<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گوي سياست</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 06 Jul 2008 15:48:02 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>تحریم‌کنندگان و شرکت‌کنندگان در انتخابات</title>
         <description><![CDATA[<strong>ارزیابی وضعیت فعلی</strong>

انتخابات مجلس هشتم با شرکت حدود ۴۶ درصد مردم برگزار شد. اگر در انتخابات هیچ‌گونه تقلبی صورت نگرفته باشد (که بنابر ادعای اصلاح‌طلبان و همه مخالفان صورت گرفته است)، ۵۴ درصد مردم آن انتخابات را تحریم کرده‌اند. 

انتخابات مجلس هشتم نشان داد که مدعیات و ادله‌ی تحریم‌گران بیش از مدعیات و ادله‌ی دعوت‌کنندگان به شرکت در انتخابات پذیرش اجتماعی یافته است. شرکت‌کنندگان و تحریم‌کنندگان دو طیف یا دو جبهه متنوع را تشکیل می‌دهند.

<strong>طیف شرکت‌کنندگان</strong>

رهبر، مراجع تقلید، تمام ارکان نظام (قوای سه گانه، ارتش، سپاه، بسیج و...)، محافظه‌کاران (از جمله روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، اصلاح‌طلبان (از جمله مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین حوزه علمیه قم)، نهضت آزادی و... مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند. 

اگر این اصل پذیرفته شود که مردم به دعوت گروه‌ها و افراد مرجع در انتخابات شرکت می‌کنند، رأی ۴۶ درصدی باید میان همه‌ی این‌ها، از جمله مثلث هاشمی و خاتمی و کروبی توزیع شود. روشن است که بخشی از افراد بنابر تکلیف شرعی در انتخابات شرکت می‌کنند و در هر حال، حداقل ثابتی از آرا متعلق به محافظه‌کاران است. 

با توجه به انسداد سیاسی و عدم دسترسی به اطلاعات، تعیین دقیق این که چه میزان از این تعداد به دعوت اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت کرده‌اند، بسیار دشوار است. با این همه، آرای منتخبان تا حدودی وضعیت گروه‌های شرکت‌کننده‌ی در انتخابات را نشان می‌دهد. اصلاح‌طلبان ممکن است بگویند نظام در انتخابات به شکل‌های گوناگون تقلب کرده و با تغییر آرا، اجازه نداده است کاندیداهای آن‌ها به مجلس راه یابند. 

این مدعای درستی است، اما محل نزاع نیست. چرا که رژیم هرگونه تقلبی مرتکب شده باشد، تعداد کل شرکت‌کنندگان در انتخابات را کاهش نداده است. ادعای معقول‌تر این است که گفته شود، رژیم تعداد شرکت‌کنندگان را بیش از آن که بوده، اعلام کرده است. در هر صورت، به هیچ وجه نمی‌توان مدعی شد که بیش از نیمی از ۴۶ درصد شرکت‌کنندگان به دعوت اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت کرده باشند. 

گروه‌های رادیکال دوم خردادی (جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) پس از این‌که شورأی نگهبان صلاحیت حدود دو هزار تن از داوطلبان را رد کرد، سودای پیروزی را کنار نهادند. مسأله‌ی بعدی این بود که با یک اقلیت کوچک نمی‌توان برنامه‌ی اصلاح‌طلبانه‌ای را در مجلس به تصویب رساند. در آن شرایط این پرسش مهم رویید: به چه دلیلی باید در چنین انتخاباتی شرکت کرد؟ پاسخ این بود: باید در انتخابات شرکت کرد تا با فرستادن یک اقلیت مقتدر، مجلس را چند صدایی کرد. در همان زمان طی مقاله‌ای گفته شد که چنین سودایی برنیامدنی است.[1] 

مجلس هشتم تشکیل شد و در همان ابتدای کار، اقلیت مقتدر اصلاح‌طلب به لاریجانی رأی داد تا به رأی‌دهندگان بفهماند چگونه و با چه روش‌هایی می‌خواهد نگذارد «مجلس یک‌دست و یک صدایی» شود. لاریجانی هم در همین ابتدای کار، از طرح گسترش اعدام‌ها حمایت کرد. مجلس یک فوریت «طرح اخلال‌گری در امنیت روانی جامعه»، مورد حمایت لاریجانی و روح‌الله حسینیان را با حضور اقلیت قدرتمند اصلاح‌طلب به تصویب رساند. زبان لاریجانی هم رفته‌رفته به زبان احمدی‌نژاد تبدیل می‌شود.

<strong>طیف تحریم‌کنندگان</strong>

تحریمیون هم یک طیف بسیار متنوع و متفاوت را تشکیل می‌دهند: از گروه‌ها و افراد خارج کشوری گرفته تا گروه‌ها و افراد داخل. برخلاف آنچه برخی جلوه می‌دهند، فقط ضد انقلابیون مستقر در خارج از کشور انتخابات را تحریم نکرده‌اند، بسیاری از گروه‌ها و افراد داخل کشور هم انتخابات را تحریم کردند. اتفاقا اگر اکثریت ایرانیان خارج کشور ملاک باشد (نه گروه‌های سیاسی)، خارج کشوری‌ها بیش‌تر با حاکمیت همراهی نشان می‌دهند. 

این امر علل و دلایل بسیاری دارد: آنان که در داخل کشور زندگی می‌کنند، در شرأیط استیصال به سر می‌برند. استیصالی که ناشی از فقدان عزت نفس، عدم احترام، تهیدستی و رفتار ددمنشانه و ستمگرانه‌ی زمامداران است. خارج کشوری‌ها، از طریق پیوند زدن خود با ایران موجود، در برابر غیری (غرب) که به ما به چشم بیگانه می‌نگرد، برای خود هویت‌سازی می‌کنند. 

همین امر (یعنی تعلق هویتی) موجب می‌شود تا از طریق کمک به منشأ هویت‌ساز در مقابل بیگانه‌ی نافی هویت ایستادگی شود. رفت و آمد بدون درد سر به ایران و ترس از این که مبادا عدم شرکت در انتخابات مشکل‌ساز شود، هم در تصمیم‌گیری افراد بسیار موثر است. این‌ها برخی از علل و دلایل تفاوت رفتار سیاسی خارج کشوری‌ها و داخل کشوری‌ها است.

نمی‌توان فقط با تحلیل جامعه‌شناختی عدم مشارکت مردم در انتخابات را تبیین کرد. دلایل روانشاختی هم در کار است. بسیاری از افراد با عدم شرکت در انتخابات، انتقام عزت نفس از دست رفته‌شان را می‌گیرند. آنان نمی‌خواهند موجودی له‌شده و خوار شده باشند. آن‌ها خواهان احترام‌اند. آدمی وقتی احساس می‌کند عزت نفس‌اش را از دست داده است، دست به هر کاری می‌زند تا بلکه عزت نفس از دست رفته را بازیابد. «نه» گفتن به ستمگران، بخشی از فرایند بازتولید عزت نفس و اثبات استقلال «خود» است.

آنان که در ایران زندگی می‌کنند، به دلایل قابل فهم، به جای اعلام تحریم، می‌گویند در انتخابات شرکت نمی‌کنند. برخی از گروه‌ها و افراد یاد شده به شرح زیرند: دفتر تحکیم وحدت، ادوار تحکیم، ملی- مذهبی‌ها،جنبش مسلمانان مبارز، جبهه ملی ایران، اکثر زندانیان سیاسی، زنان فعال در جنبش زنان، عبدالله نوری، عباس عبدی، عباس امیر انتظام، قاسم شعله سعدی، ناصر زرافشان، شیرین عبادی، محسن کدیور، عزت‌الله سحابی، حبیب‌الله پیمان و غیره. 

نکته جالب توجه این است که برخی از چهره‌های موثر احزاب دوم خردادی هم در انتخابات شرکت نکردند، ولی بنابر دلایلی عدم شرکت خود را به اطلاع مردم نرساندند. سعید حجاریان یکی از آن افراد است که چند روز قبل از انتخابات طی مقاله‌ی «بت‌وارگی صندوق رأی»، با زبان خاص خود، نشان داد که شرکت در آن انتخابات بی‌فایده است و خود در انتخابات شرکت نکرد.[2]

بحث بر سر این‌که کدام یک از گروه‌ها و افراد خارج کشوری یا داخل کشوری بیشترین تأثیر را در تحریم انتخابات داشته‌اند، بحثی بیهوده است. برای این‌که با هیچ ملاک و معیاری نمی‌توان میزان تأثیرگذاری گروه‌ها و افراد بر عدم شرکت مردم در انتخابات را معین کرد. 

تعیین این‌که کدام افراد یا گروه‌ها به عنوان گروه مرجع سیاسی برای قهرکننده‌های با صندوق رأی عمل می‌کنند، امری ناممکن است. برای این‌که در شرایط موجود هیچ راهی برای تعیین میزان اعتبار اجتماعی و آتوریته افراد و گروه‌ها وجود ندارد.

<strong>واقعیت‌های ستبر</strong>

از جبر واقعیت نمی‌توان گریخت. سیاست برساخته‌ای بشری است، ولی نمی‌توان از موضعی ایدئولوژیک چشم بر واقعیت بست. سیاست در واقعیت ساخته می‌شود. اصلاح‌طلبان بدون توجه خاص به دو واقعیت مهم، راه به جایی نخواهند برد:

<strong>۱- واقعیت رأی محافظه‌کاران</strong>

فرایند مدرنیزاسیون ترکیب جامعه‌ی ایران را به شدت تغییر داده است. بخش گسترده‌ای از جمعیت ایران نوگرایند. ساختار جمعیتی جوان کشور و توسعه باسوادی هم به رشد اقشار نوگرا مدد رسانده است. در عین حال، بخش کم‌تری از مردم همچنان سنتی هستند و با اندیشه‌ی تجدد و نظام اجتماعی مدرن مخالف اند.

با توجه به وجود اقشار سنتی و نهادهای گسترده‌ی متعلق به آنان، حداقلی از آرای تثبت شده‌ی هر انتخاباتی از آن محافظه‌کاران است. این میزان در کلان شهرها بین ۱۰ تا ۱۳ درصد کل واجدین شرایط است. با توجه به وضعیت مهره‌ها در صفحه شطرنج سیاسی ایران، سودای جذب آرای محافظه‌کاران را در سر پروراندن، خیال خامی بیش نیست. 

آن‌ها گروه‌های مرجع خود را دارند و این گروه‌های مرجع به آن‌ها می‌گویند در انتخابات به چه کسانی رأی دهید. نزدیکی به مواضع محافظه‌کاران گره‌ای از کار فروبسته‌ی ورود اصلاح‌طلبان به قدرت نمی‌گشاید. حتی اگر به فرض محال بتوان این آرا را جذب کرد، با این آرای اندک نمی‌توان به قدرت بازگشت.

نگاه نادرست به شکست‌های پیاپی، باعث شده است که گناه شکست را به گردن تندروی تعدادی اندک و دوری از شعائر دینی بیندازند. عدول از مواضع پیشین و گفتن این‌که ما به سینه‌زنی و زنجیر زنی و تکایا عنایت چندانی نداشتیم و عدم توجه به شعائر دینی باعث شکست ما شد، بیش از آن‌که ناظر به جهت‌گیری مردم باشد، معطوف به جلب رضایت رهبر و دیگر سردمداران اقتدارگراست. 

آقای خامنه‌ای بیش از یک دهه است که با پافشاری بسیار در صدد جا انداختن این دستور کار سیاسی است که مسأله اصلی نه گذار به دموکراسی (از طریق ساختن یک جامعه‌ی مدنی قدرتمند و گسترش حقوق بشر و آزادی)، که حل مشکلات اقتصادی مردم مطابق با دیدگاه خاص وی است. 

اگر به مواضع کنونی گروه‌های دوم خردادی نگریسته شود، دیده خواهد شد که آن‌ها نیز تمام تأکید خود را معطوف بر مشکلات اقتصادی کرده‌اند. اصلاح‌طلبان هر چقدر هم که با مواضع رهبر همراهی کنند، چیزی به دست نخواهند آورد و رهبر آن‌ها را خودی تلقی نخواهد کرد، ولی چیز مهمی را از دست خواهند داد: ریزش اجتماعی نیرو. فرایند از دست دادن نیروهای اجتماعی محصول عدول دائمی از مواضع پیشین و کوشش مداوم جهت اثبات خودی بودن است.

<strong>۲- واقعیت اکثریت تحریم‌کننده</strong>

امروز وزنه‌ی تحریم‌گران آن‌چنان سنگین است که دیگر هیچ‌کس قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست. اصلاح‌طلبان اگر به رأی احتیاج دارند، این رأی نه در انبان محافظه‌کاران، که در کیسه‌ی تحریم‌کنندگان است. اصلاح‌طلبان اگر می‌خواهند به یک وزنه‌ی قوی اجتماعی تبدیل شوند، باید نگاه خود را به تحریم‌گران بدوزند.

تحریم‌کنندگان باید مجاب شوند که شرکت در انتخابات به سود فرأیند گذار به دموکراسی است. چنین دلایلی تاکنون عرضه نشده است. اصلاح‌طلبان هیچ طرح و برنامه‌ای برای اصلاح وضعیت فعلی و گذار به دموکراسی ارائه نکرده‌اند. این امر علل و دلایل گوناگونی دارد. اما نمی‌توان در این میان یک نکته‌ی مهم را نادیده گرفت: در ساختار فعلی، امکان تحقق هیچ وعده و برنامه‌ای برای گذار به دموکراسی وجود ندارد.

<hr>

<strong>پانوشت‌ها:</strong>

<small>۱- رجوع شود به:<br>اکبر گنجی، صدای سلطان و صدای آزادی، گامی به سوی تحریم انتخابات، ۱۹ اسفند ۸۶. رادیو زمانه، روز آن‌لاین، گویا نیوز و غیره.

۲- سعید حجاریان، بت وارگی صندوق رأی، روز آن‌لاین، ۲۳ اسفند ۸۶<br>حجاریان می‌گوید: «در عالم مقدسات می‌توان به ‏ضریحی متوسل شد و بدان دخیل‎ ‎بست. اما در عالمِ عرفیات، جایگزینی صندوق رأی با ضریح شرک‌آلود است‎ ‎و ‏می‌توان آن را به اصطلاح، «بت‌پرستی سیاسی» نام نهاد... برای‎ ‎برون‌رفت از افسون صندوق، آن هم ‏صندوقی که کمابیش مشابه جعبه‌ی‎ ‎پاندوراست، باید به قدرت و نیرو مجهز شد‎... نمی‌توان، مثلاً‎ ‎نزدیک انتخابات با بسیج پوپولیستی گمان کرد که ‏می‌توان این کتل را رد‎ ‎کرد. <br>ضرب المثل قدیمی‌ای داریم که می‌گوید: «جوی پای کتل فایده‌ای‎ ‎ندارد.» در قدیم ‏بعضی چاپاردارها به قاطرهایی که بار یا مثلاً هودجی بر‏‎ ‎پشتشان بود، در پای کتل، جو می‌دادند که بخورند و آن ‏سربالایی را بالا‎ ‎بروند. اما اغلب، بی‌فایده بود و به آن‌ها می‌گفتند که شما باید این جو‎ ‎را از سال‌ها قبل، آهسته ‏آهسته، به قاطر می‌دادید تا امروز بتواند این کتل‎ ‎و گردنه را بالا برود‎.»</small>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_676.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_676.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 06 Jul 2008 15:48:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آزمون خانم عبادی</title>
         <description>خبر تشکیل شورای ملی صلح و به موازات آن «پاسخ مثبت» ایران به بسته پیشنهادی اروپا، و در ادامه سخنرانی اخیر خانم عبادی و نیز نگارش مقاله «بسیار مهم» علی اکبر ولایتی در باب دیپلماسی صلح‌باور ایران، جملگی فضایی را رقم زده است که جامعه‌ی نگران از احتمال وقوع جنگ را کمی دلگرم کرده است.

اما بی‌پرده باید گفت که در میان این اخبار، آن‌چه بیش از همه دلگرم‌کننده بود، همان مذاکره جلیلی با سولانا و البته مقاله ولایتی بود. در واقع حرکت‌های اجتماعی و غیرحکومتی فعالان و صلح‌دوستان در رتبه‌ای کمتر نشسته‌اند و باید پذیرفت که اگرچه شورای ملی صلح تشکیل شده و شیرین عبادی توجه دوچندانی به مقوله جنگ نشان داده، اما این همه در فقدان تصمیمات جدید صاحبان قدرت، ناچیز به نظر می‌رسد.

همین ناهمسنگی در کنش‌های دولتی و غیردولتی است که به این پرسش دامن می زند که آیا با تشکیل گروه، شورا، انجمن، حلقه و ... با محوریت و موضوعیت «صلح» می‌توان جلوی وقوع «جنگ» را گرفت؟

پاسخ را باید به شواهد و مستندات مشابه تاریخی در همین اواخر قرنی که گذشت، سپرد:

در زمان وقوع جنگ ویتنام، دانشجویان، مردمان و فعالان مستقل اروپا و آمریکا با راه‌اندازی جنبشی عظیم که بعدها به جنبش می ۶۸ معروف شد، تقریباً بزرگ‌ترین کمپین سیاسی\بشردوستانه ضد جنگ در تاریخ جهان را سامان دادند.

اما جنگ ویتنام تا چهار سال بعد از سرکوب این جنبش ادامه یافت و تنها زمانی جنگ خاتمه یافت که جانسون «تصمیم» به پایان آن گرفت. (هر چند که مقاومت هوشی مین و البته فرسایشی شدن جنگ در تصمیم او نقش اصلی را داشت.)

در جنگ دوم خلیج فارس نیز تقریباً تمامی شهرهای بزرگ اروپا، آمریکا، کانادا، استرالیا، هند و ... شاهد برپایی راهپیمایی‌های میلیونی در مخالفت با جنگ در عراق بودند (جالب آن‌که در ایران اما هرگز در مخالفت با جنگ‌های افغانستان و عراق تجمعی حتی در حد تجمع یک دانشکده برگزار نشده است) و هر دو کشور مذکور کماکان در گیر و دار جنگی فرساینده و خون‌بار هستند.

در مورد موضوع ایران اما وضعیت کمی رقت‌بارتر هم می‌شود. چرا که با وجود حضور برنده صلح نوبل در ایران، هنوز هیچ کتابی درباره صلح در ایران منتشر نشده است و اگر روزی کسی بخواهد درباره صلح - البته به صورت تئوریک - مطالعه کند، کماکان، پس از ۳۰ سال مجبور خواهد بود به مقدمه‌ای کوتاه از کانت که عزت‌الله فولادوند به فارسی برگردانده، مراجعه کند؛ و لا غیر. همان طور که تا زمان بالا گرفتن منازعات کلامی/نظامی ایران و اسراییل و آمریکا، هرگز صدایی درباره صلح از سوی کسی شنیده نشده بود.

خانم عبادی نیز بیش از آن‌که به این مقوله با اولویت «ویژه» بنگرند، در گیر و دار مقولات دیگری بودند که در جای خود، واجد ارزش‌های بسیارند؛ اما تمامی‌شان در قبال احتمال جنگ، بی‌ارزش جلوه می کنند: کمپین یک میلیون امضا، حمایت از حقوق کودکان و ...

این گزاره‌ها واجد چند پرسش و نکته‌اند:

اول این‌که ایران با وجود دارا بودن برنده جایزه صلح نوبل و از سر گذراندن جنگی فجیع در ۳۰ سال گذشته و دارا بودن همسایگانی جنگ‌خیز، فاقد هر نوع فرهنگ «صلح‌باور» است.

دوم این‌که به وضوح مشهود است که در چند سال اخیر که همواره وقوع جنگ به عنوان یک احتمال وجود داشته، هرگز تلاشی از سوی مدافعان حقوق بشر برای ایجاد تشکیلاتی با عنوانی مشخص مثل همین «شورای ملی صلح» صورت نگرفته است.(به تاریخ ایده تشکیل این شورا و راه‌اندازی آن توجه کنید.)

سوم آن‌که تلخ‌ترین واقعیت اما همانا پرسشی که که بن‌مایه این نوشتار است: با فرض وجود فرهنگ مبتنی بر صلح‌طلبی، فعالیت شبانه‌روزی برنده صلح نوبل، دارا بودن تشکیلات دیرپا و غنی برای دفاع از صلح و مثلاً انتشار هزاران کتاب و مقاله در این باره، آیا کسی باور دارد که بدون دخالت و تصمیم حکومتیان، جنگی رخ ندهد یا صلحی پا بگیرد؟

آیا می توان عواملی از جمله منافع گروه‌های مافیایی فروش سلاح، تحولات جهانی قیمت نفت و سودهای مترتب بر آن، لجام‌گسیختگی افکار حاکمان خودکامه، تعصبات کور قومی و ... را در وقوع جنگ نادیده گرفت؟ آیا صرفاً با راهپیمایی، مصاحبه با کانال‌های تلویزیونی بین‌المللی، شرکت در کنفرانس‌های منطقه‌ای و جهانی، جمع‌آوری امضا، تشکیل حلقه انسانی و ... می‌توان جنگی را خاتمه داد یا از وقوع اش جلوگیری کرد؟

شاید عده‌ای و از همه مهم‌تر ایده‌پرداز راه‌اندازی شورای ملی صلح در پاسخ به این سؤالات بگویند «آری؛ می‌شود!»

نویسنده نیز امیدوار به شنیدن همین پاسخ است تا در واکنش، آن را آزمون واقعی و به یک معنا فیصله‌بخش برای خانم عبادی، شورای ملی صلح و دیگر کمپین و جمعیت‌ها و گروه های مشابه بداند.

شک نباید کرد که هر آن کس که دغدغه صلح دارد، آرزومند است که برای یک بار هم که شده گزاره‌ای در نقض شواهد تاریخی رخ نماید.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_675.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_675.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> حقوق بشر </category>
        
        
         <pubDate>Sat, 05 Jul 2008 18:58:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>درخواست هشت حزب داخل و خارج برای پذیرش تعلیق</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>همواره شاهد اوج و فرود مشکلات در بحران پرونده هسته‌ای ایران با غرب بوده‌ایم؛ ولی به جرأت می‌توان گفت که شرایط فعلی در تمام دوران بروز و ادامه این مشکل، به‌ویژه در دوران سه ساله اخیر که دولت آقای احمدی‌نژاد بر سر کار است، بی‌نظیر است. 

برای اولین بار نه تنها از سوی اصلاح‌طلبان و نیروهای اپوزیسیون بر درستی حل بحران از طریق مذاکره و پذیرش برخی پیشنهادهای غرب تاکید می شود، بلکه از طرف نیروهای اصول‌گرا و حتی از جانب نیروهای مرتبط با نهاد رهبری که به نظر بسیاری آگاهان، تصمیم‌گیرنده نهایی است، این علائم و نشانه‌ها مشاهده می‌شود. 

در این فضا حتی تهدیدات دو طرف نسبت به یکدیگر از جانب برخی تحلیل‌گران‌، ترفندی برای آماده‌سازی و پذیرش افکار عمومی در جهت جدی بودن خطر و ضرورت پذیرش حل بحران ارزیابی می‌شود. 

برای آگاهی از مواضع نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور نسبت به فضای فعلی و نوع موضع‌گیری آن‌ها نسبت به این موضوع با مسوولین هشت سازمان سیاسی در داخل و خارج گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر ‌ابراهیم یزدی،‌ از نهضت آزادی ایران می‌گوید:</strong>

ما بر این باوریم که ایران می‌تواند به شرط این‌که آن امتیازاتی که می‌خواهند به ایران بدهند، شامل امتیازات استراتژیک باشد، غنی‌سازی را متوقف کند.

این اتفاق پیامدهایی به نفع ایران خواهد داشت. از جمله این‌که اگر ایران غنی‌سازی را متوقف بکند به شرط این‌که آن امتیازات را بگیرد، روسیه بهانه‌ای نخواهد داشت و بالاجبار باید نیروگاه اتمی را تحویل بدهد و برای اولین بار بعد از چهل سال و میلیون‌ها دلار هزینه، ایران بالاخره می‌تواند بگوید که انرژی هسته‌ای وارد مدار برق رسانی ایران شده است. 

به علاوه با توقف غنی‌سازی، فضایی به‌وجود می‌آید که اروپا و روسیه و چین نیازی نخواهند داشت یا مجبور نیستند به دنبال آمریکا حرکت بکنند. بنابراین شکستی در جبهه واحد علیه ایران به‌وجود می‌آید و این به نفع ایران است.

[[photow01]]

در مرحله سوم هنگامی که توقف غنی‌سازی صورت بگیرد، فضای بین‌المللی به گونه‌ای خواهد بود که دولت ایران که می‌گوید کشورهای خارجی،‌ دولت‌ها، شرکت‌ها بیایند در غنی‌سازی اورانیوم مشارکت بکنند؛ در آن فضایی که به‌وجود می‌آید، چنین چیزی امکان‌پذیر خواهد بود. بنابراین نهضت آزادی معتقد است که توقف غنی‌سازی به نفع ایران خواهد بود.

<strong>پس سمت و سوی اتفاقات در شرایط فعلی را در همین جهت ارزیابی می‌کنید یا خیر؟</strong>

به نظر من آن‌چه در روز گذشته وزیر اسبق خارجه ایران و مشاور رهبری درباره‌ی ضرورت پذیرش قطعنامه گفت، نشان از این است که در مقامات بالاتر، در مراکز تصمیم سازی، آمادگی برای پذیرفتن بسته با شرایط ویژه وجود دارد.

<strong>با آقای بهروز خلیق‌، مسوول سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت‌ در آلمان به زمانه می‌گوید:</strong>

ما طی دو اعلامیه‌ای که منتشر کردیم، درخواست داشتیم که بسته پیشنهادی به عنوان مبنای مذاکره پذیرفته بشود. چون در این بسته، چیزهایی هست که می‌شود روی آن مذاکره کرد و منافع ملی ما را تأمین بکند. 

این بار برخلاف دفعه قبل به نظر می‌رسد که صداهای مختلفی دارد شنیده می شود که هم در جهت نفی و هم در جهت فراهم آوردن زمینه برای مذاکره است. 

صحبت‌هایی که متکی داشته و یا مطلبی که ولایتی بیان کرده، یا آن چیزی که در برخی سایت‌ها از جمله تابناک منعکس شده، نشان می‌دهد که این دفعه گرایش دیگری شکل گرفته مبنی بر این‌که بسته پیشنهادی به عنوان مبنای مذاکره پذیرفته بشود و در حالت موقت هم شده‌، غنی‌سازی اورانیوم متوقف بشود. 

از نظر سازمان ما اگر چنین برخوردی صورت بگیرد، برخوردی مثبت و بخردانه‌ای است و این به سود منافع ملی کشور ما است.

<strong>مثبت بودن این روند را شما از چه نظر ارزیابی می‌کنید، فکر می‌کنید چه نتایج مثبتی به سود منافع ملی دارد‌؟</strong>

نتایج مثبت آن یکی در این است که خب، مساله خطر جنگ را که الان روز به روز دارد افزایش پیدا می‌کند، منتفی خواهد کرد. 

دوم این‌که تحریم‌های بین‌المللی متوقف می‌شود و اگر مذاکره هم پیش برود تبعاً آن اقداماتی که در سطح بین الملل علیه ایران صورت گرفته، منتفی خواهد شد و همین‌طور قطعنامه‌هایی که شورای امنیت صادر کرده مبنی بر تحریم ایران در جنبه‌های مختلف، به خصوص به لحاظ اقتصادی، و محدودیت‌هایی که به‌وجود آمده، برطرف خواهد شد.

تاثیراتی که این محدویت‌ها روی اقتصاد کشور ما داشت، موجب شده که هزینه‌های تولید بالا برود و رشد تورم در سطح زندگی مردم تاثیرگذار شود. همچنین با تحریم‌ها بخش تولیدی کشور آسیب دیده، چرا که هزینه‌ها بالا رفته و کالاهایی با قیمت بالا‌تولید می‌شود.

توقف غنی‌سازی موجب خواهد شد که چرخه تولید در کشور ما لااقل مثل سابق عمل بکند. و همچنین در رابطه با وضعیت زندگی مردم که به جهت رشد تورم روز به روز بدتر و بدتر می‌شود و یکی از عواملی که تاثیرگذار بوده بر افزایش تورم، همین مساله‌ی تحریم‌ها‌ست. تبعا اگر تحریم‌ها برداشته بشود، بر وضعیت مردم هم تاثیراتی خواهد داشت.

[[photow02]]

<strong>آقای علی مزروعی، از شورای مرکزی حزب مشارکت در ایران می‌گوید:</strong>

ما کلاً قبل از این‌که پرونده ما به شورای امنیت برود، معتقد بودیم که باید ایران تعلیق را بپذیرد و پرونده ایران به شورای امنیت نرود. طبیعی است که ما با روند طی شده موافقتی نداشتیم و الان هم فکر می‌کنیم که اگر ایران بتواند مذاکره را بپذیرد و تعلیق بکند، این به نفع ایران است.

<strong>آقای مزروعی، شما این شرایط را الان آماده می‌بینید؟</strong>

در ایران ما با یک شرایط دوگانه مواجه هستیم. یعنی عده‌ای هیچ‌گونه موافقتی با این مذاکره و پذیرش تعلیق ندارند. ولی خب، عده‌ی دیگر که باز در جناح اصول‌گرا جا می‌گیرند، و شخصیت‌های با نفوذی هم هستند؛ علایمی نشان داده‌اند که حاضر به پذیرش مذاکره هستند. بنابراین خیلی سخت است که بشود جمع‌بندی کرد که الان تصمیم نهایی چه خواهد بود.

<strong>شما آنچه را در سیاست ایران فعلاً جریان دارد، مثبت و به سود حل مساله ارزیابی می‌کنید؟</strong>

احساس شخصی من این است که شرایط الان، مثبت است و به‌سوی حل مشکل دارد پیش می‌رود.

<strong>دکتر ابوالحسن بنی‌صدر، از انجمن ایرانیان مسلمان می‌گوید:</strong>

آن‌چه محقق است این است که در مجلس گفته شده که ایران از هفته آینده ایران مذاکرات را درباره بسته پیشنهادی آغاز می‌کند. بنابراین حکومت دارد در بحران اتمی وارد یک مرحله جدیدی می‌شود. 

معنای کارش این است که آن‌ها همان رویه را رژیم در پیش گرفت‌هاند که در قضیه گروگان‌گیری یا در جنگ هشت ساله داشتند. یعنی بحران را رسانده به جایی که دیگر بیشتر از این نمی‌تواند برود و حالا می‌خواهد به بحران خاتمه بدهد. 

<strong>اگر در این کار موفق بشود، به نظر شما نتایج آن برای کشور مثبت است یا خیر؟</strong>

این‌ها زیان‌های بزرگی تا به حال به پای این ملت نوشتند و به مردم تحمیل کردند. روز اول هم می‌توانستند در این باب وارد گفت و گو بشوند و این امتیازات را بگیرند، بدون این‌که محاصره اقتصادی بشوند، قطعنامه‌ها صادر شود، شرایط سخت زندگی باشد و ملتی دائم در هراس موشک‌باران، وانزوای بین المللی و... قرار بگیرد.

[[photow03]]

<strong>شما در پذیرش این قضیه منافعی برای کشور می‌بینید یا خیر؟</strong>

یک نفعش این است که آن ضررها دیگر ادامه پیدا نمی‌کند. این، کم نیست.

<strong>آقای بابک امیر خسروی، از حزب دموکراتیک مردم ایران در در پاریس می‌گوید:</strong>

آن چیزی که من از مجموعه این صحبت‌ها و اعلام موضع‌هایی که اخیراً در همین چند روز صورت گرفته، دستگیرم شده است، چنین استنباط می‌شود که در واقع دولت جمهوری اسلامی می‌خواهد به یک ترتیبی این معضل هسته‌ای را از راه تفاهم با جامعه بین‌المللی حل بکند. 

اگر چنین باشد، باید از این استقبال کرد و بی‌گمان حزب دموکراتیک مردم ایران که همواره در حل این‌گونه مسایل بر مبنای گفت و گو و تفاهم و احترام متقابل گام برمی‌دارد، از این روند حمایت می‌کند.

<strong>شما مجموعه حاکمیت را برای پذیرش این پیشنهاداتی که مثبت ارزیابی می‌کنید، آماده می‌بینید؟</strong>

مجموعاً چنین به نظر می‌رسد. من به خصوص روی صحبت‌های آقای دکتر ولایتی که هم دیپلمات پرتجربه و مجربی است، و هم در عین حال مشاور مسایل بین‌المللی رهبر هم هست نشانه‌هایی می‌بینم که به هر حال اصل را بر این گذاشته است که باید حتماً از این فرصتی که الان ۵+۱ در اختیار ایران گذاشته است، استقبال کرد و آن را رد نکرد، و چنین معضلی دیگر از شعار دادن‌ها ـ که به نظر من اشاره‌ها به دولت آقای احمدی‌نژاد است ـ یا با بیان سخنان تحریک‌آمیز که افکار بین‌المللی را علیه ایران تجهیز می‌کند، باید خودداری کرد. 

این آغاز روندی است که به نظر من می‌شود گفت ممکن است به‌سوی یک نشستی بر پایه تفاهم متقابل برود‌، که خب، طبیعتاً باید براساس تعلیق موقت غنی‌سازی از طرف جمهوری اسلامی در زمان مذاکره، و متعاقباً تعلیق موقت تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی شکل بگیرد؛ و در حقیقت هر کس به این ترتیب امتیازی متقابل می‌دهد، برای این‌که بتوانند بنشینند دور یک میز و مذاکره کنند و مساله را فیصله بدهند.

<strong>آقای دکتر حبیب‌الله پیمان، از جنبش مسلمانان مبارز در تهران می‌گوید:</strong>

قرائن حاکی از این است که تمایل مثبتی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی برای برخورد مثبت با پیشنهاد جدید اروپا وجود دارد؛ و صحبتی که اخیراً از طرف آقایان شده، بر وجود گرایشی در حاکمیت برای آغاز مذاکرات و جلوگیری از وخیم‌تر شدن روابط دلالت دارد.

<strong>آیا جنبش مسلمانان مبارز روند فعلی را مثبت ارزیابی می‌کند؟</strong>

بله. ما هر اقدامی را که بتواند تنش‌ها را در روابط بین‌المللی کاهش بدهد و بهبود شرایط داخلی، بینجامد، مثبت ارزیابی می‌کنیم. 

چون بین افزایش تنش بین حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی با قدرت‌های خارجی، و وخامت اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داخل کشور، ارتباطی وجود دارد. 

از این بابت ما هم مثبت تلقی می‌کنیم برای این‌که شاید شرایط داخلی هم آرام‌تر بشود و هم در فضای سیاسی، و هم اجتماعی اقتصادی بهبودی حاصل بشود. 

<strong>آقای مهدی فتاپور، مسوول هیات سیاسی سازمان اتحاد جمهوری‌خواهان ایران صحبت در آلمان می‌گوید:</strong>

به هرحال در بسته‌ای که پیشنهاد شده، نکاتی وجود دارد که بعضی از مسایل مورد توجه ایران را در برمی‌گیرد. یعنی این‌که به هرحال در جهت تامین سوخت هسته‌ای ایران و امکانات برای گسترش فن‌آوری و دانش هسته‌ای اطمینان‌هایی داده شده است. 

ما همان‌طور که در اطلاعیه‌های‌مان منعکس کردیم، اعتقاد داریم که سیاست سرسختانه‌ای که مسوولین حکومت در این چند سال پیش بردند، ضربات سنگین اقتصادی و سیاسی به ایران وارد کرده و این سیاست باید دگرگون بشود و ایران با برخورد مثبت با پیشنهاداتی که مطرح می‌شود، بتواند وارد برای حل مساله مذاکره کند.

<strong>شما در شرایط فعلی در مجموعه حکومت آمادگی برای حل این مساله می بینید؟</strong>

متاسفانه مسوولین رژیم هنوز هیچ قرینه‌ای که نشان بدهد این برداشت‌ها و برخوردها توانسته تاثیری بگذارد، و دگرگونی دیده بشود تا این لحظه دیده نمی‌شود. ولی به هرحال این واقعیتی است که وجود دارد و این نظرات مطرح هست.

[[photow04]]

<strong>آقای کوروش زعیم، از جبهه ملی ایران در تهران می‌گوید:</strong>

به‌طور کلی من تصور می‌کنم که این پیشنهاد، آخرین فرصت جمهوری اسلامی ‌‌برای جلوگیری از پیامدهای سخت‌تر اقتصادی و احیاناً سخت‌افزاری در این بحران محسوب می‌شود. 

واضح است که جناح‌های مختلف درون نظام در این مورد توافق ندارند و شخصیت‌های مختلف، نظرات متضادی را ابراز می‌کنند و گاهی همدیگر را خنثی می‌کنند. ولی من تصور می‌کنم که این‌بار بازی با این پرونده، خطرناک‌تر از دفعات گذشته است و با توافق روی تعلیق موقت باید به مذاکره نشست. 

مذاکره کردن هم به معنای تسلیم یا شکست نیست، بلکه خردمندی طرفین را می‌رساند. چون در هر مذاکره می‌شود با هوشمندی امتیازات خود را افزایش بدهد. 

پیشنهاد گروه ۵+۱ هم این‌بار بسیار سازنده و قابل مذاکره است و می‌شود روی آن مانور داد. هرچند که فکر کنم توافق روی این پرونده هسته‌ای اگر هم انجام بگیرد، پایان کار نخواهد بود.

<strong>چرا اگر توافق صورت بگیرد، باز هم پایان کار نخواهد بود؟</strong>

خب، ببینید خواسته‌های جامعه بین المللی فقط حل مساله‌ی هسته‌ای ایران نیست. این یک نکتهاست که به مقررات و قوانین بین المللی برمی‌گردد. ولی خواسته‌های دیگری هم از جمهوری اسلامی هم، هم‌زمان یا بعداً مطرح خواهد شد. 

ولی ما تصور می‌کنیم که اگر روی این پرونده هسته‌ای توافقی بشود و به مذاکره بنشینند، ایران دست‌کم پایگاه استوارتری برای تعامل در مذاکرات بعدی در اختیار خواهد داشت. من تصور می‌کنم که در حال حاضر فقط جناح پشتیبان ریاست‌جمهوری با تعلیق و مذاکره مخالف است. بقیه می‌خواهند فقط آبرومندانه سر میز مذاکره بنشینند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_674.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_674.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 05 Jul 2008 16:30:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تاسیس دفتر حافظ منافع، در آستانه‌ی درگیری نظامی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روزنامه واشنگتن پست چند روز پیش خبری  مبنی بر احتمال گشایش دفتر حافظ منافع امریکا در تهران منتشر کرد. به گزارش سایت تابناک، مقامات وزارت خارجه ایران به این خبر واکنش نشان داده و اظهار کرده‌اند که اگر این درخواست از مجاری رسمی دریافت شود، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. 

این به معنای نوعی حضور دیپلماتیک آمریکا در ایران است و در اوج شایعات و اخبار ضد و نقیض درباره روابط ایران و آمریکا که از احتمال حمله نظامی به ایران تا توافقات جدی بر سر بسته‌های پیشنهادی ایران و غرب را مطرح می‌کند، با اهمیت تلقی می‌شود. 

در این مورد با دو تن از مقامات دولتی سابق در دولت موقت آقایان ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران و آقای عزت‌الله سحابی، از سیاست‌مداران طیف ملی مذهبی در ایران گفت و گو کردم. آقای یزدی در مورد این خبر می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]

خب، منبع خبر روزنامه‌هایی در امریکا هستند. دفتر حفاظت منافع برای امریکا در تهران، در سفارت سوئیس وجود دارد. و دفتر حفاظت منافع ایران در سفارت پاکستان در واشنگتن وجود دارد. 

اما اشکالی که طی سال‌های گذشته بوده این است که در حالی‌که دفتر حفاظت منافع ایران در سفارت پاکستان در واشنگتن، خدمات کنسولی به مراجعین می‌دهد، دفتر حفاظت منافع امریکا، در سفارت سوییس درتهران، به ایرانیانی که مراجعه کرده‌اند، خدمات کنسولی نمی‌داده است و این مشکلی برای ایرانیان به‌وجود آورده بود. 

به‌طوری که ما می‌دانیم هر سال هزاران ایرانی بنا به دلایل گوناگون، مجبور بوده‌اند به آمریکا بروند و برای این‌که ویزا بگیرند، در کشورهای مختلف سرگردان بودند، هزینه‌های بسیار سنگینی را متحمل می‌شدند. چون باید به دوبی بروند یا قبرس و یا ترکیه و یا جاهای دیگر، و درخواست ربدهند، برگردند و دوباره بروند.

<strong>آقای یزدی، ضرورت این کار چرا الان و در این شرایط احساس شده؟</strong>

‌از مدت‌ها قبل این بحث مطرح بوده است. حتی یک بار خود من در یک مقاله‌ای نوشتم چرا دولت ایران نسبت به منافع ایرانیان، بی‌تفاوت است. ایران باید از ‌امریکا بخواهد که دفتر حفاظت منافعش را در تهران فعال بکند تا در خود تهران به ایرانیان خدمات کنسولی بدهند. 

یکی از مقامات در آن موقع به من جواب داد که اگر ما این کار را بکنیم، تعداد کثیری از ایرانیان در برابر دفتر حفاظت منافع امریکا تجمع می‌کنند و آبروریزی می‌شود. 

[[photow01]]

خب، این یک راه دارد. خدمات کنسولی از این نوع را بگذارند در جزیره کیش. یعنی می‌توانند با آمریکایی‌ها توافق بکنند که امریکایی‌ها، این خدمات را در کیش بدهند. ایرانی‌ها به آنجا بروند و با توجه به امکانات اینترنتی لزومی ندارد همه بروند آن‌جا جلوی سفارت. 

اگر دفتر حفاظت منافع در تهران فعال بشود، می‌توانند از طریق اینترنت، درخواست‌ها و پرسش‌نامه‌ها را پر بکنند، بدهند، نوبت بگیرند و سر موقع معین، تعداد معینی هر روز مراجعه کنند. 

این خبر که حالا مصمم هستند که این کار را بکنند، خبر خوبی است. حرکتی است به نفع ایرانیانی که به هرحال می‌خواهند به امریکا سفر کنند و نیاز به ویزا دارند.

<strong>آقای یزدی، ایجاد چنین دفتری فراتر از امکانات تسهیلاتی برای مسافران،‌ آیا تاثیر سیاسی در رابطه بین ایران و آمریکا نخواهد داشت؟</strong>

قطعاً همین‌طور است. اگر ایران و آمریکا در مذاکرات مستقیم رسمی، علنی یا غیر‌علنی، بخواهند مسایل خودشان را حل بکنند و بخواهند آرام آرام به سمت و سوی برقراری روابط حرکت بکنند، گام اول توافق، فعال کردن دفتر حفاظت منافع آمریکا در تهران است. این بازتاب اولیه‌اش، سیاسی نیست. ولی پیامد سیاسی دارد‌ و خواهد داشت.

<strong>سوال دیگری که ممکن است وجود داشته باشد این است که آیا دولت ایران می‌تواند حفاظت چنین دفتری را در تهران، در مقابل حملات برخی تندروها تأمین بکند‌؟</strong>

دولت کنونی، نماینده‌ی افراطی‌ترین گروه‌هایی است که از این صحبت‌ها می‌کنند. اگر در زمان این دولت، این تصمیم عملی بشود که شواهد و دلایلی هم وجود دارد که امکان آن را بسیار بالا می‌برد؛ قطعاً این عمل بدون موافقت و تأیید و تصویب شورای عالی امنیت ملی و بدون تأیید این تصمیم از طرف مقام رهبری، امکان‌پذیر نیست. 

بنابراین اگر چنین بشود، آن گروه‌های افراطی که شما اشاره می‌کنید، علی‌الاطلاق تحت کنترل و مهار همین قشرها هستند. من تصور نمی‌کنم که اگر این کار در زمان این دولت انجام بگیرد، آن گروه‌های تند اعتراضی داشته باشند و مخالفت بکنند؛ کما این‌که سخنگوی وزارت خارجه هم گفته است که این موضوع در دست بررسی است. اطلاعاتی هم که ما داریم تایید می‌کند که ایران در حال بررسی است.

<strong>آقای یزدی، فکر می‌کنید این تصمیم مخالفینی هم در میان دولت و حاکمیت فعلی داشته باشد؟</strong>

قطعاً مخالفینی با یک چنین کاری وجود دارد. اما منطق آن‌ها، ضعیف است اگر مخالفتی وجود داشته باشد که دارد، بیشتر در میان همین گروه‌های تند و تیزی است که در برخی از نهادها وابسته هستند. 

در میان نیروهای به اصطلاح راست، یا اصول‌گرا، بنیادگرا ـ هر چه اسم خودشان را می‌گذارند ـ ‌کسانی هستند که به شدت مخالف هستند. اما همان‌طور که عرض کردم اگر در این دولت با آن شرایط صورت بگیرد، من تصور نمی‌کنم هیچ یک از آن‌ها تظاهری به مخالفت بکنند.

[[photow02]]

<strong>آقای عزت‌الله سحابی در این باره می‌گوید:</strong>

بله، به نظرم اقدام مناسبی است از طرف آمریکا. چون امریکا در ایران دفتر حفاظت منافع دارد که همان سفارت سوییس است. ولیکن این‌که دفتر مستقیم به نام خودش باشد، به نظر من یک چراغ سبزی است از سوی آمریکا برای این‌که می‌خواهد روابط با ایران را نزدیک‌تر بکند.

<strong>آقای سحابی در پاسخ به این سوال که آیا حفاظت از چنین دفتری برای دولت ایران در تهران مقدور خواهد بود یا خیر، گفت:</strong>

البته اگر دولت بخواهد، مقدور است. حاکمیت بخواهد، کاملاً مقدور است، بله!

<strong>آقای سحابی، به نظر شما چرا این مساله در شرایط فعلی طرح می‌شود؟</strong>

ما روند حوادث را خیلی بد می بینیم. روز به روز هم دارد خطرناک‌تر می شود. ولیکن دولت ما همیشه در آخرین لحظات، دقیقه نود! یک تصمیماتی می‌گیرد. مثل جنگ که قطعنامه ۵۹۸ را بالاخره آن لحظاتی که وضع خیلی خیلی خراب شده بود، پذیرفتند. یا قضیه گروگان‌ها را در بدترین موقع، خیلی دیر، حاضر شدند حل بکنند.

این است که بنده روی این تجربه‌ای که از حاکمیت ایران دارم، فکر می‌کنم که این‌ها خیلی هم مخالفتی با این روند نکنند.

<strong>آقای سحابی، اگر امید به گشایش مشکلات بین ایران و امریکا،مشوق چنین اقدامی باشد؛ آمریکا در هاوانا پایتخت کوبا هم سال‌ها است که این دفتر را دارد و ظاهراً نتیجه مثبتی هم تا به حال به‌دست نیامده؟</strong>

خب، آن‌جا تا زمانی که کاسترو بود، کاسترو،‌ ژستی داشت که‌ با امریکا مقابله کند. الان که رائول آمده، تحولات زیادی را در داخل کوبا شروع کرده است. به نظر من کوبا هم به طرف بهبود روابط می‌رود.

<strong>آقای سحابی، فکر می‌کنید که این کار متقابلاً در امریکا هم اتفاق بیفتد، یعنی ایران هم دفتری در آن‌جا باز بکند؟</strong>

‌از این حاکمیت ما همه کار برمی‌آید. درحینی که فحش می‌دهد به آمریکا، ممکن است همین کار را هم بکند. چون از قراری که شنیدیم، در آن بسته پیشنهادیِ دولت ایران، یک چراغ سبزی نشان داده‌اند. من بعید نمی‌دانم.

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_673.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_673.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 04 Jul 2008 13:22:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مصادیق جرایم اخلال‌گران روانی سلیقه‌ای است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز یکشنبه گذشته، نهم تیرماه ۲۰ نفر از نمایندگان مجلس هشتم یک طرح یک فوریتی برای تشدید مجازات اخلال‌گران در امنیت روانی جامعه به هیأت رییسه مجلس تقدیم کردند. در این طرح برای کسانی که به این جرم، یعنی اخلال در امنیت روانی جامعه محکوم می‌شوند، تقاضای اشد مجازات یعنی «اعدام» شده است. 

هیأت رسیدگی‌کننده به جرایم در این طرح تشکیل شده است از: فرمانده ناجا، معاون اول قوه قضاییه، دادستان کل کشور، معاون امنیت وزارت اطلاعات، معاون امنیت وزارت کشور و فرماندهان سپاه، بسیج و مسئول صدا و سیما. 

طرح از طرف هیأت رییسه مجلس اعلام پذیرش شد، اما بررسی آن به علت طرح دو فوریتی مبارزه با خشکسالی به عنوان متمم لایحه بودجه، به جلسات آتی موکول شد. آنچه در این طرح تازگی داشته و اهالی مطبوعات را نگران می‌کند، خواست مجازات اعدام برای متخلفان اینترنتی است که برای اولین بار طرح می‌شود. 

در این مورد با آقای ایرج جمشیدی، دبیر سرویس سیاسی روزنامه اعتماد و آقای نعمت احمدی، حقوقدان و وکیل دادگستری گفت‌وگو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای جمشیدی، در مطلبی که در روزنامه اعتماد منتشر شده، شما نسبت به این طرحی که از جانب نماینده‌های مجلس برای تشدید مجازات متهمان به اخلال روانی جامعه تهیه شده، ابراز نگرانی کردید. ممکن است در مورد این طرح توضیح بیشتری بدهید؟</strong>

این بخش مربوط به فساد و سرقت مسلحانه، جدید نیست و در قوانین قبلی وجود داشته‌اند و از سال گذشته تا الان هم بیش از ۱۵۰ نفر به اتهام این مواردی که الان در این طرح هست، محکوم به اعدام شدند و حکم اعدم‌شان هم اجرا شده است.

فقط نکته جدید این طرح این است که حیطه فعالیت مجرمانه را به موارد اینترنتی هم گسترش دادند و این می‌تواند یک نکته جدید و چالش‌برانگیزی باشد. یعنی در این طرح پیش‌بینی شده برخی فعالیت‌های اینترنتی از طریق تأسیس وبلاگ و وب‌سایت، براساس آن چیزی که نماینده‌ها نوشتند، منجر به ترویج فساد و فحشا بشود، حکم اعدام برای آن صادر می‌شود. این یک مورد جدیدی است و من نمی‌دانم فلسفه نوشتن یک چنین طرحی دقیقا چیست.

<strong>آیا می‌شود گفت که به این ترتیب مجازات اعدام به جرایم مطبوعاتی هم تسری پیدا می‌کند؟</strong>

از این قیدهایی که آوردند، می‌شود یک تفسیر وسیعی کرد. ترویج فساد، فحشا و الحاد خیلی گسترده است. مصداق الحاد را هم آن شورایی که تعیین کرده‌اند، باید تعیین کند و ممکن است دستخوش سلیقه بشود و چون حکم هم خیلی سنگین است، طبیعی است در مجازات اعدام باید وسواس و دقت خیلی بالاتر از این حرف‌ها باشد. حالا اینها طرح را ارائه دادند و من می‌گویم باید منتظر بشویم و ببینیم در جلسه علنی تکلیف آن به کجا کشیده می‌شود.

<strong>به نظر می‌آید که شما در این مطلب از این که آقای لاریجانی از این طرح پشتیبانی کردند، نگرانی خاصی دارید. آیا فکر می‌کنید که حمایت آقای لاریجانی از این طرح ضریب احتمال تصویب آن را بالاتر می‌برد؟</strong>

قطعا. وقتی رئیس مجلس از طرحی حمایت می‌کند، احتمال این که تصویب نهایی بشود، خیلی زیاد است. ولی هنوز در جلسه مجلس مطرح نشده و معلوم نیست و اگر هم تصویب شود، محتوای آن دستخوش چه نوع تغییراتی می‌شود. چون این بخش یک بخش جدیدی است و در عین حال می‌تواند خیلی حساسیت‌برانگیز هم باشد. به همین خاطر باید منتظر ماند که آخر آن به کجا کشیده می‌شود.

[[photow01]]

<strong><small>آقای نعمت احمدی، وکیل دادگستری در این باره می‌گوید:</small></strong>

نمایندگان مجلس هشتم طرحی را تقدیم مجلس کردند و یک عنوان مجرمانه جدیدی را تحت عنوان «جرایم امنیت روانی» وارد کردند مثل راهزنی، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکیل خانه فساد و وب سایتی که مروج فساد و فحشا باشد، قاچاق انسان، شرارت، آدم ربایی به قصد تجاوز و اخاذی.  اینها را مجازات‌هایی در حد محارب در نظر گرفتند و این یک ماده واحده است با 9 بند.

<strong>آقای احمدی از نظر شما به عنوان حقوقدان، اهمیت این لایحه در چه چیز است؟</strong>

این طرح اگر تصویب شود، درواقع به نوعی قانون تعزیرات را گسترش داده و برای بسیاری از مواردی که گفتم، شاید خیلی هم جدید باشند مثل وب‌سایت، مجازاتی در حد مرگ گرفته شده که باعث تاسف من است. در حالی که رئیس قوه قضاییه از حبس‌زدایی و جرم‌زدایی صحبت می‌کند و می‌گوید ما انباشت موضوعات مجرمانه داریم، چطور مجلس می‌آید بدون کارشناسی دقیق چنین طرحی را که باید بوسیله قوه قضاییه کارشناسانه تهیه بشود، تهیه کرده است. 

ولی مطمئنم این طرح با این کیفیت در مجلس تصویب نمی‌شود و اگر هم علی‌رغم موافقت و تبلیغی که راجع به این طرح آقای لاریجانی کرد، در صحن علنی هم بیاید، خیلی حشو و زوائدی را فرا خواهد گرفت. شورای نگهبان هم بخش‌هایی از این طرح را نمی‌تواند منطبق با شرع بداند. چون محاربه و فساد فی‌الارض، در واقع یک مجازات شرعی است. مجازات‌های دولتی را خیلی نمی‌شود منطبق با محاربه دانست.

<strong>یعنی از نظر شما مجلس نمی‌تواند خواهان اضافه کردن یک مورد به احکام قضایی باشد؟</strong>

ابدا من چنین نظری ندارم. اصلا کار مجلس قانونگذاری است. هر مطلبی که جرم باشد یا جرم نباشد را باید مجلس بگوید. من می‌گویم لوایح قضایی چون نیاز به کارشناسی دارد، خصوصا یک طرحی با این گسترش، باید از قوه قضاییه بخواهند چون به این کار احاطه و اشراف دارد و اطلاعات فنی دارد. نه این که چند نماینده بیایند یک مطلبی را بنویسند و مجلس را درگیر کنند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_672.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_672.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 03 Jul 2008 14:40:36 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«یک مذاکره بد همیشه از یک جنگ خوب بهتر است»</title>
         <description><![CDATA[<strong>دو روزنامه فرانسوی زبان یکی لیبراسیون در پاریس و دیگری لوتام در ژنو به همراه لا رپوبلیکا، روزنامه  ایتالیایی چاپ رم روز سه شنبه دوم جولای نامه ای را از علی اکبر ولایتی مشاور رهبر ایران منتشر کردند با عنوان: « ايران چه مي خواهد؟ - ديپلماسي ايران، 19سال پس از رهبري آيت الله خامنه اي». در این زمینه با احمد سلامتیان صاحبنظر در مسائل ایران صحبت کرده ایم که مقیم پاریس است. او می گوید:</strong>
اینکه این مطلب در سه پایتخت مهم اروپایی منتشر شده این خودش به نظر من اهمیتش را یک مقدار از نظر کسانی که مطلب را درآورده اند و تنظیم کرده اند بیشتر نشان می‌دهد که خواسته اند به این ترتیب پیامی را به مسئولین اروپایی و افکار عمومی اروپا برسانند. و شاید یکی از دلایلی که همزمان در این سه پایتخت منتشر شده عبارت از جلب توجه و اهمیت پیامی بوده که به مخاطب برسانند.

<strong>فشرده‌ای از محتوای این نامه را می‌توانید برای ما بگویید؟</strong>
می‌دانید نامه صرف نظر از تعارفاتی که معمولا در نامه‌های ایرانی وجود دارد؛ نکات اصلی آن را بخواهم خلاصه بکنم؛ یک: عبارت از این است که تصمیم گیرنده نهایی در امور عمده سیاست خارجه در جمهوری اسلامی رهبر است. بنابراین این موضوع یک نوعی عبارت از این است که ارگان‌های دیگر می‌توانند بحث بکنند، گفتگو بکنند، تردید داشته باشند، اختلاف داشته باشند؛ ولیکن فصل الخطاب نهایی و حرف آخر را رهبری در این زمینه می‌زند. دو: با توجه به دوران نوزده ساله رهبری آقای خامنه‌ای این مطلب درصدد بیان این مساله است که رهبر کنونی ایران همیشه درصدد ایجاد خط ارتباط و گفتگو با دولت‌ها و مجامع بین‌المللی و شخصیت‌های بین‌المللی مختلف بوده، چون از نقطه نظر نویسنده نامه سیاست خارجی ایران هدفش و تکلیف عمده‌اش روی این نکته تاکید می‌شود توجه می‌کند که احترام به حاکمیت ملت‌ها و عدم تجاوز به مرزهای شناخته شده بین المللی باشد. که این هم نکته دومی است به نظر من که اهمیت دارد. 

در ارتباط با این دو نکته یک مساله‌ای را راجع به مساله اسراییل و عرب می‌گوید که موضع قدیمی دولت جمهوری اسلامی بوده که در دوره آقای رفسنجانی اولین بار تنظیم شده به شکلی؛ دوره آقای خاتمی با شفافیت بیشتری گفته شده و در سه ساله‌ی گذشته مورد غفلت قرار گرفته بوده. دو مرتبه تاکید می‌شود که در مورد مساله خاورمیانه، جمهوری اسلامی بهترین راه حل را مراجعه به آراء عمومی کلیه ساکنین سرزمین فلسطین اعم از یهودی، مسلمان و مسیحی می‌داند و هر نتیجه‌ای که آراء عمومی داشته باشد را می‌پذیرد و به آن احترام می‌گذارد. این به یک نوعی همان صحبتی است که آقای خاتمی هم یک زمانی گفته بود که ما همین را می‌گوییم و حتی تا آنجا رفته بود که گفته بود ما از فلسطینی‌ها فلسطینی‌تر نخواهیم بود. 

اما همه این مسائل و نتیجه گیری نهایی آن برمی‌گردد به مساله‌ی هسته‌ای که از این نقطه نظر نکته‌ای را آقای ولایتی بر آن تاکید می‌کند که در مصاحبه دیروز ایشان با روزنامه جمهوری اسلامی هم به شکلی دیگر بیان شده بود و آن نکته عبارت از این است که با یک سایه نقدی که نسبت به گفتگوهای هسته‌ای و پیشنهاد اروپا تا به حال در متن وجود دارد تصریح می شود که جمهوری اسلامی مذاکرات را با نظر رهبر بیان می‌کند و مذاکرات را ضروری می‌داند. مذاکرات را آن چیزی می داند که حقوق ایران و نگرانی‌های بین‌المللی را در نظر بگیرد که آن را می‌اورد در چارچوب قرارداد عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای که بر مبنای ان ایران دارای هر حقوقی است به عنوان کشور امضاء کننده و دارای تکالیفی هم هست. ایشان می‌گوید مذاکره در این زمینه می‌تواند به حد تفاهم و توافق و راه میانبردی برسد بین طرفین که هم نگرانی‌ها و دغدغه‌های جامعه بین‌المللی ملحوظ شده باشد که دغدغه این است که ایران به طرف سلاح هسته‌ای نرود و هم خواست ایران که حفظ دستاوردهای خودش در فن‌آوری هسته‌ای باشد تامین بشود. این یک نوع بیان جدید است حداقل در زمینه مذاکرات ایران با اروپا و به همین علت هم چه روزنامه سوییسی و چه روزنامه فرانسوی که من این دو روزنامه را دیدم و روزنامه ایتالیایی را ندیدم؛ هر دوی انها این ژست را به عنوان یک ژست دیپلماتیک گشایش و یک دست توافق دراز کردن ایران به طرف جامعه اروپا قلمداد کردند.

<strong>شما این حرکت را به معنای تقویت مواضع آقای خامنه‌ای در برابر آقای احمدی نژاد هم می‌بینید؟</strong>
من به مبنای شفافیت یافتن مواضع آقای خامنه‌ای در ارتباط با نوعی که در اصطلاح امروز ایران هم بسیار مد شده، مسئولانه برخورد کردن با پرونده هسته‌ای و احتراز کردن از سوق دادن این پرونده به طرف تقابل بین‌المللی و خدای ناخواسته نظامی کردن پرونده ایران می‌بینم. یعنی عملا این را می‌توانم بگویم یک گامی یک نوع ترمز بر روی اتومبیلی است که قبلا از جانب آقای احمدی نژاد و دوستان‌شان گفته شده بود که فرمانش را برداشته اند، ترمزش را هم بریده اند و جز گاز چیزی برای‌شان باقی نمانده.

<strong>آقای ولایتی فکر می‌کنید هیچ صحبت خاصی مطرح کرده اند در این نامه که بتواند تاثیرگذار باشد روی سیاست‌های سیاستمداران در اروپا؟</strong>
بله. وقتی که بیان از این نکته می‌شود که رهبر تصمیم گیرنده است و داوری رهبر هم برای مذاکره خواهد بود و مذاکره هم در زمینه‌ای که در چارچوب ان‌پی‌تی باشد و بتواند حقوق ایران را رعایت بکند و در عین حال تکالیفش را هم معین بکند اینطور که تاکید می‌کند و مساله پیش شرط و تعلیق را نفی نمی‌کند، رد نمی‌کند در قدم اول بلکه غفلت می‌کند راجع به آن و بیان نمی‌کند؛ این خودش یک تحول جدید است در نحوه مذاکره ایران که البته نشانه‌هایی از این تحول در صحبت‌های آقازاده، در صحبت‌های آقای متکی، در پیام‌هایی که بین صحبت‌های آقای سولانا و مقام‌های ایرانی در ظرف چند روز گذشته رد و بدل شده و حتی در بیانات چند روز قبل رییس مجلس هم دیده می شود. معلوم نیست آیا ایران و اتحادیه اروپا دارند بطرف این می‌روند که یک دوره پیش مذاکره‌ی چند هفته‌ای را بدون بحث پیش شرط تعلیق شروع بکنند و بعد از ان برای چند ماه تعلیق موقت تحریم‌ها از یکسو و تعلیق موقت غنی سازی از سوی دیگر بروند یا به چنین نتیجه‌ای نخواهند رسید. اما نشانه‌هایی به چشم می‌خورد که دو طرف، حداقل طرف اروپایی در مذاکرات که چینی‌ها و روس‌ها هم بیشتر از آن طرف اروپایی پشتیبانی خواهند کرد به طرف این می‌رود که این مهلت را بدهد. به یک شکلی بخواهد برای چند هفته‌ای از معادله بسته  پیش شرط تعلیق خارج بشود.

<strong>شما انتقادهای تلویحی آقای ولایتی از مواضع دولت در این چند روز گذشته را هم مرتبط می بینید با انتشار این نامه؟</strong>
شک ندارد که وقتی در روزنامه جمهوری اسلامی یک مشاور رهبری بدون اشاره به رهبر هم که باشد صحبت از این بکند که به کار بردن زبان‌های تحریک آمیز در دیپلماسی به نفع ایران نیست و صحبت این را بکند که مذاکره کردن امری است که به نفع ایران است چون آمریکا با آن مخالف بوده، این نوع موضع گیری در آن سطح و در آن وضعیت یک نوع جنبه رسمیت دادن به بعضی از انتقاداتی است که به بیان سیاسی و دیپلماتیک دولت آقای احمدی نژاد که بیشتر گرفتار یک بیان تبلیغی تحریک آمیز در این زمینه بوده نقد می‌کند و این نقد را حتی به آن رسمیت می‌دهد.

<strong>آقای سلامتیان، پرسش پایانی من درمورد برخورد رسانه‌ها در اروپا با این نامه هست که به شکل همزمان این را منتشرش کردند. آیا فکر می‌کنید که این برخورد رسانه‌ای را می‌شود به پای دادن یک فرصت به دولت مردان در ایران گذاشت که حرف خودشان را به این شکل منتشر بکنند یا اینکه آن را می‌شود به حساب نوعی انتشار اگهی گذاشت از طرف دولت ایران؟</strong>
نه، جنبه‌ی آگهی فقط ندارد. مثلا روزنامه لیبراسیون امروز سه صفحه بزرگ خودش را با مقالات گوناگون اختصاص داده به این مساله. روزنامه لوتان سوییس هم یک صفحه کامل را داده و این جنبه آگهی ندارد. ببینید یک بخش عمده افکار عمومی اروپایی متوجه این نکته شده که بحران ایران بر سر مساله‌ی هسته‌ای اگر مدیریت نشود، لطمه‌ ان را بیش از هر کس اروپا خواهد خورد. بنابراین از هر کوشش و سعی‌ای که بتوانند راه حلی برای بحران پیدا بکند پشتیبانی می‌کند و در این موضوع هم پاسخ می‌دهد به نوعی به افکار عمومی اروپا. افکار عمومی اروپا امروز از اینکه مهار پرونده هسته‌ای ایران از دست مدیرانش خارج بشود و بدل به یک نوع تقابل نظامی در منطقه خاورمیانه ای بشود که درست مجاور اتحادیه اروپا است سخت نگران است و آثار اقتصادی، سیاسی، امنیتی این مساله را فاجعه آمیز قلمداد می‌کند. به همین علت هر نشانه‌ای و گشایشی از هر نوعی بیاید علیرغم همه‌ی تهدیدها مطبوعات اروپایی خواستار آن هستند و شاید نتیجه گیری سرمقاله نویس امروز لیبراسیون که صرف نظر از مطلب آقای ولایتی اختصاص به همین مساله داشت بهتر از هر چیز گویای این باشد که نتیجه گیری سرمقاله نویس عبارت از این بود که یک مذاکره بد همیشه از یک جنگ خوب بهتر است.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_671.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_671.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و اروپا</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 02 Jul 2008 23:02:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مشکل ایران و آمریکا، با جنگ حل نمی‌شود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>با ابهامی که در فضای بحران هسته‌ای ایران جاری است‌، به ویژه با مسکوت ماندن نتیجه دو بسته پیشنهادی از جانب ایران و غرب، و نیز اخباری مانند تشدید تحریم‌های اقتصادی ایران از جانب اروپا، بر بستر اظهارات متناقض مقامات ایرانی، و مسوولان سیاسی آمریکا و اسراِِییل از سوی دیگر، ‌بحث بحران در رابطه ایران و آمریکا و احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران، زمینه های تازه ای یافته است.

‌برای آگاهی از دیدگاه‌های گوناگون در این زمینه، با آقای دکتر گودرز اقتداری تحلیل‌گر سیاسی در واشنگتن گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>با توجه به تغییراتی  که در ترکیب نیروها در مبارزه انتخاباتی آمریکا پیدا شده است، آیا سمت و سوی بحران رابطه ایران و آمریکا نیز می تواند تغییر بکند؟</strong>

همان‌طور که اشاره کردید، یک سری مسائل در رابطه با انتخابات در آمریکا تغییر کرده، ولی این تغییرات، به نظر من خیلی جزئی است. به ویژه در ارتباط با مسائل ایران به نظر می آید که آن عواملی که در شرایط عادی  باعث فشار می‌شوند، صحنه را ترک نکرده‌اند و نمی‌کنند.

<strong>کدام عوامل؟</strong>

به‌طور مشخص نیروهای محافظه‌کاری هستند که نتیجه کارشان را در دولت جرج بوش در خاورمیانه دیده‌اید. (در عراق، در افغانستان، در جاهای دیگر) و به‌طور عمده دولت لیکود در اسرائیل با این نیروها ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی دارد.

از طرف دیگر درست است که آقای اوباما در این رابطه دقیقاً مثل ‌جرج بوش‌ عمل نمی‌کند، ولی فراموش نکنیم که مثلاً ‌بیل کلینتون، اولین کسی است که تمام این تحریم‌های اقتصادی در رابطه با ایران را آغازکرد. تحریم‌هایی که هنوز در قوانین آمریکا هستند. 

از دیدگاه آمریکایی، اگر به این قضیه نگاه کنید، مسائل خاورمیانه اصولاً به این شکل قابل حل نیستند.
‌
<strong>به نظر شما از دید آمریکایی‌ها مساله چیست؟</strong>

مثلاً مساله انرژی الان برای آمریکایی‌ها به خاطر افزایش قیمت نفت، خیلی مهم شده است. ولی واقعیت قضیه این است که علت اصلی افزایش قیمت نفت، به خاطر سیاست‌های خارجی ‌آمریکا در خاورمیانه است. 

یعنی این بی‌ثباتی که در خاورمیانه به وجود آورده‌اند، خودش باعث شده است که قیمت نفت بالا برود. اصولاً کمبود انرژی،‌ مسئله عمده‌ای برای آمریکایی‌ها استرفتن آمریکایی‌ها به عراق، بر اساس یک طرحی بود که همه الان از آن باخبر شده‌اند.

دیک چنی، سران کمپانی‌های انرژی و نفتی را در کاخ سفید جمع کرده و این‌ها قبل از این‌که اصلاً قضیه‌ای در مورد افغانستان به وجود بیاید، قبل از این‌که مساله یازده سپتامبر اتفاق بیافتد، ‌‌پروژه‌ی بزرگی را برای تغییر در منابع انرژی در خاورمیانه و خارج کردن‌اش از اختیار دولت عراق‌ یا ایران، و آوردنش به بازار آزاد به‌طوری که خودشان می‌خواهند و به هر حال نابودی آن سیستم کارتلی که به اسم ‌اوپک‌ معروف است؛ طراحی کرده بودند و چه مساله در افغانستان به نتیجه می‌رسید یا نه، این‌ها فشار را روی عراق ادامه می‌دادند تا حتی به مرحله نظامی برسد.

[[photow01]]

<strong>‌‌آقای اقتداری می‌دانید که خیلی‌ها عقیده دارند که مشکل آمریکا با ایران، ارتباط ایران با اسرائیل است. آیا شما به این ترتیب این را رد می‌کنید و معتقدید که جنگ میان آمریکا و ایران جنگ انرژی و نفت است؟</strong>

‌‌واقعیت این است که هیچ‌کدام از این‌ها نافی دیگری نیستند. من می‌خواهم بگویم که یک سویه نگاه کردن به این مشکل، عملی نیست. درست است که اسرائیل با ایران امروز نمی‌تواند کنار بیاید و این نوع برخوردی که به خصوص در دوران آقای احمدی‌نژاد به وجود آمده، این بهانه را به دست اسرائیل داده که ضربان این فشار را بالا ببرد، ولی واقعیت این است که خود اسرائیلی‌ها هم می‌دانند که نیروی اتمی مساله خطرناکی برای اسرائیل نیست.

<strong>‌‌پس نگرانی آن‌ها از چیست؟</strong>
‌
این‌ها بیشتر نگران این هستند که ایران در کل منطقه دارد یک سری شرایطی را به وجود می‌آورد که با آن سیاست صلح با اعراب به آن شکلی که آمریکائی‌ها و اسرائیلی‌ها (به قول خودشان‌ نقشه راه)‌ تهیه کرده‌اند، همخوانی ندارد. 

یعنی نیروهای دیگری مثل حزب‌الله در لبنان و حماسی که در اسرائیل به‌وجود آمده‌، باعث شده که آن کنترلی را که آمریکائی‌ها امیدوار بودند با به قدرت رسیدن محمود عباس، در مناطق اشغالی به وجود بیاورند، آن کنترل الان از دستشان در رفته است. یعنی نفوذی که ایران در خاورمیانه پیدا کرده است، در حدی است که باعث می‌شود این‌ها نتوانند کار را آن جوری که مایلند پیش ببرند.

<strong>با این شمائی که شما تصویر می کنید خطر حمله نظامی به ایران را می‌بینید؟</strong>

خطر حمله نظامی را من در ماه‌های گذشته خیلی شدیدتر می‌دیدم. الان یکی از تغییراتی که انتخابات در آمریکا به‌وجود آورده این است که دولت آقای جورج بوش به عنوان این که ماه‌های آخر حکومتش را دارد می‌گذراند، با یک مقاومت جدی از طرف ارتش آمریکا روبرو شده است. 

فرمانده کل نیروهایش در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس که ‌ادمیرال فالون بود به خاطر مخالفت استعفا داد و گفت که من حاضر نیستم که یک حمله نظامی به ایران زیر نظر من صورت بگیرد!
 
در‌ مصاحبه‌ای که کرده‌ بود، دقیقاً گفته بود، کسانی که در کاخ سفید هستند، مایلند‌ تا قبل از این‌که دولت بوش در کاخ سفید کارش تمام شود، به ایران حمله بکنند. 

الان هم دو حالت بیشتر نیست، یکی این است که اگر این‌ها احساس کنند که آقای ‌مک کین‌ شانس این را دارد که در نوامبر انتخاب شود،‌ ازالان تا حوالی نوامبر حمله صورت نخواهد گرفت. به خاطر این‌که یک حمله نطامی به شدت در آمریکا مورد انتقاد و اعتراض مردم است. 

یعنی ۸۵ درصد مردم آمریکا مخالف حمله نظامی به ایران هستند‌ و این باعث می شود که این‌ها برای این‌که شانس برنده شدن ‌مک کین‌ را از بین نبرند، چنین کاری را تا نوامبر امسال انجام ندهند. 

اگر ‌مک کین‌ در نوامبر برنده انتخابات شود، خوب این‌ها دیگر مطمئن هستند که یک چهارسال دیگری در اختیار دارند و می‌توانند به قول خودشان به دیپلماسی فرصت دهند. 

ولی اگر ‌مک‌کین‌ برنده نشود، برایشان یک فرصت دو ماهه بیشتر نمی‌ماند، یعنی دسامبر و ژانویه تا موقعی که ‌ اوباما می‌آید به کاخ سفید. و در این فاصله دو ماهه این‌ها ممکن است که یک کار خیلی وحشتناکی انجام دهند.

<strong>‌‌آقای اقتداری، این‌که دو ماه مانده به پایان قطعی دوره جمهوری‌خواهان، تیم آقای جورج بوش جنگی را آغاز کند، با توجه به این‌که جنگ هائی که آمریکا آغاز می کند معمولاً پایان قابل پیش بینی‌ای ‌نداشته‌اند؛ دیگر فقط به معنای این نیست که مشکلی را در دامان دمکرات‌ها می‌گذارد و می‌رود؟ این از منطق جمهوری‌خواهان بعید نیست؟</strong>

‌خب، معمولاً هم همین‌طور است. یعنی واقعیت این است. تنها چیزی که من در واقع امیدوارم که جلوی چنین دیوانگی را از جانب دیک چنی و جورج بوش بگیرد، خود ارتش آمریکا‌ست که فرض کنید در ماه نوامبر بعد از این‌که نتیجه انتخابات مشخص شود، دیگر اصلاً به‌طور کل به حرف این‌ها گوش نکند.

[[photow02]]

<strong>مگر طبق قانون اساسی می‌تواند گوش نکند؟</strong>

بله، در ارتش آمریکا مثل قوانینی که در ارتش آلمان بعد از جنگ دوم جهانی به وجود آمد، فرماندهان می‌توانند سئوال کنند و کسی را به عنوان عدم رعایت دستور مافوق نمی‌توانند محاکمه کنند، مگر این که دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشند. 

الان تمام این کسانی را که به خاطر شکنجه دادگاهی می‌کنند، این‌ها در واقع ‌فرمان فرماندهی‌شان را انجام داده‌اند. ولی بازهم در دادگاه قابل محاکمه هستند. 

به همین دلیل است که فرماندهان رده بالای ارتش، مثل کسانی که نیروی هوائی را اداره می‌کنند یا نیروی دریائی را اداره می‌کنند، این‌ها الان صریحاً می‌گویند.

یک مساله دیگر هم این است که در همان سطح هم بین فرماندهان، فرماندهان دمکرات و هم فرماندهان جمهوری‌خواه داریم. این‌جور نیست که همه فرماندهان ارتش آمریکا دنباله‌روی جورج بوش هستند.

به هر حال من نظرم این است که خطر حمله به ایران وجود دارد، منتها بیشتر از طرف اسرائیل. امکان این هست که اسرائیل حمله‌ای به ایران انجام دهد و بعد ایران بخواهد این را تلافی کند و این شروع جنگ برای آمریکاست و در چنان شرایطی اگر جرج بوش به ایران حمله کند، هیچ‌کس از نمایندگان کنگره آمریکا که الان مخالف جنگ هستند، اعتراض نمی‌کنند. آن وقت دیگر حمله آمریکا به ایران موجه می‌شود، حتی از نظر قوانین بین‌المللی.

<strong>آقای اقتداری، در این فرض حمله اسرائیل به ایران، درست است که در مقابل هر حرکت ایران علیه اسرائیل، آمریکا وارد عمل می‌شود، ولی با توجه به موقعیت اسرائیل، کشوری با بیست و پنج شش هزار کیلومتر مربع مساحت، آیا این نگرانی برای اسرائیلی‌ها وجود ندارد که در اثر اولین حمله تلافی‌جویانه ایران، آسیب‌های غیر‌قابل پیش بینی متحمل شوند؟ و به عبارتی این نگرانی از طرف آن‌ها مانع از شروع به حمله به ایران نخواهد بود؟</strong>

با وجود تشکیلات نظامی که مصر، سوریه، عراق در سال‌های هفتاد و هشتاد دراختیار داشتند (عراق چهارمین ارتش دنیا را داشت)، هیچ‌کدام‌شان در مقابل ارتش اسرائیل نمی‌توانستند در یک جنگ منظمی که امروز با سلاح‌های معمولی انجام می‌شود، مقاومت کنند. 

جنگ ایران با عراق، جنگ دهه‌های اول قرن بیستم بود. با خاک‌ریز و با بردن آدم‌ها روی مین. اگر دقت کنید می‌بینید که آمریکائی‌ها ظرف بیست و یک روز کل عراق را تصرف کردند.

<strong>آقای اقتداری، به نظر شما چه راهی برای حل این مشکل هست؟</strong>

‌‌واقعیت این است که آمریکا و ایران نمی‌توانند با یک حرکت نظامی مشکلی را که میان‌شان وجود دارد، حل کنند. این مساله برای اسرائیل هم از طریق نظامی قابل حل نیست. (حرف شما درست است) اسرائیل اگر هم حمله کند، ممکن است به نطنز هم حمله کند.

ولی مشکل اساسی این‌ها، با چنین حمله‌ای حل نخواهد شد. تنها راه حل مشکل ایران و خاورمیانه این است که این دو طرف یعنی هم آمریکا و اسرائیل از یک طرف‌، و ایران از طرف دیگر، به این درک برسند که آینده خاورمیانه لزوماً با نفی یکی از این دو طرف همراه نیست.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_670.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_670.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و آمريکا</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 02 Jul 2008 15:14:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>صدای جنگ - سکوت دیپلماسی</title>
         <description>مقاله/گزارش نه چندان جدید سایمور هرش در نیویورکر و به تبع آن، واکنش رایان کراکر سفیر ایالات متحده آمریکا درباره این‌که ماشین نظامی/اطلاعاتی کشورش هیچ نوع عملیاتی را در خاک ایران انجام نمی‌دهد، آخرین نشانه‌ای بود که ادعای وجود «جنگ روانی گسترده بر ضد ایران» را تأیید می‌کند.

مقاله هرش در واقع فاقد نکات تازه‌ای در بعد استراتژیک منازعه ایران وآمریکا بود؛ اما درست در زمانی منتشر شد که اسراییل در یونان مشغول برگزاری مانوری بود که در توصیف آن «ایران: هدف حمله» به کار رفته بود.

[[photow01]]

روزی نیست که کانال‌های خبری و روزنامه‌های بین‌المللی گزارشی کم و بیش مشابه از «احتمال وقوع درگیری نظامی میان ایران و اسراییل یا آمریکا» منتشر نکنند.

واکنش ایران اما از تمامی جهات تازه است. تا کنون سابقه نداشته است که در طول چهار سال اخیر که منازعه ایران و آمریکا و اسراییل بر سر مسأله اتمی وجود دارد، فرمانده سپاه، اصلی‌ترین گوینده از سوی ایران باشد و تقریباً هر روز درباره توان نظامی ایران و ناتوانی «دشمنان» سخن بگوید.

اعلام ادغام بسیج در نیروی زمینی سپاه، تشکیل ۳۱ سپاه استانی و تهدید رسمی به بستن تنگه هرمز از سوی فرمانده سپاه، جای هیچ شکی باقی نمی‌گذارد که ایران خود را در آستانه جنگی ناشناخته می‌بیند.

در واقع بر اساس گزارش‌های چهره‌هایی چون پل راجرز که در مرکز مطالعات دانشگاه آکسفورد، سه سال پیش از این، امکانات تقابل ایران را در مجموعه‌ای با عنوان «عواقب یک جنگ: ایران« جمع‌آوری و تحلیل کرده بود، هم‌اکنون تنها همین سه اقدام، آن هم به صورتی نمادین در توان تدافعی ایران به چشم می‌خورد.

ایران جبهه حزب‌الله لبنان و جبهه حماس را که از جانب آن‌ها می‌توانست در صورت برخورد نظامی آمریکا - اسراییل را هدف قرار دهد، در این دو سال از دست داده است. سوریه نیز به عنوان اصلی‌ترین متحد مدیترانه‌ای‌اش دارد با آمریکا کنار می‌آید. سوریه رسماً در برابر سکوت جامع جهانی در قبال دست داشتنش در ترور حریری، حاضر به معامله شده است.

بنابراین آن‌چه در عملیات واکنشی احتمالی ایران باقی مانده همین سه گزینه «زیرزمینی کردن سپاه» «بستن تنگه هرمز» و البته «احتمال حمله به کشور‌های همسایه» است که این امکان سوم هرگز بیان نمی‌شود.

[[photow02]]

گزینه اول، با اعلام ادغام گردان‌های نیروی بسیج در نیروی زمینی سپاه و استانی شدن این نیرو، در واقع چشم‌انداز مرحله‌ای را تصویر می‌کند که پس از درگیری امکان بهره‌برداری دارد.

گزینه دوم، اما درست در امتداد جنگ روانی‌ای است که از سوی غرب هر روز تشدید می‌شود. اعلام توانایی ایران برای بستن تنگه هرمز به عنوان گذرگاه بیش از ۴۰ درصد نفت جهان، می‌تواند شوکی عمیق در بازار معاملات نفت ایجاد کند و سرریز آن در افکار عمومی آمریکا، موجب جابه‌جایی اهرم‌ها و متغیر‌های انتخاباتی شود.

از همین رو هم هست که ناوگان پنجم آمریکا بلافاصله ادعای توانایی بستن تنگه هرمز از سوی ایران را رد می‌کند و سخنگوی این ناوگان با خیالی آسوده در کنفرانس خبری‌اش در بحرین - به عنوان یکی از گزینه‌های حمله ایران در صورت وقوع جنگ - می‌گوید: «به آن‌ها اجازه بستن تنگه هرمز داده نخواهد شد.»

پاسخی که خبرگزاری راست‌گرای «فارس» را وا می‌دارد تا در گزارشی که بیشتر شبیه داستان‌های علمی - تخیلی است، ادعا کند که ۱۶ ناو آمریکا در خلیج فارس ظرف مدت ۱۰ دقیقه از سوی قایق‌های تندرو ایران از بین خواهند رفت.

اکنون پرسش اصلی آن است که چرا «هژمونی گفتار» به یک معنا از دست دیپلمات‌ها خارج شده و این سرهنگ‌ها و ژنرال‌های طرفین هستند که گفت و گویی خصم‌آلود را در پیش گرفته‌اند؟

آیا سکوت دیپلماسی در صدای جنگ‌آوری ادغام شده است؟ پرسشی که بعید است یافتن پاسخش زمان چندانی به طول کشد.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_669.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_669.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و آمريکا</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 02 Jul 2008 13:04:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ایران، خودش را برای دفاع آماده می‌کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هشدارها در مورد احتمال اقدام نظامی علیه تاسیسات هسته‌ای ایران با سخنان روز شنبه سردار محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران که برنامه سپاه در مقابله با تهدیدهای احتمالی را تشریح کرده، صورت جدی‌تری به خود گرفته است. در این‌باره با حسین باستانی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی ساکن فرانسه گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>سخنان اخیر سردار جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران، هشداری به نیروهایی که بخواهند به ایران حمله بکنند محسوب می‌شود. تفسیر و تحلیل شما از گفته‌های ایشان در این مقطع زمانی چیست؟</strong>

ایشان یک‌جا ‌اشاره می‌کند به این‌که اگر بخواهند به ما حمله بکنند، آن دسته از کشورهای منطقه‌‌ که درواقع بخواهند مشارکت بکنند در این حمله، باید توجه داشته باشند که حق مسلم ما‌ست که علیه امکانات نظامی و توانمندی‌های‌شان در هرجا که باشد، مقابله به‌مثل کنیم. یعنی متحدین امریکا در منطقه در معرض تهدید خواهند بود. 

اشاره کردند که حضور نیروهای آمریکایی در منطقه و اطراف کشور؛ آسیب‌پذیری جدی آمریکایی‌ها‌ست. مشخصاً دارند به نیروهای آمریکایی در افغانستان و عراق اشاره می‌کنند. 

قبلاً هم ما اشاراتی دیده بودیم که به صراحت حاکی از این بودند که ۱۴۰ هزار نیروی آمریکایی در عراق گروگان ما هستند. اگر بخواهد اتفاقی به لحاظ نظامی علیه ما (ایران) بیفتد، این‌ها همه در معرض خطر جدی خواهند بود. 

اشاره‌ی دیگری دارند به این‌که اگر هر حمله‌ای به ما بشود، اسراییل را مقصر می‌دانیم. هرچند که آمریکایی‌ها ممکن است مدعی بشوند که به‌صورت مستقل به ما حمله می‌کنند، ولی ما مطمئن هستیم که بدون همکاری اسراییل اقدامی نکرده‌اند. 

یعنی این‌که ما در هر حمله‌ای اسراییل را هم دخیل می‌دانیم و علیه آن مقابله به‌مثل خواهیم کرد. چرا؟ به خاطر این‌که با توضیح ایشان احتمال بیشتری برای آسیب‌پذیری اسراییل در مقابل ایران وجود دارد. صراحتاً هم دارند اشاره می‌کنند که آن‌جا در برد موشکی ماست و از طرف دیگر هم نیروهای مسلمان انقلابی منطقه احساس تکلیف الهی خواهند داشت...

<strong>یعنی در حقیقت منظورتان این است که ممکن است حزب‌الله لبنان و از >ن طرف، حماس یا حتی نیروهای شیعه نزدیک به ایران در عراق، وارد این بازی بشوند؟</strong>

بله، به صراحت به این اشاره می‌کنند. ‌‌در مورد اسراییل هم این اشاره را مؤکد می‌کنند که نهایت آن این است که به هر حال اسراییل، آسیب‌پذیر است. اشاره می‌کنند به عمق استراتژیک اسراییل که کم است و از این استراتژی دفاعی ایشان، این را می‌شود برداشت کرد که ایران قرار نیست در داخل مرزهای خودش بنشیند تا به او حمله بشود.

<strong>با این توضیحات، برنامه‌هایی که سپاه پاسداران و به خصوص سردار جعفری برای مقابله با این تهدیدها دارند به چه صورت خواهد بود؟</strong>

یک مفهوم کلیدی دیگر که در صحبت‌های سردار جعفری مورد تأکید قرار گرفته، بحث «پدافند عامل» است. مفاهیمی هست که مخصوصاً در سال‌های اخیر خیلی در پروژه‌هایی که توسط سپاه پاسداران انجام شده، مورد تأکید قرار داشته است.

چون می‌دانید ما یک پدافند داریم تحت عنوان پدافند عامل که عبارت است از استفاده مستقیم جنگ‌افزار به منظور خنثی کردن حملات مسلحانه دشمن. اما وقتی که می‌گویند «پدافند غیرعامل» یعنی مجموعه اقداماتی است که مستلزم به‌کار‌گیری جنگ‌افزار نیست و با اجرای آن‌ها می‌شود، میزان تلفات را در جنگ کاهش داد. 

چیزهایی مثل استتار، اختفا، فریب، پراکندگی مراکز حساس؛ چنین اقداماتی که انجام می‌شود تا دشمن نتواند مخصوصاً موفق به اجرای الگوهایی شود که آمریکایی‌ها اخیراً در ‌یوگسلاوی و عراق پیاده کردند. این‌که در یک حمله، یک دفعه مراکز حساس را نابود کنند. 

چرا؟ به این خاطر که اغلب این مراکز حساس بسیار پراکنده باشند و متمرکز نباشند و دوماً اصولا پیدا کردن و کشف آن‌ها سخت باشد. 

یکی از آن الگوهایی که از سوی ایران موفق ارزیابی شد، الگوی کره شمالی بود. می‌گفتند کره شمالی برخلاف عراق، یک‌جوری است که نمی‌شود امکانات دفاعی آن‌جا را در یک حمله نابود کرد و ما هم باید به همان سمت برویم. به این خاطر که پراکنده است، و در تونل‌های فراوانی در سرتاسر کشور مخفی شده است (اختفا، مانع دیده شدن اهداف است.) 

[[photow01]]

ایشان روی این بحث ‌‌هم ‌خیلی تأکید می‌کنند یعنی این‌که ‌صحبت از زمانی می‌کنند که کشور بخواهد در معرض حملاتی انبوه قرار بگیرد. مثلاً مثل مدل‌هایی مثل عراق، یوگسلاوی و غیره و ذلک؛ آن وقت باید تلفات را به حداقل رساند.

این مفهوم خیلی خطرناکی است‌. چون نشان می‌دهد که دورنمای نگران‌کننده‌ای وجود دارد و ‌‌گویا این را پذیرفتیم که بالاخره به ما حمله خواهد شد و می‌خواهیم‌ کاری کنیم که کمتر آسیب ببینیم. 

و نکته دیگری هم که اشاره کردند، استفاده از سلاح نفت است که اگر ما بخواهیم مورد حمله قرار بگیریم، از تمام امکانات در اختیارمان برای ضربه زدن به دشمنان‌مان بهره خواهیم گرفت و یکی از آن‌ها استفاده از اهزم نفت است. ایشان اعتقاد دارند چون روی مسیر عمده تجارت نفت نشسته‌ایم، در صورت وقوع حمله‌ی احتمالی، ما تجارت نفت مختل خواهیم کرد.

نکته چهارمی هم که اشاره کردند‌، مسأله‌ی بی‌اعتمادی به نهادهای بین‌المللی است. یعنی‌ برای این‌که به ما حمله نشود نمی‌توانیم، به نهادهای بین‌المللی امید ببندیم. 

در گذشته هم تجربه نشان داده که این امید بیهوده‌ای است. در نتیجه باید ‌ الان با روش‌هایی مثل نبرد نامتقارن و غیره و ذلک، خودمان را برای دفاع آماده کنیم. 

به نظر من این نکته، کلیدی است. یعنی آن‌ها می‌گویند اصولاً همکاری با سازمان‌های بین‌المللی، حالا از آژانس یا نهادهای دیگر باشد،‌ نهایتاً باعث نمی‌شود که آمریکایی‌ها بخواهند به ما حمله نکنند؛ ته آن مثل این می‌شود که مثل عراق‌. 

عراق از یک جایی به بعد همکاری کرد، وقتی کامل خلع سلاح شد و دیگر هیچ چیز برای دفاع از خودش نداشت، آن وقت باز به یک بهانه‌ای به او حمله می‌کنند. ایشان می‌گویند ما نباید بگذاریم به آن‌جا برسد. پس اولاً نباید به دستگاه‌های بین‌المللی اعتماد کنیم و ثانیاً این‌که خودمان را آماده بکنیم. چون آمریکایی‌ها دیر یا زود ممکن است به ما حمله کنند.

<strong>با توجه به سابقه‌ای که سپاه پاسداران در کنترل امنیت داخلی دارد، آیا فکر می‌کنید در صورت یک حمله احتمالی، برنامه‌ای هم برای مهار انتقاد یا مخالفت‌ها در داخل صورت بگیرد؟</strong>

به هرحال این آمادگی در مقابل حمله دشمن، معمولاً در سه بعد بحث می‌شود. بعد فرامنطقه‌ای، بعد مرزی و بعد داخلی. بعد فرامنطقه‌ای یعنی این‌که ما به دشمن در هر جا ممکن است، لطمه بزنیم. 

بعد مرزی هم آن‌جا‌ست که نیروها در داخل مرزها با دشمن درگیر می‌شوند و یکی هم بعد داخلی است. طبیعتاً این اشاره بارها بیان شده که در صورتی‌که ما بخواهیم در معرض خطر باشیم، یکی از اولین کارهایی که باید انجام بدهیم این است که ستون پنجم دشمن را در داخل مهار و کنترل کنیم و نگرانی وقوع این مسأله، بارها از سوی فعالین حقوق بشر ایرانی گفته شده است. این‌که اصولاً دورنمای تهدید نظامی، باعث بسته شدن هر چه بیشتر فضا در داخل خواهد شد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/06/post_668.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/06/post_668.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و آمريکا</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 30 Jun 2008 19:05:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جمهوری‌های بی تاریخ</title>
         <description><![CDATA[انتخابات ریاست جمهوری در زیمباوه را می‌توان آخرین نسخه خنده‌دار و تهوع‌آور رفتارهای مالیخولیایی رهبران دیکتاتور جهان دانست.

<strong>عالیجناب موگابه</strong> که در میانسالی در قامت یک چریک توانست در جنگ‌های استقلال کشورش نقش آفرینی کند، اکنون سرنوشتی رقت‌بار پیدا کرده است. اصلا عجیب نیست که در گزارش‌هایی که درباره انتخابات اخیر و مضحک زیمباوه منتشر می‌شود، بر سن و سال عالیجناب تاکید مضاعف ‌شود.

عالیجناب ۸۴ سال سن دارد و باز هم می‌کوشد تا تنها چهره موثر در ساخت سیاسی کشوری عقب‌مانده و گرفتار باقی بماند. این تلاش برای باقی ماندن بی‌شک ارتباطی مشخص با ساخت روانی عالیجناب دارد.

عالیجناب گمان می‌کند که در صورت کناره‌گیری از قدرت و احتمالا خانه‌نشینی و آب پاشی باغچه‌ها و سفرهای تفریحی و... دق کرده و خواهد مرد.

[[photow01]]

عالیجناب به تنهایی و انزوا عادت ندارد. او باید هر روز با موهای رنگ کرده و سیبیل مسخره‌اش در جمع  پوپولاس ظاهر شود و «گذشته طلایی» یعنی دوران جنگ‌های استقلال را با ادا و اطوارهای دست و صورت و تاب دادن به صدایش بازنمایی کند.

او دقیقا از نقطه‌ای می‌کوشد تا به قول ایگلتون «به خویشتن متصل شده‌اش به دیده شدن» سامان دهد، که اساسا چنین نقطه‌ای مطلق فقدان است.

او گرسنگان و زاغه‌نشینان را به یاد روزهای استقلال می‌اندازد. اما عالیجناب در این تصویر حکم پدر بزرگی دم گور را دارد که پوپولاس مجبورند از وحشت «خشم و جنون پیری» با دقت به حرافی‌اش گوش کنند.

اما مالیخولیای دوران طلایی عالیجناب، تنها به سخنرانی‌های تکراری و ملال‌آورش محدود نمانده است. او در ده سال گذشته، دومین دیوانه‌ای است (بعد از صدام) که در انتخاباتی «تک نفره» نمایش دموکراسی می‌دهد و طنز تاریخ آنجاست که شعارش را نیز «آفریقایی با هویت» برگزیده است. 

او مدام به غرب می‌تازد که نمی‌گذارد تا «آفریقایی، هویت مستقل خود را بیابد». حال آن که ترمینولوژی برسازنده «هویت» اساسا ریشه در همان غربی دارد که عالیجناب آن را مانع بزرگ می‌داند. 

عالیجناب فراموش کرده است که همین یک دهه قبل روآندا آن‌چنان از اجساد قربانیان قبیله‌ای (قبیله هوتو علیهِ توتسی) آکنده بود که چرخ خودروهای خبرنگاران و ماموران سازمان‌های حقوق بشری وابسته به سازمان ملل - که معمولا دیر می‌رسند - گویی روی سنگلاخ قرار دارد. از همین رو است که در فیلم‌های خبری و مستند به جای مانده از «جهنم روآندا»، پرش‌های دوربین کاملا طبیعی جلوه می‌کند.

نباید فراموش کرد که در انتخابات کشور کنیا نیز که سال قبل برگزار شد، جناب رئیس جمهور – که از قضا او هم مسن و از رهبران جنبش استقلال بوده است - قبیله مخالفش را قتل عام و انتخابات را به‌طور «آزادانه» برگزار کرد.

او به تمامی قواعد «بازی» دموکراسی پای‌بند بود و توصیه‌های سازمان ملل را مو به مو اجرا کرد؛ صندوق‌های اخذ رای شفاف، امکان تبلیغات برای رقیب، آزادی اظهارنظر و تجمع و... اما نکته اصلی آن بود که رای‌دهندگانی که این ابزار تمدن قرار بود آنها را  تبدیل به سوژه‌های فعال سیاسی کند، پیش از این به قتل رسیده بودند.

سؤوال اما آن است که چرا مالیخولیای رهبران مسن و دیوانه کشورهای عقب‌مانده، حتما و حتما باید با بزک دموکراسی لیبرالی همراه باشد؟ به بیان دیگر چرا این جانیان و هیولاوشان خون‌ریز اصرار دارند که جنون‌شان دموکراتیک جلوه کند؟

قتل عام هواداران رقیب، برگزاری انتخابات تک نامزدی، میلیشیای وحشی‌ای که پوپولاس را با کتک و چاقو و دشنه به پای صندوق می‌کشد و... آیا این هزینه‌ها برای جنون است یا دموکراسی؟]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/06/post_667.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/06/post_667.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> جهان</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 29 Jun 2008 13:02:30 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
