<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ایرج ادیب زاده</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 15 May 2008 12:03:37 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>فشار تحریم بر صنعت گاز ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>غول‌های نفتی جهان ایران را ترک می‌کنند. بعد از شرکت بزرگ نفتی فرانسوی توتال که ادامه‌ی قرارداد مهم‌اش در حوزه‌ی گازی پارس جنوبی را معلق گذاشت، و پس از کنارکشیدن شرکتهای بزرگ استان اویل، رسپل اسپانیا، و حتا چند شرکت چینی و ژاپنی، امروز صبح دو روزنامه‌ی مهم اقتصادی تهران، «دنیای اقتصاد» و «سرمایه»، تیتر زدند: «شرکت نفتی هلندی شل، از پارس جنوبی رفت».

تنگ‌تر شدن دامنه‌ی تحریم‌های بین‌المللی شورای امنیت، هشدار غربی‌ها در مورد تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی، از دلایلی است که باعث شده غول‌های نفتی قراردادهای خود را با ایران نیمه‌تمام بگذارند.

در این حال دولت محمود احمدی‌نژاد برای جبران این کمبود دست به سوی شرکت‌های کوچک و حتا گمنام آسیایی دراز کرده است. آیا این می‌تواند کارساز باشد؟ دکتر جمشید اسدی، استاد استراتژی اقتصاد در پاریس به این سوال پاسخ می‌دهد:</small></strong>

[[sound]]

بله. همین‌طور که می‌فرمایید، بعد از این‌که به طور مرتب شرکت‌های غربی کناره‌گیری می‌کنند یا تعهد و قراردادهای خودشان را به حالت تعلیق می‌اندازند، آقای احمدی‌نژاد برای این‌که جبران این کمبود را بکند، به‌خصوص که ایران شدیداً به درآمدهای نفت و گاز احتیاج دارد، رو به سوی شرق آسیا کرده است.

می‌دانید که بسیاری از این قراردادهایی که امروز از سوی شرکت‌های غربی به حالت تعلیق درآمده‌، قراردادها و موافقت‌نامه‌های امضاشده بوده است. مثلاً بعد از این‌که طرح سه و چهار را شرکت توتال به انجام رسانید، قرار بود طرح ده و یازده هم به اجرا برساند. ولی خب باتوجه به شرایط بین‌المللی، تحریم‌ها، قطعنامه‌ها و فشارها، این کار را به حالت تعلیق گذاشتند. 

شرکت شل هم چنین کرد، شرکت اسپانیولی نفت هم چنین کرد و حتا شرکت‌های چینی و ژاپنی هم کارشان را به تعلیق انداختند و یکی از بزرگ‌ترین قراردادها در میدان نفت آزادگان در نزدیکی مرز عراق هم از سوی ژاپنی‌ها به حالت تعلیق درآمد. و این در حالی‌ است که ژاپن بیش از ۹۰ درصد از احتیاج انرژی خودش را باید از خارج وارد بکند. حالا صحبت بر سر این است که آیا سیاست آقای احمدی‌نژاد در رویکردش به هند و پاکستان مفید فایده خواهد بود یا خیر.

<strong>با توجه به سیاست‌های دولت جمهوری اسلامی، قرار است طرح‌های مهم استخراج گاز و به‌ویژه طرح لوله‌ی گاز صلح به پاکستان و هند را شرکت‌های کوچک آسیایی انجام بدهند. آیا تکنولوژی و قدرت آن‌ها می‌تواند جای تکنولوژی گسترده‌ی غول‌های نفتی را بگیرد؟</strong>

ببینید، حتا اگر قرار بود آقای احمدی‌نژاد شرکت‌های بزرگ معظم اروپایی و آمریکایی را مثلاً با شرکت‌های بزرگ معظم دیگر کشورهای اروپایی یا مناطق دیگر جابجا بکند، در شرایط کنونی این کار بسیار مشکل بود. چرا؟ به این دلیل که قراردادهای بزرگی مثل قرارداد بیش از ۷ میلیارد دلاری که قرار است این خط لوله‌ی گاز باشد، احتیاج به تشکیل کنسرسیوم‌های بزرگی دارد متشکل از موسسات مالی بزرگ و شرکت‌های تکنولوژیک بزرگ و شرکت‌های نفتی بزرگ.

[[photow01]]

خب، در حالی‌که حتا به لحاظ مالی ایران زیر فشار قطعنامه‌هاست و به لحاظ تکنولوژیک، ایران برای سرمایه‌گذاری‌های بالاتر از ۲۰ میلیون، زیر فشار تحریم‌های آمریکا‌ست و اصولاً در شرایطی که ارگان‌های بین‌المللی نگاه منفی به سرمایه‌گذاری در ایران دارند؛ چنین سرمایه‌گذاری‌هایی امکان وقوعش بسیار بسیار کم است.

به‌خصوص این‌که این خط لوله‌ی صلح که قرار است مثلاً گاز پارس جنوبی به پاکستان و بعد هند برساند، از سال ۱۹۹۴ صحبت‌اش شروع شده و تا الان انجام نشده است. از سال ۲۰۰۴ به بعد به طور جدی دوباره مقامات جمهوری اسلامی سعی کردند این کار را انجام بدهند که بازهم موفق نشدند. 

دو مرتبه دولت آقای احمدی‌نژاد صحبت از قطعی‌شدن این قرارداد کرد که یک بارش در اوت سال ۲۰۰۷ بود و بازهم این مساله به مرحله‌ی اجرایی نرسید.

من فکر می‌کنم، کما این‌که تا الان انجام نشده است، به دلایلی که برشمردم و نیز دلایل دیگر، این کار انجام نشود. مثلاً از جمله این‌که قرار است حدود ۷۰۰کیلومتر از این خط لوله‌ی گاز از پاکستان بگذرد، ولی هنوز روابط پاکستان و هند، روابط درست و دوستانه‌ای نیست. چه کسی امنیت این خط لوله را قرار است به‌عهده بگیرد. 

کماکان فشارهای آمریکا، فشارهای بین‌المللی و به‌ویژه نزدیکی هند و پاکستان به آمریکا باعث می‌شود که این دو کشور، نرمش بیشتری در مقابل تقاضاهای آمریکا داشته باشند.

می‌دانید، پاکستان یکی از بزرگترین دریافت‌کننده‌های کمک خارجی ایالات متحده است و در نتیجه نمی‌تواند بی‌اعتنا باشد به خواست‌های آمریکا. این است که به‌طور کلی من فکر می‌کنم این اقدام آقای احمدی‌نژاد هم، گذشته از تبلیغات بزرگی که در این مورد کرده و خواهند کرد؛ به نتیجه نخواهد رسید.

ما متاسفانه با داشتن بیش از ۱۵ درصد ذخایر گازی در جهان، تنها توانسته‌ایم ۲ درصد تولید جهان را داشته باشیم.

<strong>و پرسش پایانی. اگر این خط لوله‌ی صلح در جنوب ایران ایجاد بشود، برای چه کشورهایی سودمند خواهد بود؟</strong>

ببینید، اگر این خط لوله راه بیفتد، این هم برای ایران منفعت زیادی دارد، هم برای هند و هم برای پاکستان و بعد از هند هم که حتا چینی‌ها اظهار علاقه کرده‌‌اند. فقط به‌لحاظ نظری و به لحاظ بالقوه، این خط لوله منفعت است برای تمام کشورها. ایران صددرصد بهره‌مند خواهد شد از این خط لوله، چون نه تنها به درآمدهای فروش گاز احتیاج دارد، بلکه از این درآمدها می‌تواند برای گازرسانی به دیگر مناطق کشور استفاده کند.

می‌دانید که در زمستان گذشته ۱۳ استان کشور ما محروم از گاز بودند، در حالی که ما بر یکی از بزرگترین منابع گاز نشسته‌ایم. خب پاکستان و هند و به‌ویژه هند با رشد سالانه ۱۰ درصدی خود، شدیداً به منبع انرژی احتیاج دارد و چین هم که احتیاج دارد، البته اگر خط لوله حتا تا به آنجا کشیده شود.

ولی در شرایط کنونی متاسفانه این طرح که برای همه‌ی این کشورها مفید فایده خواهد بود، مادامی که سیاست‌های تنش‌افزای آقای احمدی‌نژاد و انزوای بین‌المللی ایران به‌ویژه در زمینه‌ی اقتصادی ادامه دارد، شدنی نیست.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_106.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_106.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 15 May 2008 12:03:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ایرانیکا، تلاشی برای شناساندن ایران به جهان</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]
<small><strong>به مناسبت هفته جهانی دانش‌نامه ایرانیکا که ۱۲ تا ۱۹ اردیبهشت‌ماه بود، گروهی از چهره‌های فرهنگی، ادبی و دانشگاهی در نشستیدر پاریس  به بررسی وضعیت کنونی و آینده این دانش‌نامه که از آن به عنوان گسترده‌ترین اثر معاصر در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران یاد می‌شود، پرداختند.

تدوین این دانش‌نامه به همت دکتر احسان یارشاطر در دهه ۵۰ شمسی در ایران آغاز شد. پس از انقلاب اسلامی تدوین آن در بخش ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک با یاری بنیاد علوم انسانی آمریکا ادامه یافت.

۱۶۵۰ پژوهش‌گر ایرانی و خارجی و ۴۰ ویراستار تا به امروز در تدوین دانش‌نامه شرکت داشته‌اند. مهندس عبدالحمید اشراق از اعضای هیأت امنای دانش‌نامه و برپا کننده نشست بحث و گفتگو در پاریس درباره ویژگی نشست پاریس می‌گوید:</strong></small>

[[photow01]]

به هیچ عنوان قبلاً این طور جلساتی نبوده. حدود ۳۵ جا در تمام نقاط دنیا این جلسات بحث و گفتگو راجع به محتویات آینده و نحوه برخورد افراد با مقالات گفته می‌شود، انجام می‌شود. این جلسات را برای این گرفتیم که تمام نظرات را جمع کنیم و در هیأت امنا که در ششم ماه ژوئن در نیویورک تشکیل می‌شود، بحث کنیم. این جلسات در سال‌های بعد هم ادامه پیدا می‌کند؛ منتها هفته اول ماه فروردین به عنوان فرهنگ ایران خطاب می‌شود؛ نه فرهنگ ایران، که هفته جهانی ایرانیکا و فرهنگ ایران.

این جلسات را ما برای این گذاشتیم که عده‌ای نظراتی داشتند. چون حقیقتاً دانش‌نامه ایرانیکا یک شهرت بین‌المللی پیدا کرده است. این نظرات را خواستیم جمع بشوند، با هم بحث کنند و ببینیم چه نتیجه‌ای می‌گیریم. ما یک جلسه هیأت امنا داریم که ۱۸ نفر هستند و دو مرتبه در سال،‌ هفته اول ماه ششم و هفته اول ماه دوازدهم در نیویورک برگزار می‌شود. کلیه مسائل مطرح می‌شود و مسائل ایرانیکا هدایت می‌شود که چه راهی باید برود و چه کار باید بکند.

یکی از کارهای خیلی دقیق بررسی مخارج و درآمد است. که این درآمدها کجا بوده و از چه کسی بوده؛ چه طور آمده و کجا خرج شده است. چند نفر مسئول این کار هستند و یک نفر حسابدار آمریکایی است که کلیه مسائل را نگاه می‌کند و بررسی می‌کند؛ برای این‌که در حال حاضر حدود ۳۰ سال است که این بنیاد علوم انسانی به ما کمک می‌کند و خود بنیاد علوم انسانی کمتر به دستگاه‌های مختلف کمک کرده است.

معمولاً زمانی که به گروهی کمک می‌کند، هفت هشت سال بیشتر نبوده است. علت این‌که تا حالا کمک کرده، این است که آن‌ها هم به کارهای ما را دقت می‌کنند. ۱۱ نفر هستندِ باورکردنی نیست که ۱۱ نفر آمریکایی نشسته و بررسی می‌کند که ایرانیکا چیست و چه کاری دارد می‌کند. آیا کارهای او درست است یا غلط. وگرنه دو سالی ۳۵۰ هزار دلار به ما پول می‌دهد.

فکر کردیم که حدود ۳۰ جلد بتوانیم بیرون بدهیم و این ۳۰ جلد ممکن است یکی دو جلد کمتر و بیشتر بشود. اولاً الان ۱۳ جلد درآمده است. جزوه چهارم جلد چهاردهم بیرون آمده و هر جلدی دارای شش جزوه است. دو تا جزوه دیگر که بیرون بیاید، تقریباً شش ماه دیگر مجلد چهاردهم بیرون می‌آید.

هر جلد برای ما ۷۵۰ دلار تمام می‌شود و ۲۵۰ دلار ما آن را می‌فروشیم. تعدادی از این مجلدات را ایران می‌خرند. دانشگاه‌های خارج بیش از حد خریداری دارد. ملاحظه کردید که اکثراً می‌گفتند چرا به زبان فارسی؟ اگر به زبان فارسی می‌شد، هیچ وقت یک خارجی نمی‌توانست بفهمد ایران چه چیز است.

[[photow02]]

<small><strong>داریوش آشوری، نویسنده که خود از همکاران و ویراستاران دانش‌نامه ایرانیکا بوده، از تدوین این دانش‌نامه با عنوان کاری عظیم یاد می‌کند.</strong></small>

کار دسته‌جمعی و جهانی در جهت معرفی ایرانیکا، سازمان‌یافته انجام شده که بخش پاریس آن به من اطلاع دادند و من آمدم در این جلسه به احترام آقای یارشاطر و به خاطر کار بزرگی که انجام داده، ادای احترامی کرده باشم. البته این بحثی است که خیلی کوتاه نمی‌شود کرد. کاری به این بزرگی و عظمت از جنبه‌های مختلف می‌شود زیر ذره‌بین برد و نگاه کرد.

به هر حال این به عنوان یک کار عظیم دایرة‌المعارفی یک کار نمونه‌ای است در نوع خودش بی‌نظیر است. با یک دید خاصی و با محدودیت امکانات تهیه شده که طبیعتاً ضعف‌هایی هم در کار می‌آورد؛ که شاید از آغاز می‌شد این پروژه را به نحوی دیگر اندیشید و جمع و جورتر به اصطلاح انجام بشود.

آن‌چه که تا کنون انجام شده، یک کار عظیم و ارزشمند علمی است که بخش عمده‌ای از آن واقعاً درجه یک است و طبیعتاً مثل هر کار درجه یکی از این نوع، بخش‌های ضعیف هم دارد.

آنسیکلوپدی یا دانش‌نامه یک کار دانشگاهی است. جمع کردن همه دانش‌های موجود است. حالا در یک زمینه معینی یا در زمینه عمومی مثل دانش‌نامه‌های بزرگ مثل لاروس، بریتانیکا و امثال این‌ها که دانش‌نامه‌های عمومی هستند.

هم‌چنین دانش‌نامه‌های تخصصی داریم که در زمینه‌های خاص مثل علوم سیاسی، هنر، تاریخ، فلسفه، جغرافیا و در هر زمینه‌ای دایرة‌المعارف‌های تخصصی وجود دارد. این یک دایرة‌المعارف عمومی باز تخصصی در زمینه ایران‌شناسی است که تقریباً همه زمینه‌های ممکن را در بر می‌گیرد و از این بابت جامعیت استثنایی دارد. شاید در نوع خودش کار بسیار یگانه‌ای باشد.

من چند تا مقاله برای ایرانیکا نوشته‌ام. ولی مقاله‌ای که دوست دارم و مقاله مهم خودم می‌دانم، مقاله‌ای است تحت عنوان «Nitche and Persia» راجع به ارتباط نیچه با ایران، تاریخ ایران و از جمله زرتشت نیچه و زرتشت ایران. این مقاله را من برای ایرانیکا نوشتم که مقاله‌ای بوده که خودم خیلی آن را دوست دارم.

[[photow03]]

<small><strong>دکتر عبدالمجید مجیدی، رییس پیشین سازمان برنامه و بودجه که جزو حاضرین نشست پاریس بود از قدم‌های نخست آغاز ایرانیکا در ایران یاد می‌کند:</strong></small>

اولاً بگویم که قدم نخست ایرانیکا را من در سازمان برنامه به دستور امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر برداشتم و آن، این بود که اولین اعتباری را که داده شد تا این کار راه بیفتد، ما در سال ۱۳۵۳ دادیم. مسأله دیگر این است که باید هرچه زودتر این دانش‌نامه کامل بشود و بازار پیدا کند. مسأله مهم این است که یک دانش‌نامه ایرانیکای کامل داشته باشیم.

<center>***</center>

خانم فریده آهی، عضو انجمن دوستداران ایرانیکا در پاریس، نشست پاریس را بسیار مثبت توصیف می‌کند و نیز زندگی ایرانیکا را نسبت به ۱۰ سال پیش بسیار خوب.

به نظر من جلسه بسیار خوب بود. یعنی نکات مثبت، نکات منفی یا شکایت‌ها راجع به ایرانیکا مطرح شد و دید اشخاص علمی هم که خودشان خودشان در ایرانیکا مقاله نوشته‌اند، مطرح شد. درست همین گفت و شنود و مطرح کردن ایرانیکا برای فهمیدن نظرات مردم راجع به ایرانیکا و برای مطرح کردن ایرانیکا به خصوص در دنیا بیشتر و بیشتر و برای شناساندن ایرانیکا در بین ایرانی‌ها است.

نسبت به ۱۰ سال پیش که ما این انجمن دوستداران ایرانیکا را در پاریس درست کردیم، خیلی کم در خارج از دنیای آنگلوساکسون (یعنی انگلیس و آمریکا) ایرانیکا را می‌شناختند. شروع به شناساندن ایرانیکا کردیم. الان من می‌بینم که ایرانیکا هم از نظر مالی موفق شده که کار مهمی انجام بدهد و هم از نظر شناساندن کارش خیلی بهتر از گذشته شده است.

[[photow04]]

<small><strong>فرهاد عاملی، حقوق‌دان و وکیل دادگستری برپایی نشست‌هایی مثل پاریس را برای آینده دانش‌نامه ایرانیکا سودمند می‌داند:</strong></small>

چیزی که متوجه شدم، این است که برای اولین بار، در هفته ایرانیکا در اصل پایه آینده این دانش‌نامه دارد ریخته می‌شود. به صورت این‌که از همه بپرسند ببینند نظرات آن‌ها به چه صورت ساختار دانش‌نامه را که الان بیست و اندی سال است که راجع به آن کار می‌شود، یک شکلی به اآن صورت بدهند که برای آینده هم بماند.

این فکر زیبایی است. برای این‌که با در نظر گرفتن این‌که آقای دکتر یارشاطر همیشه این‌جا نخواهند بود، خیلی خوب است که این ساختار به نوعی بنا بشود که آینده این اثر باقی بماند و فکر می‌کنم که چیزی است که ایشان مسلماً خواهند خواست که این آینده دانش‌نامه به هر حال باقی بماند.

ایرانیکا بیشتر برای من از جنبه‌های تاریخی جالب بوده اس. خیلی به قسمت‌های حقوقی و تاریخی آن مراجعه می‌کنم و خصوصاً خودم چون تحقیقات زیادی راجع به سیستم قضایی ایران، در حال حاضر دارم می‌کنم، خیلی از آن استفاده می‌کنم که تاریخ سیستم قضایی ایران، تمام چیزهایی است که انقلاب مشروطیت برای ما دستاورد داشته است.

<center>***</center>

<small><strong>و حرف آخر این‌که مراسم هفته ایرانیکا برای معرفی جهانی این دانش‌نامه عظیم فرهنگ و تمدن تاریخ ایران در بسیاری از شهرهای مهم اروپا و آمریکا برگزار شد.</strong></small>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_105.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_105.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 14 May 2008 12:45:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ایران درودی: «خودم دیگر نقاشی شده‌ام»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>این روزها در موزه هنرهای معاصر تهران، یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌های نقاشی از یکی از جریان‌های اصلی نقاشی معاصر ایران، ایران درودی برپا شده است. کارهای درودی هم ارزش‌های زیباشناختی ناب دارند و هم بازتاب جایگاه ویژه فرهنگ ایران هستند.

بانوی بزرگ هنر معاصر ایران در یک گفت وگوی ویژه با زمانه در آپارتمان پاریسی‌اش که محل کار او نیز هست، پیش از رفتن به تهران شرح می‌دهد که این مهم‌ترین نمایشگاه زندگی هنری او، بازتاب پنجاه سال حضور وی در هنر معاصر ایران است.

ایران درودی، زنی ظریف‌اندام است که در حاشیه کویر در مشهد متولد شد. با نور و نگاهی به پهنای آسمان، طغیان کویر را دید که از خاکش، نفت ما جریان می‌یابد. 

تابلوی مشهور نفت او که احمد شاملو برای آن شعر سروده و عباس کیارستمی آن را دستمایه پوستر اصلی این نمایشگاهش قرار داده است. تابلویی تاریخی که بارها در مجلات مشهور جهان از جمله تایم و لایف چاپ شده و حالا پوستری تاریخی و کارهای دیگری از ایران درودی که کشف و شهودی شخصی و درونی است.

آثاری رازآلود و پیچیده که بزرگداشت نقش و نقاشی است و مفهوم ارزش‌هایی که انسان به خاطر آن‌ها، این جهان هستی را پر از عشق می‌کند. نمایشگاه تابلوها و آثار هنری ایران درودی در موزه هنرهای معاصر تهران تا پایان خرداد ماه، ماه‌های می و ژوئن ادامه دارد.

بانوی نقاشی ایران در این گفت وگوی ویژه شرح می‌دهد که چرا این نمایشگاه مهم‌ترین رویداد در زندگی هنری او‌ست.</small></strong>

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080508_Adibzadeh_Iran_Dorudi_1.mp3">بخش اول گفت و گو را بشنوید</a>
<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080509_Iraj_Adibzadeh_Iran_Darroudi_Part_2.mp3">بخش دوم گفت و گو را بشنوید</a>
<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080510_Iraj_Adibzadeh_Iran_Daroudi_part_3.mp3">بخش سوم گفت و گو را بشنوید</a>

برای این‌که این نمایشگاه نتیجه کار پنجاه سال نقاشی من است. از دوره دانشجویی تا آخرین کارم که متعلق به دو ماه پیش است. از این نظر که کارهایی که من امروز دیگر در اختیار ندارم، احتمالاً به‌صورت چاپ دیجیتال در این نمایشگاه خواهد بود.

مثلاً تابلوی مهم من که تابلو نفت ایران است و بعدها شاملو اسم آن را گذاشت رگ‌های ما، رگ‌های زمین؛ اگر خاطرتان باشد در سال ۱۹۶۹ در مجله تایمز، لایف، نیوزویک و خیلی مجلات دیگر به‌صورت دو صفحه‌ای و و رنگی چاپ شد و سال بعدش هم در همان مجلات و مجلات دیگر تجدید چاپ شد. 

خب من آن موقع ۳۳ سالم بود. این کار را هم امروز دیگر در اختیار ندارم. این را چاپ دیجیتال خواهم کرد و در نمایشگاه می‌گذارم و عجیب‌تر این است که روزی که رفتم تابلو را برای چاپ دیجیتال در ایران سفارش بدهم‌، یک عکسی هم از خودم برده بودم که یک فکری بکنم با کامپیوتر و آن را حجاب‌دارش بکنم و موهایم را که دیده می‌شد مخفی کنم.

آقای کیارستمی هم داشتند عکس‌های‌شان را آن‌جا چاپ می‌کردند. من داشتم صحبت می‌کردم با مسوول آن قسمت که این دو تا کار را انجام بدهند. بعد آقای کیارستمی گفتند بگذارید ببینم و شانس بزرگ زندگی من این بود که آقای کیارستمی، همان جا از تابلوی نفت با آن عکس بی‌حجاب، پوستر نمایشگاه من را ساختند و خودشان آن‌قدر خوششان آمد از کار که گفت من همین الان آن را امضا هم می‌کنم. این باشد پوستر شما. 
حالا البته این پوستر موج‌های نفت است که درحال سوختن است. لباس من خونی است که از لوله‌های نفت می‌آید بیرون. این‌ها را با هم تلفیق کردند و یک چیز شگفت‌انگیزی شده.

خود این پوستر سیاه و قرمز است. چون اکثریت رنگ، رنگ خون است که رگ‌های ایران را نشان می‌دهد که از لوله‌های می‌آید پایین به قلب ایران. آمده و تقریباً جای قلب خودم قرار گرفته است. تاریخی‌ترین کار شد. احمد شاملو، شعرش را برای این تابلو به من هدیه کرده بود. کیارستمی با این تابلو، پوستر من را ساخت.

[[photow01]]

<strong>مثل این‌که برای همین نمایشگاه، فیلم هم ساخت.</strong>

خواهد ساخت. چند تا کارگردان از این، فیلم ساختند. ما آن‌ها را نشان نخواهیم داد چون هر کدام نظر یک کارگردان است و برداشت خود او است از فیلم. یک فیلم کوتاه ۱۰ دقیقه‌ای می‌خواهند بسازند.

دوستم، آقای صمدیان از چند تا فیلم یک چیزهایی انتخاب خواهد کرد برای افتتاحیه نشان خواهند داد. بله، این مهمترین نمایشگاه من است چون نشان دهنده ۵۰ سال حضور من در صحنه هنر معاصر ایران است.

قسمت کارهای دانشجویی آن خیلی مهم است و من اصرار دارم این قسمت دانشجویی را به هنرجویان هموطنم بگویم که چطوری من شروع کردم؛ با چه دیدگاهی من شروع کردم و امروز اگر به شکلی تعریف بکنید و بگویید موفقم، برای این‌که این مسیر را و این راه را با آگاهی کامل، با اعتقاد و ایمان طی کردم.

دلم می‌خواهد که به دانشجویان بگویم که چقدر این حرفه مقدس و جدی است و برخورد آن‌ها باید چطور باشد. هدف آن‌ها از این‌که نقاش می‌شوند چه باشد و چطور سختی‌های این حرفه را تحمل کنند. برای این‌که وقتی شما نقاشی را دوست دارید، یا نقاشی، نقاشی را دوست دارد و با ایمان کار می‌کند، باید مطمئن باشد که روزی نقاشی به او پاداش خواهد داد. خودم به شخصه فکر نمی‌کنم که من نقاشی می‌کنم، فکر می‌کنم که خودم دیگر نقاشی شدم.

<strong>خانم درودی، فکر می‌کنم این یک نمایشگاه تاریخی هم می‌تواند باشد؟</strong>

برای خودم آرزویم بود. آرزویم بود که یک‌جا کارهایم را به دیوار نصب ببینم. هر وقت نمایشگاه می‌گذارم، حداکثر سی وهشت تا تابلو می‌گذارم یا چهل و دو تا. بیشتر از این نمی‌تواند باشد. در مجموعه آزادی که چند سال پیش ۱۹۹۱ نمایشگاه داشتم، چهل و دو تا کار داشتم.

ولی این بار با جمع‌آوری کارهایم از سایر موزه‌های ایران، مردمی که کارهای من را خریده بودند، حالا به من قرض می‌دهند برای این نمایشگاه، من فکر می‌کنم چیزی بین ۱۷۰ یا بیشتر (بستگی دارد که چقدر کار به من قرض بدهند) کار خواهد بود. این از نظر نشان دادن کمابیش مجموعه آثارم و دوره‌های مختلف کارم فکر می‌کنم خیلی مهم است.

[[photow02]]

<strong>دوره‌های هنری زندگی شما در نقاشی، دوره‌های مختلفی بوده با سبک‌های مختلف. به تازگی هم شروع کردید به یک سبک تازه‌ای نقاشی بکشید.</strong>

در واقع من از آن چیزی که شما اسمش را می‌گذارید سبک، تعریف دیگری دارم.   دوره‌ای که من نقاشی را شروع کردم کمابیش یک نوع رئالیسمی بود ولی حالا با خواندن تمام نقدهای منتقدین بزرگ دنیا، خود من هم همیشه این تصور را داشتم و مجبورم که باور کنم که من سبک خودم را دارم. دیگران می‌گویند سورئالیست یا گاهی اکسپرسیونیست. ولی به گفته یا نقل قول از نویسنده‌های بزرگ و منتقدین بزرگ، من سبک خودم را دارم و حالا باز دوره‌ی دیگری را شروع کردم.

دوره‌های مختلفی در زندگی من بوده، دوره‌های هیجان و حرکت و زندگی داشتم که دوره‌های قرمز من است. دوره‌های کویر ایران را داشتم که از آن دوره خیلی کم کار دارم. دوره‌ی بسیار مهمی که دوره‌ی یخبندان من است متاسفانه یا خوشبختانه هنوز ادامه دارد. یخبندان به معنای آن‌که هرچیزی را می‌خواهند حفظ کنند، یخ به آن می‌بندند.

یعنی این دوره‌هایی که می‌فرمایید به خاطر روحیه‌ی خاصی که پیدا می‌کنید، به خاطر مسایل زندگی، به خاطر محل اقامت؛ تمام این‌ها ممکن است فرق بکند در به‌وجود آمدن یک راه تازه، حالا من دیگر سبک نمی‌گویم. مجموعه همه این‌ها‌ست و در ضمن یک چیز دیگر هم هست. نحوه نگرش انسان است.

پیکاسو جمله‌ای دارد که می‌گوید نقاشی هیچ‌وقت پیشرفت نمی‌کند، دید آن عوض می‌شود. من هم دوره‌هایی دارم که در این دوره‌های مختلف، دید من به زندگی عوض شده، دیدم به جهان هستی و معنا و مفهوم چیزها عوض شده است. 

[[photow03]]

در دوره‌های اخیر هم بیشتر به مفهوم و ارزش‌ها در نقاشی می‌پردازم تا تصویر. تصویر برای من بهانه است و حرکت اصلی، نور است. نه این‌که در کارهای گذشته من نور نبوده باشد؛ بوده ولی به این مطلقی و به این مفهومی که امروزه در کار من هست، نبوده است. به خصوص در دوره اخیر، کارم فقط نور است.

من می‌توانم توضیح بدهم که وقتی می‌گویم مفهوم یعنی چه. مثلاً آخرین کار من، طغیان کویر است. به مفهوم کویر به معنای عقیم بودن آن نگاه نمی‌کنم. از نظر من کویر در مخازن آن و در خاکش نفتِ ما را تامین می‌کند، این جنبه اقتصادی کویر است و بعد من و شما به عنوان یک ایرانی می‌دانیم که عرفای ما همه از کویر می‌آیند و من در کتاب در فاصله دو نقطه خود چنین چیزی می‌نویسم که من ساکنان کویر را دوست دارم. اگر آن‌ها این گرما را تاب می‌آورند، شاید که باران در روح آن‌ها باریده است.

من فکر می‌کنم که ساکنین کویر، جوشیدن چشمه را در کویر به چشم دیدند. من می‌خواهم نگاه این انسان‌ها را ببینم. در نقاشی‌ام به مفهوم می‌پردازم. با بالا رفتن سن و تجربیات زندگی، ارزش‌ها، آن هم ارزش‌های فرهنگی مملکتم برای من روز به روز اضافه شده و حالا موضوع اصلی کار من شده است.

هدفم نیست. هستی من است، خودمم. خارج نیست و جدا نمی‌بینم. راهی را نمی‌بینم که به آن برسم. در خودم به آن می‌رسم. در خودم آن را جستجو می‌کنم. و فکر می‌کنم این‌طوری است که نقاشی یک موجود زنده می‌شود.

دیگر برای من خودم است، جدا از من نیست و به این رسیدم و فکر می‌کنم نهایت آرزویی است که داشتم.

<strong>آیا فکر می‌کنید در حال حاضر در این نمایشگاه بازدید‌کنندگان یا مخاطبینی باشند که پیام و روح تابلوهایت را دریابند؟</strong>

نه، می‌دانید به‌صورت مطلق نیست. برای این‌که مخاطب نقاشی را بفهمد می‌بایست به اندازه خود نقاش فرهنگ و شناخت داشته باشد. مساله من همیشه این بوده که ما مخاطب نداریم و این مخاطب را باید تربیت کرد. چشم او را به دیدن نقاشی عادت داد و فرهنگ نقاشی باید در فرهنگ ما راه پیدا کند.

اگر این نمایشگاه برای من مهم است به این دلیل است که به من فرصت می‌دهد تا دوره‌های مختلف کاری‌ام را ببینم. ملت ایران، جوانان و هنرجویان ببینند این مراحل را چطور و با چه هدفی و با چه نگرشی از یک دوره‌ای به یک دوره دیگر می‌روم. این آیا فقط به خاطر نوع زندگی من است؟ به‌خاطر مسایل زندگی خصوصی من است؟ 

حتماً هم هست، ولی همه آن نیست. فرصتی است برای خودم که تمام مجموعه کارهایم را ببینم. مجموعه تمامی کارهای من نیست، ولی دوره‌های مختلف کاری من را در برمی‌گیرد. به خصوص از اولین نقاشی دوره دانشجویی من و بعد دوره‌ای که دانشگاه بوزار من را فرستاد برای این‌که نقاشی نمی‌فهمیدم بروم کارهای بزرگ نقاشان بزرگ دنیا را کپی کنم و آن‌ها که به دید من نزدیک تر بودند مثل فرانکوناد، مثل مانه، مثل دولفغان و هنوز هم دورا فان برای من یکی از بزرگترین نقاش‌ها است و از من خواست که بروم کپی کنم.

من دلم می‌خواهد که وقتی این‌ها را به نمایش می‌گذارم به دانشجویانم بگویم که کپی کردن، نقاشی نیست. یک تکنیکی است که باید آن را بدانید، یک پرداخت است. ولی باید از این فراتر بروید. ببینید من چه کار می‌توانستم بکنم، آن‌ها را گذاشتم کنار. یک موج نور با یک قلم می‌کشم. دیگر هیچ چیزی را شبیه نمی‌سازم.

موجی را می‌سازم که وجود ندارد. موج کویری را می‌سازم که آب در آن طغیان کرده است و وجود ندارد. ولی باید بلد باشم. باید بتوانم آب را نشان بدهم که طغیان می‌کند و ریزش می‌کند.

[[photow04]]

وقتی این تابلو را نگاه می‌کنید فکر می‌کنید که تا انتهای کویر را می‌بینید. برای همین هم می‌گویم که این کارهای اخیرم را از نظر مفهوم تمام کارهای گذشته من را زیر سوال می‌برد. برای این‌که به مفهوم ارزش‌هایی که من به دنبال آن‌ها هستم، نزدیک می‌شود، ارزش‌هایی که انسان به خاطر آن، این جهان هستی را پر از عشق کرده و به خاطر آن ارزش‌های زندگی می‌توانند همه چیز را تحت تسلط خودشان قرار بدهند و چیزهای دیگر بهانه‌ای بیشتر نیست.

مسایل مادی زندگی در مقابل ارزش معنوی زندگی هیچ است. و این‌ها را به هنرجویان، با دیدن این دوره‌های مختلف قدم به قدم با من خواهند توانست ببینند و جلو بیایند. نکته جالب دیگر این است که من می‌توانم در یک نمایشگاه، توانایی‌ام را نشان بدهم. چون هیچوقت انتظار نمی‌رود از یک زن کوچکی مثل من که در این نمایشگاه حداقل شش تا کار بزرگ از من به نمایش درخواهد آمد که سه یا چهار تای آن را خودم دارم و دو تایش را موزه به من برخواهد گرداند.این کارها یک سالن را پر می‌کند.

<strong>در سال تقریباً چند تابلو کار می‌کنید؟</strong>

بستگی دارد به سال‌هایم. سال‌هایی که مسایل زندگی خودم، من را خرد کرد و به یک شکلی له کرد؛ آن سال‌ها کار کردن من خیلی کند بوده است.

در یک سال گذشته باز همان سرعت و همان جرات و همان نیرو را به‌دست آوردم و باز سریع کار می‌کنم. نمی‌توانم دقیق بگویم. سال‌هایی بوده که زیاد کار کردم، نتیجه داشته. بسیاری از سال‌ها کار کردم و نتیجه نداشته است.

در سه سال یادم می‌آید دوره‌ای داشتم که هر کاری را تمام می‌کردم، پاره می‌کردم. سه سال کارم بی‌نتیجه بود. این دفعه هم بعد از اتفاق بسیار دردناکی که در زندگی من افتاد، عزیزترین وجود زندگی‌ام، خواهرم را از دست دادم چهار سال پیش. با او یک رابطه بیشتر از خواهری، بیشتر از عشق و بیشتر از دوستی...

<strong>دوقلو بودید؟</strong>

نه. ولی همه فکر می‌کردند که ما دوقلو هستیم. چون اسم او پوران بود‌، خیلی هم اسم‌های ما به هم نزدیک بود. هنوز هم بسیاری از آن‌هایی که ما را می‌شناسند، من را پوران صدا می‌کنند. بعد از آن من سه سال نتوانستم کار کنم.

<strong>پس بنابراین نقاشی‌های شما همه‌اش ذهنی است. حالا که این‌ط‌ور است، آن دوره کویری که این همه برای شما اهمیت دارد، آیا هیچوقت برای آن نقاشی‌ها در کویر هم زندگی کردید؟</strong>

فراموش نکنید که من کناره‌ی کویر یعنی در خراسان و در شهر مشهد به دنیا آمدم و پیشترها همیشه این مسیر بین تهران و مشهد را با ماشین می‌رفتم و همیشه کنار پنجره می‌نشستم. حالا با طیاره است. با ماشین کنار پنجره می‌نشستم که این‌ها را ببینم و نگاه کنم. کویر همیشه منظره زیر چشم من و نگاه من بوده است.

<strong>از ایرانی‌ها چه کسی؟</strong>

از ایرانی‌ها کارهای آقای ناصر عصار را خیلی دوست دارم. خیلی دوست دارم. خودش را هم خیلی دوست دارم. نقاشی‌اش را خیلی دوست دارم. آمدم پاریس و با سرعت رفتم، ولی نمایشگاهش را ندیدم.

نقاشی‌های ابوالقاسم سعیدی را که با هم در مدرسه همکلاس بودیم، خیلی دوست دارم. از نقاشی‌های ایرانی کار احصایی را خیلی دوست دارم. محمد احصایی که پشت جلد این کتاب چشم شنوا، هم خط ایشان است. ماشاء‌الله اخیراً هم در حراج‌ها، کارش میلیون‌ها به فروش می‌رود. من خیلی برای او خوشحال هستم. کار زنده‌رودی را، بعضی از دوره‌هایش را خیلی دوست دارم. کار آقای منوچهر یکتایی را هم خیلی دوست دارم...

<strong>شما در گفت و گوی‌مان از عرفان ایران و مانی حرف زدید. من فکر می‌کنم مانی، یک آدم بسیار موثری در تاریخ ایران بوده که با نقاشی‌هایش با مردم آن دوران صحبت می‌کرده. هیچوقت خودتان را به مانی نزدیک کردید تا او را بیشتر بشناسید؟</strong>

می‌دانید چیست، در تاریخ ما هیچ چیزی از او نیست. نشانی از او نیست، آن چنان که او را پاک کردند. ولی حدس می‌زنم که چه بوده است. می‌دانید، نقاشی چینی را برای پادشاهان کار می‌کردند. روی مترهای زیادی پارچه ابریشم اشکالی می‌کشیدند، یک طرف گردونه را می‌گرداندند و بیشتر هم برای پادشاهان بوده و دربارها.

هنوز هم بعضی از تکه‌های این پارچه‌ها باقی مانده است. بعد از چهار هزار تا پنج هزار سال، پارچه می‌پوسد. هیچ چیز هم برای حفظ آن به کار نبردند و از دیدن نقاشی به خلسه می‌رفتند و من فکر می‌کنم که مانی این کار را می‌کرده و آدم‌ها را به خلسه می‌برده.

<strong>پیروان زیادی داشته است.</strong>

بله، بله، به خلسه می‌برده. من هم از دیدن یک نقاشی به خلسه می‌روم. من از دیدن کار ترنر واقعاً دگرگون می‌شوم. از دیدن کار گویول که یادم می‌آید در جوانی رفته بودم مادرید و اثرش را آن‌جا دیدم، منقلب می‌شوم. یا یک کار رامبراند را اگر ببینم یک ماه زندگی من یک‌جور دیگر است. برای این‌که چشم من تربیت شده. برای این‌که جدا از آن تصویری که در ظاهر می‌بینم، عمق تصویر را می‌بینم.

<strong>برای همین اسم کتاب‌تان را گذاشتید چشم شنوا؟</strong>

بله، ولی مفهوم متفاوتی هم دارد. البته از عرفان‌مان سرچشمه می‌گیرد. شما می‌دانید تا وقتی که شاملو بود، نادر نادرپور، بیژن مفید، حسین آریانپور بودند، هر کدام‌شان دوره‌های گذشته می‌آمدند اسمی برای تابلوی من می‌گذاشتند یا مثلاً احمد شاملو چند تا تابلوی من را اسم گذاشت. مثلاً «‌سلطه‌ای بودن»‌، اصلاً فریاد می‌زند این اسم و این واژه‌ها مال احمد شاملو است. یا «‌از این‌گونه رستم». خود تابلوی آن هم یکی از تابلوهای مهم حرفه من است.

<strong>آیا تابلویی هم به خود شاملو دادید‌؟</strong>

بله، یک تابلویی به او دادم که اسم آن الان یادم نیست. اخیراً هم اتفاقاً صحبت آن شده بود، کسی می‌خواست این را بخرد و بعد خوشبختانه - همه موافقت کرده بودند- و آیدا واقعاً همت کرد که موزه‌ای از اشیای خصوصی شاملو درست بشود و تابلوی من هم جزو یکی از آن تابلوها بود‌ و هست

<strong>من دوست داشتم که از محافل روشنفکری آن زمان هم بپرسم که واقعاً چه حال و هوایی بود؟</strong>

بیژن مفید خیلی بر من تاثیر داشت و خیلی به هم نزدیک بودیم. مثلاً شعر سنگ او، که «‌در باغچه‌ها سنگ می‌کاریم، سنگ دل‌مان را می‌کاریم»، یک دوره از نقاشی‌های من که یکی از آن‌ها را هم امروز در اختیار ندارم، دوره‌های سنگم، تحت تاثیر بیژن مفید است و شعر او است و نه شهر قصه او. و حتی تابلوی سیاوش من تصویر بیژن مفید است.

فضای شعری احمد شاملو خیلی روی من تاثیر داشته و دارد و ادامه می‌دهد. اخیراً شاعری که خیلی دوست دارم، شفیعی کدکنی است. اخیراً هم او را دیدم و به او گفتم که این شعر- شتری که مست شده- را به من هدیه بده و خودت هم بنویس و به من بده. خیلی پرمفهوم و پرمعنا‌ست.

<strong>خانم درودی، شما نسل امروز نقاشان ایرانی را چطور دیدید؟</strong>

از نظر نقاشی با نسل جوان با استعدادی روبرو هستیم. اتفاقاً از نظر شهرت و اعتبار و فروش آثارشان، بد هم پیشرفت نکردند.

ولی یک مشکلی که ما داریم، مشکل تدریس است. من اتفاقاً اخیراً داور نمایشگاه دوسالانه تهران‌ بودم. با دیدن بعضی از کارها منقلب می‌شدم.

یک جوانی به اسم چمدانی، اصلاً شاهکار است. اگر این جوان سمت فرانسه به دنیا آمده بود، امروز حتماً فرانسه او را تشویق می‌کرد و همه جای دنیا کار او بود. شنیدم که یک جوان ۲۲ ساله است.

اصلاً من مبهوت ماندم که این جوان‌های بیست ساله، بیست و دو ساله که استادان آن‌ها چیزی بلد نیستند که به آن‌ها یاد بدهند، چطوری این‌ها توانستند این‌جوری بدرخشند و این‌طوری از خودشان حس نقاشی را بروز بدهند.

من فقط برای آن‌ها آرزو می‌کنم که یک مقدار در درون خودشان بروند و از خودشان یاد بگیرند. این چیزهایی که به عنوان تدریس آموزش می‌دهند، همه غلط است و استعداد آن‌ها را از بین می‌برد. من نمی‌دانم استاد مثلاً چه می‌تواند به این آقای ‌چمدانی، درس بدهد و به او چه بگوید. من اصلاً متحیر مانده بودم که او چقدر استعداد دارد.

<strong>بنابراین شما به آینده ایران و نسل کنونی خیلی امیدوارید؟</strong>

به آن‌ها امیدوارم. البته با باز کردن یک پرانتز خیلی مهم که هر چه ممکن است بیشتر با قلب‌شان کار کنند و با خودشان صادق باشند و تقلید نکنند. از این استادان که این‌ها را به بیراهه می‌کشانند پیروی نکنند. خودشان بروند دنبال تشخیص و مقایسه کنند.

حالا که کامپیوتر در اختیارشان هست و می‌توانند کار هنرمندان بزرگ دنیا را در کامپیوتر ببینند. این‌ها را ببینند. برگردند به سابقه فرهنگی هنری خودشان. تخت جمشید را نگاه کنند. نقش برجسته‌های تخت جمشید را نگاه کنند. ستون‌های تخت جمشید را نگاه کنند. ببینند و هویت خودشان را پیدا کنند.

خیلی خوب است که نقاشان خارجی را بشناسند و احیاناً در دوره جوانی، یک تقلیدی هم مثلاً از ماتیس بکنند. جوانی هست که خیلی کارهای او شبیه ماتیس است. واقعاً خواستم که این جوان را ببینم و به او بگویم با این همه استعداد چرا دنبال ماتیس می‌روی؟ چرا نمی‌روی دنبال قبر کوروش؟ فرم‌های ایرانی را نگاه کن. نقش‌های ایرانی. رنگ آمیزی قالی را نگاه کن. احتیاج نداری که ماتیس را نگاه کنی. هویت فرهنگی خودت را آشکار کن.

هر اثر هنری، هویت هنرمندش را نشان می‌دهد. اگر تدریس درست بشود این جوان می‌تواند راه خودش را درست انتخاب کند و برگردد به اصل هویت خودش. برگردد به ایرانی بودن خودش که نه متاسفانه در معماری ما و نه در هنر نقاشی ما مراعات می‌شود.

تنها چیزی که تا الان حفظ کردیم خوشبختانه شعرمان است که اگر قراربود تقلید کنیم، نمی‌دانم چه چیزی را تقلید می‌کردیم. ولی زبان‌مان را حفظ کردیم و الان در این قسمت تقلید نمی‌کنیم.

امیدوارم که با عصر کامپیوتر، نقاشان ما بتوانند با کار بزرگان هنر آشنا بشوند و از بزرگان هنر به اصل خودشان برگردند. خودشان را پیدا کنند و بیشتر از همه به هویت فرهنگی خودشان برسند.

مثلاً کار آقای «احصایی» فوق‌العاده است. در عین حالی که خط است ولی خط‌های ان پرواز دارند. پرواز دارند و رنگ‌آمیزی‌های آن بی‌نهایت بعضی‌هایش قشنگ است. و درست است که این یک قسمت از تاریخ ما است ولی کاملاً کار او از یک نقاش عربی که خطاطی می‌کند متفاوت است. به کلی متفاوت است. برای این‌که او چیز دیگری دارد. او پرواز دارد. او یک حرکت دارد وگرنه حروف که حرکت ندارند، یک چیز ثابت و یک شکل هستند.

]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_104.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_104.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 13 May 2008 16:15:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قدغن کردن، قدغن است</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>با آغاز ماه می، همین سالی که در آن هستیم؛ چهل سال از جنبش ماه می در فرانسه می‌گذرد. جنبشی که درباره آن صدها کتاب و مقاله نوشتند. جنبشی که تابوشکنی، دگرگون‌‌کردن جامعه کهنه و برپا کردن برابری زن و مرد از ویژگی‌های آن بود. جنبشی که در آن تقدس خیلی چیزها فرو ریخت. نه تنها در فرانسه، بلکه در خیلی از کشورهایی که از آن تاثیر گرفتند. 

جنبشی که با اعتصاب دانشجویان در دانشگاه نانتر و اشغال سوربن آغاز شد و ده میلیون کارگر، کارمند، معلم و دانش‌آموز به آن پیوستند. یک جنبش انفجاری. در تماس با شاهدان ایرانی حاضر در این جنبش، هفته پیش با احسان نراقی، جامعه‌شناس، نویسنده و استاد پیشین دانشگاه؛ از نسلی که امروز از هشتاد سالگی گذشته، صحبت کردیم و این بار با نسلی جوان‌تر، شیدان وثیق، که همزمان با جنبش می 68، 17 ساله بود؛ دانش‌آموز سال آخر دبیرستان، بدون گرایش سیاسی، اما با حضور در جریانات جنبش دانشجویی می 68 سیاسی شد، که هنوز هم در آن راه ادامه می‌دهد.</small></strong>

[[sound]]

<strong>قسمت دوم گفتگوی ما با شیدان وثیق با این گفته دانیل کوهن بندیت آغاز می‌شود که در کتابش نوشته؛ آزادی بیان، آزادی جنسی، آزادی تخیل و لذت بردن و بالاتر از همه برابری زن و مرد از دستاوردهای مهم این جنبش بود.</strong>

[[photow01]]

دقیقا همین است. دقیقا یکی از خواست‌هایی که در آن زمان طرح و شروع می‌شود که به‌خصوص دخترهای دانش‌آموز و دانشجو در این حرکت شرکت کردند و عکس‌ها  فیلم‌های آن هم هست و شما می‌توانید در آن تظاهرات‌ها تعداد زیادی از دانشجویان زن و دختری که وجود داشت را ببینید، و بلافاصله بعد از ماه می با یک جنبش فمینیستی در اروپا و به خصوص در فرانسه روبرو می‌شویم و جنبش آزادی زنان بوجود می‌آید.

خواست‌هایی که آن وقت مطرح می‌کردند، هم در ارتباط با برابری و هم در ارتباط با مسائل مختلف که مربوط می‌شد به مساله جنسی و غیره و این هم می‌شود گفت به نوعی محصول همان جنبش ماه می 68 بود.

<strong>یک مساله‌ای که خیلی اهمیت دارد این است که آدم‌های که در آن زمان در قدرت بودند، مثل خیلی از جاها که اگر تظاهراتی می‌شد، به شدت سرکروب می‌کردند؛ اینطور رفتار نمی‌کردند با دانشجویان.</strong>

خب ما در سال 68 نمی‌توانیم رژیم فرانسه را با رژیم‌های توتالیتر یا رژیم‌های دیکتاتوری مقایسه کنیم. روشن است. جمهوری برقرار بود. قانونی وجود داشت و پلیس هم نمی‌توانست هرکاری که دلش خواست بکند. خود دولت هم در مقابل این جنبش در یک حالتی قرار داشت و می‌دانست که اگر به سرکوب دست بزند، وضعیت بدتر می‌شود. 

در واقع ابتدا از اینجا هم شروع شد، از اشتباه بزرگی که دولت کرد در رابطه با بستن دانشگاه نانتر، همان دانشگاهی که جریان اعتصابی و اعتراضی از آنجا شروع شد. رییس دانشگاه و پلیس می‌خواهند که وارد دانشگاه بشوند، پلیس ضد شورشی وارد دانشگاه می‌شود و دانشجویان را در آنجا کتک می‌زند و از دانشگاه اخراج می‌کند. 

فردا که دوباره دانشجوها به دانشگاه برمی‌گردند، رییس دانشگاه، دانشگاه را تعطیل می‌کند و از آنجا دانشجوها که تعطیل شدند، گفتند کجا برویم، رفتند سوربن و سوربن را گرفتند و سوربن هم در همبستگی با دانشگاه نانتر، دانشجویانش آمدند و وارد میدان شدند و بعد در جاهای دیگر در همبستگی با سوربن و نانتر، بقیه دانشجوها هم دست به اعتصاب زدند.

ولی با این حال تظاهرات خیابانی می‌شود و هر تظاهراتی باعث می‌شود که پلیس محله و منطقه را محاصره کند، پلیس ضد‌شورشی و در مقابل آن دانشجویان هم دست به عکس‌العمل می‌زنند و آن شب‌هایی بوجود می‌آید که می‌دانید تا صبح زد و خورد هست، ماشین‌ها و درخت‌ها آتش زده می‌شود، باریگاد درست می‌شود، سنگفرش‌ها را خراب می‌کنند و قلوه سنگ‌ها را بصورت باریگاد درست می‌کنند و پشت باریگاد قرار می‌دهند و یک مقدار شب‌ها شباهت دارد با جریان انقلاب، 1848 انقلاب کبیر فرانسه، که به آن می‌گویند انقلاب باریگادی. که التبه آن طرف گاز اشک‌آور در دست دارد و از طریق گاز اشک‌آور حمله می‌کند و این طرف هم این قلوه سنگ‌ها است که معروف است. 

منظورم این است که اینطوری هم نبود که دولت فرانسه خیلی مسالمت‌آمیز برخورد کرد. این برخورد شدید هم بود که در واقع همین نوع برخورد بود، این سیستم پلیسی که وجود داشت باعث شد که این جنبش آن حالت انفجاری را به خودش بگیرد. 

ولی درست است که در تمام این مدت کسی کشته نمی‌شود، یک نفر فقط اخراج می شود از آلمان و آن هم آقای کوهن بندیت بود که تحت این عنوان که ایشان آلمانی هستند، که در واقع واقعیت نداشت و دو ملیتی بودند هم فرانسوی بود و هم آلمانی، ولی او را اخراج می‌کنند که آن هم نتیجه‌ای نمی‌دهد. برای اینکه بعد از دو سه روز خود کوهن بندیت غیره قانونی برمی‌گردد و جالب هم هست که وقتی برمی‌گردد، دولت باز نمی‌داند و مستاصل است که چکار کند و نمی‌داند با او چکار کند.

<strong>یکسری از شعارها این بود که قدغن کردن، قدغن است. یعنی ممنوع کردن ممنوع است. به هرحال این شعارهای آن موقع هم جالب بود.</strong>

درواقع یکی از شعارهای دیگر این بود که باید تخیل در قدرت قرار بگیرد. کافی است که همین شعارها و همین پوسترها را ما نگاه کنیم، روح ضد اتوریته، روح ضد فرمانبری و همانطور که گفتم قیم سالاری، در جنبش ماه می 68 مشخص بود و اینکه این جنبش به اصطلاح خودانگیخته است و در عین حال هم می‌خواهد از صفر حرکت بکند، و نه اینکه از یک مرجعی، یک سیستم پیش ساخته‌ای حرکت بکند. از فکر خودش و از احساسات خودش و از علائق خودش حرکت کند و شکل‌های جدیدی را در ارتباط با مناسبات اجتماعی، نه مثلا مساله حقوق یا میز و صندلی برای مدرسه یا چقدر معلم و غیره، بلکه این چه مناسباتی و چه نوع سیستم آموزشی اصلا لازم است.

<strong>به نوعی تابو شکنی. یعنی درواقع تقدس خیلی چیزها فرو ریخت با این جنبش.</strong>

بله همینطور است که می‌گویید.

<strong>آقای شیدان وثیق ضمن تشکر از شما، آخرین پرسشم این است که به هرحال شما آن موقع 17 سال داشتید که این جنبش ماه می 68 اتفاق افتاد و گرایش‌های سیاسی داشتید و همچنان هم دارید. من آخرین پرسشم اینست که تصویر ماندنی و مهمی از آن جریانات اعتصاب دانشجویی، و تظاهرات‌های خیابانی برای شما الان مانده.</strong>

یک نمونه بگویم که برای من جالب بود و همچنان بیانگر خیلی چیزها است و آن هم این است که وقتی که کوهن بندیت را اخراج می‌کنند، یکی از رهبران همین جنبش که آلمانی و فرانسوی بود و یهودی بود، بلافاصله تظاهراتی در پاریس راه می‌افتد و دو سه روز هم طول می‌کشد تا قبل از آنکه او بصورت مخفی برگردد و بیاید، و در این تظاهرات یک شعاری داده می‌شد. 

من هر روز در این تظاهرات شرکت می‌کردم. و همچنان آن شعار در ذهن من مانده، من یک ایرانی بودم که در این تظاهرات شرکت کردم و آنجا ما شعاری که می‌دادیم این بود که "ما همه یهودیان آلمانی هستیم". 

خب این خیلی معنا داشت. اولا صحبت از یک آلمانی، ما آلمانی هستیم. یعنی اینکه شما اگر او را بیرون کردید، همه ما آلمانی هستیم و ما را هم بیرون کنید. آن هم در جامعه‌ای که به هر حال سه تا جنگ بزرگ با آلمان داشته، فرانسه. یعنی جنگ 1870، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم. 

یک مقدار خیلی سخت است که شما در این چنین کشوری و جامعه‌ای که سه تا جنگ داشته، میلیون‌ها کشته و اینها،‌ صحبت از این بکنید که ما آلمانی هستیم. دوم اینکه می‌گوید ما یهودی هستیم. آنها چه به خاطر می‌آورند، تمام این داستان به اصطلاح کوره‌های آدم‌سوزی دوران هیتلریسم را به یاد می‌آورد و به خصوص در خود فرانسه هم، به هرحال یک بخش کوچکی از فرانسه خیلی ضدیهودی بود و تاریخچه طولانی دارد از دوران دریفوس این مساله مطرح است تا دوران حکومت ویشی و بعد هم که دیدیم این جریان لوپن و اینها به هرحال چنین گرایش ضدیهودی وجود داشت. و برای خود من هم جالب بود برای اینکه من با این تاریخ نزدیکی نداشتم ولی احساس نزدیکی می‌کردم.

<strong>یعنی خود شما هم رفتید جزو همان گروه که من آلمانی و یهودی هستم.</strong>

بله. من ایرانی به هرحال در آن مقطعی که،‌ تو این تاریخ نبودم اصلا. نه تاریخ جنگ فرانسه و آلمان بودم و نه تاریخ ضدیهودیت آن بودم، ضد این جریان نازیسم و جریان یهودی‌کشی که وجود داشت. ولی در آن مقطع یک چنین احساسی داشتم که من هم جزو این طایفه هستم. همین طایفه‌ای که شما می‌خواهید آن را اخراج کنید و یکی را به هرحال اخراج کردید. و من فکر می‌کنم خیلی عمیق است این شعار. 

این شعار خیلی عمیق سیاسی است در همبستگی، در اینکه مرزهای ملی و خونی، مرزهای مذهبی، نژادی را پاک می‌کند و این مرزها را می‌شکند و از طرف دیگر یک نوع احساس همبستگی جهانی است درواقع و این واقعا قابل ستایش است و همچنان امروزی است و همچنان باید راجع به آن فکر کرد.

<strong>حالا پرسش دیگر من باز شخصی هست. شما به هرحال طی این سال‌ها در برخورد با رویدادهای مختلف در ایران، بعد جریانات انقلاب و اینها، آیا شما به ایران رفتید در آن جریانات حاضر بودید و آنجا هم شرکت کردید. اصلا می‌شود مقایسه‌ای کرد با آن رویدادها؟</strong>

منظورتان دوره ........

<strong>من منظورم به هرحال این سال‌هایی که در فرانسه بودید، بعد از آن آیا به ایران هم رفتید؟</strong>

بله من خب دو بار رفتم. یکی درست دو سال بعد از می 68 رفتم. زمان رژیم پهلوی بود که آنجا با مشکلاتی مواجه شدم. چون یک‌جایی اعتصاب غذایی کرده بودیم در دفاع از گروه پاک‌نژاد. ساواک من را احضار کرد و مدتی آمدنم به هرحال به تعویق افتاد، مدت کوتاهی. 

بعد که آمدم خارج، دیگر برنگشتم تا زمانی که انقلاب شد، انقلاب بهمن و وزارت بختیار بود که به ایران برگشتم. من البته در خارج در فعالیت‌های چپ بودم. در کنفدراسیون بودم. در یک گروه سیاسی، چپ مارکسیستی – لنینیستی ما آن موقع می‌گفتیم، بودم. 

در این سازمان، که به نام اتحاد مبارزه برای ایجاد طبقه کار که یک گروه کوچکی بود، نشریه‌ای می‌داد که بیشتر تئوریک و راجع به مسائل انقلاب و سوسیالیسم بود. بعد در ایران با دو سه تا گروه‌های دیگری که آمده بودند از خارج و یکی هم در داخل کشور از قبل بود؛ حزب رنجبران را تشکیل دادیم و در حزب رنجبران من مسئولیت‌هایی داشتم. به خصوص در ارتباط با نشریه خلق. 

و بعد برگشتم به خارج، در خارج و اکنون در گروهی هستم به نام شورای موقت سوسیالیست‌های چپ ایران که نشریه "طرح‌ نو" را می‌دهد و هم یکی از همراهان جنبش جمهوری خواهان دموکرات لاییک ایران هستم.

<strong>الان نگاه شما به ایران امروز چطور است؟</strong>

والا این دیگر بحث خیلی مفصلی است.

<a href="http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_102.html">قسمت نخست این گفتگو </a>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_103.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_103.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 10 May 2008 13:05:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنبش می، شورش خودانگیخته علیه مناسبات رایج</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>با آغاز ماه می، چهل سال از جنبش ماه می ۶۸ فرانسه می‌گذرد. جنبشی که رهایی‌بخش، دگرگون‌کننده جامعه‌ی کهنه، آتش‌فشان و انفجاری هم به آن گفته‌اند. آن هم به دلیل نتایج و دستاوردهای مهمی که داشت. چه برای فرانسه و چه برای کشورهای دیگری که از آن تاثیر گرفتند. 

این بار با یکی از شاهدان ایرانی در آن جنبش از آغاز آن، خواست‌های دانشجویان و دستاوردهای آن گفت‌وگو می‌کنیم. با آقای شیدان وثیق که بعد از می ۶۸ به فعالیت‌های سیاسی در فرانسه روی آورد.</small></strong>

[[sound]]

<strong>در آن زمان (می ۶۸، چهل سال پیش) در فرانسه چه کار می‌کردید؟</strong>

من در سال ۶۸ هجده ساله بودم و در فرانسه به عنوان دانش‌آموز در یک مدرسه‌ای که در پاریس بود به نام ژان پک دیسه که نام یک اقتصاد دان فرانسوی است، درس می خواندم. در مدرسه‌ی شبانه‌روزی بودم، چون پدر و مادرم در ایران بودند. من آن زمان هنوز سیاسی نبودم، ولی با این جریانات ماه می و اعتصاباتی که رخ داد، در آن شرکت کردم و سیاسی شدم.

<strong>چطور شد که در جریان این جنبش قرار گرفتید؟</strong>

در واقع از آغاز ماه می اعتصابات دانشجویی از دانشگاهی نزدیک پاریس به نام نانته شروع شد. از آن زمان که دانشجویان اعتصاب را شروع می‌کنند، دانش‌آموزان در مدارس کلیساها در پاریس و جاهای دیگر کشور، با دانشجویان در نرفتن سر کلاس، بایکوت کلاس‌ها و کم‌کم اشغال مدرسه همبسته می‌شوند. 

در واقع کلاس‌ها برگزار نمی‌شد. برخی از معلم‌ها هم در اعتصاب شرکت می‌کنند و تجمعاتی در مدرسه صورت می‌گیرد. از آنجا به صورت دسته‌ای جمع می‌شدیم تا در تظاهرات دانشجویی که در شهر برگزار می‌شد، حول و حوش دانشگاه سوربون، شرکت کنیم. 

گاهی هم قبل از آن اعلامیه و پوستر تهیه می‌کردیم. چون جنبش کارگری و اعتصابات کارگری هم شروع شده بود، رسم شده بود دانشجویان و دانش‌آموزان جلوی کارخانه‌ها می‌رفتند و با کارگرهایی که اعتصاب کردند که آنها هم در واقع کارخانه‌شان را اشغال کرده بودند و در آنجا حضور داشتند، با آنها وارد بحث و گفت‌وگو می‌شدند. 

<strong>خود شما الان چه تعریفی از جنبش ماه می دارید؟</strong>

من سه - چهار خصوصیت برای این جنبش قایل هستم. یک خصیصه این بود که جنبش می ۶۸ یک نوع قیام یا طغیان یا به گونه‌ای انقلاب یا شورش خودانگیخته‌ای بود. به هیچ وجه در ابتدا تا اواسط آن دارای رهبری سیاسی و تشکیلاتی از طرف حزبی، سازمانی یا گروهی نبود و یا ایدئولوژی خاصی در واقع نبود که آن را هدایت کند.

خصیصه‌ی دومش این بود که این جنبش یک جنبش ضد آتوریته بود یا می‌توان گفت ضد اقتدارگرا بود. جامعه مدنی رشد کرده بود. مردم از لحاظ آگاهی و فعالیت اجتماعی رشد کرده بودند، ولی به رسمیت شناخته نمی‌شدند. شکافی بود از یک طرف بین وجود جامعه مدنی و از طرف دیگر این جامعه مدنی امکان و شرایط برای این خواست‌هایش را بتواند مطرح کند و به رسمیت شناخته شود. از طرف دولت هم یک نوع قوی‌سالاری وجود داشت. 

<strong>جنبش می یک نوع اعتراض بود به آن سنت‌ها و قوانین کهنه‌ای که همچنان بعد از جنگ دوم جهانی مانده بود و به خصوص جوان‌ها نمی‌توانستند آنها را قبول کنند.</strong>

بله. تقریبا در ارتباط با این مناسباتی که وجود داشت همه چیز رشد کرده بود، ولی آن مناسبات همچنان یک مناسبات کهنه‌ای بود. این در همه‌ی سطوح بود. در سطح خانواده، رابطه‌ای که بین والدین و فرزندانشان بود. این که این والدین به نوعی بپذیرند یک سلسله خواست‌های جدیدی را که این جوان‌ها داشتند. این در ارتباط با مدرسه و دانشگاه‌ها، استاد دانشگاه و شاگردان هم بود.

سیستم و نوع آموزشی که وجود داشت کمابیش می‌توان گفت پدرسالارانه بود. در سطح سیاسی و جامعه سیاسی بود. مثلا رییس جمهور ژنرال دوگل به نوعی خودش را بالاتر از همه می‌دانست و پدر ملت بود. از لحاظ تاریخی هم در قبال آزادی فرانسه در زمان جنگ جهانی دوم نقش بازی کرده بود، اما مردم یا اقشار طبقه‌ی دوم جامعه می‌خواستند این مناسبات را دگرگون کنند.

[[photow01]]

<strong>آقای وثیق، شما گفتید که زمانی که جنبش ماه می شروع شد در دبیرستان بودید و اصلا سیاسی هم نبودید. ولی بعد از آن با این جنبش گفتید که سیاسی شدید.</strong>

با ماه می ۶۸ من مائویست شدم. من در یک جایی (مدرسه‌ای که بودم) قرار گرفتم، این گرایش وجود داشت و تحت تاثیر آنها قرار گرفتم. در یکی از این گروه‌هایی که خیلی هم نقش داشت به نام «چپ پرولتاریا» فعالیت کردم. ولی چون مسایل ایران برایم مهم بود و خودم هم در آن زمان دنبال می‌کردم، فهمیدم که این کنفدراسیو دانشجویان ایرانی در خارج از کشور است و از طریق یکی از دوستان با آنجا تماس گرفتم و رفتم و یکی از فعالان کنفدراسیون خارج از کشور شدم. 

<strong>آن زمان تعداد دانشجویان ایرانی به خصوص در فرانسه که شما بودید زیاد بودند؟</strong>

البته من مقدارش را نمی‌دانم، ولی در خارج خیلی زیاد بودند. چندین و چند هزار نفر دانشجو در خارج کشور بودند به خصوص در آلمان بودند. در فرانسه هم تعدادی بودند. مثلا در اولین باری که من در یکی از جلسات کمیته پاریس کنفدراسیون شرکت کردم، آن موقع در خود پاریس خانه‌ی ایرانی وجود داشت که حتی فرح پهلوی در ایجاد آن نقش داشت که البته بعدا با اعتصاباتی که ما در خانه ایران می‌گذاریم و تظاهراتی که می‌گذاریم و مخالفت دانشجویان با رژیم شاه، دولت ایران ترجیح می‌دهد که مدیریت این خانه ایران را به کوی دانشگاه بسپارد و از شر این خانه خلاص شود. در آنجا به هر حال در این فعالیت‌ها شرکت می‌کردیم.

<strong>آقای وثیق، شما گفتید که جنبش با اعتصاب دانشجویان شروع شد، جنبش‌های دیگر این کشور مثل کارگران و کارمندان به کمک دانشجویان آمدند؟ یعنی آنها را تنها نگذاشتند؟</strong>

بله. بعد از دو هفته‌ای که این حرکت‌های دانشجویی صورت می‌گرفت، تظاهرات و زد و خوردهای خیابانی و... که بحث آن مفصل است و هم‌زمان اول از شهرستان شروع می‌شود و مانند بهمن همین‌طور در جاهای مختلف شروع به اعتصاب و به خصوص اشغال می‌کنند. این یکی از ویژگی‌های جنبش ماه می فرانسه بود. در غرب اعتصاب می‌کردند، ولی کسی محل کارش را اشغال نمی‌کرد. یعنی همانجا حضور داشته باشد، ولی کار نکند. بعد به بحث، گفت‌وگو و فکر کردن در مورد اینکه چگونه آن موسسه را تغییر بدهند و این از این نظر خیلی مهم است. 

ما می‌بینیم جنبش که شروع می‌شود. تمام کارخانه‌های مهم و بزرگ در شهرستان‌ها و بعد بیمارستان‌ها کشیده می‌شود. بعد به تمام مراکز فرهنگی کشیده می‌شود. تئاتر اودئون پاریس بسته می‌شود و مرکز تجمع می شود که تجمع هنرمندان و تمام اهل هنر تئاتر و موسیقی و... و آنجا جمع می‌شدند برای اینکه بحث کنند در مورد مشکلات آن حرفه و مسایلی که آن حرفه دارد و اینکه چگونه مناسبات جدیدی برقرار شود. 

<strong>یعنی بهار گفت‌وگو آغاز می‌شود.</strong>

یک جوشش فکری، فرهنگی و بحث و گفت‌وگو بود. دانشگاه سوربون هم همین‌طور بود. آنجا هم بسته و اشغال بود. تمام آمفی تئاترهای دانشگاه سوربون محل گروه‌های بحث و گفت‌وگو و گروه‌های کار روی مسایل مختلف بود.

<strong>خواست‌های اجتماعی واقعا مشخص دانشجویان و کسانی که آمدند و به آن‌ها پیوستند چه بود؟</strong>

صحبت بر سر این بود که یک نوع مناسبات دیگری بیاید که بر مبنای مناسبات قیم‌سالارانه نباشد. نمونه‌‌اش رادیو و تلویزیون فرانسه خیلی مشخص بود. رادیو تلویزیون فرانسه اعتصاب کرد و خواست مشخص کارکنان‌شان این بود که رادیو و تلویزیون باید از زیر اوتولیته دولت و وابستگی به سیاست‌های دولت خارج شود و یک رادیو تلویزیون آزاد باشد. به آن صورت نباشد که وزیر اطلاعاتش قبل از ساعت ۷/۵می‌آمد و زمانی که می‌خواست اخبار گفته شود متن سیاسی آن را می‌خواند، در یک سالنی که آن کنار بود و آن‌جا خبر تصحیح می‌کرد و آن متن را باید خبرنگار و برنامه‌گذار می‌خواند.

<strong>بعد جنبش تمام این مناسبات در هم ریخت؟</strong>

تمام این مناسبات در هم می‌ریزد. حتی نام این دم و دستگاه که به گونه‌ای نام صدای دولت فرانسه بود، همه‌ی اینها تغییر می‌کند. البته روشن است که این تغییر هم به هر حال رادیکال و قطعی نبود، ولی روح ماه می تاثیر آنچنانی گذاشته است.

تمام این حرکاتی که بعدا به وجود آمد مثل جنبش زنان، انجمن‌های مدنی که در فرانسه شکل می‌گیرند، کمیته‌ها در کارخانه‌ها و... از جنبش می بود. منظورم این است که مثلا در دانشگاه‌ یا مدارس کمیته‌هایی درست شده برای نظرخواهی که هیچ‌وقت قبلا وجود نداشت. این جامعه‌ی مدنی به این شکل که الان ما می‌بینیم به نوعی محصول آن مبارزه و خواست‌های آن دوره است.

<strong>یکی از مهم‌ترین دستاوردهای جنبش می 68 برابری زن و مرد در این کشور بود و آغاز حرکت جنبش‌های آزادی زنان که در قسمت بعدی می‌‌خوانید.</strong>]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_102.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_102.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 07 May 2008 14:07:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>می ۶۸؛ جنبشی برای جدی گرفتن جوان‌ها</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>این روزها همزمان با چهلمین سالگرد جنبش می ۱۹۶۸ فرانسه است که از آن به عنوان جنبش رهایی‌بخش هم نام برده می‌شود. این جنبش با اعتصاب دانشجویان دانشگاه نانتر و سوربن آغاز شد، سپس گروه‌های دیگر اجتماعی از جمله کارگران فرانسه هم به آن پیوستند.

آثار و نتایج فکری و اجتماعی جنبش می ۶۸ از مرزهای ملی فرانسه هم فراتر رفته است. با وجود ارزیابی‌های منفی یکی دو سال اخیر بیشتر در میان کسانی که قدرت را در اختیار دارند در مورد این جنبش، همه پرسی‌های جدید، چهل سال پس از این رویداد مهم سیاسی و اجتماعی نشان می‌دهد که ۷۵ درصد فرانسویان گفتند این رویداد نتایج مثبتی برای فرانسه در بر داشته است.

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080430_Iraj_adibzadeh_1968_Ehsan_Naraqi.mp3">بخش اول گفت و گو را بشنوید</a>

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080501_Adibzadeh_Ehsan_Naraghi_part_2.mp3">بخش دوم گفت و گو را بشنوید</a>

<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080502_adibzadeh_ehsan_naraghi_jonbesh68.mp3">بخش سوم گفت و گو را بشنوید</a>

دانیل کوهن از رهبران جنبش ۶۸ در کتابی که به تازگی منتشر کرده، مهمترین هدف فرهنگی این رویداد را برابری مردان و زنان در فرانسه توصیف کرده که به آن رسیده است.

به دلیل اهمیت این جنبش در ماه می در گفتگو با اندیشمندان و دانشجویان ایرانی حاضر در جنبش می ۶۸ و نیز معرفی رهبران آن، اهمیت و نتایج آن را در رادیو زمانه بازگو می‌کنیم. 

برای نخستین برنامه، ارزیابی جنبش می ۶۸ به سراغ مردی رفتم که جامعه شناسی است تیزبین، و در قلب آن جنبش در پاریس حاضر بوده و مهم‌تر آن‌که دو ماه پیش از آغاز جنبش ۶۸ آن را احساس کرده و با چاپ مقاله‌ای در مجله ژون آفریک یا آفریقای جوان، با عنوان بحران جوانان غرب از دید یک جامعه‌شناس جهان سوم به پیشواز آن رفته است. 

برای این گفت وگو با احسان نراقی در یونسکو در پاریس قرار گذاشتم. جایی که سال‌ها، رییس بخش جوانان آن بود و در آن‌جا فعالیت می‌کرد. 

احسان نراقی با همان کیف چرمی، پالتوی بلند و ریش و موی سفید از راه می‌رسد. گفتگوی ما هم آغاز می‌شود. ابتدا می‌پرسم در می ۶۸ شما کجا بودید؟</small></strong>

من پاریس بودم، در منزل یکی از دوستانم آقای هانری لوفه، فیلسوف معروفی که قبلاً کمونیست بود، بعد با حزب کمونیست رابطه‌اش را قطع کرده بود و یکی از متفکرین چپ فرانسه بود و به سیتوانیست‌ها تمایل داشت که خارج از سیاست‌های شوروی بود و تفکرات مارکس را به نوعی می‌خواستند امروزی‌اش کنند.

من یک ماه پیش او بودم و او در دانشگاه نانتر، همان‌ جایی که این بحران شروع شد، استاد بود و یک شبی هم گفت برای آن‌که با افکار این‌ها آشنا بشوید، من یک شب به کوهن بندیت را به شام دعوت کنم.

تا ساعت دو سه شب منزل او بودیم و او نظرات خودش را گفت و برای من بسیار جالب بود چون درست در جهت خلاف جریانات چپ معروف مثل کمونیسم و ‌این‌ها بود. 

او معتقد بود که جامعه اروپا بعد از جنگ نتوانسته است خودش را با اوضاع تطبیق بدهد. یعنی همین‌طور روی ریتم گذشته باقی مانده است. در صورتی که بعد از جنگ اتفاقات بزرگی افتاده‌، روحیات تغییر کرده و از همه مهم‌تر این‌که تعداد دانشجویان چند برابر شده بود و دانشگاه‌ها هنوز خودشان را برای پذیرایی این جمع آماده نکرده بودند.

خلاصه نظریات خاصی داشت. این از آنجا شروع شد ولی چون زمینه از لحاظ بین‌المللی هم مساعد بود،‌ من در یک گزارشی که اخیراً برای یکی از مجلات تهران تهیه کردم، نوشتم که چگونه جریان جنگ ویتنام از شش سال قبل؛ قبل از اینکه به سال ۶۸ برسیم، در آمریکا تظاهرات زیادی ضد جنگ ویتنام  برگزار شد و این جریان تا حدی انعکاسی از مبارزه جوانان آمریکا علیه جنگ ویتنام بود.

<strong>یعنی جنبش جوانان آمریکایی ضد جنگ ویتنام روی جنبش می ۶۸ تاثیر گذاشت‌؟</strong>

صددرصد از آن تاثیر گرفت. به خصوص که فرانسوی‌ها سابقه جنگ الجزیره را داشتند و تقریباً همان ماجرا یک کمی ضعیف‌تر و نه به آن وسعت، در فرانسه هم رخ داد. 

یعنی جوانان جنگ الجزیره را قبول نمی‌کردند و می‌گفتند این جنگ، استعماری است و ما به این جنگ تن نمی‌دهیم. این بود که عده زیادی از شخصیت‌هایی مثل سارتر در این‌که ژنرال دوگل و دولت فرانسه را وادار به صلح با الجزایر کند و استقلال آن را به رسمیت بشناسند؛ خیلی نقش مهمی داشت.

در اوایل این حرف، کفر بود برای فرانسوی‌ها. همیشه می‌گفتند الجزیره فرانسه. و این تحول جوان‌ها خیلی مهم بود که سربازی که باید برود جنگ بکند، شد مخالف این جنگ.

<strong>این جنبش دانشجویی از کجا شروع شد؟</strong>

اولین بار از دانشگاه نانتر. دانشگاه نانتر یک دانشگاه جدید‌التاسیسی بود که در آنجا جوانی به نام کوهن بندیت که یک آلمانی بود با افکار جدید، وارد شد. او می‌گفت مساله این است که این آقایان مسنی که الان بر ما رهبری می‌کنند، مسایل ما را درک نمی‌کنند و مسایل ما را نمی‌شناسند.

[[photow01]]

به همین جهت بنده این‌جا در همین گزارشم هم نقل کردم که وقتی که من رییس جوانان یونسکو شدم، به آقای مایو که مدیر کل یونسکو بود گفتم من دلم می‌خواهد که سارتر را ببینم. مردی که در این زمینه‌ها خیلی حرف زده، برای ما هم مهم است که ببینیم که چه فکر می‌کند.  

آقای مایو، هم‌کلاس و دوست ژان پل سارتر و سیمون دوبوآر بود. او گفت یک شب او و خانمش شام می‌آیند منزل ما و تو هم بیا. من رفتم آنجا. بعد گفتم آقای سارتر این جریان چه تاثیری بر شما گذاشته است.

گفت اولین باری که دانشجویان من را دعوت کردند‌، من را بردند بالا نشاندند، روبه‌روی من یک نامه‌ای بود با این مضمون که آقای سارتر، حرفت را بزن، اما پر حرفی نکن. 

گفت وقتی آمدم منزل، سیمون دوبوآر گفت خب چه خبر بود. گفتم که سیمون جان به تو بگویم که دوران ما سپری شد. تا حالا خودمان را رهبر جوان‌ها می‌دانستیم و حالا مثل این‌که ما باید برویم دنبال جوانان. آن‌ها از ما جلوترند. من که هر جا می‌رفتم اگر چهار ساعت هم سخنرانی‌ام طول می‌کشید تمام حضار می‌ماندند حالا به من می‌گویند خلاصه حرف بزن.

<strong>دانشجویان چه می‌خواستند؟</strong>

دانشجویان می‌گفتند که شما حال و هوای ما را درک نمی‌کنید. با ما بیش از اندازه پدر‌مآبانه رفتار می‌کنید. به ما اجازه اظهار عقیده نمی‌دهید و تفکر قدیم همچنان حاکم است. 

می‌گفتند این تحولات و تغییراتی که در زمان جنگ و بعد از جنگ به‌وجود آمده، در آموزش دانشگاهی اثر نگذاشته است. کلاس تشکیل می‌شد مثلاً درس ریمون آرون، در یک سالن در آمفی تاتر سوربن بود و بعد در سالن‌های دیگر بود با تلویزیون مدار بسته حرفش را می‌شنیدند. یعنی دانشجو هرگز قیافه استاد را نمی‌دید. 

می‌گفتند این چه دانشگاهی است،‌ همه شده ماشینی. من نمی‌توانم با استادم حرف بزنم. این سیستم درست نیست و اصولاً طرز درس دادن و طرز برخورد با دانشجو مخالف با روحیه زمانه است.

اصولاً متوجه نبودند که تعداد دانشجو که ۱۸ تا ۲۴ ساله بودند و یک مرتبه چند برابر شدند؛ این‌ها یک گروه اجتماعی مهمی هستند و. شخصیت، افکار، نظریات آن‌ها با گذشته فرق دارد. این را جامعه هنوز قبول نکرده بود. پدر و مادرها هم در همان وضع بودند. پدر و مادرها هم روحیه پدر مآبی داشتند.

<strong>دانشجویان در آن زمان خواست‌های اجتماعی هم داشتند‌؟</strong>

مثلاً یکی از خواسته‌هایشان، برابری زن و مرد بود. می‌گفتند در جامعه‌ای که الان زندگی می‌کنیم هنوز زن، حقی برای اظهار عقیده و اظهار وجود ندارد. هنوز در خانه زن، اسیر مرد است و در بیرون هم می‌بینیم که به او امکان فعالیت نمی‌دهند. 

به همین جهت آقای سارکوزی وقتی که می‌خواست رییس جمهور بشود، در منازعات انتخاباتی‌اش گفته بود که ما می‌آییم و این بساط ماه می را که مال چهل سال پیش است، می‌بندم. 

آقای کوهن بندیت به سارکوزی جواب داده بود و نوشته بود که بساط ماه می چیزی نیست که شما ب‌توانید برچینید. دلیل آن هم این است که شما که آن زمان می‌گفتند که حق زن برابر مرد است، هنوز در جامعه جا نیفتاده بود. اما امروز که خود شما آقای سارکوزی، افتخار می‌کنی که من هفت تا وزیر زن دارم و هفت تا وزیر مرد؛ تو خودت افتادی در این روال و کار تو تمام شده است و مقاومت نمی‌توانی بکنی.

یا رییس جمهور ایتالیا، کابینه‌اش را با هشت وزیر زن و هفت وزیر مرد تشکیل داده است. بنابراین هدف‌های ما عملی شده است. چیزی نیست که شما بگویید به آن نمی‌رسید. ما رسیدیم.

<strong>آقای نراقی، اتفاقاً آقای دانیال کوهن بندیت، در کتاب تازه‌اش، یکی از نکات مثبت همین می ۶۸ را برابری زن و مرد می‌داند که الان به‌وجود آمده و در آن موقع نبوده است.</strong>

یکی از اقداماتی که این‌ها کردند در نانتر، خوابگاه دختران از خوابگاه پسران جدا بود و دخترها می‌توانستند به خوابگاه پسرها بروند و بیایند اما پسرها حق نداشتند. 

[[photow02]]

یک شب پسرها ریختند و آنجا را اشغال کردند. گفتند یعنی چه. ما که نمی‌خواهیم با دخترها هم‌خوابی کنیم. همان آزادی که برای آن‌ها هست بیایند پیش ما، ما هم می‌خواهیم برویم پیش دخترها، یعنی برابر باشیم. ما با این اختلاف مخالفیم. همین هم شد دیگر. همه جاها برابر شد و روی انگلستان هم تاثیر گذاشت.

در انگلستان هم من قبلاً دیده بودم، خوابگاه پسرها از دخترها جدا بود و بعد از  این جریانات ، آن‌ها هم دیگر این اختلافات و فاصله‌ها را از بین بردند.

<strong>آقای دکتر نراقی، اشاره کردید که دانشجویان دو ماه در سوربن تحصن کردند و ماندند. به هرحال در آن زمان آدم‌هایی بودند که بخواهند جلوی چنین اقداماتی را بگیرند و با زور دانشجویان را از دانشگاه بیرون بکنند، این‌طور نیست؟</strong>

کاملاً. یک آدمی که واقعاً اقدام او تاریخی بود، آقای موریس بلوسون، رییس پلیس پاریس بود. من در مروری که بر اوراقی داشتم طی این چند روز برای  مقالاتم، دیدم که یک متحد‌المآلی کرده بود ژنرال دوگل که جاهایی را که دانشجویان اشغال کردند، شما هرطور شده باید پلیس این‌ها را تخلیه کند. 

بعد زیر آن نوشته بود حضرت ژنرال دوگل، پدر بزرگ ما، مرد رهبر که ما به شما اعتقاد داریم، من چطور می‌توانم بروم با اسلحه روبروی فرزندان خودم بایستم، آن‌ها را ببندم به مسلسل، من جز این‌که با زبان و با گفت وگو آن‌ها را قانع کنم، راه دیگری ندارم.

وقتی این را بردند برای دوگل، دوگل سر خود را تکان داد و گفت آفرین به این ژنرال، او خوب فهمیده و من اشتباه کردم که گفتم بروید و به زور تخلیه کنید و چندین بار آقای موریس دستورات دوگل را اجرا نکرد. برای همین تخلیه سوربن را اجرا نکرد. گفت برای این‌که ما اگر این کار را بکنیم خونریزی می‌شود.

یک موضوعی که هنوز این جوانان چپکی‌ها یادشان رفته  این است که اگر دولت فرانسه در آن زمان، عملی را که این‌ها‌ می‌خواستند، انجام می‌داد، در فرانسه حمام خون به راه می‌افتاد. 

ولی آن‌ها عقل داشتند و نکردند و متانت به خرج دادند و نگذاشتند درگیری بشود. وقتی آمدند سوربن را گرفتند، گذاشتند بمانند آن‌جا. دو ماه بودند. بعد به تدریج خودشان رفتند. البته یک هنری هم به کار زد آقای موریس این بود که اعتصابی که اول دانشجویان شروع کردند، منجر به یک اعتصاب عمومی شد و تعداد آن‌ها رسید به ده میلیون اعتصابی که در فرانسه و بعد از جنگ بی‌سابقه بود چنین رقمی. 

وزیر کار در آن زمان آقای شیراک بود و گفت آنچه را این‌ها می‌خواهند و به نظر شما معقول می‌رسد، به آن‌ها بدهید. و حقوق‌ها را از ۲۵ تا ۳۰ درصد اضافه کرد و بعد امتیازات دیگری هم به آن‌ها داد و یک مرتبه قسمت عمده اعتصاب شکست. 

<strong>همین مساله‌ای که الان شما اشاره کردید، تعداد کسانی که اعتصاب کردند به ده میلیون رسیدند، نشان می‌دهد که جنبش‌های دیگر، سندیکاها، آن‌ها هم با دانشجویان آمدند و هماهنگی کردند. یعنی آن‌ها را تنها نگذاشتند، درست است؟</strong>

همین بود دیگر. آن‌ها به تبعیت دانشجویان آمدند و وارد کار شدند. اولین باری که دولت خواست به زور جلوی فعالیت دانشجویان را بگیرد؛ سندیکای کارگری، نه اینکه معتقد باشد، زیاد معتقد نبودند (چون سندیکای کارگری در اختیار کمونیست بود و حزب کمونیست هم با تمام این جریان در حقیقت مخالف بود. شاید هم‌ شوروی‌ها هم در این کار نقش داشتند. شوروی‌ها نمی‌خواستند در فرانسه و غرب یک حادثه مفصلی به‌وجود بیاید.) به این جهت هم آن‌ها تایید کردند که شما زود بروید و مذاکره کنید و با غرب تفاهم برقرار کنید و خب اعتصاب شکست. 

ولی آن چیزی که تندروها می‌گفتند، در آخر به نتیجه نرسیدند. نتیجه روحی و فکری آن را گرفتند. اما نتیجه عملی نگرفتند. نتیجه‌ای که جامعه قبول کرد که جوان حق دارد. جوان حق اظهار نظر دارد و ما نمی‌توانیم به تنهایی برنامه بریزیم. 

[[photow03]]

کما اینکه یونسکو هم تحت تاثیر همین جریان بود و یک برنامه و کنفرانسی در پاییز همان سال تشکیل شد و آنجا از مدیر کل دعوت کردند. 

تمام هیات‌های نمایندگی که می‌آمدند با خودشان یک جوان هم آوردندو جوان‌ها به موازات کنفرانس حرف‌هایی زدند و یکی از بزرگترین دانشمندان و جامعه‌شناسان معروف فرانسوی، ادگار مورن طرحی داد به یونسکو که باید شما بروید به اصل مشارکت.

یعنی مثل گذشته نیست که دانشجو را به تنهایی اداره کنید. باید با دانشجو و با همدیگر هماهنگی برقرار کنید، همکاری کنید. او باید نقش خودش را معلوم کند و در انتخاب برنامه و سیاستی که بر آن‌ها اعمال می‌شود، سهیم باشد.

<strong>آقای نراقی به هرحال دانشجویان به آن چیزهایی که می‌خواستند، رسیدند؟</strong>

تقریباً بله. از لحاظ کلی رسیدند. خیلی از آزادی‌ها را به‌دست آوردند و اصولاً محیط را عوض کردند. به نظر من و از لحاظ جامعه‌شناسی محیطی، دید اشخاص عوض شد.

<strong>آن موقع این موج چپ‌گرایی جوان‌ها را گرفته بود یا فقط مساله مربوط به چپ‌ها نبود؟</strong>

نه، چپ‌ها رهبری را برعهده داشتند. ولی نه چپ‌های کمونیست. کمونیست‌ها بیشتر طبق دستورات روسیه عمل می‌کردند. این‌ها گروهک‌های کوچکی بودند که یک الهاماتی از مارکس داشتند، ولی بیشتر تحت تاثیر محیط بودند. 

محیط فرانسه با سابقه دموکراسی دویست ساله خود، برای این‌طور چیزها استعداد دارد. این بود که جریان به‌وجود آمد. جریان عجیب و بی‌سابقه‌ای هم بود. هیچکس فکر نمی‌کرد که در فرانسه یک مرتبه ده میلیون کارگر به مدت دو ماه کار را تعطیل کنند. 

همه در مقابل این حادثه مبهت شده بودند. چرا؟ برای اینکه مسایلی بود که بیست سال بعد از جنگ حل نشده بود. این‌ها همین‌طور به سیاق زمان قبل از جنگ روابط‌شان را ادامه می‌دادند‌، دیدشان و آن حالت پدر‌مآبی که در پدرها و در استادها بود، جوان حق اظهار عقیده نداشت، عوض نشده بود و این بود که بیشتر جوان‌ها را ناراحت کرده بود. 

می‌گفتند ما بیست و دو سه سالمان است و بچه نیستیم. این همه توسعه آموزش و پرورش و بالا رفتن سن دانشجویان، یعنی بالا رفتن میزان تجربه و اطلاعات آن‌ها دیگر. 

این‌ها هم مثل شما حرف دارند بزنند. درحقیقت قیامی علیه آن حس پدرمآبانه بود که آقا جوان را قبول داشته باش. هم پدر و مادر جوان را قبول داشته باشد که نداشت و هم استاد قبول داشته باشد و در هر دو اثر گذاشت.

<strong>چون شما جامعه شناس هستید، مسایل ایران را هم دنبال می‌کنید. در همان زمان این اتفاق روی مسایل دانشجویی و اجتماعی ایران هم اثر گذاشت یا نه؟</strong>

بعد از این وقایع، حدود دو سه سال بعد که آقای دکتر امینی نخست وزیر شد، به بنده پیشنهاد کرد که یک پستی را در کابینه قبول کنم، گفتم من اهل آن کار نیستم ولی همچنان برای کارهای مختلف آماده کمک هستم.

گفت خب، پس بیا برو یک سفر به اروپا و یونسکو سازمان ملل و به ما بگو برای جوان‌ها چه کنیم. من آمدم و طرحی به ایشان دادم که یک مسوول جوانان با مقام معاون نخست وزیر انتخاب کند و به جوان‌ها میدان فعالیت بدهد.

برای من همین تجربه‌ای که خودمان کرده بودیم، نمونه بود دیگر. تا دکتر امینی بود در این کار پیشرفتی داشتیم.

<strong>در همان زمان به خاطر این‌که وضع زندگی مردم، به خصوص طبقه متوسط ایران بهتر شده بود، جوان‌های خودشان را به خصوص به فرانسه می‌فرستادند که در آن‌جا درس بخوانند. بیشتر دانشجویانی هم که در همان زمان می ۶۸ در اینجا بودند، جذب گروه‌های چپ شدند.</strong>

بله، برای این‌که آن موقع چپ مد بود دیگر. ببینید هنوز که هنوز است این چپ لعنتی... می‌گویم لعنتی، چون خیلی‌ها را واقعاً فلج کرده، هنوز آثارش هست. 

الان دیگر تقریباً آخرین دولت چپ فیدل کاسترو بود که گذاشته و بوسیده، رفته کنار و برادر او، رهبر شده است. دیروز دیدم باز هم یک سیخکی می‌زند. ولی ورشکسته است دیگر. 

کمونیسم به تمام معنا ورشکسته است. اولین بار که خروشچف گزارش معروف خودش را به کنگره بیستم حزب کمونیست داد‌، همه دنیا اصلاً از میزان جنایات استالین مات شدند. اما مال ما چی؟ توده‌ای‌های ما تا آخر ول کن نبودند. هنوز هم در ایران هستند کسانی که حزب توده را تایید می‌کنند.


<strong>آقای دکتر نراقی، برمی‌گردیم به کتاب جدید دانیل کوهن بندیت که از رهبران جنبش می ۶۸ بوده است. در کتاب، این شخصیت معروف فرانسوی آلمانی نوشته که جنبش می ۶۸ به پایان رسید و به مهم‌ترین هدف فرهنگی‌اش، یعنی برابری زنان و مردان در فرانسه، دست یافت. اما باز هم اشاره می‌کند که از نظر او بزرگت‌رین هدف محقق شده جنبش می ۶۸ در مقابل جامعه محافظه‌کار و مذهبیون آن زمان فرانسه بوده است.</strong>

بله، همین‌طور است. مساله این است که بزرگسالان حد خودشان نمی‌دانستند که حقوق جوانان را بشناسند و حد خودرا بی‌پایان فکر می‌کردند. 

با این جریان ماه می ۶۸، اولین بهره‌ای که از این کار عاید شد  این بود که دیدند که مارکت جوان‌ها چقدر برای جامعه مفید است.

بنده همان موقع، چهل سال پیش که رییس موسسه تحقیقات علوم اجتماعی در ایران بودم‌، در ایران یک زلزله رخ داد و اگر یادتان باشد در بویین زهرا تعدادی روستا همه ویران شد. 

یک روزی یک جوانی آمد پیش من و گفت من دو هفته است آمدم اینجا از طرف یک گروهی در شمال اروپا، و ما گروهی هستیم که ولیعهد ملکه هلند ما را سرپرستی می‌کند. خانم بئاتریس که امروز، ملکه است، آن موقع ولیعهد بود.

گفتند ما یک عده دانشجویان داوطلب هستیم که برای کمک به مردم کشورهای دیگر می‌رویم. می‌خواهیم بیاییم ایران برای این جریان زلزله و عملی انجام بدهیم و هرجا رفتیم، کسی قبول نکرده است. من روز آخر رفتم خداحافظی پیش سفیر فرانسه، او به من گفته شما یک سری به آقای نراقی بزن، شاید او برای شما یک کاری بکند.

آمد پیش من و من گفتم چه کار می‌خواهید بکنید. گفت شما که یک سازمان ملی هستید، باید بتوانید سه برابر آدم‌هایی که ما از خارج می‌آوریم، برای ما جوان بیاورید که ما بتوانیم یک ده را بسازیم. 

من گفتم آمادگی دارم. چون بیشتر بچه‌های جبهه ملی هم اطراف من بودند، آسان بود. برابر آن هفتاد تا دختر و پسر سوئدی و نروژی آمدند و ما روستای دوسج را در بویین زهرا گرفتیم و ۱۲۰ خانه را ظرف چند ماه به‌دست همین‌ها ساختیم.

این ده، تنها تنها دهی بود که وقتی ساخته شد، همه ساکنان قبلی آمدند. چون بقیه را مهندس‌ساز کرده بودند و خانه‌ها را طوری ساخته بودند که مورد نظر موافق خود ساکنان نبود. 

خیلی از این ده‌ها با این‌که ساخته و بتن آرمه شده بود، ولی مسکونی نشد. برای این‌که مطابق با میل یک نقشه‌کش فرنگی بود. 

اما ما از اول با نظر خود ساکنان عمل کردیم و مثلاً به شما بگویم، فرنگی روی میز و صندلی می‌نشیند و لذا پنجره اتاقش نصف پنجره است. اما ایرانی روی زمین می‌نشیند، یک در است که وقتی درها را باز می‌کند، بیرون مشخص است. یک پنجره دارد. سه تا هم ندارد که نصف باشد. ولی دلش نمی‌گیرد برای اینکه می‌تواند تمام قد در را باز کند.

ما از این نوع کارها را کردیم. رعایت حال مردم را کردیم و این شد نمونه. بنده پیشنهاد کردم که ملکه هلند کاری را که خودش کمک کرد به ما و یک میلیون دلار به ما داد برای این کار؛ بیاید ببیند نتیجه آن چه بوده است. چند تا هم ازدواج رخ داد. پسرهای ما ایرانی‌ها، با دخترهای اروپایی ازدواج کردند.

<strong>باز یک‌جای دیگر کتابش، آقای کوهن بندیت نوشته که با وجود پیروزی آزادی و خود‌مختاری فردی در برابری زنان و مردان، چهل سال پس از جنبش ۶۸، هنوز نظام فرانسه از نوسازی خودش عاجز بوده است. نظام سیاسی فرانسه چه چپ که سال‌ها سکان آن را داشته و چه راست، نظامی هستند غیر مدرن که در آن گرایش‌های کهنه و گاه سلطنتی گذشته فرانسه هنوز دیده می‌شوند.</strong>

این امور که به آسانی و یک شبه جای خودش را نمی‌دهد به روش‌های جدید. اصولاً جامعه، محافظه‌کار است. جامعه این رسوم را نگه می‌دارد. 

همین‌طور سنت‌ها پایدار هستند. بعضی از آن‌ها مفید فایده هستند و بعضی از آن‌ها نامناسب هستند. مثلاً ما الان می‌بینیم که در ایران ما رسومی داریم مثل جوانمردی، مثل میهمان‌نوازی، این‌ها عالی است. این‌ها را اگر مثل فرنگی‌ها از دست بدهیم‌، کار بدی کردیم.

فرنگی‌ها نمی‌دانند که همسایه بغلی‌شان که در یک طبقه ساختمان زندگی می‌کنند کیست و اصلاً با هم حرف نمی‌زنند. خب این، در زندگی ما نیست. این سنت قشنگی است که ما روابط همسایگی را داشتیم. 

هم سنت خوب هست و هم بد. این است که با رهبران و مسوولان و روشنفکران است که جامعه را راهنمایی کنند تا آن سننی که پسندیده است، باقی بماند و آن سننی که امروز دیگر معنایی ندارد، آن‌ها را بگذارند کنار.

<strong>خیلی متشکرم آقای دکتر نراقی از این وقتی که به ما دادید. اگر می‌خواهید چیزی درباره نتیجه‌گیری این گفتگوی‌مان بگویید یا به هر حال مسایل دیگری هست که من نپرسیده باشم، بفرمایید.</strong>

همین که بنده در این گزارشم گفتم که آقای سارکوزی حرف بی‌جایی زده است. که ما می‌خواهیم بساط می ۶۸ را برچینیم. نه، این برچیدنی نیست. و امروز دیدم که آقای بالادور، یکی از نخست وزیران سابق هم گفته که آقای سارکوزی حرف عجیبی زده که می‌خواهیم آثار می را سرنگون کنیم و از بین ببریم. 

بنابراین او هم که آدم محافظه‌کاری است، می‌گوید کار بی‌خودی کرده. یعنی مساله چپ و راست ندارد، مساله نوسازی جامعه و تحولات جامعه است. چیزی است که یک اصول کلی است و باید در جامعه همه آن را رعایت بکنند و آدم‌های روشن و خوش فکر بروند دنبال تحولاتی که جامعه می‌طلبد. از نیروی جوانان هم خلاصه وحشت نداشته باشند. افراد مسن رعایت بکنند. از خانه خودشان شروع بکنند و در مدرسه هم ادامه پیدا بکند و در محل کار هم به جوان‌ها اعتماد کنند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_101.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_101.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 04 May 2008 15:59:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«انحلال سازمان برنامه، هرج و مرج به وجود می‌آورد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>با گذشت نزدیک به دو ماه از انحلال سازمان برنامه و بودجه در ایران از سوی دولت محمود احمدی‌نژاد، این مساله همچنان با انتقادهایی از سوی کارشناسان اقتصادی در ایران روبه‌رو است.

سخت‌ترین انتقاد از سوی داوود دانش‌جعفری، وزیر برکنار شده‌ی بودجه و دارایی بود که برخی اقدامات اقتصادی دولت را برخوردهای غیرکارشناسی توصیف کرد، به ویژه انحلال سازمان برنامه و بودجه ایران را یک اقدام حساب نشده دانست. سازمانی که بیش از شصت سال پیش در ایران برای برنامه‌ریزی مدرن در کارهای عمرانی کشور ایجاد شد. 

دکتر عبدالمجید مجیدی که به مدت چهار سال و نیم از سال ۱۳۴۴خورشیدی مدیر عامل سازمان برنامه و بودجه در ایران بود، به وجود آمدن این سازمان را سال ۱۳۱۸و زمان حکومت رضا شاه می‌داند. او در این باره می‌گوید:</small></strong>

[[sound]]

برنامه‌ریزی از موقعی شروع شد که در اتحاد جماهیر شوروی دولت تمام منابع ثروت را در اختیار گرفت و بخش خصوصی را به کلی حذف کرد. در نتیجه یک اقتصاد دولتی شد و در دست دولت مرکزی اتحاد جماهیر شوروی. برای اینکه از این منابع و امکانات‌شان بهترین استفاده را ببرند، یک سیستم برنامه‌ریزی پنج ساله را شروع کردند. 

حالا بگذریم از اینکه اصولا اقتصاد دولتی ناموفق درآمد و نتیجه آن هم شکست اتحاد جماهیر شوروی شد. ولی در آن موقع چون تمام منابع دست دولت بود، دولت به دنبال برنامه‌ریزی رفت و برنامه پنج ساله خود را شروع کرد. 

در مملکت ما در سال ۱۳۱۸بود که شادروان ابوالحسن ابتهاج که رییس بانک ملی ایران بود، این امر را آموخته بود از اتحاد جماهیر شوروی و به رضا شاه پیشنهاد کرد که ما هم برنامه‌ریزی عمرانی کنیم. شروع برنامه ریزی عمرانی به واسطه این بود که منابع تولید و ثروت ملی در دست دولت باشد و یک اقتصاد دولتی باشد. 

برنامه‌ریزی به‌طور کلی و همان‌طور که عرض کردم برای این است که از امکانات و توانایی‌های اقتصادی به نحو احسن استفاده شود. این هم بیشتر در مملکت ما مورد نیاز بود، چرا که قسمت عمده‌ی درآمد ارزی و درآمد دولت از منابع نفتی بود و نفت را شرکت ایران و انگلیس استخراج می‌کرد و آن سهمیه دولتی ایران را می‌داد و این پولی که از صدور نفت گرفته می‌شد، می‌بایست صرف عمران شود. 

البته بعدها این رقم خیلی زیادتر شد، چرا که درصد درآمد دولت از صادرات نفت بیشتر شد و در نتیجه دست و بال دولت برای کارهای عمرانی بیشتر آزادتر شد.

بعد از جنگ دوم جهانی در سال ۱۳۲۶در زمان قوام السلطنه، برنامه‌ریزی مدرن در ایران آغاز شد با ایجاد سازمان برنامه‌ی عمرانی هفت ساله که بعد به پنج ساله مبدل شد. در سال ۱۳۴۳بود که تصمیم گرفته شد بودجه نیز از وزارت دارایی گرفته و به سازمان برنامه داده شود تا پولی که از درآمد نفت نصیب ایران می‌شود صرف عمران و آبادانی مملکت شود.

برای این‌که بشود استفاده از درآمد نفت را برای کارهای عمرانی به حداکثر رساند، فکر شد که برنامه‌ریزی و بودجه در یک جا انجام و تمام امکانات دولت در یک جا بررسی شود و بر اساس آن برنامه‌ریزی شود. 

برنامه‌‌ها پنج‌ساله و برای کارهای عمرانی و زیرسازی بود و بودجه‌‌ی آنها سالانه‌، آن هم در دست متخصصین و سیاست‌گذاران تصمیم گرفته می‌شد. به این جهت است که در سال ۱۳۴۳تصمیم گرفته شد که بودجه به جای اینکه در دارایی بررسی و تنظیم بشود، به سازمان برنامه بیاید. 

زمانی که بنده آمدم به سازمان، اسم آن را به «سازمان برنامه و بودجه» تغییر دادم. ولی قبل از آن، آنجا فقط سازمان برنامه بود.

<strong>سازمان برنامه و بودجه با وجود تاریخ شصت ساله‌اش نزدیک به دو ماه پیش توسط دولت کنونی در ایران منحل شد. درحالی که برنامه‌ی پنج ساله عمرانی در دست تهیه و اجرا داشت. 
برای کشوری چون ایران، برنامه‌ریزی و داشتن سازمانی چون سازمان برنامه و بودجه چقدر می‌تواند ضروری باشد، آن هم با درآمد سرشار نفت و گاز که مرتب هم افزایش می‌یابد؟</strong>

برنامه‌ریزی یعنی قبول انضباط. انضباط هم خیلی به مذاق قدرتمندان خوشایند نیست. یعنی رژیمی که همیشه با اعمال قدرت و زور کار می‌کند، نمی‌خواهد حرف کسی را بشنود و نصیحت کس دیگری را گوش بدهد. 

سازمان برنامه و اصولا برنامه‌ریزی، یعنی شما تصمیم می‌‌گیرید که چطور از امکانات و منابع خودتان استفاده کنید. یعنی بهترین استفاده را بکنید. در چنین صورتی شما باید یک نظمی را رعایت کنید. برای یک سال که به صورت بودجه است و برای پنج سال که یک دوره و مدت برنامه‌ریزی است.

<strong>آیا این عدم تمرکز و دادن اختیار صرف بودجه به نهادهای مختلف به ویژه به سپاه پاسداران هرج و مرجی به وجود نمی‌آورد؟</strong>

حتما به وجود می‌آورد. برای اینکه اگر این اختیارات به مناطق یا به وزارت خانه‌ها و دستگاه‌های اجرایی داده شود، دیگر کسی نمی‌تواند آنها را کنترل کند. چون تنها مساله دادن اعتبار و امکانات مالی نیست. مساله ارزشیابی و کنترل است و اینکه آیا این پولی که خرج شده، نتیجه لازم را داده یا نداده. این کار را سازمان برنامه می‌کرد. 

سازمان برنامه در واقع نظارت بر حسن اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها می‌کرد که ببیند چه کسی کارش را درست انجام داده است. برای هر طرحی که به خصوص چند سال اجرای آن باید وقت بگیرد، می‌بایستی یک نظارتی بشود که درست و به اندازه‌ی کافی امکانات مالی داده بشود و ببینند که نتیجه‌ی لازم گرفته می‌شود یا نمی‌شود. باید ارزشیابی شود. 

اما اگر شما آن را دست دستگاه‌های اجرایی بدهید، چه کسی این ارزیابی را انجام دهد. در نتیجه هرج و مرج و هدر رفتن امکانات به وجود می‌آید و به خصوص به این وسیله آن شخص قدرتمند فکر می‌کند که کارش انجام می‌شود، درحالی که نتیجه‌ی عکس به او می‌دهد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_100.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/adibzadeh/2008/05/print_post_100.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 01 May 2008 15:30:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آدمیت، پدر علم تاریخ در ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>فریدون آدمیت، پدر تاریخ‌نگاری نوین و تاریخ‌شناسی علمی ایران بود. او بامداد روز دهم فروردین ۸۷ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.

با درگذشت او فرهنگ ایران و تاریخ‌نگاری این سرزمین، یکی از چهره‌های یگانه و درخشان خود را از دست داد. او را شهروند بیدار دل زمانه و همچنین یک روشنفکر واقعی خواندند. 

آن‌چه به تاریخ روح و معنا می‌دهد، دست یافتن به گذشته زنده و شناخت جریان تاریخ است. کاری که آدمیت در پژوهش‌ها و نوشته‌های خود عرضه کرد.

آن صفحاتی که او نوشت، فقط تاریخ گذشته‌ها نبود، روایت زمانه ما هم بود. ضرورت دموکراسی، آزادی، تحکیم استقلال و حاکمیت ملی، ضرورت تجدد و  خردگرایی و همچنین طرد خرافه و کهنه پرستی. 

این چنین بود که نخستین بزرگداشت این چهره فرهنگی ماندنی ایران در خارج از کشور، یکشنبه شب ۲۸ آوریل، هشتم اردیبهشت، با استقبال فراوان ایرانیان، چهره‌های فرهنگی و اندیشمند پاریس در مرکز ایرانیان فرانسه در شهر کرتی، حومه جنوبی پاریس روبرو شد. 

در این جلسه که نزدیک به چهار ساعت طول کشید، ابتدا دکتر رضا ربانی، رییس افتخاری انجمن فرهنگی اجتماعی ایرانیان فرانسه، ضمن معرفی سخنرانان علی اصغر حاج سید جوادی، خسرو شاکری، بهزاد کشاورزی و ناصر رحیم‌خانی به زندگی سیاسی و آثار پرشمار و درخشان ف