<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>حسین علوی</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 15 May 2008 17:35:14 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«دولت هم مدعی کارشناسی بودن کاهش نرخ بهره نیست»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور ایران در گفت‌وگو با خبرنگاران کاهش باز هم بیشتر نرخ بهره‌ی بانکی در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور را اعلام کرده است. از جمله با پرداخت دو درصد یارانه‌ی دولتی به بانک‌ها در بخش‌های مسکن، کشاورزی و صنعت، نرخ بهره بانکی در این زمینه‌ها از ۱۲ درصد به ۱۰ درصد کاهش می‌یابد. پیش از این کارشناسان اقتصادی با توجه به بالا بودن نرخ تورم در کشور، رییس‌جمهور را از این کار بر حذر داشته بودند. در گفت‌وگو با علی حق، روزنامه‌نگار اقتصادی در تهران پیامدهای این تصمیم را جویا شدم.</strong></small>

[[sound]]

ببینید؛ در اقتصاد یک رابطه‌ی اثبات شده‌ی معکوس بین نرخ بهره و افزایش سرمایه‌گذاری وجود دارد. ولی با توجه به شرایط تورمی اقتصاد ایران، هیچ یک از کارشناسان اقتصادی در ایران، کاهش نرخ سود بانکی را در این حد توصیه نمی‌کنند. چون تفاوت نرخ سود بانکی و نرخ تورم در ایران الان به حدود ۱۰ درصد رسیده که این در واقع با هیچ منطق اقتصادی هم‌خوانی ندارد.

دولت هم به هیچ عنوان مدعی کارشناسی بودن این عمل نیست. چون با حذف شورای پول و اعتبار که نهاد کارشناسی تشخیص این کاهش نرخ سود بانکی بوده، مطابق ادعای وزیر کار جمهوری اسلامی، این کاهش نرخ سود از سوی شخص رییس‌جمهور انجام شده است. همین هم نشان می‌دهد که کار کارشناسی در این خصوص برای کاهش نرخ سود وجود نداشته است.

<strong>پس انگیزه‌ی اصلی دولت یا شخص رییس‌جمهور چه هست؟ چه کسانی یا چه گروه اجتماعی از این مسأله سود می‌برند؟</strong>

آقای احمدی‌نژاد بر اساس شعارهای انتخاباتی‌شان، مدعی بودند که قصد دارند تسهیلات بانکی را از بخشی از جامعه اقتصادی ایران که در واقع شرکت‌های دولتی و فعالان اقتصادی وابسته به دولت بودند، به طبقات محروم جامعه منتقل کنند. بر همین اساس در تلاش هستند که با کاهش نرخ سود بانکی تسهیلات ارزان‌‌قیمت‌تری را به مردم اعطا کنند.

ولی آن‌چه در عملکرد ۲۰ ماهه‌ی دولت آقای احمدی‌نژاد مشاهده شده، این است که با کاهش نرخ سود بانکی، به دلیل افزایش زیان بانک‌داری دولتی و خصوصی در ایران، بانک‌ها به سمت انقباضی کردن اعطای وام حرکت کردند و درعمل، دریافت وام برای عموم مردم دشوارتر شده است. آن‌چنان که فعالان بخش خصوصی، بارها به این مسأله اعتراض کرده و مدعی شده‌اند که حاضرند نرخ بهره‌ی بالاتری را به بانک‌ها بپردازند؛ اما در عوض اعطای تسهیلات به آن‌ها ساده‌تر بشود.

<strong>نکته‌ی دیگری که در این روزها مورد انتقاد کارشناسان مسایل اقتصادی است، انحلال هیأت امنای ذخیره‌ی ارزی است. دولت استدلال کرده است که بدین ترتیب دسترسی بخش خصوصی به ذخیره‌ی ارزی به سرمایه‌گذاری بیشتر خواهد شد؛ در حالی که تناقضی بین این استدلال و مسأله‌ی افزایش تورم وجود دارد. این را چگونه می‌شود توضیح داد؟</strong>

انگیزه‌ی اصلی دولت در این قضیه انحلال هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی، راحت‌ترشدن برداشت‌های دولتی بوده است. کما این‌که در طول دوره‌ای‌ که دولت آقای احمدی‌نژاد فعالیت می‌کردند، برداشت‌های مکرر و گاه بدون مجوز مجلس از این حساب صورت گرفته و عملاً تصمیمات هیأت امنای حساب ذخیره که نهاد ناظر و مسئول بر این حساب بوده، در واقع به رسمیت شناخته نمی‌شده و وجاهتی نداشته است.

بر این اساس، به نظر می‌رسد با توجه به این که تا کنون هم دولت به تصمیمات این هیأت امنا بی‌توجه بوده، موکول شدن تصمیم‌گیری در خصوص این حساب به کمیسیون اقتصادی دولت، راه را برای برداشت‌های دولتی راحت‌تر و ساده‌تر می‌کند.

البته برخی از اعضای هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی از وزرای اقتصادی بودند که در کمیسیون اقتصادی دولت هم عضو هستند. اما فلسفه‌ی وجودی هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی، وجود یک نهاد مسئول و ناظر بر این حساب بوده که بتوانند در قبال برداشت‌هایی که از این حساب می‌شود، پاسخگو باشند.

<strong>اساساً الان ذخیره‌ی ارزی در ایران در مقایسه با قبل از مسئولیت‌ گرفتن دولت آقای احمدی‌نژاد در چه وضعیتی است؟ چون با این که درآمد نفت تقریباً چهار پنج برابر شده است، گفته می‌شود ذخیره‌ی ارزی کمتر از دوران قبل هم هست!</strong>

قطعاً همین طور است. اما این که گمانه‌زنی کارشناسان اقتصادی هم این را نشان می‌دهد که با توجه به برداشت‌های مکرری که دولت از این حساب داشته، با وجود رشد درآمدهای ارزی، قطعاً موجودی این حساب افت محسوسی داشته است. ولی متأسفانه تا کنون گزارش رسمی که کارشناسان بتوانند بر اساس آن، رقم مشخص و دقیقی از موجودی حساب ذخیره‌ی ارزی ارائه کنند تا الان ارائه نشده است.

<strong>یک نکته‌ دیگر که آقای احمدی‌نژاد برای کاهش گرانی و تورم مطرح کرده‌اند، وارد شدن مستقیم دولت در امر مسکن است. این به چه صورت امکان‌پذیر است؟</strong>

تا کنون هم دولت در بخش مسکن دخیل بوده است. یعنی تمام این ساخت و سازها و برنامه‌های بلندمدتی که برای اصلاح ساختار بازار مسکن در ایران بوده، در واقع همیشه با حمایت بخش دولتی بوده است.

اما این که الان در شرایط فعلی دولت توان این قضیه را داشته باشد، مورد تردید کارشناسان است. چون اساساً کارشناسی بودن تصمیمات اقتصادی دولت زیر سؤال است و بر این اساس برنامه‌هایی همچون اعطای مسکن ۹۹ ساله، حتی اعطای زمین برای ساختمان و مسکن‌ها در طول یک سال گذشته با انتقاد کارشناسان مواجه بوده است.

آنان معتقدند این سیاست کارآیی لازم را نخواهد داشت؛ چون هزینه‌هایی که در واقع از متقاضیان این مسکن‌ها بابت مصالح زیربنایی و خدمات دولتی گرفته می‌شود، به قدری است که موجب استقبال کم از این طرح خواهد شد.

هم‌چنین اولین ورود دولت آقای احمدی‌نژاد به بازار مسکن با طرح اعطای وام ۱۰ میلیون تومانی به اقشار مستضعف برای خرید خانه بود که این طرح هم به دلیل تقاضای زیاد برای این وام، که حتی به اعتقاد کارشناسان موجب افزایش تب موقتی بازار مسکن در سال گذشته شد، متوقف شد و اجرایی نشد.

بر این اساس، به نظر می‌رسد که هرگونه مداخله‌ی دولت در طول این مدت همواره موجب تشدید رشد قیمت مسکن شده است. در طرح جدیدی هم که دولت در واقع اعطای وام مسکن را فقط به بانک مسکن موکول کرده، کارشناسان معتقدند که این امر، طبقه‌ا‌ی از جامعه ایران را که در واقع طبقه‌ی هدف آقای احمدی‌نژاد برای اعمال سیاست‌های پوپولیستی اقتصادی بوده است، از دریافت راحت وام مسکن و خرید راحت‌تر مسکن محروم می‌کند.

زیرا اقشاری که کم‌درآمد هستند، به وام مسکنی که بانک مسکن اعطا می‌کند، نیازمند هستند. در واقع آقای احمدی‌نژاد با سخت‌تر کردن دریافت وام مسکن، از سرمایه‌دار شدن طبقات محروم ایران جلوگیری می‌کند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_196.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_196.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 15 May 2008 17:35:14 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«حتی از قانون سال ۵۲ هم عقب‌افتاده‌تر است»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>طی روزهای اخیر، پارلمان اروپا و برخی نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر، بار دیگر از ایران خواسته‌اند تا به مجازات اعدام، بویژه اعدام کودکان پایان دهد. از سوی دیگر لایحه جدید قانون مجازات اسلامی در دستگاه قضایی مراحل نهایی تنظیم خود را می‌گذراند. در گفتگو با محمد سیف‌زاده، حقوق‌دان و از پایه‌گذاران کانون مدافعان حقوق بشر در ایران می‌پرسم که در این لایحه جدید، آیا مجازات اعدام محدودتر شده است؟</strong></small>

[[photow01]]

در ارتباط با کودکان بله. می‌توانیم بگوییم که بر طبق کنوانسیون حقوق کودک، برای اولین بار، کودک را تا سن ۱۸ سالگی تمام شمسی قلمداد کرده‌اند؛ اگر چه باز هم به هر حال صحبت از قمری و این‌ها کرده‌اند و ابهاماتی وجود دارد. ولی این نکته مثبت در پیش‌نویس این لایحه هست.

اما سایر موارد مفصل است که اگر بخواهید توضیح خواهم داد.

<strong>بله. بویژه در مورد زمینه‌هایی که مثلاً قوانین مجازات اسلامی اختیاراتی به اشخاص و یا در چهارچوب خانواده‌ها داده می‌شود. مثلاً فرض کنید حقوق والدین بر کودک و از این قبیل. در این زمینه‌ها چه طور؟</strong>

نخیر ببینید آن تبعیض‌ها در قانون جدید هم وجود دارد و پدر هم‌چنان ولی قهری است. در ارتباط با دیات و مجازات‌ها نیز تبعیض جنسیتی و عقیدتی وجود دارد.

<strong>اساساً روال تدوین لایحه جدید قانون مجازات چگونه است و چه مسیری را طی می‌کند؟ آیا حقوق‌دان‌ها و وکلا و مدافعان حقوق بشر هم در تدوین این لایحه شرکت داده می‌شوند؟</strong>

تصور نمی‌کنم که حقوق‌دان‌های مستقل و طرفداران حقوق بشر در این لایحه دخالتی داشته باشند. ظاهراً کمیسیون‌هایی که در خود قوه قضاییه هست، قضات، اداره حقوقی و امثال آن‌ها و اساتیدی که با قوه قضاییه ارتباط دارند، نسبت به تهیه این پیش‌نویس اقدام کرده‌اند.

<strong>چون مبنای آیین دادرسی کیفری در ایران فعلاً قوانین اسلامی است، به نظر می‌رسد لازمه تغییر در قانون مجازات، ابتدا تغییر در نگرش اسلامی به مسأله مجازات است. در حالی که اکنون حتی نظرات جدید برخی مراجع مانند آیت‌الله صانعی به عنوان بدعت‌گذاری در مطبوعات دولتی مورد حمله قرار می‌گیرد. آیا بدون تغییر در برخی دیدگاه‌های فقهی، تغییر اساسی در آیین دادرسی کیفری هم امکان‌پذیر است؟</strong>

تا آن‌جا که من خاطرم هست، اغلب مراجع به جز مرحوم خمینی، اجرای مقررات اسلامی را در زمان غیبت امام معصوم امری غیر ممکن می‌دانستند. اکنون نیز آیت‌الله صانعی چنین دیدگاهی دارند و می‌شود گفت که اگر دقیق‌تر به مطلب نگاه بکنیم، می‌شود قوانین را بر طبق مقرراتی که در اسلام هست، با زمان و مکان و عقل و عدل که تعدادی از فقها و مجتهدین در اجتهاد از آن‌ها استفاده می‌کنند، با قوانین روز منطبق کرد.

<strong>به این ترتیب در لایحه جدید قانون مجازات اسلامی در مورد چه قوانینی و در چه زمینه‌هایی احتمال تغییر عمده وجود دارد؟</strong>

تا آن‌جایی که من این‌ها را مطالعه کرده‌ام و البته یک مقاله‌ای هم نوشته‌ام که به زودی در کانون مدافعان حقوق بشر منتشر خواهد شد، در قسمت جزای عمومی تقریباً پیشرفتی به جز مسأله سن مسئولیت کیفری که ۱۸ سال تمام گفته شده و تعویق مجازات که پدیده‌ای است که از قبل گرفته شده و برای اولین بار در این لایحه آمده، (دیده نمی‌شود)

سایر موارد، آزادی مشروط و حدود مسئولیت و تعلیق مجازات و مبحث تعدد، تقریباً همان چیزی است که در قانون مجازات عمومی سابق و قانون مجازات اسلامی پیش‌بینی شده که حالا در مبحث تعدد می‌توانیم بگوییم حتی از قانون سال ۵۲ هم عقب‌افتاده‌تر است.

مثلاً فرض کنید اگر شخصی مرتکب مجازات‌های قصاص و حدود و یا دیات بشود، این‌ها همه با هم جمع می‌شود که خب این در حقوق نوین قابل توجه نیست. هم‌چنین در ارتباط با اجرا و اضطرار و اجبار در جرم، برای اولین بار به مطالبی توجه کرده‌اند.

در ارتباط با قصاص و حدود و دیات، مقررات همان است که قبلاً بوده و برای اولین بار بعد از انقلاب، مبحث ارتداد را هم جرم دانسته‌اند و برای آن مجازات قتل در نظر گرفته‌اند. در بعضی از موارد که نسبت به قانون مجازات اسلامی سابق باز کمتر انطباق با دنیای جدید دارد. یعنی عقیده را هم جرم دانسته‌اند.

<strong>به این ترتیب در بسیاری زمینه‌ها لایحه جدید در حقیقت سخت‌گیرانه‌تر و از جنبه نقض حقوق بشر به مراتب شدیدتر است.</strong>

بله. حالا در قصاص و حدود و دیات تقریباً نزدیک به ۶۰ مورد شلاق، همان طور که می‌دانید شلاق به هر حال شکنجه است و با دنیای نوین هیچ انطباقی ندارد. هر طوری هم که اسمی روی آن بگذارند، این از مصادیق بارز شکنجه خواهد بود. نزدیک به ۵۰ مورد هم باز اعدام و قتل در این نوع جرایم در نظر گرفته شده است و هم‌چنین حبس.

با آن‌که بر طبق قانون اساسی، اهداف قوه قضاییه پیشگیری از جرم و پایین آمدن آمار جرم و هم‌چنین اصلاح مجرم است، بر طبق این پیش‌نویس لایحه، من چنین اهدافی را تصور نمی‌کنم که به آن توجه شده باشد؛ چون هدف فقط تنبیه و انتقام از مجرم است و نه اصلاح؛ و راهکارهای اصلاحی در این لایحه به هیچ وجه مورد توجه نیست.

آن‌چه که در غرب به عنوان تنبیه و مجازات، جزای نقدی و حبس‌زدایی از آن صحبت شده و آثار خوبی هم در غرب، حالا به خصوص در ایالت‌های مختلف آمریکا داشته، در ایران مورد توجه قرار نگرفته و در بعضی از مواقع، به جای حبس‌زدایی، حبس‌زایی و به جای جرم‌زدایی، جرم‌زایی شده است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_195.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_195.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 14 May 2008 16:01:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زیدآبادی: مخالفان صلح، نمی‌توانند راه حلی ارائه کنند</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>ماه مه امسال، شصتمین سالگرد موجودیت کشور اسراییل است. ۱۴ مه ۱۹۴۸، بن گوریون از رهبران سیاسی که برای ایجاد کشوری مستقل و میهنی واحد برای یهودیان پراکنده در سراسر جهان تلاش می‌کرد و بعداً به عنوان اولین نخست‌‌وزیر اسراییل انتخاب شد، رسماً موجودیت اسراییل را در بخشی از سرزمین‌های فلسطینی اعلام کرد.

در طول این ۶۰ سال خاورمیانه شاهد تنش‌ها و جنگ‌های متعددی بین فلسطینیان و اعراب با اسراییل بوده و مسأله‌ی صلح خاورمیانه، همواره یکی از حساس‌ترین مسایل مورد مناقشه در عرصه‌ی بین‌الملل را تشکیل می‌داده است.

به همین مناسبت با دکتر احمد زیدآبادی، کارشناس مسایل خاورمیانه گفت‌وگویی داشتم و ابتدا این پرسش را با او در میان نهادم که دیدگاه‌هایی که پس از ۶۰ سال، هنوز موجودیت اسراییل یا متقابلاً حقوق فلسطینیان برای برخورداری از یک کشور مستقل را نمی‌پذیرند، در جهان کنونی چه راه حل واقع‌بینانه‌ای برای بحران خاورمیانه ارائه می‌کنند؟</strong></small>

[[photow01]]

بعضی از یهودیان و از صهیونیست‌های افراطی که در واقع حقوق فلسطینی‌ها را برای داشتن کشوری مستقل انکار می‌کنند، قاعدتاً هیچ راه حلی برای حل این معضل نمی‌توانند ارائه کنند. به دلیل این که راه حل‌های آنان یا باید مبتنی بر اخراج‌ کردن مجموعه فلسطینی‌ها از کرانه‌ی باختری و نوار غزه باشد؛ که این نه تنها یک فاجعه انسانی ایجاد می‌کند، بلکه در جوامع جهانی حتی یک کشور نیست که در مقابل آن بتواند سکوت کند.

یا این که باید منجر به یک نظام آپارتاید مطلق بشود و فلسطینی‌ها ضمن این که در کرانه‌ی باختری و نوار غزه هستند، از هیچ حقوق شهروندی در داخل اسراییل برخوردار نباشند. این هم راه حلی نیست که جهان بتواند تحمل بکند.

بنابراین آن دسته از صهیونیست‌های افراطی که حقوق فلسطینی‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند، طبیعتاً هیچ راه حلی را برای حل این قضیه نمی‌توانند پیشنهاد کنند.

از طرف مقابل کسانی هم که وجود یک اسراییل در مرزهای ۱۹۴۸ را نفی می‌کنند. این‌ها البته دو دسته هستند. تعدادی می‌گویند که کل فلسطین تاریخی به عنوان کشور فلسطینی باشد، و یهودی‌ها و نامسلمان‌ها و مسیحی‌ها، در چارچوب یک دولت سکولار آن‌جا با هم زندگی کنند.

این راه حل تا حالا به ویژه از سوی اسراییلی‌ها مورد پذیرش قرار نگرفته است. خود سازمان آزادی‌بخش فلسطین هم که دوره‌ای مبلغ این نظریه بوده، به دلیل این‌که اصولاً این راه حل، شانسی برای عملی شدن ندارد، آن را کنار گذاشته و طرفدار فرمول دودولتی در سرزمین مقدس شده است.

اما کسانی هم که اعتقاد دارند اساساً اسراییل باید نابود بشود، تا حالا هیچ حرف روشنی نزده‌اند. بعضی‌هایشان بحث راه حل نظامی را مطرح‌ کرده‌اند که قاعدتاً اگر اسراییل نابودشدنی بود، تا حالا نابود شده بود. اما بعضی‌ها هم بحث‌های دیگری را مطرح می‌کنند که چندان مفهوم نیست و آن زوال اسراییل در آینده‌ی بسیار نزدیک است که معلوم نیست از چه طریقی این اتفاق می‌تواند صورت بپذیرد.

بنابراین من تصور می‌کنم کسانی که راه حل دو دولتی را نفی می‌کنند، راه‌ حل جایگزینی که امکان عملی شدن داشته باشد، صرف نظر از مثبت یا منفی بودن آن، نمی‌توانند ارائه کنند.

<strong>آیا اکنون می‌شود گفت که امکانات سیاسی بیشتری نسبت به دوره‌های گذشته برای دسترسی به صلح به وجود آمده است؟ چه گام‌های اساسی در این زمینه باید برداشته شود؟</strong>

در واقع با فروپاشی اتحاد شوروی، بحران خاورمیانه از کانون منازعه‌ی شرق و غرب خارج شده و بیشتر به صورت یک معضل منطقه‌ای درآمده و خود همین زمینه‌ای را ایجاد کرده است که اولاً اکثریت فلسطینی‌ها به موجودیت اسراییل در چارچوب مرزهای ۱۹۴۸ رضایت بدهند و اکثریت قاطعی از اسراییلی‌ها هم وجود یک کشور مستقل فلسطینی را در سرزمین‌های اشغالی سال ۱۹۶۷ بپذیرند.

این خودش زمینه‌ای را ایجاد کرده است که رهبران سیاسی دو طرف از طریق مذاکره بتوانند به هر حال (کار را) پیش ببرند.

بنابراین به نظر می‌آید که اگر آن‌ها بخواهند، آن طور که آقای جورج بوش تعهد کرده و قول داده که قبل از خروجش از کاخ سفید، مسأله‌ی اعراب و اسراییل و خصوصاً مسأله‌ی فلسطین به نحوی حل بشود، قاعدتاً باید در درجه‌ی اول اسراییلی‌ها از بلندپروازی‌های تاریخی خودشان به طور عریان و شفاف دست بردارند و بپذیرند که بیت‌المقدس شرقی و کل کرانه‌ی باختری رود اردن از آن فلسطینی‌هاست و شهرک‌ها را باید از این مناطق برچینند.

قاعدتاً در مقابل این فلسطینی‌ها هم به نظر من مجبور خواهند بود در مورد بحث حق بازگشت آوارگان انعطاف‌هایی را از خودشان نشان بدهند؛ به طوری که نگرانی اسراییلی‌ها از به هم خوردن ترکیب جمعیتی اسراییل را تا اندازه‌ای رفع کنند. به نظر من بدون این مسایل، کار مشکل خواهد شد. ولی به نظرم می‌رسد که هر دو در همین جهت در حال حرکت‌اند.

جز سیاستمداران و مسئولان سیاسی در هر دو طرف، نسل‌های جدید در اسراییل و در بین فلسطینیان چگونه فکر می‌کنند نسبت به آینده و جنبش صلح و این راه‌حلی که شما مطرح می‌کنید، چقدر در بین نسل‌های جوان پایه دارد و می‌تواند تاثیر داشته باشد در دسترسی نزدیک مدت به صلح؟

نسل‌های جوان به نظر می‌رسد در مجموع از نسل‌های قبلی مقداری احساسی‌تر هستند؛ در هر دو طرف. به هر حال نسل جدیدی که در بین فلسطینی‌ها شکل گرفته است، بیشتر تحت تأثیر دیدگاه‌های رادیکال است و امید کمتری به صلح دارد. همین طور در بین اسراییلی‌ها هم به نظر می‌رسد که اندیشه‌های صهیونیستی افراطی در بخشی از جوانانشان در حال شکل‌گیری است. البته هر دوی این نسل‌ها هم به آینده‌ی بهتر و زندگی بدون دغدغه‌ی دائمی جنگ و خون‌ریزی و ناامنی هم علاقه‌مندند.

البته این مقداری تناقض‌آمیز است؛ اما در مجموع به نظر می‌رسد نسلی که باید صلح کند، آن نسل میانه‌ای است که هم تجربه‌های گذشته را دارد و هم این که فعلاً به اعتدالی رسیده است. و اگر این مسأله را بخواهند به نسل‌های آینده موکول کنند، بویژه نسل جوانی که فردا باید تصمیم‌گیر باشد، فکر کنم مسأله سخت‌تر از آن‌چه هست، خواهد شد.

<strong>سیاست کنونی ایران در قبال اسراییل و بحران خاورمیانه چه پیامدهایی هم برای منطقه و هم برای ایران خواهد داشت؟ و اساساً این سیاست تا کی می‌تواند ادامه پیدا کند؟</strong>

سیاست ایران اولاً شفاف و روشن نیست. بعضی وقت‌ها از نابودی اسراییل و محوش از صحنه‌ی روزگار صحبت می‌شود؛ بعضی وقت‌ها هم می‌گویند نه، چنین قصدی در کار نیست و پیشنهاد ایران این است که در مجموعه‌ی کشور فلسطین و اسراییل رفراندومی صورت بگیرد و آن‌جا تعیین‌کننده باشد.

ولی به هر حال آن‌چه به عنوان نظر ایران در جامعه جهانی مطرح شده و آن را مبنا قرار داده‌اند، همان سیاست‌های آقای احمدی‌نژاد است که مرتب از نابودی قریب‌الوقوع اسراییل صحبت می‌کند. اصولاً تصور این که ایران برنامه‌ای برای این کار دارد، ظاهراً اسراییلی‌ها این مسأله را خیلی جدی تلقی کرده‌اند و روی آن خیلی تبلیغات می‌کنند.

قاعدتاً تغییرات موضع ایران هم به نحوی تناقض‌آمیز است. به این معنا که وقتی ایران در واقع اسراییل را تهدید به نابودی می‌کند و یا سیاست‌اش را بر این مبنا قرار می‌دهد، بعضی از سیاستمداران در داخل اسراییل تصور می‌کنند که برای رفع این خطر و برای خنثی کردن این تهدید، بهتر است که امتیازاتی را به فلسطینی‌ها بدهند و در آن جبهه‌ها روابطشان را با اعراب میانه‌رو بهتر کنند. این هم خودش انگیزه‌ای برای تحرک در جهت صلح می‌شود.

اما تأثیرات منفی این ماجرا تماماً به ایران برمی‌گردد؛ به طوری که هم اسراییلی‌ها این را نوعی تهدید تلقی کرده‌ و ظاهراً تمام قوایشان را بسیج کرده‌اند که فشارهای جهانی علیه ایران افزایش پیدا بکند، هم متحدان غربی‌‌شان روی این مسائل تأکید دارند و هم به نظر می‌رسد با توجه به نوع سیاست‌های ایران، اعراب هم دارند مرتب به این موضع نزدیک می‌شوند و بعضی از آن‌ها هم تهدید ایران را جدی‌تر از اسراییل برای خودشان تصور می‌کنند.

در واقع جبهه‌ بزرگی از کشورهای عربی، اسراییل و متحدان آن‌ها علیه ایران شکل گرفته است و قاعدتاً این، تأثیرش بر منافع ایران بسیار بسیار زیان‌بار است و ممکن است حتی به فاجعه منجر بشود.

<strong>در مورد کنفرانس صلح آناپولیس مذاکراتی الان در جریان است. آیا امکان این که در نزدیک‌مدت و آن زمانی که تعیین کرده که به هدف خودش برسد، وجود دارد؟</strong>

به هر حال در مذاکرات اسراییل و فلسطینی‌ها ضرب‌الاجل‌ها و مهلت‌های زیادی را اعلام کرده‌اند که هیچ کدام تا حالا نتیجه‌بخش نبوده و در آن مدت زمانی، نتوانسته‌اند دو طرف به توافق دست پیدا کنند. امکان این که این بار هم این ماجرا پیش بیاید، وجود دارد.

اما جهت حرکت، شاید خیلی مهم‌تر از این مهلت‌ها باشد. اولاً دولت آقای بوش ظاهراً مصمم است که این روند صلح را به سرانجامی برساند؛ و خب می‌دانیم که سیاست آمریکا در این زمینه، بسیار مؤثر و شاید مؤثرترین مؤلفه‌ است.

در ثانی دو طرف هم برای این کار اشتیاق دارند. اگر دو طرف نهایتاً آن‌چه را که قرار است به همدیگر بدهند، به عنوان واقعیت بپذیرند و بویژه بر سر مسایل خیلی جزیی، چنان‌چه در روند قرارداد اردن نشان دادند، چانه‌زنی‌های خسته‌کننده و طاقت‌فرسا نکنند، بویژه اسراییلی‌ها که در چانه‌زنی بسیار بسیار ماهرند و سرسخت، اگر از این مسایل عبور کنند، من فکر کنم می‌شود چشم‌اندازی را برای توافق کلی در آخر سال جاری میلادی بین دو طرف مشاهده کرد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_194.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_194.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 13 May 2008 18:00:59 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«شاید اسراییل به لبنان حمله کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>درگیری‌های چند روز اخیر در غرب بیروت بین نیروهای طرفدار دولت و شبه‌نظامیان حزب‌الله لبنان که تاکنون هجده کشته برجای نهاده؛ بحران سیاسی این کشور را وارد مرحله جدیدی کرده است.

فواد سینیوره، نخست وزیر لبنان از ارتش این کشور خواسته تا برای برقراری نظم و آرامش تلاش کند. دکتر مهرداد خوانساری، پژوهش‌گر مرکز مطالعات خاورمیانه در لندن در گفت و گو با رادیو زمانه، زمینه‌های گسترش درگیری تا مرحله کنونی را مسایل سیاسی متراکم و حل نشده قبلی لبنان می‌داند.</small></strong>

[[sound]]

بی‌شک تعطیل کردن یا کنترل کردن این شبکه مستقل مخابراتی که حزب‌الله در لبنان ایجاد کرده بود و اخراج رییس بخش امنیتی فرودگاه بیروت، بهانه‌هایی بود که ماجرای جدید بین دولت و حزب‌الله و در اصل بین غرب و ایران و سوریه در لبنان را مجدداً شروع کرد.

ولی شرایطی که بخواهد این اختلاف را به این ابعادی که امروز پیدا کرده گسترش بدهد، الان مدت‌ها است که در لبنان وجود دارد و این مثل یک وضعیتی بوده که در حالت انفجار بوده که بر اثر همین اقدام آخر دولت لبنان، این انفجار صورت گرفته است.

<strong>به نظر می‌رسد هر دو طرف، هم دولت فواد سینیوره و هم حزب‌الله احتیاط بسیاری به خرج می‌دهند که این درگیری‌ها گسترش پیدا نکند و به جنگ دیگری منجر نشود. آیا عوامل دیگری می‌تواند خطر بروز جنگ را در لبنان تشدید بکند؟</strong>

ببینید، اوضاع و احوال در لبنان یک امر فوق‌العاده پیچیده‌ای است. همان‌طور که خودتان فرمودید هیچکس خواستار این نیست که یک جنگ داخلی دیگر در لبنان صورت بگیرد. ولی آن‌چه مشخص است این است که نیروهایی که درمقابل هم قرار گرفتند، هر کدام روی آن برنامه‌ها و دیدگاه و بینشی که دارند استوارند و تا هر مرحله‌ای آمادگی دفاع از آن را دارند.

[[photow01]]

امروز ما شاهد این هستیم به خصوص ظرف ۲۴ ساعت گذشته که حزب‌الله آمده و تسلط خودش را در بخش غربی بیروت که منطقه مسلمان‌نشین است، تقریبا می‌شود گفت که کامل کرده است. این وضع اگر بخواهد ادامه پیدا بکند و یک امر مسجل برای همیشه باشد، خب بدیهی است که این زمینه یک درگیری بیشتر با دولت را مهیا می‌کند.

اگر نیروی حزب‌الله بخواهد تسلط خودش را روی دیگر مسلمانان سنی آن مملکت هم به کرسی بنشاند، فشارهای دیگری را به همراه دارد. الان باید در نظر داشت که به خصوص در یک سال گذشته کشورهایی مثل عربستان سعودی و متحدینش در جهان سنی، به دنبال این بودند که نیروهایی از قبیل حزب‌الله را در میان سنی‌ها خودشان به‌وجود بیاورند.

لذا اینکه خارجی‌ها در این معادله دخالت خواهند کرد و اگر ثبات و آن توازن بخواهد در بیروت از بین برود، به عقیده من این امکان هم هست که دولت اسراییل بخواهد وارد بشود و وضع را تاحدودی به نفع خودش برگرداند.

<strong>آقای خوانساری، به نظر شما اکنون چه نیروهایی و چه دولت‌هایی می‌توانند نقش واسط و میانجی را برای تاثیرگذاری برای حل مساله لبنان بر عهده بگیرند. چون دولت‌هایی مثل آمریکا، اسراییل، سوریه و ایران به دلیل متهم کردن همدیگر به حمایت از یک جناح در لبنان، عملاً در یک طرف مناقشه قرار گرفتند. در این میان مصر و عربستان پیشنهاد تشکیل جلسه وزرای خارجه را دادند و به نوعی دیگر چشم امید به آقای میشل سلیمان، فرمانده ارتش لبنان برای میانجی گری دوخته شده. فکر می‌کنید در این زمینه اکنون امکان چنین میانجی گری قوی وجود دارد؟</strong>

به نظر من این امکان وجود دارد و باید در ضمن توجه داشت که آقای میشل سلیمان در اصل خودش را در موقعیتی نگاه داشته که بتواند در این پروسه میانجی‌گری،‌ نقشی را ایفا بکند.

کشورهای عربی همان‌طور که فرمودید، خواستار تشکیل جلسه ویژه‌ای برای وزرای خارجه خودشان شدند که این مساله را در میان بگذارند و به نظر من نقش آقای عمر موسی، دبیر کل اتحادیه عرب در این رابطه فوق‌العاده زیاد است.

باید در نظر داشت که قبل از آغاز این مناقشات، اتحادیه عرب به نمایندگی از تمام کشورهای عربی طرح خاصی را در ارتباط با لبنان و حل مشکل لبنان و برگزاری ریاست جمهوری دنبال می‌کرد.

آقای عمر موسی در لندن بود و من خودم در این رابطه یکی دو هفته پیش صحبت می‌کردم و او امیدوار بود که بتواند این ماجرا را علیرغم تمام مشکلات، به پیش ببرد.

لذا نقش کشورهای عربی در این رابطه فوق‌العاده مهم است. نقش اتحادیه عرب فوق‌العاده مهم است که بتواند یک نوع تعادلی را نگاه دارد و مانع از این بشود که ماجراجویی‌هایی که در اصل به‌دست ایران و سوریه به خاطر تحکیم مبانی فکری و فلسفی خودشان و موقعیت استراتژیکی خودشان در منطقه کردند؛ بخواهد به یک سویی برود که منجر به یک جنگ دیگر یا دخالت اسراییل در جنوب و یا حتی دخالت نیروهای آمریکایی به دفاع از دولت آقای سینیورا بینجامد.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_193.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_193.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 11 May 2008 13:43:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«کلینتون نسبت به ایران تندتر از اوباما است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا در ایالت‌های ایندیانا و کارولینای شمالی که یکی از مهم‌ترین و بحث‌انگیزترین انتخابات مرحله‌ی مقدماتی بود، با نتیجه‌ی پیروزی قاطع باراک اوباما در کارولینای شمالی و پیروزی نسبی هیلاری کلینتون در ایندیانا پایان یافت. 

در گفت‌وگو با دکتر رسول نفیسی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در واشنگتن، از او پرسیدم که با وضع موجود، انتخابات مقدماتی تا چه زمانی می‌تواند ادامه یابد؟</small></strong>

[[sound]]

آن‌طور که آقای هاوارد دین - که الان رییس حزب دموکرات آمریکاست - گفت، تا دوم ماه ژوئن اینها قطعا تصمیم نهایی را خواهند گرفت و در حال حاضر خب این مبارزه تا آن زمان ادامه خواهد داشت. ولی بعضی‌ها با توجه به این که از لحاظ عملی غیر ممکن است که خانم کلینتون به اوباما برسد، اصل را بر این می‌گذارند که با توجه به شخصیت خانم کلینتون که آدم بسیار سرسخت و لجوجی است، ممکن است ایشان به طور مستقل و جدا از حزب دموکرات وارد مرحله‌ی انتخاب شود.

حتا بعضی‌ها این را به این منسوب می‌کنند که خانم کلینتون علاقه‌مند است که اوباما در این مرحله شکست بخورد و یک شخصی از حزب جمهوری‌خواه بیاید که چندان قوی نیست و بنابراین در چهار سال بعدی، در دوره‌ی بعدی، ایشان بتواند آن شخص را شکست بدهد. همه‌ی این حرف‌ها الان وجود دارد.

<strong>با توجه به طولانی شدن رقابت انتخاباتی در حزب دموکرات، آیا این وضعیت به سود کاندیداهای حزب جمهوری‌خواه نخواهد بود؟</strong>

یک جنبه را باید در اینجا لحاظ کرد که در حال حاضر به آقای مک کین از حزب جمهوری‌خواه هیچ نوع توجهی نمی‌شود. یعنی درست است که ایشان در کنار گود ایستاده است و اینها را تماشا می‌کند که آبروری همدیگر را می‌برند. ولی در عین حال این رقابت انتخاباتی یک نوع تبلیغی هم برای این دو فرد است، برای نظریات‌شان و این که چه کسی هستند و چه می‌خواهند. از این مسایل آقای مک کین در حال حاضر بهره‌ای نخواهد برد. 

تقریبا هیچ کس الان در آمریکا نمی‌داند که مک کین چه می‌خواهد. بنابراین صددرصد هم نمی‌شود گفت که به ضرر این دو است. حتا برخی از ناظرین معتقدند که این مسایل به نفع این دو کاندیدا است، به خاطر این که نوعی آمادگی برای برخورد بعدی با کاندیدای حزب جمهوری‌خواه است.

<strong>اگر آقای اوباما با درصد نه چندان زیاد آرا به همین شکل جلو بماند، آیا امکان دارد که حزب دموکرات خانم کلینتون را انتخاب کند، و آیا اساسا سابقه دارد در حزب که علی‌رغم داشتن اکثریت آرای کاندیدا، کاندیدای دیگری توسط هیات‌های عالی نمایندگی حزب انتخاب شود؟</strong>

نمایندگان فوق‌العاده برای این هستند که اگر یک وقت کاندیدایی واقعا ضعیف تشخیص داده شد و در همین حالت گیر کرد، اینها وارد میدان شوند. ولی باید توجه کرد که اگر این نمایندگان فوق‌العاده، مثلا آقای اوباما ۱۲۰ نماینده جلو باشد و اینها بیایند و خانم کلینتون را انتخاب بکنند، نصف حزب دموکرات از حزب بیگانه می‌شود. به خصوص باید توجه کرد که یک بلوک مشخصی از حزب دموکرات که سیاه‌پوستان آمریکایی باشند، اینها به شدت دل‌آزرده خواهند شد و به طرف حزب جمهوری‌خواه خواهند رفت. 

بنابراین من این را خیلی بعید می‌دانم که نمایندگان فوق‌العاده رایی بدهند که مخالف آن چیزی باشد که ملت رای داده است. این را آقای هاوارد دین هم به‌طور ضمنی تاکید کرد که چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

[[photow01]]

<strong>مسئله‌ی دیگر سیاست‌هایی است که کاندیداها در مبارزات انتخاباتی خودشان مطرح می‌کنند، از جمله سیاست آمریکا در قبال ایران. بسیاری از صاحب‌نظران فکر می‌کنند که اگر آقای اوباما برنده‌ی انتخابات مقدماتی بشود و در رقابت با مک کین هم برنده بشود، سیاستی در حقیقت متعادل و به سود ایران را پیش خواهد برد. 
آیا سیاست‌هایی که در مبارزات انتخاباتی مطرح می‌شود، چقدر در زمانی که کاندیداها ریاست جمهوری را در اختیار بگیرند، واقعا به همین شکل باقی خواهد ماند و قابل عمل خواهد بود؟</strong>

یک مقاله‌ی فوق‌العاده خوبی توماس فریدمن در نیویورک تایمز نوشته بود، آنجا گفته بود که به هیچ کدام از این حرف‌های کاندیداها نمی‌شود اعتبار داد، چون این‌ها بعدا مطابق وضعیتی که وجود دارد، تصمیم‌های لازم را خواهند گرفت. 

تنها چیزی که می‌شود در این زمینه گفت این است که آقای باراک اوباما با حقیقت و صراحت به موضوعات اصلی که ملت آمریکا الان در چالش با آن است، برخورد کرده است. بنابراین می‌شود به صداقت او امید داشت که اگر انتخاب شود، آن را ادامه بدهد. 

ما از همین حرف آقای فریدمن استفاده و استدلال می‌کنیم که اگر در میان این سه کاندیدا آقای اوباما انتخاب بشود، امکان این که سیاست واقع‌بینانه‌تر و منطقی‌تری پیش گرفته بشود بیشتر است. به خصوص که اوباما یک سنخیت اسلامی دارد و به راحتی می‌تواند در کشورهای اسلامی خودش را جا بیندازد و ارتباط را برقرار بکند. 

اگر آن دو کاندیدا انتخاب بشوند، اتفاقا برخلاف آنچه گفته می‌شود که مک کین خیلی عقاب‌‌وش‌تر و جنگجوتر است، نظر من این است که خانم کلینتون اتفاقا ممکن است که وجه تندتری نسبت به کشورهای غیر دوست، به خصوص ایران داشته باشد. این ‌که ایشان می‌خواهد ثابت کند که هرچند من یک خانم هستم، ولی از لحاظ سفت و سخت و خشن بودن دست‌کمی از دیگران ندارم. 

در نهایت می‌خواهم این را اضافه کنم. هر کدام از این سه نفر که انتخاب بشوند، سیاست‌های فعلی تا حد زیادی ادامه پیدا خواهد کرد، به خصوص با توجه به این که جریان عراق به زودی تمام‌شدنی نیست و درگیری ایران و آمریکا در عراق پایان گرفتنی نیست و این سرمنشاء تمام اختلافات آتی مثل حال حاضر خواهد بود.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_192.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_192.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 10 May 2008 12:48:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مسعود بهنود: «اصولگرایان به وحشت افتاده‌اند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی در سخنرانی جمعه قبل در جمع دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه گیلان به مساله صدور انقلاب از نظر آیت‌الله خمینی اشاره کرد و از جمله گفت که امام با این رفتارها که ما اسلحه بگیریم و در دیگر کشورها انفجار ایجاد کنیم و گروه‌هایی درست کنیم که در دیگر کشورها خرابکاری کنند، به شدت مخالف بود و برخورد می‌کرد. 

در واکنش به این سخنان ۷۷ تن از نمایندگان مجلس طی نامه‌ای از وزارت اطلاعات خواستار برخورد با محمد خاتمی و پاسخگویی وی شدند. 

در گفت وگو با مسعود بهنود، روزنامه‌نگار مقیم لندن ابتدا این پرسش را در میان نهادم که انگیزه واکنش این بخش از نمایندگان بیشتر رقابت‌های سیاسی است و یا نگرانی از گسترش شکاف‌ها در حکومت بر سر این موضوع؟</small></strong>

[[sound]]

هیچ کدام. اگر که شما به دوره اول مجلس و به صورت‌جلسات آن رجوع کنید، می‌بینید که افرادی بودند که اتفاقاً بعضی از آن‌ها الان جزو اصلاح‌طلب‌ها هستند و جزو اصلاح‌طلب‌های خیلی پابرجایی هم هستند که این‌ها از سر جوانی، از سر نفهمی از، از سر بالا رفتن خون از سر به قول فرنگی‌ها هایپر بودن، بیش از حد هیجانی بودن؛ در هر حادثه کوچکی جنجال راه می‌انداختند.

یادم هست که که در همان چند ماهی که مهندس بازرگان به مجلس اول می‌رفت تقریباً هر روز این حادثه بود که یکی از این‌ها می‌رفت که او را کتک بزند. یک بار نزدیک بود آقای غفور گرشاسبی، دکتر سحابی را زیر دست و پا له کند. 

خب، چرا این‌طوری می‌شد؟ به خاطر این‌که یک فضای هیجانی به‌وجود می‌آمد و ضرب می‌شد در بی‌تجربگی و کم‌عقلی و همین داستان آقای کوچک زاده می‌شد.

این حادثه هم بنابراین عجیب نیست. یک عاقلی یک حرفی می‌زند که از نظر زمانی فکر کرده که موقع گفتن آن حرف بوده است و یک‌سری بی‌عقلی به فریاد می‌آیند و تصمیم می‌گیرند از این فرصت استفاده کنند و غیرت‌فروشی کنند. غیرت خودشان را به رخ مقامات بالاتر بکشند. دنبال شغل می‌گردند. دنبال شهرت می‌گردند. 

معمولاً عاقبت این‌ها هم معلوم است که کجا‌ست. یک مثال دیگری هم برای شما می‌توانم بزنم و آن موقعی است که در سال ۱۳۷۰-۷۱‌، مهندس بازرگان یک مقاله‌ای نوشت برای روزنامه لوموند و در آن مقاله به یکی از سخنان مقامات اروپا ایراد گرفت و گفت که چرا می‌گویید اسلام دین ترور و خشونت است، اسلام دین رحمت است. این حرف مهندس بازرگان بود.

[[photow01]]

آقایانی که الان بعضی از آن‌ها در صحنه هستند، در روزنامه کیهان هوایی آن روز ملاحظه کنید خواهید دید، یک جنجالی راه انداختند علیه مهندس بازرگان و تمام مدت نقل می‌کردند از آقای خمینی و آقای خامنه‌ای که بگویند نه‌خیر ما تروریست هستیم. الان که این‌جا من و شما داریم صحبت می‌کنیم، همان حرف‌های ان روز مهندس بازرگان، سرود مدام گفته شده رهبر جمهوری اسلامی است.

رهبر جمهوری اسلامی در هر فرصتی به دنیا می‌گویند که ما تروریست نیستیم. یعنی همان حرف مهندس بازرگان. پس معنی این حرف چه می‌شود. معنی آن این است که بعضی‌ها دنیا را می‌بینند، بعضی‌ها دنیا را به اندازه نوک دماغ‌شان می‌بینند و در نتیجه این مساله پیش می‌آید.

<strong>آقای بهنود، یک نکته دیگری که مطرح هست ارایه دو دریافت و دو برداشت از نظرات و سیاست‌های آیت‌الله خمینی است که در بین جناح‌های حکومت تاکنون رایج بوده است. اما اکنون به‌ویژه با کنار زدن کامل اصلاح‌طلبان از قدرت، صف‌بندی حول این دو دریافت متفاوت بیشتر شده است. فکر می‌کنید ادامه این راه می‌تواند برای بحران سیاسی ایران و برای جناح‌های حکومتی چاره‌ساز باشد؟</strong>

چاره ساز که حتماً نیست. یک جایی از قول وینستون چرچیل، نخست وزیر زمان جنگ بریتانیا خواندم که گفته که کاش سیاست‌مدارها موقعی که در سر قدرت هستند، کمتر حرف بزنند.

ببینید، از آقای خمینی متعدد حرف‌هایی وجود دارد که مربوط است به زمان خاص خودش. این جمله معروف آقای خمینی که اگر ما از صدام هم بگذریم و از حجاز و پادشاه حجاز، یعنی عربستان سعودی نمی‌گذریم؛ الان که درباره روابط بهتر صحبت می‌کنند و با دعوت و بی‌دعوت رییس جمهور بلند می‌شود می‌رود ریاض؛ بعد این جمله چه می‌شود. 

آیا کسانی می‌توانند همین حرف را از وصیت‌نامه آقای خمینی بیرون بکشند و بگویند که نه. به خاطر این‌که شرایط و زمان یک شکل دیگری پیدا کرده. ببینید یک گروهی هستند اصولاً که می‌شود به آن‌ها گفت محافظه‌کار یا بنیادگرا یا جناح راست و بازار، اسم‌های متعدد پیدا کردند در این سی ساله؛ این گروه دین و گفته‌های آقای خمینی برایش یک سپر است و برایش در حقیقت یک بهانه است برای فشار آوردن برای حفظ قدرت. این‌ها بهانه است.

اگر شما از من بخواهید به‌جای این پرحرفی‌هایی که کردم بگویید که ظرف یک دقیقه بگو علت این سر و صداها چیست؟ علت نهایی و غایی آن این است که در این انتخابات که بدترین انتخاباتی بود که در طول ۲۹ ساله جمهوری اسلامی برگزار شد، یعنی همه کارهای نباید را کردند آقایان، هم شورای نگهبان و هم وزارت کشور؛ با وجود همه این احوال دولت باخت و این حادثه بسیار عجیبی است.

یعنی این حادثه عجیبی است که با رنگ و لعاب می‌توانند برای مردم یک‌جور دیگر وانمودش کنند. ولی خود آقای شریعتمداری کیهان که می‌داند که چیست، خود جناح راست که می‌داند که ته آن چه درآمده است، بنابراین این انتخابات، به‌طور عجیبی آن‌ها را به وحشت انداخته است. 

از این‌که اگر کوچک‌ترین فضایی به‌وجود بیاید، مردم ایران، اصلاحات را این دفعه با یک نسبت۸۰-۹۰ درصدی تجدید خواهند کرد، این به شدت غمگین‌شان کرده و این غمگین بودن آن‌ها را مثل همیشه به یک کوچه اشتباه برده است.

یعنی فکر کردند که خب، باید آن آلترناتیوهایی را که در صحنه هستند، از میان ببریم. بنابراین از حالا به بعد شما منتظر باشید هر روز آقای خاتمی و هر اصلاح‌طلب دیگری که وجود دارد آقای عبدالله نوری، آقای مهاجرانی، آقای مجتهد شبستری و هرکسی که در نظر شما هست، هرکسی که در این فضا طرفدار اصلاح نظم وضع مملکت هست در لیست آقایان است؛ باید رفت فرصت گیر آورد و به آنها بند کرد و به آن‌ها فحش داد و به آنها بد گفت.

اصلاً هم در اینجا هیچ نوع مقایسه و قیاسی در کار نیست. یعنی آقایی که در روزنامه خودش به نمایندگان ملت ایران درست و غلط گفته است گاو، بعد به روزنامه دیگری که به مردم ایران گفته است دلفین، ایراد می‌گیرد که تو به ملت ایران توهین کردی. 

خب‌، این‌جا اصلاً قیاس و بهانه‌ای نمی‌خواهد. آقایان متوجه شدند که به هیچ‌وجه با بازی دموکراسی حتی با بازی ده پانزده درصدی دموکراسی برنده نیستند، بنابراین یا دموکراسی را تعطیل کنند و یا کاری کنند که این‌ها می‌کنند.

<strong>و آقای بهنود، فکر می‌کنید نوشتن نامه این ۷۷ نماینده به وزیر اطلاعات و درخواست برخورد اجرایی کردن با آقای خاتمی نشان دیگری از همین مساله حذف رقباست؟</strong>

بله، البته این حذف، یک بیماری عمومی است و من به آن اشاره نکردم به خاطر این‌که احیاناً اصلاح‌طلبان هم گاهی اوقات از خودشان یک چنین نشانه‌هایی بروز دادند. 

اصولاً این جزو طبیعت جهان سوم و شرق است. می‌خواهیم همدیگر را حذف بکنیم و بنابراین بله،‌ این حتماً حذف است منتها من نگفتم، به خاطر این‌که این درد، عمومی است. این دردی نیست که اتفاقاً فقط جناح راست به آن مبتلا باشد. همه مبتلاییم. پوزیسیون، اپوزیسیون، همه به آن مبتلا هستیم. یعنی همه می‌خواهند رقیب را حذف کنند و نمی‌خواهند با رقیب زندگی کنند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_191.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_191.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 08 May 2008 15:30:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«تشکیل کمیته ویژه برای رفع مسئولیت از دولت عراق»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>محمدعلی حسینی، سخنگوی وزارت خارجه‌ی ایران می‌گوید که ایران به دلیل بی‌حاصل بودن مذاکره با آمریکا بر اثر تأمین امنیت در عراق در دور تازه‌ی مذاکرات با آمریکا شرکت نخواهد کرد. ظاهراً ایران دلیل بی‌حاصل بودن مذاکرات را ادامه درگیری‌ها با شبه‌نظامیان عراق و بمباران مناطق آن‌ها می‌داند.

در عین حال یک هیأت پارلمانی عراق پس از دیدار با مقامات ایران در تهران اعلام کرد که جمهوری اسلامی با مقابله دولت عراق با جریانات تندرو موافق است.

در تحولی دیگر، سخنگوی دولت عراق در یک نشست خبری ضمن اعلام این‌که مدارکی در دست نیست که نشان دهد سلاح‌های شبه‌نظامیان عراق، ساخت ایران است، گفت که نخست‌وزیر عراق دستور داده است تا کمیته ویژه‌ای برای بررسی ادعاها در این باره تشکیل گردد. حسن هاشمیان کارشناس مسائل عراق در گفتگو با رادیو زمانه درباره‌ی دلایل تشکیل این کمیته می‌گوید:</strong></small>

[[sound]]

یکی از مهم‌ترین دلایل تشکیل این کمیته از سوی دولت عراق این است که در روزهای اخیر فشار آمریکایی‌ها بر این دولت خیلی بالا رفته و نه فقط فشار آورده‌اند که دولت موضع خودش را در برابر ایران مشخص کند، بلکه نمایشگاهی را هم از آن چه که ادعا می‌کنند مهمات و وسایل جنگی ایرانی است، عرضه کرده‌اند.

مسأله دوم فشار جهان عرب است که یکی از شروط بازگشایی سفارت خودشان را تعیین حدود برای نوع روابط با ایران قلمداد کرده‌اند.

بنابراین الان دولت عراق برای این‌که از دوش خودش کنار بگذارد، آمده و چنین چیزی را مطرح کرده و کمیته‌ای را تشکیل داده است.

منتها سابقه در عراق نشان داده که برای خیلی از کارها کمیته تشکیل داده؛ اما این کمیته‌ها هیچ وقت گزارش خواسته‌ي خودشان را اعلام نکردند. مثلاً در مورد قتل عبدالمجید خویی کمیته ویژه تشکیل شد؛ اما گزارش خودش را اعلام نکرد. در مورد کشتن خبرنگاران در عراق که 97 نفر در سال گذشته کشته شدند، کمیته تشکیل شد و هیچ وقت گزارش خود را اعلام نکرد.

بنابراین انتظار می‌رود که این کمیته هم گزارش خودش را اعلام نکند؛ ولی به این درد می‌خورد که دولت عراق بگوید که ما تحقیق می‌کنیم که ببینیم نتیجه چه می‌شود.

<strong>از طرف دیگر هیأت پارلمانی اعزامی عراق به ایران پس از بازگشت به ایران از توافق مسئولان ایران با شبه‌نظامیان شیعی وابسته به مقتدی صدر سخن گفتند. آیا موضوع مذاکرات هیأت پارلمانی عراق در ایران تنها موضوع شبه‌نظامیان بوده یا مسائل دیگری را هم در بر می‌گرفته است؟</strong>

من معتقدم که بیشترین تمرکز این کمیته، موضوع شبه‌نظامیان جیش‌المهدی آقای مقتدی صدر است و بیشترین تلاش‌ها شده که این مسئله حل شود؛ چون این موضوع در حال حاضر شکاف عمیقی در جبهه شیعیان در عراق به وجود آورده و در انتخابات آینده مجالس ایالتی ممکن است به شکل منفی اثر بگذارد و ائتلاف یک‌پارچه عراق که در گذشته به شکل واحد ظاهر می‌شده و در انتخابات مختلف شرکت می‌کرده، در انتخابات آینده نتواند کاری را که می‌خواهد انجام دهد. بنابراین این‌ها بر این قضیه متمرکز شده‌اند.

نقطه اشتراک هم هیأت عراقی و هم دولت و هم مقتدی صدر این است که میان گروه‌های تندرو و گروه‌های میانه‌رو در جریانات صدری تفاوت قائل شده‌اند. آن‌هایی که خشونت‌طلب هستند، بایستی رانده شوند و نبایستی به آن‌هایی که به شکلی اوامر مقتدی صدر را رعایت می‌کنند، حمله کنند.

منتها صحبتی که این گروه کرد و در رابطه با ایران با مقتدی صدر مسائلی مطرح شد، من معتقدم اگر چه این گروه گفته که نتایج سازنده و مثبت بود، منتها تا یک روز بعد از بازگشت این هیأت، ما نتایج این دیدار را بر روی زمین نمی‌بینیم.

یعنی هنوز دولت عراق و نیروهای آمریکایی به نیروهای صدر حمله می‌کنند و منطقه شهرک صدر را بمباران می‌کنند؛ اما ایشان می‌گوید که نتایج به طور نظری و تئوری مورد پذیرش قرار گرفته؛ اما عملاً هنوز اجرا نشده است.

نظرشان این است که مالکی بر خواسته‌های خودش پافشاری کند که آن، موضوع خلع سلاح شیعیان توسط مقتدی صدر و معرفی مجرمین به دولت عراق است. مقتدی صدر با این خواسته‌ی مالکی هیچ وقت موافقت نمی‌کند و این به عنوان یک نقطه بن‌بست به حساب می‌آید.

<strong>شما اشاره کردید که شخص مقتدی صدر، هم با هیأت پارلمانی عراق و هم با مقامات ایران در اتخاذ سیاست متفاوتی در قبال میانه‌رو‌ها و تندروهای شیعه هم‌نظر است. آیا با آقای مقتدی صدر هم در این زمینه گفتگو و توافقی شده است؟ </strong>

بحث و هدف اصلی آمدن این هیأت پارلمانی از عراق به ایران این بود که پیام دولت عراق به مقتدی صدر برسد و فرض بر این بود که مقتدی صدر در ایران است. ولی مشخص نیست که آقای مقتدی صدر در ایران است یا در ایران نیست.

منتها چیزی که این‌ها به دست آوردند، این است که پیام این‌ها از طریق دولت ایران به مقتدی صدر برسد و فکر می‌کنم که جواب مقتدی صدر هم این است که این‌ها نتیجه‌گیری کرده‌اند که نتایج مثبت و سازنده بوده است.

<strong>آقای هاشمیان، نکته دیگر مربوط به فعالیتهای شبکه‌ی منسوب به القاعده در عراق است. آیا اکنون مهم‌ترین عملیات دولت عراق و نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا متوجه کنترل و خلع سلاح شبه‌نظامیان شیعه است یا مسأله‌ی شبکه‌ی القاعده هم هم‌چنان خطر امنیت عمده به حساب می‌آید؟</strong>

القاعده در حال حاضر همراه با جیش‌المهدی یکی از چالش‌های مهم دولت عراق و آمریکاست. ابتدا دولت عراق می‌خواست که موضوع جیش‌المهدی را فیصله بدهد؛ به همین خاطر به این‌ها حمله کرد و در درجه دوم حمله به موصل در نظر گرفته شده است.

منتها در حال حاضر درگیری با جیش ‌المهدی به شکلی فرسایشی شده که آن نتایج دولت آمریکا و دولت عراق به دست نیامده است. به همین خاطر حمله به موصل را این مسأله عقب انداخته است. در واقع الان مشخص است که دولت مالکی هم‌زمان نمی‌تواند هم به جیش‌المهدی حمله کند و در همان زمان هم به القاعده در موصل حمله کند.

الان تبلیغاتی که دولت مالکی انجام می‌دهد، این است که برای تمام نیروها برای جمله به القاعده در موصل همه را آماده کرده و در ۱۵ زمینه بزرگ با دولت در موصل هم‌پیمان شدند و ۵۰ هزار نفر از عشایر را بسیج کرده‌اند و به خصوص قبیله بزرگ و محترم شمر را در شمال عراق - که این قبیله بسیار در آن مناطق بانفوذ است - با خودشان همراه کرده‌اند و الان منتظر هستند که از یک سو قضیه جیش‌المهدی را تمام کنند و از آن سو به القاعده در موصل حمله کنند.

منتها ماهیت القاعده در موصل در مثلث استان نینوا که مرکزش موصل است، استان صلاح‌الدین که مرکزش تکریت است و استان ویاله که این‌ها به شکلی هم به بغداد متصل می‌شوند، این مثلث را هنوز نتوانسته‌اند جمع کنند و من معتقدم که حتی اگر در موصل می‌توانند عملیات انجام دهند، تا حدودی با این مثلث مشکل خواهند داشت.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_190.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_190.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">همسایه‌های ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 08 May 2008 12:45:30 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محتوای «مشوق‌های جدید» چیست؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>وزرای خارجه کشورهای عضو دایم شورای امنیت به علاوه آلمان روز جمعه در نشستی در لندن بر سر ارایه مشوق‌های جدید به ایران برای توقف غنی‌سازی اورانیوم به توافق رسیدند.

اما منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران گفته است که این پیشنهادات نباید به گونه‌ای باشد که از نظر ایران ورود به مرزهای ممنوعه تلقی شود. 

پیش از این کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا نسبت به رویکرد مثبت ایران به این پیشنهادات اظهار تردید کرده بود. اما سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه گفته است که اگر مسئولان ایرانی به پیشنهادات توجه کنند؛ مذاکره درمورد آن‌ها به نفع‌شان خواهد بود. 

در گفت و گو با مهران براتی، تحلیل‌گر سیاسی مقیم آلمان ابتدا این مسأله را در میان گذاشتم که این مشوق‌ها اساساً حاوی چه پیشنهادات جدیدی می‌تواند باشد؟</small></strong>

[[sound]]

‌بر اساس آن صحبتی که آقای جلیلی دبیر شورای عالی در این مورد در مسکو کرده بود و آقای متکی هم گفته بودند که ما یک طرح فراگیر در رابطه با صلح و امنیت جهانی می‌دهیم؛ در آن طرح سه نکته بوده، یکی مساله امنیت منطقه‌ای، یکی مساله تسلیحات و سومی مربوط می‌شده به همین مساله اتمی ایران.

درحقیقت کلیه آن چیزهایی که در پیشنهاد ۵+۱ وجود داشت به تمام این نکات برخورد کرده بود، ولی به نظر می رسید که ایران در آن‌جا تضمین‌های اجرایی  ندیده و این را به عنوان یک پیشنهادی دیده که در سطح عمومی مطرح شده، ولی نمی‌توانسته ایران را  قانع بکند. 

حالا به احتمال قوی آن پیشنهاد ۵+۱ در سال ۲۰۰۶، الان در اشکال خیلی مشخص‌تری مطرح شده‌اند، ولی متن این پیشنهادات جدید هنوز منتشر نشده است. 

ولی دو تا نکته مهم در آن هست. یکی این‌که هیچگونه قید زمانی در این طرح وجود ندارد که مثلاً اگر ایران تا فلان زمان جواب ندهد، آن وقت ما فلان و بهمان خواهیم کرد. 

دوم این است که همان‌طور که اطلاع دارید، تنها چیزی که به بیرون گفته شده این است که از ایران خواسته شده برای مدتی که مذاکره انجام می‌گیرد، غنی‌سازی را قطع بکند و خواست این‌که به کلی قطع بکند، اینجا دیگر مطرح نیست.

در مجموع معنی این گفت وگوها، به عنوان یک طرح محرمانه به ایران داده شده و متن آن منتشر نشده، نشان از این دارد که به ایران این شانس و امکان را می‌دهند که راساً پیشنهادات تغییر در این  طرح را مطرح کند. حالا اینکه غرب یا شورای امنیت یا ۵+۱ قبول بکنند یا نه، مساله دیگری است. اما به هر حال در این‌جا به ایران، این امکان داده شده است.

<strong>‌آقای متکی، وزیر خارجه در تازه‌ترین اظهار‌نظر پیرامون این پیشنهاد گفته که کشورهای ۵+۱ در بسته خودشان یا در پیشنهادات خودشان وارد مرزهای ممنوعه نشوند و روشن است که منظور ایشان پیشنهاد توقف غنی‌سازی اورانیوم است. آیا این توصیه می‌تواند شامل توقف موقت هم بشود. چون اگر به این ترتیب باشد پیشنهادات جدید ۵+۱‌ از هم اکنون با بن‌بست برخورد کرده است. ارزیابی شما چیست؟</strong>

بله، این موضع گیری‌ها را گروه ۵+۱ می‌دانسته است. به همین دلیل هم در طرح از تعلیق موقت صحبت نکرده، بلکه از تعلیق برای مدت مذاکره صحبت کرده است. حالا این مدت مذاکره می‌تواند یک ماه، دو ماه، سه ماه، چهار ماه یا شش ماه باشد و به این بستگی دارد که توافق حاصل بشود یا نه.

درحقیقت حالا مساله در آن متنی که ما محتوای آن را نمی‌شناسیم این است که آیا در آن‌جا برای آن حالتی که هیچ نوع توافقی حاصل نشود، گام‌های تنبیهی هم در نظر گرفته شده یا نه. قاعدتاً در این مرحله از گفت وگو نباید چنین چیزی بوده باشد. 

احتمالاً گروه ۵+۱ درباره‌ی مطالبی صحبت کرده‌اند و طرحی را هم تصویب کرده‌اند برای آن حالت که با جواب کاملاً منفی ایران روبرو بشوند. ولی آن نکات حتماً در این طرح پیشنهادی وجود ندارد.

<strong>بسته پیشنهادی که ایران گفته که ارایه خواهد کرد، هنوز به‌طور مشخص منتشر نشده است. آیا موارد مشترکی می‌تواند وجود داشته باشد که مذاکرات بر سر پیشنهادات جدید گروه ۵+۱ درحقیقت بسته پیشنهادی ایران را هم در بر بگیرد؟</strong>

بله، ابتدا صحبت از این بود که آقای جلیلی و آقای متکی این بسته گسترده طرح امنیت و صلح ایران را از طریق روسیه به دیگر اعضای شورای امنیت منتقل بکنند.

ولی وزیران خارجه این کشورها همین دیروز اعلام کردند که چنین طرحی تا به حال به دست آن‌ها نرسیده و آن‌ها هم از جزییات چنین چیزی خبر ندارند. ولی گفتند در صحبت‌هایی که آقای جلیلی و آقای متکی با افراد گوناگون و دیپلمات‌های روسی کرده‌اند، در حقیقت طرح ایران در مقابل آن طرح پیشنهادی ۵+۱، یعنی شورای امنیت و آلمان است که یک به یک نکاتی را مقابل آن قرار داده‌اند.

در آن پیشنهادات ۵+۱، همان‌طور که می‌دانید یک قسمت مربوط می‌شده به طرح امنیت؛ امنیت هم از نظر مساله حاکمیت ملی که مورد نظر ایران است و هم از نظر امنیت منطقه‌ای که این قسمت مربوط می‌شده به همکاری‌های اقتصادی تجاری و صنعتی و یک قسمت مربوط می‌شده به نگرانی‌های مربوط به تسلیحات کشتار جمعی در منطقه و نکته آخر مربوط می‌شده به مساله غنی‌سازی در ایران.

گویا ایران در آن طرحی که قرار است بدهد یا نکاتی از آن را تا‌کنون مطرح کرده، یک به یک درمقابل این پیشنهادات؛ نظریات متقابلی را عرضه کرده است.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_189.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_189.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 07 May 2008 16:28:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«روزگار سخت‌تری در پیش است»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>۱۶ تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای توضیح دلایل افزایش تورم و گرانی در ایران، درخواست استیضاح مسعود میرکاظمی، وزیر بازرگانی دولت آقای احمدی‌نژاد را کرده‌اند. از جمله دلایلی که این نمایندگان برای استیضاح وزیر بازرگانی ذکر کرده‌اند، واردات بی‌رویه کالا از خارج از جمله شکر، سیاست‌های غلط بازرگانی و عدم حمایت از تولید داخلی است.

آرش حسن‌نیا، دبیر اقتصادی روزنامه‌ کارگزاران در تهران، در گفتگو با رادیو زمانه می‌گوید که سیاست‌های اقتصادی دولت از یک آشفتگی عمومی رنج می‌برد و حتی برکناری وزیر بازرگانی، مانند سایر برکناری‌ها تأثیری نخواهد داشت.</strong></small>

[[photon01]]

اساساً فکر می‌کنم اگر نگاه بخشی به ایران کنیم و این‌که کدام بخش مقصر اصلی بوده یا در این اوضاع نقش داشته، فکر می‌کنم به نتیجه مشخص و مطلوبی نرسیم؛ چون به نظر می‌رسد دولت نهم از یک آشفتگی عمومی در سیاست‌های اقتصادی رنج می‌برد که قاعدتاً بخشی از آن هم با عملکرد وزارت بازرگانی و وزیر بازرگانی در حوزه خودش متناظر است.

همان طور که برکناری وزرای اقتصادی قبلی مثل آقای دانش‌جعفری یا وزرای صنایع و تعاون و سایر اعضای کابینه که اثر روشن و مشخصی در بهبود اوضاع اقتصادی نداشت، فکر می‌کنم که اگر این استیضاح که به احتمال زیاد هم اتفاق می‌افتد، (اتفاق بیفتد و) وزیر هم نتواند دوباره رأی اعتماد بگیرد، باز هم اوضاع اقتصادی ایران تغییر چندانی نخواهد کرد.

<strong>برخی معتقدند که خود مجلس هم در این زمینه مقصر است؛ بویژه در زمینه تصویب افزایش بودجه دولت که به سهم خودش تورم‌زا است. به این ترتیب امکان این‌که یک ارزیابی همه‌جانبه‌ای از عوامل افزایش تورم و گرانی بشود، تا چه حدی وجود دارد؟</strong>
کاملاً نظر شما درست است. یعنی طبیعی است که بسیاری از لوایح و اختیارات دولت نیاز به تصویب مجلس دارد که به راحتی توانسته این تصویب و تأیید را بگیرد. به هر حال برداشت از حساب ذخیره ارزی به عنوان یکی از عوامل مؤثر در افزایش نقدینگی و به وجود آمدن تورم، یا همان طور که اشاره کردید، تصویب لوایح بودجه سالانه‌ای که به طور روشن و مشخص در به وجود آمدن این اوضاع اثر مشخص و آشکاری داشته است یا حتی مشخص‌تر از آن، طرح تثبیت قیمت‌ها که مجلس هفتم در روزهای ابتدایی تشکیل خودش مطرح کرد و آن را به تصویب رساند، همگی عواملی هستند که نرخ تورم را افزایش دادند و نابسامانی در اقتصاد ایران به وجود آوردند.

در این حوزه، همان طور که سیاست‌های اقتصادی دولت قابل دفاع نیست، رفتار مجلس هم قابل دفاع نیست. هر چند که به هر حال مجموعه مجلس را شما نمی‌توانید به عنوان یک عنصر یک‌پارچه در نظر بگیرید و به هر حال در مجلس مخالفان و موافقانی بودند. اما کلاً تصویب‌های مجلس نزدیک به دولت بوده و همواره سیاست‌های خودش را با سیاست‌های دولت همراه کرده است.

<strong>بانک مرکزی در تازه‌ترین آمار خودش نرخ تورم را در تهران ۱۹.۵ درصد و شاخص تورم سراسری را ۱۹.۱ درصد اعلام کرده است. این آمارها چه قدر به نرخ تورم واقعی نزدیک است؟ چون کارشناسان نرخ تورم اصلی را بسیار بالاتر می‌دانند.</strong>

نرخ اصلی تورم و آن چیزی که در جامعه به شکل واقعی قابل ارزیابی است، همواره فاصله محسوسی دارند و کارشناسان کارهای اقتصادسنجی و کارهای مستقلی را برای خودشان انجام می‌دهند، همواره معتقدند که این نرخ‌ها تفاوت دارد.

این اختلاف در دو سال و نیم گذشته بسیار فاحش‌تر بوده است؛ یعنی اقدامات دولت و بانک مرکزی در تعدیل خبر محاسبه تورم، سال پایه محاسبه و سایر اتفاقاتی که در نحوه محاسبه تورم اتفاق افتاد، باعث شده که اعتماد عمومی و بویژه در حوزه کارشناسان اقتصادی نسبت به ارقامی که دولت و بانک مرکزی از شاخص‌ها اعلام می‌کنند، کمتر شود.

ضمن این‌که رسالتی که می‌توانیم برای شاخص‌ها و آمارها قائل شویم، این است که واقعیت‌های موجود را کمّی کند و به شکل عدد برای ما نشان دهد. وقتی که واقعیت‌های عمومی، گرانی قیمت اقلام مصرفی و سایر شاخص‌های اقتصادی چیز دیگری را نشان می‌دهد یا فرآیند و روند فزاینده‌تری را نسبت به آن چیزی که شاخص‌های رسمی اعلام می‌کنند، نشان می‌دهد، طبیعی است که این اختلاف نظرها و این عدم ارتباط‌ها بیشتر می‌شود و این شکاف بین واقعیت‌های موجود و آمارهای اعلام شده بسیار عمیق‌تر جلوه می‌کند.

<strong>آقای حسن‌نیا، چه قدر می‌شود عوامل خارجی را در رشد نرخ تورم و گرانی در ایران مورد توجه قرار داد؟ چون آقای خامنه‌ای اخیراً گفته‌اند بحران اقتصاد جهانی و افزایش هزینه‌ها در سطح جهان هم عامل مهمی بوده است.</strong>

بر اساس آخرین گزارشی که گمرک ایران دوشنبه اعلام کرده است، متوسط قیمت هر تن کالای وارداتی کشور نزدیک به ۸۰ درصد افزایش قیمت داشته است و در واقع این نشان می‌دهد که در حوزه تورم وارداتی هم دچار افزایش قیمتی هستیم و این واقعیتی است که نمی‌توان آن را انکار کرد.

اما من فکر می‌کنم که این همه‌ی ماجرا نیست؛ چون تورمی که ما در دو سال گذشته تحمل کردیم، تورمی است که ریشه‌های روشن و آشکار دیگری دارد و فکر می‌کنم که اتفاقاً این افزایش قیمت در حوزه‌ی بین‌الملل و رشد قیمت‌های کالاهای وارداتی هنوز در اقتصاد ایران خودش را نشان نداده و سر بزرگ‌تر ماجرا هنوز عنوان نشده است.

فکر می‌کنم با توجه به سیاست‌های نادرست، دولت نهم در افزایش میزان واردات برای تنظیم کالاها کاملاً شکست بخورد؛ چرا که افزایش قیمت نفت باعث شده که هزینه کالاهای تمام شده در سایر کشورها بالا برود و اساساً آن سیاست تنظیم بازار کاملاْ ناکام بماند.

با این حساب فکر کنم هم افزایش تورم کالاهای خارجی و تورم بین‌المللی و هم عوامل داخلی دست به دست هم بدهند تا روزگار سخت‌تری در پیش داشته باشیم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_188.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_188.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 07 May 2008 12:56:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«این فرهنگ و ادبیات ماست که دارد لطمه می‌خورد»</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات، به سراغ دکتر ناهید توسلی، نویسنده و صاحب امتیاز و سردبیر ماهنامه «نافه» در تهران رفتم که این نشریه اکنون مدت هشت سال است به انتشار خود ادامه می‌دهد. از وی ابتدا درباره محدودیت‌های کار مطبوعاتی در ایران و نیز مشکلات مربوط به ادامه انتشار نشریه نافه پرسیدم.</strong></small>

[[sound]]

نشریه من نزدیک هشت سال است که با جان و دل دارد در می‌آید. یعنی هر باری که این نشریه در می‌آید، به من می‌گویند که نافه در آمد و من هم می‌گویم نافه در آمد و جان من هم با نافه در آمد. برای این‌که من این کار را به خاطر منافع مادی آن انجام ندادم و عملاً کیسه‌ای برای استفاده مادی ندوخته‌ایم. تمام کوشش من این بوده که به فرهنگ کشورم، ادبیات کشورم، زبان فارسی کمک کرده باشم. بنابراین آن‌چه را که از دستم بر می‌آمده است، انجام دادم.

در حوزه ادبیات ما مشکلات عدیده‌ای وجود دارد که بخشی از آن به روان‌شناسی کسانی که در حوزه ادبیات کار می‌کنند، مربوط می‌شود. بخشی از آن هم به وضعیتی که در جامعه ما وجود دارد و خب پیش آمده است. یعنی به اصطلاح خودی، غیرخودی شده؛ در حالی که خودی و غیرخودی برای حوزه ادبیات، فرهنگ و ملت، آن هم ملتی که از شاید چهار پنج هزار سال پیش یک چنین فرهنگ غنی داشته، خیلی جای تأسف است.

<strong>خانم توسلی، یکی از مشکلاتی که ماهنامه نافه بویژه طی یک سال گذشته با آن درگیر بوده، عدم خریداری نشریه از طرف کتابخانه‌های عمومی کشور بوده است. در این مورد یک توضیحی بفرمایید.</strong>

از نظر اقتصادی می‌دانید که کاغذ روز به روز گران‌تر می‌شود؛ هزینه چاپ گران‌تر می‌شود و یک مشکل دیگری وجود دارد که این است که عده‌ی زیادی از افراد اهل کتاب و اهل مجله حالت انفعال پیدا کردند. خود مسأله اینترنت و سایت‌های ادبی یک مقداری طیف خواننده مکتوب و کاغذی را پایین آورده است.

با همه این‌ها ما خواهندگان و خوانندگان خودمان را داریم. حدود سه سال پیش بود شاید که قرار شد نشریه ما به کتابخانه‌های عمومی کشور ارسال بشود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ما درخواست کرد که ما تعدادی مجله بفرستیم و خب درصدی را کم می‌کرد و مابقی هزینه آن را می‌داد.

تقریباً می‌توانم بگویم ۶۷۰، ۶۸۰ یا ۷۰۰ نسخه از نشریه ما به کتابخانه‌های عمومی کشور می‌رفت. فکر کنید در هر کتابخانه یک نفر، دو نفر، پنج نفر مراجعه کنند؛ حدود هزار نفر به خوانندگان نشریه نافه اضافه می‌شود. مضاف بر این‌که من حداقل را گرفتم. بنابراین درخواست برای اشتراک بیشتر می‌شود.

در ثانی میزان فرهنگ و آگاهی کسانی که در شهرستان‌ها هستند و در تهران و در مرکزیت نیستند، بسیار زیاد می‌شود. امکاناتی برای آن‌ها فراهم می‌شود که بر حوزه فرهنگ و ادب و هنر کشورشان قرار بگیرند.

<strong>از چه زمانی و به چه دلیل کتابخانه‌ها این را قطع کردند؟</strong>

از اردیبهشت ۸۶، یعنی نزدیک به یک سال پیش به ما از نهاد کتابخانه‌های عمومی زنگ زدند؛ شفاهاً فقط گفتند شما تا اطلاع ثانوی نشریه برای کتابخانه‌ها نفرستید. ما فکر کردیم این «تا اطلاع ثانوی» یک زمانی هست. من مصاحبه‌هایی با ایسنا و خبرگزاری مهر کردم و آن‌جا گفتم.

البته مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پاسخ‌هایی دادند که من پرینت همه این‌ها را گرفته‌ام و دارم و همه آن‌ها گفتند که به درد نمی‌خورد و خواننده ندارد و از آن به بعد به ما ایمیل، فکس و نامه زیاد نوشته شد که دیگر ما مجله را در کتابخانه نمی‌بینیم و ما هم اطلاع دادیم که این طور شده است.

هر چه منتظر بودم بلکه «اطلاع ثانوی» بالاخره به یک جایی برسد، متأسفانه تا الان که با شما صحبت می‌کنم، این عمل انجام نگرفته و ما ۷۰۰ نسخه از مجله‌مان را که به کتابخانه‌های عمومی کشور می‌فرستادیم، متوقف کرده‌ایم که خب یک هزینه زیر ۵۰۰ هزار تومان بود؛ ولی چاپ و کاغذ ما، یک بخشی از آن را تأمین می‌کرد.

این یک ضرر مادی؛ و حالا من به عنوان مدیر مسئول و کسی که خودم امتیاز این مجله را گرفته‌ام و هدفم خدمت به فرهنگ و ادب کشورم است،‌ می‌پذیرم.

ولی آن‌هایی که در شهرستان هستند، متأسفانه دچار مشکل هستند. علت آن هم این است که ناشر می‌گوید نویسندگان، شعرا و هنرمندان و حتی کسانی که در بخش فرهنگ، از جمله مثلاً موضوعات فرهنگی و سنتی را به ما می‌دادند، دیگر امکان دسترسی به نافه را برای این‌که بتوانند مطلب بدهند، ندارند. در این میان فرهنگ ما و ادبیات ما است که دارد لطمه می‌خورد؛ و من از این بابت بی‌نهایت متأسفم.

<strong>خانم توسلی، نشریه نافه بازتاب‌دهنده ادبیات زنان هم هست و در ضمن به بازتاب مسائل فرهنگی جامعه هم می‌پردازد. در این زمینه از نظر سانسور و یا خودسانسوری به نوعی دیگری ماهنامه با چه محدودیت‌هایی مواجه است؟</strong>

ما همان اول که امتیاز نشریه را گرفتیم، می‌دانستیم که در فرهنگ ما در حال حاضر یک خط قرمزهایی وجود دارد. من خودم به تمام کسانی که مطلب می‌دادند و با ما همکاری می‌کردند، گفتم که سه موضوع در مجله ما باید رعایت بشود.

یکی مسأله اروتیسم است. ما مطالبی را که اروتیک باشد، چاپ نمی‌کنیم. حتی اگر بخشی از ژانر خود داستان یا حتی مطلب پژوهشی باشد. به دلیل این‌که مشکل پیدا می‌کنیم. این‌جا خودمان را سانسور می‌کنیم. با لحاظ این‌که من به اخلاق بسیار بسیار پایبندم؛ هم اخلاق فرهنگی و هم اخلاق اسلامی.

دوم این‌که ما مطالب سیاسی تحت هیچ عنوان چاپ نمی‌کنیم؛ چون بعضی از شعرهایی که می‌آید، در آن ایهام‌ها و اشاره‌های سیاسی وجود دارد که ما این‌جا نمی‌توانیم بیاییم بنشینیم گروه‌های مختلف، مطالب سیاسی و مشکلاتشان را بگویند و خودشان را خالی کنند.

یکی هم این‌که ما شخصیت نویسنده‌ها را حفظ می‌کنیم و اجازه نمی‌دهیم نویسنده در متنش به نویسنده‌ دیگری توهین کند. ولی نقد می‌تواند بکند. نقدی که معقول و منطقی باشد.

این سه نکته را از اول من مراعات کردم. مهم‌ترینش که برای من خیلی دردآور است، این است که داستان‌هایی که می‌نویسند، برخی از آن‌ها ممکن است دارای مسائلی باشد، بویژه در حوزه زنان داستان‌نویس و تجربیاتشان و مشکلاتی که با همسرانشان در زندگی داشتند، من فکر می‌کنم اگر من خودسانسوری نمی‌کردم، کمک شایانی به بالا رفتن فرهنگ، به آگاهی فرهنگ می‌داد.

متأسفانه من (راحت بگویم) از نگرانی‌ام که مبادا به این دلیل سلب امتیاز بشوم، خیلی کوشش می‌کنم؛ حالا شما می‌گویید خودسانسوری، من می‌گویم مراعات قوانینی که فعلاً در جامعه وجود دارد.

چون من فکر می‌کنم به هر حال در یک جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که یک قوانینی وجود دارد و مصوب شده و خب گروهی به آن رأی داده‌اند. این‌که حالا مورد تأیید من باشد یا نباشد، بحثی جدا است. ولی من در جامعه‌ای که زندگی می‌کنم و در این فضایی که هستم، قرار بر این است که مقرراتی را که وجود دارد، چه موافق آن‌ها باشم و چه نباشم، رعایت کنم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_187.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_187.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 05 May 2008 16:01:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«دولت ایران، به آزادی مطبوعات پایبند باشد»</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>در روز جهانی آزادی مطبوعات با ماشاءالله شمس الواعظین، سردبیر چند نشریه‌ی توقیف شده‌ی دوران اصلاحات و عضو انجمن صنفی روزنامه‌نگاران گفت و گو کردم.

ماشاءالله شمس‌الواعظین در گفت وگو با رادیو زمانه، ابتدا به نقش مخاطب در فضای مطبوعاتی کشور اشاره می‌کند و درباره‌ی آسیبی که به مخاطبان رسانه از ناحیه‌ی فشارها و محدودیت‌ها و نبودی آزادی مطبوعات در ایران وارد می‌شود. او در این باره می‌گوید:</small></strong>

[[photow01]]

شکافی که در ارتباط با رسانه‌های گروهی و مخاطبان ایجاد شده، به سود رویگردانی افکار عمومی از رسانه‌های بومی تمام شده است و تقریباً رسانه‌های فراسوی مرزها بودند که توانستند بخشی از مخاطبان معلق و سردرگم در جامعه‌ی ایران را به خودشان جذب کنند.

‌آن چیزی که قربانی شده، حقیقت است. حقوق مردم در زمینه‌ی اطلاعات و آگاهی‌هاست و آن چیزی که قربانی شده در این میان، حقوق رسانه‌های مستقل و دموکراتیک است که در اثر دخالت‌ها و تجاوزها و رویارویی‌های حکومت و دولت و نهاد های حکومتی،می‌تواند به اصالت خودشان و وظایف حرفه‌ای خودشان جامه‌ی عمل بپوشانند. 

این اتفاقی است که طی چند سال اخیر در ایران افتاده و من امیدوارم که در روز جهانی آزادی مطبوعات، دولت ایران پایبندی خودش را نسبت به کنوانسیون های مربوط به حقوق بشر و آزادی مطبوعات حق انتشار آزاد مطبوعات، حق برخورداری از امنیت شغلی برای روزنامه‌نگاران و اصحاب رسانه و حق برخوردار‌ی از دادرسی عادلانه به هنگام طرح دعاوی حقوقی علیه روزنامه‌نگاران در محاکم دادگستری، نشان دهد

این سه حق اخیراً در ایران مورد تعرض قرار گرفته است. البته اخیراً که می گوییم حدود یک دهه است که به شکل آشکار و حادی درآمده و روزنامه‌نگاران وضعیت بحران زده‌ای پیدا کرده اند یا تن به تغییر شغل داده‌اند یا تن به مهاجرت به خارج از کشور داده‌اند یا ناچار به پذیرش خودسانسوری و پذیرش فشار و محدودیت از سوی نهادهای حکومتی شده‌اند. 

من ضمن تبریک سالگرد روز آزادی جهانی مطبوعات به همه‌ی همکارانم، از آن‌ها می‌خواهم که پایداری خودشان را در ارتباط با میثاق حرفه‌ای خودشان ادامه بدهند و از حکومت و دولت خودمان می‌خواهم که به تعهدات ملی خودش مصرح در قانون اساسی و تعهدات بین‌المللی مصرح در کنوانسیون‌های بین‌المللی مربوط به حقوق بشر و آزادی مطبوعات پایبند باشد و بیش از این خود را در معرض قضاوت‌های منفی افکار عمومی ملی و افکار عمومی بین‌المللی قرار ندهد.

<strong>آقای شمس‌الواعظین، در نبود احزاب سیاسی، مطبوعات مستقل، اجباراً تا حدودی نقش احزاب را بر عهده دارند. ما در دوران اصلاحات و نشریاتی که به هر حال متناوباً منتشر می‌شدند و توقیف می‌شدند، این را دیدیم. اکنون با فشاری که بر همین مطبوعات مستقل هم اعمال شده، در مجموع نیازهای سیاسی جامعه را از نظر تشکل و از نظر مطبوعات چگونه می‌شود ارزیابی کرد؟ یعنی این نیازهای سیاسی چه سمت و سویی پیدا کرده‌اند؟</strong>

می‌شود این گونه این مساله را مطرح کرد که با فقدان احزاب سیاسی، مطبوعات مستقل و آزاد بازگو‌کننده‌ی گرایش‌های فکری کشور می‌شود و با تهدید مطبوعات آزاد و مستقل، گرایش‌های سیاسی در معرض تهدید قرار می‌گیرند.

حال جمع‌بندی و نتیجه و پیامد چنین حرکتی به گمان من افزایش حرکت های زیر زمینی، ناامیدی مطلق افکار عمومی نسبت به عملکردهای حکومت، کاهش جاذبه‌های ارزشی برای انضمام مردم در عرصه‌ی سیاسی است. 

چنان که می‌دانید اخیراً هیچ کسی علاقه‌ی پیوستن و عضویت در احزاب و حتی ابراز هواداری و سمپاتی نسبت به احزاب از خود نشان نمی‌دهد. این نشان می‌دهد که شاخص‌های مربوط به امور سیاسی کشور، بسیار پایین آمده است.

حالا راه هموار می‌شود برای ورود عناصر بی‌ریشه و متملق و سپاسگو و این می‌تواند بدنه‌ی سیاسی کشور را در برابر هرگونه تعرض داخلی و خارجی آسیب‌پذیر کند.

این پیامدهای چنین واقعیت‌هایی است که هم اکنون نشانه‌های شکل‌گیری آن در عرصه‌ی سیاسی دیده می‌شود. روشن است که شاخص‌هایی وجود دارد که نشان بدهند که جامعه دمکراتیک است. 

اولین نشانه وجود مطبوعات مستقل و دموکراتیک و آزاد است. یعنی در هر جامعه ای که شما وارد می‌شوی،د اگر مطبوعات جامعه آزاد و مستقل باشند، نشان می‌دهد که آن جامعه، جامعه‌ی دموکراتیک است. 

اگر در آن جامعه، مطبوعات آزادی وجود نداشته باشد، از پیش می‌توانید قضاوت کنید که این جامعه بیمار و نگران‌کننده و آلوده‌ای است و مافیای قدرت، به جای احزاب سیاسی عمل می‌کنند و قدرت را در دست می‌گیرند. 

آن چه ما هم اکنون در بدنه‌ی فعل و انفعالات سیاسی می‌بینیم، این‌ها احزاب و گرایش‌های سیاسی نیستند. این‌ها شبه‌مافیاها و شبه تجمع‌ها و شبه گروه‌های و هیات‌ها هستند که منافع و نقطه‌ی تلاقی گرایش‌ها محسوب می‌شود و آن‌ها را حول این منافع گرد هم می‌آورد.

بنابراین نه آرمانی در کار است و نه اصالتی در برابر ملت و جامعه‌ی خودشان دارند. این، نگران کننده است و بیش از هر چیزی حکومت‌ها و دولت‌ها را آسیب‌پذیر می‌کند. 

چون چنان که ضرب‌المثل معروف می‌گوید ملت‌ها میزبانان تاریخ‌اند و دولت‌ها و حکومت‌ها، میهمانان تاریخ‌اند. دولت ها می‌آیند و می‌روند، ولی روح ملت‌ها همواره پایدار و جاودان می‌ماند و به تماشاگری گرایش‌های گوناگون دولت‌ها و حکومت‌های در حال گردش آن‌ها می‌پردازد و در نهایت این قضاوت ملت‌ها است که مورد پذیرش تاریخ قرار می‌گیرد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_186.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_186.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 05 May 2008 12:56:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«فعالان جنبش زنان، جرمی مرتکب نشده‌اند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>شعبه سیزده دادگاه انقلاب تهران، رضوان مقدم، فعال جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا را به شش ماه حبس تعلیقی و ده ضربه شلاق محکوم کرده است. 

این پرونده مربوط به تجمع زنان فعال کمپین در برابر دادگاه انقلاب در تاریخ سیزدهم اسفند ماه ۱۳۸۵ است که در جریان آن ۳۳ نفر از جمله خانم رضوان مقدم، بازداشت و سپس به قید کفالت آزاد شدند. 

در این باره با عبدالفتاح سلطانی، وکیل پرونده گفت و گو کردم و ابتدا از اتهامات و مستندات مطرح در دادگاه پرسیدم.</small></strong>

[[sound]]

راجع به این یک مقدمه عرض کنم. یک مشکل اساسی اگر نگویم در همه، در اغلب پرونده‌های سیاسی وجود دارد و آن این است که ضوابط یک دادرسی عادلانه رعایت نمی‌شود. نه در مرحله تحقیقات و نه در مرحله رسیدگی و صدور حکم.

این موضوع و این مورد هم خارج از آن شرایط خاصی که بر پرونده‌های سیاسی حاکم است نیست. در این پرونده خانم مقدم متهم به سه اتهام بوده است. اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت، دو بار تمرد از فرمان پلیس و سه بار اخلال در نظم عمومی. 

اصل ماجرا هم این بوده که دوست ایشان، خانم انتظاری آن روز محاکمه داشته، ایشان آمده که براساس این‌که محاکمه جلسه علنی برگزار می‌شود، در آن محاکمه به عنوان تماشاچی شرکت بکند. دادگاه آمده از سه اتهام، نسبت به دو اتهام حکم برائت صادر کرده، ولی نسبت به اخلال در نظم عمومی، یعنی جرم موضوع ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی حکم حبس و شلاق داده است.

[[photow01]]

ایرادهایی در این حکم وجود دارد. اولاً هیچ دلیلی بر این‌که موکل ما جرمی مرتکب شده باشد، در پرونده وجود ندارد. ثانیاً دادگاه انقلاب حق  ورود به این موضوع را ندارد. یعنی از نظر صلاحیت ذاتی،‌ رسیدگی به موضوع ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی، در صلاحیت دادگاه‌های عمومی است. و همین الان پرونده‌هایی ما داریم از سایر متهمین، اعم از دانشجویان و غیره که این موضوع را به دادگاه عمومی ارجاع کردند.

در نهایت استدلال رییس دادگاه این است که می‌گوید چون من حکم خاصی دارم و می‌توانم بر همه دادگاه‌های عمومی و انقلاب و نظامی قضاوت کنم، می‌توانم چنین حکمی صادر کنم. 

پاسخ ادعای این قاضی محترم این است که این مربوط به صلاحیت قاضی است. صلاحیت قاضی، امری جدا از صلاحیت دادگاه است. دادگاه انقلاب حق ندارد به اتهام موضوع ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی رسیدگی کند.

<strong>آقای سطانی، یک نکته دیگری که مطرح است این است که دادگاه در مورد پرونده‌های مربوط به کمپین یک میلیون امضا برای اتهامات مشابه، صرف نظر از وارد بودن یا نبودن اتهام، احکام متفاوتی را صادر کرده. دلیل این متفاوت بودن احکام چیست؟</strong>

البته علل زیادی می‌تواند در نوع احکام دخالت کند. چون همیشه مجازات‌ها، حداقل و حداکثر دارد و ممکن است یک قاضی حداقل را در نظر بگیرد و یک قاضی حداکثر را و یا یک قاضی مجازات حد وسط را در نظر بگیرد، این قسمت‌ها زیاد مشکل ندارد.

البته این قاضی محترم یک کار مثبتی که کرده، اجرای این حکم را به مدت سه سال معلق کرده است. یعنی حکم در مورد خانم مقدم اجرا نخواهد شد تا سه سال، مگر این‌که مرتکب جرمی شبیه این موضوع بشود. 

ولی دادنامه‌ای که ارسال کردند، ایرادات شکلی بر آن وارد است. دادنامه طبق تبصره ماده ۲۱۳ باید تایپ بشود و بعد از تایپ یک مشخصاتی دارد که آن مشخصات در قانون ذکر شده و باید رعایت بشود که نشده است. 

دادنامه به‌صورت دست‌نویس است و جالب است که فتوکپی دادنامه ارسال شده و حتی گواهی برابر اصل هم نشده است. یعنی یک فتوکپی از یک رای دست‌نویس که نه مهر برابر اصل دارد و نه آن مشخصاتی که قانون برای دادنامه ذکر کرده است. 

[[photow02]]

متاسفانه همه اینها ایراداتی است که به نظر من از نظر قانونی نشان می‌دهد که ضوابط دادرسی‌ها، عادلانه نبوده و یضوابط معقول متاسفانه رعایت نشده است. 

در حین بازجویی و تحقیق هم، سوالات بی‌ربط به موضوع اتهام هم از ایشان پرسیده شده است. یعنی آن‌جا هم متاسفانه یک شرایط قانونمندی بر بازجویی حاکم نبوده است.

امیدوار هستیم در مرحله تجدید نظر، این رای نقض بشود. اگر به شعبه قضات بی‌طرفی ارجاع بشود به نظر می‌رسد این رای قابل نقض باشد.

<strong>آقای سلطانی، به جز خانم مقدم پیش از این خانم مرضیه مرتاضی لنگرودی و ناهید جعفری و نسرین افضلی هم به احکام مشابهی محکوم شدند. چه تعداد دیگری از فعالان کمپین یک میلیون امضا اکنون در رابطه با آن پرونده سیزده اسفند در انتظار محاکمه هستند؟</strong>

بنده آمار دقیقی از آن دوستان ندارم و فقط می‌دانم که عده زیادی از این‌ها منتظر هستند که به پرونده‌شان رسیدگی بشود و تاسف‌انگیز است که با برخی از دوستانی که برای کمپین یک میلیون امضا فعالیت می‌کنند، برخوردهایی شده که نباید بشود، به خاطر اینکه اینها هیچ جرمی مرتکب نشدند، بلکه برای اصلاح و تغییر قوانین موجود و قوانین غیر‌عادلانه در رابطه با زنان و تغییر این قوانین به سمت رعایت هرچه بیشتر عدالت درمورد زنان دارند، فعالیت می‌کنند و این تغییر هم هرگز خواست خلاف شرعی نیست.

می‌دانید که همین الان هم مراجع به همان اعتقاداتی که این خانم‌ها تلاش می‌کنند، معتقدند. ولی متاسفانه دیده شده که جریان‌های تندرو که در نیروهای امنیتی و نیروهای قضایی وجود دارد با این خانم‌هایی که فعالیت اجتماعی می‌کنند، برخورد می‌کنند و این نوع رای هم در همان راستا باید ارزیابی بشود.

در همین رابطه:
<a href="/news/2008/04/_6_10.html">محکومیت رضوان مقدم به شش ماه حبس و ۱۰ ضربه شلاق</a>
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_185.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_185.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 03 May 2008 13:21:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پایان موفقیت‌آمیز تحصن دانشجویان دانشگاه سهند تبریز</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تحصن هفت روزه دانشجویان دانشگاه سهند تبریز، پس از توافق مسوولان دانشگاه با اکثر خواست‌های دانشجویان پایان یافت. 

در جریان این تحصن تعدادی از دانشجویان دست به یک اعتصاب غذای پنج روزه زدند که حال بعضی از آن‌ها به وخامت گرایید و روانه بیمارستان شدند. 

در این زمینه با یکی از دانشجویان شرکت کننده در این تحصن گفتگو کردم و ابتدا از وضعیت این دانشجویان سوال کردم.</small></strong>

[[sound]]

اولاً این تحصن ساعت شش صبح امروز به پایان رسید. نکته بعدی این‌که ما در طول این پنج روز اعتصاب غذایی که داشتیم‌، ۳۴ نفر دست به اعتصاب غذا زدند و ۲۸ مورد انتقال به بیمارستان و مراکز درمانی مختلف داشتیم.

حال بعضی افراد، در سه چهار مورد بد بود،‌ تشنج و لرز بدن بود که با مراجعه به دکتر و با درمانی که برای آن‌ها انجام شد، حال آن‌ها طبیعی شد و درحال حاضر حال تمامی دانشجویانی که اعتصاب غذا کرده بودند و به مراکز درمانی منتقل شدند، خوب است.

<strong>آیا در طول تحصن از مسوولین دانشگاه برای رسیدگی به خواست دانشجویان حاضر شدند؟</strong>

خب، وقتی ما تحصن را برگزار کردیم و هفت روز طول کشید و پنج روز با اعتصاب غذا هراه بود و حتی کلاس‌ها تحریم شد، مشخصاً خواسته ما بررسی مشکلات و رسیدن به حقوق‌مان بود که در روند مذاکره و گفتگو حل نشده بود و جو به جایی کشانده شد که بچه‌ها برای رسیدن به خواسته‌های‌شان، به این طریق دست به تحصن بزنند. 

در طول این هفت روز، مسوولین سه بار با ما جلسه گذاشتند. جلسه اول به دلیل این‌که با بندهای درخواستی ما منافات داشت، با ترک دانشجویان مواجه شد و جلسه دوم با بررسی موارد مختلف خاتمه یافت و مسوولان دانشگاه با اعلام این‌که ما بررسی خواهیم کرد، جلسه را به پایان بردند.

[[photow01]]

اما دانشجویان چون نمی‌توانستند به این لفظ اکتفا کنند و امضای کتبی ریاست دانشگاه را پیرامون موارد مطرح شده، می‌خواستند؛ تحصن ادامه پیدا کرد تا این‌که در ساعت هفت و نیم شب جلسه‌ای برگزار شد که تا ساعت پنج و نیم صبح به طول انجامید و ساعت شش تحصن تمام شد.

<strong>خواسته‌های دانشجویان که مسوولین دانشگاه با آن مخالف بودند، در مجموع چه خواسته‌هایی بود؟</strong>

دانشجویان پنج خواسته داشتند که به ترتیب استعفای دکتر زاهد، معاونت فرهنگی دانشجویی بود و استعفای آقای حسینی، ریاست حراست‌، بند دو عذرخواهی معاونت آموزشی دانشگاه از دانشجویان‌، بند سه عدم تفکیک جنسیتی، بند چهار دانشجویی مجدد به مسایل مربوط کمیته‌های انضباطی و بند پنج عدم تبعیض میان تشکل‌ها در فعالیت‌های فرهنگی بود.

دانشجویان موفق شدند این پنج بند، به جز بند اول، چهار بند دیگر را بگیرند که در هر دانشگاه، برای تحقق هر کدام از این بندها، یک تحصن به برگزار می‌شود، اما ما موفق شدیم چهار بند را بگیریم.

در مورد بند اول هم، تغییر ریاست حراست، اصولاً به دانشگاه مربوط نیست و مساله‌ای است که به خارج دانشگاه و به تهران برمی‌گردد. مساله معاونت فرهنگی دانشجویی و دکتر زاهد هم مشخصاً با برگزاری چنین تحصنی ایشان خود به خود چند ماه بعد از پست خودشان برکنار خواهند شد و استعفا خواهند داد. 

مشخصاً هفت روز تحصن ما که با پنج روز اعتصاب غذا همراه بود، دستاورد بسیار بسیار زیادی داشت و در میان جنبش‌های دانشجویی چند سال اخیر بی‌سابقه بود.

<strong>پایان تحصن دانشجویان با توافق مسوولان دانشگاه برای عملی کردن این خواست‌ها بوده، درست است؟</strong>

درست است. با امضای کتبی ریاست دانشگاه. در جلسه‌ای که دیشب برگزار شد و جلسه‌ای طولانی بود، روی تمام این خواسته‌ها بحث شد، بین ریاست دانشگاه و جمع منتخب دانشجویانی که رساننده دیدگاه دانشجویان به مسوولین بودند، روی چهار بند، به جز بند اول، توافق بسیار خوبی حاصل شد و ساعت شش صبح پس از ۱۶۰ ساعت تحصن و نزدیک به ۱۲۰ ساعت اعتصاب غذا، تحصن خاتمه پیدا کرد.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_184.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_184.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 01 May 2008 13:39:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«با کناره‌گیری هند، پروژه صلح معنایی ندارد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>همان‌گونه که در خبرها شنیدیم، محمود احمدی‌‌نژاد، رییس جمهور اسلامی ایران و هیات همراه او در سفر خود به سه کشور آسیایی پاکستان، سریلانکا و هند، از پاکستان دیدار و با مقامات این کشور گفت‌وگو کرد. 

بنابه گزارش‌ها، محور اصلی این گفت‌وگوها را قرارداد بزرگ صدور گاز از ایران به پاکستان و هند، به‌نام «خط لوله‌ی صلح»، تشکیل می‌دهد. در گفت‌وگویی با دکتر مصطفی دانش، کارشناس مسایل آسیا و خاورمیانه، روابط سیاسی واقتصادی ایران و پاکستان، به‌ویژه پس از انتخابات پارلمانی ژانویه گذشته در پاکستان و تاثیر اولویت‌های سیاسی بر این قرارداد اقتصادی را در میان گذاشتم:</small></strong>

[[sound]]

ببینید، در این اواخر، دولت ایران در یک مشکل اساسی قرار گرفته، و آن خطر حمله‌ی آمریکا به ایران است. ایران سعی می‌کند با کشورهای همسایه، به‌خصوص با ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان، روابط بسیار خوبی را برقرار کند تا بتواند ایزوله بودن ایران را برطرف بکند. 

و به نظر من بر این اساس است که ایران سعی می‌کند به پاکستان  امتیازاتی بدهد، چه در سابق به آقای مشرف و چه اکنون به رهبری حزب مردم که در واقع قدرت سیاسی را به‌دست گرفته است. 

ولو این که حتا هند هم در آن شرکت نکند، ایران خواهان آن است که این قرارداد را با پاکستان امضا بکند و طبیعتاً گاز زیادی را در اختیار پاکستان قرار می‌دهد که پاکستان حاضر است این گاز را با قیمت نازل از ایران بخرد و با قیمت بین‌المللی به جهان عرضه بکند.

خب، این به نفع پاکستان است و پاکستان، چه آقای مشرف و چه دولت کنونی پاکستان، در این راه، قدم‌های اساسی برخواهند داشت و بدشان نمی‌آید که گاز ایران را ارزان بخرند و با قیمت جهانی عرضه کنند و سود عظیمی داشته باشند.

[[photow01]]

<strong>همان‌طور که اشاره کردید مناسبات آمریکا با ایران از یک‌طرف و از طرف دیگر رابطه‌ی پاکستان و هندوستان بر این مساله سایه افکنده است. فکر می‌کنید در شرایط کنونی مساله‌ی «خط لوله‌ی صلح»، به‌ویژه کناره‌گرفتن تاکنونی هند، بیشتر یک مساله‌ی اقتصادی است و یا این که مسایل سیاسی بیشترین تاثیر را داشته است؟</strong>

آن‌چه مسلم است‌ پاکستان احتیاج زیادی به منابع انرژی دارد. ‌پس‌ موقعی که یک چنین قراردادی را با ایران ببندد، در واقع سود عظیمی خواهد برد و ایران سعی می‌کند که پاکستان را، به‌عنوان هم‌پیمان آمریکا، در این شرایط خطرناکی که برای ایران وجود دارد با خودش هم‌عقیده بکند و به طرف خودش بکشاند و گفتم، این سیاست فقط مختص با پاکستان نیست. 

باید به این مطلب اشاره بکنیم که این پروژه‌ی صلح که بین هندوستان، پاکستان و ایران باید انجام می‌شد، درواقع اسمش را گذاشته‌اند «پروژه‌ی صلح»، به‌خاطر این که اختلافات چندین ده ساله‌ی هندوستان و پاکستان از بین برود. پس زمانی که هندوستان دیگر حاضر نیست در این پروژه شرکت بکند، دیگر این پروژه معنایی ندارد. 

ولی ایران و به‌خصوص سپاه پاسداران با تمام قوا،‌ کوشش می‌کنند که این پروژه را با پاکستان پیاده و عملی بکنند، برای این‌که مصالح سیاسی مطرح است و مساله‌ی خطری که از طرف آمریکا برای ایران وجود دارد. 
‌ایران سعی می‌کند با این امتیاز عظیم اقتصادی که می‌دهد، بتواند پاکستان را از لحاظ سیاسی با خود همراه بکند و همین سیاست را نیز ایران می‌خواهد د