تاریخ انتشار: ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ • چاپ کنید    

«خانه جهنمی» سوسن تسلیمی در پاریس

Download it Here!

سوسن تسلیمی بازیگر به یاد ماندنی فیلم‌های «باشو، غریبه‌ی کوچک» و «مادیان» و ده‌ها فیلم و تئاتر در ایران، به پاریس آمده بود. هنرمندی که در نظرخواهی چند سال پیش مجله‌ی «فیلم» در تهران بهترین هنرپیشه‌ی تئاتر و سینمای ایران برای همیشه معرفی شد.

سوسن تسلیمی سال‌هاست که در سوئد اقامت دارد و به‌کار تئاتر و سینما ادامه می‌دهد. یکشنبه‌شب گذشته، ششم آوریل (هجدهم فروردین) فیلم بلند داستانی‌اش «خانه‌ی جهنمی» پایان‌‌بخش ششمین فستیوال بین‌المللی «سینمای ایران در تبعید» بود.

پس از پایان فیلم گفت‌وگوهایی طولانی در مورد فیلم و مسایل اجتماعی در گرفت که گاه با اعتراض‌هایی نیز همراه بود. با خانم سوسن تسلیمی درباره هدفش از ساخت فیلم «خانه جهنمی» و فعالیت‌های بعدی‌اش در سوئد گفتگو کردم. سخن را با این پرسش آغاز کردم که چرا مسأله مردسالاری را در فیلمتان مطرح کردید؟


سوسن تسلیمی (عکس: ایرج ادیب‌زاده، زمانه)

برای این‌که مسأله‌ی فیلم مسأله‌ی خود من بود. من خودم زنم، و در جامعه‌ای هم زندگی کرده‌ام که از کودکی در آن بزرگ شده‌ام و این جامعه‌ای بوده که بر اساس موازین سنتی و پدرسالارانه وجود داشته است. من خودم در هر قدمی با این مسایل روبه‌رو بودم که چه جوری حق و حقوق من گرفته می‌شود؛ چه جوری نمی‌توانم حرفم را بزنم؛ چه جوری نمی‌توانم انتخاب خودم را بکنم و چه جوری تصمیم‌های من مورد سؤال قرار می‌گیرد.

همه‌ی این‌ها بود تا وقتی که من به سوئد آمدم. در وهله‌ی اول کار من بازیگری بود. سال‌ها من در تئاتر، در سوئد بازی کرده‌ام. سال ۲۰۰۲ من تصمیم گرفتم. مثل این‌که زمان برای من آماده بود. به سوئدی بیشتر مسلط بودم و جامعه‌ی سوئد را هم دیده بودم. جامعه‌ی ایران را با سوئد، این دو فرهنگ‌ را مقایسه کرده بودم. من باید راجع به فرهنگ سوئد شناخت کافی می‌داشتم که بتوانم این فیلم را بسازم. زمان آماده بود.

من سناریویش را نوشتم. بعد هم تهیه‌کننده پیدا کردم. البته ساده نبود؛ خیلی مشکل بود. واقعا دوندگی بسیار داشت که این فیلم ساخته شد. برای من مهم بود که این فیلم ساخته بشود. چون حرف‌های دل من بود و فکر می‌کردم این درد مشترکی‌ است که بسیاری از زنان ایرانی دارند؛ یا مسایلی است که خانواده‌های ایرانی درگیرش هستند. حالا شکل‌های مختلف دارد. یک سری خانواده‌ها درگیر مسایل دیگری هستند. این مسایل برای من مهم بود که گفته بشود.

آیا نقطه‌ی مرکزی فیلم‌تان همین مسأله‌ی مردسالاری بود؟

ببینید، خانواده همیشه مثل یک مینیاتور است از یک جامعه‌ی‌ بزرگ. یک ارگان خیلی کوچک است از یک جامعه‌ی بزرگ‌تر. این خانواده‌ا‌ی است که از یک سیستم دیگری می‌آید؛ از یک سیستم ارزش‌گذاری‌های دیگری می‌آید و حالا با ارزش‌گذاری‌های جدید روبه‌رو می‌شود

سیستم قدیمی تشکل خانواده، با خانواده‌ای که در جهان امروز به یک شکل دیگری کار می‌کند. بین سنت و مدرنیته. جامعه‌ای که براساس زمان حاضر و مدرنیتت (عمل می‌کند) که تضاد این دو را می‌خواستم نشان بدهم.

آیا مذهب در به وجود آمدن مردسالاری نقش دارد؟

مذهب حتماً نقش دارد. البته در این فیلم ما هیچ وقت ندیدیم که هیچ کدام از اعضای خانواده اصلاً مذهبی باشند. هیچ وقت ندیدیم کسی نماز بخواند. چون در خانواده‌ای که حتی مذهبی نیستند، این مسایل هست. یعنی ربطی ندارد که شما حتماً باید مذهبی باشید تا این گونه فکر کنید. سنت‌ها و مذهب در جوامع ما به شکلی ادغام شده‌ است. ولی این خانواده، در واقع یک خانواده‌ی متوسط ایرانی‌اند. یک خانواده‌ی مذهبی نیستند.

یعنی در واقع سنت‌هایشان را باز حمل کرده‌اند.

سنت‌هایشان را، فرهنگ و سنت‌های ارزش‌گذاری‌شان را.

آیا نخواستید برای این‌که این وضعیت مردسالاری، دست‌کم وقتی به یک جامعه‌ی مدرن می‌آیند، از بین برود، راهی هم نشان بدهید؟

من خودم نمی‌توانم راه نشان بدهم. چون فکر می‌کنم هر کسی باید راهش را باید خودش پیدا بکند. با دیدن این فیلم چیز کوچکی اتفاق می‌افتد. می‌دانم همه‌ی آدم‌هایی که از این سالن بیرون می‌روند، به فکر فرو می‌روند.


سوسن تسلیمی (عکس: ایرج ادیب‌زاده، زمانه)

شاید راه‌هایی را خود آدم‌ها پیدا کنند. چون من نه رهبر حزبم یا رهبر مذهبی‌ام و یا رهبر دولتی‌ام که بگویم و برنامه بدهم که اگر این راه را شما پی بگیرید؛ مشکل حل می‌شود. چون مشکلات این‌جا مشکلات شخصی است.

وقتی فکر می‌کنند و به آن پی‌ ببرند، می‌گویند خب آیا راهی هست؟ حالا این راه را هم امروز یا فردا پیدا نکنند، چون راه در رابطه‌ها پیدا می‌شود؛ ولی حداقل بدانند که این راهش نیست.

از آقایانی که سؤال می‌کردم، این استنباط را کردم که زیاد خوششان نیامد که چهره‌ی خودشان را در فیلم دیدند. فکر می‌کنم شما خواستید اصلاً یک آیینه را در مقابل جامعه‌ی ایرانی قرار بدهید؟

و بیشتر هم خوششان نیامد. طبیعتاً وقتی آیینه بگذاری، آدم رفتارهای خودش را می‌بیند. دوربین سینما کارش افشا کردن است. چه در کارهای خبری، چه در کارهای داستانی، کارش نشان دادن است. مثل همان آیینه گرفتن است که وقتی خودت را می‌بینی، خب دردناک است و هر آدمی که می‌بیند، خوشش نمی‌آید؛ دوست ندارد. یعنی حقایقی را به شکل حساس، مثل نقطه بگذارید روبه‌رویش، دردناک است.

این را هم برایتان بگویم؛ مرد خانواده‌ی من آن مردی‌ست که من خیلی به او سمپاتی دارم؛ این مرد را خیلی دوست دارم. ببینید؛ مثلاً فدیمه را پدرش کشت. من هرگز نمی‌گذاشتم این پدر به این کار دست بزند. تهدید می‌کرد؛ دنبال بچه می‌کرد. ولی هیچ وقت نمی‌زدش؛ هیچ وقت. بیشتر در حد تهدید کردن است؛ ترساندن است.

یک کسی پیشنهاد کرد که چرا نگذاشتی او را بکشد. گفتم،: نه؛ اصلاً؛ چون این مرد این کار را نمی‌کند. من به این معتقدم. مرد این خانواده چون قدرت‌هایش را از دست داده، خودش در عذاب است. واقعاً نمی‌خواهد این جوری باشد. وقتی می‌گوید من خانواده‌ام را دوست دارم، واقعاً می‌گوید؛ از ته دل می‌گوید. فقط طریق ابرازش را نمی‌داند. چون به او نقش‌اش را داده‌اند که اگر تو مردی، باید این جوری بگویی. اگر نکنی، مرد نیستی. یعنی هویت مردانه‌اش زیر سؤال می‌رود. این است که دردناک است.

با وجود همین مسأله‌ی دردناک که بسیاری جاها ممکن است شوک باشد، ولی صحنه‌های شادی‌آور، در فیلم شما کم نبود.

بله؛ کم نبود. مثلاً صحنه‌ای که او با خانم و خانواده‌اش همه توی اتاق خوابشان می‌گوید بیایید؛ بیایید و بارها می‌گوید که من عاشق خانواده‌ام هستم. البته به سوئدی می‌گفت من خانواده‌ام را دوست دارم؛ من عاشقم؛ من امشب خوشبختم.

یعنی دقیقاً از آن لحظه‌ای در فیلم شروع می‌شود که می‌گوید: من عاشق خانواده‌ام هستم و هر کاری شده، برایشان می‌کنم. حتی آن مردهایی هم که دخترشان را می‌کشند. آن البته اکستریم است؛ یعنی دیگر وحشتناک است و با هیچ منطقی نمی‌شود گفت و اصلاً این عمل قتل را توجیه کرد.


سوسن تسلیمی (عکس: ایرج ادیب‌زاده، زمانه)

ولی وقتی می‌گوید من عاشق دخترم بودم و برای این‌که نجاتش بدهم، این عمل را با او کردم، این را اصلاً نمی‌شود توجیه کرد. ولی مرد فیلم من وقتی می‌گوید من خانواده‌ام را دوست دارم، راست می‌گوید. فقط نمی‌داند چه شکلی با آن‌ها رفتار بکند و عشق‌اش را بیان بکند.

چند کلمه هم راجع به بازیگران فیلم‌تان. چون آدم احساس نمی‌کند که این‌ها دارند بازی می‌کنند. یعنی خیلی وقت‌ها آدم فکر می‌کند این‌ها واقعی‌اند. آیا این بازیگرها، همه آماتور بودند؟

تلفیق است. بازیگری که نقش اول زن یا دختر را بازی می‌کند، بازیگر حرفه‌ای تئاتر سلطنتی سوئد است. حسن بیرجانی هم که بازیگر نقش اول است، اولین کار سینمایی‌اش بود که الان از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین ستاره‌های سینما و تئاتر سوئد است. بعد از این فیلم خیلی مورد توجه واقع شد؛ برای این‌که اولین کار سینمایی‌اش بود.

و مادربزرگ؟

مادربزرگ که اصلاً هنرپیشه نبود. ما از آگهی او را پیدا کردیم. آگهی دادیم و این خانم پیدا شد. خب دو تا از بازیگرهای ما، دختر کوچک، همانی که عروس بود، اولین یا دومین بازی‌اش بود. تازه از مدرسه‌ی بازیگری در آمده بود. ولی آن دو تای دیگر باز حرفه‌ای بودند.

تلفیقی بودند از بازیگرهای خیلی حرفه‌ای و بازیگرهایی که کارهای اول و دومشان بود و یا آن‌هایی که سابقه‌ی کمتری داشتند یا مادربزرگ که اصلاً بازیگر نبود.

خودتان هم عقیده دارید که فیلم‌تان کمی به سینمای نئورئالیسم ایتالیا نزدیک است؟

قبول دارم. چون من خودم سینمای نئورئالیسم را خیلی دوست دارم. یعنی شیفته‌اش هستم؛ بارها و بارها هم می‌بینم. این را قبول دارم که نزدیک به آن است.

فیلم آینده‌تان را هم می‌توانید بگویید؟

من بعد از این فیلم سه فیلم دیگر ساختم که آخریش دو سال پیش پخش شد. سوژه‌هایش مختلف بود. فیلم دوم من راجع به یک خانواده سوئدی است. فیلم سوم من هم راجع به دو سه خانواده‌ی سوئدی هست و فیلم چهارمم راجع به یک بازداشتگاه در سوئد است که یک فیلم چهارساعته است که راجع به تلویزیون تهیه‌کننده‌اش بود. یعنی همه کاملا سوئدی هستند.

در این فیلم‌های بعدی من، بیشتر کارکترها و شخصیت‌ها سوئدی بودند؛ ولی مهاجرین هم بودند. اما این‌که بالاخص بگوییم راجع به مسایل ایرانی‌ها بود، نه نبود. ولی دو فیلم‌نامه‌ی دیگر در دست نوشتن دارم. یکی یک فیلم سینمایی برای تلویزیون است که امیدوارم سناریویش نوشته بشود که تهیه‌اش بکنیم. ولی نمی‌دانم کی آماده می‌شود.

بعد از سال ۲۰۰۲ که گفتید این فیلم را ساختید، الان احساس می‌کنید که یک مقدار وضع در خانواده‌های ایرانی عوض شده باشد؟

دقیقاً. چون آدم باید به خانواده‌ها باید خیلی نزدیک باشد که بداند در داخل چه می‌گذرد. از دور نمی‌شود قضاوت کرد. متأسفانه باید بگویم که آن گونه نه. خیلی از خانواده‌ها هستند که با هم زندگی می‌کنند و هستند؛ ولی باز همان طور که گفتم، من باید خیلی نزدیک باشم تا رازهای خانواده‌ای را بدانم.

ولی تعدادی از خانواده‌ها را هم می‌شناسم و می‌دانم که از هم جدا شدند. اما جدایی‌شان این جوری نیست که به ورطه‌ی بدبختی و این‌ها افتاده باشند. مثلاً می‌دانم که پس از جدایی‌شان خوشبخت‌تر شدند. مثلاً هم خانم راحت‌تر توانست زندگی کند و هم آقا. ولی با هم تماس دارند، با هم دوست‌اند و با هم صحبت می‌کنند. انواع و شکل‌ها مختلف است؛ ولی به هر حال آن‌ها هم به راه حل خودشان رسیده‌اند.

و پرسش پایانی این است که فکر می‌کنید فیلم‌تان به ایران رفته؟

این فیلم را می‌دانم که نوارش، سی.دی‌اش به ایران رفته؛ ولی طبیعی‌ست که هرگز نمایش داده نشود.

واکنشی هم داشت؟

واکنشی نشنیدم. حتماً داشته. ولی این‌که به خودم خبر برسد، به آن شکل نرسیده که چه نظری راجع به آن بوده است.

نظرهای خوانندگان

Salam Khanome Samimi, lotfan talash konid ke beyne zan va mard barabari eijad konid,dar Iran va Swed hardo, na ein ke khodaye nakarde jamera be samte zan( woman) salari bebarid.Efrat va tafrit hich kodam dorost nist.

-- Shahram ، Apr 11, 2008 در ساعت 01:45 PM

فیلم خانم تسلیمی را دیدم خیلی خوب از اول فیلم متوجه شدم که خانم تسلیمی دغدغه های خودش را در فیلم آورده داستان نوئی نداشت وچند تا از صحنه هاش خیلی تکراری بود

-- meysam ، Apr 11, 2008 در ساعت 01:45 PM

من به عنوان یک رشتی به شما افتخار می کنم

-- میرزا ، Apr 11, 2008 در ساعت 01:45 PM

merci sosan jan...

-- h ، Apr 12, 2008 در ساعت 01:45 PM

زیاد جالب نبود کم محتوا و سطحی ...

-- شیما ، Apr 12, 2008 در ساعت 01:45 PM

بسیار بسیار ممنون

-- mojdeh ، Apr 13, 2008 در ساعت 01:45 PM

بازی ماهرانه و ستایش برانگیز خانم سوسن تسلیمی در سریال سربداران و باشو غریبه کوچک نشان داد که زن ایرانی می تواند در عرصه هنر سینما با بهترین ستاره های عالم هنر رقابت کند . بدبختانه فرهنگ زن ستیزی که در ایران امروز حاکم است موجب شده که زنان ما از فعالیت در برخی از رشته های هنری و ورزشی باز مانند . سوسن عزیز درود بر تو

-- فرشاد ، Apr 13, 2008 در ساعت 01:45 PM

از نشانه های نظام مرد سالاری در ایران همین بس که ما حالا سوسن تسلیمی را در این جا نداریم .کدام زن هنرپیشه توانست جای خالی اورا پر کند؟شاید مردهایی هم باشند که رفته باشند اما موضوع در برابر فشارهای ارده بر زنان چند برابر مردان است .
سوسن عزیز جایت واقعن این جا خالی ست .

-- محبوبه میم ، Apr 13, 2008 در ساعت 01:45 PM

در تمام مدت فیلم خود باختگی کارگردان فیلم "خانه جهنمی " مشهود است اینکه بعضی ازایرانیان در کشورهای بیگانه گرفتار مشکلات عدیده ای هستند شکی نیست ولی اینگونه مسائل در مورد تمامی مهاجرین جهان صدق میکند و مختص یک کشور خاص نمی باشد بسیار متأسفم که خانم تسلیمی بجای آن که شعاع دید خود را گسترش داده و به مشکلات انسانها بصورت عام و جهانی بپردازد در سدد تحقیر نمودن جامعه ایرانی برآمده و موجبات تحسین بیگانگان را فراهم آورده که خود بیانگر وامدار بودن ایشان به ایده های ضد ایرانی است.

-- نادر ، Apr 19, 2008 در ساعت 01:45 PM

بسیار برنامه جالبیست. اقای ادیب زاده موفق باشید. حضور سوسن تسلیمی در پاریس فرصتی برای هنر دوستان و زنان مبارز راه آزای بود.

-- جمیله ندایی ، Apr 21, 2008 در ساعت 01:45 PM

man be onvane yek Gilak zaban hamishe be khanoome Taslimi eftekhar mikonam . Agarche hanooz filme ieshan ra nadide am. soosan jan ti dast dard nokone


---------------------------
دوست گرامی
لطفاً نظرات خود را به خط فارسی بنویسید و از پینگلیش نوشتن پرهیز کنید
زمانه

-- Rashin ، May 1, 2008 در ساعت 01:45 PM

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)