشته شده است.

ابراهیم عزیزی فرماندار شیراز و رئیس شورای تأمین شهر شیراز در گفتگوی روز دوشنبه خود با خبرنگاران، ضمن اعلام این آمار گفته است که برای بیان علت حادثه انفجار، نیاز به بررسی‌های بیشتری است.

بنا بر گزارش‌ها، کانون ره‌پویان وصال ظاهرن یک مرکز غیر دولتی است که بویژه افراد بسیج در آن فعال بوده و تحت حمایت فردی به نام حجت‌الاسلام محمد انجوی‌نژاد، دبیر ستاد نماز جمعه شیراز قرار دارد.

این روحانی در بدو امر در گفتگویی با سایت الف اظهار داشت که بی‌شک این حادثه را بمب‌گذاری می‌داند. اما طی اطلاعیه‌ای که صبح روز سه‌شنبه پیش از تشییع جنازه کشته‌شدگان این حادثه، به صورت مشترک با امضای استاندار و مدیر این کانون آقای انجوی‌نژاد منتشر شد، هر گونه اظهار نظر را منوط به نظر کارشناسان کردند.

در اظهارات سایت رسمی این کانون پبش از این اعلام شده بود که تا شب یکشنبه، شورای تأمین استان نظر قطعی خود را اعلام خواهد کرد. من چند ساعت بعد از این واقعه، گفتگویی داشتم با «نیما ن» یکی شاهدان عینی حادثه شنبه شب که در زیر می‌خوانید.</strong></small>

[[photow01]]

<strong>از وضعیت حادثه بگویید: </strong>

تعداد زیادی از آمبولانس‌ها در حال انتقال مجروحان بودند. از طرفی جمعیت بسیار زیادی از شیرازی‌ها به آن‌جا هجوم آورده بودند؛ برای این‌که نگران بودند. مردم از نقاط مختلف شیراز در جلسات این کانون حضور پیدا می‌کنند و نگران اعضای خانواده‌شان بودند.

جمعیت خیلی زیادی حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار، شاید هم بیشتر آن‌جا ازدحام کرده بودند و نیروهای امنیتی و امدادی در حال انجام وظایفشان بودند. نیروهای امنیتی از مردم تقاضا می‌کردند که صحنه را ترک کنند تا نیروهای امدادی بتوانند به مجروحان رسیدگی کنند و به اصطلاح زخمی‌ها را به بیمارستان منتقل کنند. ازدحام جمعیت اجازه نمی‌داد که آمبولانس‌ها و ماشین‌های امدادی بتوانند رفت و آمد راحت داشته باشند. 

بعد هم از مردم تقاضا می‌کردند که چون مراکز درمانی نیاز به خون دارند جهت اهدای خون به سازمان انتقال خون مراجعه کنند. در پایگاه‌های انتقال خون هم ازدحام جمعیت زیاد بود و مردم برای اهدای خون هجوم آورده بودند. 

<strong>کانون ره‌پویان وصال چه برنامه‌هایی برگزار می‌کند؟</strong>

کانون ره‌پویان وصال، یک کانون فرهنگی مذهبی است که عمده اعضای آن هم جوانان و بانوان هستند که در آن جلسات آیینی و مذهبی برگزار می‌شود و در کنار این جلسات هم یک سری جلسات عقیدتی و ارشادی هم دارد. یعنی شاید بشود گفت این کانون یک مقدار گرایش‌های اصولگرایی پرورش می‌دهد.

<strong>سخنران این برنامه هم آقای انجوی‌نژاد بوده، که روحانی هم هست؛ ولی شنیده می‌شود که یکی از نیروهای سپاه ...</strong>

بله روحانی هستند. کلن اعضای آن‌جا هم چهره‌هایی هستند که تعلقات دفاعی، بسیجی دارند.

[[photow02]]

<strong>موضوع بر سر این است که هنوز مسأله‌ی علت انفجار در ابهام است. فرماندار شیراز بعد از حادثه اعلام کرد که احتمال می‌رود بمب‌گذاری نباشد. امروز صبح (یکشنبه) رسمن معاونت امنیتی استان فارس هم اعلام کرد که این می‌تواند در اثر یک حادثه باشد. آیا خبر تازه‌ای هست؟ نظر مردم راجع به این مسأله چیست؟</strong>

اظهارات ضد و نقیض است. مثلن فرمانده نیروی انتظامی استان احتمال خرابکاری را نمی دهد؛ فرماندار می‌گوید که انفجار بوده؛ معاون سیاسی و امنیتی هم نظر دیگری دارد.

آن‌جا هم که من با چند نفر صحبت کردم یک سری گمانه‌هایی داشتند. آن‌ها می‌گفتند که انتهای حسینیه نمایشگاهی بوده (نمایشگاه تجهیزات نظامی متعلق به سپاه) که احتمال می‌دهند این تجهیزات منفجر شده باشد و باعث این اتفاق شده باشد. همان لحظه هم یک سری شایعات بود که در مسجد حضرت ابوالفضل که نزدیک حرم شاهچراغ هم هست، همچنین اتفاقی افتاده.

بعد دیدیم که این‌ها در حد یک شایعه بوده و هیچ اتفاقی آن‌جا نیفتاده است. می‌گویند ممکن است خرابکاری بوده. عده‌ای می‌گویند که این بمب نبوده و کپسول گاز بوده که منفجر شده است.

<strong>می‌توانید بگویید الان جو شیراز چگونه است؟</strong>

مردم به بیمارستان بزرگ شیراز مراجعه می‌کنند؛ بیمارستانی که دیشب تا امروز صبح بیشترین تعداد مجروحان را به آن‌جا انتقال داده‌اند. ازدحام جمعیت زیاد بود وبه‌طبع نیروهای امنیتی هم آن‌جا حضور داشتند.

من به بخش‌های مختلف مراجعه کردم، مثل بخش جراحی، داخلی، بخش آی.سی.یو که داشتند به زخمی‌ها رسیدگی می‌کردند. آن‌هایی که سرپایی بودند، مشکلشان را حل کردند. یک تعداد هم سوختگی‌های شدید داشتند که به بیمارستان سوختگی شیراز یا بیمارستان قطب‌الدین منتقل شدند.

البته جو شیراز هنوز زیاد تغییر آن‌چنانی نکرده است. بالاخره شیراز شهر بزرگی است و تا خبر منتشر بشود، طول می‌کشد. فرماندار شیراز، آقای عزیزی که سمت رییس شورای تأمین شهرستان را هم دارد، یک نشست مطبوعاتی گذاشته بود که اهداف این جریان را روشن کند.

از یک طرف هم دادستان شیراز تقاضا کرده که شورای تأمین شیراز هم سریعن علل این حادثه را روشن کند. قاعدتن دوشنبه یا سه‌شنبه مراسم تشییع شهدا انجام شود و طبق روال هم عزای عمومی اعلام خواهد شد. چون هنوز تا این لحظه (یکشنبه صبح ساعت ۱۰) چیزی اعلام نشده و هنوز واکنش از سوی نماینده رهبری و امام جمعه شیراز نشان داده نشده است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_84.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_84.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Apr 2008 14:02:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در مالزی مراقب جیب‌هایتان باشید</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

فکر کنم حدود ساعت یک نصف شب بود، رفته بودم ایستگاه داماک که از آنجا تاکسی بگیرم. در همین ایستگاه با دوستم بودم و داشتیم سیم کارت موبایل‌ام را عوض می‌کردیم که یک دفعه دیدم پنج تا موتور سوار  آمدند، من گفتم مثل معمول رد می‌شوند، ولی این پنج تا دو نفرشان از یک طرف و دو نفرشان از آن طرف آمدند و ما را محاصره کردند. 

تا به خودم بیایم دیدم دستم پر خون است، جر خورده بود. نمی‌دانم تیغ کشیده بودند یا چاقو. درگیر شدیم که با آمدن یک ماشین رفتند. برای پانسمان و بخیه رفتم بیمارستان. بعد از این‌که بیمارستان کارم تمام شد، مراجعه کردم به پلیس همان بیمارستان. در آنجا گزارش نوشتیم و حتا شماره یکی از این موتورها را هم دوستم برداشته بود به آنها داد. اما معلوم بود که اوضاع افتضاح بود.

<strong>آیا شما در نهایت شکایتی طرح کردید و توانستید راجع به این موضوع پیگیری کنید؟</strong>

من آن موقع این‌قدر حالم بد بود که اصلن نتوانستم برای مدرک بروم سفارت. ولی بعد‌ها آقای سفیر میهمان یکی از بچه‌ها بودند، این مورد هم مطرح شد، آقای سفیر هم گفتند که شما باید بیشتر مواظب باشید و اینجا کشور غریب است و چیز خاص دیگری نگفتند. 

نگفتند مثلن ما پیگیری می‌کنیم و یا کاری انجام می‌دهیم. زیاد چیز امیدوار کننده‌ای به ما نگفتند. اما در کل امنیت مالزی صفر است. یعنی این‌طوری که من شنیدم اینقدر به پلیس‌های‌شان کم حقوق می‌دهند که کسی حاضر نمی‌شود پلیس شود...

[[photow01]]

آنچه می‌خواندید صحبت‌های محمد، یک دانشجوی ایرانی بود که چندی قبل مورد حمله قرار گرفته است.

وقتی وارد کوآلالامپور، پایتخت مالزی شدم، درست در روزهای اولی که پا به این شهر گذاشته بودم بنا بر پیشنهادی رفتم به سراغ مرکز خریدی به نام مگامال در میدوالی. یکی از بزرگ‌ترین مراکز خرید در این شهر. دست بر قضا زن و مردی را در جلوی یکی از دکه‌های سالن وسط دیدم که نمی‌توانستند برای پرداخت پول‌شان به فروشنده، حرف‌شان را حالی کنند. من هم حس انسان دوستی‌ام گل کرد و رفتم جلو.

مرد می‌گفت اماراتی است، اما به نظرم پاکستانی می‌آمد. وقتی می‌خواستم به او نشان بدهم چه پولی را باید خرد بکند، از کیفم دسته پولی را درآوردم. او پول‌ها را در دستش گرفت و سعی کرد به من بگوید منظورش چه بوده و تمام. کار انجام شد. با لبخند و تشکر جدا شدیم. 

بعد از رفتنش از دست گرفتن پول‌هایم توسط او نگران شدم. شمارش کردم. به راحتی آب خوردن چهارصد یورو از پولم کم شده بود. او خیلی تمیز پول را کف زنی کرده بود. این اصطلاحی بود که از یک دوست قدیمی در اداره آگاهی تهران یاد گرفته بودم. به انتظامات مراجعه کردم، گفتند باید بروم پیش پلیس. پلیس هم می‌گفت کلانتری و شکایت گزارش و دادگاه. اما دربان یک پیشنهاد خودمانی به من کرد: بهتر است دنبالش را نگیری، چون به جایی نمی‌رسی.

بعد از آن‌که یخ تازه رسیدنم باز شد فهمیدم که یکی از اپیدمی‌های شایع در اینجا بعد از پشه‌ای موسوم به دانگی یا پشه خونخوار، جیب بری، کف‌زنی و کیف قاپی است. البته سرقت موبایل که امری عادی به حساب می‌آید. 

وقتی با پلیس مالزی برای میزان این سرقت‌ها تماس گرفتم، آنها نمی‌توانستند آمار و اطلاعات دقیقی را به تفکیک ارائه کنند. اگرچه ماموری که با او صحبت می‌کردم، جسته و گریخته صحبت از کمبود نیروی پلیس، درآمد پایین و مشکلات کاری می‌کرد و این‌که هر روز بر تعداد توریست‌ها افزوده می‌شود. اما به هرصورت نمی‌توانست دقیق به من بگوید که واقعن در شهر کوآلالامپور در روز چند سرقت انجام می‌شود.

[[photow02]]

این روزها شما بازار مالزی را در اشکال مختلف برای اقامت خیلی داغ می‌بینید. سایت‌های ایرانی که برای شما توضیح می‌دهند که مالزی کشور امنیت و آسایش است. جایی برای تفریح و کار و سرگرمی بدون دغدغه. سیاستی که در این قبیل سایت‌ها وجود دارد همان سیاستی است که کشور مالزی خود به آن پایبند است. خط قرمزهایی که صحبت‌ها همیشه باید در این سوی آن باشد. 

به نظر می‌رسد در مالزی کسی نباید در مورد چیزهایی که می‌تواند به توریسم لطمه وارد کند حرف بزند.

علی‌رضا شرفی ساکن مالزی و تورلیدر است. او مانند این سایت‌ها نگاه نمی‌کند، از او پرسیدم که آیا این سرقت‌ها ملموس است؟ او گفت:

«صددرصد این جریان ملموس است، به خاطر این‌که نمی‌توانند کنترل بکنند. وقتی با خود پلیس‌های‌شان صحبت می‌کنید، می‌فهمید، وقتی که سقف درآمد یک پلیس در ماه 600-700 رینگت است (هر رینگت معادل حدود سیصد تومان است)، حالا خانه‌ی مجانی به او می‌دهند، اما خب ماهی 600-700 رینگت بیشتر درآمد ندارد، معلوم است که باید رشوه بگیرد تا بتواند امرار معاش کند. 

از آن طرف به قولی دزدها خیلی راحت‌تر می‌توانند کارشان را انجام بدهند. چون می‌دانند اگر گیر بیفتند، خیلی راحت می‌توانند با پول بیرون بیایند. بعد اینجا توریست هم زیاد دارد. توریسم در اینجا صنعت دوم است. خب هر جا که توریسم زیاد باشد جای خوبی است برای دزدی کردن. البته فقط برای ایرانی‌ها هم نیست، همه جا هست حتی خود محلی‌ها هم همین مشکل را دارند.»
 
علی‌رضا در مورد اتفاق‌های مداومی که برایش رخ داده صحبت می‌کند و ادامه می‌دهد: «مهم‌ترین آنها پارسال بود، ساعت 9 شب بود نزدیک ایستگاه پلیس در چهار‌راه «امپنگ پارک» که دیگه معروف‌تر از این دیگه ما در کوآلالامپور نداریم. دو نفر با موتور سیکلت آمدند و خلاصه کیف مرا را زدند، بعد من آمدم کیفم را بگیرم و مقاومت کردم، من را 30 متر تقریبن روی زمین کشیدند. 

درهر صورت موفق نشدند، ولی وقتی آنها را گرفتند دیدند قبل از من سه نفر دیگر را هم کیف‌های‌شان را زده بودند. البته اینجا بیشتر سرقت است. مالایی‌ها در سطح کیف زدن و دزدی و کیف قاپی و لب‌‌تاپ دزدی و خانه خالی کردن و بیشتر در اینجور چیزها هستند. آن هم تازه چهار پنج‌تایی و تازه باید امن بیایند.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

حالا اگر دوست دارید کمی بیشتر ببینید و بشنوید کافی است بر روی یوتیوپ جستجو کنید تا صدها فیلم از سرقت‌های فروشگاهی و غیره از کوآلالامپور را ببینید. فیلم‌هایی که با دوربین‌های امنیتی که در اکثر فروشگاه‌ها وجود دارد، گرفته شده است. 

البته همان‌طور که علی‌رضا می‌گفت، عموم جرائم در این کشور در حوزه‌ی سرقت‌های سبک است. کیف قاپی، کف زنی و یا سرقت از منازل عمده جرائمی است که اینجا دیده می‌شوند و نکته دیگر این‌که این حوادث فقط محدود به ایرانی‌ها نیست. با برخی از ایرانی‌ها که صحبت می‌کردم معتقد بودند که جرائم در اینجا سبک است و نمی‌توان به این معنا حتا با ایران مقایسه کرد. اما آنها با توجه به حجم توریسم و میزان ساکنان خارجی، افزایش این قبیل برنامه‌ها و مسایل را غیر طبیعی نمی‌دانستند.

شاید بتوان گفت در محلات ایرانی‌نشین مانند امپنگ، بیشتر از مناطق دیگر این صحنه‌ها را می‌توان یافت. با کارمند یک شرکت امنیتی صحبت می‌کردم و او اشاره می‌کرد که چون عموم ایرانی‌ها به دلایل تحریم و غیره حساب‌های بانکی بین‌المللی ندارند؛ غالبا پول نقد حمل می‌کنند و این برای سارقین نیز محرز شده و ایرانی‌ها را طعمه‌های خوبی می‌دانند.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

امیر فناییان، یکی از کسانی است که روز پنج‌شنبه‌ی گذشته مورد حمله قرار گرفته است. داستان را از زبان خودش بخوانید:

حدود سه ماه است که مالزی هستم. داشتم می‌رفتم محل کارم. از خیابان اصلی به محض این‌که پیچیدم به خیابان فرعی، یک موتوری از روبه‌رو آمد، می‌خواستم کیفم را جابه‌جا بکنم که محکم به دستم زد و کیفم را گرفت و گاز داد و فرار کرد.

<strong>شنیدید که این حادثه برای دیگران هم اتفاق افتاده باشد؟</strong>

متاسفانه به کرات و جالب است که این حادثه ساعت 5/9 صبح برای من اتفاق افتاد، حتا شب‌ها هم اتفاق افتاده، به خانه‌های مردم و علی‌الخصوص ایرانی‌ها می‌روند.

پیش از این هم اتفاقی برای من افتاد و رفتم اداره پلیس. در اداره پلیس یک چیزی به من گفت که خیلی عجیب بود و آن این بود که گفتند، اینجا اگر چیزی گم بشود، - چون من در یک تاکسی چیزی جا گذاشته بودم و گران‌قیمت بود- راننده‌های تاکسی می‌گذارند در جیب‌ خودشان. 

متاسفانه حتا شنیده‌ام با ساتور، با شمشیر سامورائی و یا اسلحه دست و پای خانواده‌ای را بسته‌اند و آنها را انداخته‌اند در حمام و لوازم‌شان را برده‌اند و پول‌شان را گرفته‌اند. تازه یکی از این موارد برای کسانی اتفاق افتاده که در خانه‌ای ساکن بودند که سکیوریتی قوی دارد، علامت دارد که اگر کسی داخل اینجا بشود با اسلحه می‌زنندش. 

<strong>شما قبل از این‌که بیایید اینجا چه دیدی نسبت به مالزی داشتید؟</strong>

من فکر می‌کردم که کشور مالزی کشور امن و آرامی است. بعد که داخل شدم، دیدم که امنیت به آن معنایی که خودمان فکر می‌کنیم، نیست. حتا وقتی با موضوع تاکسی‌ها روبه‌رو شدم، دیدم تاکسی‌های ایرانی خیلی شرف دارند. چون هرچیزی را پیدا می‌کنند، یک‌جایی هست که می‌روند و می‌دهند آنجا تا صاحبش پیدا شود. 

من حتا اداره‌ای تاکسیرانی رفتم و اطمینان نکردم به حرف مردم، آنجا هم به من گفتند، نه آقا خیالت راحت باشد، اینجا هر چیز گران‌قیمتی پیدا بشود، راننده تاکسی آن را می‌گذارد در جیب خودش.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

به هرحال برخی منابع نزدیک به سفارت ایران اشاره می‌کنند که این سفارت علی‌رغم تلاش برای حمایت از اتباع ایرانی، با توجه به قوانین محلی و وجود بیش از اندازه این جرائم توام با رشد جمعیت ایرانی در این کشور با مشکلاتی روبه‌رو است. 

اگرچه سایت سفارت ایران در این زمینه هشدارهایی را داده است و برخی سایت‌های خبری ایرانی و مالزیایی نیز اطلاع رسانی می‌کنند؛ اما بهتر است که شما در مالزی کمی کیفتان را محکم‌تر نگهدارید.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_83.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/ardavan/2008/04/post_83.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 11 Apr 2008 17:39:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«کودکان امروز جهانی عاری از ایدز ندیده‌اند»</title>
         <description><![CDATA[نیویورک، سوم آوریل 2008، طبق گزارشی که امروز از سوی سازمان ملل منتشر شد، تعداد زنان باردار و کودکان اچ‌آی‌وی مثبت که به داروهای ضد ویروسی دسترسی دارند افزایش یافته است، اما 